نتایج پست ها برای عبارت :

سه روزه رفته ای از تو خبر ندارم ای دامن چین چین

همسر با دوستاش رفته باغ و من تنهام:(
بهتر که رفت، چون اين چند روزه حوصله ی هیچکس و هیچ کاری رو ندارم
شايد عصری زنگ بزنم به دوست قدیمیم و باهاش برم بیرون، شايدم تنهايی برم.هنوز تصمیم نگرفتم.
به سرم میزنه پاشم برم پیش تیارا ولی خب راه دوره، حوصله ی اين همه پشت فرمون نشستنم ندارم:(
کاش نزدیک تر بود، کاش شماها نزدیکم بودید، آخه اين دوستم اصلا شبیه من نیست.
الان چی می کنم؟ با یه کاسه تخمه و یه عالمه لواشک نشستم پاي تلویزیون و دارم "رگ خواب" میبینم و
دانلود آهنگ سه روزه هست که رفتی از تو خبر ندارم
 
سه روز هست که رفتی از تو خبر نداروم
ز اين غم جدايی چطوری طاقت بیاروم
آی دامن چين چين رفتی که بیاي فردا دوباره
اين رسم کجايه روزگاره
چشمم به درو دل بیقراره
بره خدا پشتو پناهت هی بره سیر بکنم نگاهت
اي واي گلم اي واي گلم رفت
عزیز جونم تاج سرم رفت
 
براي دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
چند روزه تا تصمیم به نوشتن میگیرم پشیمون میشم یا اگر هم بنویسم، میذارم‌ش تو لیست انتشار در آینده، ولی دقیقاً قبل از اينکه منتشر بشه سریع میرم پاکش میکنم. یا چند روزه(فکر کنید چند هفته) تا می‌خوام تو کانتکت‌هام دنبال primadonna girl بگردم از ترس گفتن درماندگی و بیچارگی یا حتا رد تماسام خودم رو به کداي پروژه و فیلم و آهنگ و اينستاگرام مشغول میکنم. شايد بخاطر همینه که بعضی حرفا رو نه میشه نوشت نه میشه گفت، گفتنش راحت نیست و نوشتنش بعدها نبش قبر. در عی
نمی دونم چی میشه که گاهی دلم نمی خواد توی اين وبلاگ بنویسم و مدتها بی خیالش میشم . ولی بعد یه موقعی هم هوس می کنم بیام اينجا بنویسم . 
مشغله هاي زندگیم خیلی زیاد شده . خیلی خسته میشم . توانم کم شده . دیگه انگار حوصله و توان روحی هم ندارم براي خیلی از مسائل . 
چند روزه که اصلا توی یه حال عجیبی هستم . از روز اخر خرداد ریختم به هم . هی سعی می کنم بی خیال باشم و غرق بشم توی همین روزمره هاي زندگی . ولی گاهی به خودم میام میبینم یه اندوه عمیق و عجیبی
اين روزها حتی نسبت به آدم هاي بزرگتر از خودم هم حس مادری دارم. مثلا همین امروز که پست وبلاگ آسیاب را می خواندم،  دلم حس مادری را داشت که فرزندش را گذاشته توی دنیا و رفته پی ادامه ی مسیر جاودانگی اش. می خواستم به فرزندم بگویم، آرام باش فرزندم، با قوت ادامه بده، عشق جاری شده بین ما تنها شمه اي از عشق بی کران خدا به مابوده و هست.
به تو از اين جهت که مادری عاشقانه همه جوانب جسم و جانت را در آغوش پر مهر پرورانده تا قد و قواره ات از هیکل نه ی او درشت
راست یا دروغش را نمی دانم ولی می گویند که روز اول ماه رمضان همانی بوده که تقویم همه ما آن را نشان می دهد. اما چرا اولین روز ماه خدا را آخرین روز شعبان نامیده اند؟! اي واي از حرف هايی که می شنویم. که فلان روز سالگرد مرگ خمینی است و نبايد شادی کرد، پس ماه خدا را جا به جا کنیم تا عیدی به اين شیرینی و شادی بیفتد در روز دیگری! به کجا می رویم؟!! دقیقا به کجا می رویم؟! آخر مگر می شود ماه خدا را عقب بیندازیم که چی؟! خمینی ناراحت نشود!! پس روزه اين همه انسان چه
شب که رسیدم خونه بعد از تقریبا ۸ کیلومتر راه رفتن  اين قصه هرروزه اما امشب خیلی خسته شدم وقتی رسیدم شايد چون از شب قبلش چیزی نخورده بودم   اي خدا وقتی لوکاس هست چه خوبه چه قدر حس سبکی دارم . انقدر دوست دارم سبک باشم همیشه مثل پرنده. فقط مشکل اينه که من چیزی به جون ندارم و کلا بی انرژی می شم هیچی نخورم اما من عاشق اينم روزههاي ۳ روزه بگیرم  و۳ روز هیچی نخورم. فقط آب .ببینم  ايا می شه از الان که هست شب ۵ شنبه شروع کنم و یه شنبه روزه م رو ب
با حلول ماه مبار ک رمضان اقدامات ذیل انجام شد 
1-انجام امور تبلیغی شامل تهیه ونصب احادیث وآیات در مورد فوايد روزه گرفتن 
2-سخنرانی مدیر ومعاون پرورشی در خصوص برکات روحی وجسمانی روزه گرفتن 
3-قرائت مقاله در مراسم آغازین با موضوع روزه وخواص آن 
4-اختصاص موضوعات انشاء کلاسها با هماهنگی دبیران محترم ادبیات استاد اسیوند و.
5-بیان احکام روزه ومسائل عبادی در مراسم آغازین 
6-پاسخ گویی به سئوالات دانش آموزان در مراسم آغازین وزنگهاي استراحت در مورد ر
کسی جز من نمی داند قرارِ رفته یعنی چهز بغض آسمان جویید که  سارِ رفته یعنیچهزمین تشنه به خون من، کجا می دانداين کرکسبراي عزت شیران شکار رفته یعنیچهشبیه صاحب مصرم که چوپانی مرا پسزدزلیخا خوب می داند وقارِ رفته یعنیچهمن از جنس طلا بودم ولی در بازی قسمتتمام  زرگران دیدند عیارِ  رفته یعنیچهقطار عاشقی می رفت به شهری آنوردریافقط جا مانده می داند قطارِ رفته یعنیچهبدان آزادی خفاش به از بند و قفس در باغکجا یک سِهره می داند بهارِ رفته یعنیچهچنان
مسئله اي که امروز با آن دست و پنجه نرم میکنم ، مسئله ی عشق یا فراغ نیست ، نمیگویم هم اي کاش آن بود و اين نبود . همه ی شان به قدری درد آور است ‌ ، اما دردی که حالا بلاي جان من شده ، دردی ست که از آوارگی می آید ، از بی تعاملی و بی هم زبانی . آوارگی فیزیکی آن قدر درد دارد که گاهی ترجیح میدهند خودشان را از بین ببرند .
 وقتی که من از او با آوارگی روحی حرف میزنم ، از بلاتکلیفی دوگانه و همه جانبه و او براي بار هزارم میگوید که استادی چیره دست تر از من در دامن ز
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدو الله رب العالمین ثواب اي ختم فاتحه شیرین طریقت سنت حضرت محمد مصطفی عید مبارک قربان مبارک باد بر مومنان و مسلمانان سراسر گیتی در ماه مبارک قربان سنت روزه ی ده ی حاجیان قبول درگاه حق تعالی باشد اجر و پاداش روزه ی عید قربان در نزد خداوند محفوظ است کسانی که توان مالی ندارند به مکه بروند با گرفتن ده روز روزه ی سنت ده  یحاجیان خداوند مشکلات انسان را برطرف می نمايد و ملايکه رحمت به فرمان خداوند به جاي ان شخص روزه دار
امروز صبح دیدم فروشگاه دم محلمون ،یه چیزاي تو کاغذ نوشته و چسبونده به شیشه که هر کی میبینه ازش عکس میندازه و با خنده میره.
که اينگونه نوشته بود:
قرض نمیدهم زیرا:

زور رستم ندارم
عمر نوح ندارم
صبر ايوب ندارم
گنج قارون ندارم
لامصب ریشه سخن رو درآورده بود.
انقدر حرف میاد تو سرم که بنویسم ولی یادم میره و حال ندارم .اصن حوصله ندارم حال ندارم به اين نتیجه رسیدم از هیچی لذت نمیبرم و هیچی خوشحالم نمیکنه به یه پوچی رسیدم :/ حتی وقتی با ع هم باز حرف میزنم سبک نمیشمچه مرگم شده نمیدونم :/ 
امروز غم انگیزترین روز زندگیمه 
امروز من کاری کردم که می دونم از نظر عقلی به نفع جفتمونه اما دل هر دومون مخصوصا دل اون به درد اومد. 
نمی دونه من چه حالی ام، نمی دونه دیشب تا صبح با خودم کلنجار رفتم و صدبار زدم زیر گریه، نمی دونه که الان ده روزه تمام مدت سر درد دارم، نمی دونه، هیچ کدوم رو بهش نگفتم؛ چون دوست ندارم غم هام رو بدونه، دوست ندارم حال بدم رو بدونه، دوست ندارم بدونه چقدر از اين که مجبورم دوسال رو . :(( ولی مجبور بودم. چاره اي برام نمونده
سلام
امروز تا ظهر سرکار بودم
عصر سردردم خیلی بدتر شد
با شمايی که نمیشناسم که تعارف ندارم راستش رو بخوايد پول ندارم برم دکتر
و از طرفی هزینه هاي زیادی بهم اضافه شده
سخت شده
گاهی میترسم از اين سردرد هام
پر از ابهام و علامت سواله زندگیم
کار هرشبم شده فکر و فکر و فکر
فکر کنم توی دايره لغات هم نمی گنجه حالم
حس میکنم محرم نزدیکه
خدايا من جز تو کسی رو ندارم
اذکار، اعمال و برکات ماه ذی الحجه


ماه ذی الحجه یکی از ماه‌هاي شریفی است که عبادت در آن و ذکر و یاد خدا اثرات عمیقی به همراه دارد . اين ماه در نهايت برکت و عظمت است و از رسول خدا مروی است عمل خیر و عبادت خدا در هیج ايامی نزد حق تعالی محبوبتر از اين دهه نیست. از همین روست که یکی از بزرگترین ارکان دین یعنی حج خانه خدا، در اين ايام جاي گرفته است.

اعمال مخصوصه اين دهه
براي اين دهه اعمال مشخصی وجود دارد که براي هریک ثواب و منزلتی را تعیین کرده‌اند از
بیداد رفت لاله بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را


هر لاله اي که از دل اين خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را


جز در صفاي اشک دلم وا نمی شود
باران به دامن است هواي گرفته را


واي اي مه دو هفته چه جاي محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را


برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده ام به دیده گهرهاي سفته را


اي کاش ناله هاي چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را


گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته
اشعار حسین جنتی لادانی + علت بازداشت حسین جنتی لادانی چیست اگر چه به صورت رسمی علت بازداشت اين شاعر اعلام نشده اما گفته می شود حسین جنتی پس از شعر خوانی در دانشگاه اصفهان به اتهام 
 
نگرد بیهده! یک سکه ی سیاه ندارم
 
به کاهدان زده اي ! هیچ غیر کاه ندارم
 
جز اينکه هیچ ثوابی تمامِ عمر نکردم،
 
دگر  - به صاحب قرآن قسم - گناه ندارم!
 
خیالِ خیر مبر، من سرم به سنگ نخورده ست،
 
زِ توبه خسته شدم، حالِ اشتباه ندارم!
 
اگر به کشت
به شددددت عصبانیم. کارد بزنید خونم درنمیاد.
یه بنده خدايی رو بهم معرفی کردن .مادره پسره سه روزه شمازمو گرفته و هر روز داره پروفايل تلگراممو چک میکنه تا عکسامو ببینه بعد اگه پسندید زنگ بزنه .انگار رفته تو دیوار داره توی آگهی هاي قاشق و چنگال و کمد دست دوم میگرده .عکساي پروفايلمو برداشته بودم اما دوباره گذاشتم. فقط منتظرم نه بیاره تا بری نم به سر تا پاش.آدم هاي بی تربیت بی فرهنگ حرفشم اينه که پسرم خیلی حساسه معلوم نیس چه ریگی به کفش شازده اشه
تو اين چند روزه من پر شدم از نصايح و پندهايی که بايد انتقال بدم درحالیکه هیچوقت انتقال دهنده ی خوبی نبودم
فکر کنم با اين دفعه چهارمین باریه که اومدم حرف بزنم ولی نشد پیش نویس هاي زیادی رو تلنبار کردم ،فقط مینویسم ولی دقیقا نمیدونم چیه که داره از ذهنم میریزه بیرون و هرجايی گیر بیارم پیاده اش میکنم ،یادداشت گوشی ،پیش نویس وبلاگ،کاغذ الگو ، برگه هاي A4 ، محل هاي خاک برداری
و خودمم موندم الان دقیقا از خودم چی میخوام . دورمو پر کردم از گزی
گذر زمان واقعا میتونه تغییرات اساسی ايجاد کنه.
مثلا منی که از چند نوع غذا به شدت بدم میومد الان دیگه برام تفاوتی ندارن یا مثلا جاهايی که هیچ علاقه اي بهشون نداشتم رو الان با علاقه میرم و حتی هم صحبتی با خیلی ها رو که روزهايی شده بود عادت هر روزه م رو دیگه تمايلی بهش ندارم.
زمان و روزهاي زندگیمون یکی یکی داره سپری میشه و من اين روزها به شدت گذر اون رو در زندگیم حس میکنم.
همه ش حس میکنم زمانِ یکسری چیزها داره میگذره و دارم از زندگی عقب میافتام در ح
امروز به دعوت بابا اهالی خانواده یعنی زن و بچه و دامادین رو دعوت کردن ارم شیشلیک خورون
اينقدر خوردم که جا نداشتم داشتم میمردم 
بعد از ناهار هم رفتیم با حمید آبمیوه خوردیم!
شب هم با مامان  فالل و حمید رفتم پاژ چندتا چیز میزی خریدیم شام خوردیم برگشتیم. بابا رفته بودن خونه عمه جون امیررضا و فاطمه و سینا هم رفته بودن باغ یکی از فامیلاي سینا
پ.ن: من هیچ انگیزه و آرزویی ندارم براي ادامه زندگی به جز خانواده م.
هرچه قدر انگیزه کمتری پیدا میکنم وابستگی
یکی از دوستان قدیمم وضع زندگی خوبی نداره دقیقا هم توی کوچه ماست خونشون چند سال پیش کتاباي کنکورم رو برد سال بعدش بهش پیام دادم حالش رو بپرسم خیلی بد جواب داد توی خیابونم ما رو می دید اصلا توجهی نمیکرد جوری شد که من فکر کردم اينطوری راحت تره تا اينکه امسال مامانم رفته خونشون گفته به زهرا بگو بیاد پیشم بیاد خونمون من از صبح تا شب تنهام تا اينکه و کلی از مشکلاتش براي مادرم گفته مادرم هم سریع به من انتقال داد داشتم فکر میکردم بايد برم خونشون یانه
اعمال روز دحو الارض۱. روزهروز دحوالارض از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه گرفتن، ممتاز است و در روايتی آمده است که روزه اش مثل روزههفتاد سال است؛و در روايت دیگر کفاره هفتاد سال است و هر که اين روز را روزه بدارد۲. نمازآن دو رکعت است در وقت چاشت در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره و الشمس بخواند و بعد از سلام نماز بخواند:لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلابِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ پس دعا کند و بخواند:یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْن
سلام اين ماه رمضون که گذشت  به شدت کسل کننده بود یک امتحانم توش بود. امتحاناش توش بود. خلاصه تشنه گشنه بودیم. و غیره و ذالک. 
از یه جايی خوب بود پیش خانوادم بودم. پارسال که با برو بچ زده بودیم ددر. ولی امسال ور دل مادر. خوب اين خوبه ولی بدیش اينه اونی که بايد باشه نیست. 
نمیگم کی فضول نشید. 
یه چیزايی خیلی رو مخ بود. از بستنی خودن بعضیا تو خیابون. از روزه خوری بعضیا از دندون درد لعنتی تا گرما و دوری و اين کتاباي کثافط. 
خوب چرا افط چون جا ندارم نگه
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه اين میام اينجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شايد به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسايل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز هاي تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ايمانی جدی از اين اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ايمانم .ايمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
پک لاغری نیوشا شامل چن دمنوش گیاهی می باشد که شما با مصرف 20روزه و یا 40 روزه  و یا 60 و 80 روزه میتوانید به تناسب اندام قابل توجهی برسید.
پک لاغری نیوشا با توجه به طبع و مزاج شما برايتان تجویز میشود و شما براي سفارش اين پک میتوانید به سايت طلنوش مراجعه کنید و یا اينکه روی عکس زیر کلیک کنید .
من به نوشتن و به شعر محکومم
چشمانتهمانند رودهايی از اندوه و موسیقی استکه مرا به آنسوی زمان بردندرودهايی از موسیقی، بانوی منکه گم شدند، سپس مرا گم کردندچشمانت که اشک سیاه بر روی آن‌هانغمه‌هاي پیانوی مرا می‌باراندچشمانت با توتون و شرابدر دهمین جام مرا نابینا ساختنددر حالی که من بر صندلی خویش می‌سوختمو شعله‌هاي آتش یکدیگر را می‌بلعیدند
ماه منبگویم دوستت دارم؟کاش می‌توانستمچراکه من در دنیا هیچ ندارمبه‌جز چشمانت و اندوهمکشتی‌هايم در
#شب:
نشسته است بر دامن شب
ماه نقره فام
بی قرار است
دیداری روی ستاره هاي شب را

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_سپکو
@ZanaKORDistani63
سپراي میخانه
کانال شعرهاي سپکو(سپید کوتاه) سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
https://t.me/sepkomikhaneh
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
"وقتی به همه چیز و همه کس اهمیت می‌دهید، احساس می‌کنید که حق دارید همیشه در آرامش و شادی باشید و همه چیز بايد دقیقا همان طوری باشد که شما دوست دارید. اما اين یک بیماری است، و شما را زنده زنده خواهد بلعید. شما در اين حالت، هر اتفاق ناخوشايندی را بی عدالتی می‌بینید؛ هر چالشی را یک شکست می‌دانید؛ هر ناراحتی را یک ناسزاي شخصی تلقی می‌کنید؛ و هر مخالفتی را یک خیانت تصور می‌کنید. در جهنم کوچک خود که به اندازه‌ی فکرتان است، گیر می‌افتید؛ در حس حق
. گفتم که تلویزیون زیر نویس میکرد دحو الارضه. بابا خسته تر از اونی بود که مفصل جواب مو بده ولی گفت همون روزیه که زمین اين شکلی شد :) منم اندک سرچی کردم و دیدم بله نوشته روزی عه که زمین گسترده شد و اينا . به بابا میگم من که روزه ی قضا دارم تو روز مستحب روزه بگیرم به درد عمم میخوره روزه گرفتنم؟ میگه دقیق ترش اينه که به درد شوهر عمت میخوره . گفتم از م و اينکه کسی نیست . خیلی سر بسته به لبخند گفتم !داشتم میمردم از خفقان . گفت نه :) همین که
چیزی ک نگرانش بودم اتفاق افتاد
اونوقتی که به همسرم بله گفتم، نمیدونستم ک همچين چیزهايی هم ممکنه پیش بیاد
اون هم انقدر زود
طول مدت محرمیت مون دو و نیم ماه بود که حدود 20 روز و در سه مرتبه، طعم فراق رو چشیدیم.
بعد از عقد هم، خیلی.! 
تلخ ترین تجربه ی زندگی من همین فراق 24 روزه ی بعد از عقدمون بود.
و هنوز به آرامش نرسیده دوشنبه شب همسرم گفت همون که نگرانش بودیم شد زهرا.
گفتم چی؟
گفت حوزه ترم تابستونه ارائه نمیده.
و اين، براي همسر شهرستانی من یعنی بی ج
حالا ما نه با اين کار داریم که چرا کی روزه می‌گیره یا نه، نه می‌ذاریم کسی ازمون بپرسه چرا روزه می‌گیری یا نه؛ چون غالباً نه ما درست دربارۀ اين مسائل صحبت می‌کنیم، نه کسی، و کلاً هم قصد توجیه خودمون یا کسی رو نداریم؛ ولی وجداناً چرا وقتی در جواب به روزهاي؟» می‌گیم آره»، چُنین متعجب می‌شید؟ خب اگه می‌خواي جواب مد نظر خودت رو بشنوی چرا اصلاً می‌پرسی؟
و به همین صفحۀ مضحک تاپ‌بلاگ نودوشیش قسم هرکی بیاد اينجا بحث عقیدتی راه بندازه چُنان
مدت طولانیست که متنی ننوشتم،نه اينکه حرفی براي گفتن نداشته باشم،نه، اتفاقا گاهی انقدر جملات توی ذهن پخش و پلا هستند که یک فرمانده ی جدی نیاز داری براي به خط کردنشان!!!
نخواستم احوالاتِ پریشان را ثبت کنم و شما را شریکِ ملال اين روزهايم.
حال با خوشحالی و مسرت نیامدم بگویم که "رسید مژده که ايام غم نخواهد ماند" اتفاقا اين غم مثل همزادیست که بیخیال ما نخواهد شد و هردوره اي از شکلی به شکلِ دیگر رخ می نماياند!
سعی دارم طرحِ رفاقتی با او بریزم،هووووم
خیلی عجیبه که اون همه حس خوب  از بین رفته باشه:)  اينو امشب متوجه شدم.:)نمیدونم اون لحظه به چی فکر میکرد ولی من به متن بالا فکر میکردم.:)+عجیب دلم یه ادم واقعی میخواد كه ساعتها بشینه كنارم و باهاش حرف بزنم فقط.دیگه اينجا نوشتن حالم خوب نمیكنه.نمیدونم چرا.دلم یه ادم واقعی میخواد.میام اينجا كلی تايپ میكنم یه بار میخونمش پشیمون میشم و همه رو حذف میكنم.دیگه اون حس خوب ندارم بهش.حس میکنم پر از حرفم.مثل وقتايیم كه بغض میكنم ولی گریه نه.تك تك
هر لحظه که میگذرد،هرروز که میگذرد، احساس میکنم که دیگر اين من نیستم که داخل اين اتاق‌ها راه میروم اين من نیستم که میرود بازار و خرید میکند اين من نیستم که درس میخواند احساس میکنم که اگر لاي لپتاپم را باز کنی گرد و خاک‌هاي چیزی که قبلا من بوده میزند بیرون رو دکمه‌هاي کیبرد را که نگاه کنی اثر انگشتم را میتوانی تشخیص بدهیو میدانم که اگر بمیرم تنها چیزی که میتواند ثابت کند من قبلا اين جا بوده‌ام همین اثر انگشت‌هاست که تا چندوقت بعد از م
مناسبت هاي خوب می آیند و می‌روند و تو همچنان نیامدی. استاد می‌گوید: تقدیر ازدواج از آنهايی است که به هیچ وجه عوض نمی‌شود؛ مگر تحت شرايط خیلی خاص. یعنی قبلا یک بار در آسمان عقد کرده ايم؛ منتها یادمان نمی آید. 
بی ربط نیست اگر بگویم: 
آقايی دارم خوجگله        فرار کرده ز دستم! 
دوریش برايم مشکله       کاشکی اونو می‌بستم! 
البته استعداد شعر ندارم. از سرودهاي عمو گ کش رفتم. اولش را فقط تغییر داده ام!
میدانی، توی مخاطبین گوشی ام یک مخاطب خاص
سلام رفقا
یه مشکلی دارم که فکرم رو مشغول کرده شدیدا، مشکل که چه عرض کنم، دو راهی. من موندم سال دیگه لیسانس کامپیوترم رو میگیرم برم ارشد بخونم یا برم سربازی؟، توی حوزه کامپیوتر یعنی رشته م هم خب بلدم مربوط با شاخه م کار کنم، منتهی نمیدونم بايد چیکار کنم، یه سری میگن برو سربازی، یه سری میگن اشتباهه بری کلی عقب میافتی، یه سری میگن بدون کارت پايان خدمت کار نمیدن بهت، یعنی تو شرکت ها هم نمیدن؟ 
کسانی که تجربه دارن بگن، از طرفی هم بعد ارشد که س
دوست داشتم الان تو خونه می بودم و در حالی که سعی داشتم زینب رو سرگرم کنم یا بخوابونم، مشغول تمیز کردن ايوونا می شدم و تو دلم حرص می خوردم از اينکه چرا امیرحسین امروزم رفته سر کار و کی بریم خرید عید و اينا.
اما اينجا نشستم و دارم فکر می کنم اون سوزنی که می خواد آب نخاع بچمو بکشه چقدر دردش میاره و کی ايت ساعت ملاقات لعنتی تموم میشه که بعدش کاراش انجام شه و ببینن اين چه کوفتیه. 
و آینده اي که هیچ نظری درباره ش ندارم و هیچ کسم هیچ توضیح دیگه اي بهم
هوالمحبوب
یه جايی خوندم بعضی از ما فرزندان ناخواسته‌ی خداوندیم، اون لحظه کاملا درک کردم که نویسنده چه غمی رو تجربه کرده وقتی اين جمله به زبونش اومده. حالا دو سه روزه که حالم شکل عجیبی به خودش گرفته، تا حالا توی اين سی و یک سال، نشده بود که بی خبر از خونه بزنم بیرون، تا حالا با مامان قهر نکرده بودم، تا حالا زنگاي مامان رو رد نکرده بودم، حالا اما سه روزه باهاش حرف نمی‌زنم، هیچ حسی بهش ندارم، پر از خشمم و دستم به جايی بند نیست، پر از بغضم و اين ا
عکس جدید سوشا مکانی و همسرش ساناز
عکسی جدید از سوشا مکانی و نامزدش
 
سوشا مکانی و عکس جدید نامزدش ساناز
سوشا مکانی که بدلیل انتشار عکس و ویدیوی خصوصی خود و شائبه کار غیراخلاقی چند صباحی رو در زندان سپری کرد و حتی تا محروم شدن مادام المعر از فوتبال رفت،امروز با انتشار عکس خود و نامزدش رسما رابطه خود با دختری که در عکس و و فیلم هاي لو رفته بود رو قانونی جلوه داد
او با انتشار عکس زیر نوشت :
 
 
متاسفانه خیلی ها در اين چندهفته اخیر به حاش
قسمت‌هاي پايینی شکمم درد می‌کند. از خواب که بیدار شدم دردش را حس کردم. آیا وبلاگم را باز کردم که درباره‌ی اين موضوع بنویسم؟ نه. از خواب که بیدار شدم و دردش را حس کردم، همزمان پیام ايمان را هم دیدم و غم عالم آمد به سراغم. هماهنگی با آدم‌ها یکی از سخت‌ترین و اعصاب‌خردکن‌ترین کارهاي دنیاست. یا من وقت ندارم، یا او وقت ندارد، یا آن‌ها وقت ندارند، یا شما وقت ندارید و یا ايشان وقت ندارند. ناامید شدم. انگار نمی‌شود! در حال حاضر قید عکس‌هاي هنری ر
امشب خیلی حال دلم خوبه، خیلی عاشق اين شب شدم.
قلم ندارم، علم ندارم، حتی شعر و مداحی و کلیپ و. هم ندارم، کاش می‌تونستم لااقل یه جعبه شیرینی بگیرم اينجا پخش کنم.
عیدتون مبارک
امام زمان جان! میشه به همه‌مون عیدی بدی؟ عیدی تپل؟ :)

+ همه میرن تولد کادو می‌برن، ما میریم میگیم یه چیزی هم بدین ما ببریم =))
روی یک موضوع خیلی مهم تمرکز کرده‌ام؛ اينکه افسار فکرم به دست خودم باشد. رنج می‌کشم از اينکه حرف‌ها و قضاوت‌هاي آدم‌‌ها می‌تواند روحم را خسته کند. که به آنها، وراي آنچه سزاوارش باشند، اهمیت می‌دهم. شايد کم‌فعالیتی و خلوت بیشتر اين روزها هم، به اين حساسیت‌ها دامن زده است. ولی نبايد، نبايد ضعیف باشم. نبايد کم ظرفیت باشم.
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهايی میکنم?.نه ، احساس تنهايی هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شايد. حوصله ی درگیری با چیز هايی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم براي خیلی چیز ها تنگ شده .حتی براي چیزهايی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی براي بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اينطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
دانلود همه آهنگ هاي سریال از یادها رفته به صورت یکجا
دانلود تمام تیتراژهاي سریال از یادها رفته شامل: آهنگ ابتدايی بی کلام ، آهنگ پايانی و میانی با صداي حجت اشرف زاده و موزیک هاي میانی اين سریال با صداي رضا یزدانی به صورت یکجا و در همین پست به همراه متن شعر آهنگ ها
دانلود آهنگ | متن آهنگ | موزیک باران
آدم بعضی چیزها رو تا نبینه نمیتونه درک کنه
بعضی کارها رو تا نبینه یا بعضی حرف ها رو تا نشنوهیا بعضی روضه ها رو.
امروز دیدم که صورت و گوش مادر بزرگم زخم شدهچون همش مجبوره خواب باشه
زخم بستر مطمئنا خیلی بدتر از اين چیزهاست.
با اين که مریضه و خیلی سخت می نشینه و قدرت بینايی و شنوايی اش ضعیف شده باز مادری کردن یادش نرفته است .
گاهی بايد دست به دامن مادر شد.
#مادر_اگه_مریضم_باشه_باز_مادری_میکنه
#فاطمیه_نزدیک_است .
پنج روزه گوشیم خراب شده و دارم به دور از تکنولوژی و دوستهام زندگی میکنم. خوبه بعضی وقتها چند روز نباشید ببینید اون دوستهايی که هر روز توی مجازی باهاشون در ارتباطید دنبالتون میگردن یا نه! کی واقعیه و کی جاش توی همون فضاست فقطراستش اصلا برام سخت نیست ببوسم بذارمش کنار اما وقتی تصمیم خودم باشه نه جبر
گهگاهی با گوشی بابام یا مامانم میم رو میبینم فقط
خیلی چیزها تو سرمه که دوست داشتم بنویسمشون اما راستش با لپتاپ احساس امنیت توی وبلاگم ندارم
و حتی
فکرشو بکن
حتی وقتی لازمه ببزمت دکتر، بعدشم دانشگاه با استادم قرار دارم، هیشکی رو ندارم که ازش کمک بگیرم و یکی دوساعت با خیال آسوده تو رو به دستش بسپارم تا هم تو و هم خودم از پا در نیايم توی گرما و مسافت طولانی و فضاي دانشگاه که اصلا براي یک مادر به همراه بچه ش طراحی نشده.
یا امروز که جلسه قرآن داریم خونه مون، هیشکی رو ندارم که روم بشه ازش بخوام بیاد کمکم. هیشکی.
کذب الوقاتون
کذب الوقاتون
کذب الوقاتون
از همون اواش، هرچی تاریخ اعلام کردن تهش اشتباه از آب درومد!! و بلخره امروز شد!!
نمیدونم چی بگم. راستشو بخايد حسی ندارم. فقط یه غم عجیب غریبیه.
اندوه بزرگیست!
اينکه کلن حسی نباشه وقتی قراره مهم ترین نتیجه اي ک تالا توو زندگیم بوده اعلام شه.
باعث میشه حس بدی داشته باشم ازین بی حسی!
و بدتر از هممم ی اينا اينه ک بست فرندم ک جاي خواهر بزرگمه، چند روزه نیس!
و من امروز دیدم کامنتشو اينجا و حسابی ب هم ریختم!
شب قدر است و من قدری ندارم 
چه سازم؟ توشه قبری ندارم 
اگر امشب به معشوقت رسیدی 
خدا را در میان اشک دیدی 
کمی هم نزد او ما را دعا کن 
کمی هم جاي ما او را صدا کن 
بگو یا رب فلانی رو سیاه است 
دو دستش خالی و غرق گناه است 
بگو یا رب تویی دریاي جوشان 
در اين شب رحمتت بر وی بنوشان 

التماس دعا .
در روزی و روزگاری زندگی میکنم که تمام آرزوهام رو فراموش کردم.
چیزی نمیخوام و یادم نمیاد چیا میخواستم. اصلا، انگار تمام چیزهايی که میخواستم رو هیچوقت واقعا نخواسته باشم.
زندگی میکنم چون همه اين کار رو میکنن و خب، روز رو شب نکنیم، شب رو روز، پس چه کنیم؟
کتاب میخونم، فیلم میبینم ولی فقط کتاب میخونم و فیلم میبینم.
چیزی رو واقعا تماشا نمیکنم، نمیفهمم و گوش نمیدم.
چی به سرمون میاد که حتی نمیتونیم بفهمیم ریشه‌ش کجاست که بسوزونیمش.
امشب در ادامه فرا
خستم ! 
خیلی خسته ! اصلا دیگه حوصله خودم ندارم
+ اي کاش اينجوری نبود دنیا :(،
+ خدايا چرا بابا جی الان پیش ما نیست
+ خدايا نتیجه کنکور چی میشه ‌‌
+خدايا دیگه حوصله هیچ کس ندارم نه اين جا نه اونجا .
+ دوست دارم حذفش کنم بره ولی  نمی تونم بهش معتاد شدم میدونم! 
+ خدايا دلم گرفته از همین دوستان بیانی 
+ دلم گرفته از همین دوستان مجازی 
+ خسته خسته خسته  حوصله سریال دیدن ندارم
+ حوصله نقد و داستان ندارم 
پ.ن: هنوز همون سه تا سریالم تموم شون نکردن
اصرالدین شاه قاجار در ماه مبارک رمضان نامه اي به مرجع تقلید آن زمان میرزاي شیرازی به اين مضمون
نوشت :من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخود آگاه دستور به قتل افراد بی گناه میدهم لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمايید!آیت الله العظمی میرزاي شیرازی در جواب ناصرالدین شاه نوشت:بسمه تعالی حکم خدا قابل تغییر نیست لکن حاکم قابل تغییر است اگر نمیتوانی به اعصابت مسلط شوی از مسند حکومت پايین بیا تا شخص با ايمانی در جايگاه تو ق
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . دیگه نمی خوام براي زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم دیگه برام مهم نیست . دیگه اينهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اينهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهاي اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند براي کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی اين دنیا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
مامانم برام وام گرفته!!حالا فکر نکنین خدا تومن هااپول ده تا چیپس و پفکانقدر لباس و هیچ چی  ندارم که دیگه تصمیم گرفتن برام وام بگیرنپول تو جیبی و اينام جواب نمیده :)))
بعد کلی کتاب درسی و کتاب غیر درسی نخریده دارم
مداد و مداد رنگی و رنگ روغن هم که ندارم
پول یه کلاس هم که بايد برم رو ندارم.
پول کلاس نقاشیمم دو ترمه ندادم
مامانم میگه: دیگه خودت میدونی. یکیشونو انتخاب کن بخر حالا.
منم گفتم:نه مامان جان دستت درد نکنه، نمیخوام.(آخه یک کدوم از اي
#دوستان عزیزی که نماز و روزه و ختم قرآن قضاي اموات(ره) برگردنشان میباشد می توانند با مراجعه به منوهاي بالاي صفحه وبلاگ وارد گزینه نماز و روزه استیجاری شوند واين دین بزرگ را از خود ساقط کنند  /\   /\
 
#حدیث_مهدوی 
کلام امام زمان(عج)
و لیعلموا أن الحق معنا و فینا، لا یقول ذلک سوانا الا کذاب مفتر، و لا یدعیه غیرنا الا ضال غوی، فلیقتصروا منا علی هذه الجملة دون التفسیر، و یقنعوا من ذلک بالتعریض دون التصریح، ان شاء الله».
اي شیعه ما همگان بايد بدان
بعد کلی وقت سلام :)
خب تابستون همتون شروع شده؟؟؟؟؟
من که کلی برنامه براي تابستون چیده بودم و هنوز در حال برنامه ریزیم اما بعضی وقت نمیدونم چرا حال ندارم:/
دار گلیممو چله کشی کردم اما دیگه ولش کردم .
کلی کتاب دارم که یه کوچولوش رو خوندم بعد امتحانام شروع شده کلا ولش کردم الانم نمیدونم چرا حال خوندن ندارم.
و کلی کار دیگه که اگه بیشتر ادامه بدم آبرو دیگه ندارم پیشتون:)
حالا کلی کار مثبت هم انجام دادما.کلی اهنگ حفظ کردم:)
نه شوخی کردم علاوه بر اهن
هو الرحمن الرحیمخیلی عصبانی بودسرباز بود و مسئول آشپزخانه کرده بودندشماه رمضان آمده بود و او گفته بود هرکس بخواهد روزه بگیرد، سحری بهش می‌رساندولی یک هفته نشده، خبر سحری دادن‌ها به گوش سرلشکر ناجی رسیده بوداو هم سرضرب خودش را رسانده بود و دستور داده بودهمه‌ی سربازها به خط شوند و بعد،یکی یک لیوان آب به خوردشان داده بود کهسربازها را چه به روزه گرفتنو حالا ابراهیم بعد از بیست و چهار ساعت بازداشت،برگشته بود آشپزخانهابراهیم با چند نفر دیگر
به نام او.
بعضی وقتا دلم به حال خودم خیلی می‌سوزه.
وقتايی که به عکس صفحه گوشیم نگاه می‌کنم و خودمو میبینم که چه آروم و بی صدا لبخند زدم، انگار که هیچ دردی ندارم.
اگه کسی پیدا بشه و توی چهره ام دقیق خیره بشه غم چشمامو میبینه،اما طبق معمول من کسی رو ندارم که به غم هاي توی چشمام زل بزنه و بگه آروم باش من کنارتم.
اينکه همه‌ی آدما در واقعیت موجودات تنهايی هستن برام اثبات شده اما من همیشه دنبال اين بودم که عکس اين موضوع رو براي خودم ثابت کنم که هی
چند وقته من ساعت هفت صبح رو ندیدم اصلا؟! :)
از خوبی هاي صبح زود بیدار شدن اينه که، صبح زود هیچ کانالی یا بلاگی آپ نشده معمولا. آدم ترغیب میشه همون چند تا کانالی که نگاه میکنه(من جوین نمیشم معمولا) رو هم دیگه کلا ول کنه و بگه اه اصلا چه کاریه؟ چرا اين همه بطالت؟! من کاراي مهم تری دارم (دو نقطه قلب قلب)
امروز میخوام برم یکی از دوستان دوره دبیرستانم رو ببینم. راستش احساس خاصی ندارم، خوشحالم. صرفا میگم اون اضطرابی که قبلا براي بیرون رفتن داشتم رو ندار
سلام.
بالاخره سفر چهار روزه مون به شمال و دید و بازدید اقوام تموم شد.:)
سفر رفتن رو دوست دارم ولی از راه سفر متنفرمممم.:/
موقع رفتن ترافیک نبود ولی موقع برگشتن.اونقدر ترافیک بود ک من دیگه اعصابم ریخته بود به هم.عاخه راه سه ساعته رو 7 ساعته طی کردیم.:/
ولی شمال خییییلییی خوب بود.هواي خوب، خنک، سرسبزی.و دیگر هیچ.:)
محیاي چهار ساله مون(خواهرزاده م) هم یاد گرفته موقع قايم موشک بازی آروم را ه بره که متوجه نشم کجاست.:)

+روز و شبتون پر از هواي خوب
اين روزها بیش از هر موقع حرف دارم و از همیشه ساکت‌ترم. هیچ‌کس را ندارم برايش حرف بزنم. فقط اين‌جا را دارم براي نوشتن، با خوانندگانی که از دست کلافگی‌نویسی‌هاي من خسته شده‌اند و دم نمی‌زنند.
نمی‌دانم کجاي راه را اشتباه رفته‌ام که هیچ‌کس برايم نمانده. قبول دارم خودم کمتر کسی را به خلوتم راه می‌دهم، اما با چیزهايی که ازشان دیدم حق دارم بهشان اعتماد نداشته‌باشم. اما اين حق هیچ‌کس نیست که گوشه‌اي غریب‌افتاده بماند و براي کسی اهمیت نداشت
هیچ وقت مثل من خربازی درنیارین و آدرس صفحات تون رو به هرکس و ناکسی ندید!درسته که هرچی دوست دارم مینویسم اما آرامش اعصاب ندارم!براي کتاب خوندن الان بدترین شرايطه ولی من میخوام برعکس عمل کنم.خوب حس میکنم چه قدر ف.ح تحت فشاره و خودمم همینطور،امروز در حین خندیدن اشکم ریخت،آره من اکثر اوقات از شدت خنده اشکم در میاد اما اين دفعه خیلی فرق داشت.آدمم بلاخره دلم میشکنه نیاين جلوی من از روابط تون بگین.حسودیم نمیشه فقط اعصابم از خودم خورد میشه که نصفِ ش
بابا ماشینش رو فروخته .همون که عید کم مونده بود آتیشمون بزنه اگه من بودم عید میفروختمش.
حالا هر کی چپ میره راست میاد میگه بهار ماشین بخر.
من ماشین نمیخرم اصلا دوست ندارم ماشین بخرم از اون طرف اگر ماشین بخرم میشه یه چیزی تو مايه هاي بی آرتی و اتوبوس هر کی بگه ماشین بده بايد بدم بره و اگر هم ندم میشم آدم بده .چرا بايد پولی رو که ریال ریال جمع کردم و بدم یه جا چیزی رو بخرم که هیچ وقت رویاي داشتنش رو نداشتم؟ دیگه دارن میرن روی اعصابم
سلام
خیلی وقته که نیومدم اينجا  دلم بد جور هواي نوشتن و کرده اينقدر حرف براي نوشتن دارم که نگو  مرتضی رو پروفايلش پارسال زده بود زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت که عهد عهد غم است و زمان زمان سکوت  توی اون زمان خیلی باهاش حال میکردم ولی الان نننننننه
اين چند روز اينقدر درگیر بودم که وقت نکردم ساک کتاب ها م باز کنم فقط ساک دستیم که پرونده ها و مدارک جاد و بود و باز کردم
تیر ماهم رسید ماهی پر از خاطره انگار برام نوشته شده اتفاقات عجیب و قشنگ
۱سرچشمه بی نهايت عشق ، توییآغاز صفا، بدايت عشق ، توییجبریل به پابوس تو آمد ، زهرا !اي سوره کوثر ! آیت عشق ، تویی۲ معبود به صد کرشمه پرداخت تو رابا آب و گل بهشتی ات ساخت تو رااي درد و دریغ هیچکس جز حیدرچون "  سوره قدر"، قدر نشناخت تو را۳ تا ام ابیهاي پیمبر رفتهاز مصحف عشق ، نور کوثر رفتهتلخی غمش آمده امشب ، دیگرشیرینی زندگی حیدر ، رفته
https://www.instagram.com/p/BfMc23zBtCY/?taken-by=s.hhabibpour
 
دیروز و امروز کلی خرید کردم. فرداحدود ساعت 18 مشهد رو ترک می کنم دلم در تنهايی پوسید فکر کنم مثل قبل ها دیگه طاقت تنهابودن رو ندارم. همیشه گفتم وقتی مرد از بیرون میاد خونه بايد چراغ خونش روشن باشه دو تا چشم منتظرش باشن با کسی که انتظارشو اومدنشو کشیده چشم به چشم بشه. خوبیِ خونه یا چهار دیواری و یه سقف به همیناست اگه اينا رو نداشته باشه هیچی نداره مثل قبرستون.
ساعت 22 گذشته هر روز صبح و بعد از ظهر پیاده میرفتم حرم اما امرز بعد از ظهر کارهايی داشتم
اينجا دیگه جاي خوبی براي چیله و دلنوشته نوشتن نیست. درسته وبلاگ خونواده رو میشناختم و نمیخوندم و مدتی قبل حذف شد(نمیدونم دقیقا کی) ولی اينم هست که من حتی به خودم اعتماد ندارم فقط بايد کارمو درست انجام بدم. حالا اگه خونواده واقعا اينجا رو پیدا کرده باشن که اينجا هم پستها بیمحتوا میشه ولی اگه بفهمم کسی که اسممو برام نوشته از اونجا(.) بش رسیده اين وبلاگ هنوز جاي حرفامه.+ اوايل اينجا رو با اين حساب زدم که اگه لازم شد راحت حذفش میکنم ولی الان تص
حدود چهار ساله به خودم نگفتم ايول مریم خیلی خوب بودی!ذوق نکردم براي خودم.تو هیچی انتظار خودمو برآورده نکردم.الان پر از ترسم.تو شروع هر کاری میدونم اون چیزی که میخوام نمیشه و نصفه نیمه رها میشه یا به سختی تموم میشهتو نوشتن هم حتی اينجور شدم.حوصله ندارم مثل چندسال قبل اتقاقات رو با جزییات بنویسم و تحلیل کنمیک ماه دیگه بايد برگردم خونه و هیچ برنامه اي ندارم که چجور زندگی کنم و میخوام چیکار کنم.راه زیاده ولی کی میره
قوه اظهار نظرم داره کور و کور تر میشه .
به حدی که دیگه براي کوچیک ترین مثال هیچ اعتماد به نفسی براي بیان نظرم ندارم.همش حس میکنم اطلاعات کافی براي حرف زدن راجع به اون موضوع رو ندارم .میرم میخونم .سرچ میکنم .در‌میارم و وقتی قراره حرف‌ بزنم دیگه بقیه نظرمو نمیخوان.!میدونید چی میگم؟
یه حس بدیه .حس اينکه من هیچی نمیدونم .!
من نمیدونم.
حتی توی کلاسهايی که میرم .حتی تو دانشگاه و راجع به حقوق .من هیچی نمیدونم.!چطور بايد راجع به مبحثی که اشر
داشتم فکر میکردم چرا دوست ندارم فردا برم سرکار، با اينکه اين همه تعطیل بودیم، با اينکه میدونم اخراي سال تحصیلیه، با اينکه شنبه ها کارم سبک تره
دلیلش فقط یه چیزه، خستگی من از کار نیست، از فرو رفتن در نقشیه که شبیه خودم نیس، بايد لباس پوشیدنم تغییر کنه، با ادمايی همکار و همکلام بشم که خیلی شبیه من نیستن، بايد بزرگ بشم مثل خانوما رفتار کنم مسئولیت پذیر بشم اينا چیزايیه که حوصلشو ندارم نقشی که بايد توش فرو برم خیلی باخودم فاصله داره و اينه که
احساس می کنم بعضی چیزا توی وجودم مردن، یعنی خودم کشتمشون. فکر می کنم پیر بشم حسرتشون با من می مونن. الان البته هیچ حس خاصی ندارم :| 
یعنی هیچ ذوق و شوق خاصی ندارم در واقع.
وقتی اطرافیانم رو میبینم؛ به احساساتی که دیگه توی وجودم نیست، بیشتر پی می برم.
هیچ شور و ذوقی ندارم، فقط زنده ام .
ولی یه زنده اي که ناراحت نکردن بقیه براش مهمه؛ حتی به قیمت ناراحت شدن خودش، اين واقعا ناراحت کننده اس.
چند هفته قبل رفته بودم پیاده روی کنار رودخانه فریزر،
یه رودخانه طولانیه.
سه تا کوچه قبل اينکه برسم به رودخانه،
یه اقايی رو دیدم کپی بن افلک!
با یه خانم زیبايی داشت قدم میزد.
عین مرغاي فلج بهش همینجوری نگاه کردم،
و هی نگام کرد و خنده ش گرفته بود.
خود بن افلک بود.
و بعد از خجالت فرار کردم!
چند روز قبل رفتم اسکله و کنار اقیانوس،
اونجا میرم براي قدم زدن،
از هالیوود اومده بودن فیلمبرداری، 
در نتیجه بخش هايی از ساحل رو بسته بودن
یه کانکس مانند زده بود
برخلاف خیلیا که میگن نبايد دل به غم و غصه داد چون دنیا دو روزه و عمر کوتاهه، من هربار که تصمیم گرفتم حال خودمو خوب کنم و  توی باتلاق افسردگی و سیاهی نمونم استدلالم اين بوده که زندگی به طور میانگین طولانی تر از اونیه که بتونم تمام مدت اون فشارهارو تحمل کنم و له نشم. هربار فکر کردم اگه مثلا شیش ماه بود یه چیزی، ولی اومدیم و سی چهل سال دیگه عمر کردم! اون وقت چی؟ قراره چهل سال عذاب بکشم؟
خلاصه که اگه خواستید محرکی باشید واسه یکی مثل من،  بهش نگید دن
چند روزه دلشکسته هستم 
دلم میخواد برم پیش یک مشاور ولی از هزینه هاش میترسم کاش یه آدم منصف پیدا بشه بتونه راهنمايیم کنه. 
من و همسرم با عشق ازدواج کردیم ولی الان نسبت به هم سرد شدیم .دیشب حتی دوست نداشتم بغلم کنه . چقدر بده چرا من نمی تونم دوسش داشته باشم . کاش بتونم دوباره پر از عشق باشم بتونم با عشق براي همسرم و بچه هام غذا درست کنم برنامه تفریح بذارم برنامه سفر و گردش بذارم . فکر میکنم اينکه مربی پسرم گفت فعلا براي آزمون سنجش آماده نیست در روح
بازگشتِ تو خوب است، امّا، دیگر اسمی از آن زن نیاور!
هر زنی بود فرقی ندارد، بعد از اين اسمی اصلاّ نیاور!
گرچه خورشیدِ بی‌آسمانم، می‌توانم درخشان بمانم
هی نگو اسم معشوقه‌ات را! ماه در روزِ روشن نیاور!
من فقط دوستت دارم و بس؛ خواهشی هم ندارم جز اين که:
ماجراهاي بی‌قیدی‌ات را، گوشه‌ی حُرمتِ من نیاور!
اين‌همه گل که دیدی و چیدی، شک ندارم که حتماً شنیدی:
عطرِ مریم فقط ماندگار است؛ بی‌خودی لاله سوسن نیاور
یوسفِ بی‌ملاقاتیِ من! - گرچه با دست‌هاي
عشوه بی اندازه داری♬♫ معلومه که تو تازه کاری با ما سرِ ناسازگاری داری♬♫ بیخیال ما شو برو دست بردار پاشو برو نه نمیخوام دیگه تو روآهنگ جدید سامی بیگی کارت ندارم♬♫ کاری به کارت ندارم کاری به کارت ندارم میگی دل نداری آره ندارم♬♫ حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم کاری به کارت ندارم♬♫ میگی دل نداری آره ندارم حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم♬♫
دانلود آهنگ سهیل رحمانی دست خودم نیست
دلمو از سرِ راه نیوردم بدم دستِ تو چجوری باور کنم ا
در چند روز اخیر، اِعمال نظام بودجه‌ریزی مبتنی بر عملکرد که از چند سال قبل براي همه اداره‌ها و دستگاه‌هاي کشور اجرا می‌شود، موجب نگرانی مدیران صدا و سیما شده است. در حالی که اين شیوه تخصیص بودجه‌، باعث شفافیت و کارآیی بیشتر می‌شود، معلوم نیست چرا به‌جاي حرکت بر اساس آن، به بحث‌هاي حاشیه‌اي دامن زده شده است. آیا سازمان صدا و سیما، به پیروی نکردن از قانون، معتاد شده است؟فناوری و تلویزیون دیجیتال
دوست دوران دبیرستانم زنگ زد با حال خراب .
حال و احوال کردیم و فهمیدم مادرش بدحاله و بیمارستانه و با چیزهايی که گفت امیدی نبود .
یه کم حرف زد ؛ گفت تو بودی چه میکردی ؟ 
گفتم واقعیتش من خیلی بی رحمم‌.
من تحمل دیدن رنج عزیزانم رو ندارم.
حتی تحمل رنج مریض هاي بدحال رو ندارم.
یه کم سکوت کردم و گفتم دعا میکردم. 
ولی نگفتم چه دعايی.
آخرین بار براي مادربزرگم دعاي مرگ میکردم ! 
و اگر دستم باز بود نمیذاشتم اونقدر عذاب بکشه .
حتی به پرستارش هم زنگ زد
5
دوری از همسرت خیلی سخته همه میدونن و ما درست 10 ماه و دو هفته و 5 روزه که دوریمو خیلی کم همو میبینیم و اين خیلی خیلی روی شخصیتم اثر کرده .من به حالت کشسانی عظیمی بین حالت قوی بودن و شکننده بودن در جریانم.
اون شکست مالی خیلی بیشتر منو ضعیف کرد الان هم که داره موقعیت کاریم متزل میشه و اعصابم خیلی تحت فشاره .سرکاریه سری موقعیت ها پیش اومده و ممکنه یکی  جايگزین من بشه و منم ول معطل بمونم و دیروز به همین خاطر خیلی پریشان حال بودم و داشتم برا خودم میگ
خداجونم چی میشد من ی ذره ی ذرها شانس داشتم بگو ی ذره ندارم که نیس ندارم شانس اين همه دعا و تلاش کردم اخرش هیچ که هیچ ۳ تا گزینه براي دعا گذاشتمیکیش که خیلی شیک پر شد و بزادرده نشددومیشم بگیر نگیر داره  که فک نکنم بشهسومیشم که عمرن بشههمیشه فک میکردم تورو دارم ولی خیلی وقته فهمیدم منو ندوستحرفا دعاهام برات بی اهمیتهمنو دوست نداری شايد من بندت نیستماي کاش میتونسی با براورده کردن ارزوم بعم ثابت کنی دوسم دازی۲۲ سال دعا کردمو هیچ کدوم براورده نش
آمار خودکشی در اين شهر احتمالا بالا خواهد رفت! آخه آقا گار اينجا کنسرت دارن چند روز دیگه:)مورد داشتیم پیام داده که توروخدا معصومه برو کنسرت من طاقتشو ندارم اون اونجا باشه ولی تو نری!!!!! :|الان من دوست ندارم برم اصلاااا ،ولی اون طاقتشو نداره من نرم خووووو :)
پ.ن:نخییر! چشماي رنگی خیلی برام عجیب نیست!بابام چشم رنگی بودن و جفت داداشام چشم رنگی هستن! یعنی فکر کن چنین موضوعی فقط جذابیت باشه:| ولی آقا احسان بیاد میرم:))علیخانی:))  ، اجججراشو دوست دارم
#دوستان عزیزی که نماز و روزه و ختم قرآن قضاي اموات(ره) برگردنشان میباشد می توانند با مراجعه به منوهاي بالاي صفحه وبلاگ وارد گزینه نماز و روزه استیجاری شوند واين دین بزرگ را از خود ساقط کنند  /\   /\
#حدیث_مهدوی 
امام جواد(ع)
 
امیة بن علی قیسی می گوید: به خدمت امام جواد علیه السلام عرض کردم: جانشین بعد از شما کیست؟ فرمود:ابنی علی، ابنی علی، ثم اطرق ملیا ثم رفع رأسه، ثم قال: انها ست حیرة».پسرم علی، پسرم علی (امام هادی علیه السلام) سپس سر مبار
امروز اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوام بنویسم فقط خیلی خسته ام حال هیچکاری ندارم مامانم عصبیه فشارش بالاس مامانم دپرس باشه رو منم تاثیر داره .منم دپرسم
خونه بهم ریختس ولی اصلاااا حال ندارم مرتب کنم :/ 
+بچه ها میگفتن تو گروه پسره گفته دخترا ریاصیشون ضعیفه! بعد امروز استاد اوردش پادتخته یه سوال راحت داد بهش ولی هی تحت فشارش گذاشت گف تا نری تو گروه از جامعه دخترا عذرخواهی  نکنی ولت نمیکنیم :))). من که اينستا و واتساپ همه رو جمع کردم بی خبر فقط داشتم نگ
به جهنم که نیستی! مگر مغول ها یک قرن ِ تمام حمله نکردند؟ مگر نگذشت!؟ نبودن ِ تو هم می گذرد! به هیچ کجاي جهان هم بر نمی خورد؛ فقط یک تکه از دل ِ من کنده می شود و از دست می رود! فداي سرت، مگر نه!؟ به جهنم که نیستی، کافه گودو هست، فرانسه با شیر، تابلوهاي ساموئل بکت، ماشین تحریر شکسته و خرابِ آن گوشه هستند؛ می شود بنشینم پشت یکی از میزها و شعری خط خطی کنم بر کاغذی! به جهنم که هرگز اين نوشته را نمی خوانی! ژوزف تورناتوره و جیم جارموش اصلا همه ی فیلم هايشان
احتکارهنگام گرانی رخ میداد.هیچ فردی بااحتکارکنندگان برخوردنمیکرد.افرادبرنج ونان سرسفره راباپول قرض کردن ووام گرفتن بابهره بالاتهیه مینمودند.
دراين بین عده زیادی هم به گرانی دامن میزدند.ملت راواردخیابان میکردند.تولیدکارخانجات وصنايع تعطیل میشدوروندچرخه تولیدوتبادلات مالی بهم میخورد.بورس اوراق بهادارقابلیت سرمايه گذاری دربیست وچهارساعت شبانه روزوآنلاين رانداشت.تنهاشنبه تاچهارشنبه ازساعت9تا12:30یعنی3:30(سه ساعت وسی دقیقه)درکل مدت زما
 
مجله شبانه باشگاه خبرنگاران،؛ دکتر ژان فرموزان در باره فوايد روزه داری چنین می گوید: در آغاز روزه داری، زبان باردار است، عرق بدن زیاد می شود، دهان بو می گیرد، گاه آب بینی را می افتد و همه، علامت شستشوی کامل بدن است. پس از سه، چهار روز، بو برطرف می شود، اسیداُوریک ادرار کاسته می شود و شخص احساس سبکی و خوشی خارق العاده اي می کند و در اين حال اعضا هم استراحتی دارند.   دکتر کارلو آمریکايی در مورد فوايد روزه می گوید: روزه درمانی دراز مدت براي مو
Federer و Djakovic (جاکویج) الان چهار ساعته دارن مسابقه میدن! همین الان و واقعا چهار ساعت طول کشیده بخاطر سطح بازی و نزدیک بودنشون.
حالا کار به اين ندارم، تو کل زمین بازی بطور واضح صداي تشویق براي فدرر بیشتر از جاکویچه و چیزیکه براي من جالبه اينه خودشو از تک و تا ننداخته و همین سه دقیقه پیش نتیجه نزدیک به باختش رو به برد صد در صد اون ست تغییر داد!
تفسیری ندارم واقعا!
الان باز است ست رو برد شدن ۹-۸ به نفع جاکویچ و حالا اين ست تعیین کننده س
ببینیم چی میشه!
ا
رنگ پر ریختهٔ الفت گار توايم
جسته‌ايم از قفس خویش و گرفتار توايم
خاک ما جوهر هر ذره‌اش آیینه‌گر است
در عدم نیز همان تشنهٔ دیدار توايم
مرکز دیده و دل غیر تمناي تو نیست
از نگه تا به نفس یک خط پرگار توايم
اشک و آه است سواد خط پیشانی شمع
همه وا سوختهٔ سبحه و ر توايم
پیش ازین ساغر الفت چه اثر پیمايد
می‌رویم از خود و در حیرت رفتار توايم
دامن عفو حمايتکدهٔ غفلت ماست
خواب راحت نفس سايهٔ دیوار توايم
جنس موهوم هوس شیفتهٔ ارزش نیست
قیمت ما همه اين
میخوام قید تیم رو بزنم . چون موندنم فقط منجر به نابودیه دیگه نمیخوام . دیگه هیچ شوقی ندارم براي اين جمع اگه یه ذره امید داشتم الان دیگه ندارم چون هرچی بیشتر میمونم احساس میکنم خودم دارم ذره ذره از بین میرم . بايد اين ریسک رو بجون بخرم و قید همه چیو بزنم و از اول شروع کنم . یادمه با خودم میگفتم تا جايی ادامه میدم که خودمم پیشرفت کنم ولی الان فقط یه جا وايسادم هیچ حرکتی نمیکنم هیچ حرکتی . فقط میدونم بايد اين جریان رو بهم بزنمنگاهام عوض شده طبیع
از یک اخلاق اقايون خوشم میاد و ادن اينه هیچیییی براشون مهم نیست :) ینی دنبال جیگول پینگول نیستن مثلا من الان  با قالب وبلاگم درگیری پیدا کردم حوصله جیگول پینگول ندارم و با جمله "زیبايی در سادگی" اين قالب همینجوری گذاشتم.
دیگه عوضش نکنم صلوات :/
بابام نی رفت شیراز  مامانمم سرکار منم حوصلم سر رفته. پنج شنبه و جمعه عصرهاش خیلی کوفت. الان بیکارم و هیچ کار خاصی نکردم که بنویسم ولی تا بتونم چرت و پرت میتونم بگم :| کانال تلگرام زدم نمیدونم چرا ولی زدم س
داشتم فکر می‌کردم اگه فیلمساز شدم و خواستم فیلم عاشقانه بسازم نقش اول مرد و زن رو زن و شوهر واقعی می‌ذاشتم. والا. خانومه یه دکمه لباس به زور داره واسه شوهرش می‌بنده.
اصلاً من و فیلمسازی؟! واو استبعاد؟
راستش از خدا پنهون نیست، از شما هم پنهون نباشه، من از همون ترم پنج قصد انصراف از دانشگاه داشتم که بنا به دلايل خانوادگی نشد. فلذا بر آن شدم که کنکور ارشد را بنشینم  رشته‌ی سینما یا ادبیات نمايشی  بخوانم.
بدیهی‌ست که هر کس رشته‌ی یک چیزی را
یادم نمیاد توى هیچ دوره اى از زندگیم اينقدر دلسرد بوده باشم، انگار واقعا دیگه کارى ندارم توى اين دنیا، نه امیدى و نه انگیزه اى. حالا میفهمم عصبانیت و هر واکنش تند منفى هم نشونه زنده بودنه، اما حالا تنها واکنش من بغل کردن پتو و جمع شدن توى خودمه و فکر به اينکه کى به تهش میرسه اين شربت حیات.
حتى دیگه نا ندارم در برابر کسى که محکومم میکنه به اينکه تقصیر خودته و یه حرکتى بکن، از خودم دفاع کنم. رسیدم به جايى که به همه حق بدم که فقط دهنشونو ببندن. 
وق
امروز صبح یه ویزیت بارداری در منزل داشتم. فشارسنج، ترازو، سونیکید (جیبی)، گلوکومتر و. بهانه‌م براي خرید اينا همین ویزیت در منزل بود، گرچه تو خیالاتم اينا رو واسه دفتر کاری که تو کابل داير خواهم کرد استفاده می‌کنم!!
نزدیک شب هم رفتم تمرین رانندگی، جلسه چهارم بود. برخلاف جلسه‌ی سوم که همه‌ش وسط شهر و خیابون‌هاي پرتردد بودیم، امروز تمام مدت تو صدمتری بودیم. لاين سرعت هم رفتم حتی :) جلسه‌ی قبل مامانم خطاب به مربی گفت پسرام هیچ‌کدوم آموزش ران
اين دومین "سرآغاز"ی ست که براي سايه می نویسم. اينجا ابتدائا 7 پست به خود دیده است که البته از آنجايی که من اعتقادی به پاک کردن و از بین بردن خاطرات ندارم، آنها را در قالب 7 پست در وبلاگ قبلیم ذخیره کردم. و حالا مثلا اين اولین پستی ست که در اينجا می نویسم. امروز 4م مرداد است. براي در یک وبلاگ جدید نوشتن، دلايل خودم را دارم و از اين بابت هم خوشحالم. اينجا مطلقا رنگ و بویی از 4 مرداد به قبل نخواهد دید. قلبم نسبت به دیروز و پریروز آرامتر است و من واقعا به
ما تنها یک‌بار در اين دنیا زندگی می‌کنیم، که آن هم در چشم به هم‌زدنی به پايان می‌رسد. همه‌ی ما به شکل‌هاي مختلف خودمان را مجبور می‌کنیم در شرايطی که دوستش نداریم بمانیم اما ریسک ِ تغییر را به جان نخریم.
کاش یادم بماند که؛ اگر غذايی را دوست ندارم، از خوردنش دست بکشم.
اگر اسمم را دوست ندارم، با انتخاب ِ اسم جدید از تمام اطرافیان بخواهم مرا آن‌گونه که خودم می‌خواهم صدا بزنند.
اگر شغلم را دوست ندارم، در اولین فرصت نامه‌ی استعفايم را روی می
یوقتا بايد با پشت دست بزنی تو دهن بعضیا -__- خب بیشعور اگه جوابتو نمیدم شايد حوصله ندارم چرا پیامتو پاک میکنی میخونم جواب میدم دیگ بعدم یه پشت دستی هم بايد بزنی تو صورتشون و بگی بیشعور اون موقع که پیام دادم رید زدی جواب ندادی میخواستی التماست کنم و زر و زر پی ام بدم که الاغ چرا میخونی جواب نمیدی ؟ -__- خب بايد بگم که الان مودم اينطوریه عصبانی نمیشم ینی میشما بیرون نمیتونم بریزم حوصله جنگ و دعوا ندارم وگرنه اگه مثه قبل بودم که هیچی .اصن من از اي
بر خلاف همیشه، وقتی مادرم یک بار صدام کرد از جام بلند شدم.
خوشحال بودم و همچنان هم هستم.
دیشب هم خسته بودم و هم از فکر کردن به اين که بايد ساعت 3،4 صبح بیدار شم، ناخودآگاه چشم هام بسته شد.
و بالاخره ماه برکت.
ان شاءالله خدا، سفره ها دل و خونتون رو پر و پربرکت کنه.
نماز و روزه هاتون قبول
التماس دعا
شبیه کشتی در گل نشسته آرامم به دست موج بلايت به میل خود رامم من آن کسم که خودم را نمی شناسم هم و بی تو پاک شد از ذهن عالمی نامم برايم ارزشی افزون تر از خودم داری به جان خریدمت اي تلخی سرانجامم اگر که رفته اي از یاد دوست یعنی مرگ به خاک سرد غریبی فرو شد اندامم ز رنگ موی سیاه تو شب پدید آمد که مثل هم شده اوقات صبح و هر شامم دریغ هر چه سرم رفته از دل خود رفت زمانه خون دل تنگ ریخت در جامم تنم سلامت و روحم هزار تکه شده ز , زهر تلخ است
پیشگفتار: قبل از هر چیز بايد اعتراف کنم بنده هیچ علاقه به آهنگ و موسیقی ندادم ( چه ايرانی و چه خارجی ) . و خیلی علاقه ندارم سر از اينا سر در بیارم و اين پست بیشتر بخاطر یه سری از دوستان عزیز کی پاپ و یه عده از دنبال کننده گان عزیز قرار میدم .فقط از اونجايی که من اينا نمی شناسم اگر اشتباه عکسی گذاشتم لطفا بهم بگوئید بردارم ! 
+ جدیدا علاقه چندانی به دنبال کردن سریال هاشون ندارم چه برسه به گروه هاي موسیقی شون 
ادامه مطلب
با سلام و احترام به کاربران عزیز‌
من ۱۹ سالمه و دخترم، من به شدت درونگرا هستم، آدم اجتماعی نیستم. (بابام همیشه بهم میگه تو ضعیفی)، و منم غصه میخورم.
اصلا نمیتونم با افراد جامعه رابطه برقرار کنم، و انگار یه ترسی میاد تو وجودم و نمیذاره حرف بزنم. تو دوران دبیرستان هم همین طوری بودم. یه خواهر دارم که با بی زبونیش، زندگیش به فنا رفته. و بابام همیشه بهم میگه که تو هم آخرش مثل خواهرت میشی و با بی زبونیت زندگی نمیبینی! و منم گریه میکنم.
اصلا تو اجتماع
از نظر من، کتاب فقط بايد خونده شه. مهم نیست از کتابخونه گرفته باشیش یا خودت بخریش یا یادگاری اِکست باشه (:
کتاب در هر حالت نیازمند خونده شدن و درک شدنه. همین. 
من کتاب میخونم. همیشه. اما کتاب هاي زیادی ندارم. نه اينکه دلم نخواد کتابخونه م رو هی بزرگتر کنم، نه! سعیمو میکنم بزرگش کنم اما پولش رو ندارم. هروقت پولی دستم برسه بهش اضافه میکنم اما اين ب معنی نیست هروقت پول نداشته باشم کتاب هم نخونم. 
قرض میگیرم. در ازاش کتاب هايی ک دارم رو ب بقیه میدم. 
د
از شدت ناراحتی با خودم صحبت میکنم وقتی به اوجش میرسه صدام بلند میشه بعد یادم میاد نبايد بلند صحبت کنم
نفسم
میگیره وقتی کسیو ندارم درمورد چیزايی که دوست دارم صحبت کنم باهاش وقتی
کسی رو ندارم وقتی ناراحتم بهش بگم ناراحتم ینی از بچگی اين شکلی بودم
مجور بودم تمام احساساتم رو مخفی کنم
زندگی کاملا عادلانس اما
مهم منم که فعلا فشار روحی رومهدوس دارم گوشیمو پرتاپ کنم به افراد
خانواده بگم متنفرم ازتون بعد بلندشم برم براي خودم زندگی جدیدی بسازم
وقت نکرده بودم راجع به سال جدید و برنامه و هدفام فکر کنم. یعنی یه مقدار بی میل بودماما اگه بخوام بگم؛ اول از همه توی کارم ثابت بشم، جا بیوفتم و پیشرفت کنم. میدونم بايد خواسته هام رو با جزئیات بگم اما در اين یه مورد نمیشه. مسائل کاریه :Dاگه بخوام واقع بین باشم، با پول خودم به تنهايی نمیتونم جايی رو بگیرم. اما حداقل میتونم تلاش کنم و پس انداز خودم رو بیشتر کنم و یه راه درست و مطمئن هم براي سرمايه گذاری پیدا کنم.امسال بیشتر سفر میرم، در حد یکی دو رو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب