نتایج پست ها برای عبارت :

شاید این جمعه

میگردى بین مخاطب هایى که،
تمامِ هفته را کنارشان گذراندى.
میگردى بین تمامِ آنهایى که،
کِیفَت کنارشان کوک است.
میگردى بین صمیمى ترین ها
با معرفت ترین ها.
تا پیدا کنى یک نفر را؛
که جمعه ات را
غروبِ جمعه ات را
برایت بسازد
برایت شیرین بسازد.
نیست!
نه اين هفته
تا آخرِعمرت هم بگردى،
پیدا نمى شود
جمعه یار میخواهد.
غروبِ جمعه یار میخواهد.
یار اگر نباشد،
تمامِ دلتنگى ها
تمامِ خستگى ها
تمامِ نا امیدى هاى هفته ات،
بغض میشود در گلویت و
نمیترکد که نمی
بعضی روزها کلا جمعه ان .
یعنی اصلا ربط نداره اول هفته باشه یا وسطش یا اخرش ، بعضی روزها کلا بوی جمعه میدن
روزهایی که مثلا اصلا انگار دلت نمیخواد از تختت کنده شی ، یعنی انگار دلت میخواد فقط تو تخت خنکت بمونیو از اين پهلو به اون پهلو بری ، از اونایی که دلت میخواد ژولیده باشی موهاتو شونه نزنی ، اتاقتو مرتب نکنی . 
کلا بعضی روزها جمعه ان مثل او روزهایی که بدون دلیل کم حرف میشی ، غمگین میشی !
 نه اينکه واقعا ناراحت باشیا نه !
انگار دلیلی برای خندید
نماينده ولی فقیه در استان و امام جمعه بوشهر،در شهر آب پخش حضور یافت و با مردم دیدار و گفتگو کرد.
به گزارش سفیر جنوب؛شامگاه پنج شنبه آیت الله غلامعلی صفایی بوشهری نماينده ولی فقیه در استان و امام جمعه بوشهر با حضور در شهر آب پخش،دفتر امام جمعه بخش و حسینیه اباعبدالله الحسین(ع) اين شهر را افتتاح کرد و سپس در محل حسینیه و در حضور مردم به سخنرانی پرداخت.
ادامه مطلب
دل ها به سوی قرآن ، اندر نماز جمعه
یا هم غریق عـــرفان ، اندر نماز جمعه
دستور آسمانی ، از سوی کردگار است
نیکی  برای انسان ، اندر نماز جمــــــعه
اندر نماز جمعه ، دل ها به اتــــحاد است
شیطان زبـــــون و نالان ، اندر نماز جمعه
اين قدرت خدا هست ، جاری ز شور ملت
تا جمعیت شتابان ، اندر نمــــــــــاز جمعه
یارب سعادتی ده ، اندر کنار مهدی(عج)
ما جملگــــــــــی بیک آن ، اندر نماز جمعه
به مناسبت  چهلمین سال  برگذاری نماز جمعه -نمار عبادی ی


یَ
حق دارد دلگیر باشد 
جمعه‌ای که به جای دامان طبیعت 
کنج خانه‌ای چندمتری سپری شد !
جمعه دلگیر نیست ، ما گوشه گیریم .
نرگس‌ صرافیان‌ طوفان
"متن‌های کپی شده"
عنوان: جمعه‌ها شرح دلم یک غزل کوتاه است . که ردیفش همه دلتنگ توأم می‌آید (فاضل خانِ نظری)
                                                                       من عاشق حرمتم                                                                         دیوونه کرمتم                                                                       عمری پای علمتم                                                                             یاحسین                                                                    
 

حجت الاسلام والمسلمین محمدزاده امام جمعه محبوب شبستر با صدور پیام مهمی مردم و باغداران را دعوت به پرداخت زکات و دستگیری از نیازمندان کرد:
پرداخت زکات با نیت شکرگذاری از درگاه الهی موجب تداوم نزول برکات آسمانی و ازدیاد محصولات می شود
همه مردم در نهضت احیاء و ترویج زکات سهیم باشند
من فکر می‌کنم در غیاب تو همه‌ی خانه‌های جهان خالی است ، همه‌ی پنجره‌ها بسته است ، اصلاً کسی حوصله‌ی آمدن به ایوان عصر جمعه را ندارد‌!
"سیدعلی صالحی"
پ‌ن۱: جمعه‌ات بخیر ای آرزوی نداشته‌ی تمام هفته‌ی من .
"متن‌های کپی شده"
پ‌ن۲: عصر جمعه‌‌‌تون در چه حاله؟ :)
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
لا تَقومُ السّاعَةُ حتّی یذهَبَ الحیاءُ مِنَ الصّبیان و النّساءِ؛
روز قیامت بر پا نخواهد شد مگر اين که شرم و حیاء از ن و کودکان رخت بربندد.
بحار الانوار، ج 6، ص 315 --------------------------------- پ.ن:میگن یه زمانی آدما فقط یه رو داشتن. ظاهر و باطنا یکی بود. میگن اولین و آخرین ابراز علاقه فقط مال همسر بود. اما الان. آدما شدن فقط یه نقاب. راست گفتن که آدمای اين دوره فقط از دور دوست داشتنین. باز هم یه غروب ج
تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مقبره احمد ابن موسی
اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی‌رسید
که در اطراف آن، خانه‌های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در
پایین آن تل، خانه‌ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می‌دید چراغی
در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می‌درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند
شب جمعه مراقب می‌بود، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود
اندیشید شايد در اين مکان، مقبره
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش میدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشی و محسن چاووشی.شايدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببین چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
مکبّر گفت آخرین جمعه ماه رمضانه. تازه به خودم اومدم دیدم چی شده! انگار
همین دیروز بود که اومدم نوشتم منبر شب سوم رمضان و بعد دکمه ذخیره و
انتشار رو زدم. رومه همراهم داشتم. پهنش کردم. کف پام روی آسفالت داغ نزدیک میدون فلسطین، مثل زمینای صاحب اسمش میسوخت. نماز جمعه رو با جماعت با صفایی که توی خیابون نشسته بودن، خوندم. منتظرموندم تا نماز عصر رو بخونیم. به مصرف داخلی و تاثیر خارجی (داشتن یا نداشتن) اين راهپیمایی فکر نکردم. امروز روز اسلام بود.
در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: در بین اين توقعات بی مورد [اروپاییها]، انگلیس خبیث ی دریایی میکند و کِشتی ما را مید؛ جنایت میکنند و شکل قانونی به آن میدهند.جمهوری اسلامی و عناصر مؤمن نظام، اين خباثتها را بی جواب نمیگذارند.۳/سر سفره اصحاب ثروت و قدرت تا میتوانیم حاضر نشویم. اين موجب دور شدن از توده و عامه مردم است/ از رفتن سمت صاحبان قدرت و ثروت و کسانی که زبان چرب و نرم دارند پرهیز کنید. بعضی از اين نودولتها که به ثروت رسیده اند و دنبال یک
روز 24 خرداد ماه 98 که با ماشین شخصی به سمت نماز جمعه تهران حرکت می کردم، برنامه را به طور مستقیم از رادیو تهران دنبال می کردم.
یکی از برنامه های پیش از خطبه ها، سخنرانی علی اسکندری، عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی بود.
وی در
بخش های پایانی اين سخنان، مراتب اعتراض خود را بابت حذف رحیم پورها و
مطیعی ها از تریبون نماز جمعه و نماز عید فطر تحت فشار دولتی ها و مجلسی ها
اعلام کرد.
امّا
نکته قابل تأمّل اين بود که پس از پایان اين سخنرانی کوتاه،
ابن الرضا یاد عاشورا
یاد عاشورا، یاحسین بر لب رفته از دنیا
تشنه لب جون داده مثل شاه کرببلا
جسم پاکش زیر آفتاب بوده واویلتا
اما کربلانعل تازه بود
نعل تازه بود یه جنازه بود
صوت شب جمعه اين هفته را از دست ندهید (اينجا) 
التماس دعا
بسم‌الله الرحمن الرحیم
امروز پنجم مرداد سالروز اقامه‌ی نخستین نماز جمعه به فرمان حضرت امام خمینی و به امامت حضرت آیت‌الله طالقانی است. نماز جمعه بیتردید از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی مردم ایران است که نقشی بی‌بدیل در ترویج فرهنگ دینی در سطح جامعه داشته است. نماز جمعه در کلام رهبر انقلاب جزء موضوعات کهنه نشدنی است، نماز اجتماع است، نماز آگاه‌سازی و روشنگری آحاد مردم است. فریضه‌ی نماز جمعه به عنوان نمادی از عزت، اقتدار و وحدت م
دیدار امام جمعه محترم شهرستان طبس ، مسئول دفتر امام
جمعه، رئیس اداره اوقاف و جمعی از ت معزز با ریاست دادگستری، دادستان  شهرستان بمناسبت هفته قوه قضائیه و شهادت شهید
دکتر بهشتی و72 تن از یاران امام خمینی ره
 
در اين دیدار امام جمعه محترم ضمن عرض خدا قوت  و تبریک بمناسبت هفته قوه قضائیه  به قضات و کارکنان  دادگستری از تلاش های اين مجموعه  قدردانی نمود.
بدینوسیله به اطلاع کلیه متقاضیان اخذ پروانه اشتغال به‌کار مهندسی می‌رساند اولین دوره آزمون‌های ورود به حرفه مهندسان سال ۱۳۹۸ در روزهای پنجشنبه و جمعه مورخ ۱۸ و ۱۹ مهرماه بطور هماهنگ و همزمان در کلیه رشته‌های مهندسی مذکور در قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان شامل رشته‌های معماری (طراحی، نظارت و اجرا)، عمران (محاسبات، نظارت و اجرا)، تاسیسات مکانیکی (طراحی و نظارت)، تاسیسات برقی (طراحی و نظارت) شهرسازی، نقشه‌برداری و ترافیک برگزار می‌شو
موضع فرمانده پلیس کشور درخصوص مقابله جدی با انواع ناهنجاری‌ها و
قانون‌شکنی‌ها به ویژه مقابله با بی‌حجابی، علاوه‌بر حمایت اقشار مختلف
مردم، تقدیر ائمه جمعه سراسر کشور و فرماندهان ارشد سپاه در استان‌های
مختلف را در پی داشته است.
کشکول عناوین مذهبی ، فرهنگی وی
|محمدكاظم انبارلویی| ائمه جمعه، یك جریان نیرومند و عظیم انسانی و
الهی در كشور هستند كه به همراه ائمه جماعات مساجد و حوزه‌های علمیه شاهرگ
اصلی هدایت الهی در جامعه اسلامی ما می‌باشند. آنها پیام‌آور همدلی و بصیرت
افزایی و توجه دادن دل‌های مردم به ذكر الهی می‌باشند.
کشکول عناوین مذهبی ، فرهنگی وی
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه و سرما باهاتون بدرفتاری نکرده باشه :)
آذری که گذشت برای بنده همراه با بیماری بود. هفته دوم آذر فقط سرفه بود. خیلی عادی بعد از چند روز تبدیل شد به گرفتگی صدا و بینی که کیپ می شد و رسماً شدم سرماخورده. هفته ی بعدش راس جمعه سردرد رحم نکرد، فکر کردم روز بعد میره ولی روز بعد نرفت که هیچ تبدیل شد به لرز و بعد تب و کلاً تا دوشنبه درگیرش بود. سه شنبه بفهمی نفهمی خوب شدم ولی سردرد به قوه خودش باقی ماند. راس یلدا هم سردرد داشتم،
لحظۀ دیدار پسربر پا بشود م کبری شب جمعه
آید ز حرم نالۀ زهرا شب جمعه یک هفته نگه داشته غم‌های دلش را
تا لحظۀ دیدار پسر، تا شب جمعه زیر بغل فاطمه را فضّه گرفته
با مریم و آسیه و حوّا شب جمعه با قامت خم، چادر خاکی، رخ نیلی
تا صبح کند زمزمه برپا شب جمعه پیراهن خونی شده بر دست بگیرد
آشفته شود عرش معلّا شب جمعه مادر گرۀ معجر خود باز نموده
در لحظۀ بوسیدن رگ‌ها شب جمعه آن موی به هم ریخته که در پس در سوخت
گردد ته گودال هویدا شب جمعه اين بوسه کجا! بو
فکر کنم اين نقل قول از بیهقی هست که میگه: " من هر موقع روز شنبه برای کار به دیوان میرفتم، نقصانی در کارم حس میکردم، دلیلش هم تعطیلی روز جمعه بود"
حالا من هم چند هفته ای بود به دلایلی کار رو تعطیل کرده بودم, حالا که میخوام دوباره کارها رو شروع کنم، مثل بیهقی شدم و خیلی دست و دلم به کار نمیره.
اما خب درستش اين بود که عصر جمعه‌ای یه جمعی بودیم که حالیمون می‌شد و بحث‌های فلسفی و جامعه شناسی طور می‌کردیم.نه اينکه من بشینم نمودار آهن-کربن نحلیل کنم و به اين فکر کنم که روسو چه معیار خوبی ارائه داده برای تمیز انسان از حیوان! و هی فکر کنم به خوندن کتاب فعلی و ذوق کنم برای کتابای جدید. برای بیشتر دونستن!
ظرفها رو میشورم که فردایی که فقط و فقط مال خودم است وقتم بابتش نرود و صد البته خانه مرتب سرحالترم کند. نورها رو کم میکنم شجریان میگذارم. بوی کباب تابه ای ساعت ۱۲ شب میچسبد.
قرار است فردا و پس فردا بابت استعلاجی بمانم منزل و بچسبانمش به جمعه. خوب است با حال نزارم عاشق حال فردایم هستم.
ساعت نزدیک هفته غروبه ولی انگار تازه سر ظهره. جمعه هم که هست مثل اين که خاک مرده ریختن تو کوچه خیابون.حالا هی هر سال گرمتر میشه هیچکسم ککش نمیگزه که خودمون داریم اين بلا رو سر زمین بدبخت بی زبون میاریم.حالا یه فلش بک بزنید به دوران بچگی. من که یادمه دقیقا سر ظهر همش تو کوچه بودم و بازی میکردم ولی اصلا اونوقتا گرم نبود. الان که شب هم باد گرم میزنه تو صورت ادم. 
کتابخونه چند وقته هر جمعه یه فیلم سینمایی پخش میکنه
از هفته پیش هری پاتر را شروع کرده
الان ردیف جلویی ما دو تا دختر بچه هستن که همراهشون یه پتو آوردن و جاهایی که فیلم ترسناک میشه سرسونو میبرن زیر پتوهه سبب شادی ما را فراهم کردند هرچند خودم هم بعضی قسمت هاش روسرینو آوردم جلوی چشمام و الان واسه اين که حواسم پرت بشه از فیلم دارم پست میذارم
سلام.
جمعه ظهر ها همیشه برایم یادآور بوی غذای خونه ی مادربزرگم و سر و کله زدن با پسرخاله ها و خوراکی گرفتن از دست خاله هایم است.حالا که خیلی دور شدم از اين فضا دلم میخواهد دوباره شروع کنم و هر جمعه یک آهنگ با حال و هوای خوش اينجا بگذارم و غرقش بشوم.به یاد روزهایِ سرخوشیِ بی انتها!
اگه عمری باشه میخوام مرتب تر بنویسم.یه روز از شعر یه روز از فیلم یه روز از کتاب و مجله یه روز از. و با هم بیشتر حرف بزنیم راجع بهشون!
امروز رویاها از مرجان فرساد
میتونی
الان یادم افتاد ک 14 تیر سالروز عقدکوچولومون بود اما من یادم رفت.که فکرکنم پنجشنبه صبح ک رفتم پیشش اما امسال شده جمعه.داشتم فکرمیکردم چرا یادم رفت ؟نگاه کردم ب تقویم دیدم من تو هفته قبلش منفجرترین بودم. جاب جایی خونه ، رفتنش.حالی ک بدش و بعداز اون تا آخر هفته ی بعدیش من افقی بودم و.مناسبات ب همین جالبی جایگزین سالهای قبلشون میشن. پارسال من خوشحالترین آدم روی زمین و امسال تنهاترین آدم.
آرزوی مرگ میکنم . 

چه روزهای تلخی میگذرونم از سیاهی دور چشمانم.و زرد بودن رنگم. جسمی که تحلیل میره ,نگران نیستم.  قلبم ,روحم و روانم و احساس بی کسی و تنهایی شدید که وجودم رو در هم کوبیده و لحظه ای راحتم نمیگذاره. 
دلم میخواد دنیا تموم بشه و هیچ وقت وجود نداشته باشم. 
دیگه حتی نگران نتیجه ی کنکور هم نیستم ,چه اهمیتی داره وقتی که حتی ذره ای امید به ادامه ی زندگی ندارم .
به مناسبت فرارسیدن چهلمین سالگرد برگزاری اولین نماز جمعه در دوران انقلاب اسلامی ایران در پنجم مرداد ۱۳۵۸، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR، متن و صوت خطبه‌های نماز جمعه‌ی حضرت آیت‌الله ‌ای در چهلم شهدای قیام مردم یزد را که در دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی(۱۳۵۷/۲/۲۲) در مسجد آل‌الرسول(ص) ایرانشهر در دوران تبعید ایشان ایراد شده است، برای اولین بار منتشر می‌کند.
صوت خطبه اول



صوت خطبه دوم


دریافت غیر مستقیم
مبارز و تبعیدشده از
سه شنبه
صبح کسل بودم   تا ظهر کار خاصی نکردم   یه ریزه گردگیری و جمع و جور کردم که ظاهر خونه مرتب باشه برای عصر که قرار بود شاگردام حضور به هم برسانند    بعد ناهار یه چرت کوچولو موچولو زدم عصر هم از ده دقیقه قبل از ساعت موعود تا نیم ساعت بعد ساعت موعود منتظر تشریف فرمایی شاگردان محترم بودم   نیم ساعت دیر اومدن میگم چرا انقد دیر اومدید زوم کردن به من میگند دیر اومدیم؟          من: اونا ساعت دیواری من‍♀️      مبحث و روش آموزش و عوض کردم که راح
شنبه عصر با مامان رفتیم خرید،کلییی راه رفتیم و خسته شدیم علاوه اينکه فهمیدم مامان خیلی هم دلش پیر نیست،برام کتاب خرید برای خودشم خرید،پیشنهاد کرد میخوام مثنوی معنوی رو برام بخره؟[ازماهیانه م کم کنه]،رد کردم.کلاسم یکشنبه تشکیل نشد،دوشنبه هم به خیر گذشت و امروز هم کلاس تشکیل نشد.
یکم بد عادت شدم.
"ناطور دشت"و"عطیه برتر"و"غرور و تعصب" کتابایی بودن که مامان برام گرفت‌.
جمعه عصر چند صفحه از "آیین دوست یابی"رو خوندم،یادتون هست اخرین باری که دست گر
سلام دوستان عزیزم.
همنطور که گفته بودم چهارشنبه صبح,من امتحان کتبیم رو دادم و بعد از ظهرش اورال یکی از دانشگاه ها رو داشتم(دانشگاه سین.گاف)همون روز به من گفته شد که جمعه یعنی 24 می ,شما اورال دانشگاه دوم(یعنی دانشگاه سین.میم) رو داری که اشتباه به عرضمون رسونده بودن و 31ام می یعنی اين جمعه ای که داره میاد,ما امتحان داریم.
حالا از دانشگاه اول بگم که من چهارشنبه امتحانشو دادمپروفسوره هم اونقدررررر از من سوال پرسیییید اونقدررررر پرسید که منو خ
به گزارش خبرگزاری فارس از اسفراين با حضور امام‌جمعه، فرماندار، ت و اعضای حزب موتلفه شهرستان مراسم ترحیم و یادبود محمد نبی حبیبی دبیر کل فقید حزب موتلفه اسلامی در محل دفتر حزب موتلفه اين شهرستان برگزار شد.امام‌جمعه اسفراين در اين مراسم با گرامیداشت یاد و خاطره تمامی مبارزین انقلاب اسلامی از محمد نبی حبیبی به‌عنوان شخصیتی ی درعین‌حال مذهبی یادکرد و گفت: مرحوم حبیبی، از چهره‌های مؤثر و پیشکسوت در خدمت‌رسانی به مردم و از افراد
حالش بد بود. خیلی بد. سردرد و سرگیجه و حالت تهوع و دل درد امونش رو بریده بود و فکر میکرد داره میمیره. قرار بود پنج شنبه چندتا فصل رواعصاب فیزیک رو جمع و جور کنه ولی نتونسته بود. تنها کار مفیدی که کرده بود، مرور چند درس ادبیات بود. جمعه به زور خودشو از تخت کنده بود و علیرغم اصرارای مامانش، میخواست بره آزمون. چون دلش نمیومد یه جمعه شو بدون هیجان آزمون و تراز بذاره :) سر آزمون حسابی گیج زد و هر سوالو ده بار خوند و کلی از سوالا رو نفهمید و رد شد. برگشت خ
ساعت 6:36 صب از خماری خواب دارم کم کم ول میشم خوبم. فقط نتوسم بخوابممیدونی قوربونت بشم به همه چی فک کردم. .دلم واست تنگ شده از همه بیشتر همین موضوع من را داره از پا در میاره خیلی دلم واست تنگ شده تقریبا قوربونت بشم 4 بار آهنگ هایی که دوست داشتم را با هندسفری مرور کردم. .بالاخره هوا روشن شد و باید کم کم آماده خواب بشم خیلی دوستت دارم خیلی زیاد. .دورت بگردم خانمم؟ جمعه را اجازه نمیدم ثانیه ای ازش را پیشم نباشی الهی قوربونت بشم دلم واست تنگ ش
انگار کوهی از شانه‌هایمان کم شده باشد. انگار بغضی سنگین، اشکْ نشده، بیخ گلویمان را رها کرده باشد، انگار باری به منزل رسیده باشد.
روز جمعه بود، نشسته بودیم کنارش. نه حرف می‌زد، نه صدایمان را می‌شنید و نه غذایی می‌خورد. سعی می‌کردیم سرمی وصل کنیم که جبران سه روز بی‌غذایی را بکند. موقع نماز ظهر بود. بلند شدم که نماز بخوانم و برگردم. چادرم را گرفت، دوباره زانو زدیم کنارش. تمام قوایش را جمع کرد و به هردویمان اشاره کرد و گفت، "ازتون خیلی راضیم.
سلام
یه سوال از دختران دارم؛
اگه خواستگاری رو رد کرده باشید، اما اون بیاد مجلس ختم یکی از اعضای خانواده تون نسبت بهش نرم میشین یا ازش عصبانی میشید؟، من دو بار ازشون جواب رد شنیدم. مقصرش خانواده م بودن. خودم میدونم.
از اقوام شنیدم یکی از برادرانش تصادف کرده فوت شده، جمعه مجلس ختمش هست به بابام گفتم بیا بریم. شايد خدا خواست و نظرشون عوض شد. بابام میگه نمیاد. مجبورم تنها برم. بالاخره از اقوام دور ما هستن. فکر نکنم ایرادی داشته باشه، داداش خدا بیام
اين پست شايد اصلا جذاب نباشه،گرچه بقیه ی پست ها هم جذاب نیستن!"سووشون"رو خانواده برام از تهران خریدن،تعریفش رو از چندین نفر که با سلایق شون خوب آشنا نبودم شنیدم،من از نویسنده های ایرانی کتابای خیلی کمی خوندم،علاقه حکم میکنه دست به خریدِ چه سبکی بشیم و من مطمئنم الان تایم مناسبی برای خوندن سووشون نیست!.
23 صفحه با فونت خیلی ریز و عذاب دهنده از سووشون رو عصر جمعه خوندم،سیمین خیلی یه طوری مینویسه!حسش عجیب غریبه کلا سبک خاصی بود شايد چون خیلی کتا
صبح امروز در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: در قضایای بین ما و اروپاییها، علت اينکه مشکلات باقی میماند، تکبر آنهاست. به گفته وزیر خارجه ما که زحمت هم میکشد، اروپا ۱۱ تعهد داشته و به هیچکدام عمل نکرده. وزیر خارجه که ملاحظات دیپلماتیک دارد، بصراحت اين را دارد میگوید.حالا که ما شروع کردیم به کاهش تعهدات، آنها می آیند جلو. خب پرروها! شما که به ۱۱ تعهدتان عمل نکردید؛ حالا ما تازه شروع کردیم به کم کردن تعهدات و اين فرايند قطعا ادامه پیدا خواهد کرد.
کسی که با صدای بلند تهدید میکند، قوه واقعی اش آنقدر نیست. آمریکاییها احتیاج دارند به اينکه هارت و پورت کنند. میگویند رفتار ما ایران را تغییر داد! بله، تغییرش اين بود که نفرت مردم ایران از آمریکا 10 برابر و نزدیک شدن آنها به منافع جمهوری اسلامی برایشان دست نیافتنی تر شده؟رئیس جمهور آمریکا می گوید هر جمعهدر تهران علیه نظام راهپیمایی است.اولا جمعه نیست و شنبه است؛ثانیا تهران نیست و پاریس است!
امام جمعه محله سورو خبر داد؟؟
شیخ فهیمی گفت: همایش بزرگ تجلیل از حافظان و قرآن آموزان اهل سنت کشور به میزبانی محله سورو در بندرعباس برگزار می شود.
به گزارش شریعت نیوز شیخ  محمد صدیق فهیمی »، امام جمعه اهل سنت محله سورو  اظهار کرد: در اين همایش از 100 نفر از حافظان و قرآن آموزان اهل سنت استان های هرمزگان، گلستان، مازنداران، گیلان و خراسان تجلیل خواهد شد.
وی، شناسایی و تکریم حافظان و قرآن آموزان، ترویج فرهنگ قرآنی در جامعه و تشویق افراد به وی
پیشنهاد میکنم یکی از شبهای هفته به جز پنج شنبه جمعه که جوجه بازها هجوم میارن، برای تفریح به دریاچه چیتگر برید و از تفریحات مهیجش استفاده کنید و توصیه میکنم اصلا سمت خرید یا غذاخوری های گرون و بی کیفیتش نرید. قایق تندرو را فراموش نکنید اونم توی تاریکی و خنکای شب عالیه. هرجا هم خسته شدید میتونید منتظر اتوبوس برقی بشین تا ادامه مسیر را سواره طی کنید. 
با سلام و ادب و احترام
امروز شنبه 12 مرداد است.
هفته ای که گذشت را در اين مطلب خواهم نوشت.
ظهر جمعه هفته گذشته (چهارم) بابا و ریحانه و زهرا از یزد برگشتند و الهه خانم و خواهرشان همانجا ماندند.
ظهر همه خانه ما بودند. عصر جمعه برای سرکشی از خونه ای که می سازیم به همراه خانم و بچه ها رفتیم تا هم دیوارها را آب بدهیم و هم صبحانه فرای کارگران را تهیه نماییم و شب خانه کمیل ماندیم.
روز شنبه کمیل خونه بابا بود. شب نیز ما رفتیم و ماندیم و بعد شام رفتیم امامزاد
۳.مردی پیر و تنها در خانه‌ای در حومه‌ شهر زندگی می‌کرد. او هرگز خانه را برای مدت طولانی ترک نمی‌کرد. اواسط تابستان روز جمعه نامه‌رسان به خانه‌ی او آمد و پیرمرد را صدا کرد. اما هیچ جوابی نشنید. از پنجره داخل خانه را نگاه کرد و پیرمرد را غرق در خون دید. وقتی پلیس رسید، یک رومه‌ی سه‌شنبه، دو بطری شیر گرم و یک بطری شیر سرد پیدا کرد و روز بعد، قاتل دستگیر شد. پلیس چطور آنقدر سریع او را پیدا کرد؟
سلام
امروز روز سختی بود
خیلی جاها رفتم واسه فروش ولی حاصلی نداشت
مسخرم کردن.اذیتم کردن
دقیقا تکی اوج گرما میخواستم یه گوشه بشینم و گریه کنم
هم تنها.هم خودم
اگه بگم روز بدی بود ؛بی راه نگفتم
سرشب باز یه اتفاقی افتاد که تلنگر اينکه باید شاکر باشم رو دریافت کردم
امروز حجت کاظمی دوستم رو دیدم کلی مسخرم کرد و کلاس ماشین و راحت بودنش رو داد
شب جمعه و شب زیارتی امام حسین
آقا جان از طرف مور به سلیمان زمان سلام
فردا میخوام برم دعای ندبه سیدمهدی میرد
سلام.یکم طول میکشه به اينجا عادت کنم و جاهای مختلفشو بفهمم کجاست. با اين حال شروع میکنیم.خیلی حرفا دارم از جمعه. از هرچیزی که روال دعواهای روزانه ی خونه رو تغییر میده متنفرم! میخاد عروسی باشه یا شهربازی یا هر کوفت و درد دیگه ای. جمعه رفتیم عروسی و چون راهش دور بود نیاز به ماشین داشت و بابام سر لج افتاده بود ماشین نمیگیره. جلوی پسرداییم مامان و بابام داشتند دعوا میکردند خخخ.  بیخیال عروسی که غرامو تو وبلاگ قبلی زدم ولی اينو بگم که آخر سر زفه ر
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام کس بی کسان
آفریننده زیبا آفرین
خدا
جمعه، ۲۸ دی سال ۱۳۹۷
ٔدونالد ترامپ رفتنی است!!!
سعی خواهیم کرد به شما آرتیکلی از یک نوع دیگر ارائه دهیم.
مارتین لاو از کارولینای شمالی آمریکا
بعضی ها ادعا دارند که تا پایان سال ۲۰۱۹ دونلاد ترامپ استعفا می دهد یا کشته می شود.
و قسمتی از متن کامل نیز بدین گونه است
دیگر متخصصان باور دارند دونالد ترامپ ت مداران آمریکا را بسیار عصبانی کرده است، چه در طرف لیبرال و دموکرات و چه در ط
عاشقی دردسری بود نمی‌دانستیم/ حاصلش خون جگری بود نمی‌دانستیم/
پرگرفتیم، ولی باز به دام افتادیم/ شرط، بی بال و پری بود نمی‌دانستیم/
آسمان از تو خبر داشت، ولی ما از تو/ سهممان بی خبری بود نمی‌دانستیم/
آب و جاروی در خانه ما شاهد بود/ از تو بر ما گذری بود نمی‌دانستیم/
 اين‌همه چشم به راهی نگرانم کرده/ عاشقی دردسری بود نمی‌دانستیم/
تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا؟/ آه از جمعه‌ی بی تو گله داریم آقا/
 رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید؟/ عرض کردیم نبو
امروز کنکور داشتم. فک میکنم اين میتونه توجیه خوبی برای تمام اين غیبت هام باشه! نمیخوام بگم توی اين مدت درس میخوندم. ابدا. فقط از اينکه بیام اينجا و کلا وقتمو توی دنیای مجازی بگذرونم یکم عذاب وجدان میگرفتم! کل زمان مفیدی که برا کنکور اختصاص دادم همین یه هفته ی اخیر بود که مثل یه بچه ی درسخون نشستم خلاصه هایی که سالهای قبل نوشته بودمو خوندم و تست های سه سال اخیر رو بررسی کردم. همین و تمام! مسخره س اگه بگم رضایت بخش بود! 
دریافت
هفت روز مانده به
مامان و خاله و دایی معمولا آخر هفته ها میرن دماوند،به با ما هم همیشه میگن که بیایید آخرین باری که رفتم خیلی خسته شدم علاوه بر اينکه شلوغه و نمیشه آدم بیکار باشه، آخرشب جمعه خسته و کوفته میرسی خونه و صبح شنبه باید بری سر کار و اين خیلی سخته برام
اين هفته هم گفتن بیایید و من دوباره گفتم نه، به شدت نیاز به تنهایی و خلوت دارم چیزی که اونجا امکان پذیر نیست و کلا هم جو بعد از فوت دایی برای من غمگینه
ولی از طرفی وقتی یاد آخرین دماوندی که دایی محمد
ثبت‌نام آزمون استخدامی آتش‌نشانی
 : تقویم آزمون استخدامی:
.
1. زمان ثبت نام : تا 19 تیرماه 1398
2. زمان کارت ورود به جلسه : از روز دوشنبه 14 مردادماه 1398
3. برگزاری آزمون : ساعت 9 صبح روز جمعه 18 مردادماه 1398
مدارک مورد نیاز:
عکس
کارت ملی
شناسنامه
کارت پایان خدمت یا معافیت غیر پزشکی
گواهینامه رانندگی
مدرک تحصیلی
کد پستی محل ست .
__________
. کافی نت فرزاد
دوست خوبم، هاتف، به مناسبت روز وبلاگ نویسی فارسی با من یه مصاحبه انجام داده که امیدوارم بشنوید و لذت ببرید:)
اين مصاحبه به من که خیلی چسبید و کلی کیف کردم، خوشحال میشم بشنوید و نظر بدید.
+ من سعی کردم برای همه آدرس جدید رو بفرستم، اگه کسی رو فراموش کردم، بگه تا براش بفرستم، چون احتمالا جمعه اين وبلاگ رو کامل میبندم.
++تیتر از سید علی صالحی
+نیلوفر جان نمیتونم ایمیل بفرستم،اگه میشه یه راه دیگه بذار تا آدرس رو برات بفرستم.
انتخاب سنتر نماينده فروش آنلاين محصولات تی سی ال در طرحی اقدام به فروش تلویزیون های تی سی ال با بهترین قیمت کمرد است در اين طرح که به مناسبت عید سعید فطر بود انتخاب سنتر در جهت ت های  کحنترل قیمت بازار اقدام به عرضه ال ای دی های تی سی ال با بهترین قیمت کرد است . اين طرح شامل انواع ال ای دی های تی سی ال موجود در انتخاب سنتر می باشد و فقط تا پایان روز جمعه 17 خرداد ماه اعتبار دارد . 
برای اطلاعات بیشضتر به صفحه ال ای دی تی سی ال در انتخاب سنتر مر
اين چند وقته کلی چیزا تو مغزم پر پر میزد که بنویسمشون.دلم میخواست بشینم یه گوشه و تمام ایده هامو منظم کنم و بنویسم.امروز بیشتر از هر روز دلم میخواد.ولی متاسفانه جمعه است و داداش خیلی فضولم خونس و نمیتونم بشینم و با خیال راحت بنویسم.دلم میخواست لپ تاپو بر میداشتم و میرفتم یه کافه ساکت و خلوت یه مدت زیادی تنها میموندم و مینوشتم.ولی خب مشکل اول اينه که صد نفرمیپرسن کجا میری با کی میری کی میای تنهایی ماهم میایم چرا تنها میری واز اون طرفم ن
برنامه «کودک شو» به روزهای پایانی تولید و پخش نزدیک می‌شود.
برنامه «کودک شو» در فصل سوم خود شاهد حضور ۹۶ خانواده به عنوان شرکت‌کننده بود که ۲۴ خانواده از بین آنها با کسب آرای مردمی به مرحله پایانی رسیدند.فناوری و تلویزیون دیجیتال
اطرافم خالیه خیلی خالی،امشب شنیدم یکی از نزدیکان تخصص رادیولوژی قبول شده،دانشگاهی که من دوست دارم اگه بشه عمومی رو اون‌جا بخونم.
خدایا صدای اين بنده کوچولوت رو می‌شنوی؟اون‌جا هم نشد نشد!نهایتا دوره‌ی بعدش رو اون‌جا قبول می‌شم ولی لطفا  رشته‌ی مورد علاقه‌م بشه.دیگه نمی‌خوام بشینم فکر بد کنم!اصلا چرا نباید بشه؟!خیلی خب لورا تا اين‌جارو درس خوندی بقیه‌ش رو کم نیار.دقیقا همین چند روز مهمه کم‌ نیار و به کم قانع نشو.
یکم دیگه مونده :) به ا
دلتنگ گذشته‌
دلتنگ خونه مادربزرگ 
دلتنگ جمعه هایی که همه تو خونه مادربزرگ جمع می‌شدیم
دلتنگ بازی با بچه‌های فامیل
دلتنگ آب‌تنی تو حوض
دلتنگ خوابیدن تو پشه‌بند
دلتنگ یه سفره از اين سر تا اون سر خونه
و کلی آدم که حالشون خوبه 
که با دیدن هم حالشون بهتر میشه
دلتنگ اون ‌سال ‌هام 
دلتنگ اون روزام
دلم کمی قدیم می خواهد❣️
،نمی‌فهمن چون اگه می‌فهمیدن بعد چند وقت نشست و
برخاست حالی‌شون می‌شد من چقدر رو کلمات حساسم،من چقد حواسم جمعه تو پیامی
که بهم دادی فعلت چیه منو چی خطاب کردی چطور خواسته اتو گفتی ولی بروز
نمی‌دم مریم راست می‌گفت ناراحتیاتو بروز نده که بعدا پشیمون نشی من از هر
حرف و گله ای که نزدم بعدا احساس رضایت کردم، مریم، مریم رو کاش می شد برای
همیشه کنار خودم نگه دارم کنار بغلم کنار گوشام
بعد خیلی تخمی
ناراحت میشم، بعد کنار میام اما به اون هیچوقت
قدیم ها هوای بهار با الان فرق داشت، یک لحظه ابر بود یک لحظه آفتاب، دلچسب بود اونم واسه ما که بچه بودیم و شوق تعطیلات بهاری را داشتیم. پاچه های شلوارمون را بالا میزدیم و با کاسه و جارو مشغول شستن فرش میشدیم، فرش های شسته شده از دیوار حیاط خونه ها آویزون بود و آفتاب میخورد، همه چیز بوی نو و تازگی میداد اما اومدن بهار برای من همیشه با یک غمی همراه بود مثل غم غروب جمعه، غمِ عصر روز سیزده بدر! گاهی فکر کردن به پایان جلوی لذت بردن از لحظات را میگیره. 
بسم الله الرحمن الرحیم
خوبیِ آدمایی که یکم از لحاظ ذهنی با ما متفاوتن می دونین چیه؟ اين که خیلی راحت و رو راست حرف دلشون رو می زنن.
بعد از کشیک بیمارستان، صبح ساعت 6 دیگه آف بودم. خواستم برم خونه یادم افتاد دوشنبس. فرهاد یه بار دوشنبه منو برده بود یه جا روضه (صبح) و به اين امید که هر هفته هست راه افتادم برم صبحانه مو اونجا بخورم :)
رفتم و دیدم که بـــــله. خیابونِ شلوغ نشون از برپاییِ مجلس داره. خلاصه ماشین رو پارک کردم و رفتم. یه خونه ی قدیمی توی ی
هو الرحمن الرحیمخیابان جمهوری من و غلام علی داشتیم جایی می رفتیممن از یک مغازه برایش بستنی خریدمولی غلام علی لب به بستنی نزدبستنیش رو تو آستینش قایم کرد آورد خونهگفتم چرا مادر بستنی ات را نمی خوری؟گفت: شايد بچه ای بستنی را دست من ببیندخودش پول نداشته باشد بستنی بخرددلش بشکندحالا همه اش 7 سال داشت
شهید غلام علی پیچکحالا الان ما آدم های همین مملکت به جایی رسیدیم کهعکس غذاها و نوشیدنی ها و بستنی ها و وسایل خونه و پوشیدنی هامونو لحظه به لحظه م
حزب الله هم الغالبون
نشریه تحلیلی تبیینی نماز جمعه
سحن سردبیر:
در هفتمین شماره دو هفته نامه میتوانیم بگوییم که نشریه به یک ثبات خاصی رسیده است و باید گام های بعدی خود را بلند تر بردارد.اين سبک نشریات و رسانه های شناسنامه دار علاوه بر اين که به فضای شفاف سازی کمک می کند خود نیز شفافیت لازم و کافی را دارند . متاسفانه بعضی از مسئولین در حال به حاشیه کشاندن اين گونه مطبوعات هستند و تلاش دارند ابن گونه فعالیت ها را در قالب های مجازی پیاده کنند که ا
امروز یكشنبه 12 خرداد 98 است و در استانه تعطیلی 14و15 خرداد و تعطیلی عید فطر 98 و یعنی باقی هفته تعطیله.قرقی پیدا شد.سه شنبه بردنش و شنبه بعدش پیداش كردن توو كن سولقون.بدون باطری و وسایل داشبورد.باطری خردیدیم عوارض شهرداری رو دادیم خلافی ها رو دادیم و پول جرثقیل تا پاركینگ سرستاری كنار بازار گل و ماشین رو گرفتیم،حدود 1.6 میلیونتومان خرجمون شد.10 روز بعدش جمعه صبح هم شیشه 206 رو شكوندن .كلافه بودیم و رفتیم واسه شیشه طرشت و قفل كاپوت.بعدش رفتیم
فرقی نمیکند که چرا فرق میکند!شبهای جمعه کرب و بلا، فرق میکندبی شک گدای کرب و بلا، هر چه هم نداربا یک گدای بی سر و پا فرق میکنداصلا گدای شاه شدن، پادشاهی است!اينجا حساب شاه و گدا فرق میکندهر روضه خوان اهل دلی لمس کرده استدر اين دیار، سوز صدا فرق میکندهر جای کربلا فوران اجابت استاما به زیر قبه دعا فرق میکند. .با مکّه و مدینه و مشهد ، قم و نجف.اينجا خلاصه با همه جا فرق میکند.

 شب اربعین و شب زیارتی،
صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السل
شايد اين فرق من و صبر و یه مشت زمزمه است
شايد اين حسرت یک نگفتن درد دل است
شايد اين آتش یک کوه پر از غم باشد
شايد اين ترس نگاه از همه ی تن باشد
آتشی از نفسم میگذرد
بی دلیلم بی دلیلم پی خود
شايد اين در پی خود بودن یک تن باشد
یا فراری ز تنی پژمرده
یا که احساس نفهمیدن اين تن باشد 
شايد آن حس غریب نقطه ی امیدی بود
که زمین را به نگاهی وصل کرد
و سپهر را به دو دستم می داد
و مرا از همه ی اين شايد ها دور کرد
سایه ام را همراهم کرد
بار ترس را از دوشم برداشت
 و ته
از یک اخلاق اقایون خوشم میاد و ادن اينه هیچیییی براشون مهم نیست :) ینی دنبال جیگول پینگول نیستن مثلا من الان  با قالب وبلاگم درگیری پیدا کردم حوصله جیگول پینگول ندارم و با جمله "زیبایی در سادگی" اين قالب همینجوری گذاشتم.
دیگه عوضش نکنم صلوات :/
بابام نی رفت شیراز  مامانمم سرکار منم حوصلم سر رفته. پنج شنبه و جمعه عصرهاش خیلی کوفت. الان بیکارم و هیچ کار خاصی نکردم که بنویسم ولی تا بتونم چرت و پرت میتونم بگم :| کانال تلگرام زدم نمیدونم چرا ولی زدم س
تا چند هفته دیگر ساعت ۱۲ روز جمعه از جا می‌پرم که وااای
من الان در اتاق عمل بودم و داشتم با خیال راحت که هیچ‌کدام از عزیزانم صدایم را
نمی‌شنوند و بدون سانسور از درد وحشتناکی که ۱۲ ساعت بود شروع شده بود فریاد می‌زدم!
و همه جزییات را به یاد می‌آورم که وقتی یکی از دردها ساکت
شد آمپول را تزریق کردند و بعد دست‌هایم را صلیب‌وار با یک تسمه سیاه محکم بستند و
بعد پرده‌ آبی را جلوی صورتم نصب کردند و اکسیژن و اين سوال که پاهایت را حس می‌کنی؟
حس نمی‌ک
دفعه قبل که به مشهد الرضا علیه السلام مشرف شده بودیم در راه برگشت یکی از همراهان مریض شد
نزدیک شاهرود گفتم ببریمش دکتر
گفتند که خدا را شکر بهتر شده
از شاهرود که گذشتیم یهویی تبش بالا رفت و تصمیم گرفتیم شهر بعدی که دامغان بود ببریمش دکتر
قبل از نماز مغرب و عشا جمعه بود که رسیدیم دامغان
رفتیم درمانگاه و وقتی بیرون اومدیم اذان شده بود
نزدیک درمانگاه مرقد شریف دو امامزاده بود برای نماز به آنجا رفتیم
موقع نماز یادم افتاد که اينجا دامغان است شهر
دنیای عجیبی شده انگار دیگه توی دنیای ما آدما از محبت خاری گل نمیشهآدما پیچیده و پیچیده تر شدن آدمایی که حتی سکوتشون هم صدای دروغ میدهتوی اين روزایی که هر لحظه اش باید منتظر یه خبر بد باشی و مدام دلت میگیره و باز خودتو آروم میکنی و به خودت میگی که ناشکری نکن شايد از اين لحظه ای که الان توش افتادی یه لحظه ی بدتری هم وجود داره که احتمال داره نصیب تو بشه مدام در حال قیاس کردن خودت و شرایطتت با آدما وشرایطشونیبه یه حس کلافگی دچار شدی که نه دیگه او
داشتم همین چند لحظه پیشیک فلش بک میزدم به قبل از شروع بخش و تمام کارهایی که قرار بوده انجام بدم اما به بیشترشون نرسیدم. یک نگاهی هم کردم به لیستی که برای خودم نوشته بودم و دیدم و افسوس خوردم و هی تو خودم رفتم و دوباره فکر کردم و یه چندتا فحش کوچیکم دادم ، رفتم پای لپ تابم یه فیلم دیدم . یعنی تا یکم حالت افسردگی و بغض منو میگیره میرم سراغ فیلم . فیلم pianist رومن پولانسکی رو دیدم و بازم بیشتر احساس بدبختی بهم دست داد.الان میخوام فیلم جدید رو شروع کنم
حوالی ساعت ۲۳:۲۰ پنجشنبه ۲۰ تیر به‌وقت تهران، دسترسی به وب‌سایت توییتر ازطریق اپلیکیشن و مرورگرهای دسکتاپ، موبایل دچار اخلال شد و پیغام «Something is technically wrong» برای کاربران به نمایش درمی‌آمد. مشکل حوالی ۱۵ دقیقه بامداد جمعه ۲۱ تیر برطرف شد و وضعیت اين شبکه‌ی اجتماعی به حالت عادی بازگشت. خوشبختانه مهندسان توییتر سریع‌تر از همکاران خود در فیسبوک مشکل اين شبکه‌ی اجتماعی را حل کردند و حدود یک ساعت بعد از ایجاد مشکل، توییتر به ف
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
با سینا و عمو پدرام قرار بود بریم کوهنوردی ولی مسیری که می خواستیم بریم رو نمی دونستم ، خلاصه دلهره داشتم و همین کافی بود!
خوشبختانه عمو شهرام هم اومد و یک تیم چهار نفره شدیم و رفتیم سمت پریشان، آقا مازیار زحمت کشیدن و ما رو تا قبل از روستای نعمت آباد رسوند.
هوا تاریک بود و به سمت پناهگاه پریشان حرکت کردیم، به پناهگاه که رسیدیم استراحت خلیلی کوتاهی کردیم و به سمت یال بالای پناهگاه حرکت کردیم 
تا جای مناسبی برای چادر زدن پیدا کنیم. 7س از چادر زد
 عصر جمعه بر می‌گردم _ دیده‌بانی در سال ۱۳۶۴ 
او آخرین روزهای سربازی را می‌گذراند و من آش خور» بودم. روی دیدگاه شاخ شمیران مثل عقاب می‌ایستاد و هیچ جنبده‌ای از زیر ذره‌بین نگاهش پنهان نمی‌ماند. سرتاسر خط از چپ تا راست و تا عمق را مثل کف دستش می‌شناخت.
   چشم‌بسته روی ارتفاعات را فرز و سریع می‌رفت و می‌آمد. گرما طاقتش را نمی‌برید و آتش دشمن زمین‌گیرش نمی‌کرد. دیده‌بانی تنها و تنها کار او نبود، تا فرصت پیدا می‌کرد از کوه سرازیر می‌شد
26 تیرماه سالروز تشکیل شورای نگهبان با:
تبلیغات مناسب در سطح شهرستان
جلسه ی ناطران امین شهرستان بابل
سخنرانی آقای جمشید آقاجانزاده سرپرست دفتر بازرسی شورای نگهبان شهرستان بابل در نماز جمعه امروز و دوستان بزرگوار رابط در شهرهای تابعه
و انعکاس خوب خبرها در فضای مجازی همراه بوده است . 
شناخت مردم و حتی کاندیداهای مجلس از وظایف شورای نگهبان، می تواند امر نظارت  و رسیدگی به احراز صلاحیت ها را، تسهیل نماید.
 خدا قوت به دست اندرکاران، خصوص ناظرا
على هذه الصفحه جمعناها لک جمیع المعلومات
حول کتاب سحر العشاق فی جلب المشتاق کتاب ، التقطت الکتب والمراجعات
والاستعراضات وروابط مماثله للتنزیل المجانی ، وقراءه ممتعه قراءه القراء.
تأمل البوابه – مکتبه الاتجاه کتب أن تعجبک المحتوى الذی جمعه محررونا على
کتاب سحر العشاق فی جلب المشتاق وأنظر إلینا مره أخرى ، فضلاً عن تقدیم
النصح لأصدقائک. وبالتقلید – فقط الکتب الجیده لک ، أیها القراء الأعزاء.
ادامه مطلب
اصلا مگه میشه تمام اين ها رو بهش گفت تمام حس ها رو
تمام ترس ها رو تمام ندانستن ها رو  حتی تمام پیش بینی های منفی رو :)
که باید واقع بین بود و .
کجا تو کدوم پست جا میشن اين همه جوانب داشتم فکر میکردم به شعر دیدم شعر هم بلد نیستیم
الان کمی حالم بهتر شده باز نسبت به صبح که داشتم از  .  از صبح که بیدار شدم درگیر بودم که کاری فعلا از دستم بر نمیاد که من بیکار ننشتم 
*میترسم اين سه نقط ها اخر کار دستمون بده خیلی زیاد شده تو یاد میمونه برای چی بود
 که خو
همان‌طور که برخی آگاهند، چندی است که هولدن نیست؛ البته باقیات صالحاتی از خودش به جا گذاشته که درنتیجه باقی بقاش (بدون هیچ علامت تعجب و دونقطه خطی).
باری به هر جهت (با کلی علامت تعجب و دونقطه خط، و دونقطه دی حتی)؛ دونک امسال سدونک نام دارد. باشد که حضور به هم برسانیم. 
شعر یادت نره شروع شد بیا ببین چی شده اين سری
سری جدید مسابقه شعر یادت نره شبکه منوتو
(من و تو) از سوم آذر ماه 96 هر جمعه ساعت ده شب پخش میشود که میتوانید با
کیفیت عالی بصورت رایگان و لینک مستقیم دانلود کنید.
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟
امشب شروع میشه شعر یادت نره خیلی هیجان دارم ببینم.
از لینک پایین نگاه کنید و دانلودش کنید.
لطفا نظر هم برام بزارید ببینم خوشتون اومده یا نه.

دانلود مسابقه شعر یادت نره قس
تناور، مدیر اجرایی آزمون استخدامی مشاغل آتش ‌نشانی در گلستان:علاقه مندان برای شرکت در آزمون استخدامی مشاغل آتش نشانی ها تا فردا 18 تیرماه فرصت دارند با مراجعه به سامانه مرکز آزمون جهاد دانشگاهی به آدرس www.hrtc.ir نسبت به واریز وجه ثبت نام اقدام کنند. و بعد از آن تا 19 تیرماه فرصت دارند نسبت به تکمیل ثبت نام خود و بارگذاری مدارک مورد نیاز بر روی سامانه اقدام کنند.همچنین افرادی که تا پایان روز 19 تیرماه نسبت به تکمیل ثبت نام خود و دریافت کد رهگیری
گزارش تصویری 
صعود به قله ۵۶۷۱ متری دماوند 
پنج‌شنبه ۹۸/۵/۱۰و جمعه ۹۸/۵/۱۱
گروه کوهنوردی برنا 
فرهنگیان ناحیه یک ساری 
اعضای حاضر گروه:  
آقایان : میرمحمدی، مهدوی، حیدری‌فر‌، علیخانی، رضوی، عطایی‌نژاد‌ها، شهریاری، داداشی. نبوی، سلطانی، فولادی، شعبانی،علامه‌قاسمی
ساز ڪوڪ میڪنم برایِ آمدنت
سلام
قاعدتا در جریان اينکه من یه چند وقتیه پست نذاشتم هستید
باید بگم که علتش امتحان مرحله نهایی المپیاد دانشجویی روز پنجشنبه و جمعه هست
خواستم در جریان باشید و دعا کنید و اين صوبتا
با تچکر فراوان
دانلود آهنگ شروین حاجی آقاپور تمام من { بهترین کیفیت }
امشب میتوانید ترانه تمام من با صدای خواننده خوب شروین حاجی آقاپور را دانلود کنید
Exclusive Song: Shervin Hajiaghapour | Ta Man With Text And Direct Links In jazzMusic

متن آهنگ تمام من شروین
به جای من یه قاصدک یه روز میاد توو خواب توتو قدرشو بدونبعد من اگه نبود کسی به یاد من تو شعرمو بخونبه جای من شايد یکی بیاد که می فهمتتکه می بره فکرمو از سرتبعد من شايد یکی بیاد که می شناستتبیشتر از من می خوادتتمام من بیا ولی تو به مزار من
السلام علیک یا مولای یا صاحب العصر و امان عجل‌الله فرجک
سلام
آخرین جمعه‌ی تیرماه ۹۸؛ بسم‌الله.
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فایل را برای تان فراهم آورد.

بسم‌الله الرحمن الرحیم
 
به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد        
تو را در اين سخن انک
حضرت آیت‌الله ‌ای در نماز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۰: در هفته گذشته ما دو عنصر عزیز، دو قهرمان دو سرباز اسلام را از دست دادیم، دو جوانی که در راه خدا مدت‌های مدید با قاطعیت و با ایمان کامل جنگیده بودند. یکی سروان شیرودی افسر هوانیروز و یکی دیگر سرگرد ادبیان. اين دو نظامی مسلمان برای ما خیلی حرف‌ها دارند.
باز هم جمعه ای دیگر آمد و رفت و تمام انوار را در دلم دوباره ته نشین کرد 
چه شوقی دارم :))
نکته ای هست در اين عالم که زیاد درسته واون اينه که اگه به یه چیز واقعا ایمان داشته باشی و از اين شاخه به اون شاخه نپری شک نکن که در رسیدن به اون راه سختی نداره فقط باید مردد نبود 
مثلا میخوای حرفه ای رو یاد بگیری اگر کاملا و واقعا دنبالش بری شب و روز با عشق و فکر و دلت بیش حرفه و شاخه های دیگه نباشه در واقع یک مسیر رو ادامه بدی حتما متخصص در اون کار میشی همدم
+ هه
عید میلاد صاحب است، امشب          با  ملائک  مُصاحب است، امشب؛
سرور و جانِ ما، امام  زمان (ع)           عاشقان را مُراقب است، امشب!
عید میلاد حضرت صاحب امان (عج) بر تمام عاشقان مبارک باد!
                                                   ***

                                                 روح روزگار


اين جمعه هم گذشت، تو اما نیامدی                   پایانِ سبز قصه‌ی دنیا، نیامدی

مانده ست دل اسیر هزاران سؤال تلخ                ای پاسخ هر آنچه معمّا، نیامدی

کِز ک
حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: هر که نماز قضا بر ذمه اش باشد قبل از ظهر جمعه آخر ماه مبارک رمضان چهار رکعت نماز به دو سلام (۲تا دو رکعتی) بخواند و در هر رکعت بعد از حمد 15 مرتبه آیه الکرسی و پانزده مرتبه سوره ی کوثر را تلاوت نماید که دویست سال نماز قضا را کفایت می کند و روایت دیگر از آن حضرت چهار صد سال و روایت از حضرت امیرالمومنین ششصد سال و از حضرت رسول سوال کردند مردم آخر امان بیش از صدسال عمر نمی کنند نماز قضاهای پدر و مادر و اقربای او را کفایت می ک
در اين روزهایی که از همیشه عجیب‌تر هستند، اولین بار است که حالم اين چنین عادی می‌نماید. می‌خواهم اين لحظه‌ها را ثبت کنم. اين‌ها باید بمانند. اولین بار است که دلم نمی‌خواهد چیزی را بفهمم یا کشف کنم. فقط می‌خواهم باشم. با تمام وجودم، هر چقدر که توانستم. می خواهم یادم بماند که چه ساده تا اوج می‌روم اما نمی‌خواهم معنی اين را بدانم. می‌خواهم احساس کنم اين را که با تمام وجودم دارم احساس می‌کنم. اولین بار است که پیشیمان نیستم، حسرت‌زده نیستم،
با شکایت سرپرست سابق تیم ملی بوکس،
حکم جلب رئیس فدراسیون با رای دادگاه صادر شد.
به گزارش مشرق، تیم ملی بوکس ایران برای حضور در  تورنمنت بین‌المللی مجارستان روز جمعه 19 بهمن ماه سال 97 به وین رفت که در طول سفر یکی از اعضا تیم ملی بوکس ایران به نام مبین کهرازه از کاروان بوکس ایران در فرودگاه شهر ویَن جدا شد و حتی کادرفنی تیم ملی بوکس پس از کنکاش موفق نشدند که او را پیدا کنند و سرانجام پس از چند روز با مصاحبه‌هایی که کهرازه با رسانه‌های خارجی انج
خیلی مختصر، دوستانی که نوشتۀ وبلاگ هیولای درون دربارۀ دورهمی وبلاگی نمایشگاه کتاب رو خوندن از اين مطلب بگذرن؛ دوستانی هم که هنوز درباره‌اش اطلاع ندارن لطف کنن به اين لینک برن (راستش هرجور حساب کردم دیدم باتوجه به خود نوشته و نظرات بچه‌ها گذاشتن لینک بهتر از اينه که من درباره‌اش بنویسم).
برنامۀ خودم هنوز مشخص نیست؛ ولی همه‌جوره دارم سعی می‌کنم که به اين برنامه‌ برسم.
پنجشنبه نوشت: به امید خدا فردا می‌آم.
امشب ددلاين آخرین پروژه‌ی اين ترمه و فردا قراره برم دانشگاه که استاد منو ذبح کنه به دلیل غیبت طولانی و بی‌خبرم. البته که استاد خیلی مهربون‌تر از اين حرفاس، ولی خودم نسبت به اين که اين چند روز نرفتم دانشگاه اصلا حس خوبی ندارم.
پروژه‌هه اين جوریه که تقریبا ۶ سری داده به ما دادن(مربوط به تمرین‌های طی ترم) بعد الان گفتن برای یکی از داده‌ها یه مدل مناسب پیشنهاد بدید و استدلال کنید چرا مناسبه و نتیجه رو هم تحلیل کنید و با تمرینی که قبلا انجام دا
بالاخره کنکور رو دادم و تموم شد!فارغ از اينکه خیلی ناراحت بودم که بیشتر نخوندم که لااقل خیالم آسوده باشه که جایی که می‌خوام قبول شم، از اينکه تا آخر تابستون پرونده‌اش بسته شده بسی خوشحالم!
هنوز اون جور که باید استراحت نکردم، بعد کنکور که خیلی خسته بودم و همش افتاده بودم، روز جمعه به نظافت خونه! گذشت، و از شنبه هم اومدم سرکار! ضمن اين‌که به دوستم قول دادم تا دوشنبه تمرینش رو براش انجام بدم! و همچنان پرونده پروژه کارشناسیم و اون یه درسی که می
جمعه رفتیم سالن و کمی فوتسال بازی کردیم. حالا یک هفته ای می شود که کل بدنم درد میکند. حتی کیسۀ صفرای بیچاره ام هم درد میکند.
فردا میرویم استخر. تمام خستگی اين دوران را از تنم درخواهد کرد. خیلی کیف میدهد از آب داغ در بیایی و مثل پنگوئن خودت را بیندازی توی آب سرد.
احتمالا در هفته پنج شش ساعت اوقات فراغت کافی باشد.
یک کلاس خصوصی فتوشاپ دارم و یک شاگردِ تقریبا زرنگ. سخت مشغول ضبط دوره طراحی سایت هستم و همچنین در حال آماده کردن جزوه دوره جامع آموزش فت
دو هفته ای میشه که تو خونه جدید مستقر شدیم. همون تیپ خونه ای که همیشه تو رویاهام مصور میشد همون محله ای که واقعا دوست داشتم اونجا زندگی کنم. یادمه نامزد که بودیم همسرم با پدرش برای شراکت صحبت میکردن که طبقه دوم خونشون رو بسازن برای ما. دقیقا تو همین محله ای که الان ساکن ایم و منم که همیشه تصویر سازیم قوی هست فکر میکردم چطوری صبحا تو بالکن خونه با سر و صدا ورزش کنم که طبقه پایینی ها اذیت نشن؟ جمعه که تو بالکن صبحانه میخوردیم همسری کش های ورزش رو
"فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم"
بنده ی کوی حسین ، از دو جهان آزادم
پرچم سرخ حسینی است فقط روی سرم
مزه ی تربت او در دهن از میلادم
راه او راه حیات است و خودش فُلک نجات
متوسل به حسینند همه اجدادم
یا حسین بن علی ذکر شب و روز من است
اثر ذکر حسین است اگر آبادم
عاشقش گشته ام از صبح ازل تا به ابد
از الست است که من دل به جمالش دادم
تشنه ی چهره ی نورانی او می مانم
شده تشکیل زِ حبش همه ی بنیادم
گفت: زهراست شب جمعه مصیبت خوانش
پس بلند است برای غم او فریادم
تا
خیلی وقته پست نذاشتم
دلم تنگیده بود
در واقع از دی ماه تا الان وب بسته بود
و خداروشکر کسی متوجه نشد:)))))
الان یه مدته خسته ام
از وقتی که امتحانا شروع شده مخصوصا شبای قبل از امتحان یا میخوابم سحر پا میشم میخونم یا هم اينکه کلا نمیخوابم
مثلا همین دیشب
از بس تفاعَلَ یتفاعَلُ تفاعَل تفاعُل و فَعَّلَ یفاعَلُ فعِّل تفعیل و . خوندم که سرم داشت میپوکید
خوابم که تعطیل بود
امروزم مثه همیشه 0/25 ، 0/25 ازم کم میشه
یه مدتم شدیدن زدم تو کار فیلم دیدن شرلوک و کا
شايد چیزی به اسم اراده معطوف به زندگی وجود ندارد
بلکه فقط ترس از مرگ هست؛
همانطور که هیچ "غریزه اجتماعی" وجود ندارد
بلکه فقط وحشت از تنهایی درمیان است
#ویل_دورانت
_________________________________________
چن روز پیش سخنرانی تد گوش کردم
راجبه چگونگی داشتن زندگی شاد و ازین حرفا:
خلاصش میگفت: تنها راه برای خلاصی از شر حس پوچی و غم و افسردگی
داشتنِ یک رابطهِ خوبِ.
_________________________________________
و جمله ای که امروز اتفاقی از گوته خوندم:
یک کل باش یا به یک کل بپیوند »
_________________
دلم یه ون میخواد با یه کاروان با کلی وسایل خوب  چرخ خیاطی و اين جور چیزا پارچه هم مثلا بعد باهاش برم مناطق دور افتاده ی ایران
براشون چیزایی که میتونم درست کنم و ازشون چیزایی که میتونن دریافت کنم
فقط و فقط خوش بگذرونم
کتاب قصه هم میبرم:)
شايدم خودم برای بچه ها قصه گفتم
شايد براشون تاب درست کردم شايد سرسره براشون خریدم شايد. شايد. شايد.
1
به اين فکر کردم یه برکی به خودم و ب بدم واسه همین آوردمش اينجا شهر محل کارم ، یه ویلا گرفتیم و یه شب موندیم هزینه اش گرون بود و  فعلا شرایط اقتصادیمون متوسطه و فعلا باید فکر زندگی جمع کردن باشیم  فکر کردم شايد مناسب باشه ،هم من هم ب شرایط خوبی نداریم،
به اين فکر میکنم اگه کسی غیر ما دوتا بود میتونست تحمل کنه یا نه، میدونم ب هم مثل من فکر و خیال میکنه اونم میشینه و هدر رفتن روزهای جوونیش رو میبینه شب قبل از اومدن ب به اين فکر میکردم که چه کارایی ب
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه باران نرسیده است؟ به هر کس که در اين خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است، چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است، دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه ب
× حتما همتون تجربه ی اينو داشتین که یه اتفاقی از طرف کسی براتون بیفته که شايد هیچوقت فکرشو نمی کردین اون آدم بخواد همچین کاری بکنه، حالا چه کار خوب چه کار بد! اين روزا من زیر پوستم یه احساس شادی شدیدددددددددددددد دارم، چرا؟ چون دو نفر رو با هم آشنا کردم! دو نفری که جفتشون فکر میکردن دیگه تا آخر دنیا اينا قرار نیست کسی رو برای ادامه ی زندگیشون داشته باشن! طرف مونث قضیه دوست صمیمی منه، یکی از عزیزترینهای منه، حجم تنهاییش خیلی اذیتم میکرد و همیش
جمعه صبح که از خواب بیدار شدم گلوم میسوخت و یکم متورم شده بود. طبق روال همیشه که با خوردن آب گرم و لیمو خود بخود خوب میشدم، خیلی گلو درد رو جدی نگرفتم . شنبه وقتی از سرکار رفتم خونه‌ی مامانم، خیلی بی حال بودم و علایم سرماخوردگی داشت خودش رو نشون میداد. تا عصر یکم استراحت کردم اما بی فایده بود برای همین به پرویز زنگ زدم که بیاد با هم بریم دکتر. دکتر هم گفت بله آنفولانزا گرفتی و دوتا آمپول نوشت با یه سری داروی سرماخوردگی و یک روز استراحت کامل. برا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب