نتایج پست ها برای عبارت :

شلوغی های اخرین روزهای سال

وقتی توی شلوغي خیابون وسظ همه ی صداهاي جور و واجور لحظه ای به خود می آیی ؛خسته ای از بی کسی از شلوغي میخواهی ارام شوی میخواهی سکوت باشدپیش خودم میگم کاش نبودمحال و روز این روزام اینجوریهخلوت ترین روزهاي وبلاگمه و کسی سرنمی زنهبرا همین به این جا پناه اوردمخیلی بی حال و انگیزه امدل و دماغ کار کردن ندارمکمک
فردا یکى دیگه از ارزوهام تیک میخوره :)نباید بزارم اخرين سال مدرسم نابود بشه  :)
خدایا با تمام وجود ازت خواهش میکن کمکم کن
مبادا دستمو ول کنیا خودت خوبِ خوب میدونى تنها کسى که دارم تویى و تو :))))
- اخرين روز اول ^____*  
هم ناراحت کنندس هم بسى بسیار خوشحال کننده
امروز با کله حرف زدم. مقاله ش رو شروع کردم و خودم که راضی ام. عصرش با جن حرف زدم و بعد ل و بعد کری. امروز روز شلوغي بود. هر روز هست و ماه بعد هم که دیگه کم کم خیلی چیزا شروع می شه خیلی چیزا. خوشحالم از سر ل وقتی با برایان حرف می زدیم. بهرحال من باید ببینم اول احساسم چی می گه. منظور از احساس یعنی حرمت نفس درونی م و خوشحالم که دقیقا همین کارو کردم. الان خوابم می یاد. ۳ شبه که هر شب ۲-۳ ساعت کمتر خوابیدم. واقعا مایه خجالته.
توی اخرين روزهاي سال۹۷ و دهه ی دوم زندگیم بعد از ۸۰۰کیلومتر راه اتفاقی برام افتاد که الان میشه گفت جز اندوخته هاي ذهنیم و خودم تقریبا هیچ چیز دیگه ای ندارم . ۹۸ برای من از صفر شروع کردنه صفره صفر. ناراحت نیستم اصلا پذیرفتمش شاید این بار بهتر بود شروعم .با اینکه از هیچ کدوم از کارای گذشتم پشیمون نبودم و نیستم . ولی شاید این شروع بهتر باشه . سال نو مبارک . شروع تازه ای داشته باشین پست هاي بهتری خواهم نوشت  
بهار توییکه می آیی و دستهايمشکوفه می دهند ناغافل!تویی که با تمامِ خستگیباز هم آرامشی!باز هزار ستاره ی بی افولهزار پروانه ی بیقرارهزار شوق بی دلیل رادر خلوتِ آغوشِ من میریزی انگاربهار تویی. .شرح خستگی. یادش بخیر آن روزهاي که نامش روزهاي "خوب" بود.
روزهايی فارغ از هر تعلق.روزهاي قلم به دست گرفتن هاي بی دغدغه، روزهاي عاری از هرکپی و تایپ و.
چقدر خوب بود فقط و فقط برای تو نوشتن.از تو نوشتن روی کاغذ هاي کاهی  و به رخ کشیدن عطر ناب گل نرگس بر ب
بهترین کانال تلگرامی نود32 در ایران را شما میتوانید با ادرس زیر مشاهده کنید 
این چنل تلگرامی اخرين لایسنس هاي نود32 و اموزش هاي نود32 را قرار میدهد که در این پست ما معرفی کردیم 
روش هاي اپدیت انتی ویروس و اخرين لایسنس نود32 و اسمارت سکوریتی را با عضویت در گروه زیر تجربه کنین #channel #telegram #nud32 #nod32 #today
ادرس چنل  و یا ایدی @nud32
http://t.me/nud32
تابستان است اما مثل اینکه ویروس سرماخوردگی گرما را خوب تاب اورده است.بیشتر مواقع دقت که کرده ام سرماخوردگی از خانواده هايی شروع می شود که قلیان می کشند و معمولش این است که از انها صاف به خانه ما برسد و من اولین نفری هستم که درگیرش می شوم.امروز خدا را شکر کردم که مجبور نیستم با وجود بیماری ناهار درست کنم.دیری نگذشت که دو غریبه مهمان این خانه شدند.در دل به مراسم شکرگزاری ام پوزخند زدم و به اسارت دیرین زن در اشپزخانه و عمری که بیهوده تلف شده و جبر
همیشه یک نفرپشتِ شلوغي هاي خیالت هستکه مدام دوستت داردکه مدام دلتنگِ توستو تومدام بی ‌خبری    دیوانه‌امیا شاید هم عاشقکه از فاصله‌‌ها رنج می‌برمزخم می‌خورم.اما باز هم در انتظارِ تو نشسته‌ام !تو در تشویشِ انتظارهاي منچقدر زیبا شده‌ای .!
سلام. خبری نیست جز اینکه از سرخوشی هاي آغازی مسیر کاسته شده است از روزهاي بخشیده شدن. یادم رفت به تو بگویم که حالم خوب است نمیدانم چرا، طبیعی تر بود که نباشد اما هست. یادم رفت برایت بگویم که به چه فکر می کنم: به اینکه همه ما می توانستیم قهرمان باشیم و آسودگی خاطری داشتیم به اندازه ی "محمد زارع"*. برایت نگفتم که روزی بالاخره دیر خواهد شد شاید در یکی از همین روزهاي جوانی.
راستی حالت خودَت چطور است؟ نگو که خسته و آزرده ای یا که احساس میکنی از چشم دی
خب امروز اخرين روز سال نود و هفت هست و من به شدت از عملکردم در سال نود و هفت راضی بودم. امتحان زبانم رو انداختم هفده فروردین و فارغ از نتیجه امتحان هر چی که باشه شروع سالم رو میزارم بعد از ۱۷. کل عیدم مرخصی گرفتم تا کمی منسجم تر رو چیزایی که یاد گرفتم تمرکز کنم و برم برای امتحان. اهداف امسال و دستاوردهاي سال پیش کاملا مشخصن و میزارم بعد ۱۷ با فکر باز بنویسم.  
خب 
این چثد روز اخری بیام پیشتون 
شروع کنیم 
وبلاگ حذف نمیکنم.
نمیفروشم.
نمیام.
امانت میخوام برام نگهش دازید تا وقتی برگردم.احتمالا یکی هم بزارم نویسنده.
موضوعات بعدی.


دلم خیلی تنگ شده.میدونم این اخرين خیلی دارم تلخ و غمگین مینویسم.اما واقعا شرایط منو نمیبینید.کاش یکی میومد میگفت خسته شدی. یکم بار زندگیتو بده کمکت حمل کنم.یا خدا میومد میگفت.دختر جون.تو دیگه بسته.زیاد امتحان پس دادی.بیا بقیه سوال هارو خودم جواب میدم 

از اتفاقات اخیر بگم.جهی
این چند روزی که اینجا نبودم و چیزی نمینوشتم چطور گذشت:
امتحانا: هفت تا امتحان بالاخره تموم شدن و بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد، احتمالا باید تا اخرين مهلت نمره ها صبر کنم تا بفهمم چه کردم این ترم. چون استادا اخرين لحظه نمره ها رو میذارن.

سریال: این چند وقت اخیر به طرز عجیبی تو مود سریال بودم و کلی سریال دیدم، حدودا شیش هفت تا، تا جایی که واقعا مخم نکشید و برای چند روزی میخوام کلا فیلم و سریال رو بذارم کنار.
بهترین سریال هم(مینی سریال در واقع
لغو کلیه امتحانات در روزهاي شنبه ۴ و چهارشنبه ۸خردادماه ۹۸ در مدارس گلستان به گزارش خبرگزاری نودیجه آنلاین ؛ اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش استان گلستان اعلام کرده است که بر اساس ماده صد آیین نامه اجرایی که پیش از این به مدارس ارسال شده است ، یادآور می گردد که #برگزاری_امتحانات در روز هاي نوزدهم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان مجاز نمی باشد. لذا مجدد تاکید می گردد هیچ امتحانی در روزهاي شنبه و چهارشنبه ۴ و ۸ خردادماه برگزار ن
وقتی از فتنه تیر ۷۸ اسمی به میان می‌آید، یک تصویر در ذهنم نقش می‌بنده. آن سال‌ها اینترنت معنایی نداشت و به عنوان یک نوجوان پرشر و شور، سرم دائم در کتاب و رومه بود.
همان روزهاي ۱۸ یا ۱۹ تیر بود و همان سروصداها. با یکی بدتر از خودم گفتیم برویم ببینم چه خبر است. توی راه که نزدیک شلوغي‌ها می‌شدیم، هر چند رهگذر یکی رو به چیزی که در دست ما بود می‌گفت: "جمع‌ش کنید"، دیگری می‌گفت: "قایمش کن!". دیگری می‌گفت: "جوری بگیرش که معلوم نباشه لااقل".
ما هم بی
بالاخره تمام شد! کتابی پرهیجان، گاهی احساسی، گاهی صرفا نقل خاطرات با طنز کافی. جملات کوتاه و بندهاي پرفعل و توصیفات موجز ولی دقیقِ این کتاب ،چشم را، روان و جاری روی واژه‌ها ساری می‌کند و بی‌مکث و پرهیجان تصاویر را بی‌آن‌ که از هم بگسلند روایت می‌کند. به‌شخصه تا کنون کتاب خاطراتی نخوانده بودم که این‌گونه، بدون اطاله کلام و این قدر با جزئیات، روایتی را به این وجدآوری از روزهاي منتهی به انقلاب نگاشته باشد. روزهاي منتهی به پیروزی انقلاب، ف
[Forwarded from Dr.Ahmad Farokhi Hajiabad]بنام خدا     تولید محتوا      تقلید محتوا       تایید محتوا           دیرزمانی است چهره هاي معلوم الحال اپوزاسیون هاي خارج نشین که در رویای براندازی نظام در خارج از این مرزها به سر و سینه میزنند  . روزهاي سیاه و سفید را نامگذاری کردند .     تا اینجا اتفاقی که افتاده تولید محتوی نام دارد .      افسوس که ناتوانان از تولید محتوی  به تقلید از محتوی پرداختند روزهاي پاسخگویی   روزهاي هوای پاک و اینجا میشود تقلید محت
داشتیم جرات حقیقت بازی میکردیم که ف ازم پرسید اخرين باری که گریه کردی کی بود و واسه چی بود؟!ببین چی از خودم ساختم در نظرش که اینو به عنوان سوال مهم پرسیده و البته دلیل دیگه اش این بود که میخواست بدونه من خوب شدم یا نه
اخه اون روز شوم که داشتم گریه میکردم اومد تو اتاق و من رو دید
جواب دادم آخرین بار رو خودت دیدی.
پرسید خب واسه چی گریه میکردی
گفتم بخاطر مامان!
زمان گذشت اما .
گوشه‌ی کافه‌ی شلوغي در خیابان انقلاب، همنشین یک دوست قدیمی هستم. تلفنم زنگ می‌خورد. جواب می‌دهم و سعی می‌کنم بین آن همه صدای مختلف، مام‌بزرگ را پیدا کنم. از آن طرف بلندبلند حال و احوال می‌کند و قبل از آن‌که جواب بدهم می‌گوید روزت مبارک. با داد و فریادی که بشنود می‌گویم روز خودت مبارک. می‌خندد و خجالتی جواب می‌دهد من که پیرزنم. هزاربار، هزاربار، هزاربار قربان‌صدقه‌اش می‌روم.
غزاله علیزاده جایی گفته بود: خانه ام شلوغ است، دورم پر از آدم است اما احساس تنهايی عمیقی می‌کنم و هیچکس نمی‌فهمد.»من هم نمی‌فهمیدم، فکر می‌کردم حتما یک نفر پیدا می‌شود که حرف آدمی را بفهمد و تنهايی را از بین ببرد. اما امروز که در میان شلوغي آدم‌ها تنها کلمات تنهايی‌ام را پر می‌کنند و به من آرامش می‌دهند، کاملا علیزاده را می‌فهمم.
اما آدمی گاه به دوستی از جنس خود احتیاج دارد
روزهاي قدیم،حتی میترسیدم که به برداشتنِ یک هندوانه با دو دستم فکر کنم!ترس از اینکه همان یک هندوانه‌ی در دسترس را بلند کنم و همان هندوانه با ضعف و دست و پاچلفتی‌‌بازی‌هايم،لیز بخورد و جلوی چشمانم و در یک لحظه، روی زمین متلاشی شود!اما در روزهاي جدید این ترس تقریباً از بین رفت.واقعیتش،روزهاي جدید هیچوقت نیامدند و من همان روزهاي دود گرفته‌ی قدیم، دست بکار شدم و سعی کردم آجرهايش را بیشتر به سلیقه‌ی خودم،آرام و با دقتِ نسبی روی همدیگر بچینم
صدا ذهنم را خراش می دهد اصلا از صدای ترمز قطار بدم می آید، نه خوشم می آید اصلا هردو چون از یک طرف ذهنم را پاره پاره می کند و از طرف دیگر صدای رسیدن است آهسته آهسته قطار می ایستد از این لحضه که همه بلند می شوند و شلوغي هم بدم می آید انگار با سرنگ استرس را وارد بدن می کنند
ادامه مطلب
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهاي شلوغي که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهايِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هايم و آهنگ گوش می‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اینکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب می‌کرد. همزمان م هم حرف می‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همین هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی هاي دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
خسته؛ ولی خوشحال، مثل وقتی که تو بچگی از پارک برمیگشتیم خونه.خسته؛ ولی پر از ذوق، مثل وقتی که چمدون‌هات رو بستی و فردا ۵ صبح بلیط داری. خسته؛ ولی آروم، مثل نفس‌نفس زدن‌هاي بعد از پایان مسابقه.خسته؛ ولی راضی، مثل تیک زدن اخرين مورد از لیست‌کارهاي روزانه در ساعت صفر.خسته؛ ولی امیدوار، مثل نگاهت به آینه بعد از یه روز شلوغ.خسته؛ ولی خوشحال و پر از ذوق و آروم و راضی و امیدوار، مثل لحظه‌ی پایانِ سالِ سومِ پزشکی. به همین سادگی، به همین سرعت، به ه
بیست و دو سال از فوت پدر گذشته است.من بیست و دو سال غم و شادی را بدون او گذرانده ام.امروز در لابلای کارهاي خانه شرشر اشک می ریختم.غم انگیز بود که گذشت سالها دردم را تسکین نداده و هر وقت به بن بست زندگی میرسم به یادش اشک می ریزم."اگر پدر زنده بود"ها برایم ردیف می شود و زندگی زهرم میشود.اندرزگوی درون پند می دهد که حالا که زنده نیست در حال و با داشته ها زندگی کن.سخنش را نمی فهمم و باز باران اشک است که می بارد و تمامی ندارد.با خود می گویم"این اخرين بار ا
"کیمیاگر" فوق العاده بود!
برام کتابی بود جذاب و همین طور یکم سنگین!
سنگین بودنش دلچسب بود.
واقعا چرا پائولو اینقده خوب مینویسه؟!D:
خوب درکش کردم،توی سکوت،شلوغي و درهم برهمی و هرجا!خوووب درکش کردم،خیلی ژرف.
وقتی از صمیم قلبت چیزی رو بخوای تموم دنیا تموم و کائنات دست به دست هم میدن تا بتونی به خواسته ت برسی،نباید ناامید شد و دست کشید!
دنبال افسانه ی شخصیمون بریم،بهش میرسیم.
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی تازه کار آب دادن به گل‌هاي شمعدانی ضلع شرقی باغچه‌ را تمام کرده‌ و با کتابی از نویسنده‌ی جوان فرانسوی رو به منظره‌ی دل‌انگیز غروب پنج‌شنبه نشسته‌ام؛ شربت آلبالو را در لیوان ریخته و به روزهاي گرمِ ژوئیه‌ی ۲۰۱۹ فکر می‌کنم ؛ آه که چه روزهاي ملال‌انگیز، گیج کننده‌ و طاقت‌فرسایی بود . بگذریم، نمی‌خواهم با یادآوری آن روزها خاطرت را مکدر کنم.
از خودت بگو! حال تو چطور است؟ روزهاي تابستانت
به نام او.
به طرز خیلی فیلسوفانه‌ای سلول‌هاي مغزم خسته است.
چیزی که از من دیده می‌شود دویدن است و دویدن، چیزی که واقعاً درون من است دردیست آغشته در تنهايی هاي مکرر و پیاپی که از پس تمام شلوغيهاي اطرافم سر بیرون می‌آورد.
آنچه که باقیست یک من با یک دنیا سکوت و فهمیده نشدن است.
/:
به طرز خیلی فیلسوفانه‌ای ذهنم بسیار نادان و نافهم،گوشه ای کز کرده است!
پیرمردی حدودا نود ساله در اتوبوس شلوغ و پرهیاهوی پنج بعدازظهر، کنار من نشسته بود. گاهی دستش را به ابروهاي بلندش میکشید و گاهی هم خرناسه میکرد. چشم هايش درخشندگی کمیابی داشت.
در یک ایستگاه پیرزنی وارد اتوبوس شد و از قضا روبروی پیرمرد ایستاد. ضعیف تر از آن بود که بتواند شلوغي اتوبوس را تاب بیاورد و با هر ترمز به یک سو پرتاب میشد. به محضی که او را دیدم قصد کردم از جایم بلند شوم اما پیرمرد با همان دستی که از عرق ابروهايش ج شده بود، دستم را با تحک
بیشتر از اینکه به عکس گرفتن از آدما علاقمند باشم، به عکس گرفتن از اجسام و اشیا علاقمندم!
توی گالری گوشی م عکس هايی هست که فقط خودم متوجه میشم حس و حال اون لحظه چی بوده.
عکس جوونه ای که تازه روییده شده و ماه ها منتظر بودم سبز شه، عکس یه بستنی که تو یه روز گرم تابستونی حس خوبی بهم داده، عکس اولین باری که تو قلکم یه سکه انداختم، عکس از نوت هاي روی دیوار، که خواستم چیزی رو به خودم یادآوری کنم و. .
گالری گوشیم پر از حس و حال ها متفاوته، هر چند فقط خودم
کاش میموندی خانوم کوچولو کاش حالا که بعد ده سال اومدی میموندی کاش حالا که قلب کوچولوت تشکیل شده بود میموندی کاش حالا که اروم با پاهاي کوچولوت لگت میزدی میموندی کاش حالا که شده بودی همه ی دنیای مامان بابات میموندی کاش بودی چشمای مامان وبابات که فکر میکردن همه دنیا تو چشمای تو جمع شده میدیدی کاش میموندی ولباس چین چین صورتیدا میپوشیدی ودلشونا میبردی کاش فقط 3ماه دیگه تحمل میکردی. بمیرم که امشب اخرين شب سه نفر بودنتونه بمیرم که امشب باهم نشس
گیم مود Hord Rush(همون زامبیای خودمون):
در این گیم مود Co-op شما و ۳ تا از دوستانتون توی مپ بازی با زامبی ها مواجه میشید که باید در استیج هاي مختلف با آنها مبارزه کنیدو امتیاز جمع کنید.در این مود شما باید از مناطق مشخص شده محافظت کنید.در کل بازی Respawn فعاله بجز در اخرين استیج بازی که باید با غول مرحله آخر مبارزه کنید.در این گیم مود باید جایزه هاي مخفی و لوت باکس هاي ویژه پیدا کنید تا بتونید با سلاح هاي قوی تر همرو از پا دربیارید
رفتم وبلاگم .خیلی وقت بود که خاک میخورد تقریبا یک سال از اخرين پستم میگذشت  
  حالا که وقت آزاد پیدا کرده بودم تمام پست هاش رو خوندم و بعد در اقدامی باور نکردنی 
همه رو حذف کردم همه ارشیو و پست ها
احساس خوبی نداشتم تو اون وبلاگ 
دوست داشتم باز بنویسم ولی تو جایی جدید .
تعداد صفحات : 775
خلاصه رمان :  
گاهی قسم می خوری به خاطر مردمت از جون مایه بزاری و گاهی توسط همین مردم قضاوت می شی ،قضاوتی که درد داره و کمر خم می کنه از مردانی که داغ هاي زیادی تو سینه دارن به خاطر همین قسم ،قسمی که زندگی رو زیر و رو خواهد کرد و بی رحمانه به اخرين داشته هات چنگ خواهد زد
این قصه، قصه دو مرده که زندگیشون گره خورده به گروهی که خلاف هاشون رگ غیرت مردان شهر و شادابی جوونه هاي سرزمین رو هدف گرفته 
دومرد با دودیدگاه متفاوت که
آدمای خوب هم در شرایطی کارای بد انجام میدن ،
گرچه یه روزایی هم میتونن بد باشن و کارای خوبی بکنن ،
وقتی در میانه ی همه حرفای نگفته ام به گلایه هام میرسم اونا رو تو خیسی چشام حل میکنم و به خودم میگم ،
تو که همه جوره از تقدیر طلب کاری  اینم روش ،:
و این منم 
که دیگه  حتی با خودمم دردودل نمیکنم به گمانم غم وغصه هم از دست من عاصی شده ،
خیلی ها فکر میکنن چون کسی دور و برشون نیست یا با هیچ کس رفت و آمدی ندارن ،
تنهان 
ولی تنهايی رو کسی میفهمه که شلوغي دورو
در روزی و روزگاری زندگی میکنم که تمام آرزوهام رو فراموش کردم.
چیزی نمیخوام و یادم نمیاد چیا میخواستم. اصلا، انگار تمام چیزهايی که میخواستم رو هیچوقت واقعا نخواسته باشم.
زندگی میکنم چون همه این کار رو میکنن و خب، روز رو شب نکنیم، شب رو روز، پس چه کنیم؟
کتاب میخونم، فیلم میبینم ولی فقط کتاب میخونم و فیلم میبینم.
چیزی رو واقعا تماشا نمیکنم، نمیفهمم و گوش نمیدم.
چی به سرمون میاد که حتی نمیتونیم بفهمیم ریشه‌ش کجاست که بسوزونیمش.
امشب در ادامه فرا
چقدر سخت بود که به خودم میگفتم این اخرين بازیه خسروعه !!!!
چقدر مزخرف بود این لیگ 
این همه ناداورى بس نبود !!! 
اشکاى خسرو هم بهش اضافه شد ؟؟؟؟!!!!
اصن مگه لازمه بگم براى همیشه تو خاطره هامون میمونى ؟
اخ که چقدر بد بود اشکاى خسرو

+ وقتى یاد کولى بازى هاى سید جلال تو دربى و کف گرگى اى که بیرانوند به بازیکن تیم خارجى زد میوفتم افتخار میکنم لاقل طرفدار تیمى ام که بازیکن هاش لاقل جوانمردانه بازى میکنن 
+ ترجیح میدم تیمم بره دسته یک اما به نا حق قهرمان ن
به نام نگارگر رنگین‌کمان هستی
سلام
عطش دیدارت روانی را به انزوا کشانده، دیداری که تنها در خواب و خیال‌ها به 
نقش درآمده. رویایی از با تو بودن در گوشه قلبی سکنی گزیده و با هر تپش
بلند و کوتاهی آرزوی دیدار را در وجودش آبیاری می‌کند.
از خیال بیرون آمدن حضورت را تنها در خواب‌ها به تماشا نشسته و با همان هم
دلی را به امید نور به روزهاي آینده حواله می‌دهد. دلی که به زیبایی و سپیدی 
روح کودکی، خیلی زود باور می‌کند حتی اگر سرابی باشد.
پس من هم روح کو
این روزا خونه نشین شدن برام خیلی عذاب آور شده. شما تصور کنید دختری که از 7 تا 26 سالگی حتی یک روز کامل رو توی خونه نمونده! دختری که تمام زندگیش تلاش و دویدن بوده. دویدن برای مدرسه، چون باید فرزانگان میخونده. دویدن برای دانشگاه، چون باید شریف میخونده. دویدن برای دکتری، برای مهاجرت، چون مثلا باید با کیفیت بهتری زندگی میکرده. دویدن برای راحت شدن از یک اشتباه، اشتباهی که به خاطر تنها موندن تو یه کشور زبون نفهم انجام داده. آووکادو راست میگه که "زی
امروز دیدمت، بی آن که دیده شوم.
دست خودم نبود، تو تنها کسی هستی که هیچ‌گاه چشمانم از پیداکردنش در میان شلوغي باز نمی‌ایستد. باورت نمی‌شود اما حس کردم که چقدر دلم برای نداشتند تنگ شده. احمقانه نیست دل برای نداشتن کسی تنگ شود؟ دل‌تنگِ نبودنِ کسی هم مگر می‌توان بود؟ نمی‌دانم، فقط می‌دانم که اندازهٔ لغتی که در هیچ لغت‌نامه‌ای نیست دل‌تنگ شدم. سنگین از ثقل کلماتی که حتی نمی‌شود یک‌جا برای یک‌نفر تعریفشان کرد. قلبم برای باز شدن از این دل‌
دوشنبه هجده تیر:
گفته بودم من و خواهرام هفته ای یه بار یا دو هفته یه بار دور هم جمع میشیم؟ مثلا از عصر یه روز تا عصر فرداش؟؟
امروز هم همینجوری بود.از عصر دیروز پیش هم بودیم.مهمون آبجی صاحبخونه.تا عصر امروز.نشسته بودیم دور هم که دختر خواهرم بخاطر یه وسیله ایش که کوروش برداشته بود با پا زد تو کمرش. 
کلا یه چند وقتیه پرخاشگر شده.رفتارش غیر دوستانه شده.خصوصا از وقتی توله سگ خریده چند بار پیش اومده من خیلی نرم درمورد رفتارش با کوروش و گیر دادنای بی
من فقط بک بار اشتباه کردمفقط یک بار.اما اونا حاضر نشدن منو ببخشنمن فقط یکبار اشتباه فهمیدمشون ولی اونا حاضر نشدن توضیح من رو گوش کننمن فقط یک بار زود قضاوت کردم و بدون مکث،از کار خودم پشیمون شدم،اما اون همین یک بار رو هم ندیدناونا هر بار بد شدن،هربار ناراحتم کردن،هربار اشتباه کردن،ولی هیچ وقت نفهمیدن!اونا هر بار یه چیزیو تو وجود من نابود کردن اما،تنها و اولین و اخرين اشتباه منو چند برابر بزرگترش کردنو من نمیدونم.در برابر این جماعتی که تن
تقویم شیعه
ذی الحجه
ماه ذی الحجه بسیار پرحادثه و پرخاطره‌ای است. روزهاي ماندگاری از شیرین‌ترین روزهاي تاریخ اهل بیت علیهم السلام، در کار وقایعی جانسوز در این ماه جمع شده است. روزهاي ۱، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۰، ۱۱، ۱۳، ۱۴، ۱۵، ۱۸، ۲۰، ۲۲، ۲۴، ۲۷، ۲۹، ۳۰ حامل این اتفاقات هستند که آنها را مرور می‌کنیم. عید غدیر، ولادت امام هادی علیه السلام، عید قربان، خلافت ظاهری امیر المؤمنین علیه السلام، روز مباهله، روز خاتم بخشی امیر المومنین علیه السلام، نزول سور
انگار زمان هر چه می گذرد تو تبدیل به یک رویا می شوی و نه یک خاطره. نه یک اتفاق واقعی. راستش را یخواهی چیزی جز این هم نباید می شد. آدم که نمی تواند تا ابد غصه ها را با خودش کِش بدهد. شاید بهتر همین باشد که در جایی غصه ای را گذاشت و بعد فکر کرد همانی که ول کرده رفته است، همانی که به یکباره رنگ باخته و عوض شده است، همانی که تمام حرف هايش دروغ بوده است، همان همان خود ِ او قهرمان داستان بوده. قهرمانی که در روزهاي تاریک آدم سر و کله اش پیدا شده، رنگ زده به
تو زندگی همه آدمها روزهاي سخت و تلخ وجود داره اصلاً تا این ناخوشیها نباشن قدر روزهاي خوب رو کسی نمی دونه همیشه سعی کردم تو سختیها و تلخیها مزاحم اطرافیانم نشم و سعی کردم مراعات حالشون رو بکنم اگر چه می دونم رسم درستش اینه که باید با هم باشیم . اما این اخلاق بد یا خوب یه جورایی نهادینه شده برام
روزهاي سختی بر ما گذشت اما آروم آروم با یه رعد و برق و طوفان و بارون تند رنگین کمان رو هم دیدیم
خواب دیدم دریا وحشی شده و امواجش تا پنجره هاي خ
مدت طولانیست که متنی ننوشتم،نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشم،نه، اتفاقا گاهی انقدر جملات توی ذهن پخش و پلا هستند که یک فرمانده ی جدی نیاز داری برای به خط کردنشان!!!
نخواستم احوالاتِ پریشان را ثبت کنم و شما را شریکِ ملال این روزهايم.
حال با خوشحالی و مسرت نیامدم بگویم که "رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند" اتفاقا این غم مثل همزادیست که بیخیال ما نخواهد شد و هردوره ای از شکلی به شکلِ دیگر رخ می نمایاند!
سعی دارم طرحِ رفاقتی با او بریزم،هووووم
روش عضویت در کانال تلگرامی نود32 به شرح زیر است 
+روی لینک زیر کلیک کنید
+کانال باز میشود و عضویت درکانال رو بزنین
+حالا شما عضو کانال هستین
در این کانال (channel) تلگرامی نود32 شما میتوانید اخرين لایسنس هاي رایگان نود32 و اسمارت سکوریتی را دریافت کنید و میتوانید اموزش هاي نود32 را در این کانال پیدا کنین و از ان بهرمند شوید 
این کانال سعی بر این دارد که روش هاي اپدیت کردن و روش غیرفعال کردن نود32 را اموزش دهد و 
بزرگ ترین کانال تلگرامی در ارثه ویروس کش
احتمال وقوع سونامی در دریای خزر وجود دارد فروردین 1398
ایا در دریای خزر احتمال وقوع سونامی هست
اخرين خبرهاي از وقوع سونامی در دریای خزر فروردین 98
سونامی زمانی شروع می‌شود که حجم عظیمی از آب دریا به‌سرعت براثر زمین‌لرزه بلند شود و به خانه‌ها و تأسیسات حاشیه‌ای آن آسیب بزند درحالی‌که هیچ رویدادی به جهت بروز زله رخ نداده است.
به گزارش فارس، امشب در ساعت هفت و ‌۱۲ دقیقه زله‌ای به بزرگی ۴.۹ ریشتر در عمق ۱۰ کیلومتری دریای خزر رخ داد که مرکز
خب سلام به روی ماهتون 
بالاخره ستاره سهیلتون به اغوش گرمتون برگردید . 
بعد از یه غیییییییییبت طولانی خجالت اور برگشتم !‌ببخشید دیگه نتونستم اپ کنم حالا با قسمت اخر در خدمتتون هستم 
لطفا لطفا لطفا حتما حرفای ادامه ی مطلبو بخونید و بعدش برید سراغ خوندن قسمت اخر داستان 
این شما و این هم اخرين قسمت داستانم !

ادامه مطلب
سلام:)
از دیشب تا حالا دارم اخرين رتبه قبولی پرستاری رو شخم میزنم:|
و به این نتیجه رسیدم که هی دختر!تو که بیوتکنولوژی دوست داشتی!پس چی شد؟بعد به خودم میگم تو میخوای بری اونور!با پرستاری راحت تر میشه رفت!
پس برو یه دانشگاه لول پایین پرستاری بخون!
و من همچنان اندر خم یک کوچه ام!کوچه ای به نام کنکور:////
بگذار برایت بگویم، هربار پایم را از چارچوب در خوابگاه رد می‌کنم و میگذارم روی موزاییک حیاط، دلم تنگ می‌شود. غمم قد می‌کشد تا فرق سرم.
پرسیده بود که الان دلتنگی که از خانه دوباره برگشته‌ای به خوابگاه؟
گفتم ببین من هر بار که وارد این خوابگاه می‌شوم دلم تنگ می‌شود.
دلم نه برای خانه و خانواده و مهر‌ مادر و حمایت پدر و برادر زیادی عاقلم، که دلم برای هر چیزی که بیرون از این ساختمان هست تنگ می‌شود.
برای تمام اتفاقات خوب و بدی که می‌افتد.
برای تو
شنبه عصر با مامان رفتیم خرید،کلییی راه رفتیم و خسته شدیم علاوه اینکه فهمیدم مامان خیلی هم دلش پیر نیست،برام کتاب خرید برای خودشم خرید،پیشنهاد کرد میخوام مثنوی معنوی رو برام بخره؟[ازماهیانه م کم کنه]،رد کردم.کلاسم یکشنبه تشکیل نشد،دوشنبه هم به خیر گذشت و امروز هم کلاس تشکیل نشد.
یکم بد عادت شدم.
"ناطور دشت"و"عطیه برتر"و"غرور و تعصب" کتابایی بودن که مامان برام گرفت‌.
جمعه عصر چند صفحه از "آیین دوست یابی"رو خوندم،یادتون هست اخرين باری که دست گر
نیستی 
و نمی دانی 
نقاش شده ام
و هر روز
در قاب روزهاي
تکراریم
انتظارت را 
با حسرت میکشم
.
این چن روز نت نداشتم
ب خاطر برنامه ای درسی که خواهر رویا برام ریخته بود(مرسی عاولی بود)میخواستم نت نخرم
ول خب خب دلم براتون سوخت
گفتم از داشتن همچین آدم فوق العاده ای محروم نشین
عکس پایین عکس یکی از روزهاي پاییز پارسال بود که میرفتم کتابخونهالان که نمیرم خیلی خیلی دلتنگ اونجام چون پناهگاه همیشگی من بود .دلم برای سوفی تلاشگر جدی و هدفمند تنگ شدهنباید بذارم این روند ادامه پیدا کنهروزای خوب تو راهنمطمئنم
هوا به شدت گرم بود.تحمل چادر سیاه سخت بود.ان را کنار گذاشته و چادری گلدار و به رنگ تیره پوشیده بودم.برایم جالب بود که در بازار ن چابهار تعدادی از ن با لباس رنگی و جیغشان چادر سیاه و برقعه بر چهره در رفت و امد بودند.در دل گفتم"کی وقت کرده اند که چادرهاي زیبا و رنگی شان را کنار بگذارند و سیاه پر کلاغی بپوشند?"حسی خصمانه میگفت که من بینشان مثل مجرمی هستم که قانون سیاهشان را شکسته ام.اما اهمیتی ندادم.از جایی به بعد بازار انقدر شلوغ شد که رد داد
قشنگ ترین بخش این مسافرت یک هویی به دور از شلوغي راه ودیدار دوستی قدیمی و عزیز بود که در دورترین تقطه شهری نزدیک مرز اذربایجان سه روز میهمانش بودیم.تمام خاطرات مرور شد و کلی حال خوب وانرژی بهمراه داشت. به گونه ای که دخترجان هم همراه ما تا پاسی از شب می نشست و باخنده ها و شوخی هاي ما همراه بود.گشت وگذار در منطقه مرزی بیانگر محرومیت وسختی در آن حوالی بود که قابل وصف نیست اما طبیعت دست نخورده ی آن خطه نشاط را به ما هدیه داد.اینقدر گندمزارها زیبا
بسمه العزیز
باران که می بارد دلم می خواهد با دوستی بنشینم کنج یک کافه، قهوه ای بنوشم و شعری، و گپ و گفتی باران که می بارد دلم عجیب بهانه می گیرد و در به در بی قرار کسی ست که نیست باران که می بارد باران که می بارد
      
تهران، بهمن 96 (قبل برف)
         
#انگیزشیزندگی،معرکه ی خوشی و غم است!روزهاي خوب دارد، روزهاي پُر از سیاهی هم دارد!گاهی ناامیدیم و از دنیا بُریده، گاه سرشاریم از عطرِ خوشِ ایمان و لبخند از روی لبمان پاک شدنی نیست!در کنار همه ی سربالایی ها و سرپایینی ها، کاش یادمان باشد که خودش گفته " لا تحزن ان اللّه معنا ".
www.hotelyalda.comهتل آپارتمان یلدا مشهد
لینکدونی تلگرام لیست تمام گروه هاي تلگرام را منتشر می کند.
کانال لینکدونی کانال تلگرامی می باشد که لینک گروه هاي چت تلگرام، گروه گپ تلگرام و را منتشر می کند.
گروه هاي تلگرام در لینکدونی ممبر واقعی می گیرند و می تونند شلوغ بشند و رشد کنند.
گروه چت تلگرام ، وفتی اعضای بیشتری داشته باشد.
می تواند به چیزهاي مفید و سودمندی برسد.
فقط کافی هست تا گروه تلگرام خودتون رو بسازید.
و برای گروه تلگرام خودتون عنوان مناسب انتخاب کنید.
و برای گروه تلگرامتون
"pin ش کنی بالای لیست.هی حرفش شه.اولین suggested سرچ اینستاگرامت".
خسته تنها و تحت فشارم نمیدونم دقیقا چیه که اذیتم میکنه،خیلی تعدادشون زیاده اما از همه شون مهم تر روابط عاطفیه مگه نه؟
امروز از سایت شماره 3 که بیرون اومدم هوای سرد و بادی که میومد روحم با خودش برد،بعد از هشتا قدمی که به سمت سالن برداشتم روحم نشست سرجاش.
پریشب راس ساعت سه از خواب پریدم نمیتونستم نفس بکشم اولین باری نبود که این اتفاق میوفتاد اما شدت ترسش هیچ فرقی نداشت،از طرفی تهوع و س
جریان سرقت از صندوق امانات بانک فروردین 98
ماجرای سرقت صندوق امانات بانک چیه
اخرين خبرها از سرقت صندوق امانات بانک در فروردین 1398
رئیس پلیس پیشگیرى پایتخت بیان کرد: بانک ها جز برنامه هاى پلیس پیشگیرى است که حتما رصد، پایش و بررسى شوند.
خبرى به کلانترى ما واصل مى شود که یکى از گشتى هاى ما که در خوزه خود در حال ماموریت بودند به موضوعى مشکوک مى شوند و شخصى را مى بینند که وضعیت خوبى ندارد و در حال برداشت پول است به موقعیت اعزام مى شوند و شخص را دستگ
فکرش را هم نمی کردم که این قدر زود تمام شوند؛ انگار همین دیروز بود که در کلاس می نشستیم و از پشت پنجره ، پاییز را تماشا می کردیم و زنگ هاي انشا معلم مان آهنگ پاییز عاشق است را می گذاشت و از ما می خواست انشا بنویسیم و  تازه آن زمان بود که واقعا دوستش می داشتم حتی با اینکه غروب هايش غم سنگینی را بر دلم می گذاشت، با این همه در آن زمان بسیار عاشقش بودم ؛ و آنقدر زود به اتمام رسید که نفهمیدم چه گونه شروع شد واقعا با گوش دادن آهنگ پاییز عاشق است دلم تنگ
مشاهده اطلاعاتی نظیر رم و هارد و سریال پورت و یو اس بیdmesg | grep -E "memory|dma|usb|tty"پاک کردن پیغام هاي موجود برای دوری از شلوغي خروجی:dmesg -C مشاهده خروجی بصورت رنگ بندی شده به جهت وضوح بیشترdmseg  -L
تنها یک سطح خاص از مطالب را نمایش بدهد(emerg,alert, crit, err, warn,notice,info,debug)
dmesg --level=err,warn

نمایش تایم در لاگdmesg -Tdmesg -Txبصورت real time  لاگ‌ها را مشاهده نماییدdmesg --followمشاهده پیغام هاي بافر شده(لاگ کارهايی که هنوز مانده است تا انجام بشود و خروجی عمل به مرحله ظهور نرسیده است)dmesg
بعد از این همه سال تفرقه 
جنوب غرب آسیا در ایام هفته وحدت شاهد وحدتی اعجاز گونه شده است.
نقاط ارسال توئیت با هشتگ #القدس_عاصمة_فلسطین_الابدیة در اولین روزهاي خشم مسلمانان از اقدام آمریکا در انتقال پایتخت اسرائیل به قدس شریف نشان می‌دهد انتفاضه ی دوم طوفان نوح خواهد بود.
 
یه شب سرد زمستون وقتی که فکر میکردم همه چی بینمون تموم شده این اهنگو پلی کردمو سرمو تکیه دادم به شیشه اتوبوس، شاید باورت نشه ولی کل شش ساعت راهو گوشش دادم. اگه من بتونم بگذرم از این شب تاریک، فردا صبح میام به دیدن تو. فکر میکردم اون شب تاریک هیچوقت تمومی نداره و هیچوقت دیگه نمیبینمت. همه چی خاکستری. ولی بعد از یه هفته نتونستی طاقت بیاری. تو میای از دور. رفتیم همو دیدیم خندیدیم یادمون رفت چی شده بود یادم رفت چی شده بود. این بهترین لحظه رو
بسم الله الرحمن الرحیم
دلم به این خوشی هاي چندروزه دلخوش نیست .
وقتی که این دنیا نه خوشیش موندگاره و نه غمش .نه لبخندش میمونه نه اشکش
مبادا این چند روزه راحتی دوباره ضعیفم کنه 
مبادا عادت کنم
 راه سخت تری پیش رو داریم 
کاش غافل نشم.
درهمه لحظات به خودم تلنگر میزنم که یوقت دلخوش نشیا حواست باشه اماده شو اماده شو برای روزهاي سخت تر.
خدایا کمکم کن 
خدایا توی سختی ها راحت میشه بهت رسید اما توی راحتی ها خیلی سخت میشه همه چیزو کنارگذاشت و
سوزن عشقت را به دستان لرزانم میگیرم و نخی تیره رنگ جلوی چشمانم خودنمایی
می کند.
آرام نگاه خسته ام را می دوزم به روزهاي پرخاطره ی بودنت. یاد
تو و خاطراتت تمام دل و جانم را گرفته است.
دارم شکاف هايی را که از
روزهاي نبودنت در دلم ایجاد شده آهسته آهسته رفو می کنم.

با خودم می گویم کاش بود و مثل آن روزها، دست دلم را میگرفت و هر دو با هم
دلتنگی هاي خاموش روزگار را مرور می کردیم از غم هاي انباشته شده بر روی
دلم می شنید و تمام اندوه سینه ام را بر ش
هیچ چیز جز روزهاي جهنمی تابستان که میتواند به خودی خود جذاب و شیرین و دلبر باشد اما از صدقه سری مانتو شلوار مشکی و مقنعه سورمه ای، نفرت انگیز ترین رخداد طبیعی دنیاست،توانایی برانگیختن حالت تهوع ام نسبت به جنسیتدختر بودن» را ندارد. 
امروز خودم را ورق زدم و آدمی را یافتم که من نبودم.
من آدمی بودم که در لابه لای شلوغي ذهن و قلب ادما گم شدم.
زندگی من درست مثل کشیدن ناخن روی تخنه سیاه مدرسه آزار دهنده بود. و روحمم همینطور. روحم به همون اندازه آسیب دیده بود.
من خودم رو از بین قضاوت آدما بیرون کشیدم.
من خودم رو از دست آدما نجات دادم. 
من امروز آدمی رو دیدم که دور از من ایستاده بود. نفس میکشید و زندگی میکرد. و من او را نمی شناختم.
من هر روز از توانایی هام دور میشم و به نقطه ضعف هايم نزد
کتاب پرواز بر فراز آشیانه فاخته رو از کتابخونه مامانم برداشتم و دارم میخونم ، چاپ سوم کتابه برای سال ۶۳. ورق‌هاي کاهیش زرد شدن و بوی رطوبت و کهنگی این سالها تو بطنش نشستن ، یه سری از صفحه‌هاش پوک شده و پاره شده ، کتابش سنگینه ، یه جلد قطور آبی داره بدون هیچ طرح جلدی، در مجموع یعنی هیچ زیبایی و جذابیت بصری‌ای نداره ، اما شدیدا گیراست ، اونقدری که نمیتونم زمین بذارمش . اخرين کتابی که اینقدر جذبم کرده بود مادام بواری بود که فکر کنم تابستان پارس
وقتی از بلند هاي زمانی که داشتی پرت زمین میشی،متوجه میشی تازه خیلی هم بد نیست و تو رو به موندگار کردن در جایی که انتخاب کردی وادار میکنه بعد میبینی قشنگه زشت نیست.اینکه ما هر بار با همدیگه چقدر بی راهه میریم و بر میگردیم و هی به خودمون میگیم الان نه بزار باشه بعدمیتونه چیزی باشه که هر بار خواستیم به خود بودنمون نزدیک تر باشیم یا بشیم اما نه اینکار رو نکردیم و یه قدم به عقب و جایی که بودیم میریم و خوب سرجامون میشینیم.خواستم به خودم نهیب بزنم ک
تنها چیزی که واقعا خوشحالم می کنه مرگ است . زندگی طعم مزخرفی به خودش گرفته که دهانم را شیرین نمی کند . این حس ام ناشی از دوست داشتن نیست . ناشی از خستگی  و نفهمیدن و نرسیدن است . مثل خوره افتاده به جانم که نکنه تمام این مدت  کسی جای من بود و من نمی دونستم . نشانه ها
خبر مرگ ب و همسرش را شنیدم از ته دل فقط به خدا گفتم کاش من جای ب مرده بودم .ب و همسرش خوشبخت بودند و سالهاي سال می تونستند تو عکس هاي دونفره لبخند بزنند . به نظرم مرگ هم عادلانه نیست .

پن
چند روزه میخوام بیام و از "Colloid" بگم.یادم میاد کم سن و سال تر که بودم زنگ شیمی دبیر برای اولین بار کلمه" suspension"به زبون آورد!یه کلمه که هیچ وقت تا به اون روز نشنیده بودمش،دوستش داشتم و فکر میکردم اونطور که باید نمیتونن درست تلفظش کنن!حس خوب من از اون زمان تا به الان هنوز نسبت به این کلمه باقی مونده.سوسپانسیون!این کلمه اولین و اخرين کلمه ای که دوست داشتم نبود و نیست.
بعد خوندن اجباریِ شیمی با کلوئید آشنا شدم،پلیمر هم کلمه جالبیه!
از این رو دوست دا
محرم، ماه حرام، ماهی که همه لباس سیاه می پوشند. گریه و زاری، نوحه خوانی در بسیاری از مساجد و خیابان هاي شهر ها. قبلا محرم حال و هوای دیگری داشت. اما این روز ها احساس می کنم همه این عزاداری ها نمایشی بیش نیست. 
گریه هاي اجباری، یا شایدم چه معلوم از ته دل گریه می کنی. ی با اخرين لباس هاي مد روز و مو هاي انچنانی. وقتی در هنگام ی چشم چرانی میکنی. نی که چنان آرایش می کنند که قرار است به عروسی یا جشنی بروند. دنبال دسته عزاداری به راه می ا
پی چیزی
می‌گردم، پی گمشده‌ای شاید. یا خود»ی تباه شده در شباهت روزها. خود»ی که با او
به خلوتی بی‌مثال می‌نشستم و چای می‌نوشیدیم و شعر می‌خواندیم. خود»ی رها از
تعلقات و شلوغي‌ها؛ خود»ی کتاب‌خوان و صاحب‌ذوق. خود»ی نوازنده و آوازخوان.
اما نمی‌بینمش.

خوب می‌دانم
که تسلیم مرگ نشده؛ صدای نفس‌هايش را می‌شنوم، شمرده‌شمرده با خس‌خسی بی‌حوصله و
دهانی باز. نیمه‌جان و سر بر زانوی فراموشی سپرده. پنداری نوازشی می‌خواهد، یا
نغمه‌ای شیری
فردا قراره یه تصمیم بزرگ بگیرم. یه اتفاق بزرگ تو زندگیم قراره بیفته.
بعد از اون همه روزهاي سخت و طاقت فرسا، چند روز خوب به لطف خدا رسید. حالا که اون مشکلات حل شده و امیدوارم آتش زیر خاکستر نباشه، فردا باید یه تصمیم بزرگتر بگیرم.
اینجا می نویسم که یادم باشه
صبرم تمام شد، تمام تر از پاییز.اما باز هم دارد روزهاي عمرم کوتاه تر میشود و شبهاي سختم بلندتر!شنیده ام بهاری شده ای، باشد. نوروزت پیروز!فقط بخاریهاي این خانه متروکه ات را خاموش نکن، من زمین گیر زمستان شده ام انگار بگذار دلم گرم باشد اقلا!
. کلی همراه و رفیقِ مجازی به محض
باخبر شدن از حضور من مشتاق به دیدار شده و خوش آمدی دلچسب روانه ی
پیامشان کردند. به ناگاه حس غربتی که از ابتدای ورود به شهر مرا تهدید می
کرد فرو ریخت و درعوض احساس رضایمندی توام با آسودگی جای خالی اش را پر
کرد. اینها را نوشتم تا بگویم تسکین باشید، با کلامی، نگاهی، یا حتی پیامی.
این روزهاي آشوبناکِ تاریک بیش از پیش مهر بی چشم داشت ما را در حقِ دیگری
طلب می کند.
شنبه . می تونم بگم یکی از بدترین روزهاي زندگیم بود
رابطم با امید رو تموم کردم
زنگ زدم دانشگاه گفتن برای پستداک پذیرفته نشدم
ی ایمیل برام اومد مقاله ای که با استاد داور ارسال کرده بودیم ریجکت شد!!
ظهر ساعت سه پشت میزم نشسته بودم با خودم فکر می کردم چرا همه خبر هاي بد و اتفاق هاي بد
با هم افتادن؟
ادامه مطلب
دو سال پیش بدون خداحافظی تنهاشون گذاشتم و رفتم پی درس و زندگیم که  مهمترین هدف زندگیم بود و هست .
بعد دوسال برگشتم و مهدیه ازم خواست بالا سرشون باشم به عنوان مربی و کوچر تیم
هزینه ی سنگینی بابت این دو روز براشون کردم مخصوصا زمانی که باید به صد نفر جواب پس بدم
شهر من میزبان مسابقات آسیایی سبکی بود که بودن تیم هاي رنگارنگ تاجیکستان ، پاکستان و عمان و الی غیره با لباس هاي خوشگلشون حال و هوای خاصی به مسابقات داده بود و کاش از رژه ی تیم ها فی
 وسط روز یک متن بلند بالایی نوشتم در مورد وقاحت همکارم و عدم اقتدار خودم, ولی شلوغي کار فرصت کامل کردن و پست کردنش رو بهم نداد.
الان هرچند از خشمم کم شده ولی اضطراب یکی از جلساتم رو دارم, بعد از رسیدن به خونه فکر کردم که دست بردارم از این فکر ایده آل که مسائل کار و خونه رو قاطی نکنم, من اضطراب داشتمو نمیتونستم انکارش کنم, ولی میتونم به خودن فرصت بدم که باهاش کنار بیام که یواش یواش ته نشین بشه که هی پرتش نکنم دورتر و اون درست عین بومرنگ محکمتر برگ
 این روزها که تورنمنت ویمبلدون 2019 به نیمه نهايی رسیده است، به طور اتفاقی در حال مطالعه کتاب " این هم مثالی دیگر، چهار جستار از حقایق زندگی رومزه/ نوشته دیوید فاستر والاس/ ترجمه بسیار خوب معین فرخی/ نشر اطراف " بودم. اخرين جستار این کتاب درباره موشکافی والاس از سبک بازی راجر فدرر است و بسیار زیاد روایت او دلنشین و جذاب است؛ خصوصا اگر صبح مقاله اش را بخوانی و عصر بازی فدرر را تماشا کنی. 
کتاب شامل 4 جستار( همان essay) است؛ به ترتیب با عنوان هاي:- آب ای
امروز خیلی حال و حوصله درس خوندن نداشتم.زورمو زدم ولی کلا با خودم حال نکردم.یه سری فایل صوتی انگیزشی پیدا کردم که امیدوارم در روزهاي آتی کمکم کنه.
شیراز خیلی سرد شده اصلا نمیشه شب رفت بیرون!
سرم یه خورده درد میکنه.فکر کنم باد سرد خورده به کله مبارک!!!
امروز به خودم نمره ۵۵ از ۱۰۰ رو میدم.فردا باید خیلی بهتر باشم.
شب بخیر.
اسفند که عاشق شویسال را با بوسه تحویل می کنیحتی اگر سال #نو،نیمه #شب از راه برسدشاید تلفنت#عاشقانه تر از همیشه زنگ بزندکسی با یک سلامقبل از سپیدهء سال بعددیوانه ات کنداسفند که #عاشق شویتمام دروغ ها را باور می کنیو دلت غنج می زند.می دانم که در روزهاي #آخر سالدسته کلیدت را گم می کنیگوشی ات را جا می گذاریو احساس می کنی که کسیبا لحن عاشقانه منصدایت می زند.تو عاشقم بودیدر اسفند ی که هرگزاز تقویمت پاک نمی شود
*این روزها از جمله روزهاي تاریک زندگیم بود . روزهايی از سیاهی شب سیاه تر . تلخ تر از زهرمار . 
نمیدونم با خاطرات تلخ این روزها باید چطور کنار بیام . گفت منو ببخش و اشتباهی که مرتکبش شدم رو فراموش کن . چطور میشه فراموش کرد؟ چطور میشه نادیده گرفت. این تنها خط قرمز زندگی من بود که بهش خدشه وارد شده و حالا من هر لحظه حس میکنم هستن افرادی که از مرز زندگی من به راحتی داخل شن و این افکار جز منفورترین حس هاست . 
بی اعتماد بودن کار راحتی نیست . کلا خیلی زشت
نگارش ۲۳٫۴ دانا متوسطه دوره دوم (۹۸۰۴۰۲)  با تغییرات زیر   قابل دریافت می باشد.

رفع موارد گزارش شده
اخرين تغییرات در کارنامه سال پودمانی

نکته : بعد از نصب نگارش حتما بخش بروزرسانی محتوای دروس از منابع داخلی سیستم دانا دربخش دوم سیستم را اجرا نماییدوتوجه نمایید یکبار قبل ازبروزآوری ویکبار بعداز بروزآوری از اطلاعات خود ذخیره سازی بگیرید

دانلود نرم افزار دانا متوسطه دوم
از جمله فواید تابستان برای یک دانشجو این است که حالا می تواند با خیال راحت به دنیای شب بیداری» پا بگذارد.نه دیگر نگران کلاس بیهوده هشت صبح است و نگران امتحانی که خرابش کند!!می تواند پشت میز دوست داشتنی اش بشیند و و کتابی باز کند و در سکوت بینظیر شب غرقش شود. می تواند لپ تاپش را روشن کند و فیلم نابی ببیند.می تواند از پنجره اتاقش به بیرون خیره شود و به صدای جیرجیرک ها گوش بسپارد.می تواند قلمی بردارد و دفترچه خاطراتش را باز کند و از اعماق ذهنش خاط
تو نتوانستی!
این واضح‌ترین عبارتیست که حال و حالت مرا توصیف می‌کند. من در یک جنگ نابرابر شکست خوردم و این جنگ، کنکور نبود. این جنگ، درون من شکل گرفت. ریشه گرفت. فریب داد و جلو آمد. حریف، دو راه بیش‌تر بلد نبود و من، همه‌ی راه‌هايم را باخته بودم به او. گمان کردم، با این پای زخمی، با این صورت کبود، با این ریشه‌هاي معلق در هوا، می‌توانم بر او غلبه کنم و جشن مرگش را به نظاره بنشینم. گمان می‌کردم روز کنکور، زمینش خواهم زد و در اعلام نتایج تدفینش خ
از سرگرمی هاي این روزهام همینقدر میتونم بنویسم که یهو دلم هوس فسنجون میکنهبه مامانم میگم
بعد سه چهار وعده پشت سر هم فسنجون میخورم
عصرها نیمروی عسلی میخورم
ظهرها یک عالمه سیب و آلوسیاه میخورم
از صبح که بیدار میشم تا شب که بخوابم گات و فرندز میبینم
و هیچ کار مفیدی که از نظر خودم نتیجه داشته باشه نمیکنم.مثلا درس نمیخونم.ورزش نمیکنم.چیز جدیدی یاد نمیگیرم.مهارتهاي قبلیمو تقویت نمیکنم.آشپزی نمیکنم.نمیرقصم.کتاب نمیخونم.
فقط وقت میگذرونم
از دست خ
بعضا دلم میخواد ذهنمو از سرم بکشم بیرون و باهاش یه گفت و گوی مسالمت آمیز داشته باشمبپرسمکه چرا این قدر درهمو برهمهچرا اینقدر چیزای ریزو بی محتوارو تو خودش جا میده و درگیرشون میشهبپرسمحتی دعوا کنمشبگم که خستم از دستتاز این درگیری هاي بی وقت و بی مناسبتتولی آیا واقعا مشکلم اونه؟!نه.مشکلم خودمممنی که این روزا به شدت درگیر کردم خودمومن که به طرز عجیبی تلاش میکنم از تنهايی فاصله بگیرم اما،هرچی بیشتر دستو پا میزنم،بیشتر خودمو تنها حس می
دانلود انیمیشن شهر سگ ها 2019 دوبله فارسی Dog Town
دانلود انیمیشن Dog Town 2019 با لینک مستقیم
دانلود رایگان انیمیشن شهر سگ ها 2019 با کیفیت عالی
کیفیت WEB-DL 720p (عالی) قرار گرفت
دانلود انیمیشن شهر سگ ها 2019 Dog Town
ژانر : انیمیشن | ماجراجویی
محصول : 2019 آمریکا
امتیاز: 10/5.6
خلاصه داستان : هنگامی که برخی از ساکنین شهر سگ‌ها به خاطر منافع خودشان سر و صدا ایجاد می کنند، همسایگان برای ایجاد آرامش اخرين تلاش خود را انجام می دهند ….موزیک پدیده | دانلود رایگان ف
به پاهاي خودت
موقع راه رفتن نگاه کن
دائما یکی جلو هست و یکی عقب .
نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور میشه .
نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت .
چون میدونن شرایطشون دائم عوض میشه.
روزهاي زندگی ما هم دقیقا همین حالته.
دنیا دو روزه ؛
روزی باتو ، روزی علیه تو ؛
روزی که با توهست، مغرور نشو .
روزی که علیه تو هست، ناامید نشو .
 
هر دو میگذره.
سلام
دلم می خواد برات بنویسم، قربون صدقه ات برم ، ثبت کنم این روزهاي قشنگ رو . ولی هی نمیشه . نمی دونم چرا . ولی حالا بی خیال . الان اومدم بنویسم . بنویسم از این روزهاي آخر فروردین . الان آخر شبه دوشنبه است . به عبارتی وارد سه شنبه ۲۷ فروردین شدیم،  شنبه و یکشنبه دو بار با هم مفصل حرف زدیم . از اقلیم حضور همدیگه لذت بردیم ، کلی کل کل کردیم و خندیدیم . از سفر اروپا گفتی که قراره به زودی بری. بعدش گفتم کی میای ببینمت؟ کلی مسخره بازی درآوردی و
انتظاری که زندگی رو مختل نکنه و تمام جوانب کارها و افکارت رو تحت شعاع قرار نده انتظار نیست! 
در این شش سال لحظاتی هست که هنوز برام تکراری نشده هرچند که ده‌ها بار تکرار شده، لحظاتی که کاملا قابل پیش‌بینی هستند و هر بار ناب بودنشون رو تا اعماق وجودم حس می‌کنم. لحظات خداحافظی و لحظات دیدار!
لحظه‌ی خداحافظی‌ای که سنگینی دلتنگی رو به جان می‌خرم، لحظه‌ای که همه و همه پنهانش می‌کنند تا ضعیف نشم تا بتونم ادامه بدم، لحظه‌ای که فقط آرمین و صداقت
دانلود بازی Metro 2033 Redux - بازی تفنگی اکشن - بازی اکشن شوتر اول شخص - بازی تفنگی ترسناک وحشت بقا  + ترینر
دانلود بازی مترو ۲۰۳۳ نسخه ردوکس / دانلود اخرين نسخه ردوکس بازی مترو ۱/ دانلود کرک مترو ۲۰۳۳ ردوکس/ نسخه فشرده فیت گرل و کورپک و ریلودد Metro 2033 Redux

ادامه مطلب
داشتم هویج ها را برای سالاد ماکارانی ام پوست میکندم. به خودم که امدم دیدم دارم همراه سیا فریاد میزنم: im talking loud…  اهنگ تیتانیم را خودش برایم فرستاده بود. هنوز از فکر کردن به حال و روز رابطه مان غمم میشود. 
بعد دو سال رفاقت برایم سخت بود بپذیرم که همینطور بی حرف، ول کرده رفته. همه مان را؟ حتی به یک نفر هم نگفته؟ زنده است؟ حالش خوب است؟ تقصیر الف بوده؟ پیام هايش برایم نمی اید؟ ناراحتش کردم؟ جایی زیاده روی کرده ام؟ دوران سختی را گذراندم. گمانم ای
از دیگر نکات مهمی که برای داشتن یک دکوراسیون خوب در پذیرایی کوچک باید رعایت کرد، انتخاب مناسب فرش است. فرشو پ رده هر دو می توانند بر میزان نور و تاریک و روشنی فضای شما تاثیر مستقیم بگذارند. پیشنهاد ما این است که برای پرده ها از پارچه هاي بسیار ساده و در رنگ هاي روشن استفده نمایید. اما از آن طرف برای انتخاب فرش هم می توانید از طرح هاي ساده و هم از طرح هاي پر کار استفاده نمایید. مسلما انتخاب ترکیب رنگی و نقش آن به مدل و رنگ مبلمان شما بستگی خواهد د
این روزها چه روزهايی ست؟
روزهايی ست که یه خروار درس دارم همشون مفهومی هستن و نیاز به رفع اشکال با استاد هست. باید voice سر کلاس گوش کنم. باید کلی بخونم. و این در حالی هست که واسه ی پروژه ی برنامه نویسیم عین چی تو گل موندم.
خداااااااا
اردیبهشت ماه=خونین ماه.
چند روز اخیر خیلی کم خونه بودیم و امروز صبح کلافه بودم از شلوغي و بهم ریختگی پیش اومده.راستش هوا گرم بود و انرژی هم نداشتم و فقط دور خودم میچرخیدم انگار و کاری پیش نمیرفت.میم داشت میرفت سرکار تا آخرشب و من بیشتر دمق شدم.عصر تصمیم گرفتم بزنم بیرون و رفتیم خونه یکی.اونجا کلی صحبت و حرف پیش اومد و من به این نتیجه رسیدم که مردم چه مشکلات عجیب غریبی دارن! مشکلات ما در برابر اونا هیچِ و من خیلی وقتا قدر چیزهايی که دارم رو نمیدونم و فقط کمبودها رو میبی
آرزوی مرگ میکنم . 

چه روزهاي تلخی میگذرونم از سیاهی دور چشمانم.و زرد بودن رنگم. جسمی که تحلیل میره ,نگران نیستم.  قلبم ,روحم و روانم و احساس بی کسی و تنهايی شدید که وجودم رو در هم کوبیده و لحظه ای راحتم نمیگذاره. 
دلم میخواد دنیا تموم بشه و هیچ وقت وجود نداشته باشم. 
دیگه حتی نگران نتیجه ی کنکور هم نیستم ,چه اهمیتی داره وقتی که حتی ذره ای امید به ادامه ی زندگی ندارم .
درود بر همه ی همراهان عزیز کانال مرجع معجزه زیباییاز این پس میتوانید روغن خراطین کاملا سنتی و بسیار موثر را از فروشگاه اینترنتی امیر حافظ تهیه کنید.
برنامه این محصول رو تقریبا یکسال هست که داریم،ولی به دلیل شلوغي در فروش پکیج هاي ۸کاره و ۱۰ کاره،نتونسته بودیم ارائه کنیم،حالا اما شرایط برای ارائه این محصول بسیار عالی مهیا شده فروش برای مصرف کنندگان به صورت تکی وبرای فروشندگان به صورت عمده(50 عدد به بالا) موجود میباشد.
جهت سفارش میتوانید با ش
برکت یعنی بخاطر نیاز مادر با نهايت خستگی، یک ساعتی بیشتر بیدار بمونی. بعد فردا هم صبح به موقع بیدار بشی، هم مترو خلوت تر از روزهاي قبل باشه، هم طی روز خوابت نگیره.
یعنی من شب هايی که کارهام طول می‌کشه و دارم دیر میخوابم نگران انرژی روز بعدم هستم مگر اینکه مادرم یهو یه کاری بهم بسپره و من هم انجامش بدم.
 *
ولی انصافا چه سخته وقتی خسته ای یا صبح زود باید پاشی، امر خدا رو جدی بگیری. انقدر سخته که غالبا خودمون رو انتخاب میکنیم.
می‌گم حالا شاید بد نباشه یه مدت به اینجا استراحت بدم. چند ماه گذشته حال بدی برای حروف ساختم و باعث شدم خیلی از چیزی که باید باشه، فاصله بگیره. تعارف که نداریم، دلیلش مشخصه؛ این مدت خودم هم اصلاً احوال خوبی نداشتم. می‌گم نداشتم چون خرداد و تیر شلوغي در راهه و احتمالاً این برام یه‌جور مُسکنه؛ یه‌جور مُسکن، و نه بیشتر.
تو این مدت نه از اون صفحه‌هاي سفید می‌آد روی وب (دروغ چرا؟ جدا از اینکه خیلی این کار برام ناخوشاینده، اصلاً بلد هم نیستم این ح
این سفر اخری رو دارم کاملا زمینی تجربه میکنم.مثل دوران دانشجویی.خیلی برام نوستالژیک و جذابه.سفرم خیلی بد داره پیش میره به علت گرونی بلیط هواپیما سفر زمینی انتخاب شد.بعد که رسیدم شهر غریب معلوم شد جشن چند روز عقب افتاده و من نمیرسم بهش .بعد که خواهر خواستگار نسبتا محترم زنگ زد.گرمای هوا خیلی برام ازار دهنده بود.کارای اداریم طول کشید.تو این شهر به این بزرگی یه دفتر خدمات پستی پسدا نمیشد.دوستم که مدارکشو برام فرستاده بود نصفه بود و کل
اولین روزهاي بلاگری کامنتی نداشتم 
البته اینجا نبودم یه سرویس دهنده دیگه بود (با پنل و وبلاگ هم چندان آشنا نبودم سال ۹۰یا ۹۱ بود که وبلاگ و وبلاگ بازی زیاد طرفدار داشت)
بعد از چندین روز یه پسر بچه ۹ ساله از مشهد  برام کامنت گذاشت
تا ده دقیقه به کامنت نگاه می کردم (مثل  زمانی که تلویزیون وارد خونه ها شده بود و همه مات و مبهوت نگاه می کردن منم همین طور مات و مبهوت کامنت بودم ) کیلو کیلو قند توی دلم آب میشد (تا به حال کامنت ندیده بودم )به محض اینکه د
میگفت خشمت زیاده
غیر تنفس عمیق و.باید چیزایی که ناراحتم میکنه را به بقیه بگم مثل الان که دارم اینجا مینویسم
یه سری آدم الکی گاهی میان رو مخم یه آدمایی که سال هاس گاهی ندیدمشون و شاید مدت ها نبینمشون
ذهنم بی کاره.بی کاره بی کار واسه همینه میگرده یه چیزی پیدا میکنه که بهش مشغول بشه
به حق این ماه عزیز و روزهاي پر نور خدای مهربون نور بپاش به روح و جسم این بنده ی ناشکرت تا قدر زندگی و نعمت هاشو بدونه
نشستم روبه روی کافی شاپ کتابخانه پاتوق تماس با
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب