نتایج پست ها برای عبارت :

صدای مادربزرگ mp3

دلتنگ گذشته‌
دلتنگ خونه مادربزرگ 
دلتنگ جمعه هایی که همه تو خونه مادربزرگ جمع می‌شدیم
دلتنگ بازی با بچه‌های فامیل
دلتنگ آب‌تنی تو حوض
دلتنگ خوابیدن تو پشه‌بند
دلتنگ یه سفره از این سر تا اون سر خونه
و کلی آدم که حالشون خوبه 
که با دیدن هم حالشون بهتر میشه
دلتنگ اون ‌سال ‌هام 
دلتنگ اون روزام
دلم کمی قدیم می خواهد❣️
صبح که مامان بیدارم کرد ، تو چند لحظه ای که بین بیدار شدن و نشدن بودم حس کردم چقدر به مادرم بیگانه‌م، حس کردم یه غریبه‌ست، یه زن میانسال با کمی اضافه وزن، صورت سفید، موهای قهوه‌ای و تک و توک سفید. اونقدر کابوس کوتاهی بود که سریع گفتم: بیدار شدم مامان جان. با تاکید روی مامان جان‌. انگار که بخوام به اون چند لحظه‌ای که گذروندم ثابت کنم که اون مامان‌جانِ منه! همون زن میانسال با همه نقص ها، چروک های روی صورتش، گاهی اخم و بداخلاقی هاش زیبایی زندگی
بسم‌الله
شبیه هیچ‌چیز نبود تلخی‌اش. تلخ‌ترین طعمی که تابحال تجربه کردم، چشیدم. از دست‌دادن هر عزیزی، تلخ است. وقتی به فاصله سه‌روز، دو عزیز می‌روند، تلخی‌اش کم نمی‌شود، مصیبتش شانه‌ها را خم می‌کند و نبودنشان پشت آدم را خالی می‌کند.
تکیه‌گاه هر آدمی، بزرگ‌ترهای دوروبرش هستند. پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ و بعد خاله، دایی، عمه و عمو.
خاله مادرم و مادرِپدرم به فاصله سه‌روز تنهایم گذاشتند. شاید برای خیلی‌ها خاله‌مادر، دور باشد، ا
همه چیز سرجای خودش هست:لباسها،استکانها،قندان،سماور،اجاق گاز،پتوهاو بالشها اما اویی که بایدباشد نیست،گلهای گلدانهازردوپژمرده هستن و یک هفته ای میشود سماور به جوش نیومده تاچایی تازه دم خانه را عطراگین کند،قناریهاگوشه قفس کز کرده اند ونمیخوانند گویی اوازشان را گم کرده اند،هیچ قابلمه ای رو اجاق نیست وغذایی پخته نشده و همه چیز گویی در یک مه صبحگاهیی ان هم ازنوع پاییزی پنهان شده،سجاده اش بعد از خوانده اخرین نماز_نمازصبح_بازنشده و نجوای دعا
در خانه‌ی مادربزرگم، یک خانه‌ی قدیمی در یکی از محله‌های قدیمی یک شهر کوچک قدیمی، زمستان است. شب است. نیمه‌شب است. بیرون باران می‌بارد. از همان باران‌ها که گلی توی در دنیای تو ساعت چند است بهشان می‌گفت بارش. نور زرد رنگ یک آباژور قدیمی، دیوارهای کهنه‌ی ترک برداشته، قالیچه‌ی دستباف قدیمی، بخاری گازی که شعله‌هایش نارنجی می‌سوزد، کتری چدنی ته سوز و قهوه جوش مسی روی بخاری، یک تلوزیون ناسیونال قدیمی خاموش و خاک گرفته گوشه‌ی اتاق، یک چمدان
نوشته ی خاصی نیس. دوس نداشتید نخونید.
چند سالِ بعد عصر یک روزِ ابری دلت برای مادربزرگ و پدربزرگت تنگ میشود و بی هوا تصمیم میگیری به دیدنشان بیایی. بنیامین که بیشتر از هرکس وابسته به توست دنبالت راه می افتد و تو دلت نمی آید دلِ کوچکش را بشکنی و او را هم با خودت همراه میکنی. مسیر هشتاد کیلومتری بینمان را طی میکنی. مستقیم راه منزل مادربزرگ را در پیش میگیری. زنگ میزنی ولی خودت را معرفی نمیکنی. درِ حیاط که باز میشود مادربزرگت سرک میکشد تا ببیند کیس
تو درمانگاه رفتم شرح حال بگیرم؛ پدر یه بچه شیر خوار ۱ ماهه بغلش بود ، شرح حال گرفتم؛ بعد گفت ما این یکی رو آوردیم برای نمونه ! 
گفتم نمونه ی چی ؟؟؟ ادرار ؟؟؟ خون ؟؟؟؟ 
گفت نه ! 
اینها ۴ قلوان ! همشون یه مشکل دارن ! نمیتونستیم هر ۴ تا رو بیاریم ، برای همین ، این یکی رو برای نمونه آوردم :))) 
همونجا اینقدر خندیدیم با پدر و مادربزرگ بچه که از گوشه ی چشمهامون اشک میومد ! :)) 
دیشب ساعت یک رفتم سراغ دختر خاله ام و با هم رفتیم خونه ی مادربزرگ.
بساطمون رو جمع کردیم و به اتاق خرپشته کوچ کردیم، دیدیم حیفه تو این هوا، زیر سقف بمونیم و راهی پشت بوم شدیم.
همزمان با صداي محسن ابراهیم زاده ،موهامون با نسیم، به رقص دراومدن و ما شدیم شاهزاده های نیمه شبِ پشت بوم؛)
شهاب سنگ دیدم و چشمام رو بستم و دعا کردم برای خودم و دختر خاله.
با طلوع آفتاب، دیوونگی هامون جون گرفتن و پشت بوم و آسمونِ سر صبح، آتلیه ی مخصوص ما شدن.
ساعت ۷ از سرما لر
 
 
 و روش های برطرف كردن آنیكی از مشكلاتی كه معمولا افراد در مورد یخچال فریرز هایشان مطرح میكنند صداي بلند و شنیده شدن صداي نویز از آن است، شنیده شدن صداي نویز از یخچال فریزر یك مسئله معمول است كه هیچ كاری برای كمتر شدن این صداها نمیتوان كرد، اما اگر صدا از حد طبیعی بیشتر باشد به معنی وجود یك مشكل در آن است كه میتوان آن را رفع كرد. در ادامه این نوشته به برخی نكات برای برطرف كردن این صداها اشاره میكنیم.
نمایندگی تعمیر یخچال دووعلت صداي
سلام نرگسم!
سلام عزیزتر از جانم!
امشب تو پیش من نیستی. مادرت دوست داشت برود خانه ی مادربزرگ من و یک روزی را آنجا با عمه های من سر کند. دوره ی نامزدی بعد از اینکه مادرت را آورده بودم اهواز و چند روزی را اینجا گذراند، برگشتیم اردبیل و یک بار به دایی اش گفتم: این دختر شما به پدر من می گوید: پدرجون! و به مادرم: مادرجون، این مشکلی ندارد اما اینکه به عمه های من بگوید: عمه جون، این را کجای دلم بگذارم؟ دایی مادرت و مادربزرگت و مادربزرگ مادرت که همگی آنجا ب
صداي زنگ تلفن. صداي شیر آب. صداي فلاش تانک. صداي خروج ادرار و برخوردش با سنگ توالت. صداي تقلا برای رد کردن مدفوع از چاه‌بست. صداي کلید برق. صداي هواکش. صداي کولر قدیمی. صداي برخورد قاشق و چنگال با بشقاب. صداي جویدن غذا. صداي قورت دادن آب. صداي آدم‌های تکراری. صداي حرف‌های تکراری. حرکات بدن تکراری. آدم‌های تکراری. وسایل تکراری. بوهای تکراری. غذاهای تکراری. عادت‌های تکراری. تکرار. روزمرگی. مُردگی. بیرنگی. قفس.
سختیه توی خونه پدر و مادر زندگی کردن و بچه ی ته تغاری بودن اینه که بقیه متاهلای خونواده دیگه دعوا های ریز و درشت خودشونم یه سرش رو میکشن توی خونه ی بزرگترا و گند میزنن به روح و روان و دو دیقه راحت توی خونه نشستنت. بچه دار هم که بشن بدتر دیگه، میارن بچه هاشونم میفرستن خونه ی پدربزرگ مادربزرگ، خودشون میرن پی خوش گذرونیشون؛ اصلا خوش گذرونی نه پی کارا و گرفتاریای خودشون. اونوقت باید دعوای فسقلی هاشونم تحمل کرد، مواظبشونم بود که یه وقت نخورن به در
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
امشب جشن عقدِ یکی از اقوامِ مادری بود،بعد از سالِ نودویک که عقد دختر داییم بود، خاطرم نمیاد مجلس عقد دیگه ای از طرف خانواده مادریم رفته باشم.هرچی فکر میکنم چیزی خاطرم نمیاد قاعدتا من تو سن ازدواج بودم از اون سال به بعدولی خب سالها به سرعتِ برق و باد گذشتند و منم که هنوز یارِ گمشده رو پیدا نکردم
چیزی که امشب برام شوکه کننده بود دیدنِ آدم ها تو یه قالبِ دیگه بود!بچه هایی که اون موقع دبستانی و کوچولو بودن الان در شرف دانشجو شدن هستنیا بچه ه
این متن را در چهلم(نمی دانم دقیقا چرا چهلمین روز، روز خاصی بود) مادربزرگم نوشته بودم:
چند روز پیش، روز چهلم درگذشت (درگذشت؟!) مادر بزرگم بود. مادر بزرگم حدودا نود ساله بود ولی چهره اش کمتر نشان می داد! شبیه مادربزرگ های توی کارتون که همیشه میخندند و نخود و کشمش می دهد نبود یکم زرنگ تر و باحال تر و تا قسمتی متفاوت بود.
من رفتن او را حس نکردم یعنی وقتی مادرم گفت "حال مادربزرگت بد شده" و اشک در چشمانش حلقه زد و مرا بغل کرد فهمیدم که حال مادربزرگم بد ن
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هایم و آهنگ گوش می‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اینکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب می‌کرد. همزمان م هم حرف می‌زد.صداي آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همین هیچ صدايی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
كل وزن- ibs 20/5 (36/2 كیلوگرم)
فركانس- 5/1 كیلوهرتزتا 100 كیلوهرتز
3 سال گارانتی
ضدآب تا 10 فیت (3 متر)
موقعیت یابی GPS: دیدن جایی كه بوده اید و جایی كه دارین می روید
صفحه نمایش تمام رنگی: صفحه نمایش تمام رنگی برای وضوح بیشتر اطلاعات اهداف نسبت به قبل
هدفون های UR-30: شما را قادر به شنیدن صداي خفیف و عمیق گنج با صداي واضح موج دار می كند
زبان های چندگانه: انگلیسی، فرانسه، آلمان، ایتالیایی، لهستان. پرتقالی، روسی، اسپانیایی یا تركی
كارخانه موارد زیر را شامل
《تو که یه پات لب گوره دیگه چرا؟!
خجالت داره بخدا !》
به پیرزنی داشت میگفت که موهاش بیرون بود.
گفتم اینجا رو اشتباه اومدی رفیق!
این بنده خدا کل روسریشو هم از سرش برداره حق عتابشو نداری!!
در واقع یه معذرت خواهی بزرگ بهش بدهکاری!
تعجب کرد.
حجاب فلسفه داره حجاب برا عفافه برا سلامتی روان جامعه ست برا سود رسانیه و این اون وقتیه که خانم جوون باشه
پیر فرتوتی که دیدن نداره حجابم نداره
بله اون که میگن از توی پیر دیگه بعیده اینجا نیست. اخلاقیات و گذشت و سن
  از خاطرات خوب 22 بهمنی یکی الله اکبر گفتن های ساعت 9 شبه قبل از 22 بهمنه و نور افشانی های این شب که هنوز از بچگی یادم مونده که با بچه ها میرفتیم رو پشت بوم خونه مادربزرگ و رو ب حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می ایستادیم و الله اکبر می گفتیم و نورافشانی ها رو نگاه میکردیم و خوشحال می شدیم و البته من همیشه مواظب بودم بچه ها از خوشحالی نرن جلو و از پشت بوم بدون حفاظ ، ولو نشن کف حیاط :| درست فهمیدی همچین آدم مسئولیت پذیری بودم از ابتدا ینی :) میدونم ف
به علی‌آباد خوش آمدید! اینجا قرار است خانه‌ی مجازی من باشد. من کی‌ام؟ یک علیِ نحیفِ درسخوانِ برنامه‌نویسِ سربه‌هوا که یواش یواش از کنج میز تحریرش دارد سر می‌خورد توی بغل جامعه. این روزها منتظر آمدن نتایج کنکور است و مشغول انتخاب رشته و در حال و هوای خداحافظی با یک عالمه دوستان اهل دل و معلمان عزیزتر از جان. و حالا وسط این وانفسا به سرش افتاده که اولین وبلاگ زندگی‌اش را تأسیس کند، به قول بچه‌ها همین الان، یهویی!»
علی‌آباد قرار است برای
یه چیزایی از ماه رمضونای پر شور و شوق و در عین حال پر از سادگی و صمیمیت دوران بچگی که با ذوق وصف‌ناشدنی موقع برگشت از مدرسه با پول خیلی کمِ توجیبی برای افطارم خوراکی مختصری می‌خریدم، از روزها و شب‌های رمضونیِ دوران پر رمز و راز نوجوونی که سقف بالای سرمون رو نمی‌تونستیم تحمل کنیم و می‌زدیم به دلِ پشت‌بوم خونه‌ی مادربزرگ و تا سحر ستاره می‌شمردیم یا رمضونای همین دوره‌ی پر از قصه و گاه پر از غصه و حیرت جوونی توی وجودم ته‌نشین شده که با اختل
بسم الله
خداوند عبادش را با "تار" و " تور " و "تیر" صید میکند ؛
تیر برای فراری ها ، 
تور برای متوسطین ،
تار و آواز ملکوتی برای مقربین .
حاج اقای دولابی (مصباح الهدی ۱۹۸)
پ.ن ۱: صداي تو را رنگ و بوی صداي تو را دوست دارم 
پ.ن ۲:عشق یعنی آن صداي سازها 
پ.ن ۳: ما را به جبر هم که شده سر به راه کن خیری ندیده ایم از این اختیارها
مردی که به دنبال بلیط قطارش بود تا آن را از چنگال باد در آورد محکم به دختر جوان خورد و گلدان شیشه ای که هدیه مادربزرگ تازه فوت شده اش بود از دستش افتاد روی زمین و هزار تکه شد. دختر جوان که بر اثر برخورد تعادلش را از دست داده بود و نقش زمین شده بود به تکه های گلدان نگاه کرد و بی توجه به افرادی که دور و برش بودند مثل بچه ها شروع کرد به زار زدن.
مرد جوان شرمنده و ناراحت از بی توجهی اش کنار وی نشست و بلیطش که حالا باد آن را روی ریل ها گذاشته بود را فرامو
کتاب جمله هایی که خدا دوست دارد: بیان رابطه ی بین ایمان به خدا و سخنان روزمره
 
کتاب جمله هایی که خدا دوست دارد : غلامرضا حیدری ابهری، نشر بوستان فدک
معرفی:
این کتاب نوشته حجه الاسلام حیدری ابهری است که در آموزش توحید به کودکان آثار متعددی دارد، که مورد استقبال کودکان و خانواده ها قرار گرفته است.این کتاب در ادامه همان آثار نوشته شده که البته رویکرد جدیدی در این زمینه دارد.پس از مطالعه ی این اثر، کودکان در می یابند که بین ایمان به خدا و سخنان رو
اسمون تاریک و نور ضعیفی از لابه لای پنجره به داخل اتاق نفوذ کرده بود و نسیم خنکی صورت وبدن نیمه جان ونیمه هوشیارم رو نوازش میکرد به سختی در رختخوابم نیم خیز شدم ودستم رو کنارم پیش بردم وموبایلم رو پیداکردم انگار ساعت5 و نیم صبح بود،باورم نمیشد فکر کردم اشتباه دیدم ،چشمام هنوز خوب نمیدیدن اما حس کردم که سایه یه مرد بلند قدی از مقابل چشمانم رد شدن،نمیتونستم نگاه کنم دستهای خواب با قدرت تمام مایل بود پلکهای مرا بهم بِدوزد،نفهمیدم چیشدکه به خو
1
دوشنبه شب عروسی دختر عمم بود رفتم پیش مادر بزرگم
گفتم سلام مادربزرگ خوبی؟ گفت سلام عزیزم خوبی
نینیتون چطوره؟گفتم جانممم؟گفت نینی تو راهی؟
خودمو معرفی کردم و بعد تو افق محو شدم،
فکر کردم با عمم منو اشتباه گرفته که باردار شده
نگو امروز فهمیدم با دختر عمم اشتباه گرفته که 14سالشه:|
2
دیروز مراسم سوم  موقع خداحافظی عمم گفت دیگه بی خبر شیرینی میخوری؟
گفتم جان؟اون یکی عمم گفت اا نامزد کردی؟
گفتم نه بابا
دختر عمم پرسید چه خبره؟
عمم:سمیرا نامزد کرده
بسم رب القلم
- هیس!!!کمی آرام تربه دور از شلوغی های زندگیبه دور از ناراحتی هایی که بعضی ها برایمان میگذارندبه دور از چیزهایی که به دل گرفتمبیخیال.به دور از این دنیا، کمی گوش کنهیس!!!چیزی سکوت دنیا را شکسته است!نمیدانم چیستشاید هم میدانمصدايش را شنیدم یک بارشاید اما.+صداي چیه؟-یادته؟+چیو؟-گوش کنخیلی شبیه استشبیه صدايی که توی کوچه ای خلوت به گوش میرسید+وای! یادم آمد.اما آن که صداي خانومی جوان بود-هیس!!!یادت هست آن صداي ناله های آرام که از فرط کوچ
اپیزود اول:
امروز تو گمرک به خانومه گفتم من خانوادم تهران نیستن، گوشیم از کار افتاده، من دیگه باید چیکار کنم کجا برم که حل شه و فلان. دیدم یه پسره هم کنار من تو نوبت وایساده بود بعد که جیغ جیغ ام تموم شد گفت ببخشید خانوم منم مشکل شمارو داشتم، تو ساعتای اخرشب اگه برید تو سایت بهتره دیگه سر صحبتمون باز شد اون برا رجیستر چیزی اومده بود که یه شرکت معتبر خارجی بهش هدیه داده بود اسم شرکته رو هم نمیگم چون همه دنیا میشناسنش دیگه هی صحبت کردیم در
از بیرون اومدم ماسك موهامو گذاشتم منتظرم تایمش تموم شه برم دوش بگیرم.تازه رسیدم خونه.اومدم تو اتاقم در بستم كه صداي هیچكس نشنوم.خیلی ناراحت شدم امشب.خیلی زیاد.دلم به حال خودم سوخت كه باید همچین وضعیتی رو تحمل كنم.خیلی خسته ام از این وضعیت.ولی میدونم میگذره تموم میشه راحت میشم از همه این سختی ها.دختر خالم سالها قبل یه حرفی زد كه هنوز تو ذهنمه.اونشبی كه این حرف زد با خودم فكر كردم مگه میشه ادم همچین حسی داشته باشه؟ اصن امكان ندارهول
یعنی واقعاً شما هیچ‌وقت خواب‌های‌تان را به خاطر نمی‌آورید؟ تمام طول روز گوشه‌ای از ذهن‌تان نمی‌ماند؟ هرروز که نه؛ ولی لطفاً بگویید که هرچند روز یک بار، ماهی یک بار، دست کم سالی یک بار که چنین می‌شود. یعنی شما خبر فوت مادربزرگ‌تان، رتبۀ کنکورتان، عروسی عشق‌تان، مهمان‌های ناخوانده، گرفتاری فلان دوست و خیلی اتفاقات مهم و غیرمهم دیگر را اول از خواب‌های‌تان نگرفتید؟ حالا این‌ها به کنار، یعنی خواب‌های کودکی‌تان را مانند خاطرات بیدا
از گرمای هوا فراری،نشسته بودیم طبقه‌ی پایین خونه‌ی خاله و داشتیم هندوانه می‌زدیم بر بدن که موبایل بابا زنگ خورد.
از حرفای بابا و آدرس دادنش معلوم بود که قراره چند نفری به جمع‌مون اضافه بشن. اما نکته‌ اینجا بود که بابا داشت فارسی صحبت می‌کرد و این نشون می‌داد که مهمون‌ها از اقوام نیستن.
بابا که تا میدون اصلی شهر آدرس داده بود، تلفن رو قطع کرد و گفت آقای الف. بود.(۹۰ درصد افرادی که من می‌شناسم فامیل‌شون با الف شروع میشه :دی) بعد هم بلند شد ک
تمام خاطراتش اینجا،درست همین جاکنارم نشسته اند،یکی یکی به دیدارم می ایند و دور و بَرَم رو محاصره کرده اند ،هرچی بیشترمینشینم و فکر میکنم بیشتر مهمان ثانیه هایم میشوند،اماعکسهایش بزرگترین مصیبتهای تاریخ هستند،حتی درعکسهای شادومهمانی وعروسیهای شادمان، اکنون عکسهایش بوی غم میدهندحتی لبخندهایش در شادترین مراسمهایمان حال غمگین است،به عکسهایش نمیتوانم نگاه کنم حتی نگاه گذرا . هرغذایی میخورم طعم دستپختش مرا دیوانه میکند،همین باعث شده اش
خوشحالم، برای چشمان ذوق کرده‌ی بچه‌ها هنگام تدریس خوشحالم‌!
 با همین حسی که طعم آلوچه‌های باغ مادربزرگ را می‌دهد از کلاس بیرون می‌زنم و سنگ‌فرش‌های کنار خیابان حافظ را برای هزارمین‌بار به ذهن می‌سپارم ، روبه‌روی کتابفروشی آقای فرازمند لحظاتی می‌ایستم و ناگهان در یک تصمیم آنی خودم را وسط قفسه‌های کتابفروشی می‌یابم ، یک کتاب روی قفسه‌ها عجیب دلبری می‌کند !
پیراهن آبی گلدارم را از کمد بیرون می‌کشم ، دستانم را دور چای هل‌دار گیلا
از مشکلاتی که من ـ یا فکر میکنم شاید همه ـ  با زیبایی و یا احساسات قوی یا غم شدید دارم اینست که نمیتوانم درکش کنم.درک کردن به معنای حس کردن نیست اینجا.بیشتر منظورم اینست که زیبایی را میبینم و یا غم را حس میکنم ولی احساس میکنم باید کاری در قبالشان انجام دهم که نمیدانم چیست.بارها شده که شب‌ها در خیابان‌ها راه بروم و محو آرامش و زیبایی آن بشوم ولی نمیتوانم از آن لذت ببرم.چون احساس میکنم باید کاری در قبال این زیبایی انجام بدهم که نمیتوانم.غم هم م
دومین پست رابه نام خداوندی شروع می کنم که مادرم به درگاهش برایم دعا می کند. قصد ندارم خودم آتش بیار اوضاعم شوم. اما گاهی - و واقعا فقط گاهی - روحم و بدنم میزبان حمله هایی است که به شدت در برابرشان مقاومت می کنم. برای خودم برنامه نوشته ام و یک سریال جدید شروع کرده ام. فیلم دیدن می تواند مرا برای دقایقی از دنیایی که هستم بیرون بیاورد. هفته ی بعد اگر امام رضا بطلبند می خواهم بروم مشهد و دلم برای حرمشان تنگ است و این دلتنگی این چند روز بیشتر خودش را نش
گوگل بعد از چندین‌ماه به اولتیماتوم‌هایی که می‌داد جامه‌ی عمل پوشاند و گوگل‌پلاس» را از دسترس کاربرانش خارج کرد، اینستاگرام و فضای رنگارنگش هم که از همان ابتدا برای آدم‌هایی مثل من که در نوشتن بسی حرّاف‌اند، ساخته نشده بود و این روزها صرفاً در حد همان استوری‌گذاشتن‌های هر چند هفته یا هر چند ماه یک‌بار رفع نیاز می‌کند، با نوشتن روی کاغذ هم که چند سالی هست میانه‌ای ندارم. پس چه باید بکند این آدم پر از حرف که حالا دارد به یک سکوت بزرگ
قیامت است خدایا؟،صداي صور کجاست.؟
تمام زنده ذلیلیم ، دلِ جسور کجاست.؟
به زخمه ی چه کنم های شهر گم شده ام
کجاست کوی صفا، خانه ی سُرور کجاست؟
شدند خیلِ خلایق مرید گوساله
کجاست موسیِ عمران و راه طور کجاست.؟
چقدر یوسف ما زخمی یهودا شد
زِ چاه تا به زلیخا پلِ عبور کجاست .؟
صداي تیشه ی فرهاد را کسی نشنید؟
کجاست عزتتان!؟شوکتِ غرور کجاست؟!
شبِ سمور نخواهم در این هجومِ بلا
برای یک شب راحت، لبِ تنور کجاست ؟*
مرا چنین منگر ! روزگار بد تا کرد.!
ملامتم مکن ای ی
وزن كلی- lbs 10/3  (40/1 كیلوگرم)
فركانس- 8/7 كیلوهرتز
1 سال ضمانت نامه
استفاده از دسته چپ و راست
4 صداي HD اختصاصی
تنظیم محافظ بازو با سیستم
تولید منحصر به فرد «طراحی رها كردن»
مجوز Real Tree Xtra Camo Finish
تنظیم منحصر به فرد مونتاژ متر
نمونه بزرگ برای استفاده رابط نور پس زمینه
استفاده از 6 باتری قلیایی (شامل نمی شود)
وزن سبك و بادوام و با ساختار كربنات شده
8 طبقه از فات و تنظیم تفكیك آن ها
3 روش حذف: همه فات، سكه و جواهرات
قدرت سیگنال و نشانگر ع
 

روز تعطیل که میشه، دلم پَرپَر می‌زنه برای خونه‌ی مادربزرگ
و دلتنگیم برای اون حجمِ مهربونیِ محصور در دیوارهای خوش عطرِ کاهگلی، به بی‌نهایت
می‌رسه.
این گل شاه اشرفی که ما بهش شیویدی هم میگیم، عجب حال و هوایِ طالقان رو داره.
تو اکثر خونه‌های روستایی و
باغچه‌های باصفاش، میتونی یه عالمه از این گلها رو تو رنگهای مختلفش مشاهده کنی.
مثلاً تو عکسهایی که از خونه ی آیت الله طالقانی گرفته شده، این گلهای زیبا
خودنمایی می‌کند.
 
یادش بخیر. خونه
از جنگل ک اومدیم اونقدخسته بودیم ک تا ظهر خوابیدیم و مامان ناهار بادمجان خورش درست کرد رفتم تواینستا دیدم خاله استوری گذاشته ک تولد پدربزرگمه ب مامان گفتم و تعجب کرد یادش رفته بود بعد ب دایی زنگ زد و برنامه ریختیم ک شب بریم خونه پدربزرگ وایزش کنیم کیک و میوه واجیل وخرت و پرت خریدیم ک بریم منم رفتم ی دوش گرفتم و حاظر شدیم ک دایی بیاد و بریم ابجی قبل اینک دایی شون بیان با .بابا رفت تا توی شهر دیدم دوتا پلاک و زنجیر خریده اسم انگلیسی خودم و
برای تغییر یه آهنگ غم انگیز باید با نت ها بازی کرد و کمی تغییر دادفاصله ها رو قدری دست کاری کرد و گاهی زیر و بم ها رو هم عوض کردبرای تغییر رنگ  محل زندگی هم لازم نیست همه چیز رو عوض کرد.تغییر رنگشون هم حال آدما رو تغییر میدهپرده های روشن تر.قاب پنجره های سفید و سه چهار تا ن رنگی و شاد روی مبلهایی که یه مدت طولانی روی اونها نشستی و با غصه های ریز و درشتت گریه کردیپهن کردن رومیزی دست دوزی که نا خودآگاه یاد چهل تیکه های دست دوز مادربزر
من هیچ وقت دیوانه نبودم
عاقلانه و منطقی رفتار می کردم و گاهی خودخواه و مغرور بودم
و گاهی وقار و متانتم دوستانم رو خسته می کرد
من هیس شنیدم و ساکت شدم.
من آتنها ها دیدم و ترسیدم. 
عاشقانه های شاملو به آیدا رو خوندم و باور نکردم
 قضاوت شدم و دیوانه نشدم.
و ترسیدم
من از ترس آدم ها ترسیدم
از اعتمادی که ندارم ترسیدم.
من امروز از خودم میترسم.
به من بگویید از فردای روزی که من شبیه شما ها شدم
بگویید تا دنیایتان را بشناسم
بگویید تا بگویم
بگویم از دنیایم
برای هدیه بزرگترها مثل پدربزرگ و مادربزرگ: گران است، گران است / هدیه بزرگتران استهدیه پدر و مادر عروس و داماد: تو این وضع گرونی / پدر شرمندتونیم . . . . یا . . . . پدر (عروس یا داماد) گل کاشتی / سنگ تموم گذاشتیهدیه برادرها: داداشی آی داداشی، الهی زنده باشی / هر جا بابا بشینه، تاج سرش تو باشی . . . . یا . . . . آقا داداشه / وظیفشههدیه خواهرها (برای شوخی، چون دخترا بیشتر میرن خونه مامانها، البته برای کمک): یه هفته بود میخوردی، چندتا بچه هم آوردی، چندتا قاب
سلوم 
کنکور چه خبر !!!؟ 
امیدوارم که وقتی صفحه روز باز کرده باشین اشک ریخته باشین البته از نوع شوقش 
_ زنگ زدم به یکی از دخترا بگم نتایجو زدن اونم مثل من کنکور داده بود ! از صحبتاش خواهر کوچیکش که کنکور اولش بود فهمید که نتایجو زدن و اون لحظه من فقط صداي جیغ شنیدم 
خودمم کنکور رو یه شارژ هدیه گرفتم
پ ن : برام ویس داده با صداي پره بغض از نتیجش ناراضی بود
صدا ذهنم را خراش می دهد اصلا از صداي ترمز قطار بدم می آید، نه خوشم می آید اصلا هردو چون از یک طرف ذهنم را پاره پاره می کند و از طرف دیگر صداي رسیدن است آهسته آهسته قطار می ایستد از این لحضه که همه بلند می شوند و شلوغی هم بدم می آید انگار با سرنگ استرس را وارد بدن می کنند
ادامه مطلب

.
همسر شهید روح‌الله قربانی:
.
به محضر حضرت آقا، رهبر خوبان که رسیدیم بعد از درد و دلها به ایشان گفتم:
حضرت آقا، روح‌الله چند ماه قبل از شهادتش به من گفت:
_ صداي پای امام زمان میاد، می‌شنوی؟
باور کن که من صداي پای امام زمان رو میشنوم.
.
حضرت آقا لبخند زدند. لبخندی شیرین و عمیق که خیلی برایم جالب بود. سرشان را تکان دادند و فرمودند: خوش به سعادتش.
@shahid_roohollah_ghorbani
از متن کتاب: 
" بند کفش ها بسته شدند. سر میز نشستم و منتظر نیمه شب ماندم. نیمه شب آمد، اما افراد گشت نیامدند .باید سه ساعت می گذشت، ساعت هایی که تحملشان دشوار بود و بعد آن ها آمدند. مادر پالتوی دم دستی که دور یقه اش نوار مخملی داشت، را برایم گرفت، درونش خزیدم. او گریه کرد. من دستکش های سبز را به دست کردم. مادربزرگ از راهروی چوبی، درست همان جایی که کنتور گاز بود، گفت: شک ندارم که دوباره بر می گردی.
من به این جمله از روی عمد توجه نکردم اما بی آنکه بدان
سر کلاس سالیدورک بودم. هوای کلاس گرم و خفه بود. چراغ‌ها خاموش بودند و صداي فن لپ‌تاپ بچه‌ها، صداي مدرس را در خود گم کرده بود. بغل دستم نگار سرش را روی میز گذاشته و خوابیده بود. به پرده‌ی سفید رنگ و نشانگر موس روی آن نگاه می‌کردم. حواسم اما جای دیگری بود. شهر دیگری. ۴۵۰ کیلومتر بالاتر. در یک خانه‌ی کوچک با پنج نفر جمعیت. حواسم پیش صدا و دست‌هایش و دینامیک بدن‌هایمان بود. گوشی زنگ خورد. خودش بود.
 
پ.ن گفت نمایشنامه‌ی محبوبم را پیدا کرده و خرید
کم‌کم صداي پای محرم در کوچه‌ پس کوچه‌های شهر می‌پیچد و جامه‌های سیاهِ عزا بوی حسین می‌گیرد!
کم‌کم پرچم‌های مشکی جای ریسه‌های رنگی غدیر را می‌گیرند و هلهله‌‌ی شادی در صداي سنج‌ و دمام شهر گم می‌شود!
کم‌کم نم‌‌های نشسته‌ زیر چشم‌ها دانه‌های اشک می‌شود، یک قطره، دو قطره و بعد . سیل می‌رسد!
 ارباب صداي قدمت می‌آید .
+ از همین اول محرمی تک‌خور نباشید، خیلی محتاج دعام، التماس دعا!
 
دانلود انیمیشن توییتی و سفر به دور دنیا در 80 روز با دوبله فارسی

این انیمیشن سانسور شده و هیچ گونه صحنه غیر اخلاقی و مغایر با شئونات اسلامی ندارد.
نام اثر: انیمیشن توییتی و سفر به دور دنیا در 80 روز
کیفیت: HD 720p
ژانر:انیمیشن
مخاطب: همه گروه های سنی
نوع : سینمایی
محصول: آمریکا
زبان: فارسی (دوبله)
مدت زمان: 70 دقیقه
داستان انیمیشن:

پارک بزرگ شهر به علت بدهی تعطیل شده است و بچه هایی که در آن پارک بازی می کردند از این مسئله
بسم الله

صداي
پاهایش را می‌شنوم. خودم را جمع می‌کنم. من از صداي پا می‌ترسم. من از ترسیدن از
صداي پا می‌ترسم. من از همه‌‌ی پاهای روی زمین، می‌ترسم. دوست دارم آدم‌ها با دست‌هایشان
راه بروند. صداي پاهایش نزدیک‌تر می‌شود. من می‌میرم. می‌دانم. می‌دانم. آخ» آنقدر
صدايش نزدیک بود که فکر کردم خودم آخی گفتم. سرم را چند سانتی جلو بردم. پایش روی
تکه شیشه‌ای رفته بود. شیشه‌های پنجره‌ی اتاق من بود. هنوز به یاد دارم. روزهایی که
برنامه‌ی هفتگی درس
سال 97 دیشب تمام شد؛ و ما در حالی سال جدید را شروع کردیم که پدر بزرگ و مادربزرگ پدری و عمه‌ها در کنارمان بودند. فکر می‌کنم اولین سالی بود که در کنار اقوام تحویلش کردیم و تا جایی که ذهنم یاری می‌کند، هرسال در خانۀ خودمان بودیم چون والدین معتقدند که آدم باید لحظۀ سال تحویل، یا در خانه‌اش باشد و یا یک مکان مذهبی مانند حرم امامان و امام‌زادگان؛ بنابراین گاهی پیش می‌آمد که ما در خانه می‌ماندیم و پدر تنها به پابوس فلان امامزاده می‌رفت و من ته دل
دیدید خیلی وقت‌ها به عکس تلویزیون‌های سیاه و سفید قدیمی، نوار کاست،رادیو، عکس‌های سیاه و سفید، ماشین‌های قدیمی، آسیاب‌های قدیمی،خونه‌های کاه‌گلی و . نگاه می‌کنیم ، ناخواسته می‌خندیم و انگار پرتمون کردن به خیلی سال پیش؟ می‌گیم" اینا خیلی قدیمین‌ها، زمان بی‌بی‌ و آبواهای ما(پدربزرگ‌های ما) اینا مد بوده، همه از اینا داشتن، ما هم ته بچگیمون یه چیزهای قدیمی از اینا دیدیم ."!
 آره، خلاصه که کلی حال می‌کنیم با این چیزهای متروک و قدیمی!
چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی!چقدر هم تنها .خیال می کنمدچار آن رگ پنهان رنگ ها هستیدچار یعنیعاشقو فکر کن که چه تنهاستاگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشدچه فکر نازک غمناکی.و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه استو غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاستخوشا به حال گیاهان که عاشق نورندو دست منبسط نور روی شانه آنهاست.نه، وصل ممکن نیست،همیشه فاصله ای هست.اگر چه منحنی آب بالش خوبی استبرای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،همیشه فاصله ای هست.دچار باید بودو گر
امروز بعد تصادف تمام چیز‌هایی که تو این مدت تلاش کردم یادم بره باز یادم اومد، من بعد تصادف تمام صحنه های تصادف اومد جلو چشمام تمام صدا ها، صداي شکستن شیشه، صداي له شدن ماشین، روزهایی که بیمارستان بودم همشون یادم اومد
وقتی افسر رفت و نشستم تو ماشین برای چند لحظه همه چیزو فراموش کردم هیچ چیز یادم نمیومد خیلی حال بدی بود خیلی شرایط روحی ترسناکی داشتم، قبل این که برسم خونه اینقد صداي له شدن ماشین و شیشه و تصادف تو سرم پیچید که بالا اوردم
پنج شنب
قرار بود هروقت پولامون به حد نصاب خودش رسید دوربین 700D مونو برداریم و بزنیم به کوه و جنگل و دریا و .! تو عاشق عکاسی، من عاشق ژست گرفتن روبروی لنزی که تو اونطرفشی! تو عاشق موهایی که باد بهشون موج میده، من عاشق صداي شاتر دوربینی که تو دستای تو باشه! تو عاشق شکارِ لبخندای من بعد از هربار ابراز علاقه کردنت، من عاشق شنیدن تُن صدات! بهت بگم وقتی حواسم نیست بگیر، بهم بگی من اگه ندونم تو چی میخوای که به درد لای جرز دیوار بودن میخورم!! دوربین که دست من میو
پسته یکی از خوشمزه ترین و جذاب‌ترین خشکبارهایی است که هر کدام از ما امتحان کرده‌ایم؛ و طعم و عطر خاص و ترد بودن جالب پسته همیشه خاطرات خوشمزه‌ای را در ذهن ما ایجاد کرده است. هم پسته تازه که برای رسیدن به مغز خوشمزه و نرم آن ابتدا باید پوست لطیفش را جدا کرد برای همه‌ی ما جذاب است و هم پسته های مختلفی که در آجیل شب عید در خانه‌ی مادربزرگ و پدربزرگ خودنمایی می کنند.
از هر سمتی که به پسته نگاه کنیم، جز طعم فوق‌العاده و جذابیت‌های متفرقه‌ای که
آن شب و روز لعنتی تمام شده است. اما هنوز یاد و خاطره‌اش با من است و از ضمیرم پاک نمی‌شود. آن روزی که از خانه تا شهر، همه‌جا غرق در سکوتی عجیب شده بود. انگار که ساعاتی قبل از طلوع خورشید ماموران الهی گرد سکوت به چهره‌ی شهر پاشیده باشند و همگان ناگهان غرق در سکوت شوند. سکوت صداي غالب شهر شده بود. 
 من با خودم یک‌سره کلنجار می‌رفتم تا بتوانم کلامی با صداي رسا با دیگران حرف بزنم. نمی‌شد. امکان نداشت. صداها یکباره بلند می‌شدند و به لحظه‌ای در فضا
خاطرات اصولا چیز های غم انگیزی‌ان. خاطرات بد که تکلیفشون معلومه. خاطرات خوب اما خیلی غم انگیز‌ترن. چون یک بار اضافی به نام حسرت» رو به دوش می‌کشن. حسرتِ لحظه ی خوبی که گذشت و حالا چیزی جز یک تصویر ذهنی از خودش به جا نگذاشته. خاطرات خوب، دلتنگی آورن. خصوصا خاطراتِ خوب از آدم ها، خونه ها، مکان ها و هر چیز تکرار نشدنی. مثل خاطراتِ خونه ی قدیمیِ مادربزرگ که حالا جاش یه آپارتمان هفت طبقه سبز شده. یا خاطرات آدم های رفته. عشق های تموم شده. دوستی های ف
برای هدیه بزرگترها مثل پدربزرگ و مادربزرگ: گران است، گران است / هدیه بزرگتران استهدیه پدر و مادر عروس و داماد: تو این وضع گرونی / پدر شرمندتونیم . . . . یا . . . . پدر (عروس یا داماد) گل کاشتی / سنگ تموم گذاشتیهدیه برادرها: داداشی آی داداشی، الهی زنده باشی / هر جا بابا بشینه، تاج سرش تو باشی . . . . یا . . . . آقا داداشه / وظیفشههدیه خواهرها (برای شوخی، چون دخترا بیشتر میرن خونه مامانها، البته برای کمک): یه هفته بود میخوردی، چندتا بچه هم آوردی، چندتا قاب
 
خورشید غروب کرده ولی هوا تاریک نشده.موج های سرکش آب جسورانه خودشونو ب ساحل ماسه ای جزیره خیالم می کوبن.صداي مرغ های دریایی که هنوز تا فصل کوچشون چند هفته ای مونده از اطراف ب گوش میرسه.من عاشق این کنسرت بی نظیر طبیعتم،صداي ی دسته کوچیک مرغ دریایی با صداي موج های دریایی ک احاطمون کرده.جزیره ی من ی جزیره ی خیالی وسط اقیانوس ذهنمه.جزیره ی خیال ی جزیره ی کوچیکه که میشه تو ده دقیقه ی دور کامل و دورش چرخید.جزیرمون پره از موز و انبه و نارگیل و ی نوع د
بر بساطى که بساطى نیست، زیرانداز و بساط خاله بازى در گوشه کوچه و حیاط خانه قدیمى، مجموعه تصاویرى از اسباب و وسایلِ بازى در دوران کودکى در سال هزار و سیصد و شصت و هفت خورشیدى: بالش هاىِ کوچک، ردیف عروسک هاى نشسته، ورق هاىِ بازى، چرخ خیاطى و قابلمه ها، قورى، لیوان، پارچ و گاز پیک نیکِ پلاستیکى کوچک، دارت هاىِ پرتابى با تیرهایش، پاک کن هاىِ طرح نینجا، جامدادى هاىِ لوله اى و خط کش هاى طرح هفت تیر، تیله هاى سه پر و دفترهاى مشق، کیف چرمى آویز دعا، ن
تصویرى از اردوىِ دانشجویان رشته مهندسى صنایع دانشگاه پلى تکنیک تهران در زمستانِ سالِ هزار و سیصد و هفتاد و نه خورشیدى در دشت هویج اطراف تهران: پرسپکتیوِ سرمامرگ، مِدانا، امینم، مازیار، مارتیک، در هر انسانى، چیزى از جنس "پاسخ به تاریخ" وجود دارد، اما پرسش هاىِ تاریخ براىِ هر انسان، دهه، نسل و ملت، سوال هایى ساده نیستند، و در هر عکس، چیزى از جنس "ایستادن در برابر جوخه آتش"، هر عکس مى تواند در نهایت آخرین عکس و یا آخرین خاطره خوب یا بد با صحنه،
فرهنگ و هنر | مینی موس ساکت شد! درگذشت صداي مینی ماوس
«راسی تیلور» زن معروف انیمیشن «مینی ماوس» در 26 ژوئیه 2019 درگذشت تا مینی ماوس در غم آن ساکت شود!
در ادامه مطلب بخوانید .
پرتال جامع ترولیا | سرگرمی، طنز، کلیپ، دانلود، فونت، سلامت، عکس، آشپزی
سلام
دلم می خواد برات بنویسم، قربون صدقه ات برم ، ثبت کنم این روزهای قشنگ رو . ولی هی نمیشه . نمی دونم چرا . ولی حالا بی خیال . الان اومدم بنویسم . بنویسم از این روزهای آخر فروردین . الان آخر شبه دوشنبه است . به عبارتی وارد سه شنبه ۲۷ فروردین شدیم،  شنبه و یکشنبه دو بار با هم مفصل حرف زدیم . از اقلیم حضور همدیگه لذت بردیم ، کلی کل کل کردیم و خندیدیم . از سفر اروپا گفتی که قراره به زودی بری. بعدش گفتم کی میای ببینمت؟ کلی مسخره بازی درآوردی و
پس از غذا خوردن ، رزا در خانه اتاق نوازندگی را
پیدا کرده و به سوزان گفت : "بیا کمی ساز بزنیم". سوزان هم قبول کرد .
سوزان  رو به روی پیانو نشسته و رزا نیز بر روی نشست و
شروع به نواختن آهنگ "در روزی جادویی" از "ریچارد
راجرز"کرد و
به همراه آن سوزان شروع به نواختن پیانو کرد. اتاق را صداي سازها پر کرده بود ،
صدايی آرامش بخش .
مادر و پدرشان 
به آنها نگاه می کردند و از صداي موسیقی لذت بردند .
بیشتر از اینکه صداي هر دو ساز صدايی زیبا درآورد ،
صداي ساز دهنی ز
صداي بارون
میاد فراون
دل پریشون
شده غزل خون
دفتر شعرم
دوباره گریون
یار عزیزم
سراب چرخون
ترک نوشتن
نبود یه درمون
قلم شکستن
دنیای افیون
ساعت بی رحم
همیشه خندون
راه فرارم
همیشه مسدود
سرم پر درد
دلم پر دود
ساز و ترانه
صداي من کو
شاید براری شما هم این سوال پیش آمده باشد که ویژگیهای گیتار فلامنکو و کلاسیک چیست؟ با ما در ادامه همراه باشید تا هر کدام را به صورت مختصر برایتان توضیح دهیم. اگر یک نوازنده مبتدی باشید در نگاه اول نمیتوانید تفاوت این گیتارهای را در صدا تشخیص بدهید، هرچند که فلامنکو مقداری در ظاهر با ساز کلاسیک تفاوت دارد. بدنه ی گیتار فلامنکو قوس و تاب بیشتری داشته و گیتار کلاسیک بیشتر شبیه آتیک به نظر میرسد. با این حال شاید بجز مقداری تفاوت در ظاهر، نتوان
+دیشب حرم حضرت معصومه(س)بودم،کنار ضریح تک تکتون رو یاد کردم.
+الان رسیدم خونه.خسته،له،داغوووووون.
+مسابقه گویندگیامروز شروع شد،خوشحال میشم با رای هاتون،مسابقه رو جذاب تر کنید.
+ #کلیشه_برعکس چقدر حرکت خوبیه،کاش تاثیر هم داشته باشه.
_چه معنی ای داره وقتی یه زن تو ماشینه،مرد رانندگی کنه؟
_فلانی دنبال یه شوهر کارمند میگرده،حالا درسته مرد وظیفش خونه داریه ولی خب کارمند باشه بهتره،کمک خرج زنش میشه.
_پسرجان باید قبل۹خونه باشی،خواهرت دختره اشکال
 
 
انواع پارتیشن اداری و مزایا و معایب آنها
پارتیشن اداری یکی از ابزارهای مفید و کارا در تقسیم بندی فضاست. پارتیشن چوبی بسیاری از شرکت‌ها و سازمان‌ها دارای فضای وسیع و یک دست هستند که در این حالت کارکنان در کنار هم و در فضای مشترک کار می‌کنند. برای جداسازی این فضا و ایجاد فضای خصوصی برای هر نفر می‌توان از پارتیشن اداری استفاده کرد. پارتیشن شیشه ای 
پارتیشن اداری در انواع مختلف با قابلیت‌های خاص هر نوع است که بر اساس نیاز
در چند روز گذشته داستان صوتی روز آخر که از تولیدات سایت صداي میقات است را گوش دادم . چند ماه بود می خواستم ۴۰ قسمت را گوش کنم اما هر بار اهمال کاری می‌کردم . 
بالاخره موفق شدم که این چهل قسمت را گوش کنم داستان درباره ی روزهای ظهور امام زمان علیه السلام است . 
داستان بر اساس روایات ائمه علیه السلام نوشته شده پیشنهاد می کنم حتما این داستان را گوش کنید . برای دانلود این داستان صوتی می توانید از سایت صداي میقات استفاده کنید یا از این لینک دانلود کن
گفتم: حالا که تنها نیستی زندگی چجوریه؟گفت: میدونی؟ وقتی تنهایی و زندگی میکنی انگار یه نویزی افتاده رو زندگیت که سالهاست بهش عادت کردی و دیگه نمیشنویش ولی هست.مثل صداي چیکه کردن آب توی تشت حموم که اعصابتو پریشون میکنه ولی بعد یه مدت بهش عادت میکنی.مثل صداي تیک تاک ساعتی که ساعتها میشینی توی اتاق و بهش عادت میکنی. اما این نویز و این صدا هست و در ناخودآگاهت آزارت میده چون اضافیهچون نباید باشه.چون یه چیزی کمهاون یه نفر اگه بیاد، این نویز
چند دقیقه بدون باز کردن شیر آب روی صندلی حمام نشسته بودم. عاقبت از ترس اینکه مستر به دوش نگرفتن و صداي آب نیامدن از حمام شک کنه و در حمام رو باز کنه و چهره اشک آلودم رو ببینه دوش رو باز کردم. دست و پام رو گرفتم زیر دوش اما خودم عقب تر روی صندلی نشسته بودم و به پهنای صورت اشک می ریختم. مسبب حال بدم مستر بود. یا لااقل دقیقه های اول من این فکر رو می کردم. از رفتارش در برابرم بدم می آید. به حال زارم در آینه نگاهی انداختم و با صداي از نطفه خفه شده گریه کرد
چند شب پیش با مهرداد رفتیم فیلم شبی که ماه کامل شد رو دیدیم. خب فیلم خیلی خوبی بود اما واقعیتش اینه که دیگه فیلم دیدن تو سینما رو دوست ندارم. گذشته از کیفیت افتضاح صدا وتصویر و صندلی های داغون اکثر سینماها، حرف زدن ها و نظر دادن بعضی مردم با صداي بلند، پچ پچ کردن های کر کننده، صداي چیک چیک تخمه شکستن و خش خش پلاستیک چیپس و پفک، روشن کردن موبایل و انداختن نورش تو صورت بقیه، صداي ونگ زدن بچه های کوچیک و. دیوانه کننده بود و  واقعا اجازه نداد از فی
صبح با صداي تند پَرپَر و کشیده شدن ناخن های دو تا بچه قمری روی قرنیز پشت پنجره بیدار شدم، لابد سر دان هایی که قبلا ریخته بودم دعوای شان شده بود.  صداي خراشناک کارگذاشتن چند تیر آهن توسط کارگرها در ساختمان نیمه سازی که یکهو سر بر آورده می آمد آن یکی شان که با کلاه زرد آن بالا در طبقه ی چهارم ، پنجم ایستاده بود اگر نور کمتر می شد  می توانست من را ولو شده روی تختخوابم ببیند .با اینهمه ملحفه را کشیدم روی سرم و لنگ و پاچه ی م را پوشاندم . حس بدی ست ک
CLP645 نتیجه ی دانش و تخصص یاماها در 125 سال تولید پیانوی آتیک است. پیانو یاماها سری CLP با استفاده از تکنولوژی هایی برای دستیابی به شباهت بی اندازه به پیانوهای گراند، تجربه ای بی نظیر برای نوازندگانی در تمامی سطوح رقم زده اند. صدا و لمس درست مشابه پیانوی آتیک است، به طوری که تغییر پیانوی دیجیتال به آتیک برای نوازنده مشکلی ایجاد نخواهد کرد.
یاماها در ساخت این پیانو دیجیتال از چوب طبیعی استفاده کرده است و با بلندگو‌های استریو تقویت شده و
سلام.
اینکه دلیل اصرار من برای اینکه برام پیام صوتی بفرستین رو میخوام بگم.
راستش من صداي فوق العاده و فولانی ندارم اما اکثر اوقات دوست دارم پیامم رو بجای نوشتن تو شبکه های اجتماعی بصورت ویس بفرستم.هم میشه بیشتر حرف زد هم انگشت خسته نمیشه هم احساس رو مثل بغز و خشم و کنایه رو میشه بروز داد.یکم اعتماد به نفس میخواد.اگه می دونین طرف یا جایی که ویستون رو میفرستین اهل شیطونت بازی نیست ویس بدین.با حاله تازه صداي خودتون رو هم بعدش گوش بدین.کم کم تپق
دانلود همه آهنگ های سریال از یادها رفته به صورت یکجا
دانلود تمام تیتراژهای سریال از یادها رفته شامل: آهنگ ابتدایی بی کلام ، آهنگ پایانی و میانی با صداي حجت اشرف زاده و موزیک های میانی این سریال با صداي رضا یزدانی به صورت یکجا و در همین پست به همراه متن شعر آهنگ ها
دانلود آهنگ | متن آهنگ | موزیک باران
تا حالا شده یكی بهتون بگه زندگیمو به پات میریزم ؟ یا گفته دنیا رو مال تو میكنم؟ چه قدر حس قشنگیه كه یكی دنیا رو عرض چند ثانیه مال تو كنه فرزادم دنیا رو مال من كرد بعد یه روز بی خبری و حرف نزدن فرداش كه بهم زنگ زد دنیا رو مال من كرد توی اون لحظه خوشبخت ترین موجودی بودم كه نفس میكشید خدایا شكرت . شكرت كه دعاهامو مستجاب كردی شكرت كه دلمو شاد كردی بعد شنیدن صداي فرزادم دیگه نتونستم خودمو كنترل كنم زندگیم داشت بعد یه روز باهام حرف میزد دیگه چی شیرین
گوشه‌ی اتاق انتظار نشسته‌ و منتظرم تا خانمِ مسئول اسمم را صدا بزند.
دوباره همان‌ پسرک ۴،۵ ساله‌، که موقع ورود به گوشه‌ی راهرو‌ فرار کرده و گریه می‌کرد، در حالی که پدرش دستش را به زور می‌کشد از درِ بخش اتفاقات با گریه داخل می‌آید، همزمان مادر و خواهر ۳،۴ ساله‌اش هم از درِ دیگر وارد می‌شوند.
پسرک در حالی که بخش را روی سرش گذاشته و فریاد می‌کشد "نمی‌خوام، نمی‌خوام،من اصلا آزمایش ندارم" و عده‌ای را به خنده انداخته به سمت آزمایشگاه می‌رو
دانلود اهنگ ماوی ماوی با صداي هایده
آهنگ ماوی ماوی با صداي هایده
اهنگ ماوی ماوی گونل
دانلود آهنگ ماوی ماوی گونل


اهنگ شاد گونل ماوی ماوی
دانلود آهنگ ماوی ماوی ابراهیم تاتلیس با کیفیت 320
ماوی ماوی oğuz abadan
دانلود آهنگ ماوی ماوی سیبل جان
احساس میکنم یک جایی زانو به بغل نزدیک فن هواپیما نشستم. صداي کولر، صداي پنکه، صداي لپ تاپم. خسته ی روز هستم اما خوابیدنم در این لحظه مثل چشم بستن آدمی است که میداند یک جای خانه آتش گرفته. حالا شاید هم خوابیدم! اما به میم گفتم میترسم صبح ببینم از حجم محاسبات و داغی سیستم لپ تاپم به میز چسبیده!! این ترس امشب من است. ترس روزهایم همان چیزی است  که تو جلسه با معاون پژوهشی گفتم‌. این که بعد چهار سال شبیه آن چیزی شده ام که میخواستم باشم‌. و وقتی گفتم تو
وقتی داشتم سرسختانه کلمات نزدیک بهمِ جامعه‌شناسی رو حفظ میکردم،در همون بین که نگران فراموشی‌شون دقیقا سر جلسه‌ی امتحان بودم،داشتم به روز‌های بعد از امتحان‌هانم فکر میکردم!روزی که میپرم روی تختم و تا لنگ ظهر میخوابم،یک بستنی لیوانیِ بزرگ با طعم قهوه رو تموم میکنم درحالیکه دارم قسمت به قسمت سریال خاطرات الحمرا رو میبینم و بعد ادامه‌ی کتابِ کافکا در کرانه رو میخونم و زودتر از سه روز تمومش میکنم و به رفیقِ فوقِ صمیمی‌جانم میگم بیاد بریم
سینتی سایزر به عنوان کیبورد نیز شناخته میشود. این دستگاه میتواند طیف گسترده ای از صداها را تولید کرده و یا با اتصال از طریق پورت MIDI در صداي خروجی پیانو دیجیتال تغییراتی ایجاد کند. سینتی سایزر به وسیله یک ماژول کار میکند و از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است. هر یک از این قسمتها وظیفه خاصی در تولید امواج، و یا تغییر فرکانسهای صدا دارند که در ادامه هر یک را برایتان توضیح میدهیم.
سینتی سایزر چگونه کار میکند؟
یک Synthesizer از بخشهای اسیلاتور یا مولد، فیل
پیمان خالدی ، هنرمند موزیسین و خواننده از فرهیختگان شهر صدا خالدآباد می باشد . این کلیپ زیبا و آرامش بخش را با صداي این هنرمند ببینید و لذت ببرید 
دریافتحجم: 18.7 مگابایتتوضیحات: کلیپ آرامش بخش با صداي پیمان خالدی









متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط
دانلود موزیک ویدیو سیاه چشمون از باران
دانلود سیاه چشمون از باران
دانلود سیاه چشمون با صداي باران
دانلودآهنگ باران سیاه چشمون

دانلود آهنگ سیاه چشمون چرا از باران
آهنگ سیاه چشمون با اجرای باران
دانلود اهنگ هایده با صداي باران
اهنگ سیاه چشمون چرا از باران
صبح‌هاپشت پرده، بندری‌ستکه آواز مرغ‌های دریایی‌اش راباددر گوشِ کشتی‌ها به زمزمه می‌وزدظهرها دشتی‌،که بوی شیهۀ مادیانهاشبا علفِ تازه می‌آمیزدعصرها جنگی،که دست در دست باران‌هاش، بارها قدم زده‌ام شب‌ها ولیپشتِ پنجره‌ام کوچۀ دلتنگی‌ستکه ته‌مانده‌های روز رامیانِ صداي گربه‌ها قسمت می‌کند وفکر می‌کند فردابا صداي مرغ‌های دریایی بیدار می‌شومیا سوت کشتی‌ها. "لیلا کردبچه"ازمجموعه صدايم را از پرنده های مرده پس بگیر
شرکت Yamaha سری Arius را در مدلهای متفاوتی برای هر سطحی از نوازندگی تولید کرده است. سری Arius یکی از پرکاربردترین سری های پیانو یاماها بشمار میرود که در این پست، به معرفی دو مدل آن برای نوازندگان نیمه حرفه ای و حرفه ای میپردازیم. این دو مدل YDP 143 و YDP 163 هستند که هردو، ابتدایی ترین مشخصات یک پیانو دیجیتال مرغوب را دارند. از مشترکات آنها میتوان به وجود ۳ پدال، اکشن Graded Hammer GH3  و 10 نوع صداي مختلف اشاره کرد.
معرفی پیانو Arius YDP143
این مدل برای افراد مبتدی و نیمه
من آدم مکالمات طولانی تلفنی نیستم؛ یک
نوشته و نامۀ بلند و طولانی را به ده دقیقه مکالمۀ معمولی دربارۀ چه خبر؟» و چه کار
می‌کنی؟» و امثال این‌ها ترجیح می‌دهم.
حرف زدن بی‌وقفه هم برایم آزاردهنده است.
شنیدن دو صدا با همدیگر به همم می‌ریزد؛ مثل صداي تلویزیون و موسیقی، یا صداي شیر
آب و رادیو.
اما،
تو استثنائی!
با من حرف بزن عزیزم؛ بی‌وقفه، طولانی،
در میان تمام صداها. می‌خواهم صداي تو زمینۀ تمام صداهای دنیا باشد، من شیفتۀ شنیدن
کلمات توام، شی
"ما برای آن‌که ایران گوهری تابان شود خونِ دل‌ها خورده‌ایم."او همیشه برای وطنش خواند.امروز نهمین سالروز درگذشت استاد محمد نوری» صداي ماندگاری است که رنجِ دوران بُرد.استاد
محمد نوری» موسیقی را زبانی جهانی و از آنِ تمام اقوام و ملت‌ها
می‌دانست. وی طی پنج دهه بیش از سیصد قطعه‌ی آوازی اجرا کرد او همچنین به
تقریر و ترجمه‌ی مقالات و سرودن اشعاری برای ترانه پرداخت و در سال‌های
پایانی عمرش چندین اجرا به نفع بیماران خاص داشت.صداي او برای ن
پرتقال- خامه، روی دست خوانسار بلند شده است
کشیدن قلیان از دیرباز در میان ایرانی‌ها رواج داشته است، بسیاری از ما یکی از صداهای نوستالژیکی که از خانه پدر و مادربزرگ‌هایمان در خاطر داریم، صداي قل‌قل» قلیان در کوزه شیشه‌ای با طرح  قاجاری است. اتفاقی که در فرهنگ ما ریشه دوانده و با آمدن تنباکوهای میوه‌ای تبدیل به تفریح عمده جوانان شده است. اکنون صداي قل‌قل» قلیان از یک مفهوم نوستالژیک فراتر رفته و برای صاحبان کسب‌و‌کار به یک مقوله سود آو
میلرزم به خودم.
از بغض تو، از ترس خودم.
از اینکه فردا همین بغض گلومو بگیره و من جوری دلم تنگ شه که نفهمم کجا نگاهشو جا گذاشتم.
از روزای امروز تو،از فردای خودم.
من دارم سخت میلرزم
.
.
.
من دعا میکنم.چون تنها حربمه.
اما جوری ترسیدم که میخوام بعضی دعاهامو پس بگیرم.
تو رفیق تو.داشتنتو بذار تو اولویت که من از بی تویی سخت میترسم!
.
.
♫ حالا بذا برات بخونم که:
طاقت ندارم دور شی از من این آدما از درد من دورنقلبم تویی بغضم ولی دریاست دریا رو با دریا
بابا: هر وقت بلند شدین اینو بذارید سرجاش. 
عجله دارد؛ خداحافظی می کند و می رود.
من: چشم.
ننه: بلند شو اونو بذار سرجاش.
می دانیم که دوباره این حرف قرار است تکرار شود.
من: چشم هر وقت بلند شدم.
دو دقیقه بعد ننه دوباره همان حرف را تکرار می کند.
و من دوباره می گویم که چند دقیقه دیگر می خواهم کاری بکنم و تاکید می کنم که آن را هم می گذارم سرجایش.
دوباره دو دقیقه بعد: بلند شین اونو بذارین سر جاش!
و این دو دقیقه ها تکرار می شوند، تکرار می شوند، تکرار می شوند
مردم ما زندگانی را از صداي باد میگیرند
مهربانی و محبت را
از پرستو یاد میگیرند
مردم ما، با صداي اب
غصه را از قلب میشویند
چشمه را وقتی که میبینند
یک سلام گرم میگویند
مردم ما شاپرکها را مثل گلها دوست میدارند
روی سنگ کوه هم حتی
دانه های عشق میکارند
مردم ما دوستی ها را
مثل بوی یاس میدانند
با گروه کبک ها در کوه همصدا آواز میخوانند
مردم ما مهربان هستند
در ده ما زندگی زیباست
مثل شبنم روی یک گلبرگ
آسمان در چشمشان پیداست
جعفر ابراهیمی
 
دیوار اشعار  هر
قسمت یازدهم ودوازدهم کیفیت 360 اضافه شد
قسمت یازدهم ودوازدهم کیفیت 480 اضافه شد
قسمت یازدهم ودوازدهم کیفیت 540 اضافه شد
قسمت یازدهم ودوازدهم کیفیت 720 اضافه شد
زیرنویس فارسی قسمت یازدهم ودوازدهم ا اضافه شد
زیرنویس چسبیده قسمت   یازدهم ودوازدهم اضافه شد 

نام ها: باغ طلایی

محصول: 2019 کره جنوبی از شبکه MBC

ژانر: عاشقانه | معمایی | درام

تاریخ پخش: 29 تیر 1398 – Jul 20, 2019 

قسمت ها: 60 (4 قسمت در روز)

روزهای پخش: شنبه ها

مدت زمان: 30 دقیقه

وضع
دکتر لگز به صندلی اش تکیه می دهد، دست هایش را روی پاهایش قفل می کند  و سکوت من را با سکوتش پاسخ می دهد. پدر و مادر آن طرف در، منتظر می ماندند و ما هر هفته در سکوت کامل، روبروی هم می نشستیم. 
این باعث شد به موسیقی دانی که آرون یک بار برایم تعریف کرده بود فکر کنم؛ کسی که یک قطعه ی موسیقی بدون نُت نوشته بود. وقتی قطعه اجرا می شود، یک موسیقی دان به صحنه می آید، پیانو را باز می کند، زمان را تنظیم می کند و چیزی نمی نوازد. آرون گفت اولین باری که قطعه اجرا ش
از جمله فواید تابستان برای یک دانشجو این است که حالا می تواند با خیال راحت به دنیای شب بیداری» پا بگذارد.نه دیگر نگران کلاس بیهوده هشت صبح است و نگران امتحانی که خرابش کند!!می تواند پشت میز دوست داشتنی اش بشیند و و کتابی باز کند و در سکوت بینظیر شب غرقش شود. می تواند لپ تاپش را روشن کند و فیلم نابی ببیند.می تواند از پنجره اتاقش به بیرون خیره شود و به صداي جیرجیرک ها گوش بسپارد.می تواند قلمی بردارد و دفترچه خاطراتش را باز کند و از اعماق ذهنش خاط
با نوازش های نور خورشید چشم باز می کنم و با یه لبخند روز تعطیلم رو شروع می کنم.
صداي پرنده ها که مستانه میخونن،مستم میکنه و تا نونوایی مستانه قدم میزنم.
یه صبحونه ی دلچسب میخورم و بساط نقاشیم رو تو بالکن پهن میکنم.
با عشق نقاشی میکنم و گربه ی عزیزم،Leo، کنارم بازی میکنه، بالاخره پرتره ام تموم میشه، با عشق نگاش میکنم و امضا میکنم: Nelii
وسایلم رو جمع میکنم و لئو رو می بوسم و با هم به آشپرخونه میریم. 
بادمجان ها رو کباب میکنم و همزمان شادمهر عزیز میخو
صدايش را میشنوم.در روزهای نیمه سردِ زمستان،گاهی من چشم‌هایم را جا میگذارم میان پَرهای نرمِ ابرها و صدايت در عوض لای بوته‌های عشق پنهان میشود و دست‌های نقره‌ای‌اش را موازی با زلف‌های لَختِ درختان بید مجنون،روی شانه‌هایم میکشد.گاهی دست‌هایم،پاهایم و حتی صدايم خش برمیدارد.از بس که زمین مرا به خود می‌کوباند و بجای نوازش،سنگ‌ریزه‌هایش را در بافتِ نرمِ بدنم فرو میبرد.من هیچ نمیکنم جز یک لبخند.معنایی عظیم میتواند پشتِ هر منحنیِ باز و ب
دارم میرم امتحان کنکور بدم! صبح ساعت ۰۵:۳۰ با صداي موبایل که مامان خانم زنگ زده بود بیدار شدم!!!! و رفتم دوش گرفتم نمیدونم چرا هی دور اتاق های خونه راه میرفتم و با خودم حرف میزدم!!!! چرا توی دنیایی خیالی ام هستم من. دنیایی خیالی دست از سرمن برنمیداره یا من ول ش کنش نیستم
طرف داره یه چی می گه که تو هم اصلا حرفش رو قبول نداری ، ولی بعد از این که حرفاش رو می زنه با یه صداي خنده انگار تو رو مجبور می کنه به خندیدن و تایید کردن اون !
اغلب اوقات هم شکست خوردم و حتی شده خنده تلخی کردم
اما چه کنم که گهگاهی احساس می کنم دارم گناه می کنم ! با این وجود که دست خودم هم نیست
طرف داره یه چی می گه که تو هم اصلا حرفش رو قبول نداری ، ولی بعد از این که حرفاش رو می زنه با یه صداي خنده انگار تو رو مجبور می کنه به خندیدن و تایید کردن اون !
اغلب اوقات هم شکست خوردم و حتی شده خنده تلخی کردم
اما چه کنم که گهگاهی احساس می کنم دارم گناه می کنم ! با این وجود که دست خودم هم نیست
دانلود آهنگ سریال ترکی گلپری با صداي آوا بهرام
دانلود اهنگ تیتراژ پایانی سریال گلپری به نام بازی عشق بازی غم با صداي آوا بهرام
متن آهنگ گلپری
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
بازی عشق؛ بازی غم ●♪♫بازی رفتن و کوچه… ●♪♫بازی بازی توی مشتم؛ تو بگو گُله یا پوچه؟ ●♪♫
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
دانلود آهنگ سریال گلپری
منبع : آوا بهرام گلپری
پیانو دیجیتال یک ساز کلید دار است که با میزان بالای اکتاو در مقایسه با سایر سازها شناخته میشود. پیانو دیجیتال توانایی اجرای ۷ تا ۸ اکتاو را دارد اما بهترین سازها و خواننده ها توانایی اجرای بیش از ۳ اکتاو را ندارد. پیانو دیجیتال علاوه بر امکانات یک پیانو اتیک، میتواند به صداها و افکتهای متفاوتی مجهز باشد. به عنوان مثال یک پیانو اتیک تنها یک نوع صدا ارائّه میکند که توسط ۳ پدال میتوانید مشخصه ها آن را تغییر دهید. اما یک پیانو دیجیتال میتو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب