نتایج پست ها برای عبارت :

فکر نکن با این کارا تو شاه خوشگلای

  تسهیلات با سود ۶درصد طرح کارا:
در طرح کارا کلیه مشتریان حقیقی و حقوقی که دارای یکی از انواع حساب‌های قرض‌الحسنه پس‌انداز، جاری یا سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت عادی نزد بانک آینده می‌باشند، بر اساس میانگین موجودی، از امتیاز اعطای تسهیلات ارزان قیمت بانک آینده برخوردار می‌شوند.

ادامه مطلب
یه مرزی هست بین بیماری های روانی/جنون و عشق خالص + مسئولیت پذیر بودن که اين حالت ممکنه گاهی بعضی کارا رو نتونه برات انجام بده و باید ببخشی ولی کسی که مشکل داره (جنون)، یه استرس بدی به جونش میفته و همه کارا رو وظیفش می دونه، ترس داره.دلیلشو گفت که چرا دوباره اونکارو نکرده،گفتم: "قربونت بشم؛ مرسی که هنوز با منی"باید انتظاراتی که ازش دارمو پایین بیارم چون عاشقه؛ روانی نیست.
چشامو میبینم قیافه ممدرضا شایع رو میبینم :|
آخه چرا اينقد بچه و عموییه؟ :|
اين بود کسی که میگف بدهکارتم دنیا اگه مردی بیا بگیر؟
چی باعث شده بود با اين سن اين کارا رو اجرا کنه؟ :|
ولی واقعا توقع داشتم یه چهره پخته ای باشه
حداقل صورتش یه زخم پشت ریش میشاش داشته باشه نه اينکه اصلا ریش نداشته باشه :|
بیوگرافی و زندگی نامه ی کامل کان اورگانجی اوغلو
بیومیو : کان اورگانجی اوغلو به ترکی Kaan Urgancıoğlu در 8 مه 1981 در ازمیر، ترکیه متولد شد.
با بازی در نقش عامر سریال اکیا یا کارا سودا به شهرت رسید.
قد او 183 سانتیمتر و وزن او حدود 75 کیلوگرم می باشد.
کان اورگانجی و همسرشکان پسر عموی توفیق اورگانجی بازیگر ترک می باشد.
یک
برادر به نام جان اورگانجی دارد، کان به تازگی عکسی در اينستاگرام در کنار
برادرش منتشر کرده که طرفدارانش از شباهت اين دو هیجان زده شده بود
دیروز دوتا مهمون داشتم که هردو آقا بودن از خیلی نظرا بهتر بود :))) 
مثلا نیاز به نظافت کاریایِ با ظرافت نبود 
چون من واااقعا سختم بود با وجود پسر
 همین که تونستم یه غذای خوب درست کنم و همه کارا رو (آشپزی و اماده کردن ظروف و میوه و فلان) در عرض یکساعت و ربع انجام بدم شاهکار کردم واقعا
ولی وقتی مامانم بخواد بیاد همه چی فرق میکنه D: 
چند وقت گذشته؟ حدود 6 ماه. یا دقیق تر بگم، 6ماه و 2 روز.
حالم؟ بد نیست. چطور گذشته؟ ای. راضیم؟ اووممم
اين روزا ساکت تر شدم، آروم تر بیشتر وقتم رو کار میکنم، با خانواده کمتر صحبت میکنم، کلی علامت سوال و چرا توی ذهنم هست. گاهی شک میکنم.
ترسیدم، واسه همین کاری نمیکنم تا بگذره و ببینم چی میشه. میدونم راه حل اين نیست اما خب نمیدونم چیکار کنم.
برم به بقیه کارا برسم که تازه اول صبحه
چند هفته اخیر نمیدونم شاید هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم . امروز اين وضع تموم شد . دریغ از اينکه بتونم تو اين مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم . ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم . شاید اين وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود .بگذریم . امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرایی Php رو پیش بردم و به جاهای خوبی رسیدم . اين پروژه های تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده . باید روزانه پیش ببرمشون .
اينجا هوا خیلی گرم شده . چند رو
قانون اول: به هیچکس هیچکس هیچکس تو زندگیت اعتماد نکن مگر خانواده ی نزدیکت!
بقیه پاش بیفته میندازنت جلو پاشون پل می سازن ازت! بقیه پاش بیفته تکه تکه ت می کنن گوشتت رو می خورن! بقیه تا وقتی باهاتن که بهت نیاز دارن! زورشون بیشتر بشه ازت اصلا یادشون می ره کی بودی و چی کارا کردی براشون! 
به هیچکس اعتماد نکن! به فکر هیچکس دیگه ای هم نباش! خودخواه باش! چون اونا هستن!
دقیقا توو تاریخ ١٥ مرداد ٩٣ چیزی نزدیک به پنج سال پیش نوشته بودم "که بهت مشکوکم و حس آشنایی بهم میگه همه حرفا و کارا و ادا اصولات فیلمه". و چه جالب که بهم ثابت کردی درست فکر میکنم و نذاشتم بشم مترسک و عروسک خیمه شب بازی مسخره بازیای تو
مرسی ازت که عذاب وجدان ندارم
مرسی که نیستی
و حرصم داده اگه کنارم بود اونقدر میزدمش مثل
بوکس کارا و کیسه بوکسشون و جوری گازش میگرفتم که گوشت بدنش کنده بشه تازه
اينجوری یکم اروم میشم فقططط یکم شکم گندهِ چاقِ کوتاه
منم بلدم حرصش بدم فردا زنگ میزنم بهش از معلم زبانم که چه پسرررررررر خوشگلیههههههه بهش میگم تا خودش بره امارشو دربیاره حرص بخوره
دارم برات اقای دکتررررررررر 
هرکی با من درافتاد   ور افتاد   کجاشو دیدی حالا منتطر باش
از کجا شروع می کنیم به اهمیت دادن به آدما توی ابعاد شخصی زندگیمون؟‌
اصلا تعریف شخصی چیه؟ خب واضح اينه که شخصی و غیرشخصی واسه هر کسی یه بازه ای از کارا رو پوشش می ده. اما با اين حال، با همون تعریف شخصی از شخصی! یعنی خودمون می دونیم چی واسه خودمون شخصی هست و چی نیست.
یه بار یه نفر گفت که ما به خاطر بقیه باید به ظاهرمون اهمیت بدیم! که حال بقیه بهتر شه با دیدنمون! و اونجا بود که کلا ذهنم hang که چطور ممکنه یکی اينجوری به ماجرا نگاه کنه؟
فک کنم که خشمی
.
موهام بلند شدن.چن روزی میشی ک عادت کندنشونو ع سر گرفتم:)باید برم دوباره کچل کنم تولد دلاراس فردا .شاید براش تولد گرفتم .قلبم پره خونه و نمیتونم حتی یه لبخند بزنممن اشتباه کردم.تو رابطه رفتنم اشتباه بود.راه برگشتنی نیس و خودمم دیگه فقد میخوام بگذرم.من همینم همیشه ادم بده منم .همیشه بدترین کارا رو من میکنم :)حقمه:)مدارا کردنمه ک بم ضربه میزنهباید صگ شم .خیلی بدتر ع ادمای دورم :)باید صگ شم ک بفمی صگا ن تنا زوزه میکشن حتی ادم میدرن :) م
چن روزی میشی ک عادت کندنشونو ع سر گرفتم:)
باید برم دوباره کچل کنم
تولد دلاراس فردا .
شاید براش تولد گرفتم .
قلبم پره خونه و نمیتونم حتی یه لبخند بزنم
من اشتباه کردم.
تو رابطه رفتنم اشتباه بود.
راه برگشتنی نیس و خودمم دیگه فقد میخوام بگذرم.
من همینم
همیشه ادم بده منم .
همیشه بدترین کارا رو من میکنم :)
حقمه:)
مدارا کردنمه ک بم ضربه میزنه
باید صگ شم .خیلی بدتر ع ادمای دورم :)
باید صگ شم ک بفمی صگا ن تنا زوزه میکشن 
حتی ادم میدرن :)
 
متنفرم ع
دیدین چطور کلی از زمستون گذشت،چطور اين ترم تموم شد،دی که رفت یادم اومد چطور خودمو از کتاب خوندن عقب کشیده بودم،جز کتابای درسی دست به هیچ کتابی نزدم و راستش زیاد به خودم بابت امتحانا سختی ندادم هنوز نتیجه ی تنبلیام نیومده و نمیدونم چه کردم من هنوز امیددارم که اتفاق خوبی قراره بیوفته اما از تایمش اطلاعی ندارم،خیلی کارا انجام دادم،از دیدن ح.ه و آشنایی با م.آ و و ونوشتمشون ازم رمز نخواين من خجالت میکشم.
به زودی قراره استارت یه کتاب رو بزنم که حس
1
به اين فکر کردم یه برکی به خودم و ب بدم واسه همین آوردمش اينجا شهر محل کارم ، یه ویلا گرفتیم و یه شب موندیم هزینه اش گرون بود و  فعلا شرایط اقتصادیمون متوسطه و فعلا باید فکر زندگی جمع کردن باشیم  فکر کردم شاید مناسب باشه ،هم من هم ب شرایط خوبی نداریم،
به اين فکر میکنم اگه کسی غیر ما دوتا بود میتونست تحمل کنه یا نه، میدونم ب هم مثل من فکر و خیال میکنه اونم میشینه و هدر رفتن روزهای جوونیش رو میبینه شب قبل از اومدن ب به اين فکر میکردم که چه کارایی ب
چند ماه در انتظار رسیدن یه روز خاص باشی و وقتی داره می رسه همه برنامه ریزی هات بهم بریزی/: غم انگیزه
چرا هی نمیشه برم کربلا!؟
همه ی اينا یه طرف، ۳ تا کیک تولد قبول کردم برای تیرماه آماده کنم، غلط کردم غلط! (چاووشی طور) یکی نیست بگه آیا تو کیک پزی!؟ آیا اصن کارت اينه!؟ آیا بیکاری از اين کارا می کنی!؟ |: اينهمه اعتماد به نفس و جراتو جای دیگه خرج کنی موفق تریا! حالا اصن چرا همه تیر به دنیا اومدن!؟
باز بین چند راهی موندم و هنگ کردم ینی واقعا می خوام هفت
چقدر خوبه کسایی هستن ، خیلی کم البته خیلی خیلی کم که تورو با تمام ایرادات کارا و فکرای بچه گانت میپذیرن و کمک میکنن به جای تو سرت زدن آدم بهتری بشی و رشد کنی. خیلی به نظرم اين آدما آدمای بزرگی هستن قلب بزرگی دارن چون اگه کوچیک باشی نمیتونی صبر کنی نمیتونی کمک کنی که طرفت رشد کنه. 
از سخنان فلسفی کله سحری مائده :دی
از اين که دارم بزرگ میشم خوشحالم از اين که فرصت بهتر شدنو دارم. 
از ساعت چهار اين طورا فکر کنم بیدارم. اقا برم زبان بخونم بسه دیگه فعل
سختیه توی خونه پدر و مادر زندگی کردن و بچه ی ته تغاری بودن اينه که بقیه متاهلای خونواده دیگه دعوا های ریز و درشت خودشونم یه سرش رو میکشن توی خونه ی بزرگترا و گند میزنن به روح و روان و دو دیقه راحت توی خونه نشستنت. بچه دار هم که بشن بدتر دیگه، میارن بچه هاشونم میفرستن خونه ی پدربزرگ مادربزرگ، خودشون میرن پی خوش گذرونیشون؛ اصلا خوش گذرونی نه پی کارا و گرفتاریای خودشون. اونوقت باید دعوای فسقلی هاشونم تحمل کرد، مواظبشونم بود که یه وقت نخورن به در
خب بعد 2 ماه و نیم به شهر لعنتیم برگشتم . البته دیگه فقط شهر خودم لعنتی نیست کل اين کشور شده لعنتی بنا به دلایلی بعضی وقتا احساس خفگی بهم دست میده . ولی تا وقتی که اينجام سعی میکنم از جامعه فاصله بگیرم و طبق معمول تنها چیزی که میتونه منو سرگرم کنه کد زدن و تمرین برای حرفه ای شدنه .
خب از اينجا بگم براتون تا ظهر خوابم . ساعتا 2 ظهر خوابم بعدش با رفیقم میریم و توی مغازش من مشغول آموزشام میشم . اونم کارا طراحیشو انجام میده . فک کنم کل تابستون همی
خدایا از ما چاق ها بردار بده به خیلی لاغر ها .خدایا مارا به درجه باربی طوری برسان.+آیا میدانستید چاق ها مهربون تر هستند؟ نمیدونستی؟ واه نیمه ی مفید عمرت بر فناست که :اا بله ما بدلیل ترشح هورمون لپتین مهربون تر از شما خوشگلاي لاغر هستیم :))) برید بوسوزید برید دیگه .  +اينقدم اين جمله ی آیا از چاقی خود رنج  می برید رو اول تبلیغاتون نگید . ما خییلی هم با چاقیمون حال میکنیم .رنج کوجا بود؟؟-سرعت تردمیل را روی 5.0کیلومتر تنظیم میکند!+راستی من واقعا فکر م
امروز بهترم . مشکل خوابم تا حدودی حل شده . کتاب کوری رو شروع کردم جالبه . در حال حاضر دارم درباره git  یه سری تحقیقاتی انجام میدم . مثل همیشه با قدرت میرم جلو . دارم دوباره خودمو پیدا میکنم . شاید بیشتر اون حالات ناشی از خستگی بود که کاملا رفع شده . راستی دیروز رفتم دکتر و اونجور که حدس میزدم چشام ضعیف شده بود با شماره 0.5 خلاصه دیگه عینکی شدم . ولی خب خوبه دیگه حداقل حین کار مشکلی ندارم و اذیت نمیشم :) 
احتمال زیاد 20 شهریور هم برم دانشگاه . دل
سلام 
به تدریج می خوام دوباره اينجا رو فعال کنم، امیدوارم هنوز هم نوشته های مهراد فروتن مخاطب داشته باشه.
احتمالا تمرکز اين دوره ی .: حقیقت زندگی :. روی روابط بین انسان ها خواهد بود. 
تو اين مدت کجا بودم؟ درگیر تحصیل و کار
چی شد دوباره می خوام بنویسم اينجا؟ به دلایل شخصی 
چه خبر؟ چه کارا می کنم؟ کارشناسی ارشد تموم شد، الان مشغول کار هستم و تقریبا نود درصد وقت آزادم به کتاب خوندن می گذره. 
در کل حالم چطوره؟ غمگینم . به هزار دلیل که فعلا قصد ندار
سلام
ازتون میخوام به کامنتم جواب بدید و راهنماییم کنید .من ۲۳ سالمه و یه
خواهر ۳۴ ساله دارم همیشه اذیتم میکنه میخواد جلو بقیه منو بد جلوه بده و
خودش رو خوب از طرف من کارهای زشت میکنه و به همه میگه که کار من بوده و من
هم هر چی میگم کار خودشه و میخواد منو اذیت کنه هیچکس باور نمیکنه .
همه بهم میگن به خواهرت حسودی میکنی مگه چیکارت کرده در صورتی که همه چی برعکسه
. تو رو خدا بیاید بگید واسه چی اين کارا رو با من میکنه ؟
خسته شدم به
خدا .بیخشید شاید کام
فصل تابستون شروع شد؟خونتون خیلی گرم تر از پارسال شده؟دیگه کولر آبی جواب نمیده؟از شدت گرما و اعصاب خوردی به هیچکدوم از کارا نمی رسی؟دنبال آرامشی؟کلید حل همه اين مشکلاتت اينجاست!کافیه فقط با ما یه تماس بگیری!! داکت اسپیلت میان شما و سرویس کاران مجرب و حرفه ای پلی ساخته است تا بتوانید بهترین برند های کولرگازی را با بهترین قیمت و بالاترین کیفیت و ضمانت داشته باشید.
سالار تپل و بور بود، به نظر من آدم لات‌ولوت و بددهنی بود و هزار جور خلاف و کثافت‌کاری داشت؛ اوایل دبیرستان با هم آشنا شدیم و همیشه یه سلام‌احوال‌پرسی مختصری داشتیم، اما تا بعد از دبیرستان خیلی با هم‌دیگه صمیمی نشدیم؛ ماجرای با هم بودنمونم اين طوری بود که سالار بعد از اين که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد، با پارتی یکی از فامیلاشون توی سپاه استخدام رسمی شد، چند سالی اون جا کار کرد و مدیرمسئولی چیزی شد (آخرشم دقیقن نفهمیدم چی کار داشت می‌کرد
دانلود آهنگ جدید اشکان کاردا بنام دختر بیرونی
آهنگ زیبا و بسیار شنیدنی اشکان کارا بنام دختر بیرونی همراه با متن و دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
Exclusive Song: Ashkan Kara – “Dokhtare Birooni” With Text And Direct Links In samanfilm
پخش آنلاين + لینک پرسرعت آهنگ دختر بیرونی
دانلود فیلم وسریال و انیمیشن و موزیک 2019
آقا من اومدم شکایت کنم که آووکادو وبلاگش رو بیشتر از من دوست داره! از سر شب به جای اين که به من توجه کنه همش داره ازین جا تعریف میکنه و ذوق میکنه که 1500 روزه شده! یکی نیست بهش بگه اين کارا مال آدمای متاهل نیست!! اصلا ولش کن، من که قهرم باهاش! شما خوبید؟ خوش میگذره؟ عیدتون مبارک:) آووکادو بهتون گفت که اومدیم تو خونه خودمون اما کلی وسیله کم داریم و فعلا زمان میخواد تا اينجا شبیه خونه ی واقعی بشه! اگر اون خانواده ای که قبل از ما اينجا زندگی میکردن رو پ
ازدواج حضرت فاطمه و اقا امیر المومنین رو تبریک میگم.
ایشالا همه جونا، مجردا، بی پولا، سربازی نرفته ها، جهزیه ندارا، مهریه سال تولدیا، مطلقه ها، بیوه ها، دم بختا، بی کارا، اس و پاسا، عاشقا، شرایطیا، مورد دارا، همه و همه! دست گل عروسی رو تو هوا بقاپن و برن سر خونه زندگیشون.
راستی  کمپین کوله پشتی اقای سه نقطه رو  یادتون نره.
گوش بدیم به اهنگ چرا نمیرقصی از خدا بیامرز ویگن!
《.فکر می‌کردم تا چند ماه دیگه کارا و حرفاش برام تکراری بشه ولی نشد اون هر بار چیز تازه‌ای برای ارائه داره.》حرف قشنگی نیست؟ یا حتی اين روحیه روحیه‌ی جالبی نیست ؟ اين بزرگ‌ترین ترس من از هر نوع رابطه‌ایه، ترس از معمولی شدن و تکراری شدن و وقتی اين ترسم بزرگ‌تر می‌شه که از اول چیزی برام معمولی به‌نظر میاد وقتی چیزی برای من معمولی شروع بشه دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونم شوری رو توش به وجود بیارم.
اين چند روز زیاد به پارسال فکر می‌کنم به همه‌ی تصو
+عذاب وجدانت واسه چیه ؟
-میدونی مثلا من هنوز نمیدونم که اون منو میخواد میفهمی ؟
+باز کاراگاه بازی در آوردی ؟D:
-نه میدونی ، خب فهمیدم تازه یه بار هم گفتن چرا آرام نمیاد میخوایم آرام ببینیم :/ 
+از دست تو :)
-الان تازه مثلا من هنوز نمیدونمه :))) 
+چرا نرفتی ببینیش ؟ 
-خب به نظرم بهتر فکر کنه جوابم منفی تا در واقعیت بخوام بگم :| اصلا حس عذاب وجدان دارم ،،، شاید اگه واقعا بهم گفته بودن زودتر جواب منفی میدادم
+:|
-تازه زورم از اين میگیره که موقع هایی که من حا
خواهرم میگه امروز خواب بودم، بیدار که شدم دیدم بره‌ی ناقلا هم کنارم خوابه. رفتم تو آشپزخونه دیدم ظرفا رو شسته، سه تا تخم‌مرغ بدون روغن! واسه خودش پخته، دو تاشو خورده و یه دونه‌ی باقی‌مونده رو گذاشته تو یخچال، بعد هم اومده کنار من خوابیده!
کلا همیشه بچه‌ی عجیبی هست، حالا امروز عجیب‌تر هم بوده :) یک مورد هم قبلا از اين کارا کرده. نصف شب بی‌خواب شده، بلند شده رفته تو آشپزخونه واسه خودش لوبیا گرم کرده، سفره پهن کرده، بعد به دلیل نبودن نون، لوب
یادتونه آذر 97 من اين پست رو گذاشتم؟
ممنون که یادتون اومد :)
برای اونایی میگم که زندگی شون براشون مهمه و دوست دارند توش شاد و سرحال باشن :) بیاییم اين هفته ی وسط تیر ماه رو دوباره کارای عقب افتادمون رو انجام بدیم. بریم بیافتیم به جون گوشی هامون، سیستم هامون، میز کارمون. خانم های خونه برن سراغ کابینت و یخچال و بریم یه سری به روند روابط خانوادگی مون بزنیم. به کیا خیلی وقته حتی یه سلام هم نگفتیم؟
و کلی کارای خلاقانه که مدام عقب افتاده.
برام بگید که
 
به لطف الهی شرکت ترخیص کارا با بهره از سوابق دانشی و تجربی دکتر محمد فرهی نژاد، با هدف ارائه خدمات بازرگانی بر پایه دانش روز به پشتوانه تحصیلات دکتری در رشته بازرگانی و بازاریابی و e-MBA بازاریابی در واردات و صادرات از بهترین دانشگاه های کشور و تجارب کاری در حمل و نقل بین المللی و سوابق مدیریتی بازرگانی خارجی و داخلی در شرکت های تولیدی نام آشنا با کارنامه ای آزموده و تاییدات رسمی گمرک با شماره پروانه ۹۵۵۸۷۴۰ به عنوان , ترخیص کار و حق العمل کا
برای 20 ام بلیت گرفته بودم . 19 ام با بر و بچ تیم رفته بودیم با چندتا رستوران و فست فود قرارداد ببندیم . البته منو احسان دیرتر بهشون ملحق شدیم چون کارا برنامه نویسی مونده بود . شبش (19 ام) ساعتا 11 شب رسیدم اتاق . انقدر خسته بودم که حد نداشت به زور یک قسمت از Homeland رو دیدم و خوابیدم . البته نتونستم خوب بخوابم چون فرداش روز خداحافظی با هم تیمی هام بود که دیگه برام مثل یه خونواده هستن . 
چقدر 20 ام روز مزخرفی بود . با اينکه میخندیدیم اما یه بغضی پشت ا
به نام خالق هستی.همانطور که در مطلب قبل  یاد اوری کردیم ما نماز را می خوانیم که در جامعه با اخلاق نیک رفتار کنیم.ولی قرار نیست کسی که در کاری نقطه ضعف داشت تو سرش بزنیم و کارش را بی اهمیت جلوه دهیم.برای مثال طرف نماز خوان است ولی یک جایی که سوتی می دهد به او می گویند که اين کار واجب تر از نماز است اول برو اين کاراتا درست کن.اين نماز تو سرت بخوره.برو به جا نماز اين کاراتا انجام بده.اين کارا مهمه نه نماز خوندن و.خلاصه سعی دارند با اين کارشان:ط
دو هفته است تصمیم گرفته‌ام اين فوق لیسانس لعنتی که دوسال وقت براش صرف کرده‌ام رو رها کنم و برم دنبال آینده‌ای نامعلوم. تو اين مدت کتاب زبانای عزیزمو خریدم، یه مسافرت کوچولو رفتم و کلاس فوتوشاپ رو هم شروع کردم. همه‌ی کارایی که با وجود پروژه‌های سنگین دانشگاه فکر کردن بهشون غیر ممکن بود.
 قاعدتا الان باید خیلی خوش‌حال باشم ولی راستشو بخواين بیش‌تر ترسیده‌‌ام و یه روز درمیون هم پشیمون می‌شم.
شاید تصور کنید رها کردن درس یا کاری که دوستش ن
سلامممم بر دوستان بیانی عزیزم عاقا حضور من کمرنگ شده ببخشید مجبورم کردن درس بخونم هههههه دوروزه دارم میخونم :)اومدم یه خاطره تعریف کنم واستون عاقا سال قبل که پیش دانشگاهی بودم از مدرسه اومدم خونه خیلی گشنم بود با مامانم بحثم شد قهر کردم ناهار نخوردم بعدش یه چند ساعتی گذشت، یادم نیست دقیقا میخواستم کجا برم دیدم خیلی گشنمه همه هم خوابیدن رفتم سر قابلمه تا تونستم غذا چپوندم تو دهنم⁦ در اين حین که داشتم از آشپزخونه میومدم بیرون چشمتون روز بد
اين یه هفته که گذشت نتونستم کار خاصی انجام بدم . نمیدونم اصن میام خونه اينجوری میشم . میشینم زل میزنم به لپ تاپم . اينجور که میبینم من باید برای همیشه از خونه دور باشم . البته وقتی خودم تنهام کارا رو خوب پیش میبرم . اين یه هفته رو سعی کردم زود بخوابم و صبح زود بیدار بشم . تلاش خوبی بوده الان نهایتا دیگه 1 میخوابم صبح 8.30 بیدارم :دی
کتاب عقاید یک دلقک رو هم شروع کردم . خیلی دارم باهاش حال میکنم . هانس شخصیت جالبی داره و علاقه شدیدی نسبت بهش پی
امروز آخرین امتحان ترم سوم هم تموم شد. زمان داره خیلی زودتر از اون چیزی که انتظارش رو داشته باشم می‌گذره(کلیشه) در واقع از اولین روزی که من پام رو گذاشتم توی دانشگاه اين باید نهمین ترم من می‌بود. باورش سخته که اين همه زمان از اون روز گذشته باشه. که اولین بار نشسته بودیم روی صندلی هایی غیرنیمکت! اونم چه صندلی‌هایی؟! پلی تکنیک تهراااان. با شعار ما پلی تکنیکی هستیم، پلی تکنیکی هستیم ، ما شیر فلانیم و . . که فی الواقع تا همین فارغ‌التحصیلی بیشتر
اين را از روزمره‌های ۹۶ بازنشر می‌کنم؛ در روزگاری که با آدم‌های امیدوار شبیه طاعون‌زده‌ها یا جذامی‌ها برخورد می‌شود یا در بهترین حالت، شبیه فردی با ناتوانی ذهنی که باعث می‌شود دلشان به حالت بسوزد.از همان پانزده شانزده‌سالگی که اعتقادات فعلی‌ام کم‌کم شروع کردند به شکل گرفتن، از همان اولین جلسات و فعالیت‌ها در انجمن دانش‌آموزی*، الان بچه‌ای جوگیری»، بزرگ بشی می‌فهمی چه اشتباهی می‌کنی»، با اين کارا وقتتو نگیر» و شروع شدند و ت
از شدت خوردن شکلات و کیک و اينجور چیزا دچار تنفر از کاکائو و شیرینی‌جات شدم و اگه کسی منو بشناسه و اينو بفهمه قطعا از تعجب دهنش باز میمونه.حالت تهوع گرفتم و انگار خود درسا هم روش اثر داره!یه مشت جزوه میریزم دورم از خوندن هرکدوم که خسته شدم میرم سراغ یکی دیگه و هی عوضشون میکنم.یه تبعیض خیلی مسخره هم بین دستام قائلم که همه کارا رو میسپرم به دست راستم و الانم چون واسه همه درسا خلاصه مینویسم شدیدا دست‌درد گرفتم و لعنت بهش!
جلد ۵ آتش بدون دود رو تم
سلام
امروز بیشترش رو تو راه بودم.تو کل روز حس میکردم کف پام زخم شده و شکافتع شده و کلی درد داشتم.رسیدم خونه دیدم پف کرده برا همین انقدر درد داشتم و اذیت بودم.
امروز رفتم به استادم گفتم نمره ای که میخوای بدی رو بهم بده امروز که باز من یه روز گیر نمره اين درس نشم.قبول نکرد و میگف باید هفته بعد هم باز بیای گزارش کارا رو تحویل بدی منم گفتم خب اون دختره که از من عقبتره باز میاد و بهش میدم برات بیاره جوابش اين بود که ایشونم تموم شده آزمایشاشون نمیشه که
از آدمای دورم خسته شدم، و ازشون حالم بهم میخوره! جمله تکراریه؟ به درک. وقتی ده سال دیگه برگشتم اينارو بخونم عمقشو میفهمم (:
امروز با یکی که فکر میکردم ازم بدش میاد بیرون بودیم، و بعد که میخواستیم جدا شیم نمیدونستیم بریم کافه یا نه (باورم نمیشه! حاضر بود باهام بره کافه! کن یو بیلیو ایت؟) ولی خب اينقدر کارا کرده که باعث شه منم چندان باهاش اوکی نباشم! بعد که خواستیم جدا شیم گفت خوش گذشت! من تو شوک بودم و فقط بهش چشمک زدم. کل مسیری که تنها بودمو داشتم
حرف از عناد بود،یاد کج بحث گفتناش افتادم،خدایی از رو لجبازی نیس
واقعا درک نمیکنم یوختایی!
ـ
دیروز صبحونه الهه سادات پیشمون نشسته بود
بهش گفتم صبحم بخیر شد دیدمت❤
و چقدر دیروز روز بخیری بود
ظهر که با رفیقجان گذشت
غروب که با خانواده
و شب که با جان ِدل بخیر شد.
اونقدر ک بعد مدتها هی غش غش بخندم و موهام بریزه تو صورتم
اونقدر ک از از حواس پرتی راه گم کنم
ـ
امیرعلی بغلم کرده محکم فشارم میده از اين بغلا که میچسبه
کوفته قلقلی به روم نمیاره دلش تنگ میش
فکرکنم که امروز شلوغی خواهم داشت.چندروز قبل بود که متوجه شدم بهزاد از همه جا لفت داده. نه تو اينستا بود، نه واتساپ؛ نه تلگرام. برامم اصلا اهمیتی نداشت.ولی امروز صبح یهویی بهم خبر رسید که انگار از ایران رفته. همونموقعم میخواست که بره، ولی فکر نمیکردم به اين سرعت.درواقع نمیدونم؛ تونست آخرش اقامت بگیره، یا پناهنده شد‌‌. فقط میدونم رفت؛ حتی چه کشوری هم نمیدونم.بهزاد رفت، ولی بعد از اينکه قلب منو لگدمال کرد. رفت و یه تیکه از خاطرات تلخ
دیروز برای کار که توی یکی از کانالای استخدامی دیده بودم تماس گرفتم. دفترشون تهران بود. کاریم که من باید میکردم تولید محتوا سایت بود و کلاً تو خونه بودم. و اين یه مزیت بود.
بعد بهم گفت فکراتو بکن فردا زنگ میزنم. امروز زنگ زد میگم من مشکلی ندارم فقط ساعت کاری مشخص داره؟ گفت بله از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر 
؛ یعنی فکر کرده من بیکارم !!!؟؟!(البته همون دیروز بهم گفت شما که دانشجو ارشدی نمیرسی اين کارو انجام بدی) بهش میگم یعنی من همش باید پشت سیستم باشم! میگه
بیوگرافی و زندگی نامه ی کامل بوراک اوزچیویت
بوراک اوزچیویت
بیومیو : بوراک اوزچیویت به ترکی Burak Özçivit در 24 دسامبر 1984 در استانبول، ترکیه متولد شد.
مادرش جیهان و پدرش بولنت اوزچیویت هستند.
او یک خواهر به نام بورجان اوزچیویت دارد.
وی فارغ التحصیل رشته ی عکاسی از دانشکده هنر های زیبای مرمره در سال 2001 می باشد.
قد او 184 سانتیمتر است.
وی
غیر از حرفه بازیگری در کار مدلینگ هم فعالیت دارد و  در سال 2003 به
عنوان بهترین مدل سال ترکیه انتخاب می شود و پس از کسب
امروز داشتم برای ناهار برنج و مرغ درست میکردم منتظر بودم برنجم نرم بشه یکم تا دمش بندازم مرغمم اماده بود و داشتم ادویه میزدم بهش نمک و دارچین . دارچین داشتم با وقت میریختم که رنگ خورشتم تیره نشه یهو زرتی درش باز شد ریخت تو غذام و کنار گاز ://// وای جیغ زدم فقد ینی ما هیچ وقت قوطی ادویه دارچینمون پر نبود ولی امروز پر پر بود کلی دارچین ریخت :/ دیگه یه لحطه گفتم مریم الان وقت جیغ زدن نیس زود نجاتش بده! زیر مرعا رو خاموش کردم که با قل زدن تو اب خورشت حل
بعضی وقتا دلم پر میشه ها، واقعا تا خرخره پر میشه. احساس می کنم دور و برم پر شده از آدما ی اشتباهی. نمی دونم، شایدم زود رنجیم عود کرده بازم:(
نحوه ی برخوردا، بعضی از حرفا، بعضی از رفتارا میخوره تو ذوقم واقعا.
وقتی که میبینم بعضیا با بی چشم و رویی تمام در مورد همه چی نظر میدن، از مدل رفتاری خودشون تعریف می کنن، وسط هر حرفی نپرن روزشون شب نمیشه؛ بقیه هم بره بدست آوردن دلشون شروع میکنن به تعریف کردن ازشون و هر حرفی که از دهان مبارکشون بیرون میادم تای
الآن توانایی اينُ دارم که بنفش ترین جیغ ها رو سر بدم از شدت کمردرد!!
مامان‌جان!! شما دقیقاً داری با ستون فقرات من چیکار میکنی؟!دورت بگردم!
----
اونقدری که مسائل غیراخلاقی جامعه حال منُ بد میکنه بوی گوشت و پیاز و ماهی نمیکنه
+++
یه دو سه روزی بود حالم گرفته بوداز دست خودمگناهای کرده و نکرده‌مدور و بر و جامعه و همه چی اصن!
تا اينکه دیشب همسر پرسید به جهنم اعتقاد داری؟! به اين شکلی که واسمون جا انداختن؟!
فکر نکرده جواب دادم آره خب!! الکی که نمیگن
فرموده اند:
المال و البنون زینة الحیاة الدنیا
خیلی جاهای قرآن مال و فرزند کنار هم اومده
میگفت مال و فرزند، یه ویژگی مشترک دارند، اونم اينه که هم بودنشون آدمو مشغول میکنه هم نبودنشون
مثلا همین علی کوچولو! تا وقتی که من نداشتمش، همش غور و غمگین بودم، مدام چشمم به بچه های مردم بود، پیش خودم میگفتم خدایا چی میشه یه دونه ازین بچه تپلوها به من بدی که لپاشون داره میچکه!
الانم که خدا یه فروند وروجک لپو بهم داده و از دست شیطونیاش از کار و زندگی افتادم،
چند روز پیش با کوروش حرف میزدیم داشت داستانه خارج رفتنشو و بد بختیایی رو که کشیده تعریف میکرد ولی مثل اينکه راضی بود میگفت میارزه 
ولی برا من یه جور دیگه هست من زبان بلد نیستم یاد هم نمیگیرم نمیدونم چرا مثل یه جور نفرین میمونه نمیدونم چرا هیچکی به اين موضوع توجه نمیکنه یه جوری بدیهی فرض میکنن زبان بلد بودنو بعدشم ادعا میکنن ادم ۳ ماهه تو خارج یاد میگیره (کسی تجربه داره بگه دارن چرت میگن یا نه) 
البته یه چیزه خوبی هم داشت حرفاش اومد یه لیست داد
بذارین حالا که از وقت خوابم گذشته، یه چیزیو بهتون بگم. من یه آدم وحشتناکیم. خب؟ اصلا قابل قانع شدن نیستم. یا خیلی به سختی. مثلا اينطوری نیست که با یه سری توضیح قانعم کنین یا باور کنم. یا حتی با خیلی توضیح. به منطقم خوش نیاد باختین. تازه بدجور! چون کلی بهونه هم پشتش آوردین. بعد اينکه من تصمیم یه کاریو بگیرم، به راحتی انجامش میدم. اگه دلم بخواد یه کاریو بکنم، و قصد کنم، میتونم انجامش بدم. به راحتی. من اينطوری نیستم که بشینم غصه بخورم. اگرم میشینم غص
بازیگران
وینونا رایدر
دیوید هاربر
فین ولفهارد
میلی بابی براون
گیتن ماتارازو
کیلب مک‌لافلین
نوآ اشنپ
ناتالیا دایر
چارلی هیتون
جو ی
سیدی سینک
مایا هاک
کارا بوینو

محصول کشور
ایالات متحده آمریکا

تعداد قسمت‌ها
۸

شبکه اصلی
نت‌فلیکس
فهرست قسمت‌های چیزهای عجیب
تابستان ۱۹۸۵ و هم‌زمان با اکران فیلم بازگشت به آینده، آرامش به شهر هاوکینز بازگشته است. مایکل و الون زمان خوبی را باهم سپری می‌کنند و به نظر می‌رسد که الون بعد از مدت‌ها سختی، ط
بازیگران
وینونا رایدر
دیوید هاربر
فین ولفهارد
میلی بابی براون
گیتن ماتارازو
کیلب مک‌لافلین
نوآ اشنپ
ناتالیا دایر
چارلی هیتون
جو ی
سیدی سینک
مایا هاک
کارا بوینو

محصول کشور
ایالات متحده آمریکا

تعداد قسمت‌ها
۸

شبکه اصلی
نت‌فلیکس
فهرست قسمت‌های چیزهای عجیب
تابستان ۱۹۸۵ و هم‌زمان با اکران فیلم بازگشت به آینده، آرامش به شهر هاوکینز بازگشته است. مایکل و الون زمان خوبی را باهم سپری می‌کنند و به نظر می‌رسد که الون بعد از مدت‌ها سختی، ط
نشست "ترکیه وضعیت داخلى و ت منطقه اى " با سخنرانى "دکتر کارا آغاچلى"، به همت گروه مطالعات ترکیه، عصر شنبه ١٢ مرداد 1398 در مرکز مطالعات خاورمیانه برگزار شد. در پایان کتاب "قدرت نرم ترکیه در دوره اسلامگرایان" به مهمان اين نشست دکتر آغاجلی هدیه شد.
 
برای مشاهده بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید: 
 
ادامه مطلب
سلام بچه‌ها!

سه تا کار کامپیوتری هست که می‌تونید توی عید انجام بدید و
بیشتر از قبل یک آدم کامپیوتری بشید! اين کارا تکلیف یا اجباری نیستن، اگر وقت و
حوصله و امکان‌ش رو داشتید برید سراغ‌شون، وگرنه از عیدتون لذت ببرید
ادامه مطلب
سلام و عرض ادب
امروز میخوام در مورد کشتن سریع لرد صحبت کنم. اگه دیده باشید لرد ها بخاطر ربات 
بودنشون خیلی زود پیشرفت میکنن!
خب ما امروز قراره اين مشکل رو حل کنیم!!! البته بگم اگه رو در رو و بدون ترفند با لرد ها 
مقابله کنین مزه بازی بیشتره تا با ترفند!
حالا بریم سراغ آموزش:
خب اول کار وارد بازی جنگ های صلیبی بشید و یک لرد رو انتخاب (مثلا nizar) و بازی رو
شروع کنید. همونی که وارد نقشه شدید کار های زیر را بلافاصله انجام بدین وگرنه نیزار با 
لشکرش میاد!!
بیوگرافی و زندگی نامه ی طوبی بیوک اوستون
بیومیو : طوبی بیوک اوستون با نام کامل خدیجه طوبا بویوک‌ اوستون به انگلیسی Tuba Büyüküstün در 5 ژوئیه 1982 در استانبول، ترکیه متولد شد.
قد او 173 سانتیمتر است.
ثروت او حدود 10 میلیون دلار تخمین زده می شود.
دوران
مدرسه را در استانبول گذراند و سپس در رشته طراحی صحنه و دکور و طراحی
لباس در دانشگاه هنر های زیبای معماری سنان استانبول به تحصیلات خود ادامه
داد. ضمن تحصیل در دانشگاه برای اولین بار در تبلیغ مول‌ پد جلوی
یهو از پشت چپر پیداش شد. من
لال شدم و سالار هم فقط تونست بگه : یا خدا! اين دیگه چی بود؟!
 
حسنعلی ولی انگار نه انگار.
خنده ای کرد و گفت : چته پسرجان؟! اون که باید ازش بترسی خداست! یا کمِ کمش بابای
خودت یا بابای اين یکی، وقتی از صدای جیک جیکتون ردتونو می گیرن و میان پشت باغ انگوری
سر وقتتون. من که عددی نیستم! ولی نکن اين کارا رو. عاقبت نداره به اين برکت. به
تیر غیب گرفتار میشی ها!
 
بعدشم دو تا حبه انگور انداخت
دهنش و راهشو گرفت و رفت.
 
سالار هنوز خودش
سلام
یه ویدئو از یه آقای روانشناسی بود که یه نکته خوبی گفت که دوست دارم به اشتراک بزارم باهاتون.
میگفت که حتما پیش اومده یه نفر یه رفتاری نشون بده از خودش که شما از اون رفتار خیلی بدتون بیاد. احتمالش هست که شما هم خودتون اون رفتار رو زیاد انجام بدید!
احتمالش هست ها نه که همه ی اون بدی ها رو دارید.
اينجوریه مکانیزمش که اون یه نفر یه آینه میشه که شما خودتون رو توش میبینید. ممکنه یه رفتار بدی شما داشته باشید که به یه نحوی خودتون رو قانع کردید که خیل
اول قضیه ی صالح نیا رو بگم بعد برم سراغ خودم 
عاغا ایشون برگشتن و اينکه منم از برگشتشون استقبال کردم رو به هیشکی نگفتم چون میدونم همه قضیه رو یه طرفه میبینن (از طرف من) و میخوان که من خوشحال باشم و طرف دیگه ی قضیه که صالح نیا باشه رو نمیبینن و اينجوری در حقش ظلم میشه چون فقط خودمو خودش میدونیم که چه سختیایی رو داشت میگذروند .
مثلا به ماعده گفتم صالح نیا میخواد بیاد شمال -گرگان نه ، شمال !
گفت وقتایی که باید میومد گرگان که حالش خوب نبود حالا میخوا
اصولا الان مثل اون دانش آموز ته کلاس میمونم که معلم از اول میز یه سوالی رو میپرسه و میرسه به میز آخری و اون بنده پروردگار جواب تازه ای برای گفتن نداره.
ولی خب بدینوسیله اينجانب علیرضا از جانب آزاد دعوت شدم به اين پویش تا بلکه لااقل صدامون دیگه به بیان برسه.
۱. انتقادات و پیشنهادات
یه بخش تو پنل باشه واسه انتقادات و پیشنهادات(غیر از قسمت تماس با ما).الان که اين پویش راه افتاده چجوری بفهمیم که بیان میفهمه؟
۲. پیدا کنید پرتقال فروش را
وقتی بخوای
اگه یه دختر رو تو خیابون با یه پسر دیدیم حتما دوست پسرشه، هیچ فرضیه دیگه ای موجود نیست.
اگه یکی پولداره حتما سر مردم کلاه گذاشته و پولشونو بالاکشیده.
اگه یکی رو پیشونیش اخم نشسته، حتما آدم بداخلاق و چندشیه.
اگه کسی به فقرا پول نمیده حتما خسیسه و از خدا نمیترسه.
اونی که سر به زیره حتما ریاکاره.
مگه نه؟
چی؟؟؟؟؟ موافق نیستید؟!! 
یعنی چی آخه. درکتون نمیکنم.
هر روز بار ها و بار ها مردم رو از زیر تیغ "قضاوت" های اشتباهی که توی مغزتون میچرخه رد می‌کنی
هنوز سرنوشت ما معلوم نشده ولی، داشتم به حکمت اون روزایی فک میکردم که دنبال کارگاه میگشتیم و نمیشد. گفتم که اگه سختی اون روزا نبود الان حتما به خاطر اتفاقی که افتاده خیلی اذیت میشدم. اما فک کن اگه همون اویل اردیبهشت بهمون کارگاه میدادن حتما ما تا حالا کلی سفارش گرفته بودیم و بیعانه گرفته بودیم و حالا اوضاع خیلی وخیم میشد! با پول مردم چوب خریده بودیم و نه میشد پولشونو پیس داد نه میشد کارا رو تموم کرد.یا اگه کارگاه هوایی رو گرفته بودیم، بیعانه
اصن موردی نوشتن واسه منی که دیشب پنجونیم خسبیدم و هشتونیم پاشدم و با هنذفری نشستم تو ماشین که بریم دنبال اوکی کردن یه سری کارا و خریدن موکت و کابینت دیدن و اينا بسسسسسسسس واجب است
:))

یک.۲۰ام تولد مامانم بود و ساعت یازدهونیم شب یه قنادی و دیدیم داره کر کره اشو میکشه پایین خرشو گرفتیم گفتیم داداش صبرررر کن کیکو زدیم زیر بغل رفتیم پارک ساحلی دو تا از دخترعموهای بابارو دیدیم که با بقیه خواهرا اومده بودن و مامانم میگفت داشتن هی سرتا پاتو برانداز
 
ابتدا اين سه تا را می‌پزیم
 

 
سپس از وسط نصف کرده و با آب‌قند کمی نم‌دار می‌کنیم
 
 
سپس روی یک لایه خامه گذارده و لایه‌ی دیگر را روی آن قرار می‌دهیم
 
 
تزئین می‌نماییم
 

 
هر دفعه میگم غلط کردم، غلط کردم، دیگه کیک تزئین نمی‌کنم؛ اما بعد یه مدت باز به سرم می‌زنه و خودمو میندازم تو هچل. اگه الان بیاين خونه‌مون، می‌تونم به صورت تصویری و زنده، هسته‌ای رو بهتون نشون بدم! جالب اينجاست که از بس مراحل آماده‌سازیش، به خصوص خامه، برا
سایت دورهاتو به گزارش تسنیم، در بازار خرید خودرو و فروش خودرو گروه خودروسازی بهمن در بومی سازی قطعات و محصولات خود، تلاش های زیادی در سال های اخیر داشته است. اين در حالی است که به جای وارد کردن قطعات و مواد اولیه از خارج از کشور با بومی سازی قطعه سازی داخلی می توان اشتغال زایی، ارزش افزوده و افزایش تولید ناخالص داخلی را افزایش داد. در نتیجه داخلی سازی خودرو همیشه هدف مهمی در بازار فروش خودرو داشته است. 
بهمن خودرو پیشتاز قطعه سازی خو
مدیریت دانش
یکی از شاخه‌های فرعی اقتصاد دانش است؛ مدیریت دانش، کاملا یک روش جدید مدیریت را معرفی می‌کند.اين مفهوم بر تبدیل موهبتهای عقلانی کارکنان و سازماندهی نیروهای سودمند درونی اعضا کارکنان – نیروی رقابت و ارزش جدید- عمل می‌کند.مدیریت
دانش بر پیوند اطلاعات با اطلاعات، اطلاعات با فعالیت‌ها و اطلاعات با
فرد- برای تحقق اشتراک دانش( از قبیل دانش ضمنی و دانش صریح) توجه دارد؛ و
با مدیریت اطلاعات کاملا متفاوت است.در اين مقاله سعی شده با
ک
یکی از شاخه‌های فرعی اقتصاد دانش است؛ مدیریت دانش، کاملا یک روش جدید مدیریت را معرفی می‌کند.اين مفهوم بر تبدیل موهبتهای عقلانی کارکنان و سازماندهی نیروهای سودمند درونی اعضا کارکنان – نیروی رقابت و ارزش جدید- عمل می‌کند.مدیریت دانش بر پیوند اطلاعات با اطلاعات، اطلاعات با فعالیت‌ها و اطلاعات با فرد- برای تحقق اشتراک دانش( از قبیل دانش ضمنی و دانش صریح) توجه دارد؛ و با مدیریت اطلاعات کاملا متفاوت است.در اين مقاله سعی شده با کالبدش
مدتی هست راجع به گذر ایام ننوشتم . خب یه مدت که درگیر امتحانای مزخرف دانشگاه بودم که بالاخره تموم شد . بعد از اون باید منتظر میموندم تا اين ماه مسخره تموم بشه تا بتونم مث آدم برنامه امو پیش ببرم . توی اين 10 روزی که اومدم خونه تونستم 4 فصل سریال silicon valley رو ببینم و پیشنهاد میکنم حتما ببینین چون سریال قشنگی بود جدای از طنز بودن داستان ، نکته های مهمی راجع به راه اندازی کسب و کار و استارتاپ داشت .
اين تابستون تصمیم دارم یه سری تغییرات بنیادین ای
مدیریت دانش
یکی از شاخه‌های فرعی اقتصاد دانش است؛ مدیریت دانش، کاملا یک روش جدید مدیریت را معرفی می‌کند.اين مفهوم بر تبدیل موهبتهای عقلانی کارکنان و سازماندهی نیروهای سودمند درونی اعضا کارکنان – نیروی رقابت و ارزش جدید- عمل می‌کند.مدیریت دانش بر پیوند اطلاعات با اطلاعات، اطلاعات با فعالیت‌ها و اطلاعات با فرد- برای تحقق اشتراک دانش( از قبیل دانش ضمنی و دانش صریح) توجه دارد؛ و با مدیریت اطلاعات کاملا متفاوت است.در اين مقاله سعی
سلام سلام
الان خسته و کوفته با پاهایی ورم کرده دارم پست میذارم، کل بدنم درد میکنه از خستگی سفر و سرکلاس نشستن:(
جمعه که به طور کاملا عجیب خیلی از پروازهای جنوب به تهران کنسل شد و برعکس!!
سریع یه شهر دیگه بلیط گرفتم برا روز شنبه و بعد از فرودگاه اومدم خونه زنگ زدم مدیرم و جریان تعریف کردم گفت موردی نیست!! شما بیا شرکت فردا هر وقتی که رسیدی بگم بچها برات هتل اوکی کنن، دیگه شنبه مستقیم از فرودگاه اومدم شرکت، از حراست تا کلیه همکارا همه برخوردها عال
اساسا موقعی که به آخرای ترم مخصوصا ترم دو نزدیک میشم خیلی خیلی همه چیز به هم میریزه . بیشتر از همه خودم . نمیدونم انگار یه چیزیم هست . تو اين یه هفته نتونستم دست به کد زدن ببرم . البته درگیری اين که خانواده منو فرستادن اينجا تا درس بخونم و من هم اوت هستم خودش هر ازچندگاهی میاد و منو بهم میریزه . ولی خب ايندفعه اين افکار با خستگی جسمی همراهه شاید تنها راه تخلیه شدنم همین نوشتن باشه . پس مینویسم . شاید چون خیلی وقته ننوشتم اينا همه اش جمع شده
اينم یکی از اون پستاییه که با یه پست دیگه یادم اومد.نمیدونم شما هم همینطورین که با پستای یکی دیگه،موضوعی به ذهنتون میاد یا نه :|
اصولا آدمیم که ارتباط برقرار کردن با بقیه در فضای واقعی واسم سخته و با هیچ کس هم چرخ نمیخورم و معمولا اکثر کسایی که خودشون میان سمتم نمیدونم از چه قراره که حداقل یه مصرف سیگاری (سیگار نه آ ،سیگاری) دارن،حتی دوستای قدیمیم.(یه کم زبان هم یادتون بدم: سیگاری اينورا بهش میگن ماتور (موتور) و تهرانیا بهش میگن گاری :)) ) درصورتی
گاهی اوقات تنها چیزی که میتونه حالتو خوب کنهیه زَد و خوردِ فیزیکیه
به قوله چیز؛ حداقل الان چنتا زخم واقعی رو بدن و صورتم هس
تا میتونستم زدم و خوردم
فقط اون تیکَش که
زیر دو خَمِشو گرفتم و چسبوندمش به زمین
قشنگ خیمه زدم روش ، ت نمیتونس بخوره
بش میگفتم بگو گو خوردم
میگفت گو خوردم
میگفتم بلندددد ترررررر
داد میزد کمک میخواس
جیگرم حال میومد
سظح لذتم خیلی داش بالا میرف
خدایا ببخش
_________
البته اينم بگم
خودش اول پرو بازی درآورد خواس حمله کنه
من فقط
سلام دوستان
خوب تلاشها و لینک ها و صحبت هام، توی اين دوهفته، یکم داره خروجی میده، خروجیش اين بود مدیرکارگزاری که استخدامی اقا ممنوع هست در اون، خودش شد لینک قوی برای من که رزومه منو دست به دست کنه تلاش کنه من بتونم جایی بند بشم، هرچند هنوز کسی از جانب ایشون هنوز به من زنگ نزده ولی بنده خدا تلاششو کرده و اسکرین شاتها همه حرفاشو مرتب میفرسته که من در جریان باشم. اما خوب به واسطه استادی که کارای انالیز آماریشو انجام میدادم، به دوستش توی یک شهر د
یکی از خانم های همکار تو اين بخشی که من هستم اومده پفک تعارف میکنه میگم ممنون نمیخورم میگه من به همه تعارف کردم شما که از همه بچه تری باید بردارید
یه جورایی خیلی ریز می‌خواست بفهمونه حق انتخاب نداری؛ البته که من تعارف می‌کنم خیلی وقتا و اين موضوع خوب نیست
پ.ن۱:
خب راست هم میگفت حس می‌کنم حضور من باعث شد میانگین سنی اون بخش حدود۲سال بیاد پایین!
پ.ن۲:
بعداتر ها اگه کسب و کاری راه انداختید یا مسئولیت و مدیریت بخش یا تیمی رو گرفتید از خوراکی‌ها و
اصولا ۱۶ تا ۱۸ سالگی اوج شکل‌گیری عقاید و شخصیته.منم که اون موقع جوگیر کتاب‌های شریعتی بودم و افکارم دور و ور همون کتابا میچرخید.خیلی هم عشق بحث و کل‌کل بودم که "ببین،اون چیزی که فکر میکنی اونطور نیست،اينطوره"،ذهنم بسته اما کمی روزنه داشت برای تنفس.سر همین کل‌کل‌ها بود که وارد بحثی از فرگشت شدم.اولین بار بود که کلمه فرگشت رو میشنیدم و کلا برام غریبه بود.با یکی که سر همین  موضوع بحث میکردم (الان که فکر میکنم میبینم من که اولین بار بود حتی کل
اصولا ۱۶ تا ۱۸ سالگی اوج شکل‌گیری عقاید و شخصیته.منم که اون موقع جوگیر کتاب‌های شریعتی بودم و افکارم دور و ور همون کتابا میچرخید.خیلی هم عشق بحث و کل‌کل بودم که "ببین،اون چیزی که فکر میکنی اونطور نیست،اينطوره"،ذهنم بسته اما کمی روزنه داشت برای تنفس.سر همین کل‌کل‌ها بود که وارد بحثی از فرگشت شدم.اولین بار بود که کلمه فرگشت رو میشنیدم و کلا برام غریبه بود.با یکی که سر همین  موضوع بحث میکردم (الان که فکر میکنم میبینم من که اولین بار بود حتی کل
فیس بوک / رها
بعد از آن بلاک شدن رها شروع کردم به اد کردن کسانی که درخواست دوستی میدادند تا اينکه رسید به سقف ۵۰۰۰ نفر، متاسفانه من نمیدونستم که سقف دوستان یه نفر توی فیس بوک ۵۰۰۰ نفر هست به هر حال الان ۵۰۰۰ تا دوست و حدود ۱۰۰۰ تا فالور دارم (تعداد فلور محدودیت ندارد) به نظرم میرسید که راه حلی پیدا کنم تا کسانی که دوستان کمی دارند یا غیر فعال هستند رو  حذف کنم از شبکه دوستانم و بعد افرادی رو اضافه کنم که شبکه بزرگتری دارند. 
برای اين موضوع فکر می
شاید چیزی به اسم اراده معطوف به زندگی وجود ندارد
بلکه فقط ترس از مرگ هست؛
همانطور که هیچ "غریزه اجتماعی" وجود ندارد
بلکه فقط وحشت از تنهایی درمیان است
#ویل_دورانت
_________________________________________
چن روز پیش سخنرانی تد گوش کردم
راجبه چگونگی داشتن زندگی شاد و ازین حرفا:
خلاصش میگفت: تنها راه برای خلاصی از شر حس پوچی و غم و افسردگی
داشتنِ یک رابطهِ خوبِ.
_________________________________________
و جمله ای که امروز اتفاقی از گوته خوندم:
یک کل باش یا به یک کل بپیوند »
_________________
بیشتر ما تو ارتباطاتمون، شاید تو همه مدل ارتباطی که با آدما داریم، از مترو و تاکسی و خیابون تا خانواده، خودمحور و خودشیفته‌ایم.
به ما در تمام سال‌های تحصیل و حتی در خانواده، یاد ندادن وقتی یه بشقاب غذا هست قاشقا رو دو تا کنیم، بلکه بهمون یاد دادن سریع‌تر باشیم، زرنگ‌تر باشیم تا اونی که گرسنه می‌مونه نباشیم. 
اگه بتونیم آدما رو درک کنیم، دعواها و عقده‌ها و نفرت‌ها کمتره. یکی از راه‌های درک کردن هم اينه که ببینیم اگه به‌جای طرف مقابل بود
تعمیرات ترازو در محل مشتری
ترازو وسیله ای است برای سنجش صحیح مواد.ترازوها با توجه به کاربردشان انتخاب می شوند.امروزها ترازوهای دیجیتال بیش از دیگر ترازوهای مورد استفاده قرار می گردند.قیمت ترازو نیز بر اساس قابلیت هایی که دارد کاملا متفاوت است.به جهت بهره مندی از برخی امکانات بایستی بار ترافیک شهری را تحمل کرد.اين امر اجتناب ناپذیر است تا جایی که خدمات در محل صورت گیرد.امروزه به دلیل صرف وقت بسیار برای دریافت خدمات، بسیاری از کسانی که خدما
برای هدیه بزرگترها مثل پدربزرگ و مادربزرگ: گران است، گران است / هدیه بزرگتران استهدیه پدر و مادر عروس و داماد: تو اين وضع گرونی / پدر شرمندتونیم . . . . یا . . . . پدر (عروس یا داماد) گل کاشتی / سنگ تموم گذاشتیهدیه برادرها: داداشی آی داداشی، الهی زنده باشی / هر جا بابا بشینه، تاج سرش تو باشی . . . . یا . . . . آقا داداشه / وظیفشههدیه خواهرها (برای شوخی، چون دخترا بیشتر میرن خونه مامانها، البته برای کمک): یه هفته بود میخوردی، چندتا بچه هم آوردی، چندتا قاب
نام سریال:Masumژانر: جنایی ، معمایی ، درامسازندگان:Berkun Oyaستارگان:Ali Atay, Haluk Bilginer, Nur Sürerسالهای پخش: ۲۰۱۷امتیاز: ۸٫۷ از ۱۰شبکه پخش کننده: BluTVکیفیت:HDTVاطلاعات بیشتر: کلیک کنیدخلاصه داستان: سیودت کمیساریای بازنشسته و همسرش، بازنشستگی خود را در مزرعه ای دور از شهر سپری می کنند. ناگهان اين آرامش با ورود پسر کوچکشان بهم می ریزد.
سریال های ترکی دیگر: معصوم | عشق سیاه وسفید | فاطما گل | دستمو رها نکن | گرگ سعید وشورا | زیر پوست شهر | شهر تورا میخواند | مریم | کار
ف هف هش ده تا استوری گذاشت واسه تبریک تولدم از گندکاریا و خیره بازیام :/
ولی خب درکل با نمک بود خوشم اومد
 
استاد استوری گذاشت و ل و گلگلی هم پست گذاشتن اونا آبرومندانه بود باز
 
قلی دو صفحه متن تبریک برام نوشته
قشنگ نود و نه درصدش رو رید بهم :/
گفتم شب تولدم کظم غیظ میکنم نادیده میگیرم ولی بعدا حالتو می گیرم
فقط کم مونده بود تهش یه آرزوی مرگ کنه برام :/
 
یکی دیگه از بچه هام استوری گذاشته بود اونم باز با نمک بازی قشششنگ رید بهم و ابرو بری کرد
 
و ا
یک بحث داغ در مورد افزایش ظرفیت پزشکی و معضلات دکترا در تلویزیون مطرح شد و یک کارشناس هم که مدرک علوم ی داشتن ( #دکتر مجید حسینی ) حسابی ما پزشکا رو شستن و پهن کردن رو بند رخت .  خیلی خوبه که به معضل کنکور که بواقع یک معضل بزرگ برای ما هم بود اشاره کردن، ما هم مثل همه از اين مسابقه ی پر استرس که برای بعضیا منبع درامد شده گذشتیم. اونقدرا پولدارم نبودم که هی اين کلاس و اون کلاس برم بعد از عید روزی ۱۲ تا ۱۳ ساعت درس می خوندم. اونقدرم استرس داشتم و
سلام :)
شده تا حالا وقتی یه اتفاق بد براتون میوفته برای بار چندم، به خودتون بگید از شانس منه؟ من بدشانسم من دستم نمک نداره؟
من دارم سعی میکنم اين جمله رو از زندگیم حذف کنم چون فکر میکنم با گفتنش فقط دارم از زیر بار مسئولیت اون اتفاق که باعث وبانیش بی دقتی و سهل انگاری من بوده شونه خالی میکنم.
مثلا من سه بار در زندگی تجربه زندگی در خوابگاه رو داشتم، یکبار در دوره کارشناسی به مدت یک ماه، یکبار در دوره کارشناسی ارشد که فقط آخر هفته ها میموندم و به
لای کاغذ پاره ها و خرت و پرت ها داشتم دنبال چیزی میگشتم.نمیدونستم کجا گذاشتمشتازه از حموم اومده بودم بیرون.دستمال معطری بود که عطرشو دوستداشتم .زنگ آیفون خورد لباس نپوشیده
بودم.همینطور که تندی یه بلوز برداشتم و تندی یه شلوار پام کردم با موهای خیس پریدم پایین که برم ببینم آیفون کیه.
دیدم دوست همیشگی که گاهی سوالای درسی و حتی کاری خودمو ازش میپرسیدم اومده و برام یه نامه ای که قرار بود ویرایش و اداری بودنش رو بهم یاد بده،اورده بود با هم کار
انجمن صنایع چوب و دکوراسیون ایران زمین 
دکوراسیون دایره ای به وسعت زندگی
در هر بخش از زندگی ما دکوراسیون و بخصوص ارگونومیک در دکوراسیون به معنای طراحی برای زندگی سالم دیده میشود .
دکوراسیون وسعتی به بزرگی کره زمین را در برگرفته اگر بخواهیم نگاهی عمیق به اين واژه بیاندازیم متوجه میشویم زیباترین دکور و ارگونومیک ترین دکوراسیون در زندگی ما کره زمین است . ما بر روی کره زمین به راحتی زندگی میکنیم ، هر چیزی که میخواهیم را میتوانیم از دل اين ساز
سلام:)
خوب خسته وکوفته طوری با بدن درد برگشتم خونه، کارای حسابم رو دختر عمه سریع ردیف کرد و صنف هم برام امضا زدن که من توی بندر ساکن و مشغول کارم که دسته چکم هم بیاد، که بتونم باهاش اون چک ضمانتی مبلغ بالایی رو که شرکت ازم خاسته رو خودم بدم، چون مبلغ یک میلیارد تومن بود نمیتونستم از خانواده بخوام همچین ریسکی رو بکنن، برا همین تلاشم کردم که دسته چک به خودم بدن که خیلی هم سخت بودولی شکر خدا انجام شد، مثلا نوبتم شده بود توی بانک بعد باید یک معرف ام
  
  
اپیزود اول :
رفته بود یکی از نمايندگی ها و بعد از کلی راهنمایی که اين چیه و اون چیه (که قبلا خودش همه اونا رو دیده بود) و راهنمایی که باید اين کارا رو کنی فلان قطعات رو از روی یه ماشین دیگه باز کن بیار بذار روی اين یکی ماشین برگشته میگه : " الآن باید سوییچ اون یکی ماشینم بیارم اينو روشن کنم ؟ " :| 
بهش میگم تو با کلید خونتون میتونی درِ یه خونه دیگه رو باز کنی ؟ :|
  
اپیزود دوم :
بهش میگم همه وسیله ها و کابلها رو جمع کن بریم نمايندگی ، برگشته داره
پام و که توی آرایشگاه گذاشتم بوی بهبود ز اوضاع موهام نمی‌آمد. از لحظه‌ی نشستن روی صندلی تا لحظه‌ی نگاه کردن توی آینه بعد از کوتاهی، لحظه به لحظه احساس زشت‌تر شدن و خراب‌تر شدن وضعیت و داشتم. بماند که با غم و چهره‌ی کدر توی آینه نگاه کردم و ادای راضیا رو درآوردم ولی توی دلم کلی غصم بود.
برای صورت و ابروم روی صندلی نشسته بودم و در حین انجام شدنش توی آینه به خودم، پوست تیره شدم، جوشای خیلی خیلی زیاد شدم و چشمای نیمه‌بازی که ازش غم دنیا میبارید
بسم الله الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است- فلسفه حج- درباره فلسفه حج بحثهای زیادی مطرح است وبرادران اهل سنت هم دربعضی موارد بحث های جالبی دارند وبه نظر حقیر  دربعضی موارد اشتباه میکنند—حج دوقسمت است از ابتدا تا عرفات ازمبدا تا انتها یک روش مثبت  را نشان میدهد که بعدا بحث خواهم که عرفات به منزله م است- بعد قسمت دوم است که وارد دنیا میشود نه وارد برزخ شود به سرزمین منی  اروزهای میرسد که توحید وشیطان باهم هستند اين مرحله گذشت وارد دنیا ملکوتی
سام علیـــــــــــــــــک !
من آمدم. میخوام یکم بنویسم و سریع بروم بخوابم چون فردا صبح باید به دانشگاه بروم.
من شنا بلد نیستم و به همین دلیل کلاس شنای مقدماتی ثبت نام کردم. همان استخر دانشگاه هستیم و حدود 12 جلسه هم بیشتر نیست. لازم بود یاد بگیرم. الان هم خوب پیشرفت کرده ام و تا پایان حتما شناگر میشوم.
دنبال کارهای خوابگاه هستم. نمیدانم چرا امسال اينقدر گیر میدهند. از بس دولت کم پول شده خوابگاه هم به زور گیر می آید.
استادم گفت: تابستان با همین bo
چه طوری چاق بشم _ چون لاغر مردنی هستید مسخره تان میکنند؟ خسته شده اید از بس بهتان گفته اند لاغر مردنی ؟ همش بهت میگن یکم غذا بخور چاق بشی… اينقدر از اين حرفا بهت زدند که تو هم همیشه بهشون میگی:
خب بابا چیکار کنم استعداد چاقی ندارم … ولی بعدش میری توی اينترنت و کلی سرچ میکنی که بفهمی چطوری چاق بشیم … بعد میبنی اونجا کلی کامنت ملتمسانه هست که…
خیلی لاغرم چیکار کنم سریع چاق بشممیخوام یک هفته ای چاق بشمچه قرصی بخورم چاق بشمچه غذایی بخورم چا
خب اين یه چالش جالبه بنظرم که به دعوت جناب هاتف منم دوس داشتم شرکت کنم:)
البته بنظرم اين عادات و رفتارا بیشتر از عجیب بودن منحصر به فردن.
1) من تا به حال توی کل عمرم به خیارشور و ترشی و زیتون و مشتقاتشون لب نزدم و به شدت متنفرم ازشون:/
2) عادت دارم یه وسیله ای که جدید میخرم اول دل و رودشو بریزم بیرون ببینم داخلش چه خبره، بعد سرِهمش کنم و ازش استفاده کنم.
3) اگه یه لباسو واسه چند لحظه ام تنم کنم و در بیارم حس میکنم کثیف شده و باید شسته بشه.
4) خیلی روی ب
خب از اونجایی که شروع کردم فاصله گرفتن از دنیای مجازی و اين حرفا اينجا بیشتر حرفم میاد!
یا شایدم نمیدونم بدجور یاد قدیم الایام افتادم!
من از اون دسته ادمام که تصمیماشونو مینویسن!
که تایم تیبل میچینن واسه درست کردن روزاشونو و اينا.
امروز حس کردم برای اينکه به تصمیمام متعهد بم باید تصمیم هامو بنویسم!یه جایی که یه عده دیگه هم شاهدش باشن!باحال میشه نه؟!
اينجوری از رو کم نیاوردن هم که شده تلاش میکنی تا انجامشون بدی!
خب و حالا بریم سراغ کارایی که د
چه طوری چاق بشم _ چون لاغر مردنی هستید مسخره تان میکنند؟ خسته شده اید از بس بهتان گفته اند لاغر مردنی ؟ همش بهت میگن یکم غذا بخور چاق بشی… اينقدر از اين حرفا بهت زدند که تو هم همیشه بهشون میگی:
خب بابا چیکار کنم استعداد چاقی ندارم … ولی بعدش میری توی اينترنت و کلی سرچ میکنی که بفهمی چطوری چاق بشیم … بعد میبنی اونجا کلی کامنت ملتمسانه هست که…
خیلی لاغرم چیکار کنم سریع چاق بشممیخوام یک هفته ای چاق بشمچه ق
از بچگی دلم می‌خواست که یه برادر بزرگ‌تر داشته باشم. هنوز هم همین‌طورم. به اونایی که برادرای باحال دارن حسودی‌م می‌شه. 
یه بار که کوچیک بودم اينو به مامانم گفتم. گفتم مامان، کاش یه داداش بزرگ داشتم، منو می‌برد مدرسه، برام خوراکی می‌خرید، باهم فیلم می‌دیدیم. حواسم نبود دایی هم اونجاست. حس کردم یه خرده ناراحت شد. گفت من مثل داداشت نبودم؟ اين کارا رو برات نکردم؟ گفتم چرا، ولی.
 ولی‌ای وجود نداشت. تو مثل داداشم بودی. آره، خود داداشم نه، اما
یکی از موضوعاتی که در کشور ما خیلی جلب توجه میکند تعدد بحرانهایی است که حل نشده باقی مانده اند. بانک، صندوق های بازنشستگی، محیط زیست، حوادث غیر مترقبه، ترافیک، اشتغال و فقر فقط تعدادی از آنها را تشکیل میدهد. خیلی از اينها زمانی مشکلات کوچکی بوده اند که شاید مهم بنظر نمی رسیده اند، ولی الان تبدیل به بحرانهای عظیمی گشته اند که حل شدن آنها بسیار سخت بنظر میرسد و سوالی که به ذهن متبادر میگردد اينست که علت اينهمه مشکلات به هم پیچیده و بحرانهای مت
ایام ایام امتحانات بود.از اونجایی که از بچه های ورودی جدید بودم فقط به اول شدن فکر میکردم. آنقدر خودم رو غرق کتابها می کردم که فراموش میکردم بایستی غذایی می خوردم. به وضع ظاهرم هیچ توجهی نداشتم. امتحانات به پایان رسید؛ چند هفته بعدش دعوتنامه ای به دستم رسید که من رو به جشن دانشجویان ممتاز دعوت کرده بودن. به قدری درگیری واسه خودم درست کرده بودم که حتی توی اون مدت وقت نکرده بودم صورتم رو اصلاح کنم. جشن فردا بود و من امروز کلی کلاس داشتم. زمان گذش
فصل سوم سریال Stranger Things منتشر شده است و ما امروز قصد داریم
نگاهی کلی به اين فصل داشته باشیم و یکی از معتبر ترین وب سایت ها را برای داﻧﻠﻮد زﺮﻧﻮﺲ ﻓﺎرﺳ فصل جدید اين سریال معرفی کنیم.
 

فصل سوم
سریال Stranger
Things منتشر شد

اگر از طرفداران سریال های دلهره
آور , هیجان انگیز باشید، با نام سریال Stranger Things آشنایی
دارید. اين سریال که دو فصل از آن منتشر شده بود، حال به تازگی فصل سوم آن منتشر
شده است. شبکه نتفلیکس در تاریخ 4
جولای 2019 (13 تیر 1398) فصل سوم
سریا
سلام دوستان
خوب سردرگمی من قبلا اين بود که نمیتونستم وارد بورس بشم، الان که سه تا پیشنهادکار دارم که هرسه در نوع خودشون برای منی که هیچ سابقه کاری در بورس ندارم خیلی اوکی هست و وسوسه انگیز، تصمیم گیری و انتخاب بینشون خیلی میتونه سخت باشه، حالاست که میفهمم قسمت همون چیزی که تو تصمیمشو میگیری و اين بار مسولیت خیلی سنگین یجورایی بعدا فقط خودتو میتونی شماتت کنی، که من مدتی دارم سعی میکنم با خودم درست صحبت کنم اگر اشتباهی میکنم طبیعی چون ادمم،
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب