نتایج پست ها برای عبارت :

قتل گاهی سجده گاهی

بشر،به عنوان برترین موجودات،در طول زمان همواره به دنبال یافتن نقاط قوت و ضعف خود بر سایر موجودات بود.و حتی بر سایر انسان ها.این البته عامل بسیار مهمی برای پیشرفت بشریت بوده است.اما گاهي انسان در عوض برای پوشاندن ضعف خود یا گاهي پاك كردن صورت مسئله،دست به كارهایی می زند كه.همه چیر
خیلی بهم ریختم امشب.خیلی.ولی خوبم الان.حالم بهتره.+گاهي وقتا یه حرفایی هرچقدر هم كه ساده باشه بدجور دل ادم میشكنه.خیلی دلم شكست امشب.اشك تو چشام جمع شد.ولی با وجود همه اینا یه خوبی كه وجود داشت این وسط این بودش كه دیگه مُرد واسه من.+امشب ارزو كردم واسه همیشه دور شم از این شهر.اونقدر دور شم كه دست هیچكس بهم نرسه. 
هو
 
دوست داشتن اگرچه ذره ذره می‌آید اما مثل یک تابع سینوسی پرافت و خیز است. گاهي در اوج و گاهي در قعر. گاهي سرمست از دل‌دادگی و گاهي فقط از روی عادت.چه خوب که عمر این قعرها کوتاه است، و عمر آن قله‌ها بلند. جایی که در آن همه چیز شیرین‌تر است. شیرین‌تر. شیرین‌تر.
گاهي گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهي نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهي بساط عیش خودش جور می شود
گاهي دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهي هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهي نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهي گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهي تمام شهر گدای تو می شود
گاهي برای خنده دلم تنگ می شود
گاهي دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهي تمام آبی این آسمان ما
گاهي دلم پر است ، گاهي بانشاطم و گاهي خسته ، گاهي شادم و گاهي هم غمگین ، گاهي راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهي باز هم راضی هستم اما .
گاهي حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اینکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شاید من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شاید هم خوب است گاهي از خودم گلایه ای داشته باشم
رفتنت زیباستگرچه دلتنگی به سر داردمن برای شادیت اماتمام درد ها را نوش می دانمفکر پروازت به سوی خانه عشق رامن به فال نیک میگیرممن ترا در قله لبخند می بینمان لبان سرخ و  گلگونتدم به دم گل میدهد مارامن تمام  لاله های سرخ عالم راپای لبخند تو می زارمتا ابد از بهر شادیتسجده بر درگاه می زارمشاد باشی از ته دل نازنین منشادیت راز و نیازمن
امروز بازدیدهای زی زی به 10000 رسید.تو این 1077 روزی که از عمر زی زی میگذره نه من مخاطبینم رو می شناسم و نه مخاطبینم منو. مخاطبینی گاه ثابت که هر روز به اینجا سر میزنن و آروم و بی سر و صدا و بی نشون، زی زی رو میخونند و رد میشن. اینجا می نویسم که فراموش کنم و همیشه از خودم می پرسم برای چی خونده میشم؟ گاهي شاد گاهي خسته گاهي امیدوار گاهي پر از عشق گاهي دلتنگ. هرچه که هست اینکه اینجا اونقدرها هم تنها نیستم، شوق نوشتن رو در من بیشتر میکنه. اینجا هنوز نتون
ابن سیرین گوید:اگر بیند که حق تعالی او را عبادت کرد دلیل خیر صواب جهت آخرت کند و اگر غیر خدا را سجده کرد تأویل به خلاف این بود.اگر بیند که عبادت در مسجد یا در صومعه کرد دلیل که خیرات بسیار کند اگر در جایی مکروه کرد تأویل به خلاف این بود.تعبیر تیوب | بزرگترین سایت تعبیر خواب
گاهي اوقات چیزی به اسم استراحت نیاز استیک استراحت طولانی. یک فکر آزاد.یک زندگی بدون دغدغهگاهي نیاز است از هر چه هست دل بکنـیو خودت را به دست باد بسـپاریگاهي اوقات یک نفس عمیق لازم استجایی دور جایی که فقط دوست داشتنی هایت باشنـدجایی که اگر کسی هم خواست باشد دوست داشتنی هایت باشدگاهي یک خواب بدون استـرس لازم استگاهيزندگی لازم است . بهاره حصاری
گاهي وقتها دلت می خواهد با یکی مهربان باشیدوستش بداری و برایش چای بریزیگاهي وقتها دلت می خواهد یکی را صدا کنی بگویی سلام می آیی باهم قدم بزنیم؟گاهي وقتها دلت می خواهد یکی را ببینی،شب بروی خانه بنشینی،فکر کنیوکمی برایش بنویسی گاهي وقتها انسانچه چیزهای ساده ای را ندارد!!!!!
گاهي اینقدرها دلت دنبال یک نشانه است.
گاهي هزار بار نگاه میکنی، تصمیم میگیری و منصرف میشوی.
گاهي منتظر یک اتفاقی تا آن را ربط دهی.
بگذریم.
بهانه میخواهد احوالت را پرسیدن.
شاید هم جرات.
راستی خواب دیدم رهسپار دیار ما شده ای.
- هروقت منتظر شروع نماز جماعت هستم جای نگاه کردن این ور و اون ور، 70 تا استغفرالله. اگه تو سجده بگم که خیلی خوبه.
- نگاه حرام یعنی تو خیابون یا تو اتوبوس که هستی اصلا به بیرون یا حداقل پیاده رو ها نگاه نکن که ناخودآگاه چشمت به اون خانومای بی حجاب نیفته. یاعلی محمد.
 - مسخره کردن یعنی همین حرفای الکی که به رفیقات میزنی. نباید بزنی.
ان شاءا. رعایت کنم
قضا به گوشه زندان نهد مکانش راکسی که روح الامین است طایر حرمشهجوم حادثه بر هم زد آشیانش رابه حبس و بند و شهادت اگر چه راضی شدبه جان خرید بلاهای شیعیانش راقسم به سجده طولانی اش زشب تا صبحبه سود حلقه زنجیر استخوانش راچو از مدینه پیغمبرش جدا کردندبه هم زدند دریغا که خانمانش رازه حیله بازی هارون دون نجاتش دادبریده بود بیداد خود امانش رابه جز عبای فتاده به خاک در زنداننبینی آنکه بجوئی اگر نشانش راسید رضا مؤید 
گاهي دلمون واس ی نفر انقددددددر تنگ میشه که حاضری نصف عمرتو بدی اما فقط 5 دقیقه دیگه بتونی ببینیش.
گاهي دلت میخواد بدونی کجاست بری کی و از دور نگاش کنی.
گاهي
میشینی فکر میکنی یعنی اونم مثلِ منه ؟ اونم داٰئما بهم فکر میکنه؟ اونم شبا خوابمو میبینه ؟


ادامه مطلب
گاهي دلمون واس ی نفر انقددددددر تنگ میشه که حاضری نصف عمرتو بدی اما فقط 5 دقیقه دیگه بتونی ببینیش.
 
گاهي دلت میخواد بدونی کجاست بری کی و از دور نگاش کنی.
 
گاهي
 
میشینی فکر میکنی یعنی اونم مثلِ منه ؟ اونم داٰئما بهم فکر میکنه؟ اونم شبا خوابمو میبینه ؟کاظم سعیدزاده
به روزرسانی را که فقط برای انواع بازی ها، نرم افزارها و برنامه های کامپیوتری نگذاشته اند گاهي هم آدم ، باید افکارش را به روز کند!طرز فکرش را ارتقا بدهدحال و هوایش را تازه کند مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به جز غم و اندوه  نداردرها کند بعضی وابستگی ها را که حال و روزش را به هم میریزند افسوس ها را غصه ها را نگرانی ها را و تمام تلخی هایی که بوی کهنگی گرفته اندگاهي باید یک گوشه ی دنج نشستزندگی را نو کرد و یک "من" تازه ساختبا با
بعد از چاپ کتاب شهید ابراهیم هادی ( سلام بر ابراهیم ) ، منطقه فکه و مخصوصا کانال کمیل خیلی سر زبونها افتاد. 
همراه با سید میلاد و چند تا از خادمین شهدا رفتیم فکه .
فکه بوی کربلا می داد غربت عجیبی داشت ، عطش رمل گرمای سوزان بیابان فکه عجیب شبیه کربلا بود.
این حالات در رفتار سید میلاد مشهود بود که قدم در وادی مقدسی گذاشته ، پاهای اش گواه مدعی من بود. رسیدیم پشت کانال ، سیم خاردارها مانع عبور به کانال شد.
 بی اختیار زانوهامون سست شد و دیگه اشک
این دل که می گویند چیست؟که گاهي تنگ می شود،گاهي سنگ و گاهي هم مرده و بی رنگ!
دل که تنگ می شود ؛ قلب میگیرد،می میرد و در آخر آتشی سخت به خود می بیند!
سنگ که شود ؛ سخت می گیرد،درد می گیرد اما، از رو نمی رد!
نفس می گیرد ؛ دل می میرد،رنگ سیه به خود می گیرد!
و اما عجب جنگی سر می گیرد!
بزودی منتظر دکلمه این متن باشید :)
من برای یکبار دیدن تو هزاران بارگریسته ام،هزاران بار غصه خوردم،هزاران بار ارزو کردمت و هزاران مرتبه ختم گرفته ام وهزاران بار به سجده رفته ام و تا نفس داشتم صدایت زدم و بارهالباس سفید پوش شدم وهفت بار دورت گشته ام وباز ازخواب پریده ام،من بارهاهنگام نمازتوراحس کردم وحس کردم درمقابلم نشسته ای وبارهاخیال کردم انجاکنارت هستم،اماباور کن دلم هوایی شده وبسویت پروازکرده اگرصدایم رامیشنوی تادیرنشده به تمام این خوابهاورویاهاودعاهاوارزوهاوخیال
گاهي مسیر جاده به بن‌بست می‌رودگاهي تمام حادثه از دست می‌رودگاهي همان کسی که دم از عقل می‌زنددر راه هوشیاری خود، مست می‌رودگاهي غریبه‌ای که به سختی به دل نشستوقتی که قلب خون شده بشکست می‌روداول اگر چه با سخن از عشق آمدهآخر خلاف آنچه که گفته است می‌رودوای از غرور تازه به دوران رسیده‌ایوقتی میان طایفه‌ای پست می‌رودهر چند مضحک است و پر از خنده‌های تلخبر ما هر آنچه لایقمان هست می‌رودگاهي کسی نشسته که غوغا به پا کندوقتی غبار معرکه بنشس
به یک جای اززندگی که رسیدی می فهمی،رنج را نباید امتداد داد.!به یک جای از زندگی که رسیدی می فهمی،آدمها در زندگی زود پشیمان می شوند!گاهي از گفته هایشان …!گاهي از نگفته هایشان …! گاهي از گفتن، نگفتنی هایشان …!وگاهي هم از نگفتن ، گفتنی هایشان …!!!به یک جای از زندگی که رسیدی می فهمی ،بهترین درسها را در زمان سختی آموختی.!ودانستی صبوربودن، ایمان است،و خویشتن داری عبادت،و حتی خندیدن نیایش!!!به یک جای از زندگی که رسیدی می فهمی،برای رفتن وقت هست ،بای
خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد  هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد 
 خداکند که گزارت فِتد به منظر چشمم  که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد 
 خدا کند که اماما دلم برای تو باشد  کسی دراو ننشیند همیشه جای تو باشد 
 خداکند که نفروشم دِگر به غیر تو جان را  که جان و هر چه که دارم همه فدای تو باشد 
 منم مریض و توهستی طبیب درد درونم  عنایتی که شفایم فقط شفای تو باشد 
 فدای خاک ره تو وجود عالم و آدم  وجود عالم امکان به اِتکای تو باشد 
 خدا کند که بدانم
** اراده ی خداوند تحقق یافت و پیکر آدم ، از گل مخصوصی خلق شد ، اما هنوز روح در آن دمیده نشده بود. فرشتگان با بهت و حیرت از آن بازدید میکردند و از ساختمان جالب و بی سابقه ی آن ، دچار اعجاب میشدند و در انتظار دمیدن حیات در آن بودند. لحظه ی حساس و تعیین شده فرا رسید. نسیم حیات وزید و از روح الهی در آن پیکر خاکی دمیده شد. آدم ب جنب و جوش درآمد و خیل فرشتگان ، طبق فرمان خداوند متعال در برابر خلیفته الله ب سجده افتادند. همه در حال سجده بودند و تنها یک نفر ،
دختر که باشی این‌گونه‌ای.
گاهي میان بلبشوهای هجده‌ سالگی‌ات دلت می‌خواهد مادر باشی.
کنکوری که باشی این‌گونه‌ای.
گاهي وقتا دلت می‌خواد سرتو بکوبی توی دیوار.
 
پ‌.ن: نتایج اعلام شد. کی قدرت اینو داره که از زیر زبونم حرف بکشه؟! :دی
نماز آیات دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد.
بر اساس احکامشرعی، عوامل وجوب نماز آیات عبارت است از: کسوف خورشید و خسوف ماه، زله و هر حادثه غیرعادى که باعث ترس بیشتر مردم شود؛ مانند بادهاى سیاه یا سرخ و یا زرد که غیرعادى باشند، تاریکى شدید، فرو رفتن زمین و ریختن کوه، صیحه آسمانى و آتشى که گاهى در آسمان ظاهر مى‌‏شود.
چگونگی خواندن نماز آیات را برایتان آماده کردیم. نماز آیات را به چند شکل می‌توان خواند ؛
اول؛ نماز آیات دو رکعت است و در
سئو چیست اولین پرسش هر فردی است که تمایل دارد در یک کلمه کلیدی خاص در رتبه اول گوگل خودش را مشاهده کند. در پی پاسخ به سئو چیست, فرد به فهم سئو یا همان بازاریابی سئو چیست می‌رسد و در پی آن, برای عمیق شدن در سئو چیست و چه کاربردی دارد و سئو چیست و چه اهمیتی دارد, به تحقیق می‌پردازد.
سئو چیست ویکی پدیا یکی از این منابع است؛ اما نباید این را فراموش کنیم که سئو چیست ویکی پدیا با سئو چیست هیچ تفاوتی ندارد. سئو یا سئو سایت برای آن است که ما خودمان را به ز
سئو چیست اولین پرسش هر فردی است که تمایل دارد در یک کلمه کلیدی خاص در رتبه اول گوگل خودش را مشاهده کند. در پی پاسخ به سئو چیست, فرد به فهم سئو یا همان بازاریابی سئو چیست می‌رسد و در پی آن, برای عمیق شدن در سئو چیست و چه کاربردی دارد و سئو چیست و چه اهمیتی دارد, به تحقیق می‌پردازد.
سئو چیست ویکی پدیا یکی از این منابع است؛ اما نباید این را فراموش کنیم که سئو چیست ویکی پدیا با سئو چیست هیچ تفاوتی ندارد. سئو یا سئو سایت برای آن است که ما خودمان را به ز
سئو چیست اولین پرسش هر فردی است که تمایل دارد در یک کلمه کلیدی خاص در رتبه اول گوگل خودش را مشاهده کند. در پی پاسخ به سئو چیست, فرد به فهم سئو یا همان بازاریابی سئو چیست می‌رسد و در پی آن, برای عمیق شدن در سئو چیست و چه کاربردی دارد و سئو چیست و چه اهمیتی دارد, به تحقیق می‌پردازد.
سئو چیست ویکی پدیا یکی از این منابع است؛ اما نباید این را فراموش کنیم که سئو چیست ویکی پدیا با سئو چیست هیچ تفاوتی ندارد. سئو یا سئو سایت برای آن است که ما خودمان را به ز
سئو چیست اولین پرسش هر فردی است که تمایل دارد در یک کلمه کلیدی خاص در رتبه اول گوگل خودش را مشاهده کند. در پی پاسخ به سئو چیست, فرد به فهم سئو یا همان بازاریابی سئو چیست می‌رسد و در پی آن, برای عمیق شدن در سئو چیست و چه کاربردی دارد و سئو چیست و چه اهمیتی دارد, به تحقیق می‌پردازد.
سئو چیست ویکی پدیا یکی از این منابع است؛ اما نباید این را فراموش کنیم که سئو چیست ویکی پدیا با سئو چیست هیچ تفاوتی ندارد. سئو یا سئو سایت برای آن است که ما خودمان را به ز
به خودم قول دادم تنها بمونم ولی شکستن غرور و له شدن و انتظار بیخودی رو متحمل نشم  
گاهي اشک میریزم گاهي دلم بغل میخواد یه بغل از جنس دوس داشتن ولی خودمو نگه میدارم و تحمل میکنم  :(
دیگه نمیخوام اشتباه کنم و دیگه اشتباه نمیکنم
خدایا دستمو بگیر سفت تر دستمو بگیر خدا جونم :*
از کجا آمد دوست ؟خبری داد به من باد صباح
ز فراق شمس از مولانا
دل اندوه تپید 
و ضمیر آشنای یک پیر ، برنا شد
در نگاه پسری چشم سیاه
مگس شهوت به تکاپو اقتاد 
و بلندای محبت به زمین های پر از آفت عشق کرد سقوط
از کجا آمد دوست ؟
خبری آمد از سوی یک باغ
حوریان رم کردند‌ !
و به دنبال غلامی پی اندیشه ی کامی از او 
عارفی زیر درخت ملکوت
در خیال دختری در دوزخ میشد  
در کنار رودی
پسری لب های خود را در آب می بوسید
دختری در پس یک کوه با خود تنها
دوستی با تن خود را
از بدو تولد شروع می کنیم تکه های پازل شخصیتمان را بچینیم!برخی تکه ها به اجبار از ابتدای تولد بوده اند.هم میتوان برشان داشت و تکه های دیگری  جایگزین کرد و هم میتوان متناسب با آنها تکه های جدید را چید.گاهي اشتباه می چینیم و زود متوجه می شویم و اصلاحش می کنیم!گاهي تکه ای  را گم می کنیم و شاید در ادامه پیدایش کنیم و شاید هم تا زمان مرگ نه! گاهي به دیگران اعتماد می کنیم و مطابق نظر آنها چند تکه ای رامیچنیم.یا از این اعتماد نتیجه می گیریم و یا اینکه
سلام 
نظرات در مورد چهره من به دو دسته تقسیم می شود :
دسته اول کسانی هستند که می‌گویند تو زشت است. عموما خودشان یا خیلی چهره زیبایی دارند یا متوسط به هر حال خودشان را از من بهتر و زیبا تر می بیند.ممکن است این را به شوخی بگویند و گاهي هم بحث جدی و گاهي هم مانند یک فحش گاهي واژه های بی ادبانه به کار می برند گاهي هم خیلی محترمانه می‌گویند تو چهره خوبی نداری.مثلا صورت لاغری داری چشمانت خوشرنگ نیست ؛دماغ بزرگی داری و موهایت فرفری نیست ،رنگ پوستت
maryam rad:
*نجوا 
▪️  وضو گرفتم به اشکهایت 
تطهیر شدن مسلک من است 
تیمم می کنم به نگاهت 
مسح می کشم به چشم هایم به پهنای صورت 
لبخند می زنم به خنده هایت 
نجوا می کنند که اغوا شده است 
▪️چشم ها را می بندم 
دریچه ی بسته سو سو نمی زند 
و از چشم هایت از خنده هایت 
از دستهای نوازشگرت  گذشتم 
گذشتن سهم کوچکی از من بود 
هنگامی که ضرورت عبور بود 
مثل عابری ساده 
از رد پای خاطرات من 
عبور عبور عبور 
▪️سجاده سجاده 
سجده کردم به رد پای تو 
انگار حک شده است
چند سا ل پیش دوستم یه دفتر کاهی خوشگل بهم هدیه داد که صفحاتش خط کشی نبود و روی جلدش هم طرح ساده و زیبایی داشت
تصمیم گرفتم چیزایی توی اون بنویسم که هرگز از نوشتن اونا و بعدا اگر احیانا موند بعد از مرگم از افشا شدنش، شرمنده و یا پشیمان نشم.
این شد که دفتر دوسال خالی موند
دیدم اوراق زیبا دارن به بطالت می گذرونن
اومدم و نوشتم
گاهي خوشگل
گاهي خرچنگ قورباغه
گاهي قطرات اشک روش چکید
گاهي چیزایی نوشتم که پشیمان شدم
این دفتر عمرم که الآن اییییینهمه از ا
در میان ما، افرادی هستند که تنها هستند و ترجیح می دهند خانواده ای را در اسرع وقت ایجاد کنند، اما در میان آنها کسانی هستند که ترجیح می دهند که در تنهایی باقی بمانند یا ازدواج نکنند.
لازم به ذکر است که در اکثر افرادی که خانواده را تشکیل می دهند احساس تمایل به ازدواج، زمانی که متولد می شوند، یک خانواده را تشکیل می دهند.
 
شاید شما می پرسید چطور باید این نیاز را در خودمان بدانیم.
 
بیایید ازدواج کنیم.
 
آیا نیاز به ازدواج دارید؟
آیا در ای
خیلی وقت است که مستقیم حرف نزده‌ام و طفره رفتم و حرف‌هایم را پیچاندم دور خودم؛ طوری که گاهي خودم هم یادم می‌رود منظورم از گفته‌ها و نوشته‌هایم چه بوده؛ گاهي این حرف‌های پیچ‌دار گردنم را می‌گیرند و آن‌قدر فشار می‌دهند که دیگر نه می‌توانم حرف بزنم و نه گوش دهم. حرف‌هایم دیگر مهم نیستند.
جای عروسک در بغل من تیله دارمدر مشت خود یک کاغذ پر حیله دارم دنیای ِ زندانِ پر از رنجِ دیانتمن ازجنون رقاصیِ بامیله دارم باآن زنی که مرد شد گاهي غریبهگاهي هوای آن زن بی شیله دارم من آرزوی مشک اب و نان ساجیسرکش دوان در کوه ها با سیله دارم چون دخترانِ عاشق کوه _ایلیاتیحتما که من همخونیِ بابیله دارم روزی دوباره تن کنم گلدار یاسیشاید بفهمی که زنم من پیله دارم خ سعادتی_پامچال
بشدت حس میکنم اختلال دوقطبی گرفتم.
گاهي انقد غمگین و تنهام ک هیچی نمیتونه حالمو خوب کنه.
و گاهي انقد سرخوش ک بقیه رو هم میخندونم با خل بازی طورها م.
انقدر زودرنج و حساس و شکستنی ک اشکم دم مشکم منتظره .
و هیچکس نمیدونه.
و همه میگن چرا انقد خسته ای.
انقد میخوابی؟
انقد سردرد.
چرا من از یه سوراخ دو و حتی سه بار گزیده شدم؟
چرا اجازه دادم؟


+حال آوا:
#حاصل عمر #همایون شجریان
#کجا باید برم #روزبه بمانی
گاهي وقت‌ها، فهمیدن، درد دارد.
به عمد یا به سهو، پیدا یا نهان، چیزی می‌فهمی، یا موضوعی را متوجه می‌شوی، یا حتی تلاش می‌کنی که بفهمی و سر در بیاوری،
بعد از آن است که دردت شروع می‌شود.
می‌خواهی حرفی بزنی شاید راحت شوی، نمی‌توانی.
می‌خواهی بنویسی شاید آرام شوی، فقط کنایه و استعاره و ایهام است که به کمکت می‌آید.
می‌خواهی سکوت کنی و چیزی نگویی شاید فراموش کنی، گاه و بی‌گاه به سراغت می‌آید و ذهنت را درگیر می‌کند.
این است که فهمیدن، گاهي درد
غیر حیدر چه کسی شافع م بشود
جز علی کیست که بر فاطمه همسر بشود
عشق مولا نشود قسمت هر بی سر و پا
تا ملک سجده کنان سائل این در بشود
تا سحر شیعه فقط ذکر علی میگیرد
تا که مشمول دعای شب مادر بشود
در زمین گشتم و در اوج فلک هم حتی
هیچکس نیست که هم پایه ی حیدر بشود
تیغ ابروش کند معرکه در میدانها
لشکری در پی یک حادثه بی سر بشود
جز علی هیچکسی لایق این منسب نیست
تا که بر خلق جهان سید و رهبر بشود
حق علی، قبله علی ، اصل عبادات علی
منکرش گفته نبی بزدل و کافر بش
میلرزم به خودم.
از بغض تو، از ترس خودم.
از اینکه فردا همین بغض گلومو بگیره و من جوری دلم تنگ شه که نفهمم کجا نگاهشو جا گذاشتم.
از روزای امروز تو،از فردای خودم.
من دارم سخت میلرزم
.
.
.
من دعا میکنم.چون تنها حربمه.
اما جوری ترسیدم که میخوام بعضی دعاهامو پس بگیرم.
تو رفیق تو.داشتنتو بذار تو اولویت که من از بی تویی سخت میترسم!
.
.
♫ حالا بذا برات بخونم که:
طاقت ندارم دور شی از من این آدما از درد من دورنقلبم تویی بغضم ولی دریاست دریا رو با دریا
میگفت خشمت زیاده
غیر تنفس عمیق و.باید چیزایی که ناراحتم میکنه را به بقیه بگم مثل الان که دارم اینجا مینویسم
یه سری آدم الکی گاهي میان رو مخم یه آدمایی که سال هاس گاهي ندیدمشون و شاید مدت ها نبینمشون
ذهنم بی کاره.بی کاره بی کار واسه همینه میگرده یه چیزی پیدا میکنه که بهش مشغول بشه
به حق این ماه عزیز و روزهای پر نور خدای مهربون نور بپاش به روح و جسم این بنده ی ناشکرت تا قدر زندگی و نعمت هاشو بدونه
نشستم روبه روی کافی شاپ کتابخانه پاتوق تماس با
مادر مثل هوا می مونه، دائم در هوای محبت خالصانه و بدون توقعش نفس کشیدی، گاهي حتی از همه بیشتر بهش اعتماد داری بدون اینکه بفهمی و بدانی.
اونقدر در این هوایی که گاهي ممکنه فراموشش کنی، تا اینکه نفست تنگ بشه از مدتی دریافت نکردنش.
اگر به عقب برگردم، حددداقل تواضعم در برابرت هزار چندان میشه مادرم.

+شاید شبیه ترین آغوش به آغوش خدا بعد از آغوش رسول الله و امام زمان، آغوش مادر باشه.
گاهي وقتا حس میکنی تنهاترین تنهایی ، حتی با وجود نفسای گرمی که دور و برت هستند؛یه مادر مهربون و فداکار،یه پدر دلسوز و آرام کننده، برادرای عزیزتر از جان ، و بالاخره همسر و فرزندی که با اومدنشون به زندگی رونق و صفا بخشیدناما.نه ، فکر می کنم این زندگی دیگه اما نداره ، جز اینکه گاهي وقتا یادمون میره که همه ی ما توی این زندگی حقی داریم، گاهي وقتا فراموش می کنیم که این فقط ما نیستیم که محتاج محبت دیگران هستیم ، بقیه هم به محبت ما احتیاج دارند.ای کا
سا‌لها قبل بعد از کلاس‌های مکتبگاه خدمت استادالعلما رفتم تا باز کمی از ایشان بیاموزم.در راه با هم می‌رفتیم و گپ می‌زدیم.استادالعلما: من خودم دنبال همسری مناسب برای تو هستم.من: دستتان درد نکند و همچنین پایتان و همچنین قلبتان و همچنین لوزالمعده و .استادالعلما خندید.استادالعلما: سعی کن در حرف‌های معمولی‌ات هم ذکر خدا باشد. مثلا می‌پرسند چطوری؟ بگو الحمدلله. می‌آیی؟ ان‌شاءالله می‌آیم. عصبانی می‌شوی، لااله‌الاالله شیطان می‌گوید کاری
با سلام و درود
امروز جمعه هفتم تیرماه 98
گاهي اوقات بزرگترها کودکان را بر اثر انجام بعضی کارهای اشتباه دعوا یا حتی کتک می زنند تا به خیال خود کودک را ادب یا تربیت کنند.
نمیدانم چرا به این نکته توجه نمی کنند که کودک که شخصا چیزی بلد نیست و همه رفتارهای خود را الگوبرداری می کند . منظورم این است که ذهن کودک شبیه یه دستگاه کپی است که هرچه بهش بدهی عینا تحویل می دهد. این تحویل دادن فقط مال همان لحظه نیست بلکه در زمانهای آینده نیز در موقعیت مشابه همان
 سخت ترین دو راهی…دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.گاهي کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی.و گاهي آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که.میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی . . .راه هایی که همیشه بی پایانند، گاهي به دو راهی هم می رسند.و دشوار است راه بی پایان را پیمودن، و دشوارتر این که_ این راه برسد به دو راهی.در دو راهی های سکوتم ، دوباره تو را گم کرده ام. با حساب من، باز هم این منم که گم شدم نه تو .باز هم خودم را گم کرد
 
گاهي وقت‌ها دلت می‌خواهد با یکی مهربان باشی دوستش بداری وَ برایش چای بریزی گاهي وقت‌ها دلت می‌خواهد یکی را صدا کنی بگویی سلام، می‌آیی قدم بزنیم؟ گاهي وقت‌ها دلت می‌خواهد یکی را ببینی شب بروی خانه بنشینی فکر کنی وَ کمی هم بنویسی گاهي وقت‌ها. آدم چه چیزهایِ ساده‌ای را ندارد!
پیامبر(صلی الله علیه وآله):کسی که عمرخودرا درطلب دنیاصرف کند, دراین معامله زیان کرده وتوفیق را از دست داده است.
پیامبر(صلی الله علیه وآله):نمازپرچم اسلام است. مؤمن واقعی کسی است که دل به آن دهدومراقب حدود و آداب وقت آن باشد.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام):اگرنمازگزاربداندچه اندازه مشمول جلال الهی است هرگز راضی نمیشود که سراز سجده بردارد.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام):هرکه ازحفظ راز خودناتوان باشد ازحفظ راز دیگری ناتوان تر است.
پیامبر(صل
پیرمردی حدودا نود ساله در اتوبوس شلوغ و پرهیاهوی پنج بعدازظهر، کنار من نشسته بود. گاهي دستش را به ابروهای بلندش میکشید و گاهي هم خرناسه میکرد. چشم هایش درخشندگی کمیابی داشت.
در یک ایستگاه پیرزنی وارد اتوبوس شد و از قضا روبروی پیرمرد ایستاد. ضعیف تر از آن بود که بتواند شلوغی اتوبوس را تاب بیاورد و با هر ترمز به یک سو پرتاب میشد. به محضی که او را دیدم قصد کردم از جایم بلند شوم اما پیرمرد با همان دستی که از عرق ابروهایش ج شده بود، دستم را با تحک
آدم است دیگردلش که تنگ میشوداز کوچه های تنگِ زندگیدر میان این همه تلخی سال های رفته بی او.می آید به #بهشت زمینی آرمیدگانپیش.عشقی که دیگر در کنارش نیست. آدم است دیگر بغض عمیقی دارد اما#گریه نمیکند!گاهي به جای این همه دلتنگی های او آسمان می بارد.و گاهي آنقدر دلتنگ کهفقط بطری آب را به دست میگیرد و آرام آرام آب میریزد. و خودش هم نم نم روی سنگ قبر عزیزان " آب " میشود.
خواص درمانی خواندن سوره های قرآن
 
 
 
در برخی از روایات برای هر یک از سوره های خواصی ذکر شده است که در ادامه بخشی از این خواص براتون ذکر میگردد.
رفع سرماخوردگی و زکام: خواندن سوره شرح
درمان تاری دید چشم: خواندن سوره انفطار
رفع آبریزش چشم: خواندن سوره عبس
درمان آب مروارید: خواندن سوره بینه
درمان بیماری کبد: خواندن سوره قصص
رفع بی خوابی: خواندن سوره انبیاء
به خواب نرفتن: خواندن سوره نبأ
بندآمدن ادرار: خواندن سوره شرح
عدم سقط جنین: خ
فکر کردن سخته. درد داره. کار هرکس نیست. بعضیا فکر میکنن فکر میکنن اما همش خیاله. فکر کردن کیلومتر شمار آدم رو صفر میکنه باعث میشه همه پل های پشت سرت خراب شه. باعث میشه گذشته ی خودت رو زیر سوال ببری باعث میشه تازه متولد شی. واسه همینه بعضیا میترسن فکر کنن فقط میگذرونن با باورهای دیروزشون با باور های سال و دهه قبلشون.
گاهي وقتا فکر می کنم این بود چیزی که میخواستم. چقدر تو مسیرم کج شدم. چقدر خودمو گم کردم. چرا اینقدر عجله می کنم با این عجله ها قراره چ
دلتنگی

گاهي دلم برای خودم تنگ میشود

گاهي میان من ، و ، دلم جنگ میشود

گاهي من از حضور خودم بی خبر ترم

این قلب شیشه ای من از سنگ میشود

گاهي صدای زمزمه ای میرسد به من

گاهي تپش تپش دلم آهنگ میشود

گاهي زمان به دست دلم میشود اسیر

گاهي به دست عقربه ها زنگ میشود

گاهي هوای هیچ کسی را نمیکنم

بی عشق قلب خسته ی من لنگ میشود

گاهي حواس پرت خودم میشوم و گاه

در لابه لای موی خودم چنگ میشوم

گاهي صدای ناله ی یک ارغنونم و

گاهي شبیه زخمه ی اورنگ میشوم

من مثل ر
سلام
شب تولد امام رضاست
اما دل من ناآروم ترینه
تنهای تنها
امشب رفتم هیات و توی مراسم مولودی برای دل غم زده خودم گریه کردم
ولی باز دلم داغونه
انگار با هر باد دلم ت میخوره
دلتنگی گاهي نفس رو توی سینم حبس میکنه
هنوز با آهنگ های قدیمی و یا غمگین بی هوا دل من می پاشه از هم.
رفتم داروخانه-!
امروز رفتیم واسه فروش و بد نبود
خیلی کلافه ام
خیلی دلم میخواد مسیری و دری برام باز بشه
سرده.حال دلمو میگمسرد و تاریکه
خیلی دیرهچرا خواب نمیرم.
بیخیال
گاهي آدم میفهمد که چیزی اشتباه ست.چیزی درونش درست کار نمیکند،مثل سنگریزه هایی که در مسیر رود اختلال ظریفی ایجاد میکنند.اگر روال هرروز زندگیت را پیش بگیری و چشم هایت را به آن مسئله ببندی، خب این هم یک راهش ست.من اما سکوت میکنم. میگذارم افکارم که آرام شدند،سنگریزه ها خودشان را نشان دهند. گاهي درون نگری دردناک میشود. گاهي مواجه شدن با خود سخت میشود. اما قطعا برای باز کردن هر گره ای اولین مرحله "دیدن" آن گره ست.با توجیه مسئله یا فرار از آن چیزی تغ
استاد ما می‌گفت من حتی وقتی یک مگس روی دستم می‌نشیند، از خودم می‌پرسم علتش چیست و این مگس برای چه کاری آمده؟
و من اضافه می‌کنم خدا بسیار مربی خوبی ست. همه‌ی حرف‌ها را مستقیم نمی‌گوید. گاهي آدم‌ها و حادثه‌ها را می‌کند آینه‌ای که خودت را تویش ببینی.
گاهي حرف را خودش می‌زند و یا تبدیلش می‌کنم به یک سوال و می‌گذاردش در دهان دیگران.
گاهي پیش می‌آید که می‌بینی قشنگ برای روزت سناریو چیده! از آدمی که توی کتابخانه در گوش بغل دستی‌اش پچ پچ می‌
گاهي تا سه صبح بیدار و به اجبار ساعت هفت برپا!گاهي هم اینقدر نخوابیدم تا اینکه یهویی خوابم برد و وقتی پاشدم باید عصرونه میخوردم بجای صبحونه،زندگی همینطوریه دیگه نباید سخت گرفت یه روز چشا پر پف و خستگیه یه روز نیست.ریلیشن شیپ،دیت،کار،هنرستان،آزمون مرداد.
● مردی که به‌تازگی مُرده بود، پشت دری بزرگ منتظر بود تا در جهنم ثبت‌نام کند؛ دقایق بسیاری منتظر ماند و بعد ساعت‌ها و روزها و ماه‌ها و سال‌ها به‌همین منوال گذشت، سرانجام از کسی در آن حو
تو این مدت "انقلاب جنسی" رو دیدم.
"1984" رو شروع کردم و الآن در یک سوم پایانی شم و حقا که چقد نچسبه یوقتایی!
یکم پیشرفت کردم در زومبا.
"طلا" و "ایده ی اصلی" جشنواره رو دعوت شدم که ببینم و دومی بسی به دلم نشست.
ترم جدید هم شروع شد.
راستش یکم ترس داره اولاش.
اونم بعد اینهمه مدت.
اینکه از همه ی بچه ها تقریبا بیشتر سوال میپرسم بهم حس بدی میده گاهي وقتا!
همین.
بیشتر از این تراوش نمیشه که بیاد روی این صفحه.
+گاهي مثل همین الآن حس میکنم برای نوشتن در اینجا باید
به نام خالق عالم، به حق حضرت سرمد
بیا که سینه ی ما پُر شد از مصیبت بی حد
اگرچه قسمت این دل، همیشه بوده جدایی
زبان به شکوه ندارم، هر آنچه یار بخواهد
رسیده ام به ته خط، ولی برای رضایت
نشد دلم به خلاصیِ از گناه، مقید
همیشه نامه ام آزرد قلب فاطمی ات را
ولی دوباره نکردی مرا ز خانه ی خود، رد
نشسته ام به دو چشم پُر آب تا که بمیرم
به پای روضه ی جانسوز جعفر بن محمد
رئیسِ مکتب حق باشی و غریب؟! بمیرم
نه زائری، نه رواقی، نه گنبدی و نه مرقد
خیال کن سرِ پیری میا
جزو اون دسته آدما هستم
که همیشه در حال تلاش برای شاد بودنن
اگه یکی خوش نباشه تلاشمو میکنم تا حس و حال لحظشو عوض کنم
ولی بعضی وقتا ک روحم از تلاش کردن خسته میشد
شخصیتمو به دو نیمه تقسیم میکردم
میذاشتم نیمه ای از من به حال خودش باشه
و نیمه دیگه من به تلاش ادامه بده
و این دوگانگی باعث شد گاهي با خودم غریبه شم
که نسبت به همه چیز حس نامطمئن بودن بم دست بده
اما وقتی تصمیم گرفتم که دوست صمیمی همدیگه باشیم
کاملا مطمئن بودم که اشتباه نمیکنم
یه وقتایی ب
 
نماز ودعا

نماز به عنوان یک عبادت مهم ، بر اساسِ نیازِ معنویِ انسان به ارتباط با
خداوند و پرستش او ، مقرّر داشته شده و در حقیقت با برپا داشتن آن ، انسان نیاز
خود را به خداوند اعلام می کند ، علاوه بر اینکه در محتوای این عبادت ، درخواست و
طلب از خداوند نیز نهفته است
مثلاً در سوره ی حمد که در رکعت اوّل و دوّم نماز تلاوت می شود ، از خداوند در
خواست هدایت به راه مستقیم را تکرار می کنیم (اهدنا الصراط
المستقیم) و این درخواست ، یک دعا می باشد ، وصلواتی ک
یه خواهر دارم مثل خداس که اصلش اینه: "صدبار اگر توبه شکستی باز آ" اصل خواهرم ولی اینه: "توبه نشکستی هم، نشکستی؛ باز آ" گاهي اصلاً لازم نیست باز بیام. خودش میاد.دیگه چی می تونم بگم درباره کسی که هیچی از وسایلم بهش نمی دم ولی میاد اصرار می کنه مثلاً: "اینو ببین، تازه خریدم. استفاده کن. اینو بپوش ببین اگر بهت میاد، گاهي بپوشش تنوع شه" خو من لباسامو به خدا هم نمی دم بپوشه! ولی خواهرم همه چیشو بهم می ده.خلاصه. یه همچین آدمی. که وقتی پیشم نیست هم برام هدیه
بنام خالق هستی
چرا باید رنج بکشیم؟ (دلیل سوم)
برای اینکه تاحدی بفهمیم جهنم چه خبر است!» و از آن دوری کنیم
#چگونه_آسوده‌تر_زندگی_کنیم؟ج9
اگر جهنم را بفهمی؛ دیگر نیاز نیست با رنج و مشکلات به تو بفهمانند!
چرا مشکلات مؤمنین در دنیا بیشتر از دیگران است؟ راه کم‌شدن این مشکلات چیست؟
استغفار، غم را از بین می‌برد، بلاها را کم می‌کند و آرامش می‌آورد
گاهي رنج برای این است که خراب و فاسد نشویم، گاهي برای این است که خرابی‌های وجودمان درست شود
______________
#
هنوز دو روز از زندگی مشترکمان نگذشته بود که برادر همسرم با یک مشکل مالی روبرو شد. از ما کمک خواست. ما تازه رسیده بودیم و با ذهنیتی که از قبل داشتم دوست نداشتم کمکی بکنیم. استدلال می‌آوردم که "همه ما رو تنها گذاشتن، الان چرا باید روی ما حساب کنن برای کمک؟". خوب می‌دانستیم که این حرف‌ها خداپسندانه نیست. دلمان را به دریا زدیم و مبلغی که لازم داشت را دادیم.
حاشیه:
نزدیک می‌شویم به یک‌سالگی‌مان. داشتیم الطاف خدا را مرور می‌کردیم. رسیدیم به ای
حتی اگر نقاش هم باشی؛ برخی از حس ها را نه می توانی بکشی و نه می توانی بنویسی.
گاهي باید بغض را خورد.و  اشک را ریخت.
و فریاد را با سکوت پایان داد.
گاهي تمام احساست میمیرد . . .
بغض نوشت:
همیشه اونی که برام عزیز بوده فقط منتظر بهانه ایست تا برود
حالم بهم میخوره از احوال این روزها .بسی ناجوانمردانه است هوای روزگارم.
من رها خواهم شد . به همین زودی . . 
عاشق را معنا اگر در بتخانه یافت باید روی به بت نموده و قبله اش بت خانه گردد.عاشق چو شوی هر انچه که غیر معشوق باشد را ،حجاب داند و فاصله ای که باد از میان برداشته شود تا عاشق در هوای نگاه معشوق به حیات باشد.گاه ر بر کمر بسته وگاه با گرمای حیات و نور دانش آتشی در گفتگو بودن ،گاه در کنیسه و کلیسا به سوی او در ذکر سرودن به عمل در ذکر ،به ادراک رسیدن که ان کلام که به عمل تبدیل نشود همچون صدای امواجی است که در آغوش باد به رقصند .و چون کلام به عمل رسد د
بعضی وقت ها نباید خوشحال باشینباید خیالت راحت باشدباید دلت بشکندباید با خودت مواجه شویو درست و غلط را در غیر حال خوب خودت بشناسیباید بدانی دلت سنگ است تا بشکنی تا خوشحال نباشی، خوشحال کنیباید بدانی شکستن بد نیست، باید شکست تا فهمید لگدمال شدن سخت تر است و بسیار سخت ترباید خود را در خود جستجو کرد تا سختی وجودت را بشکنیو برای شکستن این؛باید بفهمی سنگ چیستباید با خودت هر بار آشنا شویآخر خود آن آشنایی است که هر از گاهي با خویش بیگانگی میکند گم
اولش که وارد شدم و رفتم قسمت اساتید نشستم چشمم افتاد بهش
مادرش بدون توجه به من با منشی حرف میزدیه چیزایی شنیدم ولی سرمو کردم تو گوشیم و حواسمو ازونا پرت کردم
بعد که گذشت دیدم رفتن پیش پسرا و راهنماییش کردن به سمت کلاس مناول بلند اعتراض کرد نمیخوام!
من نمیرم،بعد بهش گفتن ببین این یه کلاس دیگست معلمتونم یکی دیگست
و بعد یکم بعد خانم منشی اومد و گفت: رامین آوردم سرکلاس شمایکم مشکل ذهنی داره سر اونیکی کلاس بوده گویا یه چیزیو بد میگه،بچه ها ب
از همان اولین‌روز اردی‌بهشت، مدام شکایت می‌کردم: از دشمنان برند شکایت به دوستان . چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟» به‌جای شکوه و گله و زاری فکر می‌کردم:کجا برای‌شان کم گذاشته‌ام، که حالا هیچ‌کدام‌شان -آن‌طور که باید- کنارم نیست؟ من ناکافی بوده‌ام؟» تسلیم شدم؛ گاهي نبوده‌ام؛ گاهي بوده‌ام؛ اما کافی نبوده‌ام. ولی هرچه باشد، بوده‌ام. گاهي هم از جان و دل بوده‌ام. حیران می‌گشتم میان این فکرها که انگار او یادم آورد همه‌ی روزهای ن
مشکلات ناشی از کیفیت بد لوله های آب
گاهي اوقات به خاطر شرایط آب و هوایی و گاهي اوقات به خاطر مصالح نادرستی که در اسکلت ساختمان استفاده شده است رطوبت و نم ناشی از آب و یا هوا به راحتی به دیوارهای خانه نفوذ می‌کند و خسارت‌های جبران ناپذیری را به بار می‌آورد. یکی از مهم‌ترین نکاتی که معماران هنگام ساخت اسکلت دیوارهای خانه باید به آن توجه کنند استفاده از مصالح سبک و در عین حال عایق حرارت، صوت و رطوبت است. علاوه بر این موقعیت مکانی خانه نیز بسیا
روز اولی که وارد حرم شدم همه‌جا رو همین مدلی می‌دیدم چون اشکم بند نمی‌اومد چون تموم نمی‌شد و تموم ترسایی که تو ذهنم نگه داشته بودم هجوم آورده بودن و نمی‌تونستم آروم باشم.
ساعت‌ها بود هیچی نخورده بودم و با این حال کلی تو حرم راه رفته بودم و آروم نمی‌شدم و حالم بد بود.دست آخر تو صحن جامع نشستم.
خانمی که کنارم نشسته بود و حالم رو دید زد رو شونه‌م و با لهجه‌ی قشنگ یزدیش گفت دخترجون چیزی به اذون نمونده. موقع اذون که شد دو رکعت نماز بخون و منم دع
مردم میخوابن که استراحت کنن، من میخوابم که تو خواب سوالای فلسفی طرح کنم :||
تو خواب دیشبم با چند تا از فوامیل :| که کاملا رندوم و بی ربط انتخاب شده بودن زدم به کوه و بیابون و کاملا بی هدف هر جا که جاده خراب تر بود،اون میشد مسیر ما:/
بعد ماشینو پارک کردیم وسط جاده وتصمیم گرفتیم پیاده بریم و از وسط زمین کشاورزی های گِلی رد بشیم.
وسط راه خسته شدیم و تو گٍل ها خوابیدیم و بسی کیف کردیم.
بعد انگار که به مقصدمون رسیدیم فهمیدیم روزه ایم و باید افطار کنیم ول
امسال که رفتم نمایشگاه کتاب، یک ساعتی تنها در راهروها قدم زدم و دائم با خودم گفتم :" من یه روز به عنوان یک نویسنده میام اینجا، آره مطمئنم." و روزی را تصور کردم که کتابم را امضا میکنم و با لبخند می‌دهم دست دخترکانی که رویای نویسنده شدن دارند.‌ به آنها لبخند میزنم و میگویم رویایتان را فراموش نکنید بچه‌ها. هر روز بنویسید، دنیا به نوشته‌های شما نیاز دارد. اما راستش چند وقتی است که رویای نویسنده شدن را گذاشته‌ام داخل صندوقچه‌ی قدیمی ذهنم، لابه
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نمیشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی یه فایل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هایی که هرگز نمیرسن. کجای این قصه میلنگه؟
دلم تنگ میشه گاهي از این منی که غرق شدم توی سرسرای این دنیای بی انتها.گاهي انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهيم اینقدر کوچیک میشم که خودمو توی عالم رها شده میبینم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شاید اشتب
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نمیشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی یه فایل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هایی که هرگز نمیرسن. کجای این قصه میلنگه؟
دلم تنگ میشه گاهي از این منی که غرق شدم توی سرسرای این دنیای بی انتها.گاهي انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهيم اینقدر کوچیک میشم که خودمو توی عالم رها شده میبینم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شاید اشتب
ماها موجودات عجیبی هستیم، از شما چه پنهان وقتی خیره می شوم به آنسوی خط زرد، مِیلی در من سر به فلک می کشد که همین حالا بپر! و یا وقتی به آن سیاه مطلق زل می زنم چیزی در درونم به قلیان می افتد که بدو! و نگاهم را می م. انگار یک هیولای بزرگی درونمان خفته که گاهي فقط یک قلقلک کوچک می تواند بیدارش کند و ما را به نیستی ببرد. دارم فکر می کنم در کجاهای زندگی، در چه لحظه هایی، این هیولای درونمان بیرون آمده و مارا وادار کرده از خط زرد بپریم و پریدیم و تکه ای
آینده من را این روزها شکل میدهد. گاهي دلم می لرزد و ناامید می شوم. گاهي به خودم و دانشم می بالم و با خیال امن می نشینم.
اما
راستش را بخواهم بگویم از این که کسی را که دوست دارم از دست بدهم چهار ستون بدنم می لرزد . من با او خندیدم به وسعت دلم و گریه کردم از سویدای جانم 
باید باشد
باید برای من بماند
بگذار بگویم عاشقش شده ام 
وقتی با عطر نفس نفس های تو به هم آغوشی تنگ بلور و شراب می اندیشم به جام شرابی می رسم لبریز از عشق که درسودای مست شدن ثانیه ها را کلافه کرده . های های می شمارد تیک و تاک زمان را . 
گاهي تند و گاهي خسته اما عاشق و پیوسته . 
عشق میعادگاه دو عاشق است که در محراب در اوج قله های پاک به غسل تعمید می رسند . عشق مقدس است
قدیم ها هوای بهار با الان فرق داشت، یک لحظه ابر بود یک لحظه آفتاب، دلچسب بود اونم واسه ما که بچه بودیم و شوق تعطیلات بهاری را داشتیم. پاچه های شلوارمون را بالا میزدیم و با کاسه و جارو مشغول شستن فرش میشدیم، فرش های شسته شده از دیوار حیاط خونه ها آویزون بود و آفتاب میخورد، همه چیز بوی نو و تازگی میداد اما اومدن بهار برای من همیشه با یک غمی همراه بود مثل غم غروب جمعه، غمِ عصر روز سیزده بدر! گاهي فکر کردن به پایان جلوی لذت بردن از لحظات را میگیره. 
بالاخره تمام شد! کتابی پرهیجان، گاهي احساسی، گاهي صرفا نقل خاطرات با طنز کافی. جملات کوتاه و بندهای پرفعل و توصیفات موجز ولی دقیقِ این کتاب ،چشم را، روان و جاری روی واژه‌ها ساری می‌کند و بی‌مکث و پرهیجان تصاویر را بی‌آن‌ که از هم بگسلند روایت می‌کند. به‌شخصه تا کنون کتاب خاطراتی نخوانده بودم که این‌گونه، بدون اطاله کلام و این قدر با جزئیات، روایتی را به این وجدآوری از روزهای منتهی به انقلاب نگاشته باشد. روزهای منتهی به پیروزی انقلاب، ف
نوشته بودم: . ولی تو خوب باش. خوب که نباشی خیالم جمع نیست.بعد فکر کردم مهم نیست با من باشی یا نباشی، مهم نیست این‌جا باشی یا نباشی، مهم نیست دیگری را به من ترجیح بدهی یا ندهی، مهم نیست من خوشبخت و خوشحال باشم یا نباشم. هیچ کدام این‌ها مهم نیست. همین که تو خوب باشی کفایت می‌کند.بعد فکر کردم دوست داشتنِ زیاد، آدم را تا کجاها که نمی‌تواند بکشاند. فکر کردم که تو یک انسان مستقلی و می‌توانی گاهي خوب نباشی. می‌توانی ناراحت باشی، عصبانی باشی، مستاص
پادذره یه اصلاح نجومه. اطراف سیاهچاله دائم ذرات و پاد ذره ها تولید می شن و به نوعی با هم جفت می شن. هر ذره با یه پادذره اون قدر به هم ضربه می زنن تا  جفتشون از بین برن . اما گاهي این ذرات کشیده می شن و توی سیاهچاله غرق می شن ؛ اون وقت پادذره تنها می مونه و ذره ای نیست که بهش ضربه بزنه تا از بین بره ؛ از بین رفتن رسالت اونه و رسالتش رو از دست داده.سطل زندگیه. زندگیی که کثافت محضه. آشغال های توی سطل می تونه گندایی باشه که پیشینیانمون به ارث گذاشتند. می
سالی که گذشت از پرتجربه‌تربن سالهای عمرم بود تا به الان، سالی که در ابتداش حتی قسم می‌خوردم به اعتبار و اعتماد آدم‌هاش که الان بسی پشیمانم، سالی که میگفتم بدون فلان جا یا فلان فرد یا فلان دوست و فلان فامیل دنیا سخت میشه و من زندگی بدون اینا رو نمی‌خوام الان به جایی رسیدم یا مرا به جایی رساندند که از کارهای کرده و نکرده‌ام پشیمان شده‌ام! گاهي می‌خواهم فریاد بزنم که مگر خودت شاهد نبودی چه بر سرم آمد و یا آوردی پس این همه اصرار برای ماندنم ب
این مطلب رو، تقریبا دو سال پیش و زمانی که هنوز مجرد بودم نوشتم، و الان که گاهي اوقات یادش می‌افتم واقعا بدنم می‌لرزه! از اینکه همسرم مدام باید در حال سفر باشه و گاهي اوقات موقع پروازهای هوایی، خودش و من می‌میریم و زنده می‌شیم تا فرود بیاد! به نظرم عشق سال‌های اول و روزهای اول زندگی مشترک رو کما بیش همه تجربه می‌کنند و اون چیزی که کمتر تجربه می‌شه، تداوم و استمرار عشقه! تعجب می‌کنم از خودم که با وجود خوندن کتابی مثل "یک عاشقانه آرام" باز هم
كشور فنلاند و تحصیل در این كشور
فنلاند یكی دیگر از كشورهای اروپایی است كه امكان تحصیل رایگان را در برخی از دانشگاه های خود فراهم كرده است. دانشجویانی كه متقاضی تحصیل در فنلاند هستند می توانند پس از فارغ التحصیلی اقامت این كشور را دریافت كرده و شغل مناسبی را برای خود پیدا كنند. متقاضیان تحصیل در فنلاند باید توجه داشته باشند برای تحصیل در برخی از رشته های دانشگاهي شهریه از دانشجویان دریافت خواهد شد اما برخی از رشته ها نیز هیچگونه هزینه ای را
شقاق یا فیشر ، همان زخم یا ترك خوردگی انتهای روده است كه معمولاً با درد و یا سوزش شدید در این ناحیه همراه است.
علت اصلی این زخم ها یبوست است كه به دلیل رد شدن مدفوع سفت از این ناحیه زخم ایجاد شده و در صورت استمراریبوست بر شدت آن افزوده می شود، البته اسهال شدید و التهاب روده نیز از علل این زخم ها هستند .
بسیاری از بانوان بعد از زایمان یا سزارین به این مشكل دچار می شوند كه علت آن اختلال در دفع است كه به دلیل شلی عضلات لگن در حاملگی ایجاد می گر
درمان کیست عفونی شده معمولا شامل برش آبسه و تخلیه چرک از آن و گاهي جراحی به منظور برداشتن کل ناحیه عفونی میباشد. التیام زخم جراحی ممکن است چند ماه به طول انجامد، زیرا زخم باید از عمق ترمیم شود.
کیست پیلونیدال یا کیست مویی از وجود یک کیسه کوچک پوستی حاوی مو در قسمت پایین کمر، در فاصله بین دو و کمی بالاتر از ایجاد می شود. این حفره که ممکن است اندازه ای به قطر یک الی چند سانتیمتر داشته باشد، گاهي چیزی بیش از یک فرورفتگی حاوی چند موی پیچی
قصد داشتم بیایم اینجا و از دیروز بنویسم، لحظات تماما خوشش را ثبت کنم اما احساس کردم هرجور که بنویسم، حس درست و دقیق دیروز را نمی‌توانم منتقل کنم. انگار که اگر بنویسم خراب می‌شود اصلا.عوضش فکر کردم بهتر است به شما توصیه کنم که خیلی هم به برنامه‌هایتان پایبند نباشید‌. خیلی هم لازم نیست که حتما تمام کارهای هر روزتان تیک بخورد. 
گاهي هم لازم و حتی ضروری است که روی همه‌ی آن‌ها خطی بکشید، بیخیال‌شان شوید و کاری که دقیقا آن لحظه دل‌تان می‌خواه
و گاهي نمیدانی راه کجاست و به سرمنزل نمی رسی اینم حکایت ماست
بعضی وقتا داری میری ولی به خودت میای که ای دادی بیداد راه و اشتباه رفتی ولی قربون خدا برم که راهنماست دمی شما گرم آخدا اااااا
 
حال و هوام این روزا شبیه خودم نیس نمیدونم چرا شاید به خاطره اینه که هواسم به خودم نبوده شاید نمیدونم والا ولی باید فردا حالا یکم حواسم به خودم باشه به خودم برسم  ایشالا
 
خب دیروزم که سالگرد ازدواج حضرت مادر با حضرت مولا بود به به واقعا که دل شیعه به شادی ارب
ننوشتم از تو و از عشقت. قلم به مُرکب نرسید این مُحرمی که گذشت.
و از جوهر غفلت روزگار من؛ نتراوید آنچه لایق باشد برای از تو نوشتن.
اما چنان با من آواره؛ بر سر مهر آمدی که، نه این حسرت بر دلم ماند و نه آن همه شیدایی و شوق دیدارت.
ای خوش حساب تر از هر که در عالم است. و ای مهربان ستاره ی شب های تار من.
سر بر #تربت کدام خاک بگذارم جز خاک بهشتی حرم تو؟ که سجده شکر بر این همه کرامت بی انتها مرا واجب است.

و اما مسیر عشقت. بگذار ننویسم از مهربانی نس
یا حق
گاهي انسان برای نداشتن چیزهای بزرگ حسرت می خورد
و گاهي کوچکها انسان را رها نمی کنند
صبح وقتی من سمپاشم هرچه بخواهی اذیت کرد تا بعد از یک روز معطل آن شدن بالاخره سمپاشی نصفه و نیمه کردم در برگشتن دیدم که همسایه مان خیابان را از مانده گوگرد های باقی مانده در سمپاش مسیر طولانی را آلوده کرده
برای یک کوچک بزرگ حسرتی خوردم که نگو!
. اصلاً می دانید چه میگویم
مثل این می ماند که شما محتاج نان شب باشید و همسایتان سطل زباله بیرون درب خانه گذاشته
آموخت تا که عطر ز شیشه فرار راآموختم فرار ز یاران به یار رادل می کشید ناز من و درد و بار راکاموختم کشیدن ناز نگار راپس می کشم به وزن و قوافی خمار را گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسلگیرم که گشت باده ز خشکی ما خجلگیرم که رفت پای طرب تا کمر به گلناخن به زلف یار رسانم به فتح دلمطرب اگر کلافه نوازد سه تار را باید که تر شود ز لب من شراب خشکباید رسد به شبنم من آفتاب خشکدل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشکاز عاشقان سلام تر از تو جواب خشکاز ما مکن دریغ لب آب دا
گاهي با خودت خلوت کن؛


نه فقط زمانی که خسته می شوی و درمانده، که نفس در سینه ات حبس می شود، که غمگین می شوی و دل تنگ.

گاهي با خویش خلوت کن؛ بی دلیل، بی بهانه.
حتی آن زمان که دلت از شوق لحظه ای آرام نمی گیرد، بنشین و خانه ی دل را به تماشا بنشین.
می بینی چقدر شلوغ است و آشفته؟! هیچ جای تعجب نیست وقتی که زود به زود خانه تکانی نمی کنی!!
آشیانه ی دلت پر شده از اشیای مزاحمی که روح بی کرانت را به اسارت می کشند.
دلت را به چیزهایی خوش کرده ای که بودنشان یک ج
گاهي چنان از تو نا امیدم که مدام حضورت را انکار می کنم، اما گاهي چنان شگفت زده ام می  کنی که سرم را بالا  میگرم و بی درنگ  رو به آسمان لبخندی سراسر عشق می زنم ، می دانم که گاهي چه اندازه از من و کار هایم ناامید  ،خسته و دلتنگ می  شوی .
این من هستم که همیشه تنهاپناهگاه زندگی ام تو هستی ، گاهي از خودم می پرسم من چ کار میکنم چه کار میتوانم انجام بدهم ؟ برای او که آن بالا است و عاشق من است و هر کاری انجام می دهد تا من لبخند بزنم خودش گفته آن هم نه یک بار
سلام 
 زندگی رو وقتی از دور نگاه می کنید پر از فرازو نشیب گاهي درد ورنج گاهي شادی و پای کوبی کسانی برنده می شند تو بازی زندگی که به درد رنج نبازند بچها یه خبر خوب دارم هفدهم تولدمهبرا دعا کنید که وقتی شمع ها رو فوت میکنم آرزوهای قشنگ کنم و بیست سال از زندگی گذشت .یه خبر دیگم دارم اما ان شاءالله چند روز دیگه می رسم خدمتتون می گم براتون بهترینا رو ارزو دارم دوستای خوبم .
من هیچ وقت دیوانه نبودم
عاقلانه و منطقی رفتار می کردم و گاهي خودخواه و مغرور بودم
و گاهي وقار و متانتم دوستانم رو خسته می کرد
من هیس شنیدم و ساکت شدم.
من آتنها ها دیدم و ترسیدم. 
عاشقانه های شاملو به آیدا رو خوندم و باور نکردم
 قضاوت شدم و دیوانه نشدم.
و ترسیدم
من از ترس آدم ها ترسیدم
از اعتمادی که ندارم ترسیدم.
من امروز از خودم میترسم.
به من بگویید از فردای روزی که من شبیه شما ها شدم
بگویید تا دنیایتان را بشناسم
بگویید تا بگویم
بگویم از دنیایم
سلام
گاهي اینقدر  زمان دیر میگذره که بایدالتماسش و کرد که نگذره ولی گاهي  لحظات شیرین خیلی زود میگذره   یوقتایی ممکنه به پشت سر نگاه کنم و ببینم که چقدر راه اومدم و چقدر دیگ دارم
خیلی وقته وبلاگ نیومدم چون تابستونم خیلی شلوغه ذهنم خیلی مشغول همیشه اصرار دارم تنهایی یکاری و انجام بدم تنهایی فکر کنم ویجورایی دوسندارم بارم رو دوش کسی باشه واسه همین خیلی دورم شلوغه
خداروشکر که داره مشکلاتمون حل میشه
دلم لک زده برای اون وقتایی که خودکارو 
یا من لا مفر الا الیه.
"دنبال دعایی می‌گردم که آرامم‌ کند. کتاب دعا را بسته‌ و نبسته نگاهم می‌افتد به صفحه سفید آخرش. جایی که با خودکاری ‌کم‌رمق نوشته‌ام 'حدیث قدسی.بخوانش. همیشه' ؛ 
"ای کسی که وصال ما را ترک کرده‌ای، برگرد و ای کسی که بر جدایی از ما سوگند خورده‌ای، سوگند خود را بشکن. ما ابلیس را برای این از خود راندیم که بر تو سجده نکرد"
 انگار که خدا پایین آمده، دستش را ‌گذاشته روی شانه‌هایت که سرت را برگردانی نگاهش کنی. اصلا انگاری
کتاب جمله هایی که خدا دوست دارد: بیان رابطه ی بین ایمان به خدا و سخنان روزمره
 
کتاب جمله هایی که خدا دوست دارد : غلامرضا حیدری ابهری، نشر بوستان فدک
معرفی:
این کتاب نوشته حجه الاسلام حیدری ابهری است که در آموزش توحید به کودکان آثار متعددی دارد، که مورد استقبال کودکان و خانواده ها قرار گرفته است.این کتاب در ادامه همان آثار نوشته شده که البته رویکرد جدیدی در این زمینه دارد.پس از مطالعه ی این اثر، کودکان در می یابند که بین ایمان به خدا و سخنان رو
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

بسیجی چون همیشه آماده به خدمت هست، سلاحش همیشه آماده است! گاهي سلاح او، فلش دوربین است، گاهي سیاهی قلم، گاهي تیر کلاش و گاهي هم بیل و گلنگ!درود بر این جوان خوش ذوق که با سلاح بیل و هنر! حرف حسابش
گاهي ازت سئوالی می پرسن که چندین ساله خودت هم براش جوابی نداری وقتی امروز ازم پرسیدن بدنم شروع کرد به لرزیدن این چرا توی ذهنم تکرار شد این چرا چرای چهار سال از زندگیمه خیلی تلاش کردم جوابش رو پیدا کنم ولی انگار جوابی نیست.
هاجر همسر حضرت ابراهیم بود به هر آبی که میرسید میفهمید سرابه زندگی من دقیقا همین شده از دویدن برای رسیدن به این آب دست برنداشتم ولی تصمیم گرفتم کنار این دویدن پیشرفت کنم زندگی کنم و گاهي به خاطر نرسیدن خسته شوم چندین شبه پش
‍ سلام!حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهي، هر از گاهي
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیس
چیزی در من فرو ریخته است . حسی شاید . معنای زندگی شاید . هدفی شاید . نمی دانم . افسرده نیستم . فعالیتهای روزانه سر جایشان هستند . 
بعدازظهر گرم تابستان . باغچه و درختهای سر سبز همسایه . نسیم خنکی می وزد و برگهای درخت مو آرام تکان می خورند . 
رقص برگها در باغ خاطره . 
آدم همیشه دلش شوخی و دلقک بازی نمی خواهد ، آدم همیشه دلش حرفهای الکی نمی خواهد . آدم گاهي دلش سکوت می خواهد و تفکر . گاهي عمیق شدن در معنای زندگی . 
دیروز فیلم رشته خیال رو د
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب