نتایج پست ها برای عبارت :

لعنت به بیکسی بدرد

می خوام بگم لعنت به هر چی سرما خوردگیه، ولی یادم میاد که آدما چقدر مشکلاتشون بزرگ تر از یه سرماخوردگی و گلودرده! 
می خوام بگم لعنت به مشکلا، ولی می بینم عامل اصلی همه ی مشکلات خودمونیم!
می خوام بگم اصلا لعنت به خودمون، ولی خدا پیش دستی می کنه و میگه "ولی شما ها برای منید؛ چه خوب و چه بد"
ادامه مطلب
اه بابا لعنت بهت!
واقعن لعنت بهت!
خسته شدم دیگه ازین وضع
لعععععنت بهت!!!
به درک که دوستم نداری یا نداشتی یا هر کوفتی
به درک که یادت رفته منو
به درک که من هنوز نمیتونم هیچ رابطه دیگه ای شروع کنم
به درک که درست نمیشه هیچی
به درککککک
لعنت بهت
نمیخام خوابتو ببینم
نمیخام یادت بیفتم
نمیخام حتا اسمتو بشنوم دیگه
لعنت بهت
جز قند شکسته نداشت
خوبیش اما این بود که درشت شکسته بودند! خونه که اومدیم تونستیم از نو بشکنیمشون!!
فکر کنم اولین بار بود از اینکه کسی کارشو درست انجام نداده، ناراحت نشدم که خوشحالم شدم!!
از بدترین ظلمهای زمونه به مردمش دم دستی کردن کارهاست.
تو که قند شکسته دستم میدی نمیگی فشار عصبیمو کجا و سر کی باید خالی کنم؟!
سبزی فریز شده آماده که دستم میدی نمیدونی گاهی از نگاه و لمس و پاک و خرد کردن سبزی، انسان بیشتر لذت و بهره میبره تا از خوردنش؟!
خواهشا حب
معنا: دعا اگر بر علیهِ کسی باشد، اصطلاحاً نفرین (لعن) نامیده میشود. لعن و نفرین اگر بجا نباشد، اثر نمیگذارد و ممکن است تبعاتش، دامنگیرِ خود ما شود. به انواع نفرین و لعنت توجه کنید: 
1. نفرین حرام: لعنت مؤمن و کسى که مستحق لعنت نیست حرام است. مثلا الآن کسی زبانم لال مقام معظمِ رهبری را لعنت کند.
2. نفرین مکروه: نفرین به حیوانات. مثلا بگوییم خدا لعنت کند این اسب را که تند نمی‌دود! یا پشه را نفرین کنیم!!
3. نفرین جایز: لعنت به کافرین، ظالمین، و کسانى که
پر از خشم، دلهره و نگرانی ام.
از ثبات مزخرفی ک این اقتصاد کوفتی مملکت نداره عصبانی ام. از اینکه هی دارم میبینم چیزایی ک بهش دل بسته بودم داره دود میشه میره هوا ناراحت و خشمگینم. لعنت به همه شون!
از اینکه هس میکنم دست کم گرفته میشم و اون قدری ک اهمیت میدم بهم اهمیت داده نمیشه بدم میاد و ناراحت و غمگینم.
برای رفیقی ک حالش بد بوده و هی خبرای مختلف تایید نشده ای ازش بهم میرسه نگرانم.
و اینکه فردا اعلام نتایجه. لعنت بهشون. قلبم داره میاد تو دهنم.
آشفته
شلوار پارچه‌ای مشکیم را پوشیدم. فقط دو تا مانتو مناسب جایی که باید می‌رفتم داشتم، هر دو مشکی. گشادتر و خنکتره را برداشتم. اما
آستینش گشاد بود و با بالا بردن دستم آستین تا آرنج پایین می‌آمد، پس یک ساق دست مشکی زیرش پوشیدم. مقنعه مشکی‌ام که زیر گلو سفت می‌شد سر کردم. کیفم را
برداشتم و کفشم را پوشیدم و زدم بیرون. جلوی آینه‌ی ساختمان آخرین نگاه را انداختم. اَه!! چرا جوراب کالج پوشیدم! پاهام از
سوراخ‌های کفشم پیداست. برگشتم و جوراب‌هایم را عوض ک
بهم اجازه نمییدن برم :( منم نمیام مسافرت! نمیرم! نمیرم! فک نکنن چون مسابقه کنسل شد مسافرت میام! من هیییییچ جا نمیام میمونم تو خونه. استاد هم الکی همش دلداری میده که اره تو خیلی خوبی ضرباتت عالیه مبارزت خوبه اگه میومدی میتونستی مقام بیاری با همین اینایی که قراره باهاشون مسابقه بدی استانی میخوری اونجا شکستشون بده :( نمیخام :(( کمربندم افتاد همون شهریور. میدونم آره میدونم که در حالت عادی باید آذر کمربند آبیمو ببندم! اره میدونم تا الان سه ماه زود
با ح به تفاهم رسیدیم که من خودم رو کنترل کنم، کمتر باهاش ارتباط داشته باشم و فقط یه رفیق معمولی برای هم باشیم. حالا رفتم تو توییترش و دیدم دوباره اون دختره هی لایکش کرده و اون هم حالم خراب شده خیلی. چرا انقدر حسودم؟ چرا نمی‌تونم ببینم کسی رو دوست داره یا کسی اونو دوست داره؟ چرا با من اینجور نیست که با اون هست؟ چون من می‌خوام گریه کنم . لعنت به من. لعنت به این زندگی. هی دارم می‌گم گند نزن خودتو نگهدار هی می‌گم آدم باش نمی‌تونم الان
با امعان نظر ، دست چپش را ، تا ساعد، از بازو جدا کرد. اره را ، روی دستش ، به سمت غرب و شرق خانه ای می کشید که حالااز دیشب ؛ کاملا خالی بود. تمام اسباب اساسیه خانه، به جز یخچال را با وانت به سمساریِ خیابان کناری فروخته بود و با پولش تمام دیوار ها و سقف ها را سفید زده بود و سرامیک های سفید انداخته بود کف خانه. یخچال را خالی کرده بود و خوردنی ها را ریخته بود سطل آشغال. سطل آشغال را هم یک سره گذاشته بود دم در. حالا در تمام خانه سفیدی محض چشم را می زد. دستش
تقویم شیعه
آخر ذی القعده
شهادت امام جواد علیه السلام
در این روز در سال ۲۲۰ هجری قمری امام جواد علیه السلام به زهر معتصم لعنت الله علیه به شهادت رسیدند، و هنگام شهادت از سن مبارکشان ۲۵ سال و سه ماه و ۱۲ روز گذشته بود. در شهادت آن حضرت ۵ ذی القعده، ۵ ذی الحجه سال ۲۱۹ هجری قمری، ۶ ذی الحجه ۲۵ ذی الحجه هم گفته شده است. بعد از شهادت حضرت رضا علیه السلام، مأمون لعنت الله علیه جواد الائمه علیه السلام، مأمون جواد الائمه علیه السلام را به بغداد طلبید و د
به تازگی خبری شنیده‎ام که سخت مکدّر و عصبی‌ام کرده است. چون درباره‎ی درست بودنِ نقل کردنش مطمئن نیستم آن را نمی‎گویم. می‌نویسم که فقط خالی شوم. بشر بد است بد. هر روز دارد مرزهای جنایت و قساوت را جا به جا می‎کند. لعنت به این زندگی.
 نوشت
 .There is Sex without love and there is love without Sex
and there is you, without both
بهتر از این نمیشد رابطمون رو تعریف کرد
ولی خب 
آره خب
من نه عشق میخوام نه اون یکیشو.
ولی میخوام همیشه پیشش باشم. اره الان خیلی دوریم از هم، ولی حتی حرف هم نمیزنیم اونقد.
میدونی
لعنت به بغض
تصویرهای سیاه و تاریکی که در مغزَت می لولنکله ات که از حجم هر خبر و اتفاق بدی هشدار می دهد،تاریکی هایی که در خودت خفه می کنیو دنیایِ متفاوتت.انقدر متفاوت که از ترس درک نشدن و طرد شدن به زبان نمی آوری هیچ کدام از ابعادش را !!و مغزی که تک تک سلول هایش در آهنگ های متال حل می شود
نه غزل نوشته بودم نه ترانه ای سرودمکه به حرمت سکوتم تو بدیدنم بیاییمنم و ترانه هایم شب و بغض گریه هایمتو فقط اشاره ای کن تو بدرد من دواییدل من اسیر زلفت سر من فدای لطفتاگرم چه کفر باشد تو برای من خداییبسراغ تو بیایم سوی باغ تو بیایم که به پای گل نشینم بکنم غزلسرایینه ز بند تو گریزم نه به جنگ تو ستیزمتو بیا عنایتی کن که تو آن گره گشاییدل من بخون کشیدی من و به جنون کشیدیشده ام چو مرغ در دام که ندیده است رهایی(به کدام مکتب هستیم به کدام مذهب هستیم
شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری؟

گفت: دلالان را !

گفتند:‌ چرا؟

گفت: از بهر آن که من به "سخن دروغ" از ایشان خرسند بودم، ایشان "سوگند دروغ" نیز بدان افزودند !

                لعنت خدا بر دلالان شیطان صفت که در این جنگ تحمیلی اقتصادی بر ضد مردم وهموطنان خود توطئه می‌کنند
خیلی وقتا دلخوشی کل  زندگیت دیدن چهره و لبخندشه که در لحظه خوشبختی رو حس کنی و روحتو تازه  کنه خیلی وقتا دوسداری عقلتو پس بزنی و هر چی دل میگه گوش کنی و از هیچ کی و هیچی نترسی لعنت به فرهنگی که از ترس آبروریزی حق نداری داد بزنی که دوسش داری خدایا حالش همیشه خوب باشه
وقتی برادران برای بردن یوسف نزد یعقوب آمدند یعقوب گفت:می‌ترسم گرگ او را بدرد. مفسرین می گویند که اینها از کلام یعقوب یاد گرفتند که چه عذری پیدا کنند. آمدند و گفتند گرگ او را درید! برای متنبه کردن کودک، خیلی نباید راه های زیادی را جلوی پایش قرار دهید. مثلا به بچه می‌گویید: این توپ را نینداز، به لامپ می‌خورد. بچه در ذهنش تا به حال این نبود که توپ به لامپ می‌خورد. حال در ذهنش می‌گوید که اگر به لامپ بزنم چه می‌شود.؟حضرت رسول(صلوات الله علیه):هما
هر چه مصیبت داریم از همین دو جمله است
سبکسری میکنیم و سهل انگاری،
به آن دو کلمه ای که میدانیم عمل نمیکنیم
همین
پ.ن: حواسم به منم هست؟ نه خیلی (عطف به همان جمله اول)
لعنت به این ذهن قالب زده برنامه ای، عزیز من برنامه نمیخواد اگر روزی باید برای خودت وقتی بگذاری بگذار چه یک ساعت چه ده ساعت
-بعضی وقتا حقیقت جوری مثل پتک تو سرت میخوره که ممکنه دلت بشکنه.ولی مهم نیست.همین که حقیقت رو فهمیدی یعنی بردی.هرچند که حقیقتش به تلخی زهرمار باشه و هیچوقت مزه ش از یادت نره! هیچوقت !

-لعنت به همه ی شرطی های دنیا که با دیدنشون . دلت میخواد انقدر فریاد بزنی تاهمه ی دنیا بفهمن تو دلت چی میگذره
وارد محوطه ی باشگاه که شدم صدای داد و فریاد شنیدم، نگران شدم . صدا از دفتر مدیریت بود.مدیر و یه خانم دیگه با نهایت صداشون با هم حرف میزدن و هی میکوبیدن روی میزاون خانم مادر یکی از بچه های کاراته بود، مدعی بود دیروز دخترش رو بخاطر اینکه شهریه نداده راه ندادن و آواره ی خیابونش کردن.اما مدیر می گفت دیروز دخترش رو اصلا ندیده و حتی وارد باشگاه هم نشدهمدیر با خونسردی رفت دختر اون خانم رو آورد و اول بوسش کرد و خیلی مهربون ازش پرسید: دخترم دیروز ا
از عطرش روی مچ دستم زدم. هی که راه میرفتیم هی عطرشو توی نفسم فرو میکردم و چقد حالم خوب میشد. چقد زیاد حس میکردمش ک انگار واقعا هست. این عطرشو خودم برداشتم آخراش بود و من قاپیدمش آخه چشمم دنبالش بود. دوتا عطر ازش دارم ک شدیدا بوی خودشو میدن.و من ب این فکر میکردم ک وقتی بوی عطرش تا این حد توی وجودم انقلاب میکنه پس اگر خودش بود چی میشد.امروز ی لحظه ب سرم زد برم بهش بگم بس نمیکنی نکبت ؟؟؟ ولی دیدم اینجوری ک فایده نداره. بدرد نمیخوره اینجور راه ها وقت
گفتگوی بابا علیرضا و خاله غزال (1 تا 6)
چرا این درس بدرد من میخورد ؟ (Why)
من فکر می کنم هر کسی که می خواهد پدر و یا مادر بشود دوست دارد تا کودکش سالم و شاد باشد و هر پدر و مادری هر چه کار میکند با همین نیت است ما هم برای "رسا" پسرمان همین کار را کرده ایم من و مادرش.کلاس های زیادی رفتیم و مطالعات زیادی داشتیم ، دوست داشتم عصاره تمام این تجربیات را دربست ،در اختیار کسانی بگذارم که به هر دلیلی دسترسی نداشتند.یکی از بهترین مربیانی که به ما کمک کرد خانم غز
سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می لرزددو قدم مانده به پاییز، دلم می لرزد.می رسی، شط نگاهت چه تماشا داردموج با موج گلاویز. دلم می لرزد.بعد می میرم و می میرم و می میرم و بازمن و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزد.وَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می.از صدای نفست نیز دلم می لرزد.من پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لبو تو از حنجره لبریز. دلم می لرزدپاییز نزدیکه.خیلیا رو یاد خاطراتشون میندازه!دوباره بارون، دوباره قدم زدن هاى تنهایى!!!لعنت به پاییز؛که به حق پادش
شب یلدا را رفتیم خانه‌ی خاله در قزوین. شب قبلش () ساعت 11 از تهران راه افتادیم و ساعت 1:30 رسیدیم. فردا صبحش وزیر راه و شهرسازی هم آمد قزوین. آمد که نیوجرسی اتوبان قزوین تهران را افتتاح کند و لعنت خدا بر این نیوجرسی‌ها و بر این ساخت‌وسازهایشان. لعنت بر آن افتتاحشان. بخورد توی سرشان.
در درجه‌ی اول دلیل شخصی دارد. ولی دلیل غیرشخصی هم دارد. روزگاری بین دو گارد ریل اتوبان فاصله‌ای بود که می‌توانستند تویش درخت بکارند. تویش بوته بکارند. تویش
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هایم و آهنگ گوش می‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اینکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب می‌کرد. همزمان م هم حرف می‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همین هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
آموزش غیر حضوری ازدواج ۳۶۰
شما وارد رابطه‌ای شده‌اید با دختری با تجربه‌تر از خودتون . اینقدر
تجربه‌های سابقش را شخم نزن . متأسفم که یک نادونى یه جایی به تو گفته
وارسی جزئیات زندگی یک دختر، غیرت توست.پسر خوب! این یک حسادت ساده‌ی پسرانه است که به سرعت، یک دختر سالم را از تو بیزار می‌کند؛تو
کافیه بدونى که چرا یک رابطه تمام شده و چقدر ازش گذشته که تو تکرارش نکنى
و از خودت هم همین اطلاعات را لازم است بدهى و بیشتر از این میشه وسواس.

چرا این د
اگر این ماسک ها را از صورت بردارم شاید به موجود نفرت انگیزی تبدیل بشوم که اطرافیانش هیچ وقت نخواهند دوباره او را ببینند!شاید افراد زیادی به خودشان ناسزا بگویند که لعنت به ما که چه فکری درباره این شبه آدم می کردیم و چقدر ساده بودیم!شاید دیگر نتوانم در چشم خیلی ها نگاه کنم. احتمالا فقط خودم بمانم و موجودی که دیگر دستش رو شده.
خب به این لحاظ هم تو این ده سال شبیه به میم شدم که هر وقت اندوهی عمیق دارم می‌گیرم می‌خوابم و بله الان ۱۰.۵ صبخ بعد از پایان و کات با ح است و من تازه از خواب بیدار شدم و به نحو عجیبی سنگینم. البته حالم بهتره. نمی‌تونم بگم گور باباش و نمی‌تونمم بگم تخ هیچ، فعلا واسه ابله گفتنش ناراحتم و ترس دارم یه بار دیگه‌ای بیاد و من بازم شل کنم. کاش بلد بشم شل نکنم و جلوش وایسم. لعنت به این دل هرجایی ولی بالاخره که باید جلوش رو بگیرم که؟ خلاصه که امروز حمو
به طور تخمینی میتوانم بنویسم لعنت خدا بر آنچه که تو را از نوشتن منع کند. حالا که این صفحه را باز کرده‌ام پی برده‌ام. اینجا را دوباره باید سروسامان بدهم. همانطور که خودم را. همانطور که با نوشتن، خودم را. دست‌ها و انگشت‌هایم را به کیبورد سابق، به لغات، به نیم‌فاصله‌ها، به رهایی. این حجم از اجحاف در حق فضایی که پنجره‌ام رو به زیبایی‌ها و دایره‌های دوستی‌ست، به دور از انصاف است. حالا که کنترلی نیست. حالا که من اینجا خود خود سین هستم. اینجا که
خیلی وقت بود که راحت می‌خوابیدم. و به قول ملت خواب نمی‌دیدم. چندین سال(البته درستش اینه که خواب‌هام رو یادم نمیموند)
اما ده روزه که شب‌هام دیوانه کننده شدن.
اول اینکه خوابم نمی‌بره. هر شب دست کم دو سه ساعت توی رخت خواب تقلا می‌کنم.
بعدشم که خوابم می‌بره تا همون ساعت شیش و هفت، دو سه بار خواب می‌بینم و از خواب می‌پرم. یعنی هر ساعت تقریبا یک‌بار، ساعتی یک خواب، خواب‌های لعنتی مزخرف :|
اوضاعیه خلاصه
بسته ازدواج مثبت ۳۶۰
ازدواج یک قرارداد فردى تنها نیست؛یک قرارداد اجتماعیست؛ازدواج یک "آیین" است، یک دورهمى بزرگ نیست؛روح دارد و باید همه اعضاى این آیین متوجه و آگاهانه وارد مراسم شوند؛امروزه ازدواج مبدل شده است به خرج کردن خالى بدون روح و حساب کتابهاى نابخردانه و چشم و هم چشمى!همین است که "دختر و پسر" مبدل به "زن و شوهر" نمیشوند؛عمر سی درصد ازدواجهاى تهران همینه که کمتر از یکساله.
یک فرق جدى رابطه عاطفى و ازدواج مثبت، قرارداد بودن ازدواج اس
ساعت ۹ صبح خوابیدم،۵عصر بیدار شدم:/
شب ساعت ۱:۳۰خوابیدم ساعت ۴ بیدار شدم و همچنان بیدارم:/
چرا خوابم این مدلی شده؟چجوری برگردم به تنظیمات کارخانه؟!
الان دو راه به ذهنم میرسه، راه اول اینکه بیدار بمونم و ساعت ۱۰ برم دندونپزشکی و بعد از ناهار چند ساعت بخوابم. راه دومم این که تا ساعت ۹ بخوابم بعد بیدارشم. البته شک دارم بتونم ۹ بیدار شم.
+رنگ آفتاب ندیده گانیم:||
+ آخر هفته مهمون دارم، لعنت بهشون که بی فکرن،خو درک نمی کنید درس دارم؟!
بچه ی مهمونای قبل
×اولین باری که کتاب بیشعوری رو خوندم متوجه شدم به شخصه در خیلی از موارد بیشعورم!!! اولش خواستم کتمان کنم ولی بعد دیدم نمیتونم خودم رو گول بزنم که، پس بهتره خوشحال باشم که خودم فهمیدم و می‌تونم رفتارم رو اصلاح کنم! اما قضیه به اون سادگی هم نبود و خب کلی زمان برد تا تونستم چند مورد رو درست کنم و با بقیه همچنان در حال دست و پنجه نرم کردنم! حالا چرا اینو گفتم؟ جون از بعد خوندن کتاب متأسفانه فهمیدم  خیلی از اطرافیان نزدیکم هم بیشعور هستن! دلم میخواس
ده دقیقه بیشتره که این صدای ضربات کوتاه و پی‌درپی می‌آد و من تازه الان فهمیدم که این صدای بارونه. دیر فهمیدم چون فکرم درگیره؛ درگیر خودم، درگیر یه سری انرژ منفی، درگیر این مفاهیم: نمی‌شه، نمی‌ذارن، نمی‌خوام، نمی‌خوان، نتونستن، نتونستیم، کم تونستم، نرسیدم. نرسیدم.
این جملۀ تکراری دویدن و نرسیدن، همون قدر که تکراریه دردآور هم هست. حالا من دارم به روی خودم نمی‌آرم، مدتیه بی‌خیالم، حتی الکی‌خوشم گاهی؛ اما اینا باعث نمی‌شه منکر وضعیت م
بسم الله الرحمن الرحیم از هرکه می پرسیم چرا نیامدی فلان دعوتی؟ جات خالی بود؟ میگه گرفتارم دیگه مشغله ها زیاد شده!جالب است بدانیم گرفتاری انواع دارداگر مشغله ها کار خیر باشه و کار حلال و مناسب، خوبه (البته اگه به جایی آسیب وارد نکند مثلا خانواده یا رسیدگی به والدین که در اینصورت نیز مطلوب نیست.)ولی اگر گرفتاری حکایت از حرص به جمع آوری مال دنیا بکند یعنی انسان زندگی اش با یک شغل می چرخد ولی حرص می ورزد و بدنبال پول جمع کردن بیشتر است خوب نیستچ
آموزش جذابتر شدن و محبوبتر ماندن
رابطه عاطفی در زندگی هر کسی مهم است.
 نداشتن رابطه خوب عاطفی، بسیاری از دستاوردهای زندگی را  بدطعم میکند.
 خلوتهای تلخ مردان و ن موفق، اکثرا محصول بلد نبودن مفاهیم ارتباط عاطفی است.
 ما
در کشورمان آموزش نمیبینیم که با  عشق چه کنیم، اکثرمون با آزمون و خطا
بهترین فرصتهای رشد عاطفی مان را با  تلخی و کدورت و رنجیدگی به پایان
میبریم. 
 از سوی دیگر داشتن سواد عاطفی، احترام همه را برای شما بر می انگیزد است.
 دک
"ژ" به کیف‌های سفری من می‌گه جادویی. یه کوله‌پشتی مشکی و یه کیف دستی قهوه‌ای به طول یه وجب، که دل هر دوشون هم دریاست. اولین‌باری که محتویات کوله‌ام رو دید گفت لعنت بهت چطور همه‌شو جا دادی توش، و دفعه‌ی بعد که کیف دستی‌ام رو باز کرد رو به "نون" گفت کیف‌های این جادویی‌ان، ببین چی رو چپونده تو این! امروز برای چندمین‌بار کیف‌های جادویی‌ام رو آماده کردم برای سفر. خیلی دلم می‌خواد ماجراجویانه‌طور بنویسم قراره بزنم به جاده و حافظا. ولی واقعی
در حال نوشتن چند خط کد بودم و نیاز داشتم که هربار کد را در یک کانال آی‌آر‌سی بفرستم تا کد بازبینی و اشتباهاتم گوشزد شود. از یک پیست‌بین(pastebin) استفاده میکردم و هربار پیوند نسخه جدید کد را به کانال میفرستادم اما این پروسه دردناک و آزار دهنده بود:
تغییر کد
کپی آن به بریده‌دان(clipboard) سیستم پنجره‌ی اکس
وارد شدن به apaste.info با مرورگر وب
وارد کردن کد و گرفتن پیوند کد
فرستادن کد به کانال
برای همین رفتم دنبال اینکه این فرآیند را کوتاه‌تر و خوش‌آیندتر
1. یک حالتی امشب آمد سراغم که یک ماهی بود پیدایش نبود
کمی بعدش فکر کردم که موضعم چه باید باشد، یاد مواضعم افتادم :)
2. حرف تلخی شنیدم که پشت سرم گفته شده. شاید دو ساعت نشده باشد از شنیدنش. البته پیش رویم پیش از این شنیده بودم و این خصوصیت حرفهای تلخ است که زهرشان گرفته نمی شود. الان البته حالم بهتر است. آنقدر تلخ و وحشتناک به نظر نمی آید
همین که زمان میگذرد و حال دوران ثابت نیست خودش کلی حرف است. به هر حال تصمیمم این است که از این قبیل مسائل نرنجم.
3.
وقتی دلم میگیره هیچشم بی دلیل نیست واقعا ثابت شده اس همیشه وقتی ناراحتم و وقتی تو اوج خوشحالیم قشنگ یه چیزی از وسط دو نصفم میکنه ! 
دیشب به زور خوابیدم که صبح زود بیدار بشم درس بخونم یهو وقتی داشتم صبحانه میخوردم خبر رسید که عمه ام اونی ک از همه مارو بیشتر دوس داره و جان و جهانش ماییم سکته مغزی کرده !!! دیشب ساعت 10 با مامانم حرف میزد 12سکته میکنه اخ خدا این انصاف نیست هنوز یسال نیست پدرم رفته انصاف نیست عمه ام علیل بشه خدا خودت کمکش کن میدونم که ف
جدیدا آدمهای زیادی هستن که به نوعی تمایل دارن منو بشناسنیا باهام حرف بزنن.و من به هر نحوی سعی میکنم مکالمه رو قطع کنم و اونهارو از خودمدور کنم.ولی بعد از اینکه به نوعی ازم دلخور میشن و دور میشن منم دلخور میشم:/الان مثلا ناراحتم سه تا پسرو از خودم به فیلسوفانه ترین شکل ممکندور کردم و حسی که دارم الان خیلی دردناکه.اصلا حس جدایی از معشوقی رو دارم که مدتها اذیتم میکردهگونه ای از رهایی و تنهایی دردناککه مثلا خدایا چرااا منننن :(من خیلی ادمهارو به
بسم الله الرحمن الرحیم
معمولا دین داری و ثروتمندی دو امر متضاد دونسته میشه! درحالی که دین اومده منو قدرتمند کنه و همه میدونن یکی از لازمه های قدرتمندی ثروت هست. آره! ایمان به خدا هم به انسان قدرت میده ولی با پول میشه خیلی کار ها کرد. اینکه صهیونیست ها قدرت رسانه ای زیاد و در کل قدرت زیادی در کنترل افکار و سبک زندگی مردم جهان دارن همین قدرت اقتصادی بالای اون هاست. اینکه یک مسلمون پول درحد بخور و نمیر داشته باشه بدرد نمیخوره.پس ایجاد ارزش افزوده
با سلام خدمت شما دوستان عزیز و گرامی امیدوارم حالتون خوب باشه
نمونه سوالاتی برای شما قرار دادیم که شاید برای نوبت اولتون هم بدرد بخوره
سوالات از درس یکم تا درس سوم هست.
و بطور کامل و واضح سوالات نوشته شده است.
در قالب ی فایل word آماده شده است.
سوالات ویژه امتحانات هست یعنی درصد آمدن این سوالات بسیار بالاست.صفحه وب|هر آنچه مورد نیاز شماست
به تاریخ 5 روز مانده به قلب تابستان،با کلی مشقت و سختی خودمو راضی کردم وسایلمو جمع کنم،ساکمو بستم ولی با حوصله و آروم، خیلی آروم، اونقدی که انگار دلم نمیخواست بستن این ساک تموم شه و اونو بردارم و از در بزنم بیرون.نمیدونم.نمیدونم چرا منی که برای رفتن از این شهر غریبو تنها پر پر میزد حالا دلم میخواست بمونم به هر قیمتی شده.اما لعنت به هر چی جبر زمان و مکانِ.که آخرش تو رو محدود به جغرافیای اجبار میکنه.یه حس تناقض وحشتناکی از خوشحالی و غم درونمو پ
طراحی گرافیک امروزه تبدیل به یک هنر عمومی شده است. علاقه مندان به این رشته هر روز زیادتر می شوند اما چگونگی طراحی هم بسیار مهم است.هنر گرافیک شاخه های متعدد و متنوعی دارد، از یک طرف به عرصه تبلیغات فرهنگی و تجاری و صنعت و از سوی دیگر در سینما و تلویزیون کاربرد دارد.این هنر با معماری و موضوعات ارتباط محیطی نظیر علائم راهنمایی و رانندگی و کمک به زیباسازی فضاهای شهری نیز ورود پیدا کرده و از دیگر سو مواردی چون طراحی تمبر و اسکناس،طراحی کاشی،کاغذ
به نام او.
من چند وقتی هست که متوجه شدم تو بیان احساساتم دچار مشکلم
تو لذت بردنم از لحظه ها هم همین طور.
همیشه همین جوریه که وقتی برای یه چیزی خیلی برنامه میذارم و بهش فکر میکنم و تو ذهنم یه چیز قشنگ ازش میسازم ولی تو واقعیت، اون نمیشه و غصه میخورم و نمیتونم لذت ببرم.ناراحت میشم
من واسه دیدن تو دو هفته فکر کردم که چجوری بشه و نشه و فلان.ولی تهش اونی نشد که دلم میخواست و حتی درست نتونستم ببینمت!حتی یه دیدن خیلی ساده.
شرایط بدی شده.همه چیز سخته
من
تک به تک داره حرفا یادم میاد.
لعنت به من که هیچ وقت هیچ  حرفی تو دلم نمیمونه اما امان از حرفایی که یادم نمیره وقتی یادم نرفته یعنی هیچوقت یادم نمیره.
.*+ اها یعنی میگی تو دختر دوست نداری؟؟آره؟؟
-آدم مجبوره بچه اش رو دوست داشته باشه* +تو به من اعتماد نداری؟
-ندارم.*+ تو مایه ننگی همه ای.*+ فقط بلدی دشمن شاد کنی.
فردا هم دارم میرم باهاشون طالقان فقط به خاطر شکم! چون یک عالمه چرت و پرت جاذاب خریدن! راحت خر شدم نه؟! 
سارا قرار بود بیاد باهم باشیم نشد و من تنهای تنهای :)) من میدونم فردا میرم میشینم سرم تو موبایل!
دیگه چی بگم؟! چرا اینقدر حرفم نمیاد؟ 
لعنت به هر چی خوابه! کاش میشد اصن نخوابید! چرا الان من باید برم بخوابم؟!
این جایی که الان دارم مینویسم عوض شده! شکلکم گذاشته!! :))
چرا من اینقدر عاشق خیارشورم؟!
 
+مریم جان زودی برگردی.
صبح که بیدار شدم گفتم برم سارا رو بیدار کنم و باهاش امتحان ریاضی بخونم، دیشب بهش گفته بودم خودش بخونه که صبح ازش امتحان بگیرم، گفتم زودی درس‌های سارا تموم بشه خودم بشینم درس بخونم، بعدش برم حمام بعدش هم باشگاه و باز دوباره درس!
بیدارش کردم فهمیدم جاشو خیس کرده! بردمش حمام، یه چند صفحه براش امتحان در اوردم که حل کنه زنگ زدن گفتن سبحان رو برید بیارید، زن عموی مامانش مرده میخوان برن فاتحه، سبحان رو اوردم و خوابش کردم شده بود ۱۰/۵؛ چند صفحه دوبا
پسر
بزرگه آقا اثباتی نابینا بود. اسمش یادم نیست. مثلا محمد. میگفتن محمد کارمندِ
مرکز مخابراته و مغزش مثل کامپیوتر کار می کنه. وقتی وسط بازی از دور می دیدم که محمد
سر کوچه از تاکسی پیاده شده، بدون اینکه حرفی به بچه ها بزنم بازی رو رها می کردم
و با تمام سرعت به سمت محمد می دویدم. سلام می دادم و دستش رو می گرفتم و تا در
خونه شون می رسوندمش. محمد وقتی صدای سلام من رو می شنید عصاش رو جمع می کرد و میگذاشت
توی کیفش. حال بابام رو می پرسید و تا خونه شون از من
سعدی تو بوستان به باب داره در فواید خاموشی.کلی توصیه کرده صحبت نکنی خیلی بهتره تا اینکه دهن باز کنی و چرت بگی
کم گوی و گزیده گوی چون در                    تا ز اندک تو جهان شود پر
ولی این استراتژی بدرد همون زمانا میخوره نه الان.
الان دیگه مهم نیست حرفی بزنی یا نه،چون لباسهای تو قبل از باز کردن دهنت ، میزان سلیقه، وضعیت اقتصادی ، اعتقادی و فرهنگی ات رو با زبان گویا شرح میدن.
چشم ها و حرکاتت ،تن صدا نوع راه رفتن و اندامت بدون حرف زدن، میتونه درص
سلام
*اصلاح غلط املایی!*
یکی از کارایی که اخیرا انجام میدم، چک کردن اینه که چقدر فکرام فکرای اریجینال هست و چقدرش فکرای بقیه است؟ چند وقت پیش انجام دادم و به رقمی نزدیک 100 درصد فکر بقیه رسیدم. شاید بجز موضوع تزم که چیز چرندی هم هست، باحاله البته، و یکی دو تا چیز دیگه تو یک سال فکر جدید و نو نکرده بودم. فکری که ناشی از تفکرات بقیه یا فکر بقیه نبوده باشه.
از وقتی بهش آگاه تر شدم یکم جدی تر گرفتم خودمو که چرند بود هر فکری که تو ذهنم میاد رو بررسی کنم.
اینروزا بیش از هروقت دیگه ای تنهام.
غم غربت یه طرف،خراب شدن گوشی و نیاز شدید من بهش یه طرف،امتحان بافت انگلیسی،انگلِ نمیدونم فازش چیه یه طرف،تنهایی ب معنای واقعی کلمه و ترس از ادامه داشتنش و کلی چیز دیگه در کلی طرف دیگه.
ملت فک میکنن من چقد با این و اون آشنام.
خب که چی؟
وقتی هیچکس نباشه بتونی باهاش تو خیابون راه بری و هرچی ته دلته و داره لهت میکنه رو بگی،چه فایده؟
اینهمه آدمی که نه سودی دارن نه زیانی.
واقعا بچه های اهواز و کلا جنوب قابل مقایسه
اصولا آدم علم گرایی هستم و اگه بخوام چیزی رو بپذیرم ترجیح میدم اون موضوع پایه های علمی داشته باشه.مثلا الان بیایم به فلسفه فکر کنیم میبینیم تماما پیش فرض هایی هستن که یکسری آدم نشستن به یه موضوعی فکر کردن و ترشحات ذهنشونو گفتن و دوس داشتن که اون مطلب حقیقت میبود.در فلسفه هر کسی میتونه نظری داشته باشه و چندان نیاز به اثبات کردن نداره یا کلا قابلیت اثبات ندارن.بخاطر همینه هر کی از راه فلسفه به سبک خودش اومده و طرف مقابل رو به چالش کشیده.
اینجاس
بسم الله الرحمن الرحیم
رحلت اشرف اشرف مخلوقات ،پیامبر خداوند(ص) و شهادت فرزندان غریبش امام حسن مجتبی و امام رضا علیهم السلام بر اهل بیت عصمت و طهارت و ماسوا و عموم ملت جهان تسلیت باد 


خداوند مارا با خاندان پیامبر(ص) مشهور گرداند انشا الله و دشمنانشان را لعنت بنمایید.
امروز صبح بعد از سلام و صبح بخیر یهو دیدم رفت. گفتم چی شد؟ کجایی؟ بعد از چند دقیقه یه ویس فرستاد که مهراد بابام حالش بد شده من بعدا بهت پیام می دم. از بغض ته ویس اشک تو چشام جمع شد. هی خدا خدا می کردم که اتفاقی برای پدرش تیوفته. تا ساعت دوازده که پیام داد "به خیر گذشت" من مُردم و زنده شدم. 
لعنت بر این دوری  کی تموم می شه این فاصله 
خیلی نگرانش بودم خیلی 
این هفته که گذشت اینقدر استرس داشتم که خوابم نمی برد. بالاخره به سارا پیام دادم چند روز پیش و گفتم که میخوام باهت صحبت کنم. بعد از صحبت فهمیدم که چقدر در حق خودش و خودم ظلم کردم و الان میدونم خودش و خانواده اش از من و خانواده ی من متنفرن و حس انزجار دارن، همه چیزو از دست رفته میبینم. هم شرایط ازدواج دیگه مثل قبل راحت نیست و هم سارا میدونم دیگه منو دوست نداره و بیشتر با بودنم داغ به دلش میذارم تا بخوام خوشحالش کنم. با این حال وقتی به سارا گفتم خانو
شرمنده
هروقت وقت کردین واسه من زنده که ایشالا تا فرداشب بره اون دنیا فاتحه ای قرائت بفرمایید
اخه آدم خونه فک و فامیلای باباش باشه فرداشب بعد به تگ تکشون بگه چه غلطی کرده؟
من از استرس سکته کنم گناهام بخشوده میشه؟
ببینید من مردم شما بدونید وصیت نامم تو ی قسمت خالی اندازه یه کشو قسمت اون ور تختم ک سمت دیواره ، چندتا شمع سوخته و اینام هست ک قرار بود حاجت بگیرم برم امسال رو سفره خودم شمع بزارم.
وای اگه بشه چی میشه؟!
به این فکر میکنم قراره آیندم و ت
بچه که بودم هر چیزِ لازم و غیرِ لازم رو نگه‌میداشتم.قوطیِ شیشه‌ایِ عطرم که دیگه تموم شده بود و ته‌مونده‌هایی از بوهایِ آرامش‌بخش،کف‌ش مونده بود!قابِ طلاییِ موبایلی‌ که دیگه موبایلش رو نداشتم و موبایلی جدید با یه قابِ جدیدتر جاش رو گرفته بود!گلدونِ سبزی که من رو یادِ بهترینِ کاکتوسِ گلدارِ اتاقم می‌انداخت و لبه‌ش کمی شکسته بود!ساعت مچیِ سفیدم که عقربه‌های شب‌نما و فسفری‌ش شب‌ها توی اتاقم برق میزد ولی دیگه کار نمیکرد!پلیورِ صورتی
پیش نوشت مهم: اساسا تصمیم نگرفتن (منظورم
عقب انداختنشه) خودش یه نوع تصمیم گرفتنه. بعضی وقتا خودمونو به در و دیوار
میکوبیم که تصمیم نگیریم، یا حداقل یه تصمیمی بگیریم که بتونیم بعدا اگه
نتیجه اش خوب نشد مسئولیتشو گردن کس دیگه ای بندازیم.
پیش
نوشت 2: به شخصه همیشه سعی میکنم تو این جایگاهِ مسئولِ تصمیم های دیگران
قرار نگیرم، همیشه هم ساده نیست ولی معمولا یه خودت میدونی آخر حرف هام
اضافه میکنم! :))
اصل
مطلب: یه تعداد معدودی از افراد هستن در زندگ
از اهمال کاری تا پردستاوردی
آموزش غیر حضوری از اهمال کاری تا پردستاوردی
(پیشنهاد ما خرید بسته کامل اهمال کاری و کمال طلبی با تخفیف بیشتر است)
شاید جالب باشه براتون که هفت نوع اهمال کارى داریم؛من
سه نوعش را داشته ام، شما ممکن است اصلا نداشته باشید یا انواع دیگرش را
داشته باشید؛ یک نوعش مقاومت و لج پنهان است در برابر دیگران که چیزى از
درون کار را در بیرونت خراب میکند.من در این درس نمیخواهم شما آدم منظم
چهارچوب دار بشوید، زیرا خودم هم نتوانس
امروز آخرین امتحان ترم سوم هم تموم شد. زمان داره خیلی زودتر از اون چیزی که انتظارش رو داشته باشم می‌گذره(کلیشه) در واقع از اولین روزی که من پام رو گذاشتم توی دانشگاه این باید نهمین ترم من می‌بود. باورش سخته که این همه زمان از اون روز گذشته باشه. که اولین بار نشسته بودیم روی صندلی هایی غیرنیمکت! اونم چه صندلی‌هایی؟! پلی تکنیک تهراااان. با شعار ما پلی تکنیکی هستیم، پلی تکنیکی هستیم ، ما شیر فلانیم و . . که فی الواقع تا همین فارغ‌التحصیلی بیشتر
مجموعه در جستجوی خویشتن 1 تا 6
ما باید جایى بپذیریم که زندگى آن بهشت امنى که می پنداشته ایم نیست،خیانت، نامردى از سوى نزدیکان مورد اعتماد حتى والدین، سواستفاده مدیران سازمان و رهبران فکرى و .همه و همه ما را به این نقطه می رساند که حقیقتا کسى جز خودمان نیست که سفر زندگیمان را درست طى کند؛
اما این فهم تنها آغاز یک مسیر رشد است و حیف که ناامیدى اش بعضیها را به افسردگى می کشاند، چون بقیه داستان را که استقلال دارد و اعتماد به خویش و بعد خداوند، طى
پیام رسان ایتا تقریبا از حدود ماه بهمن سال قبل شروع به کار کرده است . من فقط یک بار عضو ایتا شدم و بعد برنامه آن را حذف کردم و احتمالا هیچ وقت از آن استفاده نمیکنم . چند دلیل برای این مسئله می نویسم 
اول : ایتا سنی ندارد. چند پیام رسان دیگر مثل سروش،گپ، آی گپ و بله و بیسفون هر کدام بیش از دو سال در حال فعالیت هستند و با هویت مشخص ، وب سایت مشخص ، برنامه مشخص و . یک بستر رو ساختند . اما ایتا یک بچه چند ماهه است که ممکنه زردی بگیره و بمیره .
دوم : پیام رس
لیندا خوشگله عاشقتم عروسک
ایولrezavsoghiقشنگهamirhossein.s54لعنتmohamad_abbasi_4❤❤❤❤❤mahmoodrezaee.68یعنی چی؟؟؟shaah_inلعنت به حالی که دلتنگشیlindakiani_nafasamقربونت برم منsalary6777@lindakiani4 inja kojastahmad_ghasemian_73لیندا خوشگله عاشقتم عروسک ❤❤❤❤❤❤❤❤❤moradzadehoseinدرود بر مهربانو کیانیmeysam_shojaaههplaanakhar@lindakiani4 جانمr.s.sina84برفه؟!alirezaee087عشقی لینداsadaf__khosraviبه به ، چه بارررررونی hossien.gh53عریزمممممjabjabiiلعنت .farshid_nematiدلواپس کی شیطونtmmmrmfdymohammadrezaharampanahiسلام صبحتون زیبا وپرنشاطhamid_moghimi1992❤❤❤❤❤❤
همیشه دوست داشتم حرف های دلم را ، احساساتم را در  ظرف کلمات بریزم و از احساساتم لبریزشان کنم ، تا آن کسی که  نوشته هایم را میخواند تمام احساساتم را جرعه ، جرعه بنوشد . میدانم که پر ساختن ظرف کلمات آن هم با  عمق احساسات کار هر کسی نیست و تنها نویسندگان چیره دست قادرند ، آن طور که باید و شاید این کار را انجام دهند اما به هر حال ،همه ی این ها دلیل نمی شود که من نخواهم بنویسم و از انجام این کار صرفه نظر کنم . 
خطبه ی غدیر را بار ها و بار ها خوانده ام و
بسم الله مهربون :)
 
+ دیشب خواب بد میدیدم. یادم نمیاد چی بود، فقط میدونم با تمام توانم داشتم میدوییدم و فرار میکردم، وقتی بیدار شدم احساس خفگی میکردم و تمام عضلات بدنم منقبض بود. بغض داشتم، کلی گریه کردم ولی بعدش حالم بهتر شد :)
 
+ استادی که امروز باهاش درس داشتیم رو خیلی دوست دارم.از اولین لحظه تا ثانیه ی آخر به حرف هاش با دقت گوش دادم و سعی کردم حتی یک جمله رو هم از دست ندم و حواسم پرت نشه، انقدر که این استاد فوق العاده ست! بعد من نمیدونم چجوری
احمد کسروی می‌نویسد: جنبش مشروطه را تهران آغازید و تبریز آن راپاسداری کرد و به انجام رسانید. هر چند آدمهای کج اندیشی هنوز هممعتقدند که مجاهدان آذربـایجان یک مشت اوباش بودند و ستارخان، آنانسان نیـک نفس و مبـارز، راهزنـی بیش نبـود و تنهـا به خاطـر غارت و چپاول می‌جنگید.                                                *******************   در این جا خاطره ای از ستارخان سردار غیور ایرانی را می خوانیم:    من هیچ وقت گریه نکردم، چون اگر گریه می کردم آذربایجان
طی این 1-2 روز یه پسری اومد و به من پیشنهاد داد که صرفا دوست معمولی باشیم
هه انگار من بچم . گفتم نه آقا جان این دوست های معمولی آخرش میشه همون رابطه و وابستگی و چه و چه .
از اون اصرار و از من انکار که نخیر 
خلاصه که یک کلام گفتم نهههههه
از خودم راضیم خیلی راضیم که گفتم نه چون دیگه حالیمه که اینجور رابطه ها همش کشک و آخرش اشک و آه و گریه و زاری پس چه بهتر که همین اولش بگم نه و از غصه خوردن های احتمالی خودمو نجات بدم :)
میدونید پسرا چه موجوداتی اند ؟ موج
 
 
نیلسین
دینه ایراد دوتما قاردا ش دین و ایما ن نیلسین
بنده لر یو لدان چخو بللار  حی سبحان نیلیبن
 
بوسوزی گل تجزیه تحلیل ایله وار وجدانین
وقته که یئر شوره زاردور برف و باران نیلسین
 
جور به جور خلق ایلیوب الله بو مخلو قا تینی
شب پره گونن قا چار خورشید تابان نیلسین
 
ایله مو ر رحم و تر ّحم قارداش اوز قاردا شینا
قلبلر داشدان دا برک اولمو ش  سخنران نیلسین
 
ایرانی سن بوردا چاپ  اعوانین اوردا خشله سین
غر بدن تقلید ایدیر سن قم خراسان نیلسین
 
هانس
روزهای اولی بود که در لوزان شروع به تحصیل کردم. تازه از ایران آمده بودم و هر چند تجربه زندگی در لبنان را داشتم اما زندگی در لبنان همراه خانواده بود و اینجا تنها بودم. افرادی در دانشکده با فرهنگ های نزدیک به من حضور داشتند. یک دختر از ایران، یک دختر از عراق، یک پسر از پاکستان و یک پسر از لبنان.
تنها هموطن من همین دختر ایرانی در دانشکده بود. یک دختر ۲۴ ساله با موهای بلند مشکی و تیپ رسمی تقریبا پوشیده. کمی با هم دوستانه صحبت کردیم اما از همان اول مش
✅روزى مأمون به امام رضا(ع) گفت : بزرگترین فضیلت امیر المؤمنین(ع) که قرآن هم بر آن دلالت داشته باشد، چیست؟
امام رضا(ع) فرمود : 
آیه مباهله است که خداى عزّوجلّ فرموده است : 
پس هر که در این باره پس از دانشی که تو را (حاصل) آمده با تو محاجه کند، بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و نمان و نتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت‌خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
در جـریـان مباهله چهره درخشان على(ع) به روشن
00هیچ سرزمینی دیدید که متشکل از یک قوم باشد؟ 
آیا کشور های جهان اول سایر اقوامش را پس میزند ؟ 
دلیل پیشرفت این دولت ها چیست؟ 
دلیل اینکه اولین کشور جهان در طول تاریخ هستیم که از عرش به فرش افتادیم چیست؟ 
غیر از اینه که سالها قبل کشور افغانستان از همه لحاظ از کشور های برتر و صنعتی دنیا بود؟ 
اون همت و اراده کجاست ؟ اتحاد ما برادری ما رو چه کسی زیر سوال میبرد که لعنت خدا بر او و پیروانش 
 
 
اگر تغییر نکنیم ، حذف می شویم .
 برای جلوگیری از حذف شدن د
به نظر یک جمله ساده کلیشه ای که حالا برای من شده سخترین جمله ی دنیا چون نباید بیشتر از این گفت
فقط همین اگر خدا بخواهد به معنای واقعی کلمه یعنی بدون تردید و احساسات یک چیز نامعلوم ,اشفته
فکر و دغدغه اضافه کن , شرمنده
شاید قریب به همه نوشته ها از اول این را نوشتم و ماند که اشتباه بود و یا میخواستم به نوعی دیگر بسطش بدم و حرف ان حیله گر قسم خورده را گوش کنم
که اما حسی محکمتر از اول میگفت که حتی یک قدم هم به این شیوه راه خدا نیست این شیوه خودش هست !
ا
موضوع: یک برش از زندگی خود، در نیم‌قرن پیش
به خود که می‌آیم، در میان گذر عریض و طویلی ایستاده‌ام، و نمی‌دانم به چه نگاه می‌کنم، و به چه فکر می‌کردم. خط دیدم روی درخت چنار پیر و بزرگ و تنهایی مانده که هنوز در مقابل برگ‌ریزان پاییز1، به سختی مقاومت می‌کند. دست در جیب به راهم ادامه می‌دهم، و در ذهن، درگیر آنکه به چه می‌اندیشیدم، و چه کار می‌خواستم بکنم. ای لعنت به پاییز امسال، که همه چیزش گنگ کننده است. عطر و رنگ و حالش، همگی، هوش و فکر و مغز
واقعا شیش سال شد که اسباب کشی کردیم اومدیم این خونه؟ باورم نمیشه! انگار همین دیروز بود که به اصرار مکرر من اومدیم این خونه. انگار همین دیروز بود که از اون خونه اومدیم این خونه. داشتیم تمیز میکردیم. کیف میکردیم از تجربه جدیدم. از اتاق دار شدنم. هنوز هیچی نیومده بود مبل تخت خواب فرش و. فقط اولاش خوب بود. یک سال دیگه هم بشه میشه هفت سال بابام که دیدم چندبار خواست خونمونو عوض کنه همین یک سالی گذشت ولی خب نشد. مامانم راضی نبود. واقعا که چی از
ای کاش همیشه پیشم میموندیای کاش هیچوقت نمی رفتی.
هر دو اینو گفتیم .اون بلند.من تو دلم.
نمی دونم چطوری یاد گرفتی که بغضتو نگه دارینه نه چجوری یاد گرفتی اصلا بغض نکنی چرا هیچوقت نتونستم یاد بگیرم.خیلی لازم داشتم بلد باشم .ولی می  دونی ای کاش میشد از آقای دکتر تشکر کنم که خودشو برای بدرقه ام رسوندچقد خوب بود که بود، برعکس استقبالش ایندفعه ازش ممنونم که اومدکه یادم انداخت هست .وقتی اومد تونستم برم سوار تاکسی شمتا قبل اومدنش پام نمی ک
دیدین آدم یه وقتایی یه جاهایی گیر می‌کنه که نمی‌دونه اصن چی‌کار می‌شه کرد؟ انگار نه راه پیش براش مونده و نه راه پس. نه مقام ایستادن، نه گریزگاه دارم.»هی از خودش می‌پرسه حالا باید چی‌کار کنم؟ چی‌کار کنم؟ این فکر مثل خوره می‌شینه به جونش. با این فکر می‌خوابه و با این فکر بیدار می‌شه. همه‌ش با خودش می‌گه کاش اصلا دنیا توی همین روزاش می‌موند. یا همین‌جا تموم می‌شد. که من مجبور نباشم به این فکر کنم که بعدش چی می‌شه؟ وقتی ایده‌ای راجع به آ
هوای اینجا همیشه خنک‌تر از بیرونه. حاشیه‌ی در کمی نور وجود داره، ولی بقیه‌ی فضا کاملاً تاریکه. بالای سرم یه سری لباس‌ آویزونه. روبه‌روم یه میز کوتاه و قدیمی وجود داره و چرخ خیاطی‌ای که روش آروم گرفته. میز توی روشناییِ بیرون سبزرنگه. ولی اینجا سیاه به نظر می‌رسه. درست مثل روکش کرِم‌رنگِ جعبه‌ی چرخ‌خیاطی، مثل موکت خاکستری‌رنگی که کف پَهن شده، مثل من که اینجا فقط یه جرم تاریکم. اون بیرون، هر نوری چشم رو آزار می‌ده. هر صدایی زجرآور و گوش‌
ساختن رابطه عاطفی بدون شکست
بعضی ها سواد عاطفی خوبی دارند، حتی از پشت تلفن نیز می فهمند چت شده
بعضی ها نمی دانند چه ثروت عظیمی در وجودشان دارند که می توانند بفهمند در جانشان چه می گذرد،
وقتی
از نبوغ عاطفی می نویسم، از هزاران نفری باید بگویم که در این سال ها یادم
دادند قلب انسان چقدر پیچیده است، درس های بزرگ را در این سال ها مراجعین و
اساتید و مردمی به من یاد دادند که از قلب هایشان برایم گفتند و نوشتند.
درس های من به اندازه لطف این مردمان نیست
1.دختر کم حوصله:
تو اینستاگرام باهاش پیجش اشنا شدم،دختر با نمک و کول و همسن و سالم بود.تحصیل کرده و اجتماعی.اتفاقا جواب سوالی که اونروزا تو ذهنم میچرخید از تو یه پستش معلوم بود که دستشه!(تو ذهنشه).معلم بود سوای در مورد معلمی و روش کار و اینچیزا پرسیدم (تو کامنتا)فراتر از حد انتظارم با حوصله و قشنگ و کامل جوابمو داد.خوشحال شدم و تشکر کردم.فالوش کردم و لایک و این حرفا.
دو سه هفته بعد یسری سوال دیگه هم در ارتباط با اون موضوع قبلی پیش اومد و پرسیدم و
آموزش غیر حضوری رهایی از تنهایی
پولداری بهتر است یا بی پولی؟پولدار با شخصیت بهتر است یا پولدار بی شخصیت ؟بی پول با شخصیت بهتر است با پولدار بی شخصیت ؟قصدم
طرح معمای ذهنی نیست، اکثر افراد به سرعت یا شایدم دیر متوجه میشوند که
"باشخصیت" بودن غیر قابل معاوضه با همه چیزهای دیگر مهم در زندگی است.ما
پولدار باشیم، تحصیلات عالی داشته باشیم و لباس های شاهکار و چهره جذاب
چشم درآر هم داشته باشیم، اگر شخصیت سالمی نداشته باشیم، تقریبا به میزان
ارتفاع
 
 
 
یو خسولون عمری نه قدر اولسا گرکدورغم یئسین
نعمت  و ناز جهانی پو للولار باهم یئسین
 
وارلی نین اولادی بال قیماق یئه یر شام و سحر  
یو خسولون اولادیده  تاپسا اگر شلغم یئسین
 
هر فقیرین قسمتی تورش پر تقال زار آلمادی  
لیک دولتلی داداشلار پر تقال بم یئسین
 
بش اوشاق بیرده اوزوم قویدوخ بیر از یاغ شورباسی
ساخلا ال آی قیز بیر آزدا قوی گلیب اکرم یئسین
 
کارگر  هر دورده مجبور اولوبدور ایشله سین
اغنیاء عادت ائدیبدور هم قازانسین هم یئسین
 
هم کلو
وَأَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ۱۹۵بقره
و در راه خدا انفاق کنید و خود را با دست ‏خود به هلاکت میفکنید و نیکى کنید که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.

فراموش نکن
تمام سرمایه زندگیت دعای خیر والدین است.
کمترین قدردانیت این است
که دوستت دارم هایت را از آنها دریغ نکنی.
ما انسان ها گاهی اونقدر خودخواه میشیم که حتی این خودخواهی به خودمون هم رحم
آموزش غیر حضوری ۲۰+۴۰ نکته نبوغ عاطفی
مجموعه نکات این درس تقدیم شده است به کسیکه براى رابطه عاطفى خویش اینقدر
اهمیت قائل است که ادعاى همه چیزدانى را متواضعانه کنار میگذارد و شروع به
یادگیرى و مطالعه و خودکاوى میکند، خودش به تنهایى گنجى بزرگ است؛ این آدم
منتظر طرفش نمینشیند که رابطه را اصلاح کند بلکه خودش را به مهارت مجهز
میکند.

در
رابطه عاطفی سالم نیازى نیست که همه چیز خود را به هم بگوییم (متاسفانه
خیلی ها فکر میکنند رابطه صمیمی یعنی راب
قلم برصفحه سرگردان عشق استودفترسفره دارخان عشق استیتیم شهرمکه شد پیمبر؛همانکه صاحب قرآن عشق استاگرگفتندابترکوربودندکه زهراگوهرتابان عشق استپسرعمش ابل ایتام آنکه خودش بابای فرزندان عشق استکریم ومهربان  ودست دلبازحسن بانی هراحسان عشق استوآن نامی که سرخط جنون استحسینم وای سرگردان عشق استعجیب است اینکه بیماراست سجاددوای دردبی درمان عشق استامام باقرآن علامه دهردبیردانش آموزان عشق استکسی کز دست صادق آب خورده استمرید مردباایمان عشق اس
یلدا گجه سی –یا چله گجه سی
=================
آغلییو م یا گولوم الله - بو یلدا گجه سی
ایلیو م من کیمی آگاه-  بو یلدا گجه سی
عد ه ای بیر نئچه نوع میوه و شیرنی یئیه جاخ
عد ه ایده چکه جاخ آه بویلدا گجه سی
-------------------------------------------------------------
بوا یلو ن چّله سینین الله  یوزون ایله قرا
 بها لیق با عثی کیمدور اونا مین لعنت اولا
یو خسولون قدرتی یوخ آجیل آلا پسته آلا
ایستورم کوهی ائدم کاه بو یلدا گجه سی
--------------------------------------------------------------
میوه و شیر نینی بو ایل اوزووه
گاهی وقتا واقعا احساس حماقت عجیبی می کنم. چرا باید یه سری اتفاقات احمقانه امروز برای من پیش بیاد و من فقط بشینم و همکاری کنم. امروز فهمیدم تنها دوستی که دارم دشمن منه و هر کاری می کنه تا منو بندازه توی چاله ای بدون انتها :/ من همیشه تو اینجور موقعیتها خیلی احمق ظاهر می شم و بعدن که بهش فکر می کنم انقدر از دست خودم عصبانی می شم که کاش صاعقه بزنه خشکم کنه همین حالا.
با اینکه خسته ام و خوابم میاد نمی تونم چشم روی هم بگذارم، وقتی طرفم یه آدم دوروئه
تا تقی به توقی میخوره میگن بابا مجرد که فکر و خیال نداره، متاهل ها مخصوصا اونایی که بچه دارن بخاطر انبوه فکر و خیال نمیتونن حتی شبا راحت بخوابن (چقدم نمیخوابن). میگن ای بابا مجرد که خرجی نداره، متاهل که بشی تازه میفهمی زندگی چقد سخته و خرج ها چقد بالاس! عه؟! مجردی؟! خوش بحالت. تو الان خوشبخته دو عالمی. اگه جای تو بودم هیچوقت ازدواج نمیکردم؛ تو دلم میگم الانشم غلط زیادی کردی که ازدواج کردی لابد! از این قبیل چرت و پرتا زیاد میگن و خیلی سعی کردم
رعد و برق که زد به دنبالش شرشر باران راه افتاد.برخلاف زمستان که تا باران شروع به باریدن میکرد ترس و دلهره سراغم می امد از ترس خبری نبود.از خانه بیرون زدیم تا به بهانه باران باران را تماشا کنیم.ادمها و بیشتر مردها و پسرهای جوان سوار بر ماشین و موتور به تماشای سیلاب و رودهای فصلی امده بودند.من چادر سیاه گلدار سرم بود و لباس نخی بلوچی تنم کرده بودم.یادم رفته بود سبب و نسب در نقطه کوری مرا با ملاها گره زده است.از تماشای رودخانه که خسته شدیم.کناری ن
 
تبت یدا. بریده باد
قتل اصحاب الاخدود : خدا بکشد یاران اخدود را            
والله لا یحب المتکبرین: خدا متکبران را دوست ندارد
 
وقتی کسی پول شما را می­خورد، برعلیه شما با همسایه­ هایتان نقشه می­ کشد، اجازه رسیدن دارو و مواد موردنیاز به سمت شما را نمی­دهد، وقتی که به صورت آشکار برعلیه شما قانون تصویب می­کند یعنی چه؟!!
وجدانا یعنی مرگ شما را می­ خواهد، نابود شدن شما را!!
 
آن­ وقت شما با چنین کسی چه معامله­ ای می­کنید؟ بازهم وجدان را درنظر بگی
 نمیدونم اینو قبلا تو وبم تعریف کردم یانه ولی دوباره تعریف میکنم چون یک چیزیش منو ناراحت کرده!
دوترم پیش که اندیشه اسلامی ۲ امتحان پایان ترم داشتم رفتم مجتمع ۳ من با اونجا زیاد آشنا نبودم و فقط سالن اجتماعاتش بلد بودم شماره صندلیم فقط میدونستم ولی نمیدونستم کجا باید برم پس رفتم همون سالن اجتماعات کلی ادم اونجا بود یه عده نشسته بودن یک عده درحال اومدن و چند نفر مراقب هرچی صندلی هارو نگاه کردم شماره من توش نبود تا یه خانمی گف شماره ات چنده بهش
** اراده ی خداوند تحقق یافت و پیکر آدم ، از گل مخصوصی خلق شد ، اما هنوز روح در آن دمیده نشده بود. فرشتگان با بهت و حیرت از آن بازدید میکردند و از ساختمان جالب و بی سابقه ی آن ، دچار اعجاب میشدند و در انتظار دمیدن حیات در آن بودند. لحظه ی حساس و تعیین شده فرا رسید. نسیم حیات وزید و از روح الهی در آن پیکر خاکی دمیده شد. آدم ب جنب و جوش درآمد و خیل فرشتگان ، طبق فرمان خداوند متعال در برابر خلیفته الله ب سجده افتادند. همه در حال سجده بودند و تنها یک نفر ،
         
أَلَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى
موضوع: اخلاق در رسانه

یک مادر است؛

و قبل از آن یک زن.

طبیعی است حساس باشد.

طبیعی است خط­ کش به دست بگیرد و همه­ جای زندگی را سانت بزند، حدود و ثغور
تعیین کند.

طبیعی است چراغ راهنما»یی در خانه­ اش تعبیه کند با سه رنگ توقف! عبور!
احتیاط!

طبیعی است در قامت پلیس خانه ­اش باشد: پلیس فتای خانه ­اش تا حواسش به همه
چیز باشد.

دقایقی با تلفن همراهش مشغول وبگردی و مطالعه­ ی اخبار روز می­ شود که به
یکباره
۱.خب دوباره رفتم تو سایت و دیدم و متوجه شدم که الف نشدمخب بازم خدا رو شکر به جز شما به کس دیگه ای نگفته بودم خخخخخدا لعنت کنه کسیو که سیستم گلستان رو راه اندازی کرد -_-مزخرف تر ازین سیستم نداریم واقعا!!به هر حال یکمی پوکر شدم چون این ترم به معنای واقعی کلمه خودمو پا.ره کردم(با عرض عذرخواهی)و درس خوندم. اگه پاتولوژی عوضی یکم زحمت میداد به خودش و اون سه برگه ای که واسش جواب نوشته بودمو میخوند یکمی نمره ام بیشتر میشد و.هعی ولش بابا آخرش که همه یه مد
رازهای نگی و مردانگی
احتمالا جذاب ترین بخش روانشناسی عمقی، مباحث شخصیت شناسی
است و چه بسا بتوان گفت یک از کاربردی ترین بحثهای ما را نیز در خانه
توانگری، مهارتهای شخصیت شناسی دانست
مردان را ساده می انگارند؛یک برچسب به ما میزنند که مردها همه
بچه اند، شکمش را سیر کن تنبانش دوتا نشه. همه شون فلانند مردها. تا کى
این تحقیرها را به کار میخواهد ببرد یک زن ساده انگار؟اینجورى میشه مردى را در قامت قهرمان دید؟ اصلا اون مرد خودساخته میاد بشینه و
 امپراطوری رابطه
امپراتوری رابطه (رهایی از بازی قربانی شدن در زندگی و مثلث کارپمن)،
درسی حیرت آور برای شناسایی بازیهای پنهان روانی خودمان و اطرافیانمان که
بسیار مورد استقبال مردم قرار گرفته است، زیرا یاد میگیرند نه خودشان را
فریب بدهند نه فریب بازیهای عاطفی اطرافیان را بخورند.
سه نقش حاضر
در مثلث کارپمن عبارتند از جلاد، رابین هود و قربانی. کارپمن معتقد است که
این ۳ نقش جنبه‌های متفاوت قربانی»اند؛ از هر وجه که شروع کنیم در نهایت
در نق
چگونه ساکت باشیم؟ 
 امروز در جمع خانواده و فامیل سر سفره نشسته بودیم و جای شما خالی داشتیم غذا میخوردیم .در همین حین بحثی باز شد که حتی یادم نمیاید موضوعوش چی بود فقط این را میدونم که اگر چند کارشناس با سابقه بالا در آنجا نشسته بودند اینگونه آنالیز و تحلیل نمیکردند.بماند که زمانی را به غیبت و معایب دیگران و حسن انجام کارها توسط خودشان صحبت کردندباورتان بشود یا نه من برای تک تک حرفای آنها جواب های درست و قانع کننده داشتم ولی 1) جوابای من مناسب
دانلود آهنگ رضا بهرام گل عشق
همینک شنونده ترانه جدید رضا بهرام بنام گل عشق از تو باشید از رسانه آپ موزیک
Exclusive Song: Reza Bahram | Gole Eshgh With Text And Direct Links In UpMusic
خواننده این اثر رضا بهرام نام دارد

دانلود آهنگ با کیفیت عالی (320)دانلود آهنگ با کیفیت خوب (128)
برای دانلود روی منو پلیر کلیک کنید

دانلود آهنگ رضا بهرام کاش
 
دانلود آهنگ رضا بهرام آرامشی دارم
 
دانلود آهنگ رضا بهرام هیچ
 
دانلود آهنگ تیتراژ سریال دل رضا بهرام | عادلانه نیست
 
دانلود ریمیکس آهنگ آ
دیگر به تلاشی شدن عادت کرده بودم. ناخودآگاه وارد هرجایی که می‌شدم دست‌هام را بالا می‌بردم تا یک نفر زیر بغل و جیب‌ها و پشت کمر و پاهایم را لمس کند که مبادا بمبی چیزی به خودم بسته باشم. 
کابل بعد از یک هفته هوای به‌شدت آلوده، بارانی شده بود. 5 صبح بود و باران ریزی کابل را نوازش می‌کرد. یاد بابرشاه افتاده بودم که وصیت کرده بود تا مزارش را بدون سقف بسازند تا بتواند قطره‌های باران را پذیرا باشد. حالا در این سحرگاه ماه آبان (عقرب) با دلی آسوده در
طبق نصّ کتاب مقدّس، خداوند متعال حضرت آدم; را از خاک بسرشت و روح خود را در او دمید تا به صورت نَفْس زنده درآمد. او آدم را به صورت خود آفرید. پس از آفرینش انسان، در مشرق عدن باغی غرس کرد و انسان را در آن سکنی داد.
در این باغ، خداوند انواع درختان زیبا و خوشخوراک را رویانید تا آدم و همسرش از آن بخورند، اما درخت حیات و معرفت را در وسط باغ قرار داد و به آدم امر کرد که از آنها نخورد، زیرا اگر از آن بخورد خواد مُرد.
مار که هوشیارترین حیوان صحرا بود، زن آدم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسول الله الأعظم و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
السلام علی الحجة بن الحسن اکی العسکری.
با سلام و عرض ادب،
خیلی دلم می خواهد که درباره ی مهدویت در علوم قرآن و روایت و به همچنین مباحث تخصصی مهدویت در ابعاد گوناگون، نوشتار هایی تخصصی و مفصل بنویسم و در این وبلاگ به صورت اختصاصی، آن ها را با شما به اشتراک بگذارم، منتهی گیر کردن در مشکلات دردسر زای روزمره
بسم الله الرحمن الرحیم
امروزه همانهایی که در دوران (ع) به نفاق و قتل دست می زدند به خدا قسم همانهایی هستند که آشکارا ظلم می کنند و دست به قتل و نفاق میزنند و نام حقوق بشر به سنه شان میچسبانند : آآیاااا نمی بینید که چگونه آمریکا (ترامپ و امثال او) در یمن دست به کشتار کودکان و ضعفا میزنند؟

 همچن اسرائیل و فرانسه داعش را پرورش میدهند؟
 معاویه در زمان خودش چه کار ها میکرد؟ مگر همین حق خوری ها و خیانت هارا انجام نمیداد؟

 یا در میانمار همچن
هوا ابری بود. شیطان کوه در لایه ای از مه فرو رفته بود. ترمینال خلوت بود. به جز چند سربازی که منتظر اتوبوس کرمانشاه بودند کسی نبود. تلویزیون سالن انتظار ترمینال برای خودش تصاویری از سیل ها را نشان می داد. دور ساختمان ترمینال راه می رفتم. مجید کنار کیسه خواب و کوله ی سربازی اش ایستاده بود. مرخصی وسط آموزشی اش تمام شده بود و باید برمی گشت. مسافر کرمانشاه بود.
دلم یک چیزی مثل سیگار می خواست. چیزی که حجم اندوه آسمان ابری و انتظار برای اتوبوس کرمانشاه
خسته شدم. بی‌هیچ طومار بدبختی‌ای. بی هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای، بی هیچ توضیح اضافه و پاورقی.
نمی‌دانم چه تعداد یا چه دلیل‌هایی برای خسته شدن، مقبول است.  می‌دانم دلم می‌خواست تمام دنیا، حداقل در ضدایده‌آل‌ترین حالت، شبیه یک واحد از یک آپارتمان معمولی می‌شد و الان درِ یکی از تراس‌هایش  را باز می‌کردم، چند قدم جلو می‌رفتم و برای فقط چند لحظه در هوایی دیگر نفس  می‌کشیدم.
نمی‌دانم از داشتن، از نداشتن، از چیزی بین داشتن و نداشتن می‌شود پ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب