نتایج پست ها برای عبارت :

لینک چت واتساپ خانوم ها

اون لحظه که پاپ کورن تعارف کرد به خانواده یِ صندلیِ کناری و زنِ بعدِ کلی تعارف بهش گفت شما پفک میخورین؟گفت نه ممنون
مَرده بهش گفت: ببینین حاج خانوم میخورن؟
برگشت پرسید:پفک میخوری؟گفتم نه ممنون.
بعد یه مکث کوتاه گفت "حاج خانوم" پفک میخوری و خندید.
این گروه هم در واتساپ و هم در تلگرام ایجاد شده است و بانوانی که دوست دارند تا در واتساپ با کارشناسان لاغری در خصوص تناسب اندام و کاهش وزن سوال بپرسن میتونند عضو این گروه بشند.
شما میتوانید سوالات خودتون رو در خصوص مباحث لاغری در این گروه مطرح کنید و همچنین میتونید از تجربیات دوستان خود در خصوص تناسب اندام و کاهش وزن استفاده کنید.
لطفا خارج از مباجث گروه سوال نپرسین که نمیتونیم به اون پاسخ بدیم
وقتی وارد واتساپ میشیم ی لیست از اسامی افرادی که باهاشون در تماس یا چت هستیم رو می‌بینیم
حالا ما دوست نداریم یک سری افراد رو تو اون لیست داشته باشیم اول از همه وقتی شماره طرف ذخیره بشه خود به خود اسمش جزو افراد میاد و وقتی وارد واتساپ میشیم اسمش با بقیه اسمها بالا اومده و این حرکت شاید برای خیلی‌ها جالب نیست!
با این ترفند دگه نیازی نیست شماره طرف رو ذخیره کنیم.
به ادامه مطلب برویدفیزیك، رایانه، آموزش، معاونت پشتیبانی آموزش و پرورش، دان
بعد از یه پیاده روی وحشتناک طولانی با کفش ها نا مناسب کنار نار نارک غر غرو ناز نازو که انگار صبح را از دنده چپ بلند شده است به سوی بازگشت به خانه برفتیم:| 
و در اخرم تصمیم گرفتیم کافه سرخیابانمان را افتتاح بنماییم :دی
بعد از نشستن و سفارش و همین داستانک ها که حال ندارم بگم :/ نارین خانوم به عمل آمد که اسم اینجا چیه :|||||||خواهرم داری اشتباه میزنی ناموسا :| 
بدیدیم دارن سفارشامونو میارن برای همین به زبان بی زبونی بدون اومدن هیچ صدای هی لب میزدم " ژیو
کاش میموندی خانوم کوچولو کاش حالا که بعد ده سال اومدی میموندی کاش حالا که قلب کوچولوت تشکیل شده بود میموندی کاش حالا که اروم با پاهای کوچولوت لگت میزدی میموندی کاش حالا که شده بودی همه ی دنیای مامان بابات میموندی کاش بودی چشمای مامان وبابات که فکر میکردن همه دنیا تو چشمای تو جمع شده میدیدی کاش میموندی ولباس چین چین صورتیدا میپوشیدی ودلشونا میبردی کاش فقط 3ماه دیگه تحمل میکردی. بمیرم که امشب اخرین شب سه نفر بودنتونه بمیرم که امشب باهم نشس
گاهی اوقات دربززخ گیر میکنیم و یادمون میره که باید قوی باشیم باید محکم قدم برداریم. دوهفته ای برزخ من طول کشید تا بتونم خودم رو جمع کنم.ولی حال خوب نعمته.حال خوب رو خانوم فسقل به من داد با یک دنیا محبت صادقانه ای که این فرشته داره حالم خوب شد و برزخ تمام شد.یادم افتاد که این خانوم کوچک حاصل اینهمه زحمت و درد سالهاست که روز به روز برناتر وفهمیده تر میشود. میوه ی زندگی من سرحال و پرنشاط رشد میکنه و با دانایی عجیبی درمسیر موفقیتی گام برمیدارد. معل
یادتان هست؟ یکی از بازی های بچگی ما همین بازی از سر نو غزل خانوم بود. الآن که غرق در عوالم مدرنیته و تکنولوژی و عصر جدید شده ایم یادم نیست روال کار دقیقا چگونه بود و مراحل بازی چطور انجام می شدند. ولی یادم هست که هر بازی ما قواعد و اصول خودش را داشت. آخ! عاشق بازی خر-پلیس بودم! بعضی وقتها چنین با غیظ روی هم می پریدیم که آخر شب که به خانه برمیگشتیم و از توی کوچه ها جمع می شدیم کت و کول برامان نمی ماند، ولی مثل کسانی که دنیا را فتح کرده اند خوشحال بود
 واویلا. خودش بود؛ قتلگاه من! قلبم سر جاش بالا و پایین می پرید. بعد،
یهو تپشش رو توی زانوی پای چپم و بعد توی پاشنه پای راستم حس کردم. اون قدر
موضوع مهم برای فکر کردن داشتم که این یکی خیلی هم مهم نباشه.وارد
اتاق استادان شدیم. خانوم فراندون معرفی فرمودن: این هروه است، استاد
راهنمات. پاتریک و هانری هم از استادای ما هستن. این هم لورانس منشی دوم
لابراتوره.» و با هیجان خاص و لبخند چشمش رو دوخت به د َستای جماعت!هروه،
پاتریک، هانری و خانوم منشی
چرا هر وبی میرم حالت افسردگی بهم دست میده :|
یکم انگیزه داشته باشین
شاد باشین اینجوری
#یه چیزی جدیدا فهمیدم همون قبلی  گفته آرام خوشگله وقتی خانوم خوشگل باشه بچه هم خوشگل میشه خانوم باید اینجوری باشه،، این شکلی باشه یعنی دلم میخواد یه راست بزنم تو گوشش فکر کرده چون درآمدش خوبه اجازه هر حرفی رو داره پسره گستاخ :/
منم گفتم اگه جوابم نصف و نیمه منفی بوده الان صد درصد منفیه !
تازه گفته میخوام باهاش حرف بزنم چندین سالم از من بزرگتره !!!
با خودش دقی
کارگاه تربیت جنسی کودک میریم
یه خانم خیلی مسن هم هست میاد 
حرف می‎زدیم یکی گفت حاج خانوم شما که بچه کوچیک ندارید چرا میاید؟
گفت نوه که دارم! یه روز نوه‎م کنارم بود براش سوال پیش اومد باید بدونم چکار کنم!
.
› یعنی میبینمش انرژی میگیرم :))
خاله کبری ۱۲ سالش بود که زن حاج احمدشد. خاله کبری وقتی از آن زمان حرف میزند غصه اش میگیرد، چشمهای 
ریزش پر ازغم میشود و چین های پیشانی اش بیشتر خودنمایی میکنند.می گوید:
خدابیامرزا چشم ک باز کردم منو داد به احمد. میدونی خاله جون زن سوم یه مرد ۳۰ ساله شدن خیلی سخته.از صبح که بیدار میشدم باید امرو نهی سکینه خانوم و قمر خانوم رو گوش میکردم. اگه کار نمیکردم گلایمو به حاج احمد میکردن و اوضاع بدتر میشد . اون وقت دیگه زیر کتک های اون سیاه و کبود میشدم.
خا
امروز اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوام بنویسم فقط خیلی خسته ام حال هیچکاری ندارم مامانم عصبیه فشارش بالاس مامانم دپرس باشه رو منم تاثیر داره .منم دپرسم
خونه بهم ریختس ولی اصلاااا حال ندارم مرتب کنم :/ 
+بچه ها میگفتن تو گروه پسره گفته دخترا ریاصیشون ضعیفه! بعد امروز استاد اوردش پادتخته یه سوال راحت داد بهش ولی هی تحت فشارش گذاشت گف تا نری تو گروه از جامعه دخترا عذرخواهی  نکنی ولت نمیکنیم :))). من که اینستا و واتساپ همه رو جمع کردم بی خبر فقط داشتم نگ
واقعا بعضی ها را باید کشت!می گه فلانی شانس دارهحالا طفلک بابای فلانی مریضی صعب العلاج داره ها.میگم از مریضی باباش پیداست شانسش!میگه فقط بابای اون مریض شد آیا ؟راست می گه اینو. بابای این طفلک هم مریض است مدتهاست.منتهی،این خانوم که الان شاکی است از دنیا، یک شازده پسر تو زندگی اش بود، اوکازیون!حتی خواستگاری هم رفت و قر و قنبیلهای ناشتا منتهی، خود خانوم یک خبطی کرد تو همون دوران، انگاری بگی با یکی دیگه هم رویت شد، گذاشتنش زمین!خب بگو آخه الاغ! شا
ی عکسی رو بچه ها فرستادن تو گروه مربوط به راهنمایی . همه بچه ها تکذیب کردن گفتن اینا ما نیستیم * اهو  دستش زیر چونشه داره افق رو نگاه میکنه !* شادی نورخورده به عینکش چشماش معلوم نیست :| (الان فهمیدم چرا میگن موقع عکس عینک نزنین )* فاطمه , بیرون کادر دوربین رو داره نگاه میکنه :|* مینا , مقنعه اش شله . :|  پ.ن: تو واتساپ عکسا رو براشون فرستادم . اکثریت گفتن بابا حذف شون کن ابرومون رفت  .شادی که گفت اینا فتوشاپه. 
+ یکی از فامیلامون خیلی تو درس باهام کل کل داره،یه سال ازم کوچیک تره.وقتی رتبش اومد به همه گفت ۸۰۰ شده،من چون میشناختمش گفتم این اگه واقعا۸۰۰شده بود الان منو نابود کرده بود،اما چون خودش بهم پیام نداده یعنی کلکی در کاره.
خلاصه مامانش هر جا منو میدید میگفت امسال هرچی شد برو،بخاطر پزشکی نمون.همه که نباید پزشک بشن،البته دخترم امسال خیلی سختی کشید تا این رتبه رو به درست آورد.
حالا صداش دراومده که خانوم،مامایی استان خودمون قبول شده
سوال اینه آیا
سلام
بنده دختر 17 ساله ای هستم که موندم سر دو راهی آینده م. از اول تو جو پسرونه بزرگ شدم و صمیمیت خاصی با پدرمم داشتم. خانواده پرجمعیت در هر دو طرف مادری و پدری داریم که بیشترشون پسرن. همین جو پسرونه باعث شده که من یه کم از سری ویژگی های دخترونه م دور بشم. 
اهل آرایش نیستم، عاشق نشدم، به جمع خانوم ها علاقه ای ندارم و واقعا از عروسی رفتن حرصم میگیره. من خانوم خونه بودن رو بلد نیستم. بچه داری و ازدواج رو دوست ندارم، من مشکلی مثل ترنس بودن ندارم. احسا
فاطمه خانوم اومده خونمون
واسه تمرین حفظ قران
ایه ۶۱ سوره بقره است.
بودنش واسه منم خوبه
مرور میکنم.
چند ماهه دیگه به سن تکلیف میرسه، اگه پولم برسه واسش یه چادر مشکی میخرم، خیلی دوست داره.
البته فکر کنم مامان باباش زودتر براش بخرند.
میگم من اگر برم حرم یک وقت بد نباشد نمی تونم از این مدل عکسا که تصویر گوشی در جوار حرم هست منتشر کنم ؟؟
اسکرین شات بگیرم قبوله؟؟
داشتم فکر میکردم اصلا یک روز مختص الوبلاگیون  برم حرم بعد داشتم تو ذهنم لیست میگرفتم اسم ها رو با حداکثر یک جمله:
رفیق جان راهشو پیدا کنه و نور خدا بتابه به زندگیش ، چند موردی که دلش میخواهد بهشون برسه
سرور جان آرامش گمشده اش رو پیدا کنه❤️
آلا خانوم سلامت و تندرست باشه و دوباره مستحکم باشم.
برادر معز (بقیه اش یادم ن
بچه که بودم ابتدایی اینا کلاس زبان میرفتم . از مارکت در اومدم یهو سه تا خانوم دیدم یکیش اشنا میزد منم نگاه میکرد معلم زبانم بود . بد پیر شده بودا . داغان :|
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
بهش پیام دادن : عاشقتم بای 
میگیم این چیه؟ کیه ؟ چه خبر؟
میگه به من چه ؟ خط به اسم چنگیز 
اقا ما غلط کردیم برات خط گرفتیم ؟:|
تو داری از خط استفاده میکنی بعد چون خط به اسم من به من پیام دادن ؟ :|
 
با سلام خدمت بازدید کنندگان محترم 
فروشگاه آیل فیدار تمامی محصولات شیرآلات و چینی آلات لوکس خارجی و ایرانی و دارا هست 
پیشنهاد میکنم حتما بهش سر بزنید
آدرس سایت:
Aconeilfidar.com
شماره فروشگاه آیل فیدار:
02188060001
واتساپ
09370000226
ادامه مطلب
روز آخر مدرسه ها امسال؛ یازده تیر ماه بغضم گرفت. تک تکشون رو بغل کردم. آخرین نفر پرنیا بود که گریه م گرفت وقت رفتنش.چهارشنبه 9 مرداد بود. داشتم لیست حضور غیاب پر میکردم یکباره کسی از پشت بغلم کرد. برگشتم دیدم الهام بود و کنارش تینا و پرنیا و حانیه و آتنا و مهرناز و بقیه. گفتن خانوم دیدین یک ماه نشده برگشتیم. دلم پر از نور شد با دیدنشون.
قدیما، همه چیز یه جور دیگه بوده!
اونهایی که میخواستن برن حج، اول میرفتن بدهکاریاشونو صاف میکردن، از همه حلالیت میطلبیدن، بعد با خیال راحت میرفتن حج.
الان انگار رسم و رسوم حج رفتن هم عوض شده!
زنگ زدم به مشتریمون، و این چندمین باری بوده که برای حساب و کتابش بهش زنگ میزدم. خودمو آماده کرده بودم که بهش بگم این چه وضعیه آقای فلانی؟ چندبار برا یه حساب باید زنگ زدت بهت؟ که ناگهان ازونور خط صدا اومد: بفرمایید.
_آقای فلانی سلام، فلانی هستم از شرکت فلان
یکی از فامیلای زنداداش کوچیکه که خیلی هم خانوم مهربون و محترمیه به زنداداش گفته بود دلم میخواد به محمد ابراهیم همیشه بگم ابراهیم و من تنها کسی باشم که اینجوری صداش میزنه:)
زنداداش گفته بود اتفاقا عمه ی کوچیکشم(که من باشم) همینو میگه
 
برام قشنگ بود. که اندازه ی من خالص و زلال ابراهیم منو دوست داره.این حرفش نشونه ی بزرگیه دلشه:)
چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستانم صحبت می‌کردم و می‌گفتم گاهی اوقات ت‌های نه برام خیلی آزاردهنده هستند. براش سوال بود ت‌های نه یعنی چی؟ اون زمان مثال خاصی براش نداشتم البته می‌شه یه مقدار اجمالی توضیحش داد و گفت این ت‌ها شبیه حرف زدنشون می‌مونه یه جمله عادی گفته می‌شه ولی درون اون جمله کلی نیش و کنایه وجود داره که انتظار داره متوجه بشی با این تفاوت که در خصوص رفتارهاشون انتظار ندارند متوجه بشی. مجموعه‌ای از رفتاره
خواب دیدم که طی یه اتفاقاتی، ناخواسته وارد یه باند سرقت از موزه شدم. روز سرقت من و چند نفر دیگه وارد موزه شدیم و با شمارش ۱،۲،۳ رفتیم تو موقعیت هامون که در واقع همون نقاط کور دوربین های موزه بود.
غروب بود و موزه در حال تعطیل شدن.با موفقیت چند تا کوزه و وسیله ی عتیقه رو یدیم و دویدیم بیرون.
اونجا یه مرد چاق منتظرمون بود و وسایلو از ما تحویل گرفت و گفت فرار کنید.من چون نمیدونستم کجا برم پشت دیوار قایم شدم ولی بقیه شروع به دویدن کردن.
یکهو یه مرد
دانلود آهنگ جدید علی عباسی غزل خانوم
Download New Music Ali Abbasi Ghazal Khanoom
آهنگ جدید علی عباسی بنام غزل خانوم
میشینم فقط روبرو تو نفس میکشم عطر و بوتو
عسل تر شدی,خراب تر شدم حالا که نشستم پهلو تو نمیخواد بگی من میدونم غزل خانومه مهربونم

ادامه مطلب
سهمیه دادن ! تقلب شد ! تراز مشترک ! و . بسه دیگه این حرفا ! 
به جا اینکارو بشین فکر کن ببین اونایی که امسال زیر 1000 شدن از فضا اومدن آیا؟! به این فکرکن که اونی که پارسال شده 150 هزار امسال شده 800 بدون هیچ سهمیه ای چیکار کرده؟! مگه تراز مشترک واسه اونم نبود؟! مگه تقلب به رتبه ی اونم ضربه نزده!
من امروز بغضم گرفت چند دیقه ولی اشک گریه و زاری و ناراحتی رو ریختم دوررر !
امسال سوالات آسون بود و نمیشه انکار کرد ! خب همه خوب زده بودن مشخصه رتبه ها بد میشه بخاط
سفارش یه عروس خانوم خوش سلیقه در خاص ترین شب زندگیشگلسرای فاطمه آماده ارائه بهترین مدل ها با کمترین هزینه برای شما عزیزان است 
در شب عروسیتان خاص باشید
برای اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید و یا درتلگرام پیام بدهید  09388828068
پیج اینستاگرام مارو دنبال کنید mashin.aroos_dastel.aroos 
گلسرای فاطمه رویایی ترین دسته گل را در خاص ترین شب زندگیتان برایتان رقم میزند 
مدل خاص و رویایی برای عروس خانوم خوش سلیقمون
برای اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید و یا درتلگرام پیام بدهید  09388828068
پیج اینستاگرام مارو دنبال کنید mashin.aroos_dastel.aroos 
لبخند کج و کوله ای میزنم
وروبه رویت میشینم
میگویم همه چیزو با کمک مادرت جمع کردم.
میگویی دستت طلا
لبم رو گاز میگیرم و میگم جدی 
جدی میخوای بری؟؟
چشم هایت رو به چشم هایم میدوزی.برق نگاهت خشکم میکند.
نچ خانوم شوخی شوخی دارم میرم!!
شرم زده میگم اخه تازه سه هفتس
عقد کردیم.
ادامه مطلب
نهم فروردین ماه سال 1398، مراسم عروسی آخرین دختر مش حسین و زیبنده خانوم بود! مش حسین حالا 15 ساله که دیگه پیش ما نیست و همه ما به احترام همسرش و آخرین دختر خانواده، از گوشه کنار دنیا دور هم جمع شدیم تا این اتفاق را جشن بگیریم. همه چیز همانطور پیش رفت که باید! 
زمان مثل برق و باد گذشت و  شب آخر رسید، صبح روز بعد همه راه خودشون را میرن و ننه حالا بعد از عمری برای اولین بار تنهای تنها میشه، بدون مش حسین و بدون بچه ها! آخر شب وقتی دختر کوچیکه پتو را میکشی
یه نوه عمو دارم.که یه دختر تقریبا ۳و نیم ساله اس.
نیم سال یا بیشتره که واسه همه عروسکاش اسم گذاشته و عروسکاش شدن دخترا و پسراش .زهرا‌خانوم.آقا نیما.آنا و السا .و هر موقع بهش میگی اسم بابای این بچه ها چیه .میگه اسمش" کیلی کته رررررر" است .با فتحه روی کاف دومی و ر های آخری را به لهجه ایتالیایی بخوانید .هر موقع بهش میگی کجاس بابای بچه ها میگه سرکار !خلاصه از شمال که برگشتن گوشی مامانشو خواسته .مامانش گفته واسه چیته گوشی؟گفته یه زنگ بزنم‌ "ک
تو کلاس رانندگی مون ۹۰ درصد بچه کنکوری هایی بودن که از سر جلسه کنکور یه سره رفتن آموزشگاه برای اخذ گواهی نامه!
 یه دوقلوی آقا هم داشتیم. یکیشون جلسات اخر با یکی از دخترهای کلاسمون شماره رد و بدل کردن و دوست شدن :))
و خب من هنوز برام سواله وقتی ردیف خانوم ها و آقایون جداست، اینا کی وقت کردن از هم خوششون بیاد؟ شاید آقاهه پشت سرش چشم داشته؟بعد این دختره از کجا فهمیده این قل رو ترجیح میده با اون قُل؟ نکنه اشتباهی شماره اون یکی رو گرفته باشه؟ نکنه او
برمیگردم؛

یه
روزی که نزدیک نیست!

این پست رو نوشتم چون دلم نمیخواست اگه روزی کسی فهمید
نیستم و به اینجا سر زد با یه صفحه ی خالی روبه رو بشه.
رفیقِ چتربازم امیدوارم به نتایج خوبی با اوشون گرامی برسی
و تا بینهایت احوالاتتون مثبت پیش بره. شاد و خندون بمونی همیشه و به جایی برسی که
با همه ی وجود احساس خوشبختی داشته باشی.
آرام عزیزم اون چیزی که قرار شد واست بفرستم رو همین روزا
برات ارسال میکنم.
آسمان جان خیلی وقته نمینویسی و ستاره ی وبلاگت روشن نمیش
خلاصه داستان : فیلم سینمایی خانوم یایا ، این فیلم داستان دو باجناق است که پس از فوت پدر زنشان راه او را پى گرفته و به بهانه تجارت در چین گریزى هم به پاتایا میزنند اما رویارویى آن ها با دوست قدیمى همه چیز را به هم میزند…



لينک دانلو:سروراصلی
لينک دانلود:سرور کمکی

.
عکس متعلق است به این بخش از کتاب #دلتنگ_نباش
.
وقتی برای عیددیدنی به خانۀ رضا رفته بودند، [روح‌الله]پیشنهاد داد همه با هم به خانۀ رسول بروند و عید را به پدر و مادرش تبریک بگویند. همه از پیشنهادش استقبال کردند. .
رضا با پدر رسول هماهنگ کرد و راهی خانۀ#شهید_رسول_خلیلی شدند. روح‌الله و زینب به‌همراه رضا و پدر و مادرش. زینب خیلی هیجان داشت. دوست داشت مجدداً مادر رسول را از نزدیک ببیند.
وارد خانه که شدند، عکس بزرگ رسول اولین چیزی بود که به چشم می
*موقعیت:سر جلسه ی امتحان ریاضی 
+پیس پیس،نلی؟
_ها؟
+برگت رو بده جوابا رو چک کنم بریم.
_باشه.
(برگه ی امتحانیم رو به باران که پشت سرم بود،دادم و خودم با برگه ی باطله ام مشغول شدم)
دبیر اومد بالای سرم:نلی برگت رو ببینم؟میخوام ببینم فلان سوال رو تونستی حل،کنی یا نه؟
_اه خانم الان نه،دارم یه مسئله رو حل می کنم حواسمو پرت نکنید.(داشتم از استرس می می مردم:/)
دبیرکه رفت برگم رو پس گرفتم و از جلسه اومدیم بیرون.
*زمان اعلام نمرات:
من و باران: خانوم ما مطمئنیم
بسم الله مهربون :)
دلم میخواد استاد پاتولوژی کنارم باشه، بگیرم بکشمش رو آسفالت بلکه کمی دلم خنک شه. آخه بی انصاف مگه زبان اصلی درس میدی که زبان اصلی امتحان میگیری؟ خب من زبانم خیلی قوی نیست، بلدم ولی نمیتونم جواب بدم ~_~
یه کیسی داده بود گفته بود یه خانوم جوونه که سابقه درمان با کورتون داره، حالا مفصلش ورم کرده، قرمز شده، درد داره، در همه ی جهات حرکتش محدوده، نمیتونه تش بده، تب هم داره! تشخیص و اقدامتون چیه؟
اولش فکر کردم نقرس داره، بعد فکر
سالن زیبایی و آرایشگاه عروس
آرایش و زیبایی در نوبه خود یکی از دغدغه های امروزی دختر خانوم ها و عروس خانوم ها می باشد. انتخاب یک آرایشگاه و سالن زیبایی مناسب می تواند از نظر روانی و روحی بسیار تاثیر گذار باشد ، بطوریکه در صورت داشتن یک آرایش زیبا اعتماد به نفس نیز به طور قابل چشمگیری افزایش می یابد.
آرایشگاه و سالن زیبایی معتمد آریامن می تواند مشکلات و دغدغه های فکری شما را از بین ببرد. زیرا این موسسه در پی انتخاب حرفه ای ترین و متعهد
ف هف هش ده تا استوری گذاشت واسه تبریک تولدم از گندکاریا و خیره بازیام :/
ولی خب درکل با نمک بود خوشم اومد
 
استاد استوری گذاشت و ل و گلگلی هم پست گذاشتن اونا آبرومندانه بود باز
 
قلی دو صفحه متن تبریک برام نوشته
قشنگ نود و نه درصدش رو رید بهم :/
گفتم شب تولدم کظم غیظ میکنم نادیده میگیرم ولی بعدا حالتو می گیرم
فقط کم مونده بود تهش یه آرزوی مرگ کنه برام :/
 
یکی دیگه از بچه هام استوری گذاشته بود اونم باز با نمک بازی قشششنگ رید بهم و ابرو بری کرد
 
و ا
فکرکنم که امروز شلوغی خواهم داشت.چندروز قبل بود که متوجه شدم بهزاد از همه جا لفت داده. نه تو اینستا بود، نه واتساپ؛ نه تلگرام. برامم اصلا اهمیتی نداشت.ولی امروز صبح یهویی بهم خبر رسید که انگار از ایران رفته. همونموقعم میخواست که بره، ولی فکر نمیکردم به این سرعت.درواقع نمیدونم؛ تونست آخرش اقامت بگیره، یا پناهنده شد‌‌. فقط میدونم رفت؛ حتی چه کشوری هم نمیدونم.بهزاد رفت، ولی بعد از اینکه قلب منو لگدمال کرد. رفت و یه تیکه از خاطرات تلخ
دیدید وقتی برای ابرو برداشتن میرید پیش شهین خانوم اولین جمله ای که میگه اینه: وای ابروهاتو دفعه قبل کی برداشته؟! خیلی خرابشون کرده!!!
فکر کنم دندونپزشکا هم بین خودشون همچین چیزی دارن، یعنی هیچ کدوم کار اون یکی رو قبول ندارن
مثلا دندون پیشت رو نشون میدی تا معاینه کنه، یهو میگه: عه دندون آسیات رو کی پر کرده؟ خیلی بده بیا خودم برات از اول پرش کنم:/
مورد داشتیم همراه مریض رو خوابوند رو یونیت تا معاینه اش کنه، توجیهشم این بود که تا اینجا اومدی حیفه
چند روزه شروع کردم برم باشگاه بعد سه سال. و چقدر نشاط و طراوت به وجودم برگشته. بوضوح سرحالتر شدم و پشیمونم از اینکه خودمو چند سالی محدود کرده بودم به پیاده رویهای صبحگاهی. البته بین خودمون بمونه: شایعه شده که خانوم خونه داره به سلامت خودش بیشتر میرسه چونکه قراره نی نی بیاره [چشمک]
حالا این وسط آقامون حسودیشون شد و تصمیم گرفتن تو اون تایمی که من میرم باشگاه ، دوچرخه سواری بفرمایند! میره تا اون سر تهرون و نمازشو تو یه مسجد میخونه و برمیگرده. امشب
خانوم خونه ت یعنی همونی که :) . اخرشب کرم مرطوب کننده
میزنه به دستاش ،،
چون از صبح که بیدار میشه
مشغول کار های خونه س و
دستاش خشک میشن و 
کرم نرم کننده میزنه ! 
و توی مرد فقط بوی اون
کرم رو متوجه میشی و
میگی چ بوی خوبی دارع این کرم
و متوجه درد و خشکی دستش
نیستی !! فقط دستای یک زن نیستک چروک و خشک میشن و با نرم کنندهمیپوشونه خشکی دستشو که مردش نفهمه :)قلب یک زن هم چروک و زخم میشهـ با محبت
 میپوشونه روشو ک مردش نفهمه ‌:)هیچ گاه یک مردمتوجه اندوه های پ
خانم دکتر جعفری:
 
از هرده خانومی که به مرکز مشاوره مراجعه می کنند،
نه نفر دچار  غمباد و بغض ِ درونی هستند. و اگر کمی سربه‌سرشون بذارید چشم‌هاشون پر از اشک می‌شود!
 
از هر ده خانوم، هفت نفر عصبانی هستند و آماده‌ی پرخاشگری!
 
از هر ده خانوم، پنج نفر عفونت ِ ناحیه لگنی / مجاری اداری دارند!
 
از هر ده خانوم، سه نفر کیست ِ تخمدان، رحم یا سینه دارند!
 
غمباد.
غم‌هایی ست که روی هم انباشته می شود! بادی در بدن بوجود می آورد که از نظر طب چینی می‌تواند
نشستم توی ورکشاپ، خنکترین جایی که در این مجموعه وجود داره
و حس نمیکنی که داری دم میکشی، با یه لیوان چای تازه دم و لیست کارهایی که باید
انجام بشن و کمردردی که خوب دارم باهاش انس میگیرم.
امروز مادرم مهمون داره، لیلا خانوم که خانوم خوش برخورد و
خنده رو همسایه اس میان که با هم پنبه های داخل بالش ها رو جدا کنند یا یه همچین
کاری.
دوست داشتم کنارشون بودم، امروز صبح که روسری طوسی تیره رو
رو مانتو طوسی روشن پوشیدم، ساعت و حلقه ام رو دستم کردمو عطر معمول
اپیزود اول:
امروز تو گمرک به خانومه گفتم من خانوادم تهران نیستن، گوشیم از کار افتاده، من دیگه باید چیکار کنم کجا برم که حل شه و فلان. دیدم یه پسره هم کنار من تو نوبت وایساده بود بعد که جیغ جیغ ام تموم شد گفت ببخشید خانوم منم مشکل شمارو داشتم، تو ساعتای اخرشب اگه برید تو سایت بهتره دیگه سر صحبتمون باز شد اون برا رجیستر چیزی اومده بود که یه شرکت معتبر خارجی بهش هدیه داده بود اسم شرکته رو هم نمیگم چون همه دنیا میشناسنش دیگه هی صحبت کردیم در
پام و که توی آرایشگاه گذاشتم بوی بهبود ز اوضاع موهام نمی‌آمد. از لحظه‌ی نشستن روی صندلی تا لحظه‌ی نگاه کردن توی آینه بعد از کوتاهی، لحظه به لحظه احساس زشت‌تر شدن و خراب‌تر شدن وضعیت و داشتم. بماند که با غم و چهره‌ی کدر توی آینه نگاه کردم و ادای راضیا رو درآوردم ولی توی دلم کلی غصم بود.
برای صورت و ابروم روی صندلی نشسته بودم و در حین انجام شدنش توی آینه به خودم، پوست تیره شدم، جوشای خیلی خیلی زیاد شدم و چشمای نیمه‌بازی که ازش غم دنیا میبارید
صبح یعنی  ، یه سلام آبی که بوی زندگی بده. صبح یعنی،  مهر خورشید خانوم توی آسمون.  صبح یعنی ،  امید برای یه شروع قشنگ.
صبح یعنی، یه معجزه، صبح  یعنی ،یه ایمان دوباره به قدرت خدای باسلیقمون که چقدر خوشگل به هستی نظم داده.
+صبح بخیر*.*
+یادداشت شماره ۶
 
بعد از یه مدتی دیدم تو مدرسه نماز جماعت برگزار میشه منم گفتم بزار شرکت کنم که برم خونه انقد میلمبونم که در حال م .باز زورم میاد بخونم!.آینده نگری به این میگن!
مشاور دینی مدرسه هم معمولن پیش نماز بود.در نتیجه ارادت خاصی پس از مشاهده من بهم پیدا کرد!.ولی نیتمو نمی دونست که همون ناهار خوردن بی دغدغه بود!
یه مدتی گذشتو منم هی میرفتم که دیدم یه برگه چسبوندن به دیوار که ینی اسمتونو بنویسین!
روشم یه همچین چیزی نوشته بود "میدونم نمی خوای ریا ک
  از خاطرات خوب 22 بهمنی یکی الله اکبر گفتن های ساعت 9 شبه قبل از 22 بهمنه و نور افشانی های این شب که هنوز از بچگی یادم مونده که با بچه ها میرفتیم رو پشت بوم خونه مادربزرگ و رو ب حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می ایستادیم و الله اکبر می گفتیم و نورافشانی ها رو نگاه میکردیم و خوشحال می شدیم و البته من همیشه مواظب بودم بچه ها از خوشحالی نرن جلو و از پشت بوم بدون حفاظ ، ولو نشن کف حیاط :| درست فهمیدی همچین آدم مسئولیت پذیری بودم از ابتدا ینی :) میدونم ف
لحظه تلخ ترکیدن بغض حامد زمانی حین بازسازی صحنه کتک خوردنش از پلیسارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:لحظه تلخ ترکیدن بغض حامد زمانی حین بازسازی صحنه دستبند زدن .لحظه تلخ ترکیدن بغض حامدزمانی حین بازسازی صحنه دستبند زدن و کتک خوردنش از پلیس/متهم ردیف اول حادثه فرودگاه مهرآباد در دادگاه علنی با مُشت توی سرم می کوبیدند و می گفتند عمار داره این خاک!» . (ویدیو) لحظه تلخ ترکیدن بغض حامد زمانی حین بازسازی صحنه .(ویدیو) لحظه تلخ ترکید
میبینم که کم کم دارید آماده میشوید برای تحویل سال. کی سفره هفت سین رو چیده؟ حمام آخر سال رفتید؟ آرایشگاه چی؟ و
زمان خیلی زود میگذره، خیلی خیلی زود، قدری زود که چند نفسی دیگر باید سر سفره هفت سین 99 بشینیم.
من تو این پست قصد ندارم که سال 98 را تبریک بگم، نه.
چندروز پیش بین وبلاگ های مورد علاقه‌ام که می‌چرخیدم رسیدم به وبلاگ حوا خانوم که تازه بروز شده بود، مطلب پست جدیدشون رو که خوندم انتهای پست یک سوال پرسیدن که در این پست میخوام مفصل به اون سو
از ابتدای کار این وبلاگ و انتشار مطالب ما در اون (یعنی 769 روز پیش تا به حال)،  بسیاری از دوستان لطف کردند و نطراتشون و حتی انتقاداتشون رو برای ما فرستادند. در ادامه توجه شما رو به خوندن اونها جلب می کنم.

دوستی از شهر دوست داشتنی یزد، در رابطه با مطلب  بیست تفاوت زندگی قبل از برجام و پسابرجام  برای ما فرستادند: 
   "خیلی ببخشیدا
ولی خیلی آدم احمقی هستی
این مزخرفات که از خودت در آوردی که هیچ
ولی از روی حرف خودت جالبه بدونی
هم لجوجی هم کوری و هم نا
داخل خط یه پیرزن دیدم 60 داشت» 
خوشگل  و خوشتیپ بود  :)
رفتم جلو گفتم :
+ببخشید میشه یه چیزی بگم ؟D: فکر کنم شما خیلی خوشگل بودین البته الانم خوشگلین ولی خب من خیلی کم به یه نفر میگم خوشگل ، دلم نیومد نیام بهتون بگم :)
-مرسی شما هم خوشگل و بانمکی :)) 
کلی هم لبخند زد
#باور میکنم 5 سال جوون تر شد آخه میگن اگه به یه خانم بگی چقدر شما خوشگلی چند سال از سن واقعی عمرش جوون تر میشه به نظرم همون منظور حس جوانی روح هست نه جسم. 
اما از شما چه پنهون یه نفر بهم بگه
خب دیروز رفتم کارگاه شعر ، مانتوی آبی که تازه دادم خیاط واسم بدوزه رو پوشیده بودم با شلوار جین
و روسری آبی سورمه ای و کیف سورمه ای ، مثل همیشه یه آرایش یواش هم داشتم ، تو کارگاه دختر
هم رشته و مستر کاف و خواهر ع و سرگروه و آقای "سنت و مدرنیته " بودن ، یه خانوم جدید هم بود
یه آقای دیگه ای هم که لهجه ی بسیار قشنگی داشت و من فقط جلسه اول و دوم کارگاه  (همون
پاییز 96) که تازه میرفتم دیده بودمش و کل این تقریبا دو سال نبودش ! و چقدر هم که آدم باسوادی بود
مط
بغ کرده بودم ک چرا از خواب بیدارم کرده عاخه؟بعد کظم غیظ نمودمک زشته بداخلاق باشی ـ
و اینگونه بود ک سعی نمودم بداخلاق نباشم و
 از خویش راضی گشتم:))
#بداخلاق_نباشا
الله اکبر از این همه برکت
ماشاالله،
یعنی همینطور خیره که داره به لطف خدا میریزه
#داره_میریزه
گف من روت خیلی حساب میکنما!
گفتم چرا؟
گفت چهره ی ادما باهات حرف میزنه.
حالا بیا ثابت کن نه باو،چهره ی من پرچونه اس توجه نکن
بعدترش حاج خانوم سپردنم دست خدا
 گفتن مراقب خوبیام باشم
حالا درسته ح
سلام 
دختری ۲۳ ساله هستم که چند ساله پشت کنکورم و امسال خدا رو شکر قبول میشم در رشته پزشکی، یه سوال دارم من تا الان چون دانشگاه نرفتم اطلاع درستی از زمان بندی های کلاس های دانشگاه ندارم ، سوالم این هستش که یه دانشجوی پزشکی آیا وقت آزاد برای ورزش خصوصا رشته های ورزشی رزمی داره؟
تا الان رشته های رزمی کار نکردم اما هفته ای سه بار رو تمرینات باشگاهی داشتم و هرگز ورزش رو تو زندگیم رها نکردم و دلم نمیخواد حالا که دانشگاه میرم ورزش رو رها کنم و تصمیم
حمید_و_فاطمه…ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ لحظه هایی ﻛﻪ با ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ…
نمازای دو نفره مون بود…
ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﺯاﻣﻮ ﺑﻬﺶ ﺍﻗﺘﺪﺍ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ…❤
ﺍﻪ ﺩﻭﺗﺎیی…
کنار ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻳﻢ…
ﺍﻣﻜﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻧﻤﺎﺯﺍﻣﻮنو ﺟﺪﺍ ﺑﺨﻮﻧﻴﻢ…
چقد ﺣﺲ ﺧﻮﺑﻴﻪ…
ﻛﻪ ﺩو نفر…
ﺍﻳﻨﻘﺪه همو ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ…
منطقه که میرفت…
تحمل خونه بدون حمید…
واسم سخت بود…
.
وقتی_تو_نباشی_چه_امیدی_به_بقایم…؟
این_خانه_ی_بی_نام_و_نشان_سهم_کلنگ_است…
.
میرﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺑﺎﻩ ﻴﺶ
سلام
امروز بیشترش رو تو راه بودم.تو کل روز حس میکردم کف پام زخم شده و شکافتع شده و کلی درد داشتم.رسیدم خونه دیدم پف کرده برا همین انقدر درد داشتم و اذیت بودم.
امروز رفتم به استادم گفتم نمره ای که میخوای بدی رو بهم بده امروز که باز من یه روز گیر نمره این درس نشم.قبول نکرد و میگف باید هفته بعد هم باز بیای گزارش کارا رو تحویل بدی منم گفتم خب اون دختره که از من عقبتره باز میاد و بهش میدم برات بیاره جوابش این بود که ایشونم تموم شده آزمایشاشون نمیشه که
وارد محوطه ی باشگاه که شدم صدای داد و فریاد شنیدم، نگران شدم . صدا از دفتر مدیریت بود.مدیر و یه خانم دیگه با نهایت صداشون با هم حرف میزدن و هی میکوبیدن روی میزاون خانم مادر یکی از بچه های کاراته بود، مدعی بود دیروز دخترش رو بخاطر اینکه شهریه نداده راه ندادن و آواره ی خیابونش کردن.اما مدیر می گفت دیروز دخترش رو اصلا ندیده و حتی وارد باشگاه هم نشدهمدیر با خونسردی رفت دختر اون خانم رو آورد و اول بوسش کرد و خیلی مهربون ازش پرسید: دخترم دیروز ا
خبببامروز روز عجیبی بودصبح که از هشت بیدار شدم عین دیوونه ها بکوب زنگ زدم دانشگاه تا ساعت نه و نیم. به نتیجه نرسیدم کسی پاسخگو نبود که این نامه من کجا رفته. خیلی هم بی ادب و بی شخصیت  بودن یه سریاشون.باز خابیدم تا 12 از 12 بکوب زنگ زدم تا یک و نیماخرش انقد هی این گفت زنگ بزن اون و شوتم کردن این ور اونور که اعصابم خورد شد گریه م گرفت کلی به این سیستم دانشگاه و اینا فحش دادمبا وجود اینکه رئیس بخشم پا درمیونی کرده بود بازم مردک گفت که ممکنه یک هفته تا
دانلود آهنگ ای دده وای وقار سبحان
متن آهنگ ای دده وای وقار سبحان♪♪♪ حله جوانام آزدی یاشیم ♪ یورولموشام شیشیب باشیم ♪♪♪♪ ایستیرم ایچیم آشیم ♪ آی دده وای وای دده وای ♪
دانلود آهنگ ای دده با صدای وقار سبحان از سایت
♫♫ مای تهران موزیک ♫♫

آهنگ ای دده وای وقار سبحان که میتوانید با دوستان خود به اشتراک بزارید؛ ممنون
همچنین میتوانید برای درج نظرات خود مربوط به آهنگ ای دده در پایین صفحه نظر خود را ارسال فرمایید.
آهنگ خانوم یکمی آرومتر رو میتو
تعداد صفحات : 304
خلاصه رمان : 
 داستان در مورد زندگی شمیمه.دختری که پدر و مادرش واز دست داده و اش زندگی میکنه. سختی های زندگی از یه طرف و سخت گیری های خاله اش هم از یه طرف دیگه باعث میشه که شمیم از اون خونه فراری بشه.ولی دست تقدیر سرنوشت دیگه ای روبراش رقم زده.زندگی میخواد روی خوبش و بهش نشون بده. روزگار اون و سر راه خانوم بزرگ قرار میده کسی که خونه اش قراره برای شمیم تبدیل به یه کلبه امن بشه و سرنوشتش طور دیگه ای رقم بخوره
پایان
دانلود آهنگ ای دده وای وقار سبحان
متن آهنگ ای دده وای وقار سبحان♪♪♪ حله جوانام آزدی یاشیم ♪ یورولموشام شیشیب باشیم ♪♪♪♪ ایستیرم ایچیم آشیم ♪ آی دده وای وای دده وای ♪
دانلود آهنگ ای دده با صدای وقار سبحان از سایت
♫♫ مای تهران موزیک ♫♫

آهنگ ای دده وای وقار سبحان که میتوانید با دوستان خود به اشتراک بزارید؛ ممنون
همچنین میتوانید برای درج نظرات خود مربوط به آهنگ ای دده در پایین صفحه نظر خود را ارسال فرمایید.
آهنگ خانوم یکمی آرومتر رو میتو
حجاب ازدید من

حجاب از دید من یه ارزشه.ارزشی که هیچ وقت ذره ای ازش کم نمیشه.نمی خوام شعاربدم!نمی خوام بگم حجاب ارزشه بدون اینکه ذره ای درمورد این ارزش حرف بزنم.اصلا" این ارزش به چه درد میخوره! آیا داشتن یا نداشتنش به حال آدم فرقی میکنه ؟چرا اینهمه میگن حجاب ارزشه؟!یعنی چی؟ارزش حجاب ازدیدمن یعنی مورد احترام واقع شدن "واقعی".چرا واقعی؟به خاطراینکه شاید الان خیلی ها بیان بگن ما حجاب داشتیم اما اکثراوقات وقتی یک فرد بی حجاب درکنارما قرارداشت اونو
دیروز رفته بودم کتابخونه، میخواستم یکی دو ساعتی اونجا درس بخونم، با انبوهی از کنکوری ها، که دیگه احتمال زیاد اکثرشون دهه هشتادی هستن یا نهایتا اواخر هفتاد، روبرو شدم . من حقیقتا جا خوردم. دخترایی که هیچ شباهتی به یه دختر هفده هجده ساله نداشتن، صورتایی پر از آرایش غلیظ، خنده هایی پر از بوی مخفی کاری، مدام در حال چت، گوشیشون مدام در حال زنگ خوردن، نمیخوام بگم نسل ما قدیسه بودیم، ما هم بالاخره یه جاهایی زیرآبی میرفتیم (هرچند درصد کمترمون) ولی
چند شب پیش، با دختر خالم سوار کشتی صبا (همون اژدهای خودمون) شدم، از ترس تمام مدت چشمام رو بسته بودم و جیغ میزدم و دو دستی دختر خالم رو چسبیده بودم.
فردا شبش، دوباره سوار شدیم. قبل از حرکت، متصدی دستگاه اعلام کرد چون تو این دور،به جز شما دو نفر( من و دخترخالم)، همه پسرن میخوام تند تر از دورای دیگه برم و اگه می ترسید پیاده بشید، بعدشم اومد جلو و گفت خانوم شما دیشب خیلی ترسیدی، اگه میخواید دور بعد سوار بشید.
حقیقتش بهم برخورد و گفتم نه نمی ترسم و میش
اوووووه چقد دور بودم از فضای مجازی ؛ البته به لطف برنامه های گوشی مثل واتساپ و تلگرام و . آدم دیگه جسارت کرده اگه اهل دنیای اینترنتی نباشه.
بگذریم
سلام؛ 
من برگشتم با یک دنیای کاملا متفاوت!!
بعد از سفری که حالا می فهمم چرا لغو شد و کلا از صحنه ی زندگیمون محو و به دست آرزوها سپرده شد، از روز اولی که در کمال ناباوری و در عین نا امیدی تست ها رو چک می کردم و به چشم های خودم شک داشتم و باورش برام سخت بود. از اون روزای ماه رمضون که با این که روزه نبو
سلام پس از گزمترین سلام ها سعادت و سلامتی شما را از درگاه ایزد منان خواستارم اگر جویای حال و احوال هوای شمال باشید این یکی دو روزه خوب است و خدمت شما سلام می رساند.خورشید خانوم مثل نو عروسان خجالتی در پس ابرها پنهان شده و از شدت تابشش کاسته است(یاد نامه های قدیم افتادم)دیشب خواب خوبی نداشتم شما که غریبه نیستی سیر خواب نشدم .ساعت 5 بامداد همون یه ذره علاقه به خواب رو  هم قیچی کردم تا دوگانه رو تقدیم یگانه بی همتا کنم ولی ساعت 10 دوباره میل خواب آ
این روزها به لطف برنامه های اجتماعی دایره ارتباطات و مقایسه های بشر وسیع تر شده است.
قدیم تر ها اوجِ ارتباط گیری و باخبر شدن از چند و چون زندگی ها ختم میشد به مراسم های هفتگی دعای کمیل محترم خانوم!!! اما امروزه تنها و تنها با لمس کردن یکسری آی ها میشود از خصوصی ترین مسائل زندگی دیگران باخبر شد،مسائلی که قدیم تر ها خبره ترین خاله خانباجی ها هم از کشفش عاجز بودند!
نمیخواهم شعاری صحبت کنم که ایها الناس تهدید را به فرصت تبدیل کنید،ما در مقابلِ ت
هرروز قصد دارم ک زودتر بیدارشم و درس بخونم یااینک ناهارساندویچ سفارش بدمولی میگیرم میخوابم تا ساعتای 3ظهر ساعتای 14بود ک مامان بیدارم کرد و گفت منو زندایی میخوایم بریم بیمارستان ملاقات متین(پسرخالم ک سه سالشه بستری شده )وقراره ک زندایی علی و بیاره ک من نگهش دارشم علی هم یه سال وخورده ای یه پسر فندوق و تپلو وبا لپای خیلی خیلی بزرگ ازایناییه ک فقد باید بچلونیش و گازش بگیری تا ساعتای 5تنهایی پیشم بود و داداششم بود ابجی ک همش با ابوالفصل دعوا می
به خونواده گفتم سفر پارسال مشهد که باهم بودیم کجا و سفر امسال کجا؟اون سفر کرور کرور بهم خوش گذشت و این سفر گرچه ناخوش نگذشت ولی خوشِ خوش هم نگذشت.تا چشم به هم نزنیم ماه محرم از راه میرسه و دوباره بخوام نخوام باید بار سفر بر بندم و حد اقل 10 روز برم به سفری که سال هاست تکرارش می کنم.دیروز رفتم ساحل،کفش هامو از پای مبارکم در اوردم و حد اقل 6 کیلومتر راه رفتم آسمان چهره در هم کشیده بود ابرها اجازه نمایش به خورشید نمیدادن ولی دمش گرم بود یعنی دم داشت!
از وقتی تو کانال تلگرام مینویسم اینجا نوشتن برام سخت و دور شده اینجا رو هنوز دوست دارم هرچند دیر بیام هرچند کم بنویسم.شنبه برام یعنی کار و کار و کار  
 صبح رفتم کلاس نقاشی ، تعداد شاگردهام بیشتر شده. فاصله پایان کلاس نقاشی تا شروع کلاس زبان یک ربع بیشتر نیست و من بیش از ۵کیلومتر توی ترافیک باید مسیر طی کنم . بعد کلاس زبان روی صندلی آرایشگاه دراز کشیده بودم و بند کار که یه خانم باردار بود روی صورتم خم شده بود و ازم میپرسید تو هنوز قصد بچه دا
این روزا خسته م.
غمگینم.
هیچی انگار حالمو خوب نمیکنه.
وقتی دانشگاهم با بچه ها میخندم.
اما تهش خوشحال نیستم.
تهش انگار توی دنیای خودم تنهای تنهام.
این روزا یه عالمه نشونه دارن فقطو فقط یه چیزو بهم یادآوری میکنن.
که دلیل این حالِ خراب چیه.
که چرا انقدر خسته م و لذت نمیبرم و تمایلی به بیرون رفتن ندارم حتی.
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس،هیچ کس اینجا به تو مانند نشد.
#فاضل_نظری

+ آز بیوشیمی داشتیم.
موضوع آزمایش این بود که باید نور جذبی یه
وقتی کسی تعریف میکنه که یه مارمولکو کشته من غش میکنم و مدام بهش میگم چطور تونستی؟؟؟
اگه ببینمش که ممکنه تا مرز سکته هم برم
درمورد سوسک هم حداقل جیغ میکشیدم که از وقتی تو خونه قبلی لونه کردن صمیمی تر شدیم باهم :)
در مورد مار نمیتونم فک کنم! و اگه فیلمشو ببینم حتما شب خواب وحشتناکی از خواهم دید!
.
.
.
اما همین من سر کلاس آزمایشگاه فیزیولوژی
وقتی قرار بود نواسانات ماهیچه پشت پای قورباغه رو اندازه گیری کنیم داوطلب شدم از طرف خانوم ها قورباغه ی بی نو
مبارکهههههه مامی جونم ایشاله 654165352.3520.352.36.4152041524141414141414141414141412041.ساله بشی فدات شم♥

برای دانلود بزنید روی لينک زیر:
http://s8.picofile.com/file/8367849776/New_folder_7_.zip.html
سعی کردم چیزای خوبی باشن مامی جونم اگه کمی کاستی دارن ببخشید دیگه♥

سلاممو برسونین خدمت مانیا


جین خیره به مانیا :)


مانیا:اجرا چطور بود؟
جین:عالی عشقم ♥:)


برید کنار میخوام برم پیش مانیا ایششششش خبر نگارای سیریش


به به چه عکسایی از مانیا گرفتم 



هیونگا نگا کنین این عشقمه مانیا


افرین مانیااا
یکی از خانم های همکار تو این بخشی که من هستم اومده پفک تعارف میکنه میگم ممنون نمیخورم میگه من به همه تعارف کردم شما که از همه بچه تری باید بردارید
یه جورایی خیلی ریز می‌خواست بفهمونه حق انتخاب نداری؛ البته که من تعارف می‌کنم خیلی وقتا و این موضوع خوب نیست
پ.ن۱:
خب راست هم میگفت حس می‌کنم حضور من باعث شد میانگین سنی اون بخش حدود۲سال بیاد پایین!
پ.ن۲:
بعداتر ها اگه کسب و کاری راه انداختید یا مسئولیت و مدیریت بخش یا تیمی رو گرفتید از خوراکی‌ها و
یه خانومی دو سه سال پیش اومد شرکت ما برای کار. ظاهرش خیلی متفاوت بود.جوری که همه ازش فاصله میگرفتن.همون روزا یه روز من جواب یه آزمایشیم رو از اینترنت گرفتم و یهو شوکه شدم.زنگ زدم که به همسرم بگم زار زار گریه میکردم.بعد از تلفنم اون خانوم با یه لیوان آب اومد تو اتاقم و در اتاقمو بست.بهم گفت هیچ چیزی تو قانون خدا بی حکمت نیست، بیا این آبو بخور، چندتا نفس عمیق بکش.تو این فاصله با تلفنش تماسی گرفت و گوشیو داد به من.وصل شده بود به حرم رضوی.گوش
مگه وکیل وصی مردمی. دلم می خوادداشتم از یکی از خیابون های مرکز شهرمون رد میشدم دیدم دختر خانومی یه ساپورت پوشیده با یه مانتوی نخی خیلی خیلی راحتی که همه وجناتش پیدا بود، من که یه خانوم بودم خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم.آخه خیلی جلب توجه میکردرفتم جلو و با احترام بهش سلام دادم و روز بخیر گفتم. منو دید گفت. ها!!. چیه لابد اومدی بگی که این چه وضعشه؟ مگه وکیل وصی مردمی؟ولی من بهش گفتم که نه باهات کاری ندارم خواستم بپرسم که ساپو
[ کتاب فروشی طبقه ی همکف] 
-سلام آقا کتاب خاک برسری دارید؟
+بلههههه؟!؟!؟!
-عه! نه چیزه. منظورم دهکده ی خاک بر سره!
آقاهه با شک یه نگاه بهم انداخت : برای چه رده سنیه؟
-کودک که نیست! فک کنم بزرگسال دیگه.
ها خب برید طبقه یک اونجا بپرسید
 
تپ تپ تپ تپ
[ طبقه یک] 
-سلام، دهکده ی خاک بر سرو دارید؟
در کسری از ثانیه چشماش گرد شد و زد زیر خنده
-خب ببخشید ولی واقعا اسمش همینه آخه! 
+نه خانوم خواهش میکنم، چون یهو گفتید خندم گرفت.
 
[در مراسم جشن تولد] 
_کادو ها رو ب
عمه یاسمن، عمه یکی از دوستای نزدیکمه و خیلی گردن من حق داره؛ خیلی کم‌سن‌وسال‌تر از چیزی که هست نشون می‌ده، خیلی شادوشنگوله و همیشه بوی شکلات می‌ده؛ همیشه مانتوی بلند و مشکیِ گشاد می‌پوشه با کتونی‌های رنگ‌ووارنگ و یه کیف زنونه بزرگ؛ به نظرم حتمن یه نفر باید بهش بگه که چقدر ترکیب اون نوع کتونی و مانتو مسخره به نظر می‌رسه؛ هر سالی که می‌بینمش از سال قبلش چاق‌تر و گنده‌تر شده و البته پخته‌تر و سنگین‌تر؛ خیلی خوش‌اخلاقه و خیلی به من محب
تفکر غالب ماها (یعنی من و میم و اغلب اطرافیانمون) اینه که روز تولد آدم هم یه روزی هست مثل روزهای دیگه.یعنی در این حد بی ذوقیم ما.ولی خوب آدم هرچقدر هم بی تفاوت باشه بالاخره اون احساس خاص به روز تولدش رو داره.آدمها همیشه مورد توجه قرار گرفتن و دیده شدن رو دوست دارن.ولی من واقعا واقعا الان و تو این سن هییییچ توقعی از هیییچ کس ندارم که یادش بمونه و تبریک بگه.اونم با این دغدغه های متعددی که آدم ها این روزها دارن.فقط از میم توقع دارم همچنان، که اونم ک
خواستم در موردی صحبت کنم که میتونه رتبه وبلاگ یا وب سایتتون رو افزایش بده. که بک لينک نام داره.
به زبان ساده بک لينک به پیوندهای گفته می شود که از سایت های دیگر به سایت شما داده می شود.
و من الان سایت های رو معرفی میکنم که برای شما بک لينک های رایگان می سازند.
بقیه توضیحات در ادامه مطلب . . .
ادامه مطلب
۱_یقین پیداکردم که اگه زمانی که تو یه مکان عمومی مخصوصا خیابون و بازار دارم راه میرم و یه آقا از رو به روم بیاد ، اگه من راهم رو عوض نکنم ، به احتمال ۹۸ درصد به هم برخورد میکنیم .دریغ از یه سانتی متر جا به جاشدنِ آقا
برادرم نگاهَت؟!  این چه وضعیه؟!

۲_هفته ی گذشته بالاخره یکی از دو دوست صمیمیم و سین رو دیدم
قرارِ خیلی مثبتی داشتیم : ساعت ۹ صبح ، دانشگاه : )
تو آفتاب و هوای گرم همینجور راه رفتیم و حرف زدیم(البته من کلی از حرفام مونده چون بیشتر ، میم
سلام دوستان
این روزها تقریبا همه صفحه اینستاگرام دارن و ممکنه پیج های مختلفی رو ببینید، دیدین بعضی از افراد لحظه به لحظه زندگی شون رو به اشتراک میگذارن که اکثرا هم زن و شوهرهای بین رنج 21 تا 28 ساله هستن.
داستان عشق شون رو مینویسن، خلاصه که تمام زندگی شون رو از اینکه چی میخورن و کجا میرن و روابط با شوهرشون و غیره رو ریز به ریز به اشتراک میگذارن، جزئی ترین بخش های زندگی رو مینویسن و عکس میگیرن. و اکثرا هم نوعروس هایی هستن که فقط تجملات و مصرف گر
تنها راه یادگیری موثر زبان انگلیسی، کاربردی
یادگرفتن ان است. به دلیل روش غلط آموزشی در ایران، متاسفانه بعد از مدتهای طولانی
زبان اموزان قادر نیستید حتی یک روز عادی زندگی خود را به زبان انگلیسی توصیف کنید،
زیرا زبان را به صورت کاربردی یاد نگرفته اید. در آموزشهای ما تمامی مهارت ها (گرامر،
لغت، شنوایی) در خدمت مکالمه و گفتار میباشدکه تاثیر بسزایی در یادگیری سریع و روان
زبان انگلیسی دارد. مطالب بصورت کاملا کاربردی ارائه می شوند بطوری که در طول
دانلود طنز صوتی " کلاس اولی "  نویسنده: زاغو برازجونی  چاپ اتحاد جنوب
  جهت شنیدن و دانلود ری لينک زیر کلیک کنین:شنیدن دانلود
  کانال طنز ما: https://telegram.me/deyzaghoo
زاغو برازجونی:
روز اول مهر بی، واخ واخ که چه بی مهر بی، ساعت هشت و نیم بی، مانیم خونه بی بیم بی، بوام رفته بی سر کار، منم خو یومی بیکار، سر نادِیدُم و راحت خـُو بیدم، خُول خاش خاش می دیدُم، وخت خور زنگ زدن، بیگین خو! وُ خُو تنگسم و منگ بیدم، صدا صِدِی زنگ بی ولی جون خـُم مال ما نبی، سرمه نادم
خب بزارید خیلی کوتاه به این سوال جواب بدم که آیا خرید شماره مجازی کار درستیه یا نه؟
بله کار درستیه
و اینم جواب کوتاه :)
خرید شماره مجازی کاملا قانونیه و میتونید اون رو از سایت های ایرانی مثل مکس نامبر خریداری کنید
حالا چرا مکس نامبر؟
بی شک کسانی که دنبال شماره مجازی میگردنند به دو عامل خیلی اهمیت میدهند که آن دو؛ امنیت و تضمینی بودن شماره می باشد، سایت مکس نامبر برخلاف سایر سایت های خرید و فروش شماره مجازی اقدام به خرید پنل اختصاصی از سایت بی
کلیپ عاشقانه.چه انتقامی از خانومش گرفتارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:کلیپ عاشقانه.چه انتقامی از خانومش گرفتبرای دیدن کلیپ های بیشتر کانال رو دنبال کنید . کلیپ عاشقانه.چه انتقامی از خانومش گرفت . از کانال سرزمین رویاها . . کلیپ عاشقانه.چه انتقامی از خانومش گرفت - فیدیاکلیپ عاشقانه.چه انتقامی از خانومش گرفت برای دیدن کلیپ های بیشتر کانال رو دنبال کنید دانلود این ویدیو . فیلم: ارتریت روماتوئید و ام اس چگونه / ویدیو کل
روز اولی که سر کلاس دیدمش، شبیه یک زن ساده با اعتماد بنفس خیلی پایین بود،
ازون محدود آدم ها که وقتی میشناسیشون پیشت بزرگ تر میشن
سوادش اول دبیرستان بود، تو جوونی طلاق گرفته بود و یه فرزند دختر و یک پسر داشت، که واضح بود خیلی آزارش میده، اهل مشروب و خلاف و بعدن هم کاشف به عمل اومد که پنهونی ازدواج کرده و زنش حامله اس :/
طبقه ی بالای خونه ی برادرش زندگی میکرد و میگفت رفتار مناسبی باهاش ندارن
توی این خانواده همه تحقیرش میکردن، حتی نمیذاشتن روزه ب
My tiny doctor vs My great doctor.
My daughter and My father.
#Terminator
پ.ن:
سلام
دو تا چایی ریختم با قندون گذاشتم تو سینی و اومدم کنار بابام رو مبل نشستم و چایی رو گذاشتم رو میز!
مشغول صحبت کردن بودیم که دیدم بصورت نامحسوس داره بهمون نزدیک میشه!
حنانه صداش کرد که کجا میری؟
خیلی جدی برگشت اشاره کرد به ما و گفت: "اَند" (ینی قند)
به بابا گفتم باباجان بی زحمت آروم اون قندونو بذارید کنار خودتون که این نره سراغش!
تا حرکت بابامو دید خیلی سوسکی و ریز با کلی ناز و عشوه اومد بغل بابام
جاهای مزخرف دنیا رو خیلی نمیشناسم . اما در لیست من اولین آن آرایشگاه نه است .(حیف که اجبارا باید گاهی بروم).وقتی  در آرایشگاه هستی شاید تنها نکته مثبتی که دستگیرت بشود این باشد که بفهمی چقدر خوشحال هستی از اینکه جای دیگران نیستی . آنجا باید بدانی  که آرایشگر درست مثل دکتر است یعنی باید برایش از سیرتا پیاز هرچیزی که میپرسد رو تعریف کنی .مگر اینکه از همان اول به او نشان بدهی که لالمانی داری ( کاری که من میکنم ) که البته آنها هم ترفند ه
_خاااااانوووم!+بعلهههههه؟
_نمیترسی تنهاااااییی سوار شددددییییی؟
+دیگه کاااارم از تررررس گذشته!
.
این مکالمه دیشب من با دو تا خانوم بود سوار تله سیژ.چالی دره مشهد!
حالا این که تله سیژ واقعا ترسناک بود یا نه .محل بحثه اما.یه چیز به وضوح مشخصه .اون اینکه وقتی زن داداشت زل میزنه تو چشمت که دفعه بعد که خواستیم بیایم مشهد سعی کن شوهر کرده باشی که بابا رو از مامان جدا نکنی .!و عددمون فرد نباشه .و تو علت فردی اعضای خونواده نباشی .!صدای شکستن دلت
جدیدترین روش های سئو
امروز رقیبان شما فقط تولید محتوا می کنند ولی شما باید بک لينک های متفاوت بسازید؟برنامه هر روز شما باید لينک سازی باشد تا بتوانید از رقیبان خود پیشی بگیرید؟با ۱۸ روش آموزش داده شده می توانید بک لينک های متنوع بگیرید و رتبه سایت را افزایش دهید؟
لیست این دوره اموزشی:
۱- فیلم ساخت لينک در ۲۰ سایت با آتوریتی بالا.۲- روش های پیدا کردن نابع لينک سازی۳- ایندکس سریع مطالب در گوگل۴- الگو گرفتن از لينک های رقیبان۵- چگونه با لينک ساز
پریروز صبح ساعت 5:30 صبح برای شنا از خونه خارج شدم. وقتی پاهام شن‌های ساحل رو لمس می‌کرد هوا گرگ و میش بود و من هنوز گیج خواب بودم. عده‌ای شنای شبانگاهی خودشون رو به پایان رسونده بودن و به خانواده‌هاشون که لب ساحل نشسته بودن ملحق می‌شدن که به خانه‌هاشون برگردند. تقریباً یک سالی می‌شد که به دریا نرفته بودم آب خیلی سرد بود و همچنین باد سردی می‌وزید. دریا هم مثل دخترهایی که قهر کرده باشند با موج‌های بلندش می‌گفت این همه مدت نیومدی حالا هم برگ
ما در دنیایی زندگی می کنیم که پر از رنگ های
گوناگون است یا حداقل سیستم بصری ما محیط اطرافمان را این گونه مشاهده می کند. رنگ
هایی که احساسات گوناگونی را به ما منتقل می کنند و در شرایط و فرهنگ های مختلف می
توانند دارای مفاهیم و معانی مختلفی باشند. و به عبارت بهتر رنگ ها به نوعی دارند
با ما حرف میزنند. این پدیده در واقع همان اصلی است که منجر به پیدایش زمینه ای در
علم روانشناسی تحت عنوان روان شناسی رنگ ها شده است.
روانشناسی رنگ چیست ؟
بر اساس تعریف ا
باسمه تعالی 
سلام
رضایت جنسی عوامل مختلفی داره. ولی اساسی ترین و اصلی ترین ارکان اون عبارتند از:
۱- اطفاء کامل شهوت جنسی
۲- اطفاء روانی 
پس اگه این دو رکن در کنار هم تکمیل بشن رضایت جنسی محقق شده و میشه انتظار رابطه‌ای خوب و پایدار داشت. اما اگه این دو رکن یکیش ناقص باشه فرد از رابطه، اون طور که باید و شاید رضایت نخواهد داشت. حالا با بررسی چگونگی تحقق این دو رکن بریم سراغ راز اصلی؛
رکن اول (اطفاء شهوت)
گفتیم یک رابطه رضایت بخش رابطه ای هست که شهو
امروز بسیار مستقل و آرام گذشت.
با غروبی بس زیبا.
چند تا چیز جالبش رو میگم تا یادم نرفته.
۱. دیروز توی افتتاحیه مراسم با چند نفر حرف زدیم.نکته جالب این بود که بدون اینکه کسی از من بپرسه تو اهل کجایی همه میگفتن ایرانیا فلان.همه میفهمیدن من مال کجام.
همونجا دو تا محقق یه شرکت بودن که توی سنگاپور کار میکردن و در اصل هم مال همون ورا بودن.خیلی مهربون بودن و یکیشون هم اومده بود ایران و خیلی میدونست در مورد ایران.بعد که با من و دختر هنگ کنگیه کلی
توضیحات ریکاوری عکس های پاک شده
با " ریکاوری عکس توسکا " عکس های پاک شده گوشی خود را به راحتی بازیابی کنید. همچین عکس های پاک شده و یا پنهان شده برنامه هایی مثل تلگرام و واتساپ و . را بازیابی کنید.برنامه بازگردانی عکس های پاک شده. با این برنامه می توانید عکس های حذف شده گوشی خود را بازیابی کنیدبدون نیاز به روت و کار های نامربوطریکاوری با یک لمس صد در صد تضمینی و تست شدهبه همراه ریکاوری عکس های مخفی و نمایش اننرم افزار قدرتمند ریکاوری عکس های حذ
برای شما چند لينک فارسی آماده کرده اییم که شما همانند آن میتوانیم برای سایت خود لينک سازی کنید و بک لينک فالو کاملا رایگان و با کیفیت دریافت کنید.کافیست مانند لينک های زیر شما هم پروفایل و بلاگ بسازید و خود را تلبیغ کنید.به همین راحتی
سایت خبری در وردپرس و بلاگ آرشیو خبر ها دو تا از بهترین اون ها هستند که بعد از اون من ترجیج میدم از سایت دانلود فایل در بلاگ اسکای استفاده کنم که خیلی با کیفیت تر نسبت به سایت محل توسعه هستش.
راستی یه دامنه باحال
دامون و هیرمان یا الله گویان از در اتاق وارد شدند؛ آرازِ* کوچک خنده کنان خودش را به آغوش دامون انداخت و صدای "بیا بغل بابا"‌ی دامون در شلوغی افراد خانه گم شد.
آرمون* و آهو در کنار خود جایی برای دامون باز کردند و او در کنار همسرش آهو و هیرمان در گوشه‌ی دیگر سفره کنار سهند و احمد نشست‌.
دامون بسم الله سفره را گفت و همگی مشغول شدند، اما هنوز لقمه‌ی سوم را در دهان نگذاشته بودند که زلیخا رو به هیرمان گفت" امروز هاویر رو دیدم، از کوچه‌ی زهرا خانوم ای
دانشگاه که رفتم همون اول کار یعنی اوایل ترم یک با چن تا از بچه‌ها انجمن شعر دانشگاه رو که برای خودش گوشه‌ی معاونت فرهنگی خاک می‌خورد راه انداختیم. این بهترین اتفاقی بود که می‌تونست اوایل حضورم توی یه شهر جدید بیفته. هم چون اون روزها خیلی بیشتر از الان درگیر شعر بودم و دوست نداشتم ورود به دانشگاه پایان فعالیت ادبیم(!!) باشه و هم اینکه بهترین دوستانم رو از توی انجمن پیدا کردم. از طرف دیگه باعث شد وبلاگ‌نویس بشم و کلی دوست خوب هم اینجا پیدا کنم
گوگل در تازه‌ترین اخبار پیرامون سرویس‌های خود، خبر از تعطیلی سرویس کوتاه‌کننده لينک o.gl داد که از ماه آوریل دیگر در دسترس نخواهد بود. لينکهای کوتاه‌شده این سرویس هنوز هم می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند اما از روز سیزدهم آوریل برابر با بیست و سوم فروردین، افرادی که تاکنون از این سرویس استفاده نکرده‌اند یا به صورت ناشناس (Anonymous) از آن بهره گرفته‌اند، قادر به کوتاه کردن لينکهای بیشتر نخواهند بود. کاربرانی که لينک‌ه
شاید واسه شرکت در چالش توسعه وبلاگ بیان یکمی دیر شده باشه ولی چون یکی از دوستان زحمت کشیدن و بنده رو دعوت کردن ضمن تشکر از خانوم حریر و عذرخواهی بخاطر تاخیر در نوشتن، بعلت مشغله کاریی، چند نکته رو لازم دیدم ذکر کنم.

البته درخواستهایی که تقریبا مشترکه و اکثر دوستان اونها رو ذکر کردن رو من دیگه اینجا تکرار نمیکنم.

لازم نیست که تاکیدکنم دنیای امروز دنیای رقابت و بروز شدنه و هر شرکت یا سازمان و یا تشکیلاتی نخواد با این رویه پیش بره از گردونه خا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب