نتایج پست ها برای عبارت :

ماهان گوشیم درست شد

گوشيم یکم ایرادات داشت گفتم reset factory کنم شاید درست بشه خلاصه که از صبح تا دوساعت قبل کلاسم درگیر اینکار بودممم هی برنامه میرختم رو کامپیوتر و زیر و رو میکردم که چیزی اشتباه جا نندازم بعد پاک بشه افسوس بخورم خلاصه که خیلی وقتم گرف هییییچ تاثیری هم در ایرادای گوشيم نداش خخ :/ 
حالا باید بشینم گوشيم به حالت طبیعی قبل درش بیارم طهر اینقدررر حرص خوردم سیمکارت دومش فعال نمیشد تا اینکه ۵ بار هی کد گرفتم تا درست شد:/ تازه امتحانم داشتم باز نیم ساعت سرس
من فک کنم هیچ وقت به این موضوع این جا اشاره نکردم، یا اگه اشاره کردم سطحی بوده، ولی پاییز امسال، کلش به دیدن How I met your mother گذشت. به شکل دقیق تر این که من هر روز از اون شکنجه گاه روحی که بقیه با عنوان "دانشگاه" ازش نام می برند، بر می گشتم. روی تختم که اون موقع تنها تخت تک طبقه اتاق بود (الانم تنها تخت تک طبقه است، ولی دیگه تخت من نیست) می نشستم و به دیوار تکیه می دادم و لپ تاپم که اون موقع هنوز کار می کرد و می تونستم از کیبردش جدا کنم، می ذاشتم روی پام و
به نام الله
احساس میکنم هیچ تلاشی برای تغییر نوع حرف زدنش نکرده و با هر باراینطور حرف زدن و ناراحت شدنم باز براش تجربه نشده.عجیبه
مرغ درست کردم عجب مرغی خیلی دوست داشت از حجم خوردن مرغ ها و اشتیاقش به غذا مشخص بود
بعد میگه ازین به بعد حرف وقت مرغ درست کردی اینجوری درست کن
آخه عزیز من نمیشه اینطوری بگی که برام انگیزه بشه بگی عزیزم عجب مرغ خوشمزه ای نزدیک بود انگشتامم بخورم
اونوقت من هروقت بخوام درست کنم کلی تلاش میکنم و با شوق و ذوق غذا درست م
آدمها با خودشون و زندگی هاشون چکار می کنند؟ من با زندگیم چکار کنم؟ سخت ترین کار تو دنیا روبرو شدن آدم با خودش، با زندگیشه، با چیزهایی که درست کرده و وای به اون روزی که بفهمه هیچ چیزی درست نکرده فقط خودش و خودش و یه هیچ کامل اطرافش درست کرده.
مثل ارامش و درخشش خورشید که طوفان رو اروم کرده باشهمثل یه فرشته که از اسمون اومده باشهدرست کنارم نشست و بهم سلام کرد صبر کنتا همین جا هشت سال برام آرزو بودو حالا به شیرینی تمام داشت بر اورده میشدخیلی کیف میده ارزویی که با همه وجودت میخاستیو درست توی سوسو زدن های از دست رفتشیدفعه ممکن بشهمیخاستم بهش بگم داشتم بهت زنگ میزدم که اومدیو حال از خوشحالی از استرس از این همه حس های خوب هم زده فراموش کردم رمز گوشيم رو :)خندید و دستش رو سمتم دراز کرد، 
سلام سلام:))با گوشی مامانم در حال نوشتن این پست ام.پ.ن همین اول متن:قطعا دیلیت هیستوری میزنم بعدش و دلیل اینکه گوشی مامانم دستمه اینه ک امروز صبح با گوشيم ی زنگ زدم،بعدش دیگه صفحه اش روشن نشد:/ ینی صدا داره حتی معلومه ک تاچش هم کار میکنه اما تصویر نداشت و گوشی رو بردن برا تعمیر گفته بود از ی قطعه اشه و ببرید شیراز بدید درست کنه. امسدوارم ب سررررعت درست بشه:( !خب دیشب رسیدیم فسا تو راه خوووش گذشت بهم! و دیگه رسیدیم،  قبلش هم کارامو کرردم:)))از دیش
آلبوم دریا اولین آلبوم مسیح عدل پرور و آرش عدل پرور است و به نظر می‌ رسد با استقبالی که از تک آهنگ‌ های آنها شده، شاهد رکورد تازه‌ ای در فروش این آلبوم باشیم . کلیپ آهنگ موفق دریا را نیز می‌ توانید به صورت رایگان در این صفحه مشاهده و دانلود کنید . این آلبوم در تاریخ 25 اسفند به صورت رسمی منتشر می شود و می توانید آن را به صورت قانونی دانلود کنید . تیزر این آهنگ کار برادران بوشهری می باشد که خیلی از شما با آنها و کار های خارق العاده آنها آشنایی
یه سوپه خوشمزه درست کردم تو خوابگاه که نگو و نپرس!!
خیلی راحت درست میشه!!
سوپ جو و قارچ الیت رو درست کردم تو یه قابلمه بعدش
 تو یه قابلمه ی دیگه نودالیت سبزیجات درست کردم.
بعدش این نودالیت که آماده شد
 ریختمش تو سوپ!!!بعدش جعفری تازه رو خورد کردم ریختم
 توشو یه مزه ی عاااالی داد بهش!!لیموی تازه هم ریختم آخرش. 
برای کنار غذا یه خورده جعفری رو خورد کردم و با
 پیاز خلالی و آبلیمو مخلوط کردم!!
امتحان کنین!!
دیگه هیچ چیز توی این رابطه ها درست نمیشه، اگه تو روزهای دور درست هم بشه شبیه اولش نمیشه، حتی اگه چیزهایی که خراب کردیم رو فراموش کنیم، حتی اگه تیکه های شکسته ی قلبمون رو نادیده بگیریم، حتی اگه زخم هایی که خوردیم رو قورت بدیم، درست نمیشه. چون ما حاضر نیستیم به حرف هم گوش کنیم، میشنویم و جواب میدیم. ما حاضر نیستیم جای هم دیگه بشینیم و حال هم دیگه رو بفهمیم. چون ما دست های هم دیگه رو نمیگیریم.
هیچ وقت فکر نمیکردم به جایی برسیم که چیزی از رابطمون ن
* درست در این تاریخ من متولد شدم و درست در این لحظه تنها برای خودم نشستم و این کلمات رو تایپ میکنم . از ماه قبل تولدم رو مرخصی گرفتم تا برای خودم خوش باشم و از همه ی روزهای خدا حداقل یک روز رو برای خودم زندگی کنم ولی حالا می بینم که به روز مرخصیم رسیدم و هیچ ایده ای براش ندارم . سال قبل میلاد ( خواهر زاده م که سربازه) پیشم بود و من به این شدت تنها و بی انگیزه نبودم . 
پاور سیوینگ گوشيم رو فعال کردم تا فقط اسمس و تماس دریافت کنم . به بقیه گفتم فردا عصر و
بین خودمون بمونه!
اومدم خونه مامانم اینا که زینب با مامانم باشه من بتونم راحت آشمو درست کنم،
اولش یه بیست دیقه نگهش داشتند. بعد زینب گریه مریه. رفتم گرفتمش! 
دوباره که ساکت شد برگشتم ادامه بدم آشو.
که مامانم اومد تو آشپزخونه! می خواست برا شام غذا درست کنه!
به خدا من فقط تعارف زدم :)))) گفتم می خوای من درست کنم؟ 
هیچی قابلمه رو گذاشت از آشپزخونه رفت بیرون :))))) بی انصافی نباشه! ازم پرسید می خوای برنجو پیمانه کنم؟؟؟ گفتم نه! حالا رومم نمیشه بگم فقط
ساعت حدود پنج و نیم صبحه از سه ونیم بیدارم بدون آلارم گوشيمغذا درست کردمبرنج رو گذاشتم و همه وسایل کتابخونه رو آماده کردمزبان هم خوندم باید سختتتتت کار کنم فقط شش ماهه میدونم اگر تلاش کنم به نتیجه میرسمحاضرم از همه چی بزنم و فقط درس بخونم تا آخر شهریور این چالش ساعت سه بیدار شدن رو عملی میکنمالان حالم خیلی خوبه مخصوصا که دیروز دکتر میم رو دیدم بازم امیدوار شدم
من میتونم شک ندارمپاییز قشنگم دیگه رسیده بهترین بهره رو ازش می برم
با حضور حجت الاسلام محمدزاده امام ‌جمعه شهر ماهان، مدیر کل امور تربیتی و مشاوره وزارت آموزش و پرورش جناب آقای شکوهی، معاونت محترم پرورشی سرکار خانم مرادی  و مدیر کل امور بانوان استانداری کرمان سرکار خانم موسی پور از محتوای آموزش قبل ازدواج رونمایی گردید
بسم الله 
دیشب از راه که اومد شروع کرد به غرغر کردن که الان داری شام درست میکنی؟؟
ظرفارو چرا نشستی؟؟
دلم شکست وقتی از آشپزخونه رفت بیرون اشک هام بدون صدا میومد
اما متوجه شد و از هال داد زد کی میخوای بفهمی گریه دردی ازت دوا نمیکنه؟؟
چیزی نگفتم و شام رو آوردم و خیلی زود رفت خوابید
دلم شدید گرفته بود تا دیر وقت خوابم نبرد
صبح موقع نماز صبح دیدم داره دنبال گوشی من میگرده
به روی خودم نیاوردم و خوابیدم
گوشيمو زیر و رو میکنه و میبینه یک پیام رسان نصب
 پکیج آموزشی کسب ثروت و آرامش
نام محصول : دوره آموزشی کسب ثروت و آرامش
نوع محصول : فایل های تصویری MP4 + فایل های صوتی + جزوه PDF - به صورت فایل دانلودی
این محصول شامل 24 قسمت (22.30 ساعت آموزش ویدئویی) به صورت تصویری و همایشی با بهترین کیفیت می باشد.
حجم کل فایل های دانلودی: 8Gb در 24  فایل مجزاحجم هر قسمت به صورت میانگین: 300 مگابایت می باشدفرمت فایل تصویری:  Mp4 با کیفیت بالا - قابل پخش در پلیرها و دستگاه های خانگیمیانگین حجم هر قسمت از فایل صوتی: 49 مگابایت
بسم الله الرحمن الرحیمسلام
نور گوشيم و کم کرده بودم تا خاموش نشه و صرفه‌جویی در مصرف باطری حساب بشه. همزمان یه پیام از سیدعاصف عبداهرا اومد. داشتم پیام رو باز می‌کردم اما از شانس بد من گوشيم خاموش شد. بی سیم هم که همرام نداشتم. از طرفی هم اگر بیسیم داشتم، بین مردم نمی‌شد جلب توجه کرد وَ نباید گاف می‌دادم. خیلی ذهنم مشغول شد. چون همزمان درگیر یه پرونده‌ای هم بودیم که باخودم گفتم شاید برای اون باشه.
ادامه مطلب
یاد بگیرید که چطور خودتان در خانه کمپوست درست کنید و یاد بگیرید که چرا استفاده از کمپوست (باغ سیاه) به نفع ماست.
یکی از تفکرات اشتباهی که در مورد کمپوست وجود دارد این است که درست کردن آن خیلی پیچیده است بوی بدی دارد و ریخت و پاش زیادی دارد.همه اینها در صورتی که روش کار شما غلط باشد حقیقت دارد.
ادامه مطلب
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما کارشناسان محترم
همکاران گرامی، ما همچنان منتظر ارسال گزارشات مراکز هستیم. تنها ۱۰ منطقه از ۳۲ منطقه ارسال اطلاعات داشته اند. زمان قانونی ارسال از سوی وزارتخانه تا ساعت ۱۴ دیروز چهارشنبه ۱۹ دیماه تعیین شده بود. لطفا هرچه سریعتر نسبت به ارسال گزارشات اقدام نمایید
. شهربابک، انار،راین،عنبرآباد،منوجان،قلعه گنج،بافت، سیرجان، فاریاب، فهرج و ماهان ارسال اطلاعات داشته اند و منتظر ارسال اطلاعات براساس فرم جدی
در یازدهمین دوره جشنواره بین المللی ریاضیات کانگورو
 پایه ششم دبستان :
 
علی بشارتشهریار جباریسید علی خراسانیکسری رحیمیسجاد بدریفرداد یزدانیپرهام دهقاناحسان شرفیرادین مناهیآرین صمدیمعین قندهاریآرین خدادادنژادمحمدسینا قربانیپرهام منیعیحسین حکیم پورمیکاییل افشارامیررضا پیروز آزادامیرحسین عامریانمحمدرضا پهلوان زادهامیر حسام زاهدی
 پایه پنجم دبستان :
 
محمد طاها مشفقمحمد غلام زادهیاسین عبدیامیررضا علیجان پورعماد مقبو
کاغذتم رفیقسردت شد بسوزونمدلت گرفت خط خطیم کنگریت گرفت باهام اشکاتو پاک کناگه سردت شد باهام خودتو باد بزناگه حوصلت سر رفت باهام قایق درست کن و بزارم روی آباگرم از دستم خسته شدی باهام موشک درست کن و پرتم کن یه جای دورز-امینیبا اندکی تضمین
دلم یه ون میخواد با یه کاروان با کلی وسایل خوب  چرخ خیاطی و این جور چیزا پارچه هم مثلا بعد باهاش برم مناطق دور افتاده ی ایران
براشون چیزایی که میتونم درست کنم و ازشون چیزایی که میتونن دریافت کنم
فقط و فقط خوش بگذرونم
کتاب قصه هم میبرم:)
شایدم خودم برای بچه ها قصه گفتم
شاید براشون تاب درست کردم شاید سرسره براشون خریدم شاید. شاید. شاید.
مامان صبح باز نظرش عوض شدو قراره بره مراسم عقد کنان دختر عمو منو ابجی نریم چقد دلم میخواست برماا ولی درست نیس نریم بهتره الانم ارایشگر اومده خونه و داره مامان و درست میکنه منو ابجی هم همینطور نشستیم و نگاه میکنیم ابجی انقده حرص میخوره ک چرا زودتر نگفتی میریم کارامونو میکردیم همش تقصیر توهه دیگ غرغرمیکنه همشمنم ازحرصم رفتم ارایش کردم و نشستم  
مدتی پیش جملاتی دیدم از امام موسی صدر که به شدت ذهنم رو درگیر کرده ، نوشته بود:《دین درست را باید از میوه‌اش شناخت، نه از استدلال‌های کلامی(اعتقادی). وقتی که دین میوه‌ای داد، مثلا انسان‌های بی‌سواد با سواد شدند ، افراد بی‌نظم با نظم شدند؛ فقر کم شد، بی‌اخلاقی کم شد، آن وقت می‌گوییم دین این جامعه درست است.》این در حالیه که تو آموزه‌های دینی یاد گرفتیم که مبنای شناخت افراد و حق و باطل دینه، نه برعکس! یعنی دین باید ملاک سنجش افراد باشه(‌مضم
اینکه میگن "شما عزمتون رو جزم کنید و تلاش کنید، اونوقت تمام کائنات بسیج میشن تا تو مسیر درست رسیدن به خواسته‌هات قرار بگیری و برسی بهشون" ؛ خواستم بگم دقیقاً زمانی‌که  اطمینان داشتم همه‌چی داره درست پیش میره و مشکلی نیست‌ و دارم به خواسته‌م میرسم همین کائنات زدن کار رو خراب کردن.
 
 
 
 
 
+به درجه‌ای از معرفت رسیدم که اگه همه‌چی خوب پیش بره نگران میشم.
1. آقا من بعد راه افتادن کارگاه علاقه مو به غذا پختن، غذا خوردن، ظرف شستن و سایر موارد خونه داری از دست دادم!!! و دست پختم به طرز فاجعه ای بد شده :(
2.خانمای شاغل! شماها واسه شام چی درست میکنید؟!! من وقتی برمیگردم اونقدرخسته م که جمله همیشگیم اینه: "خیییلی خسته م. حوصله ندارم شام درست کنم! نون و پنیر بخوریم؟!!"
3. گفتم خواهرزاده همسر منتقل شده یه شهری نزدیک اینجا. البته نزدیک از اون جهت که ما تا شیراز 1400 کیلومتر راه داریم! وگرنه 300 کیلومتر اصولا نزدیک
داشتم برای میم مطلبی را توضیح می‌دادم و او هم سر تکان می‌داد و گوش می‌کرد که یک‌دفعه انگشت اشاره‌‌اش را به نشانه‌ی لطفاً چند لحظه» بالا آورد. سرم را به نشانه‌ی تأیید تکان دادم، سکوت کردم و با لبخند منتظر ماندم. عینکش را از چشمش برداشت و شیشه‌هایش را پاک کرد و دوباره به چشمش زد و گفت: خب حالا بگو.» لبخندم را گشاده‌تر کردم و گفتم: سمعکت رو پاک کردی یا عینکت؟!» خندید، گفت: اگر درست نبینم، گوشم هم درست نمی‌شنوه، مغزم هم درست کار نمی‌کنه،
مرسی از همه دوستایی که اسمشون مجازیه اما از صدتا دوستم واقعی ترن❤❤❤
همینجا قول میدم که دیگه یبارم لب به سیگار نزنم و قول میدم حتی به اون فکر احمقانه حتی فکرم نکنم ، اخه واسه انجام ندادنش کلی دلیل وجود داره و بقول اون دوستی که یاد آوری کرد بهم که من هنوز به ارزو هایم یک رسیدن بدهکارم.
من تو خانواده خشکی بزرگ نشدم ، اما مقید و معتقد ، همچنان بر سر اعتقاداتم هستم و خواهم بود اما ارتباطم با خدا کم تر شده بود که فکر میکنم دوباره باید قوی ترش کنم ، م
تا الآن با هم یاد گرفتیم که با شماره‌گذاری صفحات، درست کردن فهرست و راهنمای علائم، دفترمون رو برای بولت ژورنال آماده کنیم. خوندیم که چطوری میشه صفحات مربوط به هدف‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی سالیانه رو درست کنیم و چطوری صفحات ماهانه رو درست کنیم. امروز قراره راجع به یکی از جذاب‌ترین قسمت‌های بولت ژورنال صحبت کنیم؛ لیست‌ها و مجموعه‌ها، یا به قول فرنگی‌ها: collection یا spread.
ادامه مطلب
موراجون و دنیای بعدی: آموزش درک درست مفهوم زندگی از دیدگاه دین.
موراجون و دنیای بعدی : حمیدرضا اشترانی و سعیده روشن ضمیر ، نشر عهدمانا
معرفی:
مجموعه داستان مورچه متفکر شیوه تفکر در مسیر درک اعتقادات درست دینی را به کودک شما می آموزد.و آنان می توانند حقایق عالم و وجود خودشان را به درستی درک کنند.این روش تربیتی، خودکشفانه نام دارد.این داستان مسیری در چینش مواد تفکری در پیش روی کودک قرار می دهد تا او بتواند جهانی را که در آن زندگی می‌کند به شکل ص
حالا درست یک هفته شده که صدایت را نشنیدم بابا جانم اما همچنان خوشبختم که چشمانت را دارم.
بغضم بند نمی آید. تحمل نمی کنم. این انتخاب من است! قبلا هم گفته بودم. تو خط قرمز منی. همان نقطه ضعفی که آدم ها اگر با آن امتحان شوند کم می آورند. به خودت هم گفته بودم که تو همانی. تعجب کردی و جدی نگرفتی درست مثل اینکه دارم مزخرف می گویم. یادت هست؟ حالا که این همه در سکوتی حرف هایمان یادت می آید؟ 
-"خدا غول چراغ جادو نیست که هر چه تو می خواهی بدهد"
عزیزم من دلم م
سلام بچه ها جون.
خیلی حال و احوالم جالب نیست.
این روزها به آرامش خونه احتیاج داشتم اما باز باید این ور اونور میرفتم. تعطیلات بود و خواهرم از ساوه اومده بود و قرار بود دور هم جمع باشیم.
حالا از دیشب باز برگشتم خونه.
اوووم چند روز پیش قرار با روانپزشکم داشتم. حرف زدن های من و تعریف کردن همه ی زندگیم برای اولین بار برای یه نفر تموم شد.حالا نوبت حرف زدن اون رسیده.
گفت اعتماد به نفس و عزت نفس و همه چیم نابوده :/ و این از بحران های زندگیم معلومه.
امروز روز عجیبی بود، یک آقایی تو محل فوت شده بود وسه چهار روز همینجوری صدای قرآن و مرثیه محل رو پر کرده بود،شب های قدرم بود منم تو حس و حال دعا و توبه و تحول و اینا بودم. واسه افطاری یه غذای مفصل واسه خودمو بابا درست کردم بعدشم مامانم و خواهرم زنگ زدن با کلی دلتنگی یه عالمه حرف زدیم. بعدم نشستم درس خوندم خسته که شدم یه تیکه کاغذ گرفتم شبیه کامپوزیت دندون درست کردم گذاشتم زیر لبام. همیشه دوست داشتم وقتی میخندم دندونام معلوم بشه. چند تا سلفی با د
خب شما تا اینجا در جریان بودید که ال سی دی موبایلم سوخته بود و خودمون ال سی دی و ابزار سفارش دادیم تا واو تعویض کنه. قرار بود یه پروسه ۲ ساعته باشه ولی وقتی ال سی دی جدید رو انداختیم رو گوشی جواب نمی داد و البته چون پترن موبایل رو برنداشته بودیم گوشی رو نمیتونستیم ری استارت کنیم و نمی دونستیم مشکل از ال سی دی جدید هست یا از . . دیگه از اینجا به بعد من از چرخه خارج شدم. 
فرداش گفتن ال سی دی درست شده و جواب داده ولی یادمون نبوده که چسب هم سفارش بدیم!
14 اردیبهشت 98 --12:17  
اگر مثل خیلی ها مردید از خدا بخواید که خودش کار ها رو سرو سامان بده
زندگی
هر مرحله ش پر از انتخاب های مختلف
اتفاق های گوناگون
پر از صداهای مختلف .
با هر انتخاب مسیری ایجاد میشه و میشه رفت جلو .
اما برای کسی که همیشه تخیل میکنه مسیر هایی که میشد رفت
که چی میشه رفتن تو این مسیر
یا مسیر دیگه چیزی لازمه که بتونه کمی با قاطعیت موقعیت هارو  رد یا قبول کنه
دل قرص باشه که اگر انتخاب ها کمی دور هم کنه
حداقل برسونه به اون نقطه ای که
نیتی شغلی در این روزها بسیار زیاد است.
 
در بعضی از صنایع این نیتی به ۷۰ درصد می رسد.
 
در بازاردشوار کار،نیتی از این حد هم بیشتر است.
 
در بسیاری از مواقع کارکنان به این نتیجه می رسند.
 
که روسا و مسولان انها را به درستی درک نمی کنند.
 
[block]14[/block]
آیا رییس ملاحظه گری هستید؟
در بیشتر مواقع سرپرستان نشانه های کارکنانی را که روز به روز .
 
از کارشان ناراضی تر می شوند درک نمی کنند.
 
از انجایی که بیشتر سرپرستان به ج
ترس همواره ناشی از مرگ و نیستی و خسران و زیان است .و این ترس بدین معناست که از لحاظ روانی ما همواره در تردیک و شک و اضطراب از چیزهایی هستیم که امکان دارد به وقوع بپیوندد نه انچیزهایی که اکنون رخ داده است .اگر ارتباط خود را نیروی حال که تنها نیروی واقعی است از دست بدهیم در اسارت ذهن به ترس ها تردیدها مبتلا شده و همواره در هراسیم.این هراس باعث میشود که به جای استفاده از تمام نیروی حال و در اکنون بودند همواره قسمت اعظم نیروی خود را صرف این هراس ها ک
سلام
امروز با آموزش Enable Keep-Alive در GTmetrix در خدمت شما عزیزان هستم.
در ابتدا بگویم که معنی Enable Keep-Alive به فارسی معادل زنده نگاه داشتن فایل بین سرور و مرورگر میباشد.برای درست کردن این خطا فقط کافی هست که کد زیر رو در فولدر htaccess سایت خودتون قرار بدید.
<ifModule mod_headers.c>Header set Connection keep-alive</ifModule>
به همین راحتی این ارور را با هم درست کردیم موفق باشید :)
حدسم درست بود از اوّل، زن حال انتظار ندارد
مهمان نیاورید برایش؛ این خانه خانه‌دار ندارد
دیوار پیچ‌پیچ تخیّل، دیگر به گِل نشسته مخاطب!
حتا به قدر رنگ گُلی هم، از حرمتِ بهار ندارد
نه شاعرم نه زن نه اقلاً یک تن میان این‌همه تنها
اصلاً بدم می‌آید از این‌جا ـ این حس هم اعتبار ندارد ـ
باور نمی‌کنی به چه میزان، زشت است این عدالتِ ویران
از ری بگیر تا به شمیران، زن با کسی قرار ندارد
تند از کنار آینه رد شد، تا حس کند هنوز جوان است
زیرا که روبه‌روی و
اپیزود اول:
امروز تو گمرک به خانومه گفتم من خانوادم تهران نیستن، گوشيم از کار افتاده، من دیگه باید چیکار کنم کجا برم که حل شه و فلان. دیدم یه پسره هم کنار من تو نوبت وایساده بود بعد که جیغ جیغ ام تموم شد گفت ببخشید خانوم منم مشکل شمارو داشتم، تو ساعتای اخرشب اگه برید تو سایت بهتره دیگه سر صحبتمون باز شد اون برا رجیستر چیزی اومده بود که یه شرکت معتبر خارجی بهش هدیه داده بود اسم شرکته رو هم نمیگم چون همه دنیا میشناسنش دیگه هی صحبت کردیم در
گریه کردن هیچى رو عوض نمیکنه. چیزى که توى چند روز خراب شده، معلوم نیست درست کردنش چند سال زمان ببره، تازه اگه درست بشه.
منو ناامید کردى. فکر میکردم بزرگ شدى، فکر میکردم عاقلانه رفتار میکنى، بیشتر از اینا ازت انتظار داشتم. دیگه روت حسابى باز نمیکنم. واقعا دلم میخواست بمیرى و این چند روز ناپدید میشد.
تو فکر میکنى بزرگ شدى،میشینى واسه خودت رویا میبافى، اما زهى خیال باطل
گریه کن، گند زدى، گریه کن
عزیزم! نمی دانم کیستی و نامت چیست. مهم هم نیست. هر که هستی باش. شاید مثل تو زیاد باشد. آشوبی و این آشوب سردرگمی در دوراهی عشق و عقل است. می دانم چقدر سخت است. من هم همانند تو دوراهی زیادی در زندگی ام داشته ام. در هر زمینه ای که فکرش را بکنی ولی صبر درمان تمام این دودلی ها بود. دوایی قطعی جهت درمان. در این دوراهی که گیر کرده ای خودت را واگذار کن به خدا. ببین دلت را آرام می کند یا نه. ببین می توانی نه بگویی یا نه. ببین زندگی ات در جهت کدام جریان در حرکت اس
+ یکی از فامیلامون خیلی تو درس باهام کل کل داره،یه سال ازم کوچیک تره.وقتی رتبش اومد به همه گفت ۸۰۰ شده،من چون میشناختمش گفتم این اگه واقعا۸۰۰شده بود الان منو نابود کرده بود،اما چون خودش بهم پیام نداده یعنی کلکی در کاره.
خلاصه مامانش هر جا منو میدید میگفت امسال هرچی شد برو،بخاطر پزشکی نمون.همه که نباید پزشک بشن،البته دخترم امسال خیلی سختی کشید تا این رتبه رو به درست آورد.
حالا صداش دراومده که خانوم،مامایی استان خودمون قبول شده
سوال اینه آیا
کاش همه مون یاد بگیریم که فقط از دید خودمون به قضایا نگاه نکنیم و دیدگاه دیگران رو هم محترم بشمریم.
ممکنه دیدگاه خودمون اشتباه باشه و دیدگاه اون فرد دیگه درست باشه.اون وقت می تونیم دیدگاه درست رو به جای دیدگاه غلط خودمون جایگزین کنیم.این کار خیلی بهتر از قیافه ی حق به جانب گرفتن و تفهیم اشتباهات خودمون به دیگرانه.
"تحریم شدن من به جرم دفاع از مردم دلاور ایران، برای من بزرگترین افتخار است".
ظر نزن منفعل! کدام دفاع؟ درست است که قرار نبود دعوت ترامپ برای رفتن به کاخ سفید را اجابت کنی و درست است که طرف مقابل هم قطعاً واکنش نشان می‌داد، ولی چرا واکنش او در این حد نبود که در صفحۀ شخصی تویترش چیز بنویسد؟ حاصل ۶ سال زن شدن برای آمریکایی‌های لانگ‌کاک این بود که همچنان بتوانند از همان ابزار همیشگی تحریم‌ها استفاده کنند؟ پس نیازی به فکر کردن ندارد که نرفتن به آن
1.سال ۸۷ بود که دیپلم گرفتم (حالا نشینین حساب کنین که من چند سالمه ها) و تو خونمون رسم بود که هرکی دیپلم گرفت براش گوشی بخرن! همون سال واسه تولدم این گوشی رو خریدن:
تقریبا چهار سالو خورده ای، بیشتر از اینکه ازش استفاده کنم ازش مراقبت کردم که مبادا خراب شه، آخه هم اولین گوشيم بود هم کادوی تولدم! اما خب بالاخره خراب شد و هرجا بردیمش برا تعمیر گفتن درست بشو نیست و بندازین دور! منم گفتم حتی اگه هیچوقت هم روشن نشه همینجوری خودشو یادگاری نگه میدارم. ت
به نام آفریننده زیبا آفرین
محمد امین حجازی
۸ فروردین ۱۳۹۸
نظریه هایی که اگر درست باشند، باید دنیا را طوری دیگر دید!
خواستیم که کمی از بحث های ی و سخت دوری کنیم درحالی که یکسری نظریه را مرور کنیم که اگر درست باشند، احتمالا کمی بترسید شاید هم در فکر فرو روید!
کسی به ماه نرفته!
تصویر بالا تصویر اچ دی شده ی ماموریت اپولو هست که طی آن آمریکا برای اولین بار به فضا و ماه رفته است. اما مروری می کنیم بر چند نظریه که می گوید ماموریت آپولو دروغ است و کس
دیشب در حالی آماده خوابیدن میشدم که کلی فکر و نقشه تو ذهنم بود برای هفته جدید و برای شروع تابستون.یه چک لیست نوشتم که اغلب کارهای شخصی بودن که دوست داشتم خودم رو مقید کنم به انجام روزانه شون و چندتا کار دیگه مثل اینکه هرروز یکی دوساعتی برای دخترها کتاب بخونم و باهاشون فیلم ببینم و کاردستی درست کنیم و خلاصه وقت بیشتری بزارم برای بازی کردن باهاشون.میم هم امروز عصر نوبت دکتر داره و مشخص میشه که چند روز دیگه باید استراحت کنه و مرخصیش ادامه پیدا ک
شب که رسیدم خونه بعد از تقریبا ۸ کیلومتر راه رفتن  این قصه هرروزه اما امشب خیلی خسته شدم وقتی رسیدم شاید چون از شب قبلش چیزی نخورده بودم   ای خدا وقتی لوکاس هست چه خوبه چه قدر حس سبکی دارم . انقدر دوست دارم سبک باشم همیشه مثل پرنده. فقط مشکل اینه که من چیزی به جون ندارم و کلا بی انرژی می شم هیچی نخورم اما من عاشق اینم روزههای ۳ روزه بگیرم  و۳ روز هیچی نخورم. فقط آب .ببینم  ایا می شه از الان که هست شب ۵ شنبه شروع کنم و یه شنبه روزه م رو ب
تحقیقات نشان داده رایج ترین دروغها بین
اقایون: گوشيم انتن نداشت
تو ترافیک موندم
باتری گوشيم تموم شد.
و بین خانمها:خیلی گرون نخریدم
از حراجی گرفتم
تو راهم دارم میام               است.زندگی،ساختنی است!!!
میدونی چرا‌خونه های قدیمی شیشه رنگی دارن؟
واسه اینکه هر نامحرمی به راحتی از حیاط نتونه داخل اتاق رو ببینه،
 اما وقتی تو زاویه درست قرار میگیری، وقتی محرم باشی و داخل اتاق باشی هم از احوال خبر داری هم از حیاط
شیشه رنگیارو دوست دارم عین هستن
مثلا هر زنی که دوست نداره بشنوه دوستت دارم»،
به بعضیاشون باید بگی خندت بود که گرفتارم کرد» تا مستیشو ببینی
از هر شیشه ای شفاف ترن، تُو توْ زاویه ی درست قرار گرفتی؟
 
این روزها تو هر جایی که میرم یه دست شطرنج با شطرنج گوشيم بازی  میکنم :)
حالا یکبار میبازم یا مساوی یا میبریم :) 
هرچند بیشتر بازی ها رو با گوشيم اجرا میکنم میبرم :)
هی به خودم میگم کاشکی یکبار دیگه مسابقات شطرنج شروع بشه و اینبار برم شرکت کنم :)

  
من همیشه مُهره مشکی رو ، بر سفید ترجیح دادم و میدم :) 
مهره سفید خطای دید برام میاره  برای همین مشکی رو ترجیح دادم :)
هر وقت مهره ام مشکی بوده مطمئنم بازی رو میبرم حتی گاهاً بازی باخته رو :)
دیدین آدم یه وقتایی یه جاهایی گیر می‌کنه که نمی‌دونه اصن چی‌کار می‌شه کرد؟ انگار نه راه پیش براش مونده و نه راه پس. نه مقام ایستادن، نه گریزگاه دارم.»هی از خودش می‌پرسه حالا باید چی‌کار کنم؟ چی‌کار کنم؟ این فکر مثل خوره می‌شینه به جونش. با این فکر می‌خوابه و با این فکر بیدار می‌شه. همه‌ش با خودش می‌گه کاش اصلا دنیا توی همین روزاش می‌موند. یا همین‌جا تموم می‌شد. که من مجبور نباشم به این فکر کنم که بعدش چی می‌شه؟ وقتی ایده‌ای راجع به آ
 . از صبح که پا شدم ، ناهار رو آماده کردم
ناهار رو نوش جان فرمودن رفتم کمی استراحت کنم . گوشی خونه زنگ
خورد ‌.‌ مامانم جواب داد اومد اتاق گفت فاطمه دایی میمه میگه یکی
از دخترا بیاد کمکم شب مهمون داریم ، خانومم رفته مطب . گفتم ای طفلی
فاطی بیکار . خلاصه پاشدم رفتم خونه دایی . مرغاشون رو درست کردم :/
سالاد درست کردم :/ میوه ها رو شستم ، چیدم :/ ظرفاشون دستمال کشیدم :/ 
چهار فلاسک چایی دم کردم . میزهای پذیرایی رو چیدم . خلاصه . وسایل
دیگه خوراکی خوردن بهم مزه نمیده مثلا قبلاً در هفته یه عالمه پاپ کورن و یه عالمه شکلات و بستی و بیسکوییت و قبل ن یه عالمه پفک و خرت و پرت میخوردم با اومدن ن چون هی بهم میگفت پفک نخور و بدش می اومد پفکو کم کم کنار گذاشتم اما الان گرایشم به میوه و غذا های سنتی بیشر شده مخصوصا آبگوشت و آش و حلیم .
فکر کنم دلیلش اینه که چند هفته قبل وقتی رفته بودم نونوایی داخل مغازشون یه موش بزرگِ سیاهِ زشت دیدم و دیگه دوست ندارم غدایی بخورم که بیرون خونمون درست میشه
قبل‌تر توی قسمت عمیق استخر، وقت کرال رفتن، اونجا که هی کله‌تو میچرخونی و نفس میگیری و می‌چرخونی و یه منحنی میزنی توی آب و خودتو توی آب جلو می‌کشی، یاد نشدن‌ها می‌افتادم. اینکه ردخور نداره، همونطور که تا الان نشده و منو تبدیل به یه آدم خشمگین و ضعیف کرده، از این به بعدم.
اما آخرین بار، جای اینکه سرمو کنم زیر آب و گریه کنم، بدنمو با زور توی آب جلو میکشیدم، و هر بار میگفتم، من به رویام میرسم. می‌رسم. می‌رسم. می‌رسم. می‌رسم. و آبو پس میزدم. حا
نیروهای جهاد، سریع خاکبرداری را شروع کردند . به نوبت خانه های مردم را می ساختند. مردم هم کمکشان می کردند و برایشان غذا می پختند. تا وقتی خانه ها درست شود، با چوب و شیروانی برای خودمان کپر درست کردیم. حتی داخلش را گِل و گچ کردم و خوشگل شد
 
یک روز آمدند  گفتند امروز نوبت شماست تا خانه تان را بسازند و بعد کاغذ و خودکار دستشان گرفتند و گفتند: اینجا خانه علیمردان حدادی است، دلم پر از شادی شد. خانه ها را با سنگ و چوب و تخته بالا آوردند. هر روز برایشا
گوشيم از دو ساعت پیش تا الان باید روشن میشد ولی نشده. تا چند دقیقه پیش صفحه سامسونگش میومد هی نورش کم و زیاد میشد ولی روشن نمیشد. گفتن باتریشو دربیار دوباره بذار روشن کن، ولی الان کلا واکنشی نداره. گوشيمو میخوام بدون ریست ಥ_ಥ
می دانید گاهی می خواهم بنویسم اما نمی دانم از چه! و چطور!
شاید مثلا می توانستم از همسایه ای که عروسی داشتند و درست همان روزها همسایه روبرویشان عزادار شد، بنویسم!
از رفتارهای ناشایست این چند به ظاهر فامیلی که داریم و معلوم نیست چشان شده؟!
از مرد و زن مهربانی که امروز از پیرمرد دست فروش یک بسته دستمال کاغذی گرفتند و پیرمرد چند باری که پشت سرشان صدایشان کرد و گفت پول زیاد داده اند ،گفتند می دانیم. و پیرمردی که در نهایت خستگی پر از لبخند شد.
یا ا
از مبارک بودن روزی ک گذشت
همینقدر بگم 
ک چشمام ب هم نمیاد ک بخوابه
از باور نکردنی بودن میزان برکتش
خدا حسابی پارتی بازی راه انداخته بود
صبحی که با جآنت بخیر میشهـ
بعد از ظهری که امام رضا و این اهل کرامت بخیر میکنن
وقتی ک صورت جآنآ بی هوا تو حرم بین گلای قشنگ روسریش پیدا بشه
و بغلی که سیر نشه از فشردن دلبر.
میگنجه شکرش؟
حاشا،
حاشا که بگنجه.
سرمه میکشیم که عیده:)
کِل میکشیم ک عروسیه.
و مینویسم تو دفترم به نام عشق:)
به مریم نگاه میکنم و زیر لب میگ
همه وسایل رو جمع و جور کردم و چیدم توی کوله؛ کاپشن گرم، ژاکت، دستکش دو انگشتی، عینک آفتابی، هدلایت، لیوان، کمک های اولیه، خوراکی جات، هدبند، کلاه گرم، کلا طوفان بیس، موبایل ساده. چهار تا ساندویچ درست کردم دو تا واسه صبحانه کره و مربای گیلاس، دو تا هم تخم مرغ و گوجه،گذاشتم تو یخچال فردا صبح بر میدارم، یه فلاسک آب جوش هم می خوام. بقیه چیزا هم پوشیدنیه، شلوار لایه اول و شلوار گرم، لباس لایه اول و کاپشن ویندستاپر(wind stopper ) جوراب، دستکش پنج انگشتی
دارم برای روز مادر کیک می‌پزم. چون فردا و پس‌فردا خونه نیستم، مجبورم امشب و فردا شب کار کنم.
یه کیک رو درآوردم. یکی داخل توستره، یکی هم موادش آماده است که بره داخل. اولی بد نشده، دومی رو گند زدم، زیرا که زودتر درش آوردم و خام بود و دوباره گذاشتم داخل و حالا نمی‌پزه :| سومی حتما افتضاح خواهد شد، زیرا به خیال اینکه دومی پخته شده، مایه‌شو آماده کردم و حالا نیم ساعته همین‌طور مونده :|


+ بعدا نوشت: ساعت یک و یک دقیقه؛ هر سه تا رو گذاشتم لای حوله، تو
چندی پیش سیدعباس صالحی در جمعی سخنرانی کرد و گفت: ایران بدون هنرهای جدید در گذشته تاریخی خود دفن می شود» اگرچه ایشان منظور خود را چنین طرح کردند که امروزه برای معرفی هنرهای کهن باید هنرهای جدید را مد نظر داشت که در ظاهر حرف پسندیده ای است لیکن معمولا از تریبون های دیپلماتیک و وزارتی سخنانی ایران می شود که دهها تفسیر از دل آن بیرون می آید. چه، اینکه ایشان نیز در جایگاه تئوریسین قرار ندارند که آن را شرح و بسط دهند. بنابراین نتیجه حاصل از این گف
تا حالا روی یک خط مستقیم راه رفتید؟ تا حالا شده پاتون رو روی سرامیکی بذارید بدون اینکه روی مرزش با سرامیک کناری بره؟ تاحالا به پاهاتون نگاه کردید که هر گام رو چطور برمی‌دارید؟ در این مواقع به چی فکر می‌کنید؟ این درست زمانیست که کلی افکار متفاوت از ذهنتون عبور می‌کنه و اگر یکی بپرسه به چی فکر می‌کردید حتی نمیتونید انتخاب کنید و یکی رو تعریف کنید!
درست همون شب‌هایی که رو دست پدرم خوابم می‌بره یا خودمو تو آغوش مادرم می‌اندازم و در دلِ تاریک
از صب که بیدار شدم گرامپی و پیشی بیا منو بخور ام. در واقع از دیشب که داشتم میخابیدم. چون خیلی دیر و بد خابیدم. قبل از خاب کلی وقت گذاشتم واسه تمیز کردن کثافت کاریای کلاژی که از خیلی وقت پیشا رفته بود رو مخم. و به چند هفته ای هست نشستم پای درست کردنش. انقد جزئیات داره و سخته که هفته ای یه تیکه شو حوصلم میاد درست کنم و فقط امیدوارم تموم بشه. البته وقتی درست میشه، خوب میشه، ولی خب مثلن شیش ساعت واسه یه تیکه اش باید بشینم پشت میز و نه حوصله شو دارم نه ت
سلام
-کتاب شرمنده نباش دختر ریچل هالیس رو تموم کردم و باید بگم بطور کل کتاب خوبی بود، مخصوصا برای کسانی که میخوان کسب و کاری جدید راه اندازی کنن یا از خیلی چیزها میترسن، از نه گفتن، از مثل دیگران نبودن و فکر میکنن که این نقطه ضعف محسوب میشه، خلاصه خیلی کتاب مفیدیه، خوندنش ارزشمند بود برام.
- از امروز هم شروع کردم کتاب "چگونه شخصیت سالم تر بیابیم" اثر دکتر وین دایر و صد البته با ترجمه بدرزمان نیک فطرت رو بخونم، در واقع قبلا تا نصف کتاب خونده بود
4خرداد 98هر روز توی زندگیم اتفاقاتی میفته كه من قبلا" خوابشو دیدم.یه دوره های پرفشار كه بیشتر میشه و بعضی وقتها لحظه لحظه شو خواب دیدم.انگار توی یه دوره دیگه توی زندگیم همه اینها رخ داده،حتی بعد از اون لحظه رو یادم میاد كه چی میشد.فشار كار شركت و كار بیرون و بورس و بچه ها روی من زیاده و گوشيم كه زنگ میخوره میترسم.ترسامروز سه شنبه 4 خرداد است و من مثل 16 سال گذشته اومدم شركتامسال هم مثل باد گذشت،مثل ماهها و سالهای پیش.خدا،چرا اینجوریه؟ شب و
سلام
ماها عاشق نیستیمفقط دوست داریم داستان عاشقی داشته باشیم
برامون خیلی زیبا نشان داده اند و غلط جا افتاد
تعریف درست از عشق نداریم.
ما ها ازدواج سنتی قبول نداریم ،چون اونقدر براش جوک درست کردند و گفتند اف وپفه ،هی میخواهیم به همه ثابت کنیم ،خودم قرار ببریم و بدوزیم.
اگر ازدواج سنتی بد بود ،چرا اهل بیت ع ما داشتند،اتفاقا هم داستان زندگی شون بهترین و عالی ترین داستان عشقی هست که تا حالا نظیر هم نداشته و نخواهد داشت.
شاید ادامه هم نوشتم.
حدسم درست بود به لبخند می روی


یک روز تلخ آخر اسفند می روی


نزدیک فصل وصل، بهار پر آرزو


چون برگ های خسته ز پیوند می روی


دنیا ولی همه قفس و من در این غمم


کاخر چه فرق، کزین بند می روی!؟


نقشست آنچه می رود از ذهن آینه


حک گشته ای به دل هر چند می روی


حالا که می روی سئوال دلم را جواب ده


خیس است چشم من تو به لبخند می روی!؟
                                                                                 "ع.شیرخانی (ابر)"
                       
برشی از یک قسمت زندگیم  که به لحاظ زمانی خیلی هم دور نیست رو بخاطر آوردم و ناخودآگاه تماماً لبخند شدم .
وقنی دوخت آخرین کیفم تموم شد ساعت ۵ ونیم عصر شده بود.   (دوخت و مونتاژ قسمت آخر کار نیست  و بعد از اون تمیز کاری و ریزه کاری و رنگ لبه و سمباده ش میمونه) 
همین دیروز بود دیگه . درست ۶ روز از وقتی که خلق کردنش رو شروع کردم گذشته بود .
آلارم گوشيم داشت خودکشی میکرد اما توان خاموش کردنش رو نداشتم .  فقط با صداش پرت شدم به دو روز قبل که بعد از ظهر همین
به تازگی خبری شنیده‎ام که سخت مکدّر و عصبی‌ام کرده است. چون درباره‎ی درست بودنِ نقل کردنش مطمئن نیستم آن را نمی‎گویم. می‌نویسم که فقط خالی شوم. بشر بد است بد. هر روز دارد مرزهای جنایت و قساوت را جا به جا می‎کند. لعنت به این زندگی.
به سوال های یه جای کار میلنگه و یه چیزی درست نیست این سوال "داری با خودت چیکار میکنی  " هم اضافه شده .عمیقا قلبم درد میکنه . و دختر بدی میشم اگه بگم . بیخیال نمیگم !ببین ارزش ریسک کردن و داره ؟ اره ؟برو بریم از اول!برای بار آخر . 
فکر کنم اینکه یه وبلاگ زودبه‌زود آپدیت نشه نشونه‌ی خوبی باشه.
راستش وقتی گفتم این مطلب رو بنویسیم این‌طوری فکر می‌کردم. ولی خب شایدم دیگه از حد گذشته که یه وبلاگ آپدیت نمی‌شه. مثلا دیگه حتی حرف زدن هم حال آدم رو خوب نمی‌کنه.
بگذریم:
اومدم از خودم بنویسم و اینکه بگم یا زندگی افتاده روی روالش یا اینکه ما سر شدیم و دیگه دست‌اندازا رو نمی‌فهمیم. خلاصه اینکه درسته این روزا به ندرت فرصت خالی دارم اما انگار زندگی از حجم خشونتش قدری کم کرده.
ولی ر
دلم لحظه ای را می خواهد !که تو باشی …همین کنار نزدیک به مندرست روبروی چشم هایمهمنفس نفسهایمخیره شوم به لبهایتدست بکشم به تک تک اعضای صورتتبعد چشمهایم را ببندم و …” ببوسمت ”آن لحظه دنیای من تمام می شود .” به خدا که واقعاً تمام می شود
الان جای خالی دوستای وبلاگیم کنارم حس میشه.
تو دنیای اطرافم دوست واقعی ندارم،فقط تظاهر به دوستی میکنن.دوست داشتم الان یکی از دوستای وبلاگیم کنارم بود،کنارش می نشستم و باهاش درددل میکردم،اشک میریختم و سبک میشدم.
امروز فهمیدم چقدر تنهامتو لیست مخاطبین گوشيم نتونستم یه همدم پیدا کنم.
دامنۀ آموزش
 
7254
 
به قلم دامنه. به نام خدا. مادر رومه مطالعه می‌کرد. بچه‌اش گفت بیا بازی کنیم. مادر که گرمِ خواندن بود و وقتِ بازی‌کردن نداشت، قسمتی از رومه را _که نقشه‌ی جهان در آن بود_ چندین تکّه کرد و به بچه داد و گفت: این تکّه‌ها را مانند پازل جور کن.
 
منبع عکس
 
بچه کمی بعد، جور کرد. مادر با شگفتی پرسید تو که نقشه‌ی جهان را بلد نبودی چه‌جوری، جور کردی؟ بچه جواب داد: من که جهان را درست نکردم، آدم‌های پشت رومه را جور کردم. جهان خو
کاش گره کار رو پیدا می کرد
بیشتر خواب هایی که میبینه همیشه دیر میرسه
دلیلش هم به نظرم تو خواب بهش میگن انگار پای رفتن پای ارادت سسته اراده و نیتم درست نیست. 
نمیرسی. 
الان یاد افتاد که خواب امروز این بود که کسی داشت میافتد و دیر کرد
دیر کرد
پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. 
آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید پرسش را درست حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».
پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند.
 
 
کتاب تربیت فرزند از نظر اسلام: نکاتی کاربردی و مهم در تربیت فرزند. بخوانیم برای برای تربیتی درست.
 
کتاب تربیت فرزند از نظر اسلام : حسین مظاهری، نشر امیرکبیر
معرفی:
مطالب و محتوای کتاب دربارۀ نکات تربیتی است که راه ایجاد و تقویت خوبی ها و روش درست زندگی و حل مشکلات را به مخاطب نشان می دهد.از ابتدای نقش پدر و مادر تا مراقبت های بارداری و بعد از آن، مطالبی راجع به وم محبت در خانه تا….کتابی فوق العاده زیباست که استاد مطلبی را بیان می کند از د
به نام خالق هستی.همانطور که در مطلب قبل  یاد اوری کردیم ما نماز را می خوانیم که در جامعه با اخلاق نیک رفتار کنیم.ولی قرار نیست کسی که در کاری نقطه ضعف داشت تو سرش بزنیم و کارش را بی اهمیت جلوه دهیم.برای مثال طرف نماز خوان است ولی یک جایی که سوتی می دهد به او می گویند که این کار واجب تر از نماز است اول برو این کاراتا درست کن.این نماز تو سرت بخوره.برو به جا نماز این کاراتا انجام بده.این کارا مهمه نه نماز خوندن و.خلاصه سعی دارند با این کارشان:ط
طرز تهیه سس آلفردو


دستور تهیه سس آلفردو غلیظ خوشمزه و حرفه ای در خانه
سس آلفردو همانند سس بشامل یک نوع سس سفید ایتالیایی می باشد که بسیار خوشمزه و پرکاربرد می باشد و این سس امروزه بیشتر در تهیه انواع پاستا و در مواد خیلی کم برای انواع غذاهای گوشتی و غیر گوشتی و پیتزا استفاده می شود. برای مثال پاستا آلفردو و فتوچینی آلفردو از معروف ترین پاستاهای ایتالیایی می باشد که با این سس درست می شوند.
جالب است بدانید سس آلفردو برای اولین بار توسط یک سرآ
شاید در جریان باشید چه گاوی شده بودم هرچی می‌خوردم سیر نمی‌شدم بعدش اوضاع خوب شد امروزم بلطف غذای محلی درست غذا خوردم دیگه نیاز به اونهمه پرخوری نیست ولی انقد خوردم که الان سنگین و سیر افتادم یه گوشه. ولی روغن زیاد خوردم ಥ_ಥ
به نام نگارنده احساسات
وقت کمی داشت، نمی‌دانست کدام گزینه برای زدن درست است. هوای دلش در 
حال ابری شدن بود و بغض بی‌رحم به شیشه نازک احساسش پنجه می‌کشید.
می‌دانست اگر وقت تمام و او بهترین را به دست نگیرد، دیگر هرگز رنگین‌کمان دلی
که خدا آن را نقاشی کرده را نخواهد دید.
ناامیدی با سیاهی هر چه تمام‌تر به وجود لرزانش هجوم برده و آخرین توانش را به
یغمای دستان نابودگرش گرفت؛ تا فاتح بازی باشد که شروع شده و در کمین آن
فرصت آخری بود، تا قهقهه مستا
اینجا عشق فیلم داریم ؟؟؟چرا این زیرنویسای کوفتی با حروف عجیب غریب باز میشن :|زیاد سرچ کردم اما گاهی زیرنویسا خووب باز میشن و خیلی وقتا بد،باید چند ساعت بگردی تا شاید یه زیرنویس درست باز بشه!!!زیرنویسا خرابن یا مشکل از جای دیگست .
با اینکه نتونستم کنکور شرکت کنم ولی با اعلام نتایج حال منم بد شده.چرا؟ چون امسال کلی تلاش کردم و از همه چیز زدم تا درس بخونم اما نشد که نتیجه شو ببینم‌.
دارم به گزینه های محدود پیش روم نگاه میکنم و به صداهایی که میگن برو دانشگاه گوش میدم.
کاش یکی دستمو بگیره و فارغ از همه چیز، راه درست رو نشونم بده.
من.این منِ ناتوان از تصمیم گیری.‌‌خسته است، سردرگم و بی پناهه
5
دوری از همسرت خیلی سخته همه میدونن و ما درست 10 ماه و دو هفته و 5 روزه که دوریمو خیلی کم همو میبینیم و این خیلی خیلی روی شخصیتم اثر کرده .من به حالت کشسانی عظیمی بین حالت قوی بودن و شکننده بودن در جریانم.
اون شکست مالی خیلی بیشتر منو ضعیف کرد الان هم که داره موقعیت کاریم متزل میشه و اعصابم خیلی تحت فشاره .سرکاریه سری موقعیت ها پیش اومده و ممکنه یکی  جایگزین من بشه و منم ول معطل بمونم و دیروز به همین خاطر خیلی پریشان حال بودم و داشتم برا خودم میگ
خوب این چند مدت اخیر خیلی کم حرف شده بودم ( البته یعنی کمتر مطلب میزاشتم) و برای همین گفتم که یه مطلب بزارم البته بهتره اسمش رو بزارین هرمه ولی خوب به هر حال مطلبه. الان که دارم اینو با گوشی 5 اینچی مینویسم و جای/ گ/ رو با /و/ قاتی میکنم خواهرم که تازه کنکور تموم شده و منتظر نتیجه ها هست زل زده به صفحه گوشيم و داره از فضولی میمیره دوستم که رفته شهرستان زنگ میزنه و میگه که مشق های زبان رو بگو و بعد من میام و ادامه مطلب رو مینویسم و همه این ها در 5 دق
چندروزیه چهارپنج سال به عقب برگشتم و مرور گذشته و اینکه نمیدانم آیا درست عمل کرده ام یا نه. اما میدانم من سیما به خودم قول داده ام پا پس نکشم و تمام پله های موفقست رو طی کنم. به خودم قول دادم آینده ای زیبا برای دختری بسازم. هرچند زخم و درد بسیار است.من سیما هستم . سیما.دوستتون دارم مهربان باشیم.
همین امشب یک کتاب رو که هزار سال نصفه مونده بود تموم کردم. مسخ ِکافکا. گاهی وقتا یک کتاب ۶۰ صفحه ای رو میشه سال کنکور سراسری شروع کرد و سال کنکور ارشد تموم. در تقویم گوشی‌م یک پیام کوچک یادداشت کردم و منتظرم ببینم آیا فردا ساعت ۸ روی گوشيم ظاهر میشود یا نه. کار میکند یا نه. در آن یک چیز کوتاه نوشته ام که همان سر صبح تقریبا یادم یادم بیاورد تنها یک چیز خوب است این که دیگر فکر نکنم.
آلبالوی نوبری - 1 کیلوشکر - 1 کیلووانیل شکری - 1 قاشق چایخوریآموزش درست کردن مربای آلبالوطرز تهیه مربای آلبالوبرای درست کردن مربای آلبالو باید ابتدا آلبالوها را تمیز کنید ، برگ و دم آن را بگیرید و بشویید و بعد هسته وسط آن را با دستگاه هسته گیر و یا با دست به طوری که آلبالو ها له نشوند در بیارید ، سپس آلبالو ها را در یک ظرف لعابی بریزید و در لابه لای آن شکر را اضافه کنید و بگذارید در یخچال به مدت 7 تا 8 ساعت بماند.تا شکر به خورد آلبالو ها برود.بعد از
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از دوسال محروم کردن خودم از پیام رسان
بلاخره ایتا نصب کردم
یک کانال درست کردم برای روزانه نوشت ها و حرف هام و عکس هایی که میگیرم
شاید به زودی ایتا رو هم دوباره حذف کنم.اما فعلا.
آدرسم اگر مایل بودید
@ahooyesargardan
خانواده ها می خواهند کودکشان را فلان کلاس و موسسه ثبت نام کنند تا نابغه شود و بعد از کلی رفت و امد، نتیجه ای جز خشم و اضطراب و افسردگی برای کودکشان ندارد.
گیریم که کودک شما بتواند یک عدد ۸ رقمی را در یک عدد ۵ رقمی ضرب کند و جوابش را در یک صدم ثانیه بگوید، یا بتواند در ۱۵ سالگی لیسانس بگیرد، یا حافظ کل دیوان حافظ و سعدی و مولانا شود آیا آن وقت میتواند درست زندگی کند؟ از زندگی لذت ببرد؟ مسایلش را حل کند؟ درست تصمیم بگیرد؟ دوست پیدا کند؟ اصلا می تو
به نام او.
بعضی وقتا دلم به حال خودم خیلی می‌سوزه.
وقتایی که به عکس صفحه گوشيم نگاه می‌کنم و خودمو میبینم که چه آروم و بی صدا لبخند زدم، انگار که هیچ دردی ندارم.
اگه کسی پیدا بشه و توی چهره ام دقیق خیره بشه غم چشمامو میبینه،اما طبق معمول من کسی رو ندارم که به غم های توی چشمام زل بزنه و بگه آروم باش من کنارتم.
اینکه همه‌ی آدما در واقعیت موجودات تنهایی هستن برام اثبات شده اما من همیشه دنبال این بودم که عکس این موضوع رو برای خودم ثابت کنم که هی
کارآموزی مزخرفم تموم شد.واقعا دوست داشتم همشو آزمایشگاه باشم،ولی بخشای دیگه هم رفتم که به نظر خودم کار مفیدی نکردم.و من با هر عملی که مفید نباشه و خنثی باشه مشکل دارم و عصبی میشم.اینم یه نوع درسه دیگه:تقویت اعصاب،عصبی نباش،اگر اوضاع بر وفق مراد نبود چه کنیم؟از تجربیاتی که کسب کردم بگم براتوووون:۱.چگونه با آتش و الکل حرکات نمایشی انجام دهیم؟۲.چگونه شربت های خانگی درست کنیم؟۳.در محیط کاری مردانه چگونه خود را موفق نشان بدهیم؟۴.چگونه از زیر (بی
بادرودفراواندراین وبلاگ مسائل مختلف علمی،تاریخی،ادبی،هنری،فرهنگی،ی،اجتماعی وغیره به رشته تحریر درخواهد آمدازهمه هموطنان وهمنوعان محترم انتظارمیرود بانقد درست وعلمی خود این وبلاگ را همراهی نمایند.سپاس از همراهی شما.۲۲/۴/۹۸
آیت الله جاودان:حاج آقای حق‌شناس یک بار فرمودند که من جایگاه آخرتی خودم را دیدم؛ اتاق بزرگی بود که همه جای آن درست شده بود مگر گوشه‌ای از آن که خالی مانده بود؛ ما خوشحال شدیم که عمر ایشان هنوز باقی است. چون این مقدار باقی‌مانده را باید در باقی عمر خود می‌ساختند.
دوست داشتن #تُ
تنها برنامه ایست
که قلبِ من می تواند اجرا کند❤️
درست مثل یک ربات
بی چون و چرا
و بی اندازه "دوستت دارم !!☺️
بی اندازه دوست تون دارم دنبال کننده ها و نظر دهنده ها 
این شعرم . گفته از خودش هست شعر هایی که میگه .
شعری خواستید هستن دوستان.
 تا وقتی چنین باگ بزرگی توی خلقتمون وجود داره که نمیتونیم به خواب تابستونی بریم و گرمای سه ماه تابستون و توی خواب بگذرونیم
اسم خودمون و اشرف مخلوقات نذاریم !!
+ وی به علت گرمای بیش از حد اعصاب درست و حسابی ندارد و پاچه های شلوار تمامی اطرافیانش کوتاه شده است :|
دقیقا اون لحظه اى که از شدت دردها! به خودت میپیچى و به زمین و زمان فحش میدى، به خودت میگى خوب چشماتو باز کن! غربت اینه غربت اینجاست درست جایى که وسط اشکهات باید سرت تو بغل مادرت باشه نه لاى این بالش و پتوى سرد اونم این سر دنیا
-من دیروز دو بار آشپزی کردم و آخرش حوصله نداشتم ظرف بشورم. به پدرم گفتم آقایی کن این ظرف هارو بشور شما. گذاشت تا آخر شب، آخر شب گفت حوصله ندارم فردا میشورم. من هم ناامید شدم. ولی امروز بیدار شدم دیدم صبح ظرف ها را شسته، برای من اسنک درست کرده، و بعد رفته سر کار. اسنک را میدانستم درست میکند، ولی ظرف ها را فکر میکردم.(خودم میدانم "میشویم" درست است نه "میشورم")
-مادرم و خاله ام دارند تلفنی صحبت میکنند و حرص میخورند. من با اینکه کامل مکالمه را نمیشنوم،
این‌روزا از هرچیزی که بخاطرش ایستادم متنفرم. از دوره و هر مدالی که ممکنه بگیرم متنفرم. جلوی آینه وایمیسم و خودمو نگاه می‌کنم و می‌پرسم ارزششو داشتی؟ تو خونه فریادا می‌ره تا آسمون و من زیر پتو می‌لرزم که بخاطر اینا این بلا رو سر زندگیم آوردم؟
پاهام جون راه رفتن نداره. دویست‌کیلو وزنه رو سینمه. همه زندگیم می‌لرزه. دنیا به گریه‌ی بزرگِ بی‌فایده‌ست. چون که همه‌ش بی‌فایده‌ست.  دیگه راهی واسه درست شدنِ هیچی وجود نداره.
روزی هزاربار آرزو می
راستی بعد چند هفته بالاخره بالش مورد علاقه مو درست کردم که از خوابگاه اورده بودم :dاینو من بعد دو هفته بالاخره خالی کرده بودم کل خونه پر شده بود از پرکاورشو شستم باز امروز پر کردم مجددا خونه پر شد از پر :dولی الان خوشحالم حداقل با این راحت تر میخابم
درست کردن لواشک با میوه های بهاری اصلا سخت نیست و هر کسی با هر میزان بهره از دانش آشپزی می‌تواند آن را درست کند. فقط کافی ست که آن‌ ها را بطور کامل پوره کنید تا صاف و یک دست شود که برای اینکار نیازمند مخلوط کن یا غذا ساز هستید. سایر مراحل هم آسان است.

درست کردن لواشک سیب
مواد لازم
سیب خرد شده: ۸ پیمانهسرکه سیب: ۱ پیمانهدارچین: ۱/۲ قاشق چایخوریطرز تهیه:
۱. فر را تا ۱۷۰ درجه فارنهایت (۷۶ درجه سلسیوس) گرم کنید. یک سینی فر را با یک لایه سلیی یا صفحه
بهترین وضعیت آپ کردن وبلاگ هم؛ به طور دمر دراز کشیدن روی تخت بالا، همراه با باد کولر که دریم کچرای بالای پنجره رو ت میده و دیدن منظره ی بلوار پشت پنجره و عبور ماشینا توی پس زمینه و گوش دادن آهنگای مورد علاقس. که البته الان به دلیل شرایط سری و وجود مهمون ناشناخته ی توی پذیرایی که مطمئنن نمیشناسمش و الان دارم صداش و به عنوان پس زمینه ی شرایط ایده آلم میشنوم، نمیتونم قسمت آخر رو اجرا کنم.
بماند که این روزا شرایط چقدر تحت کنترل ام نبوده، ولی هن
امشب گودبای پارتی داریم.
دوتا از همکلاسی های ارشد میان خونم.
منم برخلاف مهمون های قبلی که ماکارانی درست می کردم، می خوام از این دو دوست مهربان با الویه پذیرایی کنم.
آخه اینا دفعه اول و آخرشونه که میان اینجا.
در خونه رو که باز کردم، رفیقان جان با یک عدد کیک بزرگ اومدن داخل.
و بالاخره شیرینی پایان سربازی رو خوردیم.
تو کوچه پس کوچه ها ی قدیمی دور حرم نمیدونی چی انتظارتو میکشه درست عین زندگی یهو میری تا ته یک کوچه بعد کلی پیچ میفهمی بن بست بوده یا یهو یه کوچه باغ پیدا میکنی یا یه جا یه کوچه پیدا میکنی و می پیچی و خب چند بلوک رو تو یه دقیقه دور میزنی . بر عکسِ خیابون کشی های منطقیِ محله ی های نوساز که 2 به علاوه 2 توش همیشه 4 میشه نه کمتر نه بیشتر
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب