نتایج پست ها برای عبارت :

مدل نوكیا 1320 واتساپ میخوره

این گروه هم در واتساپ و هم در تلگرام ایجاد شده است و بانوانی که دوست دارند تا در واتساپ با کارشناسان لاغری در خصوص تناسب اندام و کاهش وزن سوال بپرسن میتونند عضو این گروه بشند.
شما میتوانید سوالات خودتون رو در خصوص مباحث لاغری در این گروه مطرح کنید و همچنین میتونید از تجربیات دوستان خود در خصوص تناسب اندام و کاهش وزن استفاده کنید.
لطفا خارج از مباجث گروه سوال نپرسین که نمیتونیم به اون پاسخ بدیم
وقتی وارد واتساپ میشیم ی لیست از اسامی افرادی که باهاشون در تماس یا چت هستیم رو می‌بینیم
حالا ما دوست نداریم یک سری افراد رو تو اون لیست داشته باشیم اول از همه وقتی شماره طرف ذخیره بشه خود به خود اسمش جزو افراد میاد و وقتی وارد واتساپ میشیم اسمش با بقیه اسمها بالا اومده و این حرکت شاید برای خیلی‌ها جالب نیست!
با این ترفند دگه نیازی نیست شماره طرف رو ذخیره کنیم.
به ادامه مطلب برویدفیزیك، رایانه، آموزش، معاونت پشتیبانی آموزش و پرورش، دان
فکرکنم که امروز شلوغی خواهم داشت.چندروز قبل بود که متوجه شدم بهزاد از همه جا لفت داده. نه تو اینستا بود، نه واتساپ؛ نه تلگرام. برامم اصلا اهمیتی نداشت.ولی امروز صبح یهویی بهم خبر رسید که انگار از ایران رفته. همونموقعم میخواست که بره، ولی فکر نمیکردم به این سرعت.درواقع نمیدونم؛ تونست آخرش اقامت بگیره، یا پناهنده شد‌‌. فقط میدونم رفت؛ حتی چه کشوری هم نمیدونم.بهزاد رفت، ولی بعد از اینکه قلب منو لگدمال کرد. رفت و یه تیکه از خاطرات تلخ
امروز اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوام بنویسم فقط خیلی خسته ام حال هیچکاری ندارم مامانم عصبیه فشارش بالاس مامانم دپرس باشه رو منم تاثیر داره .منم دپرسم
خونه بهم ریختس ولی اصلاااا حال ندارم مرتب کنم :/ 
+بچه ها میگفتن تو گروه پسره گفته دخترا ریاصیشون ضعیفه! بعد امروز استاد اوردش پادتخته یه سوال راحت داد بهش ولی هی تحت فشارش گذاشت گف تا نری تو گروه از جامعه دخترا عذرخواهی  نکنی ولت نمیکنیم :))). من که اینستا و واتساپ همه رو جمع کردم بی خبر فقط داشتم نگ
ی عکسی رو بچه ها فرستادن تو گروه مربوط به راهنمایی . همه بچه ها تکذیب کردن گفتن اینا ما نیستیم * اهو  دستش زیر چونشه داره افق رو نگاه میکنه !* شادی نورخورده به عینکش چشماش معلوم نیست :| (الان فهمیدم چرا میگن موقع عکس عینک نزنین )* فاطمه , بیرون کادر دوربین رو داره نگاه میکنه :|* مینا , مقنعه اش شله . :|  پ.ن: تو واتساپ عکسا رو براشون فرستادم . اکثریت گفتن بابا حذف شون کن ابرومون رفت  .شادی که گفت اینا فتوشاپه. 
با سلام خدمت بازدید کنندگان محترم 
فروشگاه آیل فیدار تمامی محصولات شیرآلات و چینی آلات لوکس خارجی و ایرانی و دارا هست 
پیشنهاد میکنم حتما بهش سر بزنید
آدرس سایت:
Aconeilfidar.com
شماره فروشگاه آیل فیدار:
02188060001
واتساپ
09370000226
ادامه مطلب
هنر دوره‌ی معاصر
 
گرایشات هنری دوره­ ی معاصر ایران:
1- باستان­گرایی:
- دوره­ ی اول (1300 تا 1320 شمسی): هم­گام با دوره­ ی اوج فعالیت ­های باستان­شناسی ایران    
- در این سال­ها، تحولات علمی با رویکرد جدید و تاسیس دانشگاه در ایران صورت می­ گیرد.
2- ملی­گرایی:
 - دوره­ی دوم (1320 تا 1340 شمسی): ایجاد موج جدید نوگرایی (مدرنیسم) و تجددگرایی همراه با پذیرش نوعی رویکرد ملی با بازگشت تحصیل­کردگان هنر ایرانی در خارج از کشور
قدیما، همه چیز یه جور دیگه بوده!
اونهایی که میخواستن برن حج، اول میرفتن بدهکاریاشونو صاف میکردن، از همه حلالیت میطلبیدن، بعد با خیال راحت میرفتن حج.
الان انگار رسم و رسوم حج رفتن هم عوض شده!
زنگ زدم به مشتریمون، و این چندمین باری بوده که برای حساب و کتابش بهش زنگ میزدم. خودمو آماده کرده بودم که بهش بگم این چه وضعیه آقای فلانی؟ چندبار برا یه حساب باید زنگ زدت بهت؟ که ناگهان ازونور خط صدا اومد: بفرمایید.
_آقای فلانی سلام، فلانی هستم از شرکت فلان
کاش هر چه زودتر برن از اینجا، راحت بشم ازشون ، راحت بشم از این آدمای عهد قجری و احمق . 
گلی به خودت قول بده روزی که قرار شد برن ، حتی واسه خداحافظی هم نری. 
این بند عاطفی رو پاره کن بنداز دور داری خفه میشی . حالم ازشون بهم ميخوره 
از اون دخترای فامیلی هم که زود و توی سن کم نامزد میکنن چندشم میشه و حالم بهم ميخوره چون یک مشت احمق و بیشعورن که کل هنرشون شوهر کردن و باعث میشن پدر و مادر بی فرهنگ ما هی اونا رو بکوبن تو سرمون. حالم از همشون بهم ميخوره عو
هنر دوره معاصر ایران:
عمده گرایشات هنری این دوره را می‌توان با یک تقسیم‌بندی کلی در مسیر گرایشات باستان‌گرایی، ملی‌گرایی، سنت‌گرایی و مذهب‌گرایی تقسیم کرد.
دوره باستان‌گرایی بین سال‌های 1320 تا 1300 شمسی همگام با دوره اوج فعالیت‌های باستان‌شناسی ایران شکل می‌گیرد. متخصصان اروپایی که در این دوره وارد ایران شدند، با وجود این که معمار هم بودند سعی داشتند طرح‌های معماری خود را به شیوه باستانی بسازند.
آرامگاه‌های ف
اول مهر ماه 1381 هجری شمسی مطابق با بیستم جمادی الثانی 1320 هجری قمری و در سالروز میلاد پربرکت حضرت فاطمه زهرا(س) در خانواده ای از تبار فقیهان و عالمان ، بزرگترین مولود قرن ، پا به عرصه ی گیتی نهاد . پدرش سید مصطفی که عالمی وارسته و مجاهدی نستوه بود ، با الهام از قرآن کریم او را روح اله نام نهاد . هنوز سن روح اله به 5 ماه نرسیده بود که سید مصطفی در راه مبارزه با خان ها و حکام ستمگر منطقه به شهادت رسید و سرپرستی روح اله را مادرش بانو هاجر خانم ، دختر آیت
امان از این نخوابیدن های الکی . داره حالم از خودم بهم ميخوره برنامم به هم ریخته از همینجا میگم از فردا به این وضع مسخره خاتمه میدم دیگه واقعا حالم از خودم بهم ميخوره اونم بخاطر این بیدار بودنا و صبح خوابیدن . درضمن بیدار موندنم کلا پوچ شده و هیچ کاره مفیدی نمیکنم فقط pes بازی میکنم روانی شدم از این وضع . از فردا کلا خوابمو تنظیم میکنم میرم سراغ برنامه هام و به این وضع تخماتیک خاتمه میدم . رمان کوری هم چند روز پیش بدستم رسیده باید شروع کنم . ح
دانلود رایگان کتاب پی دی اف مهره مار pdf





کتاب
پی دی اف مهره مار اثری از محمود اعتماد زاده یکی از به یاد ماندنی ترین
نوشته های این نویسنده می باشد.که از زمانی که به ریاست کانون نمایندگان
رسید محبوبیت او گسترش پیدا کرد در سال های 1320 و بعد از ان محمود اعتماد
زاده نسبت به انتشار داستان های کوتاه و گاهی ترجمه داستان های خارجی به
زبان فارسی به نویسنده ای مشهور تبدیل شد.کتاب مهره مار نیز از ماندگارترین
اثرهای وی می باشد که میتوانید به
بسم اللهطلیعه پیروزیپایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR به مناسبت سالگرد فرار شاه از ایران در ۲۶ دی‌ماه سال ۱۳۵۷ کلیپ صوتی طلیعه پیروزی»
را منتشر می‌کند. حضرت آیت‌الله ‌ای در این کلیپ صوتی با نگاهی گذرا
به دوران پادشاهی محمدرضا پهلوی، مقاطعی ذلت‌بار از حکومت پهلوی را
برمی‌شمارند.



سخنان حضرت آیت‌الله ‌ای که در این صوت می‌شنوید:
 

[در شهریور ۱۳۲۰] رضا خان به وسیله‌ی حامیان قبلی خود از سلطنت عزل شد و
از ایران بیرون رفت. محمد رض
تونر کارتریج مشکی اچ پی HP 49A – طرح
 
 
 
تونر کارتریج مشکی اچ پی HP 49A یک تونر بسیار با کیفیت و مناسب برای گروه خاصی از دستگاه های چاپ است که در پرینترهای لیزری مورد استفاده قرار می گیرد. این تونر کارتریج بسیار کم صدا بوده و طول عمر بالایی دارد.
ویژگی ها:
قابلیت استفاده: تا 2500 برگه | قابلیت استفاده در پرینترهای: HP 3392، HP 3390، HP 1160، HP 1320 | رنگ تونر: مشکی | تکنولوژی چاپ پرینترهای مورد استفاده: لیزری | قابلیت شارژ: دارد |
لحظه تلخ ترکیدن بغض حامد زمانی حین بازسازی صحنه کتک خوردنش از پلیسارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:لحظه تلخ ترکیدن بغض حامد زمانی حین بازسازی صحنه دستبند زدن .لحظه تلخ ترکیدن بغض حامدزمانی حین بازسازی صحنه دستبند زدن و کتک خوردنش از پلیس/متهم ردیف اول حادثه فرودگاه مهرآباد در دادگاه علنی با مُشت توی سرم می کوبیدند و می گفتند عمار داره این خاک!» . (ویدیو) لحظه تلخ ترکیدن بغض حامد زمانی حین بازسازی صحنه .(ویدیو) لحظه تلخ ترکید
امروز بسیار مستقل و آرام گذشت.
با غروبی بس زیبا.
چند تا چیز جالبش رو میگم تا یادم نرفته.
۱. دیروز توی افتتاحیه مراسم با چند نفر حرف زدیم.نکته جالب این بود که بدون اینکه کسی از من بپرسه تو اهل کجایی همه میگفتن ایرانیا فلان.همه میفهمیدن من مال کجام.
همونجا دو تا محقق یه شرکت بودن که توی سنگاپور کار میکردن و در اصل هم مال همون ورا بودن.خیلی مهربون بودن و یکیشون هم اومده بود ایران و خیلی میدونست در مورد ایران.بعد که با من و دختر هنگ کنگیه کلی
عاقا ما پست نمیذاریم ولی هنوز زنده ایم
اصن وقتی میخوام وسط درس خوندن استراحت کنم عذاب وجدان میگیرم و دوباره میشینم سرجام و میخونم =]]]
هیچوقت فکرشو نمیکردم انقدر زود بگذره و همون بهتر که گذشت
منتظر همین ۳ ماه بودم (۳ ماه چیه !! فقط ۲ ماه مونده)
خونه جدیدمون هستیم و من هم در اتاق مستر master مسقر هستم =) حمام دستشویی به همراه جکوزی شخصی در اتاق =))
داداچمان طرح تشریف دارند 
مادرمان صبح ها مدرسه بعد از ظهرها خونه خاله مان درحال کمک برای اثاث کشی
پدرمان
پس از شهریور سال 1320 و فرار رضاشاه از کشور، مردم ایران با استعمار خارجی و استبداد داخلی به مبارزه برخاستند که این مبارزات در اوایل دهه 30 شمسی به اوج خود رسید که دکتر محمد مصدق و آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی همراه با مردم انقلابی، این نهضت ملی را مدیریت کردند که قیام 30 تیر 1331 نقطه عطف این مبارزات محسوب می‌شد.
این قیام هر چند نقطه اوج تجلی وحدت رهبران نهضت ملی شدن نفت و یکپارچگی مردم انقلابی ایران بود، اما در ادامه حرکت به دلیل عدم توجه بعضی س
اوووووه چقد دور بودم از فضای مجازی ؛ البته به لطف برنامه های گوشی مثل واتساپ و تلگرام و . آدم دیگه جسارت کرده اگه اهل دنیای اینترنتی نباشه.
بگذریم
سلام؛ 
من برگشتم با یک دنیای کاملا متفاوت!!
بعد از سفری که حالا می فهمم چرا لغو شد و کلا از صحنه ی زندگیمون محو و به دست آرزوها سپرده شد، از روز اولی که در کمال ناباوری و در عین نا امیدی تست ها رو چک می کردم و به چشم های خودم شک داشتم و باورش برام سخت بود. از اون روزای ماه رمضون که با این که روزه نبو
ترم دوم یکی از اساتید آزمایشگاه‌مون در وصف پروژه‌ی کارشناسی اینطور میگفت زمانی میرسه که دیگه از این دکمه‌ی استارت سیستم حالتون بهم ميخوره. خواستم بگم اگه اون موقع تو دلم مسخره‌ت کردم و خندیدم بهت، شکر اضافه خورده بودم. 
جناب تدبیر و امید! هه. امید رو که تو جامعه کشتی تدبیری هم که ازت ندیدیم خواهشا" دیگه اون خنده ی مسخره رو نزن و بگو ما از نزدیک حواسمون ب مشکلات مردم هست! یکم جدی باش! منه جوون حالم از دولتت بهم ميخوره میفهمی؟ توی دولت شما توی زمان ریاست جمهوری شما زندگی سخت شد و واسه خیلی ها غیر ممکن خیلی از جوون ها رو بی تدبیری شماها ب ناامیدی کشونده من هنوزم میگم که حالم از دولتت بهم ميخوره.و اصلا ایمان ندارم ب اینکه بتونی چیزی رو درست کنی!
 
+ ما هر چی بخوا
تحقیق درباره پینگ پنگ
قسمتی از متن فایل دانلودی:
تاریخچه :
تاریخ پیدایش تنیس روی میز در ایران به حدود سال 1318-1317 باز می گردد که توسط خارجیان مقیم خوزستان به ویژه انگلیسیها در ایران معرفی شد. در سال 1320 و یکی دو سال بعد از آن در شهر های آبادان و مسجد سیلیمان و دیگر شهرهای جنوبی ایران مسابقات تنیس روی میز با شرکت ایرانی ها و خارجیان مقیم ایران برگزار شد . در سال 1325 بعد از اینکه پینگ پنگ در بیشتر شهرهای ایران طرفدارانی پیدا کرد فدراسیون
4خرداد 98هر روز توی زندگیم اتفاقاتی میفته كه من قبلا" خوابشو دیدم.یه دوره های پرفشار كه بیشتر میشه و بعضی وقتها لحظه لحظه شو خواب دیدم.انگار توی یه دوره دیگه توی زندگیم همه اینها رخ داده،حتی بعد از اون لحظه رو یادم میاد كه چی میشد.فشار كار شركت و كار بیرون و بورس و بچه ها روی من زیاده و گوشیم كه زنگ ميخوره میترسم.ترسامروز سه شنبه 4 خرداد است و من مثل 16 سال گذشته اومدم شركتامسال هم مثل باد گذشت،مثل ماهها و سالهای پیش.خدا،چرا اینجوریه؟ شب و
از وقتی تو کانال تلگرام مینویسم اینجا نوشتن برام سخت و دور شده اینجا رو هنوز دوست دارم هرچند دیر بیام هرچند کم بنویسم.شنبه برام یعنی کار و کار و کار  
 صبح رفتم کلاس نقاشی ، تعداد شاگردهام بیشتر شده. فاصله پایان کلاس نقاشی تا شروع کلاس زبان یک ربع بیشتر نیست و من بیش از ۵کیلومتر توی ترافیک باید مسیر طی کنم . بعد کلاس زبان روی صندلی آرایشگاه دراز کشیده بودم و بند کار که یه خانم باردار بود روی صورتم خم شده بود و ازم میپرسید تو هنوز قصد بچه دا
یکی از خانم های همکار تو این بخشی که من هستم اومده پفک تعارف میکنه میگم ممنون نمیخورم میگه من به همه تعارف کردم شما که از همه بچه تری باید بردارید
یه جورایی خیلی ریز می‌خواست بفهمونه حق انتخاب نداری؛ البته که من تعارف می‌کنم خیلی وقتا و این موضوع خوب نیست
پ.ن۱:
خب راست هم میگفت حس می‌کنم حضور من باعث شد میانگین سنی اون بخش حدود۲سال بیاد پایین!
پ.ن۲:
بعداتر ها اگه کسب و کاری راه انداختید یا مسئولیت و مدیریت بخش یا تیمی رو گرفتید از خوراکی‌ها و
عصبیم ، از همه چی ، از همه آدما ، از خودم ، از زندگی میخوام تنها باشم !تنها باشم تا بتونم برگردم به روال عادی ، خسته شدم از اینکه به همه توضیح دادم تک به تک ! از سوال اینکه جوابا اومده نتیجه چیه دیگه حالم بهم ميخوره .کاش درک کنن و نپرسن
-بعضی وقتا حقیقت جوری مثل پتک تو سرت ميخوره که ممکنه دلت بشکنه.ولی مهم نیست.همین که حقیقت رو فهمیدی یعنی بردی.هرچند که حقیقتش به تلخی زهرمار باشه و هیچوقت مزه ش از یادت نره! هیچوقت !

-لعنت به همه ی شرطی های دنیا که با دیدنشون . دلت میخواد انقدر فریاد بزنی تاهمه ی دنیا بفهمن تو دلت چی میگذره
تنها راه یادگیری موثر زبان انگلیسی، کاربردی
یادگرفتن ان است. به دلیل روش غلط آموزشی در ایران، متاسفانه بعد از مدتهای طولانی
زبان اموزان قادر نیستید حتی یک روز عادی زندگی خود را به زبان انگلیسی توصیف کنید،
زیرا زبان را به صورت کاربردی یاد نگرفته اید. در آموزشهای ما تمامی مهارت ها (گرامر،
لغت، شنوایی) در خدمت مکالمه و گفتار میباشدکه تاثیر بسزایی در یادگیری سریع و روان
زبان انگلیسی دارد. مطالب بصورت کاملا کاربردی ارائه می شوند بطوری که در طول
بوی کولر که بهم ميخوره دلشوره میگیرم
فکر میکنم باید با کسی حرف بزنم که نیست
فکر میکنم شبهای تابستون رو باید عاشق میبودم و نیستم
شاید یه روزی اینطوری بوده و حالا داره یادم میاد

#همین
پ.ن: شبهای تابستون_پشه بند روی پشت بوم_قرارهای شبانه_خنده های یواشکی
خب بزارید خیلی کوتاه به این سوال جواب بدم که آیا خرید شماره مجازی کار درستیه یا نه؟
بله کار درستیه
و اینم جواب کوتاه :)
خرید شماره مجازی کاملا قانونیه و میتونید اون رو از سایت های ایرانی مثل مکس نامبر خریداری کنید
حالا چرا مکس نامبر؟
بی شک کسانی که دنبال شماره مجازی میگردنند به دو عامل خیلی اهمیت میدهند که آن دو؛ امنیت و تضمینی بودن شماره می باشد، سایت مکس نامبر برخلاف سایر سایت های خرید و فروش شماره مجازی اقدام به خرید پنل اختصاصی از سایت بی
. گفتم که تلویزیون زیر نویس میکرد دحو الارضه. بابا خسته تر از اونی بود که مفصل جواب مو بده ولی گفت همون روزیه که زمین این شکلی شد :) منم اندک سرچی کردم و دیدم بله نوشته روزی عه که زمین گسترده شد و اینا . به بابا میگم من که روزه ی قضا دارم تو روز مستحب روزه بگیرم به درد عمم ميخوره روزه گرفتنم؟ میگه دقیق ترش اینه که به درد شوهر عمت ميخوره . گفتم از م و اینکه کسی نیست . خیلی سر بسته به لبخند گفتم !داشتم میمردم از خفقان . گفت نه :) همین که
سه ماه بود موهامو رنگ نکرده بودم سفید ها سلام و علیک میکردن و به جز ریشه بقیه قسمتها دو یا سه رنگ شده بود اما خوشحال بودم تصمیم داشتم یه کم که بلند تر بشه کوتاه کوتاهش کنم تا رنگ ها بره.
اما مجبور شدم همین امروز رنگ کنم .هر وقت موهامو رنگ میکنم حالم از خودم بهم ميخوره.
یادم میفته که نمیتونم در مقابل پیری و مرگ مقاومت کنم.
اینکه پوست صورتم به زودی چروک میشه و همه چیز از بین میره.
کاشکی وقتی دارم چراغ خاموش، مخفیانه، بدون ترس و واهمه، بدون اندیشیدن به عواقبش، و حتی بدون ذره ای انگیزه مرزهای غم و اندوهگین بودن رو رد میکنم یکی باشه مث پدافند مرزهای یه کشور منو هم سرنگون کنه.خوب میشد. نه؟!کاش مرزهای غم حصاربندی، دیواری، یا حتی خطی داشتن که بگن نیا، وارد نشو، که اگه اینکارو کنی نابود میشی.چرا داخل جزیره ی غم اخطار معنایی نداره چرا خودشون ما رو میکشونن اون تو و آخرش حبس ابد بهمون ميخوره.کاشکی حبس ابد می‌خورد نه حرص ابد.کا
مامان صبح باز نظرش عوض شدو قراره بره مراسم عقد کنان دختر عمو منو ابجی نریم چقد دلم میخواست برماا ولی درست نیس نریم بهتره الانم ارایشگر اومده خونه و داره مامان و درست میکنه منو ابجی هم همینطور نشستیم و نگاه میکنیم ابجی انقده حرص ميخوره ک چرا زودتر نگفتی میریم کارامونو میکردیم همش تقصیر توهه دیگ غرغرمیکنه همشمنم ازحرصم رفتم ارایش کردم و نشستم  
فردا یکى دیگه از ارزوهام تیک ميخوره :)نباید بزارم اخرین سال مدرسم نابود بشه  :)
خدایا با تمام وجود ازت خواهش میکن کمکم کن
مبادا دستمو ول کنیا خودت خوبِ خوب میدونى تنها کسى که دارم تویى و تو :))))
- اخرین روز اول ^____*  
هم ناراحت کنندس هم بسى بسیار خوشحال کننده
توضیحات ریکاوری عکس های پاک شده
با " ریکاوری عکس توسکا " عکس های پاک شده گوشی خود را به راحتی بازیابی کنید. همچین عکس های پاک شده و یا پنهان شده برنامه هایی مثل تلگرام و واتساپ و . را بازیابی کنید.برنامه بازگردانی عکس های پاک شده. با این برنامه می توانید عکس های حذف شده گوشی خود را بازیابی کنیدبدون نیاز به روت و کار های نامربوطریکاوری با یک لمس صد در صد تضمینی و تست شدهبه همراه ریکاوری عکس های مخفی و نمایش اننرم افزار قدرتمند ریکاوری عکس های حذ
سلام دوستان
من یه دخترم که یه ساله ازدواج کردم، یه برادر بزرگتر از خودم دارم که اون هم متاهله و برادر *2 ساله دارم که مجرده، مشکل خونواده ی ما همین برادر کوچیکه است، ایشون تو بچگی به خاطر تشنج و زردی دچار اختلال ذهنی شدند، البته از نوع خفیف، به لحاظ حرکتی مشکلی نذارن ولی خب یه مقدار شیرین عقله.
تا سوم راهنمایی هم بیشتر نتونست بخونه، کاری هم که بلد نیست، نه راننده است نه خیلی اجتماعیه، فقط در این حد که بره از سر مغازه برای خونه وسیله بخره، البت
چشم که باز کردم ساعت ۴:۴۰ صبح بود ، با خودم گفتم "خو اذون که حدود ساعت ۵، یعنی اول ماه ۵ بی الان هم رفته جلوتر حتما:| " مثل جت از جا بلند شده و به سمت اشپزخانه دویدم ، ظرف عدسی که از دیشب برای سحر زیرِ چشم کرده بودم را از یخچال بیرون کشیدم،آه از نهادم بلند شد ، ظرف یخ بسته بود و گرم شدنش طول می‌کشید، چند دقیقه‌ای روی اجاق رهایش کردم بلکه گرم شود، همزمان به حیاط رفتم، هیچ صدایی به جز صدای کولرها به گوش نمی‌رسید، دوباره برگشتم، عدس را داخل یخچال بر
چیزی که تو این حدود یکسال جدا شدن از خانومی که مثلن عاشقش بودم نه مثلن نه انگار واقعن عاشقش بودم نمیدونم چرا واقعن ولی حسی بود که احتمالن قراره یبار تو زندگی تکرار بشه اونم بعد اونهمه تجربه پس واقعن عاشقش بودم فهمیدم این ب‌ود که دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم به هیچ دختری تو دنیا نمیتونم اعتماد کنم و احتمالن تمام ابعاد روابط ایندم با جنس مخالف جنسی باشه که حتا دیگه حالم از همونم بهم ميخوره و این ترین فهمیدن زندگیم بود
ده دوازده سالم بود
سر پله هاى خونه داییم نشسته بودم و یواشکى گریه میکردم
دختر داییم که از من کوچیکتر بود توى راه مدرسه با یه پسره دوست شده بود و کلا روى ابرا سیر میکرد، منم داشتم خودمو سرزنش میکردم که خاک بر سرت کنن اونى که داره قاه قاه میخنده عاشق شده،تو غلط میکنى بخندى،واسه چى بخندى اصلا!
بعدها فکر کردم اونایى که اهنگ عاشقانه گوش میکنن حتما عاشقن
اما الان مث وقتى شدم که کلى غذا خوردى و حالت از هرچى غذاس به هم ميخوره
عشق تا وقتى عشقه که دوره
ن
سلام 
ساعت ۱:۵۱ دقیقه بامداد شنبه ۱۸ خرداد ۹۸ در مسیر برگشت از سفر ۴ روزه مشهد هستم
بلیط اینترنتی گرفتم یا ماشین مرتضی دارم میام ،
ماشین خیلی شلوغه بخاطر اینکه چند تا مسافر دختر تو ماشین هستن من و محدثه الان جدا از هم نشستیم !
واقعیتش اینکه به آدم بر ميخوره اینکه بخاطر مسافرای دیگه مجبور بشی از همسرت دور بشینی اونم توی ماشین پسرخالت !
نمیدونم رفتار درست چی بوده و باید چیکار میکردم اما اصلا حرکت خوشایندی نبود ، اصلا .
 

انتخاب بهترین کلاس خصوصی مکالمه انگلیسی انتخاب آسانی نیست

 

یادگیری تئوریک گرامر بی فایده است،
یاد بگیریم که چطور صحیح صحبت کنیم .

شما گرامر ها را می دانید ولی باز هنگام صحبت کردن به سرعتی که
لازم است به ذهن شما نمی رسند و اگر هم برسند مطمئن نیستید که کدام گرامر بهترین
انتخاب است. سیستم آموزش انگلیسی در مدارس عمومی ایران به ما ثابت کرد که یادگیری
گرامر محض کمک زیادی به مکالمه نمی کند، در غیر این صورت سالها تدریس انگلیسی در
مدارس راهنمایی
دانلود طنز صوتی " کلاس اولی "  نویسنده: زاغو برازجونی  چاپ اتحاد جنوب
  جهت شنیدن و دانلود ری لینک زیر کلیک کنین:شنیدن دانلود
  کانال طنز ما: https://telegram.me/deyzaghoo
زاغو برازجونی:
روز اول مهر بی، واخ واخ که چه بی مهر بی، ساعت هشت و نیم بی، مانیم خونه بی بیم بی، بوام رفته بی سر کار، منم خو یومی بیکار، سر نادِیدُم و راحت خـُو بیدم، خُول خاش خاش می دیدُم، وخت خور زنگ زدن، بیگین خو! وُ خُو تنگسم و منگ بیدم، صدا صِدِی زنگ بی ولی جون خـُم مال ما نبی، سرمه نادم
امروز تمومش کردم دیدم کار کرد گفتم حیفه این دستاورد ملی رو با شما به اشتراک نذارم 
خیلی خوبه به درد ميخوره نه روزانه بیشتر بین ما مهندسااااا زیاد کاربرد داره :)
نام ؛مدار اسیلاتور نوسان ساز 

شوخی کردم خیلی هم سخت نیست طراحی این مدار ولی خب از،شما که توقعی نیست که از این سر در بیارید فقط اگه دوست داشتید لطفا بگید به نظرتون این مدار از رو شکل همین  ( قیافه)  به نظرتون چند؟ 
سلام
شب تولد امام رضاست
اما دل من ناآروم ترینه
تنهای تنها
امشب رفتم هیات و توی مراسم مولودی برای دل غم زده خودم گریه کردم
ولی باز دلم داغونه
انگار با هر باد دلم ت ميخوره
دلتنگی گاهی نفس رو توی سینم حبس میکنه
هنوز با آهنگ های قدیمی و یا غمگین بی هوا دل من می پاشه از هم.
رفتم داروخانه-!
امروز رفتیم واسه فروش و بد نبود
خیلی کلافه ام
خیلی دلم میخواد مسیری و دری برام باز بشه
سرده.حال دلمو میگمسرد و تاریکه
خیلی دیرهچرا خواب نمیرم.
بیخیال
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی پرپر
Download New Music Mehdi Jahani – Par Par
پخش بزودی – تیزر آهنگ اضافه شد
 
مهدی جهانی پرپر
 
تو چشات فرق داره با همه به تو وابسته ام من یه عالمهتورو من تا همیشه یادمهیادمه که چشات فرق داره با همه به تو وابسته ام من یه عالمهتورو من تا همیشه یادمه یادمهپرپر کن این دلو من هر وقت دل زدم با هرکی بد باشی منم باهاش بدمغصه ميخوره دلم واست تو یه کاری کن نرم راحتپرپر کن این دلو من هر وقت دل زدم با هرکی بد باشی منم باهاش بدمغصه ميخوره دلم و
_
داستان ک نمیدونم دقیقا از کجا شروع شد ولی خیلی تابلو بود
اولین دیالوگ توی راهرو یادمه یه چیزی تو این مایه ها بود که گفت شما هم محله ای مایین و اینا و من یه لحظه از ذهنم گذشت که از کجا فهمیده
ولی خودش میگه از زمان نمایشگاه داخلی حواسش بهم بوده هیچ مکالمه یا برخوردی از اون روز یادم نیس
بالاخره راضی شدم بریم بیرون صحبت کنیم چون نمیدونم نیت اش واقعا چیه. میگه دوستی. اگه همون دوستی که همه میدونن باشه به چه دردی ميخوره
پسر خوبی به نظر میرسه. یه کم مغر
طی چند هفته ی اخیر وقتی موبایلم زنگ ميخوره تمام دلشوره ی عالم به قلبم فشار میاره.انگار منتظر خبر بدی باشم.مدام گوش به زنگم و میترسم تلفنم رو خاموش کنم.دلهره ی این رو دارم که کسی بخواد خبری بهم بده و نتونه پیدام کنه
وقتی دوستی برام مینویسه"سلام،کجایی"،نمیتونم به روال سابق لوکیشن خودم رو اعلام کنم و اول با دلشوره مینویسم"چی شده?"
توی روانپزشکی این علائم مهم هستن.اما نه.نه.من فقط کمی خسته ام،فشار زیادی روی دوشمه،خوب میشم.
*بعد از اونهمه
حتی اگر نقاش هم باشی؛ برخی از حس ها را نه می توانی بکشی و نه می توانی بنویسی.
گاهی باید بغض را خورد.و  اشک را ریخت.
و فریاد را با سکوت پایان داد.
گاهی تمام احساست میمیرد . . .
بغض نوشت:
همیشه اونی که برام عزیز بوده فقط منتظر بهانه ایست تا برود
حالم بهم ميخوره از احوال این روزها .بسی ناجوانمردانه است هوای روزگارم.
من رها خواهم شد . به همین زودی . . 
این روزا خونه نشین شدن برام خیلی عذاب آور شده. شما تصور کنید دختری که از 7 تا 26 سالگی حتی یک روز کامل رو توی خونه نمونده! دختری که تمام زندگیش تلاش و دویدن بوده. دویدن برای مدرسه، چون باید فرزانگان میخونده. دویدن برای دانشگاه، چون باید شریف میخونده. دویدن برای دکتری، برای مهاجرت، چون مثلا باید با کیفیت بهتری زندگی میکرده. دویدن برای راحت شدن از یک اشتباه، اشتباهی که به خاطر تنها موندن تو یه کشور زبون نفهم انجام داده. آووکادو راست میگه که "زی
یوقتا باید با پشت دست بزنی تو دهن بعضیا -__- خب بیشعور اگه جوابتو نمیدم شاید حوصله ندارم چرا پیامتو پاک میکنی میخونم جواب میدم دیگ بعدم یه پشت دستی هم باید بزنی تو صورتشون و بگی بیشعور اون موقع که پیام دادم رید زدی جواب ندادی میخواستی التماست کنم و زر و زر پی ام بدم که الاغ چرا میخونی جواب نمیدی ؟ -__- خب باید بگم که الان مودم اینطوریه عصبانی نمیشم ینی میشما بیرون نمیتونم بریزم حوصله جنگ و دعوا ندارم وگرنه اگه مثه قبل بودم که هیچی .اصن من از ای
چطور به انگلیسی
فکر کنیم؟

حقیقت این است که آنچه انگلیسی شما را مثل یک
نیتیو (بومی) می کند لهجه نیست، این است که  فارسی را انگلیسی صحبت نکنید، تا زمانی که به فارسی
فکر کنید و در ذهنتان کلمه به کلمه به انگلیسی برگردانید، جملات شما بوی فارسی می
دهد، شاید جمله انگلیسی شما قابل درک باشد، ولی هرگز مثل شخصی که زبان مادرش
انگلیسی است نخواهد بود؛ چیزی که باعث فاصله ما از یک انگلیسی زبان است
قالب های گفتاری ماست. علت اصلی موفقیت کلاس های مکالمه آکادم
خو کسی از شهر ما نیس الحمدلله!
چرا ریاضیا اینجورین؟فقط یه دختر!اغا چرا اجازه  خودنمایی ندادین!!
این رتبه برترا.بعضیاشون اسماشون باکلاسه ها!!اینا حتی به اسمشونم ميخوره یه چیزی بشن!اخه آرشان!!:)
وی با پرداختن به این موضوعات چرت و پرت استرس خود را پنهان میکند!
 
میگه ما ایرانیا  افسرده ایم چون همش میخایم ضجه بزنیم و .  لذا اینا خودکشی میاره!
گفتم آخه به این بابا چی بگی؟ . بازم حرفای کلیشه ای؟ . ببین افسرگی و . خودکشی توی مذهبیا بیشتره یا غیر مذهبیا و دورتر تر از مذهبیا؟
خلاصه دیدم حالم بهم ميخوره از کسایی و حرفایی که بیخودی تنش بی مورد به جامعه تحمیل میکنه اونم با حرفای کلیشه ای شونصد سال پیش گفته شده و جواب داده شده.
ویدیوهای تولد 4 سال پیشم رو دیروز نگاه کردم چهره ام یه عالم عوض شده,پیرتر شدم
مامان میگفت نه پیرتر نشدی خوشگلتر شدی اما چیزی که حس میشه همونه! بزرگتر شدن،آگاه تر شدن،پیرتر شدن
الان که ویدیوهای جدیدم رو میبینم میفهمم که سرخوشی و بی مبالاتی قبل رو ندارم
دریغ از یه ذره صبوری
و حالا نمونه ی کامل ایوب فقط با این باگ که ایوبش بیشتر حرص ميخوره و زن و بچه نداره و مونثِ
Your browser does not support the audio element.
صبر میکنم صبر و صبر و صبرچشمام ميخوره بهش:)))
خودشه! نکنه رویاس؟ خواب؟ توهم؟؟ :|
ولی نه خواب نیست!
خودمو کنترل میکنم و یه ساعت بعد میگم قبوله!
هیچ حرکت دیگه ای نمیکنم و فقط و فقط زل میزنم و نگاه میکنم
بعدم میرم پیش خانوادم با شادی:/ جوگیر شدم باز! :)) خداروشکر میکنم و اینبار از ته دل میخندم 
مونا بهم پیام میده و شوخی میکنه و منم و جوگیری دوباره و تمام و تمام
به وقتِ20ام! مینویسم ک یادم بمونه
 پ.ن: میدونم خیلیی گنگه این پست ولی من نمیتونم الان باز کنم
مهدی کوچولو تیزهوشان قبول شده و من جون میدم برای دیدن خوشحالیش. دیروز داشته والیبال بازی میکرده که ميخوره به میله (!) بینیش و زیر چشش جمعا هفتا بخیه ميخوره و من دل دل میزنم برای دیدنش. برای دیدنشون و تسکین دادن نگرانیشون. همه عکس ها و آزمایش هارو از همونجا برام میفرستن. سه بار بالا آورده و سی تی گرفتن و شکر خدا هیچی نبوده. میگم خون سردیتونو حفظ کنین و دنبال جراح زیبایی باشین برای بخیه زدن. با تک تکشون حرف میزنم و تهش بهم میگن خدارو شکر دکتری! میگ
نام وبتون:اشتهاژانر: #فانتزی ، #عاشقانهمنتشر شده از #lezhinوضعیت: #پایان_یافتهخلاصه:درمورد پسری درمورد دوهیونه که از طرف بچه های کلاس مورد آزار قرار می گیره و همچنین خوب نمی تونه راه بره .یه شب که داشته به خونه بر می گشته همکلاسیش بنام آجی رو می بینه که داره یه مرد رو ميخوره. فردای اون روز که میخواسته خودکشی کنه (به خاطر زورگویی و اینجور چیزایی که براش پیش اومده ) که آجی نجاتش میده و بهش میگه که تو خونی داری که اگه بخورمت قدرتمند میشم و برای اینکه ب
میگه : مامان دلم برات تنگ میشه
میگم منم دلم برات تنگ میشه عزیزم
میخنده و با شیطنت میگه پس نرووووو
راحت ترین و بهترین راه حل
نان برداشتم و داشتم پنیر میذاشتم ک دید با همون ناراحتی توی صداش از رفتنم و همون چند قطره اشکی ک هنوز خشک نشده بود گفت: مامان شما برو اونجا ساندویچ بخرید بخورید تا گرسنه نمونیداااا (دقیقا افعال را جمع ب کار میبرد )
چند روزیه روی بازوش ی دونه کوچولو زده؛ با خوشحالی فراوان ب همه میگه جووووش زدممممم دارم بزرگگگگ میشمممم. چند ر
گفته بودم که ترس بین احساساتی که میشناسم از همشون کشنده تره . از شنبه قراره برم پانسیون تو خونه نمیتونم درس بخونم خودشون بمونن و خونشون از بس نگران بودم براشون  ولی الان میگم به من چه اصلا .دوروزه قفسه سینم درد میکنه گوشمم همینطور تو گوگل سرچ کردم به چیزای جالبی نرسیدم حس میکنم انگشتم کج شده و میترسم ، وقتهایی که خونمون تو سکوته رو دوست دارم کاش میتونستم مغزمم ساکت کنم جدیدا متوجه شدم شستن دستام بهم ارامش میده ولی به نظرم بهتره یه جایگزین د
فردا روز جهانی هتروکرومیا س.
وقتی پنج سالم بود آرزو داشتم یه دختر داشته باشم که چشماش عین چشمای بابا باشه.بابا یه قصه برای چشماش داشت .میگفت چشم عسلیش مال یه سرباز جوان اس راییل یه میگفت وقتی بچه بوده چشمش سنگ ميخوره و میبرنش اونجا برای درمان چون تو ایران نمیشد درمانش کرد بزرگتر که شدم دیدم فقط بابا نیس که چشماش انقدر جذاب و تا به تاس. کسای دیگه هم بودن توی فامیل.
من هنوزم آرزو دارم یه بچه با چشمای تابه تا داشته باشم 
روز این آدمای خیلییییی
زندگی نامه استاد محمد قاضی
نام: محمد- قاضی
 متولد: مهاباد
 پیشه: مترجم
تاریخ تولد و تاریخ فوت: ١٢٩٢- ١٣٧۶


محمد قاضی در ۱۲ مرداد سال ۱۲۹۲ یا ‌‌۱۲۹۳ش. در شهر مهاباد زاده شد. پدرش امام جمعه شهر بود و پیش از محمد، دو پسرش که آن‌ها را نیز محمد نامیده بود، در کودکی درگذشته بودند. محمد قاضی از خاندان بزرگ قاضیان مهاباد بود که هر کدام به نام‌خانوادگی خود از روی نام پدر یا پدربزر‌گ‌شان، واژه‌ای می‌افزودند.


محمد قاضی نیز نخست نام‌خانوادگی امامی
صبح زنگ زده میگه من نمیتونم بعد از ظهر بیام سر کار. این چه وضعیه ؟؟؟؟شما رفتید سر کار از اینکار و نکنین . زشتهبنابراین رفتم تو لیستا ببینم کی دیگه به درد ميخوره 
یه مورد دیدم  اوکازیون همون زمینه ای که میخوام. قیمتم توافقی :)
+سلام 
-سلام 
+ واس کار زنگ زدم (توضیحات لازمه رو دادم)
- اکی هس 
+ فقط من n تومن می تونم بدم 
- اما من n+1 تومن کار میکنم با این قیمت نمی تونم بیام 
+ اکی مشکلی نیست . پس چرا رو فرم زدین توافقی!؟! الان مینویسم  n+1 
شما ها فرمم پر
یه غمی هست که حسادت نیست، غبطه نیست، حسرت، نه کاملا، نه، نیست؛ غمه. و بی نهایت سنگینه. چگاله و تا بیاد حل شه، ساعت ها و بلکه روزها رفته. غمِ دیدن یه زندگی استیبل، امن، آروم، پایدار، عاشقانه، منطقی، میوه دار، ریشه دار. که اگه یه آدم معمولی باشی و عاشق نباشی این غم میشه حسادت. اگه عاشقیت تلخ و پوچ باشه این غم میشه غبطه و حسرت. اما تو عاشقی، و این غمه که داره وجودتو ميخوره، و هر آن بهت یادآور میشه که معشوق نیست، زندگی ای که می تونست در جریان باشه، عا
یک روز بالشتم و بر میدارم ، جای خوابمو جمع میکنم ،
میندازم رو کولم و خودمو میبرم یه جای دور
از روزای سخت و کسل کننده ای که دمار از
حس قلب و روحم در اورده بیدار میشم
| فرگل_مشتاقی |
نمیدونم اصن کسی میفهمه چقد اشوبِ درونمـ حل شدم به رو خودم نمیارم هی میگم بابا بیخیال میگذرعه تو فقط بلند شو بعد یه جا نیست برم خودمو گم و گور کنم و داد بکشم و بگم بریدم اینقدر سعی کردم چیزای بد رو فراموش کنم و قوی باشم حالم داره از قوی بودن بهم ميخوره میگ
گاهی فکر  میکنم 
شاید  این آخر کاری خیلی بی حوصله شدم 
اما 
دوروبر من هیچ کی حالش خوب نیست 
زندگی هم برای هیچ کی خوشایند نیست
منم خوب نیستم
خدایا آدمات چقد بالا و پایین دارند
روزگار دلسرد کننده ای شده
وقتی بزرگترا  می خوان دنیای بزرگی  برای خودشان بسازند 
منم دنیای کوچک خودمو  دارم
ودلخوشی های خاص خودم
 که شاید هیچ ارزشی برای دیگران ندارند  
یاد گرفتم که به هیچ چی فکر نکنم 
اما بعضی وقتها یه چیزی مثل خوره وجود آدمو ميخوره 
آخه عقل که این چی
نصفِ شبی درست وقتی که بهمن داره با همه خدافظی میکنه که درِ خونه ـشُ ببنده و بره، پامُ گذاشتم لایِ در و خودمُ چپوندم تـــو که عقب نمونم و جای اسمِشُ تویِ لیستم خالی نذارم!!
خیلی سرم شلوغ شده این مدت
خیلی دور و بی معرفت شدم، میدونم!
مطمئن َم نیستم اسفند بتونه اوقاتِ فراغتِ زیادی با خودش برام بیاره
با اینکه فقط یکی دو هفته دیگه باید برم سرِ کار!! ولی اسفنده و درگیریا و بدو بدوهایِ دوس داشتنی ـش
کارم توی شرکت هر روزِ هقته شده و دیگه فرصتِ سر خاروندن
سلام  . 
خب ، همونطور که خیلیاتون میدونین و در اخبارها هم میگن ، چند روز دیگه رتبه ها میاد و سوای از استرس بدی که داره ، خیلی ها درگیر انتخاب رشته میشن و من هم از این قاعده مستثنا نیستم . اما خب هیچ نظری در رابطه با رتبه کنکور ندارم ، چون کنکور عجیب و غریبی بود و اصلن نمیدونم چند میشم . من رشته ام تجربی بوده و الان به شدت به کمک کسانی که در این رشته بودن و در رشته های دیگه بودن نیاز دارم و میخوام بدونم انتخاب رشته چجوری هست ؟
کارنامه سبز چیه و کاربر
یکی از دلایل اصرار کارشناسان و متخصصان بر ثبت شرکت لهستان این است که سرمایه‌گذار می‌تواند در سایه اقدامات دولت این کشور به ثبات و پایداری فکر کنند. یکی از بهترین مواردی که برای موفقیت پس از ثبت شرکت لهستان اهمیت دارد، ثبات و پایداری اقتصادی و ی این کشور است.
ثبات اقتصادی و ی یا دو شرط پیروزی
یکی از سوالاتی که متقاضیان راه‌اندازی کسب وکار در کشورهای خارجی می‌پرسند، این است کدام کشور از نظر اقتصادی و ی ثبات دارد. کارآفرینان خ
یکی از سوالات پرتکراری که متقاضیان اخذ اقامت اسلواکی از مشاوران موسسه یورو اقامت می‌پرسند این است که در صورتی که بتوانند اقامت اسلواکی را دریافت کنند، حدوداً تا چه میزان درآمد خواهند داشت. البته این مسئله بیشتر برای افرادی مطرح هست که با شیوه‌ای غیر از ثبت شرکت بخواهند، وارد اسلواکی شوند؛ زیرا متقاضیان اقامت لهستان از طریق ثبت شرکت خود کارآفرین یا سرمایه‌گذار هستند و نیازی به دریافت حقوق نخواهند داشت.
در این مطلب قصد داریم به میزان د
وقتی کار میپیچه بهم ؛ میپیچه ها ! جوری که نتونی سر سیم زندگیت رو پیدا کنی و هر وقت میای سعی کنی که این سیم زندگی رو باز کنی گره هاش رو باز کنی مرتب کنی بیشتر از قبل و بدتر بهم میپیچه ؛ این کلاف زندگی رو نمیشه انداخت دور ؛ دور انداختن کلاف یعنی مرگ یعنی خودکشی ؛ از طرفی ام خیلی دشواره از هم بازش کردن مرتبش کردن ؛ میمونه رو دستت نه میتونی ادامه بدی نه میتونی کلا ولش کنی ؛ این بلا تکلیفی به مرور از داخل مثل موریانه وجودت رو ميخوره و نابود میکنه ؛ هم
چه اسم خوبی برای توصیف امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده "واجب فراموش شده" چطور میتونیم چیزی که مثل نماز واجبه انجام ندیم و بذاریم فراموش بشه. من فکر میکنم الان به جایی رسیدیم اول باید امر به امر به معروف کنیم! چون خودش هم واجبیه که انجامش نمیدیم و فرقی با بی نماز نداریم.
گاهی برام سوال میشه که امر به معروف چرا واجب شد؟ و چرا انقدر انجامش سخت شد؟ 
فرق جامعه اسلامی با جامعه غیر اسلامی فقط تو همین واجبه. خیلی برای من جالبه که همه مون تو مراسم ام
بسیاری از افرادی که متقاضی ثبت شرکت اروپا هستند، پس از طی کردن مراحل اداری و آغاز فعالیت اقتصادی، با مشکلاتی مواجه می‌شوند و خیلی راحت‌تر از آنچه فکرش را بکنید، در عرصه رقابت با شکست مواجه می‌شوند. شکست موجب دلسردی و ناامیدی آنها از راه‌اندازی کسب وکار می‌شود و بسیاری تصمیم می‌گیرند که حتی اقامت اروپا را هم تمدید نکنند و به کشور خود بازگردند.
استقامت، تعهد و مسئولیت‌پذیری را جدی بگیرید
اگر می‌خواهید در کسب وکار به موفقیت برسید، لازم
یکی از نکات مثبت و حیاتی که می‌توان در مورد ثبت شرکت لهستان به آن اشاره کرد، اقتصاد پویا و بین المللی این کشور است. دولت لهستان، راه را برای رشد اقتصادی کشور خود باز گذاشته است و حتی این امکان را فراهم کرده است که کسانی که می‌توانند به شکلی به رشد اقتصاد این کشور کمک کنند، بتوانند اقامت لهستان را دریافت کنند.
لهستان، بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین کشور اتحادیه اروپا
لهستان، بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین کشوری است که در سال 2004 به اتحادیه اروپا پیو
قطر به عنوان گنجینه‌ای در خلیج فارس هر سال سرمایه‌گذاران و کارآفرینان زیادی را به سوی ثبت شرکت قطر تشویق می‌کند و برای این تشویق، امتیازهایی را هم در نظر گرفته است. یکی از این امتیازها اخذ اقامت قطر از طریق ثبت شرکت است که پس از ثبت شرکت در قطر ممکن می‌شود.
در این مطلب قصد داریم به صورت کاملاً کلی به روش‌ها و انواع شرکت‌هایی که می‌توانید در این کشور ثبت کنید، اشاره کنیم. برای کسب اطلاعات بیشتر کافی است تلفن را بردارید و با شماره‌های یور
داشتم یه فیلم از دوران دفاع مقدس میدیدم،.
سید جواد هاشمی یه نقش داشت به اسم اسماعیل
توی سکانس های آخر حاجی که جهانبخش سلطانی بود میخواست یه هلیکوپتر عراقی رو بزنه که دست و پاش تیر ميخوره.
اونوقت اسماعیل می ایسته پشت حاجی که نخوره زمین و بتونه با یه دست هلیکوپتر رو بزنه
وقتی حاجی شروع به تیراندازی می‌کنه ،هلیکوپتر هم شلیک می‌کنه وسط آب.
بعد از تیراندازی حاجی ،هلیکوپتر تعادلش رو از دست میده و یکم جلوتر منفجر میشه.
و اسماعیل و حاجی لبخن
1-1- یک دنیا سپاس بابت تبریکهای قشنگتان در پست تولدم. ان شالله تولدتان جبران کنم! =)
2-1- دلم می خواست آن خبر خوب را، که در لیست آرزوهای خیلی شدیدم، رتبه ی 2 را دارد (یعنی فقط یک چیز هست که بیشتر از آن می خواهمش!) روز تولدم بشنوم. اما اتفاقی که افتاد این بود که یک روز قبل از تولدم فهمیدم همه حساب و کتابهایم غلط از آب در آمده و آن خبر، به صورت یک خبر بد به من رسید! چیزی که می خواستم به سرانجام نرسیده بود. خیلی سعی کردم محکم باشم و اصلا خودم را نبازم. در جوا
چقدر دلم میخواد حرف بزنم چقدر دلم میخواد بشینم تا صبح بنویسم و درد و دل کنم‌. ولی نمیدونم چجوری سر حرف دلم باز کنم. امشب یک چییزی فهمیدم که با بولد کردن خوبیای طرف اونو خواه و ناخواه مجبور میکنین و بهش انرژی میدین که خودش هی بهتر و بهتر کنه. با توجه و محبت.
داشتم با یه دوستی حرف میزدم بهش گفتم همه ما بدیای خودمون داریم حالا شما بدیای من برات اهمیت نداره ولی یکیم هس که اونقدر این بدیای من براش غیرقابل تحمل که حالش ازم بهم ميخوره! ینی همه جور ادمی
وقتى اسم وبلاگ رو اینجورى انتخاب کردم دیگه از دیگران چه انتظاریه منو ببینن! من واقعیم منظورمه، نه مادر کسى یا دختر کسى ، منى که کلى احساس تلنبار شده ى تاریخ گذشته رو با خودم اینور اونور میکشم، منى که تمام تلاشمو میکنم خواسته هامو توى مشکلات همیشگى زندگى گم و گور کنم! منى که وقتى دلم میگیره به رگ زدن فکر میکنم بس که نا امیدم از بودن! منى که یه روزى عاشق شده بود ولى .
نمیدونم انتخابم اشتباه بود یا همه ى اون تلاشهایى که واسه تایید شدن میکردم، اون
اومد
الان که دارم مینویسم استخونای صورتم درد میکنه .
خراب بود حتی خیلی خراب تر از چیزیکه فکرشو میکردم
از اون موقه تا الان دارم گریه میکنم . فکر کنم تا یه سال دیگه این وضع ادامه داره
از اون موقه تا الان نخندیدم  و فکر نکنم به هیچ دلیلی تا سال دیگه هم بخندم
(البته اینجوری شبیه کسی میشم که خیلی ازش بدم میاد ولی چیکار کنم ؟  حالم داغونه)
هرجور فکر میکنم  هیچ اتفاق خوشحال کننده ای ممکن نیست بیوفته . اما نا راحتت کنندهه هاهیچ وقت تموم نمیشن
خودمو تو ا
دوست دارم برم باشـ(ون) حرف بزنم ولی خب نمیشه، بیش از پیش بینمون دیواره
اقلا حالا حالا ها نمیشه، و خب بعد ازینم دیگه اونقد فاصله‌ست که نمیشه
حیف شد.
-
بابا هر وقت کلّه ظهر میخواستم برم بیرون همینو میگف، میگف آفتاب ميخوره فرق سرت ازینی که هست خرابتر میشه :))
-
از حرفا و رفتارام میترسم گاهی، نشونه چند رنگی میبینم توشون چون شاید، خودمم با خودم غریبه‌م و نمیدونم چی منم چی نیستم
-
حس بر باد رفتگی هویت دارم 
کدوم هویت؟ :))

بدون وجود قواعد از هم می‌پاش
گاهی هوا یه جوریه که انگار بهاره و همون لحظه به هزار دلیل نامعلوم غمگینی تلنبار شنیدن یک واقعیت شرم اور حتی به شوخی، مهمونی های ناخوانده و عقب ماندن از برنامه، جا ماندن گوشی همسر جان و رفتنش به ماموریت، به صدا دراومدن زنگ خانه و باز هم عقب ماندن، دلتنگی برای همسر، دلتنگی برای یک دل سیر بازی با بچه ها،  دلتنگی برای یه دل سیر حرف زدن با رفیق جانم، بهانه ها و تزهای من دراوردی مهد بچه ها و چه و چه و چه جمع میشوند که من همه اشان را با تفت دادن زرشک ت
ساعت 13:05 "آیین دوست یابی"رو تموم کردم.نمیدونم چرا حال خوبی ندارم خیلی عصبی و سرخورده م نیاز به آرامش و سکوت دارم،بی دلیل عصبی نیستم اما دلایلم خیلی چنگی به دل نمیزنه،از حرفای اعضای خانواده و سر و صداهاشون تهوع گرفتم دلم نمیخواد صداشونو بشنوم،فشار بدی رومه و نمیدونم باید چیکار کنم.اولین باره که از نوشتن حالم بهم ميخوره از خودم و نوشتن و از وبلاگ.
برشی از کتاب :
فراموش نکنید که کسی ممکن است کاملا در اشتباه باشد اما خودش نداند.او را محکوم نکنید.ه
دلتنگی بدترین دردیه که وقتی به جون آدم میوفته هیچ درمونی نداره لعنتی مث خوره از سر انگشتات و هوس تایپ کردن براش شروع میشه میاد جلو میاد تو دستات و هی هجوم میاره سمت شمارش که دقیقه نود عقلت یقش و میگیره می ره تو پاهات و ذوق میشه برا رفتن پیشش که ارادت دستور ایست میده دلتنگی وول ميخوره تو صدات و میشه هزارتا حرفی که زده میشه و مهم نیس که حضور فیزیکی داره و میشنوه الان یا نه فقط مهمه که اون تو قلب تو همیشه حاضر حاضر حاضرهتا اینجا همه چی خوبه میخو
یه مطلبی از ایمه روایت شده بود که کسی که پدر خودش رو به قتل برسونه عمرش کوتاه میشه. من این جمله رو خیلی  سال پیش مطالعه کردم و از اون به بعد همیشه این جمله رو دیدم که تو فیلما اتفاق میفته! تو نود و نه درصد فیلمای ایرانی و خارجی که دیدم پسرانی که پدرشونو کشتن تو فیلم کشته شدن! 
روایت بعدی درباره احترام به والدینه که شنیده بودم کسی که به توصیه والدین عمل نکنه شکست ميخوره؛ بازم نودونه درصد فیلما ازدواج هایی که والدین مخالفن به ضررشون تموم میشه.
ج
"بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند"؛آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن #خوبم. وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی! میگن بیداربودم !! یا میگن خوب شدزنگ زدیوقتی میبینن یه #گنجشک داره رو زمین غذا ميخوره راهشون روکج میکنن که اون نپرهاگه یخ ام بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشونادم هایی که با صد تا #غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن!همینها هستند که دنیارا جای بهتری میکنند؛مثل آن راننده تاکسی که حتی اگردر ماشینش رامحکم ببندی بل
حقیقتش حالا که اینستا و تلگرام و توییترم بلاکه:( دلم میخواد اینجا بیشتر حرف بزنم. حرف خاصی ندارم. ولی همش اینجا رو باز میکنم و از کامنتای شما ذوق میکنم:)
مرسی که همچنان هستید و میخونید. 
امروز از صبح کسلم! ساعت ۱۱ به زور بیدارم کردن! و تنها کاری که انجام دادم، خوندن مثلث فمورال و اجزاش مثل شاخه های شریان و عصب فمورال بوده:/ این هفته باید آناتومی اندام رو تموم میکردم ولی حتی اندام فوقانی رو شروع نکردم:/ و اندام تحتانی رو هم حتی نصف نکردم:| . فیزیولو
 متن آهنگ هوروش باند تو مرا دیوانه کردی
رفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیکاشکی نداشتم تورو از اولشم نبودی تو کاشکی که پیدات نمیشد بد دلمو شدی تو نموندی تورفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیماهی برکه برقص کام دنیام شده تلخ بیخیال هرچی غصه اس دل به دریا بون همه خاطره رو میبرم غرق کنم به چه درد ميخوره دریا با کی خلوت کنم.کاشکی نداشتم تورو از اولشم ن
+به وقت یکشنبه حوالی ساعت هشت و نیم صبح
به نظرم باید سمتی خوابید ،  که صبح نور خورشید بزنه تو چشممون  بیدارمون کنه، چیه این آلارم گوشیا یا زنگِ کرکننده‌ی کوک ساعتا.
وقتی جایی بخوابی که صبح نور خورشید  حکم آلارم گوشی پیدا کنه ،  نور خورشید از لا به لای پرده خودشُ برسونه به صورتمون و با حس گرما بخش و انرژی خاصی بیدارمون کنه ، باید  به اندازه‌ سهم خودمون  از اون نور ، به دیگران و زندگیشون ببخشیم، شاید اگه می‌دونستیم بخشش معنوی چقدر تأثیر گذار
ب رو میشناسید؟ ب همون دختر خاله امه که یه کمی مشکل ذهنی داره و دقیقا همسن منه.
مادر ب یک ماه قبل خونه کلنگی رو سپرد به بساز و بفروش که براشون بسازه .وقتی کل اسباب کشی تموم شد و مستقر شدن بابای من تو خیابون دیده بودشون که دارن خرده ریز میبرن بالاخره گفته بودن آره یهویی شد دادیم خونه رو بساز بفروش بسازه برامون! 
خواهر ب ما رو عروسیش دعوت نکرد.خواهر ب ما رو برای جشن سیسمونی و جهازش دعوت نکرد. ب وقتی تازه رفته بود سر کار هر وقت سراغش رو میگرفتیم ماما
حالم دیگه از هواپیما بهم ميخوره یعنی حاااالم به هم ميخورهفکر اینکه سه ساعت دیگه باز مجبورم سوار شم گریه ام میاره.
یک ساعت و‌نیمه رسیدیم کیف و باید چهارساعت و نیم الاف باشیم تا پرواز تهران:/
الان قاعدتا باید صبحونه میخوردیم ولی رسیدیم اینجا ساعت سه و نیم بود دیگه مجبور شدیم ناهار بخوریم البته منکه تابستونا عادت دارم صبحونه نخورم ،ولی بابام صبحونه اش بین اختلاف ساعتا پرید
+ بابام عادت داره یه جای جدید میره موقع سفارش غذا معروف ترین غذای ا
 
سى سالمه
تازه یاد گرفتم تختمو مرتب کنم اکثر اوقات
تازه چندسالیه مسواک زدن رو یاد گرفتم انجام بدم اکثر اوقات
تازه یکى دو سالیه میفهمم باید چطور لباس پوشید و مرتب بود 
تازه چندسالیه مرتب حموم میرم 
تازه چندماهیه به پوستم و موهام رسیدگى میکنم
تازه یک سالیه مرتب موهامو کوتاه مى کنم و مرتبشون میکنم
تازه چند روزیه لوازم آرایش خریدم
تازه مدتیه تمام دوستهامو از دست دادم و داروى خوش طعمِ تنهایى رو دارم مینوشم.
 
تازه دارم کم کم بزرگ میشم.
و حالم از
مجوس» اثر جان فاو.
نیکلاس مرد انگلیسی جوانیه که هرگز توی روابطش با زن‌ها دچار وابستگی نمیشه و خیلی راحت اون‌ها رو رها میکنه. نیکلاس به عنوان معلم انگلیسی در مدرسه‌ای در یونان استخدام میشه و این آغاز حوادث پیچیده‌ایه که برای اون رقم ميخوره.
با توجه به تبلیغات، حجم و البته قیمت کتاب که به طرز ناجوان‌مردانه‌ای گرونه، انتظار خیلی زیادی از این کتاب داشتم که براورده نشد. نیمه‌ی اول کتاب واسم جذاب بود و بنظر میرسید کتاب قراره خیلی هیجان‌ا
سعدی تو بوستان به باب داره در فواید خاموشی.کلی توصیه کرده صحبت نکنی خیلی بهتره تا اینکه دهن باز کنی و چرت بگی
کم گوی و گزیده گوی چون در                    تا ز اندک تو جهان شود پر
ولی این استراتژی بدرد همون زمانا ميخوره نه الان.
الان دیگه مهم نیست حرفی بزنی یا نه،چون لباسهای تو قبل از باز کردن دهنت ، میزان سلیقه، وضعیت اقتصادی ، اعتقادی و فرهنگی ات رو با زبان گویا شرح میدن.
چشم ها و حرکاتت ،تن صدا نوع راه رفتن و اندامت بدون حرف زدن، میتونه درص
از آدمای دورم خسته شدم، و ازشون حالم بهم ميخوره! جمله تکراریه؟ به درک. وقتی ده سال دیگه برگشتم اینارو بخونم عمقشو میفهمم (:
امروز با یکی که فکر میکردم ازم بدش میاد بیرون بودیم، و بعد که میخواستیم جدا شیم نمیدونستیم بریم کافه یا نه (باورم نمیشه! حاضر بود باهام بره کافه! کن یو بیلیو ایت؟) ولی خب اینقدر کارا کرده که باعث شه منم چندان باهاش اوکی نباشم! بعد که خواستیم جدا شیم گفت خوش گذشت! من تو شوک بودم و فقط بهش چشمک زدم. کل مسیری که تنها بودمو داشتم
شهید آوینی میگه یه زمانی واسه اینکه خودم رو روشن فکر جلوه بودم، کتاب های فلسفی غربی میزدم زیر بغل و می چرخیدم. اون روزا نشانه ی روشن فکر بودن دور دور کردن با کتاب فلسفی بود. امروز اما نشانه ی روشن فکر بودن یه مریضی خطرناک هست یعنی نق زدن، آه و ناله کردن، غر زدن، داد و بیداد کردن، آه و فغان و واویلا گفتن از دست تمام مخلوقات.

خواستم بگم این روشن فکری نیست، این یه مریضیه که اول از همه دودش تو چشم خودت میره و خودت از لحاظ روحی زندگی تلخ تری رو تجربه
کشتن شوالیه دلیر» اثر هاروکی موراکامی.
یک نقاش پرتره، بعد از اینکه همسرش اونو ترک میکنه، در یه خونه‌ی کوهستانی که قبلا متعلق به نقاش معروفی به نام توموهیکو آمادا بوده، ساکن میشه. بعد از اینکه خیلی اتفاقی تابلوی کشتن شوالیه دلیر» رو در اتاق زیر شیروانی خونه پیدا میکنه، اتفاقات عجیب و متفاوتی واسش رقم ميخوره. با افراد جدید و عجیبی آشنا میشه و درگیر ماجراهای پیچیده‌ای میشه.
جلد اول کتاب به شدت جذاب بود. همون لحن و فضاسازی خاص موراکامی و پیچ
هفت هشت ماهی است که عضو شبکه‌ی اجتماعی توییتر شده‌ام. البته خیلی کج‌دار و مریز. بارها یک ماه یک ماه حضورم را در این شبکه لغو کرده‌ام. حتی یک‌بار انقدر پسوردم را اشتباه زدم تا اکانتم خودش غیرفعال شد و من هم پی نگرفتم. 

جذابیت این شبکه برای من شنیدن صحبت بعضی دوستان و سرعت نشر اخبار در آن بود،‌اما آرام آرام متوجه شدم در سرزمین شبکه‌ی توییتر، علف‌ها و نظرهای بسیار تند و نپخته بسیار بسیار بیشتر دیده می‌شوند تا نظرات پخته‌ و سریع. انگار زمین
چیزی که همیشه تعجب من رو واداشته دخالت بی حد و حصر آدما در زندگی بقیه و نظر دادن درباره اون هاست(در شرایطی که کسی نظرسنجی نکرده) و عجیب ترینش نظر دادن درباره ظاهر بقیه است. (به بهانه دوستی و صمیمیت)
در مواردی که کسی درباره ظاهر کسی حرف زده و نظراتی داده که جالب نبوده همیشه سعی کردم دفاع کنم اما متاسفانه درمورد خودم یا خندیدم/یا گفتم خودم متوجه ام/یا سکوت کردم که همه این ها تا موقع رسیدن به اتاقم دووم میاره و واکنش اصلی در خلوت اتفاق میوفته.
در یک
اصولا آدم علم گرایی هستم و اگه بخوام چیزی رو بپذیرم ترجیح میدم اون موضوع پایه های علمی داشته باشه.مثلا الان بیایم به فلسفه فکر کنیم میبینیم تماما پیش فرض هایی هستن که یکسری آدم نشستن به یه موضوعی فکر کردن و ترشحات ذهنشونو گفتن و دوس داشتن که اون مطلب حقیقت میبود.در فلسفه هر کسی میتونه نظری داشته باشه و چندان نیاز به اثبات کردن نداره یا کلا قابلیت اثبات ندارن.بخاطر همینه هر کی از راه فلسفه به سبک خودش اومده و طرف مقابل رو به چالش کشیده.
اینجاس
داشتم با پشمک حرف میزدم،بهم گفت تو که خیلی مهربونی تو که خیلی قشنگی گوگولی ای،هنوز داشت میگفت بهش گفتم پشمک میخوای گولم بزنی چی میخوای بگی،گفت تو دست منو همیشه رو میکنی گفتم هاهاها گفت ببین داری این مدت خودتو خر میکنی گفتم پشمک درست حرف بزن باتوام قهر میکنما گفت خب قهر کنی تنهاتر میشی که گفتم فاک پشمک توام دیگه یاد گرفتی گفت خب من که خودتم خب خودت که میدونی تنهای گفتم پشمک بس کن گفت ببین این همه کینه مینه ای نباش تقی به توقی ميخوره قهرجون میک
این متن رو ۶ ماه پیش، برای تبریک تولد بیست‌سالگیِ "ی" نوشتم، که خوندنش تو آخرین روزهای بیست‌سالگی‌ام، خالی از لطف نیست:)
 بیست‌سالگی همون شربت خاکشیرِ خنک و پر از تکه‌های یخ کوچولوییه که ظهر تابستون، خسته و کلافه از بیرون میای و چشماتو می‌بندی و یه سره میخوری‌اش. همونی که وقتی دستت ميخوره به قطره‌های ریز سرد آب روی لیوانش، حالت جا میاد. بیست‌سالگی همون شربته است؛ همون‌قدر گوارا، همون‌قدر به اندازه و کافی و همون‌قدر کوتاه و گذرا حتی. ب
بعضی وقتا دلم پر میشه ها، واقعا تا خرخره پر میشه. احساس می کنم دور و برم پر شده از آدما ی اشتباهی. نمی دونم، شایدم زود رنجیم عود کرده بازم:(
نحوه ی برخوردا، بعضی از حرفا، بعضی از رفتارا ميخوره تو ذوقم واقعا.
وقتی که میبینم بعضیا با بی چشم و رویی تمام در مورد همه چی نظر میدن، از مدل رفتاری خودشون تعریف می کنن، وسط هر حرفی نپرن روزشون شب نمیشه؛ بقیه هم بره بدست آوردن دلشون شروع میکنن به تعریف کردن ازشون و هر حرفی که از دهان مبارکشون بیرون میادم تای
بدتون نمیومده از زندگی؟شما چقده قوی این!من خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم اصلا چمه چی میخوام چرا اینطوری ام میخواین بگم مثلا توی یه روزم چیکار میکنم؟کاش حوصله داشتم واستون الگوریتمشو میکشیدم.اگر روز تعطیل باشه که یا خیلی میخوابم یا نمیذارن خیلی بخوابم و خب کل روز رو یا روی مبل دو نفره میشینم و میخوابم و تلفن به دست چت میکنم و وول میخورم توی اپلیکیشن ها و غر میزنم و اگرم حالم خوب باشه شاید یه غذایی هم درست کنم این روزا به علت کاروبارای هنرس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب