نتایج پست ها برای عبارت :

منو ببخش عزیروم اگه گناهی کردو

گاهى فراموشَت میکنیم،
لابلاىِ تمامِ روزمرگى هاىِ بى سر و تهمان
فراموشىِ مان را ببخش
گاهى یادمان میرود قربان صدقتان برویم،
فراموشىِ مان را ببخش
گاهى فراموش میکنیم خدا را شاکر باشیم،
براىِ سلامتى ات،
براىِ نفس کشیدنت.
فراموشىِ مان را ببخش
گاهى در هر سن و سالى،
کودک میشویم،
یاغى میشویم
گستاخىِ مان را ببخش
اصلاً تو آفریده شدى
براى بخشیدن
براى چشم پوشیدن
وقف کردنِ زندگى ات براى عزیزانَت.
دعاىِ خیرت اگر نباشد،
ناتوانم قدم از قدم بردارم
روزَت
اوه، بر من ببخش لب های کثیفم را، کلمات تلخ و زشتم را، خاطراتِ سیاهم را. بر من ببخش ک نبودم آدمِ توی خیال پردازی های ـت، اگر دهانم بو می داد، نگاهم اذیتت می کرد و کوه متحرکِ معذب بودم. بر من ببخش موهای خلوت شده ام را، لباس کهنه شده، چشم های غبار نشسته ام را. ببخش ک تجسمِ صحنه ی زیبای توی خاطرت نبوده ام، صدایم طنینِ دیالوگِ شاهکاری را نداشته است و اگر کلمات اشتباهی را انتخاب می کرده ام. ببخش، ک توی دنیای نفرت انگیزت، آن جزیره نجاتی بودم ک نا امیدت
خدایا به خاطر اینکه قدر حسین رو ندونستم و اون قدر راحت و الکی از دستش دادم منو ببخش 
بخاطر حماقتهام در رفتارم باهاش منو ببخش
هرچی فکر می کنم خیلی خر بودم و بودم و بودم و 
هستم 
حسین که از دست رفت خدا 
و فقط ته دل من می دونه که چقدر جاش خالیه و چقدر غصه ی نبودشو می خورم 
شاید برادراش مادرش و یا پدرش از چهره ی من چیزی نبینن و شاید حتی شادی و خنده ببینن 
اما فقط دلم و تو می دونین جاش چقدر خالیه 
می دونم که دیگه عروسم نمی کنی چون باز شدن پیشونی به مشکل
شب جای دلتنگیهای ساده ولی زیاد من را ندارد نمیدانم یا دلتنگیهایم مثل من بزرگ شده یا شب گنجایش ندارط سخته اینجور زندگی کردن خدایا مرا به دعاهای کمیل پنح شنبه های مسجد دانشگاه ببخش یااصلابه خاطر روضه های جان سوز آذری ببخش یا اصلا به خاطر این جمله اگر خسته جانی بگو "یا حسین"دلتنگم برای این زندگی ساده 
 
پ ن:اینو چن وقت پیش نوشته بودم شاید اون موقع دلم بارانی بوده
دانلود آهنگ مهدی k4 و احمد سلو به نام منو ببخش
Download Music From Mehdi K4 & Ahmad Solo - Mano Bebakhsh

دانلود آهنگ مهدی k4 و احمد سلو به نام منو ببخش
دانلود آهنگ مهدی k4 و احمد سلو به نام منو ببخش با کیفیت 128
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
 
امروز پشت دستمو داغ میکنم که هیچ بسته پستی رو غیر پست مرکزی به هیچ جا نفرستم !!
به هیچ جایی غیر از پست !!
نمیدونستم تیپاکس های مناطق دیگه بد مسیرن ! بخدا نمیدونستم 
نمیدونستم دوستام رو اینجوری به جای اینکه خوشحال کنم ناراحت میکنم
الان بغضم بعد از یکربع ترکید ':(((
خدایا منو ببخش !!
خدایا توبه میکنم بخدا توبه میکنم !!
خدایا من نمیدونستم باعث ناراحتی دوستام میشم':(((
خدایا غلط کردم اصلا ! غلط به معنای واقعی کلمه!
خدایا منو ببخش ':(((
خدایا به خداوندیت ق
این یادداشت یک دلیل طولانی دارد: اعتقاد به ، به عصیان، به بدی و ناهمواری آدمیزاد، به حقانیت عطش، حقانیت شر، به حماقت و امید من*، به عشق تو، بله، به‌هرحال کلمه‌ی عشق، کلمه‌یی که از آن می‌ترسم و متنفرم، عشقی که در توست، که در من است، و بی هیچ باوری، و پر از باور، می‌توان آن را گفت، نوشت، این همان ویرانه‌یی ست، که از آبادترین آبادیِ ساختِ آدمیزاد، خواستنی‌تر و خرم‌تر است. دیگر چه بنویسم؟ دو کلمه، چند کلمه، یک نفس، یک بو، صدایی از رهای
بر من ببخش این سکوتم را. اگرچه مرده باشی یا ک زنده اما جنازه وار، افتاده در کنجِ تاریکِ دست نیافتنی ـت و بی صدا بقا می کنی و بر جهان دورت هیچ از خود اثر نمی گذاری. بر من ببخش اگر این بار بی تفاوتم. ک دنبالت نمی گردم، نامت را توی صورت آدم ها فریاد نمی زنم. ببخش اگر فکر می کنی، آن چنان با هم غریبه ایم ک دیگر تحریک نمی شوم. باید بدانی ک من پیش تر، برای شنیدنِ کوچک ترین نجوا از جانبت، از تمامِ وجود و احساسم و هر آنچه ک می شود آن را کلمه کرد، پیش تر به تو گ
محبوب من
مرا ببخش که :
مثل یک شوالیه ی عاشق برای عشقم نجنگیدم و این شاید گناهي نابخشودنی در قاموس عشق باشد
مثل فرهاد بیستون را نتراشیدم که رهگذران بسیاری بر مزارم یادگاری از عشقهای خویش به جا بگذارند
یا دستکم شخصیتی رومه ای یا پشت مجله ها که چندصباحی جاودانه و محبوب قلبها شود
هرگز نتوانستم رل کسی را بازی کنم و این رل تکراری خود را بازی کردن شاید ملال آور باشد.
مرا ببخش که نتوانستم دستکم چون ویکتور گل سرخی از بلندترین ارتفاع قله ها برایت
اینهمه راه منو اینور و اونور کشوندی که شب اخر بالاخره یه چیز مهم رو بفهمم!
از حماقت خودم متاسفم
از اینکه نیاز بود اینهمه ببریم و بیاریم ک دستگیرم بشه
خدایا
نیازی ب اون دنیا نیست
تو همین دنیا اعتراف میکنم که کاری نیست ک برای هدایتم انجام نداده باشی
و کاری نیست که برای سرپیچی و فرار از تو انجام نداده باشم
با اینهمه لطف که در حق من داشتی
از این که اینهمه پست و ناشکرم شرمندا ام
انقدر ک وقتی بهت فکر میکنم
حتی خجالت میکشم صدات کنم.
اما این تو بمیری ا
گاهی آدم ها خیلی بی تفاوت و آرام با لحنی، حرفی، زخمی، کنایه ای ، تهمتی، سوظنی. دروغی، تا حد انجماد #مرگ ، روح آدم های دیگر را می کشانند و بعد خیلی ساده میگویند. #ببخش .آیا فراموش کرده ایم که آدم ها، دلی نازک دارند.دل هایی که زود میشکند و یکی آن بالا می بیند. آیا خدا هم به همین سادگی می بخشد!!؟ چرا #فراموش می کنیم که #او_می_بیند!اَلَمْ یَعْلَمْ بِاَنَّ اللهَ یَری » بر همه ناظر است و بر همه چیز آگاه است
برای من این جملات مثل آب رو آتش می مونه
همونطوری که زود خودمو میبازم ،با یک جمله مثبت ،با یک پشتیبانی بر میگردم
خیلی بده که اینقدر ضعیفی مبهم

خیلی بده که سریع میرسی به اون نقطه کم آوردن.

یادت نره وقتی چیزی رو نداری به چیزهایی که داری فک کنی.
به قول بابا بی خیر نباش

پروردگارا متاسفم ،مرا ببخش ،سپاسگزارم ،دوستت دارم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سعی کردم بپذیرم همه چیز رو و خوشبختی رو بسازم
همه چیز داشت خوب پیش میرفت حالم عالی بود
اما انگار امتحان ها تمومی نداره و حس خوشبختی دوامی نداره.
اشکالی نداره این دنیا پایان داره ولی زندگی انسان نه
میدونین ترسم از اینه که به خاطر این نیتی ها زندگی ابدیم تحت الشعاع قرار بگیره
+ازاینکه قصه های سرگذشت رو کامل نکردم عذر میخوام اصلا مرور خاطرات برام جذاب نیست
مشکل از من بود. من نتونستم رنگی به زندگیت بدم. آره شروع همه ی ماجرا دست من بود. اولین نفس رو من کشیدم. من بودم که جون گرفتم از تو. اما دیگه ریش و قیچی دست توعه. دیگه این توئی که میبری و میدوزی. پایانش با توعه. تویی که جون میگیری، جون منو. میدونم حال خودت خوب نیست، میدونم دنیات سوخت و خاکستری شد، میدونم آرزوهاتو پر دادی رفت، فقط یه چیزی: امید رو از من نگیر. یک جایی از زمان منتظرت میمونم. شاید عاشق موندن اینجاها معنی پیدا میکنه. منو ببخش پس.
من در این دورهای خشک، مدام سر میخورم و می افتم

عجب یخبندانیست. جایی که تو هستی هم سوز دارد؟

خواستم بدانی من تمام سعیم را کردم، سینه ام را گرم گرفتم، هم با لباس هم با
بغض.

اما اگر این سوز سرما رسیده به تو ببخش که زورم نرسید

و ببخش که این زمستان را حدس نزده بودم تا بر سردر دلم بنویسم با لباس گرم
وارد شوید، داخلش هوا بس ناجوانمردانه سرد است

من.ساده 6 آبان 92
سارا:وا مامان این رفتارارو چرا میکنی دیگه سنی
از شما گذشته ایـ .

شادی خانم نذاشت حرفشو ادامه بده باعصبانیت گفت
ساکت شو دختره ی خیره سر این چه طرز صحبت کردن ته ؟من سنی ازم گذشته؟مگه من
چندسالمه

تو اوج جونی پیرم کردی رفت؟کدوم رفتارهان؟من که
نگرانم شوهرمو ازم بگیرن کار نادرستی میکنم؟این تویی که  خرس گنده ای مثل بچه ها میمونی رفتارت.

بابات راست میگه باید تو تربیتت تجدید نظر کنم
وسفت وسخت تربیتت کنم .

دردونه که هم از تعجب دهانش باز موند
نوروزت پیروز! 
هه!
ببین! من هنوز همان کهنه شکسته ام! نوروز خودت پیروز!
من بیشتر از این نو شدن روزگار، آن زخمهای کهنه ام را باور میکنم.
خانه ای که داشتی‎‏ را نتکاندم امسال
این هفتاد هشتاد تکان در دقیقه اش را هم ببخش، عادت است نه خانه تکانی!
تقصیر خودت بود که روی گسل فعال یک سینه کویری خانه ساختی
سرت سلامت اگر خانه جدیدم در گونی کهنگیهای دورریزت میشود
من.ساده. ۱فروردین ۹۳
مدت هاست تصمیم گرفته ام،
هرگاه کسی را نخواستم
یا از او رنجیدم
یا دلم را شکست
به یاد روزی باشم که ممکن است هرگز در دنیا نباشد!
آن روز را مرور می کنم
آن قدر که نبودنش را باور می کنم بعد در ذهنم برایش غمگین می شوم
و شاید یک عزاداری ذهنی و بعد آرزو می کنم کاش بود و از او می گذشتم
بعد به خودم می گویم
حالا که او هست پس ببخش و فراموش کن
از بخششم شاد می شوم
و از بودن او شاد تر

و این گونه است که من مدت هاست را به فراموش کردن میگذرانم.کاش فراموش شود.
رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَپیامبر و مؤمنان می گویند: پروردگارا، اگر دستورهایت را فراموش کردیم، یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه نکن. پروردگارا، تکلیف دشواری را بر دوش ما نگذار؛ هما
عکس پروفایل پدر فوت شده
حسرتهایی هست که هیچ گاه از دل بیرون نمیروند
نبودنهایی هست که با هیچ بودنی جایشان پر نمیشود.
مثل حسرت نداشتن پدر
مثل جای خالی پدر
عکس نوشته فوت پدر برای پروفایل با متن غمگین
چه غم انگیز است گذراندن دقایق بدون حضور تو پدر
حرفهام رو میشنوی ؟
بغض نبودنت هیچ جا خالی نخواهد شد
حتی اگر از چشای ناقابلم خون بباره
عکس نوشته پدر فوت شده + متن های زیبا
چه سخت است در دل گریستن
و سخنی بر زبان نراندن
چه سخت است بدون او زیستن
و چهره پرمه
   1 عبدالرحمن بن حماد در ح دیثی مرفوع برخی از اصحابش نقل کند که امیرالمومنین  ع در کوفه بر منبر  بر آمد خدا را سپاس  گفت ستایش کرد سپس فرمود ای مردم همانا گناهان سه کو نه اند این را فرمود  و خاموش نشست  واز سخن گفتن خودداری کرد حبه عرنی که یکی از اصحاب آنحضرت بود بوی عرصکرد ای امیر مومنان فرمودی گناهان سه گونه اند دم ف و بستی فرمود  من انهارایاد نکردم جز اینکه میخواستم  شرح دهم ولی تنگی نفسی بر من عارض شد که میان  من و سخن محافل شد آری گناهان 
مگه میشه کتابی با عنوان روزی که برف سرخ ببارد کنار دستت باشه وتو بی توجه فقط درستا بخونی!!! حالا میخادفقط 20روز به کنکور مونده باشه :)وقتی برای اولین بار بازش کردم  با این ابیات مواجه شدم
به هیچ حیله در آغوش در نمی آئی 
مگر تو را ز نسیم بهار ساخته اند

بی گناهي کم گناهي نیست در دیوان عشق 
یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است 
صائب تبریزی 
ویلیام عزیزمببخش که اینبار تورابا نام کوچکت میخوانم چراکه میخواهم صمیمانه بگویمدلم برایت تنگ شده استانقدر تنگ که حتی تاب اشک هایم را ندارد و با تلنگری لبریز میشودویلیام عزیزمبا اینکه تو درکنار منیباز دلتنگت هستمانگار که هرگز بازنگشته باشیاز تو دلم گرفته استاز تو دلم تنگ استویلیامبه گمانم چمدان هایت را بسته ایو به انتظار نشستیتا خواب چشمانم را خاموش کندو سپس در تاریکی پیشانی سرد و مضطربم را ببوسی و برای همیشه برویویلیام عزیزمباید برایت
دانلود اهنگ ایلیا ای جی دوست دارم
دانلود اهنگ ببخش از عرفان کالبد و ایلیا ای جی
دانلود اهنگ ایلیا ای جی نکن فکر برگشتن
دانلود اهنگ ایلیا ای جی یبار بخند

دانلود اهنگ ایلیا ای جی نده جوابمو

متن آهنگ دیوونه شدم ایلیا ای جی
دانلود اهنگ عادت دارم ایلیا ای جی
دانلود اهنگ یه بار دیگه از ایلیا ای جی
دعای مشلول بسیار زیباس
اصلا هر دعایی که حضرت امیر (ع) آموزش دادند بسیار مفید وکاربردیس
ای کسانی که این متن را می خوانید
برشماباد خواندن دعای مشلول 
به عکس ها توجه کنید
چند نفر از ما همانند آن جوانیم که از گناه و ظلم به پدر ومادر شل شدیم. 
خدایا ببخش به رحمتت خود در قرآن فرمودی:
خدایا خودت میدونی چی میخوام.
نمیام هِی الکی همشو برات بازنویسی کنم.بیکار هم نیستم.خودت میدونی این روزها چقدر گرفتارم.حتی یه مدته فرصت نکردم به آرزوهام فکر کنم.
آرزوهام تغییری نکرده ، همون قبلیان.همونا که هیچ وقت نشد.همونا که داره از یادم میره.
خدایا ، بعضی وقتا حس می کنم میتونی ولی کاری نمی کنی.ببخش رُک حرف میزنم.من اصولا آدم رُکی نیستم.اما امشب فرق میکنه.امشب شب آرزوهاست ، پس لطفا لَج نکن باهام.انصاف نیست.
سال ۹۸ نزدیکه.همون دم تحویل
سلام
نفهمیدم چی شد ولی مثه این که یک ماه تموم شد اونم چه ماهی ماه از اون ماه های باحال و درجه یک ماه رمضان
خلاصه امروز دیگه نباید منتظر حال و هوای افطار باشیم نباید به سفره افطار نگاه کنیم تا وقت این برسه که افطار کنیم نباید دیگه وقتی میرم کاشون منتظر ساعت هفت و جزء خوانی باشم وخلاصه ماه خدا رفت ولی سفره لطف خدا پهنه و جمع هم نمیشه ما از سر سفره بلند نشیم وگرنه خدا سفرشو جمع نمیکنه
ولی واقعا تنها کسی که هوامونو داره خود خداست و بس
و گاهی نمیدانی راه کجاست و به سرمنزل نمی رسی اینم حکایت ماست
بعضی وقتا داری میری ولی به خودت میای که ای دادی بیداد راه و اشتباه رفتی ولی قربون خدا برم که راهنماست دمی شما گرم آخدا اااااا
 
حال و هوام این روزا شبیه خودم نیس نمیدونم چرا شاید به خاطره اینه که هواسم به خودم نبوده شاید نمیدونم والا ولی باید فردا حالا یکم حواسم به خودم باشه به خودم برسم  ایشالا
 
خب دیروزم که سالگرد ازدواج حضرت مادر با حضرت مولا بود به به واقعا که دل شیعه به شادی ارب
سلام
گاهی اینقدر  زمان دیر میگذره که بایدالتماسش و کرد که نگذره ولی گاهی  لحظات شیرین خیلی زود میگذره   یوقتایی ممکنه به پشت سر نگاه کنم و ببینم که چقدر راه اومدم و چقدر دیگ دارم
خیلی وقته وبلاگ نیومدم چون تابستونم خیلی شلوغه ذهنم خیلی مشغول همیشه اصرار دارم تنهایی یکاری و انجام بدم تنهایی فکر کنم ویجورایی دوسندارم بارم رو دوش کسی باشه واسه همین خیلی دورم شلوغه
خداروشکر که داره مشکلاتمون حل میشه
دلم لک زده برای اون وقتایی که خودکارو 
از تو خبر هست ولی خیلی کم. گاهی تو خواب میبینمت و خیلی هم شبیه خودمی اتفاقا. صداهایی که از تو حرف میزنن رو اگرچه دوست دارم ولی گوشمو میگیرم تا نشنوم. وقتی گوشمو میگیرم صداها رنگ میبازن. میدونی؟ فکر کردن به تو و عواقب بعد از تو، بهم استرس میده. واسه همین دارم جاخالی میدم. این روزا روزای خوبی نیست واسه ورود شکوهمندت. روزای من رنگش مدام بین نارنجی و سبز و بنفش در نوسانه. روزای هیجان و آرامش و ترس من قاطی شده و اصلا موقع خوبی برای پاشیدن یه رنگ جدید ن
مردی
برای اعتراف نزد کشیش رفت.پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من
به یک یهودی پناه دادم»مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»اما من ازش خواستم
برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد».
خوب
البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی،
بنابر این بخشیده می شوی»اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا
میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»چی می خوای بپرسی پسرم؟»به نظر شما باید
بهش بگم که جنگ تموم شده؟
ببخش مرا مادر. رنجها و دردهای یکی دو سال اخیر و به خصوص هفت، هشت ماه گذشته، انقدر مرا درگیر جسم و روح خودم کرده است که آماده ی سخن گفتنِ با تو نبوده ام. حتمی از همین آغازِ نوشته ام معلومت شد که چگونه مادری برایت خواهم بود. من مادری هستم که مدام بابت کم کاریها خودم را مواخذه می کنم، ضمن اینکه هماره، ترسِ بزرگِ آسیب زدن به فرزندانم به جهت ناکاملی هایم با من است.
از دنیای پسرها چیز زیادی نمی دانم، همین ترسهایم را بزرگتر کرده است. هورمونهایم این ماه
در ظاهر اگر چه چون کبوتر شده ایم
در باطن خود درنده خو تر شده ایم
مخلوقِ خدا ببخش ما را بُگذر
کین گونه ز انعام ، فروتر شده ایم                                                                                                                 ع. شیرخانی (ابر)
داستانک
نوشته ای: "من را ببخش". 
اول بگذار بگویم که پیامت ذوق زده ام کرد. تقریبا اولین پیامِ خودجوشِ عاطفی ای بود که در طولِ سالها، زندگی مشترکمان برایم فرستاده بودی. بعد اینکه، خُب چند بار جمله ات را خواندم ولی نفهمیدم دقیقا بابت چه چیز باید ببخشمت! بابت اینکه با آن زن خوشحال تری و توی عکسی که کنارش نشسته ای داری از ته دل می خندی؟ یا اینکه برخلاف عکسهایِ محدودِ دونفره ی خودمان، دستت را محکم دورش حلقه کرده ای؟ برق چشم هایت را باید ببخشم که آثار
سلام
بعد از یک سال برگشتم.
باید ازین به بعد برای یک نفر نامه بنویسم.
تنها راه ارتباط من با اون، همینجاست. فعلا از م دوره. نمیدونم چه زمانی برمیگرده و میخونه. ترس به دلم افتاده.
سلام. به خود خودت سلام
با اینکه دلتنگت هستم اما هراس دارم از دیدنت. لطفا منو ببخش.
یادت میاد پارسال تابستون تو دومین خونه مستاجریمون، چند هفته درگیر بودم تا اسم مناسب پیدا کنم برای اینجا؟
شروع کردن سخته. بهرام پور میگه اینا درد کامل گراییه. کامل گراییه خاک برسر
گرفتار
وی در سالهایی ن چندان دور ، در چنین روزی دیده ب جهان گشود!
گویا پروردگار از همان ابتدای خلقتش، سرنوشت اورا با خودکار سبز نوشت!!!
ب سبزی برگ گل.
ب سبزی چمن.
ب سبزی انسیتی!
.
خوشحالم ک ب دنیا اومدی و بخشی از دنیای من شدی.
آیینا. مکنه ی کوچولوی کیوت دوس داشتنی فوروای. نونا خیلی خیلی خیلی دوستت داره.
نونا رو ببخش ک امسالم نتونست پیشت باشه.
سعی کن روز تولدت شادترین آدم دنیا باشی! مگ آدم چند بار ب دنیا میاد آخه؟ ب این فک کن ک چقدر خوب شد ک ب دنیا اوم
دقت کردی امروز اصلا شبیه جمعه نیست؟ جمعه ها یه شکل دیگن بابا. غم عالم رو دل ادم میریزه جمعه. اما امروز نه که غم نباشه یه رگه هایی از سرخوشیم هست. فقط خیلی کما ولی رنگ امروزو عوض کرده. راستی نمیدونی چقدر دلم هوای کتاب خوندن داره. یا کتاب خریدن منتظرم این ماه تموم شه پول تو جیبی بگیرم تندی برم مولی کتاب بنیامین رو بخرم بشینم خودمو خفه کنمو بخونمش یه سره تمومش کنمو باش زندگی کنم. راستی بهت نگفتم که چند روز پیش البومارو نگاه میکردم اولین عکسی که تو
هدف اصلی از بنا شدن ولی فقیه پیاده سازی حکومت اسلامی است. در این نوع حکومت است که امکان بندگی خداوند و هدف خلقت انسان تحقق پیدا خواهد کرد.
از وظایف ولی فقیه آن نیست که تمامی موضوعات و مشکلات جامعه را در سخنرانی‌های خود عنوان نماید.
نظیر داستان حضرت مسلم ع در کوفه که حضرت مسلم نمی‌توانست تمامی موازین جامعه اسلامی را(به درخواست خود کوفیان) در کوفه به اجرا درآورد و نیاز به حضور امام حسین ع بود تا ایشان مصادیق حکومت اسلامی را در جامعه کوفه پیاده
دختر عزیزم
همیشه دوستت داشته و دارم و عاشقت هستم
دلم میخواد این متن همیشه یادت بمونه .
جایی که باید ببخشی راحت ببخش .
گذشت کنی
دیگران رو به حال خودشون بگذاری
بزرگمنش باشی نه متکبر 
کم مقدار نباشی ولی ارزشمند
تحصیل کرده ای با اخلاق
متفاوت با خیلی ها
دوست داشتنی تر
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
 عزیزم .
         وقتى می شود دقایق عمرت را با آدم هاى خوب بگذرانى، چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایى کنى که با دل هاى کوچکشان مدام درگیر حسادت ها و کینه ورزى هاى
یک روز نگاه کردم و دیدم قطره ای نفت نداریم، سوز سردی می آمد. توی کوه، سرما تن را می سوزاند. با خودم فکر کردم که چه کار کنم. نمی خواستم از کسی هم نفت قرض بگیرم. نفت برای همه مهم بود و در آن سرما حکم کیمیا را داشت. رفتم سمت کوه. پارچه ای دور دستم پیچیدم و بنا کردم به چیدن چیلی. صبح بود و هوا سرد. علیمردان را فرستادم تا منقلی از روستای نزدیک بخرد. تا برگشت، چیلی ها را دسته کردم. چوب ها را آتش زدم و زغال که شدند، آنها را ریختم توی منقل و بردم توی چادر گذاش
*این روزها از جمله روزهای تاریک زندگیم بود . روزهایی از سیاهی شب سیاه تر . تلخ تر از زهرمار . 
نمیدونم با خاطرات تلخ این روزها باید چطور کنار بیام . گفت منو ببخش و اشتباهی که مرتکبش شدم رو فراموش کن . چطور میشه فراموش کرد؟ چطور میشه نادیده گرفت. این تنها خط قرمز زندگی من بود که بهش خدشه وارد شده و حالا من هر لحظه حس میکنم هستن افرادی که از مرز زندگی من به راحتی داخل شن و این افکار جز منفورترین حس هاست . 
بی اعتماد بودن کار راحتی نیست . کلا خیلی زشت
سارا:مامی بریم سینما ؟

شادی خانم:نه دخترم کلی کار دارم خودت بادوستات
برین

سارا:مثل بچه ها دهانش آویزان کردو گفت نوموخوام
نوموخوام باید بیای .

شادی خانم:نه دخمل خوشگلم نمیتونم کلی کار دارم
که باید انجام بدم .

سارا:باچه

ورفت گونه های مادرشو بوسید رفت تو اتاقش .

شرکت نخ ریسی گرجی پور

آقای گرجی پور درحالی که سمت پنجره بودمشغول
صحبت باتلفن بود که آبدارچی شرکت با شربتی تگری وخنک وارد شد وگفت جناب رئیس شربت
خنک 

آوردم براتون بفرمایید میل کنید
بسم رب الشهدا والصدیقین
تلفن امین برای بار چندم زنگ خورد روی صفحه نوشته بود پ حاج رضا.
پرسیدم :کیه چکارت داره.
گفت:رفیقم رضا رحیمی دنبال وامه که انگشتربخره ببره برا نامزدش عقد کنن و بیاره خانومشو
گفتم :اخی ان شا الله جوربشه.
گفت؛باید یحور جورش کنم اخه رضا تنها ضامن وام ازدواجمونه .
گفتم:عه دستش درد نکنه جبران کنیم.

حاج رضا ببخشید نشد جبران کنیم اما شما  به خوبی خودت ببخش و ضامن 
اون دنیامون هم بشو
.
شهید رضا رحیمی متولد1376.
شهید ح
بسم الله الرحمن الرحیم
امروزه همانهایی که در دوران (ع) به نفاق و قتل دست می زدند به خدا قسم همانهایی هستند که آشکارا ظلم می کنند و دست به قتل و نفاق میزنند و نام حقوق بشر به سنه شان میچسبانند : آآیاااا نمی بینید که چگونه آمریکا (ترامپ و امثال او) در یمن دست به کشتار کودکان و ضعفا میزنند؟

 همچن اسرائیل و فرانسه داعش را پرورش میدهند؟
 معاویه در زمان خودش چه کار ها میکرد؟ مگر همین حق خوری ها و خیانت هارا انجام نمیداد؟

 یا در میانمار همچن
با افزایش قیمت دلار و به
تبع افزایش قیمت کالاهای وارداتی کاغذ هم از این قاعده مستثنی نبوده و این
موجب شده که بسیاری از نویسندگان و ناشران کتاب با مشکلات و رکود به دلیل
افزایش قیمت تمام شده کتاب مواجه شوند و در برخی موارد قیمت کتاب تا 3
برابر نسبت به سال گذشته افزایش پیدا کرده است .در این حال بسیاری از
خوانندگان کتاب نیز اخیرا به دانلود کتاب به جای خرید کتاب های فیزیکی به
دلیل افزایش قیمت کاغذ و مشارکت در جلوگیری از قطع بی رویه درختان تمای
مگه وکیل وصی مردمی. دلم می خوادداشتم از یکی از خیابون های مرکز شهرمون رد میشدم دیدم دختر خانومی یه ساپورت پوشیده با یه مانتوی نخی خیلی خیلی راحتی که همه وجناتش پیدا بود، من که یه خانوم بودم خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم.آخه خیلی جلب توجه میکردرفتم جلو و با احترام بهش سلام دادم و روز بخیر گفتم. منو دید گفت. ها!!. چیه لابد اومدی بگی که این چه وضعشه؟ مگه وکیل وصی مردمی؟ولی من بهش گفتم که نه باهات کاری ندارم خواستم بپرسم که ساپو
  چهارده سالم بود که یه داستان عاشقانه ی بلند شروع شد. اوایل از
اینکه با پسری دوست شم بیزار بودم.اما نمیدونم این یقینا خواست سرنوشت
بود که من با محمد آشنا شم اون موقع محمد فقط هفده سالش بوداما یه پسر پخته ی خوبو با شخصیت از یه خانواده ی متدین.چند ماهی با هم دوست بودیم.یه دوستیه پاک پاکاون موقعا همه چی پاک تر از الان بود.هر روز بیشتر وابسته ی هم میشدیم.زنگ میزدچون هیچ کدوم موبایل نداشتیم.اوایل
اول دبیرستانم بودوقتی داشتم م
سکوت
تفرقه کوتاهیست از تاریکی در تره ی سیاهی شب ، این روزها و شبها آرامش معنای دیگری دارد و سکوت نجوای بی کسی است .
بی هدف در بیابان ، در خیابان و در کوچه ها پرسه میزنم شاید ای نگار من 
یکی از این شبها بتوانم
در ره مهتاب رویت را ببینم .
کاش امشب یا شب های دیگر تو باشی و من همچنان در جستجوی تو و در عطر بوی تو غرق باشم .
ای نگار راستین من ای مهربان من و ای زیبا ترین ترانه ی سکوت من در کدامین کوچه ها آرمیده ای ؛
من در این تاریکی و در این شب و در این سکوت ب
 
   یهود گفتند دست‏خدا بسته است. دست‌هاى خودشان بسته باد و به سزای آن‌چه گفتند از رحمت‏خدا دور باشند. بلکه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مى‏بخشد».مثل خیلی‌های دیگر که توی سربالاییِ نبودن‌ها، سختی‌ها، نشدن‌ها و نرسیدن‌ها، پاهای ایمان‌شان سست می‌شود و لنگ می‌زنند، کم می‌آورم گاهی. توی نهان‌خانه دلم علف‌های تردید می‌روید، دانه‌های شک بارور می‌شود و نهال یقینم را نشانه می‌گیرد. باورم به یغما می‌رود، باورِ این‌که اگر
پست فطرت و اشغال یعنی  آدمی که وقتی میبینه یه زن قصد طلاق داره و میخواد از شوهر معتاد و بی عرضه و کثافتش طلاق بگیره و راحت بشه ، میگه حتما زن کسی رو زیر سر داره. 
احمق و بیشعور یعنی کسیکه وقتی یه مرد با انواع همخواب میشه، فقط   رد هرزه خطاب میکنه و مرد رو مبرا از هر گناهي میدونه 
خدایا آدمات چرا اینقد حال منو بهم میزنن هوووم؟ 
امروز یكشنبه 12 خرداد 98 است و در استانه تعطیلی 14و15 خرداد و تعطیلی عید فطر 98 و یعنی باقی هفته تعطیله.قرقی پیدا شد.سه شنبه بردنش و شنبه بعدش پیداش كردن توو كن سولقون.بدون باطری و وسایل داشبورد.باطری خردیدیم عوارض شهرداری رو دادیم خلافی ها رو دادیم و پول جرثقیل تا پاركینگ سرستاری كنار بازار گل و ماشین رو گرفتیم،حدود 1.6 میلیونتومان خرجمون شد.10 روز بعدش جمعه صبح هم شیشه 206 رو شكوندن .كلافه بودیم و رفتیم واسه شیشه طرشت و قفل كاپوت.بعدش رفتیم
گاهی اوقات تنها چیزی که میتونه حالتو خوب کنهیه زَد و خوردِ فیزیکیه
به قوله چیز؛ حداقل الان چنتا زخم واقعی رو بدن و صورتم هس
تا میتونستم زدم و خوردم
فقط اون تیکَش که
زیر دو خَمِشو گرفتم و چسبوندمش به زمین
قشنگ خیمه زدم روش ، ت نمیتونس بخوره
بش میگفتم بگو گو خوردم
میگفت گو خوردم
میگفتم بلندددد ترررررر
داد میزد کمک میخواس
جیگرم حال میومد
سظح لذتم خیلی داش بالا میرف
خدایا ببخش
_________
البته اینم بگم
خودش اول پرو بازی درآورد خواس حمله کنه
من فقط
عشق.خون.مرگ
دقیه ها سپری شدند و اشک هایم مانند قطره های باران بر روی زمین سرد ریختند
من ضعیف بودم. احمق بودم. چرا.چرا این کار با من میکنی؟ خدا  من هیچ کاری نکردم. گناهي نکردم من لایق این قدر درد و رنح نیستم.چشمانم میسوخت. رد قطرات اشک روی صورتم خشک شده بود. چشمانم قرمز شده بود بازتاب خودم را در مانیتور میدیدم.
ادامه مطلب
حرفهــــا دارم اما … بزنم یا نزنم؟با توام، با تو ،خدا را! بزنم یا نزنم؟همه ی حرف دلم با تو همین است که دوستچــــه کنــم؟ حـرف دلــــــم را بزنــــم یا نزنــم؟عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنمزیــــر قول دلــــــم آیا بزنــم یا نزنــم؟گفته بودم کـه به دریا نزنم دل اماکو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:دست بر میــــوه‌ی حوا بزنم یا نزنم ؟به گناهي که تماشای گل روی تو بودخار در چشـــم تمنا بزنــــم یا نزنــــم؟
در روز شانزده هم خرداد ماه 1308 در تهران دیده به جهان گشود. او فرزند تقی میرزا» از نوادگان رضاقلی میرزا، فرزند ارشد نادرشاه افشار بود.   تحصیلات مقدماتی را در شهر تهران در دبیرستان ایرانشهر گذراند و در سال 1328 برای تکمیل معلومات خود به فرانسه سفر کردو سه سال در آنجا اقامت کرد . در سال ۱۳۳۱ پس از دریافت لیسانس از دانشگاه سوربن پاریس در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه به تهران بازگشت
پس از بازگشت به تهران در طی 9 سال  - 1333 تا 1342 - چهار مجموعه خود به نامه
دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد.!!!!! 
کسی را تحقیر نکن شاید محبوب خدا باشد.!!!!! 
هیچ گناهي را کوچک ندان شاید خشم خدا در آن باشد! 
از هیچ غمی ناله نکن شاید: امتحانی از سوی خدا باشد

 منبع انواع عکس نوشته برای فضای مجازی :
http://aksestan.blog.ir
از تاکسی پیاده می‌شوم و هنسفری می‌گذارم تا آهنگ گوش کنم. طبق معمول مردم و نگاه‌های آزار دهنده‌یشان. بالاخره کِی یاد می‌گیرند که آدم‌ها می‌توانند متفاوت باشند و قرار نیست که همه مثل هم لباس بپوشند؟! آه! در مسیر همیشگی دانشگاه قدم می‌زنم. راننده‌ی ماشین شاسی‌بلند شیشه را می‌دهد پایین و همزمان به سمت در خم می‌شود و من را نگاه می‌کند. نگاهم را از او می‌گیرم و به آهنگم گوش می‌کنم. حتی اگر حرفی هم زده باشد نمی‌شنوم. آه! یادم رفته بود که چه ق
بهش گفتم : فکر کن اگه بچه دار نشیم چی؟
خیلی روال گفت: یه عالمه بچه تو دنیا هستن که دلشکن بخواد ما مامان باباشون بشیم.
گفتم: آخه اون جوری حس مادری به طور کامل اجابت نمیشه
گفت: خب آدم اینجوری بتونه مادر خوبی باشه هنره :) بعدشم انقدر مادر هست که واقعا مادر نیست! صرفا بچه رو به دنیا آورده
پ.ن: خدا کنه مامان بابای خوبی باشیم. به هر نحوی که خدا میخواد :) واقعا اون همه آن شرلی که تو پرورشگاه ها استعدادهاشون ندید گرفته میشه و بی مهر و محبت بزرگ می‌شن چه گن
احساس می‌کنم رو لبه‌ی مرز معصومیت وایسادم. گیر کردم بینِ چشمای بی‌نهایت معصوم پ( که واقعا بی‌نهایت معصومن. ۲ روزه فراموشم نمی‌شن چون فقط یه بار بهشون دقیق نگاه کردم و اینقدر مظلوم و ساده و بی‌گناه بودن که می خواستم گریه کنم) و خودش که وقتی می‌بینتم خشکش می‌زنه؛
و بچه‌های 《 ارکستری مآب》 که گل می‌زنن و پشت سرت می‌گن 《 دختره خوب چیزیه》.
اینه که انگار، این‌جا آخرین قلمرو بی‌گناهي جهانه. امروز داشتم به سارا می‌گفتم که اینا آخرین موج معص
 
بنا داشته باشید که گناه نکنید
امام ای حفظه الله: 
تقوا یعنی همین که مواظب رفتار خودتان باشید که خلاف امر و نهی خدا رفتار نکنید. این، معنای تقواست.
یک وقت ممکن است سرِ رشته از دست انسان خارج شود و گناهي هم از او سر بزند. مهم این است که شما مراقب باشید و بنا داشته باشید که گناه نکنید. این، آن روحیه‌ی تقواست.
یک روز که به یک دیوانه رسیده بودم به او گفتم :
ما (من و تو)یک شباهت داریم و یک تفاوت !!!
دیوانه دهنش رو طوری باز گذاشته بود که انگار با گلویش حرفهای مرا می شنوید.
گفتم:اینکه هر دوی ما رنج می بریم این شباهت بین ماست و اینکه من خودم با اراده خودم رنج رو انتخاب کردم ولی تو انتخاب شدی و سهمی در انتخاب نداشتی و گناهي نداری این تفاوت ماست .
دیوانه گفت :بگذار چیزی را به تو بگویم .گفتم :می شنوم .گفت :بهتر است که بفهمی !!
و بلافاصله گفت :اینهایی که تو گفتی تفاوت
اولین پستی که دارم میزارم .
 
الان تنها احساساتم مربوط به نتایج کنکوره که قراره  چهار شنبه اعلام شه
ولی من مطمنم که سه شنبه میاد
من واقعا میترسم ! اگه خراب باشه که احتمالش کم هم نیست یه سال دیگه باید ریاضی حل کنم !! باورم نمیشه . خدا اخه مگه من چه گناهي کردم ؟؟؟؟
دیگه واقعا الان امیدم تویی  ! نجاتم بده
 
.
تعداد صفحات : ۲۷۷
خلاصه ای از داستان رمان:داستان روایت‌گر زندگی (محسن)، پسری است که به دلایلی از شهر خود دور شده و در شرکتی مشغول به کار است. زندگی محسن در تنهایی و انزوا خلاصه می‌شود تا اینکه متوجه رازهای پی در پی همین زندگی ساده و به ظاهر آرام می‌شود.رمان سنتر
لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ‏(النمل : 46) چرا از خدا آمرزش نمی‌خواهید؛ شاید که رحمتتان کند؟!
 
شیخ صدوق (ره) از امام صادق (ع) روایت کرده است:
هر کس هنگام خوابیدن، صد بار استغفار کند؛ شب را می‌گذراند در حالی که همه‌ی گناهانش مانند برگ درخت ریخته است و صبح در حالی برمی‌خیزد که گناهي بر او نیست. 
 
[متن عربی و سند: أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عِیسَى بْنِ هِ
 
  …اینك به سویت آمده ام.
 
اول)
خدای مهربان من!
اینك آمده ام كه گفتی بیا .  
به نجوا نشسته ام كه گفتی بخواه .    
نامت را می برم كه گفتی بگو.  
می گریم كه گفتی ببار .
امیدوارم كه گفتی مایوس مباش.  
ای آموزگار درس لَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ !  
ای گوینده ان الله یحب التوابین !
اینك پاسخم بده كه به ندای ادعونی استجب لکم سرمستم.
تو آن قدر مهربانی كه حساب ندارد و آنقدر كریمی كه اندازه ای  برای آن نمی یابم .
تو آنقدر با من " تا " كرده ای كه تصو
اکثر اوقات فکر می کنیم اگر گناهي رو مرتکب نشدیم کار بزرگی کردیم ، اما شاید هیچ وقت به این فکر نکنیم که مقابله با نفسمون چقدر می تونه مهم و موثر باشه !تشخیصش با خود آدم هستا ببین دلت چی می گه ؟
فرض کن یه اتفاق مهمی هست که باید حتما بری و سری به کامپیوتر بزنی تا بفهمی چیه ، یا اصلا می خوای یه فیلم ببینی که خیلی انتظارش رو می کشیدی ؛ ببین اونقدری قوی هستی که حاضر باشی بی خیالش شی ؟
کار خیلی سختی هست چون امتحانش کردم گاهی اوقات انقدری اشتیاق بهش دار
به نام خالق هستی.
یکی از ویژگی های کسانیکه در آستانه معنویت قرار می گیرند این است که به اختیار و حضور ذهن گناه نمی کنند.
مثلا شخصی در رویارویی باشخصی عصبانی شده و وبا پرخاشگری رفتار میکند ولی قصد چنین کاری را که نداشته و ناخواسته عصبانی شده.این شخص با نیت ب انجام گناه جلو نرفته  وبعد از واقعه متوجه اشتباه خود شده و پشیمان می شود.
ولی شخصی هم با نیت ب انجام گناه پیش میرود مثلا شخصی عمدا میخواهد کسی را جلوی جمع سبک ویا مسخره کند وبا همین نیت ا
متن صبح بخیر
متن صبح بخیر
در این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های جدید و ناب با موضوع صبح بخیر گفتن را جمع آوری کرده ایم ، در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.
متن صبح بخیر
متن صبح بخیر
خورشید من
درون دو پلک قشنگ توست
روزم به نور چشم تو
آغاز می شود . . .
صبح بخیر خودمونی
هر طلوعی تولدی دوباره است
و هر تولدی شروعی دوباره!
صبحتون بخیر
لبتون خندون
دلتون بی غم
زندگیتون پر از عشق و امید
شعر صبح بخیر
صبح آمده
نتایج امسال هم اومد.یکی از فامیلمون یه دختر داره که امسال سال دوم کنکورش بود.این سال کنکور من هنوز ده دقیقه از اعلام نتایج نگذشته بود که زنگ زد به مامانم رتبمو بپرسهحالا الان مامانم گیر داده که باید براش زنگ بزنم رتبه دخترشو بپرسم.کلی براش حرف زدم که الان اون مامانش بی فرهنگ بوده دخترش چه گناهي داره و اگه خوب شده بود تا الان خبر میداد خودش.حالا جالب اینه که امسال به خاطر امکانات بیشتر!اومدن شهر ما و کلاسی که شخم نزده باشه نبود.خوبه اقلا بفهمن
خداوندا
بلندای دعایت را
عطایم کن
تو ای معشوقه ی عالم
از این پس
عاشقی را پیشه ام فرما
خدایا
راستش من آدمیزادم
گاه گاهی گر گناهي میکنم طغیان مپندارش
کریما من گنه کارم
تو بخشنده
بگو آیا امید بخششم بی جاست؟!
خودت گفتی بخوان
میخوانمت اینک
مرا دریاب
به چشمانی که می جوید تو را
نوری عنایت کن
دو دست خالی ام را
رحمتی دیگر عطا فرما
به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنهاوتاریک خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن،ای روشن تر از لبخند
شبم راروز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است
بیا بنگر چه غمگین وغریبانه
در این ایوان سرپوشیده
وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستو ها وماهی ها
واین نیلوفر آبی واین تالاب مهتابی
بیا ،ای هم گناه من در این برزخ
بهشتم نیزو هم دوزخ
به دیدارم بیا ،ای هم گناه ، ای مهربان بامن
که اینان زود میپوشندرودر خواب های بی گناهي ها
ومن می مانم و بیداد
تو را زیر بالشم پنهان می‌کنم
شبیه کتابى ممنوعه
چراغ‌ها خاموش می‌شوند
و صداها می‌خوابند
سپس تو را بیرون می‌آورم
و حریصانه می‌بلعم
پیش از این عاشقانه‌های نابی از مرام‌المصری» خونده بودم تا اینکه چشمم به آزادی عریان می‌آید» خورد. چون گناهي آویخته در تو» پیشتر با برگردان سید محمد مرکبیان چاپ شده بود.
آزادی عریان می‌آید» برگردانی از شعرهای مرام‌المصری»ه که اگه به من بود اسمشو می‌ذاشتم مرثیه‌ای برای سوریه». انقدر توی این مجموعه
با عرض سلام 
چرا یک عده افراد بد ذات رو سفید می بینن؟، هر چقدر برای این شخص دلیل میارم و میگم که این ها خیرخواه من و تو نیستن، دارن ازت سوء استفاده می کنن، چنان خشمگین میشه و میگه تو خیلی آدم خوبی هستی؟، و طوری باهام رفتار میکنه که انگار من مقصرم و همین رفتار غیرمنطقی باعث بشه احساس بدی نسبت به خودم پیدا کنم و برای اینکه بیشتر از این آسیب نبینم از این شخص فاصله بگیرم و ارتباطم رو باهاش کم کنم، خصوصا که ایشون یکی از اعضای خانواده ام هست. 
اشخاص
شهر سوال ـ اگر زنی کلاه گیس بگذارد، گناهي نکرده است؛ ولی باید آن را از
مردهای نامحرم بپوشاند، مانند موهای اصلی که دیگر ن آن را می پوشانند.
درست است که کلاه گیس موهای خودش نیست؛ ولی هر کس به آن نگاه کند، آنها را
موی زن می داند، مخصوصاً اگر مصنوعی بودن قابل تشخیص نباشد. حرمت آن نه از
جهت کلاه گیس است بلکه چون ترویج فساد است باید آنها را بپوشاند.
بخش حجاب و پوشش شهر سوال بر بال اندیشه ها
ادامه مطلب
 
 
بسم رب الشهداء والصدیقین
 یه ساعتی مونده بود به لحظه تحویل سال مهدی همین طور که داشت خودشو آماده میکرد تا بره واسه کمین باچهره ای شاد روکرد به علی اکبرو رضا گفت دیشب خواب دیدم سفره هفت سین انداخته بودیم ماهی قرمز سفره رو هم من آوردم
که رضاگفت انشاا.خیره
بعداز یه مکثی رضاگفت پس الآن خوابتو تعبیر میکنیم
علی اکبر پیش از اینکه حرف رضا قطع بشه گفت آره تعبیر میکنیم اما نه اینجا انشاا.بعدازاین عملیات تو خونه باسمنو،سیر،سنجد و دور
پسری 18 ساله ام که واقعا دوستی ندارم و چند تایی هم که هستن اهل گردش یا ورزش یا تفریح نیستن و بیشتر وقت شون رو با فیلم دیدن میگذرونن.
الان من تنهایی چه سرگرمی میتونم برای خودم داشته باشم؟، اون قدر ورزش کردم که چند ماه دیگه دان یک میگیرم و اون قدر کتاب خوندم که چشم هام ضعیف شدن و هر از چند گاهی هم دوچرخه سواری یا با ماشین یه دوری بزنم(هنوز گواهینامه نگرفتم البته) و سرگرمی دیگه ای هم دارم که معامله کردن و پول درآوردنه.
دستورات خدارو دقیق انجام میدم
صوت: URL
دروس آقای تبریزیان قسمت ۱۳:

عمومیت گناه نسبت به ایجاد بیماری:
آیا هر گناهي میتواند سبب بیماری شود؟
حدیث: حضرت رسول ص: هرگام مومن گناهي مرتکب شود خداوند او را به فقر مبتلا میکند و اگر این فقر کفاره گناهش نبود اورا به بیماری مبتلا می‌کند واگر باز هم کفاره گناهش نبود اورا به ظلم و ترس از سلطان یا حاکم مبتلا میکند.
برداشت از حدیث:
۱:برخی کناهان کفاره اش فقر است و برخی کفاره اش بیماری و برخی کفاره اش ظلم سلطان و ترس از سلطان است (به جهت شدت آن
- برای اینجور وقتا صندوق انتقادات پیشنهادات همایونی تعبیه نشده ،اگه باری تعالی این وبلاگو میخونن ممنون میشیم یک تصمیماتی اتخاذ کنن خلاصه. -
داشتم فکر میکردم خدا یه برنامه لایو بذاره تو تلوزیون،فانتزی درخواستی!
مجریشم یکی از این فرشته های با صبر و حوصله باشه که با دل و جون جواب تلفنارو بده،مثلا این فرشته شونه سمت چپ من،بیکار نشسته طفل معصوم. نه گناهي پیش میاد،نه معصیتی،هیچی! آرزو به دلش مونده یه بار من پامو کج بذارم خودکار و دفتر دستکشو از
توجه: هرانچه در متن بیان شده احساس من نسبت به عروسی های متداول هست نه قضاوتم در مورد اشخاصی که این کارو میکنن. و نهایت احترام رو برای عقیده و سلیقه هرکسی برای شروع زندگیش قائلم.  
 
 
پارسال همین ساعتا بود که من مثل همه اتفاقاتِ قبل از عروسی، توی روز عروسیم هم شبیه عروسای دیگه نبودم. و این البته تصمیم خودمون بود. نمیخواستم توی عروسیمون گناه باشه و هیچ علاقه ای هم نداشتم که مثل عروسی های متداول برم ارایشگاه و بعد یه چادر بندازم روی سرم کورمال ک
دوری از وبلاگم من ناراحت میکنه !  نمیدونم چرا نمینویسم و چرا انگیزم برای نوشتن تا این حد کم شده ! روزهایی که میتونست بهترین و خسته کننده ترین تجربه های وبلاگم باشه با تنبلی و دوری از وبلاگم به فراموشی سپرده شد !
دیروز داشتم به این فکر میکردم با زندگیم هیچ کاری نکردم و چقدر زمان بود که هدر دادم ! یاد جمله ی فرهاد افتادم که میگفت : من زمان زیادی رو از دست دادم  در صورتی که فرهاد با اون همه علم و اطلاعاتش درسترین مصرف زمانی در نظرم داشته ! دیروز از ا
فراغت در دعای امام سجاد(ع)
دریافت

در فرهنگ و اندیشه اسلامی، اوقات فراغت با بیهودگی و معطّلی یا آلودگی
و روزمرگی همسو نیست، بلکه فراغت، فرصت دوباره ای برای تلاش و فعالیت های فکری و جوشش
شناخت و بینش است که در آن گرچه فعالیت های ظاهری فیزیکی تعطیل می شود، کوششی درونی
و سفر به دیار قرب و قرار الهی، با پاکی نیّت و تابناکی اندیشه آغاز می گردد. سوغات
این سفر نیز تا هفته ها و ماه ها و گاه سال های بسیار، روشنی بخش شب ها و روزهای زندگی
خواهد بود. ازاین ر
به نام خداوند بخشنده مهربان.
ستایش مخصوص خداوند است و ستایش برازنده اوست آنچنان که شایسته حضرت اوست. ستایشی بسیار.
و به او پناه میبرم از شر نفسم. چه همانا نفس به زشتی بسیار فرمان میدهد جز آنکه پروردگارم رحم کند. و به او پناه میبرم از گزند شیطانی که گناه بر گناهم می افزاید.
و به قدرت او از هر گردنکش نابکار و پادشاه ستمکار و دشمن قهار دوری میجویم.
خدایا مرا از سپاهیانت قرار ده چراکه همانا تنها سپاه توست که پیروز است و مرا از حزب خود قرار ده که
مهلّت توبه و بازگشت به سوی خوبی‌ها از زیباترین اتفاقاتی است که خداوند برای بندگانش رقم زده است؛ در هر سنّی و با هر گناهي و به هر اندازه‌ای فقط کافی است کمی دلت برای خوب بودن و پاک شدن به شوق بیافتد تا ببینی که خداوند را چطور خریدار دل‌های شکسته و پشیمان خواهی یافت.
رشتۀ وصل ما و تو پاره نمی‌شود بیاخدای تو منم چرا بندۀ غیر ما شدی؟مرا بس است آه تو گذشتم از گناه تودست بده به دست من از چه گریز پا شدی؟
قُلْ یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی‏ أ
میگن یه روز جبرئیل می ره پیش خدا گلایه می کنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟
ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر می کنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی می خوانبجای پا راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست می کنن
هیچ کدومشون از بال هاشون استفاده نمی کنن، میگن بدون بنز یا بی ام و یا تویوتا جائی نمیرناون بوق و کرنای من هم گم شده… یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد
خسته شدم از بس جلوی
آموخت تا که عطر ز شیشه فرار راآموختم فرار ز یاران به یار رادل می کشید ناز من و درد و بار راکاموختم کشیدن ناز نگار راپس می کشم به وزن و قوافی خمار را گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسلگیرم که گشت باده ز خشکی ما خجلگیرم که رفت پای طرب تا کمر به گلناخن به زلف یار رسانم به فتح دلمطرب اگر کلافه نوازد سه تار را باید که تر شود ز لب من شراب خشکباید رسد به شبنم من آفتاب خشکدل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشکاز عاشقان سلام تر از تو جواب خشکاز ما مکن دریغ لب آب دا
 
دانلود آهنگ جدید سینا پارسیان به نام ماه
Download New Music Sina Parsian – Maah
سینا پارسیان ماه
بی آن که چیزی یادمان باشد بی آنکه حرفی در میان باشد بگذر ز من بگذار تا تنها یک ماه در این آسمان باشد تقدیر من این است راهی نیست عشقی که گاهی هست گاهی نیست شکی در این که بی گناهي نیست اما ز من دوری کن و بگذر بی آنکه حرفی در میان باشد تورا میبوسم از دور ولی با نا امیدی تو حق داری از این عشق به جز دوری چه دیدی تورا از دست دادم تو پایم ایستادی نبودم آنکه دیدی غل
من پریا23ساله وعشقم فرهاد27 سال.سال 88داشگاهی که دوست داشتم تورشته موردعلاقم قبول شدم .دانشگاه طباطبایی
روانشناسی بالینی.تااون
روزسرم تودرس وکتاب بودوالبته تودوران دبیرستانم یه تصادف کردم که باعث شدچندتا
جراحی داشته باشم وهمین باعث شده بودکه به هیچ جنس مخالفی فکرنکنم،وارد دانشگاه
شدم ترم اول خیلی خوب گذشت وکم کم داشت ترم دومم شروع میشه بااینکه دوروبرم پرازپسربود حتی نمیدیمشون چه برسه به فکرکردن بهشون خلاصه هرروزداشت م
پ.ن: این شاید آخرین تکه از گفتگوی سقراط با اوتیفرون درباره دین باشد که منتشر می‌کنم.
اوتیفرون: تو خود می‌دانی که همه ی مردم زئوس را بزرگتر و عادلتر از
همه خدایان می‌دانند و تصدیق می کنند که زئوس پدر خود را به بند کشید زیرا
فرزندان خود را خورد. پدر زئوس نیز به کیفر گناهي دیگر پدر خود را عقیم کرد. به نظر من بی‌دینی چشم پوشی از گناه تبهکاران است.


سقراط: مرا بدان علت به دادگاه
خوانده اند که تا کنون آن گونه داستانها را درباره خدایان باور نداشته ام
اینو چند روز پیش تو مستی نوشتم توی گوشیم که بعدا توی این وبلاگ منتشرش کنم
ولی خیلی برام جالبه که یادم نیست منظورم با چه کسی بوده دقیقا!
متن این بود:
بهخداتاروزیکهزندهایوبیمنباشیداریگناهمیکنی
گناهيدرحدخیانت، خیانتی کهبعدازیهسالدلدادگیکردی
توتاآخرعمرتگناهکارمیمونیومنتاآخرعمرموفادار
سید بن طاووس (رحمة الله علیه) می فرماید: سحرگاهی در سرداب مقدس(سرداب غیبت امام عصر علیه السلام در سامرا) بودم، ناگاه صدای مولایم حضرت ولی عصر
ارواحنافداه را شنیدم که برای شیعیان خود دعا می کردند و عرضه می داشتند: اللهم ان
شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا و بقیة طینتنا و قد فعلوا ذنوبا کثیرة اتکالا علی حبنا
وولایتنا فان کانت ذنوبهم بینک وبینهم فاصفح عنهم فقد رضینا و ما کان منها فیما بینهم
فاصلح بینهم و قاص بها عن خمسنا و ادخلهم الجنة فزحزحهم عن ال
امید و مصلحت

در دنیای معاصر که انواع نگرانی ها ، ترس ها و اضطراب ها ،
محیط زندگی را احاطه نموده و بیماری های روانی گسترش بیشتری پیدا کرده است و احساس
ناامنی در بسیاری از افراد شایع شده است ، صاحب نظران بر تقویت امید و نفی یأس و
ناامیدی تاکید می ورزند
در فرهنگ دینی نیز بر امیدواری تاکید گردیده و از یأس و ناامیدی
پرهیز داده شده است ، امّا نکته ی مهم در اینجا ، جهت امیدواری می باشد ، در این
فرهنگ امیدواری نسبت به رحمت خداوند است و از یأس نسبت به رح
این فیلم‌ هم عجیب عالیست. از آن‌هایی که حتما باید چند بار ببینم. یک بار در مدت زمان جشنواره دیدم و یک‌ بار هم همین امشب.
[اخطار! سعی کرده ام اسپویل نشود،‌ اما مطمئن هم نیستم که این‌ها اسپویل به حساب نیاید!]این‌طور شروع می‌شود که یک زندانی در زندان در حال تخلیه است گم می‌شود. آن‌ هم درست وقتی که زندانبان خبر ترفیع درجه گرفته و حالا گم شدن زندانی بدجور می‌تواند مقامش را نابود کند. آن هم برای کسی که به وظیفه‌شناسی و اداره‌ی درست زندان معروف
من همه چیز رو به آقای بازپرس هم گفتم. چیزی دیگه ای ندارم. یعنی اصلاً دیگه چیزی نمونده بگم. اما حالا که این همه آدم اینجا جمع شدن و اینقدر مشتاق شنیدنن میگم. (مکث طولانی) انگار مجبورم که بگم. ما، یعنی من و همسرم، از دو هفته قبلش واسه ی یه سفر چند روزه برنامه ریزی کرده بودیم. می خواستیم با قطار بریم شمال. اوه راستی … سلام آقا! من بازم متأسفم که همسرتون و فرزند توی شکمش فوت کردن. واقعاً متاسفم. توی این شونزده ماه و بیست و پنج روز هر بار دیدمتون همین ر
زندگینامه کامل محمدرضا گار بازیگر و استار سینمای ایران به همراه فیلمشناسی کامل و همچنین عکس های کودکی و قدیمی تا جدیدترین تصاویر “محمدرضا گار” را در مشروح تماشا کنید.
محمد رضا گار متولد 1 فروردین 1356 و اهل تهران می باشدساكن محله اندیشه تهران((سهروردی)) می باشد. در زمینه های موسیقیُ سینما و تبلیغات فعالیت دارد.در نواختن گیتار،ارگ و پركاشن مهارت دارد ومدتها تدریس گیتار می کردو به زبان انگلیسی تسل
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ۱
ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم (۱)
وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ۲
و از شب قدر چه آگاهت کرد (۲)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ۳
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ۴
در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر کا
سر کلاس مثنوی، استاد گفتن باوری در عرفان جاریه که معتقده شیطون گناهي مرتکب نشده، بلکه از اونجایی که ایمان عمیقی داشته که فقط باید برای خالق سر فرود آورد، به انسان گلی تعظیم نکرده. یعنی آخی شیطون نازم، گل پیازم، چه قدر ما بدیم که تو رو لعنت می‌کنیم و این نسبیت‌گرایی‌ها.
داشتم به قصه‌های کلاسیک و جهان سرگرمی امروز فکر می‌کردم، تو قصه‌ها، معمولا یک جنگ تن به تن خیر و شری جریان داشت، معمولا اکثریت با شر بودن و تعداد سپاه خیر قلیل بود، معمولا
هر قدرتی که بعد از انقلابها به اریکه نشست چیزهایی را به مردم داد و چیزهایی را از آنها گرفت.
قدرت چیزها را معمولا طوری داد که برای ساختار خودش کمترین هزینه را داشته باشد اما سعی اش را هم می کرد که آن چیزی که دارد می دهد برای مردم شادی جدیدی ایجاد کند.
 و البته چیزهایی را هم که باعث شده بود انقلاب شکل بگیرد و قدرت را از دست قدرتمندان قبلی بگیرد و به دست قدرت یافتگان فعلی برساند  از مردم گرفت! راه تکرار را بر خطر بست اصطلاحا!
انقلاب مسیح ، انقلاب ر
در آیات قرآن و روایات برای آمرزش و جبران گناهان، دستورات و رهنمودهایی رسیده که ما چند نمونه از آنها را بیان می کنیم:
صدقات و کمک های پنهانیقرآن می فرماید: اِن تُبدُوا الصَّدَقاتِ فَنعِمّا هِیَ واِن تُخْفوها وتُؤ تُوهَا الفُقراءَ فهوَ خَیرٌ لکم و یُکفِّرُ عنکم من سیّئاتِکم اگر به فقرا آشکارا کمک کنید کار نیکویی انجام داده اید ، ولی اگر همین صدقات و رسیدگی به فقرا پنهانی و مخفیانه باشد ، برای شما بهتر است و کفّاره گناهان و سبب جبران بدی های ش
الخامسَة عَشَر: مُناجات اَّاهدین»


مناجات پانزدهم: مناجات پارسایان‏

اِلهى‏ اَسْکَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَ مَکْرِها،
خدایا ما را در خانه ‏اى جا داده ‏اى که سر راه ما گودال هاى نیرنگ را کَنده
وَعَلَّقَتْنا بِاَیْدِى الْمَنایا فى‏ حَبآئِلِ غَدْرِها،
و در دامهاى فریب خود ما را به چنگالهاى مرگ آویخته
فَاِلَیْکَ نَلْتَجِى‏ءُ مِنْ مَکآئِدِ خُدَعِها،
پس به سوى تو پناه آوریم از دامهاى فریبش
وَبِکَ نَعْتَصِمُ‏ مِنَ الْأِ
در حالی می‌نویسم که ذهنم پر از درد است. اگر خدا پشت انقلاب نبود هزار باره نابود شده بودیم.
پس از رصد صفحات انقلابی ایسنتاگرام طی این چند روز دردی به دردهایم افزوده شد که بی نظیر است. سرم را روی بالشت میگذارم و چشم‌هایم انتظار خواب می‌کشد ولی گویا یک نفر دارد از داخل اتاق جمجمه‌ام به دیواره‌های سرم مشت می‌کوبد.
یکی از روش‌های عملیات روانی "دفاع بد" نام دارد؛ ما مذهبی‌ها کاملا قربتا الی الله و بدون خودآگاهی داریم با همین شیوه به خودمان ضربه
برنامه

برنامه
گروه فرهنگ و اندیشه رادیو ایران تقدیم میکند.
**********************************************
به افق آفتاب
*******************************************
به نام خدایی که کلامش در آسمان و زمین جاودانه
است آنگاه که گفت:
آنها کسانى هستند که ایمان آورده اند و دلهایشان
به یاد خدا مطمئن و آرام است آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى یابد
 *************************************************
برای ِ ما یاد و نام ِ خدا بهترین بهانه آغاز ِ ،
یاد و نام ِ خدایی که شروع کار با او عاقبت ِ امور را ختم ِ به خیر میکن
بنام خالق هستی
تلبیس شیطان
مقدمه
شما زمانیکه بخواهید یک سخن راست از یک واقعیتی را بگویید فقط میتوانید همان حقیقت را بیان کنید تا راست گفته باشید و صداقت به خرج دهید یعنی شما در یک محدودیت سخن هستید اگر دیشب فلان ساعت در منزل بوده اید حرف صادق همان است که در منزل بوده اید ولی اگر بخواهید دروغ بگویید شما دیگر در محدودیتی نیستید و بی نهایت حرف خلاف واقع میتوانید بگویید
یعنی درواقع سخن صادق در یک جمله حقیقت محدودیت دارد و لی خلاف ان واقع را میتو
ده سالم بود که یک پسر دبیرستانی به من  کرد. در زمین فوتبال با دو نفر از همسن و سالهایم بازی می کردیم که او آمد و آزارم داد.دوستانم فقط تماشا می کردند چون جراًت دعوا نداشتند، اما از فردایش متلک ها شروع شد. سرکوچه منتظر بود تو راه مدرسه اذیتم کند یا از مدرسه می آمدم، جلویم را می گرفت. من ازترس فرار می کردم یا قایم می شدم که برود.اول راهنمایی بودم که معلم ریاضی آمد سرکلاس. شبیه اون یارو بود از ترس داشتم میمردم. صدای قلبم را توی صورتم حس می
نام اعظم خدای یهودیان، یهوه» است که نباید بدون جهت نامش را برزبان راند. او خالق آسمانها و زمین و مافیهاست که در شش روز کار آفرینش را به پایان رساند و در روز هفتم به استراحت پرداخت.
یهوه، خدائی است غیور که هیچ گناهي مانند پرستش خدایان دیگر، خشم او را برنمی ­انگیزد. وقتی خشمگین می­شود چهره­ ای بی­رحم دارد و تا چندین نسل فرد گنهکار را مجازات می­کند. اما در عین حال بخشنده و مهربان است و هنگامی که بر سر مهر می­ آید تا چندین نسل فرد مورد رحمت را برک
32) بندهء مسلمان نماز را برای خشنودی خدای تعالی می خواند و گناهانش همچون برگ های این درخت از او می ریزد.33) سوگند به کسی که ترا به پیغمبری برگزیده است ابوذر(به خاطر پارسائی و پرهیزکاریش در این دنیای فانی)در ملکوت آسمانها از زمین مشهورتر است.
34) سوگند به کسی که جانم در دست اوست که هرکس که از ثروت مردم چیزی بگیرد،روز قیامت شتر یا گوسفند و یا گاوی را که از مردم گرفته است بر گردنش سوار کرده در حالیکه آن حیوانات فریاد می زنند او را به صحرای م با رس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب