نتایج پست ها برای عبارت :

منو معتاد خودت کردی حالا که

سلام
تا حالا چقدر این کلمه رو شنیدین؟
معتاد اینترنتی کسی که ساعت های طلایی عمرش رو به صورت وسواس گونه پشت این صفحه چند رنگ سپری میکنه و نه گذر زمان باعث نگرانیش میشه و نه پوچ انگاری و بی هدفی میترسوندش !
دقایق پیش به این فکر میکردم که چقدر من به این وسیله ارتباطی وابسته شدم ،
راستی چطور میشه این بیماری رو درمان کرد یا حتی کمترش کرد ؟
داشتم به این فکر میکردم کهاگر سالها بعد برم به خواستگاری بپرسنداماد چیزی مصرف میکنهخودم رک و راست بهشون بگم کنیازی نیست تحقیق کنیدمن اعتیاد دارم، ۱۸ سالم بود معتاد شدمبه دو قرنیه‌ی چشم یک دختر، که دختر شما نبود.اگر اینجام بخاطر دل مادرمه، من خوب میدونم ک آدم معتاد نباید بره خواستگاری
خودخواهی آنقدرها هم سخت نیست؛کافی است حرف کسی را نشنوی، حال کسی را نفهمی، حس کسی را درک نکنی، ذهنت فقط و فقط به خودت فکر کند و جز راحتی خودت را نخواهد.وقتی در همه چیز و همه حال و همه جا و همه کار، فقط خودت را دیدی - چه خودآگاه و چه ناخودآگاه- خودخواهی.وقتی از خودت نگذشتی برای کسی، وقتی همیشه و در هرجا و در هرحال خودت را در اولویت خواستی و هوای خودت را داشتی و غیر خودت را ندیدی و نفهمیدی، خود خواهی.به همین راحتی!
کمک کردن به فرد معتاد در خیلی از اوقات می تواند برای وی نجات دهنده باشد
ولی باید بدانید که راهکارهای درست برخورد و کمک کردن به فردی که در دام اعتیاد اسیر شده است؛
به چه صورت است ولی در اغلب موارد کمک کردن به چنین فردی کار آسانی نیست.
 
 
ولی باید بگوییم که خوشبختانه با کمک کردن نزدیکان فرد معتاد به وی شانس وی برای غلبه بر اعتیاد خود بیش تر می شود.
در کل هر موقعیتی منحصر به فرد بوده و شرایط خودش را دارد ولی باید بگوییم
که برخی راهکارهای عم
من در کمپ ترک "اعتیاد به غمگین بودن" عضوم که هر روز خودم که مسئول کمپ هستم، تنها عضو کمپ که خودم هستم را میاورم و دو تا تق میزنم به میکروفون، بعد خیلی مدیر مدرسه طور میگم "تو میتونی"
ولی خود اون یکیم که نشسته رو صندلی روشو میکنه اونور میره سمت دستشویی میگه "حالا یه فکریش میکنیم"
وقتی می رویاین خودنویس یادگاری ات را هم با خودت ببروقتی می رویاین عطر رااین همه خاطره رااین یاد تو را که همیشه با من است .وقتی می رویاین دوستت دارم را .این بوسه را هم .با خودت ببرمی روی ! برو ولی وقتی میرویمن را هم با خودت ببر !
- چرا آدم ها هیچ وقت به احساساتم توجه نمیکنن؟
+ مگه اصلا احساساتتو نشون دادی بهشون؟ مگه خودت اینو نخواستی که فقط توی تنهایی هات اشک بریزی؟ نمیتونی بقیه رو مقصر بدونی.
- من فقط. فقط یکی رو میخوام که حرف هام رو گوش بده. میدونی چی میگم؟ یعنی یکی که گوش شنوام باشه. 
+ مگه خودت نبودی که گفتی گوش شنوا نمیخوای؟ مگه نگفتی که میتونی خودت با خودت سر کنی؟ دوستات همیشه بودن، ولی تو هیچ وقت نبودی. همیشه خودتو ازشون جدا کردي بهشون گفتی که میتونن پیشت از نار
نه به جهنم خواهی رفت، نه مجازات دیگری خواهی دید اما گیرم کسی ندید و نفهمید تو که خودت را دیده‌ای و می‌دانی چه می‌کردي. تو باید از خودت خجالت بکشی، برای اینکه زورت به خودت نرسیده و عهدشکنی کرده‌ای. تو بزرگ خواهی شد. مَرد خواهی شد و هزار جور سختی و بلا به تو رو خواهد آورد. تو باید زورِ جنگیدن با آن‌ها را داشته باشی و مردی که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نخواهد رسید» 
منبع: https://t.me/atrafpublication/760
و ناگاه دل تنگ خودت میشوی.
دلتنگ همانی که زمانی خودت بودی ولی حالا.
دل تنگ، دلی تنگ میشوی!
احساسی که بعد از لمس باران در بچگی هایت داشتی
احساس بوییدن گل شب بویی سرخ!.
احساس نوازش گربه ای سفید.
و ناگاه دل تنگ احساسی پیر در نهایت جوانی میشوی!
که از هر چه هست خسته است
دل تنگ سفری کوتاه ولی طولانی، تنهایی، فقط خودت و همان دلِ تنگی که حالا نداری
احساس جاده ای طولانی که به لمس دستان دوستی قدیمی ختم میشود.
دل تنگ احساس صادقانه و بچه گانه میش
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت با بالاترین کیفیت










Download New Music Shahab Mozaffari – Khodet
ترانه و موزیک: علی ثابت قدم , تنظیم: امیر جمالفرد
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت :
بزن قیچی به عکسایی که برعکس تو خوشحالن به عکسایی که روی شونه هات دست منو دارن بزن بیرون برو اما نمیدونی کجا میری بکش کبریت زیر من خودت آتیش میگیری خودت این زندگی رو ساختی حالا خرابش کن اگه آوارگی رو دوست داری ا
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش!
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش!
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش!
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد!  
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش!
پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنّت
منّت نکش از غیر و پر و بال خودت باش!
صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش!
تا حالا شده درگیر اشتباهات تایپی بشید و کار از کار گذشته باشه . و فقط یک لبخند از سر خجالت باقی بمونه.  
اومدم یک نصیحت دوستانه به همه شاعران محترم عرض کنم دیدم به جای همه نوشتم عمه . 
خلاصه اینکه به عمه شاعران محترم نصبحت کردم.  به هر  حال خانواده ها هم در پیشبرد اهداف نقش دارند .  
پ . ن : فکر کردي فقط خودت از این اشتباهات داری ؟؟؟
_ گاهی انقدر دلت گرفته که دوست داری یه مشت سنگ برداری و بزنی شیشه احساست را بشکنی.اصلا دنبال چی میگردی تو این قاب خالی، خب سنگ را بردار بزن خودتو خورد کن، تو که همش دنبال خودت اینجا می گردی؟
میدونی اگر آدمش بودی الان باید کجا بودی و حالا اینجایی؟؟؟
_ که چی؟ خسته ام چیه باز دارم راه را اشتباه میرم؟ با خودم بودم، بازم تو اومدی؟
چی که چی؟ من نرفته بودم که بیام، این تویی که یادت میره منو ببینی!
راستش را بخوایی دارم یقین پیدا می کنم  که نمیدونی، خ
نمیدونم چند وقت یه ساعت دوساعت یا حتی بیشتر زل زدم به لست سینت به تویی که این چند روز موقع پیام دادن من مدام آف میشدی اما حالا نمیدونم واسه کی اما عکستو عوض کردي و مدام آنلاینی به من میگی میخوام تنها باشم اما خودت چی؟! امیدوارم مثل توجیه های همیشه ت دنبال اهنگی متنی چیزی باشی وگرنه هیچوقت نمیبخشمت.
گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!
برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تئاتر بچین!
خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن!
چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار!
بیخیال ماشین و اتوبوس و مترو، مسیر تکراری هر روز را قدم بزن!
کتابی که دوست داری را به خودت هدیه کن!
برای گلدان اتاق خوابت، گلهای خوشبو بگیر!
در دفترچه ی روزانه ات بنویس:
تو قرار است از لحظاتی که میگذرد لذت ببری!
خلاصه که به خودت، به علایقت احترام بگذار!
میدانی چی
دیدم. خودم دیدم. همه‌ی دسته‌گل‌های پوسیده‌ای که برایش فرستادی را دیدم. سهم من از دسته‌گل‌هایت فقط برگ‌های زرد بود. او کاکتوس بود، درست مثل خودت. تو کاکتوس دوست داشتی و من گل مینا بودم. تو خارهای نداشته‌ام را هزار بار بر فرق سرم کوبیدی و با خارهای خودت زخمی‌ام کردي. من خونین و مالین جان دادم و از نو متولد شدم.
تا حالا شده دستتون به هیچ جا جز خدا بند نباشه؟
تا حالا شده حس کنید فقط خدا میتونه کمکتون کنه؟
من الان دقیق تو این مرحله از زندگی‌ام.
دارم نکاه می‌کنم الان چند ماهیه همش اینجا دارم از مشکلات می‌نویسم
چرا؟ چون که اتفاقای خوب اونقدر کم و وضوحش تو زندگیم کم شده که جدیدا تا میام بنویسمش، بازم مشکل بعدی شروع میشه.
از این سفر درس گرفتم. نه درسایی که قبلا نگرفته بودم، اما این همه نتیجه‌گیری گهربار در یک سفر چند روزه؟ واعجبا!
یک، دخترک دیوانه، ترکی رو یاد بگیر! ترکی رو یاد بگیر که وقتی همه تو جمع دارن قهقهه می‌زنن لبخندای احمقانه نزنی و آویزون فافا نشی که: چی دارن می‌گن؟
دو، به تو ربطی نداره. لازم نیست بری به عمو بگی اون پرستویی که تو تلگرامه، پرستو نیست. چی کاره حسنی اصلا؟ 
سه، توی سرت کاه رو کوه نکن. هر فکر مسخره‌ای رو اون قدر گنده نکن که اشکت رو در بیاره
یادتونه توی چند پست قبل راجع به درخت انگور خونه مون گفته بودم؟؟دیشب بالاخره انگور های درخت انگورمون رو چیدیم و خوردیمشون.جاتون خالی.هم ترش بودن وهم شیرین.هم رسیده بودن و هم نرسیده بودن.می دونید مزه ی این انگور ها به چیه به اینه که خودت ازشون مراقبت کردي،خودت بهشون آب دادی و خودت منتظر رسیدنشون بودی.
نوشت : ما نسل سوخته بودیم، ما هیچ از زندگی نفهمیدیم، حالا اگر به گوشه ی دیگری از این دنیا هم پرت شویم، بوی گوشت سوخته ما گند می زند به همه چیز. همه زود می فهمند که ما زشتیم، پلشتیم، هنوز کال بودیم که پوسیدیم و لهیدیم.
نوشتم : تند نرو! از هر که بپرسی خودش را تباه می داند. انگار کوره ی آدم سوزی، راه ادامه ی زندگی هر آدمی ، از پس زایش اوست. همه از دم نیستیم انگار. خیال نکن تنهایی در این تن بی تقصیر. هزاران قطره چون تو تا به خود بیایند و لذت همنشینی برگ ه
وقتی از بلند های زمانی که داشتی پرت زمین میشی،متوجه میشی تازه خیلی هم بد نیست و تو رو به موندگار کردن در جایی که انتخاب کردي وادار میکنه بعد میبینی قشنگه زشت نیست.اینکه ما هر بار با همدیگه چقدر بی راهه میریم و بر میگردیم و هی به خودمون میگیم الان نه بزار باشه بعدمیتونه چیزی باشه که هر بار خواستیم به خود بودنمون نزدیک تر باشیم یا بشیم اما نه اینکار رو نکرديم و یه قدم به عقب و جایی که بودیم میریم و خوب سرجامون میشینیم.خواستم به خودم نهیب بزنم ک
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که یه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چیه. ازت بخوان تکیه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بیشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بیاد که بالاخره بند بیاد. رفیق باشی وقتی رفیق خودت
وقتی اعصابت خورده و خودتو گم میکنی بجا جنگو دعوا دق و دلی سر بقیه خالی کردن ناهارت و بخوری سرت رو بکنی زیر پتو و تا سر پتو رو بکشی به خودت و به هیچ احدوناسی فکر نکنی و به خودت بگی اروم باش پرستش درس میشه تازه تو اولشی چته چرا این همه به خودت سخت میگیری آخه .
امروز میرم پیش خانم دکتر جهت مشاوره حتما باید بش بگم این اتفاقا مزخرف ریشه در کجا داره که منم سخت تر از اونم :|
پریروز برای اولین بار وقتی تئی بغلم بودی، دستاتو دور گردنم حلقه کردي، منو بوسیدی و گفتی (مامان دودت دارم)
فقط تونستم بگم الحمدلله خدایا شکرت، منم خیلی دوستت دارم دخترم
خداجان
این دخترک بنده ی خودته
ففط سر من منت گذاشتی، فرصت رشدی در اختیارم قرار دادی، لطفی کردي، ینده ت رو امانت دستم سپردی
عشقشم خودت کاشتی تو دلم تا براش مادری ای بکنم که شمه ای از محبت تو به خودش رو لمس کنه
حالا درسته بچم میدونمش و دوستش دارم
ولی بخاطر اینکه حیفه بنده ایت که م
یهو به خودت می‌آی و می‌بینی که این حال رو هر سال همین موقع داری تجربه می‌کنی؛ همین که شبیه شوق و دلهرۀ ضعیفه. هر شب یلدا، وقت فال گرفتن که می‌رسه، می‌آد سراغت. هر سال هم دست خالی بر می‌گرده. یهو به خودت می‌آی و می‌گی من که به فال و این چیزها اعتقاد ندارم پس برای چی باید فال بگیرم؟ چرا باید دل به این دلهرۀ بی‌حاصل بدم وقتی می‌دونم که دیگه مطلع شهریست پر حریفان.» نمی‌آد. و باز به خودت می‌آی و می‌بینی که دیوان حافظ رو کسی به دست گرفته که تا
حالا درست یک هفته شده که صدایت را نشنیدم بابا جانم اما همچنان خوشبختم که چشمانت را دارم.
بغضم بند نمی آید. تحمل نمی کنم. این انتخاب من است! قبلا هم گفته بودم. تو خط قرمز منی. همان نقطه ضعفی که آدم ها اگر با آن امتحان شوند کم می آورند. به خودت هم گفته بودم که تو همانی. تعجب کردي و جدی نگرفتی درست مثل اینکه دارم مزخرف می گویم. یادت هست؟ حالا که این همه در سکوتی حرف هایمان یادت می آید؟ 
-"خدا غول چراغ جادو نیست که هر چه تو می خواهی بدهد"
عزیزم من دلم م
تنهایی نابی که هر آدمی فارغ از فقیر و غنی، متخصص یا عامی، مجرد و متاهل و در هر شرایطی تجربه میکنه.احساس اینکه با وجود اینکه دوستت دارن و براشون مهمی اما تو فقط خودت رو داری. اینکه هیچ کس جز خودت تکیه گاه امنی نیست و این " خودت " هم نقصان ها و ناتوانی هایی داره. زندگی از فردای فهمیدن اینها تازه شروع میشه. 
هر اتفاقی بیفته من بخاطر همه تلاش هایی که همه این سال ها کردي همه بالاپایینایی که تجربه کردي همه اتفاقایی که پشت سر گذاشتی محکم محکم بغلت میکنم بهارم :)فردا حواستو حسابی جمع کن 
فردا نذار هیچی جلوی موفق شدنتو بگیره 
هرچی بلدی بزن و برگرد 
تو بخاطر بهار بودنت عزیزی 
هیچوقت خودتو با هیچکس مقایسه نکن حتی گذشته خودت فقط سعی کن الان کاریو انجام بدی که فکر میکنی حال دلتو بهتر و بهتر میکنه و کیف میکنی باهاش 
برات بهترین بهترین و بهترین ارزوهارو دا
وقتی تصمیم گرفتی که یه کاری رو انجام بدی ، حالا فرقی نداره که چی باشه از رفتن به دستشویی عمومی ، خرید از مغازه ، صحبت با دیگری و . اصلا به خودت نگو حالا وایسا تا یه جای بهتر پیدا بشه ، چون واقعا اکثر اوقات پیدا نمی کنی و مجبور می شی برگردی و یا حتی مسافت بیشتر با اعصاب خوردی بیشتری رو بری تا به کارت برسی !!
پس در اولین مکان و در اولین فرصت کارت رو انجام بده و مطمئن باش که پشیمون نمی شی
وقتی تصمیم گرفتی که یه کاری رو انجام بدی ، حالا فرقی نداره که چی باشه از رفتن به دستشویی عمومی ، خرید از مغازه ، صحبت با دیگری و . اصلا به خودت نگو حالا وایسا تا یه جای بهتر پیدا بشه ، چون واقعا اکثر اوقات پیدا نمی کنی و مجبور می شی برگردی و یا حتی مسافت بیشتر با اعصاب خوردی بیشتری رو بری تا به کارت برسی !!
پس در اولین مکان و در اولین فرصت کارت رو انجام بده و مطمئن باش که پشیمون نمی شی
هو
خیلی ازت دور موندم، خیلی زیاد. اونقدر که اصلن هیچوقت فکرشو نمیکردم؟ نکنه باز با من قهری؟ نکنه یه حال گیری اساسی تو راهه؟ نکنه چی؟ من که نمیفهمم این همه دوری رو. نمیفهمم بخدا. خستم. خیلی خسته. خسته ی روحی. فکری. جسمی. حال و حوصله ی هیچکس و هیچ چیز رو ندارم. دنبال یه راه حلم. یه گشایش. یه نیم نگاه. تو که مارو تحویل نمیگیری. قبول اصلن. از همین راه دور بهت میگم. خودت همه چیز رو درست کن. خودت راه رو نشونم بده. خودت چراغ بده دستم. این چه وضعیه آخه؟این
همیشه پای عمل که وسط میاد میترسم
عقب میکشم به هزار و یک بهونه که شایدم بهونه نیستن! شاید واقعا دلیل باشن 
میدونی آدم تا وقتی با کسی نیست خیلی آزاده 
رابطه به همراه خودش سانسور میاره
خواهی نخواهی باید جلوی خودت و فکرتو بگیری
باید از چیزایی که داری و بهشون وابسته ای بگذری 
باید تغییر» کنی
و من از هر بایدی تو این زندگی متنفرم
جهان من پر از شاید و دلم نمیخواد و دلم میخواده
خیلی کم به بایدا تن میدم و اگرم دادم و بدم با عذابه
من به این تنهایی عادت ن
دلت میخواد خودت رو گول بزنی . پس تمام قوای خودتو بسیج میکنی که دلیل و برهان بتراشی و مستندات جور کنی . یه جورایی برای خودت پرونده سازی میکنی چون .
چون دلت میخواد اینجور فکر کنی !
مبهم بود ؟!
یک مثال میزنم . یک موقعیت و یک آدم را به شکلی میبینی که دلت میخواد ببینی و نه اونجور که واقعا هست !
مثل خطای بینایی یا شنوایی با این تفاوت که عمدی هستش !
آه از وقتی که شواهد نقض کننده میخورن توی صورتت و تو مجبوری بپذیری که حقه ی ذهن خودت بوده و نه حقه ی بیرون !
امروز تصمیم گرفتم ازت دور شوم
از دورترین فاصله ها به چشمانی که نمیبینم. به دستانی که لمس نمیکنم. زل میزنم.
ازت دور می شوم تا به خودت نزدیک شوی
نزدیک نمی شوم که آزرده خاطر نشوی 
که فلبم تیکه تیکه نشود از زخم زبون زدنات
یه روز هایی از زندگی باید از هم فاصله بگیریم تا به درد هم زخم بیشتر نزنیم
نزدیک هم که باشیم درد بیشتر می شود و دور باشیم یه درد دیگر.
ازت دور می ایستم و درگیر نگاهی می شوم که ازم دریغ کردي
درگیر حرف هایی می شوم که ازم گرفتی
قشنگی فا
دلم می‌خواهد برایت بمیرم.برای این حجم از عشقی که بین تو و پرودگارت موج می‌زده است.برای  قشنگی هایت که آدم را دیوانه می‌کند.
برای تو که از مدل‌ت خوشم می‌آید.برای این که در عین حالی که در آمریکا، مهد افکار سکولاریست بوده‌ای، خدای دلت را هیج وقت گم نکرده‌ای.
برای این که چمران بودن‌ت را فراموش کردي  .و خودت را بابای همه ی بچه های جبل عامل کرده ای.
این هوای گرفته و داغان ، عجیب یکی مثل تو را کم دارد.
به بهانه ی سالگر شهادت‌ش.
#شمران_دلم
مهربانی و عشق.با دریافت کردن بدست نمیاید و به ادراک تبدیل نمیشودتنها کافی است با تمام وجود و از اعماق قلبت به خارج از خودت مهربانی کنی.عشق بورزی تا خودت و تنها خودت از این اهنگ زیبایی که ساز دلت مینوازد در شعف و شوق شود.عشق ارامشمهربانی در نثار است که درک میشود و خالق خود را در لذت ان مست و مدهوش مینماید.ببخشیم،تا مالک ان شویمرضا5/11
شاید بتونی به همه دروغ بگی اما به خودت نه! پس بهتره با خودت روراست باشی. 
تو اونقدر قوی نیستی که بتونی جلوی یک سری اتفاقات را بگیری پس بهتره چشماتو باز کنی و باورشون کنی. 
تو هم گند میزنی، مثل خیلی دیگه از آدمها پس بهتره به خودت سخت نگیری. 
پایان قصه یعنی مردن، اگه میخوای زنده باشی بهتره یک داستان جدید را شروع کنی یک داستان قشنگتر. 
------------------------------------------------
آخرین سنگر سکوت نیست، آخرین سنگر بلاگه :) 
تا حالا پیش اومده یه خانم مسن غریبه خوش تیپ توی بی‌آر‌تی بیاد کنارت ازت بپرسه بلاک کردن داخل واتس‌اپ چجوریه؟ بعد وقتی می‌خواد فرد مورد نظر رو بیاره آواتار و فامیلی خودت رو توی کانتکتاش ببینی؟ برای من امروز پیش اومد! ابسولوتلی اینکردبل!
تنها،تنهایی را احساس میکنم، میان احساس های خموش دریایی که در جزر و مدّ احساس ها،احساس خویش را گُم کرده اندتو تنها بمان!تا وقتی که به خودت ملحق شوی،تنهایی ام راشریک نمیخواهمتو از خودت میگریزی ومن از تو به توفکر نکن مزاحمت هستمتنهایی استدر گرداب احساس تو از مناز خودت رفته ایو من تنهایی هایم (احساساتی که در اطرافم به من القا میشوند را)قایم میکنمتا تو از بزرگی این گرداب بیش تر مترسیتا تو تنها،تنهاییم بمانینه تنها،یک تنها
دانلود آهنگ جدید علیرضا طلیسچی به نام زندگی جونم

متن آهنگ جدید علیرضا طلیسچی به نام زندگی جونم
درست تویی که تونستی منو درست کنی
دیگه هیشکی تو دلم بجز تو نی بجز تو نیست
تو قلبمی عشق من شدی خودت بخوای نخوای
عشق من فقط خودت به من میای به من میای
خود ماه انقدر ماه نی که تو انقدر ماهی
دیگه هیچوقت با هیشکی نمیشه میمیرم من بی تو
توی قلبمی تو یکی چقدر میتونه زندگیش شه
زندگی جونم من بدون تو یه لحظه ام نمیتونم
قبل تو یادم نمیادش نمیدونم تو
چرا به میم بسنده نمی‌کنم؟ چرا می‌خوام دوسم داشته باشه و عاشق و شیفته و دلباخته‌ام باشه؟ جز اینه که کمبود دارم! زورم به اینه که به من می‌گه همش هورمونه و به خودش می‌رسه و اون دختره عشقی وجود داره. چه عشقی چه کشکی؟ آخه ح مهربونه و من مهربونیش رو دوست دارم و اون چیزیه که می‌خوام، مگه میم مهربون نیست؟ مگه دوست نداره؟ چرا ازش دور میشی؟  ح هم حق داره وقتی می‌بینه تو کسی رو داری که می‌بوستت چه انتظاری داری آخه؟ باید رها شی رها کن تا رها شی، یاد بگ
امروز فهمیدم وقتی میام و اینجا مینویسم(فقط اینجا)دلم آروم میشه.
بهم میگه تو خودت خودتو عذاب میدی خودت همش چیزای بی ارزش بزرگ کردي پیش چشمت،آدمای بی ارزش اتفاقای بی ارزش.
درست میگه.
گفت بشین کتابای نخونده ت تموم کن بیا برامون از جذابیت هاش بگو،بیا بگو کدوم خط و کدوم صفحه ش تورو تحت تاثیر قرارداد!
بیا برگرد به خودِ قبلیت؛
خودِ هفته ی قبلُ و ماه قبلُ و سالِ قبلت نه!خودِ سالها قبلت!
خودِ سرخوشُ و شادت خودِ خودت!
اینکه این همه توانمندم تحسین برانگی
 
 

جسارت داشته باش و زندگی کن .اما جوری که خودت دوست داری ،نه جوری که دیگران از تو انتظار دارند ! مهم نیست که تا مقصدت می رسی یا نه ،و مهم نیست که تمامِ آرزوهایت محقق می شوند یا نه ،مهم این است که حالِ دلت خوب باشد !پس تا میتوانی شاد باش و از لحظه لحظه ی زندگی ات لذت ببر .و خودت باش ؛خودت حاکم و معیار و قاضیِ کارهای خودت ،خودت همه کاره ی دنیای خودت ،و انگیزه ی آرزوهای خودت .تو نیاز به تاییدِ هیچکس نداری39خاطرات اورداپ کام
اینم از خزعبلات تنهایی و اتاق تاریک و خلوت جولای هست که همه رفتن احتمالا.
به خودم مفتخرم که خیلی وقته ندیدمت.
چیزی رو هم از دست ندادم واقعا.
زندگی اونقدر برام اتفاق نو آورده که نیازی ندارم به چیز جدیدی.
اما کنجکاوم که بدونم تو چه طوری و چه طور بودی توی این ایام؟
با چشمای خیره دنبال جوابم گاهی.ناخودآگاه.
+هی
-هوم؟
+چته؟
-هیچی!
+پس چرا کم باهام حرف میزنی؟
-خوب!
+خوب چی؟
-باهات حال نمیکنم!
+هاااا!؟
-خوب رک گفتم که معطل نشی :)
+با من حال نمیکنی؟
-اوهوم!
+هه، دلتم بخواد، تو خود منی!
-هععععععی :(
+چته، فهمیدی اشتباه کردي خخخ، بیخیال بخشیدمت:)
-نچ!
+پ چی؟
-حیف من، که تو ام :(
 جدا خودت با خودت حال میکنی؟
+اوممممم، هعععععی:(
 نه راس میگی، حیف تو که منی :(
-اوهوم :(
 نمیخوای درست بشی؟
+نمیتونم:/
-هععععععی:/
+اوهوم، هعععععی:/
سین سکوت محض
:(
بگذار ریز ریز خاطرات مان را اینجا بگذارم مثلا آن روزی که با اسنپ داشتم می رفتم حوزه هنری. توی راه مامان زنگ زد گفت: بابات نگرانه. خیالش رو یک جوری راحت کن. تعجب نکن. بعد گوشی را داد به تو. (تو نه شما!) صدایت پر از نگرانی بود. گفتی: خیلی مواظب باش ها. شوخی نگیر. این ها احتمالا دنبالت آمدند. گفتم: نه بابا جون. تنها نیستم. زود هم بر می گردم. گفتی: بهرحال من نگرانم. خیلی مواظب باش ننت. اینا آدمای عوضی ای هستن. من می شناسم شون. شب که برگشتم با هم خندیدی
نوروزت پیروز! 
هه!
ببین! من هنوز همان کهنه شکسته ام! نوروز خودت پیروز!
من بیشتر از این نو شدن روزگار، آن زخمهای کهنه ام را باور میکنم.
خانه ای که داشتی‎‏ را نتکاندم امسال
این هفتاد هشتاد تکان در دقیقه اش را هم ببخش، عادت است نه خانه تکانی!
تقصیر خودت بود که روی گسل فعال یک سینه کویری خانه ساختی
سرت سلامت اگر خانه جدیدم در گونی کهنگیهای دورریزت میشود
من.ساده. ۱فروردین ۹۳
هو الرئوف الرحیم
جامونده و خواب مونده و ناامید از همه جا دیدی؟
من م
ماه رمضون امسال چه زود تموم شد
بدجوری احساس خسران می کنم
میگن عید فطر یه جلوه ای از قیامت ه
خسران خسران
خدایا دیگه از خودم امیدم رو بریدم مگر خودت نگاهی کنی و راهم بندازی
سال های قبل با این که غصه م از تموم شدن ماه رمضون بیشتر بود
اما یه شعف و شادی عمیق به خاطر عید داشتم
و می گفتم خدا این عید رو گذاشته برا اون بنده خوباش که از غصه تموم شدن ماه رمضون
قالب تهی نکنن
ولی ام
دقیقا اون لحظه اى که از شدت دردها! به خودت میپیچى و به زمین و زمان فحش میدى، به خودت میگى خوب چشماتو باز کن! غربت اینه غربت اینجاست درست جایى که وسط اشکهات باید سرت تو بغل مادرت باشه نه لاى این بالش و پتوى سرد اونم این سر دنیا
هوالمحبوب
 
حالا که توی این گرمای کلافه‌کننده، نشسته‌ام پشت میز کارم و مادام بوواری از لای دست‌هایم سُر می‌خورد و در انتظار خیانت اِما چشم‌هایم روی هم می‌رود، حالا که چشمم به آخرین پیامک آن دوست نامهربان است و مرددم بین جواب دادن و ندادن، دقیقا در همین لحظۀ باشکوه، جای تو خالیست!
حالا که سینی به دست جلوی  چشم‌های سیاه و قهوه‌ای و سبز و آبی خم و راست می‌شوم و دریای مواج هیچ چشمی غرقم نمی‌کند، جای تو خالیست.
حالا که عطر هیچ کس مستم نمی‌ک
گاهی باید خودت برای خودت وسط یک عالمه چیز های مختلف یک نقطه بگذاری جلوی همه چی و در انتهای راه آغاز کنی.
زندگی راه بی نهایتی است که رفتنت نا گذیر است و شکست و خم شدن از آن ناگذیر تر ولی هر جا دلت نخواست باشی از میان آن یک عالمه نقطه ای که داری یکی را خرج کن. نقطه ات را بگذار و از همان جایی که میخواهی شروع کن
سلام خوبین خبری نیست ازتون
زندگی من خیلی تغیر کرده اصلا همه چی عوض شده خیلی هاگرگ شدن خیلی ها بد شدن
خود من رفیقم رو که وضع مالی خوب نداشت رو انقدر مسخره کردم و تحقیر شد حالا وضعشون داره تغیر میکنه ولی من گره افتاده به کارم تازه دارم خیلی چیز ها رو میفهمم 
E.A:خودت رو باور داشته باش
ینی از ما بی جنبه تر فکر نکنم وجود داشته باشه :))تا ته این سریالرو درنیاریم که ول کن نیستیم خواب و خوراک و از خودمون گرفتیم سه تایی چشامون شده کاسه خون انقد که به تی وی زل زدیم :)))البته که این عادت زشت نه تنها برا فیلم و سریال تو من عین کرم میلوله راجبه کتاب و رمانم صدق میکنه اصن تا یچیزی تا تهش نرم ول کن نیستم همین روزاس که ایشالا چشام دراد :/ بسکه به گوشی و لپ تاپ و تی وی و کتاب نگاه میکنم :)))گفتم لپ تاپ ;((خداکنه درست شه :((
دلم برای دینی میسوزه که افتاده دست ما!!!!!
مغزم داره منفجر میشه بخاطر بحث کردن با یه ادم پر مدعا
اسلام خیلی غریب افتاده واقعا
دلم میخواد فریاد بزنم بگم به داد اسلام برسیم! نرسیم
ولش کنیم!!!!
دین و هرطور عشقمون کشید تفسیر نکنیم
خدایا شرمنده که نشناختمت و نتونستم درست بشناسونمت
میشه خودت خودت و بهم بشناسونی
خودت میدونی چه راه هایی و رفتم برای پیدا کردنت
اما هربار دورتر شدم و راه برام ناهموار شد
میگن برای اینکه خدارو بشناسی باید خودت و بشناسی
چطور
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت اقبال لاهوری این گونه زیبا می سرایند:
سنگ صبور
یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشد اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت محنت نکش از غیر و پروبال خودت باش صد سال اگر زنده بمانی، گذرانیپس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش
بعضی وقت ها نباید خوشحال باشینباید خیالت راحت باشدباید دلت بشکندباید با خودت مواجه شویو درست و غلط را در غیر حال خوب خودت بشناسیباید بدانی دلت سنگ است تا بشکنی تا خوشحال نباشی، خوشحال کنیباید بدانی شکستن بد نیست، باید شکست تا فهمید لگدمال شدن سخت تر است و بسیار سخت ترباید خود را در خود جستجو کرد تا سختی وجودت را بشکنیو برای شکستن این؛باید بفهمی سنگ چیستباید با خودت هر بار آشنا شویآخر خود آن آشنایی است که هر از گاهی با خویش بیگانگی میکند گم
پست فطرت و اشغال یعنی  آدمی که وقتی میبینه یه زن قصد طلاق داره و میخواد از شوهر معتاد و بی عرضه و کثافتش طلاق بگیره و راحت بشه ، میگه حتما زن کسی رو زیر سر داره. 
احمق و بیشعور یعنی کسیکه وقتی یه مرد با انواع همخواب میشه، فقط   رد هرزه خطاب میکنه و مرد رو مبرا از هر گناهی میدونه 
خدایا آدمات چرا اینقد حال منو بهم میزنن هوووم؟ 
مسابقه ای در کار نیست ! 
 
 یکی تو ۲۳ سالگی ازدواج میکنه و اولین بچه شو ۱۰ سال بعد به دنیا میاره.!
اما اون یکی ۲۹ سالگی ازدواج میکنه و اولین بچه شو سال بعدش به دنیا میاره!
 
 یکی هم ۲۵ سالگی فارغ التحصیل میشه ولی ۵ سال بعدش کار پیدا میکنه!
یکنفر دیگه هم ۲۹ سالگی مدرکشو میگیره و بلافاصله کار مورد علاقه شو پیدا میکنه.!
 
 یک نفر هم از خوش اقبالیش! ۳۰ سالگی رئیس شرکت میشه اما از بخت بد در ۴۰ سالگی فوت میکنه.!
اون یکی دیگه ۴۵ سا
سخت گیری ، اون هم از نوع نابجاش باعث می شه که آدم به خیلی چیزا دست پیدا نکنه یا حتی ممکنه یک سری چیزها رو از دست بده پس همیشه سعی کن تعادل داشته باشی تا خودت رو از یه سری چیزها محروم نکنی !
فرض کن به خودت قول دادی که روزی یک صفحه قرآن بخونی ، اما هر روز و هر روز می گذره و تو می بینی که بخاطر بی حوصلگی و تنبلی اصلا اقدامی نکردي اما مطمئنا لحظه هایی بوده که می تونستی برای چند ثانیه هم که شده گوشیت رو برداری و روزی تنها یک آیه از قرآن رو بخونی اما با س
توی اون عکس، توی ساحل خیلی خوشگل شدی. نمی دونم چطور اینکارو می کنی، این یه جور استعداده؟ اصلا حواست هست؟ انگار، یه هاله از خودت ساطع می کنی و همه محیط رو در بر می گیره. منظورم یه تجسم فیزیکی نیست، مثل یه احساس؟ انگار ک تحت تاثیر مواد باشم. مثل این میمونه ک تمام صحنه جوری تزئین شده باشه ک تو به چشم بیای، و وسط این کادر تو وایسادی، با یه حالت بی تفاوتی کامل نسبت به دنیای دورت توی جای دیه ای سیر می کنی و اصلا منوجه نیستی ک دنیا داره به تاثیر از تو ا
دیگه نه محبت آدم ها برام مهمه و نه دشمنیشون.
باهرکس حد و حدود رو رعایت میکنم و هرگونه حس بدی رو رها میکنم و همون لحظه که میخوام حرص بخورم میگم که خدا این جنگ کار من نیست سپردمش به خودت و سکوت میکنم.
کتاب اسکاول شین اوایلش جذبم کرد وسطاش افت انرژی رو سبب شد و حالا در انتها داره تازه با جملات و فرهنگ و ادبیات ما همخوانی پیدا میکنه و میشه حرفاشو باور کرد.
آقا تو خواب و بیداری بودم دیدم سنپ فود کد تخفیف فرستاد رفتم پاستا بگیرم دیدم این همه آدمیم نمی صرفه در حرکتی انتحاری شیرینی تر سفارش دادم اووووف هلوووو الان از خودم و بچه زرنگ بودنم راضی ام. یک کیلو و نیم ناپلئونی و لطیفه و نون خامه ای رو همه ش ۱۳ تومن پاش دادم :)) خرید دیگه هم ندارم تا بعدن باز کد تخفیف بده فکر کردن منو می تونن خر کنن معتاد کنن غلط کردن من فقط با کد تخفیف خرید می کنم :))
٠٠:٠٠ 
مادرجون رو به پسر عمه : اره مادر جون تو اینِستاگرام یه عکس دیدم زده بود فلانی .
من : اینْــستگرام عزیز نه اینِـستاگرام :|
مادرجون : خب حالا همون 
بازم مادر جون : اره مادر داشتم میگفتم تو تِلِگِرام هم یکی یه ویس فرستاده بود که .
من : تِلِگْـرام مادر جـــون تِلِگِـرام :|
مادر جون : وای دیوونم کردي دختر حالا شدی برای من بالا بالا یاد میدی تلفظ کنم ؟:/
من : :||||| 
پی نوشت : و گاهی هم مینویسیم از مهربانی این زن .
که دنیا نباشد اما او باشد :) 
- نارین -
جلوی دوستاش کار بد آبجی بزرگه‌شو گفتم و خیلی بهش برخورد 
شخصیت بی‌خود و مزخرفی دارم‌،عجول،غیر منطقی و.
دفاع کرد از آبجی‌ش ولی همه موافق بودن با من  و گفتن کاری ک برا آبجی‌ت انجام دادی حماقت بوده ، کار آبجی‌ت خیلی بد بوده و همیشه بدی رو با خوبی نباید جواب داد
با اینکه تو این شیش سال کارد رو ب استخونم رسوندن تا حالا اینطوری جلو جمع بازگو نکرده بودم و به شوهرم حسابی برخورد  ، از کارش دفاع کرد و بقیه متفق القول مخالفت کردن باهاش و بیشتر بهش ب
بچه ها خیابون فانتزی زدنهام رو پیدا کردم! خیابونی که کلی طولانی باشه و همزمان پر از دار و درخت باشه و دلگشا باشه و به چند خیابون دیگه که خونه های توش دقیقا مثل قصر هستن و حتی دور و تا دور حیاط رو لامپای رز خوشگل کاشتن! راه داره رو پیدا کردم! بلاخره بعد از کلی تلاش!
مقاله سال 2019 م یه سایتیشن جدید داره! تا اینجا تعداد سایتیشن هاش شد 5 تا!
بهترین سایت برای چک کردن تعداد سایتیشن ها اسکوپوس و وب آو نالج یا وب آو ساینس هست.
ولی در کل شد 5 تا!
حالا اون استاد
از ۱۸ سالگی که رد می‌شی، دیگه می‌افتی تو سرازیری. انگار نه انگار که تا دیروز دبیرستانی بودی. انگار نه انگار که نیاز داشتی یکی مراقبت باشه. بعد یهو چشم باز می‌کنی می‌بینی نه تنها ۲۰ رو هم رد کردي، بلکه ۲۱ سالگیت هم تموم شده و وارد ۲۲ شدی. لحظه‌ی بدیه وقتی به این فکر می‌کنی که دیگه کم‌کم باید مسئولیت زندگیت رو قبول کنی و رو پای خودت بایستی، چون با هر دین و ملیتی حساب کنی دیگه بزرگسال به حساب میای!
اینا دیگه کلیشه شده از بس که گفتم. از بس گفتم ک
با پسرخاله کل انداخته بودم سر بازی! میگفت من و پسردایی همه رو میبریم. گفتم اگه من و پسردایی باهم تیم بشیم از تو و پسردایی قوی تر میشیم. گفت ما حتی از تو و داداشت هم میبریم! گفتم من بهت رحم کردم که اسم داداشمو نیاوردم! حالا که خودت خواستی پس مسابقه میدیم ببینیم کیا قوی ترن!
فکر میکنید چی شد؟
آخرش من و پسرخاله باهم گروه شدیم و از داداش و پسردایی بردیم! =))
شنیدید می گن نذارید کسی زیاد تنها بمونه، عوض می شه؟ یا، کسی تا حالا به خودتون گفته تنهاییتو کش نده، عادت می کنی، سخت گیر میشی.»؟تنهایی طولانی مدت تو رو به خودت نزدیک می کنه. خودتو بهت می شناسونه. مخصوصا قدرت ها و تواناییاتو. و وقتی بدونی نه از دست دادن هیچ چیز تو رو می کشه، و نه نداشتنشون برای مدت طولانی یا حتی هیچوقت، دیگه حاضر نمی شی آرامش، صلح، راحتی فکر و زمانتو از دست بدی. و این به خاطر ترس، انزوا یا نفرت از همه نیست! به خاطر درک تازه ای از
توی تصوراتم،
همیشه یه نیمه شب رو تصور کردم ،
که ساعت از ۱۲ گذشته.
نشستی و من
با دوتا فنجون #شکلاتِ_داغ
میام کنارت.
همونجور که موهای بلندمو دست میکشی 
دستات رو باز میکنی تا منو به خودت نزدیک تر کنی،
لبخند میزنی منو به خودت میچسبونی.
دراز میکشم
سرمو میزارم روی پات و با چشمهای بسته،
از سالهایی میگم که چقدر بهمون سخت گذشت
وتو
از سالهایی میگی که چقدر قراره خوشبخت بشیم.
:)
داستان از اونجا شروع میشه که دفترچه رو پست میکنی
 
 
از اون روز دیگه آدم سابق نیستی 
 
اونی نیستی که به میل خودا میخوابیدی به میل خودت بیدار میشدی 
اونی نیستی ک به میل خودت لباس میپوشیدی و میگشتی
تو الان سربازی!
 mrlux
حتما تاحالا پیش اومده که با دوستانتون صندلی داغ بازی کنید و سوال کم بیارید. در این پست میتونید 141 سوال پیدا کنید که از دوستان بپرسید. :) اگه سوال جالبی در ذهنتون هست بگید به لیست اضافه بکنیم. در ضمن اگر خواستید میتونید در نظرات به هرکدوم از سوالات هم خواستید جواب بدید. (^_-)

1. یه بیوگرافی از خودت میگی؟2. چقدر میتونی به شرق بری، بدون اینکه به غرب برسی؟3. اگه مجبور باشی یه کرم رو بخوری، چجوری میپزیش؟4. اگه یه ماهی بودی، دوست داشتی چه نوع ماهی باشی؟5. ا
همیشه سعی کن توی هر شرایطی از زندگیت ، خدا رو بخاطر داشته هات شکر کنی قطعا یک سری چیزها داخل زندگیت هست که آرزوی خیلی از آدماست .
تنها هر وقت که احساس نیاز کردي ، خدا و اهل بیت رو نبین بلکه در هر شرایطی اون ها رو ببین بخصوص لحظاتی که شاد و سرگرم هستی !
به خدای خودت ثابت کن که آدم با جنبه ای هستی ، کسی نیستی که اگه یه سری امکانات دستت بیفته همه چیز رو از یاد می بری
دیدی وقتی با کسی دوست هستی چطور ارتباطتون رو بررسی می کنی ؟
مثلا فکر کن یه دوست دار
مامانم برام وام گرفته!!حالا فکر نکنین خدا تومن هااپول ده تا چیپس و پفکانقدر لباس و هیچ چی  ندارم که دیگه تصمیم گرفتن برام وام بگیرنپول تو جیبی و اینام جواب نمیده :)))
بعد کلی کتاب درسی و کتاب غیر درسی نخریده دارم
مداد و مداد رنگی و رنگ روغن هم که ندارم
پول یه کلاس هم که باید برم رو ندارم.
پول کلاس نقاشیمم دو ترمه ندادم
مامانم میگه: دیگه خودت میدونی. یکیشونو انتخاب کن بخر حالا.
منم گفتم:نه مامان جان دستت درد نکنه، نمیخوام.(آخه یک کدوم از ای
چیزی كه آدم رو پیر میكنه، گذر زمان نیست، حرف نزدنه. مگه آدم چقدر میتونه حرف رو حرف بذاره و بریزه توی خودش؟ كلمه روی كلمه بچینه و شهر و كوچه‌هاش رو بالا پایین كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، یه جایی بالاخره كم میاره. یه جایی میبینی خسته‌ای از این خودت و خودت بودن، از این بی‌شنونده بودن. مثل آدم در حال سقوط، دست میندازی كه فقط پیداش كنی. در حد دو كلمه! در حد یه سلام و خداحافظی ساده، در حد اینكه فقط به خودت قوت قلب بدی كه آروم باش، یكی هست.
حالا ک تلگرامو دلیت اکانت کردم تنها دلخوشیم میشه همین وب بی صاحابم.جایی ک میام .میخونمش .گریه میکنم.دوباره میام .اونقد ک برای بار هزارم غمام خفتم کنن گوشه ی همین وب. ازم بپرسن چته ؟چ مرگته اینقد پرسه میزنی بین اینهمه نا امیدی .بین اینهمه درد.چیکار میکنی اینجا مهدیه ؟:)چن سالته  تو ؟چی میخوای ع جون خودت ؟چرا نمیمیری ؟چرا نمیمیری ؟چرا نمیمیری ؟چرا نمیمیری ؟چرا نمیمیری؟چرا ؟ نمیدونم
حالا میفهمم که اولین قدم پذیرشه .باید دست از انکار کردن یا شماتت کردن خودت برداری.اشتباهتو با تمام زوایای تاریک و حتی شرم آورش قبول کنی، و اگه واقعا بابتش متاسفی ،آروم آروم شروع به اصلاح کردنش کنی. اما اول از همه،باید بپذیریش ،باید بذاری جلوت ، نگاهش کنی و باور کنی که مسئولیت این اشتباه با خودته .
آدم ها و اهدافشان تک به تک 
باهم فرق دارد.
طول و عرضش بهم ریخته!
یادمان رفته هدفِ غایی چیست
و تحتِ شعاع همان است که اهداف کلی وجزئی
پایه ریزی می شود!
چقدر هدفِ غایی را گم کرده ایم؟!
همه چیز مان شده دو روزه ی عمر
که نهایتش دومتر قبر است با یک عمر حسرت!
خداجانم توخوب تقدیر کردي
وخوب هدایت کردي
چرا راهمان کج شد از تو؟!
چرا نفهمیدیم سلب نعمتِ وجودِ خودت
پایان وتَهِ خط است؟!
وای از لحظه ای که ناسپاسی کنم
و تو خودت را که بزرگترین نعمت است
از من بگیری!!!
و
سلااااام بچه هاااا خیلی الان ذوق زده ام
چون یه مانتو رو خودم طراحی کردم و خودمم دوختمش خیییییلییییی حس خوبی دارم الان
اینکه میتونی از دومتر پارچه برای خودت اثری و خلق کنی خیلی لذت بخشِ واقعا
و اگر خودت طراحی کنی اون اثر برای خود خود خودت میشه
یه لباس مختص خودت❤️
اینکه میگم طراحی نه اینکه یه کارخاص کرده باشم هرچی تو ذهنم بود و رو الگو پیاده کردم
دخترا تابستون فرصت و از دست ندید برید خیاطی یاد بگیرید پشیمون میشید
بگم که من اصلا علاقه ای نداشت
روزای سختی و پشت سر میذارم. میدونم که میگذرن و میشن جزو خاطرات خاطراتی که هیچوقت سعی نمیکنم بیادشون بیارم /انگار نه اینکه هر روز و هر ساعت توی ذهنم دو دو میکنن./ فراموش کردن درد داره فراموش شدن ازونم بیشتر درد داره حالا ازین دوتا سخت تر و دردناک تر وقتیه که میدونی هیچ جای ذهنش درگیرت نیست ولی اون حکم رانی میکنه به مغزت به قلبت به تمام وجودت این درد از پا در میاره آدم واحساسشو اعتماد به نفسشو زندگیشو و روحشوکاش واژه ای بود فقط یک واژه که بتو
در نهایت باید بدونی که چیزهای جالب زیادی وجود داره. حتی اگه خبری از آستین‌های بلند ِ راه‌راه سفید، دست‌های آفتاب خورده، شاخه‌های نازک و سبز درخت‌های آزاد و نور جزیره نباشه. 
تو همیشه ساعت‌ها از چیزهای طلایی حرف میزدی. ذره‌های درخشنده. تلألو خورشید روی موج‌های مدیترانه. می‌گفتی حتی اگه کنار دریای شب راه بری دوست داری نورهای طلایی چراغ‌های شهر رو ببینی. نورهایی که همیشه رنگ‌های قشنگ و متفاوتی بینشون پیدا میشه. شهر کجاست؟ روی کاغذهای ب
این می‌تواند شروع هذیان های ذهن یک دیوانه باشد.یا شاید پایان دربه در گشتن ها برای یک صفحه‌ی سفید که گنجایش لااقل کمی از حرف هایش را داشته باشد.
به هر حال آغاز باشد یا پایان وصلش کرده‌ام به تو.مثل همیشه‌ی خودم که مدام میدوم سمت تو.حالا تو هم مثل همیشه‌ی خودت باش، انگار نه انگار.
اینجا تازه شروع شب است.شروع حرف های ناتمام.
-نیمه‌ی‌پنهان‌ماه
-فقط‌به‌سفارش‌"تو‌"می‌نویسم
خیلی خسته شده بودخوابیدهنشسته ای بالای سرشمیخواهی نیم ساعت دیگر هم تماشایش کنیاز پشت پلکهایش تمام خوابش را ببینیخودت را ببینی!وسط نگرانیهای پشت پلکهایی که حالا دیگر چین و چروک داردبعد خم شوی و پایش را ببوسیدستت را به پایش بکشی، بعد به صورتت،جنسش را بفهمیو با من هم عقیده شوی که:خدا مادر را آفریدتا درباریانش فرشته بودن را بیاموزند!
قبل اینکه دوباره بخوام وبلاگ بسازم فکر نمیکردم واسم خوبیای دیگه ای جز حس شدن به بلاگر بودن رو داشته باشه.اما الان میبینم نه،میتونه خوبیای دیگه ای هم داشته باشه.مثلا:
میگن اگه تو هر جمعی باشی از اون جمع اثر میپذیری،حالا یا خودآگاه یا ناخودآگاه.
من مدت خیلی زیادی بود (هنوزم هست -_- ) که از کتاب خوندن فاصله گرفته بودم.حالا که توی یه جمع کتابخون اومدم (پروردگار کتاباتونو بیشتر کنه) میبینم چقدر ضایست دور و ورت همه کتابخون باشن اما خودت خیلی وقت
تقلا با تلاش فرق دارد.تلاش را کاری ندارم.
میخواهم از تقلا بگویمت.بگویمت که تقلا خوب نیست و تو شاید حتی آن را از تلاش هم بهتر بلدی.
تقلا وقتی ست که در آبی و رو به غرق شدن ، دست و پای آن وقتت میشود تقلا ، غرق ترت میکند.
و تو میدانی چند بار غرق شدی از تقلا. و تو میدانی چقدر به دیگران نهیب زدی برای دورکردنشان از تقلا.اما خودت .!
تقلا نکن دختر.میدانم از غرق شدن میترسی.اصلا برای همین میگویم تقلا نکن.آرام بگیر.دست و پا نزن.هرچه قرار باشد بشود میشود.تو خودت
میخوام حرف بزنم،راجب آدمایی که اومدن تو زندگیم،بعضیاشون موندن،بعضیاشون رفتن،بعضیاشون با دروغ منو شکستن،به هرحال.حالا میخوام حرف بزنم
میخوام بگم که چقدر از تعداد آدمایی که برام مهم بودم کاسته شده،آدمی که عاشقش بودم و اولین عشق واقعی زندگیمو باهاش تجربه کردم،و حالا اثری ازش تو زندگیم نیست.شاید حتی خودم خواستم که نباشه.اینجوری بهتره،انتظار آدما رو پیر میکنه.میخوام بگم یاد گرفتم دیگه بهش فکر نکنم.یاد گرفتم هروقت لازم باشه فراموش کنم
[19تیر96؛ رمز برداشته شد]
طرف مرده.به نظرت do i even give a fuck ؟نهپس بهم نگوهیچکس دیگه‌ای رو هم ندارم که بهش بگم
نباید بهت میگفتم.چیو؟هیچی. چرا هیچوقت برات مهم نیستم؟چرا این تصورات مزخرفتو واسه خودت نگه نمیداری؟یعنی مهمم؟خودت چی فکر میکنی؟you حتی don't give a fuckپس هر جور دوست داری فکر کن
خیلی زودتر باید بهم میگفتی که اینقدر نزدیک نشمنشدینشدم؟ببین علی داری دوباره همه چیو به هم میریزیهمه چی به هم ریخته. خیلی قبل‌ـتر از ایناپس پافشاری نکن که درستش کنیاگ
بین ملغمه ای از دردهای نه، درد فهمیده نشدن کارد رو به استخون فرو میکنه. چاره تخفیف این دردها چیه؟ شناخت نیازهات و دونستن فیزیولوژی بدنت. باید بدونی که هیچ کس جز خودت جواب دردهات نیست! 
من اهل چالشم. اگر خوندن درسی برام مشکل باشه داوطلب میشم برای جزوه نوشتنش، اگه کاری رو نتونم انجام بدم به دیگری پیشنهادش میکنم که باهم جلو بریم.
حالا ایمیل من شده مملو از ژورنال های پزشکی و ن، که نخونده ام یا نگاهی گذرا کرده ام که چیزی یادم نمونده. 
حالا
 در دل و جان خانه کردي عاقبتهر دو را دیوانه کردي عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردي عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد این ویرانه کردي عاقبتمن تو را مشغول می‌کردم دلایاد آن افسانه کردي عاقبتعشق را بی‌خویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردي عاقبتیا رسول الله ستون صبر رااستن حنانه کردي عاقبتشمع عالم بود لطف چاره گرشمع را پروانه کردي عاقبتیک سرم این سوست یک سر سوی تودوسرم چون شانه کردي عاقبتدانه‌ای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه
تا حالا شده تو یه موقعیتی گیر کنی و یه مشکلی برات پیش بیاد که بمونی توش که حالا باید چیکار کنی!
نه کسی هست بهت کمک کنه و نه میتونی از کسی بگیری
و یهو این وسط یه راه حلی به ذهنت میرسه و حلش میکنی!!!
بگذریم از ذوق و شوق بعدش که آخ جون چه خودم تنهایی حلش کردم!! ولی عایا شده تا حالا؟؟
شده؟
هر چند کوچیک در حد حل مسئله ریاضی!
اگر شده ممنون میشم اینجا شرح بدی بعدا میگم چرا :)
ته ته اون پستی که از صبح دارم کلماتش رو میچینم تو ذهنم و الآن به خاطر خستگی نمیتونم به اون بالا بلندی بنویسم اینه که "ما آدمها، خودمون میزان قدر و احترامی که از دیگران بهمون میرسه رو تعیین میکنیم. "
به نظر خیلی کلیشه ای میاد، ولی من این چند وقت اخیر کلی داستان داشته ام سر همین مسئله. شاید حرف محمدحسین تاثیر کمی نداشت . کلا این پسر یه وقتایی یه جمله هایی میگه، به خودم میگم عه! جلو چشمم بودا، ولی چه قشنگ یادم آورد! 
داشتم از سر شدن دانشجوهای پزشکی م
گاهی چیزهایی را جدی میگیریم و خودمان را میکشیم که به آن برسیم،  اما وصالش که دست میدهد شوق و اشتیاقش هم میرود!  این یعنی آنچه میجستی و خودت را در هوایش میکشتی آنی نبود که تصورش میکردي و میخواستی. 
آدم ها، مکان ها، شأن ها، کارها و. این گونه اند. گاهی همان را که داری باید بچسبی و بخواهی و توسعه و تعمیقش بدهی که موفقیت و رشد و فرج تو در آن است.  اما خستگی ها، تلقین ها، جو گیری ها و تحولات دیگران تو را به هیجان و ریسک میکشاند و رها میکنی آن چه را که د
خیلی وقتا یه فاکتورهایی وجود دارن که در عین بی ربط  یا کم ربط بودن، میتونن رو نحوه نگاه ما به مسائل تاثیر جدی بذارن. چیزی که برای من جالبه اینه که خیلی وقتا متوجه شون نیستیم. یعنی فکر میکنیم نظری که داریم چیزیه که واقعا با منطقمون بهش رسیدیم، ولی با یه کم دقت میشه متوجه تاثیر اون فاکتورها که ربط منطقی به قضیه ندارن شد. من واسه اینکه تا یه حدی حواسم رو جمعِ این عوامل کنم و تاثیرشون رو کنترل کنم برای خودم یه سری سوالات دارم تحت عنوان "اگه اونجوری
من هزار باره باید به تو، خودم، و تمام کسانی که می‌شناسم یادآوری کنم که زندگی هستی یافتن از عدم است. ارغوانم، خبری از حضور تو تا ده ماه پیش در زندگی ما بود؟نه. خبری از حضور من در این جهان تا سال‌‌‌‌‌‌‌های قبل از هزار و سیصد و هفتاد بود؟ نه جانکم.
زندگی همینقدر ناگهانی و نابهنگام است. و حضور افراد زندگی دیگران را دست‌خوش تغییر می‌کند. زندگی آمیختگی هرلحظه‌ی نیستی و هستی، غم و شادی، لبخند و گریه، ترس و شجاعت،سکوت و صدا،پوچی و معنا، و شکست و
انسان، آهسته آهسته عقب نشینی می‌کند.!!
هیچکس یکباره معتاد نمی‌شودیکباره سقوط نمی‌کندیکباره وا نمی‌دهدیکباره خسته نمی‌شود، رنگ عوض نمی‌کند، تبدیل نمی‌شود و از دست نمی‌رود.


زندگی بسیار آهسته از شکل می‌افتدو تکرار خستگی بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می‌کند.
قدم اول را، اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم، شک مکن که قدم‌های بعدی را شتابان بر خواهیم داشت."
نادر_ابراهیمی
اینم یکی از اون پستاییه که با یه پست دیگه یادم اومد.نمیدونم شما هم همینطورین که با پستای یکی دیگه،موضوعی به ذهنتون میاد یا نه :|
اصولا آدمیم که ارتباط برقرار کردن با بقیه در فضای واقعی واسم سخته و با هیچ کس هم چرخ نمیخورم و معمولا اکثر کسایی که خودشون میان سمتم نمیدونم از چه قراره که حداقل یه مصرف سیگاری (سیگار نه آ ،سیگاری) دارن،حتی دوستای قدیمیم.(یه کم زبان هم یادتون بدم: سیگاری اینورا بهش میگن ماتور (موتور) و تهرانیا بهش میگن گاری :)) ) درصورتی
الان هم جوونم نمیشه گفت وقتی جوون بودم ولی میتونم بگم دورانی که عقل نداشتم فکر میکردم تنهایی نمیتونم ادامه بده صبح تا شب دنبال یکنفر میگشتم که بیاد بشه نیمه گمشده ام شب تا صبح ام به این فکر میکردم که اگر بیاد اگر پیدا بشه چنین میکنم چنان میکنم و کلی ام عشق میکردم اصلا توی یک دنیای دیگه زندگی میکردم و فکر میکردم مهرکسی به دلم بیوفته امکان داره که همون معشوقی باشه که چند سال منتظرش بودم دلم میخواست برمیگشتم به اون دوران و یه سیلی محکم توی گوش خ
بسم الله الرحمن الرحیم./
بابا از خودت یاد گرفتم محبت به پدر رو ، از خودت یاد گرفتم عشق به همسر رو ، از تو یاد گرفتم بخشندگی رو ، تلاش رو ، شوخ طبعی در عین متانت رو . بابا فدای اون چشمای عسلیت بشم ! قربون خستگیات برم .
بابا جوونیت رو به پامون ریختی و حالا که چند تا خط کوچیک افتاده رو پیشونیت ، هنوزم حواست به تک تکمون هست . که کم نداشته باشیم ، که کم نیاریم . بابا شما خیلی بزرگی ! و من شاید خیلی دیر فهمیدم چقدر عاشقتم .
اما شما
بابا هنوز و تا همیش
داشتیم جرات حقیقت بازی میکرديم که ف ازم پرسید اخرین باری که گریه کردي کی بود و واسه چی بود؟!ببین چی از خودم ساختم در نظرش که اینو به عنوان سوال مهم پرسیده و البته دلیل دیگه اش این بود که میخواست بدونه من خوب شدم یا نه
اخه اون روز شوم که داشتم گریه میکردم اومد تو اتاق و من رو دید
جواب دادم آخرین بار رو خودت دیدی.
پرسید خب واسه چی گریه میکردي
گفتم بخاطر مامان!
زمان گذشت اما .
صدای زن همسایه است
جیغ می کشد
باکسی دعوایش شده؟!
نه
پدرش.
پدرش ناگهان #مرده است
از بعدازظهر تا الان، فکر می کنم
این #سومین هشدار جدی است
چقدر معیار #ارزش_گذاری هایت در این زمان ها تغییر می کنند.
انگار تازه می فهمی برای چه‌چیزهایی باید وقت می گذاشتی، باید چه می کردي، چه نمی کردي.

هِی به خودت بیا.لطفا
قبل از اینکه #دیر شود
بعد از نماز شیخی توی بلندگو میگه:می خوام کسی رو بهتون معرفی کنم که قبلا بوده، مشروب و مخدرات مصرف می کرده و هرکثافت کاری  می کرده، ولی خدا الان اونو هدایت کرده و همه چی رو گذاشته کنار.بعد گفت: بیا فلانی میکروفن رو بگیر و خودت تعریف کن که چه جوری توبه کردي.طرف اومد گفت:من یه عمر ی می کردم، معصیت می کردم، خدا آبروم رو نبرد،اما از وقتی توبه کردم، این مرتیکه واسم آبرو نذاشته! :)))))))))
ﻨﺎﺭ ﺩﺳﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻬﻮ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺍﻭﻣﺪ! ﻔﺖ:ﺟَﻮﻭﻧ ﻦ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭ!.ﻔﺘﻢ:ﺑﺒﺨﺸﺪ؟!.ﻔﺖ:ﺟَﻮﻭﻧ ﻦ ﺟَﻮﻭﻥ.
ﺍﻻ‌ﻥ ﺍﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺩﻟﺖ ﻧﺒﺎﺷ ﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺩﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﻧﻤﺸﻪ!.ﺳﻮﺕ ﺮﺩﻡ ﻭ ﻔﺖ:ﺍﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺎ ﺴﺮ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﻬﺶ ﻣﻔﺘﻢ ﺑﻌﻀ ﺭﻭﺯﺍ ﻗﺪ ﺎﺭ ﻭ ﺯﻧﺪﻮ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺗﺎ ﻟﻨ ﻇﻬﺮ ﺑﺮ ﺑﺨﻮﺍﺏ.
ﺑ ﺘﺮ ﺑﺮﻭ ﺯﺮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺑﺨﻮﻥ ﻭ ﻋﺎﺷﻘ ﻦ ﻭ ﻧﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺑﺮﺴﺐ ﺩﻮﻭﻧ ﺯﺩﻧﺎ ﺑﻘﻪ!ﻪ ﻗﻮﺭ ﺎ ﻫﻞ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩ
 از هر کسی برای کمک بهم، داره واقعا باورم
میشه، قسمتم اینه به هدفم نرسم!! خدایا کمک کن!!! نوکرتم کمک کن!! خرتم
کمک کن! واقعا احساس میکنم دارم سکته میکنم!!
خدایا خودت کمک کن! هر
روز اوضاع داره قاراشمیش تر میشه! سخت تر میشه! این همه رفتم تهراان دست از
پا دراز تر برگشتماگه قراره بقیه عمرم هم همین اوضاع بدبختی باشه، خیلی
ملو و اروم امشب تمومش کن راحت بشم!!!تمومش کن دمت!!!
خدایا مراقب ما که نبودی، مراقب خودت باش لااقل!
هیچی» یعنی همه‌چیز». روزی که برسی به هیچی یعنی رسیدی به همه‌چیز. آن وقت است که می‌توانی همه‌ی آن نیروهای به سایه رفته‌ی درونت را بشناسی و به کار بگیری. می‌توانی حتی خودت اتفاق جالب خودت باشی. خلاقیّت» همان‌جا شکل می‌گیرد. همه‌ی این‌ها مثل پازل از قبل در آدم تعبیه شده‌است که به آن نقطه برسیم. به قول علی‌اکبر بقایی نیاز ماست که نیاز ماست. نداشتن داریم و قدرش را نداریم».
خیلی چیزها هست که میشود در موردش نوشت و اینکه چرا نمی نویسم هم دلیل خاصی ندارد :) کمی تنبلی و کمی از خیلی چیزهای دیگر :) 
زندگی به تندی خیلی کند! می چرخد :) 
از همه رویدادها که بگذریم می رسیم به حس خوبی که از شنیدن اسمم می گیرم :)  احساس میکنم یک جور آشتی و آشنایی با خود است. بس که همیشه با اسم فامیل خوانده شده بودم. 
شاید درک این موضوع برای بقیه کمی مشکل باشد، ولی وقتی اسمت از اسامی خاص هست که در کشور خودت هم روتین نیست ولی اینجا با آهنگ درست تلفظ می
هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم حضور یک آدم در دنیای مجازی تا این‌قدر برایم اهمیت پیدا کند. مهدی شادمانی را تا قبل از عضویت در توییتر از نزدیک نمی‌شناختم. در توییتر هم روزهای اول به خاطر توییت‌های ورزشی و اخلاق حرفه‌ایش دنبالش می‌کردم. ولی این شناخت و آشنایی اندک، امروز به یک علاقۀ درونی تبدیل شده. مهدی شادمانی امروز برایم فقط یک خبرنگار قدیمی در حوزۀ ورزش نیست. هرروزی که اسمش را می‌بینم به این فکر می‌کنم که مگر می‌شود یک نفر این‌قدر دیگران را ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب