نتایج پست ها برای عبارت :

منیم اشکم بیز ونه دی بیردنه

هیچ وقت مثل من خربازی درنیارین و آدرس صفحات تون رو به هرکس و ناکسی نديد!درسته که هرچی دوست دارم مینویسم اما آرامش اعصاب ندارم!برای کتاب خوندن الان بدترین شرایطه ولی من میخوام برعکس عمل کنم.خوب حس میکنم چه قدر ف.ح تحت فشاره و خودمم همینطور،امروز در حین خنديدن اشکم ریخت،آره من اکثر اوقات از شدت خنده اشکم در میاد اما این دفعه خیلی فرق داشت.آدمم بلاخره دلم میشکنه نیاین جلوی من از روابط تون بگین.حسوديم نمیشه فقط اعصابم از خودم خورد میشه که نصفِ ش
سرم گذاشتم روی بالشت اشکم اومد پایین دلم خواست میتونستم و میشد به ژینو پیام بدم و بگم امشب واقعا از ته دل برای اولین بار احساس دلتنگی شديدي نسبت بهت کردم،اونقدر که اشکم ریخت بعد اون تابستون لعنتی امشب اولین بار بود که بغض کردم بابت اینکه ديگه دوست نیستیم و ازت بدم میاد.
واقعا چی میشه که این میشه؟دلم تنگ شده واسه خیلی چیزا خیلی چیزا هیچکس نمیتونه بفهمه چقدر اشک دلشون میخواد بریزن پایین از چشام،بچه شدم میبینین؟.من خیلی چیزا از دست دادم که هنو
اول از دستش ناراحت میشوم که چرا همچین رفتاری دارد بعد عصبانی میشوم که چرا اغلب اوقات همچین رفتاری دارد بعد فکر میکنم فکر میکنم میرسم به عامل این رفتارش دلم میشکند میگیرد اشکم بند نمی آید که نمی آید که نمی آید.
بشدت حس میکنم اختلال دوقطبی گرفتم.
گاهی انقد غمگین و تنهام ک هیچی نمیتونه حالمو خوب کنه.
و گاهی انقد سرخوش ک بقیه رو هم میخندونم با خل بازی طورها م.
انقدر زودرنج و حساس و شکستنی ک اشکم دم مشکم منتظره .
و هیچکس نمیدونه.
و همه میگن چرا انقد خسته ای.
انقد میخوابی؟
انقد سردرد.
چرا من از یه سوراخ دو و حتی سه بار گزیده شدم؟
چرا اجازه دادم؟


+حال آوا:
#حاصل عمر #همایون شجریان
#کجا باید برم #روزبه بمانی
" میم " یه چهل خطی برام کامنت نوشتهنصف کامنتشم بلاگفا خوردهو من با کامنتش اشکم در اومد قشنگ :))میم عزیزمخیلی ممنونم ازت ولی بدون من انقدر قدرتشو نداشتم که همون اول بگم " خدایاشکرت "فقط پرسیدم خدایا چرا.من خیلی زندگی و تلاش کردن رو دوس داشتماما الان فقط یه چیزی دوس دارم که فکر میکنم خودت بدونیو لازم نباشه دوباره به زبون بیارمش.من ضعیف شدممن امروز ته کشیدمتموم شدم!نمیدونم دوباره کی خوب میشم.هیچی نمیدونم.
هزار بار پتو رو کشیده بودم روی سرم و گریه کرده بودم . حال و حوصله هیچکس رو نداشتم ، اشتها نداشتم ، حرف نمیزدم ، فقط گریه میکردم . یه روز ، دو روز ، یک هفته ، دو هفته ، یکماه ، دوماه بود که حال و حوصله نداشتم ، ديگه دلم برای هیچ مریضی نسوخت ، ديگه از غم کسی غصه نخوردم ، وقتی رفتم ختم کسی اشکم در نیومد ، حتی ناراحت هم نشدم ! رویه زندگیم تغییر کرد ؟ نمیدونم . ولی ديگه دلم نخواست بگم بخندم ، قرار های دورهمی و بیرون رفتن رو پشت هم کنسل کردم ، یا رفتم مثل جغ
دانلود اهنگ شاد اذری پس منيم یاریم هانی
دانلود اهنگ شاد ترکی پس منيم یاریم هانی
دانلود ترانه آذری آناما گلین اولاسان
دانلود اهنگ از میثم هدایتی بنام اناما گلین اولاسان

اهنگ ترکی آناما گلین اولاسان از میثم هدایتی
دانلود ریمیکس اهنگ منيم اولاسان
دانلود اهنگ ترکی بو گلن هارالیدي
دانلود آهنگ بو گلن هارالیدي داغلارین مارالیدي
دانلود اهنگ شاد ترکی پس منيم یاریم هانی
دانلود اهنگ شاد اذری پس منيم یاریم هانی
دانلود آهنگ آناما گلین اولاسان از میثم هدایتی
دانلود اهنگ از میثم هدایتی بنام اناما گلین اولاسان

دانلود اهنگ ترکی بو گلن هارالیدي
اهنگ ترکی آناما گلین اولاسان از میثم هدایتی
دانلود ریمیکس اهنگ منيم اولاسان
دانلود آهنگ بو گلن هارالیدي داغلارین مارالیدي
توی اطرافم چهار تا دوست هستن که نگم براتون
اختلافشون صفر تا صده، مثلا همین امروز بعد از کلاس، میخواستن چیپس بخرن (یکیشون نمکی دوست داره، یکی پیاز جعفری، یکی سرکه ای و اون یکی هم فلفلی.)
نفری هزار گذاشتن وسط و یکیشون میخواست بره چیپس بخره، ازشون پرسید چه نوعشو بخرم؟
ادامه مطلب
بعد از مدت ها یک مانتوی روشن دوخته بودم. به رنگ نارنجی. روی آستین هایش پولک و منجق و ملیله کاشتم. پزش را شب قبل در خانه آقای پدر مقابل چشمان عضو جديد خانواده، یعنی داماد کوچک تر داده بودم. آقای پدر به شوخی خواسته بود که فردا در خانه پدرِ تاج سر دست هایم را به نشانه گرم بودن مدام تکان دهم تا پولک ها و منجق ها و ملیله ها بهتر ديده شوند. آقای پدر است ديگر. شوخ طبع است و کارهای نابم را با شوخی تایید می کند. بیچاره آقای پدرم. او نمی دانست فردا قرار است چه
دوستش دارم 
و دارم تمرینهام رو انجام میدم 
کم کم 
کم کم 
تابستون نمیرم 
گرمه 
اگه بشه میخوام کلاس نقاشیمو کنسل کنم 
اصلا انگیزه ندارم 
حالمم که اون شب بد شد که هیچی ديگه 
فقط روم نمیشه بهشون زنگ بزنم بگم پولمو بديد :| 
میخوام به داداشم بگم زنگ بزنه :/ 
باز میگم زشت نیست آخه؟ خودم یه زن خرس گنده باز داداشم زنگ بزنه :/ 
هزینه اون دو جلسه رو بردارن 
دارم آهنگهای دشتی رو میزنم 
غمگین و زیبا
غمگین ها 
یعنی اگه دل آدم غصه داشته باشه اشکتو درمیاره 
مث
نمیدونم میدونی چقد سخته یا نهولی خوندن معماری کامپیوتر و همزمان فکر کردن به اینکه چجوری بهش بگم ازش دلخورم چجوری بگم دارم از حسودي میترکم چجوری بگم دلم میخواد یکی محکم بزنم تو صورتش و علاوه بر همه ی اینا حواسم باشه اشکم نریزه چون حوصله جواب پس دادن ندارم، باعث میشه احساس کنم سلول های قلبم داره دونه دونه از هم جدا میشه.
.
.
به تک تک آدمایی که هرروز میبیننش حسوديم میشه.
به هم کلاسیاش، به هم اتاقیاش، به استاداش، به همشون.
از همشون سخت تر اینکه هی
پارسال در فاصله دو ماه هر دوشون رو از دست دادم . یکیشون عید نوروز و یکیشون عید فطر . پدرِ مادرم که جانِ ما نوه ها بود و با رفتنش غم بزرگی رو برامون گذاشت . بعد از یکسال و پنج ماه ، خوابش رو ديدم  همزمان با اذان صبح . همین که خواست باهام حرف بزنه . مامان بیدارم کرد برای نماز صبح با گریه از خواب بیدار شدم . هنوزم که مینویسم اشکم روان است دلم برایش تنگ است . کاش بود ولی نیست .پست پایین که نوشتم . پارسال دو شب قبل از فوتش ، هممون خونه موسی
+سلام. 
اگر مشکلات بندگان خدا اومد پیش شما پسش نزنید!  استقبال کنید ازش. تحویلش بگیرید. براش وقت بذارید. این گرفتاری هایی که خدا ارجاع میده به ما، همش نعمته. گره گشایی هنره. دلسوزی شرافته. غصه خوردن برا درد مردم نشان آدمیته. ربطی به پول داشتن و نداشتن نداره. گیرم که تو بضاعت نداری، خب زبون که داری، اعتبار و آبرو که داری. برا خودت نه اما برا ديگران که میتونی گدایی کنی. 
آه 
برای یکی دو تا گرفتار و زمین خورده ی شریف و باآبرو  تو این روزا شاید به 50
( حسرت ديدار )
گوزلریم نن یاش آخور  ئوز سر و سامانیم نن
جانا گلدي ئورگیم  حالی پریشانیم نن
ای منيم طالعی آشفته  سنه واردي گله م
چوخلو گورديم آجی لیق  همدم جانانیم نن
ئورگیم تنگه گلوب   سینه ده زندانی اولوب
درد، چوخدور کی ديم  غصه ی پنهانیم نن
یارادوبور نجه آلله  آلا گوزلی صنمی
بیر باخیش آیری سالار  مکتب و ایمانیم نن
یولمی؟ گر چی خطا  گئتمیشم امّا بیر عـمور
قاپوون سائلی یم  ديده ی بارانیم نن
لاله گون اولسادا دریا  گوزومون یاشی لن
انتظارون چک
وای وای وای که امروز عالی بوددددددددددددددددددمحمد عالی بودددددددددددددرسته الان رفتی و نیستی ديگه ولی خیلی خوشگذشت امروزززززززززززسر صب پاشدم که برم سر کار وقتی یادم افتاد که ساعت هفت رفتی همینجور که حاضر میشدم اشکمم میریختهی ارایشمیکردم باز اشکم میریخت و خراب میشد ارایشمگوشیمو برداشتم که بهت ویام بدم ولی ديدم صب بخیر نگفتی حتی نگفتی که راه افتادي اخه بهت گفته بودم تا راه افتادي بهم خبر بده نگرانت نشمولی هیچ‌پیامی نداشتم ازتبهت پیام
انار بود، انار سرخِ خندان، کسی نمی‌دانست درونش چه خبرهاست، پر از دانه های کوچک و سفید و صورتیِ ترش یا دانه های درشتِ قرمزِ شیرین؟
پوسته اش که شکاف برداشت ديدمش، پوسته اش به این زودي ها شکاف بر نمی‌داشت و من از معدود آدم هایی بودم که می‌توانستم از کنار آن شکاف دانه های دلش را ببینم، هنوز هم نمی‌دانم خودش می‌خواست مرا تا پایِ آن شکاف بکشد یا خودم پیدایش کردم. 
رو کردم و آسمان و گفتم خدایا بسپاریدش به من! گفتند نمی‌توانی. گفتم بسپارید. گفتند
بیشتر از اینکه به عکس گرفتن از آدما علاقمند باشم، به عکس گرفتن از اجسام و اشیا علاقمندم!
توی گالری گوشی م عکس هایی هست که فقط خودم متوجه میشم حس و حال اون لحظه چی بوده.
عکس جوونه ای که تازه روییده شده و ماه ها منتظر بودم سبز شه، عکس یه بستنی که تو یه روز گرم تابستونی حس خوبی بهم داده، عکس اولین باری که تو قلکم یه سکه انداختم، عکس از نوت های روی ديوار، که خواستم چیزی رو به خودم یادآوری کنم و. .
گالری گوشیم پر از حس و حال ها متفاوته، هر چند فقط خودم
متن آهنگ تورال صدالی به نام سن منيم سوديم انسان
Text Music Tural Sedali Called San Manim Sevdiyim Insansan
✿●✿سن منيم سوديم انسان سان✿●✿✿●✿منه لاییقسن… منه لاییقسن…✿●✿✿●✿خسته لنمیشم منه درمانسان✿●✿✿●✿منه عاشیقسن… منه عاشیقسن…✿●✿
به لینک زیر مراجعه نمایید :
 
متن آهنگ آذری سن منيم سوديم انسان سان منه لایق سن تورال صدالی
matnetaraneh.rozblog.com
ِ_آخرین پستم دقیقا روز قبل عروسی دوستم بود و الان دقیقا شب بعد از عروسی دوستم ،یعنی ديشب این موقع من بغل دست دوستم تو جایگاه عروس نشسته بودم و با اون یکی دوستم مثل نديده ها عکس میگرفتیم ، و یک ساعت بعدشم وقتی بغلش کردم چشماشو ديدم اشکم در اومد و با این جمله به آقای داماد :آقا امیر مواظبش باش ،سالنو ترک کردم . وقتی به سمت در میرفتم جوری ديگران نگام کردن که از کرده ی خود پشیمانم تا حالا این همه آدم یه جا باهم اشکمو نديدن و البته تاحالا بخاطر هی
تاکی به تمنای وصال تویگانه
                                  اشکم شود ازهرمژه،چون سیل روانه
خواهد که سراید غم هجران تو یا نه
                                 ای تیر غمت رادل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول وتوغائب زمیانه
                               رفتم به در صومعه عابدو زاهد
ديدم همه را پیش رخت راکع وساجد
                             در میکده رهبانم ودرصمعه عابد
گه معتکف ديدم وگه ساکن مسجد
                             یعنی که
روز اولی که وارد حرم شدم همه‌جا رو همین مدلی می‌ديدم چون اشکم بند نمی‌اومد چون تموم نمی‌شد و تموم ترسایی که تو ذهنم نگه داشته بودم هجوم آورده بودن و نمی‌تونستم آروم باشم.
ساعت‌ها بود هیچی نخورده بودم و با این حال کلی تو حرم راه رفته بودم و آروم نمی‌شدم و حالم بد بود.دست آخر تو صحن جامع نشستم.
خانمی که کنارم نشسته بود و حالم رو ديد زد رو شونه‌م و با لهجه‌ی قشنگ یزديش گفت دخترجون چیزی به اذون نمونده. موقع اذون که شد دو رکعت نماز بخون و منم دع
  
دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد کنار درب حرم، بین زائران گم شد نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد به یاد مشهد و باب الجواد افتادم سرود عاشقی ام، یا امام هشتم» شد به محض بردن نام امام آینه ها لبان آینه هایت پر از تبسم شد به استحاله کشاندي مرا به لبخندي دو چشم مملو اشکم، دو خمره ی خم شد سلام برتو و بر خاندان اطهارت.
 
رفتم سر کار.‌ به عنوان پذیرشِ درمونگاهی که نزديکای حرم هست. از بینِ 350 نفر متقاضی، سه نفر انتخاب شدن که یکیش من بودم. یکی ديگه، وسطای آموزش، گفت که نمیاد. مونديم دو نفر که منم دارم منصرف میشم کم‌کم. کارش زیاده و این روزا هم شلوغ. در واقع بهتره بگم خیلی شلوغ. تنهایی باید هم پول‌ها رو بگیری، هم پذیرش کنی، هم تلفن جواب بدي و هم پیج کنی. البته هنوز قرارداد نبستم و خدا رو شکر که نبستم! امروز که همه‌ی متخصص‌ها حضور داشتن، یهو خیلی شلوغ شد. وقتی خواست
 
اولوبدي بزم فراق هر ایکی دل آرایه
بیله وصییت ائدردي خانم اومولایه
 
اونون وصیتی قلب امامی داغلاردي
همان وصییته مولا اوزیده آغلاردي
 
اگر چه وقت آزیدي چوخلی سوز لر ایتدي بیان
نئچه سینی اولارین شعرده ایلورم عنوان
 
گجه زمانی منی غسل ایله اوزن ایوده
منيم بوسوزلریمی قو یما سن قالایئرده
 
ایلکه غسل ایلدين سن گجه مزاره آپار
اوزون نمازیمی قیل  قاز گیلان بوزاره مزار
 
دئیو بله اوغلان اوشاقی  یتیم اولار آتادان
اولار یتیمه بلی قیز عیالیده آنادان
یا حضرت بقیه لله ارواحنا فداه:
یادينده  غم مهلتی تیکنمیشده آسوده اولديگ بیردم؟
گشديم بو دنیادن گلديم یوخونه وجوديمه وردين دم.
نقدر دا گچسین دوباره سن منيمدن با هم بو یرده
اآلله منيم سهمیم بو عالمدن اولسه فقط او بیر دم
حضرت عباسی دءیم تمام دارایی ده اله او بیر دم
داها الله دن هچ ایستمز که تمام عشق هرنه آدم
بالاخره بابا راضی شد که بریم پزشک متخصص عفونی . پزشک پاشو رو ديدو ابراز نگرانی کرد و چرک خوشک کن تجویز کرد .
+ کاملا قرینه بوديم ! موقع راه رفتن هر دو لنگ می زديم [لبخند]
+ توی کیلینیک انقدر مریض های داغان بودن که من ديگه دردِ خودم رو فراموش کرده بودم . یک عراقی اون جا بود . بنده ی خدا شاید 45 سال بیشتر نداشت اما به خاطر قند دو تا از انگشتای پاش رو قطع کرده بودن . به شدت درد می کشید و دائم ذکر می گفت : " یا موسی ابن جعفر ، یا ولی العافیه ، یا ولی النعم و .
بیمار می شویم، دوا لطف می کنند
دلمرده می شویم، دعا لطف می کنند
هر قدر هم که پشت، بر این خاندان کنیم
بر ما همیشه آل عبا لطف می کنند
ما غافلیم و زود فراموش می کنیم
این قوم، بی صدا به گدا لطف می کنند
آن قدر با وقار و بزرگند، وقت جود.
از پشت درب و زیر عبا لطف می کنند
هرجا حسین گفته شود صحن کربلاست
هرجا که هست کرب و بلا لطف می کنند
با این همه گناه شدم زائر حسین
خیلی به من امام رضا لطف می کنند
برگ برات خویش گرفتم به روی دست
امضای شاه طوس روی برگه ی من است
حالا ما نه با این کار داریم که چرا کی روزه می‌گیره یا نه، نه می‌ذاریم کسی ازمون بپرسه چرا روزه می‌گیری یا نه؛ چون غالباً نه ما درست دربارۀ این مسائل صحبت می‌کنیم، نه کسی، و کلاً هم قصد توجیه خودمون یا کسی رو نداریم؛ ولی وجداناً چرا وقتی در جواب به روزه‌ای؟» می‌گیم آره»، چُنین متعجب می‌شید؟ خب اگه می‌خوای جواب مد نظر خودت رو بشنوی چرا اصلاً می‌پرسی؟
و به همین صفحۀ مضحک تاپ‌بلاگ نودوشیش قسم هرکی بیاد اینجا بحث عقیدتی راه بندازه چُنان
امروز در پاکت می نویسم:
ساعت بی صدا ۳ نیمه شب را مخابره می کند .
سردرد خفیفی همراه امشبم شده .
حال من خوب است اما، ترس ترديد آذر، جگرم را کمی به خاک و 
خون کشیده و بغضی به گلوی خشکم رانده که درد دارد .
آذرم خواهان دارد و دردش را فقط مردي می فهمد که آذرش برای
او تمام ماه ها، تمام فصل ها و تمام سال هاست . 
اما اختیاری نیست، فقط باید جنگید .
آذر، تو بنویس عشق، بخوان نبرد .
زاویه‌ی دلخوش کننده این موضوع آن است که انگیزه ام را 
می برد و می برد در رده
خدای مهربونم خواسته از اینجای راه به بعد رو همراه استاد شجاعی باشم.
تنها چیزی که الان من رو توی نت سرپا نگه داشته کانالی هست که از ایشون توی ایتا پیدا کردم و احتمالا با همین آدرس یعنی @ostad_shojae توی تلگرام هم کانال داشته باشند.
بقدری محو صحبتهاشون میشم که حد نداره
قبلا هم از ایشون مطلب میخوندم و گاها گوش میکردم ولی این که الان مجذوب حرفاشون میشم برام عجیبه،.
شاید باید یه مسیری رو طی میکردم بعد می‌رسیدم به ایشون و حرفای نابشون.
واقعا انتخاب ا
چراا بعضی خانم ها انقدرررر دوست دارن حرف بزنن؟؟
نمونه اش بنده.
البته چندساله که خودم رو خیلی محدود کردم
ولی بچه که بودم، از اینهایی بودم که یک ریییییییز حرف میزدم :)
قوه خیالم هم قوی بود
یه عالمه چیز هم میساختم و میگفتم.
بعد کم کم یاد گرفتم که بنویسم.
نوشتن رو که شروع کردم حرف زدنم کمتر شد.
کمتر
و کمتر.
الان به جایی رسیدم که به زور از زبونم حرف می‌کشن.
اماا.
خب این جلوی انحرافاتی رو گرفت، ولی خیلی هم خوب نبود.
چون من تنها شدم. چون روابط اجتماعی
بخون من که اشکم در اومد
☺وقتی یک سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت.
و تو با گریه های طولانی   شب از او تشکر کردي.
☺وقتی دو سالت بود مشغول شد به اموزش دادنت به راه رفتن 
اما تو با فرار از ان هنگامی که صدایت میکرد از او تشکر کردي

 ☺وقتی سه سالت بود مشغول شد به غذاهای خوشمزه برایت پختن
و تو با ریختن غذا بر روی زمین ازش تشکر کردي
☺وقتی چهار سالت بود مشغول شد به دادن مداد به دستت تا نوشتن را یاد بگیری
و تو با خط خطی کردن روی ديوار از او تشکر کردي
شب نیمه شعبان

به یاد مداح اهل بیت
{ع}

ذاکر عارف و دلسوخته

"شهید مجتبی
تهرانی" 




هزار مرتبه جانم بگیر
و جانم دِه

سپس کرم کن و یک لحظه
رو نشانم دِه

.

به زیر قدم های خویش
خاکم کن

غباری از سر کویت به
ارمَغانم ده

.

ز خشکسالی اشکم،
نمانده برگ و بَری

کرامتی کن و اشکی به
ديدگانم ده

.

بسوز حنجره ام را به
آتش جگرم

خروش نالهٔ یا صاحب
اّمانم ده

.

به چشمهٔ ظلماتم نیاز
نیست، بیا

شهید خویش کن و عمر
جاودانم ده

.

سُرور و غم چه تفاوت
کند، حکیم تویی

همان که
زهرا جان سلام

خدا سال 97 که شد دوبار در کمتر از یک ماه در خواب بی بی و عمه هشدار داد که قرار است از پیش ما بروی ولی ما و خصوصا من جدي نگرفتم. حتی یادم است بی بی به ماما زنگ زده بود و داشت صحبت می کرد که نگران است و برایت صدقه بدهیم. شنیدم و بی خیال با خودم گفتم این هم یکی از نگرانی های همیشگی بی بی است.
بعد تعطیلات  فروردين آن صبح زود که می خواستیم حرکت کنیم تو بیدار شدي و عمه تو را بغل کرده بود و سرت را زیر چادرش برده بود و با گریه می گفت: " زهرا جان یع
امروز به طور اتفاقی همراه یک گروه پژوهشگر جوان بودم که در کارگاه پژوهشی مشغول مطالعه و گردآوری نمونه های تاریخی از دفاع ن و مردان مسلمان در نهضت های حق طلبانه ایران زمین بودند.
طبق معمول، فیش برداری بچه های گروه نهضت 15 خرداد، گروه انقلاب اسلامی و گروه دفاع مقدس بسی پر رونق تر بود و نکته های ناب در این مقطع از تاریخ بسی فراوان تر! ولی یک نکتۀ قشنگ از یک زن آذری زبان در نهضت مشروطه نیز برای من جالب توجه بود که وقتی بررسی کردم ديدم برخی سایت ها
اهنگ غمگین اوزیر مهدي زاده
دانلود آهنگ جديد اوزیر مهدي زاده 2018
دانلود آهنگ اوزیر مهدي زاده یاخشی اولار
اهنگ جديد اوزیر مهدي زاده 2018


بهترین آهنگ اوزیر مهدي زاده
دانلود آهنگ اوزیر مهدي زاده او منيم
اهنگ جديد اوزیر مهدي زاده 2017
دانلود آهنگ اوزیر مهدي زاده منه گل
 
1.بهمن ماه.آه از بهمن متنفرم.نه بخاطر فصل و ماه و هوا اینجور چیزها.فقط بخاطر اتفاقات و آدمهای این ماه.کاری کردن ازش بدم بیاد و حس خوبی بهش نداشته باشم.من بهمن رو گذاشتم ماه شکستنم.
2.همون روزهای اول خیلی ناخودآگاه و زیاد آه میکشیدم.آه حسرت آه درد.سینه ام انگار باد کرده بود و سنگینی میکرد یسال از عمل میگذشت و این اولین بار بود که اون حس برگشته بود.حس ناجوری بود.یبار کنار دوچرخه ام وایستاده بودم و داشتم قفلش رو باز میکردم که یهو اه کشیدم و پیرمرد
به وقت۷مرداد،ساعت۵صبح:
فردا یه عالمه کاردارم وتاالان بیدارم.
ولی نمازو اول وقت خوندن حال خوبی داره.
امشب یکی ازبچه ها یه پست زده بودفقط استیکر گریه گذاشته بود دلم میخواست برم براش کامنت بذارم باهاش حرف بزنم گفتم منو خیلی نمیشناسه دردودل نمیکنه 
کامنت نذاشتم
ديروز طی وب گرديام ديدم یکی از بچه ها که وبشو پاک کرده بود برگشته بودخوشحال شدم که میتونم ازش خبرداشته باشم.
ديشبم یکی از بچه ها انگار بیخواب بود نصف شب پست زد.قبلاً یه شب کلی باهم ح
برای روزنبرگ‌ها
 
خبر کوتاه بود:
- اعدام‌شان کردند.»
خروشِ دخترک برخاست
لبش لرزید
دو چشمِ خسته‌اش از اشک پُر شد،
گریه را سر داد.
و من با کوششی پُردرد اشکم را نهان کردم.
 
- چرا اعدامشان کردند؟
می‌پرسد ز من با چشمِ اشک‌آلود
چرا اعدام‌شان کردند؟
 
- عزیزم دخترم!
آنجا، شگفت‌انگیز دنیایی‌ست:
دروغ و دشمنی فرمانروایی می‌کند آنجا
طلا، این کیمیای خونِ انسان‌ها
خدایی می‌کند آنجا
شگفت‌انگیز دنیایی که همچون قرن‌های دور
هنوز از ننگِ آزارِ سیاه
محکم بغلش کرده بودم
//داشت برام از تلخ‌ترین داستانی که تا اون لحظه شنیده بودم می‌گفت//
ديگه جونی نداشتم تا با آتیش و گلوله‌هایی که گاه و بی‌گاه از هر طرفی بهمون حمله می‌کردن بجنگم و از خودم و اون دفاع کنم فقط می‌تونستم بدنم رو سپر کنم براش و تا آخرین لحظه‌ای که زنده‌ام سعی کنم آسیبی نبینه
نفهمیدم چی شد! یه صدای مهیب. یه موج . پرت شديم به لبه‌ی پرتگاه.
غلت خورديم و غلت خورديم تا اینکه با پاهام خودمو به یه تیکه سنگ محکم کردم. او
ساعت یازده و نیم رسیدم فرودگاه و از ساعت دوازده ديگه همش بابا رو میگرفتم که تا گوشیشو روشن کنه باهاش حرف بزنم
ساعت دوازده و بیست دقیقه جواب داد.گفتم الان دقیقا کجایید؟ گفت تو اتوبوس فرودگاهم،  دلم یه ذره شده برات بابایی میرم هتل جا به جا که شدم میام دنبالت شام باهم بریم بیرون.فقط به مامانت بگو.
گفتم بابا شما دلتون یه ذره شده ولی من ديگه دل نداشتم دلم کلاااا تموم شده بود ديگه:))  ایندفعه ديگه من اومدم دنبال شما فقط به راننده اتوبوس بگید یه کم ب
واقعا از این همه زندگی کردن خستم. نمیدونم چه مرگمه. یعنی میدونم ولی نمیدونم چرا کوپن صبرم اینقد زود تموم میشه . چرا تو این زندگی نکبتی همه هروز هروز هروز هرساعت مثل سگ و گربه و شغال باید ب جون هم بپرن و باز مثل همیشه ی این روزها آرزوی مرگ آنی کنم.نمیدونم این زندگی چی بود خدا نصیب من کرد. کمتر نت میام. کمتر اینستا میرم. حالم خوب نیست. اصلا. ابدا. به هیچ وجه. امروز تو حموم باز رفتم زیر دوش ولی نشد که باز عقلم مثل اون روز ب فکرای خوبی برسه و نتیجه مع
سایه
سایه‌ای رفت از کنار خانه گذشت
بی نشان آمــد و بی نشانه گذشت
 
سایــه‌ای تلــــخ در کنار آن سایه
عمر ما بـود ، بــــا زمانـه گذشت
 
چون شهابی کـه شعله‌ور گـُـــذرَد
لحظه‎ای بـــود و از کرانه گذشت
 
بر نمی آید از گلو نـوایی خـــوش
شروه خوان آمد و ترانـه  گذشت
 
بغض تلخم ، بهانـه می خـــواهـد
اشکم آمـــد بــی بـهانـه
گــــذشت
مسعود
رضایی بیاره
الله بو کاسبلیخ نه یامان اوتدور
یور قاندا تاپاندا اوز آلانمورام    ----------  
آدام واربش میلیون وئرور پر ديه
یور قانا چکما قا ئوزآلانمورا م
----------
شاقلی آلوری راستانی بودي      من یازیخ بیر کیلو موز آلانمورام
---------
رشتدن دوگی  آلور اون بش تاییلن     من آشپز خاناما دوز آلانمورام
-----------------
مديرلر میل ائدورهرجورایشملی
یخچالیم خرابدوربوز آلانمورام
---------
اختلاس ائدنلر ائویز یخیلسین
من سیزدن بیر کلمه سوز آلانمورام
--------------
آنیزدا مهرین یئرین
به قدر کافی بهانه برای آشفتگی داری، بحرانی‌ترین روزها را می‌گذرانی، از هر سوراخ سمبه‌ی زندگی‌ات، مسأله و دغدغه‌ای نو سر در آورده و نو به نو برایت چشمک می‌زنند.
 تکلیفت روز به روز مه‌آلودتر می‌شود، اما با این همه، فقط به دنبال یک دردي، که درمانت شود. بگیرید زنجیرم ای دوستان
که پیلم کند یاد هندوستان
کار پیلت به جایی می‌رسد که گاهی از هندوستان هم گذشته و سر از نیستان درمی‌آورد. نی وجودت می‌خواهد از شوق نیستی، در ديار خود ناله سر دهد. مست
اویغور
بیر "بالا" ایله تانیش اولدوم. بیرآز چکدي بیربیریمیزی آنلایاق. ال‌آیاق
ديلی ایله، تورکجه، اویغورجا، چینجه، اینگلیسجه . آنجاق یاریماقیرچ آنلاییرديق
بیربیریمیزی. دانیشیغیمیزن چوخو دا گولوشلر آراسیندا ایتیردي، آنلاشیلماز قالان
سؤز ساولاری اؤرت‌باس ائتمک اوچون. گؤزلرینده جانلی بیر قارالیق وار. اوینار
دورور، گؤزللیک ساچیردي.
بالا»
اویغور ديلینده، بيزلره رغمن، تمامن مثبت آنلامدا، اوشاقدان توت اورتا یاشلی آداما
دئییلیر. فخرله ا
طنز فو تبالیس  
=================
سلام اولسون آغلار گزن آقاما
گوز یا شینی یوزه دوزه ن آقاما
سگیز نوه ام  اوغلون اوچ قیزیم قربان
بو غملری گورو ب دوزن آقاما
 
رحمت اولسون کلامینین سو تونه
قو لاق وئر بیر سن سوزونون لو تونه
بیر عّده یئر تا پمور گجه یاتماقا
بیر عدّه ات آلورآتسون  ایتینه
 
ای قلمیم سوزی آیدين یاز آغلا
اوّلده ئوز قبرین گئديب قاز آغلا
آیند ه ده سوزن چوخ آغلییاللار
اوزون یورما سوزی دوز یاز آز اغلا
 
چیخاتما یاديندان سنده تارینی
بیر عدّه وار
نوستالژی‌ده یاشاماق!
بیر: نییه نوستالژی کلمه‎‌سینی ایشله‌ديرم؛ حال
بوکی بيزیم نیسگیل» دئیه بیر تئرمینیمیز وار!
آمما نیسگیل، یا چوخ ایشله‌نديییندن یا آز ایشله‌نديییندن،
قونوموندان جایاراق بیرجور قاورام داریسقاللیغینا اوغراییب. نیسگیل بيزده درد
ائتمه» (بیر اولایی خاطیرلاییب اونون آغریسینی چکمک) آنلامیندان ایشله‌نیر چوخراق.
بیر طیف قائل اولساق منفی‌دن مثبته (گئنیش آلاندا،
خوش و شن دویغولاری مثبت و غم کدر دویغولاری منفی توتورساق
یلدا گجه سی –یا چله گجه سی
=================
آغلییو م یا گولوم الله - بو یلدا گجه سی
ایلیو م من کیمی آگاه-  بو یلدا گجه سی
عد ه ای بیر نئچه نوع میوه و شیرنی یئیه جاخ
عد ه ایده چکه جاخ آه بویلدا گجه سی
-------------------------------------------------------------
بوا یلو ن چّله سینین الله  یوزون ایله قرا
 بها لیق با عثی کیمدور اونا مین لعنت اولا
یو خسولون قدرتی یوخ آجیل آلا پسته آلا
ایستورم کوهی ائدم کاه بو یلدا گجه سی
--------------------------------------------------------------
میوه و شیر نینی بو ایل اوزووه
امروز امتحان ریاضی داشتیم.بسی احمقانه بود.صبح بلند شدم یک نگاهی به کتاب انداختم و بعد رفتم سرجلسه.این بچه‌های مدارس عادي چیکار میکنن خدایی؟لوزی کشیده بود بعد گفته بود جای خالی رو کامل کنید.شکل. است.سر جلسه به جای اینکه خوشحال باشم که امتحان آسونه حرصم گرفته بود وحشتناک.بابا حداقل یکم سختش میکردين.تو پنج ديقه من بیست تا سوالو حل کردم بعد از مراقب پرسیدم زمان چقدره؟گفت صد و بیست ديقه!مگه لعنتیا آزمون سمپاد میخواین بدين؟بعد جالب اینه که ما
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب