نتایج پست ها برای عبارت :

من سوار بادم از هتل ترانسیلوانیا

حالا من را، می‌خواستم برای این عددهای رند 40 و 30 و 20 و حتی 33 و 22 و 11 و اینها یک جشن مختصری هم بگیرم. به هر حال تا وقتی زنده‌ایم مجبوریم ساعت‌های عمرمان را بگذرانیم سوار بر شتر یا سوار بر مرسدس بنز، با جشن و پایکوبی یا با غم و اندوه و پیش رو داشتن 200 هزار خوان دیگر از زندگی. گله‌ای هست یا نیست یا هست و نیست. من امروز به یک نکته‌ای هم پی بردم که خودم زندگی خودم را خیلی سخت‌تر می‌کنم، اولین نفر باید خودم را از میان بردارم و سوار شترش کنم برود به آنج
اغراق نیست اگرگویم که من بیمارمو صدایم مشکیست 
و سرم سرد و یخ است
سال ها است تنم پر دود است
سرب می بارد روی گونه ام
در خیالم جریان دارد س
سکوتم فریاد ، فریاد من سکوت
سال ها است سرما مغز مرا تازه نگه داشته است
تا بفرساید قلب ، بتازد آهن در رگ من
شیشه با باد ، آب با ماه ، چشم باز کنند 
جاده با پرتوی سر صبحگاه از خواب بر می خیزید
و چنان غرقم من در این خواب
که مهم نیست چرا یاد تو کم کم در زمان دفن شود
یا چرا وزن خیالت کم کم ، کم می شود
یا چرا این قلم ا
سلام
به شخصه به روز دختر هیچگونه اعتقادی ندارم، محدودیت، ممنوعیت، اینکارو بکن، اونکار رو نکن، موتور سوار نشو، دوچرخه سوار نشو، حق استادیوم رفتن نداری، حق بدون اجازه ازدواج کردن نداری، حق انتخاب پوشش نداری و تازه  اینا برای جامعه است، جامعه ای که پسری رو تربیت میکنه تا به دخترش به خواهرش بگه حق نداری از خونه بری بیرون، حق نداری با دوستات رفت و آمد داشته باشی، حق نداری دیر بیای خونه . واقعا روز این دختر مبارکه؟ البته که روز دختر برای اونایی
در راه برگشت از بهشت زهرا به همراه مادر؛ مادر گفت که بجای برگشتن با مترو که دوباره باید سوار ماشین هم شد، از همین جا سوار ماشین بشیم، صبر کردیم تا یک مردی بلاخره نگه داشت و مقصد رو گفتیم و شروع کرد به حرکت. داشتیم به مقصد می‌رسیدیم که هی راننده خیلی با احترام می‌گفت هرجا شما بگین من نگه میدارم! و بلاخره ما گفتیم و ایشون نگه داشت.موقع حساب کردن کرایه ماشین یکدفعه گفت:+ کرایه نمی گیرم!- نمی‌گیرید!!؟+نه مسافر کش نیستم همینجوری سوار کردم!-آخه نمیشه
نمیدونم دعای خیر کی بود که اتفاقی نیوفتاد .
هیچ وقت سوار ماشین شخصی ، آژانس  نشدم ،،، البته خیلی ها بهم گفتن آرام سوار ماشین شخصی نشیاا !
دیرم بود و مجبور شدم سوار ماشین آژانس بشم
از لحظه که من سوار شدم راننده آهنگ گذاشت ،، با خودم گفتم همه اهنگ میذارن عیبی نداره ، یه کمی گذشت  دوبار صدای آهنگ بلند کرد ،،با خودم گفتم ایرادی نداره حتما این آهنگ رو دوست داره
منم همین جوری بیرون داشتم نگاه میکردم به ماشیناو پیاده رو و آدم ها
نکته :دقت کردین
دنیا می توانست همین قدر غم انگیز باشد. من برای خریدن کیک تولد مامان به شیرینی فروشی بروم و بعد اعلامیه ی ترحیم او را ببینم. آن هم اعلامیه ی سالگردش را، باورت می شود؟راننده ی سرویس مدرسه ام فوت کرده بود، یکسال می شد. راننده ای که هشت سال با مینی بوس سبز و سفیدس رأس ساعت دنبالم می آمد با زبانی که لکنت داشت سلام می کرد، نه به من که به همه ی دخترهای قد و نیم قدی که سوار مینی بوسش می شدند. بعدتر که دیگر مدرسه نمی رفتم، گاهی که می دیدم بوق می زد و با دست
کتاب پرواز تا بی نهایت
 
وقتی سریال شهید بابایی رو دیدم فکر می کردم حسابی شهید بابایی رو می شناسم اما وقتی کتابش رو خوندم اونم با این قصه های کوتاه و کوچولو، تازه فهمیدم نمی شناسمش.شهید بابایی همون شهیدی است که حضرت آقا می فرمایند:  من به حال او غبطه می خورم.”شهید بابایی انقدر بزرگ بود که تو سریالش هم جاش نشد!!!
 
بریده ای از کتاب:یک ماشین بیوک و یک ماشین پیکان در فرماندهی وجود داشت اما شهید بابایی همیشه پیکان را ترجیح می دادند . در یکی از سفره
دانلود آهنگ فوق العاده زیبای  اشک  ازاحمد محمدزاده
متن آهنگ:
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
این دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
ای دل تنهام بسه چشم انتظاری
من موندمو شبهام شبای بیقراری
چرا تنهام میذاری چرا تنهام میذاری
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم
ای خدا برس به دادم
اشک روی صو
چند شب پیش، با دختر خالم سوار کشتی صبا (همون اژدهای خودمون) شدم، از ترس تمام مدت چشمام رو بسته بودم و جیغ میزدم و دو دستی دختر خالم رو چسبیده بودم.
فردا شبش، دوباره سوار شدیم. قبل از حرکت، متصدی دستگاه اعلام کرد چون تو این دور،به جز شما دو نفر( من و دخترخالم)، همه پسرن میخوام تند تر از دورای دیگه برم و اگه می ترسید پیاده بشید، بعدشم اومد جلو و گفت خانوم شما دیشب خیلی ترسیدی، اگه میخواید دور بعد سوار بشید.
حقیقتش بهم برخورد و گفتم نه نمی ترسم و میش
آروم آروم جوری که خواب بچه هایی که بغل مادراشون بودن نپره تو ایستگاه یکی مونده به آخر نگه داشت . یک خانم مسن اومد جلوی در راننده و قبض گازش که یه کاغذی_ که میخورد بهش اخطار قطع باشه _بهش چسبیده بود  رو نشون راننده داد و گفت: آدرسش رو ببین ! چه خطی میره این جا؟ راننده اتوبوس همون طور که نشسته خم میشه سمت در راننده ،که خانم مسن پایینش واستاده ، برگه رو با دقت یه نسخه شناس که دنبال علائمی برای تایید نظریش میگرده نگاه میکنه ، اول زیر لب چیزی میگه که ا
کتاب تو را خدا آفریده: بچه ها را با شگفتی های آفرینش آشنا کنیم.
 
کتاب تو را خدا آفریده : مهرانه جندقی شاهی، نشر زائر
معرفی:
تا حالا شده باد و آب و خاک و آتش و خورشید حرف بزنن و صداشونو بشنویم؟کتاب تو را خدا آفرید که بر اساس آیات قرآن کریم نوشته شده به توضیح و تشریح عوامل هستی و نقش و جایگاه آن ها در خلقت می پردازد آن هم از زبان خودشان، و در آخر هر موجود به اینکه آفریده شده توسط خداوند مهربان است اشاره دارد و در آخر آیه قرآنی در رابطه با آن مخلوق آو
زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد نکن تا نکنی بنیادم
 
 
  متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">
این که این روزها دست به قلم نمی‌برم (نمی‌تونم ببرم) در هیچ جا، واقعا یکی از نعمات خفیه‌ی الهیه.
جهانم رو باران رحمت الهی داره با خودش می‌بره و من نشستم ببینم کجا فرود میایم بالاخره.
*دعای حضرت نوح علیه السلام، در هنگام سوار شدن بر کشتی و یاداور بسیار نزدیک روزی که ما در سیل تصمیم به گردش در شهر گرفتیم.
سلام 
اولین شعر در خارج از فضای عاشقانه رو نوشتم شاید زندگی دوباره رو شروع کردم شاید دوست تنهایی هامو پیدا کردم دوستی که بهترازهزاران آدم زمینیه نمیدونم چه جوری شروع شد و چه جوری تموم میشه بزارید ازشعرم بگم با تمام علاقه ی که به شعر دارم در یه روز گرم تابستون برا رونمایی کتاب استاد عزیزم رفتم نگارستان تو راه برگشتن تنها تراز همیشه بود زمان تنهایی من کلمات تو سرم میچند اما کنار هم نمیتونم رو کاغذ بنویسم توسرم شعر میشن اما رو کاغذ نمیان سوار
هیچی نمیدونم.
توی یه قطارم
از پنجره بیرونو نگاه میکنم
هوا تاریکه
همه چیز مدام عوض میشه
نمیدونم چیکار باید کرد.
هر از چند گاهی یه حرفی ، یه نوشته ای یه جایی میبینم، یادم میفته که سوار قطارم اصلا.
کس دیگه ای راه میبرتش.
ریل یه ور دیگه میره.
کاش میفهمیدیم خدا چقدر دوسمون داره :)
_خاااااانوووم!+بعلهههههه؟
_نمیترسی تنهاااااییی سوار شددددییییی؟
+دیگه کاااارم از تررررس گذشته!
.
این مکالمه دیشب من با دو تا خانوم بود سوار تله سیژ.چالی دره مشهد!
حالا این که تله سیژ واقعا ترسناک بود یا نه .محل بحثه اما.یه چیز به وضوح مشخصه .اون اینکه وقتی زن داداشت زل میزنه تو چشمت که دفعه بعد که خواستیم بیایم مشهد سعی کن شوهر کرده باشی که بابا رو از مامان جدا نکنی .!و عددمون فرد نباشه .و تو علت فردی اعضای خونواده نباشی .!صدای شکستن دلت
سوار تاکسی بودم 
من در عقب ماشین ومسافری جلو نشسته بود .
در مسیر راه راننده برای یک خانم وآقا که بچه ای حدودا چهار ساله داشتن ایستاد ،
آقا وخانم بلند گفتند :آقا ما سه نفریم.:)

پ ن: این یعنی رشد اعتماد به نفس در کودک ،برای کودکان ارزش قائل بشید.
چرخ و فلک قدیمیِ از کار افتاده، همیشه بالایِ تپۀ نزدیک آبشار بود. قرار هم نبود که جایی برود. آثار زنگ زدگی رویش، مثلِ مویی سپید، نشان از عمر و تجربه‌اش بود. بالا و پایین رفتنش برایِ همیشه متوقف شده بود و در نقطۀ‌ای ما بین بالا و پایین ثابت شده بود. شب و روزش فرقی نداشت وقتی ثابت و بی حرکت، خیره به گذر زمان بود. تنهایِ تنها شده بود. نه صدای خندۀ دختر بچه‌ای را با بالا بردنش می‌شنید و نه صدای همهمه‌ی آدم بزرگ‌ها را. دلش برای بچه‌هایی که سوار بر
مردی که به دنبال بلیط قطارش بود تا آن را از چنگال باد در آورد محکم به دختر جوان خورد و گلدان شیشه ای که هدیه مادربزرگ تازه فوت شده اش بود از دستش افتاد روی زمین و هزار تکه شد. دختر جوان که بر اثر برخورد تعادلش را از دست داده بود و نقش زمین شده بود به تکه های گلدان نگاه کرد و بی توجه به افرادی که دور و برش بودند مثل بچه ها شروع کرد به زار زدن.
مرد جوان شرمنده و ناراحت از بی توجهی اش کنار وی نشست و بلیطش که حالا باد آن را روی ریل ها گذاشته بود را فرامو
 امروز سمانه وسط کوچه یه سنگ دید. خیلی سنگ بزرگی بود. ممکن بود به کسی صدمه بزنه. پای کسی بهش بخوره یا دوچرخه سوار یا موتور سوار از روش رد بشن و زمین بخورن. سمانه یه کار خوب کرد. سنگ رو برداشت و یه گوشه انداخت.
بچه ها، پدرها و مادرها، خدا از این کار سمانه خیلی خوشش اومد. برای همین براش خیلی ثواب نوشت. می دونید چقدر ؟ ثواب خوندن 400 ایه قران.
در همین رابطه پیامبر(ص) فرنودند: هر کس از سر راه مسلمانان چیزی را که به ان ها ازار می رساند دور کند، خدا پاداش
بدو ، بپر ، مشعل خاموش نشه !
داستان دهقان فداکار را یادتان هست ؟!
بازی "بدو دهقان بدو" در سبک رانر است و شما در نقش ریز علی ، سوار بر الاغش ، باید در طول مسیر بدوید ، از برخورد با موانع اجتناب کنید و شعله های موجود در مسیر را جمع کنید تا مشعل دست ریزعلی خاموش نشده و قطار با سنگ ها برخورد نکند .
اپک مینی
دعای مرکب
 
دعای حفظ از بلا در سوار شدن بر مرکب(خودرو)برای اینکه از بلا ها و تصادفات در زمان رانندگی محفوظ بمانید دو دعا از بزرگان روایت شده است.البته این دعاها برای حفظ از بلا در زمان استفاده از مرکب میباشد که در عصر حاضرمنظور خودرو را شامل میشود.روش انجام دعاها:این دعاها شامل دو روش میباشد که هر دو باید با هم استفاده گردد. یکی نوشتن در زمان سعد به اذن استاد و قرار دادن در داخل خودرو تا شخص یا اشخاص و خودرو از هر گونه بلایی محفوظ گردند  دیگری
کلاه دوچرخه سوار کشکول اوست. آن هنگام که دوچرخه را همچون اسبی به گردن درختی سرسبز یا لوله ای تنها می بندد، کلاه از سر برمی دارد و آن را همچون کشکول به دست می گیرد. کشکول درویش حاوی تمام ادوات لازم برای زندگی او بود. کشکولی کوچک که نمادی بود از بی نیازی درویش. و کلاه دوچرخه سوار هم کاملا شبیه کشکول درویش است. دوچرخه سوار آن را به دست می گیرد. کیف کمری و کاور و ادوات لازم برای یک روز پرسه در شهر را در آن قرار می دهد و بعد می نشیند در کلاس درس یا پشت م
ساعت ۹ شب بود. ۱۱-۱۲نفر توی صف ایستاده و منتظر ون آخر بودیم. پیرمرد آرام خط هر شب ون آخر می‌شد. همو که برای رسیدن هیچ‌وقت عجله نداشت و برای خالی کردن عقده‌ها به پدال گاز الکی فشار نمی‌آورد.
ون پر شد. ۲_۳نفر ماندند. جا نشدند. یکی‌شان خانم بود. توی صف ایستادند. ون که می‌رفت سریع یک سواری شخصی سروکله‌اش پیدا می‌شد. تا ۱۲ شب سر خط سواری‌های شخصی به جای تاکسی‌ها انجام‌وظیفه می‌کردند. داشتیم حرکت می‌کردیم که یک دختر از پیاده‌رو در آمد و به شیشه
ای کاش همیشه پیشم میموندیای کاش هیچوقت نمی رفتی.
هر دو اینو گفتیم .اون بلند.من تو دلم.
نمی دونم چطوری یاد گرفتی که بغضتو نگه دارینه نه چجوری یاد گرفتی اصلا بغض نکنی چرا هیچوقت نتونستم یاد بگیرم.خیلی لازم داشتم بلد باشم .ولی می  دونی ای کاش میشد از آقای دکتر تشکر کنم که خودشو برای بدرقه ام رسوندچقد خوب بود که بود، برعکس استقبالش ایندفعه ازش ممنونم که اومدکه یادم انداخت هست .وقتی اومد تونستم برم سوار تاکسی شمتا قبل اومدنش پام نمی ک
یه روز مسؤول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر می شه. غول میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم … پوووف! منشی ناپدید می شه…


ادامه مطلب
۱- استاد به رفیقم گفت چرا کنفرانستو اماده نکردی !!!گفت استاد ما سیل زده ایم گفت کو شاهدت !؟ من پاشدم گفتم استاد راست میگه تو یه شاخه گیر کرده بود ما خودمون نجاتش دادیم
 ۲- تا حالا همزمان با چند نفر چت کردین !!!؟؟ من با ۴یا ۵ نفر +۲تا گروه همزمان چت کردم !!! یعنی همه هم دست به تایپشون قوی ! گروه هام فوق فعال !!!جوابم نمیدادی هم ناراحت میشدن یعنی رسما دهنم اسفالت شد
 ۳-تو واحد با آ داشتم میرفتم ، از قبلش ما بزن بزن داشتیم ، نشست صندلی کناریم ، اول با تهدی
فرزند ایشان نقل می کنند:
شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودک در خارج از شهر مشهد ساکن بودیم.

پدرم فرمودند: تا به بالای بام بروم و استهلال کنم. چون ابر، دامن افق مغرب
را پوشانده بود، چیزی ندیدم و فرود آمدم و گفتم: رؤیت هلال با این ابرها هرگز
ممکن نیست.
با عتاب فرمودند:
بی عرضه چرا فرمان ندادی که ابرها کنار روند؟ »
گفتم: پدرجان من کی ام که به ابر دستور دهم؟
فرمودند:
بازگرد و با انگشت سبابه اشاره کن که ابر
سوار قطار.
در حال ترک شهری قدیمی و عجییییببببب در ایتالیا به سمت روم.
نمیتونم وصف کنم که چه حسی داشت اولین بار دیدن این شهر که دور تا دورش دیوار داره و اطرافش شهر جدیدو ساختن.
دقیقا همون میدون کارتون بچه های آلپ و هایدی.
حس میکردم تو دل تاریخ رها شدم و میترسیدم حتی.
مردم خوشحالاال.
حتی مردهای متلک گو.
سیاه پوستهای مهاجر.
گداهای سیاه پوست.
بی خانه های خوشگل و بلوند.
کارگرهای بور و زیبا و خوش تیپ.
دلم خیلی تنگه.
برای امنی و آرومی اتاقم
دعای مرکب 
دعای حفظ از بلا در سوار شدن بر مرکب(خودرو)برای اینکه از بلا ها و تصادفات در زمان رانندگی محفوظ بمانید دو دعا از بزرگان روایت شده است.البته این دعاها برای حفظ از بلا در زمان استفاده از مرکب میباشد که در عصر حاضرمنظور خودرو را شامل میشود.روش انجام دعاها:این دعاها شامل دو روش میباشد که هر دو باید با هم استفاده گردد. یکی نوشتن در زمان سعد به اذن استاد و قرار دادن در داخل خودرو تا شخص یا اشخاص و خودرو از هر گونه بلایی محفوظ گردند  
دانلود آهنگ جدید مرتضی پاشایی همسفر
Download New Music Morteza Pashaei Hamsafar
آهنگ جدید مرتضی پاشایی بنام همسفر
من همسفر زوزه ی تنهایی بادم که دل به دل بی خبر از عشق تو دادم دل به تو دادم آواره ی دنیای پر از ترس چشاتم
کی غیر تو میتونه بشه راه نجاتم دل به تو دادم تو که یه قطره بارونی خوب منو نمیدونی کنار من نمیمونی
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ همسفر
 
آهنگ های مرتضی پاشایی
1.
باور نمیکردم حقوق 1 میلیون و 200 ای هم هنوز وجود داشته باشه تا اینکه این پست رو خوندم.
نمیدونم بگم مردم بی انصاف شدن و به هم رحم نمیکنن؟؟ یا بگم اون کارفرمایی که حقوق 1و200 ای میده هم حق داره؟؟
اگه مورد اول باشه که واقعا باید به همچین کارفرماهایی گفت از حیوون پست تری، کدوم انسانی میتونه با حقوق 1200 زندگی کنه؟ اونم تهران!
اگه مورد دوم باشه که بازم باید گفت خاک تو این اوضاع، که انقد بدبخت شدیم 

2. 
اعصابم خورده. الان یه پیک اومده بود، یه مرد با موه
بیا بیا قرش بده هانی
مث اینکه امشبم واس ما نی
برو اونور تر خو جا نی!
واسه دوس نداشتنت راه نی.
بایسشو ببین جون بابا
اومدم دنبالت حالا
همه میگن هانی پاشو سوار پراید شو حالا
اسم من آنپان منه آنپان منه
هانی هم عشق منه عشق منه
اسم من آنپان منه آنپان منه
هانی هم عشق منه عشق منه
PT. 1‏

هانی هانی. جون بله روبات؟!
بیا بریم شام بخوریم الان جیسوگ میاد
شام چیه شام چیه
یه غذای نونیه یکم ماست و شیره واسه من و اونیه
PT. 2‏

کککک خودش گفت بزار هاااااا من قصدی ندا
کارنوتورس، که از روی یک اسکلت خوب نگهداری شده شناسایی شده است، یکی از شناخته‌ شده‌ترین خزنده‌پایان است. این جانور یک درنده‌ی بزرگ دوپا با طولی حدود ۹ متر و وزنی حداقل به اندازه‌ی یک تن بوده است. ویژگی مختصه‌ی این جانور شاخ کلفتی بالای چشم‌هایش بوده و یک جمجمه‌ی بسیار عمیق که روی یک گردن ستبر سوار شده بود. آناتومی کارنوتروس بسیار مناسب دویدن شکل گرفته بود و احتمالا یکی از سریع‌ترین خزنده‌پایان بزرگ بوده است.
یکی از معضلات زندگی من اینه که وقتی دارم کنار خیابون در جهت عکس حرکت ماشین ها راه میرم ( جایی که پیاده روها اشغالن) مدام تاکسی ها واسم بوق میزنن و همیشه با این سوال مواجه میشم که چرا وقتی دارم در جهت عکس راه میرم تا به جایی برسم، دلم بخواد سوار تاکسی شم تا با سرعت بیشتری از مقصدی که دارم به سمتش میرم دور شم؟ :|
+ خوشم میاد وقتی ایستادی تا از خیابون رد شی، تاکسی ها هی وایمیستن بوق میزنن ولی تا بفهمن میخوای از خیابون رد شی، به قصد کشتنت گاز میدن تا م
روزی حدودا 40 کیلومتر رکاب می زنم. در این دو هفته دوچرخه سواری در خیابان های تهران به یک نتیجه رسیده ام: راننده های زن هر چه قدر با عابران پیاده مهربان اند با دوچرخه سوارها نامهربان اند. همواره به عنوان یک عابرپیاده در خیابان های مختلف تهران متشکر راننده های زن بوده ام. نه همه شان. بلکه اکثریت شان یک جور احتیاط نسبت به عابرپیاده ها دارند. به قصد کشتن ماشین را گاز نمی دهند. اما. 
توی این دو هفته دوچرخه سواری اکثر راننده هایی که اذیتم کرده اند خان
امروز یه گنجشک افتاده بود وسط خیابون 
فکر کنم خورده بود به شیشه ماشینی چیزی
یهو متوجهش شدم قبل اینکه ماشینا لهش کنند پریدم وسط خیابون و برش داشتم.
قلبش تند تند میزد و بیحال بود
هر کاری کردم اب نخورد و هی چشاشو باز میکرد نگاه میکرد
همونطور که تو دستام گرفته بودمش سوار تاکسی شدم تا زودتر برسم خونه شاید بتونم برسونمش بیمارستان حیوانات نزدیک خونه 
اما از تاکسی که پیاده شدم . یهو دیدم هر دو تا چشاشو باز کرد و بالهاشو یه تی داد و یهو قلبش
سربار غم خود شده ام  میچکم از سر یک خار درون دل شب
که از ساقه ی یک گل بی رنگ به بیرون جسته
میچکم از دل یک فرض محال به یک کاسه ی شک
یا که از فرط فراق من و اندیشه ی روز
میچکم روی زمین یک خواب
به زمان می نگرم 
راهزن می آید در یک آن
کاروان رویا را به یغما می برد
به زمان می نگرم 
در مرگی به تن مردی خوش آمد میگفت 
مرد بی چاره به دربان خیره
به امید خواب دیدن زیر لب از طرب صبح میگفت 
به زمان می نگرم 
سربار غم خود شده ام
جام از دست من افتد به درون یک راز
راز از
اندراحوالات روزهای گذشته‌ی من خلاصه می‌شود در ترس و نگرانی و احتمال هپاتیت و سرطان تا جواب آزمایش و "آخیش" و کم‌خونی پیش‌رفت کرده، از منع ادویه و ترشی و . و حتی حذف چای صبحانه و قهوه‌ی عصرانه، از بازار و بازار و بازار و خرید(و البته گرونی سرسام‌آور) ، تا جا گذاشتن قرص‌ها و رفتن مینی‌بوس اول،تا سوارِ مینی‌بوس پر از بار شدن که تنها مسافرش من بودم! از دعواهای خواهر که" مگه تو عقل نداری سوار ماشین خالی شدی، فکر کردی مینی‌بوس خیلی امنه؟." تا
با سلام
دوشنبه دهم تیرماه 98
چند وقتی است که طاهاجون گاز می گیرد و این اواخر بیشتر شده. دیروز همسرم خبر دندان جدید را داد. در واقع پنجمین دندان طاها. البته دندانها جفت جفت ظاهر می شوند بنابراین بهتر است بگویم سومین جفت از دندانهایش. خدا را شکر.
طاها دو عروسک پت و مت دارد که خیلی دورستشان دارد . از بین همه عوسکهایی که دارد فقط این دوتا را انتخاب کرده و بازی می کند.
آنها را روی صندلی خودش می نشاند . سوار بر تاب می کند . هنگام دوچرخه بازی حتما باید آنه
توی تاکسی نشسته بودم. ماشین شخصی ای بود که بین تاکسی های خط بود و مطمئن نبودم که جزو تاکسی ها هست یا نه. به مفهوم حفاظت از جان در برابر پول فکر کردم. آخرین نفر سوار شدم چون تنها ماشینی بود که مقصدش دانشگاه بود و دیر رسیدنم حتمی بود اگر سوار نمیشدم و استادی که نباید سر کلاسش دیر میرسیدم. یه پراید خسته با یه راننده ی خسته تر با لباس های شه و کثیف و وضعیت آشفته که هیچ پولی نداشت تا حتی بتونه پول خرد کنه و انگار با آخرین پولش سیگاری که توی دستش بو
- چند وقته که ننوشتم ؟ خودم حسابش از دستم در رفته ! این روزا درگیر یه چیزی ام که به من مربوط هم نیست ولی خب از فکرم بیرون نمیره و همه دارم پیش خودم حساب و کتاب میکنم که این دفعه اگه دیدمش اینو بهش میگم ، فلان حرف رو میزنم فلان مساله رو میگم و هربار که میبینمش به خودم میگم " سرت به کار خودت باشه و توی حریم شخصی دیگران فضولی نکن " . درسته که این دیگران موجود خیلی مهمیه برای من ولی اگه پیش ما هم معذب باشه دیگه کسی براش نمی مونه که بخواد پیششون راحت باشه
بعضی موقعا واقعا سیر میشم.از اطرافم.از آدمای اطرافم.
بعضی موقعا دلم میخواد چمدونمو بگیرم دستمو.
دستشو بکشم بالا و آروم آروم
توی سالن انتظار فرودگاه بکشونم.
بعدش پروازم اعلام شه و من سوار هواپیمام
بشمیه جای جدید.یه حس جدیدشایدم با یه آدم جدید
از بچگی عاشق پرواز بودمولی خب در حد آرزو موند.
کسی چ میدونهشایدم عملی شه

این جمله رو چقد دوس دارم!!!اصلا انگار میخواد از درون بیدارت کنه!!!
بر سر خود بزنید که چرا پرواز نمیکنید.
       
از مقصد اول سوار تاکسی شدم که برم دانشگاه. صندلی جلو یه پسر نشسته بود. سمت راستم یه دختر و من وسط افتادم و یه پسر به عنوان آخرین نفر سمت چپم سوار شد که بره دانشگاه دولتی. قبل از نشستن، کیفش رو گذاشت بینمون که یه وقت به من نخوره و خیلی از این کارش خوشم اومد.
ماشین حرکت کرد و دو دقیقه که گذشت و از سر نبش به وسطای کوچه رسیدیم یهو پسر آشفته گفت آقا من پیاده میشم. اولش ترسیدم گفتم شاید از اینکه من کنارش بودم راحت نبوده یا هرچی. بعدش یه هزاری مچاله و چسب
آه ، آدم دلش كه پر باشد ، دوست دارد به كوچه ها بزندبرود از خودش فرار كند ، به همه چیز پشت پا بزنددوست دارد به مرگ فكر كند ، زندگی را حجاب میدانددوست دارد كه بی حجاب شود ، حرف را با خود خدا بزندتوی مغزت مدام میشنوی ، منطقی فكر كن ضعیف نباشمرد باید به درد تكیه كند ، بیخودی خوب نیست جا بزنددل به دریا زدی و طوفان شد،به غرور نهنگ ها برخوردموج منفی گرفت دریا را ، كه سرش را به صخره ها بزندفكر كن سفره ماهی پیری ، كه تنش خسته از پذیرایی استبا چه انگیزه از
لوکوموتیو یک بازی رومیزی ۲ تا ۵ نفره‌ی فوق‌العاده جذاب است که تا کنون
چندین جایزه‌ی بین‌المللی را از آنِ خود کرده است. در این بازی سوار بر
قطار، راه‌آهن سراسری ایران را سیر می‌کنید و با پر کردن مسیر بین شهرها با
واگن‌های رنگ خودتان امتیاز می‌گیرید. این بازی شامل ۵ آدمک رنگی برای
شمارش امتیازها، ۱۱۰ کارت واگن رنگی، ۶۴ کارت بلیت مبدا و مقصد، بیش از ۲۴۰
واگن پلاستیکی در ۵ رنگ، یک صفحه‌ی بازی بزرگ از جنس مقوای سخت و دفترچه‌ی
راهنماست. ا
سهراب ؟ سهراب ! صدایم
را میشنوی سوالی دارم !؟
سهراب قایقت جا دارد؟؟
من نمی آیم !
خود کلبه ای میسازم
دور از آدمها !!
من باشم و من !!
فقط سهراب بگو قایقت جاا دارد؟؟
آدمها را سوار قایقت کن سهراب !
دور کن آدمها را از من سهراب !!!
من باشم و این کلبه
من باشم و بیخیالی !
و خیال بافی های 
دخترانه ام !!!
و آرزوهای نرسیده ام !!!
من باشم و بازی با عروسک هایی
که هیچ گاه نداشته ام !!!!
سهراب آدمها را دور کن از من !
سهراب شعر تازه نداری؟
نو نو باشد ؟ تن خور اول باشد شعرت
که د
نه یه دوست دارم که باهاش برم کتابخونه نه یه دوست دارم که باهام بیاد پارک آبی تک تک سر سره ها رو سوار شه
تازشم نمره تعیین سطحم از سی ،هشت شده!!!
یعنی برا کلاس کنکورا که هیچی برای کلاس زبانمم دیگه روم نمیشه پامو بزارم تو اون موسسه:|
و خب میدونید چی این وضعیتو تکمیل میکنه؟اینکه الان استادم پیام بده بگه فاطمه جون فردا میتونیم کلاس داشته باشیم میخوای؟
منم که یه هفتست دارم می پیچونم از روی ضایگی قبول میکنم در حالی که قراره این جلسه از ده تا درس امتحان
هر روز سوار اتوبوس می‌شوم، هر روز به سر کار می‌‌‌آیم، هر روز کار می‌کنم، هر
روز خودم را به موقع به رستوران محل کارم می‌رسانم تا گرسنه نمانم، هر روز کارم که
تمام می‌شود سوار اتوبوس شده و به محل زندگی‌ام می‌رسم. هر روز دخترم را بیرون می‌برم
تا حوصله‌اش سر نرود. هر روز.
چرا ماها این‌قدر تکراری شده‌ایم؟ گاهی از اتوبوس که پیاده می‌شوم، همین‌طور
به آدم‌هایی که در مقابل من در حال تردد هستند نگاه می‌کنم: چهره‌هایی معمولی،
لباس‌هایی معمو
راننده‌ی تاکسی دیروزی سگ اخلاق بود. با فون پی کرایه 1350 تومانی‌اش را پرداخت کردم. وقتی کد فون پی را به صندلی و داشبوردش چسبانده پس می‌شود پرداخت کرد دیگر. بعد بهش گفتم که آقا من با فون پی پرداخت کرده‌ام. شاکی شد که اول پرداخت می‌کنی بعد می گی؟ 
ازش پرسیدم مگه فون پی پولتون رو روزانه پرداخت نمی کنه؟
گفت: چرا. هر روز ساعت 8 شب پرداخت می کنه.
پیرمرد جلویی گفت: پس مشکل چیه؟
راننده با گستاخی برگشت گفت: مشکل اینه که 1350 تومن نرخ اول ساله. الآن نباید این
پسرانی را می بینم هر لحظهسرگردان و بی مقصدآواره در کوچه هایا سوار بر ماشین هاچشم هایی از هوس متلاشیو افکاری پوچ و هیچکاغذ و خودکار بدست و گاهیدهانی آماده برای تیکه پرانیبدان.نه موهای در هم آویخته اتنه قدی بلندونه لباس های برندآنچه تورا برایم مرد می کندمردآنگی توستمن زنآنگی ام را از سر راه نیاورده امکه به هوس های تو بسپارمتو از زن چه می فهمی؟عروسکی خوش آب و رنگبرای چند صباحی بازی؟
ادامه مطلب
زندگی کردن با معیارهای حال حاضر جامعه و بقیه‌ی آدم‌ها خیلی سخت باید باشه. تصور کن برای این که مورد قبولشون قرار بگیری مجبوری انقدر استرس بکشی تا بهترین دانشگاه قبول بشی! مجبوری شغلی داشته باشی که از نظر اون‌ها مناسبه! مجبوری عمل جراحی کنی که به نظرشون زیبا به نظر برسی! رژیم‌های سخت بگیری که اندامت رو بپسندن! مجبوری با زن یا مردی زندگی کنی که از نظر بقیه مناسبه و یا سبک زندگی رو دنبال کنی که جامعه ازت میخواد! شاید متوجهش نشده باشی پس گاهی یه
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم
پیامک صوتی
 
 
 
******
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی
را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .
تبلیغات صوتی
 
******
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای.
اما دور شده بودی تا پا به
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم
پیامک صوتی
 
 
 
******
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی
را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .
تبلیغات صوتی
 
******
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای.
اما دور شده بودی تا پا به
دو سه روز پیش اومدیم سوار ماشین بشیم، یک یادداشت روی شیشه ی ماشین بود:
برای تامین خسارت تشریف بیاورید ایستگاه آتش نشانی
سپر و بغل ماشین خورده بود. مامان ناراحت شد و گفت اگر طرف واقعا خواسته بود مسئولیت خسارتشو بپذیره، شماره میذاشت نه نشانی.
تا اینکه امروز زنگ در رو زدند. با دو لباس مقدس که پر از عشق و غرور بود. گفتند که چرا مراجعه نکردین و اینکه ما شب ها خوابمون نمی برده. برای نجات یک بچه ی در خطر نمی تونستن صبر کنن تا ماشین رو بیان جا به جا کن
از خواب پاشدم دیدم کسی خونه نیست. زنگ زدم به مامانم می بینم صدای جیغ و داد و سوت میاد. میگم: کجایین؟مامانم با خوشحالی: ما اومدیم شهر بازی، تو مگه باهامون نیستی؟
این جوکی که گذاشتم واسه منم اتفاق افتاده
 اغا قرار بود واسه عید98 بریم کفش بخریم .اماده و خوشحال اومدم برم سوار ماشین بشم که بریم (همراه پدرو مادرم اونا تو ماشین منتظرم بودن)
اغا رفتم در سمت چپ عقب ماشینو باز کردم دیدم خاکیه درو بستم برم اون سمت بشینم دیدم ای دل غافلگازو گرفتنو رفتن !!م
هوا به شدت گرم بود.تحمل چادر سیاه سخت بود.ان را کنار گذاشته و چادری گلدار و به رنگ تیره پوشیده بودم.برایم جالب بود که در بازار ن چابهار تعدادی از ن با لباس رنگی و جیغشان چادر سیاه و برقعه بر چهره در رفت و امد بودند.در دل گفتم"کی وقت کرده اند که چادرهای زیبا و رنگی شان را کنار بگذارند و سیاه پر کلاغی بپوشند?"حسی خصمانه میگفت که من بینشان مثل مجرمی هستم که قانون سیاهشان را شکسته ام.اما اهمیتی ندادم.از جایی به بعد بازار انقدر شلوغ شد که رد داد
اخر هفته جاری را قرار بود برویم دالامپر که نمیرویم. 22مرداد را قرار بود برویم یا حوض سلطان یا رصدخانه الاشت که نمیرویم.24 مرداد را قرار است برویم سبلان که .مثل گرگ نشسته ام که این اخری هم کنسل شود تا حمله ببرم و هر 3گروه را چون هویج رنده شان کنم.پی نوشت: ظرف 12 روز خانه را کارتن پیچ کردیم، تمام وسایل را روی حیاط ریختیم، خانه را رنگ کردیم حتی سقف ها را، برق کشی یا سیستم برقی یا نمیدانم چیز برقی خانه را عوض کردیم، یک کمد به یکی از اتاق ها به طول اتاق
من سوار کشتی امید و قدرتم بودم و داشتم کارمو میکردم
.
.
.
اما هیچ کدومشون درست و انجام نشد-در واقع کشتی هام غرق شدن
.

.
بغضم گرفته ودرست شدم عین بادکنک پر آبی که اگر سوزنم بزنن میترکه و همه جا رو آب بر میداره

خیلی تو دلم گریه کردمحس شکست میکنمامشب که کلا داغونم  :(  اما
.
.
.
از اونجایی که من به همتون انگیزه و میدادموو بمب امید بودم.

قول میدم فردا توپ باشم.
.
.
.
این شکست رو میزارم بنا بر خستگی و فردا حتما انجامش میدم و پرچم تسلیم رو آتیش میزن
" توی همه سال‌های این قرن جدید، حتی بعد از انقلاب، دولت مرکزی و فرهنگ
مرکزگرا چیزی بوده‌اند شبیه همان فرانسه و انگلیس و عثمانی. دعوا سر اختلاف
مذهبی نیست، هیچ وقت هم نبوده. همه‌مان چه به برادری و وحدت اسلامی و امت
واحده معتقد باشیم و چه به تساهل دینی مدرن، می‌دانیم که باید به چیزی که
دیگران به آن باور دارند، احترام بگذاریم، اما به چیزی که دیگران هستند، به
مدل زندگی‌شان، به ته‌لهجه‌ای که تهرانی نیست، به لباسی که بلوجین و
تی‌شرت نیست،
نشسته در دو چشم تو،
نگاه بى قرار منتو اى ستاره سحر! بیا بمان کنار مندر این دیار غم فزا که
جان به لب رسیده استتو اى گره گشا بیا! گره گشا ز کار منهمین که گام
مى زنى، به خلوت خیال منسرشک شوق مى چکد ز چشم اشکبار منز مقدمت خدا کند که
اى سوار مشرقى!در این غروب بى کسى، ز ره رسد بهار منز لحظه هبوط من، تو خود
گواه بوده اىرسیده از ولاى تو، شکوه اعتبار منکنون نگاه مست تو که مى برد
قرار دلبیا طبیب درد من! همیشه غمگسار منو این غزل سروده را ز شائقت قب
1- در 18 روز اول تابستان سال 1397، از منظر شاخص اوزون تهران 7 روزش ناسالم برای گروه های حساس بود. در 18 روز اول تابستان 1398، این رقم برا اوزون 9 روز ناسالم برای گروه های حساس و 1 روز ناسالم برای تمام گروه ها بود. یعنی 10 روز هوای ناسالم و خطرناک.  یعنی 42 درصد افزایش آلودگی هوای شهر تهران.
اوزون آلاینده ای است که توسط خودروها تولید می شود. چه مرگ مان شده است؟ تغییر نحوه ی تردد ماشین ها در شهر باعث شده که ملت بیشتر ماشین سوار شوند؟ یک بطری نیم لیتری آب معندی
دوچرخه سواری عمومی و حرفه ای بانوان نیازمند به آموزش های تخصصی است .
طی جلسه ای
معرفی سرکار خانم مژده شافعی کارگر بعنوان مربی بدنساز و تغذیه بانوان هیات دوچرخه سواری شهرستان کاشمر با حضور سرکار خانم مهندس رزمی نائب رئیس هیات دوچرخه سواری بانوان و جناب آقای روح الله اسماعیلی دوچرخه سوار ومعاون اجرایی هیات انجام شد.

دوچرخه_سواری #بانوان #دوچرخه_سواری_بانوان #هیات_ورزشی #منظم #شهرترشیز #کاشمر #خراسان #ایران #ترشیز
به تازگی در یک پروژه‌ٔ نقاشی دیواری دیگر مشغول به کار شدم. صبح‌ها از محل زندگی‌ام، جنوب شهر، به سمت محل پروژه‌ راه می‌افتم؛ جایی در شمال شهر، شاید هم بشود گفت شمالی‌ترین جای شهر؛ زعفرانیه. خط قرمز رنگ مترو را سوار بر قطار از آن‌ پایین‌ها طی می‌کنم و همین‌طور ایستگاه‌ها را بالا می‌روم تا آخرش، بعد، باز هم از کوه‌هایی که آن‌ها را شبیه به خیابان کرده‌اند، بالا می‌روم تا به ایستگاه تاکسی‌ برسم. اصولاً آدم تاکسی سواری نیستم. از فضای باز
 رکورد سرعت قطار توسط قطار مغناطیسی ژاپن شکسته شد
قطار مغناطیسی
در ژاپن موفق شد رکورد سرعت را بشکند.این قطار سریع السیر با سرعت 660
کیلومتر در ساعت حرکت می کند. رکورد قبلی سرعت که در سال 2113 به ثبت رسید،
581 کیلومتر در ساعت بود. البته مسافران عادی برای سوار شدن به این قطار
بسیار سریع باید چند سالی صبر کنند. قرار است این قطار سال 2127 در مسیر
توکیو – ناگانو به بهره برداری برسد و فاصله 311 کیلومتری این دو شهر را در
41دقیقه طی کند.
شرکت
راه آهن مرکزی
دوچرخه، شاهکار علم فیزیکدوچرخه، شاهکار دانش فیزیک است. این وسیله، با تبدیل قدرت عضلانی افراد به انرژی جنبشی و به حرکت درآوردن چرخ‌ها، از بیشترین کارایی انرژی در مقایسه با هر وسیله دیگری که تاکنون ساخته شده، برخوردار می‌باشد.دوچرخه‌سواری از لحاظ کارایی انرژی، از پیاده‌روی نیز موثرتر بوده، چرا که به ازای هر یک مایل طی مسافت، به یک سوم کالری موردنیاز برای راه رفتن، نیازمند است.چرا وقتی که دوچرخه سواری را در حال حرکت می بینیم, پره های بالا
نمی توانستم کتاب را رها کنم. برایم فوق العاده جذاب بود. خود ایده به حد کافی جذاب بود و اگر کتاب فقط رویابافی در مورد خود ایده بود باز هم میخکوبش می شدم. ولی کتاب فقط رویابافی نبود. اجرای ایده هم بود. این که سوار دوچرخه شوی و از شمالی ترین نقطه ی اروپا (نوردکاپ در نروژ) رکاب بزنی و همین طور کشور به کشور بروی تا برسی به جنوبی ترین نقطه ی قاره ی آفریقا (کیپ تاون در آفریقای جنوبی). فقط رفتن نباشد. بحث رکورد هم باشد. این که این مسیر 17000کیلومتری را طی فقط 1
بسم الله الرحمن الرحیم./
 
سری اول که تو شهربازی کاستر سوار شده بودم ترسیده بودم خیلی جیغ زدم. اونقد که وقتی تموم شد با اینکه ترس و لذتش قاطی بود و خیلی کیف داشت ، گلوم و سرم درد گرفته بود از صدای جیغام ! سری دوم خیلی بیخیال سوارش شدم ، نفهمیدم کی تموم شد همه ی لحظه هایی رو که دفعه ی قبل جیغ کشیده بودم داشتم میخندیدم و کیف میکردم و خنکای هوا و رهایی رو حس میکردم ، دریغ از یه جیغ کوتاه . اینو نوشتم که دو تا نکته رو بگم : تو زندگی همه چیز به انتخ
دانلود فیلم بدون تاریخ بدون امضا
کارگردان: وحید جلیلوند
ژانر: درام، معمایی، هیجان انگیز
سال تولید: 1395
انتشار: 1397
مدت زمان: 104 دقیقه
کیفیت ویدئو: WEB-DL
تهیه کنندگان: احسان علیخانی و علی جلیلوند
 
خلاصه داستان:
دکتر کاوه نریمان (با بازی امیر آقایی) در زمان رانندگی با یک موتورسیکلت که خانواده ای سوار آن بوده تصادف میکند. فردای آن روز او در محل کارش در پزشکی قانونی با جسدی روبه‌رو می‌شود که او را می‌شناخته اما از روبه رو شدن با خانواده
 
 
کاربران گرامی،محصول مورد نظر شامل پاورپوینت روانشناسی زبان در 62 اسلاید قابل ویرایش می باشد که پس از پرداخت انلاین،می توانید این محصول را از وبسایت دریافت و دانلود نمایید.
جهت آشنایی شما عزیزان با محتوای پاورپوینت روانشناسی زبان ،بخشی از متن چند اسلاید را قرار می دهیم 
محتوای اسلاید 2
روانشناسی زبان
انسان موجودی است اجتماعی؛ مدنی طبع می باشد و این اجتماعی بودن وی ریشه در فطریاتش دارد. بطوری که روانشناسان معقتدند که انسان در موقع به دنی
رئیس
شورای شهر شاهین‌شهر گفت: شیر زنی همچون بی‌بی مریم بختیاری با آن‌همه
رشادت‌هایی که انجام داده باید سرمشق و الگوی ن همیشه در صحنه ایران
اسلامی باشد.









به گزارش پایگاه خبری صدای جویا
از اصفهان، همایش نکوداشت سردار بی‌بی مریم بختیاری عصر روز جمعه ۲۱
تیرماه با استقبال باشکوه مردمی در تالار شیخ بهایی شاهین‌شهر برگزار شد.
حسین ابراهیمی ناغانی د
دم‌دمای غروب بود، الیگودرز بودم و برای انجام یه پروژه‌ای باید می‌رفتم یه منطقه‌ای خارج از شهر. راننده توضیح داد که جاده‌ای که قراره ازش عبور کنیم، یه جاده خاکی و بدمسیره؛ فکر کردم با این حرفا حتمن می‌خواد نرخ کرایه رو ببره بالا؛ آدم سرحالی بود و یه پیکان درب‌وداغون داشت؛ گفت سه ساعت طول می‌کشه که برسیم. سر یه مبلغی توافق کردیم، مشخصات ماشین و راننده رو برای چند نفر پیامک کردم و راه افتادیم.
دوربین و لپتاپ رو گذاشته بودم صندلی عقب و خود
هو الرحمن الرحیمرختها رو گذاشتم تا وقتی از بیرون اومدم بشورموقتی برگشتم دیدم علی از جبهه برگشته و گوشه حیات نشسته و رختها هم روی طناب پهن شده.رفتم پیشش و بهش گفتم: الهی بمیرم مادرتو با یک دست چطوری این همه لباس رو شستی؟گفت: مادر جون اگه دو دست هم نداشتم باز وجدانم قبول نمی کردمن خونه باشم و تو زحمت بکشیشهید علی ماهانی

کاروانیان تمام روز را در مسیر بودند و همگى بسیار خسته. "حِزام" نیز وسایل را زمین گذاشت، بستر خواب خود را مهیا کرد و زیر آسمان پ
کسب درآمد ۳ میلیون تومان در ۵ دقیقه
آموزش ۳۵ روش کسب درآمد از طریق تلگرام که در هیـــچ جای دیگری به شما آموزش نمی دهند و خود من در کانال امپراطوری ثروت با یکی از روش های آن توانستم طی ۲ ساعت به درآمدی بالغ بر ۵۰/۰۰۰/۰۰۰ تومان دست پیدا کنم.
قطعا قبول داری هر چیزی بهایی داره و موفقیت رو به بها میدن نه به بهانه.ما در قلمرو کاریمون با آدم های بیکار و ولگرد و بهانه جو صحبت نمی کنیم و اگر چنین کسی بخواد وقت ما رو هدر بده باهاش برخورد می کنیم و برعکس با
مامور بودم نوشته ای را که بیش از یک ماه دستم بود به اخر برسانم و تحویل دهم اما هر بار که غرق نوشتن می شدم کاری پیش می امد و انچه رشته بودم پنبه میشد.دیروز و دیشب تمام کارها را رها کردم و ان را به اخر رساندم.بعد از پایان کار وقتی در اینه خودم را دید زدم رنگ به چهره نداشتم.موهایم پریشان بود گویی از گور برخاسته ام با خود گفتم"یعنی نوشتن همینقدر سخت است?"به خودم پاسخی ندادم.چادری سر کردم و به اصرار پسرم سوار ماشین شدم تا به تماشای رودی فصلی برویم.جاده
تور شگفت انگیز کشتی کروز اروپا 98

تور کشتی کروز
 
سیاحت با کشتی کروز سفری بیاد ماندنی و خاطره انگیز را برایتان رقم خواهد زد. میزبانی فوق العاده کشتی کروز باعث می شود که هر گردشگری که یکبار سفر با کشتی کروز را تجربه کرده باشد مشتاق می شود که دوباره این نوع سفر را تجربه کند .کشتی کروز امکانات تفریحی و رفاهی فراوانی دارد و این خود به تنهایی برای جذب توریستها کافی ست . خدمات جذابی که کشتیهای کروز پیشکش مسافرانش میکند سالنهای بزرگ نمایش و سینما ،
یک ویژگی بسیار مهم برای جلب مخاطب، تبلیغ و فروش بیشتر تلفن
های همراه دوربین عکاسی آن است.
جدیدترین تبلیغ اپل برای آیفون6 و
آیفون6 پلاس، بیلبوردهایی است که از عکسهای تهیه شده با دوربین این دستگاهها تهیه
شده اند. 
امروز، سامسونگ تلفن همراه هایی با
دوربین 16 مگاپیکسلی ارایه میکند که چند سال قبل تنها در دوربینهای حرفه ای SLR ارایه میشد.
در نتیجه بخش بزرگی از بازار لوازم جانبی این گوشی های همراه،
دوربینهای عکس برداری و فیلم برداری این دستگاهها را پ
آمدمممممم
جانم به قربانمممممم
ولی حالا چراااا

بعد صد سال و اندی بازگشتم به وطنم بیان
درگیر روزمرگیه شدیدی بودم که با فوت دخترعموم شکسته شد.
روزها رو شب میکردم و شب ها را روز
تا اینکه یک خبر ناگوار به من نهیبی زد.
باعث شد از خودم دائما سوال کنم که چرا واقعا زنده ام.
چرابرای چی خلق شدمباید کجا برمچیکار کنم
الان 3 روزه که دیگ نیست و من همون شب اول کلی گریه کردم
دقیقا شب کنکوربله من دوباره کنکور دادم.رشته ریاضی
شب کنکور دیدم
تور شگفت انگیز کشتی کروز اروپا 98تور کشتی کروز
 
سیاحت با کشتی کروز سفری بیاد ماندنی و خاطره انگیز را برایتان رقم خواهد زد. میزبانی فوق العاده کشتی کروز باعث می شود که هر گردشگری که یکبار سفر با کشتی کروز را تجربه کرده باشد مشتاق می شود که دوباره این نوع سفر را تجربه کند .کشتی کروز امکانات تفریحی و رفاهی فراوانی دارد و این خود به تنهایی برای جذب توریستها کافی ست . خدمات جذابی که کشتیهای کروز پیشکش مسافرانش میکند سالنهای بزرگ نمایش و سینما ، ر
سلام دوستان
 من یه دختر 23 ساله هستم، لیسانسم گرفتم، حدودا 2 ماه پیش یه پسر که از آشنایان دور ماست و منو داخل مغازه پدرش دیده بود اومد خواستگاریم، ایشون فوق لیسانس جامعه شناسی داره، 27 سالشه و کارمند دولته با حقوق ماهی 3 میلیون تومان، چهره خوبی داره خانواده خوب و نجیبی هم هستند، وضع مالی شون خوبه.
با اجازه خانواده هامون چند جلسه ای برای آشنایی بیشتر همدیگه رو دیدیم، اخلاق و رفتارش رو پسندیدم ، پسر مهربونیه، روابط اجتماعیش قویه، اهل مطالعه هم ه
شکر.الهی شکر
باید این چیزها را نوشت.
باید پنج شنبه را نوشت که روبروی ضریح حضرت معصومه با این سه تا فرزند نشسته ایم و لب دریای جامعه   موج موج معرفت و نسیم نسیم زیارت به صورتمان می خورد.
اقیانوس کم بضاعتی که ته جانم بود به موج افتاد و متوجه شدم که امروز در این مرحله از رشد و تکاملم طوری شده ام که دردها و لذتها توی وجودم به هم پیوسته اندهمانطور از ادای عبارات زیارت جامعه روبروی ضریح مست شدم که از مرور مصیبت مردم یمن و از شنیدن کنسرت سراج:
شب بی گ
 مجموعه رباعی های عاشورایی کتیبه های عشق » به بازار ‌آمد "کتیبه های عشق  " عنوان مجموعه جدید رباعی‌های سید حبیب حبیب پور است که در آستانه ماه محرم سال جاری روانه بازار کتاب شده است. سید حبیب حبیب پور درباره تازه‌ترین مجموعه خود ابراز داشت: مجموعه کتیبه های عشق  شامل 145 رباعی می‌شود که در چهار بخش به ترتیب با عناوین : قرار سرخ با موضوع حضرت سیدالشهدا ع ، سوار سبز با موضوع ابالفضل العباس ، وقار آبی با موضوع حضرت زینب و تبار نیلی با موضوع سا
همه چیز بستگی به برخورد اول دارد . اصلا ادم در همان لحظه ی اول است که همه ی تصمیمات را برای خودش میگیرد .یه قول رمان ناتنی: اولین بار هر چیز ، مرجع بازگشت خاطره های بعدی است، اولین بار نشانه ی کمیت نیست،یک کیفیت است.» حتی اولین شکست آدم و اینکه چقدر بد بوده یا چقدر توانسته ای ماست مالی اش کنی در شکست خوردن های بعدی ات موثر است. ولی خب گاهی هم همه چیز آنطور که تصورش را میکردی نیست .مخصوصا در مورد آدمها . برای مثال هر چه بیشتر می‌گذرد من به معاشرتم
برای دومین بار از مترو استفاده کردم قطار شهری مشهد بر خلاف تهران خلوت بود و از ازدحام خبری نبود.
رفتم بیمارستان امام رضا(ع) وارد نبودم ازکجا باید برم و به کدوم قسمت باید مراجعه کنم!
به خانمی که اونجا بود گفتم دستم ضربه دیده باید به کدوم دکتر نشون یدم؟گفت ارتوپد.
گفتم استخون دستم طوریش نیست.
گفت باید ارتوپد تشخیص بده ولی دکتر نداشتن گفت فردا ساعت 7 اونجا باشم.
فکر نکنم برم گرچه شایدم رفتم.
پرسید دستت چی شده؟
گفتم یه ماشین لطف کرد بهم زد بعدش دس
بالاخره بعد از تمام سربالایی ها به سرپایینی رسیده بودم. خوبی اش این بود: اول سربالایی می رفتم و برگشت سرپایینی بود. سربالایی ها را اول صبح و در تاریک روشنای دم سحر رفته بودم. آسمان یک آبی عجیب و غریبی بود. از آن آبی های توی فیلم ها که حس خوبی می دهند. از آن آبی ها که درخشان نیستند. مثل آسمان آبی یک نقاشی اند.  
توی سرپایینی پدال زدم و سرعت گرفتم. سریع دنده ها را رساندم به بالاترین حد ممکن و پدال زدم. می خواستم ببینم بیشترین سرعتی که می روم چه قدر اس
خر برفت و خر برفت و خر برفت
یا
دست افشانی ما در جشن رفتن اداره کل هفتاد ساله راه و ترابری از شاهرود
قدیم تر ها که ماشین و قطار و طیاره نبود؛ قاعدتا، "اداره کل راه و ترابری" و "فرودگاه بین المللی" هم همینطور؛ مردم با خر و اسب و قاطر و شتر رفت و آمد می کردند. در این میان "خر" وسیله نقلیه مناسبی برای مسافت های کوتاه بود. یعنی حکم "پراید" امروز خودمان را داشت. به همین علت روستاییان برای رفت و آمد به شهر و بازار از "خر" استفاده می کردند. شتر و اسب هم در مسیر
سلام دوستان :)
آماده شدم که برم سر کار
سوار ماشین شدم و مجبور شدم برای ورود به خیابان اصلی دنده عقب برم .
یه دفعه دیدم " پیل تن" داره از عرض خیابان رد میشه
( پیل تن یکی از دوستان و بچه محل های خیلی خوب منه ولی خیلی لاغره و ضعیفه منم به شوخی بهش میگم پیل تن .:)
اومدم اذیتش کنم و با سرعت برم سمتش تا بترسونمش که یهو .
بقیه ماجرا رو بصورت شعر بخونید :
نمودم زین ، چو رَخش صف شکن را
عقب راندم ، من آن اسب کهن را
چو پا روی پدال گاز بردم .
میان راه ، دیدم "پیل تن"
دانلود رایگان کتاب تزویر از دن براون pdf

داستان تزویر از آنجا شروع می‌شود که زمین شناس معروفی در سرزمین‌های قطب
شمال به اکتشافی دست پیدا می‌کند، هلی‌کوپتری می‌آید و بعد از مدتی سوار
کردن آنها بدون هیچ حرف و بحثی آنها را بالای کوه‌ها به بیرون پرت می‌کنند.
بعد قصه به روزهای انتخاباتی می‌کشد. جایی که سناتور سنکستون برای پیروزی
در انتخابات ریاست جمهوری با رئیس جمهور فعلی، زاکاری هنری رقابت می‌کند و
در انتخاب اولیه، سنکستون از رئیس
کرولای ایرانی
تاکسی آقا نعیم کرولا بود. اصلاً همه‌ی ماشین‌ها توی افغانستان کرولا بودند. کرولاهای 1600 و 1800 همه‌ی ادوار تاریخ را می‌شد توی افغانستان دید. از مدل‌های 1980 تا 2018.  به خاطر کم‌مصرف بودن و جان‌سختی‌شان محبوب دل این کشور کوهستانی بود کرولا تاکسی آقا نعیم یک مدل 1995 ش بود. نرم و راحت مثل تمام ماشین‌های ژاپنی. پلوسش خراب بود و تمام روز سر دور زدن‌ها تق‌تق صدا می‌داد. ولی با همان تاکسی ما را توی تمام شهر چرخاند. 
پیرمرد باصفایی بود. 
سروده امید
من تاب ایستادن و تسلیم ندارم
سروم!
که به سمت آزادی
قد کشیده است
بادم!
که به سودای کوهستان
وزید است
ماهشهر ع-بهار
اسکله سیمانی
امروز از بی حوصله گی
در جزیره رفتم و دو عدد قلاب ماهیگیری تهیه کردم و بعد با استفاده از تجربه و تبحر
مردمی که روی اسکله مشغول صید ماهی بودند طعمه ای از نان خمیره شده قاطی با پنبه درست
کرده  و راهی اسکله شدم غروب بود و باد
شمالی در حال وزیدن هرچند نم دریا را با خود داشت .
 تعدادی خانم و اقا سخت
مشغول صید بودند و
طبق معمول تو مترو جا نبود روی زمینش ولو شده بودم و کتابم میخوندم، سر یه ایستگاهی بود که با سر صدای زیاد داخل مترو شد،با صدای بلند شخصی رو خطاب قرار داد که من بیماری صرع دارم بلند شو تا من بشینم،وقتی نشست شروع کرد با تلفن حرف زدن، من فقط صداش میشنیدم و چون منظره ی جلوم ماتحت بانوان محترم بود از دیدن خودش معذور بودم،پاتلفن با ناشر و ویراستارش حرف میزد و از چاپ کتابش و خروج احتمالیش از ایران صحبت میکرد و خلاصه اون پایین من از سرصداش سگ شده بودم ک
تور شگفت انگیز کشتی کروز | نوروز 98
تور کشتی کروز
 
سیاحت با کشتی کروز سفری بیاد ماندنی و خاطره انگیز را برایتان رقم خواهد زد. میزبانی فوق العاده کشتی کروز باعث می شود که هر گردشگری که یکبار سفر با کشتی کروز را تجربه کرده باشد مشتاق می شود که دوباره این نوع سفر را تجربه کند .کشتی کروز امکانات تفریحی و رفاهی فراوانی دارد و این خود به تنهایی برای جذب توریستها کافی ست . خدمات جذابی که کشتیهای کروز پیشکش مسافرانش میکند سالنهای بزرگ نمای
دانلود نسخه RELOADED و GOG بازی Singularity برای کامپیوتر
در بازی Singularity جزیره ای عجیب به نام Katorga-12 در روسیه وجود دارد. منطقه ای که قلب تحقیقات علمی و هسته ای این کشور است، به تازگی جریان های قوی از الکتریسیته و موج های عجیب در این منطقه به ثبت رسیده که دولت این کشور نیروهای ویژه ای برای بررسی این موضوع به این منطقه عجیب می فرستد. در بازی Singularity، شما در ابتدا در نقش نیت رنکو (Nate Renko) یک خلبان در دوره مدرن هستید که ناگهان موجی عجیب از دور شکل می گیرد و هلیکوپ
بالاخره دوچرخه سوار شدم. خود سهیل انداخت توی دهنم که دوچرخه بخرم. خودم نمی دانستم چی بخرم چی نخرم. هزار تا متن هم که بخوانی آخرش وقتی می روی پایش گه گیجه می گیری. فقط آدمی که تجربه کرده می تواند هر را از بر تشخیص بدهد. و راستش من گیر آدم کارشناسم همیشه. آدم های کارشناس غنیمت اند. آدم هایی که به مارک و یال و کوپال نگاه نمی کنند. تجربه چنان آن ها را آبدیده کرده که از پس هر زرق و برقی می توانند اصل جنس را تشخیص بدهند. توی هر کاری آدم های کارشناس غنیمت ا
هر لحظه که میگذرد،هرروز که میگذرد، احساس میکنم که دیگر این من نیستم که داخل این اتاق‌ها راه میروم این من نیستم که میرود بازار و خرید میکند این من نیستم که درس میخواند احساس میکنم که اگر لای لپتاپم را باز کنی گرد و خاک‌های چیزی که قبلا من بوده میزند بیرون رو دکمه‌های کیبرد را که نگاه کنی اثر انگشتم را میتوانی تشخیص بدهیو میدانم که اگر بمیرم تنها چیزی که میتواند ثابت کند من قبلا این جا بوده‌ام همین اثر انگشت‌هاست که تا چندوقت بعد از م
تور شگفت انگیز کشتی کروز
 
 
تور کشتی کروز
سیاحت با کشتی کروز سفری بیاد ماندنی و خاطره انگیز را برایتان رقم خواهد زد. میزبانی فوق العاده کشتی کروز باعث می شود که هر گردشگری که یکبار سفر با کشتی کروز را تجربه کرده باشد مشتاق می شود که دوباره این نوع سفر را تجربه کند .کشتی کروز امکانات تفریحی و رفاهی فراوانی دارد و این خود به تنهایی برای جذب توریستها کافی ست . خدمات جذابی که کشتیهای کروز پیشکش مسافرانش میکند سالنهای بزرگ نمایش و س
بسم الله
ماجرا چه بود:
اپیزود اول:
پویه در گوشه شهر، برنامه اسنپ را باز می کند، درخواست تاکسی می کند، سعیدعابد تایید می کند و با سمندش جلوی در خانه می رسد، پویه بدون روسری بیرون می آید و سوار ماشین می شود. راننده تذکر می دهد، او جواب می دهد. راننده چندصدمتر پایین تر پیاده اش می کند. پویه با پلیس تماس می گیرد و ادعا می کند راننده ای قصد مزاحمت برای او داشته است، همزمان راننده با پلیس تماس می گیرد و پشتیبانی اسنپ را هم در جریان می گذارد؛ پویه سوار
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زندیکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کندکسی به کوچه سار شب در سحر نمی زندنشسته ام در انتظار این غبار بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زنددل خراب من دگر خراب تر نمی شودکه خنجر غمت از این خراب تر نمی زندگذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غمیکی صلای آشنا به رهگذر نمی زنددل خراب من دگر خراب تر نمی شودکه خنجر غمت ازین خراب تر نمی زندچه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟برو که هیچ کس ن
نورپردازی منازل و ادارات یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی است که باید رعایت
شود. نورپردازی مناسب می‌تواند فضا را بزرگتر از آنچه هست نمایش دهد و
دکوراسیون و اشیاء تزئینی زیبا را بیشتر نمایان کند. در این میان ابزارهای
نورپردازی بسیار متفاوت‌اند که شامل لوستر، چراغ دیواری و سقفی، لامپ‌های آویز، آباژور و . می‌شوند. از میان این ابزارها، چراغ‌های سقفی جایگاه بسیار ویژه‌ای دارند، چراکه می‌توانند بدون مزاحمت و ایجاد سایه، نورپردازی را در سطح
خواهرم که کوچیک بود، یه کاپشن سبز سدری داشت
یه کاپشن سبز سدی خیلی پف پفی با کلی جیب مخفی که هرکسی رو به این فکر مینداخت که یه بچه چی داره برای قایم کردن تو اینهمه جیب.شاید دست عروسکی که تو مهمونی از بچه ی صابخونه کش رفته
بگذریم
خواهرم بزرگتر که شد، وسط جابجا کردن لباسا و خاطرات، یهو این کاپشن ته مهای چمدون قدیمیه پیدا شد
ازش پرسیدم:یادته چقدر اینو دوست داشتی؟همش این کاپشنو میپوشیدی
گفت بهش علاقه نداشتم
چشمام چارتاشد:جدا؟!!
خیلی معمولی انگار
مگه وکیل وصی مردمی. دلم می خوادداشتم از یکی از خیابون های مرکز شهرمون رد میشدم دیدم دختر خانومی یه ساپورت پوشیده با یه مانتوی نخی خیلی خیلی راحتی که همه وجناتش پیدا بود، من که یه خانوم بودم خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم.آخه خیلی جلب توجه میکردرفتم جلو و با احترام بهش سلام دادم و روز بخیر گفتم. منو دید گفت. ها!!. چیه لابد اومدی بگی که این چه وضعشه؟ مگه وکیل وصی مردمی؟ولی من بهش گفتم که نه باهات کاری ندارم خواستم بپرسم که ساپو
وَقتی پسر بچه‌ای بیش نبودم ، مسئولیت خرید شیر با من بود. آن وقت‌ها شیر‌هایِ پاکتی را بعد از ظهر‌ها بین مغازه‌ها تقسیم می‌کردند و به هر نفر هم نهایتاً دو پاکت شیر بیشتر نمی‌دادند. و من هر روز بعد از ظهر برای خریدن شیر دوچرخۀ سبز رنگم را سوار می‌شدم و با مقدار پولی که مادرم دستم می‌داد می‌رفتم برایِ خرید شیر. خوش‌حال بودم از اینکه مسئولیتی را در خانواده به عهده دارم و می‌توانم هر روز انجامش بدهم. سر سفره وقتی نان و شیر می‌خوردیم همیشه به
روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین
کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به
قتل برساند. آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ
ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور
شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و
ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه
بسته بودند آن را می کشید
در بازی Singularity جزیره ای عجیب به نام Katorga-12 در روسیه وجود دارد. منطقه ای که قلب تحقیقات علمی و هسته ای این کشور است، به تازگی جریان های قوی از الکتریسیته و موج های عجیب در این منطقه به ثبت رسیده که دولت این کشور نیروهای ویژه ای برای بررسی این موضوع به این منطقه عجیب می فرستد. در بازی Singularity، شما در ابتدا در نقش نیت رنکو (Nate Renko) یک خلبان در دوره مدرن هستید که ناگهان موجی عجیب از دور شکل می گیرد و هلیکوپتر شما را منفجر می کند. شما به طور عجیبی از این ح
به دعوت دوست خوبم دکترک بهاری قرار شد آیندم تو ده سال آینده رو روایت کنم.
من میتونم دو تا آینده رو برای خودم تصور کنم که فقط یکیش رو اینجا مینویسم:
۶صبح با همسرم بیدار میشم و صبحونه ی خانواده ی کوچیک و خوشبختمون رو با کمک هم آماده میکنیم،دو قلو های خوشگلم رو با بوس و نوازش بیدار میکنم و ۴ نفری صبحونه میخوریم،همسرم خداحافظی میکنه و زود تر از ما خونه رو ترک میکنه،منم دوقلو ها رو آماده میکنم و سوار ماشینم میکنم،دوقلو ها رو به مهد خصوصی که تو بهتر
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب