نتایج پست ها برای عبارت :

مهران از شیراز مغازه دار هستم دنبال یه دوست هستم

من غرق دریای شما هستم
محو تماشای شما هستم 
هرکس‌ در این دنیا پیِ چیزیست
من در تمنای شما هستم
در سر خیال خام می سازم
مبهوت رویای شما هستم
آینده ای با عشق می خواهم
در فکر فردای شما هستم
اما ، اگر، شاید، نمیدانم.!
درگیر ‌حاشای شما هستم
سجاد نوبختی
****
پیونشت : 
یک روز اگر بی عشق سر کردم
دل‌ را فقط درمانده تر کردم
طبیعتِ اینجا همون سبزی رو داره که من دوست دارم. سبزِ روشنِ اول اردی‌بهشت. یاد حرف چند سال پیشم میفتم که "هر سال اردی‌بهشت سفر کنیم". هم‌سفر ها سر و صدا راه انداختن و میخندن. دوست داشتنی‌ن. يه کم دور میشم ازشون. رو يه سنگ، وسط جنگل، تنها. هوا يه کم بادی‌ه. صدای درخت ها وحشت رو به جونم میندازه. پیش خودم میگم "من قوی هستم، من قوی هستم، من قوی هستم."بلند میشم، قدم برمیدارم. تپش قلبم رو حس میکنم. هر لحظه محکم تر. هر لحظه تندتر. مصمم هستم که جلو برم. نمی
مذهبی، اسلامگرا، انقلابی و ميهن‌دوست قطعاً هستم؛
سنّتی، پان‌اسلامیست، محافظه‌کار و ناسیونالیست قطعاً نیستم؛
حزب‌اللهی، اصولگرا، اصلاح‌طلب و روشنفکر هم نمی‌دانم هستم یا نیستم؛ شاید باشم، شاید نه. چرا که متأسّفانه هنوز که هنوز است، تعاریف روشنی ازشان ارائه نشده است که مورد قبول همۀ موافقان و مخالفانش باشد.
حدودا یک ماه و نیم پیش بود که گوشیمو گم کردم، نمیدونم توی تاکسی انداختم یا قبلش بجای گذاشتن تو کیف انداختم کف خیابون :/
ازون موقع گوشی قدیمی همسر رو دست گرفته بودم.
هفته پیش که رفته بودیم سپیدان جاتون سبزززززز، گوشی نو همسر هم افتاد توی آب و تاچ ال سی دیش سوخت :(
این شد که ایشونم گوشی قدیمی منو دست گرفت و .
از بعد از ظهر که اومده هی میگه:
+مهران کيه؟
-مهران؟ کدوم مهران؟
+مهران کيه؟
-مهران مدیری؟
+مهران کيه؟
_مهران غفوریان؟
+مهران کيه؟
_والا من تو ع
من همین هستم که هستم. وانمود نمی کنم به چیز دیگری بودن. به آدم ها محبت می کنم، حتی اگر در رابطه با دوستانی فراموش می شوم. حتی اگر خاک می خورم و دفن می شوم، ذره ای نمی گذارم طاقچه ی دلم غبار بگیرد از آدمها. بزرگ شده ام! بله، نشانه ی بزرگ سالی است که در برابر فراموشی و بی تفاوتی، رنج نمی کشیم.
امروز که تلفن را بر می داشتم تا از کسی خبری بگیرم، راستش، از خود خجالت کشیدم. همیشه من بودم که دنبال برقراری هر گفت و گویی بوده. من تماس گرفته ام، من پیام داده
آدامسم رو تو کاغذ رسید عابر بانک مچاله می‌کنم. نماز میخونم. توی زمین تنیس توپ ها را با بقيه تقسیم می‌کنم. ایمیل می‌دهم. احساس می‌کنم زیبا هستم. می‌‌پرسم بدنم روی یک خط راست است؟ راه می‌روم. می‌نشینم. صدای باز و بسته شدن درهای دانشگاه را چک می‌کنم  منتظر محل دقیق برهمکنش مولکول ها هستم. منتظر محل دقیق برهمکنش مولکول ها هستم
مرجع دانلود قدرت من هستم (جول اوستین)
دانلود اختصاصی قدرت من هستم (جول اوستین) از سایت ما با لینک مستقیم.
بهترین روش برای زیاد کردن مطالب پیرامون قدرت من هستم (جول اوستین) استفاده از مقالات مرتبط این سایت می باشد.
How will I get more information when I buy قدرت من هستم (جول اوستین) from this website?
This site is equipped with all articles around قدرت من هستم (جول اوستین).
Download the قدرت من هستم (جول اوستین) file from the secure site of this site.
بخشی از قدرت من هستم (جول اوستین)
لیست قیمت مقالات پیرامون قدرت
گاهی به خودم میگم واقعا هیچ هستم. .
نه به موفقیتی رسیذم 
و نه مهارت خاصی دارم
۱۲ سال هم خرخون بودم و کنکورم اونجوری 
نه سواد و اطلاعات انجنانی 
و نه پول و .
من هیچ هستم هیچی مدارم
ولی اینو بدون اونی که هیچی واسه از دست دادن نداره از همه خطرناک تره
من در کمپ ترک "اعتیاد به غمگین بودن" عضوم که هر روز خودم که مسئول کمپ هستم، تنها عضو کمپ که خودم هستم را میاورم و دو تا تق میزنم به میکروفون، بعد خیلی مدیر مدرسه طور میگم "تو میتونی"
ولی خود اون یکیم که نشسته رو صندلی روشو میکنه اونور میره سمت دستشویی میگه "حالا يه فکریش میکنیم"
هو
بعد از قریب به سه سال این طولانی ترین مدتی ه که ازت بی خبرم.
دلم برای صدات، لبخند هات، حتی برای اخمت تنگ شده. 
می دونم که خسته از راه میای پیشم. با دست هایی که این ساعتها با اسلحه هم آغوش شدن، با دلی که ایمان داره به این راه. با چشم هایی که مست خوابن. منتظرت هستم.
سلام
حال و روز این روزها خوب است، برای خود سرخوش هستند و برای من سرمست. غروب‌های زمستان را دوست دارم، نمی دانم چه تعلق خاطری به آن دارم، ولی همین قدر می دانم روزهای بچگی را برایم زنده می کند. باور کن بی راه نگفتم.
وقتی آسمان رنگ می بازد دوست دارم در آن لحظه در اوج آسمان پرواز کنم و خورشید را بدرقه کنم، ولی چه کنم که بی بال هستم.
راستی، کی نوبت من می شود؟، خیلی وقت است منتظر هستم. هر بار که پرسیدم جوابم را با سکوت دادی. بنظرت وقت آن نشده که تمامش کن
برگی شده افتاده ام از شاخه به کویی چون باد مرا می بَری امّا به چه سویی؟این چیست که جذبش شده ام موی تو؟ هرگز!دلبستگی آن نیست که بسته ست به مویی!ای غنچه که در عمق دلم ریشه دواندی عشقی و عجب نیست که از سنگ برویی!من با تو چه باید بکنم عشق گریزان با صید چه باید بکند ببر ِ پتویی .میخواهی ام اما به چه عنوان؟ به چه منطق؟میخواهم ات اما به چه قیمت؟ به چه رویی؟من بغض تو هستم چه بباری چه نباری من راز تو هستم چه بگویی چه نگویی 
می خواستم چیزی بخرم مامان منتظر موند، بابا باهام اومد من رفتم داخل مغازه.تمام حواسم به این بود چه چیزهایی رو شکل بسته بندی داره و می شه يه بسته خرید.
من حواسم به خوراکی ها بود و بابا هم که بیرون منتظر بود خریدم تموم بشه اما به محض ورودم به مغازه چندتا پسری که داخل بودند و تعدادشون هم کم نبود سکوت کردند و خیلی محترمانه برخورد کردند. من خریدم تموم شد. اما این حس خوب حجاب داشتن، تاثیرش رو بقيه و آرامش عجیبش خیلی دلنشین بود.
چه چیزی قشنگ تر از ای
نمیدونم من از دید اطرافیان آدم بسیار مرموز و شیادی هستم !!!! سال قبل کسی بهم گفت " بیش از حد مظلوم نمایی میکنی؟ " شاید حق با اون بوده و هست !!! من فقط مظلوم نمایی میکنم و هیچ خبری از درد و ناامیدی نیست !! یا یکی دیگه بهم گفت تو دو سوم ت توی زمین ! شاید حق با اون هاست ولی نمیدونم من فقط میخوام خودم باشم یعنی من با درد بی حوصله ام و نمیتونم بخندم وقتی درد دارم .شاید هم حق با کس دیگری ست باید پارک مو عوض کنم
سلام
دختری درون گرا هستم که دنبال يه شغل انفرادی می گردم. دلیلش هم این هست که تعامل با آدم های مختلف انرژی زیادی از من می گیره و زود خسته میشم. کلا"از مکان های شلوغ فراری هستم. نه خجالتی هستم و نه مغرور. تعریف از خودم نباشه نقاشی و خطم خوبه، به زبان انگلیسی تا حدی آشنایی دارم، شعر میگم و داستان کوتاه و دلنوشته ادبی هم نوشتم.
يه دوره طراحی صفحات وب رفتم که برای کسب درآمد خیلی خوب بود ولی متاسفانه تعطیل شد. می دونم که برون گراها درکم نمی کنن و انگ م
سبک شور حضرت زهرا(س)---------------------------هر جایی هستم  زهرا هوامو دارهمیدونم مادر بچه اش و دوس دارهحـتـی دم آخــر  تنـهـام نمی زارهبه فکرمی همه جا مادرعالم ندیده مـثل تو بـهتـرایشاالله که قسمت من شهببـینـمـت  روز  مـحـشـربه ابی انت و امی یازهرا(س)لـطف تـو مـادر  شده شامل حالمنوکرت هستم به خودم من میبالمبا اسم تـو  تـحویـل  میـشه سالمیادم دادن از همون اولاسـم تـو رو بـبـرم مـادروقتی گره به کارم افتاددخیل چادرت بشم مادربه ابی انت و امی یازهرا(س)
سکوت
تفرقه کوتاهیست از تاریکی در تره ی سیاهی شب ، این روزها و شبها آرامش معنای دیگری دارد و سکوت نجوای بی کسی است .
بی هدف در بیابان ، در خیابان و در کوچه ها پرسه میزنم شاید ای نگار من 
یکی از این شبها بتوانم
در ره مهتاب رویت را ببینم .
کاش امشب یا شب های دیگر تو باشی و من همچنان در جستجوی تو و در عطر بوی تو غرق باشم .
ای نگار راستین من ای مهربان من و ای زیبا ترین ترانه ی سکوت من در کدامین کوچه ها آرمیده ای ؛
من در این تاریکی و در این شب و در این سکوت ب
من خود را دوست دارم، روی خود کار می‌کنم و خودسازی می‌کنم تا بتوانم با تمامیت و سرشار بودن خود به تو نزدیک شوم. من از خود مراقبت می‌کنم تا تو مجبور نباشی این کار را برای من انجام دهی. با سرشار بودن است که می‌توانم به خاطر تو خود، هدایا، محبت و تلاشم را بخشش کنم. من تنها کسی هستم که عهده‌دار خود و در نهایت مسئول خود و سلامت خود هستم. از این رو من به عنوان مباشرِ بزرگ‌ترین موهبتی که به من ارزانی شده است، یعنی زندگی‌ام، باید مراقبِ سلامت جسم، آ
با سلام دوستان عزیزمیخوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب که بنده تمام پست های وبلاگم رو حذف کردم و همچنین اسم و توضیحات وبلاگ رو نیز تغییر دادم و میخوام از اول شروع کنم. يه شروع دوباره . . . (^-^)
و در این میان میخوام بگم: کسانی که میخوان وبلاگم را دنبال کنند ، صد در صد دنبال خواهند شد. و کسانی که دنبال کرده اند و دنبال نشده اند ، لطفا اعلام حضور کنید تا دنبالتون کنم.
و ممنون که تا اینجا حمایتم کردید و ممنون میشم از این به بعد هم حمایتم کنید . . . (^-^)
و يه مو
سلام دوستان عزیز و علاقه مندان به کی پاپ و کی درام و رمان های اون ها !در حال حاظر من  در حال کامل کردن اولین رمان خود یعنی رمان عشق و حقیقت ( لی مین هو و پارک مین یانگ ) هستم .
علاقه مندان می تونند با مراجعه به وبلاگ  کافه وی درام و کی پاپ هم این رمان و هم رمان های دیگر را دنبال کنند .
از اونجایی که این پست قرار پست ثابت وب مون بشه من اخبار جدید این رمان را همین جا به روز می کنم 
برای مشاهده کامل رمان اینجا کلیک کنید 
برای مشاهده فصل ۱ اینجا کلیک کنید
اولین بار هیچکس نگاهت نمیکند
وقتی برای اولین بار کاری را شروع میکنی هم هیجان انگیز است و هم ترسناک. هیجان انگیز چون کار جدیدی را قرار است انجام بدی و برایت تازگی دارد، ترسناک است چون برای کسی جز خودت نمینویسی.
این میل ما به دیده شدن است که اولین ها را اینقدر سخت میکند. دوست دارم زیاد بنویسم، دوست دارم هرچه به ذهنم میاد بنویسم و چقدر خوب که هزاران ایده در مورد حرف زدن داریم.
خب برای معرفی همانطور که از اسم وبلاگم مشخص است یک گرگ تنها هستم. شاید ب
خب، به نام خدا.
امروز اومدم سرکار.
و ان شالله شنبه به طور رسمی اولین روز کاریم حساب میشه.
اگرچه همه چی برام تقریبا مبهم گونه ست و هنوز توی شوک هستم.
مسئله سربازی به لطف خدا تموم شد.
مسئله کار هم حل شد.
دیگه کم کم با توکل و لطف خدا باید بگردیم دنبال نیمه گم شده.
 
خدایا مرسی.
 
من آدم ساده ایی هستم.
اصلا بزار ببینم به شما بگن 5 تا از نقصها و اخلاقای بدتون رو بنویسید میتونید بنویسید؟
اگه نتونستین پس خودتون رو نشناختین!اما من فهمیدم خیلی ساده ام.نمیگم مهربونم اما هر کاری تونستم کردم بدون منت و چشم داشت.
برای این میگم ساده ام چون براحتی حرفای ادما رو باور میکنم.متوجه منظور واقعی نمیشم اینو نفهمیدم هر کی دنبال يه چیزی هست از گفتگو.
چیزایی دیدم که دیدم رو به همه بد کرده لااقلش گاردم رو کاملا میبندم و دیگه به هیچ کس اجا
این
آخرین بار است که من در این وضعیت هستم. آخرین بار است که پشت میزم، کنار پنجره
نشسته‌ام و به مانیتور به این شکل خیره شده‌ام. آخرین بار است که اینچنین در ساعت
چهار و سی و چهار دقیقه عصر شانزدهم اردیبهشتی با یک ماگ پر از آب خنک در کنار دست
در حال تایپ کردن هستم و دمای هوا نوزده درجه است. آخرین بار است برگ‌ها حرکت می‌کنند
و من عمه تو نیستم. از امروز، از این لحظه تا زنده هستم، و حتی اگر نباشم همچنان عمه
تو شده‌ام و تو عزیز من هستی. دیگر نمی‌توانم
چشم هایم را که باز می کنم هنوز منگ هستم انگار در آسمان هستم و فضای بازی آسمان را حس می کنم احساس فرود نرمی به من دست می دهد و از آسمان انگار به زمین می آیم در آخر وقتی در تشکم می افتم می فهمم کجا هستم به سقف نگاه می کنم که بالای سرم است و فرقی با باقی سقف ها دارد انگار قدیمی تر صمیمی تر یا همچین چیزی است بلند می شوم و تشکم را جمع می کنم کمی کتاب می خوانم و در آن فرو می روم تا صبحانه را با پدرم برادرم خواهرم مادرم مادر بزرگم بخوریم ولی خودمانیم ها صب
امروز باید م برم مشاوره من نمیدونم دقیقا چی گفته که مشاورش ازم خواسته اینبار من همراهش باشم مشاوری که چندسال پیش خودم مراجعه اش بودم و ازش متنفر بودم مطمئنم اونم همین حس رو داشت حرفهایی میزد که برای من بلند پرواز خیلی دور بود امروز مطمئنم دوباره حرف هایی خواهد زد که من اصلا حوصله شنیدنش رو ندارم یکسری نصیخت و خواسته های بیخود همشون میخوان بمونم پیش خواهرم تا حالش خوب بشه ولی من محاله اینکار رو بکنم یکبار برای برادرم بخشی از زندگیم ر
من یک جنگاور هستم؛ این بدان معنی نیست که هر روز به دنبال جنگیدن و کسب پیروزی هستم بلکه در ذهن خود هر روز در نبرد با باورهای کهنه و رنگ و رو باخته و عدم تغییر هستم. من روح یک سامورایی را دارم».آیین آرامشمطالعه برخی کتب پیرامون سامورایيها نشان‌گر وجود یک ویژگی مشترک و اعجاب انگیز میان این سلحشوران افسانه ای است؛ خصلتی که نه به جنگاوری و شمشیر مرتبط است و نه در استراتژی خلاصه میشود، بلکه شاید نقطه مقابل آن باشد:بزرگ جنگجویان تاریخ چه عاملی را
این روزها در حال خوندن کتاب هنر خوب زندگی کردن از رولف دوبلی هستم. محبوبیت و شهرت ایشون پیشتر با کتاب هنر شفاف اندیشیدن حاصل شده و آقای عادل فردوسی پور هم کتاب رو ترجمه کرده اند. من در حال خوندن نسخه اصلی و انگلیسی کتاب هستم. توی اصل نهم ایشون يه تعریف قشنگی از مفهوم اصالت بیان می کنن که دوست دارم اینجا بنویسم تا همیشه جلوم چشمم باشه.
The authenticity trap
Whether you call it a "second persona" or a "secretary of state" you'll soon realize that this barrier, this skin, this bark, not only shields you from toxic influences but also
فکر کنم اخر‌های کتاب دشمن عزیز که به اصطلاح دنباله‌ی بابا لنگ دراز است، سالی مک‌براید از این که نامزدی خود را بهم زده و خوشحال است، احساس عذاب وجدان میکند. تنها ناراحتی الان من هم این است که چرا پاتوق دوست داشتنیم را از دست داده‌ام و عذاب وجدان دارم. به دنبال منطق‌های خوساخته‌ای هستم که بتوانم همچنان انجا باشم و سخت است.
جملات قبل مال چند روز پیش هستند و دوستانم متفق القول که من به هیچ عنوان پاتوقم را از دست نداده‌ام و همچنان میتوانم انجا
چند روز پیش اتفاقاتی افتاد که منو کلی ریخت بهم
درواقع شدیدا با حقیقت هایی رو به رو شدم
چیزایی که هی ادم میخواد بهش فکر نکنه و خودشو بزنه به اون راه، ولی اون مثل چی هی خودشو میندازه وسط و ابراز وجود میکنه که هی فلانی!خودتو گول نزن
من هستم 
خوبم هستم:)
الان که مینویسمش بنظرم چیز مهمی نیست اصلا 
واسه غر زدن گله کردن چیزایی وجود داره خب؟
ولی خب اکثرمون وجه مثبت زندگیمون بیشتر وجه دوست نداشتنیشه!!
مگه نیس؟
بیاین بشماریمشون دوست داشتنی های زندگیو 
در این دوره و زمانه که به سختی کسی وقت
می‌کند برای خودش برنامه بریزد، چه رسد برای دیگری -بدون چشم‌داشت-، دوستی دارم که
توجه و محبت زیادی به من دارد. خیّر است. بخیل نیست. هم‌نشینی‌اش با رشد خودم همراه
است. هر وقت با او هستم، عادات متوسط برایم گل‌درشت می‌شوند و دوست دارم تغییرشان دهم.
اراده‌ام را قوی‌تر و فکرم را با اعمال خوبش اصلاح می‌کند. معرفت صادق دارد. سرّش با
علانيه‌اش یکیست. صبور و به معنای واقعی کلمه ماه است. مراقب نماز اول وقتم است.
دانلود هیولا مهران مدیری دانلود قسمت پنجم ۵ سریال هیولا دانلود سریال هیولا قسمت پنجم
یکی از سریال های جذابی که این هفته ها در شبکه نمایش خانگی برای دانلود قرار می گیرد سریال هیولا است که مهران مدیری کارگردان و تهيه کننده آن است. برای دانلود و تماشای سریال هیولا دیگر لازم نیست به سایت های غیرمجاز دانلود مراجعه کنید و یا آن را از مارکت ها بخرید. دانلود قسمت 5 هیولا را می توانید پس از پخش در همین خبر به راحتی انجام دهید.
دانلود قسمت پنجم ۵ س
سریال شبکه نمایش خانگی هیولا جدیدترین ساخته مهران مدیری خواهد بود. به تازگی و بنابر اخبار جدید سینمای ایران، به گزارش هفت صبح، مشخص شده است که سریال هیولا» درباره زن و شوهری است که زندگی سالمی پیش گرفته‌اند. این زوج اما به مردی برخورد خواهند کرد که باعث تغییر مسیر زندگی‌شان و ورود آن‌ها به کارهای خلاف می‌شود. پی‌رنگ کلی سریال جدید مهران مدیری براساس آنچه که خوانید خواهد بود و از دل آن موقعیت‌های خنده‌داری شکل خواهد گرفت. سریال ایرانی
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اینکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شاید من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شاید هم خوب است گاهی از خودم گلايه ای داشته باشم
مصاحبه با استاد علی خويه
مرد فروش ایران
 




علی خويه مشاور و مدرس با تجربه در حوزه فروش بازاریابی برند مشتری مداری و

خبرنگار نشريه قلم: جناب آقای
علی خويه در صورت امکان خود را معرفی کنید
به نام خدا
من علی خويه هستم مدرس دانشگاه
مولف و مترجم 12 کتاب تخصصی هستم و اکنون مشاور و مدرس شرکت های معتبر ملی و بین
المللی هستم و مشغول خدمت به جامعه و کشورم در حوزه برند بازاریابی و فروش هستم.
 
شما را به عنوان یک مدرس و
مشاور با تجربه می شناسند در صو
 
 
 
 
سلام
 
دوستان من امیرم دانشج هستم من با سه تا از دوستام تو خونه اجاره ای تو شهر
شیراز درس میخوندیم خونه خیلی قدیمی بود صاحبشم یک پیر زن هست
اسم دوستام علی سجاد محسن  شب بود قرار گذاشتم که شام بیرون بخوریم
من که ادم شیرازی هستم حوصلم نمیشد باخطر همین هممون پول دادیم به محسن که بره و از بیرون فست فود بخره بیاد ما داشتیم درس میخوندیم که از زیر زمین همش صدا میومد یکهو علی کفری شد گفت بیاین بریم ببینیم چيه من گفتم حوصلم نم
 برای از بین رفتن خجالتتون، اون هارو انجام بدید.
۱- پنجاه هزارتومان پول را به پول خردهای ۵۰۰ تومنی تبدیل کنید.
چگونه: با رفتن به مغازه های کفاشی، معاملات مسکن و.، این ۵۰ هزارتومان رو خرد کنید.
با این کار، نه شنیدنتون قوی می‌شه و اعتمادبه نفستون زیاد.
۲-یک متن تئاتر در اینترنت پیدا کنید و با دوستاتون، ۳۰ بار تمرینش کنید.
خیلی باحاله، مخصوصاً جای خانم‌ها و آقایون عوض شود.
مثلاً: در متن گفته: آقا بگه: عزیزم چرا اینجایی
به جای آقا، يه خانم با لحن ی
سلام
پسری هستم 17 ساله که تازگی ها به شدت تنها شدم، خانواده م از يه منطقه تو تهران به يه منطقه بهتر و بالاتر اومدن و من تمام دوست و رفقای چند ساله م رو از دست دادم و الان فقط ارتباط مون تو تلگرام در حد يه سلام هست و دیگه نمی بینم شون.
منی که تا چند وقت پیش دورم پر آدم و شلوغ بود و تفریح میکردیم و برنامه میریختیم تا 10 و 11 شب سرگرم بودم، الان انقدر تنها شدم تو خونه که صبح تا شب تو خونه هستم و کارم هم شده خواب و درس خوندن.
درسم هم با اینکه تابستونه ولی می
سلام .
بالاخره تموم شد. اولین مرحله جدی زندگیم تموم شد .
 این تموم شد واسه کنکور فنی نظام جدید هست که میگم به خوبی تموم شد و توی دانشگاه ارم شیراز برگزار شد و ایشالا نتیجه خوبی هم داره.
و يه عذر خواهی میکنم برای اینکه این مدت نبودم . با عرض پوزش.در خدمت تون هستم ممنون میشم همراهی کنید .
باورم نمیشه اردیبهشت دوست داشتنی هم داره تموم میشه
زیباترین فصل بهار ب نظرم اردیبهشت 
خصوصا امسال برای منی ک3 سال کنکور دادم و خونه بودم امسال خیلی لذت بخش بود
فصل خرداد دوست ندارم حقیقتا 
از موقعی ک یادم میاد همیشه امتحان بود فصل خرداد
و اما تصمیمی ک دارم شروع ی هنر جدید 
بعد گرون شدن دوربین عکاسی 
و مردد بودن ب اینکه ب موسیقس علاقه دارم یا نه 
میرم سراغ نقاشی و آبرنگ 
ی مغازه ای هست نزدیک خوابگاه مون ک ی اقای مسن تابلو میکشه و میفروشه
و داخ
آدم ها موجودات مسخره و عجیبین! 
+ آیا می دانستید تحت هر شرایطی من اینجا می مونم؟ 
اینجا جزیره منه و هیچ چیزی اون قدر مهم نیست که بخوام خونه مو ترک کنم 
+ اینجا برای خودم می نویسم
+ فکرای خوب دارم
+ ضعف و اشک و آه هم دارم اما هیچ وقت مثل این روزهام قوی نبودم 
تموم این یک سال گذشته، خیلی زیرزمینی تلاش کردم قوی بشم 
و حالا؟ 
بزرگ شدم چون خشمی ندارم و دنبال خون و خون ریزی هم نیستم. کسی رو هم نمیخوام تحقیر یا بی ارزش کنم. من اشتباهات خودم را می پذیرم
+ وق
با تندی گفت"این هم سفارش پستی ات.دیروز رسیده و عمو تحویل گرفته?"با مهربانی گفتم"حالا چرا داد می زنی?"ارام گفت"داد نزدم و شمرده دوباره حرفهایش را تکرار کرد."نگاهی به پاکت دستش انداختم.ان را باز کرده بودند.در دل گفتم"بلکه من سر بریده سفارش داده ام.چرا تو و عمو بازش کرده اید?"ادامه سخن فایده ای نداشت.سر بریده هم نبود که نگران باز شدن و باز نشدن پاکت باشم اما سالهاست که شاهد پرخاش ادمها روی خودم هستم.از مدرسه و دانش اموز و اداره جاتی ها بگیر تا خانه و
امشب موقع برگشتن از پاساژ، ویترین يه مغازه ای که از قضا چراغاش خاموش و تعطیل بود،چشممو گرفت.رفتم پشت ویترین وایسادم اجناسِ جذابشو تماشا کردم ! مغازه ى متفاوتی بود.
انگشترای نفیس،با نگین های فیروزه و عقیق و که برق نگیناشون چشمامو میزد.اسکناس ها و سکه های قدیمی! بشقاب های نقاشی شده.سماورِ طلایی! جعبه های جواهر و قاب عکس های نفیس.مغازه،مغازه ی عتیقه فروشی بود.رفتم پشت درش تا شاید محتویات داخل مغازه رو ببینم.با دستم رو پیشونیم سایبون گرفتم و دا
گوشه‌ی کافه‌ی شلوغی در خیابان انقلاب، همنشین یک دوست قدیمی هستم. تلفنم زنگ می‌خورد. جواب می‌دهم و سعی می‌کنم بین آن همه صدای مختلف، مام‌بزرگ را پیدا کنم. از آن طرف بلندبلند حال و احوال می‌کند و قبل از آن‌که جواب بدهم می‌گوید روزت مبارک. با داد و فریادی که بشنود می‌گویم روز خودت مبارک. می‌خندد و خجالتی جواب می‌دهد من که پیرزنم. هزاربار، هزاربار، هزاربار قربان‌صدقه‌اش می‌روم.
جلد اولقسمت دوازدهمملکه دریا هاگفتم : راستی اسمتو میگی تا آشنا شیم؟گفت : من لوک سانتر هستم  گلادیاتوری از گروه صاعقه._منم جک رایان هستم از آشناییت خرسندم.به راه افتادیم تو راه ساکت و تو فکر بودم ، فکر این که ماجرای این جنگل کی تموم میشه.همانطور
که تو فکر دغدغه ها و گرفتاری هایی که سرم ریخته بود بودم ، لوک ایستاد و
بهم گفت پیاده شم ، پیاده شدم همان منظره زیبا روبه روم بود ، اینبار
زیباییش چندین برابر شده بود ، درختان زیباتر شده بودند ، چه ات
قدیما، همه چیز يه جور دیگه بوده!
اونهایی که میخواستن برن حج، اول میرفتن بدهکاریاشونو صاف میکردن، از همه حلالیت میطلبیدن، بعد با خیال راحت میرفتن حج.
الان انگار رسم و رسوم حج رفتن هم عوض شده!
زنگ زدم به مشتریمون، و این چندمین باری بوده که برای حساب و کتابش بهش زنگ میزدم. خودمو آماده کرده بودم که بهش بگم این چه وضعيه آقای فلانی؟ چندبار برا يه حساب باید زنگ زدت بهت؟ که ناگهان ازونور خط صدا اومد: بفرمایید.
_آقای فلانی سلام، فلانی هستم از شرکت فلان
سلام.
می خوام در مورد فانتزی هام صحبت کنم.نمی دونم شاید روزی به واقعیت تبدیل شد.من تو وبلاگ قبلیم در مورد چادر مطلبی نوشته بودم دوستانی که وبلاگ قبلی من رو دیده بودن حتما یادشون هست.نوشته بودم که من دوست دارم چادر سر کنم ولی می خوام اول در مورد چادر و حجاب مطالعه کنم که وقتی تصمیمم رو گرفتم دوباره چادر رو کنار نذارم چون سال قبل چادر رو گذاشتم کنار.
حالا فانتزی من اینه که بعد از مطالعه چادر سر کنم و محجبه هم که هستم.بعضی از دخترها رو که می بینم حج
سرود
( ماه روی نیزه ها )
هرچه دارم از تو دارم
نیست طاقت بی قرارم
بنگر ای فرزندِ زهرا
یک نظر بر حالِ زارم
نامِ زیبایِ تو باشد
آبرویم ، اعتبارم
خاکِ مزارت شفا
هديه یِ خوبِ خدا
ماهِ رویِ نیزه ها
شافعِ روز جزا
ثارالله   ثارالله
عاشقِ زارِ تو هستم
من که بیمارِ تو هستم
بر همه دنیا ببالم
چون که زوارِ تو هستم
در دو عالم سر فرازم
که عزادارِ تو هستم
خاکِ مزارت شفا
هديه یِ خوبِ خدا
ماهِ رویِ نیزه ها
شافعِ روزِ جزا
ثارالله  ثارالله 
شاهِ من ماهِ مُ
راستش را بخواهد همیشه از معمولی بودن گریزان بوده‌ام. از این‌که مثل دیگران فکر و رفتار کنم و شبيه آدم‌هایی بشوم که می‌شناسم واهمه داشتم‌. با آدم‌ها دوست و هم‌صحبت خوبی می‌شدم اما صمیمی هرگز. من درونگرا هستم، درونگرایی که  کمال طلب هم هست! از تنهایی و غرق شدن در خیالات لذت می‌برم. از توضیح دادن خودم به دیگران همیشه گریزان بوده‌ام و هنوز هم هستم، اما نه به شدت گذشته. اصلا همین که در این وبلاگ من از احوالاتم می‌نویسم خودش انقلاب بزرگی است آ
دارم خودمو تیکه تیکه میکنم.
هزارتا برنامه چیدم نه برای زندگی ایده‌آل برای مهديه‌ی ایده‌آل. اینایی رو دیدین که برای خوشگل شدن توی جراحی زیبایی افراط میکنن؟ من دارم با روحم این کارو میکنم. دشمن شدم با خودم. همه رو میتونم راضی کنم خودمو نمیتونم. اینارو مهديه‌ای مینویسه که زندانی شده توی خودش. شاید بگین دختر خوب تو غم نداری، غم‌سازی میکنی واسه خودت از سر دل خوشت. منم غم دارم. غم‌های کوچیکی که بزرگ میبینمشون و غم‌های بزرگی که باورم نمیاد بزرگ
دنبال نوشته جدید بودمشاید هم میخواستم از حال و هوایی که دارم فرار کنم و بگم که من نمیتونم تغییر کنم مداوم و باید همونی باشم که خودم میخوام.اونم سخت بودهر دوی این عامل که میخواست منو به خودم برسونه سخت بود و نمیتونست منو به راهی بکشونه که بیشتر دنبالشم.فکر کردن به آدم های دور وبرم بیشتر منو به این فکر فرو میکنه که من به چی میخوام برسم و دنبال چی هستم و میخوام برای بودن چه کسی تلاش کننم و بودن چه کسی رو تو زندگیم فراموش کنم.تنها چیزی که منو واد
سلام دوستان
 من يه دختر 23 ساله هستم، لیسانسم گرفتم، حدودا 2 ماه پیش يه پسر که از آشنایان دور ماست و منو داخل مغازه پدرش دیده بود اومد خواستگاریم، ایشون فوق لیسانس جامعه شناسی داره، 27 سالشه و کارمند دولته با حقوق ماهی 3 میلیون تومان، چهره خوبی داره خانواده خوب و نجیبی هم هستند، وضع مالی شون خوبه.
با اجازه خانواده هامون چند جلسه ای برای آشنایی بیشتر همدیگه رو دیدیم، اخلاق و رفتارش رو پسندیدم ، پسر مهربونيه، روابط اجتماعیش قويه، اهل مطالعه هم ه
سلام
من يه دختر 24 ساله هستم. از نظر دیگران زیبا هستم و خیلی هم به خودم می رسم. خانواده خوش نامی و ثروتمندی هم دارم، پدرم و برادرهام تو بازار مغازه دارن، اینا رو گفتم که از شرایطم آگاه بشید. 
اما مشکلی که دارم اینه که خیلی کم خواستگار دارم، یعنی تا حالا فقط سه نفر اومدن خواستگاری که اونم بعد شب خواستگاری رفتن و و پشت سرشون رو نگاه نکردن. من همیشه برام جای سوال بود با این شرایط چرا انقدر کم خواستگار دارم تا اینکه آقا پسری که تو دانشگاه باهاش آشنا
دانلود قسمت هفتم 7 سریال هیولا
گروه فیلم : کمدی
سال تولید : 1398
کارگردان : مهران مدیری
بازیگران: مهران مدیری ، فرهاد اصلانی ، شبنم مقدمی ، گوهر خیر اندیش ، سیما تیرانداز ، شیلا خداد ، محمد بحرانی ، نیما شعبان نژاد
خلاصه داستان : « هیولا » سریال جدید مهران مدیری ویژه شبکه نمایش خانگی به تهيه کنندگی سید مصطفی از ۹ اردیبهشت ماه روزهای دوشنبه به صورت هفتگی توزیع می شود.دانلود فیلم ها و انیمیشن جدید و قدیمی و سریال های خارجی و ایرانی
دانلود قسمت هشتم 8 سریال هیولا
گروه فیلم : کمدی
سال تولید : 1398
کارگردان : مهران مدیری
بازیگران: مهران مدیری ، فرهاد اصلانی ، شبنم مقدمی ، گوهر خیر اندیش ، سیما تیرانداز ، شیلا خداد ، محمد بحرانی ، نیما شعبان نژاد
خلاصه داستان : « هیولا » سریال جدید مهران مدیری ویژه شبکه نمایش خانگی به تهيه کنندگی سید مصطفی از ۹ اردیبهشت ماه روزهای دوشنبه به صورت هفتگی توزیع می شوددانلود فیلم ها و انیمیشن جدید و قدیمی و سریال های خارجی و ایرانی
از یک اخلاق اقایون خوشم میاد و ادن اینه هیچیییی براشون مهم نیست :) ینی دنبال جیگول پینگول نیستن مثلا من الان  با قالب وبلاگم درگیری پیدا کردم حوصله جیگول پینگول ندارم و با جمله "زیبایی در سادگی" این قالب همینجوری گذاشتم.
دیگه عوضش نکنم صلوات :/
بابام نی رفت شیراز  مامانمم سرکار منم حوصلم سر رفته. پنج شنبه و جمعه عصرهاش خیلی کوفت. الان بیکارم و هیچ کار خاصی نکردم که بنویسم ولی تا بتونم چرت و پرت میتونم بگم :| کانال تلگرام زدم نمیدونم چرا ولی زدم س
 
دانلود پاورپوینت هم خوانی" مادرم زهرا"
 
دانلود پی دی اف هم خوانی " مادرم زهرا"
 
 
 
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
دخترت هستم و مهربان مادری
دست من، دست تو، تو بهشت منی،جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
هستی­ام حسینو دل دهم دست تو
تا ظهور مهدی، مأنم هستی تو، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
منصوره، معصومه، زکيه، حکیمه
دخترت هستم و مادری فاطمه، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
ــــــــــــ
تو دوره زمونه ای که وقت کشی با شبکه های اسما و ظاهرا اجتماعی يه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هایی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی ای که نسبت به این سبک ابزار ها دارم، اقای خودم هستم.
بیشترین استفاده ای که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و این بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمايه گذاری کن
دلم اینقدر هوای سارا رو کرده بود روی تختم تو اتاقم خوابیده بودم و آروم اشک می ریختم که مامانم اومد کلی قربون صدقه ی من و سارا رفت. بعد از چندین ماه اگر خدا بخواد دارم به سارا می رسم. یعنی سارا منو دوست داره؟ می تونه منو قبول کنه؟ خانواده اش منو پس نمیزنن؟ این فکرا اینقدر عذابم میدن که عین يه بچه اشک میریزم. هرگز نمیتونم بقيه عمرمو بدون سارا زندگی کنم. این چندماه يه روانی واقعی بودم. ای خدا تو رو به عظمت قسم میدم. دست منو تو دستای سارا بذاری. ن
روزها مثل فشنگ از اسلحه خارج و سپری میشن.اومدم عسلويه و الان حدود ۷ روز هست که سر کار هستم.همون کار قبليه البته يه خورده چالش های عجیب تر.در کل بدک پیش نمیره.از خیلی از مشکلات هم از نظر مکانی فاصله گرفتم ولی از نظر ذهنی نه.!
الان يه پام توی بازرسی هست و يه پام توی دفتر فنی!!!دارم به هر دو واحد کمک میکنم.
ته دلم ناراحت نیست.حس میکنم آخرش آینده منو به طرف روشناییش میکشه.خبری نیستا!!!همینجوری الکی حس میکنم.
اصلا دوست دارم حس کنم.فضولی؟؟؟!!!!
سلام
ازتون میخوام به کامنتم جواب بدید و راهنماییم کنید .من ۲۳ سالمه و يه
خواهر ۳۴ ساله دارم همیشه اذیتم میکنه میخواد جلو بقيه منو بد جلوه بده و
خودش رو خوب از طرف من کارهای زشت میکنه و به همه میگه که کار من بوده و من
هم هر چی میگم کار خودشه و میخواد منو اذیت کنه هیچکس باور نمیکنه .
همه بهم میگن به خواهرت حسودی میکنی مگه چیکارت کرده در صورتی که همه چی برعکسه
. تو رو خدا بیاید بگید واسه چی این کارا رو با من میکنه ؟
خسته شدم به
خدا .بیخشید شاید کام
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه، پسری هستم 23 ساله، تازه لیسانس گرفتم، يه مشکل دارم امیدوارم راهنمایی های شما کمکم کنه. 
بنده همه چیز رو برای خودم بزرگ و  غول میکنم، هر چیزی که شما فکرش رو بکنید، پشت هر فکری که میکنم يه ترس پنهان خوابیده و از انجام هر کاری دلهره دارم، روابط عمومیم خوبه، خون گرم هستم، تو جمع که میشینم همه از حرفام میخندن، مسئولیت پذیرم، یعنی شونه خالی نمیکنم از کار.
اینا رو گفتم که بدونید گوشه گیر و درونگرا نیستم ولی این مشکل زن
من هم طعم محبت را در زندگی نچشیده ام، برعکس مورد تحقیر و تعرض هم قرار گرفته ام. الآن سی و نه سالمه و احساسی به کسی ندارم، حتی دو بار به مرحله نامزدی هم رسیده ام اما هر دو بار آنها را بهم زدم چون هیچ احساسی به آنها نداشتم. به بهانه های الکی هر دو بار را بهم زدم.مشکل مهمتر من این است که گاهی اسم ام را فراموش می کنم و نمی دونم کی ام. دیگران را هم نمی شناسم و از ترس در اون لحظه دلم می خواد خودم را با چاقو بکشم. اولین بار در سال دوم ابتدایی این حس بمن دست
يه پیجی تو اینستاگرام هست درباره ارتباط مطالب خوبی میذاره 
يه ویدیو گذاشته بود میگفت میدونی چرا مردها يهویی تو رابطه غیب میشن ؟ به ما گفتن اگه به يه مرد بگیم دوست دارم اون بعد يه مدتی غیب میشه در حالیکه اینطور نیست ما میتونیم به يه مرد بگیم تو جذابی من از تو خوشم اومده و بریم دنبال زندگی خودمون . اشتباه ما اینه که وقتی عاشق ینفر میشیم تمام کار و زندگیمون رو ول میکنیم بهش میگیم من همیشه اینجا هستم مثل قطاری میشیم که ترمز کرده و ایستاده و اونم خ
به خیال آمده بودی که تو را وصف کنم دوشم از بار غمت خست و قلم در شوک رفت حال یک کشتی بشکسته ز طوفان بلاست آنچه از گريه سر کاغذ دل نازک رفت من که با خلق و سوا از همه عالم هستم از نوازده رود سازی اگر نا کک رفت شوق دیدار چه کم رنگ کند فاصله را خبر مرگ پسر چون که به مادر رک رفت #الهام_ملک_محمدی
الآن چشمم خورد به ماه، دیدم نصفه است. درصورتی که سر شب کاملا گرد بود! طوری که دخترخالم داشت براش میخوند: "يه ماه داریم قل قليه"
يهو گفتم: عه ماه گرفته!
جایی هم اعلام شده یا من اولین کسی هستم که متوجه شده؟! :دی
ب.ن: وای الآن یکی از همکلاسیامو که ده ساله گمش کردم و دنبالش میگردم، تو يه گروه تلگرامی پیدا کردم! خیلی اتفاقی پیامشو دیدم و از پروفایلش شناساییش کردم. اسمش رو يه چیز دیگه نوشته بود، چهره اش هم عوض شده، از رو ع و پدرش شناختمش! چقدر هیجا
در اتاق عمل قلب بودیم چند لحظه ایی مانیتور بی هوشی را رها کردم و روی چهار پايه ایستادم نگاهم به قفسه ی سینه ی بیمار دوخته شد که جراح با چه ظرافتی آن را باز میکند و قلب نمایان میشود ،این اولین باری است که در اتاق جراحی قلب هستم،چشمانم پر از برق میشود
جراح میگوید پزشک هستی یا دانشجو؟
_من دانشجوی رشته ی بی هوشی هستم دکتر 
جراح توصيه میکند که درسم را خوب بخوانم تا بتوانم پرسنل بی هوشی اتاق قلب شوم به راستی که چشم ها هیچ گاه دروغ نمیگویند!!!
انگار جر
در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه‌ای می‌گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است.
به او گفت چه طور در چنین وضعی می‌خندی و شادی می‌کنی؟
جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می‌کنم روزی مرا می‌دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟
آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده
سلام دوستان 
من پارمیدا هستم ، چرا مامان ها یا بابا ها بچه های کوچک تر رو بیشتر دوست دارن ؟ سر کوچیک ترین موضوع تو باید  پاسوز بشی ، وای دارم روانی میشم ، تو رو خدا کمکم کنید .
روزی پنجاه بار آهنگ خدا پشتمه ماکان بند رو گوش میکنم ، زندگی نا فعلا !
کمکم کنید تو رو خدا
ادامه مطلب
من به نوشتن و به شعر محکومم
چشمانتهمانند رودهایی از اندوه و موسیقی استکه مرا به آنسوی زمان بردندرودهایی از موسیقی، بانوی منکه گم شدند، سپس مرا گم کردندچشمانت که اشک سیاه بر روی آن‌هانغمه‌های پیانوی مرا می‌باراندچشمانت با توتون و شرابدر دهمین جام مرا نابینا ساختنددر حالی که من بر صندلی خویش می‌سوختمو شعله‌های آتش یکدیگر را می‌بلعیدند
ماه منبگویم دوستت دارم؟کاش می‌توانستمچراکه من در دنیا هیچ ندارمبه‌جز چشمانت و اندوهمکشتی‌هایم در
دانلود سریال هیولا قسمت دوازدهم ۱۲, تماشای آنلاین سریال کمدی هیولا Hayoola 12 به کارگردانی مهران مدیری, قسمت دوازدهم سریال هیولا, دانلود قسمت 12
دانلود سریال هیولا قسمت دوازدهم با لینک مستقیم
دانلود قسمت 12 سریال هیولا با کیفیت عالی 1080p
لینک دانلود قرار گرفت
دانلود قسمت دوازدهم 12 سریال هیولا
گروه فیلم : کمدی
سال تولید : 1398
کارگردان : مهران مدیری
بازیگران: مهران مدیری ، فرهاد اصلانی ، شبنم مقدمی ، گوهر خیر اندیش ، سیما تیرانداز ، شیلا خداد ، محمد ب
خیلی وقت می‌شود که مطلبی ننوشته‌ام. نه اینکه نوشتن را دوست نداشته باشم، نه، ولی همیشه اتفاقاتی خواسته یا نخواسته روی می‌دهند که نمی‌شود، که نمی‌توانی، که نمی‌خواهی؛ در هر صورت الان اینجا هستم.گذر زمان چیز عجیبی‌ست. چنان با سرعت و شدت روزگار سپری می‌شود که اصلا نمی‌دانی چه شد و چطور سپری شد اصلا.
حالا چطور به این نتیجه‌ی شگرف و لاینحل(!) بشریت رسیدم، از این‌جا ناشی می‌شود که در شب امتحان درسی به سر می‌برم که شاید به جرات بتوانم آن را سخ
دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام رفت دلم
Download New Music Hamid Askari - Raft Delam
متن آهنگ رفت دلم حمید عسکری
امون از اون چشمای بی همتات ببین چه کارایی دستم داد عاشق شدم رفت دلم از دست يه لحظه که چشمم به تو افتاد امون از اون موهای صافت دل منو میبره دریا امون از اون احساسی که دارم شبيهش نیست تو همه دنیا دوست دارم آی دوست دارم تورو دوست داشتن شده کارم دوست دارم آی دوست دارم چه حال خوبی با تو دارم چشمای سیاه تو منو داره میکشه آره من دوست دارم به همین دلم خوشه م
يه پسره بود که باهم رفیق بودیم چند سال قبل ماشین زد به مادرش و فوت کرد، این ديه مادرشو گرفت و يه مغازه طلافروشی زد، البته نه فروش طلا و جواهر، از این مغازه هایی که طلای دست دوم میخرن و این چیزا.خلاصه بعدا فهمیدم این اصلا کار طلا نمیکنه، از کسایی که پول لازم دارن طلا میگیره و بهشون پول نزول میده، از اونجاییم که میگن سود طلافروشی ۷ درصده، پولو با بهره ماهی هفت درصد میداده به مردم، پارسال بهم گفت بیا يه مغازه يه جای پرت تو پاساژ بگیر که اجاره مغ
سلام . اولین باری که به صورت جدی وارد مسجد شدم سال 92 بود . یک مسجد نزدیک محل تحصیلیم بود وداشتم دنبال کسی می گشتم که بتونم ازش برای دهه اول ماه محرم پارچه مشکی بگیرم تا زیرزمین موسسه مون رو برای عزاداری مشکی کنیم … بار اول هم با خادم مسجد روبرو شدم . یک پیرمرد تپل و دوست داشتنی و نازنین که هر هفته چندین بار می بینمش … 
از مهر 92 تا اسفند 96 صدها دوست در مسجد محله پیدا کردم . واقعا همشون رو از ته قلبم دوست دارم . هر بار اونا بخندن منم خوشحالم ، هر بار
در حال گردگیری عکس‌های قدیمی هستم و به این فکر می‌کنم که اگر در 16 سالگی صاحب صفحه‌ای در شبکه‌های اجتماعی بودم قطعا دیگران را با فیگورها و دیوانه بازی‌هایم تحت تاثیر قرار می‌دادم! و البته غصه‌ی موهای پرپشتی را می‌خورم که این روزها حسابی می‌ریزند.
دانلود سریال هیولا قسمت سیزدهم ۱۳, تماشای آنلاین سریال کمدی هیولا Hayoola 13 به کارگردانی مهران مدیری, قسمت سیزدهم سریال هیولا, دانلود قسمت 13
دانلود سریال هیولا قسمت سیزدهم با لینک مستقیم
دانلود قسمت 13 سریال هیولا با کیفیت عالی 1080p
لینک دانلود قرار گرفت
دانلود قسمت سیزدهم 13 سریال هیولا
گروه فیلم : کمدی
سال تولید : 1398
کارگردان : مهران مدیری
بازیگران: مهران مدیری ، فرهاد اصلانی ، شبنم مقدمی ، گوهر خیر اندیش ، سیما تیرانداز ، شیلا خداد ، مح
دو هفته است تصمیم گرفته‌ام این فوق لیسانس لعنتی که دوسال وقت براش صرف کرده‌ام رو رها کنم و برم دنبال آینده‌ای نامعلوم. تو این مدت کتاب زبانای عزیزمو خریدم، يه مسافرت کوچولو رفتم و کلاس فوتوشاپ رو هم شروع کردم. همه‌ی کارایی که با وجود پروژه‌های سنگین دانشگاه فکر کردن بهشون غیر ممکن بود.
 قاعدتا الان باید خیلی خوش‌حال باشم ولی راستشو بخواین بیش‌تر ترسیده‌‌ام و يه روز درمیون هم پشیمون می‌شم.
شاید تصور کنید رها کردن درس یا کاری که دوستش ن
سلاماول بگم دارم از تعجب شاخ درمی یارم.از خودموبلاگم بعد سال ها خوندم.عوض شدم یک دنیافرق کردم یک دنیاچقدررررر  بچه بودماما به اون روز ها غبته می خورمتو این سال ها بیشتر از دست دادم تا بدست بیارم.فرسنگ ها با آرزوهای قبلیم فاصله دارم. کلا دیگه خودم در واقع خود قبلیم رو یادم هم نمی یاد.راستش پست های گذشته رو که خوندم خودم از خودم تعجب کردم.صد در صد دیگه الان این فضا دنبال کننده ای نداره و کسی اینجا نمی یاد خودم هستم تنهااز اطرافیانم از این مکان ه
قسمت‌های پایینی شکمم درد می‌کند. از خواب که بیدار شدم دردش را حس کردم. آیا وبلاگم را باز کردم که درباره‌ی این موضوع بنویسم؟ نه. از خواب که بیدار شدم و دردش را حس کردم، همزمان پیام ایمان را هم دیدم و غم عالم آمد به سراغم. هماهنگی با آدم‌ها یکی از سخت‌ترین و اعصاب‌خردکن‌ترین کارهای دنیاست. یا من وقت ندارم، یا او وقت ندارد، یا آن‌ها وقت ندارند، یا شما وقت ندارید و یا ایشان وقت ندارند. ناامید شدم. انگار نمی‌شود! در حال حاضر قید عکس‌های هنری ر
حرف میزنم، شوخی می‌کنم، سعی می‌کنم با گفتن حرف ها‌ی بی‌ربط و با ربط حس بدی را به همصحبتم انتقال ندهم. می‌خندم، لبخند میزنم.
و بعد توی اتوبوس، شب‌ها که بی‌خواب می‌شوم اغلب با خودم با لحن غمگینی حرف می‌زنم به خودم بی‌اعتنایی می‌کنم، سینه‌ام تنگ می‌شود و از خودم می‌پرسم مرا چه شده؟
من دقیقا کی هستم؟
قبل اینکه از شرکت چار بزنم بیرون برنامه نویس آقای شین به برنامه نویس آقای محتبی ف گفت جام بده صاف جلوی کولر هستم گفت اشکالی نداره جاتو با آقای رضا ف عوض کن !!! بعد برگشت سمت من گفت آقای رضا ف جاتو فردا با برنامه نویس آقای شین عوض کن گفتم جامو خیلی دوست دارم !!! قشنگ هر کی میرسه بهم يه چیزی بهم میگه و روی اعصابم راه میره !!!! بعدش برنامه نویس آقای احسان ه بهم گفت چرا قبول کردی ؟ گفتم قبول نکرده ام !!! خب فردا اعصاب خوردی دارم !!! یعنی از الان اعصابم خورد
من خیلی وقت گذاشتم، خیلی فکر کردم، ولی همه‌اش بيهوده بود. روزها خیلی زود می‌گذشت، اصلا نمی‌فهمیدم چطور، ولی می‌رفت و تمام می‌شد. هیچ کاری نکردم که دردی را درمان کند، اگر کاری انجام می‌دادم از سر ناامیدی بود به خاطر دانستن اینکه این کار مرا رشد نمی‌دهد.
من بریدم و این کارها را، همهء کارها را کنار گذاشتم. شاید روزی مجبور شوم به خاطر به دست آوردن نان خشکی با اینها سر و کله بزنم، ولی اکنون من رها هستم. نمی‌دانم تا کی کاری انجام نخواهم داد ولی.
یکی از خصوصیات رفتاری عجیب و غریب من اینه که توضیح می دم ، حالا توضیح
دادن که چیز بدی نیست ولی الان بازش می کنم که بفهمی چرا نباید بعضی وقتا
توضیح داد .
من از جهت تفکرات ذهنی با بچه های انبار فرق می کنم و حداقل در ظاهر به یک سری چیزها مقیدتر هستم !
بچه
های انبار گاهی اوقات به مهدی که یکم ساده هست ظلم می کنن ، سرش دادن می
زنن و حتی گاهی اوقات می زننش ! برای من هم خیلی اذیت کننده هست که چرا
اینطوری سرش در میارن ! اکثر اوقات چیزی نمی گم و خودم رو به بی
چشم هایم شما را می بلعند. چطور در اغوشتان کشم؟
از خیلی دیرباز، هر دوست داشتنی را با لمس کردن از آن خود کرده ام. گویی آنچه لمس
می کنم برای همیشه جایی در من اتراق می کند. حال، سرتا پا تماشا هستم. از عمق جانم
ساکت و گوش سپرده به ندای سبزه ها و باد. تا چشم کار می کند کوه، کوه های جوانه
زده ی بهاری، کوه های دامن های مخملی. آن دور ترها، خیلی دور، کوه های برفی. بویش
را می شنوم، می فهمم. بوی نرم سبزه و چمن، نعنا و پونه. صدایش، صدای بر هم خوردن باد
و ساقه، زنبو
دارم میرم امتحان کنکور بدم! صبح ساعت ۰۵:۳۰ با صدای موبایل که مامان خانم زنگ زده بود بیدار شدم!!!! و رفتم دوش گرفتم نمیدونم چرا هی دور اتاق های خونه راه میرفتم و با خودم حرف میزدم!!!! چرا توی دنیایی خیالی ام هستم من. دنیایی خیالی دست از سرمن برنمیداره یا من ول ش کنش نیستم
دانلود سریال هیولا با کیفیت Full HD و لینک مستقیمدانلود
رایگان سریال هیولا ، دانلود کامل هیولا ،
دانلود سریال هیولا ، دانلود سریال هیولا با
کیفیت عالی
قسمت 14 (قسمت چهاردهم) اضافه شد
 
کارگردان: مهران مدیری | بازیگرها: مهران مدیری ، فرهاد اصلانی ، شبنم مقدمی ، گوهر خیراندیش ، شیلا خداداد ، محمد بحرانی
 
درباره فیلم:
  هیولا » جدیدترین ساخته مهران مدیری، به نویسندگی پیمان قاسم خانی» و
تهيه کنندگی سید مصطفی » است که بازیگرا
اینقدر امروز روز خوبی بود، ک عکس هایی ک از شان و کامیلا در میامی پخش شده و در حال کیسینگ هستن هم نمیتونه حالمو بد کنه:)) الحمدُ الله!
و اینقدر عکس هایی ک توی مغازه فرش فروشی گرفتم رو دوست دارم. اینقدر دوسشون دارم ک حتی نمیتونم بگم چ قدر. عاشقشونم!
بر خلاف همیشه، وقتی مادرم یک بار صدام کرد از جام بلند شدم.
خوشحال بودم و همچنان هم هستم.
دیشب هم خسته بودم و هم از فکر کردن به این که باید ساعت 3،4 صبح بیدار شم، ناخودآگاه چشم هام بسته شد.
و بالاخره ماه برکت.
ان شاءالله خدا، سفره ها دل و خونتون رو پر و پربرکت کنه.
نماز و روزه هاتون قبول
التماس دعا
یک عدد من روبروی ضریح امام رئوف ، به یادتون تک تک تون هستم،این بار فقط  نام میبرمتون و دعا با خود خود خودتون  چون من به دعاهای تو دلی ادم ها آگاه نیستم ، از صمیم قلب امیدوارم‌ هرکسی که از گروه الوبلاگیون میشناسم بره به راه صلاح خودش و عاقبت به خیر باشه.
دانلود سریال هیولا با لینک مستقیم
دانلود سریال هیولا
سریال هیولا جدیدترین ساخته مهران مدیری می باشد این سریال هم مثل سریال های قبلی آقای مدیری با موضوع کمدی (طنز) است. سرپرست فیلمنامه برعهده پیمان قاسم خانی. شما می توانید این سریال جذاب و دیدنی را از سایت پیشگام مووی بصورت کامل (تمام قسمت ها) دریافت و دانلود کنید.
قسمت اول تا سیزدهم اضافه شد
 
کارگردان : مهران مدیری
 
موضوع : کمدی
 
سال ساخت : 1397
 
سال پخش : 1398
 
محصول : ایران
 
گاهی ازت سئوالی می پرسن که چندین ساله خودت هم براش جوابی نداری وقتی امروز ازم پرسیدن بدنم شروع کرد به لرزیدن این چرا توی ذهنم تکرار شد این چرا چرای چهار سال از زندگیمه خیلی تلاش کردم جوابش رو پیدا کنم ولی انگار جوابی نیست.
هاجر همسر حضرت ابراهیم بود به هر آبی که میرسید میفهمید سرابه زندگی من دقیقا همین شده از دویدن برای رسیدن به این آب دست برنداشتم ولی تصمیم گرفتم کنار این دویدن پیشرفت کنم زندگی کنم و گاهی به خاطر نرسیدن خسته شوم چندین شبه پش
سلام دوستان
پسری هستم 22 ساله که سال آخر دانشگاهم، تو این مدت تمام تلاشم رو کردم و حدودا 100 میلیون جور کردم. میخواستم بدونم با این پول تو شیراز میتونم يه آپارتمان کوچولو يه خوابه بخرم؟، تا 50 تومن هم میتونم وام بگیرم.
1. اصلا با این پول ها میشه تو شیراز خونه پیدا کرد؟،جاش برام مهم نیست ولی محله خلافکارها و مسکن مهر نباشه. 
2.کف قیمت تو بازار چی میگه؟
3.راه دیگه ای برای سرمايه گذاری اگر دارید پیشنهاد بدین به جز طلا و ارز چون دیگه اینا به ثبات رسیدن
4.
شب میلاد حضرت امام
رضا عليه السلام

به یاد شاعر و مداح
اهل بیت {ع}

"شهید
غلامعلی رجبی"

و به یاد معلم و
استاد اخلاق

"مرحوم حاج
حسن رجبی (جندقی)"

رضوان الله تعالی عليهم 




به یاد همه شهدا و سینه
سوخته ها =

.

من ندانم کیستم، دانم
شما را دوست دارم

هر که هستم، خاندان
مصطفی {ص} را دوست دارم

.

مرغ روحم، چون کبوتر
پر زند سوی مدینه

هم خراسان، هم نجف،
هم کربلا را دوست دارم

.

کمتر از آنم که باشم
بندهٔ شاه ولایت

گر چه خود آلوده ام،
اهل ولا را دوست دارم

.

دوس
چند روزه دلشکسته هستم 
دلم میخواد برم پیش یک مشاور ولی از هزینه هاش میترسم کاش يه آدم منصف پیدا بشه بتونه راهنماییم کنه. 
من و همسرم با عشق ازدواج کردیم ولی الان نسبت به هم سرد شدیم .دیشب حتی دوست نداشتم بغلم کنه . چقدر بده چرا من نمی تونم دوسش داشته باشم . کاش بتونم دوباره پر از عشق باشم بتونم با عشق برای همسرم و بچه هام غذا درست کنم برنامه تفریح بذارم برنامه سفر و گردش بذارم . فکر میکنم اینکه مربی پسرم گفت فعلا برای آزمون سنجش آماده نیست در روح
وقتی خداوند دنبال کسی بود که میزان عشق او
به خودش را بسنجد، پرسید آن کیست که حریف آزمون من شود و بگوید: ای
قدح‌پیما درآ، هویی بزن/ گوی چوگانت سرم، گویی بزن» سرور مست‌ها دستش را
بالا برد و چون به‌موقع ‌ساقی‌اش‌ درخواست ‌کرد/ پیر می‌خواران زِ جا قد
راست کرد/ زینت‌افزای بساط نشأتین/ سرور و سر خیل مخموران حسین/ گفت آن‌کس
را کـه می‌جویی منم/ باده‌خواری را کـه می‌گویی منم». خدا اما، به رسم
راستی‌آزمایی عشق شرط‌هایی گذاشت. شرط‌هایش را
حسرت خوردن تو زندگی خیلی سخته، من ک کل زندگیم به حسرت خوردن میگذره، آخرشم میمیرم و به هیچ کدوم از چیزا و کارایی که دوس دارم نمیرسم، دوس داشتم یکی باشم جز اینی که هستم :/واقعا نمیشه خودمو تغییر بدم، من همینم چیکار میتونم بکنم !!!بزرگترین حسرت شما چيه ؟ 
من یک دختر بیست و چهار ساله ام .دختری که وقتی در مدرسه ی ابتدایی بود درس خواند تا مدرسه ی نمونه ی راهنمایی قبول شود دختری که وقتی راهنمایی مدرسه ی نمونه قبول شد درس خواند تا دبیرستان هم نمونه باشد وقتی دبیرستان نمونه بود درس خواند تا کنکور دانشگاه علوم پزشکی قبول شود وسرانجام روزی دانشگاه علوم پزشکی قبول شد .اکنون چه؟
اکنون دختری بیست و چهار ساله و بیکار هستم .اری میگویند وضعیت بازار کار به هم ریخته است و کسانی که  زودتر از تو فارغ التحصیل
گاهی ساعت ها میشینم و به این فکر میکنم که چقدر از آدمی که صبح ها توی پوستش بیدار میشم واقعا منه؟ به اینکه واقعا فلان چیز رو دوست دارم؟ واقعا بهمان کار روحم رو جلا میده؟ یا چیزی که هستم شبحيه که اگه آدم ها چشم هاشون رو ببندن ناپدید میشه؟ حرفِ تظاهر نیست. وقتی تظاهر میکنیم به چیزی که نیستیم داریم بقيه رو فریب میدیم. اما خودمون آگاهیم. حرف ادب و احترام و اجبار هم نیست. حرف يه تلقین قويه. انقدر قوی که خودتم ازش آگاه نباشی. نفهمی که داری توقعات دیگرا
استاد ما می‌گفت من حتی وقتی یک مگس روی دستم می‌نشیند، از خودم می‌پرسم علتش چیست و این مگس برای چه کاری آمده؟
و من اضافه می‌کنم خدا بسیار مربی خوبی ست. همه‌ی حرف‌ها را مستقیم نمی‌گوید. گاهی آدم‌ها و حادثه‌ها را می‌کند آینه‌ای که خودت را تویش ببینی.
گاهی حرف را خودش می‌زند و یا تبدیلش می‌کنم به یک سوال و می‌گذاردش در دهان دیگران.
گاهی پیش می‌آید که می‌بینی قشنگ برای روزت سناریو چیده! از آدمی که توی کتابخانه در گوش بغل دستی‌اش پچ پچ می‌
چندروزيه چهارپنج سال به عقب برگشتم و مرور گذشته و اینکه نمیدانم آیا درست عمل کرده ام یا نه. اما میدانم من سیما به خودم قول داده ام پا پس نکشم و تمام پله های موفقست رو طی کنم. به خودم قول دادم آینده ای زیبا برای دختری بسازم. هرچند زخم و درد بسیار است.من سیما هستم . سیما.دوستتون دارم مهربان باشیم.
دوباره باید از اول شروع کنم
یک برنامه دقیق از همونایی که باید بدویی تا بهش برسی بنویسم و خودمو عادت بدم به کار کردن
یک مدت خیلی عالی روی ریل افتاده بودم و عین چی :)) کار میکردم
الان چند وقتی هست که به زور باید کنده بشم و برم سراغ انجام کاری و مثل چی :)) در حال بخور و بخواب و گیم بازی کردن هستم
نشسته ام روی صندلی، دست هایم را به هم گره زده ام .
هرچه فیلم جلوتر می‌رود حس می‌کنم قلبم  تند تر می‌زند، بعد یک هویی از یک جایی به بعد بغض می‌گیرتم، بعدِ بعدِ بعد تر آن جا که مامانِ  از تلوزیون صحنه ی کشته شدن پسرش را می‌بنید، بغضم می‌ترکد و اشک هایم سرازیر می‌شود
فیلم تمام شده ولی هنوز توی فکر فائزه و شهاب داستان هستم.
با سلام دوستان عزیزم
میخوام بگم کسانی که بنده را دنبال میکنند ، دنبال خواهند شد و کسانی که دنبال کرده اند و دنبال نشده اند ، دنبال خواهند شد.
تبادل لینک هم میزنم ، تبلیغات هم قبوله و حالا مونده به شما دوستان عزیزم ، امیدوارم موفق باشید.
با تشکر
شب بخیر باکلاس
شب بخیر شعر
شب بخیر دوستان عزیز
شب بخیر فلسفی
شب بخیر غمگین
شب بخیر عارفانه
شب بخیر رسمی
پیامک شب بخیر زیبا

نمایندگی پیامک صوتی


آسمان شب زندگی من فقط یک ستاره دارد و آن تو هستی
. شب بخیر عزیزم.

-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شب بخیر به شیرین ترین رویای من، زیباترین فانتزی، زیبا ترین فکر و همسر عزیزترینم


-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

یک دایره ضعیف از زندگی وجود دارد که هرگز نمی خواهم از آ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب