نتایج پست ها برای عبارت :

میزنیم قید همو ولی

۱ پیمانه آرد۱/۲ پیمانه نشاسته۳ ق غ گلاب۲ عدد تخم مرغوانیل کمی۱/۲پیمانه شیر یا آبروغن برای سرخ کردنمراحل۱ ساعتابتدا نشاسته و گلاب و شیر رو خوب مخلوط میکنیم. سپس تخم مرغ ها رو دونه دونه میشکنیم و با همزن دستی خوب ميزنيم. کمی وانیل رو هم میریزیم.  سپس آرد رو کم کم ریخته خوب مخلوط میکنیم. میتونید در اینجا از زعفران یا رنگ خوراکی هم استفاده کنید.  روغن شناور در ظرف کوچک را داغ میکنیم. از ابتدا قالب رو هم داخلش میذاریم. بعد که قالب خوب داغ شد درون
ما حتی با خودمان هم رو راست نیستیم! میگوییم برایمان اهمیت ندارددرصورتی که همان مسئله ، ساعتها یا حتی روزها ، ذهنمان را در بر میگیرد، مسئله ای که مهم نیست، انقدر تفکر میخواهد؟ همیشه از خودمان فرار میکنیم، درمورد خودمان دروغ میگوییم ، به آنچه نیستیم ادعا میکنیم و آنچه را که هستیم انکار . خودمان ، خودمان را نمی‌پذیریم به خود اعتماد ندارییم و تردید در سلول به سلول تنمان ساکن شده است با همه ی اینها ، از دیگران اعتماد میخواهیم ، دروغ میگو
بخشی از احساسات و صحبت های ما ناشی از شنیدن خبرهای ناقص و خبر های دروغین و برداشت های اشتباه از سخنان دیگران است .
.
.
و متاسفانه با همین رویه درباره مسائل و رویدادها، حرفهای غلط ميزنيم .
.
باید دسته جمعی تلاش کنیم تا این رویه از #سبک_زندگی ما حذف شود
.
#بی_بی_سی #منوتو #صداوسیما #رسانه_ملی #رومه #سواد_رسانه #سواد_رسانه_ای
 
آموزش پخت بره درسته
مواد لازم پخت بره :
بره 1 عدد متوسطکره 150 گرمروغن 150 گرمماکارونی 1 بستهجگر بره 3 عددپوست نارنج 1 فنجانرب گوجه فرنگی 1 قاشق سوپخوریپیاز داغ عسلی 2.5 قاشق سوپخوریبادام 1.5 قاشق سوپخوریپسته 1.5 قاشق سوپخوریفلفل قدری نمک قدری
 
طرز تهیه پخت بره :
جگر بره را ریز خرد کرده و با پیاز سرخ کرده کمی سرخ میکنیم و کمی نمک و فلفل ميزنيم ، بعد رب گوجه فرنگی را در نصف لیوان آب حل میکنیم و داخل جگر میریزیم ، بعد از یکی دو جوش از روی آتش بر میداریم
امروز ما را کاشتند. میتوانستیم سه ساعت بیشتر بخوابیم یا فیلم ببینیم یا چیزی کوفت کنیم یا روی زمین لم بدهیم و پایمان را دراز کنیم یا خمیازه های صدادار بکشیم.  ولي به جایش شیک و رسمی لباس پوشیده ایم و پایمان را در کفش های رسمی چپانده ایم و سنگین و رنگین لبخندهای زورکی ميزنيم
هنوز شاگردهای جدیدم را ندیده، دوتایشان انصراف داده اند از حضور. غصه ام شد. نمیدانم آدم این ویترین هستم یا نه. وصله ء ناجور بودنم که آشکار است. این که بعدها جور بشوم یا نه، ف
یه سوالی مدام داره مخ مو میخوره .   پ.ن: دارم فکر میکنم اون کانالی که زدم برای  چیز میزایی ک اینجا تحت عنوان شنیدی ترین ها عنوان میکنم و بزنم پاک کنم بره بابا  پ.ن: محرم که میشد . من میمردم برای شیر کاکائو داغ نذری  . حتی چون خودم خیلی دوستش داشتم . میگفتم بزرگ شم منم نذر میکنم شیرکاکائو داغ یه سینی بزرگ هم برای خودم :)تا حالا پیش نیومده اینطوری نذر کنم ولي به دلم افتاده حلوا درست کنم بزارم لای نون بستنی . برای محرم؟ نمیدونم ! دم خونه مو
بعضی وقتا توی خیابون مترو ایستگاه اتوبوس و هزارتا جای عمومیه دیگه ممکنه با آدمای زیادی برخورد داشته باشیم. مثلا یه سوال میپرسن جواب میدیم لبخند میزنن لبخند ميزنيم به یکی کمک میکنیم با کسی که کنارمون نشسته یا ایستاده همصحبت میشیم. به این آدما میگیم رهگذر. رهگذری که شاید همون اولين ملاقاتمون آخرین ملاقات باشه. ما معمولا به  رهگذرا دل نمیبندیم؛ وابستش نمیشیم و وقتیم ازش جدا میشیم غصه نمیخوریم. ولي اگه وسیع تر نگاه کنیم همه ی ما رهگذریم برای
سلام خوبم.‌‌چرا اینجوریه؟ما خودمون برای پوست سیاهو سفید مردم حرف ميزنيم ولي خودمون همش میگیم در دروازه رو میشه بست دهن مردمو خوب مردم خودمونیم دگ چرا بس نمیکنیمخصوصا الان ک تو ماه رمضونیم همه خیر سرشون روزن همه کار میکن غیر از غذا خوردن ،خب چ کاریه ؟ چرا هرکی خودشو درس نمیکنهدرس استاد توسعه ی اقتصادیه ولي بچهای ما ساده ترین نکته دانشجو بودن ک رعایت حقوق بقیه دانشجوعا تو کلاسه و رعایت سکوت هنوزززز اینو یاد نگرفتنخب چجوری میخان ب توسعه اق
با مامان زیاد سره دانشگاه حرف ميزنيم رابطه م با مامان روز به روز داره بهتر میشه نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته!تا قبل از بهبود روابطمون پیش خودم میگفتم اگر چندین سال هم نبینمشون اصلا اهمیتی نداره اما این روزا دارم میفهمم که چقدر ته دلم خانوادم دوست دارم،شاید بد موقعی داره خوب میشه.باید بنویسم که یادم بمونه شرایط دقیقا چطوری بود!از طرفی دانشگاهِ همینجا و خب درکنار خانواده بودن و راحتی برای رفت و امد!از طرف دیگه کسایی که دوست ندارم مثل این روز
رفتین خارجکوچه کثیفه چند درصدمون جارو برمیداریم و جارو ميزنيمکشور خودمون باشه چنددرصدشهر خودمون باشه چیکوچه خودموندر نهایت خونه خودمون اگه باشه؟!مسلما هرجا احساس مسئوليت بیشتری وجود داشته باشه حرکت بیشتری هم وجود دارهمینالی از تنبلی و بی عاری جوونت؟!ناراحتی از خونه نشستن و ولگردیش؟غصه علافی جوونای مملکتو میخوری؟دوست داری به خودشون حرکتی بدن و زندگیشونو سامان ببخشن، باید حس مسئوليت پذیری رو در وجودشون زنده کنیو《ازدواج》این کاره است.
1. زبون مرورگرم روسی شده! سرچ کردم و هر چی هم لازم بود برا درست کردنش انجام دادم. اما نشد! :(
2. به نظرم نتیجه اون دو ماه فشارو داریم الان میبینیم. هر از گاهی یاد دوره میوفتیم، یه دو کلمه درموردش حرف ميزنيم و باز میریم دنبال کارمون! :)))
3. ما تا حالا فک میکردیم خودمون دو تا تو کارگاهیم فقط. نگو یه همکارم داریم!!! در واقع یه همکار ترسناک. یه همکار کوچولوی ترسناک! :/
خودشو ندیدیم هنوز. ولي آثارش رو میتونید ببینید:


اینم به عنوان اولين ضرر مالی شغلمو
در تقریب زدن اعداد ما دو روش داریم۱- گرد کردن۲- قطع کردن در قطع کردن  از مرتبه‌ای که به ما گفته شده به سمت راست ارقام را حذف کرده و به جای آنها صفر قرار می دهیم و عدد را می نویسیم در روش گرد کردن از مرتبه ای که به ما گفته شده به سمت راست ارقام را مورد توجه قرار می دهیم که اگر رقم بعد از مرتبه تقریب پنج و شش و ۷ و ۸ و ۹ باشد عدد ما به سمت بالا گرد می شود و اگر رقم بعد از مرتبه تقریب ارقام زیر ۵ باشد به سمت پایین گرد می شود که مثال آن در بالا ارائه شد ن
میدونی من هر بلایی سرم بیاد به قول معروف پوستم کلفته! هر چند بار که بخورم زمین و زانوهام زخمی شن باز هم پامیشم
تا اینجای زندگیم اومدم . قوی ، محکم ، موفق ، سربلند
نمیذارم چهارتا آدم که هیچ جایی توی زندگیم ندارن اینا رو ازم بگیرن
یه درخت تنومند رو هر چقدر هم سنگ به سمتش پرتاب کنن چیزیش نمیشه.شاید خراش برداره ولي همچنان ریشه هاش توی زمین جا دارن و رشد میکنه و رشد میکنه و میره به سمت آسمون
خیلی اتفاق ها ممکنه توی زندگی برامون بیفته که پیش بینی نم
مریم هستم متولد ۱۳۷۵/۳/۱۹
امسال تولد ۲۳ سالگیمه .
امسالم احساساتم و اتفاقات ارزیابی شد.
۲۲ سالگی با سردرگمی ، ترس از آینده و عجز شروع شد ولي با خیالی آسوده ادامه پیدا کرد۲۲ سالگی سنیه که هیچوقت فراموشش نمیکنم اتفاقات زیادی نداشت ولي سنی بود که من احساسات زیادی رو تجربه کردم .
ما هرچیزی رو براساس احساسات خودمون لیبل خوب یا بد ميزنيم .
حالا اگه از من بپرسن ۲۲ سالگی خوب گذشت یا بد ؟ جوابم میتونه این باشه که خوب بود ولي از طرفی یه نمیدونم در
اگه اشتباه نکنم کتاب دوم دبستان بود. یه عده تو صف نونوایی سنگکی بودن و یه پسر بدون صف میرفت که نون بگیره .
یادمه تو اون داستان یه حدیث از مولا علی بود که آنچه برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند».
تو همون دوران بچگی اینقدر جالب بود این جمله برام که می تونم بگم در تمام سال های بعد از اون همیشه تو ذهنم بود و البته کم هم نمیشنیدم این حدیث رو در این مدت.
وقتی بعد از مدرسه وارد محیط بزرگتر دانشگاه شدم، دیدم همیشه هم آدم ها اون چیزی که برای خودشون
جمعه صبح که از خواب بیدار شدم گلوم میسوخت و یکم متورم شده بود. طبق روال همیشه که با خوردن آب گرم و لیمو خود بخود خوب میشدم، خیلی گلو درد رو جدی نگرفتم . شنبه وقتی از سرکار رفتم خونه‌ی مامانم، خیلی بی حال بودم و علایم سرماخوردگی داشت خودش رو نشون میداد. تا عصر یکم استراحت کردم اما بی فایده بود برای همین به پرویز زنگ زدم که بیاد با هم بریم دکتر. دکتر هم گفت بله آنفولانزا گرفتی و دوتا آمپول نوشت با یه سری داروی سرماخوردگی و یک روز استراحت کامل. برا
میدونم زمان شهادت امام صادق علیه السلام اما محبت امام که در دلها با گذر زمان کم نمیشه!
حقیقتش داشتم با خودم بحث میکردم
خیلی این کارو میکنم و متاسفانه اکثرا هیچکدوممون قانع نمیشیم:دی
یکی از طرفین بحث !! به شعری جالب از امام صادق اشاره کرد که خواستم اینجا بنویسیم
این شعر رو اول بار در کتاب جاذبه و دافعه علی از شهید مطهری خوندم اگر درست یادم باشه
می فرماید:
تعصی الاله و تظهر حبه
هذا لعمری فی الفعال بدیع
لو کان حبک صادقا لاطعته
ان المحب لمن یحب مطی
موجودات زنده با مهربانی زنده اند.نمیتوان موجود زنده ای را یافت که مهربان نباشد .مهربانی خود زندگی است خود زیستن خود نفس کشیدن.انسان در مهربان بودن است که لطافت موسیقی مهر را در ک میکند ،مشاهده میکند و از انچه که در مشاهده است به اشتیاق و شوق میشود.مهربانی ،یعنی درونت را نمایان کنی ،و ان گنج نهانت را اشکار سازیو از دیدن و مشاهده اس تازه شویم و لذت ببریمتمام موحودات زنده مهربانند اگر جه دایره ی این مهربانی میتواند خیلی کوچک در خد خود خواهی یا
خانم باربارا بیتز ۱۲۲۷ صفحه‌ کتاب نوشته با عنوان " معاینات بالینی و روش گرفتن شرح‌حال" که وقتی بخوانی اش _ تازه اگر کامل بخوانی _ یاد میگیری که چه طور از روی ظاهر مریض به مشکل درونی‌اش پی ببری. البته صرفا "یاد میگیری" و اینکه "بتوانی" هم خودش یک پروسه‌ی طولانی چند ساله‌ی سر و کله زدن با بیمارها را می‌خواهد. آن وقت ما ، انتظار داریم همه‌ی آدم‌های اطرافمان_بدون اینکه کتابی در مورد چگونگی شناخت ما خوانده باشند!_ از روی چهره‌مان بفهمند که دردما
تو این هوای گرم آب خونه اندازه یه شیر سماور میاد و گاهی هم قطع میشه کلا.باید مدام به کولر آب رسانی کنیم تا بچه هامون از گرما هلاک نشن.جدیدا قطعی برق هم اضافه شده.صبح دو ساعت و عصر هم یه ربع بیست دیقه ای قطع شد.نت خونه مشکل داره و سرعتش افتصاح شده.با اینکه کلی پول دادیم و اینترنت پرسرعت نامحدود گرفتیم.زنگ ميزنيم پشتیبانی کسی جواب نمیده و با یه صدای ضبط شده مواجه میشیم! تلگرام فیلترینگش شدیدتر شده و دیگه حتی با انواع ها هم وصل نمیشه.چرا؟چو
هر روز از کنار درخت شاه‌توت گوشه‌ی حیاط عبور می‌کنم اما تا همین صبح امروز شاه‌توت‌‌های تازه متولد شده‌اش را ندیده بودم، برگ‌های سبز گلدان خشک‌شده‌ام را هم، حتی گل‌های زرد و گوجه‌های کوچک بوته‌های گوجه‌ی مادر که حالا بزرگ و زیباتر شده‌اند را هم ندیده بودم، اصلا انگار بوی بهارِ درختان حیاط به مشامم نرسیده بود! 
حالا اما یک گوشه نشسته‌ام و در وزش آرام بادی که خبر از آمدن بهار می‌دهد به جوانه‌های سبز شده‌ی باغچه‌ها نگاه می کنم و از
می نشینیم گوشه ی حیاط . حیاط خیسی که شب قبل باران حسابی بر آن کوبید .
هوا بوی خاک می دهد  انگاریک گوشه از باغچه ی ننه جان در هوا حل شده .
به هم نگاه میکنیم  ، من به او فکر می‌کنم و او . نمیدانم !
به اویی فکر میکنم که چهره اش بزرگ شده . که دیگر آن دختر سر به هوایی نیست که مقنعه اش را کج و کوله سر میکرد 
بله ،  او بزرگ شده  ، همان دختر کوتاه قدی  که یک زمانی دوست داشت در قابلمه ی پلاستیکی ، برای عروسک هایش قرمه سبزی بپزد .

میپرسم : تو تاحالا اشتباه ک
با سلام و احترام به کاربران عزیز‌
من ۱۹ سالمه و دخترم، من به شدت درونگرا هستم، آدم اجتماعی نیستم. (بابام همیشه بهم میگه تو ضعیفی)، و منم غصه میخورم.
اصلا نمیتونم با افراد جامعه رابطه برقرار کنم، و انگار یه ترسی میاد تو وجودم و نمیذاره حرف بزنم. تو دوران دبیرستان هم همین طوری بودم. یه خواهر دارم که با بی زبونیش، زندگیش به فنا رفته. و بابام همیشه بهم میگه که تو هم آخرش مثل خواهرت میشی و با بی زبونیت زندگی نمیبینی! و منم گریه میکنم.
اصلا تو اجتماع
نحوه کشیدن توری روی چهارچوب شابلون بسیار مهم میباشد و در کیفیت چاپ تاثیر فراوانی دارد. توری های چاپ سیلک ار روزنه های مربعی شکل بسیار ریز تشکیل شده اند که شماره های مختلفی دارند و شماره های بزرگتر مثلا 120 از شمارهای کوچکتر مثلا 48 رنگ کمتری انتقال میدهند. یکسان کشیده شدن توری از چهار جهت باعث بالا رفتن کیفیت چاپ و یک دست کشیده نشدن آن باعث ایجاد چروک در کناره ها و همچنین زوذنقه شدن روزنه ها میشود و ممکن است کیفیت چاپ را پایین بیاورد
 
در کل نوع
-من دیروز دو بار آشپزی کردم و آخرش حوصله نداشتم ظرف بشورم. به پدرم گفتم آقایی کن این ظرف هارو بشور شما. گذاشت تا آخر شب، آخر شب گفت حوصله ندارم فردا میشورم. من هم ناامید شدم. ولي امروز بیدار شدم دیدم صبح ظرف ها را شسته، برای من اسنک درست کرده، و بعد رفته سر کار. اسنک را میدانستم درست میکند، ولي ظرف ها را فکر میکردم.(خودم میدانم "میشویم" درست است نه "میشورم")
-مادرم و خاله ام دارند تلفنی صحبت میکنند و حرص میخورند. من با اینکه کامل مکالمه را نمیشنوم،
شاید هر کدوم از ما تو زندگیمون دروغ گوی اعظمی داشته باشیم که علیرغم اینکه می دونیم با دروغ نهادینه شده ولي نمی خوایم ذاتش رو باور کنیم . و در واقع خودمون رو گول ميزنيم .
من با خودم عهد بستم که با هر کسی اگر روراست نیستم ، با خودم حتما حتما رو راست باشم .
دروغ گوی اعظم زندگیتون رو اگه شناختین دُمش رو قیچی کنید . این دسته از افراد باعث میشن شما کم کم به خودتون شک کنید ولي به اونها نه . بهشون مجال دفاع از حیثیت دروغینشون رو ندین . چون این دسته ی عظم
واقعا بعضی وقت ها آدم با خودش فکر میکنه با این همه. که برای خودمون درست کردیم با ندانم کاری هایی که 
با دست خودمون انجام دادیم و کمر به نابودی فرصت ها و جایگاه هامون که لیاقت ش رو داشتیم زدیم و ميزنيم. چطور میشه باز سرپاییم 
یا به طبع اینا  آینده ای که با محاسبات ما امیدی بهش نیست و امکان صحت و سلامت جانی و مالی و زندگی در اون صفر درصده چطور میشه باز مقاومت میکنیم و ادامه میدیم و امید دست گیری خدا رو داریم تو شرایطی که ذره ای روشنایی دیده نمیش
وقتی دوسِت داشته باشم؛هندزفریمو باهات شریک میشم و هر آهنگی تو دوس داری وگوش میدیم. کاری که واسه هیچکس انجام نمیدم.اجازه میدم تمامِ وسایلمو زیر و رو کنی و هرکدومو دوس داشته باشی واسه خودت برداری.
همه ی حرفایی که روی برگه باطله هام مینویسم و میدم بخونی بعدشم همشونو خط خطی میکنیم که کسِ دیگه ای نخوندشون.
دفترچه ی کوچولومو که هیچکس از نوشته های داخلش خبر نداره رو باهم پر میکنیم.
همه ی بستنیا و کاکائو ها و تخمه آفتابگردونامو میدم به تو اگه دوس داش
1. از این پل هوایی جدیده اتوبان که دورش پلاستیک ضخیم کشیدن ادم خودشو پرت نکنه پایین متنفرم. اگه از دست خودم خسته شدم چی؟ 
2. یه غلطی کردم به آقاهه گفتم حاجی قبل امپول بی حسی به دندون صاحاب مرده م ژل بزن دردددد داااارهههه. حالا دو ساعت نشسته برا من توضیح میده ژل تاثیر نداره، بخاطر تلقین برا بچه ها ميزنيم. برو بابا. لباس مدرسه تنمه ولي کند مغز نیستم که :| پارسال که یه راست بعد مدرسه میرفتم کلاس زبان کیفمو میذاشتم تو موسسه بعد میرفتم بیرون برا خودم پ
هر سال همین تکرار هرسال همین تکرار هر سال خودمونو گول ميزنيم که سال نو و فلان و اینا واقعیت اینه همه این چیزی نیست جز مشتی خزعبلات که ما برا خودمون ساختیم . ما همه اش برای خودمون چارچوب ساختیم . هیچ چیزی جذاب نیست حتی لحظه مزخرف تحویل سال یعنی چه آخه ؟؟ سال رو تحویل میدیم خودمون اصن تغییری میکنیم ؟؟؟ یه نگاه به این جامعه تخمی بندازیم . همه ما مصرفی شدیم همه امون از عرف پیروی میکنیم نیازی نیست به جامعه نگاه بندازیم همین استوری های مسخره اینس
دوستی تعریف می کرد:
اولين روزهایی كه در سوئد بودم یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمیداشت و به محل کار میبرد ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفی،ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک میکرد،در آن زمان ٢٠٠٠ کارمند کارخانه اسکانیا با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.
روز اول،من چیزى نگفتم همین طور روز دوم و سوم،روز چهارم به همکارم گفتم : آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت
قضیه تلفنه!
چند جا خوندم که کسانی هستند (شبیه من) که از صحبت تلفنی فراری‌ان. میگن اسمش فوبیای زنگ تلفنه. من فوبیای سوسک دارم و میدونم که فوبیا یعنی وحشت، تنگی نفس، خشکی دهن، تپش قلب، افت قند خون و احتمالا خواب آشفته، پس بعید میدونم که همهٔ آدمایی که پیام نوشتاری یا پیغام صوتی رو به صحبت لایو تلفنی ترجیح میدن، فوبیا داشته باشن! 
خیلیا بیشتر ری‌اکشن‌شون به حرف‌هایی که میشنون تو میمیک صورت و زبان بدنشونه و تلفن مجبورشون میکنه به جمله ساختن‌ه
اقا دبیر گسستمون بود گفتم خیلى وحشتناکه و جلسه اى دو بار گند میزنه بهم جورى سر کلاسش قهقهه ميزنيم که واقعا خطر از دل درد مردن کم کم تهدیدمون خواهد کرد :/
به این صورت که با اخم وحشتناک شروع میکنه به تعریف کردن خنده دار ترین چیز ممکن و ما رو به روش از خنده قشنگ میمیریم این حجم از مقاومت واقعا بعیدهههه  
بعد سر کلاس این من حالم بد شد اینقدر نگران شد ! اصلا توقع نداشتم ، بعد میخنده اینقدر گوگولى میشه ^_^ اخه دبیر محترم تو که اینقدر گوگولى میشى بخند هم
با عین بحثم شده بود، وسط بحث پتوی مچاله شده وسط اتاق را برداشتم و بلند شدم که بروم پی کارم، اعصابم برای ادامه‌ی یک جدل دوستانه_دشمنانه نمی‌کشید!هنوز دو قدم نرفته بودم که گفت:
_ تو همینجوری؛ وقتی که چیزی مطابق میلت نیست بلند میشی و میری، گور بابای استدلال و بحث و صحبت کردن!
کفری شده بودم، کفری که بشوم صورتم مثل گوجه سرخ و تُن صدایم بالا می‌رود، در یک کلام آمپر می‌چسبانم! برگشتم، نفس عمیقی کشیدم تا آرام شده و به خودم یادآور شوم که فرد روبرویم
  
 
در طول هفته گذشته، که گذشت،پنج تا شرکت زنگ زدن و رفتم مصاحبه.
یکیشون فردای همون روزی که رفتم زنگ زد و گفت آقا بیا قرارداد ببندیم باهاتون و یکم لفتش دادم که فکرامو کنم.البته یه جلسه ملاقات با مدیر عاملشون گذاشتن و تقریبا صحبتامون رو کردیم.
اون شرکتی که توو پست قبل نوشتم یه روز زنگ زدن و میخواستن تلفنی سوال کنن و منم جایی مراسم بود و نتونستم باهاشون صحبت کنم و گفتن دوباره زنگ ميزنيم و هنوز نزنگیدن.
امروز دیگه رفتم شرکتی که مشغول بودم استعفا
.
برای همه مون اتفاق اوفتاده که قلبمون شکسته به خاطر حرف یا رفتار ِ یک آدم دیگر .یا حتی در یه روز و یه لحظه از آدمایِ مختلف .حسِ تلخ بعد از این تجربه باعث شده یه وقتایی بگیم دیگر به ادما اعتماد نمی کنم و یا دیگر با هیچکی گرم و صمیمی نمیشم یا اینکه دیگر از خودم و دلنگرانی هام و دغدغه هام به کسی نمی گم چون درک نشدیم و یا حتی مسخرمون کردن به خاطرِ اون دغدغه .
شاید بعضی هامونم مدتی دور شده باشیم از ادما ولي اکثرمون بازم بر میگردیم .بازم اعتماد میکنیم .ب
وقتی همیشه از سبک زندگی یا لایف استایل حرف ميزنيم تنها چیزی که به ذهنمان می
آید سبک تغذیه ای است که باید رعایت کنیم و کمتر ذهن ما به ابعاد دیگر زندگی که
تعیین کننده سلامت جسم و روان ما در طول دوره عمر است توجه دارد.
یکی از مهمترین و شاید پراثرترین این ابعاد ، سبک تفریح است . به عبارت دیگر
آن الگویی که برای تفریحی بطور پیوسته برای خود باید درنظر بگیریم.
برای اینکه اهمیت این موضوع روشن شود مثالی میزنم. گاهی در مسیر زندگی به جایی
میرسیم که گویی توا
ان موقع که هجده سالم بود ،حدود شش سال پیش که انتخاب کردم پزشک باشم از فکر کردن به اینکه در آینده میتوانم کشیک بدهم و شب ها بیدار بمانم بر سر ذوق می امدم .ولي این روزها ،که این اتفاق افتاد و شب ها در بیمارستان میگذرانم ،که گاها با لذت ِ دکتر بودن و رصایتش روبرو میشوم ؛درونم آشفته است و کسل ام .خسته ام .جسمی و بیشتر روانی .توانایی خواندن ِ درسی ندارم ،صبح ها که برمیخزیم یک "لعنتی"ته دلم می گویم و شب های قبل کشیک آرام آرام میگریم و یا درون ام غم لبری
صبورانه در انتظار زمان بمانهر چیز در زمان خودش رخ می دهدباغبان حتی اگر باغش را غرق اب کنددرختان خارج از فصل میوه نمی دهند
سالها پیش تو اوج جوونی وقتی عاشق شدم وقتی یه رابطه برای من عاشقانه خیلی زود تموم شد.مردی که عاشقش بودم توی اخرین پیامش متن بالا رو برام فرستاد.تمام این سالها یادم مونده و جمله خوبی بود برام ولي حالا فکر میکنم.خیلی وقتا خیلی اتفاقا توی بدترین زمان ممکن اتفاق میوفتن.
با قبول شدنم توی ازمون تخصص اتفاقا یکی بعد از دیگری د
به پروسه ی گواهینامه گرفتنم نگاه میکنم .پُر بود از پشت گوش انداختن ها .بعد از کنکور در کلاس ِ اموزشی شرکت کردم .۷ جلسه اش را رفتم و دیگر دلم نخواست و نرفتم .تا شد تابستانِ سالِ بعد و کلِ پروسه آئین نامه و اموزشی باز ادامه پیدا کرد .آن موقع هم که یادم می آید اولش پر بودم از انگیزه و بعد در طول مسیر خالی بودم .ولي به خاطرِ حرف بابام و اینکه تمام دوستام گواهینامه داشتن ادامه دادن و بالاخره گواهیناممو گرفتم
به پروسه ی این فکر میکنم که تو پنج سال او
چند وقت پیش دیدم که بچه ها دارن از یه مستند حرف میزنن که برای مهراد هیدنه!
من هیچ وقت از همچین مصاحبه هایی خوشم نمیومد اما این.!جالب بود!
نمیدونم چند بار از اون روز دیدمش!
وقتی شروع میکنه به حرف زدن میگه که چقد دویدن براش سخت بوده!و شاید سخت ترین کار واسش دویدن بوده!
بعد اخر مستند میره ماراتن!نمیگم مقام میاره و اینا که اصلا این چیزا مهم نیست!
این مهمه که میدوعه!کاری که براش سخت ترین بوده!نه دوی عادی!42 کیلومتر میدوعه!
یه سری حرفا میزنه که دوست دار
سلام
بعضی موقع ها مثل الان دلم برای نوشتن پرپر میزنه وقتی تو ذهنم مرور میکنم میبینم یکاری نکردم میفهمم ننوشتم نمیمونه برای اینده نمیفهمم خودمم دقیقا تو همین لحظه ها مثل یه قرص اکسار تو معدم جذب میشی و ارومم میکنی انگار قرار نیست دست بکشم از کارم هر روز قوی تر از قبل میشم امروز داشتم میگفتم قراره یه خونه بسازم که فول امکانات داشته باشه اما ببخشید که یادم رفتم که بگم مهم امکانات خونمون نیس مهم تویی مهم حرفاییه که تو خونه ميزنيم مهم کمک هایه ک
لکنت:

اگر شما لکنت داشته باشید حرف زدن با مردم میتواند سخت باشد. ممکن
است شما در برخی از کلمات یا صداها گیر کنید. ممکن است شما احساس سختی و ناراحتی
کنید. ممکن است شما برای جلوگیری از لکنت کردن، کلمات را تغییر دهید. آسیب شناس
گفتار و زبان میتواند کمک کند.
درباره
لکنت:
همه ما زمان هایی داریم که به نرمی و روانی صحبت نمیکنیم. ممکن است
ما به حرفی که ميزنيم "آ" یا "میدانی?" را اضافه کنیم. یا اینکه
ممکن است صدا یا کلمه ای را بیش از یک بار بگوییم. این ناروان
سلام دوستان ،خدمت شما هستم با آموزش پروژه محور ساخت ساعت دیواریدر آموزش قبل یاد گرفتید چطور یک شی را به دور یک دایره بچرخانید و کپی کنید. همانطور که در ویدئوی قبلی گفتم، با یک آموزش با استفاده از تکنیکی که بهتون یاد دادم اومدم.در این ویدئو میخوایم یک ساعت دیواری در نرم افزار آدوبی ایلوستریتور طراحی کنیم.
مرحله به مرحله با هم پیش میریم ، اما اول کانال دانیال تی وی را سابسکرایب کنید ♥
مشاهده آموزش ساعت دیواری در ایلوستریتور در کانال دانیا
از مشکلاتی که من ـ یا فکر میکنم شاید همه ـ  با زیبایی و یا احساسات قوی یا غم شدید دارم اینست که نمیتوانم درکش کنم.درک کردن به معنای حس کردن نیست اینجا.بیشتر منظورم اینست که زیبایی را میبینم و یا غم را حس میکنم ولي احساس میکنم باید کاری در قبالشان انجام دهم که نمیدانم چیست.بارها شده که شب‌ها در خیابان‌ها راه بروم و محو آرامش و زیبایی آن بشوم ولي نمیتوانم از آن لذت ببرم.چون احساس میکنم باید کاری در قبال این زیبایی انجام بدهم که نمیتوانم.غم هم م
درباره دکتر استرنجلاو یا همان چگونه یادگرفتم دست از هراس بردارم و به بمب عشق بورزم صحبت زیاد شده. خودم هم از طرفداران پرپا قرصش هستم هرچند میدانم اشکالاتی در تدوین اللخصوص تدوین های انتهایی داشته. از طرفی فیلم برای دهه شصته و نمیشه ازش انتظار یه تدوین میلی سکندی کامپیوتری داشت تنها کاری که تونستن انجام بدن تدوین فریم به فریمش بوده که بعضی جاها مثل لحظه باز شدن درهای بمب اتم هواپیما خیلی بد در اومده.
اما صحبتم اینجا و در این پست حول محور خود
چند روز پیش به یکی از بچه ها پیام دادم چند تا سوال درباره درصد و اینا ازش بپرسم. بعد نشستیم دو تایی کلی خیالپردازی کردیم که من رتبم ال میشه و بل میشه و این حرفا. بعدشم به این نتیجه رسیدیم که این چند روز آخر خیلی مهمه و ما اگه مثل خر بخونیم قطعا میتونیم به اون رتبه های ال و بل برسیم. خب من که قاعدتا گفتم از فردا. که نمیدونم این فردا سه شنبه میشد یا چهارشنبه. دیروز رو که واقعا خیلی زحمت کشیدم. تا چهار بعداز ظهر تو چت و مسخره بازی و اینا بودم :) بعد رفتم
آقامون امروز عصبانی تشریف داشتن. هی نگاش میکردم. هی میدیدم انگار داره کاغذاشو بالاپایین میکنه و به خودش میپیچه. 
یه کم شربت گل محمدی درست میکنم میبرم میذارم کنارش. به قدری حواسش پرته که متوجه نمیشه. برمیگردم سمت آشپزخونه و همینطور با شیطنت میگم شربتشو بخور و لیوانشو بزن تو دیوار خورد کن تا آروم شی حضرت آقا! با خنده جوابمو میده که نه. لیوان فایده نداره! برو پارچشو برام بیار! واکنششو که میبینم برمیگردم پیشش میشینم و شروع میکنم با شوخی و جدی حا
ایُّها النّاس، هاجِروا و تَمَسَّکوا بالإسلامِ ؛ فإنَّ الهِجرَةَ لا تَنقَطِعُ ما دامَ الجِهادُ .
  حرف های حضرت علی رو میفهمم به اندازه خودم کم کم
گفتم خیلی وقته از دلم چیزی ننوشتم از بحث هایی که به اونا فکر میکنم حتی بیشتر از هر چیزی بیشتر از مادرم بیشتر از پدرم بیشتر از برادرم و زندگی هایی که برام خیلی مهمن خیلی از کارم بیشتر از هدفم حتی بیشتر از چیزی که خیلی ها میگن تنها دلیل زندگی یه
بگذریم این طور حرف ها هم وقتش و مکانش اینجا نیست و سو
امروز آزمون ورودی ام را هم دادم و به طور رسمی آخرین روزم به عنوان یک دانش آموز راهنمایی بود :)
بیست و سوم، آخرین امتحان نهایی ام را که دادم، میخواستم بیایم و درباره ی این سال و دوسال قبلش بنویسم. همان شب با یکی از دوستان عزیز صحبتی پیش آمد در باب من و اخلاقیاتم. یک سری عیب ها را گفت که رویشان فکر کردم و سعی کردم تغییرشان دهم. این شد که ان موقع پست نگذاشتم.
فکر می کنم خیلی تغییر کرده ام. خیلی خیلی. احساس می کنم تغییرات این دوره ی سه ساله، از کل دوره ی
۱_یقین پیداکردم که اگه زمانی که تو یه مکان عمومی مخصوصا خیابون و بازار دارم راه میرم و یه آقا از رو به روم بیاد ، اگه من راهم رو عوض نکنم ، به احتمال ۹۸ درصد به هم برخورد میکنیم .دریغ از یه سانتی متر جا به جاشدنِ آقا
برادرم نگاهَت؟!  این چه وضعیه؟!

۲_هفته ی گذشته بالاخره یکی از دو دوست صمیمیم و سین رو دیدم
قرارِ خیلی مثبتی داشتیم : ساعت ۹ صبح ، دانشگاه : )
تو آفتاب و هوای گرم همینجور راه رفتیم و حرف زدیم(البته من کلی از حرفام مونده چون بیشتر ، میم
من خــوبـــم،
تو خــوبــی

نویسنده: الوین و مارگارت فرید
ترجمه: پروین عظیمی(قاسم زاده)
 انتشارات: دنیای نو
سال انتشار: چاپ نهم 1395
تعداد صفحات: 162 صفحه





تعداد فصل:  15 فصل
این
کتاب با نثری روان برای نوجوانان نوشته شده و آنقدر مطالب را روان و زیبا با
تصاویر عالی توضیح داده که به نظر من و خیلی از کسانی که این کتاب را مطالعه کرده
اند بهترین منبع و شیرین ترین منبع برای شروع و در واقع آشنا شدن با روانشناسی
تحلیل رفتار متقابل می باشد. به طوریکه نویسند
یه گرامر زبان هست به اسم "گذشته در آینده". با دیدن اولين پستی که تحت عنوان چالش "تصور آینده" بود، ذهنم flashback زد به زمانی که کانون زبان میرفتم. عنوان پست من برگرفته از اون گرامره. :) خب دیگه بریم سر اصل مطلب!
 
 صدای گوشیم بلند میشه. یه چشمم بازه یکی بسته، نیمه هوشیارم. دست میبرم به سمت میز کنار تختم تا گوشیم رو جواب بدم.
+ سلام. صبح به خیر نفس مامان.
- سلام مامان. خوبی؟ بابا چطوره؟ صبح تو هم به خیر!
+ الحمدلله. ما خوبیم. بیدار شدی دخترم؟ الان بیداری کامل
جمعه بیست و چهار خرداد :
از دیشب اومده بودیم ییلاق و الان که ساعت داره دوازده شب میشه،تو راه برگشتیم.
چقدر برام لازم بود بیام اینجا.کلی از خواهرم ممنونم که اصرار کرد منم برم باهاشون.دیشب هوا یخ بود و خواب کلی چسبید.خواهرم اینا دارن طبقه دوم ویلاشونو میسازن.امروز کلی با شوهر آبجیم همکاری کردیم که کف پوش چوبی درست کنیم برای بالکنش. الوار ها رو اندازه زد و من کمک کردم ببره.بعد که چیدیمشون،داشت سوراخشون میکرد که به آهن پیچشون کنه. خلاصه منم دریل گ
دلایل عدم موفقیت ما در پول درآوردن چیست؟
چرا ما ثروتمند نمیشویم؟
این سوالی هست که خیلی ها از خودون میپرسن.دلایل عدم موفقیت در کسب ثروت چیست؟
چرا بعضی ها روز به روز پولدار میشن و خیلی ها همیشه درجا میزنن و نمیتونن به موفقیت برسن؟
هیچ چیز در دنیا بی دلیل نیست و هر اتفاقی که میوفته دلیل داره.در این مقاله میخواهیم به دلایل عدم موفقیت در کسب ثروت بپردازیم.
دلایلی که باعث شدن ما به
چیزهایی که میخواهیم نرسیم و در مقابل بعضی ها با به کار گیری نکاتی ب
طرز تهیه کباب بره

کباب
بره یکی از لذیذترین و مجلسی ترین کباب های ایرانی است که به خاطر طعم فوق
العاده خوبش طرفداران بسیاری دارد. این کباب به دلیل استفاده از گوشت بره
بسیار لذیذ است و از گران قیمت ترین کباب های ایرانی محسوب می شود.
مواد لازم کباب بره
گوشت بره ۶۰۰ گرم
سیر ۳ حبه
پیاز متوسط ۲ عدد
گوجه فرنگی ۴ عدد
سرکه سفید ۳ قاشق غذاخوری
روغن زیتون ۳ قاشق غذاخوری
نمک و فلفل سیاه به اندازه کافی
طرز تهیه کباب بره
ابتدا گوشت را بشویید و پس از آبکشی ب
شادم
چرا؟
چون دیروز یه مهمونى خیلى زیبا دادیم و خیلى خوب بود مهمونى.
شما تصور کنید: یه مهمونى پر از انسانهایى که دوستشون دارى.
به مظرم زیبایى یک مهمونى به زیبایى درون افرادیه که توشن ؛ هرچند تعداد افراد مهمونى خیلى کم باشه یا از سن هاى مختلف باشن
ما دیروز نه نفر بودیم.
نه نفر انسان شاد!
دوست من اومده ایران و چندوقت دیگه هم میره.
مامان من از دوست من خوشش میاد و همیشه دعوتش مى کنه
این بار چون مامانم دستش درد مى کرد ( که توى پستهاى قبلى توضیح داده بو
محصولات و روش های مختلفی برای عرق زیر بغل در بازار وجو دارد. محصولات دارویی، آرایشی بهداشتی و یا محافظ های فیزیکی. ولي نکته اینجاست که کدام یک راه حلی مناسب برای مشکل شماست؟ واقعیت این است که برای بسیاری از افراد، دئودورانت (مام) یا اسپری های ضد عرق برای خشک نگه داشتن بدن در طول روز کافی نیستند.
بهتر است قبل از استفاده از پدهای زیر بغل مقاله ما را مطالعه کنید تا آگاهانه در مورد خرید آن ها تصمیم بگیرید.
https://radkawear.com
پد ضد عرق یا پد زیر بغل چیست؟
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب