نتایج پست ها برای عبارت :

میشم اینم شمارم را که گفته است

ساعت خواب و بیداری‌ات از عالی به افتضاح تغییر کرده جانکم.  تا چهار صبح لگد میزنی به شکم مادرت و چهار صبح به بعد می‌خوابی تا دم‌دمای ظهر. خوابیدنت هم عجیب و غریب است . خودت را ول می‌کنی جلوی شکم مادرت و یکهو شکمش دوبرابر میشود. میفهمیم که ارغوان خوابیده است.
جواب سلام خاله را نمی‌دهی. جواب احوالپرسی خاله را هم نمی‌دهی. اما وقتی وحشی خطابت می‌کنم، تکان می‌خوری و سرت را می‌چرخانی . این را مادرت می‌فهمد و برای ما تعریف می‌کند.
جان دل خاله روز
سلام
یکی از همخونه ای هام میخواست بره پیش یکی از دوستاش تو خونه اون زندگی کنه ولی چون قراردادش تا آپریل سال بعد بود، باید به یکی اجاره میداد. وقتی برگشتم از ایران، دیدم یه آقای 40 ساله کچل با تاپ و شلوارک مشکی، کلا یه وضع ترسناکی اون اتاق رو اجاره کرده. در گام اول میخواستم همخونه ای رو خفه کنم چون انتظار داشتم به دانشجو اجاره بده. ولی خب کم کم دیدم آدم خوبیه. 
داستان این رو بخوام بگم، با دوست دخترش(29ساله) تو شهر Quebec که نمیدونم، فکر کنم 6 ساعت با ای
خب ب سلامتی و میمنت ظاهرا مامانم رتبه امو ب هرکی ازش پرسیده گفته تازه احتمالا رتبه های پرسال و پیلارسال رو هم گفته و خب چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ـــــــــــــــــهنوز فکر اینکه ب S راستش رو بگم یا نه دارم!ــــــبین هزار راهی گیر افتادم:/ـــــــــبریم ببینیم ب چی میرسیم:(
آدم ها کنار تو قیمتی میشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه ناامیدی
من وقتی میدونم تو هنوز دوستم داری، وقتی غلط میرم زودی بلد ميشم.
اشتباه کردم ولی همین که پیشمی یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
ماه رمضان 1398 یه 8 روز میشه شروع میشه و من كه روزه نمیگیرم و مصیبت دارم كه سیگار كجا بكشم و نهار رو چه كنمروزه دارها راحت ترن نسبت به كسایی كه روزه نمیگیرن.دیروز ساعت 17 تا 18 ماشین روزه دارمون بهراد رو یدن.پراید دست بهراد همون قرقی خودمه ،مدل 1380.از صبح امروز درگیر دادسرا و كلانتری بودم ماشین رو بردن و كاری نمیتونیم بكنیماينم شانسمون.توكل به خدا. 
خب اول از همه روز حضرت معصومه (ع) مبارکا(: اينم کیکی که به مناسبت امروز برای عاطفه درست کردم، در حال بردن دم در و تقدیم کردن بهش واسه مراسم امشبشون:

بله دیگه! گفته بودم اعتماد به نفسم زده بود بالا و سفارش کیک درست کردن گرفته بودم و اینچنین این هفته سه تا کیک درست کردم.
اينم کیک تولد لیلون که در واقع هدیه من بهش بود:

اون یکی کیکم برای تولد خواهر کوچیکم درست کردم که امسال دقیقا مصادف شده با تولد حضرت معصومه(ع). ولی فرصت نشد ازش عکس بگیرم و خورده شد.
سلام.امشب اومدیم خونه دادا.اینجا می خوابیم که مواظب خونه و بزها باشیم.این خونه با آدم حرف میزنه.خاطره میگه از آدما.گاهی تولد و شادی به رخ میکشه و گاهی نبودن ‌ها رو به رخم میکشه.خاطرات ۲۱شهریور سال نود.خیلی روشن و واضح تو ذهنم میان.ترسناکه اینجا راستش همیشه ترسناک بود حیاط خیلی بزرگش و الان با حرفایی که زندایی گفته درمورد جن و اینا برا هممون ترسناک تر شده.پنجشنبه تولدم بود.۲۳ ساله شدم.الان ۲۳ سال و سه روزمه حدودا.خواهرم به خالم گفته بود ک
بنام خدا
باسلام.
شاید بارها در جاهای مختلف،شنیده اید،که بحث شده است، و به یک وسیله حافظه(!)،هرکس یک چیزی گفته! یک نفر گفته هارد ! یک نفر دیگه گفته مموری! یک نفر دیگه گفته رم! و این برای شما سوال شده،اصلا این وسایل نام واقعی شان،چه چیزی می باشد! برخره چه نامی برای انها وجود دارد! 
ابتدا 
حافظه ! (به انگلیسی"Memory" با تلفظ "مموری")
به کلیه قطعات الکترونیکی،که می توانند،اطلاعات درون خودشان ذخیره سازی کنند،مموری یا حافظه گفته میشود! پس هر وسیله ی الکتر
بنام خدا
باسلام.
شاید بارها در جاهای مختلف،شنیده اید،که بحث شده است، و به یک وسیله حافظه(!)،هرکس یک چیزی گفته! یک نفر گفته هارد ! یک نفر دیگه گفته مموری! یک نفر دیگه گفته رم! و این برای شما سوال شده،اصلا این وسایل نام واقعی شان،چه چیزی می باشد! برخره چه نامی برای انها وجود دارد! 
ابتدا 
حافظه ! (به انگلیسی"Memory" با تلفظ "مموری")
به کلیه قطعات الکترونیکی،که می توانند،اطلاعات درون خودشان ذخیره سازی کنند،مموری یا حافظه گفته میشود! پس هر وسیله ی الکتر
شاید بار اولی باشد که دلم یار می‌خواهد، فقط بدین خاطر که حرف بزنم و حرف بزنم و حرف بزنم. بی‌منت. بی‌نگرانی. بی‌لاپوشانی. بدون آنکه گمان کنی آخرش مجبوری چندبرابر پشیمان شوی از تک تک کلماتی که گفته‌ای. راستی گفته بودم که تا حالا با کسی حرف‌های معمولی نزده‌ام، مگر آنکه بعدش کرور کرور پشیمان شده‌ام؟
میگفت که: یه بنده خدایی هرچی تو خونه اش دعا میکردن مستجاب نمیشده اومده به یه عالم گفته چرا اینطوریه!
عالم گفته:تو خونه تون یه بی نماز هست
بنده خدا گفته: همه نماز میخونن 
عالم فرستادن چند نفر تو خونه شون دیدن بله همه نماز میخونن
عالم اومده تحقیق دیدن که روی درخت توی باغچه لونه ی کلاغ عهِ کلاغِ رفته استخون اورده گذاشته تو لونه
اون استخون برداشتن بعد دعاشون مستجاب شده
بعد عالم که خیلی پیشرفته بوده اون موقع تحقیق کردن روی اون استخونه فهمیدن اون ا
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر نداردمن و باز آن دعاها که یکی اثر نداردمن و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغمکه سرم فتاده برخاک و تنم خبر نداردهمه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارمچه کنم که نخل حرمان به از این ثمر نداردز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستانهمه زهر دارد اما چه کند شکر نداردبه هوای باغ مرغان همه بالها گشادهبه شکنج دام مرغی چه کند که پر نداردبکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشقبجز این که مهر ورزد گنهی دگر نداردمی وصل نیست وحشی به خمار هجر
چرا هر وبی میرم حالت افسردگی بهم دست میده :|
یکم انگیزه داشته باشین
شاد باشین اینجوری
#یه چیزی جدیدا فهمیدم همون قبلی  گفته آرام خوشگله وقتی خانوم خوشگل باشه بچه هم خوشگل میشه خانوم باید اینجوری باشه،، این شکلی باشه یعنی دلم میخواد یه راست بزنم تو گوشش فکر کرده چون درآمدش خوبه اجازه هر حرفی رو داره پسره گستاخ :/
منم گفتم اگه جوابم نصف و نیمه منفی بوده الان صد درصد منفیه !
تازه گفته میخوام باهاش حرف بزنم چندین سالم از من بزرگتره !!!
با خودش دقی
یکی از فامیلای زنداداش کوچیکه که خیلی هم خانوم مهربون و محترمیه به زنداداش گفته بود دلم میخواد به محمد ابراهیم همیشه بگم ابراهیم و من تنها کسی باشم که اینجوری صداش میزنه:)
زنداداش گفته بود اتفاقا عمه ی کوچیکشم(که من باشم) همینو میگه
 
برام قشنگ بود. که اندازه ی من خالص و زلال ابراهیم منو دوست داره.این حرفش نشونه ی بزرگیه دلشه:)
امروز یه خبر خوندم که یکی از مسئولین عزیزدل برادر گفته که هرکسی میخواد پاسپورت پنج ساله ی ایران رو بگیره میتونه بیاد دویست هزار دلار سرمایه گذاری کنه،یکی نیس بگه اخه مرد مومن طرف مگه خر کاسه سرشو گاز گرفته که بیاد تو کشوری که تمام دنیا(اغراق نکنم،تقریبا تمام دنیا) تحریمش کردن سرمایه گذاری کنه.این به کنار اينم یه مساله دیگه که از یه طرف به مهاجران افغانستانی که فقط تو مشهد پونزده هزار میلیارد سرمایه گذاری دارن میگن باید جمع کنین برین#تناقض
بسم الله الرحمن الرحیم
هیچ موفقیتی راحت و ساده به دست نمیاد
سختی داره
تحقیر شدن داره
باورت نکردن داره
قرض و بدهی بالا آوردن داره
اما من تصمیم گرفتم موفق بشم و ميشم
خدا به دعاهای من جواب میده و من را سخت کوش قرار میده
انقدر سخت کوش و قوی تا به چیزی که میخام برسم
من موفق ميشم
چون قوی هستم
موفق ميشم چون انگیزه دارم
انگیزه ی من خانواده ام هست
بخاطر سربلندی خانواده ام باید موفق شم و ميشم
پوسیدگی فاجعه بود.یه عالمه سوالای ریز و سخت داده بود که مونده بودیم توش.بعد امتحان استاد کلید سوالا رو داد.بالاترین نفر ازچهل،۲۸ شده بود دیگه بفهمید عمق فاجعه رو!من؟۲۲ تا درست دارم و دو تا رو شک دارم چی زدم و گفته از ۲۳ به بالا رو پاس میکنه.وحشتناک استرس دارم و بازم پرسیدم که گفتن اگه بیوفتی به علوم پایه نمیرسی و حالا واقعا حالم خوب نیست.نمرات رو گفته تا یه چهار روز دیگه میده.فقط دعام کنین پاس شم لطفا.
خیلی عجیبه که اون همه حس خوب  از بین رفته باشه:)  اینو امشب متوجه شدم.:)نمیدونم اون لحظه به چی فکر میکرد ولی من به متن بالا فکر میکردم.:)+عجیب دلم یه ادم واقعی میخواد كه ساعتها بشینه كنارم و باهاش حرف بزنم فقط.دیگه اینجا نوشتن حالم خوب نمیكنه.نمیدونم چرا.دلم یه ادم واقعی میخواد.میام اینجا كلی تایپ میكنم یه بار میخونمش پشیمون ميشم و همه رو حذف میكنم.دیگه اون حس خوب ندارم بهش.حس میکنم پر از حرفم.مثل وقتاییم كه بغض میكنم ولی گریه نه.تك تك
بعضی وقتا که میبینم اونایی که یکم بهشون وابسته ميشم
با یکی دیگه صحبت میکنن و میخندن و خوشن، ناراحت ميشم
.
یادم میره :(
یکم که فکر میکنم یادم میاد که یادم رفته من فقط سگشونم هاپ:(
یادم که میاد ،خوشحال ميشم از اینکه اونا خوشحالن هاپ :)
هاپ هاپ:)
خواهرم پیغام داد که همکارش گفته اگه میخوام میتونم به عنوان معاون شیفت عصر برم کار کنم تو مدرسه ش.
شنبه تا پنجشنبه، ساعت 5 عصر تا 9 شب، ماهی 450 تومن.
 
جدای اینکه مبلغش خیلی کمه، اونم برای کسی که دو سال پیش ماهی 1.5 حقوق می گرفته(اگه تو اون کار می موندم الان حدود دو تومن می شد احتمالا)؛ دو تا هم امتحان سنگین دارم.
تازه هزینه ی رفت و آمد فقط 300 تومن میشه و عملا چیزی نمیمونه.
با آقای محترم و مامان م کردم و خب خلاصه که ردش کردم.
این همه سختی کشیدم اينم
از تنهاموندن تو خونه، بیزارم ولی خب این راهیه که خودم انتخاب کردم.
شب ها و روزهای اول خیلی سخت می گذشت اما دلم گرم بود به همسایه ای که گفته بود حواسش به خونه ی ما هست و هر وقت احتیاج داشتم کافیه یه زنگ بزنم، دلم گرم بود برای دوستی که گفته بود با یه زنگ خودش رو میرسونه.
امروز باز هم نوبت تنهاییمه، اما دلم گرم نیستهمسایه و دوست هر دو رفتن به خانواده هاشون سر بزنن و این یعنی تنها خونه ی دیوار به دیوارمون خالیه:(
امشب با دلگرمی شما و کتاب هام باید ص
دانلود مداحی جواد مقدم میترسم این چهل روزو دووم نیارم
3 شهریور 1395
نوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحی
میترسم این چهل روزو دووم نیارم
سیصد و شصت و پنج روزه لحظه شمارم
خدا نکنه غلام سیات زنده نَمونه
نتونه امسال برا تو روضه بخونه
دیشب خواب سیاهی دیدم سیاهیِ روی کتیبه
یه کمی بو بکش دقیقا این بوی خوب عطر سیبه
صدایی که میرسه به گوشم صدا ناله ی اَمَن یُجیبه
متن مداحی میترسم این چهل روزو دووم نیارم جواد مقدم
تو که تا اینجا گذ
این روز ها یاس شده نقل مجالس
کی گفته فقر مهم نیس
کی گفته پول خوشبختی نمیاره؟
نبودن پول بدبختی میاره
ادما رو از خودشون از زندگیشون مایوس میکنه
+خیلیه ادم یک عمر زندگی‌کنه اخر یک عمر مایوس باشه
بگه کاش‌نبودم!
را امروز همه با من از سر درد و دل اومدن؟
سردلم سنگینی میکنه اینهمه حقایق تلخ
+راحت طلبم؟ اره
من تحمل سختی ندارم تو زندگی
ظرفیتم پایینه
خدا واسه همین چیز‌خاصی بهم‌نمیده
ی زندگی عادی عادی عادی
با ی سری دغدغه معمولی
با چند تا ترس مزخرف
ای
خیلی دوست دارم جواب ندی. یکی از هدفن‌ها را از گوشم بیرون می‌کنم. میخواهم قطع کنم. نمی‌دانم چرا دوست ندارم جواب بدی و از این دلیل نداشتن کلافه ميشم اما قطع نمی‌کنم. بدون دلیل قطع نمی‌کنم. برخلاف دیروز و پریروز اینبار جواب میدی. من اما همین امروز نمی‌دانم چرا نمیخواستم جواب بدی. صدای بچه از پشت تلفن میآید. حالم را می‌پرسی میگم خوبم و حالش را میپرسم. میگی چه خبر ولی من توجه نمی‌کنم. حال بچه‌ را میپرسم. می‌خندی. من کم‌کم صدای خنده‌هایت یادم
گفته بودم آدمها گم میشوند در میان بیکران زندگی هرکسی یک قصه می ماند برات لا به لای قصه های زندگی گفته بودم اختری کردی نشان  تا شب دیگر نمی یابی مکان از میان دوستان  و دلبران  اندکی تا انتها ماند بجا جز یکی یار همیشه ماندنی  باقی یاران دمی باشند ز تو  مدعی باشد فراوان در جهان معرفت اما بسی کم یاب شد  بی توقع ، بی حساب و هرکتاب قصه ها را بی تعلق کن نگاه
سلام خودم
هوا گرگ و میشه و ساعت حوالی 6 صبح  پروژه تحلیل همین الان تموم شد
دلم یجوریه نمیدونم چرا آخه .
این روز هارو با سال پیش مقایسه میکنم میبینم همه چی عوض شده  وای چقدر تقییرات داشتیم خیلی ادما از زندگیم رفتن و خیلی اندک وارد شدن
جدا خیلی زمان همه چیزو درست میکنه  گذر زمان حوبه کی گفته بده واقعا خیلی خستم ولی خوابم نمیاد نمیدونم چرا
فکرم درگیر بود خیلی الان اروم شده خدارو شکر
خدا خودش کمک کنه  کارام به روال پیش بره تا همه چیز حل بشه
خدا
میخنده میگه عاشقم نشدن،نشدن وقتی هم شدن گند زدم!
میگفت توی گپ دانشگاه داشتم صحبتهای بچه هارو میخوندم دیدم همون موقع یه pm دریافت کردم از طرف یکی از اقایون هم کلاسیم
سین کردم نوشته بود سلام شب تون بخیر میخواستم یه مطلبی فردا عرض کنم خدمتتون میتونید بیشتر دانشگاه بمونید؟
گفته بود باشه
رفته بود و پسره بهش ابراز علاقه کرده بود ک من از فیس تون خوشم میاد و تمام این مدت روتون قفل کرده بودم شرایط پیش نمیومد
نوبت اون شده که حرف بزنه و بدون مقدمه و هیچ
یا من لا مفر الا الیه.
"دنبال دعایی می‌گردم که آرامم‌ کند. کتاب دعا را بسته‌ و نبسته نگاهم می‌افتد به صفحه سفید آخرش. جایی که با خودکاری ‌کم‌رمق نوشته‌ام 'حدیث قدسی.بخوانش. همیشه' ؛ 
"ای کسی که وصال ما را ترک کرده‌ای، برگرد و ای کسی که بر جدایی از ما سوگند خورده‌ای، سوگند خود را بشکن. ما ابلیس را برای این از خود راندیم که بر تو سجده نکرد"
 انگار که خدا پایین آمده، دستش را ‌گذاشته روی شانه‌هایت که سرت را برگردانی نگاهش کنی. اصلا انگاری
اون اوایل سقوط صدام که قاچاقی می رفتن کربلا .
منم با چندتا از دوستام رفتم .
بود
تا رفتیم مسجد کوفه . چشمتون روز بد نبینه .تا دلتون بخواد مقام اونجا
بود.ابراهیم و اسماعیلو . خلاصه هر کدوم هم چند رکعت نماز داشت.
گفتن که باید تو هر مقامی نمازشو بخونیو ازین حرفا .
من ی چندتاییش رو خوندم دیدم بابا پکیدم . تمومی نداره .فکر کنم 124 هزار پیغمبر مقاماشون اینجاست .گفتم نخواستیم .
یاد
اون طرف افتادم که مادر بزرگش یدونه کیک بهش داده بود و گفته بود ننه یه
دیروز یکریز نوشته بودم.وقتی کارم تمام شده بود به مرز انزجار و نفرت رسیده بودم جالب انجا بود که کسی مجبورم نکرده بود که بنویسم و امروز یکریز کار خانه کرده بودم .از شستن و تازدن لباس ها و ملحفه ها تا نظافت خانه و اشپزخانه.تمیز کردنی بیهوده که دوباره رنگ چرک و کثافت می گیرد و دوباره باید از نو اغاز کنی و در این تکرار مکرر اخر ادمیزاد از پا در می اید.سقت می شود.دوستم گفته بود"تو چرا انقدر جان می کنی?به خانمی که کارهای خانه ام را انجام می دهد ،می گویم
زن ها کادو دوست دارن . حالا مهم نیست حتما یه چیز گنده یا گرون براشون / برامون بخرید ، همین که یه چیزی بخرید که نشون دهنده این باشه که به یاد مون بودید برامون کافیه یبارم دامادک برام کادو خریده بود و گفته بود باید حدس بزنی چیه ۳ تا حدس داری ! اولی و دوم رو یادم نمیاد چی گفتم ، اومد راهنمایی کنه گفته به ییلاق مربوطه ! از اونجایی که منو دامادک هزار بار برای ییلاق لامپ خریده بودیم با نا امیدی خاصی گفتم لامپه ؟؟؟؟؟؟ بعد باز کردم دیدم ماگ ه
بعد از مدتی میخوام ساده بنویسم ،  برای کی ؟ اصلا مخاطب ندارم.برای دلم مینویسم.
دلم که مخاطب حساب نمیشه چون خیلی وقته شکسته ، گرفته ، شایدم مُرده.
توی این زمانه زندگی کردن دل که نمیخوادپول میخوادپارتی میخواد.نامردی میخواد.
راستش برام سخته که همرنگ این جماعت بشم شایدم شدم.ولی مثل این میمونه که بخوای وسط رودخانه خروشان برعکس شنا کنی
بی هدف دارم مینویسمولی بیخیال مهم نیس
شش ماه اول سال تمام شدنمیدونم چرا این شش ماه خبلی برام بد بود
 و جدای از
امروز که خب درگیر راپید بودم همش، روزای دیگه هم کار خاصی نمیکنم. نمیخوام
احساس کنین بی توجهم بهتون. میدونم یه موجود لوس شدم که دارم خستتون
میکنم. اما درست ميشم و بزرگ ميشم و بهتر ميشم. حواسم به تک تکتون هست و
امیدوارم بی معرفتیامو ، بد بودنامو و همه و همه رو ببخشید و همین. این
باشه توضیح و متاسفانه شاید یه توجیه ناکافی:( شبتون اروم رفقا. ویاعلی
در تقریب زدن اعداد ما دو روش داریم۱- گرد کردن۲- قطع کردن در قطع کردن  از مرتبه‌ای که به ما گفته شده به سمت راست ارقام را حذف کرده و به جای آنها صفر قرار می دهیم و عدد را می نویسیم در روش گرد کردن از مرتبه ای که به ما گفته شده به سمت راست ارقام را مورد توجه قرار می دهیم که اگر رقم بعد از مرتبه تقریب پنج و شش و ۷ و ۸ و ۹ باشد عدد ما به سمت بالا گرد می شود و اگر رقم بعد از مرتبه تقریب ارقام زیر ۵ باشد به سمت پایین گرد می شود که مثال آن در بالا ارائه شد ن
می خندد و می گوید"باز دفتر و کتابهایت پهن است.این بار می خواهی شاگردانت را به کدام مسابقه بفرستی?"خنده ای تحویلش می دهم و در جوابش سکوت می کنم.او هم لبخندی از رضایت می زند و دیگر سخنی نمی گوید.لااقل خیالش راحت است که سرم در اخور کتابهاست و کمتر غصه می خورم.در دل تعداد ادمهایی را که در مورد کتابها پرسیده اند شمارش می کنم و اخر به این نتیجه می رسم که انها را از روی میز عسلی هال جمع کنم و جایی دور دست تر بگذارم.زن داداشم گفته بود"نفست نمی گیرد مثل بچه
یه نوه عمو دارم.که یه دختر تقریبا ۳و نیم ساله اس.
نیم سال یا بیشتره که واسه همه عروسکاش اسم گذاشته و عروسکاش شدن دخترا و پسراش .زهرا‌خانوم.آقا نیما.آنا و السا .و هر موقع بهش میگی اسم بابای این بچه ها چیه .میگه اسمش" کیلی کته رررررر" است .با فتحه روی کاف دومی و ر های آخری را به لهجه ایتالیایی بخوانید .هر موقع بهش میگی کجاس بابای بچه ها میگه سرکار !خلاصه از شمال که برگشتن گوشی مامانشو خواسته .مامانش گفته واسه چیته گوشی؟گفته یه زنگ بزنم‌ "ک
یه پیراهن آبى آسمانى تنم میكنم كه بلندى اش تا ساق پاهام میرسهروبروى آینه مى ایستم تا موهامو درست كنم از شوق لبخند بزرگى رو لبام میشینه كم پیش میاد اینجورى دندونامو بین لبخندهام ببینم تو چشمهاى خودم خیره ميشم و یاد یه بیت شعرى كه داشتم براى چشم هات مینوشتم میفتم "چشمانت پرنده ایست." و لیوانى كه از حواس پرتم به چشم هات میفته جلوى پام  و چند تكه میشه .با صداش به خودم میام و دوباره خودمو در آینه میبینم ، یه رژ گونه ى صورتى میزنم و یه رژ لب صو
عین دوش حمام داره بارون میاد، تقریبا با زاویه سی درجه نسبه به خط قائم، تند و بی وقفه می باره و آسمون را هاشور سفید می زنه. صدا از دل هیچ سگی حتی بیرون نمیاد.تنها صدای بارون است و در دوردست ها، صدای تردد ماشینها. پنجره هال بیست سانت باز است. احساس سرما بر روان من مستولی است وگرنه تا انتها باید باز می بود، دما که تفاوت نداشت.در این میان یک مرغ دریایی کسخل، بالهایش را تا منتهی باز کرده و ویراژ می رود! سرما و خیسی را نمی فهمد این حیوان!مقاله مشترک د
بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خدایی که به آدم قدرت انتخاب دادقدرت داد تا انتخاب کنه میخاد برنده باشه یا بازندهمن به خاطر آینده ی پسر و دخترم میخام بجنگم تا پیروز باشممن بخاطر شاد کردن همسرم میخام بجنگم تا پیروز باشممن انتخاب میکنم برنده باشم چون خدا برنده ها را دوست دارهمن میخام پیروز باشم پس با تمام قدرت میجنگممیجنگم و برنده ميشمقدرتمند ميشم و موفق ميشمبخاطر سربلندی بچه هامبخاطر اینده سازی بچه هام باید برنده باشممن پیروز ميشم
وضعمان خیلی اسف‌بار است باور می‌کنید؟بچه ‌ام در خانه بیکار است باور می‌کنید؟در تریبون آنچه می گویند مسئولین به هماکثرا از نوع لیچار است باور می‌کنید؟ اینکه جایی قحطی وفقر است جایی زلهشیخ گفته کار کفّار است باور می‌کنید؟یک نفر را توی جنگل‌‌ها به دام انداختندبعد میگویند زمین‌خوار است باور میکنید؟ اکثر آنها که ما را منع قلیان می‌کنندکارشان قاچاق سیگار است باور می‌کنید؟ ما همین که زنده‌ایم و زندگی را میکنیمکارمان مصداق ایثار اس
جهزیه
 هنگامى که حسن آقا مى‏خواست ازدواج کند، به منزل پدر خانمش رفته بود آنها در حال تهیه لوازم و جهیزیه مورد نیاز براى دخترشان بودند و طبق رسومات میز و صندلى و مبل هم تهیه دیده بودند، حسن، متوجه مبل و صندلى و. شده و گفته بود: این گونه لوازم را براى من تهیه نکنید و نفرستید اگر به منزل من ارسال شود حتماً آنها را بر خواهم گرداند و یا بعه خانواده‏اى که مستحق باشند خواهم داد. خانواده خانمش گفته بودند: ما آرزو داریم، به نسبت بقیه از لوازم و اثاث ب
بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خدایی که به آدم قدرت انتخاب دادقدرت داد تا انتخاب کنه میخاد برنده باشه یا بازندهمن به خاطر آینده ی پسر و دخترم میخام بجنگم تا پیروز باشممن بخاطر شاد کردن همسرم میخام بجنگم تا پیروز باشممن انتخاب میکنم برنده باشم چون خدا برنده ها را دوست دارهمن میخام پیروز باشم پس با تمام قدرت میجنگممیجنگم و برنده ميشمقدرتمند ميشم و موفق ميشمبخاطر سربلندی بچه هامبخاطر اینده سازی بچه هام باید برنده باشممن پیروز ميشم
متن رمانتیک شاد و کوتاه
زنــدِگـی زیبـاسـٺیَعنــیدُرسـٺ از هَماݩ لَحظہ ای کِہتـــــ❤ــــوتمـــام زنــدِگـی ام شُـدی
******
چه خوش خیال استفاصله را می گویمبه خیالش تو را از من دور کردهنمی داند جای تو امن استاینجا در میان دل من
******
خدا خندِه‌ هاتو آفَرید تا زیبای هایِ دنیا تَکمیل شِه!
******
بگذار #لبخندتحال تمام روزهای مرا خوب کند
******
متن دلتنگی و دوری رمانتیک
ثانیه ها را می شمارم تا وقتی که به آغوشم برگردی
******
دُنیآ روُ نِمیدونَم،وَلی مَنْ
از بیرون اومدم ماسك موهامو گذاشتم منتظرم تایمش تموم شه برم دوش بگیرم.تازه رسیدم خونه.اومدم تو اتاقم در بستم كه صدای هیچكس نشنوم.خیلی ناراحت شدم امشب.خیلی زیاد.دلم به حال خودم سوخت كه باید همچین وضعیتی رو تحمل كنم.خیلی خسته ام از این وضعیت.ولی میدونم میگذره تموم میشه راحت ميشم از همه این سختی ها.دختر خالم سالها قبل یه حرفی زد كه هنوز تو ذهنمه.اونشبی كه این حرف زد با خودم فكر كردم مگه میشه ادم همچین حسی داشته باشه؟ اصن امكان ندارهول
صدای غرش رعد و آوای خوش باران حواسش را پرت می کند. عینک را از روی چشمان دریایی اش بر میدارد و از پشت میز بلند می شود.
دو دل است که پشت پنجره به تماشا بنشیند یا به تراس برود و لمسش کند؟
تصمیمش را می گیرد،حقِ این باران نه با تماشا ادا می شود نه با لمس.حقِ این باران تنها با یکی شدن ، ادا می شود.
سرسری لباسی می پوشد و شالی بر سر میندازد و دوان دوان به سمت آسانسور می رود.
بالاخره انتظار به پایان رسید، با ذوق به سمت خیابان پرواز می کند.
دستانش را باز می ک
افزایش گازهای گلخانه‌ای در جو زمین تعادل طبیعی این کره را بر هم زده و دمای آن را بالا برده است. حال رسانه‌ها می‌نویسند که تنها ۱۸ ماه دیگر برای نجات کره زمین فرصت هست. این هشدار چقدر جدی است؟
این خبر بد از کاخ باکینگهام در لندن به بیرون درز کرده است. شاهزاده چار، ولیعهد بریتانیا، گفته است: من تقریبأ مطمئن هستم که در ۱۸ ماه آینده مشخص می‌شود که آیا ما می‌توانیم گرمایش کر‌ه‌ زمین را در سطحی که بتوانیم روی آن زندگی کنیم، حفظ کنیم یا خیر.»
یکی از خصلت های بنیامین ناز کردن و لوس بودنش هست اونم بخاطر اینکه 
بچه آخر خانوادشونه، پیش پدر و مادرش خودشو لوس کرده گفته تو این شرایط نمی خوام برم ایران و می خوام با چنور بهم بزنم(اینا همش الکی گفته فقط خواسته واکنششون رو بسنجه)
اونا هم دعواش کردن گفتن زر نزن ، برو ایران با عروسمان برگرد (دقیقا تم حرف زدنشون عین منه برای همین بنیامین همیشه میگه تو چرا عین اینا صحبت می کنی خخخخخ)
بنده های خدا نمیدونن ترامپ چ سنگ بزرگی پای ما گذاشته و همینجوری
میبینی دوروزه نبودم. باورت نمیشه این دو روز برام به اندازه یه قرن بود. خب سه شنبه که کلاس زبان داشتم بعدشم رفتم خونه خالم اگه اشتباه نکنم. امروزم که کلاس جبرانی زبان داشتیم. در نتیجه رفتم کلاس. دوشنبه رفتم عصرش دکتر روانشناسم خیلی بهش نیاز داشتم. این همه اضطراب دیوونم میکنه بعضی وقتا. روان پزشکم گفت هر دفعه اضطراب داشتم پرانول بخورم خب منم دفعات اضطرابم زیاده جلو خودمو نگیرم یه ساعت یه بار یه قرص باید بندازم بالا :/ فعلا سعی میکنم با کارایی که
چند روزی هست که خبر گم شدن دوربین‌ِ فیلم‌برداری‌شان پیچیده ، همسایه‌‌ی تقریبا جدیدمان را می‌گویم ، گویا دوربین در خانه و جایی جلوی دید قرار داشته است و کسی آمده و برده است! البته همه‌ی این‌ها را خودش می‌گوید؛ می‌گوید که دوربین کنار تلویزیون بوده است و حالا نیست ، تمام سوراخ سُمبه‌های خانه را زیر و رو کرده است ولی دریغ ، پول نقد هم در خانه داشته است اما حتما محترم وقت پیدا کردن آن‌ها را نداشته و فقط دوربین را برداشته و متواری شده اس
یه چیزی رو می دونی . از روزی که تو با یقین گفتی از اون آب نَباتا نمی خوری، چون ژلاتین خوک توشه، من هم دیگه نخوردم!» 
موضوع مال چند شب پیش از اون بود که یکی از بچه ها بهم از این آب نبات کِشدارا تعارف کرد و چون توش ژلاتین داره و ژلاتین اروپا هم معلومه از چی تأمین می شه، من نخوردم. وقتی امبروژا ازم پرسید که چرا نمی خورم، خیلی جدّی بهش گفتم چون خدا دستور داده.
تعجب کردم. گفتم: اما اون دستور مال مسلموناست. تو چرا نمی خوری؟» 
گفت: مگه تو نگفتی این رو
- خواهر پرژین یکی از بهترین وبلاگ نویس هایی که میشناسم فوت شدن، براشون از صمیم قلب آرزوی صبر میکنم. از وقتی وبلاگشون رو باز کردم و اون مطلب رو دیدم تا همین الان تو شوک هستم. امیدوارم اون دو تا بجه ی نازنینش آسیب نبینن و در آرامش بزرگ بشن با اینکه سخته.
- مزخرف تر از سندروم پیش از قاعدگی نداریم و نخواهیم داشت، فرشته مقرب الهی هم که باشی در این دوران میشی سگ پاچه بگیر.
- برانکو گفته از چند ماه پیش با الاهلی مذاکره کرده بودم، چند ماه پیشش هم میشه همو
+از اینکه توی این مسئله دارم فقط به منفعت خودم فکر مبکنم و خودخواهم ،متنفرم
++کاش یکم شعورمم در کنار احساسم کار میکرد 
+++کلا من ازین ادماییم که اگه سر چیزی حرص بزنم ، یا بهم نمیرسه یا اگه برسه بعد از یه مدت پشبمون ميشم 
اما هیشوقت ادب نميشم ک حرص نزنم 
باز حریص ميشم

×××میشه برام دعا کنید؟ خیلی نیاز دارم❤
دانلود مداحی حسین سیب سرخی ای عشق بی تکرار من
جلسه هفتگی ۱۲ مرداد ماه ۹٨هیئت روضة العباس (ع)نوحه واحد
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیای عشق بی تکرار مندیگه مثل تو آقا پیدا نمیشهجز گریه تویه روضه هاتدرد من جای دیگه مداوا نمیشهمی بینی دارم می شمارم لحظه هاموکه آماده کردم لباس عزاموآبروی عالم اشرف زاده ی عالممی رسونی منو واقعا تا شبای محرمدلبر بی مثالم با تو من خوبه حالممتن مداحی ای عشق بی تکرار من حسین سیب سرخیالسلام علیک آبروی
تا به حال به این فکر نکرده بودم که چقدر می تواند حالم را بهتر کند،از او پرسیده بودم چی می کند و گفته بود به تو می اندیشم و او هم گفته بود که کجا را می نگرم.گفتم آسمان را.کنارم نشست،آرامشی عمیق وجودم را فرا گرفت،یک لحظه حس کردم که از تصوراتم خارج شده و حقیقی در آغوش گرفته مرا.گفت:مرا پیدا کن.
سکوت کردم و فقط نگاه کردم،ستاره ای در اسمان نبود،چشم هایم را بستم و دوباره باز کردم،چشمک میزد،با دست نشانش دادم و گفتم:یک ستاره می بینم،وتو همان تک ستا
یه سخنرانی بود درباره تاریخ ائمه معصومین علیهم السلام که وقتی به امام زمان رسید گفت "مردم بعد از شهادت امام حسن عسگری منتظر فرزندش بودند که بهشون گفته میشه که اون امام در غیبت هستن و میگن برید آماده بشید تا ایشون بیان." فکرش برام غیر قابل تصور بود که دقیقا چه زمانی به مردم گفته شد برید آماده شید و الان چه قدر گذشته؛ با ادبیات ساده تر مثل اینکه به یکی بگی هر وقت زنگ بزنی میام دیدنت؛ ولی همین که از تو جدا میشه کلا فراموش میشی. یعنی این آماده شدن
* صـبح اومدم اینجا بنویسم چشمم به گوشیه تا اسمس واریز دریافت کنم و اینطور حس میکنم که هر چی بیشتر به این گوشی فسقلی نیم وجبی نگاه کنم اسمس مربوطه زودتر به دستم میرسه . وسط نوشتن گفتم نه ! با اینجا نشستن و زل زدن به گوشی مشکلی حل نمیشه بهتره برم تو بانک ، به نیت انتظار زل بزنم به گوشی . 
سریع خودم رو به بانک رسوندم . فیش های مربوطه رو برداشتم و شروع کردم به پر کردن . برداشت 50 میلیونی از حسابی که فقط یه میلیون موجودی داشت :(  نمیدونستم برای شرایط پی
 
طب سوزنی یا سوزن درمانی که به زبان چینی به آن ژن جیو (ZHEN JIU) گفته می‌شود مهم‌ترین شاخه طب سنتی چینٰ TCM است که با فروکردن سوزن‌های بسیار نازک به نقاط خاصی از بدن که گذرگاه‌های انرژی دانسته می‌شوند باعث تسکین درد یا درمان مشکل خاصی از بیمار می‌شود. براساس تئوری طب سوزنی، این نقاط خاص بر روی مسیرهای خاصی از بدن با نام گذرگاه قرار دارند که انرژی حیات که در زبان چینی به آن چی» (QI) گفته می‌شود در آن‌ها جریان دارد.
ادامه مطلب
طبق گفته‌های یکی از منابع داخلی استودیوی ناتی‌داگ، به تازگی جلسه‌ای بین اعضای ارشد تیم بازاریابی Playstation و سران و کارگردان‌های استودیوی ناتی‌داگ تشکیل شده است. طبق گفته‌های این منبع که طی پستی بر روی انجمن Reddit به اشتراک گذاشته شده است، تاریخ عرضه‌ی نهایی بازی انحصاری و مورد انتظار The Last of Us Part 2 مشخص شد.
ادامه مطلب
یکی از دوستان قدیمم وضع زندگی خوبی نداره دقیقا هم توی کوچه ماست خونشون چند سال پیش کتابای کنکورم رو برد سال بعدش بهش پیام دادم حالش رو بپرسم خیلی بد جواب داد توی خیابونم ما رو می دید اصلا توجهی نمیکرد جوری شد که من فکر کردم اینطوری راحت تره تا اینکه امسال مامانم رفته خونشون گفته به زهرا بگو بیاد پیشم بیاد خونمون من از صبح تا شب تنهام تا اینکه و کلی از مشکلاتش برای مادرم گفته مادرم هم سریع به من انتقال داد داشتم فکر میکردم باید برم خونشون یانه
شوپنهاور در جایی گفته بود: اگر کسی برای ما بسیار ارزشمند باشد ، باید این راز را از او پنهان کنیم چنان که گویی جنایتی را پنهان میکنیم این واقعیت خوشایند نیست، اما حقیقت دارد؛ آدم ها طاقت مهربانیِ بسیار را ندارند».من این حرف شوپنهاور را دست کم برای سطوح معمول حیات قبول دارم. وقتی با یک انسان معمولی بیش از حد مهربان باشی و مدام در مهربانی شکستش دهی، ناخوداگاه دده و گریزان می شود.شاید در برقراری ارتباط با انسان های معمولی، این نصیحت سعدی نسخ
هر مامانی اخلاق منحصر به خودشُ داره
اینجوریه که نوبت من که میشه میگه امام خمینی(ره) گفته هر کی خودش کار خودشو انجام بده۱
به بقیه که می‌رسه میگه کمک کردن به دیگران عبادت است۲
( زورکی بلندم میکنه که کاراشونو انجام بدم یا کمک کنم )

+دهه ی اول زندگیمو اینجوری سپری کردم
دهه ی دوم رو هم می‌گذرونم
دهه ی سوم اما . حتما این مقام رو به بچه ام واگذار میکنم♀️♂️
++منابع گفته های مقام معظم مادری
( من که بی سند مدرک به گفته هاش عمل کردم گفتم شاید بخوایید بدو
                                         بسم الله الرحمن الرحیم
حق الناس نخور نماز نخواندی نخواندی، روزه نگرفتی نگرفتی⁉️
تو شغلت درستکار باش حق الله را خدا می بخشد⁉️
گفت می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن⁉️
یک سئوال چه کسی چنین اجازه ای به شما داد!؟
اگر پیشوا و جلودار به شما گفته بله درسته
اگر غیر از او هرکه گفته مگه به گفته هرکسی باید ترتیب اثر داد!؟
مگه فقط اذیت و آزار مردم ممنوع و حرام
شما یا مسلمان هستید یا نیستید
اگر نیستید شما
بله اينم از امشبمون:-)
با مامانم اینا دعوام شد سر اردو ی هسل خب من معرفی کردم این گروهو ب فاطمه حالا انصافه اون بره من نرم؟؟؟ ایشالا ک سفرش ب خوبیو خوشی با دل خوش بره و برگرده ولی این رسمش نی
چرا من نمیرم؟چون من یه مامان بابای نگران دارم ک امنیتو برام فقط تو خونه میبینن :-|   و در امتداد این تفکر زندگی منو گوه برمیداره دلتون نخاد 
آآآآآههههههه فاطمه ای ک بدن این پستو میبینی امیدوارم یه روزی شاهد این پست باشی ک داره از جزایر قناری یا ته تهش دگ پار
هوالرئوف الرحیم.
28م میشد 100 روزگی فسقلک. یادم رفت تا 31 م. 
صبح پاشدم کیک پختم. بعد خاله تولدیا اومدن و تولد بازی و کیک و پیتزا خوری. تمام شد رفتن.
بعد که رضا اومد جشن گرفتیم.
صبح زنگ زده بودم به رضا گفته بودم که یادمون رفته و اون گفته بود عیب نداره امروز میگیریم.
بعد کیک و چای آوردم و عکس گرفتیم و یهو رضا کادو بهش یه دستبند مدل مال یاس هدیه داد.
انقدر به چشمم قشنگ اومد کارش که نگو. چون بدون هماهنگی و از ذوق خودش رفته بود این کارو انجام داده بود.

صبح ع
.در کوچه ای که نام جدیدش عدالت است نام فروشگاه بزرگش صداقت است اجناس آن به قیمت روز است و از قضا جنسی که هیچ وقت ندارد، خجالت است از این فروشگاه کلاهی خریده امروی سرم کلاه گشادم چه راحت استبر سردرش نوشته: تمام فروشگاه مال شما، نه مال من بی بضاعت استالبته گفته اند رییس عزیز آناز مجریان طرح سهام عدالت است بیگانه با سواد و کتاب است و گفته است: در زندگی مطالعه دل غنیمت است! حتی کتاب هدیه نگیرد چرا که اوطبعی کریم دارد و اهل مناعت است سگ نه، شغال بود
این پست ارزش خوندن نداره گفته باشم :/ 
چیزایی که نجسه یا باید بره تو لباسشویی از نظر من یا تو حموم شسته بشه 
تو حموم اما فقط تیکه های کوچیک رو می تونم بشورم 
چیزایی مثل مانتو و شلوار اگه عین نجاست نداشته باشن رو میتونم به شرط پاک بودن بدنم تو سینک ظرفشویی بشورم 
و البته شرط بعدی دور بودن چشم مامانه 
همه ی اینها باعث میشه که من لباسهای نجسی داشته باشم که شسته نشدن 
و بعد یادم میره کدوم پاک و کدوم نجسه :| 
تنبلی و خسته بودن خودمم عامل دیگه ایه که ب
میخوای بگی من عجیبم؟ که تو اینجوری نیستی؟ هیچکس نیست؟ فقط منم که به عمل آدما عکس العمل نشون میدم و عین احمقا و آویزون ها رفتار نمیکنم؟ که با کسی دوست بامعرفت ميشم که اون معرفت نشونم میده، که عاشق کسی ميشم که عشق بهم میده، که کسیو که قیدمو میزنه فراموش میکنم، که کسیو که اذیتم میکنه. نه. اذیتش نمیکنم. فقط عین بچه ها فرار میکنم.
تو دوران سربازی اموزشی که بودم لحظه شماری میکردبم که تموم شه و بریم یگانبهمون گفته بودن هشت هفته طول میکشهآخر هفته ها که میرفتیم مرخصی میگفتیم خب یه هفته اش گذشت ولی مگه تموم میشدخلاصه با همه سختی هاش تموم شد ولی نرفتیم یگان چون دوره کد خوردیمخیلی برامون زور داشتدو سه تا از بچه ها فرار کردندوره کد مثل این میموند که بهمون گفته باشن دوباره از اول بیاید آموزشیولی انقدر این دوره کد راحت گذشت که حد نداره اونم تو تیپ زرهییکی از دلایلی که دوره کد ب
با اینکه در باره برخی نوشیدنی ها تصورات غلطی درجامعه شکل گرفته، برای بدن ما مفید هستند. مثلا اگر در مورد قهوه بپرسید به جز قهوه خورها بقیه مردم میگن؛ قهوه نوشیدنی خوبی نیست و هزار و یک دلیل برای گفته شان می آورند که بی خوابی میاره و .
این در مورد چایی هم صادقه اما نا گفته نماند که این نوشیدنی های به ظاهر مضری که بسیاری از آن ها گریزانند روند پیری من و شما را کند می کنه!
روزیاتو در مقاله ای چند نوشیدنی که باعث میشن فرایند پیری با سرعت کمتری بدن م
⁉️چرا پس انداز کنیم؟ چرا به جای خوشگذرانی در امروز باید به فکر فرداها باشیم؟1 – حادثه خبر نمی کندانسان از پوست، گوشت، استخوان، خون و اندکی احساسات تشکیل شده و از قدیم به حق گفته اند که حادثه هیچ وقت خبر نمی کند.با هزینه ای سرسام آور بخش بهداشت و در مان که این روز ها سر به فلک می کشد و بیمه هایی که به گفته بسیاری از صاحب نظران جنبه تزئینی دارند اگر پس انداز نداشته باشیم کلاهمان پس معرکه خواهد بود.2 – مرگبه این فکر کرده‌اید که اگر خدای ناکرده ر
امروز صبح تصمیم گرفتم نخوابم و ساعت هفت و نیم برم لاگ بوکمو تحویل منشی بخش قلب بدم و بعدش بیام خونه و بگیرم یک دل سیر بخوابم.کلاس رادیو هم ساعت ۱۰ داشتم که اون رو هم نمیرم چون عموما تا به الان ندیدم حضورغیابی در کار باشه. ناهار هم که رزرو نکردم پس ههمه چی طبق روال بود تا اینکه سر صبحی منشی گروه قلب رو دیدم گفت نصف بیشترتون افتادین.منم دهنم باز موند تا اومدم خونه. اما نگفت من افتادم یا نه.همینجور با بدجنسی یک استرسی بهم داد و رفت . یک غیبت هم جلسه
نشستم و دارم آهنگ می‌شنوم و نگاه می‌کنم.
نگاه می‌کنم
یه اتوبوس، آدمای نشسته و ایستاده. همشون توی حداقل یه چیز مشترکن! دغدغه‌های کوچیک و بزرگی که از چشماشون پیداست. انقدر زیاده که نمی‌تونن بپوشوننش و داره از حدقه‌ی چشمشون بیرون میزنه!
چشممو می‌بندم و نگاه میکنم
بدنی که خسته‌س، تو ناحیه‌ی کمر و پایین‌تر درد مزمن رو به افزایشی پیداست عرق‌هایی که دارن روی پوست سر می‌خورن و میرن تا به یه تیکه پارچه برسن و خیسش کنن. پایی که توی کفش داغ
 در کتب سنتی با نام های ترخون»، طرخون» ، الحوزان»، گفته شده است به فرانسوی آن را Estran و Amose petit dran و Forn و Drane و به انگلیسی Taran و Estran گفته می شود، گیاهی است از خانواده Compositae تیره فرعی Radeae نام علمی آن Artemisia dracunculus L می باشد.
مشخصات
طرخون گیاهی است پایا. ساقه آن زیاد بلند نمی شود و ارتفاع آن در حدود 60 سانتی متر . برگهای آن سبز تیره. دراز، باریک و نوک تیز و متناوب و بدون دمبرگ برگهای پایین ساقه کمی بزرگتر و تقریبا دندانه ها آن را به 3 قسمت تقسیم می
فضای مجازی پر شده از این تیتر: فرزند رامبد جوان و نگار جواهریان به دنیا آمد
بعدشم ریز زیرش نوشت که اسمش گذاشتن نوردخت
از هر ده تا کامنتم یکی گفته چه اسم قشنگی نه تای دیگه به الفاظ مختلف گاهی محترمانه و اغلب با توهین هر چی فحش و نارواست حواله رامبد و نگار کردند
واقعا چرا انقدر بی شعوریم؟ نه واقعا چرا انقدر بی شعوریم؟
مامان بابای نگار کانادا هستند، موقعیت به دنیا آوردن بچه اش توی کشوری بهتر از ایران رو داشتند. بعدا که بچه بزرگ بشه همین( کانادا ب
من که به جز فکر تو اندیشه ی دیگر به سرم جای نداشت . موی سپید است چرا ? عمر هدر رفت چرا ? گفته ام و بار دگر نیز بگویم که من از روزن چشمان ترم می روم از خود , گذری چون به من آری قد دیداری از این دور و دمی . جان دلم . #الهام_ملک_محمدی
 
دریافت فایل
 کامل ترین فایل pdf جزوه درسی ادبیات فارسی کلاس هفتم 76 صفحه
دانشجویان و کاربران گرامی :فایلی که هم اکنون معرف حضور شماست جامع ترین و کامل ترین فایل pdf جزوه درسی ادبیات فارسی کلاس هفتم می باشد این فایل شامل 76 می باشد و در غالب فرمت pdf تهیه شده است که هم اکنون آماده دانلود می باشد درصورت تمایل می توانید این فایل مفید و ارزشمند را با مناسب ترین قیمت از فروشگاه سایت خریداری و دانلود نمایید.
یاد آوری برخی اصطلاحات ادبی*****************
خوش بگذره بیبیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی*-*
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
حالا درست یک هفته شده که صدایت را نشنیدم بابا جانم اما همچنان خوشبختم که چشمانت را دارم.
بغضم بند نمی آید. تحمل نمی کنم. این انتخاب من است! قبلا هم گفته بودم. تو خط قرمز منی. همان نقطه ضعفی که آدم ها اگر با آن امتحان شوند کم می آورند. به خودت هم گفته بودم که تو همانی. تعجب کردی و جدی نگرفتی درست مثل اینکه دارم مزخرف می گویم. یادت هست؟ حالا که این همه در سکوتی حرف هایمان یادت می آید؟ 
-"خدا غول چراغ جادو نیست که هر چه تو می خواهی بدهد"
عزیزم من دلم م
سعد بن ابی وقاص در کوفه قصری بنا نهاد و دربی برای آن ساخت. وقتى قصر را بنا کرده بود مردم سخنانى به سعد بستند که او نگفته بود. این سخن به عمربن خطاب رسید و شنید که قصر را قصر سعد مى نامند.
در پی این این خبر محمد بن مسلمه را فرستاد و درب را سوزاند و نامه ای به سعد داد که نوشته بود:
 ((شنیده ام قصری ساخته ای و آن را حصاری کرده ای که آن را قصر سعد می نامند و میان خود و مردم دربی نهاده ای، این قصر تو نیست بلکه قصر تباهی است درب را بردار که مانع دخول مردم به
اگر لازمۀ بسیجی بودن، داشتن کارت عضویت نباشد، اگر بسیجی بودن را به داشتن یونیفورم نظامی محدود نکنیم، اگر منع قانونی در کار نباشد و اگر اقدامی خودخواهانه تلقی نشود؛ رئوفِ یک لاقبای این وبلاگ هم یه جورایی خودش را بسیجی می داند و افتخار دارد تا در صف بسیجی های مخلص، تک تک برادران عزیز سپاه را – با هر رتبه و درجه ای که باشند- فرماندۀ خود صدا بزند.
با این رخصت، فرصت را غنیمت می شمارم و با اجازۀ بسیجی های غیرتمند، از موضع یک عضو ساده، به سردار جعف
بسم الله
مردی که هیچ کاری تو خونه نمیکنه من فعلا میرم سر کار اما ایشون که فعلا تعطیلن از صبح یا پای لبتابه یا گوشی !!!
وارد خونه که ميشم تازه خستگی هام شروع میشه
باید نهار درست کنم ظرف بشورم دست و رویی به خونه بکشم
لیوان و هندونه ای که رو میز گذاشته جمع کنم و
حتی باغچه حیاطم رسیدگی نمیکنه.گلدونا.
گاهی هیچ انگیزه ای برای اینکارا ندارم
همه رو رها میکنم خونه میشه زله
اعتراض میکنه بحثمون میشه
برای من باید و نباید تعیین میکنه که باید زود غذا د
پرهیز: بادمجان گوجه عدس سیب زمینی گوشت گوساله تندی شوری ترشی تلخی قارچ فلفل دلمه ای 
 
 
قبل حجامت: دوازده ساعت قبلش لبنیات و کرفس خورده نشه(تا دوازده ساعت بعد) تخم مرغ هم اکیدا از ۲۴ ساعت قبل خورده نشه تا دوازده ساعت بعد 
شام بادمجون گوجه است 
ماست موسیر خریدم دارم می خورم 
مامان یه سیب کوچیک آورد گذاشت برام (دستش درد نکنه میگه طب اسلامی گفته برای وسواس خوبه) 
فردا صبحم 
گفتم غروب برم حجامت 
آخه یکشنبه شب که دکتر بودم گفت الان برو حجامت از او
سلام خدمت دوستان 
تو این مطلب قصد دارم دو تا از معتبرین سایتهای کسب لایت رو بهتون معرفی کنم 
همونطور که می دونید لایت کوین هم یکی از ارزهای مجازی هست که مشترهای پر روپاقرص خودش رو داره 
تو این دو تا سایتی که خدمتتون معرفی می کنم می تونید روزانه درامد خوبی داشته باشید و اگه خوش شانس باشید و بتونید رول 10000 بیارید که دیگه شانس بهتون رو کرده و حداقل یه 40 دلاری در عرض کمتر از یه دقیقه کاسب بشید 
خوب برای شروع فعالیت در این سایت و کسب درامد شما باید
حواست هست؟ تمام راهها رو دارم خودم تنها میرم‌
خودم تنها دارم بزرگ ميشم.
جاهایی که میتونستیم با هم پیش بریم رو خودم تنها دارم تجربه می‌کنم.
مگه نه اینکه گفتن زن و مرد در کنار هم تکمیل میشن؟
پس چرا من تنها دارم تکمیل ميشم.
همیشه از خدا خواستم بهترین باشم تا بعدا به مشکل نخورم.
ولی نه اینکه من کوله باری از تجربه بشم و بعدا تو بیای.
یادت هست؟
شبی گفته بودی
که هیچ وقت نرو
که وقت میروی دلتنگ میشوم
همان موفع عهد کردم که اینجا پاک نخواهد شد
که مرگ من است روزی که اینجا ستاره اش برای همیشه خاموش شود
اما
تو رفتی
حالا چه کنم؟
عهد من پابرجاست
اما
رطب خورده منع رطب خوردن خطاست.
سلام شاید باور نکنی اما خیلی خیلی خسته شدم .خسته که میگم منظور م خستگی جسمی نیست واقعا از لحاظ روحی خسته شدم دلم یه تغییر میخواد یادم میاد یه بزرگی گفته بود هروقت چیزی خواستیداز امام زمان بخواید منم الان با این خستگی درد دل میکنم من خیلی وقته فقط نفس میکشم علائم حیاتی خوبه مثل ساعت کار میکنه.من راه علاج میخوام من خسته ميشم وقتی میبینم چطور به من وزندگیم لطمه زدن والان راحت دارن زندگی میکنن و به رخ من میکشن .من چیکار کنم با این درد بزرگ به خدا
بیخیال چیزای قبلی که گفتم شدم:// هرچند هنوز رو مخمه و نمیدونم تا کی قراره رو مخم بمونه!
قضیه داستانو فهمیدم :) هیچی خاله اش همش بابامو تهدید میکرد که پدرتو در میارم و. و همش میومد جلوش بابام هی بهش بی محلی میکرد و هی بی محلی میکرد. بعد نفهمیدم کی یکی هم بعد دادگاه گفت که سمتش نرو ولی این باز گوش نکرد و اومد طرف بابام بابام هم باز بهش بی محلی کرد سوار اسانسور شد از اساناسور اومد بیرون باز جلوی خودش دید خاله ی ه رو اونم هولش داده گفته برو گمشو او
خداوند طبق آیه زیر گفته:
انَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»
خداوند سرنوشت هیچ قوم( و ملّتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!»
من سرنوشت هیچ فردی رو تغییر نمی دهم، مگرا اینکه اون فرد، سرنوشتشو تغییر بدهد.
الأن تقریباً 90 درصد مردم ایران عزیز، کشور خودمون نشستیم و از خدا می خواهیم سرنوشت ما را تغییر بده
و هر روز پای نماز یا جاهای دیگه، از خدا می خواهیم سرنوشتمون رو تغیی
گفتند تو را میخواهد. بی میل اگر نیستی، بزرگترها را بیندازیم به جان هم. همان سالی بود که با خودم گفته بودم به هر کسی که اونقدر شجاعت داشته باشه که بخواد یاد تو رو از دل و ذهنم پاک کنه این اجازه رو میدم. چیزی نگفتم و جنگ شروع شد. 
آدم خوب است عرضه ء خودش را بشناسد پیش از هر کاری یا لااقل حریف را بسنجد.
یاد تو قدرتر  از آن بود که با این بادها بلرزد.
 خبر جدید اینکه وارد چهره شدم.هورااااامنظورم طراحی چهره ست.
خب دوستان چهره های جذاب بانمک واقعی البته،فانتزی نباشه،بهم پیشنهاد بدیدعکس بازیگر خارجی نمیکشم چون با ترامپ قهرم ، جدا از شوخی،کلا فقط عکس با کیفیتِ چهرههههه ایرانی اگه دارید بچه یا بزرگسال،شهدا یا بازیگر یا خواننده فقط چیزی که حس میکنید قشنگه،برام بفرستید خیلییی ممنون ميشم
یه کانال ایجاد شده فقط برای دریافت کمک های شماهم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم:| اينم آیدی بنده در تلگر
بچه که بودم کارتون شهر آجیلی پخش می شد. اونقدر دوستش داشتم دلم میخواست برم اونجا زندگی کنم. اصلا نمیفهمیدم چرا نمیذارن شیشه ی تلویزیونو بشکنم و برم!!! برام قابل فهم نبود چرا نمیشه. فکرمیکردم مامان و بابا نمیدونن که میشه اینکارو کرد. مطمئن بودم صفحه ال سی دی تلوزیون یه درِ شیشه ایه و اگه بهش ضربه بزنم در میشکنه و وارد شهر آجیلی ميشم. چندباری هم خواستم اقدام کنم و مانع شدن :)) روزا و شبا گریه میکردم که من میخوام برم شهر آجیلی.! 
روزها گذشت و من بزر
مامان از ظهر که اشتباها نامش را بردم نگاهت از من دور نمیشود. نه از من. نه از هاله ی دور و بر من. یعنی تا دورترین نقطه نسبت به من که وقتی نگاهش میکنی من باز هم تووی میدان دیدت باشم.
سهوا اسمش را جای اسم داماد فلانی گفتم و دیگر به این کار ندارم که بحث سر لباس عروس و تالار و اینکه لباس پف دار به آدمهای قدبلند هم می آید، بود.
برخلاف دفعه های قبل که اسمش را میگفتم، اینبار نگاهت نگران شده. شاید قبلا نمیدانستی یا حتی باور نمیکردی که تا این حد خودم را درگ
اینی که می بینین سخن یکی از همکلاسی های محترمهاقا من اینو دیدم برگام ریختاین درسی که گفته رو من حتی جزوه‌هاشم با خودم نیووردم خونه چون میدونستم نمیخونم.تازه امروز یکی دیگه از یکی از جزوه های رادیولوژی ایراد گرفت و عکس رفرنسشو فرستاد و جویده بودش کتابه رو!حالا من نمیدونم رفرنس این درس اسمش چیه اصلاحالا گویا توی امتحان گرافی میاد باید تشخیص بدیم سولاخ مولاخاشو و اینجور که مشخصه دارم بدبخت ميشمبعد من خیلی ریلکس طور طی ۴ روز اخیر یه جزوه پاتو
کلمه "solus" در زبان لاتین به معنی تنها» از ریشۀ هنداروپایی swe (ضمیر انعکاسی) و مرتبط با کلمۀ  se به معنی خود» وارد این زبان‌ها شده: 
ایتالیایی و اسپانیایی: solo انگلیسی :sole, solo فرانسوی: seul پرتغالی: só
 
 
کلمۀ solus در زبان ایرلندی قدیم به معنی روشن و شفاف» بوده  که در طی زمان به solas تبدیل شده. 
 
کلمۀ solo در موسیقی برای تک خوانی یا تک نوازی یا به طور کلی هر قطعه‌ای که یک نفر به تنهایی کلش یا بخشی ازش رو اجرا می‌کنه، گفته می‌شه. مثل violin solo 
همچنین به ط
دردمند، خواب رمیده، کوفته و بدخوی، پرتوقع و ناآرام، بی‌تعادل و خشم‌خوار است. تاب س ندارد. پس از کلنجار بسیار با خود.»1
وقتی این چنین آدمی ميشم در انتظار اوقاتی ميشم تا تنها بشم که بتونم تا جایی که لازمه نودلیت بخورم و سریال کره ای ببینم. این راه من برای آروم شدنه.
1- جلد یک کتاب کلیدر
بعضی از آدمها مثل زالو اند تا خونت نمکن ولکنت نیستن.
فقط زالو درمانی نکرده بودم که اونم امروز انجام دادم.خیلی وحشتناک بود.اصلا نگاشون نکردم نمیدونم چی شکلی بودن و چه شکلی شدن چون اگه نگاه میکردم اجازه نمیدادم دوتاشون روی شقیقه هام خون بخورن.یکی بهم گفته بود بزاق دهن زالو باعث باز شدن عروق مغز میشه .اینو من پارسال به مامانم گفته بودم این دیگه تو ذهنش بود.دیروزهم یکی از فامیلهاش اومد گفت پسرم میگرن داره اونم زالو درمانی کرده.دیگه وقتی من امروز
حال خوب یعنی .
دوست و رفیق شفیق دبیرستانت که پیش دانشگاهی ازدواج کرد .
همین الان بهت پیام داده باشه و گفته باشه؛
"خاله شدنت مبارک عشقم "

و من به هواااااا پرواز میکنم واسه نی نی کوچولوت .خواهر خوشگلم .مامان کوچولوی جذاااااااب .
مدت زیادی یعنی خیلی زیادی بود که یکیو دوست داشتم 
به قصد خریداری یعنی
خبرشو داشتم که مجرده 
آره مجرد بود
مطمئن بودم 
از پیشمون رفت 
خیلی متین و باوقار بود کاری و دوست داشتنی 
رفت یه بخش دیگه 
و من داشتم فکر می کردم دکتر حبشی گفته بود این امکان وجود داره که یه دختر از یه پسر خوشش بیاد و راهکارشم اینه که یه آدم معتمد رو بفرسته یا خودش 
خودم؟ خودم که عمرا 
روم نمیشد 
از طرفی اون متنی که دکتر حبشی گفته بود عین همین رو بهش بگید یا بنویسید رو نداشتم
درک صداقت میاره. تو وقتی  حرف دلتو راست و پوست کنده به طرف مقابلت می‌گی که مطمئن باشی اون شخص برای حرف تو ذره‌ای هر چند اندک تره خورد می‌کنه و دائم برای فرو کردن عقاید خودش تو ذهن تو تلاش نمی‌کنه. وگرنه که شروع می‌کنی به پیچوندن و ایگنور کردن. اما مرگ به اون لحظه‌ای که قفل دهنت باز بشه و حرف دلت به اون آدمی که نباید گفته بشه. اون موقع است که تازه می‌شی مثل من!
بر من ببخش این سکوتم را. اگرچه مرده باشی یا ک زنده اما جنازه وار، افتاده در کنجِ تاریکِ دست نیافتنی ـت و بی صدا بقا می کنی و بر جهان دورت هیچ از خود اثر نمی گذاری. بر من ببخش اگر این بار بی تفاوتم. ک دنبالت نمی گردم، نامت را توی صورت آدم ها فریاد نمی زنم. ببخش اگر فکر می کنی، آن چنان با هم غریبه ایم ک دیگر تحریک نمی شوم. باید بدانی ک من پیش تر، برای شنیدنِ کوچک ترین نجوا از جانبت، از تمامِ وجود و احساسم و هر آنچه ک می شود آن را کلمه کرد، پیش تر به تو گ
حس نوشتنم نمیاد.اما ننویسم هم حرفام یادم میره.الان توی قطار از فلورانس به شهر هم گروهیمون هستیم.
بقیه رفتن  ظهر و فقط من موندم و دوست اندونزیایی.
قطاری که مثل کارتونای بچگی از تو باغ و کوه رد میشهنه مثل قطار تهران کرمان که بیابون و بیابون.
ایستگاهای قطار دقیقا مثل همون که متیو رفت دنبال انه شرلی که ببردش خونه.
تاریکه و دیگه هیچ جا معلوم نیست
از وقایع خاص انسان شناسی این روزا این بود که تو گروهی که استاد نیست بچه ها راحت ترنتو موزه
الان یه چند وقتیه دنباله هدف و اینا میگردم خیلی وضع بدیه که ادم هیچ هدفی نداشته باشه منظورم از هدف هم گرفتن فلان نمره و اینا نیستا یکم کلی تر بعد برام جالبه که چجوری ملت بدون دونستن چیزی به این مهمی میگذرونن  البته فک کنم هر کی یه مدت بهش فک میکنه بعد بیخیال میشن حالا منم تو اون زمانم کاش هرچی زود تر  بیخیال بشم ولی فعلا الان یه سری گزینه هست که ممش بده اولیش اینه من هستم که یه مدت لذت ببرم از زندگی بعد بمیرم که این فاجعس گزینهی دوم کمک به مردم
بسم الله 
دیشب از راه که اومد شروع کرد به غرغر کردن که الان داری شام درست میکنی؟؟
ظرفارو چرا نشستی؟؟
دلم شکست وقتی از آشپزخونه رفت بیرون اشک هام بدون صدا میومد
اما متوجه شد و از هال داد زد کی میخوای بفهمی گریه دردی ازت دوا نمیکنه؟؟
چیزی نگفتم و شام رو آوردم و خیلی زود رفت خوابید
دلم شدید گرفته بود تا دیر وقت خوابم نبرد
صبح موقع نماز صبح دیدم داره دنبال گوشی من میگرده
به روی خودم نیاوردم و خوابیدم
گوشیمو زیر و رو میکنه و میبینه یک پیام رسان نصب
دانلود مداحی جواد مقدم خاطره هام با تو حسین سر میشه
شب اول مسلمیه ۹۸هیئت بین الحرمین طهراننوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیخاطره هام با تو حسین سر میشهحال دلم تو روضه بهتر میشههر کی برات گریه کنه تو ممست مِی ساقی کوثر میشهبه تو افتاده مسیرم آره من اهل جنونمهمینه خواهش قلبم به محرم برسونماین یه افتخاره که عبد شاه عالممیک ساله که یا حسین تو فکر محرممصلی الله علی الحسین صلی الله علی الحسین
متن مداحی خاطره هام با تو حس
اعصابم خورده هرچی کار انجام میدم خوب در نمیاد و تموم نمیشه داره اون روی من بالا میاد .
هی منتظرم یه پیامی بده که دلم گرم بشه به یادش روزی صد بار پیاماشو چک میکنم البته نه وسط درسام ، 
اخه  خودش گفته بود که بهم پیام میده منم چشم به راه این روزنه کوچیک نشستم که یه پیام بیاد و تو دلم پروانه ها پر پر بزنن ولی .
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب