نتایج پست ها برای عبارت :

م تک وان پدرت

 
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد .در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید:چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته.؟!ز
متوکل بن هارون که در مقدمه صحیفه سجادیه به عنوان راوی اصلی صحیفه معرفی شده است می گوید: روزی یحیی بن زید بن علی (ع) {نوه امام سجاد (ع)} را بعد از شهادت پدرش دیدار نمودم. یحی بن زید از من پرسید آیا تو پسر عمویم جعفر بن محمد { امام صادق(ع)} را ملاقات کرده ای؟ گفتم: آری. گفت: آیا از او شنیدی که عاقبت کار من چه میشود؟ 
گفتم: امام گفت تو نیز مانند پدرت به دلیل قیام علیه بنی امیه کشته می‌شوی. پس چهره‌اش دگرگون شد. به او گفتم: فدایت شوم، من مردم را دیدم ک به پس
آمریکاییها نتوانستند مقاصدشان را از راه فشارها به دست بیاورند. میگویند بیایید با ما مذاکره کنید تا پیشرفت کنید. بله! ما پیشرفت میکنیم اما بدون شما/ مذاکره یک فریب است بر سر آنچه که او میخواهد. اسلحه دست شماست و او جرئت نمیکند جلو بیاید؛ میگوید اسلحه را بینداز تا من بتوانم هر بلایی خواستم سرت بیاورم. مذاکره این است. اگر حرف او را قبول کنی پدرت درآمده اگر هم قبول نکنی باز همین سروصداها و دعواهای حقوق بشر خواهد بود.
دلم گرفته از اینکه نه اونقدر خوب انتخاب کردم که راحت باشم نه اونقدر خوبم که ناراحت نشم.
زینبم
چه مادرت زنده باشه کنارت چه نباشه، از خانواده ی پدرت فاصله ی منطقی ای بگیر
صله رحم کن
بی حرمتی نکن
احترام به والدین پئرت بگذار
ولی از عمه ها و عمو هات و مادربزرگت فاصله ای بگیر که نتونن زیاد بهت نردیک بشن
من از نزدیکی شون اذیت و آزار دیدم
کسانی که با حرفهای نفاثات فی العقد گونه شون، همسر تحریک پذیرم رو بارها و بارها و بارها تحریک کردن.
فرزندِ #شهید بودن حتما خاص است و ویژه و مایه مباهات در دنیا و آخرت است. افتخار کن و بناز و ببال که پدرت خونش را فی سبیل الله تقدیم خدا کرده و در نزد خدای مهربان زنده است و روزی می گیرد و شبانه روز به تو توجه می کند و دعایت می کند و دستش #باز است.
شاید بارها خوابش را دیده ای اما فراموش کرده ای. به زیارتش برو و او را شریک در ثواب عبادت ها و زیارت هایت کن و گاهی برایش هدایایی #معنوی بفرست تلاوت قرآن و صدقات و .که شاد می شود. هوای مادرت و مادرش را داشته ب
جلد اولقسمت هشت
.از زبان جک-واقعا متاسفم نمیدونستم اینقدر گذشته تلخی داری._اره ، خیلی تلخ بود هرکسی که جای من بود الان دیگه شاید مرده بود._بعدش چی شد ؟ بعد از اون وقتی که تورو به بلک ویزارد داد پدرت کجا رفت ؟ الان کجاست؟_بعدش
بلک ویزارد منو به عنوان غرامت از پدرم گرفت ، فکر نمیکردم پدرم منو به
ازای یک صلح به کسی بده ، حالا که چاره ای نداشتم ، من آنقدر ضعیف بودم که
حتی توان دفاع از خودمم نداشتم._درکت میکنم واقعا سخته که پدر پسرشو برای یه صلح اح
 
حرف های آبدار: مجموعه ای از قصه های طنز و پندآموز با زبانی ساده و روان از کتاب لطائف والطوائف
 
حرف های آبدار : نسترن عنبری، عهد مانا
بریده کتاب(۱):
راستی نگفتی نامت چیست؟آبنوش! چی؟آبنوش؟چه اسم عجیبی!نام پدرت چیست؟پدرم مرحوم شده. اسمش آبخیز بود. مرد بازهم با تعجب آبنوش را نگاه کرد. اسم مادرت چیه؟_آبناز!مرد ابرو بالا داد و گفت: جل الخالق!چه اسمهایی!آبنوش که می خواست تعجب مرد را بیشتر کند، گفت: اسم برادرم آبچهر است. اسم خواهرم آبشاد. اسم مادربزرگ
دستت را روی جلد همه شان کشیدی . این ها سوگولی هایت بودند . سهراب ، کتاب های مهدی و فاطمه ، سقوط ، سیزیف ، بیگانه ی عزیزت . روی این یکی مکث کردی ، آنقدر که یادت رفت بروی سراغ صدسال تنهایی . تو مگر چه بودی ؟ چیزی جز آمیزش بی رحمانه ی کلمات ؟ شاید حاصل صفحه ای به صفحه ای دیگر و یا جیغ های مقدمه در شبی تاریک و گریه های پیچیده در اتاق و کودکی که سهراب به آغوش کشیده بود
تو واژه ی ادراک » بودی در شعرهای سهراب ، تو ؛ آقای مورسو ، تکرار آئورلیانوها و ی
ای باب حاجت همه ای قبلۀ مرادنور الهُدی، ولیِّ خدا، سید العِبادخیرالامم، محیط کرم، آسمان جودابن الرضا، امام نهم، حضرت جوادباب عطا و مظهر جود خدا توییمولا تویی، امام تویی، مقتدا توییقرآن بُوَد ز مدح و ثنای تو شمّه ایجز مهر تو به گردن ما نیست ضمّه ایبحر سه گوهری گهر عرش بحر نورکل ائمه را تو جواد الائمه ایروح رضا، روان رضا، در وجود توستتا روز جود اگر هست جود توستدشمن خجل ز لطف و عطا و کرامتتاز کودکی به عالم خلقت امامتتاز ماه عارضت شده شرمند
وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد معشوقه‌ام را به نامردی ربودند و حسن و جوانی و آزادگی و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسلیم شدند در خویشتن شکستم.از ادامه تحصیل در دانشگاه طب وا‌مانده بودم و از عشق شورآفرینم هیچ خبری نداشتم، ازدواج کرده بود نمی‌دانستم خوشبخت است یا نه؟ تقریباً سه سال پس از این شکست سنگین روز سیزده بدر رفتم در کنج خلوتی زیر درختی، تنها نشستم و به یاد گذشته‌های شورآفرین تهران اشک ریختم، پر از اشتی
۱۹ اردیبهشت هر سال برا من یاد آور دوتا اتفاق خیلی مهم تو زندگیمه!
یکیش شیرینه شیرین و اون یکی تلخه تلخ!
نمیدونم چرا همیشه چربش تلخی تو همه چیز بیشتر از شیرینیه و بیشتر ذهن رو درگیر میکنه تا شیرینی، به همین خاطر تلخیه اون اتفاق، شیرینیه اتفاق دیگه رو از بین برده.
۱۹ اردیبهشت ۸۶ بود که از یه ماه قبلش حال بابا به وخیم ترین حالت ممکن خودش رسیده بود و تو بخش مراقبتهای ویژه بستری شده بود ، حتی برای یه لحظه هم تو طول بیماریش به رفتنش فکر نکرده بودم حتی
ممکنه خیلی از شما پیش از قبلا این نامه را خوانده باشید اما نامه به حدی زیباست که هرچی بخونید از خوندن اون سیر نمی شوید و پی به شخصیت والای چارلی چاپلین میبرید چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با "اونا اونیل" ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که ژرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدر
اگه این سوال رو ازم بپرسید میگم بستگی داره.
یه روزهایی که میری تو پیله ی تنهاییت و نمیخوای کسی کنارت باشه، غربت خوبه. روزهایی که با شهر و فرهنگش آشنا میشی خیلی خوبه، مثل یه دنیای جدیده که هی کشفش می کنی و تموم نمیشه.
اما نگم از بقیه ی روزها
روزهایی که مریض میشی و همسرت هم سرکاره و کسی نیست برات سوپ داغ بیاره و ازت پرستاری کنه روزهایی که دلت خونه ی بابا رو میخواد و نمیتونی بری، فقط زل میزنی به تقویم و روزهای ندیدنشون رو میشماری. روزهایی
من و استادالعلما در راه می‌رفتیم که ناگهان گروهی از مغولان به سمت ما حمله کردند و توسط آن‌ها محاصره شدیم.استادالعلما: حالا به نظرت چه کار کنیم؟آهسته گفتم: استاد! جیغ بزنیم؟استادالعلما: خجالت بکش.من: نه استاد فکر بد نکنید. جیغ بزنیم و موهای هم را بکشیم، فکر کنند ما دیوانه هستیم. مثل بهلول که همه فکر می‌کردند دیوانه است و کسی با او کار نداشت.استادالعلما: جلوی خوانندگان زشت است.من: استاد! یا مرگ یا جیغ. ناگهان استاد موهای مرا گرفت و من هم موهای
ضرب المثل خر من از کره گی دم نداشت !
مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون کشیدن آن خسته شده بود. برای کمک کردن دُم خر را گرفت، وَ زور زد، دُم خر از جای کنده شد.فریاد از صاحب خر برخاست که تاوان بده»!
مرد برای فرار به کوچه‌ای دوید ولی بن بست بود. خود را در خانه‌ای انداخت. زنی آنجا کنار حوض خانه نشسته بود و چیزی می‌شست و حامله بود. از آن فریاد و صدای بلندِ در ترسید و بچه اش سِقط شد.صاحبِ خانه نیز با صاحب خر همراه شد. مردِ گریزان بر روی
دعاى معراج
دعایى است شان آن بسیار بزرگ است و خیلى عظیم مى باشد. راوى حضرت على علیه السلام از نبى اکرم صلى الله علیه و آله :وقتى به آسمان رفتم در شب معراج ھفتاد ھزار حجاب را طى کردم تا رسیدم به حجاب قدرت در آن نوشته شده این دعا با نور،جبرئیل عرض کرد: یا محمد صلى الله علیه و آله این دعا را براى کسى غیر از مومنین از امت خودت تعلیم ندھى چون که این دعا راھر که بخواند درھاى آسمانھا بر روى ایشان باز مى شود و خداوند نظر رحمتش را شامل آن شخص کند که ھم و غم
در سال ۱۳۰۸ که من در مدرسه‌ متوسطه نمره دو رشت بودم رئیس مدرسه با یکی از همکلاسی‌های ما در افتاد. ما ناچار شدیم به عنوان کمک به این همکلاسی که رئیس مدرسه می‌خواست اون رو اخراج کنه دست به یک اعتصاب بزنیم. بر اثر اون اتفاق مدرسه‌ ما منحل شد. از تهران مدبر‌الدوله که آن وقت معاون وزارت معارف بود به اتفاق آقای محسن قریب که رئیس اداره کل تفتیش بود به گیلان آمدند. نتیجه این شد که ده نفر ما را برای همیشه از ادامه تحصیل در گیلان محروم کردند. و مدرسه را
یکی مرد بود اندر آن روزگار

ز دشت سواران نیزه گذار


گرانمایه هم شاه و هم نیک مرد

ز ترس جهاندار با باد سرد


که مرداس نام گرانمایه بود

به داد و دهش برترین پایه بود


مراو را ز دوشیدنی چارپای

ز هر یک هزار آمدندی به جای


همان گاو دوشابه فرمانبری

همان تازی اسب گزیده مری


بز و میش بد شیرور همچنین

به دوشیزگان داده بد پاکدین


به شیر آن کسی را که بودی نیاز

بدان خواسته دست بردی فراز


پسر بد مراین پاکدل را یکی

کش از مهر بهره نبود اندکی


جهانجوی را نام ض
تو چه دورانی زندگی میکنیم تو چه روزگاری کسایی که دور و برمون میبینیم که مشکل دارن یه دردی دارن یه غمی دارن ولی نمیتونیم کاری انجام بدیم که دارن ذره ذره اب میشن عمرشون داره تموم میشه ولی نه میتونیم بهوشون راهی و روشی بگیم و نه میتونی حتی کمی خوشحالشون کنیم از همسایه تااا فامیل  دور تا مردمی که میبینی که مثل خودت مثل خونواده ی خودت دارن این ور اونور میزنن که جا نمونن که اگه بمونن دیگه .نمیتونن ادامه بدن که زندگی از روشون رد میشه مردمی که هر جای
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب