نتایج پست ها برای عبارت :

نمی ترسی ز فردای قیامت من میسوزم تماشا میکنی یار

•امروز كه به مامان گفتم به مامان بزرگ سلام منو برسونهیك آن از سرم گذشت كه من اونیم كه هنوز فرصتِ زندگى دارهو مامان بزرگ اونیه كه فرصت زندگیش به فرصت تماشا تبدیل شدهخودمو گذاشتم جاش و دلم خواست از جهانِ تماشا به نوه ام یه نصیحت كنم:"هیچ چیز،تاكید میكنم هیچ چیز ارزش اینو نداره كه از عشق غافل بشى؛حتى زندگى."
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمان هستند
 
مبله . شیک . راحتاما دو روز که توش زندگی ميکني ، دلت تا سرحد مرگ میگیره بعضی آدمها مثل یه قلعه هستند ،خودت را می کشی تا بری داخلش ،بعد می بینی اون تُو هیچی نیست جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته اما .بعضی ها مثل باغند میری تُو ، قدم میزنی ؛ نگاه ميکني عطرش رو بو می کشی ؛ رنگ ها رو تماشا ميکني میری و میری آخری در کار نیست به دیوار که رسیدی بن بست نیست میتونی دور باغ بگردی 
چه آرامشی داره ؛ همنفس بودن با ک
گاهی ساعت ها میشینم و به این فکر میکنم که چقدر از آدمی که صبح ها توی پوستش بیدار میشم واقعا منه؟ به اینکه واقعا فلان چیز رو دوست دارم؟ واقعا بهمان کار روحم رو جلا میده؟ یا چیزی که هستم شبحیه که اگه آدم ها چشم هاشون رو ببندن ناپدید میشه؟ حرفِ تظاهر نیست. وقتی تظاهر ميکنيم به چیزی که نیستیم داریم بقیه رو فریب میدیم. اما خودمون آگاهیم. حرف ادب و احترام و اجبار هم نیست. حرف یه تلقین قویه. انقدر قوی که خودتم ازش آگاه نباشی. نفهمی که داری توقعات دیگرا
صدای غرش رعد و آوای خوش باران حواسش را پرت می کند. عینک را از روی چشمان دریایی اش بر میدارد و از پشت میز بلند می شود.
دو دل است که پشت پنجره به تماشا بنشیند یا به تراس برود و لمسش کند؟
تصمیمش را می گیرد،حقِ این باران نه با تماشا ادا می شود نه با لمس.حقِ این باران تنها با یکی شدن ، ادا می شود.
سرسری لباسی می پوشد و شالی بر سر میندازد و دوان دوان به سمت آسانسور می رود.
بالاخره انتظار به پایان رسید، با ذوق به سمت خیابان پرواز می کند.
دستانش را باز می ک
"شاهد سلاخی کردن بچه من بوده‌اند و همچون یک تئاتر تا آخر نشسته‌اند تماشا کرده‌اند. بچه‌ام را در خاک کردم اما هنوز منتظرم علیرضا از زندان زنگ بزند." این‌ها را امروز مادر علیرضا بر سر قبر پسرش گفت. علیرضا چهل روز است که کشته شده. روزنامه‌ها نوشته بودند که علیرضا به جرم توهین به مقدسات دستگیر شده بود. علیرضا 20 سال داشت.
چند نفر از دوستان خود را دور یک میز بنشانید و چهار سکه هم شکل را در چهار گوشه یک کلاه قرار دهید. سپس به یکی از حضار بگویید
که در غیاب شما یکی از سکه ها را برداشته و تاریخ آن را به خاطر بسپارد. سپس به دست سایر دوستان بدهدتا آنها نیز تاریخ سکه
تماشا کنند و در کلاه بگذارند. پس از چند لحظه سکه مورد نظر را حدس بزنید.
راز:با پشت دست سکه ها را لمس کرده و هرکدام را که گرمتر بود به عنوان سکه انتخابی معرفی کنید.
هیزم‌های دلم را روی هم می‌چینی و به آنی و اراده‌ی خفیفی، شعله‌ورش می‌کنی
آتش زبانه می‌کشد
دلم را می‌گیرد
سرم را
رویم را
همه‌ی وجودم را
همه‌ی عمر و هستی‌ام را
و تو تماشا می‌کنی
خوش می‌سوزم
خوش‌تر زبانه می‌گیرم
از شوق نگاهی که داری.
پ.ن: با همین کلمات، استغاثه می‌کنم به درگاهت. با همین کلماتی که تو مثل یک مادر مهربان نسبت به جوجه‌های کرک و پر به هم چسبیده‌ی ناتوانش، توی دهانم گذاشتی.
پ.ن دو: الهی! رضا برضاک. و تسلیما لامرک. لا معبود س
اشتباه نکنیدبه فهرست سیاه در جیب و حرفهای مگو نبود؛به ایثار بود!مستضعفان زورو نمي خواستند.که اگر ماندگاری در این بود؛بعد از دو سری من اسپایدرمن نمي آمد!آقای فُرمر پرزیدنت1، بجای ریترن آو بتمن2، یک بلیط بگیرید و بنشینید سعید جلیلی را تماشا کنید!
1. Former President: اگر الان در تابستان و تعطیلات باشیم، می شود بهار!2. Return Of Batman: ;)
مجموعه هدیه های خدا: آشنایی کودکان با نعمت های بی نظیر خداوند همراه با شعر و رنگ آمیزی
 
مجموعه هدیه های خدا : سیدمحمد مهاجرانی، نشر بهار دلها
معرفی:
نعمت های خدای مهربان و هدیه های او خیلی زیاد است.آن قدر زیاد که نمي شود آن ها را شمرد. تازه هر یک از نعمت ها را که جداگانه تماشا می کنیم آن قدر جالب و دیدنی است که گاهی نمي توانیم همه زیبایی آن را شناسایی کنیم و بشماریم.در مجموعه هدیه های خدا ما می‌خواهیم شما را با بعضی از این نعمت ها و هدیه های خارق
عشق پاک
812- اگر آدمی، رنگ و بو و حس و حال روح خود را در حوائی در یابد عجیب نیست. زیرا در خلقت ازلی، حوا از باطن آدم، استخراج شده است. پس اگر جمال روح خود را در حوائی دیدی، روح خودت را به هوسها و مکرها و شهوات و بازیهایت آلوده مکن. به تماشای محض آن هم با رعایت تقوا و عصمت بسنده کن! او را تن خویش مساز. بگذار جمال روحت باقی بماند! بدان که عشق تو به او فقط مربوط به خود توست و هیچ ربطی به او ندارد. احساس تو به او جز احساس تو به روح خودت نیست. در این تماشا اگر
مجرم شناخته شدم،اما من.خوشحال بودم 
میگفتم مجرمم و با افتخار به جرمم اعتراف میکنم.
ولی چیزی شنیدم که فرو ریختم، خنده هایم تمام شد و میدانم که تا مرز جنون آنی رفتم.
میخواستند مجازاتم کنند.ترسي از مجازات نداشتم، ترسم از نوع مجازاتی بود که میخواستند برایم بنویسند.
گفتند مجازات تو فرق دارد،مانند جُرمت.
سکوت کرده بودم، قلبم میتپید و.
گفتند جُرم تو آسمانیست چون خطای تو دوست داشتن است.عشق به غیر انسان.به فرشته.فرشته ای که بودنش در میان انسا
خواستم بگویمت سادات خانم، لطفا روی توحید در قلبت کار کن. خدا را، با تمام هستی‌ات بخواه و قبل از این که وارد این مرحله‌ی حساس از زندگی‌ات بشوی، بخواه چشم و گوش و عقلت را آن جور که لازم است و خوب می‌داند روشن و بیدار کند. زن سکان‌دار عاطفه‌ی کل جهان است. سکان‌دارهای ورزیده، کشتی را اگر وسط طوفان باشد هم هدایت می‌کنند. این ورزیدگی را از قادر مطلق و حافظ و بصیر مطلق بخواه.
سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می لرزددو قدم مانده به پاییز، دلم می لرزد.می رسی، شط نگاهت چه تماشا داردموج با موج گلاویز. دلم می لرزد.بعد می میرم و می میرم و می میرم و بازمن و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزد.وَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می.از صدای نفست نیز دلم می لرزد.من پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لبو تو از حنجره لبریز. دلم می لرزدپاییز نزدیکه.خیلیا رو یاد خاطراتشون میندازه!دوباره بارون، دوباره قدم زدن هاى تنهایى!!!لعنت به پاییز؛که به حق پادش
سکوت و سکوت و سکوت
شاید جایی در میان این جاده ی تاریک کسی ایستاده باشد به تماشا
به تماشای جان دادن من 
شاید کسی باشد که بخواهد جلو بیاید و ببیند از درون مردمک های حیرانم دلیل این همه سکوت را 
شاید صدای فریاد مرا شنیده باشد
شاید کسی در تاریکی ایستاده باشد 
بی غبار آمده‌ام پیش تو آیینه شوم
تا خودت را به تماشا بگذارم بروم
تا رسیدن به قرار ازلی راهی نیست
پا اگر بر سر دنیا بگذارم، بروم
سهم من از همه عشق همین شد که گلی
گوشه‌ی خاطره‌هایت بگذارم، بروم
پ.ن؛
هر چه خواستم حرفم گفتنی نبود، انگار برای این بخش از احساسات کلامی نساخته‌اند یا به قول فرشتگان "قالوا ماذا قال ربکم، قالوا الحق"
مدح تو کی با سخن کامل شود
وحی باید بر قلم نازل شود
《همیشه حرف دلم با تو نیمه تمام گذشت.》
از سختی رسیدن به بهشت می گفتم و انواع حقوقی که فرداي قيامت گریبان هر کدوم از ما رو ممکنه بگیره
گفتم از این روستا فقط یه شخص خاصو میتونم نام ببرم که یقین دارم از اهالی بهشته!!
با این حرف اونایی هم که چرت میزدند گوشاشون تیز شد
بزرگان و ریش سفیدان خودشونو جمع و جور کردند
کربلایی ها و حاجیها
هیاتی ها و ومسجدی ها
حکمت داشت که این حرفو زدم
یه دیوونه ای بود تو محل که خیلی سربسرش میذاشتن و بهش میخندیدن
گفتم: فلانی!!!
آب خنکی انگار روشون ریخته باشی
گفتم ب
از دیشب همش بی اختيار این جمله رو میگم
"داغ رو دلمه" دارم میسوزم انگار یه تکه ذغال داغ گذاشتن رو جگرم
آه میکشم و نفسم بالا نمياد
خدایا خدایا حرفم بزنم میزنی تو دهنم
باشه من بد ولی بگو کی خوب بود؟ کدومشون عزیز دردونت بودن؟ کدومشون دل مارو نشدن
خستم از نفس کشیدن 
{امام مهدی در قرآن - شماره 34}
 
کدِ شناسایی در قيامت
 
یوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ. [إسراء/۷۱]
ترجمه: (به یاد آورید) روزی که هر گروهی را با امام و پیشوایشان می خوانیم. به اندازه ی رشته ی شکاف هسته ی خرمایی به آنان ستم نمي شود!
از حضرت رضا آمده که پیامبر درباره این آیه فرمودند: در روز قيامت، هر گروهی به نام امام زمان، کتاب خدا و سنت پیامبرشان فرا خوانده می شوند.
(اثبات الهداة، ج۱، ص۱۶۶ / عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۳۳)
درصورتیکه قيامت به
با پای خواب در آن کافهٔ شلوغ، ی قدم به ساحت رؤیا گذاشتمدل را در آن هوای پر از هرم التهاب، با های و هوی دلهره تنها گذاشتم
 
تنهاتر از تمام جهان بود لحظه‌ام وقتی که خواب چشم مرا تا سراب بردصبح آمد و نشد که بفهمم چگونه من، با پلک روی حرف دلم پا گذاشتم
 
با بغض گفتمش بنشینیم لحظه‌ای تا فرصتی برای تماشا فراهم استآمد نشست و به چشمش نگاه. نه! داغی به دل برای تماشا گذاشتم
 
با استکان چای که بر روی میز بود، رؤیا تمام گشت و به آخر رسید کاردر استکان خا
حالم کمی گرفته، خشم دارم از عین و چس کلاس‌هاش. چیا هربار و هربار میشینه واسه ما کلاس میذاره و باید بشینم و تماشا کنم و گوش بدم. امیدوارم کارشون درست نشه هیچ‌وقت حالا یا برن یا بمونن دیگه فرقی برام نداره.
حالم کمی گرفته، خواب س رو دیدم که باهاش در رابطه‌ام و دوسم داره ولی بهم خیانت می‌کنه و من رنج می‌برم و سکوت می‌کنم. خواب ش رو دیدم و مادرجون و گربه.
حالم کمی گرفته ولی باید امروز هرجور شده کار پایان‌نامه‌ام رو تموم کنم.
حالم کمی که چه عرض کن
درست مثل اثر انگشت، تعریف ها هم آدم به آدم فرق می کنن. وقتى من می گم عشق»، دارم راجع به تجربه اى حرف می زنم که شاید تو تا آخر عمرتم مزه اش نکنى. و وقتى تو بگی درد»، حتما به چیزى اشاره می کنى که شاید من هیچوقت بهش نزدیک هم نشم. .مدتیه به رخ نمي کشم. هیچکس شبیه من صبور نبوده؟ هیچکس مثل من عاشق نشده؟ هیچکس مثل من نارو نخورده؟ هیچکس اندازه من سختی نکشیده ؟ مدتیه تماشا می کنم و ساکت، منتظر دستِ جدیدِ بازى روزگارم. بازى خوبش، یا شاید بدش. که حتما قراره
روزی پدر و پسری بالای تپه ی خارج از شهرشان ایستاده بودند و آن بالا همان طور که شهر را تماشا می کردند با هم صحبت می کردند. پدر می گفت: اون خونه را می بینی؟ اون دومین خونه ایه که من تو این شهر ساختم. زمانی که اومدم تو این کار فکر می کردم کاری که می کنم تا آخر باقی می مونه. دل به ساختن هر خانه می بستم و چنان محکم درست می کردم که انگار دیگه قرار نیست خراب شه. خیالم این بود که خونه مستحکم ترین چیز تو زندگی ما آدماست و خونه های من بعد از من هم همین
گاهی با خودت خلوت کن؛


نه فقط زمانی که خسته می شوی و درمانده، که نفس در سینه ات حبس می شود، که غمگین می شوی و دل تنگ.

گاهی با خویش خلوت کن؛ بی دلیل، بی بهانه.
حتی آن زمان که دلت از شوق لحظه ای آرام نمي گیرد، بنشین و خانه ی دل را به تماشا بنشین.
می بینی چقدر شلوغ است و آشفته؟! هیچ جای تعجب نیست وقتی که زود به زود خانه تکانی نمي کنی!!
آشیانه ی دلت پر شده از اشیای مزاحمی که روح بی کرانت را به اسارت می کشند.
دلت را به چیزهایی خوش کرده ای که بودنشان یک ج
#نامه_به_اسبی_که_نیامد .
هر بار که آمده‌ای 
آخرین بار بوده است
و هر بار که رفته‌ای اولین بار
فردا تو را 
برای اولین بار خواهم دید
همان طور که دیروز
برای آخرین بار دیدمت
شاید امروز نیز صدایت 
که بارشِ شیرینِ توت
بر پرده‌ی کتانی‌ست
دهانم را آب بیندازد
ماه نیستی
تا در قاب نقره‌ای‌ات
هر بار که نو می‌شوی
حکایتی کهن باشد 
افتاده به جان من 
آغوش شعله‌وری هستی
که در چشم بر‌هم‌ زدنی
کُن‌فی می‌کنی مرا
و هر بار که رفتنم را
از پاگرد پلکان 
تماشا
آدم هایی که از دور و برشان راه و رسم گرگ بودن را یاد گرفته اند ولی انتخاب کرده اند که خوب و خیر رسان باشند، وقتی در دام گرگ ها می افتند و تکه پاره می‌شوند، خون خدا به جوش می آید. کسانی که از روی غرض و مرض به یک فرد بی آزار ظلم می‌کنند، روی نامردان را سفید کرده اند. هیچ چیز جز غیرت خدا و صحنه قيامت نمي‌تواند به حسابشان برسد.
نیمه ی نیامده ی من، هیچ میدانی توی این سالهایی که دور از سایه ی تو و خانواده ام در غربت زندگی کردم، چقدر به خاطر تنهایی ام، گ
یکی از مواردی که اکثر زبان آموزها رو گیج میکنه تفاوت سه تا فعل مهم see ،
look و watch در زبان انگلیسی هست. این سه تا فعل میتونن به معنای دیدن ، نگاه کردن و تماشا کردن استفاده شن ولی طبق معمول یه سری استثنا و تفاوت تو کاربردشون وجود داره که تو این مطلب با هم یاد میگیریم.
برای مشاهده ادامه مطلب تفاوت see و look و watch در زبان انگلیسی کلیک کنید.
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمي­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازی به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی ميکني باهاش کنار بیای
و هم حس ميکني این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا ميکني نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی ميکني خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
قيامت است خدایا؟،صدای صور کجاست.؟
تمام زنده ذلیلیم ، دلِ جسور کجاست.؟
به زخمه ی چه کنم های شهر گم شده ام
کجاست کوی صفا، خانه ی سُرور کجاست؟
شدند خیلِ خلایق مرید گوساله
کجاست موسیِ عمران و راه طور کجاست.؟
چقدر یوسف ما زخمی یهودا شد
زِ چاه تا به زلیخا پلِ عبور کجاست .؟
صدای تیشه ی فرهاد را کسی نشنید؟
کجاست عزتتان!؟شوکتِ غرور کجاست؟!
شبِ سمور نخواهم در این هجومِ بلا
برای یک شب راحت، لبِ تنور کجاست ؟*
مرا چنین منگر ! روزگار بد تا کرد.!
ملامتم مکن ای ی
‏چرا احساسات منفی مانند غم، خشم و ترس هم می‌توانند لذتبخش باشند؟ وجه غالب این احساسات توجه به یک انفصال، به یک شکست، یک ویرانی و یک نیستی است. علاوه بر آنکه بشر ذاتا میلی به ویرانگری دارد، این تمایل در مقابل زندگی که بر قاعده‌ی هستی است تضادی تشکیل می‌دهد. مثل کسی ایستاده بر قله که دارد قعر دره‌‌ای را تماشا می‌کند. ‏تنوع و تضاد اساس حرکت و رشد انسان در زندگی است. هیچ لذتی جز در لحظه‌ی برخورد دو محرک متضاد ممکن نیست. با این حال زیاد ایستاد
یک سال قبل همین روزها بود، از شرکت بیرون اومدم و سر کوچه رفتم سراغ خودپرداز. وقتی کارم تموم شد پیرمردی با لباس شهرداری ازم خواست موجودی حسابش رو چک کنم، موجودی در حد ۴-۵ تومن بود. ابروهاش چروک خورد از شدت غصه، می‌گفت شهرداری قرار بود امروز پولمون رو واریز کنه.
دوست دارم سفر کنم به اون لحظه، یه پس‌گردنی محکم به خودم بزنم و بگم: مثل سیب‌زمینی تماشا نکن، ازش خواهش کن یه مقدار از عیدی شرکت رو ازت قبول کنه.» فکر می‌کنم بنده‌ی خدا به شیوه‌ای که ع
پنشمبه شب رفتیم یک برنامه ویژه به صرف شام و آهنگ و استندآپ و فیلم سینمایی ما همه باهم هستیم
کل اینا ی پکیج بود در واقع
و حق انتخاب غذا داشتی بین جوجه و کوبیده
و حق انتخاب فیلم داشتی بین ما همه باهم هستیم و شبی که ماه کامل شد
استنداپ کمدین هم همشهری بود که پسرجان اینستا و تلگرامشو از طریق گوشی من پیگیری میکنه :دی
خیلی شب خوبی بود و حال داد
آخرین امتحان همسرجان هم بود و از نظر ما استراحت کرد
ولی از نظر خودش مجبورش کردیم تا دو نصف شب بشینه تو سینما :
باورکردنی نیست اماحقیقت داره که گاهی اینقدر غرق در ارزوهاورویاهات میشی که داشته هات رو فراموش ميکني وپیش خودت فکرميکني داشته هات روهیچوقت ازدست نميدی وبرای ازدست دادنشون هم هیچ ترسي نداری وفقط وفقط برای رسیدن به ارزوهاورویاهات میجنگی وبه هیچ چیزو هیچکس رحم نميکنی درواقع جنگجومیشوی و بابیقراری تمامی لحظات رو سپری ميکني،هیچ چیزرونميبینی حتی داشته هات رو،مدام به نداشته هات فکرميکني که حکم ارزورویادارن ،هرچی دریای ارزوهابزرگتروعمیقترم
ابن سیرین گوید؛ اگر بیند که قيامت پدید آمد دلیل که حق تعالی در آن ديار که او بود حق بگسترد و دلیل کند اگر اهل آن ديار ظالم باشند و آفتی بدو رسد اگر اهل آن ديار مظلوم باشند حق تعالی ایشان را بر ظالم نصرت دهد اگر بیند اهل آن ديار در پیش حق تعالی ایستاده‌اند دلیل که خشم و عذاب حق تعالی نازل گردد.
کرمانی گوید اگر بیند که قيامت برخاست دلیل بود که اگر مظلوم است بر ظالمان دست یابد اگر در غم و رنج و محنت است فرج یابد و اگر علامتی از قيامت پیدا کرده چنا
دراز کشیدی رو به آسمونِ بدون ماه.رادیو چهرازی میگه هومیوپاتی میدونی چیه؟اخم ميکني-در تعریفی دیگر هر دارویی بتواند در انسان سالم ایجاد علامت کند، می‌تواند همان علامت را در فرد بیمار درمان کند.-سرتو کج ميکني که یعنی چی؟بیشتر میخونی.یعنی اگر دردو رقیق کنی توی آب و بخوریش میشه درمون.-جمشید میگه خوردمش.-فکر ميکني که آخ یادش رفت دلبرو رقیق کنه.بعد فکر ميکني که دلبرو میشه رقیق کرد؟توی کدوم دریا؟.انگاری دلبرها هر جا که برن، ردّشون روی هر چی که
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. 
پسرک، در حالی‌که پاهای ‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. 
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هایش را از خدا طلب می‌کرد.
خانمي که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود، انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد در حالی‌ که یک جفت کفش
سلام . وقتی که این نوشته رو می خونید سومین افطاری ماه رمضان المبارک سال 97 رو میل فرمودید و احتمال مشغول نماز و مناجات هستید یا دارید یکی از سریال های رسانه ملی رو تماشا ميکنيد . خدا را بابت نعمتهایی که توجه آن ها نیستیم شکر کنیم . نعمت امنیت . امروز 100 نفر کوبایی بر اثر سقوط هواپیما فوت شدند . مردمانی بر اثر شیطان صفتی صهیونیست ها زخمی شدند . پدر و مادری هر بار فرزندشان را دیدند با آن خداحافظی کردند طوری که انگار آخرین بار است و احتمالا در
بر روی ریسه های حرم ،
دلم آرمیده است .
خورشید را به تماشا نشسته است
و در انتظار دانه های محبت .
ایستاده است ،
خوشامد می گوید ،
دیده بوسی می کند هر روز ،
با صاحبان دل .
یعنی دلی را وصل کرده است ،
وقتی که برگه های دلم خیس می شوند .
می خواند ،
روضه ی دلبریِ دنیا را ،
بر سر آن برجِ بلند ،
با شیپور .
گاه کفش ها را به بغل می گیرد ،
می نوازد گاهی ، کفِ پاهای آلوده به خاک ،
تا که شاید گردی ،
توتیایش باشد .
دلِ من یک گرهِ کور به یک پنجره است ،
تا که شاید یک روز
طرف لس آنجلس زندگی میکنه و اختلاف زمانیش با اینجا یازده ساعت و نیمه.
حدودای ده یازده صبح داشتیم حرف میزدیم، بهش میگم به عنوان شخصی از آینده بهت میگم فردات روز خوبیه. میگه از کجا میدونی؟ گفتم آخه من الان دارم در فرداي شما زندگی میکنم!!
چه حس عجیب غریبی بود:/
دو کلیپ از صحنه های پس از تیتراژ فیلم مرد عنکبوتی: دور از خانه لو رفت. این این فیلم های اسپویل های بزرگی برای فیلم و آینده فیلم های دیگر مارول به حساب می آیند پس اگر نمي خواهید از اسپویل شدید در عذاب نباشید این مطلب را تماشا نکنید. البته ما فیلم ها را قرار نمي دهیم و صرفا جزئیاتی که در آن ها وجود دارد را ذکر می کنیم.
ادامه مطلب
این بخش شامل یک ناحیه بزرگ در مرکز صفحه است که غالباً محتوای منحصر به فردی که از سوی یک صفحه وب ارائه می‌شود در آن قرار دارد. برای مثال ویدئویی که قرار است در یک صفحه تماشا کنیم یا متنی که قرار است مطالعه شود و یا حتی نقشه‌ای که ارائه می‌شود و همچنین عناوین خبری در این بخش قرار می‌گیرند. محتوای اصلی یکی از بخش‌های وب‌سایت است که قطعاً باید در میان صفحه‌های مختلف متفاوت باشد.کمیته علمی کامپیوتر و فناوری اطلاعات آموزشکده فنی ابن
دیدین یه آدمی میاد توی زندگیتون و از حضورش واقعا لذت میبرین دوسش دارین بعد یکبارا میفهمین وقتی کنارشین کارهایی ميکنيد که از پایه غلط اند   اون لحظه متوجه نمي شین بعدش میبامین که قابل جبران نیست من یه دختر دایی دارم دقیقا همینه خانوادم خیلی تلاش میکنند از من دورش کنن ولی تا الان فایده نداشته و اینبار با حضورش کاری کردم که حدود دا میلیون بهم ضرر زده و بدجور دارم میسوزم ولی مداگ میگم حقت بود باید این بلا سرت میومد تا حکمت دوری ازش رو اینبار بفه
همیشه وقتی خیلی ناراحت میشم
به هر دری میزنی تا یکم فقط یکم من آروم شم
کارایی که من دوست دارم انجام میدی
مراقبمی
ازم حمایت ميکني
تنهام نميذاری
همیشه بهم فکر ميکني
دنبال اینی که چطور میشه پیشرفت کنم؟
حال و هوام خیلی برات مهمه
به نیازهام توجه ميکني و بهش پاسخ میدی
درکم ميکني
برام وقت میذاری
باهام مهربونی
دوستم داری
به فکر خوشحال کردن منی
همیشه همراهمی
فقط خداست که بیشتر از تو برام مایه میذاره
وقتای ناراحتی برام کادو میگیری
وقتایی که هیچکس حوا
حسین* آیه های اشک آلود سوره فتح و ظفر خداست
سوره ای نه مکی و نه مدنی؛
که تنهای تنها در کربلا نازل شد.
الف لام حسین*!
حروف مقطعه ای که تفسیرش با خون است. 
و این خون، خط سرخ خداست
یک طرف با حسین*، یک طرف بر حسین*!
حسین* یک لحظه است؛
لحظه ای که انسان میمیرد تا انسانیت زنده شود.
لحظه ای که انگار اسرافیل صور گرفت و م کرد
و استخوانهای پوسیده انسانیت از لابلای خاکهای سرد جاهلیت بیرون آمد و روح گرفت.
حسین لحظه ایست که تمام نميشود.
گویی مکان به تماشا
بعد از چند هفته اصرار من، همسر بعد از چکاپ دستمان را میگیرد و با هزار بدبختیِ ترافیک و جای پارک و دوندگی و وای دیر میشه، میرسیم به سانس ساعت ده و ۵۰ دقیقه. البته با چند دقیقه تاخیر. همسر دل خوشی از فیلم‌های ایرانی ندارد و این بار هم با روی گشاده به خاطر من می‌آید. چکارکنم که سینما بدون حضرتش به من نمي چسبد وگرنه با رفقا می‌رفتم.  می نشینیم به تماشا و فیلم هی جلو می‌رود و من هی توی دلم حرص میخورم که لااقل این بار فکر میکردم فیلم طوری باشد که او ه
و اینقدر یُسر ِ مع العسرَت را در چشمم فرو نکن،از خودم شرمم می آید !:)
 
به وقت خنده های شیرین ِ ۲۸ / ۳ / ۹۸ ، پس از گریه های تلخ ِ ۲۷ / ۳ / ۹۸
+هرچند ما به تقدم و زیادت ِ عسرت واقفیم اما شما آنقدر خدایی ، که با یسرهای هرچند کم و کوچکت جانمان را تازه ميکني،قلبمان را راضی ميکني.و چه خوب که شما اینقدر خدایی،به رغم اینهمه نابندگی ِ ما!:)
هیچوقت نمي تونستم حرفم رو مستقیم بگم
برای مستقیم حرف زدن باید حرف داشت،
باید خیلی حرف داشت
طوری که اون وسطا  سکوت نخواد حاکم بشه
حاکمیت که به سکوت بیاد  دیگه نميشه حکومت رو ازش بگیری
اون وقت تو بهش عادت ميکني
اونقدر بهش عادت ميکني
که دیگه برای یک کلام حرف زدن هم سکوت رو ترجیح میدی
بعد کانتکت گوشیتو بالا پایین ميکني بعد از یه مکث کوتاه صفحه گوشیتو خاموش ميکني و به چایی که سرد شده خیره نگاه ميکني!!
 
بعدها تاریخ می‌گوید که چشمانت چه کرد؟            با منِ تنهاتر از ستار خانِ بی سپاه!
جام جهانی چشم هایت به میزبانی حصارِ آغوشت در حالِ برگزاری است و من تنها راه یافته به مرحله ی نهایی این مسابقاتِ ناعادلانه ام. منی که باید با دستِ خالی در مقابلِ چشمانِ سیاهِ عاشق کُشَت مقاومت کنم.به یاد دارم که در مراحل قبل چگونه حریفان را مغلوب کردی و حال دلهره ی مواجه شدن با دو منبع آرامشی که آشوب گرانی قهارند سراپایم را فرا گرفته است. میدانی، آخر حکم چشمانت
                 
تا حالا دقت کردید با چشم بند زدن چه لحظه های نابی رو از دست میدید؟!
وقتی خوابی و سردته،یکی از عزیزانت میاد و پتو رو روت میکشهیه لحظه ی کوتاه چشمات رو وا ميکني و بهت لبخند میزنه،تو ایندفعه آروم تر از قبل میخوابی.
وقتی نور از پنجره ی اتاقت میفته رو چشمات،با یه اخم شیرین بیدار میشی و پشتت رو به نور ميکني و به خوابت ادامه میدی یا بیدار میشی و صبح خوبی رو شروع ميکني.
وقتی یه لحظه ی کوتاه چشمات رو باز ميکني و همسر/پدر/مادر/خواهر یا برا
تو کوچه پس کوچه ها ی قدیمی دور حرم نميدونی چی انتظارتو میکشه درست عین زندگی یهو میری تا ته یک کوچه بعد کلی پیچ میفهمی بن بست بوده یا یهو یه کوچه باغ پیدا ميکني یا یه جا یه کوچه پیدا ميکني و می پیچی و خب چند بلوک رو تو یه دقیقه دور میزنی . بر عکسِ خیابون کشی های منطقیِ محله ی های نوساز که 2 به علاوه 2 توش همیشه 4 میشه نه کمتر نه بیشتر
در روزی و روزگاری زندگی میکنم که تمام آرزوهام رو فراموش کردم.
چیزی نميخوام و یادم نمياد چیا میخواستم. اصلا، انگار تمام چیزهایی که میخواستم رو هیچوقت واقعا نخواسته باشم.
زندگی میکنم چون همه این کار رو میکنن و خب، روز رو شب نکنیم، شب رو روز، پس چه کنیم؟
کتاب میخونم، فیلم میبینم ولی فقط کتاب میخونم و فیلم میبینم.
چیزی رو واقعا تماشا نميکنم، نميفهمم و گوش نميدم.
چی به سرمون میاد که حتی نميتونیم بفهمیم ریشه‌ش کجاست که بسوزونیمش.
امشب در ادامه فرا
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
چه چرت و مزخرف . به دنیا میای کلی آدم میبینی
مثل بقیه زندگی ميکني . دانشگاه میری مدرسه میری کار ميکني
ازدواج ميکني و بعد در یه روزی که خودم انتظارشو نداری میمیری
چی مزخرف تر از این
همه توی یه چرخه ی ثابت گیر کردن و کاری از دستش بر نمياد
عده ای خودشون رو گول میزنن فک میکنن با این که لحظه هاشون رو خوش باشن دارن زندگی می کنن و لذت باعث میشه عمرشون هدر نره
ولی کسی نیست که بتونه بگه من تمام عمرم رو فقط لذت بردم از ز
میدونی یه حسی هست به اسم حسه خلا !حسه تهی شدن!شایدم اسمش یه چیز دیگه باشهاما یهو خالی میشی!انگار قلب نداشته باشی اصن! یا شایدم خیلی داشته باشی!نميدونم!دلت میخواد با کسی حرف بزنیو دلت نميخواد با کسی حرف بزنی!آهنگ گوش ميکني ولی حسشو نداریگریه ميکني ولی حسشو نداریزندگی ميکني ولی حسشو نداری!دوس داری حرف بزنیاما حال نداری زبونت رو بچرخونیحتی نه حال نوشتن داری و نه تایپ کردنشاید اصن حرف خاصی هم نداشته باشی!این حسه ممکنه یه مدتی ذهنت،روحت و جسمت ر
سلام
خلاصه میگم با این آموزش 2 دقیقه ای لازم نیست داشته باشید
برای حمایت از من کلیک کنید 
این ویدیو را می توانید انلاین تماشا کنید در کانال آپارات من { تماشای آنلاین }
عنوان: فیلم آموزشی وصل شدن به تلگرام بدون حجم: 13.3 مگابایت
دریافت
ملقمه ای از طعم گس "راهنمای مردن با گیاهان دارویی"، شعف پختن لازانیا واسه دوستات،دلهره ی از دست رفتن تصاویر رویاهای قدیم،ترس به راحتی از مدار خارج شدن.مثه اون الکترون لایه ی آخر که با کم ترین نیرویی برای همیشه هویتشو از دست میده. و تلخی چند سوال:  تاکی اوج هر احساس مهمی به قعر چاه میرسه؟از شرم حضور تا خجالت و خواستن و ترس از دست دادن و هزاران احساس دیگه،میشه یه آینه رو به قلبم که انعکاسش تا اعماق تاریکی چاه منو میبرهتا کی از تو کم بيارم؟
انگار همین دیروز23 سالم بود و اینجا از حسم نوشتم.چند روز دیگه27 سالم میشه و من نميدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت فقط از فک کردن بهش دلم میگیره.
این روزها بزرگترین سرگرمی من تماشا کردن فیلم.من بهش می گم فرار کردن از خودم.اما ادم مگه تا ابد می تونه از خودش فرار کنه و خودش نبینه.هر  روز تو آینه از خودت می پرسی این منم؟ دختری که اینجاست منم؟ می گذری و میری اما حسش ته قلبت.انگار یکی با ناخن ته دلت خراش می ده.
از مدرسه و همکارهام خسته ام دلم میخواد زودت
عزیز دورم‌آن روز هر کجا که قدم می‌زدم تو را همراه خودم می‌دیدم، گاهی در کنارم، گاهی در مقابل، مواقعی در پشت و در جلوی خودم. آن‌جا که بوی بهارنارنج‌ها را آمیخته به بوی سوخته‌ی چوب در مشام کشیدم، تو هم بودی یا آن‌جایی که دم مارمولک سبز بزرگی را کنار دریاچه تعقیب کردم تا زیر بوته‌ها. می‌دانم توی باغ پرتقال‌ها داشتم آن عنکبوت نیم‌سانتی فسفری رنگی را که لای شاخه‌ها تار بسته بود، به تو نشان می‌دادم وگرنه دیگران ذوقم را درک نکردند، نگاه هیچ
با اینکه هی تاکید میکنم که جشن تولد و تبریکاتش باید تو خود روز تولد باشه اما شرایط یهو جوری میشه که امروز (فرداي تولدم) برام تولد میگیرن! بفرمائید کیک :)
امروز که رفتم سرکار یه کادوی عالی از همکار جدیدمون (مهسا) گرفتم. یه تبریک تولد اونم به زبان کره ای. خدا میدونه چقد برا اینا ذوق کردم :)
+ موقع فوت کردن شمع هام اصلا به فکر کره و کره ای ها نبودم، باور کنین راس میگم :)
+ از همه ی کسایی که روز تولدم خصوصی و عمومی تبریک گفتن، اونایی که تبریک نگفتن و یاد
1 بُکاءُ العُیُون و خَشیَةُ القُلُوبِ رَحمَةٌ مِنَ اللهِ
گریه ی چشم ها، و ترس دلها، از نشانه های رحمت پروردگار است. آنکه دو چشم اشکباری دارند                                            حالی خوش، قلب بیقراری دارند دانند که لطف حق شده شاملشان                                    در باغ جنان برگ و باری دارند 2 البُکاءُ مِن خَشیَةِ اللهِ نَجاةٌ مِنَ النارِ گریه از ترس خدا وسیله نجات از آتش است. آن دیده که از خوف خدا گریان است                                    در
آموزش گیم میکر استودیو منتشر شد!
 

افرادی که قصد یادگیری بازی سازی را دارند می توانند این دوره آموزشی کاملاً رایگان را از وبسایت آپارات به صورت آنلاین ببینند

اما آدرس ویدیوهادر بخش آموزش ها قرار دارد و می توانید به سرعت ویدیو ها رو تماشا یا دانلود کنیدو
از تماشای این اموزش لذت کافی را ببرید
                                                                                                                                                                            
ادامه
دیدی وقتایی که نصف شب از خواب بیدار میشی و آب میخوای،مجبوری کورمال کورمال راه بری تا برسی به یخچال؟
توی راه به احتمال زیاد به دیوار و وسیله ها میخوری، درد رو تحمل ميکني اما سعی ميکني صدات در نیاد!
بر اساس اون تصویر ذهنی که از قبل داشتی سعی ميکني موانع رو پیش بینی کنی تا با کمترین دردسر برسی به یخچال.
وضعیتِ الانِ من هم همینجوریه!!!
توی تاریکی مطلق دارم کورمال کورمال سراغِ نور رو میگیرم.
تصویر ذهنی که از قبل دارم بهم قوت قلب میده که ادامه بدم،حت
پیاژه وقتی داشت رشد شناختی کودکان رو بررسی میکرد و مراحلش رو مشخص میکرد گفت بچه ها بین دو تا  هفت سالگی توی یه مرحله ای هستن که بهش میگن مرحله پیش عملیاتی و یه ویژگی از خودشون تو این مرحله نشون میدن به اسم ecentrism که ترجمه ش کردن به خودمحوری یا خود میان بینی. حرفشم این بود که این بچه ها نميتونن تمایز ایجاد کنن بین چشم انداز خودشون و بقیه. یعنی فکر میکنن ادراکی که بقیه از محیط دارن شبیه ادراک خودشونه. بعد یه مساله رو مطرح کرد به اسم مساله "سه کوه".
بسم‌الله.
سلام!
+
حدود یک ماهِ پیش ایمیلی از طرف بنیاد آمد.
ثبت‌نام کردم.
و واقعاً توقعی نداشتم از شرکت در برنامه‌.
یک‌شنبه ساعت ۱۰ صبح پیامک بنیاد آمد که تشریف بیاور و کارت‌ت را تحویل بگیر!
(این بار، از آن دفعاتی بود که لذت یک چیز این قدر می‌چسبید به جان‌م. کارت را با هیچ توصیه‌ و واسطه‌ای نگرفته بودم.)
+
چهارشنبه، ۱ خرداد رفتم حسینیه‌ی امام خمینی(ره).
زود رفته بودم و برای نشستن حق انتخاب نسبتاً گسترده‌ای داشتم؛ روی صندلی، کنار ستون و.
نش
به نام نگارگر رنگین‌کمان هستی
سلام
عطش دیدارت روانی را به انزوا کشانده، دیداری که تنها در خواب و خیال‌ها به 
نقش درآمده. رویایی از با تو بودن در گوشه قلبی سکنی گزیده و با هر تپش
بلند و کوتاهی آرزوی دیدار را در وجودش آبياری می‌کند.
از خیال بیرون آمدن حضورت را تنها در خواب‌ها به تماشا نشسته و با همان هم
دلی را به امید نور به روزهای آینده حواله می‌دهد. دلی که به زیبایی و سپیدی 
روح کودکی، خیلی زود باور می‌کند حتی اگر سرابی باشد.
پس من هم روح کو
توی آن تئاتر، همبازی حنانه بود. اولین بار که دسته‌جمعی رفتیم تئاتر، دیدمش. یک پسر با شخصیت، استخوانی با قدی متوسط که دندان‌های به هم ریخته و فَک استخوانی‌اش او را جذاب‌تر می‌کردند. صدایش کمی بم بود و موهایش را از ته می‌تراشید. بار دوم همراه کارگردان‌شان آمده بود تا تئاتر آشویتس زنان را تماشا کند. به هر دو سلام گفتم. خودش مرا ندید و صدایم را نشنید. کارگردان مرا نشناخت. احتمالا دفعه‌ی سوم بود که دیدم توی آن کافه کار می‌کند و درباره‌ی پلی
رفته بودم فوتبال پسرها را نگاه کنم . هیچکدام از دوستهایم با من فوتبال بازی نميکردند پسرها هم مرا به بازی راه نميدادن  ،من هم همیشه ناچار بودم  فوتبالشان را با فاصله بنشینم به تماشا .
توی کوچه بغل کوچه مان بازی بود رفتم زیر سایه درختی که جلوی خانه ای کاشته بودن نشستم و استتار کردم ، بازی شروع شد پسرها همسن خودم نبودند این بار تقریبا شونزده  ساله بودند  یا شاید هم بیشتر من هم بیشتر از شش سال سن نداشتم ، دعوایشان شد وسط بازی خواستم فرار کنم ولی ج
انواع قيامت های در جریان
904- و بیهوده نیست که سوره واقعه که همان قيامت است سخن از انواع شرابهائی است که به متقین نوشانده می شود از دست ربشان. که این همان مستی دمیدن روح است از دست اربابان عشق و عرفان، که این مستی در مومنان به شکلی بروز می کند و در کافران به شکل و ماهیتی دگر و در منافقان نیز خاص خودشان است. یکی اهل ذکر می شود و یکی عربده کش می گردد و یکی هم بمب به شکم می بندد و به میان مردم می رود و یا مردم را بمباران می کند. اینها انواع قيامتهاست که
کسی کسیو سفت بچسبه، ینی عاشقانه مراقبشه. اینطور نیست؟ چشم بهش دوخته که مبادا ناراحت شه، مبادا اذیت شه، که اگه شد به دو بیاد غماشو بشوره. خوش به حالش؛ مگه نه؟!
بد به حال اونی که رها شده اما. معشوق جای اینکه کنارش باشه، خوشحالی بسازه براش، تو خوشیاش باهاش کیف کنه، دور شده، ول کرده، انگار نه انگار چیزی بوده و هست، عشقی بوده و هست. نه؟ 
نه.
همیشه هم اینطوریا نیست که به نظرمون میاد. همیشه تنها جای عاشقی کردن آغوش» نیست.
دلت گیر میکنه و گره کور می‌خ
وسط حرف زدن میگه: تو بعضی وقتها هم هیجان زده و مضطربی ولی تظاهر ميکني که مشکلی نداری. تایید میکنم ولی تاکید میکنم که اون استثناست که متوجه این موضوع شده وگرنه خیلی ها متوجه نميشن. میگه: خودت لو میدی، لرزش نامحسوس صدات، فراز و فرودهات حین حرف زدن لوت میده. میگه: تو اینجور مواقع انگشت کوچیکه و انگشت حلقه دست راستت رو جمع ميکني و با دست چپت باهاشون بازی ميکني، در یه دقیقه بیشتر از پنجاه بار انگشترت رو تا نوک ناخنت مياری و میبری جای اصلیش. به اینجو
دلت میخواد خودت رو گول بزنی . پس تمام قوای خودتو بسیج ميکني که دلیل و برهان بتراشی و مستندات جور کنی . یه جورایی برای خودت پرونده سازی ميکني چون .
چون دلت میخواد اینجور فکر کنی !
مبهم بود ؟!
یک مثال میزنم . یک موقعیت و یک آدم را به شکلی میبینی که دلت میخواد ببینی و نه اونجور که واقعا هست !
مثل خطای بینایی یا شنوایی با این تفاوت که عمدی هستش !
آه از وقتی که شواهد نقض کننده میخورن توی صورتت و تو مجبوری بپذیری که حقه ی ذهن خودت بوده و نه حقه ی بیرون !
سلام سه شنبه رفتیم سینما فلسطین همه با هم هستیم رو تماشا کردیم. فیلمنامه انگار ناپخته و ناتمام بود. هرچند سوژه فیلم خوب بود.
ورودی سینما یک دستگاه شبیه نوبت دهی گذاشته شده بود که باید کد خرید بلیط(از سینما تیکت) رو وارد میکردی تا بلیت شما چاپ بشه. یعنی میتونید براحتی رفقای مجازی خودتون رو به این روش مهمان کنید و بهشون شیرینی بدین خانم یک آشنا در نظر داشت یه ربات واسه بلاگ ها بنویسه. کوشش؟  شما هم بهش سر بزنید و اعلام حمایت بکنید مثل فرزندی هستی
آهای پسرِ جوانِ بیست و چند ساله ؛ بهت حسودیم می‌شود!
وقتی دخترت را بغل گرفتی تا از پنجرۀ اتوبوس بیرون را تماشا کند، مقداری رشک من را در آوردی. وقتی‌هم که با انگشتت اشاره کردی به لحظه‌ای بیرون از اتوبوس و دخترت نگاهش را به آنجا چرخاند، باز‌هم حسودیم شد ولی قابل تحمل بود. اما وقتی که دخترت گفت:بابا مواظبم باش که نیوفتم» دیگر قابل تحمل نبود. باید بلند می‌شدم و گونه‌هایِ دخترت را می‌بوسیدم و می‌رفتم پیِ باقیِ حسادتم. اما نمي‌شد، چون تو مواظ
دانلود فیلم هشتگ - دوستی ها
https://www.doostihaa.com/1397/11/15/دانلود-فیلم-هشتگ.html
 
Translate this page
دانلود فیلم هشتگ با بازی نیوشا ضیغمی, دانلود فیلم کامل هشتگ, تماشای آنلاین فیلم هشتگ HD, دانلود فیلم ایرانی هشتگ Hashtag, دانلود رایگان فیلم هشتگ ۱۰۸۰p.

دانلود فیلم هشتگ کامل و رایگان با لینک مستقیم - تاپ کره تماشا - تماشا
https://tamasha.com/./دانلود-فیلم-هشتگ-کامل-و-رایگان-با-لینک.
 

Translate this page
Jan 2, 2019 - دانلود کامل فیلم هشتگ کامل Full HD ا--> https://tinyurl.com/ycxw8d6k.

دانلود فیلم هشتگ -ک
ی پیچ بزرگ تو زندگی اونجایی عه که آدم به خودش میاد میبینه دیگه چیزی براش مهم نیست. این که خیلی ها چطور رفتار میکنن؟ چقدر میتونم تغییرشون بدم و این که بیش تر از همیشه فکر ميکني لحظه هایی که میرن دیگه هرگز بر نميگردن. اون وقت دیگه فرقی نميکنه تا اینجای عمرتو باهاش چیکار کردی دوس داری هر چی سربع تر هرچی هست رو رها کنی که میبینی این همه بند بهت داغونت کرده. خود خواه تر میشی و میگی زندگی باید همونی بشه برای من که می خوام. دیگه حال غصه خوردن نداری و به
من های غیر من
544- زن من، شوهر من، بچه من، پدر و مادر من، خواهر و برادر من، خانه و باغ و ماشین من، مدرک و شغل و حرفه و هنر و علم من، دوستان من، دشمنان من، میز و پست و پیروان من و . همه من های غیر من است که به زور و زر و تزویر و زار حاصل آمده اند و هیچکدامشان هم حقاً مال من و منی نیستند بلکه این یک توهم و خیال محض است، خیال و ایده ای بنام من» که مطلقاً موجودیت ندارد و دروغ محض است و مهد همه دروغهاست. برای راست نمودن این دروغ بزرگ بایستی همه ارزشها را و
نوروزتان خجسته باد ایرانیان!
رعایت حدود
از میان محوطه ای نسبتا
بزرگ پوشیده از درختان کهنسال جنوبی کهور در حال عبورم که چشمم می خورد به ردیفها
یی عقرب زرد و سیاه که اختصاصی این مناطق 
هستند می ایستم و به
حرکات این جانوران نگاه می کنم و بعد یاد نیش عقرب می افتم که نه از روی کین است
سعی می کنم در مسیر پایی بر این جانوران زیبا نگذارم. .باید اجازه داد هر حیوانی
زندگی خود را داشته باشد این دنیا برای هیچکس تنگ و تاریک نیست اگر که حدود یکدیگر
را رعایت م
برق چشمای انتظارت عشق
اون نفَس های بیقرارت عشق
تو که عمری به پای من موندی
آخرِ عشقِ موندگارت عشق
عشق وقتی تورو تماشا کرد
خود زنی کرد و عشقو حاشا کرد
باورش شد سرش کُلا  رفته
باز، عشقو دوباره انشا  کرد
منو تو اولِ یه آغازیم
روی خطِّ نجات پروازیم
تو حواست به هر دومون باشه
تو بگو همدلیم و همرازیم
برق چشمای انتظارت عشق
اون نفس های بیقرارت عشق
محمد رحیمی 
همه تلاشت رو ميکني که اونی که یک زمانی عاشقش بودی و عاشقت بود(بخونید میمرد برات)رو فراموش کنی،بعد یک شب به خوابت میاد و صبح وقتی بیدار میشی یه غم خیلی بزرگ،یه حسرت عمیق رو با همه وجودت احساس ميکني و اون خواب لعنتی همه تلاشت رو به باد میده.
من عشقی رو تجربه کردم که دعا میکنم هیچکس اونو تجربه نکنه،اگه قراره آخرش نرسیدن باشه.
خیلی سخته،خیلی
روزی، یک پدر روستایی با پسر پانزده ساله اش وارد یک مرکز تجاری می شوند. 
پسر متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ می شود که بشکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره بهم چسبیدند، از پدر می پرسد، این چیست؟ 
پدر که تا بحال در عمرش آسانسور ندیده می گوید پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیده ام و نمي دانم.
در همین موقع آنها زنی بسيار چاق را می بینند که با صندلی چرخدارش به آن دیوار نقره‌ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد و دیوار براق از هم جدا شد و آن
ماهنوش #قيامت در دلم بر پا کن و برخیز #خمارِ لحظه های با تو بودن رادر #مستیِ آغوشت به هم آمیزمرا #آشفته کرد رو یت .#شو ریده کرد مهرتدلم بسيار می خواهد بگویم .( تو را من دوست می دارم ) تو را #ماهنوش_منشی زاده❤️
ماه بانوی عزیزم
هیچ چیز در دنیا جلودار عشق نیست هیچ نیرویی سحری جادویی حریف عشق نخواهد بود مثل معجزه عمل می کند و وقتی در طغیان باشد خروشان به پیش می رود تا  دل به دل دریا بزند.
من از میان میلیونها چشم دچار چشمانت شدم شاید خیلیها قلب را عامل عشق بدانند اما من تصور می کنم مغز ابتدا به چشمها فرمان می دهد و چشم ها عشق را بهتر می فهمند چشم مطیع بی چون و چرا نخواهد شد چشمها دروغ نمي گویند .
من دچار چشمانی شدم که از گوشه گوشه اش می شود ق
نذر صدوچهارده هزار صلوات.
هی فکر ميکني به ته ذکر رسیدی، به شمارنده که نگاه ميکني میبینی کلی هنو ازش مونده!
تو معنویت هم اگه مثل معصومین نبودند گمان میکردیم به ته معنویت رسیدیم، ولی وقتی به اونا نگاه ميکنيم میبینیم کلی عقبیم.
و خوب برخلاف شماره اندازها، کمالات اهل بیت قابل احصا نیستند پس همیشه این حالت وجود داره و نميرسه وقتی که انسان احساس بی نیازی نسبت به انجام اعمال داشته باشه.
صوفی چه فکر میکنه نميدونم؟!
بنفشه  ها از جمله گل هایی هستند که در هر حلقه کارگاه و میان دستان هر سوزندوزی که دوخته شوند،  رنگ و جلوه ویژه ای از آفرینش را، به تماشا می گذارند.
 نمونه آموزشی زیبایی از دوخت دو بنفشه را می بینید که توسط خانم مریم قلی پور از آموزشگاه شب افروز، سوزندوزی شده است. در سوزندوزی این دو بنفشه از نخ دمسه و  تکنیک کوتاه و بلند و سایه روشن دوزی استفاده شده است. دو بنفشه ای که در عین زیبایی، ارزشمند هستند و ماندگار. اینطور نیست؟!!!!
ادامه مطلب
من غرق دریای شما هستم
محو تماشای شما هستم 
هرکس‌ در این دنیا پیِ چیزیست
من در تمنای شما هستم
در سر خیال خام می سازم
مبهوت رویای شما هستم
آینده ای با عشق می خواهم
در فکر فرداي شما هستم
اما ، اگر، شاید، نميدانم.!
درگیر ‌حاشای شما هستم
سجاد نوبختی
****
پیونشت : 
یک روز اگر بی عشق سر کردم
دل‌ را فقط درمانده تر کردم
میدانی خدایت کریمِ کریم هاست ولی نا امید میشوی
گیر ميکني 
و بدبختی از این جا شروع میشود
همین که با خودت دیگر روراست نباشی
زانوی غم بغل داری و کارت شده فقط که
کلمه ی نا امیدی را در ذهنت هجی کنه
ای ذات!
تو که میدانی خدایت عجیب خداییست عآشق پیشه!
شیوه ی او بگیر و منشین 
همه ی اول و آخر همه چیز همین است که اول بدانی خدایت کریم تــــرین است و دوم ؛با این این کلمه،امیدوار شوی از هر ناامیدی
که نا امیدی توطئه است از آدم هایی که خود را دل سوز نشان میدهند و
براتون پیش اومده وسط یه مشکل سخت گیر افتاده باشید؟؟درست  مثل گیر افتادن توی باتلاق  که در لحظه اول فکر ميکني هیچ راه نجات و فراری نداری. باتلاق ذهنی میتونه ،یه موضوعی  باشه ،که داره روانتون رو بیمار میکنه و حتی ساعت ها باعث میشه گریه کنید یا یه واقعیت تلخ زندگی که مرورش اذیتت میکنه و .
شده بتونی تو این شرایط، موضوع رها کنی و بری کتاب بخونی ،نقاشی بکشی ،تلفن بزنی ،بری خرید یا آشپزی کنی و هزاران راه فرار ذهنی دیگه .
تا به حال شده ؟؟؟ تو اوج بودن
 به اسم حی داور .
ما تشنه زخمیم ، بزن تا که توانی
ما کوه صبوریم ، تو فرهاد جوانی
در آینه ی صیقلی از سوء تفاهم
ما باطل و کفریم ، تو خود حق عیانی
رفتست ز یاد من وتو مستی دیشب
ورنه قدح خرد شده ، هست نشانی
ما تشنه خون هم وگرگان به تماشا
بیچاره غریبی که کند گله ، شبانی
امروز ، نه این قصه تلخ از تو شنیدم 
زخمیست تمام تنم، از نیش لسانی
                                                        "ع.شیرخانی(ابر)"
ای نمازم ، چاره سازم ، پای عشقت میسوزم


ای نمازم ، چاره سازم ، پای عشقت میسوزم
کربلاتو دیدم آقا میسوزم من هنوزم
قرار من ، نگار من ، تویی روح نماز من
غصه دارم ، بیقرارم ، تویی اوج نیاز من
میمیرم به خدا مضطر و غمینم
میمیرم کربلاتو اگه نبینم
. حسین وای ، حسین وای .
بینواتم ، خاک پاتم ، رو پیشونیم نوشته
با تو بودن واسه ی من بهترین سرنوشته
رفیق من ، شفیق من ، تورو دارم چه غم دارم
تو بهشت هم اگه باشم غم عشقت رو کم دارم
ثارالله رونق روضه هاتو عشقه
ثارال
1.سال ۸۷ بود که دیپلم گرفتم (حالا نشینین حساب کنین که من چند سالمه ها) و تو خونمون رسم بود که هرکی دیپلم گرفت براش گوشی بخرن! همون سال واسه تولدم این گوشی رو خریدن:
تقریبا چهار سالو خورده ای، بیشتر از اینکه ازش استفاده کنم ازش مراقبت کردم که مبادا خراب شه، آخه هم اولین گوشیم بود هم کادوی تولدم! اما خب بالاخره خراب شد و هرجا بردیمش برا تعمیر گفتن درست بشو نیست و بندازین دور! منم گفتم حتی اگه هیچوقت هم روشن نشه همینجوری خودشو یادگاری نگه میدارم. ت
راه نجات
936- در اینجا یک مسئله بسيار مهم پیش روی قرار می گیرد و آن اینکه آیا هر کسی که زین پس بخواهد از ضلالت و مرگ و نیستی نجات یابد بایستی همین راه و ورش و وقایعی را که بنده گذرانیده ام طی کند؟! هرگز! ابداً! برای سائرین این نجات بسيار بسيار آسانتر و سریعتر است و آن درک و تصدیق این معارف و حقایق و بینات است و سپس توبه و انابه و اصلاح اعمال و مسیر زندگی و اطاعت از حقوق و قوانین و معارفی که در این آثار در جریان زندگی مدرن درک می شود که هجرت از جمله آن
این تماشاچیان  ناهنجار

بارها دیده ایم مردم موبایل به دست در حال
فیلمبرداری ازصحنه ی  یک تصادف. سانحه . دعوا
و درگیری. غرق شدن .آتش سوزی  و .هستند

رفتار بی نزاکتی که همواره نجابت و وقار
ایرانیان را به سخره گرفته است.

بارها دیده ایم که مردمی موبایل بدست درحال
ثبت و ضبط دعوای خانوادگی و بحرانهای حیثیتی دیگران هستند.

در پیشامدهای تلخی همچون پلاسکو سلفی گرفتن
و فیلمبرداری این جماعت  بی وجدان مانع از کار
آتش نشانان ومدیران مقابله با بحران بود.

شبیه خوانی حتما رفتین.
یه گروه بازی میکنن و سایرین میشینن به تماشا تا اینجور تکه ای مهم از تاریخ رو یادآوری کرده باشن.
میشه اما یه جاهایی رو همه همزمان اجرا کنیم و همه همزمان از تماشای اون لذت ببریم.
کاش تبدیل بشه به یه فرهنگ مخصوصا تو روستاهامون.
وقتی طبیب برای حضرت امیر نسخه شیر پیچید و مردم مطلع شدند هر کسی از گوشه ای با کاسه ای شیر در دست امدند پشت در خانه امیر
حتی داره پیرزنی فقیر هم شیر اورده بود
امام حسن فرمود مادر تو بچه یتیم داری و این
چه نمایش کسل کننده‌ای.نشسته‌ام و بازی را تماشا می‌کنم.اما متاسفانه بازیگرهای خوبی هم نیستید.تماشاگرها،مزخرف.بازیگرها،مزخرف.نمایش،مزخرف.صحنه مزخرف.من از همه مزخرف‌تر.به هر حال،نمي‌تواند فریبم دهد،کمکش می‌کنم.ربط؟نداشت.دفعه‌ی بعد بیشتر سعی کن.جملات باید خط طولی داشته باشند.مثل یه طناب که یکی رو از سقف به زمین می‌رسونه اما هیچ وقت پا به زمین نمي‌خوره.دیالوگ خوبی بود؟نه.مزخرف.فحش دیگه‌ای بلد نیستی؟چرا.پس بریم رو پشت بوم.و به خورشید ف
امروز در پاکت می نویسم:
میخواهم به اتفاقات خوبِ نیفتاده، اعتماد کنم؛
به رسیدن ها، گرفتن ها، به دل ها .
دست يار و لبخندش، آرامش و ثبات دلش، دلم .
و ایمان داشته باشم که یکی از همین روزها، 
این اتفاقات، خواهند افتاد .
درست لا به لای دغدغه هایی که از 
سرو کولِ روزمرگی هایم بالا می روند،
در دل نگرانی هایی که حوالیِ باورهای من، 
جا خوش کرده اند .
و در اعماقِ خستگی های مفرط و تکراری ام .
درست در اعماق خستگی های مفرط و تکراری ام .
اتفاقات خوب، خواهن
شاید برای شما جالب باشد که بتوان به یک خودرو ایرانی مثل آریو آپشن هایی که فقط خودرو های خارجی و لوکس آن را دارا می باشند؛ اضافه کرد.
آپشن هایی مثل مسیریابی آنلاین، تماشای تلویزیون، دسترسي به اینترنت و …که فقط با نصب مانیتور آریو محقق می شود.
در ادامه دنیای آپشن شما را با مزایای نصب مانیتور آریو در اصفهان آشنا خواهد کرد.
صفحه مانیتور
صفحه مانیتور ۱۱ اینچی با وضوح بالای ۱۰۲۴ در ۷۶۸ و کیفیت فوق العاده FULL HD می باشد که شما را جذب خود می کند و ب
شاید برای شما جالب باشد که بتوان به یک خودرو ایرانی مثل آریو آپشن هایی که فقط خودرو های خارجی و لوکس آن را دارا می باشند؛ اضافه کرد.
آپشن هایی مثل مسیریابی آنلاین، تماشای تلویزیون، دسترسي به اینترنت و …که فقط با نصب مانیتور آریو محقق می شود.
در ادامه دنیای آپشن شما را با مزایای نصب مانیتور آریو در اصفهان آشنا خواهد کرد.
صفحه مانیتور
صفحه مانیتور ۱۱ اینچی با وضوح بالای ۱۰۲۴ در ۷۶۸ و کیفیت فوق العاده FULL HD می باشد که شما را جذب خود می کند و ب
شاید برای شما جالب باشد که بتوان به یک خودرو ایرانی مثل آریو آپشن هایی که فقط خودرو های خارجی و لوکس آن را دارا می باشند؛ اضافه کرد.
آپشن هایی مثل مسیریابی آنلاین، تماشای تلویزیون، دسترسي به اینترنت و …که فقط با نصب مانیتور آریو محقق می شود.
در ادامه دنیای آپشن شما را با مزایای نصب مانیتور آریو در اصفهان آشنا خواهد کرد.
صفحه مانیتور
صفحه مانیتور ۱۱ اینچی با وضوح بالای ۱۰۲۴ در ۷۶۸ و کیفیت فوق العاده FULL HD می باشد که شما را جذب خود می کند و ب
شاید برای شما جالب باشد که بتوان به یک خودرو ایرانی مثل آریو آپشن هایی که فقط خودرو های خارجی و لوکس آن را دارا می باشند؛ اضافه کرد.
آپشن هایی مثل مسیریابی آنلاین، تماشای تلویزیون، دسترسي به اینترنت و …که فقط با نصب مانیتور آریو محقق می شود.
در ادامه دنیای آپشن شما را با مزایای نصب مانیتور آریو در اصفهان آشنا خواهد کرد.
صفحه مانیتور
صفحه مانیتور ۱۱ اینچی با وضوح بالای ۱۰۲۴ در ۷۶۸ و کیفیت فوق العاده FULL HD می باشد که شما را جذب خود می کند و ب
 
قَالَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَیهِمَا السَّلام
طُوبَى لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحُبِّنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَى مُوَالَاتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّةً وَ رَضِینَا بِهِمْ شِیعَةً وَ طُوبَى لَهُمْ. هُمْ وَاللَّهِ مَعَنَا فِی دَرَجَتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ.
 
خوشا به حال شیعیان ما، همان ها که:
در عصر غیبت قائم ما به رشتۀ محبت ما
شاید برای شما جالب باشد که بتوان به یک خودرو ایرانی مثل آریو آپشن هایی که فقط خودرو های خارجی و لوکس آن را دارا می باشند؛ اضافه کرد.
آپشن هایی مثل مسیریابی آنلاین، تماشای تلویزیون، دسترسي به اینترنت و …که فقط با نصب مانیتور آریو محقق می شود.
در ادامه دنیای آپشن شما را با مزایای نصب مانیتور آریو در اصفهان آشنا خواهد کرد.
صفحه مانیتور
صفحه مانیتور ۱۱ اینچی با وضوح بالای ۱۰۲۴ در ۷۶۸ و کیفیت فوق العاده FULL HD می باشد که شما را جذب خود می کند و ب
شاید برای شما جالب باشد که بتوان به یک خودرو ایرانی مثل آریو آپشن هایی که فقط خودرو های خارجی و لوکس آن را دارا می باشند؛ اضافه کرد.
آپشن هایی مثل مسیریابی آنلاین، تماشای تلویزیون، دسترسي به اینترنت و …که فقط با نصب مانیتور آریو محقق می شود.
در ادامه دنیای آپشن شما را با مزایای نصب مانیتور آریو در اصفهان آشنا خواهد کرد.
صفحه مانیتور
صفحه مانیتور ۱۱ اینچی با وضوح بالای ۱۰۲۴ در ۷۶۸ و کیفیت فوق العاده FULL HD می باشد که شما را جذب خود می کند و ب
زنید از شعف جام صهبا به همرسیدند زهرا و مولا به همبشارت ز مرجان و لؤلؤ دهیدرسیدند آری دو دریا به همبه توصیف آن واژه حیران شودبریزد حروف الفبا به همعلی گشت زهرا و زهرا علیدوتا آینه رو به مهتاب ِ همربودند از هم دل و دیده راو دادند عمری تماشا به همعجب باغبانی‌ست امشب رسولکه پیوند زد تاک و طوبی به همچه تلفیق بکری‌ست! در نزد آنبریزد خطوط چلیپا به همازل تا ابد مات این لحظه شدو لبخند زد کل دنیا به همملک بهر یک لحظه دیدارشانبدوزد زمین و زمان را به هم
یه موقع هایی خدا به زور بغلت میکنه
تو گریه ميکني
میگی: نميام .منو بذار زمینمیگم بذارم زمین
نميذاره
ورت میداره با خودش میبرتت 
توی بغلش دست و پا میزنی 
میگی: ولم کن میگم میگم نميام
ولت نميکنه
عینهو بچه ها لج بازی ميکني،نق میزنی، دری وری میگی
لبخند میزنه بهت
بعدش که یکم میگذره تازه میفهمی چیکار کرده برات
خیلی کیف میده .خیلی . وقتی میفهمی انقدر حواسش بهت هست.
خندم گرفته از خودم.
از بچه بازیام.
 
 
 
سالها پیش یکی از دوستانم  یک مجموعه فیلم
به من معرفی کرد که در فواصل برنامه های روزانه م یکی یکی تماشا میکردم.
یکی از فیلم ها فیلمی بود به نام جاذبه. درباره یک مهندس فضانوردی به
نام رایان استون (با بازی ساندرا بولاک) بود که در اولین سفر خود به خارج
از کره زمین به همراه فضانورد باتجربه مت کوالسکی (با بازی جرج کلونی)،
ماموریت تعمیر تلسکوپ هابل را داشتند. زن از زندگی ملول  است و نظر خوبی
راجع به آن ندارد  در یکی از راهپیمایی های فضایی، پیغام
تنهایی نابی که هر آدمی فارغ از فقیر و غنی، متخصص یا عامی، مجرد و متاهل و در هر شرایطی تجربه میکنه.احساس اینکه با وجود اینکه دوستت دارن و براشون مهمی اما تو فقط خودت رو داری. اینکه هیچ کس جز خودت تکیه گاه امنی نیست و این " خودت " هم نقصان ها و ناتوانی هایی داره. زندگی از فرداي فهمیدن اینها تازه شروع میشه. 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب