نتایج پست ها برای عبارت :

نوشتن طلسم لیلی مجنون

مجنون هم حال خودش را فقط خودش می فهمید و چه دلی داشت و دارد بعد از این همه سال.سال ها از بودنش، سرودنش، خواندنش، بی قراری هایشو بی تابی های همیشگی اش میگذرد اما دریغ از درک حتی یک ثانیه ی فانتزی های زندگی اش، دریغ از فهمیدن حال خرابِ خوبش.مجنون خوشبخت بود از همه لحاظ، از اینکه ليلي اش را فقط خودش میخواست، از اینکه ليلي اش در نظر همگان زشت بود.مگر آدم چقد می‌تواند خوشبخت باشد که یک نفر فقط برای خودش باشد و خودش خواهانش باشد.مجنون خوشبخت بود از ب
قبل تر ها با خود می اندیشیدم که چرا مجنون بعد از مرگ ليلي عاشق شخص دیگری نشد.
یا اصلا چرا بعد از مرگ خسرو شیرین همان طور که خسرو مرده بود خودش را کشت.
حال جوابش را یافته ام.
انسان ها هیچگاه نمی توانند عشق زندگیشان را از یاد ببرند.
شیرین تا زمانی شیرین بود که خسرو در کنارش بود.بعد از خسرو دیگر چه فرقی به حالش می کرد زندگی یا مرگکاظم سعیدزاده
قبل تر ها با خود می اندیشیدم که چرا مجنون بعد از مرگ ليلي عاشق شخص دیگری نشد.
یا اصلا چرا بعد از مرگ خسرو شیرین همان طور که خسرو مرده بود خودش را کشت.
حال جوابش را یافته ام.
انسان ها هیچگاه نمی توانند عشق زندگیشان را از یاد ببرند.
شیرین تا زمانی شیرین بود که خسرو در کنارش بود.بعد از خسرو دیگر چه فرقی به حالش می کرد زندگی یا مرگ


ادامه مطلب
 همچو مجنون کو سگی را می‌نواختبوسه‌اش می‌داد و پیشش می‌گداختگرد او می‌گشت خاضع در طوافهم جلاب شکرش می‌داد صافبوالفضولی گفت ای مجنون خاماین چه شیدست این که می‌آری مدامپوز سگ دایم پلیدی می‌خورد خود را بلب می‌استردعیبهای سگ بسی او بر شمردعیب‌دان از غیب‌دان بویی نبردگفت مجنون تو همه نقشی و تناندر آ و بنگرش از چشم منکین طلسم بستهٔ مولیست اینپاسبان کوچهٔ ليليست اینهمنشین بین و دل و جان و شناختکو کجا بگزید و مسکن‌گاه ساختاو سگ فرخ‌
دانلود کتاب طلسم و طلسمات و علوم غریبه

کتاب طلسم , کتاب دعا و ذکر و طلسم , کاملترین مجموعه طلسمات و کتاب های کمیاب علوم غریبه

توجه : مجموعه کامل کتاب های ممنوعه علوم غریبه اضافه شد.

بهمراه طلسمات سیاه, طلسمات یهودی , طلسم بخت گشا و بستن بخت دختران و پسران , طلسم بچه دار شدن , طلسم افزایش شهوت زن تا چند برابر و غیره

ممنوعه ترین کتاب های فارسی علوم غریبه ، کتاب هزار طلسم بدون سانسور , کتاب طلسمات صبی و غیره

برای دانلود این مجموعه اینجا را کل
ليلي زیر درخت #انار نشستدرخت انار عاشق شد،گل داد، سرخ سرخ.گل ها انار شد،داغ داغ.هر اناری هزارتا دانه داشت،دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شوند،دانه ها ترکیدند،انار ترک برداشت،خون انار روی دست ليلي چکید،ليلي انار ترک خورده را از شاخه چید،مجنون به ليلي اش رسید.خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود.کافی است انار دلت ترک بخورد.
دانلود رایگان طلسم محبت اصلی یهودی

 , طلسم یهودی مهر و محبت تضمینی بدون بازگشت + دانلود رایگان طلسم محبت یهودی


دانلود طلسم محبت سوزاندنی از راه درور برای عاشق کردن دختر یا پسری یا زنی یا مردی


هر کسی را که بخواهید با این طلسم عاشق خود کنید. عشق را در دو دقیقه بدست بیاورید.


برای دانلود این طلسم اینجا را کلیک کنید

دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
786

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت بازدید کنندگان و کاربران وبلاگ علوم ماورادر خصوص علوم ماورا اگر سوالی دارید و نیز اگر خواسته و یا مشکلی در زندگی روزمره دارید میتوانید به آدرس ایمیلoloomgarebah@yahoo.com موردتون رو ارسال نمایید تا در اسرع وقت بررسی شود.
این موارد در غالب های زیر مورد بررسی قرار میگیرد:دعانویسی-انجام
احضار موکل-سرکتاب دیدن و باز کردن-مشخص کردن طالع و عنصر شخص-بررسی ستاره
بخت برای ازدواج-یررسی وجود سحر طلسم و جادو-ابطال هرگونه سحر و
امشب دوباره خیلی یهویی شروع کردم به شعر نوشتن.‌ البته اسمشو که نمیشه شعر گذاشت، بهتره بگم نوشته های هم قافیه. من کجا، شعر کجا. من هرچی که از دلم بیرون اومد نوشتم. ليلي بی عشقت شدم، مجنون بی تابم بشووابسته عشقت شدم، آرام و دلدارم بشواین دل دگر بی عشق تو، هم خانه حزن و غم استاین قلب من بی روی تو، شبگرد و بی تاب تو استای یار دیرین جفا، پادشه این دنیاقلبم دگر آشوب نکن؛ بامن بیا، بامن بیامهرت فتاده در دلم، ای یار تابان دلمدوری ز تو آتش زده بر دا
دانلود آهنگ جدید فرشید نیک مجنون
Download new Music Farshid Nik Majnoon
آهنگ جدید فرشید نیک بنام مجنون
تو جان منی و دنیای منی و دیروز منو حالم و فردای منی و
من دل به تو بستم مجنون تو هستم دیووانه و دلداده و مدیون تو هستم تو روح و تنی و عشق و عطشی و
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ مجنون
 
آهنگ های فرشید نیک
دوستت دارم و از گفتنش ابایی ندارم
بگذار مرا هر چه میخواهند بخوانند این مردم
چون ليلي من تو باشی
مجنون و مستم گر بخوانند دردی نیست
درد آن است که من مجنون باشم و تو ليلي نباشی
سکوتم را بنگر
فریادهای خاموشم را نمی بینی
عشق را در چشمانم و در اندوه نگاهم نمی بینی
من فریاد خاموشم
ناله پردرد عشق بی فرجامم
مسافری خانه بدوشم
سربازی بدون وطن
وطنم، سرزمینم، خانه ام دل زیبای توست
چشمان و لبانت 
آه از چشمان و لبانت که قبله گاه من بودند
دریغ شدند از من در ک
علایم طلسم


علاج طلسم و سحر  خورانده شده و روش و نحوه باطل کردن طلسم
تعریف این نوع طلسم و سحر: سحر
و طلسم خوراندنی نوعی از طلسم است که در بطن و خون و پوست  فرد مسحور و
مطلسم وارد می شود وهر کجا که فرد و شخص برود سحر و طلسم هم همراه اوست و
این همان سحر خوراندنی میباشد.طریقه عمل کردن این طلسم:این
نوع سحر و طلسم عبارت از این است که ساحر و طلسم کننده اسم شخص مورد نظر
را به همراه نام مادرش بر ورقه ای  مینویسد (به صورت حروف و ارقام جدا و
مفرقه ) و سپس
حسین آهی درگذشت.
درگذشتن را برای یک شاعر چگونه باید معنی کرد؟ من از او هیچ کتابی نخوانده ام که کوتاهی اش و ضررش بر گردن خودم است، اما جسم شاعری می رود، تکلیف کلماتش چیست؟
به رسم همیشگی ما وقتی کسی رفت یادش می کنیم، من هم یادم افتاده تا یاد او کنم که بسیار بسیار خوانده و تحقیق کرده. او که شاعر بود و غرق در شعر. عاشق و شیفته ی وزن و آهنگ ِکلام بود و برای عروض و بحور شعر فارسی بسیار نوشت و خواند و جست و جو کرد. اما همیشه وقتی پیشینه کسی را در این زمینه
وقتی می توان با نوشتن حال بهتری داشت و شاید حالِ دنیا را بهتر کرد دلیل برای ننوشتم نمی بینم. این همه حساسیت روی نوشتن و وسواس روی کلمات و محتوا لازم است؟ آن هم درست در زمانی که می توان با نوشتن تغییرات زیادی پدید آورد، در مورد تغییرات گسترده ی بیرونی صحبت نمی کنم، دارم از حال درون خودم می گویم، از تاثیر شگرف نوشتن بر روی روند شکل گیری و نظم یافتن تفکراتم صحبت می کنم.نوشتن برای من ابزار اندیشیدن است. پیشنهاد می کنم شما هم این ابزار را تجربه کنید
دلم برای نوشتن تنگ شده است. هیچ نوشتی جای نوشتن در اینجا را برایم نمی‌گیرد. مدتی‌ست که ننوشته‌ام و حال بدم را اینجا فریاد نزده‌ام، نه اینکه فریادی نباشد، دل مشغولی بسیار است که مانع از نوشتن می‌شود. حرف بسیار و آرزوها طولانی، اما فرصت کم و اراده ناچیز.
چه می‌شود کرد، از کاری نکردن که به جایی نمی‌توان رسید.
تمام روز به انتظار تبغزل تخت را بخوانم  شبگهی ليلي ،گهی مجنون بسترگهی دشمن به خون،گه تل خاکستر نیامدی،تر شدم ،عزیزبسان زهر،هلاهل شدم ،مریضنپرس از برای من هم؟آری! مقصر تویی!به خواب دیده امازدست رفته توییقسم به صبح صادق از خواب زود پریددلم که نام تورااز دهان همی شنیدتو یاد نمیکنی مرا ومن هردمبیاد تواشک میرود از هردودیدهآهِ پر دردم مرا زدست خود گرفته ای و برده ایبه دست غم دل من را سپرده ای؟نشد که این رسم عاشقی   ،تو.بگذریم   حضرت ع
چت
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,عسل فان چت,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,ليلي و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , عسل فان چت , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ققنوس چت , نازی چت , گلشن چت , ایناز چت , مهگل چت , نگین چت , سون چت , صحرا چت ,
چت
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,عسل فان چت,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,ليلي و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , عسل فان چت , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ققنوس چت , نازی چت , گلشن چت , ایناز چت , مهگل چت , نگین چت , سون چت , صحرا چت ,
چت
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,عسل فان چت,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,ليلي و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , عسل فان چت , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ققنوس چت , نازی چت , گلشن چت , ایناز چت , مهگل چت , نگین چت , سون چت , صحرا چت ,
چت
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,عسل فان چت,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,ليلي و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , عسل فان چت , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ققنوس چت , نازی چت , گلشن چت , ایناز چت , مهگل چت , نگین چت , سون چت , صحرا چت ,
چت
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,عسل فان چت,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,ليلي و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , عسل فان چت , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ققنوس چت , نازی چت , گلشن چت , ایناز چت , مهگل چت , نگین چت , سون چت , صحرا چت ,
دانلود مداحی جواد مقدم مجنون و مدهوش و مست و قلندرم
شب 23 رمضان 95هیئت بین الحرمیننوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیمجنون و مدهوش و مست و قلندرمالحمدلله که گدای مادرممشمول الطاف خالق داورمشاهانه میگویم نوکر حیدرمعاشقی بی دل از تبار سلمانمبنده ی حیدر و شاه خراسانمسائلم سائلم سائل انگشترموَ تصدق علی شاه کریمانمعلی جانم علی جانم علی جانمولی الله ثارالله عشق الله علیاسدالله سیف الله ثارالله علیاُذُن الله وجه الله عین الل
چت
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,عسل فان چت,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,ليلي و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , عسل فان چت , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ققنوس چت , نازی چت , گلشن چت , ایناز چت , مهگل چت , نگین چت , سون چت , صحرا چت ,
ایلیا چت
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,محبوب فان چت,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,ليلي و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ققنوس چت , نازی چت , گلشن چت , ایناز چت , مهگل چت , نگین چت , سون چت , صحرا چت , مهر
باران چت
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,محبوب فان چت,مهر چت
ایناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,ليلي و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لایک چت,جی وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ققنوس چت , نازی چت , گلشن چت , ایناز چت , مهگل چت , نگین چت , سون چت , صحرا چت , مهر
 در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردی عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد این ویرانه کردی عاقبتمن تو را مشغول می‌کردم دلایاد آن افسانه کردی عاقبتعشق را بی‌خویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردی عاقبتیا رسول الله ستون صبر رااستن حنانه کردی عاقبتشمع عالم بود لطف چاره گرشمع را پروانه کردی عاقبتیک سرم این سوست یک سر سوی تودوسرم چون شانه کردی عاقبتدانه‌ای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه
ونوشه گل بن، ليلي جانا خنده نکنده، ليلي جانا خنده نکنده
ته بوردن جا ممرض، ليلي جانا خشک هایته داره، ليلي جانا خشک هایته داره
گندم شه گیشه ره، ليلي جانا شونه نکنده، ليلي جانا شونه نکنده
برو برو بهار وارش
ليلي جانا راه دره مه چش
دعا برای ترک اعتیاد به شیشه



دعا برای ترک اعتیاد به شیشه


سوره حمد» نسخه‎ای است برای درمان همه آلام جسمی و روحی. و چون انسان
العیاذ بالله» بیمار شد، راحت‎ترین درمان و کم ‎هزینه‎ ترین درمان، خواندن
سوره حمد است.



دعا برای ترک اعتیاد همسر


صادق آل‎ عبا» فرمود: چنان‎چه بر مرده‎ای 70 بار سوره حمد خواندید و زنده شد تعجب نکنید.» (اصول كافى)



ذکر ودعا برای ترک اعتیاد


امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره
سلام
امشب دومین شب از شب های قدره
ماه رمضون امسال برای من خیلی سریع گذشت ، شاید امسال توفیقم اینقدر کم شده که نتونستم اونطور که باید از این ماه استفاده کنم.
وبلاگ جدید رو برای نوشتن انتخاب کردم اما مهمه نوشتن برای خودم یا همه اونهایی که میبینن.
ویژگی های اینجا امنیت و پایداریشه.
باید برم ، برای نوشتن بر میگردم
۵ خرداد ۹۸ ساعت ۲۲:۱۶
حمید
میگفت اگه قراره وقتی حالم بده شعر بگم، حاضرم همه ی عمرم رو تو این وضعیت روحی نکبت بگذرونم.
من شاعر نیستم ولی واسه نوشتن دو خط متن هم یه حالی لازمه که تهش به اشک برسه.
اتفاقا یکی دو شب پیش داشتم به آخر قصه امون فکر میکردم، انقد تلخ واسه خودم تمومش کردم که گریه تنها چاره اش بود.
ولی فرق داره. حال نوشتن فرق داره. حال تلخ نوشتن فرق داره.
تلخ نیستم این روزا.
همین.
.
.
بماند که گاهی امیدی به این زندگی نیست
دانلود رایگان کتاب طلسم یهودی pdf



دانلود
کاملترین کتاب نسخه خطی طلسم و دعا, کتاب خطی مجموعه طلسم و دعاهای نوشته
شده اساتید دعانویسی و طالع بینی ، نسخه pdf شده کتاب خطی,


کاملترین کتاب طلسم و دعا و مجموعه طلسمات مجرب که باعث شگفتی شما می شود . این کتاب شما را به تحقق آرزوهایتان نزدیک می کند


در این کتاب نسخه خطی اساتید دعانویسی بسیار مجرب تمامی طلسمات و ادعیه ها در موضوعات زیر قرار داده شده است


طلسم محبت بسیار قوی

.
معتقدم گاهی تنها نوشتنه که میشه سلاح آدماتنها نوشتن و نوشتن و نوشتن.نوشته هایی که بعضا به دست کسی نخواهد رسید.نوشته هایی که هیچ مقدمه و بدنه و نتیجه ی منسجمی ندارن.اما همین بی انسجامی هست که منو آروم میکنه.دنیای بهم ریخته و شلوغه تو سرم رو ساکت میکنه.معتقدم گاهی نوشتن تنها راه دفاعهدفاع از چی؟!در برابر چی؟!سادست.دفاع از خودم در برابر حمله های افکار خودخواهم خودخواهناین افکار و تصورات من بی اندازه خودخواهنانگار منو نمیشنونخستگی هامو
فتی و دل ربودی یک شھر مبتلا را/تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما رابازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند/چون ناخن عروسان از ھجر تو نگارا!ای اھل شھر ازین پس من ترک خانه گفتم/کز نالهھای زارم زحمت بود شما رااز عشق خوب رویان من دست شسته بودم/پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا رااز نیکوان عالم کس نیست ھمسر تو/بر انبیای دیگر فضل است مصطفا رادر دور خوبی تو بیقیمتند خوبان/گل در رسید و لابد رونق بشد گیا راای مدعی که کردی فرھاد را ملامت/باری ببین و تن زن شیرین خوش لق
بالاخره طلسم پارک ملت و بستنی متری هم شکست . از کی تا حالا میگفتم ها . آدم از هرچی بستنی عه اشباع میشه !سین امروز توی تست صدا پذیرفته شد و من خیلی براش خوشحالم :))) راستی رفتیم پارک !بابا کجایی که دخترت فوتبال بازی کرد !دروازه بان بود . تازه 6 تا گل هم خوردم! سر تا پام هم خاکی شد !ینی اون موقع بابا تو ترافیک بود و نبود ببینه شاهکار دختر شو ! یه دفتر طراحی گل گلی میخوام ! میخرم !
وقتی افسانه ایی هست به نام صادق هدایت» که هر گمشده در تاریکی را با طلسم پرنور خودش به سمت و سویی می کشد که بیشتر شبیه یک شوخی است تا امری جدی، چه توقعی از دیدگاه مرسوم درباره ی نویسندگی می شود داشت؟ دیدگاهی که نوشتن و نویسندگی را کاری دیوار به دیوار دیوانگی معرفی می کند و دوست دارد نوشتن هم شبیه کاری مثل بقّالی باشد تا خود ِ خود نوشتن. قصدم از نوشتن این چند سطر هم توهین به مشاغل و اصناف نیست. می خواهم مشخص کنم این امر شوخی تا کجا کشیده شده و به
دعا و طلسم  فوری و مجرب رام كردن شوهر

طلسم رام كردن شوهر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
شَهِدَ
اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا
الْعِلْمِ قَائِما بِالْقِسْطِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ
إِنَّ
الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ أَنَا الْعَبْدُ
الضَّعِیفُ الْمُذْنِبُ الْعَاصِی الْمُحْتَاجُ الْحَقِیرُ أَشْهَدُ
لِمُنْعِمِی وَ
خَالِقِی وَ رَازِقِی وَ مُكْرِمِی كَمَ
قبل ترها، خیلی بیشتر توی دنیای خودم بودم و کمتر حرف می زدم.
نوشتن برام خیلی راحت تر بود تا رو به رو صحبت کردن و دلیلشم این بود که می خواستم اونچه در ذهن دارم رو منتقل کنم.
شاید برای یک نامه چند خطی، چند ساعت وقت می ذاشتم، یا برای یه پست توی وبلاگ شخصی. اما آخرش می شد همون چیزی که توی ذهنم بود. دست کم این بود که بارها بهش فکر کرده بودم تا اونچه دقیقا توی ذهنم هست رو بنویسم.
یکی از باحالی های زندگی این بود که جای نوشتن یه متن، چندتا کلمه پیدا کنی و گف
سنگ شرف الشمس
خواص سنگ و طلسم شرف الشمس

جهت افتتاح و گشایش در تمامی امور استفاده می
شود .
 شرف
الشمس در دفع فقر و
بیماری ها و حفظ صاحب آن از گزند جانوران و
ایمنی از بلایا و کسب عزت و بزرگی تاثیر دارد.

شرف الشمس یک طلسم همه کاره وقدرتمند است که
تغییرات و نفع در امورکلی وسرنوشت ساز زندگی
را در پی دارد .


خواص نقش حک شده شرف الشمس در قدرت
اسم اعظم الهی نهفته در آن است .

حیف که گوشت و پوست و استخوانم با "فاخته" عجین شده اگرنه اینجاهم نامم را عوض میکردم و میگذاشتم "گآجره".داستان دارد این نام.مفصل هم نیست البته.داستانش هم از انبوه ِ فرزندان ِ نادرابراهیمی ِ جان ِ ماست.+راستی تازگی ها بعضی خوانده هام را برای خودم ضبط میکنم.و فقط برای خودم،نه اینجا میگذارمشان نه هیچ جای دیگر.الغرض،میخواهم بگویم که از قبل مجنون تر شدم!:)
بعد ازظهر بود، علی یهو قاطی کرد، قاطی کردنش نشونه ی اینه که یا گشنشه، یا خوابش میاد، یا هردو (یعنی خوابش میاد ولی از گشنگی خوابش نمیبره، که دراینصورت دیگه هفت تیر کش میشه!)
رفتم کنار اجاق گاز که براش غذا بکشم، یهو حس کردم یه سوزن رفت تو انگشت بغلی شست پام.
ولی دیدم انگار سوزشش بیش از یه سوزن معمولیه، زیر پامو نگاه کردم دیدم یه زنبور انگار زیر چرخ کامیون هیجده چرخ له شده و داره دست و پا میزنه و أشهدشو میخونه!
زنبوره رو کشتم و انگشت پامو تو دست گر
هستم ولی خستم:)
عجیب دلم نوشتن میخواد و عجیب تر دستم به نوشتن نمیره!
فصل دوست داشتنی ام سر رسیده و من همچنان گنگم!
توی عصرای دل انگیز زمستونی دفترم رو باز میکنم و با یک لیوان چای هل دار و خودکارای دوست داشتنیم میشینم سر نوشتن ولی دریغ از یک کلمه!
میدونی حتی رو کتابام هم نمیتونم تمرکز کنم و این برای عشق کتابی مثل من یعنی فاجعه!یعنی یه چیز بی سابقه!میدونی اگه الیور تویست نصفه بمونه یعنی چی؟!
دلم این روزا بیشتر سکوت میخواد.مثل خود خود زمستون.دلم
من باید از این واقعه ی شوم بگویم
بر هم نزن و گریه نکن این دو سه خط را
گُه خوردن از این خانه به آن خانه ندارد
بردار بخور سهمیه ی واجبی ات را!
من شاهره ی بد دهن هرزه زبانم
آداب نمانده است که اندوخته باشم
در سیطره ی خشم و جنون ، جانی و مجنون
من از چه کسانی ادب آموخته باشم؟
⁧#اشرف_گیلانی⁩
+سرآغاز
نوشتن از اون دست کارهایی که من دوست دارم، فرقی نمیکنه پشت میز بشینم و شروع کنم به پُر کردن دفتر  برنامه هام یا اینکه تایپ کنم و صفحه مجازی وبلاگ را از نوشته ها پُر بشه،نوشتن از اون دست کارهای  دوست داشتنی برای من.
به ثبت رسوندن حس ها و ثبت کردن خاطرات  و حتی روزمرگی هایی که فکر نمیکنی روزی دلتنگ بشی برای مرورش.
دوست دارم اولین نوشتم را این‌چنین شروع کنم
به نام خالق خوبی ها و زیبایی ها 
بعد از تو بعد از رفتنت ای نازنینم                      فونتِ تمامِ نامه ها بی نازنین شد
اگر با دیگرانش بود میلی                             چرا جام مرا بشکست ليلي
---
الهی شعله شوقم فزون ساز                           مرا آتش کن و در عالم انداز
الهی ذره ای آگاهی ام بخش                          رهم بنما و بر گمراهی ام بخش
ز دانش گوهر پاکم برافروز                           چراغ چشم ادراکم برافروز
عطا کن جذبه شوق بلندی                            که نه دامی به ره ماند نه بن
به طور تخمینی میتوانم بنویسم لعنت خدا بر آنچه که تو را از نوشتن منع کند. حالا که این صفحه را باز کرده‌ام پی برده‌ام. اینجا را دوباره باید سروسامان بدهم. همانطور که خودم را. همانطور که با نوشتن، خودم را. دست‌ها و انگشت‌هایم را به کیبورد سابق، به لغات، به نیم‌فاصله‌ها، به رهایی. این حجم از اجحاف در حق فضایی که پنجره‌ام رو به زیبایی‌ها و دایره‌های دوستی‌ست، به دور از انصاف است. حالا که کنترلی نیست. حالا که من اینجا خود خود سین هستم. اینجا که
این روزها هر صفحه ای رو در تلگرام یا اینستا باز میکنی یا داره در مورد طلسم و جادو وانواع فال صحبت میکنه یا مراقبه و مدیتیشن و در قبال آموزش و یا انجام درمان یا جادو مبالغی رو بسته به عوامل مختلف از مردم طلب میکنن و وای به حال اونایی که تو دام این جور افراد گیر میکنن . دوستان این صرفا یه نصیحت برادرانه هستش ، باور کنید شمس برای آموزش ۲۴ ساعته ۷ روز هفته از مولوی پولی طلب نکرد باور کنید برای آموزش سرش منت نزاشت ، اینو بدونید که برای رسیدن به یگانه
نمیدونم تا حالا با کلمه ای یا جمله ای، شنیدن حرفی یا دیدن صحنه ای بهتون تلنگر وارد شده یا نه!؟ من خودم با همه ی این ها تلنگر خوردم. ولی جمله ای که توی زندگی کاری من بیشترین تاثیر رو  داشت یک جمله از وبلاگ دوست خوبم اقای شاهین کلانتری بود که میگفت:
"قلم، از ماهی لیز تر است! دست نجنبانی سر میخورد توی گرداب روزمرگی"
چقدر راست میگفت. چقدر این جمله پر معنا بود. من گاهی اوقات حتی اگه یک روز بخاطر مشغله های زندگیم دست به نوشتن نمیبردم. روز بعد تن به اهمال
+سرآغاز
نوشتن از اون دست کارهایی که من دوست دارم، فرقی نمیکنه پشت میز بشینم و شروع کنم به پُر کردن دفتر  برنامه هام یا اینکه تایپ کنم و صفحه مجازی وبلاگ را از نوشته ها پُر بشه،نوشتن از اون دست کارهای  دوست داشتنی برای من.
به ثبت رسوندن حس ها و ثبت کردن خاطرات  و حتی روزمرگی هایی که فکر نمیکنم روزی دلتنگ بشم برای مرورش.
دوست دارم اولین یادداشتم  را این‌چنین شروع کنم
به نام خالق خوبی ها و زیبایی ها
به دفتر یادداشت من، بهامین دختر زاده آخرین ر
هوالحکیم
مدت هاست در فکر راه اندازی یک بلاگ برای نوشتن یادداشت های شخصی و تمرینی جهت بالا بردن توانایی نوشتن بوده ام. شاید ساده ترین راه، راه اندازی یک کانال تلگرام و یا صفحه ای در اینستاگرام یا توییتر(و .) باشد. اما بلاگ جاییست که می توان برخی از متون را کمی مفصل تر و کاربردی تر نوشت. پس به نام حق و برای حق تا زمانی مشخص شروع می کنیم
دیروز نتونستم بنویسم، نه اینکه وقت نداشته باشم یا لب تاپم خراب باشه نه ، چون حال نداشتم
 
خیلی ها نوشتن را سخت میدانند خیلی ها هم میگویند هروقت میخواهند آرام بشوند شروع به نوشتن میکنند در هر صورت من جز هیچ یک از این دو گروه نیستم. من سبک و راحت مینویسم هرچی بر ذهنم می آید ولی اگر حالمم خوب نباشه نمینوسم چون ذهن آرام حرف های بهتری برای گفتن دارد.
 
خیلی از آدم های پولدار یا به قول خودمان موفق اصلا دست به قلم نمیشوند، انها منشی و کارکنان زیادی دا
از اتاق به خانه به ساختمان به کوچه به محله به کوه به شهر به کشور و در نهایت به دنیا می رسم
چگونه با همین بلاگ و نوشتن و نوشتن و گفتن
ما بیشماریم ما(انسان هایی که نگران طبیعت و زباله های تفکیک نشده و نحوه جمع‌آوری زباله و) نگرانیم پس تلاش می کنیم هر چند که شاید دور از انتظار باشد اما باید تلاشمان را بکنیم.
.
⭕️➕ زندگی خود را مکتوب کنید
        از روی کاغذ زندگی کنید
         هر شب بنویسید
      هر صبح بنویسید
      نوشتن اعجاز می کند
     باور کنید
    خداوند به قلم و هر آنچه می نویسید قسم خورده است
        هدفی را که بنویسید خلق می کنید
        آرزوهای خود را بنویسید تا محقق شود
    وقتی اهدافتان را می نویسید 
       از جایی که باور نمی کنید 
     و به حساب نمی آورید محقق می شود.
    اول نوشتن ✍ هدف و دوم فقط تلاش
ما یه خانواده ی همیشه مسافریم . و این خوشبختانه یا متاسفانه از ویژگی های یه زندگیه که زن و مردش از دو دیار متفاوتن و خودشون هم در شهر ثالثی زندگی میکنن‌. این بار مسافر دیار همسر بودیم . مشهد الرضای عزیز، و به تبعش روستای پدریِ همسر، لحظه به لحظه ش برام آبستن هزاران کلمه نوشتن بود. احساس میکنم برخلاف دفعات قبل که اشتیاقم به نوشتن رو لابلای مشغله های روزمره گم کردم، باید بنویسم، باید . 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از چندین روز سکوت و ننوشتن 
دوباره بسم الله
ولی نه از عاشقانه ها 
نه از او نوشتن
نه ازما نوشتن 
نه برای او نوشتن 
فقط برای دل خودم 
یک دل تنها مانده و جامانده .
اسیر دنیا 
که جز خدا هیچ چیزی ندارم .
نوشتن برام مثل بیل دست گرفتنه . در حقیقت خودکار این نقشو برام ایفا میکنه.
وقتی سراغ نوشتن میرم انگار یه بیل دستم میگیرم  و همه ی اون چیزایی که سعی داشتم دفنشون کنم میریزه بیرون .
هرچیزی  که میخواستم محو بشه،جلوی چشمم میاره
گاهی فکر میکنم دچار نوعی خودآزاریم که سراغش میرم
محل خاک برداری اینجا نیست  
یکی از محل های خاک برداری نزدیک به یه ساله که اینجاست دوتای دیگه در دسترس نیست هر کدوم در دسترس باشن با بیل  گرامی سراغشون میریم .
دلم عجیب نوشتن می خواهد، نوشتن جوهر روح است. مگر میشود نوشتن را کنار گذاشت. دلم میخواهد ساعتا دست هایم روی این کیبورد بچرخد و تق تق صدا کند اصلا چه نوایی قشنگ تر از این صدا؟ خیلی وقت است آنطور که باید ننوشتم. نه که حرف هایم تمام شده باشدها! نه. نمیدانم افسارش را کجا ول کرده ام . رشته ی کلامِ بخشِ نوشتنِ مغزم گم شده. باید بگردم ، باید جدی بگردمش. نمی شود که آدم حرف هایش ته بکشد نه! ما ناسلامتی انسانیم با یک مغز عجیب با یک قلب قدرتمند! این ها را دارم
بسم الله 
عزیز پیرزنی بود باقد نهایت ۱۵۰ و با وزنی بین۴۰ تا ۴۵ کیلو با روسری سوزن زده زیر گلو بدون بیرون بودن یه خال از موهاش که با توجه به سن بالاش اتفاقا بیشترش سیاه بود . 
یه پیرزن با چروکای دل فریب که دوست داشتی مدام دستاش و بگیری و فرق بین چروک و رگ رو روی دستش کشف کنی .
تمام سالای عمرش رو بعد از بابا بزرگ به سفر بود البته جز ۵ ، ۶ سال پایانی که تنفسش سخت شده بود و دیگه نمیتونست تنها سفر کنه .
هر دفعه که پیشم می نشست و میدید کتابام جلوم ولو شده
قبلا درباره جن ، یک پست کامل در اینجا ( کلیک ) نوشته بودم ، پیشنهاد میکنم اول اون رو بخونید.
---------------------------
در این پست میخوام مستنداتی از طلسم و جن گیری که خودم شاهدش بودم و درگیرش شدم رو بگم ، منتها اولش تصمیمم بر این بود که پستش رمزی باشه و رمزش رو به دوستان بدم اما خب ، شاید بهتره یک پست معمولی باشه . بهر حال
طبق نص صریح قرآن و آیه 102 سوره بقره ، در زمان سلیمان ، هاروت و ماروت چیزهایی به مردم یاد میدادن که باعث جدایی زن و شوهر میشد  ، همچنین در ما
اصلا حرفم نمیاد
خیلی بهم فشار اومد، این چند روزه فقط امتحان دادم
نمایشگاه امسالم تنها رفتم
تنهای تنها؛ حتی یه عکسم نگرفتم
حرف واسه نوشتن دارم لیکن حال نوشتن رو نه
چند وقته خونه هم نرفتم
میخوام بگم خیلیا جوونی حال میکنن و دنیا پشمشونم نیست
پشیمون میشم عین سگ چند سال بعد، اگه بفهمم کارایی که میتونستم انجام بدم و ندادم همش درست بوده و باس انجامش میدادم
چه محدودیت های چرتی رو تجربه کردم
چقدر راه های سخت و پر پیچ و خم پیمودم تا به اینجا برسم، ب
خستگی ؛ خستگی بیش از حد ! 
ما نویسنده ها خسته می شویم ؛ ولی نه از کارمان ، از نوشتن ، بلکه از نبود ایده !
هرچه تلاش کنید ، ایده های جدید به ذهنتان پرواز می کند . ایده هایی نه تنها جالب بلکه مختلف . بعضی از ایده ها ، طنز هستند یا اینکه به صورت کمدی جرقه می زند . بعضی از آنها هم غمگین و بسیار گریه آور است . شاید بعضی از ایده هایشان به زیبایی قلب آرام و شناور یک انسان رها باشد . البته بعضی از آدمها از این ایده ها نتیجه نمی گیرند . پس ایده های زیبایشان ، زشت
شنبه عصر با مامان رفتیم خرید،کلییی راه رفتیم و خسته شدیم علاوه اینکه فهمیدم مامان خیلی هم دلش پیر نیست،برام کتاب خرید برای خودشم خرید،پیشنهاد کرد میخوام مثنوی معنوی رو برام بخره؟[ازماهیانه م کم کنه]،رد کردم.کلاسم یکشنبه تشکیل نشد،دوشنبه هم به خیر گذشت و امروز هم کلاس تشکیل نشد.
یکم بد عادت شدم.
"ناطور دشت"و"عطیه برتر"و"غرور و تعصب" کتابایی بودن که مامان برام گرفت‌.
جمعه عصر چند صفحه از "آیین دوست یابی"رو خوندم،یادتون هست اخرین باری که دست گر
یاد روزی افتادم که بی‌اختیار اشک ریختم. شنیدن تحلیل اوضاع موجود روی صندلی های "آب و آتش" که تهش ختم می‌شد به جنگ. دستام رو گذاشتم روی صورتم و به پهنای صورت گریه کردم. حالا هر بار که این آهنگ رو گوش می‌دم اون حسِ واقعی برام تداعی‌ می‌شه. خیال می‌کنم گاه و بی‌گاه بمبی می‌خوره وسط شهر. هر روز که بیدار می‌شم دونه دونه از "آدم" های زندگیم خبر می‌گیرم. گاهی یکیشون جواب نمی‌ده و اون آدم رو از لیست آدم‌های زندگیم پاک می‌کنم. به عشقی فکر میکنم که لی
تابستان است و داغی آسمان و زمین.آنقدر این روزهای درهم، مشغولیت ذهنی و فکری دست و پای آدم ها را گرفته که فراموش می کنند سری به هم بزنند. حتی فرصت مجازی این پیامک های گوشی و خط های همراه اول و دوم و غیره هم ناهمراه شده اند. و کسی دیگر حوصله ندارد سراغی از تو بگیرد. خودت هم حسِ پاسخ دادن به پیامک های درهم و برهم برخی مخاطبان را نداری.اصلا میان این همه انبوه خالی و پوچ دنیا دنبال جایی دنج برای خلوت با خودت می گردی.دوست داری جایی آرام تکیه کنی ب
خیلی وقته ننوشتم!
* امروز وقتی داشتم‌ همینطور استوی‌های فالویینگام رو می‌دیدم، تو یه استوری پرسیده بود که دوست داشتین چه شغلی داشته باشین و چه کاری انجام بدین؟ بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادیش و پولشو غیره
* خب من اولین چیزی که به ذهنم اومد، نویسندگی بود! و یادم اومد که چقد وقته که زیاد ننوشتم!
* دلم نوشتن دوباره رو خواست و اولین جایی که تو ذهنم برای نوشتن پیدا کردم اینجا بود:)
چقدر قبلا راحت و بدون دغدغه و پر از شور و شوق تو وبلاگم مینوشتم ت
تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیستدر جوابم اینچنین گفت و گریستليلي و مجنون فقط افسانه‌اندعشق در دست حسین بن علیستسعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکندغافل از واقعه روز حسابت نکندای که دم می‌زنی از عشق حسین بن علیآنچنان باش که ارباب جوابت نکند
سایت علمی فرهنگی تحليلي ظفرمند 
کتاب (نوشتن طرح
بازاریابی در بیمه های عمر)
کتاب (نوشتن طرح بازاریابی در
بیمه های عمر)







دسته
بندی
بیمه

فرمت
فایل
zip

حجم
فایل
595 کیلو بایت

تعداد
صفحات فایل
13


کتاب(نوشتن طرح بازاریابی در بیمه های عمر)  تقدیم  می شود به شما خواننده عزیز
و گرامی امیدوارم از مطالعه این کتاب لذت و بهره لازم و کافی را ببرید"با
تشکر"
بهار توییکه می آیی و دستهایمشکوفه می دهند ناغافل!تویی که با تمامِ خستگیباز هم آرامشی!باز هزار ستاره ی بی افولهزار پروانه ی بیقرارهزار شوق بی دلیل رادر خلوتِ آغوشِ من میریزی انگاربهار تویی. .شرح خستگی. یادش بخیر آن روزهای که نامش روزهای "خوب" بود.
روزهایی فارغ از هر تعلق.روزهای قلم به دست گرفتن های بی دغدغه، روزهای عاری از هرکپی و تایپ و.
چقدر خوب بود فقط و فقط برای تو نوشتن.از تو نوشتن روی کاغذ های کاهی  و به رخ کشیدن عطر ناب گل نرگس بر ب
دانلود
کتاب سر المستتر شیخ بهایی pdf نسخه کامل, برای نخستین بار نسخه کامل کتاب
ارزشمند و کمیاب سرالمستتر شیخ بهایی در علوم غریبه و طلسم نویسی و
دعانویسی خدمت شما ارائه می شود

برای دیدن جزئیات تصاویر روی آنها کلیک کنید



دانلود کتاب سر المستتر شیخ بهایی، در علوم غریبه، جفر و خوابنامه



نام کتاب: سِرُ المٌستَتِر (در علوم غریبه و جفر و خوابنامه شیخ بهانی در خواص اسماء الله و دانستن بعضی مطالب مجهوله)

نام نویسنده: شیخ بهائی

به قلم: حض
دانلود رایگان سریال هشتگ خاله سوسکه
قسمت 15 افزوده شد
کارگردان: محمد مسلمی
ژانر: فانتزی، موزیکال، کودکانه
سال تولید: 1397
تاریخ انتشار: 1397
مدت زمان هر قسمت: 60 دقیقه
کیفیت ویدئو: عالی
فرمت: MP4
تهیه کننده: حسن مصطفوی
 
بازیگران:
بهاره کیان افشار، امیرحسین رستمی، ارژنگ امیرفضلی، الناز حبیبی، امیر کربلایی زاده، شهین تسلیمی، لاله صبوری، صفر کشکولی، بهزاد رحیم خانی، نیلوفر رجایی فر، محمد مسلمی، لیلا بلوکات، سعید امیر سلیمانی و الهام حمیدی
شعر در مقام مادر
پیمانه اشک‎زیبا چون ابروان شکسته مادرشعری به غزل آشنای مادرخمری به لبان شکسته مادرسبزی به جان پاک مادرنَمی به چشم بسته ی مادرجامی به پیمانه اشک مادرداری بر سینه نیلگون مادرتمری بر بدن سوخته مادرمجنون یار
خمس اموال و دارایی افراد مجنون و سفیه 
پرسش :اگر مجنون یا سفیه، پولى به دست آورد، یا کسى پولى را به حساب او واریز کند، خمس آن بر عهده چه کسى است؟
پاسخ :
در مورد مجنون خمس به مال او تعلّق نمى گیرد ولى مجنون ادوارى در آن زمانى که عاقل است باید خمسش را بپردازد، و امّا سفیه اداى خمس مالش با ولىّ اوست
 
خمس فرد آایمری 
پرسش :آیا خمس به فردی که بر اثر سکته مغزی یا عوامل دیگر، حواس خود را از دست داده واجب است؟
پاسخ :
چنین فردی در حکم غیر عاقل است و اموال
چند سا ل پیش دوستم یه دفتر کاهی خوشگل بهم هدیه داد که صفحاتش خط کشی نبود و روی جلدش هم طرح ساده و زیبایی داشت
تصمیم گرفتم چیزایی توی اون بنویسم که هرگز از نوشتن اونا و بعدا اگر احیانا موند بعد از مرگم از افشا شدنش، شرمنده و یا پشیمان نشم.
این شد که دفتر دوسال خالی موند
دیدم اوراق زیبا دارن به بطالت می گذرونن
اومدم و نوشتم
گاهی خوشگل
گاهی خرچنگ قورباغه
گاهی قطرات اشک روش چکید
گاهی چیزایی نوشتم که پشیمان شدم
این دفتر عمرم که الآن اییییینهمه از ا
از نون نوشتن دولت ابادی
از بیهقی تا دولت
آبادی راهی نیست مگر همین رنج نوشتن که همواره اهل قلم در این سرزمین با خود حمل
کرده اند بعد از نوشتن مقاله ای مفصل از اینجانب  در شرح زندگی و بعضی آثار
دولت آبادی بزرگ باز هم به یادداشت های وزین ایشان در کتاب نون نوشتن که سالهای
بسیاری را در بر میگیرد برگشتی زدم .
کتاب حاصل رنج و مصائب نویسنده ای ست به لسان  گویای آدمیت مهجورکه از سمت خرد به  آزادی می رسد.
در نون نوشتن دولت آبادی از افسانه و افسون کلیدر م
اولین روزی که قلم دست گرفتم و شروع به نوشتن کردم رو دقیق یادم هست. اون موقع فکر کنم چهارده یا پانزده سال داشتم. یک دفتر نارنجی رنگ سیمی برداشتم و شروع به نوشتن رمان کردم. البته یک رمانی برای هم سن و سال های خودم با ژانر تخیلی و معمایی! 
کاملا یادمه که از همه مخفی کرده بودم حتی از خواهرم! که نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستم بود. نوشتم و نوشتم، تا اینکه رمانم به اخر رسید و من اون دفتر نارنجی رنگ رو پر کرده بودم و از این جهت خیلی خوشحال  بودم. شاید باورت
و بلاخره دیروز اینگار که اجبار باشه به سرِ قرارم با ژینو رفتم.
کتاب"رویا در شب نیمه ی تابستان" از ویلیام شکسپیر،رو بهم هدیه داد،با یه چیزی که شبیه جاکلیدیِ و با رزین و پوست گردو و یه کم خرت و پرت درست شده بود.
اگر ف.ح اونجا نبود احساس خوبی نداشتم،واشنا رو شکر کردم که حداقل گاهی اون رو کنار خودم دارم.
یکم شیطنت کردیم و خندیدیم و مثل اکثر اوقات هیچ چیز خوردنی و نوشیدنی و غیر خوراکی تهیه نکردیم.
سینما اونقدر شلوغ بود که از کنار باجه تا کنار درخت های
سلااااااااام سلاااااام سلااااااام سلااااااام خوبید؟منم خوبم!جونم براتون بگه که پریروز رفتیم دو کیلو سبزی قرمه و یک کیلو سبزی کوکو و یه کیلو هم سبزی آش گرفتیم و برگشتیم خونه یه چایی خوردیم ساعت سه و نیم بود شروع کردیم به پاک کردن سبزیها ، کوکو و قرمه رو که تموم کردیم من رفتم مشغول شستنشون شدم و آش رو هم پیمان تنهایی پاک کرد و اونم بعدا من شستم و بعدش همه رو پیمان جدا جدا خرد کرد و منم کیسه کردم و روشونو نوشتم و گذاشتمشون تو فریزر تا اینکه ده دق
دعا برای عزیز شدن پیش خانواده شوهر

طلسم شوهر
جادو کردن همسر و لعن پیامبر (صلی الله علیه وآله)!!
أقبَلَتِ
امرَأةٌ إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فقالَت : یا رسولَ اللّه ِ
، إنَّ لی زَوجا و لَهُ عَلَیَّ غِلظَةٌ ، و إنّی صَنَعتُ بهِ شَیئا
لأِعطِفَهُ عَلَیَّ ! فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : اُفٍّ
لَكِ : كَدَّرتِ دِینَكِ ! لَعَنَتكِ الملائكةُ الأخیارُ ، لَعَنَتكِ
الملائكةُ الأخیارُ ، لَعَنَتكِ المَلائكةُ الأخیارُ ، لَعَن
خب این وبلاگ من قبلا هم در آدرس (to-pass.ir) بوده (احتمالا در آینده ی نه چندان دور بازم برش گردونم به همون آدرس)، از این به بعد هم در ادامه ی اون خواهم نوشت، دلیل حذفش این بود که میخواستم آمار بازدید و عمر وبلاگم ریسِت بشه و واقعی باشه، ضمن اینکه شروعِ دوباره از صفر همیشه برام دلخواه بوده.
با این اوصاف واقعا نیازی به داشتن و نوشتنِ یک پُست به عنوان سرآغاز (یا توضیحات کلی) وجود نداره، ولی اگه بخوام جمله ای به این منظور بنویسم، این خواهد بود که اینجا م
میگن،زندگی مثل یه تاس میمونه.هرکی از یه طرف میبیندش ولی اصل اتفاق تغیر نمیکنه.هیچکس درست نمیبینه.
 
معلم انشا به هر کدام از بچه ها گفت که دوست دارن چی بپوشن.نوشتن از احساسات،مهم ترین ویژگی یه متن خوبه.پس میخوام با احساساتتون بنویسید.
همه دخترها اون رو به سخره گفتن و داشتن میخندیدن.
میان دخترا کسی بود که نوشتنش از همه بدتر بود.با خود گفت مینویسم تا شاید نمره ای بگیرم.از پنجر به ابر ها داشت نگاه میکرد که چیزی ذهنش را مشغول کرد و شروع به نوشتن کرد
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی من احتمالا در اتاقِ کار کوچکم، در کلبه‌ای زمستانی وسطِ آنگلبرگ، روی صندلی راحتی‌ام لم‌ داده‌ام، به تو فکر می‌کنم و برای صدمین بار "آیدای بی‌شاملو"یم را می‌خوانم و با تک‌تکِ جملاتش جنبش زندگی را در شریان‌هایم احساس می‌کنم!
راستی امروز چند شنبه است؟ ما حالا در کدام ورق تاریخ ایستاده‌ایم؟ چند تار موی سیاهِ یادگار روزهای جوانی بر سرمان باقی مانده؟ چند زمستان از نوشتن این نامه سپری شده ت
این رو گذاشتم استوری اینستا؛ اما فکر می‌کنم کسایی که نوشتن بخشی از زندگی‌شون شده بهتر بتونن جواب بدن. لطف می‌کنید نظرتون رو بگید؟
پی‌نوشت: منظور من صرفا برای یه نویسنده نیست؛ اما یکی از دوستام حرف جالبی زد: ننوشتن برای نویسنده مرگه؛ بد نوشتن ننگ.
دانلود رایگان کتاب گنج سلطانی pdf آموزش ساخت طلسمات. برای اولین بار بصورت رایگان از سایت ونوس نت دانلود نمایید



در این کتاب شمابا طرز ساختن طلسمات
بطور کامل آشنا شده و بعد از خواندن دقیق
مطالب آن و عمل به دستورات کتاب قادر
خواهید بود تا به راحتی هرچه تمامتر برای
هر کس که بخواهید طلسم دلخواهتان را
بسازید. توجه به این نکته ظریف را لازم میدانم
که شما وقتی در اعمال خود موفق خواهید
شد که همه مراحل رابدرستی طی کرده و
بجا آورده باشید. مثلا در ب
به نام خدا
میدونم خیلی نصفه نیمه و داغون مینویسم 
همین هارو هم به زور مینویسم
نمیتونم با نوشتن احساساتم رو منتقل کنم
نمیتونم افکارم رو اونجوری که میخوام به نوشته تبدیل کنم
کاش رها بودم رهای رها. رها از هر بندی به جز بندگی خدا
کاش یا قضا تغییر کنه یا راضی بشم به قضای کنونی
التماس دعا
این
کتاب که علم طلاسم از علوم خفیه قدیمه و دارای سابقه هزاران ساله دارد.و
تا این روزگار نیز متداوم است این علم حروف و آن نیز بر علم اعداد و اسماء
تکیه دارد که عمل الاسماء جلیله حسنی الهیه اقتباس شده است و بمرور ایام
دارای قواعد و قوانین گردیده و گفته میشود این علم از زمان حضرت ابراهیم
علیه السلام رواج داشته است. در معنی کلمه طلسم اختلاف است بعضی انرا مرکب
از طل بمعنی اثر و اسم دانسته و به معنی تاثیر اسم گرفته اند.عده ای هم
آنرا اسم مقلوب بم
 


دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت


آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد


اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد


برقی از منزل ليلي بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد


ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد


آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد


فکر عشق آتش غم در دل ح
ساعت 13:05 "آیین دوست یابی"رو تموم کردم.نمیدونم چرا حال خوبی ندارم خیلی عصبی و سرخورده م نیاز به آرامش و سکوت دارم،بی دلیل عصبی نیستم اما دلایلم خیلی چنگی به دل نمیزنه،از حرفای اعضای خانواده و سر و صداهاشون تهوع گرفتم دلم نمیخواد صداشونو بشنوم،فشار بدی رومه و نمیدونم باید چیکار کنم.اولین باره که از نوشتن حالم بهم میخوره از خودم و نوشتن و از وبلاگ.
برشی از کتاب :
فراموش نکنید که کسی ممکن است کاملا در اشتباه باشد اما خودش نداند.او را محکوم نکنید.ه
بیان هم شده اینستاگرام!
شده دیجی کالا
از وبلاگ و فضای وبلاگ، آنچنان که تصور میکردم خوشه چینی نکردم.
معدود نویسنده های خوبی هستند که واقعا نویسنده اند. آنها هم در این وضعیت گل و بلبل از درد اقتصاد و بی کسی و بی پولی زار شده اند و دستشان به نوشتن نمیرود.
نوشتن راجبش هیچ جذابیتی برام به همراه نداره!تمامش اندوه و حماقت و خشمِ
این غم گنده ای که دیروز تو دلم بود چشمام رو سخت اشکی کرد
کاش همه چی حل شه،واشنا!واشنا!واشنا من بهت ایمان دارم و این ایمان دلیلش هرچیزی که باشه من نیاز دارم به بودنت.
 تکلیف نوشتن با داستان نوشتن بسیار فرق دارد. یک نویسنده می نویسد، مهارت های زبانی و نوشتاری هم اگر به سطح خوبی برسد توقع یک نویسنده ی خوب چیز عجیبی نیست. اما داستان یا شعر یا مراحل بعدی نوشتن را چطور باید طی کرد؟
 می شود مقداری خوب نوشت و نویسنده شد. مثلا مقاله نوشت یا جُستار یا یادداشت. حتا می شود با همین شیوه کتاب هم نوشت. چون کتاب یک معیار کمی دارد و یک معیار کیفی. فعلا معیار کیفی را می گذارم کنار و می روم سراغ معیار کمّی. اگر معیار کمّی مثلا ب
صدایش را میشنوم.در روزهای نیمه سردِ زمستان،گاهی من چشم‌هایم را جا میگذارم میان پَرهای نرمِ ابرها و صدایت در عوض لای بوته‌های عشق پنهان میشود و دست‌های نقره‌ای‌اش را موازی با زلف‌های لَختِ درختان بید مجنون،روی شانه‌هایم میکشد.گاهی دست‌هایم،پاهایم و حتی صدایم خش برمیدارد.از بس که زمین مرا به خود می‌کوباند و بجای نوازش،سنگ‌ریزه‌هایش را در بافتِ نرمِ بدنم فرو میبرد.من هیچ نمیکنم جز یک لبخند.معنایی عظیم میتواند پشتِ هر منحنیِ باز و ب
وقتی در دایره ی بی نهایتِ دلتنگی های عالم، باز هم کم می آورم .

دست بر قلمِ تشنه ی حرف ها و کلماتی، می برم که او را ترجمانی دگر باشد.
پناه می برم به آسمانِ دلی که از آن جنون می بارد.
و اینک که صفحه ی غربت دلم، لبریز از حروف مقطعه ی حضورِ توست .
و اشک مهمان چشمان و گونه های عطش آلودم؛ سرخ از حُرم نفسگیر نبودنت.
و کویر جان خسته ام خیس از عباراتی که تو در آن نمی گنجی.
حالا می نویسمت؛ همه تو.
تو = همه عشق.
تو = جانِ جنون منِ مجنون.
تو = فصل بودن ها.
دانش آموزان درکتاب ریاضی پایه اول دبستان با عدد 3 و طرز نوشتن نماد آن آشنا می شوند. همچنین در این درس فراگیران، به نمایش های مختلف عدد 3 پی خواهند برد.
دراین قسمت، طرح درسی با عنوان آموزش عدد 3 و نوشتن نماد آن آورده ایم . طرح درس مذکور شامل 3 صفحه بوده و در دو قالب ورد و پی دی اف آورده شده و امکان ویرایش آن وجود دارد.
در ابتدای این طرح درس، اهداف در حیطه های مختلف تعیین شده و پس از آن به سراغ وسایل کمک آموزشی، مدل کلاس، برقراری ارتباط، ارزشیابی تشخ
کتاب دختران خرمشهر : پنج روایت کوتاه از دخترانی بزرگ شده در جنگ
 
کتاب دختران خرمشهر : اختر دهقانی، نشر مجنون
بریده کتاب(۱):
با ناله گفت خدایا شکر، این همه دنبالت گشتم حالا باید پیدایت کنم.با صدای شرم آلود گفتم چه کارم داشتی؟ بعد تا برسیم اون ور کارون دیگه تحویلم نگرفت، وقتی پیاده شدیم گفت: آهای همگی برگردید.وقتی رفتیم پیش قایق رو به من کرد و گفت: اسمت چیه؟گفتم: سعیده.گفت: زن من میشی؟گفتم: آره.نادر: گفت همه تون دیدید که سعیده خانم با من نامزد کرد.
دوست داشتم عاشقِ اون دخترِ مو مشکی بشم ، بدونِ این که بفهمه، بدون این که یه ذره حس کنه
هرشب ساعتِ ۸ تنهایی میومد کافه و میشِست اون کنج و شروع میکرد به نوشتن.
موقعی که سرش پایین بود موهای مجعدش مثلِ درختِ بیدِ مجنون آویزون میشد و کلی به دلبریش اضافه میکرد
هرسری خودم میرفتم سفارشِش رو میگرفتم،یه قهوه ترک سفارش همیشگیش بود
همیشه هم قهوه اش سرد میشد و بدون این که لب بزنه به قهوه،بلند میشد میرفت
چشماش شده بود تمومِ دلخوشیم و هرشب به امید این که چش
امروز خواستم در مورد چگونه شاخ مجازی شویم که خیلی مهمه براتون بگم:

انگلیسی تایپ کردن (خیلی خیلی مهمه).
دیرتر جواب دادن به PV (هرچه دیرتر شاخ تر ، اصلا جواب ندی یعنی ته شاخی).
جواب کامنت ندادن (به هیچ وجه من الجود).
عکس سلفی گرفتن با دسته چوب (مونوپاد).
عکس های دسته جمعی ، مهمونی آخر هفته.
گرفتن عکس همراه با ماشین (هر چی شاسی بلندتر ، شاخ تر).
عکس گرفتن با مشروب ، سیگار ، قلیون (سیگار دستت باشه یعنی خیلی شاخی).
گرفتن عکس های یهویی توری ، خال توری ، یونی
چگونه می‌توان نویسنده‌ی پرکارتری بود؟ چه عواملی به نویسندگان انگیزه‌ی نوشتن می‌دهد و چه عواملی آن‌ها را از شروع کردن نیز بازمی‌دارد؟
از میان عوامل بی‌شماری که مردم برای بیان‌نکردن افکار و ایده‌هایشان از طریق نوشتن نام می‌برند، یک مانع وجود دارد که افراد کمی به وجودش اعتراف می‌کنند یا حتی از وجودش به صورت آگاهانه اطلاع دارند: روایت شخصی.
برای رفتن به ادامه مطلب بر روی کلید سبز سمت چپ کلیک کنید.
ادامه مطلب
سلام.سلام بر تو که بی نهایتی. یکتایی و مهربان. تو که بقول مولانا  خود دعا و استجابتی"  هم ز اول تو دهی میل دعا  /   تو دهی آخر دعاها را جزا  " می نویسم  ، از هرآنچه که پیش می آید ، میدانم میدانی  آرزوهای آدمی تمامی ندارند اما گاه هیچ آرزوی در میان نیست ، صرفا نوشتن است که آرامم میکند، بی هیچ خواهش و تمنا و آرزویی ، صرفا میخواهم برایت بنویسم میدانم ، نگفته و ننوشته میدانی ،  این نوشتن  بخاطر فراموشکاری خودم هست و لاغیر مینویسم فراموش نکنم
مامور بودم نوشته ای را که بیش از یک ماه دستم بود به اخر برسانم و تحویل دهم اما هر بار که غرق نوشتن می شدم کاری پیش می امد و انچه رشته بودم پنبه میشد.دیروز و دیشب تمام کارها را رها کردم و ان را به اخر رساندم.بعد از پایان کار وقتی در اینه خودم را دید زدم رنگ به چهره نداشتم.موهایم پریشان بود گویی از گور برخاسته ام با خود گفتم"یعنی نوشتن همینقدر سخت است?"به خودم پاسخی ندادم.چادری سر کردم و به اصرار پسرم سوار ماشین شدم تا به تماشای رودی فصلی برویم.جاده
قرار بود دو هفته پیش داستان‌هایم را برای استاد بفرستم. تا امروز و الان، یک کلمه هم ننوشتم. آن قبلی‌ها را هم، ویرایش نکرده‌ام. 
آن قدیم‌ترها بیشتر و به‌تر می‌نوشتم. راحت‌تر و روان‌تر و دل‌نشین‌تر.
شاید این سال‌ها، هفت سال خشک‌سالی است. کاش این بار آبادانی در پیش باشد، باشد که طراوت و تازگی و شکوفایی نوشتن، دوباره بازگردد به این سرزمین.
تصمیم گرفتم  بنویسم،این چند روز که نمینوشتم خیلی سخت گذشت،دوست نداشتم زیر حرفم بزنم ولی انگار تا ننویسم آروم نمیشم:(
ناراحتم برگشتم،حس میکنم ارادم ضعیفه:/
ولی نمیتونم از وسوسه ی نوشتن بگذرم،شایدم کامنت ها رو ببندم که اینحا مثل دفتر خاطرات بشه فقط بنویسم و آروم شم .
سلام خدمت همه مخاطبین
داستان برای بار چهارم رفت روی بازنویسی ، این بار بار آخره و دیگه باز نویسی نمیشه تا یک نسخه اش در اختیار دوستان به صورت مجازی و رایگان قرار بگیره تا بازخورد های شما رو دریافت کنه
داستان توی اولین نوشتن خیلی غیرواقعی بود ولی الآن بهتر شده و واقعی تر و عینی تر شده
چگونگی نوشتن یک متن انگلیسی (1)
آیا در حال یادگیری زبان انگلیسی هستید؟ آیا هدف خود را از یادگیری زبان انگلیسی مشخص کرده اید؟ کدام روش را برای یادگیری زبان انتخاب کرده اید؟ در کلاسهای بهترین موسسه زبان انگلیسی شرکت میکنید یا به صورت فردی مشغول یادگیری هستید؟
در هر مرحله از یادگیری زبان که هستید، پیشنهاد ما به شما شرکت در کلاسهای یک موسسه زبان انگلیسی است. زمانی که شما در محیطی قرار بگیرید که تمام افراد به زبان انگلیسیصحبت میکنند، هم عادت
دفترش را برمیدارد و ورق میزند بر خاطراتش، آن روز ها شاید ، آن قدر که فکر میکرد هم بد نبود، شاید نیازی به آنهمه غصه خوردن نبود، شاید امسال غصه نخورد یا اگر میخورد، کمتر بخورد،به هر حال باید تفاوتی باشد میان سال های زندگانی اش، مدتی تصمیم داشت وبش را پاک کند، فکر می کرد بس است با این اسم نوشتن، بس است انقدر مزخرف نوشتن و تذکر شنیدن، پابوس آقا که رفت، برای همه دعا کرد، حتی آدم های مجازی، حتی آنهایی که رفته بودند و حتی آن هایی که بودند و نبودند، وق
+سرآغاز
نوشتن از اون دست کارهایی که من دوست دارم، فرقی نمیکنه پشت میز بشینم و شروع کنم به پُر کردن دفتر  برنامه هام یا اینکه تایپ کنم و صفحه مجازی وبلاگ از نوشته هام پُر بشه،نوشتن از اون دست کارهای  دوست داشتنی برای من.
به ثبت رسوندن حس ها و ثبت کردن خاطرات  و حتی روزمرگی هایی که فکر نمیکنم روزی دلتنگ بشم برای مرورش.
دوست دارم اولین یادداشتم  را این‌چنین شروع کنم
به نام خالق خوبی ها و زیبایی ها
به دفتر یادداشت من، بهامین دختر زاده آخرین روز
سلام
از دفعه پیش که مطلب نوشتم مدت زیادری گذشته ناگفته ها اینقدر زیاد شده که این پست همت بالایی رو برای نوشتن میطلبه ! و قاعدتا تعداد ویرایش بالا.
از نزدیک شروع میکنیم
دیروز نتایج کنکور کارشناسی ارشد اعلام شد امسال چندان براش وقت نزاشتم و انتظار نتیجه خوبی رو هم نداشتم و همینطور هم شد رتبه ۸ هزار ! خیلی بد
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب