نتایج پست ها برای عبارت :

های ننه تورو به خدا بابام طلب کن تا بیاد

1. دیشب ساعت دو و نیم نصف شب از خواب یهو پا شدم رفتم چراغ اتاقو روشن کردمرفتم سر کیفم زارتی زیپشو وا کردم بابام بیدار بود همه خواب بودن دندوناش ریخت گفت چی شده؟؟بعد من با این قیافه 0.o بودم. گفتم سلام. برو بیرون قیافه بابام :|بعد گفتم میخوام برم مدرسه. برو بیرونقیافه بابام :|بعدش گفت ساعت دو و نیمه.گفتم اره. میخوام درس بخونم. برو بیرون بعد بابام فهمید رد دادم، رفتمنم باز ساعتو نگاه کردم. زیپ کیفمو بستم چراغو خاموش کردم خوابیدم :))
واقعا باور نمیک
تورو میشناسم از گریه


تورو
میشناسم از گریه ، تورو میشناسم از تکیه
خودت
رو از خودت دارم ، خودت دادی به من هدیه
تورو
میشناسم از بابا که تو هیئت بزرگم کرد
از
اون ی هايی که تا اینجا بزرگم کرد
تورو
میشناسم از گریه ، مصیبت روز عاشورا
توی
هر روز عشق من نوشته روز عاشورا
تورو
از محتشم هاي رو دیوار حسینیه
تورو
از پیرمردای گرفتار حسینیه
تورو
از گریه ی مادر که با اشکاش شیرم داد
از
اون اشکی که عشق تو به چشمای فقیرم داد
تورو
از روضه ی زینب که بدجوری تک
بابام رفته یه پسری رو برای من خواستگاری کرده
جمله بالا رو باور کنید.بابام و دوستش وقتی هردو بهم درمورد این پسره که پزشکم هست حرف زدن گفتم چرا پسر بیچاره رو میخواین بذارید توی معذوریت و هرچی سعی کردن به من بقبولونن که واقعا خونواده پسر خواستگاری کردن نمیتونم قبول کنم.پسره همسن من و پسر همکلاسی دبیرستان بابامه.توی ازمون دستیاری امسال رشته وشهری که میخواسته نیورده و حالا میخواد درس بخونه دوباره و یه جای سبک کار کنه.بابام و واسطه این وسط م
My tiny doctor vs My great doctor.
My daughter and My father.
#Terminator
پ.ن:
سلام
دو تا چایی ریختم با قندون گذاشتم تو سینی و اومدم کنار بابام رو مبل نشستم و چایی رو گذاشتم رو میز!
مشغول صحبت کردن بودیم که دیدم بصورت نامحسوس داره بهمون نزدیک میشه!
حنانه صداش کرد که کجا میری؟
خیلی جدی برگشت اشاره کرد به ما و گفت: "اَند" (ینی قند)
به بابا گفتم باباجان بی زحمت آروم اون قندونو بذارید کنار خودتون که این نره سراغش!
تا حرکت بابامو دید خیلی سوسکی و ریز با کلی ناز و عشوه اومد بغل بابام
 متن آهنگ هوروش باند تو مرا دیوانه کردی
رفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیکاشکی نداشتم تورو از اولشم نبودی تو کاشکی که پیدات نمیشد بد دلمو شدی تو نموندی تورفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیماهی برکه برقص کام دنیام شده تلخ بیخیال هرچی غصه اس دل به دریا بون همه خاطره رو میبرم غرق کنم به چه درد میخوره دریا با کی خلوت کنم.کاشکی نداشتم تورو از اولشم ن
بیخیال چیزای قبلی که گفتم شدم:// هرچند هنوز رو مخمه و نمیدونم تا کی قراره رو مخم بمونه!
قضیه داستانو فهمیدم :) هیچی خاله اش همش بابامو تهدید میکرد که پدرتو در میارم و. و همش میومد جلوش بابام هی بهش بی محلی میکرد و هی بی محلی میکرد. بعد نفهمیدم کی یکی هم بعد دادگاه گفت که سمتش نرو ولی این باز گوش نکرد و اومد طرف بابام بابام هم باز بهش بی محلی کرد سوار اسانسور شد از اساناسور اومد بیرون باز جلوی خودش دید خاله ی ه رو اونم هولش داده گفته برو گمشو او
سلام.یکم طول میکشه به اینجا عادت کنم و جاهاي مختلفشو بفهمم کجاست. با این حال شروع میکنیم.خیلی حرفا دارم از جمعه. از هرچیزی که روال دعواهاي روزانه ی خونه رو تغییر میده متنفرم! میخاد عروسی باشه یا شهربازی یا هر کوفت و درد دیگه ای. جمعه رفتیم عروسی و چون راهش دور بود نیاز به ماشین داشت و بابام سر لج افتاده بود ماشین نمیگیره. جلوی پسرداییم مامان و بابام داشتند دعوا میکردند خخخ.  بیخیال عروسی که غرامو تو وبلاگ قبلی زدم ولی اینو بگم که آخر سر زفه ر
بسم الله مهربون :)
اولین بار کی دیدمش؟ خونه ی عمه ی بزرگم. از اهواز اومده بودن. باباش که میشه پسرعموی بابام رو قبلا زیاد دیده بودم، چندباری اومده بود خونمون، میدونسته م یه پسر داره که داروسازه ولی خودش هیچ وقت نیومده بود شهر مادری من! دومین بار کی دیدمش؟ عروسی دخترعموم. یه پسر با موها و چشم هاي قهوه ای که خیلی خاکی و مهربون بود‌. حالا پسرعموی بابام زنگ زده و منو برای همین پسرش خواستگاری کرده!
امیدوارم خدا به من رحم کنه با شرایط الانم، خصوصا که م
این روزا تنهام ساکت و بی انگیزهاشکای گرمم به مژه هام آویزهآخه تو چجوری میری ولی میمونیبیچارت میشم تو هوای بارونیمونده تو یاد چقدر خاطره دارم از تو ای دادوای از این دل گرفتم در احساساتمو گلمیدونی رفت همه فکر و خیالت خاطرت تختدنیا نامرد تورو گرفت منو تنها ترم کرد
سلام
یه سوال از دختران دارم؛
اگه خواستگاری رو رد کرده باشید، اما اون بياد مجلس ختم یکی از اعضای خانواده تون نسبت بهش نرم میشین یا ازش عصبانی میشید؟، من دو بار ازشون جواب رد شنیدم. مقصرش خانواده م بودن. خودم میدونم.
از اقوام شنیدم یکی از برادرانش تصادف کرده فوت شده، جمعه مجلس ختمش هست به بابام گفتم بیا بریم. شاید خدا خواست و نظرشون عوض شد. بابام میگه نمیاد. مجبورم تنها برم. بالاخره از اقوام دور ما هستن. فکر نکنم ایرادی داشته باشه، داداش خدا بیام
با سلام و احترام به کاربران عزیز‌
من ۱۹ سالمه و دخترم، من به شدت درونگرا هستم، آدم اجتماعی نیستم. (بابام همیشه بهم میگه تو ضعیفی)، و منم غصه میخورم.
اصلا نمیتونم با افراد جامعه رابطه برقرار کنم، و انگار یه ترسی میاد تو وجودم و نمیذاره حرف بزنم. تو دوران دبیرستان هم همین طوری بودم. یه خواهر دارم که با بی زبونیش، زندگیش به فنا رفته. و بابام همیشه بهم میگه که تو هم آخرش مثل خواهرت میشی و با بی زبونیت زندگی نمیبینی! و منم گریه میکنم.
اصلا تو اجتماع
دیگه حوصله ی هیچی رو ندارم .دوس دارم مامان بابام زودتر جدا شن.و دنیا به آسایش برسه.دوس دارم زودتر درسم تموم شه و من بتونم احساس آزادی کنم . دوس دارم یکی رو داشته باشم که حوصله ی منُ داشته باشه . فقط یکی.فقط همون یدونه رو میخوام. دوس دارم به کامک بگم یه نازپروده ی لوسِ گریه اوی آب دماغیه و مادرش گند زده با تربیتش.و بهش بگم ازین ضعیف بودنش متنفرم. و اونم بدش بياد و ناراحت شه و بیشتر به قول خودش احساس خشم و نفرت کنه .
دانلود آهنگ جدید علی لهراسبی به نام تو رو دارم
Download New Music Ali Lohrasbi Called Toro Daram
دانلود اهنگ از علی لهراسبی
اهنگ جدید علی لهراسبی
دانلود اهنگ تورو دارم از علی لهراسبی
دانلود اهنگ تورو دارم
اهنگ تورو دارم از علی لهراسبی
اهنگ تو رودارم از علی لهراسبی

دانلود اهنگ با کیفیت 128
دانلود اهنگ با کیفیت 320
و بالاخره به خواستگار محترم گفتم نه.درحالی که خونواده خیلی اصرار داشتن که هنوز خیلی زوده و خودش میگفت که باید فرصت بدیم به خودمون و برخلاف من اون خیلی به این رابطه امیدواره .ولی لنگه بابام بود و من نمیخواستم که زندگیمو با یکی مث بابام ادامه ادامه بدم
یه مرد سالار کامل.یه شه کامل که فکر میکرد حتی شخصی ترین کاراش وقتی قراره تو خونه انجام بشه فقط یه زن باید انجام بده و من دلم نمیخواد بقیه عمرم فکر کنم کلفت کسی هستم(هرچند کلفت بودن یکی از شغ
داشتم از فرط بیکاری پستای وب قبلم میخوندم و خیلی خوب بود :) مخصوصا کامنت ها! بتونم کم کم اینجا انتقالشون میدم چون مطمینم روزایی که برگررم بخونمشون حالم خوب میشه و دلم میخواد نگهشون دارم :) 
دارم به کار فکر میکنم ینی میدونین چطوریه؟ من به عنوان حسابدار بخوام مشعول بشم با توجه به شرکت و محصولاتی که ارایه میدن باید سفته یا چک صمانت بدم از ۳۰ میلیون شروع میشه البته اگه شرکتها کوچک باشند ۱۰ میلیون و واقعا من یکم میترسم سفته ینی هروقت اراده کرد پولش
مامانم خیلى زن خوبیه ! 
از اون خوبا که بابام دوستْ داره و هى قربونش میره و هى دورش میگرده !
چند سال پیش یه روز داداش بزرگم اومد و گفت عاشق شده !
میگفت طرف دختره خیلى خوبیه !
از اونا که تو دانشگاه جزء نمره اول هاست !
از اونا که ته منطقن و میشه یه عمر زندگیو باهاشون ساخت !
از اونا که حرف نمیزنن هرجا،هر چیزیو نمیگن !
خلاصه اینکه خیلى دختر خوبیه !
وقتى اینا رو تعریف میکرد داداش کوچیکم اخماش تو هم بود!
وقتى ازش پرسیدم چته، با حرص گفت خب آخه چه جورى میشه عا
آمار خودکشی در این شهر احتمالا بالا خواهد رفت! آخه آقا گار اینجا کنسرت دارن چند روز دیگه:)مورد داشتیم پیام داده که توروخدا معصومه برو کنسرت من طاقتشو ندارم اون اونجا باشه ولی تو نری!!!!! :|الان من دوست ندارم برم اصلاااا ،ولی اون طاقتشو نداره من نرم خووووو :)
پ.ن:نخییر! چشمای رنگی خیلی برام عجیب نیست!بابام چشم رنگی بودن و جفت داداشام چشم رنگی هستن! یعنی فکر کن چنین موضوعی فقط جذابیت باشه:| ولی آقا احسان بياد میرم:))علیخانی:))  ، اجججراشو دوست دارم
سلام 
۲۴ سال پیش در چنین شبی بشارت تولدت را در همین سرزمین دریافت کردم. وشوق و جدی وصف نپذیر
تولدت به ماه قمری مبارک
هدیه تولدت یک طواف بر دور بیت بود با نماز داخل حجر اسماعیل و دعای :رب هب لی ذریة طیبة انك سمیع الدعاء. و نیز : ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین واجلنا للمتقین اماما 
امیدوارم عاقبت بخیر باشی و مصداق هر دو آیه.
جملات بالا متن پیغام پدرم از مکه مکرمه بود که چند ساعت پیش دریافت کردم
چقدر اشک ریختم .
خیلی حسرت‌ها تو دلم زند
تاکسی گرفتم رسیدم دانشگاه راننده گفت اینجا درس میخونی ؟ گفتم آره، گفت یادش بخیر منم ۴ سال پیش اینجا مکانیک میخوندم !
کلا همه انگیزم به فنا رفت :|
 
 
دختره توییت کرده ۱۹ سالمه بابام هنوز نمیدونه من چه نوع ماستی دوست دارم، یاد خودم افتادم کلاس سوم دبیرستان بودم مادرم به بابام گفته بود پاشو برو ببین پسرت درسش چجوریه؟ بابام اومده بود مدرسه رو پیدا نکرده بود برگشته بود خونه
 
 
خداوندا هر خریتی رو تجربه کردیم به جز خر پووووولی
آن را نیز به ما عطا ف
Reza Shiri
Deli Mikhamet
#RezaShiri
من با دیگران فرق دارم 
من دلی میخوامت
من تورو فقط واسه خودت میخوام
عادت دارم بهت
اونا تورو دوست ندارن 
اونا لب و دهنن 
شک نکن یه لحظه به من 
دلت رو بدش به من 
دلت رو بدش به من
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
بازی میکنن با احساست
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
آخه دل توام مث دل من با احساسه
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
بازی میکنن با احساست
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
آخه دل توام مث دل من با احساسه
آروم دلم عشق خو
ینی دلم داره میترکه میخوام فقط زار بزنم -__- لپ تاپم ال سی دیش داغون شده شده مثه تلویزیونای پنجاه سال پیش که وسط یه تیکه سفید میومد :(((پولم خودم ندارم یواشکی بدم درستش کنن قضیه ختم بخیر بشه میترسمم به بابام بگم جنجال شه :((آخه واقعا چقد آدم میتونه بدبخت باشه :((بدم میاد از این زندگی :(
خدا رو شکرهنوز یک سالم تموم نشده، زائر امام رضا شدم.بابام اولین بار دانش‌‌آموز دوم دبیرستان بود که تونست بياد زیارت امام رضا.اونم شب‌هاي قدر که سرنوشت سال آدم رقم می‌خوره.در ضمن، از مسئولان حرم که جامهری‌ها را اندازه قد من ساختند،‌ تشکر می‌کنم. خیلی خوبه که به فکر سرگرمی ما کوچولوها هم هستید.  بچه‌هاي بزرگتر با مهرها، برج می‌سازند. من بلدم برجشان را خراب کنم. من بلدم مهرها را تکی تکی بیاورم بیرون بگذارم روی زمین،‌ بعد دوباره اونا رو بذ
امون از چشم هاي تو از این زیبای خواب آلودندیدن کی تورو میخواست ندیدن عاشقت کی بودتحمل یعنی اینکه تو بفهمی معنی دردونمیدونی چه چیزایی بهم میریزه یه مردوتوی موهات غرقم کن تو این امواج طوفانیمن از تو عشق میخوام و نوازش هاي طولانیدوباره شونه هاي تو دوباره هاي هاي منچه جای خوبیه آغوش برای درد هاي مندوباره شونه هاي تو دوباره هاي هاي منچه جای خوبیه آغوش برای درد هاي من
تورو جای همه میخوام تورو جای همه دارم
شاید واسه همینه که من از تو واهمه دارممن
یادمه رفته بودیم تهران ، تو بازار گشت میزدیم که یه پاساژ بود که یه دکان داشت و تو تابلو اون دکان نوشته بود:
ساندویچ - فتوکپی - بستنی - لباس - گل و غیره . . . - وسایل زایمان
این آخریه منو کشته بود ، بابام ازش عکس گرفته بود ولی گوشیشو گشتم پیدا نکردم ، فکر کنم پاک شده باشه.
ساعت ۶/۳۰ غروب رسیدیم ویلا . بعد از یه چرته نیم ساعته کباب درست کردنمو با سوزوندن انگشت اشاره دست راستم تموم کردم .
ساعت ۱۱ شب بابام گفت: مریم برو داخل ماشین عینکمو بیار.
از پله هاي حیاط بالا رفتم  نزدیک پارکینگ دیدم سگ همسایه جلوی نرده هاي در ایستاده ، میدونستم  اگه برم جلو میاد سمت نرده سرشو میاره تو یه جای منو بگیره.  دمپاییمو درآوردم  به صورت نمایشی به سمتش گرفتم ،رفت
خم شدم دمپایی رو انداختم و پوشیدم تا سرمو آوردم بالا با صدای پارس سگ
می‌گفت: 
پدرم خدا بیامرز نظامی بود، از اون آدم‌‌هاي مهربونِ کم حرف ولی جدی که کمتر کسی لبخند یا حتی اخمش رو دیده بود.
اون موقع‌ها ،حدود‌هاي سال تولد خودت یا حتی قبل‌تر، دانشگاه قبول شدن مثل الان نبود، کمتر کسی دانشگاه‌ قبول می‌شد تازه اونم سراسری!
خواهرم که قبول شد رفتیم پیش بابا و گفتیم "بابا زینب دانشگاه قبول شده"‌، یه نگاه به خواهرم کرد و گفت "چی قبول شدی بابا؟" زینب سرش پایین بود، انگاری خجالت می‌کشید به بابا نگاه کنه ، آروم گفت "پزشک
سلام سال نو مبارک
برای شما البته نمیدونم چرا حس میکنم برای من مبارک نیس
میدونی چن ساله ک دیگه مبارک نیس
ازسالی ک بزرگ شدم
از وقتی بزرگ شدم ننه طاهره مرد
بابا ممد و ننه خدیجه هم مردن
دیگه روز اول عید بابام با دوتا جعبه شیرینی نیومد دنبالمون ک بریم خونشون
بریم خونه ی ننه ایشون بشینیم دور سفره ای ک خیلیم هفت سین نبود چیزایی بود ک تو خونشون بود فقط ولی بچگی بود خندیدن ب کارای ننه بود کل کلای ننه ایو باباممد بود  وقتی بزرگ شدم دیگه بدش نرفتیم خونهی
خدایا واقعا شکرت بابت قبولیم توی تخصص .ولی با قبول شدنم تو شهر زادگاه زندگی بدجوری انگشت شستشو گرفته سمتم
این چند وقته انقدر استرس کشیدم که ۲ کیلو لاغر شدم.خدایا چشه بابای من ول نمیکنه؟اینهمه خودمو سفت و محکم گرفتم .چند ساله فقط به خودم وابسته بودم.ولی الان واقعا یه بغل سفت و محکم میخوام.یکی که بهم بگه خره من میدونم همه چی خوب میشه و من دلم اروم بگیره
پی نوشت:خدا رو شکر اون دکتری که قرار بود بابام منو بهش قالب کنه در رفته و دیگه قرار نیس ب
دلم بسی گرفته 
دوست داشتم خانواده متحدتری داشته باشیم 
خانواده ما خیلی دلمون پاکه، فقط از اشتباهات همدیگه نمی تونیم بگذریم و خیلی راحت قط رابطه می کنیم و طبعا مردم پشت سر ما حرف می زنند.
میدانید بعد از فوت مادرم و قبل از رفتن به دانشگاه رسم مادرم رو حفظ کردم و هفته ای یه بار خانواده برادر مرحومم و یکبار هم خواهرامو دعوت می کردم هر چند اوضاع بابام خیلی بد بود و اصلا غذا ب راحتی از گلوی آدم پایین نمی رفت،  یادمه روزایی رو که آرزو داشتم تو یک اتا
دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام رفت دلم
Download New Music Hamid Askari - Raft Delam
متن آهنگ رفت دلم حمید عسکری
امون از اون چشمای بی همتات ببین چه کارایی دستم داد عاشق شدم رفت دلم از دست یه لحظه که چشمم به تو افتاد امون از اون موهاي صافت دل منو میبره دریا امون از اون احساسی که دارم شبیهش نیست تو همه دنیا دوست دارم آی دوست دارم تورو دوست داشتن شده کارم دوست دارم آی دوست دارم چه حال خوبی با تو دارم چشمای سیاه تو منو داره میکشه آره من دوست دارم به همین دلم خوشه م
اصلا شرایط طوریه که نمیتونم بیان کنم!
بگم حالم بده؟دیگه تکراری شده.
مزخرف،دو روز از کلاسای هنرستان و یه جلسه کلاس زبان از دست دادم،سفر و گرما و حالِ بد.
واقعا از خورشید متنفرم خورشید باید وقتی من میرم خارج از خونه پشت کوه ها بمونه تا من کارم تموم شه بعد اجازه بگیره بياد سرِجاش.
بابام دوست داشته اسم منو بذاره خورشید،اسم قشنگیه اما من گرما رو دوست ندارم.
دوتا کتاب خریدم که بعدا راجبشون حرف میزنم.
منو خاموش دنبال نکنین من میمیرم‌.
دلم میخواد با
سال نو مبارک
وقتی که یه سالی میخاد نو بشه دیگه باید با خیلی چیز ها خداحافظی کرد. شاید لباس عید هايی که سال ها پیش خریدیم الان نه تنها مد نیست بلکه اصلاً تو بازار نیست. شاید سفره هفت سین هايی که سال ها پیش چیدیم الان دیگه نمیشه چید. آدم بعضی وقتها دلش  تنگ میشه برای چیزایی که تاریخ مصرف شون تموم شده ولی واقعا دیگه الان اون چیزا دیگه جذاب نیستن یا شاید هم ما دیگه اون آدم ها نیستیم. سال ها پیش وقتی بچه بودم بابام به زور صدامون میکرد میگفت بیاید بشی
آقا خابم نمیبره
اگ گند بزنم چی؟
اگ هیچی یادم نیاد چی؟
اگ سخ باشه چی؟!
اگ همش ا اونجاهايی باشه ک من حذفش کردم برا خودم چی؟!!
خدایا پشمام
منو به حال خودم رها نکن!جونه من غلط کردم هر چی گناه کردم غیبت کردم به مامان بابام دروغ گفدم منو عفو کن دهنم صاف نشه پن شمبه خدایاااااا
[In reply to My music]
Mehraad Jam
Shiko Pik
#MehraadJam
تورو دیده رد داده قلبم 
نباشی میمیرم حتماً
آخه یه جایی از قلبموُ زدی
که نزده بود هیچکی قبلاً
دلم می خواد یه جای شیک و پیکو 
تو باشی و تو باشی و من و یه موزیک هیتو
زبونم بگیره بخوام بگم می خوامت!
میمیرم من بی بی تو
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
نیاد روزی که چشماتو نبینم
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
احتمالا شده تا بحال شنیده باشین که "ما تجربمون بیشتره" یا اینکه " ما بهتر میدونیم" و یا "ما صلاح تورو میخوایم"! و با این بازی کلمات جوون تر ها رو مجبور به کاری میکنن که بر خلاف میلشونه!!
چه استعدادهايی که تو این گرداب غرق نشده و چه سالهايی که برای لذت نبردن از زندگی اجباری تلف نشده!!
چی میشه که جبر خونواده ها انقدر زیاد میشه که آدما رو از عشق کردن با چیزی یا کسی که دوس دارن منع میکنن؟!
تا دنیا دنیاس یه جای خالی تو قلب آدما باقی میمونه که جاش با هزارا
پنج روزه گوشیم خراب شده و دارم به دور از تکنولوژی و دوستهام زندگی میکنم. خوبه بعضی وقتها چند روز نباشید ببینید اون دوستهايی که هر روز توی مجازی باهاشون در ارتباطید دنبالتون میگردن یا نه! کی واقعیه و کی جاش توی همون فضاست فقطراستش اصلا برام سخت نیست ببوسم بذارمش کنار اما وقتی تصمیم خودم باشه نه جبر
گهگاهی با گوشی بابام یا مامانم میم رو میبینم فقط
خیلی چیزها تو سرمه که دوست داشتم بنویسمشون اما راستش با لپتاپ احساس امنیت توی وبلاگم ندارم
و حتی
1. 
+سایت یک باگ بزرگ داره و ضایع!!
-چیه ؟
+یک راهی وجود داره که تمام درسارو میشه باهاش باز کرد
-Don't let the cat out of the bag .please
+ok
2.
امروز تولد یکی از بچه ها بود کلی تدارک دیده بودند . روی هر تیکه کیک، اول اسم بچه ها رو نوشته بودند اما گویا اول اسم منو کسی دیگه برداشته بود. منم دیدم در بین باقی مونده ها بهتر اول اسم بابام رو بردارم  "H"
3.
بنظرتون یک عکس پروفایل خوب چه ویژگی هايی باید داشته باشه ؟ :)
یه یاماها پی45 دیدم.هف ملیون و پونصد.پونصدشو خودم دارم هف تومنش رو خدا قراره برسونه.البته فکر کنم تا چارتومنش رو بابام برسونه ولی بقیش فقط کار خداستکلاساشم که تو سرم بخوره.یه ترم رو تقسیم بر جلساتش کردم.هر جلسه ی بیس دیقه ای 32هزار تومن.البته من دقیق تر حساب کردم باید به استاد سلامم نکنم.تا پامو گذاشتم تو کلاس یه کله تا آخر بریم.دقیقه ای هزار وخورده ای پام در میاد=\
چند وقت پیش تو ماشین وقتی داشتیم می‌رفتیم کلاس، بابا گفت زنگ بزن ببین ننه‌ رو بردن دکتر یا نه. شماره رو تو گوشیش وارد کردم، آورد م بابا». یادم افتاد که بابا آقا رو تو گوشیشبابام» سیو کرده بود عمو هم بابای خودم». کیان همیشه مسخره می‌کرد می‌گفت انگار می‌خوان باباشونو ازشون بگیرن. 
الان ۷۳ روزه که باباشونو ازشون گرفتن. 
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی پرپر
Download New Music Mehdi Jahani – Par Par
پخش بزودی – تیزر آهنگ اضافه شد
 
مهدی جهانی پرپر
 
تو چشات فرق داره با همه به تو وابسته ام من یه عالمهتورو من تا همیشه یادمهیادمه که چشات فرق داره با همه به تو وابسته ام من یه عالمهتورو من تا همیشه یادمه یادمهپرپر کن این دلو من هر وقت دل زدم با هرکی بد باشی منم باهاش بدمغصه میخوره دلم واست تو یه کاری کن نرم راحتپرپر کن این دلو من هر وقت دل زدم با هرکی بد باشی منم باهاش بدمغصه میخوره دلم و
نقد و بررسی فیلم پسر جهنمی 3 و خلاصه ی داستان آن
اخیرا اقتباس سینمایی جدیدی از شخصیت Hellboy (پسر جهنمی) منتشر شده که نتوانسته موفقیت چندانی به دست آورد. در این مطلب قصد داریم تمام اطلاعات از جمله نظر منتقدین، داستان و نقد هاي فیلم پسر جهنمی 2019 را با شما به اشتراک بگذاریم.
شخصیت Hellboy یا پسر جهنمی»، پیش از آنکه توسط گیرمو دل تورو (Guillermo Del Toro، کارگردان برنده اسکار) با دو فیلم مخصوص به خودش (Hellboy و Hellboy II) در سینما حضور پیدا کند، ابتدا در کتاب‌هاي مصو
قصه از اونجا شروع شد که تورو دیدموای وای یهو رفت دلم انگار یهو رفت دلمتا به خودم اومدم دیدم که دنیام شده چشماتاز دست اون چشمات از دست اون چشماتنمیذارم تورو بگیرن از من نباشی میخوامبمیرم اصلا تو نباشی بذار بمیرم اصلا.گیر کرده دل من همین یه بار بری من میذارم اصلا عشقو کنارگیر کرده دل من روت دیوونه تو بری کی میمونهمیدونی موندن تو کنار من یجورایی اجباریهاگه یه روز من نباشم هرجا بری بدون من تکراریهنمیذارم تورو بگیرن از من نباشی میخوامبمیرم اصلا
قصه از اونجا شروع شد که تورو دیدموای وای یهو رفت دلم انگار یهو رفت دلمتا به خودم اومدم دیدم که دنیام شده چشماتاز دست اون چشمات از دست اون چشماتنمیذارم تورو بگیرن از من نباشی میخوامبمیرم اصلا تو نباشی بذار بمیرم اصلا.گیر کرده دل من همین یه بار بری من میذارم اصلا عشقو کنارگیر کرده دل من روت دیوونه تو بری کی میمونهمیدونی موندن تو کنار من یجورایی اجباریهاگه یه روز من نباشم هرجا بری بدون من تکراریهنمیذارم تورو بگیرن از من نباشی میخوامبمیرم اصلا
دامادمون داشته دیشب رانندگی میکرده ، یهو یه موتوری بی هوا میاد تو جاده برا اینکه نزنه بهش ماشینو منحرف میکنه ،چپ میکنه
ماشینش کاااملا داغون شده ، له له له شده اما بطرز معجزه اسایی حتی دستشم زخم نشده خداروشکر ، سالم سالمه❤
دارم فکر میکنم توی دنیایی که حتی نمیدونیم چند دقه دیگه چه اتفاقی میخواد برامون بیوفته ، چرا اینقدر دل میشکنیم؟ چرا اینقدر ناراضی ایم از همه چی ، چرا از زندگیمون لذت نمیبریم؟
تورو خدا موقعی میخواید وارد جاده ی اصلی بشید ،
قبلن گفتم، اگه تا زمستون مشکلاتت رو حل نکنی معنی‌ش اینه که قراره یه زمستون باهاشون سروکله بزنی. زمستونا هیچ مشکلی حل نمی‌شه. بی‌خوابی هست و کابوس، سوز هست و صدای کلاغ. و آدمای خسته و ساکتی که هر روز صبح زود داخل مترو صف می‌بندن، از بین تونل‌هاي تاریک عبور می‌کنن و صبر می‌کنن تا سال عوض بشه و فصل جدید از راه برسه. حتا اگه هزار و یک اتفاق خوب هم برات بیفته، هنوز یه چیز خسته‌کننده و غم‌انگیز توی زمستون هست که می‌شه حسش کرد. من به مسعود فکر م
بلاخره تموم شد. 
بدترین سال کنکور بودی که میتونست باشه حالا از هر لحاظ (به دنیا اومدن بچه زهرا وتایک ماه مهمون داشتن، افتادن مامان از پله ها ومراقبت چند ماهه، سکته قلبی باباجون(بابا مامان) و مریضی بابا بزرگ (بابا بابام) وعمل وبعدم فوتش درست 13فروردین،تکمیل پایان نامه کارشناسی) اما حس می کنم خوب از پسش براومدم با هر زور وفشاری که بود خوندم. من درحد خودم تلاش کردم فقط کاش بشه:)
الان من موندم و رها شدگی بعد کنکور  
دو زوج کانال نویس رو می خونم که از طریق وبلاگ با عشقشون آشنا شدن، یکیشون بعد از ۵ سال،الان دو ساله که با هم ازدواج کردن و زوج دیگه هنوز موفق به ازدواج نشدن:)
انقدر عشقشون زیباست و انقدر عاشقانه همو دوست دارن که ذوق می کنم از خوندنشون*__*
چه خوبه که میان تو کانال قربون صدقه ی هم میرن، چه خوبه که متن هاي خوب و عاشقونه برای هم می نویسن:)
چقدر سخته حتی تصور این که ۵ سال،۳۶۵کیلومتر از عشقت دور باشی.
نوشته بود الان که فاصلمون شده دو وجب، هر صبح خدا رو شکر
 تا از چیز هايی که من دوستشون دارم . . . .
من توی این پست میخوام چند تا از چیز هايی رو که خیلی دوستشون دارم بذارم اون طرف قلبم که مامان و بابام جاشون کم نشه خخخخخخ
ولی خب من چند تا از چیز هايی رو که واقعا دوست دارم میخوام بهتون بگم . . .
ادامه مطلب
خیلی خوش گذشت. ساعت سه خوابیدم 6 بیدارم کردند گفتند تو اتوبوس بخواب ولی مگه تونستم! همش با زهرا حرف زدم. زهرا ابجیم. میترسیدم دست به موبایلم بزنم یک خط کم شد ولش کردم:/ میخواستم تا شب بمونه.
بعد رفتیم اونجا همون اول یک دعوا شد بین مسئول و فرمانده. مسئول اونجا و فرمانده خخخ خیلی بداخلاق بود مسئول اونجا. (فرمانده پایگاه خودمون نه پایگاهی که رقیه میره ://)
بعد ما جدا شدیم رفتیم گشتیم یک جا نزدیک رودخونه که سایه باشه پیدا کردیم نشستیم. تا نشستیم گفت
امروز کلاس زبان داشتم اولین جلسه از ترم جدیدخوب بود اونجا ولی رسیدم خونه خیلی بی حوصله بودم.نمیدونم چرااز خواب بیدار شدم تا یه چرخ زدم بابام گفت میخواد بره دنبال مامانم بیمارستاناخه حال پدر بزرگم خوب نیست زیادحالا هم نشستم آماده برای رفتن
دارم فکر میکنم چرا نمیشینم پای پروژه ام چرا من اینطوری ام م.این مسأله واقعا آزارم میدهاما هر طور شده باید بلند شم تا دوباره بشم سوفی سابق!مطمئنم میتونم✌
واقعا شیش سال شد که اسباب کشی کردیم اومدیم این خونه؟ باورم نمیشه! انگار همین دیروز بود که به اصرار مکرر من اومدیم این خونه. انگار همین دیروز بود که از اون خونه اومدیم این خونه. داشتیم تمیز میکردیم. کیف میکردیم از تجربه جدیدم. از اتاق دار شدنم. هنوز هیچی نیومده بود مبل تخت خواب فرش و. فقط اولاش خوب بود. یک سال دیگه هم بشه میشه هفت سال بابام که دیدم چندبار خواست خونمونو عوض کنه همین یک سالی گذشت ولی خب نشد. مامانم راضی نبود. واقعا که چی از
جلد اولقسمت هشت
.از زبان جک-واقعا متاسفم نمیدونستم اینقدر گذشته تلخی داری._اره ، خیلی تلخ بود هرکسی که جای من بود الان دیگه شاید مرده بود._بعدش چی شد ؟ بعد از اون وقتی که تورو به بلک ویزارد داد پدرت کجا رفت ؟ الان کجاست؟_بعدش
بلک ویزارد منو به عنوان غرامت از پدرم گرفت ، فکر نمیکردم پدرم منو به
ازای یک صلح به کسی بده ، حالا که چاره ای نداشتم ، من آنقدر ضعیف بودم که
حتی توان دفاع از خودمم نداشتم._درکت میکنم واقعا سخته که پدر پسرشو برای یه صلح اح
اولش شبیه خواب ترسناک میمونه که منتظری بیدارشی و همچی تموم شه و خوشال باشی که فقط یه خواب بود بعد کم کم که باورت میشه چه اتفاقی افتاده همجور فکری میاد سراغت تا تورو بازنده ترین ادم دنیا نشون بده که همچیشو باخته و سعی میکنی یا درستش کنی با جا دادن یه ادم دیگه تو زندگیت و شروع دوباره یا به مازوخیسم ترین حالت ممکن سعی کنی خودتو بیشتر عذاب بدی  بعدش معمولن فکرت که میرفت سمت اون شخصی که نباید میرفت اعصابت بهم میریخت از همون افکار ولی دیگه بهم نر
-به نظرم شبا که میخوابید به خدا فکر میکرد.
+ببین اون خیالش راحت بود واقعا!وقتی داشت نسبیت رو اثبات میکرد یه شهاب سنگ که هر هفتاد سال یه بار میاد اومد و باعث شد ازمایششو ثابت کنه و بشه"انشتین!" بعدش که بهش گفتن اگر نمیشد چی میشد اون جواب داد واسه خدا متاسفم چون من ازمایشم درسته و ردخور نداره.به نظرت چنین ادمی میتونست خدارو قبول داشته باشه!؟
-ببین ریحانه من واقعا نمیدونم.احتمالا اواخر دیگه رد داده بوده.
+منم رد میدم.من قراره شیرجه بزنم تو دنیایی که
وای وای وای که امروز عالی بوددددددددددددددددددمحمد عالی بودددددددددددددرسته الان رفتی و نیستی دیگه ولی خیلی خوشگذشت امروزززززززززززسر صب پاشدم که برم سر کار وقتی یادم افتاد که ساعت هفت رفتی همینجور که حاضر میشدم اشکمم میریختهی ارایشمیکردم باز اشکم میریخت و خراب میشد ارایشمگوشیمو برداشتم که بهت ویام بدم ولی دیدم صب بخیر نگفتی حتی نگفتی که راه افتادی اخه بهت گفته بودم تا راه افتادی بهم خبر بده نگرانت نشمولی هیچ‌پیامی نداشتم ازتبهت پیام
احمد آزاد


آهنگ بی نظیر زندون خیال
تو زندونه خیال تو دلم پوسید یه فکری کن
گلستونه امید من همه خشکید یه فکری کن
برای من یه فکری کن جدا ماندن
جدا گشتن برای تو چه آسونه
ولی من بی تو میمیرم به حال من یه فکری کن
برای من یه فکری کن هنوز بوی تورو داره
در و دیوار این خونه هنوز عکسه توی طاقچه
میونه اون دوباره داره تو زندونه خیال تو
دلم پوسید یه فکری کن گلستونه امید من
همه خشکید یه فکری کن برای من یه فکری کن
ولی با من چرا ای آشناتر از همه با من
بدون دنیا بر
عمیقا باور دارم آدمی که دائم در حال دروغ گفتنه، بعد از مدتی این دروغ‌ها تو شخصیتش نفوذ می‌کنه و اون رو تبدیل به یه آدم متناقض مریض می‌کنه. جوری که اصلا دیگه نمی‌تونه راست بگه. نمی‌تونه مسئولیت حرفی که زده رو قبول کنه. و این خیلی درد بزرگیه. دردی که شاید رو خود اون آدم تاثیری نداشته باشه، اما رو اطرافیانش چرا. حتی اطرافیان سابق.
+ یه آدم چقدر می‌تونه مریض باشه که بعد از دو سال باز هم دست از تهدید و تهمت برنداره؟
+ کاش می‌تونستم به بابام هم بگم
از ظهر سایت سنجش رو باز گذاشته بودم و هی رفرش میکردم، یکی از دوستام تو تل پیام فرستاده بود و رفتم ببینم چیه ک همون لحظه تو ی کانال هم پیام اومد نتایج اعلام شد:/ قلبم وایساد:/رفتم تو سایت اعلام نتایج جست و جو و .خشکم زد این اصلا اون چیزی نبود ک باید باشهخلاصه اش کنم اونقدر فاجعه اس ک فقط هنگ کردم.زنگ زدم ب مامانم و فقط تونستم بگم نتایج اومده و دیگه هیچی انگار قدرت تکلم ندارم.زنگ زدم ب دوستم و فقط گریه کردم گریه کردم گریه کردم و گریه کردم و گریه کر
از همین تریبون یه سلامی میکنم به اون آقایونی که تا وقتی میبینن یه خانومی در حال تعلیم رانندگیه از عمد یکاری میکنن اونو بترسونن بعد میان تو صورتش نگا میکنن
هی اقا صدامو داری؟؟ چند وقت بعد منتظرم باش چنان راهتو سد کنم که پشت فرمون اونقد بوق بزنی جونت دراد،اها شبم منتظرم باش نور بالا رو بزنم صاف بیوفته تو چشات کور شی به حول و قوه ی الهی که برا یه نابلد زورتو به رخ میکشی مریض بازی درمیاری. با یک انسان فوق کینه ای طرفی!
منتظرم باش داداچ ☺
امروز م
1_ یادمه که خیلی دیر تلویزیون رنگی خریدیم. یکی از اون سیاه و سفیدایی که قابش زرد بود داشتیم :) من همیشه منتظر این بودم که بابام با یه تلویزیون رنگی از در بياد تو  :). مامانم همیشه می گفت یه روزی میرسه که چند تا تلویزیون میگیریم ولی هیچ کدومتون نگاهشم نمی کنید؛ راست می گفت بعد گرفتن رنگیش، سیاه و سفیده شد مخصوص بازی با میکرو، البته طبق معمول برادران گرامی کلک میزدن بهم، که بده ما قارچ خور رو بازی کنیم به ماریا برسیم تو نگاه کن، ماریا خوشگله :)
الان
1_ یادمه که خیلی دیر تلویزیون رنگی خریدیم. یکی از اون سیاه و سفیدایی که قابش زرد بود داشتیم :) من همیشه منتظر این بودم که بابام با یه تلویزیون رنگی از در بياد تو  :). مامانم همیشه می گفت یه روزی میرسه که چند تا تلویزیون میگیریم ولی هیچ کدومتون نگاهشم نمی کنید؛ راست می گفت بعد گرفتن رنگیش، سیاه و سفیده شد مخصوص بازی با میکرو، البته طبق معمول برادران گرامی کلک میزدن بهم، که بده ما قارچ خور رو بازی کنیم به ماریا برسیم تو نگاه کن، ماریا خوشگله :)
الان
تا اینجا صفحه پنجاه که خوانده ام
وه که چه هاي و هویی است که نوجوان باشی و آزادی خواه و تعالی طلب.یک روح باشی پیچیده شده در یک جسدیک راه بی نظیر برای ادامه زندگی
درخت نشینی است آن طوری که نویسنده ترسیم کرده است.یادم رفته بود .یاد یادم رفته بود بچه بودم  و با سپیدارهاي مدرسه بابام اینها چه نجواها داشتمدوستان دراز و سبز و صمیمی ای که این آزادی را داشتند که سر به آسمان سائیده و از آن بالاها خبر بیاورند
خیلی خوب است.یک عصیان دوازده ساله ی
دیشب خواب بدی دیدم. خواب دیدم تو غریبه بودی. با هم آشنا شدیم و تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم ولی کم کم تو عوض شدی. دیگه چهره‌ی اون آدم شبیه تو نبود ولی من هنوز فکر میکردم اون تویی. به اسم تو صداش می‌کردم و بهش عشق می ورزیدم. تو خواب دیدم که معتاد به کوکائین بود و من اینو میدونستم و با این وجود باهاش ازدواج کردم. تو مراسم عروسیمون هم یه لاین زده بود. بابام ازش بدش میومد. من عاشقش بودم ولی. یک هفته از ازدواجمون گذشت و شروع کرد به کتک زدن من. ترسیده بودم و
عنوانِ متن اشاره داره به رضا، برادرم و نامزدش که توی این اوضاعِ دهشتناکِ اقتصادی، فردا قراره عقد کنند :)
دیروز کلِ پس‌اندازم (هرچند زیاد نبود) رو دادم به رضا تا واسه خرید حلقه پول کم نیاره. توی این شرایط هرچقدر هم بابام به رضا می‌ده، اون بیچاره کم میاره. بابا هم کم نمی‌ده ولی خرج و مخارج خیلی عجیب و غریب شده. تازه بابا باید علاوه بر پولِ عروسی و رهن خونه برای رضا، وسایل برقی جهیزیه رو هم بخره. به بابا می‌گم: چرا خودشون نمی‌خرن؟ هزینه این وسا
             
سلاااااااام تااااابستووووون
کنکور۹۷ هم گذشت،دیگه مهم نیست نتیجه چی میشه، من بهش فکر نمیکنم، هر چی که بود گذشت، مهم اینه از تعطیلاتم استفاده کنم.
به قول بابام یا اینوری میشم یا اونوری، تهش مرگ که نیست:))
از مهر باید درس بخونم چه درس دانشگاه چه کنکور، پس باید از تعطیلاتم بهترین استفاده رو کنم:)
+ممنون از دعاهاي همتون و ممنون واسه اینکه این چند ماه غرغرای منو تحمل کردید؛)
شام میخوردیم که حس کردیم سرگیجه ی شدید گرفتیم،اول فکر کردیم مشکل از غذاست، یهو گفتم نه!!!پرده ها دارن ت میخورن،زله است فرار کنید!
نفهمیدم چجوری شالمو سرم کردم و با بلوز و شلوار و بدون دمپایی پریدم تو حیاط.
یکم که وایسادیم،برگشتیم با آرامش ادامه ی شاممون رو خوردیم.
مامانم زنگ زد گفت اونجا هم زله اومده.بابام گفت ۷و۲ دهم ریشتر بود:|
من://
فکر می کردم یه پس لرزه ی ساده باشه آخه خونمون خیلی ت نخورد،دم شاه گرم با این خونه هايی که ساخته:)
الان
۱. بابام هر سال که نفرات برتر اعلام می‌شه، با یه شوق و ذوق خاصی همه‌ی نفرات رو نگاه می‌کنه… باور کنید برق توی آسمون چشماش رو می‌شه کامل دید… بعدش می‌گه: یادش به خیر! منم یه روزی مثل همینا بودم…»
[هر سال نگاه می‌کنه ها… :| حتی زمانی که من خوندم کنکوری نبودم!]
و من با شنیدن این جمله غمگین‌ترین موجود دنیا می‌شم… این که هیچ‌وقت نمی‌تونم به دخترم / پسرم همچین جمله‌ای رو بگم… :(
۲. شارژ گوشیم تموم شد و از اون جایی که کاملا گوش به زنگِ اعلام نتا
دانلود کتاب رمان دختر خراب,دانلود رمان
عاشقانه,دانلود رایگانرمان دختر خراب,دانلود رمان دختر خراب بدون
سانسور,دانلود رمان دختر خراب,دانلود رمان ایرانی

خلاصه ای از رمان دختر خراب


نمیدونم باید چی بگم و از کجا شروع کنم اما بهترین کلمه برای شروع بدبختی و بدشانسیه

دو تا بچه بودیم و البته تنی هم نبودیم من و برادرم کیوان…….پدرم عرق خور و معتاد و ……هر اشغالی

که نباید باشه بود و مادر هم از اون بد تر یه زنیکه خیانت کار تمام عیار که وقتی بابام
دستش را روی دهانم گذاشت و گفت: -تورو خدا دیگه نگو. من مقصرم. میدونم. اعتراف کردم. حالام حاضرم هرجوربخوای تنبیه بشم تا جبران بشه. از پشت پرده اشک به چشمانش خیره شدم و بعد خندیدم و گفتم: -تنبیه؟؟؟ هر چی که بگم؟ -آره. قسم میخورم قبول کنم. -تنبیهت اینه که از حالا تا دنیا آمدن بچه دیگه حق نداری تنها سفر بری. - ای به چشم. اصلا هر جا خواستم برم اول ازت اجازه میگیرم .خوبه قربونت برم؟؟؟ -حالاشد پایان امیدوارم از خواندن این رمان لذت برده باشید.مو
بسم الله
بالاخره بعد از کلی وقت برگشتم تهران.برگشتم و دوستامو دیدم و دیروز هم با مامان بابام اومدیم لواسون خونه ی خالم.باغِ بزرگ و باد خنک شب ها و بالکنِ خیلی بزرگ برایم یادآور حس هاي خوبِ از دست رفته است.دورهم جمع شدن هاي شلوغِ فامیل و بازی کردن تا دمِ صبح.ولی حالا صبح ها که بیدار میشوم کسی کنارم نخوابیده است.به آرامی رخت خواب خودم را جمع میکنم و پای لپ تاپ مینشینم و بعد یکم در حیاط میگردم و گیلاس میخورم و عصر میشود و بعد هم دوباره برمیگردیم ت
دیروز از تایم کلاس زبان تا همین موقع ها بیرون بودم،شاید برای چند ساعتِ کوتاه پنجره ی فکر کردن به تورو گذاشته بودم پایین تو تسک بار.م.ع هم خوب رانندگی میکنه،عصر خوبی باهاشون داشتم ف.ح و م.ش هم که همراهان همیشگی.فیس من همون شه په و داغون.
من حیرونم اخه چطور قده موسی کو تقی ای که میاد رو سیم هاي برق خیابون تون میشینه هم پیش چشمت ارزش ندارم.میدونی،راستش دیگه نمیخوام بیشتر از این خودمو اذیت کنم،نه که دیگه دوستت نداشته باشم!دارم خیلی هم دارم ا
دانلود آهنگ جدید علی لهراسبی بنام خداحافظ با بالاترین کیفیت










Download New MusicAli Lohrasbi – Khodahafez
ترانه: میلاد فلاح , موزیک و تنظیم: محمد لطفی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 










 
متن آهنگ جدید علی لهراسبی بنام خداحافظ  :
دستم از دستای تو دور موند چون چشم دنیا شور بود خنده هام بعد تو بی روح شد درد تو قد یه کوه شد چه شدش بی معرفت کی تورو اینجوری دیوونه کرد اون قلب سنگیه بی رحم بی درد هی تورو هی دور و دورتر میکرد برس به دا
*مکالمه تلفنی من و همسرم موقع شروع بارون:
_الو نلی،عزیزم نری زیر بارون.
+عه،مگه بارون میاد؟پس قطع کن برم.
_واااای نه.تورو خدا لباس گرم بپوش.
+چی؟؟؟؟؟؟یعنی میگی تو این هوای خوب من سویشرت بپوشم؟عمرا.
_باشه پس اگه جرات داری مریض شو:|
*مکالمه تلفنی من و همسرم چند دقیقه قبل:
_نلی برو خونه دیگه،بسه.
+(در حالی که خیسِ خیسم) اه باشه.چرا صدات انقدر بد میاد؟
_نلی؟نگو که گوشیتو بردی زیر بارون.
+ اتفاقا بردم،چطور مگه؟
_خب دیوونه آب رفته تو باند گوشیت واسه همین ص
وقتی یه مدت مستقل زندگی کنی(چه متاهل بشی،چه خوابگاهی بشی،چه خونه ی جدا بگیری)دیگه زندگی کردن تو خونه ی پدر و مادرت برات سخت میشه،حس میکنی استقلالت زیر سوال میره.
من دقیقا همین حس رو دارم،الان حدود دو ماه و خورده ای هست که خونه ی بابام هستم. یه زمان اینجا بهترین جای دنیا برام بودم،حاضر نبودم آرامشِ اتاقم رو با جایی عوض کنم ولی الانلحظه شماری می کنم برای رفتن.
نه اینکه بهم بد بگذره نه،ولی دیگه مثل قبل راحت نیستم.
خونه ی خودم و همسرم،خیلی راحت
دانلود آهنگ جدید امین حبیبی تو دنیامو عوض کردی
دانلود آهنگ امین حبیبی به نام تو دنیامو عوض کردی کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده تو دنیامو عوض کردی با صدای امین حبیبی از جوان ریمیکس
ترانه, موزیک و تنظیم: امین حبیبی
Download New Music Amin Habibi – To Donyamo Avaz Kardi

امید حبیبی عزیز موزیک جدید خود را منتشر کرد.
ساخته جدید امین حبیبی در تاریخ، ۳۰ تیر منتشر شد.
این موزیک، تو دنیامو عوض کردی نام گرفته است و در سب
اول اومدم بنویسم این روزا داره به سخت ترین شکلش می گذره بعد دیدم الان باز خدا می شنوه یه مرضی دردی دعوایی از گنجینه هاي غیبش به این شرایط اضافه می کنه که بگه ها بیا دیدی از این سخت ترم هست؟ 
همسر سر کار مدرسه ای نمیره و یه کار آزادطور رو تو خونه دنبال می کنه.
فشار مالی بعضی وقتا دیگه شورش رو دراورده بود ولی خوبیش این بود که من سعی کردم غذاهاي جدید با هر چی تو خونه موجود داشتیم درست کنم. مثلا خمیر درست کردن و انواع و اقسام غذاها که هم برا جلو مهمون
چند شب پیش تا خود صبح کابوس دیدم حالم بد بود صبحش . ساعت 12 ظهر بابام زنگ زد گفتم سلام خوبی ؟؟؟ 
گفت نه .
گفتم چی شده ؟؟؟ و همه چیزو برام گفت و دیگه نتونست حرف بزنه گریش گرفت قطع کرد .
زنگ زدم مادرم کامل برام گفت . خودم و مادرم پشت گوشی زار زار گریه کردیم . بعد از قطع کردن من 1 روز تمام اشک ریختم برای داداشم .
نمیتونم بگم چی شده ولی دوستای عزیزم ازتون میخوام برای برادر 2 دعا کنید و انرژی مثبت بفرستید .
من آدمی نیستم که اعتقادات مذهبی داشته باشم ولی به
برق چشمای انتظارت عشق
اون نفَس هاي بیقرارت عشق
تو که عمری به پای من موندی
آخرِ عشقِ موندگارت عشق
عشق وقتی تورو تماشا کرد
خود زنی کرد و عشقو حاشا کرد
باورش شد سرش کُلا  رفته
باز، عشقو دوباره انشا  کرد
منو تو اولِ یه آغازیم
روی خطِّ نجات پروازیم
تو حواست به هر دومون باشه
تو بگو همدلیم و همرازیم
برق چشمای انتظارت عشق
اون نفس هاي بیقرارت عشق
محمد رحیمی 
امروز فهمیدم وقتی میام و اینجا مینویسم(فقط اینجا)دلم آروم میشه.
بهم میگه تو خودت خودتو عذاب میدی خودت همش چیزای بی ارزش بزرگ کردی پیش چشمت،آدمای بی ارزش اتفاقای بی ارزش.
درست میگه.
گفت بشین کتابای نخونده ت تموم کن بیا برامون از جذابیت هاش بگو،بیا بگو کدوم خط و کدوم صفحه ش تورو تحت تاثیر قرارداد!
بیا برگرد به خودِ قبلیت؛
خودِ هفته ی قبلُ و ماه قبلُ و سالِ قبلت نه!خودِ سالها قبلت!
خودِ سرخوشُ و شادت خودِ خودت!
اینکه این همه توانمندم تحسین برانگی
یه شب سرد زمستون وقتی که فکر میکردم همه چی بینمون تموم شده این اهنگو پلی کردمو سرمو تکیه دادم به شیشه اتوبوس، شاید باورت نشه ولی کل شش ساعت راهو گوشش دادم. اگه من بتونم بگذرم از این شب تاریک، فردا صبح میام به دیدن تو. فکر میکردم اون شب تاریک هیچوقت تمومی نداره و هیچوقت دیگه نمیبینمت. همه چی خاکستری. ولی بعد از یه هفته نتونستی طاقت بیاری. تو میای از دور. رفتیم همو دیدیم خندیدیم یادمون رفت چی شده بود یادم رفت چی شده بود. این بهترین لحظه رو
یکی از لذت‌هاي زندگیم اینه که برم  مغازه‌هاي لوازم التحریر فروشی رو بگردم؛ دفترها و دفترچه‌ها رو لمس کنم و ورق بزنم یا اگه نتونم برم بیرون، تو سایت‌هاي فروش لوازم التحریر بچرخم. اون حسی که بعضی‌ها به خرید لباس و لوازم آرایش دارن من نسبت به وسایل نوشتنی دارم. لذت بوییدن کاغذ و ورق زدن دفترهاي نو، امتحان کردن خودکارها و ماژیک‌ها و مدادرنگی‌ها و ردیف کردنشون پشت سر هم، چسبوندن استیکرهاي رنگی رنگی این ور اونور خونه! نمی‌دونم این تمایلم ا
امشب تولد بابا و غین(مدیریت) بود
طرز کادو دادن پدرجان و مدیریت به همدیگه اینجوریه که مدیریت از دخل دوتا پنجاهی برمیداره با روبوسیو تبریک میده به بابا بعد پنج ثانیه باز بابا همون دوتا پنجاهیو با بوسو ماچو تبریک میده دست مدیریت 
در آخرم مدیریت دوتا پنجاهیو میذاره تو دخل:))
+عکسای قدیمیو نگاه میکردم چقدر بابام پیر شده موهاي مشکی بابا الان کم پشتو سفید شده (دو طرف سرش البته:دی)
۵۱ سالگی بابارو توی عمارت کنار نیروهاي خلوچلمون جشن گرفتیم:))
اونقدر ت
از وقتی زبونم باز شدوحرف زدن رو یادگرفتم اولین چیزهايی که به مامان و بابام میگفتم این بود:من میخوام برم خارج.این ارزو هنوز هم به دلم هست و هر روز و هرثانیه به خانواده م میگم وقابل ذکراست که بگم هیچ جابه اندازه ی کشورسوئدزیبانیست وسوئدرفتن برای ادامه ی تحصیل و زندگی ارزویی است که همواره برای مادرم روایت میکنم و او در مقابل روایت این ارزویم لبخندشیرینی میزند و میگویدتو حتما به سوئدمیری چون هرکی هرچی به دلش بیفته براورده میشه.همه ی زندگیم پ
امروز یكشنبه 12 خرداد 98 است و در استانه تعطیلی 14و15 خرداد و تعطیلی عید فطر 98 و یعنی باقی هفته تعطیله.قرقی پیدا شد.سه شنبه بردنش و شنبه بعدش پیداش كردن توو كن سولقون.بدون باطری و وسایل داشبورد.باطری خردیدیم عوارض شهرداری رو دادیم خلافی ها رو دادیم و پول جرثقیل تا پاركینگ سرستاری كنار بازار گل و ماشین رو گرفتیم،حدود 1.6 میلیونتومان خرجمون شد.10 روز بعدش جمعه صبح هم شیشه 206 رو شكوندن .كلافه بودیم و رفتیم واسه شیشه طرشت و قفل كاپوت.بعدش رفتیم
تکست و متن آهنگ سامان جلیلی به نام جاده

قلبا تورو میخوام تویی دنیام مث قبلا قبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلا
من دلم میخواد بزنیم به جاده بریم لب دریا با پای پیاده
دلم میخواد بارون بشوره غمامو خیره شی به چشمام بدون اراده
اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید یه جا باشیم
ادامه مطلب
☁️
زندگی متحیر کننده و شگفت انگیزه ، 
و همینطور مهیب و عظیم و ترسناک
و بعدش باز تورو حیرت‌زده می‌کنه ! 
و درفاصله‌ی بین شگفت‌انگیز بودن و ترسناک بودنش ،
زندگی خیلی معمولیه و جریانِ عادیِ خودش رو داره  
موقعی که برات روی خوب و شگفت‌انگیزش رو نشون میده ،
 تا میتونی هرلحظه رو با دمی به درون بکش و ازش استفاده کن ،
 به‌وقتِ ترسناک بودنش قوی باش و طاقت بیار ، 
و وقتی باز روالِ عادی‌ و نرمالش رو به‌دست اورد آروم باش و حالا وقتِ بازدمه  
و ه
1
رسما و کم کم داره امتحانامون تموم میشه و منم استرس این امتحانای باقی رو دارم اما هی ته دلم خودمو اروم میکنم و میگم میتونم
ادم به امیده که زندس
چن روز پیش یه دختره رو تو دانشکده بغلیم :.دی دیدم ظاهرا خیلی خوب و دوست داشتنی بود! البته از اون سبکایی بود ک من چندان خوشم نمیاد از اون جادر به سر هاي ارایش نسبتا غلیظ دار.
البته هی به خودم میگم تموم کن این بازی کثیفو: دی
جون ادم از فردای خودش بی خبره و ممکنه اون ادم فردای من باشه مثلا
خلاصه میخاس کنکو
از یک اخلاق اقایون خوشم میاد و ادن اینه هیچیییی براشون مهم نیست :) ینی دنبال جیگول پینگول نیستن مثلا من الان  با قالب وبلاگم درگیری پیدا کردم حوصله جیگول پینگول ندارم و با جمله "زیبایی در سادگی" این قالب همینجوری گذاشتم.
دیگه عوضش نکنم صلوات :/
بابام نی رفت شیراز  مامانمم سرکار منم حوصلم سر رفته. پنج شنبه و جمعه عصرهاش خیلی کوفت. الان بیکارم و هیچ کار خاصی نکردم که بنویسم ولی تا بتونم چرت و پرت میتونم بگم :| کانال تلگرام زدم نمیدونم چرا ولی زدم س
حالم دیگه از هواپیما بهم میخوره یعنی حاااالم به هم میخورهفکر اینکه سه ساعت دیگه باز مجبورم سوار شم گریه ام میاره.
یک ساعت و‌نیمه رسیدیم کیف و باید چهارساعت و نیم الاف باشیم تا پرواز تهران:/
الان قاعدتا باید صبحونه میخوردیم ولی رسیدیم اینجا ساعت سه و نیم بود دیگه مجبور شدیم ناهار بخوریم البته منکه تابستونا عادت دارم صبحونه نخورم ،ولی بابام صبحونه اش بین اختلاف ساعتا پرید
+ بابام عادت داره یه جای جدید میره موقع سفارش غذا معروف ترین غذای ا
بسم الله الرحمن الرحیم
ما زیادی دنیارو جدی گرفتیم 
زیادی دلمونو بهش بستیم.
اخه این دنیا چی داره مگه ؟؟
دنیایی که توش براحتی بچه هاي بی گناه رو میکشن 
دنیایی که پر از سختیه

تواین مدت  خیلی فکر کردم دیدم این جا اصلا ارزش یه سری چیزهارو نداره نه خوشیش موندگاره و نه غمش
تنهاچیزی که برای آدم می مونه خدا و اهل بیته
تنها کسی که پشت و پناه آدمن فقط خداست و اهل بیتش.
و چقدر خدای مهربونی داریم و چقدر خدا دوستمون داره  و ما نمیدونیم
هرچن
  
  
اون روز داداشم میخواست انحراف بینیشو عمل کنه و ماشینو با خودش نبرده بود و منم گفتم فرداش با ماشین میرم سرکار.
صبح روو این حساب ساعت گوشیمو طوری تنظیم کردم که دیرتر بیدار بشم.
صبح متوجه آلارم نشده بودم و وقتی بیدار شدم دیدم دیرم شده.
از طرفی یکی از همکارا کارتشو تازه گرفته بود گفت وقت میکنی کارت منم ببری پِرس کنی که کارت اونم دست من بود و بهش گفته بودم قبل از 8 میرسم و کارتت رو میزنم.
خونه هم کسی نبود و رفته بودن بیمارستان پیش داداشم. یه لحظ
از مذکر هاي
عصبی
کله شق
یک دنده
لجباز
بچـه
خودخواه
مغرور
جاهل عرف پرست
خودشیفته مامانی
بی ملاحظه
بدم بدم بدم بدم بدم بدم بدم میاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
:|

پ.ن : اینا رو که میبینم میخوام خفشون کنم :| دلم میخواد قاتل شم !
پ.ن2 : اینا رو که میبینم میگم خدایا اینم جنس بود تو افریدی ؟ :|
پ.ن3 : اینا رو میبینم میگم خاک تو سر اون دیوانه ایی که به اسم سازش داره تورو تحمل میکنه و تهشم به خودش بابت این صبر
بی انتهاش افتخار میکنه :| مثلا چند سال زودتر پیر و چروک میشه :
سلام 
دلتنگم اما باید فراموشت کنم 
باید مقاومت کنم 
اسیر این دل نشوم 
اشفته و پریشان نشوم
اما چطور فراموشت کنم
تو یه زخمی بردلم 
مرهمی ندارم در جهانم
بغض میکنم کنار پنجره ی بخار زده مینشینم و به چشمان نم دارم اجاره ی باریدن میدهم به قلبم اجازه ی تنگ شدن اما در این میان هرگز نمیگذارم افکار راه خودش را برود زندانیش میکنم .برای آخرین بار سجاده ی را پهن میکنم و دستانم را بلند کرده و از خدا تورو میخواهم ای کاش .ای کاش
دیگر نمیتونم صحبت کنم اشکاها
شاید فکر کنی دارم زیاده روی میکنم ولی باید بگم مستی هرچند از دنیا جدام میکنه ولی به تو نزدیکم میکنه و من دوستش 
دارم امروز که زنگ زدی به شدت سر درد بودم چون تقریبا یک روز نخوابیده بودم با این که روز قبلش قرص خواب خورده بودم
اگه گیج نبودم تمام تلاشمو میکردم که تلفنت قطع نشه چون خیلی منتظر بودم بهم زنگ بزنی و من صدای پر از انرژیتو بشنوم
صدایی که خون تو رگهامو جریان میده
دلم میخواد راحت باهات حرف برنم ولی شرم و حیا حتی تو مستی هم جلومو میگیره
میخو
من هیچ کدوم از پدربزرگ هام رو ندیدم. پدرِ پدرم که 9 سالگی بابام از دنیا رفته بود و بابام خیلی سختی و دردسر کشیده بود تا بزرگ بشه. البته مادربزرگم خیلی شیرزن بوده و این رو از حرف هاي مردمی که اون رو دیده بودند، می گم. مثل یک مرد از دو دختر و یک پسرش حمایت کرده بود و اون ها رو بزرگ کرده بود. مادرِ پدرم هم یک سال پیش از تولد من از دنیا رفته بود. خدا رحمتشون کنه!
پدرِ مادرم یک حکیم بوده که ظاهرا کارش خیلی درست بوده و از شهرستان می اومدند دنبالش و برای در
تنها جمله ی کلیشه ای که شاید من بهش ارادت داشته باشم اینه : چقدر زمان زود میگذره . میتونه برام ویران کننده هم باشه و ملال آور ‌.
باورم نمیشه از شبی که با بغض خوابیدم چون صلاح مصدوم شده بود و لیورپول مظلومانه (!) جام رو از دست داد .‌باورم نمیشه یکسال و چند روز از اون شب گذشته و حالا لیورپول یک مدال نقره یک طلا و یک جام داره ! 
باید بیشتر از چیزی که الان هستم خوشحال باشم ، فکر میکنم اصلا خوشحال نیستم . 
شاید چون یک ماه پیش وقتی تو لیگ قهرمان نشدیم بهم
دانلود آهنگ جدید میثم ابراهیمی به نام سنگدل
Meysam Ebrahimi - Sangdel
تنظیم : مسعود جهانی ؛ ترانه سرا : مهدی دارابی ؛ گیتار : کیان دارات
+ متن ترانه سنگدل از میثم ابراهیمی
این حالی که دارم تو ساختی واسم / این کاره نبودم تو دادی یادم
که عاشقت باشم دلمو ببازم / بیشتر از جونم تورو میخواستم

ادامه مطلب
عکس میلاد کی مرام و پدرش
عکس میلاد کی مرام و پدرش
میلاد کی مرام بازیگر خوب سینما ، تلویزیون و تئاتر ضمن تبریک روز پدر و ولادت (ع) ، عکسی از خود و پدرش منتشر کرد ، برای مشاهده این تصویر در ادامه با پارسی سرا همراه باشید.
میلاد کی مرام در کنار پدرش
میلاد کی مرام با انتشار تصویر بالا نوشت : عشق جان، اسطوره ، تکرار نشدنى روزت مبارک. روز مرد ، روز پدر ، روز بزرگى و معرفت مبارک. میلاد حضرت على مبارک. پ ن : خدایا تو این روز عزیز تورو به على قسمت م
به دعوت دوست خوبم دکترک بهاری قرار شد آیندم تو ده سال آینده رو روایت کنم.
من میتونم دو تا آینده رو برای خودم تصور کنم که فقط یکیش رو اینجا مینویسم:
۶صبح با همسرم بیدار میشم و صبحونه ی خانواده ی کوچیک و خوشبختمون رو با کمک هم آماده میکنیم،دو قلو هاي خوشگلم رو با بوس و نوازش بیدار میکنم و ۴ نفری صبحونه میخوریم،همسرم خداحافظی میکنه و زود تر از ما خونه رو ترک میکنه،منم دوقلو ها رو آماده میکنم و سوار ماشینم میکنم،دوقلو ها رو به مهد خصوصی که تو بهتر
Ehaam
Taab o Tab
#Ehaam
امشب از دیدنمان 
همه انگشت به دهان می مانند
همه خوب حال مرا 
حالو احوال  مرا میدانند
گل نیلوفر من آتشی تازه بیا برپا کن
من که در تابو تبم تو بتابانو شبم زیبا کن
بیا در شهر دل من پادشاهی کن
این توو این دل من هر چه تو خواهی کن
ای امان ای امان ای امان از منو حالم
وای عجب ماهی
تو چه دلخواهی
تا ابد با من بگو همراهی
عاشقی باتو دردسر دارد
دل تورا امشب زیر سر دارد
به چه شبی بگو امشب مارا می طلبی
بگو همچون من در تابو تبی در تابو تبی
تاج سرم مگ
شب اول زندگی‌ام تو بیمارستان (امیر مازندرانی ساری) گذشت. البته من مشکلی نداشتم که بریم خونه، مامان جون بعد از عمل، شرایطش مساعد نبود.
شب اول بعد از بیمارستان، شیرگاه خونه بابابزرگ بودیم.من همه‌ش گریه می‌کردم. مهمونا رفتند، من با قدرت بیشتری ادامه دادم!
ساعت یک بامداد، دل بابا جونم برام (برای مامان جون؟) سوخت. گریه‌ام بند نمی‌اومد. گرسنه‌ بودم و نمی‌تونستم شیر بخورم. اومد بغلم کرد و یه دور تو خونه منو چرخوند و همه جا رو نشونم داد. خیلی زود ه
.
#شهیدانه_۴
.
یکبار مشغول کار بودیم که تلفن روح‌الله زنگ خورد. نمیدونم چه کسی پشت خط بود که روح‌الله با دیدن شماره‌اش سریع تلفن رو جواب داد. حرکاتش را زیر نظر داشتم.
خیلی شمرده شمرده و با احترام کامل صحبت می‌کرد.
برایم جالب شد بدونم چه کسی پشت خطه که روح‌الله اینقدر محترمانه با او صحبت می‌کنه. آن شخص رو شما» خطاب می‌کرد و معلوم بود خیلی برایش عزیز است که اینطوری با او صحبت می‌کند.
تلفنش که تموم شد پرسیدم کی بود؟
گفتم: بابام
خیلی تعجب کردم.
یکی بياد
این لحظه هاي شبو
یه کاری کنه
که هیچکی
هیچ غلطی نکنه
که فرداش بگه غلط کردم ک دیشب اون غلطو کردم
عاره دیگه
همین
زندگی انقد سخ شده
دیدین؟!
من جدیدن
تسلطی روی رفتارم ندارم.
جدیدن هم
البته نمیدونم ک جدیدنه یا نه!
حالا هر چی
یه شخصیتی بدجور منو به خودش جذب کرده
دلم میخاد 
هرطوری شده
با هر نسبتی
کنارش باشم
نردیکش باشم
حالا من چیکار کنم
برم بگم بیا بیشتر پیشه هم باشیم؟
بیشتر باهم حرف بزنیم؟
نمیدونم
خیلی ضایعس
میدونین
جدیدن
به کاکتوس علاقه خا
 اون دیویست و چهل ساعت کوفتیو با دعوا و زور تمومش کردم و خب اصلنشم هر نمره ای میخوان بهم بدن ،بدن' آی دونت گیو شت 'همینقدر صریح:/
کنار شیش روز کار در هفته هفته ای ام شیش ساعت کلاس زبان میرفتم و خب هر طوری حساب کنی اینکه من  الان جایی ام که از سرمای طبیعی هوا قراره زیر پتو بخوابم کاملن حقمه:/
اینکه دیروز طی یه حرکت انتحاری ساعت هشت شب چمدونمو بستم و ساعت یازده راهی شدم اونم بدون هیچ برنامه ریزی حقمه
اصلنشم من حق دارم همه برنامه هامو یه هفته بخوابو
امروز صبح بعد از سلام و صبح بخیر یهو دیدم رفت. گفتم چی شد؟ کجایی؟ بعد از چند دقیقه یه ویس فرستاد که مهراد بابام حالش بد شده من بعدا بهت پیام می دم. از بغض ته ویس اشک تو چشام جمع شد. هی خدا خدا می کردم که اتفاقی برای پدرش تیوفته. تا ساعت دوازده که پیام داد "به خیر گذشت" من مُردم و زنده شدم. 
لعنت بر این دوری  کی تموم می شه این فاصله 
خیلی نگرانش بودم خیلی 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب