نتایج پست ها برای عبارت :

هویت اسم کدوم حیوانه

روزای خوب خدا ، 
با ظاهر تلخ یا شیرینشون ، یکی پس از دیگری ، 
میان و میرن ؛
با انواع حوادثی که ما رو با اونا درگیر میکنن . 
اینکه چه اتفاقاتی برای هر کدوم از ما میفته مهم نیست .
مهم اینه بهترین برخورد با هر کدوم از اونا بشه 
اونوقت میشه فهمید که خیلی از وقایع با ظاهر تلخشون ،
چه نتایج مثبتی برای ما داشتن ؛ 
انگار هر کدوم هدیه ای بودن از طرف خدا . 
روزای خوب خدا ، 
با هزاران هدیه ی باز نشده ی خدا ، 
در پیش روی شماست . 
می‌دونم این سوال تکراریه، اما، دوست داشتم منم از خواننده‌های وبلاگم بپرسم که دلتون می‌خواد جای کدوم شخصیت از کدوم داستان باشید؟ اگه دوست دارید در این باره یه مقدار هم توضیح بدید.
این هم به شناختن دید شما نسبت به شخصیت داستان کمک می‌کنه هم خودش نوعی معرفی و پیشنهاد کتاب برای خرید بهاره است.
من خودم دوست داشتم جای شخصیت ماری توی عقاید یک دلقک باشم.
آخر همه‌ی حرفا این‌طوری می‌شم که می‌گم یه روز برمی‌گردم و لیسانس ادبیات می‌گیرم اما حالا برای کسی که دنبال یه چیز تازه و وسیعه این انتخاب عاقلانه است؟
انتخاب بر چه اساسی؟تکانشی؟احساسی؟ حتی وابسته؟
به چه امیدی واد دانشکده‌ بشم درحالی‌که حتی مطمئن نیستم آدمایی که الآن می‌خوام به خاطرشون تصمیم بگیرم چقدر قراره بمونن و کجای زندگی من باشن و چه میزان از اون رو اشغال کنن
و آیا این همون چیزیه می‌خوام؟این همون چیزیه که من سال‌ها است وقتی چش
نمی‌دونم حالا که هوا گرم شده و پنجره‌ها باز، شما هم با گردهمایی ات دور لامپ مشکل دارین یا نه. امشب وقتی دیوار رو نگاه کردم و اون سیاهیِ حاصل از اجماع حضور رو دیدم، اولش با خودم گفتم چه غریزه‌ی خوبی، هر کجا که باشی تو رو به سمت نور رهنمون می‌کنه. ولی بعد فکر کردم حتی اگه تو رو دور یه مهتابی گیر بندازه.؟ 
چندین سال پیش به زندگی‌ای که در بطن هر هسته و دونه‌ای نهفته‌اس جذب شده بودم، این‌که بالقوه بدونی مسیر رشدت چطور باید باشه و فقط منتظر ف
دارم تغییر می‌کنم و از این همه تغییر می‌ترسم.
از اینکه محدوده‌ی امنم بزرگ‌تر شده؛ از اینکه راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنم؛ ؛ از اینکه دیگه دلم نمی‌خواد خودم رو توضیح بدم مبادا کسی اشتباه بفهمه؛ از اینکه دیگه با اضطراب و نگرانی آدرس کانالم رو به کسی نمی‌دم؛ از اینکه با خیال راحت هرروز اونجا غر می‌زنم، حرف‌های نگفته‌م رو می‌زنم و مثل قدیما هر بار قبل از ارسال هر پست، واکنش تک‌تک مخاطب‌ها رو در نظر نمی‌گیرم می‌ترسم.
از اینکه یه‌باره ا
دوست دارم برم باشـ(ون) حرف بزنم ولی خب نمیشه، بیش از پیش بینمون دیواره
اقلا حالا حالا ها نمیشه، و خب بعد ازینم دیگه اونقد فاصله‌ست که نمیشه
حیف شد.
-
بابا هر وقت کلّه ظهر میخواستم برم بیرون همینو میگف، میگف آفتاب میخوره فرق سرت ازینی که هست خرابتر میشه :))
-
از حرفا و رفتارام میترسم گاهی، نشونه چند رنگی میبینم توشون چون شاید، خودمم با خودم غریبه‌م و نمیدونم چی منم چی نیستم
-
حس بر باد رفتگی هويت دارم 
کدوم هويت؟ :))

بدون وجود قواعد از هم می‌پاش
هیچی بدتر از انتظار نیست . نه انتظار برای آدمی که رفته و نمیدونی که برمیگرده یا نه . این انتظاری که من امروز دارم با چشمای خیس می‌نویسم ازش فرق داره . انتظارِ اینکه یکی با چهارپایه پلاستیکی بیاد خونه تا بتونی بعد از ۴ روز بری حموم ، انتظار برای اینکه یکی بیاد دستتو بگیره تا بتونی بلند شی و این و مثانه پر رو برسونی به توالت فرنگی تا تخلیه شه و از شر دل درد رها بشی ، اینکه یکی غذای بینمک بیاره بذاره جلوت و آب خورش هم کم باشه و منتظر بمونی تا یکی نم
امروز فهمیدم وقتی میام و اینجا مینویسم(فقط اینجا)دلم آروم میشه.
بهم میگه تو خودت خودتو عذاب میدی خودت همش چیزای بی ارزش بزرگ کردی پیش چشمت،آدمای بی ارزش اتفاقای بی ارزش.
درست میگه.
گفت بشین کتابای نخونده ت تموم کن بیا برامون از جذابیت هاش بگو،بیا بگو کدوم خط و کدوم صفحه ش تورو تحت تاثیر قرارداد!
بیا برگرد به خودِ قبلیت؛
خودِ هفته ی قبلُ و ماه قبلُ و سالِ قبلت نه!خودِ سالها قبلت!
خودِ سرخوشُ و شادت خودِ خودت!
اینکه این همه توانمندم تحسین برانگی
توی تالار عمومی کتابخونه نشسته بودم و نمی‌دونم داشتم برای یادگیری کدوم کلمه از کدوم منبع، روند جدیدم رو می‌رفتم که این جمله به ذهنم رسید و توی نُت گوشی‌ام نوشتمش: یادگیری کلمات سخت توی زبان‌های خارجی یه نمی‌تونمی توی خودش داره که چون می‌دونی به تونستم تبدیل می‌شه، شیرینه.
حالا دارم فکر می‌کنم این یادگیری کلمات جدید، ساختن عبارات و حتی مفاهیم جدید هرقدر هم برای من جالب و مهم و ارزشمند باشه، گاهی آزاردهنده است. آزارش اونجایی بهم می‌رسه
حسرت خوردن تو زندگی خیلی سخته، من ک کل زندگیم به حسرت خوردن میگذره، آخرشم میمیرم و به هیچ کدوم از چیزا و کارایی که دوس دارم نمیرسم، دوس داشتم یکی باشم جز اینی که هستم :/واقعا نمیشه خودمو تغییر بدم، من همینم چیکار میتونم بکنم !!!بزرگترین حسرت شما چیه ؟ 
امشب دمامون هفت درجه است و خب اون کدوم عقده ایه که میخواد در بالکن رو تا صبح باز بزاره؟
احسنت،نامبرده
از اونجایی که از اول تابستون تا الان من یک روز هم تو گرمای یخچال آب کن تهران خونه نبودم،قندیل بستن رو حق مسلم خودم میدونم:دی)
بله هوا سرده اینقدر که ظهر باید با سوییشت و بافت و اینا میرفتی بیرون تازه ظهر که آفتاب وسط آسمونه:/
تا تقی به توقی میخوره میگن بابا مجرد که فکر و خیال نداره، متاهل ها مخصوصا اونایی که بچه دارن بخاطر انبوه فکر و خیال نمیتونن حتی شبا راحت بخوابن (چقدم نمیخوابن). میگن ای بابا مجرد که خرجی نداره، متاهل که بشی تازه میفهمی زندگی چقد سخته و خرج ها چقد بالاس! عه؟! مجردی؟! خوش بحالت. تو الان خوشبخته دو عالمی. اگه جای تو بودم هیچوقت ازدواج نمیکردم؛ تو دلم میگم الانشم غلط زیادی کردی که ازدواج کردی لابد! از این قبیل چرت و پرتا زیاد میگن و خیلی سعی کردم
یه حالتی ام انگار روحم گرسنه ست و اصلا هم سیر نمیشه
چیکار باید بکنم؟
میخواد از همه چی یه گاز بزنه مثل تیری که منتظره از کمان رها بشه شده
منتها من میترسم زه کمانو رها کنم
نمیدونم بذارم به کدوم هدف بخوره؟ اینم خسته ست اصا صدای جیر جیر کمانو میشنوم دیگه کشش نداره میترسم بشکنه
کز کردم یه گوشه از دست این همه تردید
میفهمین چی میگم؟
کسی میتونه پیشنهاد مثبتی در این راستا بده دوستان؟
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم. ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.
می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه میخوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.


ادامه مطلب
1- عشق چه رنگیه؟2- دوست داری چطوری بمیری؟3- اگه یه مداد و پاک کن داشتی چی رو به دنیا اضافه و چی رو کم میکردی؟4-اگه یه عینک داشتی که میتونستی ذات آدما رو ببینی، اولین نفری که میدیدی کی بود؟5- اگه دوباره متولد بشی دوست داری محل تولدت کجا باشه؟ (کدوم شهر، کشور، .)6- چرا نمیتونی چیزی رو اختراع کنی؟ :) اگه بتونی، چی اختراع میکنی؟
ادامه مطلب
چه دنیای کوچیک و عجیبیه! فکر نمیکردم دوسال از پست یکی مونده به اخرم گذشته باشه فکر نمیکردم بازم دوسال از زندگیمو حروم کرده باشم منی که هربار با خودم عهد میبندم. عزیزم شش سال زمان کمی نیست نمیدونم حسم بهت چیه به تویی که تاحالا یه بارم لمست نکردم به تویی که تو ذهنم بوی عطری یه بوی عطر تند که اصلا دوست ندارم، به تویی که سرتا پا تفاوتی با من به تویی که یه نقطه نظر مشترکم نداریم، نمیدونم چرا دوستت دارم نمیدونم چرا هربار میبخشمت نمیدونم چجوری یادم
برای دومین بار از مترو استفاده کردم قطار شهری مشهد بر خلاف تهران خلوت بود و از ازدحام خبری نبود.
رفتم بیمارستان امام رضا(ع) وارد نبودم ازکجا باید برم و به کدوم قسمت باید مراجعه کنم!
به خانمی که اونجا بود گفتم دستم ضربه دیده باید به کدوم دکتر نشون یدم؟گفت ارتوپد.
گفتم استخون دستم طوریش نیست.
گفت باید ارتوپد تشخیص بده ولی دکتر نداشتن گفت فردا ساعت 7 اونجا باشم.
فکر نکنم برم گرچه شایدم رفتم.
پرسید دستت چی شده؟
گفتم یه ماشین لطف کرد بهم زد بعدش دس
پنل آمار و وبلاگ‌هایی رو که دنبال می‌کنم از صفحه‌ی مدیریت وبلاگم حذف کردم. به خودم می‌آم و نور از ترک‌های روی پوستم گذشته و قلبم رو روشن کرده؛ به خودم می‌آم و قلبم شبیه حیاط کوچک پاییز در زندانیه که اخوان حرفش رو می‌زد. خسته شدم از این بازی امید و ناامیدی. اون روز دفتر فیروزه‌ای رو که آرزوهام رو می‌نوشتم، برداشتم و نشستم روی تاب. دفتر رو باز کردم، دونه دونه آرزوهام رو خوندم تا بلکه جون بگیرم. ولی دلم هیچ کدوم رو نمی‌خواست دیگه. نمی‌دونم؛
ارزان ترین قیمت مقاله مهم در مورد احراز هويت الکترونیک
First, pay online, and then receive مقاله مهم در مورد احراز هويت الکترونیک.
The search robot on our channel can easily search the file مقاله مهم در مورد احراز هويت الکترونیک and provide it to your students.
نحوه استفاده از مقاله مهم در مورد احراز هويت الکترونیک چگونه است؟
Knowledge about مقاله مهم در مورد احراز هويت الکترونیک that increases your information.
فروش اینترنتی مقالات طلایی با موضوع مقاله مهم در مورد احراز هويت الکترونیک
خرید مقاله مهم در مورد اح
دیدید خیلی وقت‌ها به عکس تلویزیون‌های سیاه و سفید قدیمی، نوار کاست،رادیو، عکس‌های سیاه و سفید، ماشین‌های قدیمی، آسیاب‌های قدیمی،خونه‌های کاه‌گلی و . نگاه می‌کنیم ، ناخواسته می‌خندیم و انگار پرتمون کردن به خیلی سال پیش؟ می‌گیم" اینا خیلی قدیمین‌ها، زمان بی‌بی‌ و آبواهای ما(پدربزرگ‌های ما) اینا مد بوده، همه از اینا داشتن، ما هم ته بچگیمون یه چیزهای قدیمی از اینا دیدیم ."!
 آره، خلاصه که کلی حال می‌کنیم با این چیزهای متروک و قدیمی!
توی اخرین روزهای سال۹۷ و دهه ی دوم زندگیم بعد از ۸۰۰کیلومتر راه اتفاقی برام افتاد که الان میشه گفت جز اندوخته های ذهنیم و خودم تقریبا هیچ چیز دیگه ای ندارم . ۹۸ برای من از صفر شروع کردنه صفره صفر. ناراحت نیستم اصلا پذیرفتمش شاید این بار بهتر بود شروعم .با اینکه از هیچ کدوم از کارای گذشتم پشیمون نبودم و نیستم . ولی شاید این شروع بهتر باشه . سال نو مبارک . شروع تازه ای داشته باشین پست های بهتری خواهم نوشت  
یه روز مسؤول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر می شه. غول میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم … پوووف! منشی ناپدید می شه…


ادامه مطلب
تو این صفحه توضیحات خیلی خوب و کاملی درباره شهید حسین کاووسی فر نوشته شده
http://defapress.ir/fa/news/205140/شهید-حسین-کاوسی-فربنده-مخلص-خدا-مطیع-امام-و-عاشق-شهادت-بود
 
اما این هم خاطرات گروه مون : (هر کدوم از زبان یکی از بچه های گروهه)
ادامه مطلب
#filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;}


تحقیق درباره بازاریابی و فروش

↓↓   لینک   دانلود   و   خرید   پایین   توضیحات   ↓↓ فرمت   فایل :  word    ( قابل   ویرایش   و   آماده   پرینت ) تعداد   صفحات :13     قسمتی   از   متن   فایل   دانلودی : مقدمه: تولید فعالی
عمر، که تا اون موقع فقط گوش می داد، خیلی مؤدب گفت: من یه حرفی دارم . خیلی دیده م که شیعه ها از اماماشون چیزی طلب می کنن یا درخواست شفاعت می کنن؛ در حالی که بخشش فقط مخصوص خداست. خدا خودش گفته از من بخواید تا جوابتون رو بدم. اما شیعه ها خیلی وقتا از ائمه طلب می کنن. این از نظر اسلام اشکال داره.» سعی می کرد مؤدب صحبت کنه.
گفتم: این کار به این معنی نیست که این افراد یا مثلاً پیامبر جایگاه خدایی دارن. شما این مسئله رو کامل متوجه نشده ید. این کار به نو
اختلال چند شخصیتی اختلال چند شخصیتی یا همان اختلال گسستگی هويت عبارت از وجود دو یا چند هويت یا شخصیت متفاوت در یک شخص واحد است که هر بار یکی از آنها کنترل و مهار رفتار او را
در دست می گیرد.
هر یک از این شخصیتها معمولأ نام، سن و سال، رشته خاطرات معین، و مجموعه رفتارهای مختص به خود دارد. در بیشتر موارد در اختلال چند شخصیتی شخص دارای هويت اولیه
ای است با نامی که او را صدا می کنند که اصولا فعل پذیر، وابسته و افسرده است.
 
 
ادامه مطلب
 یک ترم از دانشگاه گذشت و من به اندازه ی چندسال زندگیم تجربه کسب کردم و آدم هایی که فقط توی فیلم ها دیده بودم و توی داستان ها شنیده بودم رو برای اولین بار توی زندگی واقعیم باهاشون برخوردم. 
ماجراها و اتفاقات زیادی برای یک کلاس چهل و پنج نفره در ترم یک! که هیچ کدوم از ما پیش از اومدن به دانشگاه باورمون نمیشد به اینجور محیطی پا بگذاریم.
این بار خیلی خوب با مفاهیمی همچون دورویی، منفعت طلبی، نامردی و به قول یکی از دوستان لاشی بازی آشنا شدم. و یاد گر
توی آزمایشگاه ایستاده بودیم تا نوبتمون بشه واسه دیدن نمونه ی زیر میکروسکوپ. صدایی پشت سرم گفت: انقدر بدم میاد از این آدمااا. برگشتم و دیدم داره به من نگاه میکنه. بهش گفتم از کدوم آدما؟ گفت شما قدبلندا که حق ما رو خوردین. بار اول نبود که این حرف رو میشنیدم. بهش گفتم از آدمایی که سرماخوردن و بیحالن چی؟ خندید گفت نه از اونا خوشم میاد. اون یکی گفت وقتی مریض میشی چقد مظلوم میشی. زود برو خونه حالت بده.
نمونه رو دیدم. ازش عکس گرفتم. کوله م رو گذاشتم ر
سلام
سوالی که میخوام بپرسم شاید یه کم مسخره به نظر بیاد، اما فکرم رو خیلی مشغول کرده، من همه رو با جزئیات میگم چون به نظرم کوچیکترین حرکات ما در طرف مقابل اثر میذاره، میخوام بدونم اشتباهم کجا بوده تا برام درس عبرت بشه. کسانی که تجربه ی این چنینی یا چت کردن تو فضای مجازی رو داشتن یا اطلاعاتی دارن که میتونه به من کمک بکنه ممنون میشم جواب بدن .
حدود یک هفته ی پیش یک آقایی در اینستاگرام به من پیام داد و یه کم احوال پرسی کرد و چند تا سوال درباره ی این
شهروز انزلچی بود

بخاطر همین حس خوبی بهش نداشتم
سر کلاس ها دیر میومد

همیشه هم ته کلاس مینشست ،ازکنارمم که رد میشد بوی سیگارش سرمو میبرد.
و.
تو امتحان آخر ترم ،تو یک سالن بزرگ که 300 نفر جا میشدن ،از شانس بد، جاش بغل دستم افتاد:|
اعصابم خورد شد تو دلم گفتم :حتما تقلبم میخواد:((
اصلا نگاش نکردم رومم به سمت چپم کردم که چشم تو چشم نشیم.
آخرای امتحان یک باری صدام کرد اما جواب ندادم.
برای بار دوم که صدام کرد ،تو دلم گفتم حالا فوقش یک سوال نشونش میدم
تا ن
دوست دارم تنها باشم و نباشم. دوست دارم دوستانی داشته باشم و دوست ندارم. دوست ندارم تنها باشم یا در واقع ازش میترسم اما دوستش هم دارم، ازش لذت هم میبرم. آدم های جدید رو دوست دارم، ازشون بدم هم میاد و گارد میگیرم. عاشقی رو دوست دارم و دوست هم ندارم. با نقص هام کنار میام و نمیام. دلم میسوزه برا آدم ها و نمیسوزه، حقشونه. دلم میگیره از غروب و تاریکی و صدای باد و نبودن یار و ضعف ها و اتوبوس های زشت و شلوغ و بوهای بد تو مترو و پیری و گذر عمر و غم و عدمِ شاد
یک خطای کوچک،
زنجیره ای از اعمال اشتباه را به دنبال
دارد.
تا این که سرانجام به یک مسئله ی بزرگ
تبدیل می شود.
آدم ها در مواجهه با اشتباهِ خود» چند دسته اند:
    . اصولا اشتباه نمی کنند.
    . با آگاهی از خطای خود، به سرعت زنجیره را می شکنند.
    . صبر می کنند تا نتایج زیان بار آن به بار نشسته و آن موقع به فکر حلِ مسئله می افتند.
    . نتایج زیان بار این اشتباهات مکرر را دیده و در جواب تنها به بخت و اقبال خود ناسزا می گویند!
    . هیچ گاه از این اشتباه آگا
فایل ورد تحقیق در مورد رشد اجتماعی و هويت نوجوان 
Receive new articles and updates about تحقیق در مورد رشد اجتماعی و هويت نوجوان  just by logging in to this site.
آیا دنبال خلاصه فایل تحقیق در مورد رشد اجتماعی و هويت نوجوان  میگردید؟
هدف ما راحتی شماست. ما هر آنچه که شما در مورد تحقیق در مورد رشد اجتماعی و هويت نوجوان  نیازمندید را برایتان فراهم ساخته ایم.
Knowledge about تحقیق در مورد رشد اجتماعی و هويت نوجوان  that increases your information.
If you do not find anything around تحقیق در مورد رشد اجتماعی و
من وحشی ام نه حسین
من فحش میدم و فحش میخورم نه حسین 
صدای وق وق منه که از خونه میره بیرون نه حسین
لعن و نفرین ننه ی منه که به دخترش می خوره نه لعن و نفرین ننه ی حسین به اون. 
من عرضه نداشتم همسر پیدا کنم و نه حسین! 




اتفاقا تو جواب یکی از کامنتها نوشتم که قبل طلاق فقط منفی هاشو می دیدم (خریت!) و بعد اینکه اون گفت نمیخوامت خوبیهاش اومد جلو چشمم 
و کدوم خوبی ای از این بالاتر که اون می تونست منو از این خونه ی لعنتی ببره بیرون با عزت 
نوشتن برام مثل بیل دست گرفتنه . در حقیقت خودکار این نقشو برام ایفا میکنه.
وقتی سراغ نوشتن میرم انگار یه بیل دستم میگیرم  و همه ی اون چیزایی که سعی داشتم دفنشون کنم میریزه بیرون .
هرچیزی  که میخواستم محو بشه،جلوی چشمم میاره
گاهی فکر میکنم دچار نوعی خودآزاریم که سراغش میرم
محل خاک برداری اینجا نیست  
یکی از محل های خاک برداری نزدیک به یه ساله که اینجاست دوتای دیگه در دسترس نیست هر کدوم در دسترس باشن با بیل  گرامی سراغشون میریم .
سال 86 که وارد دانشگاه شدم، یه همکلاسی داشتیم که دوران دبیرستانشو مدرسه شبانه روزی درس خونده بود. خونه‌شون توی محله‌های متوسط به پایین شهر بود و ازدواج کرده بود. یه پسر سه چهار ساله داشت و شوهرش مکانیک بود. از همون روز اول یه جوری سر کلاسا درخشید که هممون فهمیدیم حال گیر کلاسمون اونه.
یه روز از طرف دانشگاه رفتیم اردو* ، پسرشو همراهش آورده بود و برای اولین بار یکی منو خاله صدا زد! (من خاله نمیشم چون! گرچه تا الان شیش بار خاله شدم سر دوستام!!) بچه
برای همون دختره:
نه عزیزم همه شون گرگ نیستن.
اتفاقا هیچ کدوم گرگ نیستن.
همه شون آدمن.
ما چون نمیشناسیمشون فکر میکنیم عوضی هستن.
بچه ها مقاله خنگولیم یه سایتیشن جدید داره!
شد شش تا!
حالا اون استاد دانشگاه اکسفورد مقاله رو ننوشته و هنوز ازم تقدیر و تشکر نکرده و سایت هم نکرده!
ولی این مقاله دو روز قبل چاپ شده.
شش تا.
خدایا شکرت.
بچه ها معمولا توی سه سال تهش 15 تا سایتیشن دارن.
همه هم از سال دوم به بعد.
خیلی از سایتیشن ها هم از پایان نامه میاد و یا خود طر
اگه بعضی چیزها نبود، میتونستم بگم جایی که زندگی می کنم قطعا تکه ای از بهشته.
بهشته که سرسبز و سرزنده است، صبح با نغمه ی بلبلان مست بیدار میشی، میتونی خستگی یه روز گرم رو توی رود بشوری ، بره:)
یا یه روز که از روزمرگی خسته شدی، لنسر رو برداری و ساعت ها بی دغدغه ماهی گیری کنی:)
یا مثلا ناهار رو زیر درخت های حیاط با همراهی گربه های ناز، نوش جون کنی:)
امروز تو مسیری که به فروشگاه محل ختم میشد به این فکر می کردم که کاش قوانین جور دیگه ای بود.
میشد صبح به ج
بسم الله الرحمن الرحیم
هر روزی که خداوند خلق کرده پر هست از خیر و برکت و انرژی
پر هست از انرژی های مثبت و منفی
اما اینکه کدوم را جذب کنیم به تفکر و اراده خودمون ربط داره
من امروز را میخام پر باشم از انرژی های مثبت
پس یه نفس عمیق میکشم و با تمام وجود انرژی های مثبت را جذب میکنم
انرژی هایی که خداوند خلق کرده تا ما باهاش پر باشیم از پیروزی و موفقیت
این همه انرژی را فقط یک جور میشه جذب کرد
فقط با داشتن انگیزه میشه جذبشون کرد
انگیزه ی من برای جذب انرژ
چرا به ختم امتحان این همه درنگ خوردو و به شقیقۀ من دوباره پاره سنگ خوردو یه باره دستمون به در خودکار خوردو دوباره عقل مردو و تمام خاطراتم گره به نوزده و بیست و پنج خوردو. من نمی‌دونم چرا نمی‌تونم بفهمم اینو چرا اینجوری سوال داده بودو من چه بدونم که بفهمم اینو چرا سرعت MN از PQ بیشتره و بخش B نشان دهندۀ کدوم ماه شمسیه و. من نمی‎دونم چرا نمی‌تونم اینم بفهمم که چرا هرموقع من از شعور یه معلمی تعریف کردم دیری نپایید تا خلافش بهم ثابت شدو من بازم نمی
تا حالا به لیست شماره های توی گوشیت نگاه کردی؟؟؟؟هر کدوم چیو یادت میارن؟؟؟تا حالا پرسیدی چرا شماره این باید توی گوشی باشه؟؟؟فکر میکنم گاهی وقتا ما دوستامون رو موضوع بندی میکنیم.اگر نگاه اقتصادی داشته باشیم، میگیم فلان دوست موقع بی پولی میتونه قرض بده.اگه نگاه هنری داشته باشیم، میگیم فلان دوست در این زمینه میتونه کمک کنه.اگه . اگه . اگه .همش خوبه، نمیگم بد.ولی کاش لا به لای اون همه شماره، حداقل باشه شماره ای که مواقع دلتنگی و دلگیری ا
دراز کشیدی رو به آسمونِ بدون ماه.رادیو چهرازی میگه هومیوپاتی میدونی چیه؟اخم میکنی-در تعریفی دیگر هر دارویی بتواند در انسان سالم ایجاد علامت کند، می‌تواند همان علامت را در فرد بیمار درمان کند.-سرتو کج میکنی که یعنی چی؟بیشتر میخونی.یعنی اگر دردو رقیق کنی توی آب و بخوریش میشه درمون.-جمشید میگه خوردمش.-فکر میکنی که آخ یادش رفت دلبرو رقیق کنه.بعد فکر میکنی که دلبرو میشه رقیق کرد؟توی کدوم دریا؟.انگاری دلبرها هر جا که برن، ردّشون روی هر چی که
عکس پروفایلش رو که باز کردم یاد خیلی چیزها افتادم، عبچه‌اش رو گذاشته که تو تراس برفی خونه ایستاده بود. تراس طبقۀ بالای خونۀ مامان‌جون.دو روز پیش سالگرد مامان‌جون بود. یازده سال گذشته و تو این مدت فقط خواب اون خونه رو دیدم و یه بار هم از کوچۀ جلوی تراس رد شدم. بعد از فوت مامان‌جون و فروختن خونه دیگه هیچ‌کدوم نتونستیم برگردیم اون خونه و محله که همسایه‌شون رو ببینیم. کی دل این کار رو داره؟ یازده سال گذشته و تو این مدت فقط خواب اون خونه
ما که مدرسه میرفتیم برخی از همکلاسی هامون هر مطلبی که احتیاج داشتن میرفتن کافی نت نزدیک مدرسه یه آقایی بود بهش میگفتن مثلا 200 تومن تحقیق میخام! البته این کارشون نه اون موقع برام قابل هضم بود نه الان؛ با خودم میگفتم آدم خودش جستجو کنه تو سایتا نه اینکه کس دیگه براش جستجو کنه. هرچند که معلما کلا مخالف اینترنت بودن نمیدونم چرا!!! مثلا یه بچه دبستانی از کجا میدونه که ارتفاع دماوند تو کدوم کتاب نوشته شده؛ خب معلومه که اینترنت خیلی راحت تر و بهتر ب
از سختی رسیدن به بهشت می گفتم و انواع حقوقی که فردای قیامت گریبان هر کدوم از ما رو ممکنه بگیره
گفتم از این روستا فقط یه شخص خاصو میتونم نام ببرم که یقین دارم از اهالی بهشته!!
با این حرف اونایی هم که چرت میزدند گوشاشون تیز شد
بزرگان و ریش سفیدان خودشونو جمع و جور کردند
کربلایی ها و حاجیها
هیاتی ها و ومسجدی ها
حکمت داشت که این حرفو زدم
یه دیوونه ای بود تو محل که خیلی سربسرش میذاشتن و بهش میخندیدن
گفتم: فلانی!!!
آب خنکی انگار روشون ریخته باشی
گفتم ب
حدودا یک ماه و نیم پیش بود که گوشیمو گم کردم، نمیدونم توی تاکسی انداختم یا قبلش بجای گذاشتن تو کیف انداختم کف خیابون :/
ازون موقع گوشی قدیمی همسر رو دست گرفته بودم.
هفته پیش که رفته بودیم سپیدان جاتون سبزززززز، گوشی نو همسر هم افتاد توی آب و تاچ ال سی دیش سوخت :(
این شد که ایشونم گوشی قدیمی منو دست گرفت و .
از بعد از ظهر که اومده هی میگه:
+مهران کیه؟
-مهران؟ کدوم مهران؟
+مهران کیه؟
-مهران مدیری؟
+مهران کیه؟
_مهران غفوریان؟
+مهران کیه؟
_والا من تو ع
سیدارتها» اثر هرمان هسه.
سیدارتها‌ی برهمن‌زاده بعد از تجربه‌ی سال‌ها برهمن» بودن، تصمیم می‌گیره به شمن»‌ها بپیونده و حقیقت دنیا و حقیقت درونی خودش رو از آیین اون‌ها بیاموزه. با بودا» ملاقات میکنه و حتی سال‌ها بعد به دنیا و لذت‌های اون روی میاره. اما هیچ‌کدوم اونو به حقیقتی که جستجو میکنه نمی‌رسونن.
با خوندن خط به خط این کتاب، ناخوداگاه آدم تک تک اون سوالات رو از خودش می‌پرسه و تلاش میکنه هم‌قدم با سیدارتها، حقیقت درونی خودش و م
 
سلام من مهنار سروشی هستم . 25 سالمه. ساکن مشهد هستم.
چند وقت پیش دچار سردرد های بدی شدم. پیش هر دکتری که می رفتم متوجه اینکه مشکل من چیه نمی شدن. و نمی دونستن که چرا من سرم درد می کنه.
خونه مادر بزرگمم که بودم، با این سنم بهم می گفتن اینقد که گوشی دستت می گیری.
هر کدوم از دکتر ها یک ایده و تشخیص برای سردردای من داشتن. و بیشترشون مسکن پیشنهاد می کردن.
یکی از دکتر ها بهم گفتش که امکان این وجود داره که تومور داشته باشی. منم از شدت ترس اینکه نکنه من
نیگا نارنجیا رو، نیگا نارنجیا رو، به زبان حال با انسان سخن میگه! پادشاه فصل‌ها پاییز! اگه پاییز اینقدری که تو میگی خوبه، چرا همه رفته بودناشون رو میذارن واسه پاییز! پاییز همه‌ش شبه دیگه، نصف روز غروبه! پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن ما مرخص شیم بریم پی کارمون! لبت کجاست که خاک چشم به راه است؟! آدم به دلش چجوری حالی کنه که اشتباه شده اونم وقتی نشده! کنار دیوار تکیه داده خیره به روبرو! وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفا رو! بلند شو بریم تو
.  .
من الان بلا تکلیف چی بپوشم واسه عروسی هستم خخخخخخ
اصلا نمیدونم بقیه تو عروسی خیلی سرسنگین میان میشینن و  بزن برقص خاصی از طرف خانواده ما نخواهد بود یا مثل بقیه عروسی ها همه وسط خواهند بود !
. .
قراره شادی بکنیم یا همه ناراحتن اما واسه خاطر این دو تا نوه که هر کدوم برن سر زندگی خودشون یه جشن سرسنگین برگزار میکنن .
اگه عروسی من بود کلا از بیخ لغوش می کردم تا تکلیف روشن بشه . دلم نمیخواست غمگینی چهره ها رو ببینم ، دلم میخواست مفصل برگزار بشه نه
ما یه گروه فامیلی داشتیم و داریم و فوق العاده فعال 
 چند سال پیش؛ اخر شبا اکثرا همه آنلاین بودن.
فعال تر از همه داداشم بود و فوق العاده شیطون .
یه شب از چت ها، اسکرین گرفت تا برای یه عده که گروه نبودن، ارسال کنه. 
خدا رو شکر یه زمانی بود که کسی داخل گروه نبود 
داداشم ابتدا  اسکرین ها رو فرستاد گروه 
هر کدوم از اسم دختر های فامیل و من و خواهرم رو با یه نام سیو کرده 
من به نام عطا 
خواهرم ساسان 
دختر خاله هام و دختر دایی هام  خسرو؛ کیوان، سامان، د
پوست چرب خود را با گیاهان دارویی درمان کنید
 پوست بدن انسان‌ها دارای ویژگی‌های متفاوتیه، پوست چرب یا خشک یه امر طبیعی در بین همه است. هر کدوم جداگانه باعث بروز مشکلاتی میتونن بشن. چرب بودن پوست
 تا یه حدی خوبه، اما اگه پوستتون بیش از حد چرب باشه مشکلاتی رو بوجود میاره. برای پوست‌های چرب دارو‌های گیاهی زیادی وجود داره که میتونه بهتون کمک کنه تا چربی 
پوست کنترل بشه. در مطلب زیر تعدادی از روش‌های طبیعی برای درمان پوست چرب رو باهاتون به اشتر
مامان‌بزرگه بعد از ۶۰ سال دیگه هیچ passion‍ی به نماز نداره. علاوه‌ بر تارک‌الصلاة شدن، به کفرگویی هم افتاده. با خنده و شوخی بهش می‌گن چرا دیگه نمازهاتو نمی‌خونی و بعد به کیسه‌هایی که بهش وصله اشاره می‌کنه و می‌گه: با این وضعیت؟ می‌گن آخه چه ربطی داره؟ بعد از ۲ هفته بالاخره دیشب زورکی واسه‌ش سنگ تیمم آوردند و تخت بیمارستانش رو، رو به قبله کردند تا با دلی چرکین نماز بخونه. بهش گفتند لاپورتت رو به حسینیه‌ای که قبلاً توش جانماز آب می‌کشیدی،
مامانم برام وام گرفته!!حالا فکر نکنین خدا تومن هااپول ده تا چیپس و پفکانقدر لباس و هیچ چی  ندارم که دیگه تصمیم گرفتن برام وام بگیرنپول تو جیبی و اینام جواب نمیده :)))
بعد کلی کتاب درسی و کتاب غیر درسی نخریده دارم
مداد و مداد رنگی و رنگ روغن هم که ندارم
پول یه کلاس هم که باید برم رو ندارم.
پول کلاس نقاشیمم دو ترمه ندادم
مامانم میگه: دیگه خودت میدونی. یکیشونو انتخاب کن بخر حالا.
منم گفتم:نه مامان جان دستت درد نکنه، نمیخوام.(آخه یک کدوم از ای
باید بنویسم تا هیجانم تخلیه بشه 
امروز اتفاقی افتاد که مدت ها بود منتظرش بودم اما وقتی اتفاق افتاد من تمام بدنم داشت میلرزید از خجالت داشتم منفجر میشدم و دلم میخواست بلند بلند بخندم و به طور کلی هیچ کدوم از واکنش هام دست خودم نبود و خیلیییی خوشحالم که وقتی اتفاق افتاد تنها نبودم وگرنه قطعا افتضاح تاریخی به بار میومد D:
+من هیچ کاری رو پنهانی نمیتونم انجام بدم هیچ وقت کلا بلد نیستم و بشدت ادم ضایعی هستم و همیشه اولین کسایی که متوجه میشن ادم ها
دیدید وقتی برای ابرو برداشتن میرید پیش شهین خانوم اولین جمله ای که میگه اینه: وای ابروهاتو دفعه قبل کی برداشته؟! خیلی خرابشون کرده!!!
فکر کنم دندونپزشکا هم بین خودشون همچین چیزی دارن، یعنی هیچ کدوم کار اون یکی رو قبول ندارن
مثلا دندون پیشت رو نشون میدی تا معاینه کنه، یهو میگه: عه دندون آسیات رو کی پر کرده؟ خیلی بده بیا خودم برات از اول پرش کنم:/
مورد داشتیم همراه مریض رو خوابوند رو یونیت تا معاینه اش کنه، توجیهشم این بود که تا اینجا اومدی حیفه
این روزها کشدارترین و غیر قابل تحمل ترین روزهاییه که تا به حال تجربه کردم. نه میتونم دفاع کنم و نه میتونم کلا بی خیالش بشم. گیر کردم بین دو قطب یه تیم. هر کدوم فقط دنبال منافع خودشه.دکتر الف یه دروغ گنده بهم گفته و تمام مدتی که من داشتم با استرس و بدبختی و خون جگر کارهای آزمایشات حیوانی رو انجام میدادم در واقع ماده ی نامربوطی رو که دکتر الف کی وارد محلول میکرده رو داشتم بررسی میکردم بدون این که خودم بدونم. خیلی دپرس شدم بعدش. دوست ندارم طرحمو
فامیلای عروس : یه اتاق خالی کنین و فرش وگل کاری کنین گل میاد خونه شما و گل نگهداری کنین
فامیلای داماد : چای تو چایدون / قند تو قندون / زن داداش خوش اومدی / حجله‌تو بالا ببندم از کدوم شهر اومدی 
راه بوشهر دور دور / آب بوشهر شور شور / ما میریم عروس بیاریم چشم دشمن بشه کور
فامیلای عروس: اومدیم اومدیم انشاله نگین دیر اومدیم راه دور و خرج سنگین یا بزرگون اومدیم 
آروم آروم جوری که خواب بچه هایی که بغل مادراشون بودن نپره تو ایستگاه یکی مونده به آخر نگه داشت . یک خانم مسن اومد جلوی در راننده و قبض گازش که یه کاغذی_ که میخورد بهش اخطار قطع باشه _بهش چسبیده بود  رو نشون راننده داد و گفت: آدرسش رو ببین ! چه خطی میره این جا؟ راننده اتوبوس همون طور که نشسته خم میشه سمت در راننده ،که خانم مسن پایینش واستاده ، برگه رو با دقت یه نسخه شناس که دنبال علائمی برای تایید نظریش میگرده نگاه میکنه ، اول زیر لب چیزی میگه که ا
1) یه دانش آموزی نمره فلان درسش 5 میشه, باباهه میگیره زیر مشت و کتک و بعد میگه باید دفعه بعدی نمرت بالای 10 بشه!
2) یه دانش آموز دیگم نمره ش 5 شده, باباهه از خونه بیرونش میکنه و میگه تا نمره  بعدیت بالای 10 نشده برنگرد!
3) بابای یه دانش آموز دیگه وختی میبینه بچش 5 شده, خودش با بچه روزی یه ساعت روی اون درس کار میکنه(حالا فرقی نمی کنه که مادره  یا دادش بزرگش یا یه معلم خصوصی میگیره منظور کمک کردن به بچه برای توانا شدنه) به بچه هشدار میده که تا وقتی نمرش بال
داره شروع میشه، یه ترسی تو اعماق وجودم حس می کنم. مثل ترس کسی که میخواد از بلندی شیرجه بزنه تو اقیانوس. اقیانوس قشنگه، آبیه، زلاله، اما بلندی وهم داره. باید درست بپره، باید شنا بلد باشه و بتونه خودشو تو آب نگه داره. اره داره شروع میشه و من کم کم باید پاشم راه برم برسم به اون بلندی، زمان پرتاب نزدیکه. دارم شنا یاد میگیرم، دارم اقیانوسو سبک و سنگین می کنم. دارم فکرمیکنم کجای اقیانوس میشه زندگی کرد کدوم بخشش آبی تره و آبش شیرینه. آخه باید بهترین بخ
یکی از آرزوهام تجربۀ زندگی روی یه کرۀ دیگه یا یه قمره؛ امشب هم داشتم به همین فکر می‌کردم که با خودم گفتم اگه بخوام به چنین سفری برم، چه بازگشت داشته باشه و چه نه، احتمالاً ابزاری که همراه خودم می‌برم خیلی کمه، تازه همون‌ها هم غالباً ابزاری نیستن که همیشه ازشون استفاده می‌کنم و به‌نوعی بهشون عادت دارم. بعد یه لحظه خودم رو توی اون وضعیت تصور کردم؛ اما با همین دغدغه‌هایی که الآن دارم. این سؤال برام پیش اومد که برای زندگی توی چنین محیطی کدوم
اولین کتابی که امسال خوندم یا بهتره بگم امسال تمومش کردم "کجا ممکن است پیدایش کنم"بود،عکس رو زمانی گرفتم که خیلی سردم بود و اون گل رو جوجه رنگی بهم داد،شاید بعدا بیشتر راجبش حرف زدم اما الان نه.کتاب مجموعه داستان بود(پنج داستان)و من سه تا از داستان هارو پارسال خونده بود و دیروز هم یکی و امروز هم یکی دیگه،و کتاب همین حالا تموم شد.قلم موراکامی برام آشنا و در عین حال ناشناخته و عجیب غریبه،همونطور که داری میخونی کلی به فکر فرو میری و عمیقا توی داس
با چند روش ساده کولیک کودکتون رو
برطرف کنید
گمون می­کنید کودکتون کولیک داشته باشه؟ اصلاً در مورد
کولیک چی می­دونید؟
در اینجا قصد داریم تفاوت کولیک با سایر امراض و بی­قراری­های
کودک را توضیح بدیم تا به راحتی با چند تا تکنیک ساده از شرش خلاص بشید و دچار اشتباه
نشید.
اول از همه باید بدونیم به چه چیزی کولیک گفته میشه و بعد
از تشخیص صحیح اون سراغ راهکار درمانی بریم.
کولیک ناله­های سوکیه که در چند ماه آغازین تولد کودک
پیش میاد و دل سنگ رو هم آب
هدفت از زندگیت چیه ؟
هدفت از زندگی چه چیز هایی نیست؟
آیا در این لحظه از زندگی خوشحالی؟
مطمئنا هدف از زندگی اینه که به بهترین نسخه از خودت تبدیل بشی.
حالا شما در کدوم مرحله این فرآیند هستید؟
#هدف #زندگی_بهتر #خوشحالی #بهترین_نسخه #فرآیند_فکر #برنامه_ریزی_کسب_و_کار #برندینگ_خلاق #برندینک_چکاد #مریم _حسن_نژاد_انارکی #دانش_نگاران_چکاد
بعد نوار قلب و تست قند و فشار و آمپول و سرم دست آخر دکتره گفت خانم روزه نگیر دیگه روزه نگیر ! مساله روزه نیست ، خستگیه و من هر وقت خسته جسمی شم رو به قبله میشم . اما الان هیچ کدوم اینا مهم نیست .مهم آدمایی هستن که تو چنین موقعیتهایی میشه شناختشون همین ! 
وقتی شنیدم دکتر نجفی همسرش رو به قتل رسونده پیش از هر وقتی به یقین رسیدم که هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست ! 
ولی خداییش یه جور مودبی با نجفی برخورد میکنن و یه جور ریلکسی ماجرا رو تعریف میکنه انگار از
سلام  . 
خب ، همونطور که خیلیاتون میدونین و در اخبارها هم میگن ، چند روز دیگه رتبه ها میاد و سوای از استرس بدی که داره ، خیلی ها درگیر انتخاب رشته میشن و من هم از این قاعده مستثنا نیستم . اما خب هیچ نظری در رابطه با رتبه کنکور ندارم ، چون کنکور عجیب و غریبی بود و اصلن نمیدونم چند میشم . من رشته ام تجربی بوده و الان به شدت به کمک کسانی که در این رشته بودن و در رشته های دیگه بودن نیاز دارم و میخوام بدونم انتخاب رشته چجوری هست ؟
کارنامه سبز چیه و کاربر
 در شهر بدون شک هويت های بسیاری وجود دارد و این هويت ها همیشه از خودشان دفاع می کنند؛ یعنی به همان دلایلی که یک هويت به وجود آمده می خواهد باقی بماند و خودش را حفظ کند و به هر شکل ممکن گسترش یابد  البته بعضی از، هويت ها – هويت های موقتی – نسبتا موقتی اند. اما بحث مهم در شهر این است که چطور این هويت های مختلف با هم هماهنگ شوند و برای همه این هويت ها چه جایگاهی در نظر گرفته شود تا امکان داد که این هويت ها بتوانند به حیات خودشان ادامه دهند.
حذف هويت
برا دومین بار سیگار کشیدم یادمه اولین بار ترم قبل بود ، ۱۳ کدوم ماه رو یادم نیست ولی تو گوشی دیگم تاریخشو ثبت کردم تا یادم بمونه ، اون شب کلی اعصابم خورد بود در حد مرگ ناراحت بودم و داشتم از ناراحتی و غصه می پوکیدم ، پاشدم زدم بیرون کلی تنها تو خیابون نشستم اخرش کلی با خودم کلنجار رفتم ، اخرش سه نخ وینستون خریدم .
شاید هیچ دلیل خاصی نداشتم فقط همون کرمی که تو وجودم بود برا امتحانش .
سیگار اونقدر مسخرس که حتی فکرشم نمیکنی .
ای کلش ادم هیچ وقت یه چ
سلام خدمت دوستان مبتدی و حرفه ای برنامه نویس و وب نویس.
میخواستم چند کلامی در رابطه با دو زبان برنامه نویسی یعنی جاوا و پایتون صحبت کنم
خیلی دوستان تازه میخوان شروع به یادگیری برنامه نویسی کنند و مشکلشون این هست که کدوم زبان برای شروع بهتره
داخل سایت ها و منایع متفاوت با ذکر چند ربان و دلایلی فلان زبان برای شروع بهتر هست اما هیچوت به طور قطعی نمیتونین بگید که این زبان بهترین و قدرتمند ترین زبان هست
چون هر زبانی نقطه ضعف و قوتی داره م
سن‌های به خصوصی برای آدم‌ها مهم و ویژه هستن، برای من 10، 13، 16، 19، 25 و 30 عددهای خاصی هستن.
10 سالگی - وقتی بود که شور زندگی رو با تک تک سلول‌هام حس می‌کردم، عاشق ریاضیات بودم و معلم به من می‌گفت "تو در آینده یه چیزی می‌شی!"، نه تنها که دیده می‌شدم، بهترین بودم. اون دورانِ زندگی به اندازه کتاب‌های هری پاتری که می‌خوندم هیجان داشت؛ عصرها با دوچرخه از بالای کوچه بدون رکاب زدن با شتاب سر می‌خوردم پایین و قرار بود زندگی هم مثل همین دوچرخه بر وفق مر
دیروز ساعت یک و خورده‌ای، داشتیم نهار می‌خوردیم که هدهد زنگ زد به گوشیم، گفت خودش کلاسه و ساعت سه قراره مهمون بیاد خونه‌ش و من بدوئم برم خونه‌ش، جمع کنم و جارو بزنم و فلان کنم و بهمان کنم. یکی از اقوام که موقع عروسی عزادار پسرشون بودن، حالا برای تبریک و دادن کادو قرار بود بیان خونه‌ش. منم در حینی که حاضر می‌شدم، افکار پلیدی در سرم می‌پروراندم! گفتم خونه‌ش که خالیه، برم نقشه‌ی پخت کاپ‌کیک مغزدارمو اونجا پباده کنم این چند روز یکی دو بار ک
گروه های تلگرام زیادی در تلگرام ساخته شده اند. و هر کدوم دنبال کار و فرآیند خاصی هستند.
مثلا یک گروه مخصوص چت هست.
 یک گروه مخصوص گپ است.
یک گروه تلگرام مخصوص کار است و یا
برای پیوستن به گروه های تلگرام باید لینک گروه های تلگرامی رو داشته باشید.
گروه چت تلگرام در مورد چت هست.
و می توان داخل آن چت کرد. و هر گروه تلگرام قوانین خودش رو داره.
مثلا یک گروه تلگرام زیر 25 سال ممنوع هست.
یک گروه تلگرام مخصوص تهرانی هاست و
گروه و قوانین زیادی وجود دار
هیچ وقت نمی‌تونم تشخیص بدم کدوم صدا برای کدوم پرنده‌س، به غیر از کلاغ که البته الان دیگه صداشون رو خیلی کم می‌شنوم؛ فکر کنم خیلی‌هاشون از این خراب‌شده رفته باشن. می‌گن توی شهر ما زندگی کردن برای کلاغ‌ها سخت شده. با خودم گفتم ای کاش به جای این همه پروانه یه دسته کلاغ میومدن این جا؛ ای کاش به جای این که برن از این شهر، می‌موندن و عین مزرعه حیوانات متحد می‌شدن و حقشون رو از ما آدما می‌گرفتن؛ حتمن باید مثل پشه‌ها یه آزاری بهمون برسونن تا به
باز هم جمعه ای دیگر آمد و رفت و تمام انوار را در دلم دوباره ته نشین کرد 
چه شوقی دارم :))
نکته ای هست در این عالم که زیاد درسته واون اینه که اگه به یه چیز واقعا ایمان داشته باشی و از این شاخه به اون شاخه نپری شک نکن که در رسیدن به اون راه سختی نداره فقط باید مردد نبود 
مثلا میخوای حرفه ای رو یاد بگیری اگر کاملا و واقعا دنبالش بری شب و روز با عشق و فکر و دلت بیش حرفه و شاخه های دیگه نباشه در واقع یک مسیر رو ادامه بدی حتما متخصص در اون کار میشی همدم
+ هه
امروز غم انگیزترین روز زندگیمه 
امروز من کاری کردم که می دونم از نظر عقلی به نفع جفتمونه اما دل هر دومون مخصوصا دل اون به درد اومد. 
نمی دونه من چه حالی ام، نمی دونه دیشب تا صبح با خودم کلنجار رفتم و صدبار زدم زیر گریه، نمی دونه که الان ده روزه تمام مدت سر درد دارم، نمی دونه، هیچ کدوم رو بهش نگفتم؛ چون دوست ندارم غم هام رو بدونه، دوست ندارم حال بدم رو بدونه، دوست ندارم بدونه چقدر از این که مجبورم دوسال رو . :(( ولی مجبور بودم. چاره ای برام نمونده
بچه بودم. شاید حدود 11 سالم بود. هر روز تابستونا برنامه این بود سر ساعت 5 همه بچه های محل تو کوچه همو ببینیم. هوای رشت به شکل وحشتناکی شرجیه و آدم کافیه یه جا وایسته تا بدون هیچ حرکتی شر شر عرق بریزه. یادمه تو اون اوج هوای گرم فوتبال بازی می کردیم. به قدری حال میداد و لذت بخش بود که حتی نمیتونید تصورش رو کنید.
هرکی مارو میدید میگفت این دیوانه ها دیگه کین تو این ساعت دارن دنبال یه توپ پلاستیکی میدوند. هیچ کس مارو درک نمیکرد. بازی ما تا پاسی از شب ادام
1. سلام اقا. ببخشید من جواب کامنتای پستای قبلو ندادم. من از اون دسته ادمام که موقع ناراحتی مث لاکپشت میشم میرم تو لاکم :| ( نه که چند میلیون کامنت بود برا همین گفتم طرفدارا، فن پیجا نگران نشن:)))
2. میدونید چقدددد امروز گند زدم؟ سوتی دادم؟؟
اول دیروزو بگم به "طبقه بالا" گفتم "فردا" :| #مغز_خلاق
امروز هم معلوم نیست حواسم کجا بود اصن. ظرف غذامو انداختم تو سطلللل اشغااااال :|||| بعد خودم نفهمیدم فکر کردم به دوستم دادم ببره تو کلاس. رفتم بالا بهش گفتم حاجی ظ
دور تند که میگن اینه ها!اینگار همین دیروز بود که پست قبلی رو نوشتم و منتشر کردم.
خیلیییی سرعت بالاس :)))
اینطور که معلومه هنرستان تموم شد و پاشو از روی خرخره ما برداشت!
میدونین چیه اگر ازم بپرسن کدوم دوره از تحصیل بیشتر دوست داشتی حتما میگم دوره متوسطه اول(راهنمایی)اونقدر اون سال ها شیطون و رها بودیم که تکرار کردنش غیرممکن،بچه هایی که هیچ دغدغه ای نداشتن جز اینکه چطور کلاس و درس رو بپیچونن و به بهونه درس قرار مدار باهم بذارن و قایمکی برن خرید،ا
1_وقتی حرم اونقدری خلوت میشه که من تو 45 مین سه بار میرم نزدیک اون فای خوشگل و محکم میگیرمشون :)


2_یکی پیام داد :) ولی دیر پیام داد :/ دیگه نمیخوام باش اشتی کنم :/ بره تو افق محو شه :/ !
3_یعنی مامانم دید من نه بازار باهاشون میام و نه هیچی میخرم توراه برگشت حرم گفت اع بیا از اینجا یه  چیزی بگیریم.منم که
حال نداشتم کلا چشم چرخوندم تو ویترین مغازه اون گوشه دیدم پیکسل میکسه گفتم یه دونه از اینا پس بگیریم . گفت خب بیا ببین
کدوم و اینا ؟! منم گفتم پیکسل جهاد
رفقا کنکوری سلام !!!
امیدوارم تا حالا بهترین ها براتون رقم خورده باشه و اونایی که کنکور دادن از نتیجشون راضی بوده باشن.
یادتون باشه موفقیت معنیش این نیس که رتبه برتر بشی ، موفقیت یعنی این که نتیجه زحماتتو ببینی و بدونی تلاشت به ثمر نشسته.اینه که لذت بخشه
الان هر کدوم از شما رفقایی که تازه کنکور دادید ؛ کوهی از تجربه رو دارید با خودتون میکشید!! لطفا تجربیاتتون را با ما به اشتراک بگذارید .
آی دی پیج اینستامون رو هم میزاریم براتون که اونجا بیشتر ب
اینجناب چنان شخصیت سحر خیزی بودم که بقیه رو هم نصحیت میکردم زودتر بیدار بشید به زندگیتون برسید!
ولی نمیدانم کدوم ناسحرخیزی منو چشم زده که دو هفته تلاشم برای بیدار شدن ناکام مانده‌:/
یعنی هر کاری میکنم و خسته میشم طوری که ساعت ۶-۷  عصر دیگه چشمام به زور بازه ولی منتظرم حداقل ۹بشه بخوابم منتها ساعت ۹ میشه ولی نه تنها خوابم نمیاد که هیچ تا ۲ شب هم بیدار میمونم ، چراشو نمیدونم://‌
یه آلارم ریختم باید گوشی ت بدی تا خاموش بشه ؛
پیشنهاد خود نرم اف
خیلی خنده داره . یعنی راستش خیلی خنده داریم ؛ کارامون ، حرفامون ، نگاهمون ، رفتارمون ، قضاوت کردنامون ، یا حتی غرورموناین چند وقته اینقد اتفاقات جورواجور و دلخراش افتاده ، که آدم نمی دونه به کدومش باید فکر کنه ، از کدومش باید درس عبرت بگیره ، مواظب کدوم یکیش باشه 
واقعا آدم چی باید بگه به این جوون هایی که بدون گواهینامه و کلاه کاسکت ، با سرعت بالای مرگ از سمت چپ خیابون چپی بلوار حرکت می کنند !!! آخه این همه اشتباه و خطا مگه می تونه توی یه آدم جم
سوالی که در چند روز گذشته برای صاحبان کانال های خبری در پیام رسان تلگرام و مسئولین سایت های مختلف پیش میاد اینکه بعد از رفع فیلتر تلگرام ، کدوم شبکه ایرانی هنوز پرمخاطبه ، و مردم هنوز برنامه‌ش رو از موبایلشون حذف نکردند ؟! 
من طی بررسی های موردی و کوچیک به موارد جالبی برخوردم . مثلا اینکه کانال سوزن بان که نسبت به بقیه بیشتر از تبلیغ و . بلد بودن ، کاملا برنامه آی گپ رو انتخاب کردن . از طرفی اکثریت دوستام هنوز سروش رو دارن ( خصوصا اینکه سرعتش ن
بسم الله النور

چقققققدر دلم تنگ شد برای اون روزا
روزایی که وبلاگ نوشتن و وبلاگ خوندن از پر طرفدارای روزگار بودن و
 مینشستم انقدر وبلاگهای قشنگ و طلبگی میخوندم و لذت میبردم که اصلا نمیفهمیدم زمان چطور میگذره
انقدر دنبال وبلاگهای قشنگ میگشتم و تمام مطالبشون و خاطراتشون رو میخوندم که خودمو تو زندگیشون تصور میکردم
یک روز تصمیم گرفتم تمام وبلاگهای همسران طلاب رو که خونده بودم یه جا جمع آوری کنم و آدرساشونو بزارم تو وبلاگ طلبه آینده
همین کار
خدا رو شکر انقدر خانواده سالمی دارم که اکثریت دوستام وقتی میان سراغم مشاوره میگیرن که کدام دکتر خوبه این آشنایی ما با انواع و اقسام دکترها باعث شده ما شماره موبایل یکسری هاشون رو هم داشته باشیم . 
اضافه کنم ما در استان های مختلف مثل زنجان اصفهان تهران اراک کاشان هم خدمات ارائه می دیم کافطه بگین مریضیتون چیه و چه دکتری میخواین بهترینش رو بهتون معرفی میکنیم فقط هیچ کدوم از بچه های فامیل پزشک نشدن که بازم چیز عجیبی نیست.
دوستم از شما تماس گرفته
دلم خیلی گرفته
بدترین چیز تو این دنیا اینه بخاطر یه چی مورد حسادت قرار بگیری و نتونی بگی آهای فلانی من به خاطر همین چیزی که تو داری حسرتشو میخوری  خیلی اذیت شدم اذیت میشم و خواهم شد .چون اگر هم بگی آبروی خودت میره، به قول دوستی زندگی ما از بیرون دیگران رو سوزانده و از درون خودمون رو.
کی روز خواستگاریش خودش میره خرید میوه انجام میده 
کی روز نامزدیش تنهایی میره کفش میخره تنهایی آرایشگاه میره و تنهایی بر می گرده.(بخاطر فوت پسر عمه م خیلی بی
میدونی من هر بلایی سرم بیاد به قول معروف پوستم کلفته! هر چند بار که بخورم زمین و زانوهام زخمی شن باز هم پامیشم
تا اینجای زندگیم اومدم . قوی ، محکم ، موفق ، سربلند
نمیذارم چهارتا آدم که هیچ جایی توی زندگیم ندارن اینا رو ازم بگیرن
یه درخت تنومند رو هر چقدر هم سنگ به سمتش پرتاب کنن چیزیش نمیشه.شاید خراش برداره ولی همچنان ریشه هاش توی زمین جا دارن و رشد میکنه و رشد میکنه و میره به سمت آسمون
خیلی اتفاق ها ممکنه توی زندگی برامون بیفته که پیش بینی نم
فضای مجازی پر شده از این تیتر: فرزند رامبد جوان و نگار جواهریان به دنیا آمد
بعدشم ریز زیرش نوشت که اسمش گذاشتن نوردخت
از هر ده تا کامنتم یکی گفته چه اسم قشنگی نه تای دیگه به الفاظ مختلف گاهی محترمانه و اغلب با توهین هر چی فحش و نارواست حواله رامبد و نگار کردند
واقعا چرا انقدر بی شعوریم؟ نه واقعا چرا انقدر بی شعوریم؟
مامان بابای نگار کانادا هستند، موقعیت به دنیا آوردن بچه اش توی کشوری بهتر از ایران رو داشتند. بعدا که بچه بزرگ بشه همین( کانادا ب
1) این آخرین باریه که قبل از کنکور 98 منو میخونید. بعدشم نمیدونم چی میشه دیگه. اگه تا یکی دو روز بعدش خبری ازم نشد، دو حالت داره. یا مُردم و یا کنکورمو خراب کردم. 
2) تو شهر ما سه تا دانشگاهه. البته با یه دانشکده علوم پزشکی که تاپ ترین رشته ش پرستاریه. همیشه کنکور تو دانشگاه دولتی برگزار میشده و من اونجا رو تقریبا مثل کف دستم بلدم. در کمال ناباوری امسال تو دانشگاه آزاد هم کنکور برگزار میشه و من افتادم اونجا. حتی نمیدونستم از در که وارد شم باید کدوم و
قبلاً اینجا پرسیده بودم که دوست دارید جای چه شخصیتی در چه داستانی باشید، حالا دارم فکر می‌کنم شاید هر کدوم از ما توی برهه‌ای از زندگی شبیه یه شخصیت باشیم، شاید هنوز اون داستان رو نخوندیم یا حتی شاید هنوز اون داستان نوشته نشده باشه. اگه بخوام شخصی به این قضیه نگاه کنم در حال حاضر دارم چیزی شبیه جان ری‌ورز در داستان جین ایر می‌شم. شاید چند ماه دیگه بیام بگم نه این نیستم، شاید هم چند سال دیگه نویسندۀ داستانی باشم که واقعاً دارم از سر می‌گذرو
طراحی لوگو محصول از اهمیت بسیار ویژه ای برخوردار است و به هیچ عنوان قابل مقایسه با طراحی لوگو شرکت نیست چرا که طراحی لوگو محصول ارتباط بسیار مستقیمی با میزان فروش و محبوبیت محصول دارد . چشم ها همیشه به دنبال زیبایی هستند و اگر محصول شما در یک فروشگاه بتواند چشم یک بیننده را به خود جلب کند محصول موفقی می شود و این امر به 2 عامل بستگی دارد . اولی طراحی بسته بندی محصول است و دومی طراحی لوگو محصول .برای درک بهتر به تصویر زیر دقت کنید .
امروز خواستم در مورد چگونه شاخ مجازی شویم که خیلی مهمه براتون بگم:

انگلیسی تایپ کردن (خیلی خیلی مهمه).
دیرتر جواب دادن به PV (هرچه دیرتر شاخ تر ، اصلا جواب ندی یعنی ته شاخی).
جواب کامنت ندادن (به هیچ وجه من الجود).
عکس سلفی گرفتن با دسته چوب (مونوپاد).
عکس های دسته جمعی ، مهمونی آخر هفته.
گرفتن عکس همراه با ماشین (هر چی شاسی بلندتر ، شاخ تر).
عکس گرفتن با مشروب ، سیگار ، قلیون (سیگار دستت باشه یعنی خیلی شاخی).
گرفتن عکس های یهویی توری ، خال توری ، یونی
سلام .
فرض کنید که شما یه بیماری/مشکل دارید که تو زندگی باهاش دست و پنجه نرم میکنید یا کردید و الان رفع شده .
و کمک ( به هرشکلی) به افراد شبیه خودتون که اون مشکل رو دارن ، جزو دغدغه هاتون باشه و
حتی گاهی بعضی هم به این کار (قدمی برداشتن برای افراد با این مشکل در جامعه) تشویقتون کردن .
و فرض کنید شما الان دو سالی هست که جدیتر از قبل تو این فضا(بلاگ) فعالیت میکنید و خب قاعدتاً با خیلیها آشنا شدید و دوستانی هم پیدا کردید.و همچنین همیشه سعی کردید که
چند هفته اخیر نمیدونم شاید هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم . امروز این وضع تموم شد . دریغ از اینکه بتونم تو این مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم . ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم . شاید این وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود .بگذریم . امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرایی Php رو پیش بردم و به جاهای خوبی رسیدم . این پروژه های تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده . باید روزانه پیش ببرمشون .
اینجا هوا خیلی گرم شده . چند رو
یکی از خدماتی که همواره آژانس بازاریابی پارماتیک ارائه داده است، خدمات طراحی آرم و نشان آن هم به صورت حرفه ای در سرتاسر کشور بوده است. طراحی لوگو یکی از سخت ترین ولی در عین حال جزو جذابترین بخش های گرافیک است. لوگو یکی از ارکان خلق برند است که به جد می توان گفت که بدون داشتن یک لوگوی حرفه ای و تاثیرگذار، برندی نمی تواند به اوج موفقیت خود برسد. چون لوگو بیانگر هويت و ارزش ها و اهداف یک مجموعه است، به همین دلیل از اهمیت بالایی برخوردار است. تمام ا
نشستم توو تاریکی این اتاق
که دنیام بعد تو رنگی نشد
یه جوری به این خونه حس داشتی
که تا وقتی بودی کلنگی نشد
نشستم به حرفات فک می کنم 
به احساسی که ریشه هامو سوزوند 
به ساکی که از توو کمد کوچ کرد
به چتری که روو چوب لباسی نموند
نگو خاطراتی که دارم ازت
یه روز درد دوری رو کم می کنه
هنوزم به عکسات زل می زنم
هنوزم چشات اذیتم می کنه 
من عادت ندارم لباسی به جز
لباسی که دوس داشتیو تن کنم
فقط کافیه اسم تو برده شه 
که سیگارو برعکس روشن کنم
چقد بگذره تا تو یادم
دانلود پرسشنامه ISI سبک هويت برزونسکی فرمت فایل دانلودی: .zipفرمت فایل اصلی: DOCXتعداد صفحات: 4حجم فایل: 16قیمت: 4000 تومانبخشی از متن:
پرسشنامه ISI سبک هويت برزونسکی 
تعداد صفحات: 4 
فرمت: word 
تعداد گویه ها : 40 
روایی دارد. 
پایایی دارد. 
تفسیر دارد. 
شیوه نمره گذاری دارد. 
توضیحات دارد. 
گارانتی بازگشت وجه دارد.

پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان پذیر است.
امروز صبح،دوستم را دیدم که دستش را باز کرده بود. ماه پیش در مدرسه بر اثر یک اتفاق دستش شکسته بود.
وقتی به پیشش رفتم میگفت درد میکند،اما از گریه خبری نبود.بعد که فهمیدم دستش شکسته و گریه ای نکرده بود برایم جالب شد.
امروز عصر داشتم از پارکی رد میشدم که او را ،در حالی که زانوی غم بغل گرفته بود از دور دیدم.
اول متوجه نشدم و خواستم او را غافل گیر کنم،پس از پشت به او داشتم نزدیک میشدم که صدای گریه اش را شنیدم
نگاهی به او انداختم و بغلش نشتم و بهش گفتم:
-
تا حالا دقت کردین دیوونگی چقد میتونه زیبا باشه؟!،! اصلا به نظرم در هر صورت باید مدال قشنگ ترین بیماری دنیا رو به خودش بدن.آدمی که دیوونه میشه دلیل داره، دلیل جنونش ماورایی و فراتر از موجودیت میشه.دلیلش از یه جای دیگه، از یه منبع دیگه که خودشو از روزمرگی های عادی این دنیا جدا کرده میاد.اصلا شما خودتون بگین کدوم بیماری اینجوریه آخه.اصلا بیماری نیست به نظرم موهبت الهیه که به هر کسی نمیدنش.بابا از قدیم گفتن دیوانگی هم عالمی دارد. تا حالا سعی کردی
گوشی رو از مامان گرفتم تا گفتم "بله؟" شنیدم با حالت گریه میگه "به فنا رفتیم تو نه ها من به فنا رفتم و دوستم یادم رفته بازجذب نمک از کدوم قسمت شاخه هنله فعال بود خاک تو سرم یعنی شیش ماه دور خودم چرخیدم هی گفتم از فردا ریاضی میخونم از فردا تست فیزیک پایه میزنم نزدم که لامصب برنامم هم انقد وقت هاش دقیق از آب درمبومد که حالیم نبود یه چیزیش کمه ببین این سه ماه منم و چشمهای خواب آلود و سردرد و قلب درد عید که ریده شد توش نشد بخونم که حالا ع
ِ_آخرین پستم دقیقا روز قبل عروسی دوستم بود و الان دقیقا شب بعد از عروسی دوستم ،یعنی دیشب این موقع من بغل دست دوستم تو جایگاه عروس نشسته بودم و با اون یکی دوستم مثل ندیده ها عکس میگرفتیم ، و یک ساعت بعدشم وقتی بغلش کردم چشماشو دیدم اشکم در اومد و با این جمله به آقای داماد :آقا امیر مواظبش باش ،سالنو ترک کردم . وقتی به سمت در میرفتم جوری دیگران نگام کردن که از کرده ی خود پشیمانم تا حالا این همه آدم یه جا باهم اشکمو ندیدن و البته تاحالا بخاطر هی
امروز از اون روزاییه که خیلی خسته ام . جسمی و روحی کم اوردم . هورمونام قاطی شده . انگار اصلا نمی دونم باید چیکار کنم . یه ذره استراحت کردم . یه ذره به کارای روزانه رسیدم . چهارشنبه 14 فروردینه و عید مبعث . ولی هیچ کس بهمون زنگ نزد . هیچ جایی هم دعوت نبودیم . دیگه توی این 13 روز همه ی مهمونی ها و برو و بیاها انجام شده . دیگه کسی حوصله نداره ! توی خونه موندیم و هر کدوم یه طرفی ولو شدیم . من هفت سین رو جمع کردم . خونه رو سر و سامون دادم . بچه ها رف
من فک کنم هیچ وقت به این موضوع این جا اشاره نکردم، یا اگه اشاره کردم سطحی بوده، ولی پاییز امسال، کلش به دیدن How I met your mother گذشت. به شکل دقیق تر این که من هر روز از اون شکنجه گاه روحی که بقیه با عنوان "دانشگاه" ازش نام می برند، بر می گشتم. روی تختم که اون موقع تنها تخت تک طبقه اتاق بود (الانم تنها تخت تک طبقه است، ولی دیگه تخت من نیست) می نشستم و به دیوار تکیه می دادم و لپ تاپم که اون موقع هنوز کار می کرد و می تونستم از کیبردش جدا کنم، می ذاشتم روی پام و
یادمه کلاس پنجم که بودم مدرسمون یک کلاسی میخواست برگزار کنه که اسمش کلاس رباتیک بود . نمیدونم چرا ولی اون موقع عاشق این بودم که یک چیزی درست کنم و کلی کیف کنم :) 
همه چی خوب بود و من هم با کلی ذوق و شوق برای خانوادم این موضوع رو بیان میکردم و از علاقه ام برای شرکت در این کلاس براشون میگفتم . مدرسه هم خیلی از خونمون دور نبود و میتونستم از اونجا پیاده بیام خونه . 
میخواستیم بریم بیرون . اون روز ، اولین روز شروع کلاسها بود. اولش پرسیدم : میریم اون کلاس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب