نتایج پست ها برای عبارت :

هی زنگ میزنم میگی کجایی

یه موقع هایی خدا به زور بغلت میکنه
تو گریه میکنی
ميگي: نمیام .منو بذار زمینمیگم بذارم زمین
نمیذاره
ورت میداره با خودش میبرتت 
توی بغلش دست و پا میزنی 
ميگي: ولم کن میگم میگم نمیام
ولت نمیکنه
عینهو بچه ها لج بازی میکنی،نق میزنی، دری وری ميگي
لبخند میزنه بهت
بعدش که یکم میگذره تازه میفهمی چیکار کرده برات
خیلی کیف میده .خیلی . وقتی میفهمی انقدر حواسش بهت هست.
خندم گرفته از خودم.
از بچه بازیام.
 
 
 
حرف ميزنم، شوخی می‌کنم، سعی می‌کنم با گفتن حرف ها‌ی بی‌ربط و با ربط حس بدی را به همصحبتم انتقال ندهم. می‌خندم، لبخند ميزنم.
و بعد توی اتوبوس، شب‌ها که بی‌خواب می‌شوم اغلب با خودم با لحن غمگینی حرف می‌زنم به خودم بی‌اعتنایی می‌کنم، سینه‌ام تنگ می‌شود و از خودم می‌پرسم مرا چه شده؟
من دقیقا کی هستم؟
سکوت
تفرقه کوتاهيست از تاریکی در تره ی سیاهي شب ، این روزها و شبها آرامش معنای دیگری دارد و سکوت نجوای بی کسی است .
بی هدف در بیابان ، در خیابان و در کوچه ها پرسه ميزنم شاید ای نگار من 
یکی از این شبها بتوانم
در ره مهتاب رویت را ببینم .
کاش امشب یا شب های دیگر تو باشی و من همچنان در جستجوی تو و در عطر بوی تو غرق باشم .
ای نگار راستین من ای مهربان من و ای زیبا ترین ترانه ی سکوت من در کدامین کوچه ها آرمیده ای ؛
من در این تاریکی و در این شب و در این سکوت ب
.
.
.
مختار: بن کامل صاحبان قدرت اغلب خودشان به خودشان خنجر میزنند
از خودم مثال ميزنم تا باورش برایت ناگوار نباشد اگر روزی شنیدی امیر مختار به مختار خیانت کرده تعجب نکن!
+باور نمیکنم ابو اسحاق ایمان امیر ابگینه نیست بشکند از سنگ سخت تر است از الماس برنده تر
همیشه در برق نگاه امیر نفس اماره را ذلیل دیده ام
مختار: پس هنوز شیطان را خوب نشناخته ای رفیق
او مرا به لذت و قدرت وسوسه نمیکند میداند شیفته ی عدالتم ؛ نقاب عدالت خواهي به چهره زده امیر مختار ر
گاهي دلم برای مردای این دوره زمونه ی ایران میسوزهنمونش همین دوستمخانوادش مذهبی بودن و این پسر تا حوالی سی سالگی محرم نامحرم رو رعایت میکرده و هيچ رابطه ج.نسی هم نداشتهبعد میفهمه که این تربیت ها قدیمی شده و این ارزش ها دیگه زندگیش رو پیش نمیبرههنوز اما، معیارای سنتی رو داره: میخواد یکی رو بگیره که خودش اولین مرد زندگیش باشه اما از اون طرف اعتماد نداره که دختره راستشو بهش گفته باشه که قبلا حتی عاشق هيچ مردی هم نشده باشه چه برسه به رابطه بدنیبه
یه نوه عمو دارم.که یه دختر تقریبا ۳و نیم ساله اس.
نیم سال یا بیشتره که واسه همه عروسکاش اسم گذاشته و عروسکاش شدن دخترا و پسراش .زهرا‌خانوم.آقا نیما.آنا و السا .و هر موقع بهش ميگي اسم بابای این بچه ها چیه .میگه اسمش" کیلی کته رررررر" است .با فتحه روی کاف دومی و ر های آخری را به لهجه ایتالیایی بخوانید .هر موقع بهش ميگي کجاس بابای بچه ها میگه سرکار !خلاصه از شمال که برگشتن گوشی مامانشو خواسته .مامانش گفته واسه چیته گوشی؟گفته یه زنگ بزنم‌ "ک
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی ميزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
داشتم به ۳۰ سالگی ام فکر میکردمبه یک روز معمولی ام،که صبح بلند میشوم،میروم به دفتر انتشاراتم سر ميزنم.دور میزها میچرخم و کارها را با ظرافت انجام میدهم.با اینکه تا نیمه های شب بیدار میمانم و مینویسم هنوز عینک به چشمهایم ننشسته.عصرها کنار کسی که عاشقانه میپرستمش روی صندلی راحتی لم میدهيم،من برایش از روزهایی میگویم که سرم باد داشت و دنبال دردسر میگشتم،یک دانشگاه را از دست خودم آسی کرده بودم.او میخندد و میگوید که هنوز هم بزرگ نشده ام.من شده ام
خیلی دوست دارم جواب ندی. یکی از هدفن‌ها را از گوشم بیرون می‌کنم. میخواهم قطع کنم. نمی‌دانم چرا دوست ندارم جواب بدی و از این دلیل نداشتن کلافه میشم اما قطع نمی‌کنم. بدون دلیل قطع نمی‌کنم. برخلاف دیروز و پریروز اینبار جواب میدی. من اما همین امروز نمی‌دانم چرا نمیخواستم جواب بدی. صدای بچه از پشت تلفن میآید. حالم را می‌پرسی میگم خوبم و حالش را میپرسم. ميگي چه خبر ولی من توجه نمی‌کنم. حال بچه‌ را میپرسم. می‌خندی. من کم‌کم صدای خنده‌هایت یادم
مثل همیشه دارم طبق آموزشا پیش میرم . Jquery رو هم هم شروع کردم خیلی کدنویسی جاوا اسکریپت رو راحت و البته جادویی کرده . حدود یکی دو روز زیاد خوب پیش نرفتم یکم ذهنم درگیر یه سری مسائل بود که حل شد . دوباره ادامه آموزشا رو از سر گرفتم . تصمیم گرفتم در کنار آموزشا JQuery آموزشا Bootstrap رو هم شروع کنم تا یکم جلوتر بیافتم .
دیشب داشتم با رفیقم از دفتر بر میگشتم . بهم گفت‌ : چت شده ؟ بعضی اوقات در حین کار یا در حین قدم زدنا یهو یه چی ميگي ؟ بعد میپرسم چی ؟ میگ
از همینجا اعتراف میکنم بعد از دیدن فیلم dirty dancing برا یه لحظه دلم همچین پایان عجیبی خواست:شعر و رقص و بوسهخندیدنیه خانواده ای که درک کنه!و نسبت به کسی که هستی بهت افتخار کنه یا حداقل بپذیره!+مثلا که زندگی قصه شهر پریاست(فارسی فیری تیل)_چار صب غر نمیزنن+چار صب چیکار میکنن؟_بجای فک کردن به فیری تیل و قصه بگیر بخواب+تلاش کردم_فردمنش:"روزای سختیه نه؟باز میگم نه !مثل روزای دیگستتو سرم چیزایی هستباز میگم نه !مثل چیزایی دیگستبا خودم حرف ميزنماز خودما
وای خدا من چقد  احمقمچقد بیشورمچرا واقنخودش گوشی منو برمیداره عکس میندازه اشکالی ندارهمن ک برداشتم میگه ای بابا من عکس فلان دارم چرا دس میزنیدمیخاسم خوشحالت کنم خباینه جوابمب درک اصنب درک ک ب همه ميگي جانم ب من ميگي بلیاخه بیشور من خودم دعای شبمو روزم این بود ک مهرم از دلت برهبد تو باید برگردی ب من بگی بلی اصن بگو ها بکو حرف بزن ن اینکه بلیباشه خدارو شکر اصن من خودم میخاسم اینجوری بشه حالا شده چ بهتر من.کاش اونی ک باید دس از سرم بردارهبابا من
دانلود آهنگ جدید علی اصحابی بنام عاشق قدیمی با بالاترین کیفیت











Download New MusicAli Ashabi – Asheghe Ghadimi
ترانه: اشکان جعفر نژاد , تنظیم: شاهين طاها
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید علی اصحابی بنام عاشق قدیمی :
دلم عاشقه قدیمیته خرابه چشمای مشکیته دوست دارم مگه حالیته آخه دیوونه فقط با تو عاشقی میشه اگه تو بیای چی میشه بی تو مگه زندگی میشه آخه دیوونه دونه دونه نم نم بارونه دل کندن از من چرا واست آسونه برگرد خو
پس از
تصویر سوت ممتدی که از شب قبل آمده بود روی تصویر تلویزیون، برنامه کودک شروع می‌شد.
ساعت پنج عصر با آن پیش‌پرده کارتونی بَگ بَگ بَگ بَگ.». پنج عصر شاید تاریک‌ترین
ساعت روز باشد. تابستان‌ها گرچه‌ روشن است، ولی چنان عقربه‌ها بیهوده جلو می‌روند
که حس انفعال و مرگ را منتقل می‌کنند. برای همین بهتر است خواب باشید پنج عصر
تابستان. زمستان‌ها هم که واقعا شب است. اگر از مدرسه آمده باشی که دیگر بدتر.
معلم کلی مشق ابزود ریخته سرت در این حد که از
چندوقته موقع نماز خوندن به خودم میگم یه نماز قشنگ  بخونم امروز حالم خوب شه،
الله اکبر،بسم الله الرحمن الرحیم،الحمدالله رب العالمین.
و بعد
به خودم میام و میبینم دارم سجاده رو چمع میکنم
چه بد که انقدر بی حواس باشه ادم وقت نماز
ازتو چیزی به یادگاری بردنبا دو خورشید در دل اما دلسرد!چند سال است که تو را ندیدنتو را در پیاده‌روها گشتندر توهم مه‌آلود یک روز بارانیشکل دیگرانی که می‌آیند و می‌روندنزدیک‌تر می‌آیند!دیوانه‌وار از پیشم رد  می‌شوندو دیگر تو نیستی!در این خراج پاییزی افسوس!چه کسی می‌تواند جای ما را گرفته باشد!؟چگونه می‌توانم برگردم  به خانهاز بدرقه‌ی قطاری که رفته استچگونه می‌توانم برگردمو راه خانه را گم نکنمچگونه می‌توانم آیا، اما نمی‌توانم!نمی‌د
آقا امروز تصمیم گرفتیم پاشیم بریم الکامپ و این حرفا
صبحش پاشدم داداشمو بردم کلاس فوتبال و قرار شد ورش دارم بیارمش خونه بعد برم (چون کسی خونمون نبود این وظیفه خطیر افتاد گردن من :| )
ساعت یازده بود که دیننننننگ گوشیم زنگ خورد :|
کیه؟ بعله پدر هستن
جواب دادم و فهمیدم این بچه با نیم متر قد پریده هد بزن کله ش خورده تو تیرک شیکسته :|
هيچی دیگه رفتم آوردمشو این حرفا حول و حوش ساعت 2 بود زدم بیرون که برسم ببینم بالاخره چی داره
چشتون روز بد نبینه
اینقد ذهن
بالاخره طلسم پارک ملت و بستنی متری هم شکست . از کی تا حالا میگفتم ها . آدم از هرچی بستنی عه اشباع میشه !سین امروز توی تست صدا پذیرفته شد و من خیلی براش خوشحالم :))) راستی رفتیم پارک !بابا کجايي که دخترت فوتبال بازی کرد !دروازه بان بود . تازه 6 تا گل هم خوردم! سر تا پام هم خاکی شد !ینی اون موقع بابا تو ترافیک بود و نبود ببینه شاهکار دختر شو ! یه دفتر طراحی گل گلی میخوام ! میخرم !
دانلود آهنگ جدید علی لهراسبی بنام خداحافظ با بالاترین کیفیت










Download New MusicAli Lohrasbi – Khodahafez
ترانه: میلاد فلاح , موزیک و تنظیم: محمد لطفی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 










 
متن آهنگ جدید علی لهراسبی بنام خداحافظ  :
دستم از دستای تو دور موند چون چشم دنیا شور بود خنده هام بعد تو بی روح شد درد تو قد یه کوه شد چه شدش بی معرفت کی تورو اینجوری دیوونه کرد اون قلب سنگیه بی رحم بی درد هي تورو هي دور و دورتر میکرد برس به دا
ای ارحم الراحمین! ای غفار الذنوب ! ای خدای مشرقین و مغربین !
ای که میگفتند شکسته های دلمان که نزد بازار تو بیاید خودت با دل و جان میخریشان. کجايي؟؟
شکسته های قلبم دارد خودم را تکه تکه میکند! نفس هایم همچون طناب داری دست بر گلویم انداخته اند خدا جان! دارند جانم را میدرند!
کاش نجاتم دهي از منجلابی که در آن دست و پا ميزنم، خدای تنهایی هایم، خدای خستگی هایم ، خدای  دلتنگی هایم راست بگو، دل کدام بنده ات را شکسته ام که دلم را به بند تازیانه گرفتار کرد
+ من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم؟!
- خسته است. شبها دیر میخوابه!
× آدم فقط تو آغوش مادرش تنها نیست!
+ حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم.
× دیالوگ حمید جبلی‌ـه!
- سرش شلوغه!
+ شب و روز در خیالی و ندانمت کجايي.؟!
- ولی خدایی بیکاره! بی کار، بی عار، خسته، مشغول.!
× پ بده!
- حالا یهویی همین وسط؟! دارن نگامون میکنن!
+ پروانه‌ی او باشم و او شمع جماعت.
~ استعاره است.
- پِ یا پَ ؟!
+ تو ز ما فارغ و 
ما از تو پریشان
تا چند؟!
~ تا نیمه‌ی شب!
- زدی تو کار نو
پر پرواز که گشتیتو که پروانه نبودیتو که در جهان عاشققدمی نگذاشته بودیتو که از عاشقان گریزانپی عمر رفته بودیتو که نامه ها نخواندهغزل نهان نخواندیتو به آسمان کجاييبه زمین ریشه کردیتو که با حدیث مردمهمه زندگی بکردیبرو ای غزل سرایمغزلی دگر بخوان توکه برای ما در عالمبود آسمان دیگر. 
دانلود آهنگ اقرار عباس ای اس
abas as - eghrar
 
تو که میری ميگي اینا حق منه هنوز حلقت تو دست چپ منه
انقد روت حساس بودم که میخوردش زمین فک همه
از وقتی رفتی ته ریش میزارم شبا چتو لش تا پنج شیش بیدارم
ميگي نرو مگه دست منه دستام دستاتو پس میزنه
انتظار ندارم من نه نمیخوام بگه غلط کردم
نمیخوام دیگه تو روم وایسه بگه سر تو هر کاری میشد کردم
نمیخوام دیگه ادا اطواراشو نمیخوام دیگه ببوسم لباشو
من یه آدم خل ردیم که نمیخوام کنارم راه رفتناشو
 
برای دانل
قوه اظهار نظرم داره کور و کور تر میشه .
به حدی که دیگه برای کوچیک ترین مثال هيچ اعتماد به نفسی برای بیان نظرم ندارم.همش حس میکنم اطلاعات کافی برای حرف زدن راجع به اون موضوع رو ندارم .میرم میخونم .سرچ میکنم .در‌میارم و وقتی قراره حرف‌ بزنم دیگه بقیه نظرمو نمیخوان.!میدونید چی میگم؟
یه حس بدیه .حس اینکه من هيچی نمیدونم .!
من نمیدونم.
حتی توی کلاسهایی که میرم .حتی تو دانشگاه و راجع به حقوق .من هيچی نمیدونم.!چطور باید راجع به مبحثی که اشر
نمیدونم چند وقت یه ساعت دوساعت یا حتی بیشتر زل زدم به لست سینت به تویی که این چند روز موقع پیام دادن من مدام آف میشدی اما حالا نمیدونم واسه کی اما عکستو عوض کردی و مدام آنلاینی به من ميگي میخوام تنها باشم اما خودت چی؟! امیدوارم مثل توجیه های همیشه ت دنبال اهنگی متنی چیزی باشی وگرنه هيچوقت نمیبخشمت.
ینی اگه فردا ازم ایراد الکی بگیره یا کارامو مسخره کنه بعد بره از اون نره خرا تعریف کنه ميزنم جرش میدم
+محض اطلاع من با انتقاد و ایراد گرفتن از چیزایی که میکشم مشکلی ندارم 
مشکل من یکی با لحن طرف و  یکی ایراد گرفتناییه که ناعادلانس
عشوه بی اندازه داری♬♫ معلومه که تو تازه کاری با ما سرِ ناسازگاری داری♬♫ بیخیال ما شو برو دست بردار پاشو برو نه نمیخوام دیگه تو روآهنگ جدید سامی بیگی کارت ندارم♬♫ کاری به کارت ندارم کاری به کارت ندارم ميگي دل نداری آره ندارم♬♫ حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم کاری به کارت ندارم♬♫ ميگي دل نداری آره ندارم حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم♬♫
دانلود آهنگ سهيل رحمانی دست خودم نیست
دلمو از سرِ راه نیوردم بدم دستِ تو چجوری باور کنم ا
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه باران نرسیده است؟ به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است، چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است، دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه ب
خودم دارم به قلبم نقب ميزنم.
به روحم هم.
نشستم آهنگ پشت این جنگ ها رو گوش میکنم و میبینم واژه واژه ش منم.
آهای بچه های کوچه های خاطره!
من فقط یک سیگار کم دارم که بشم یک آدم شکست خورده و غمگین کامل.
آخ که نمیدونی این پشتم چه بیوه ست.
به کسی بیشتر از دو بار زنگ نزنو به پیام دادن ادامه ندهکجايي؟نگرانت شدم!یه بار فرستادی کافیه.با هيچ کس بیشتر از یه بار زمانی که آنلاینه چت نکن.اگه می خواست باهات حرف بزنه سرگرمه یکی دیگه نمیشد.دنبال اونایی که بدون مقدمه یهویی رفتن نرو!اگه میخواستنت پیشت میموندن.به کسی اسرار نکن که به صحبت کردن با تو ادامه بده چون اگه می خواست خودش باهات صحبت میکرد!به کسی که فروختت هيچ وقت فرصت برگشت ندهتو بازیچه دست هيچ کس نیستی!با کسی که بهت بدی کرد به خا
دیشب تو بیداری رویای حسین رو دیدم 
بعد که رفتم خوابیدم نمی دونم خواب چه چیزیو دیدم اما خیلی خوب خوابیدم و وقتی بیدار شدم فکر می کردم رو بهارخواب خونه مون هستم 
وقتی هم راه افتادم صبح بیام خونه باز هم رویای حسین باهام بود 
رویای قشنگی بود 
گرچه که تو کلش گریه می کردم اما همین که بغلم کرده بود و من همه ی دلخوریامو بهش می گفتم و میخواست از دلم دربیاره خیلی خوب بود 
کجايي تو؟ چی کار می کنی؟
دومین پست امروز
هربار که اثرهای موراکامی رو میخونم لذت میبرم و اینگار که هرچند بار چیز تکراری بخونی بازم داری چیزی یاد ميگيری،یا بی دقتم یا نوشته های اون جذابه! که خوب مسلما نوشته های اون جذابه!و من تبرئه میشم!با اینکه چندین ماه پیش هم چندین صفحه از کتاب"از دو که حرف ميزنم از چه حرف ميزنم"رو مطالعه کردم باز هم دارم همون صفحه هارو میخونم و اصلا کسل کننده نیست.
فعال تر شدم،خیلی فعال تر کلی میدوم و راه میرم و ورزش میکنم شاید تاثیر کتاب شمرده بشه اما بیشتر فکر کنم
توی تصوراتم،
همیشه یه نیمه شب رو تصور کردم ،
که ساعت از ۱۲ گذشته.
نشستی و من
با دوتا فنجون #شکلاتِ_داغ
میام کنارت.
همونجور که موهای بلندمو دست میکشی 
دستات رو باز میکنی تا منو به خودت نزدیک تر کنی،
لبخند میزنی منو به خودت میچسبونی.
دراز میکشم
سرمو میزارم روی پات و با چشمهای بسته،
از سالهایی میگم که چقدر بهمون سخت گذشت
وتو
از سالهایی ميگي که چقدر قراره خوشبخت بشیم.
:)
یادمه اون موقع ها که خیلی دوسش داشتم بعضی وقتا باهاش تو ذهنمحرف میزدم.هنوزم پن شیش روز یه بار ميزنم.در حد چند تا نگاه و کلمهاستاد عکاسی مون منو یادش میندازه گاهيلاغریش،موهای روی دستش،طرز گرفتن دوربین توی دستش و برآمدگیروی شلوارش
از انتهای خیابان‌های پاییز زده تا ابتدای کوچه‌های بهاری تو را می‌خوانم ، در برکه‌ی نقاشی روی دیوار ، کنار ماهي گلی‌های سرخ نشسته در حوض تو را می‌بینم که آرام در آرامشِ حوض آب را نوارش می‌کنی!
تو از نسل کدام فصلی ، زاده‌ی کدام ماهي ، اهل کدام سرزمینی که شوق پرواز را در قلب کوچک پرستو‌ها و امید رویش را به جان برگ‌های خزان زده می‌بری؟ 
تو از کجا آمده‌ای که عطر سیب و گل‌های بهارنارنج می‌دهي؟
پاییز رسیده، کجايي؟ 
عصرهای سرد عاشقانه سلام م
انقدر حرف میاد تو سرم که بنویسم ولی یادم میره و حال ندارم .اصن حوصله ندارم حال ندارم به این نتیجه رسیدم از هيچی لذت نمیبرم و هيچی خوشحالم نمیکنه به یه پوچی رسیدم :/ حتی وقتی با ع هم باز حرف ميزنم سبک نمیشمچه مرگم شده نمیدونم :/ 
طی چند هفته ی اخیر وقتی موبایلم زنگ میخوره تمام دلشوره ی عالم به قلبم فشار میاره.انگار منتظر خبر بدی باشم.مدام گوش به زنگم و میترسم تلفنم رو خاموش کنم.دلهره ی این رو دارم که کسی بخواد خبری بهم بده و نتونه پیدام کنه
وقتی دوستی برام مینویسه"سلام،کجايي"،نمیتونم به روال سابق لوکیشن خودم رو اعلام کنم و اول با دلشوره مینویسم"چی شده?"
توی روانپزشکی این علائم مهم هستن.اما نه.نه.من فقط کمی خسته ام،فشار زیادی روی دوشمه،خوب میشم.
*بعد از اونهمه
سلام 
دلتنگم اما باید فراموشت کنم 
باید مقاومت کنم 
اسیر این دل نشوم 
اشفته و پریشان نشوم
اما چطور فراموشت کنم
تو یه زخمی بردلم 
مرهمی ندارم در جهانم
بغض میکنم کنار پنجره ی بخار زده مینشینم و به چشمان نم دارم اجاره ی باریدن میدهم به قلبم اجازه ی تنگ شدن اما در این میان هرگز نمیگذارم افکار راه خودش را برود زندانیش میکنم .برای آخرین بار سجاده ی را پهن میکنم و دستانم را بلند کرده و از خدا تورو میخواهم ای کاش .ای کاش
دیگر نمیتونم صحبت کنم اشکاها
مریم هستم متولد ۱۳۷۵/۳/۱۹
امسال تولد ۲۳ سالگیمه .
امسالم احساساتم و اتفاقات ارزیابی شد.
۲۲ سالگی با سردرگمی ، ترس از آینده و عجز شروع شد ولی با خیالی آسوده ادامه پیدا کرد۲۲ سالگی سنیه که هيچوقت فراموشش نمیکنم اتفاقات زیادی نداشت ولی سنی بود که من احساسات زیادی رو تجربه کردم .
ما هرچیزی رو براساس احساسات خودمون لیبل خوب یا بد میزنیم .
حالا اگه از من بپرسن ۲۲ سالگی خوب گذشت یا بد ؟ جوابم میتونه این باشه که خوب بود ولی از طرفی یه نمیدونم در
انجام هر کاری برای رسیدن به موفقیت، انگیزه میخواد. هرکس راه حلش متفاوته. یه سری برای پول. یه سری برای وجهه اجتماعی. یه سری بخاطر کمالگرا بودنشون. ولی وقتی من به تو فکر میکنم و اینکه وقتی بشنوی من توو اینکار موفق شدم لبخندی "افرین دختر"ای پیش خودت ميگي فقط اونکار رو انجام شده بدون. بااینکه خبر کارهای من به تو نمیرسه. چون اهمیتی نداره. چون تو نمیپرسی اصلا. چون اهمیت نمیدی. حتی اگه من از مردن آدم بده ی تووی فیلم گریه کنم چون ته چهره اش مثل
من در کمپ ترک "اعتیاد به غمگین بودن" عضوم که هر روز خودم که مسئول کمپ هستم، تنها عضو کمپ که خودم هستم را میاورم و دو تا تق ميزنم به میکروفون، بعد خیلی مدیر مدرسه طور میگم "تو میتونی"
ولی خود اون یکیم که نشسته رو صندلی روشو میکنه اونور میره سمت دستشویی میگه "حالا یه فکریش میکنیم"
طولانیه و خوندنش یا نخوندنش فرقی به حالتون نداره! ولی جانِ خودتون کپی نکنید دیگه:/
از صبح کلافه دورِ خودم میچرخم. هزار بار صفحه ی گوشیو برای پیامی یا تماسِ از دست رفته ای چک میکنم. حتی بلاک لیست گوشیو چک میکنم و احتمال میدم شمارتو اشتباهي فرستادم اونجا که خبری ازت نشده ولی نه. دیشب که تا صبح خواب به چشمام نیومد و الانم حتی با وجودِ بی خوابی دیشب نمیتونم بخوابم. از دیروز هزار بار شمارتو دونه دونه روی صفحه تایپ کردم ولی آخرش قبل از اینکه تماسو بز
هنوز فکر میکنی برایم مهم نیستی؟ كه به تو فکر نمیکنم؟!از بویِ لباسهایم می فهمند که عطر تو را ميزنماز عطر تنم می فهمند که در خاطره هایم قدم می زنیاز محو نگاهم به ماه می فهمند كه دلتنگ توامدیگر نمی توانم پنهانت كنماز نوشته هایم می فهمند هنوز از تو می نویسم .
اوایل بهم می گفت آجی
بعد شد مامان
بعد تر آله
فکر می کنین چند وقته چی صدام می زنه؟ نامه!
 
+تو خونه ما، آدم بزرگا هم مثل بچه ها حرف میزنن.حالا گفت و گوی  این چند وقت  اخیر این طوری صورت می گیره:نامه یه چای میریزی برامون؟ نامه میای بریم بیرون؟ گوشی رو بده به نامه.نامه کجايي؟نامه کجا میری؟!
*نامه صورت دیگری از فاطمه است که خواهرزاده ی دو ساله ام مرا صدا میزند :)
++اون یکی خواهر زاده ام که بزرگتره بهم میگه: خاله فاطمهاما وقتی خیلی دوستم داره و میخواد
بسم رب القلم
این متن مربوط به این پست عزیز دل هست.
پست
.
+من که چیزی نمیفهم !
برا خودت
-نامرد!
+وا! ، منکه مردونه اعتراف کردن :/
-راست ميگي :)
+خوب؟
-آها
راستش، نمیدونم قصد و غرضی بود یا نه!
اما سوالش چه قشنگ بود بسی.
اما عزیز دل برادر این سوال رو بدون جواب نمیپرسن!
 راستی چی پرسید؟
+ سوال: دین من  میگه من اجازه ندارم این کار رو انجام بدم!
-جواب: خوب اشکالی نداره، عقاید هرکس برای خودش مهم و قابل احترامه!
+فقط خودش؟
-خودش و هرکس که هم عقیدشه!
+کسی که هم عقی
به نظرتون چه شکلی میشه که پسری از دختری که ازش بزرگتره خواستگاری میکنه؟؟؟برای یکی از آشناها پیش اومده مغزم داره همینطور ارور میده!
دارم به این اتفاق فکر میکنم و بیسکویت ساقه طلایی سق ميزنم و نوشته روی جعبه بیسکویت بدجور مخمه .ساندویچی و نرم!خیلی دوست دارم تعریفشونو از نرم بدونم.!
همین 
بسم الله
صبح ها در این تابستان کسل کننده شش و نیم از خواب بیدار میشم.ميزنم بیرون و دو دقیقه بعد بیمارستانم!این از خوبی های شهر کوچک و خلوت است!!میرسم سی سی یو و شرح حال ميگيرم و بعد بعضی وقت ها مثل امروز مورنینک!از مورنینگ ها چیز زیادی نمیفهمم و کسلم میکند و با همان حس چرت دم صبح و گشنگی و خماری صبحگاهي سر میکنم.بعد دوباره راند با استاد و بعد خواب عصرگاهي در خانه!این ها تازه اول قصه است!باید به ملالم عادت کنم!
می‌خواهم برایت بنویسم اما واژه‌ها از قلمم می‌گریزند، جمله‌ها نیمه‌کاره می‌مانند و حرف‌ها ناگفته. دیگر نمی‌توانم از چشمانت بنویسم. اعتراف تلخی است اما انگار تو در من مرده‌ای. قلبم تاریک‌خانه‌ای شده بی‌فانوس؛ می‌تپد اما گرم نیست. خیال آمدنت از سر این همواره مست بیدل، پریده. دیگر به این فکر نمی‌کنم که کجايي، دیگر به این فکر نمی‌کنم که می‌شود از خط لبخندهایت شعر نوشت، دیگر به این فکر نمی‌کنم که من چقدر کنار تو زیباترم. رهایت کرده‌ام
_ گاهي انقدر دلت گرفته که دوست داری یه مشت سنگ برداری و بزنی شیشه احساست را بشکنی.اصلا دنبال چی میگردی تو این قاب خالی، خب سنگ را بردار بزن خودتو خورد کن، تو که همش دنبال خودت اینجا می گردی؟
میدونی اگر آدمش بودی الان باید کجا بودی و حالا اینجایی؟؟؟
_ که چی؟ خسته ام چیه باز دارم راه را اشتباه میرم؟ با خودم بودم، بازم تو اومدی؟
چی که چی؟ من نرفته بودم که بیام، این تویی که یادت میره منو ببینی!
راستش را بخوایی دارم یقین پیدا می کنم  که نمیدونی، خ
نمیدونم چرا هروقت به یکی میگم یه شعر بخون تو %۹۰ اوقات میگه:
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
ميزنم زمین هوا میره.
شاید به خاطر اینه که همه حفظن اینو
خیلی کم پیش میاد یه شعری از سهراب سپهری،سعدی،حافظی،چیزی بخونن
واقعا به شاعر این ترانه دلنشین و محبوب که تاحالا نفهمیدم کی بوده تبریک میگم
دانلود مداحی جواد مقدم بابا ببین به دام غصه ها اسیرم
شهادت امام جواد (ع) 95هيات بین الحرمین تهراننوحه واحد
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبابا ببین به دام غصه ها اسیرمرو خاک حجره سر میذارم و میمیرمجوونم اما داغ زهرا کرده پیرمزهر جفا آتیش زده بال و پرم روهي زیر لب صدا میکردم مادرم رومیکشیدن رو خاک حجره پیکرم روسوز زهر کینه به قلب من نشستهراه نفس رو بسته خیلی دلم شکسته
متن مداحی بابا ببین به دام غصه ها اسیرم جواد مقدم
میسوزه تمو
وقتی دوسِت داشته باشم؛هندزفریمو باهات شریک میشم و هر آهنگی تو دوس داری وگوش میدیم. کاری که واسه هيچکس انجام نمیدم.اجازه میدم تمامِ وسایلمو زیر و رو کنی و هرکدومو دوس داشته باشی واسه خودت برداری.
همه ی حرفایی که روی برگه باطله هام مینویسم و میدم بخونی بعدشم همشونو خط خطی میکنیم که کسِ دیگه ای نخوندشون.
دفترچه ی کوچولومو که هيچکس از نوشته های داخلش خبر نداره رو باهم پر میکنیم.
همه ی بستنیا و کاکائو ها و تخمه آفتابگردونامو میدم به تو اگه دوس داش
میدونی؟
- فک میکنه یهویی رفتن باعث راحت رفتنه :)
+آره، به بقیه که فکر نمیکنه، بزار راحت باشه!
-یعنی خودخواهه؟
+نه، نمیشه اینطوری گفت، شاید دست خودش نباشه
-نچ، قبول ندارم، فقط وقتی عزرائیل بیاد، رفتنت دست خودت نیست
+راست ميگي، اینم حرفیه:(
-بخند :) ، خودخواهي و قول هاش برای خودش
+نچ، نمیشه، داغونم:(
-هععععععی، امان امان امان
+اوهوم، راستی سکوت!
-جانم؟
+الان که شکسته، میدونم مث تو جز سکوت هيچی بهتر نیست!
-آره رفیق، مال من خیلی وقته که شکسته:)
+:(
-:)
سین سک
اوایل ک میاوردمش دانشگاه میگفتم میخام برم پیش استادم دکتر فلانی
با تهجب میگفت یعنی استدت آمپول داره دکتره؟؟
و براش توضیح میدادم ک نه اون دکتر امپول نیست
چندباری هم ک همراه من ب جاهای علمی اومده دیده که منو صدا زدن خانم دکتر
دیشب یهو وسط ی سریال ک داشتیم میدیدم ذوق زده شد و انگار چیز جدیدی کشف کرده مثل ارشمیدس
 یهو گفت آها مامان من دکتر ستاره هاست دکتر ماه دکتر شهاب سنگ

زدم زیر خنده بهش میگم چی ميگي
میگه مامان دکتر تلوزیونم هستی یا مثلا دکتر
همین‌جا بمانم.همین‌جا بمان.من تنها هستم.تو تنها نیستی.من دارم نگاهت می‌کنم.فقط همان‌جا که هستی بمان.من باید همین‌جا منتظرش بمانم.چرا داری گریه می‌کنی؟چرا دارم گریه می‌کنم؟کجايي؟من کجایم؟دستت را بلند کن.من باید دستم را بلند کنم.دست به هرچه می‌زند دور می‌شود.دست به من نزن.به چی فکر می‌کنی؟من نباید فکر کنم.خفه شو.اگر هر دو همزمان گلوی هم را بچسبیم،فشار دهيم،قول می‌دهي زودتر خفه نشوی؟من از تنهایی می‌ترسم.تو تنها نیستی.همیشه چشمی هست که
چند وقت پیش، بالاخره سکوتشو شکست و برام از اینکه رابطه اش با همسرش چقدر به بن بست خورده گفت. از تمام جزییات آزار دهنده. چند روز بعدش یجا یهو وسط مکالمه ای صدام لرزیده بود که تو باید خوشحال باشی، باید مراقب خودت باشی. که خدایا بس بشه دیگه لطفا. دخترک معصومی که کلاس اول بغل دستم مینشست و دوستیمون ۱۵ سال به طول کشیده باید حالش خوب باشه.  امروز بعد مدت ها این پیام رو برام فرستاده:"نمیدونم الان کجايي و داری چیکار میکنی فقط خواستم بگم همه چی خوبه, حتی
تو چه دورانی زندگی میکنیم تو چه روزگاری کسایی که دور و برمون میبینیم که مشکل دارن یه دردی دارن یه غمی دارن ولی نمیتونیم کاری انجام بدیم که دارن ذره ذره اب میشن عمرشون داره تموم میشه ولی نه میتونیم بهوشون راهي و روشی بگیم و نه میتونی حتی کمی خوشحالشون کنیم از همسایه تااا فامیل  دور تا مردمی که میبینی که مثل خودت مثل خونواده ی خودت دارن این ور اونور میزنن که جا نمونن که اگه بمونن دیگه .نمیتونن ادامه بدن که زندگی از روشون رد میشه مردمی که هر جای
صد بار پیامک می دهم!هزار بار تک زنگ ميزنم که پیامک ها را چک کند!وقتی جواب داد شروع میکنم از اینکه شدیدا دلتنگش هستم و اگر تا همین فردا نبینمش قطعا به یک نحوی یا می میرم و یا خود کشی میکنم، بگویم !وقتی پاسخ می دهد که خب کجا قرار بگذاریم می گویم که اصلا مهم نیست و هر جایی که او بگوید! خلاصه مکالمه تمام می شود و قرار می شود فردا شب در فلان جا او را ملاقات کنم! صبح که می شود پیام می دهم که اصلا حال آن فلان جا را ندارم و هماهنگ کرده ام که به یک جای دیگر ب
دارم ب این فکر میکنم ک برگشتن از مسیری ک یه عمر رفتی، چقدر میتونه شخت و ترسناک باشه؟!
چقدر سخت؟ چقدر ترسناک؟!
ترسو کنار بزنی سختیش قابل تحمل تر از سختیِ زندگی کردن توو شرایطیه ک دوس نداری باشه!!
اگ بری ب سمت چیزی ک دوسش داری، حتی اگ بهش نرسی بازم قشنگ تر از موندن بین آرزوهای بقیه‌س!!
-نگران آینده‌تم یاسمن!
+مطمئن باش موفق میشم! چون همون کاری رو انجام دادم که بهش باور دارم!(چی باعث شده فکر کنی باورامون یکیه؟)
-ولی من چشمم آب نمیخوره چیزی ک ميگي درس
با سلام دوستان عزیزم
میخوام بگم کسانی که بنده را دنبال میکنند ، دنبال خواهند شد و کسانی که دنبال کرده اند و دنبال نشده اند ، دنبال خواهند شد.
تبادل لینک هم ميزنم ، تبلیغات هم قبوله و حالا مونده به شما دوستان عزیزم ، امیدوارم موفق باشید.
با تشکر
این غزل در تاریخ 31/4/1377 و در زمان دانشجویی آقای حسن سعیدی خادم خالدی ، در گوهر دشت کرج سروده شده  و در رومه ی رایزن جوان کرج منتشر شده است .
چشمم نشسته در خون ای ماهرو کجايي صیدی اسیر بندم ، به دیدنم نیایی ؟ 
از خون شراب سازم گر عزم مِی نمایی جانم فدات سازم در خانه ام گر آیی
چشمم به در سیه شد ، شاید ز در درآیی حالی ز ما بپرسی ، مهری به ما نمایی 
عمری در انتظارت ، سر کرده ام که شاید با تو به سر نمایم ، ایام بینوایی 
خوار و زبون ز عشقت ، گردیده ام
فشار خونم اومده بالاتر ۸ رو ۵ و نیم
بهترم
میگم خدایا چرا سرم درد می اد
دارم گیج ميزنم
نکن فشارخونم بالا باشه!!! هه هه هه
ناهار خوردم
موز خوردم
چند لیوان اب
نصف یک هندوانه
یه لیوان شربت خیلی شیرین و تخم شربتی و گلاب و یخ
نصف یک تبلت شکلات
شام خوردم با سس و نمک و اینکه سرخ کردنی بود
اینهمه غذا خوردم و از فشار پایین سردرد دارم
نمی تونم بخندم با اینکه خنده داره
ولی سرم درد ميگيره
پریشانی ام تمامی ندارد. انگار در طول روز کش می آید. شب میفتد روی غلتک حماقتم و رشته هایش از هم میگسلند. اما از بین نمیرود. پریشانی من پادذره ای دارد که مرده است. صبح ها توی آینه به آن لبخند ميزنم. و او جوابم را با یکی از انگشت هایش میدهد. سعی میکنم پریشانی ام را لابه لای این کلمات جا بدهم، نمیشود. یک جایش میزند بیرون. نفس کم می آورد. سینه اش خس خس میکند و میفتد روی دست هایم. پریشانی ام اما نمیمیرد. هرگز.
مهدی کوچولو تیزهوشان قبول شده و من جون میدم برای دیدن خوشحالیش. دیروز داشته والیبال بازی میکرده که میخوره به میله (!) بینیش و زیر چشش جمعا هفتا بخیه میخوره و من دل دل ميزنم برای دیدنش. برای دیدنشون و تسکین دادن نگرانیشون. همه عکس ها و آزمایش هارو از همونجا برام میفرستن. سه بار بالا آورده و سی تی گرفتن و شکر خدا هيچی نبوده. میگم خون سردیتونو حفظ کنین و دنبال جراح زیبایی باشین برای بخیه زدن. با تک تکشون حرف ميزنم و تهش بهم میگن خدارو شکر دکتری! میگ
برای تدریس "کار نشد،نداره"به فرزند گلم که از همه بچه های بی ریخت شما،خیلی هم باهوش تر و اینده دار تر هست،عکس دوس پسر اولم را نشانش میدهم و میگویم: دخترم (چون بچه من حتما دختر است) این شخص که در عکس میبینی، مادرت حتی لحظه ایی خودش را بدون او تصور نمیکرد ولی حالا عنش میاید به این فکر کند که زمانی با او بوده
ولی تو درست را بخوان که این قرتی بازیهای دوس پسر و فلان خیلی برای سنت زود است و اگر بفهمم حتما ت میگذارم و دخترم به من میگوید فاک یو مام و من
بله همونطور ک درجریانید این هفته جوابای کنکور میاد:/انا لله و انا الیه راجعونوصیت میکنم شب سومم پیتزابخورید با نوشابه خنک حتما هم مشکی باشه.پرده هایِ اتاقمو کشیدم در رو هم بستم رفتم زیر پتو نور بهم بخوره جیغ ميزنم دیگه عمق فاجعه رو دریابید.
آهنگای لینکین پارک رو که گوش میکنم یاد گذشته و مخصوصا اون یه سال کوفتی میفتم که زندگی رو کوفت خودم و عزیزترین آدمای اطرافم کردم.
فکر میکردم که سر این انقد برام غمگینه که منو یاد اونموقع میندازه، ولی نه داره حرفایی رو میزنه که یه عمره دارم تو ذهنم فریادشون ميزنم. سرکوبشون میکنم و کنارشون ميزنم. ولی فقط ذره نمک لازمه که زخمش اونقد بسوزه که همه چی از جلو چشام بگذره. 
راستش میدونی از همه بیشتر چی ازارم میده؟ انتظار زیادم از خودم. 
این که میدونم ا
دلت میخواد خودت رو گول بزنی . پس تمام قوای خودتو بسیج میکنی که دلیل و برهان بتراشی و مستندات جور کنی . یه جورایی برای خودت پرونده سازی میکنی چون .
چون دلت میخواد اینجور فکر کنی !
مبهم بود ؟!
یک مثال ميزنم . یک موقعیت و یک آدم را به شکلی میبینی که دلت میخواد ببینی و نه اونجور که واقعا هست !
مثل خطای بینایی یا شنوایی با این تفاوت که عمدی هستش !
آه از وقتی که شواهد نقض کننده میخورن توی صورتت و تو مجبوری بپذیری که حقه ی ذهن خودت بوده و نه حقه ی بیرون !
_خاااااانوووم!+بعلهههههه؟
_نمیترسی تنهاااااییی سوار شددددییییی؟
+دیگه کاااارم از تررررس گذشته!
.
این مکالمه دیشب من با دو تا خانوم بود سوار تله سیژ.چالی دره مشهد!
حالا این که تله سیژ واقعا ترسناک بود یا نه .محل بحثه اما.یه چیز به وضوح مشخصه .اون اینکه وقتی زن داداشت زل میزنه تو چشمت که دفعه بعد که خواستیم بیایم مشهد سعی کن شوهر کرده باشی که بابا رو از مامان جدا نکنی .!و عددمون فرد نباشه .و تو علت فردی اعضای خونواده نباشی .!صدای شکستن دلت
بیا ببین ای برادرم خواهرت آمدزیارت ِ این تن ِ جدا از سرت آمدچهل منزل به دنبال سرت بودمپناه گریه های دخترت بودم (۲)من. به زبان ذکر یاعلی، امااو. فقط هرشب: کجايي ای بابا؟ (۲)یا ثارالله . اباعبدالله::برایت از شام غم فراوان سخن دارمهزار سوغات از این سفر بر بدن دارمدر این ره ماه شبهای حرم بودیولی چون سایبان، روی سرم بودی (۲)تو. به لبت آیه های قرآن بودمن. به دلم داغ چوب و دندان بود (۲)یا ثارالله . اباعبدالله::میان این خاک پربلا، ناله ها کردمکه هم عب
و حرصم داده اگه کنارم بود اونقدر میزدمش مثل
بوکس کارا و کیسه بوکسشون و جوری گازش میگرفتم که گوشت بدنش کنده بشه تازه
اینجوری یکم اروم میشم فقططط یکم شکم گندهِ چاقِ کوتاه
منم بلدم حرصش بدم فردا زنگ ميزنم بهش از معلم زبانم که چه پسرررررررر خوشگلیههههههه بهش میگم تا خودش بره امارشو دربیاره حرص بخوره
دارم برات اقای دکتررررررررر 
هرکی با من درافتاد   ور افتاد   کجاشو دیدی حالا منتطر باش
متن آهنگ پادشاه قلبم از کامران مولاییمن آلودتم به چشمات قسم کسی تو دلم جا ندارهميگي که برم ازت بگذرم به جون تو که راه ندارهخودتو نگیر واسه من یکی این حرفارو بهونه نکنیه سر به هوای بی دست و پا رو اینجوری دیوونه نکن
رز موزیک
اِدی: من می خوام برم پیش خواهرم، اونجا یه شیرینی فروشی بزنم. برای روز تولدت یه کیک بزرگ می فرستم.
جک: من از کیک تولد بدم میاد.
اِدی: چی؟ بدت میاد؟ چرا؟
جک: می دونی ، اینایی که ميگي ، به روحیه ات نمی خوره. تو دوباره میری سراغ ی چون تو یه ی.
اِدی: آدما عوض می شن جک 
جک: روز ها عوض میشن، ماه ها عوض میشن ، فصل ها عوض میشن، ولی آدما هرگز عوض نمیشن.
ادی: چرا عوض می شن، خود تو هم عوض میشی. می دونی می خوام رو کیک تولدت چی بنویسم ؟ جک موزلی. هه آره برات می فر
جعبه در دست روی صندلی پایه بلند گوشه‌ی پذیرایی می‌نشیند، نگاهش روایتی است از حسرت و لبخندش تلاشی عاجزانه برای انکار !
فضای سنگین بینمان را "خب! به سلامتی کی میری؟" سبک‌تر می کند.
مشغول خوردن پرتقال آبدار توی بشقاب از هفته‌ی پر مشغله و برنامه‌های سفرم می‌گویم؛ ناگهان نگاهم که به مردمک‌هایش می‌افتد مسافری را می‌بینم کوله بر دوش، سال‌ها دورتر از امروز؛ با آهي عمیق به گوشه‌ی میز خیره می‌شود :《 ما هم قرار بود یه روز بریم ، دو نفری! همیشه می
گاهي گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهي نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهي بساط عیش خودش جور می شود
گاهي دگر، تهيه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهي هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهي نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهي گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهي تمام شهر گدای تو می شود
گاهي برای خنده دلم تنگ می شود
گاهي دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهي تمام آبی این آسمان ما
+هي
-هوم؟
+چته؟
-هيچی!
+پس چرا کم باهام حرف میزنی؟
-خوب!
+خوب چی؟
-باهات حال نمیکنم!
+هاااا!؟
-خوب رک گفتم که معطل نشی :)
+با من حال نمیکنی؟
-اوهوم!
+هه، دلتم بخواد، تو خود منی!
-هععععععی :(
+چته، فهمیدی اشتباه کردی خخخ، بیخیال بخشیدمت:)
-نچ!
+پ چی؟
-حیف من، که تو ام :(
 جدا خودت با خودت حال میکنی؟
+اوممممم، هعععععی:(
 نه راس ميگي، حیف تو که منی :(
-اوهوم :(
 نمیخوای درست بشی؟
+نمیتونم:/
-هععععععی:/
+اوهوم، هعععععی:/
سین سکوت محض
:(
[Lyrics]
زیر نور ماه، میشمارم ستاره هارو
میبینم رویای تو، می بینیم رویای هم
تو آغوشِ گرمِ من، تو آغوشِ سرد تو
تو آغوش گرم من، تو آغوش سرد تو
 
در آغوشِ باد، میروم از یاد
در آغوشِ باد، ميزنم فریاد
(x2)تو چهره ی ماه، میبینم چهره ی تورو
میریزم اشک، تو نیستی مالِ من
تو هستیِ مالِ شب، تو هستی مال شب! 
در آغوش باد، میرم از یاد
در آغوشِ باد، ميزنم فریاد
(x2)
با آغوشِ باز، می خوابم تا فردا
من هستم تنها، من یه بی احساس!
دانلود از اینجا
Artwork by Senator__Bihal
follow @Senator__Bihal
زمانی فکر میکنی درست ميگي 
اما بعد از مدتی سالی به دلایل و پافشاری که میکردی احساس خوبی نداری 
در اون زمان دیگه نتیجه گیری میکنیم و اعلام میکنیم که یقین داریم در مورد چیزی که داریم ادعا میکنیم 
اما بعد مدتی خود زمان بهت نشون میده که خیلی کوچیکی و بزرگتر از تو جلوی من نتونستن طاقت بیارن 
ثابت قدم باشن 
میگن حتما کاری میکنی مشکوکی 
ولی واقعا فن و تردستی و راه عجیب غریب نداره فقط از نگاه ها و نفس ها رد میشه
در ازای چیزی با ارزش تر
یه جور پروسه س
این ترمو 100% مشروطم . شکی ندارم . نمیدونم برنامه نویسی پیشرفته پاس میشم یا نه البته مهم نیست چون اهمیتی نداره .
خب بگم که بالاخره سایت لومیر (www.Loomir.com) رو بردم روی سرور . مشتری کاملا راضی بود میگفت انتظار چنین چیزی رو نداشتم .
در حال حاضر دارم ادامه آموزشا جاوا اسکریپتو میبینم . این روزا اعتیاد خیلی خاصی به کُد پیدا کردم . هر چی کد میبینم یا ميزنم سیر نمیشم دوست دارم بیشتر کد ببینم و کد بزنم . اعتیاد خیلی جالب و باحالیه :)
داشتم دفتر خاطرات بابا رو میخوندم، یه جایى از من بخاطر طرز حرف زدنم با پسر عموم که ٥-٦ سال ازم کوچیکتر بود شکایت کرده بود، راضى نبوده ازم! دلم میخواست الان روبروم بود و سرش داد میکشیدم میگفتم به درک که راضى نبودى، اصلا به تو چه که من چجورى با دیگران حرف ميزنم، با این افکارتون گُه زدین به زندگى منو اون دوتاى دیگه، اینقدر توى فشار بودیم که از اونور بوم افتادیم، 
اگه نگم همه ش، ولى مسبب ٩٠ درصد بدبختیاى الانم حاصل شرایط نکبت دوران تجردمه
میدونم
بهم گفت میشه منو یادت نره و فراموشم نکنی،؟گفت از اینکه فراموش بشم و از یاد آدم ها برم و منو یادشون نیاد میترسم.گفتم آره چرا نمیشه.گفت دروغ ميگي،!!خندیدم و نتونستم جواب تو دل و ذهنمو بهش بگم با همون حالت خنده گفتم حافظه ی قوی ای دارم و تموم شد.ولی ماجرا این بود که ترس اون رو من ثانیه وار با حرکت عقربه ها و گردش خورشید تجربه کرده بودم.اما اون نمی‌دونست که من رنگ رژ لب همیشگی شو با اون قوس ابروهاشو حتی آشفتگی و موج ریز موهاشو توی تک تک سلول های خاک
مشغولم به قانع کردن خودم،که لطفا غمبرک نزن که لطفا بازم تحمل کن تو ضعیف نیستی یکم فقط یکم حالت خوب نیست بیاه و سعی کن همونی شی که میخوای حالا این وسط اگه یکمم ناآروم و خسته بودی طوری نیست حق داری،من بازم دست و پا ميزنم ببینم چی میشه.تاحالا واسه هيچکی اینقده دلتنگ نشده بودم.
در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما مطرح شد: نیتی کشاورزان گلستانی از عدم پرداخت اعتبارات خساراتشان  استاندار گلستان: ۵۰درصد خسارات پرداخت شده و ۹۰درصد اراضی نیز تعیین تکلیف شده است باقی مانده اراضی نیز بدلیل مشکل اسنادی و فرآیند اداری در دست برسی میباشد.در بخش ساخت و ساز نیز کارهای خوبی انجام شده و بنده هر یک روز در میان به مناطق خسارت دیده سر ميزنم.نودیجه آنلاین
یکی از خوبی های اپلیکیشن های شبکه های اجتماعی داخلی اینه که اعضای فعال نمونه های خارجی دیگه اینجا نیستن. ( خیلی دوست داشتم بجای کلمه فعال ازیه کلمه درخور استفاده کنم. ولی سعی کردم خویشتن دار باشم! ) اول اینکه تند تند پیام میدن. مجبوری جواب بدی. وگرنه ناراحت میشن و میگن چرا ج ن؟! دوم اینکه تو گروه ها هم پیام میدن. که هيچی به اطلاعات آدم اضافه نمیکنه؛ من که اصلا نمیخوندم. بعدش دوباره ناراحت میشن که چقدر بی احساس و بی لیاقتین! این همه پیام فرستادم. و
همون طور که با مَغی حرف می زدم شامم رو می خوردم که سر و کلۀ آقایون تازه وارد پیدا شد. ابوبکر، یه مراکشی تازه وارد، و یه نفر دیگه به اسم یزید، که نفهمیدم کجايي بود، هم توی آشپزخونه بودن. اون دو تا با ورود مردان غریبه رفتن جلو و سلام و علیک کردن. با لهجۀ غیلظ و حروف حلقی عربی داد می زدن و صحبت می کرن. این به اون می گفت: عمر .» اون به این می گفت: یزید .» عمر! . یزید! . ابوبکر! . یزید! . عمر! . و من که از حرفاشون هيچی نمی فهمیدم احساس می کردم دارن نقشه
لبخند کج و کوله ای ميزنم
وروبه رویت میشینم
میگویم همه چیزو با کمک مادرت جمع کردم.
میگویی دستت طلا
لبم رو گاز ميگيرم و میگم جدی 
جدی میخوای بری؟؟
چشم هایت رو به چشم هایم میدوزی.برق نگاهت خشکم میکند.
نچ خانوم شوخی شوخی دارم میرم!!
شرم زده میگم اخه تازه سه هفتس
عقد کردیم.
ادامه مطلب
آ
شروع تابستون گرررم همراه با تولد من و البته،کارآموزی!
پیر شدن جذابه و هدیه دادن و هدیه گرفتن حتی از پیر شدن هم جذاب تره!
کسب تجربه رو خیلی دوست دارم؛
همونطور که عذاب میکشیم و حس میکنیم بدبختانه ترین حالت ممکن رو داریم،داریم بزرگ میشیم!
به بهانه ی تولد برای خودم چند تا کتاب تهيه کردم،از فردا استارت ميزنم.
خستم ! 
خیلی خسته ! اصلا دیگه حوصله خودم ندارم ! 
+ ای کاش اینجوری نبود دنیا :(،
+ خدایا چرا بابا جی الان پیش ما نیست
+ خدایا نتیجه کنکور چی میشه ‌‌
+خدایا دیگه حوصله هيچ کس ندارم نه این جا نه اونجا .
+ دوست دارم حذفش کنم بره ولی  نمی تونم بهش معتاد شدم میدونم! 
+ خدایا دلم گرفته از همین دوستان بیانی 
+ دلم گرفته از همین دوستان مجازی 
+ خسته خسته خسته  حوصله سریال دیدن ندارم. 
+ حوصله نقد و داستان ندارم 
پ.ن: هنوز همون سه تا سریالم تموم شون نکردن
اگه سه شنبه ازم میپرسیدن چهارشنبه ساعت هفت شب کجايي احتمالا مبگفتم خونه ولی سر از کنسرت رضا صادقی درآوردم
ساعت چهار پنج بود که احسان بهم پیام داد یه بلیط کنسرت رضا صادقی دارم برای ساعت هفت میتونی بری؟
همین قدر یهویی و اتفاقی
خواستم بگم بعضی وقت ها چه قدر یهویی اتفاق های جالب تو زندگی میوفته و آدم سر از جاهایی درمیاره که فکرشم نمیکرده
نیگا نارنجیا رو، نیگا نارنجیا رو، به زبان حال با انسان سخن میگه! پادشاه فصل‌ها پاییز! اگه پاییز اینقدری که تو ميگي خوبه، چرا همه رفته بودناشون رو میذارن واسه پاییز! پاییز همه‌ش شبه دیگه، نصف روز غروبه! پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن ما مرخص شیم بریم پی کارمون! لبت کجاست که خاک چشم به راه است؟! آدم به دلش چجوری حالی کنه که اشتباه شده اونم وقتی نشده! کنار دیوار تکیه داده خیره به روبرو! وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفا رو! بلند شو بریم تو
جلد اولقسمت دوازدهمملکه دریا هاگفتم : راستی اسمتو ميگي تا آشنا شیم؟گفت : من لوک سانتر هستم  گلادیاتوری از گروه صاعقه._منم جک رایان هستم از آشناییت خرسندم.به راه افتادیم تو راه ساکت و تو فکر بودم ، فکر این که ماجرای این جنگل کی تموم میشه.همانطور
که تو فکر دغدغه ها و گرفتاری هایی که سرم ریخته بود بودم ، لوک ایستاد و
بهم گفت پیاده شم ، پیاده شدم همان منظره زیبا روبه روم بود ، اینبار
زیباییش چندین برابر شده بود ، درختان زیباتر شده بودند ، چه ات
ی پیچ بزرگ تو زندگی اونجایی عه که آدم به خودش میاد میبینه دیگه چیزی براش مهم نیست. این که خیلی ها چطور رفتار میکنن؟ چقدر میتونم تغییرشون بدم و این که بیش تر از همیشه فکر میکنی لحظه هایی که میرن دیگه هرگز بر نمیگردن. اون وقت دیگه فرقی نمیکنه تا اینجای عمرتو باهاش چیکار کردی دوس داری هر چی سربع تر هرچی هست رو رها کنی که میبینی این همه بند بهت داغونت کرده. خود خواه تر میشی و ميگي زندگی باید همونی بشه برای من که می خوام. دیگه حال غصه خوردن نداری و به
هنری فورد میگه سخت ترین کار دنیا فکر کردن استاما من میگم نه! سخت ترین کار دنیا بستن دهن مغز خود آدم است، وقتی که پر میشه از هرچی منفی و منفی بافی و همینطور واسه خودش میبافه و میبافه و وقتی بهش ميگي "عزیزم! میشه دهنت رو ببندی؟"  مثل بچه های لوس صداش رو بالا میبره و بلندتر و بلندتر داد میزنه و پتک افکاری که نباید داشته باشی رو میکوبه روی سرت . اینقدر که صدای پتکش در سراسر وجودت طنین انداز میشه و اونجاست که دوست داری با نزدیک ترین وسیله ممکن این ر
امروز صبح بعد از سلام و صبح بخیر یهو دیدم رفت. گفتم چی شد؟ کجايي؟ بعد از چند دقیقه یه ویس فرستاد که مهراد بابام حالش بد شده من بعدا بهت پیام می دم. از بغض ته ویس اشک تو چشام جمع شد. هي خدا خدا می کردم که اتفاقی برای پدرش تیوفته. تا ساعت دوازده که پیام داد "به خیر گذشت" من مُردم و زنده شدم. 
لعنت بر این دوری  کی تموم می شه این فاصله 
خیلی نگرانش بودم خیلی 
فردا امتحانام شروع میشه
اولین روز امتحانیمم دو تا امتحان دارم، اونم دو تا درس ریاضی. ریاضی مهندسی و ریاضی دو
فردا بعد امتحان، قبل از اینکه شروع کنم به خوندن اندیشه، اول یه چرت زیر باد کولر میخوابم و بعد یه کم کتاب میخونم و بعدش درس میخونم. میخواستم سریال ببینم، اما ترجیح میدم یه چند روز فیلم نبینم نیاز دارم یکم ذهنمو خالی کنم، بعد از اون شروع میکنم یکی یکی سریالامو تموم کردن.
به محض اینکه وقت داشته باشم و مشکی برای امتحانا پیش نیاد میرم بیرون
دانلود آهنگ جدید افشین آذری بنام به یارم بگید با بالاترین کیفیت










Download New Music Afshin Azari – Be Yaram Begid
موزیک: افشین آذری , ترانه: مصطفی ربیعی , تنظیم: مجید الماسی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 










 
متن آهنگ جدید افشین آذری بنام به یارم بگید :
آشفته در خانه خانه ی ویرانه با دل دیوانه چشم انتظاری این قلب بیچاره تشنه ی دیداره حتما خبر داره ما در چه حالیم به یارم بگید خوب من محبوب من آخه با تو من چه کردم به یارم بگید بی کس
نمیخواستم دست بدم. چون نمیخواستم این آخرین دست دادن باشه. چون میترسیدم. چون میخواستم مثل همیشه پیاده شم‌.
نشستم روی تخت. همون تختی که قلمرو پادشاهي من بود. اما حالا شبیه هيچی نیست جز یه تیکه آهن وسط بیابون. همون قدر بی معنی. بی‌حس نشستم روش. نه در واقع نمیتونم بشینم. دراز کشیدم و زل زدم به دیوار. فکر ها هجوم میارن به سمتم. تنم می‌لرزه. سرم منفجر میشه. دارم به نامه‌ی بعدی فکر میکنم. نمیتونه نامه ای وجود نداشته باشه.
پا میشم وضو ميگيرم. حافظ
تک به تک داره حرفا یادم میاد.
لعنت به من که هيچ وقت هيچ  حرفی تو دلم نمیمونه اما امان از حرفایی که یادم نمیره وقتی یادم نرفته یعنی هيچوقت یادم نمیره.
.*+ اها یعنی ميگي تو دختر دوست نداری؟؟آره؟؟
-آدم مجبوره بچه اش رو دوست داشته باشه* +تو به من اعتماد نداری؟
-ندارم.*+ تو مایه ننگی همه ای.*+ فقط بلدی دشمن شاد کنی.
سلام دوستان 
این اواخر که به خودم میرسم ادمای بیشتری بهم علاقمند میشن خخخخ 
سر قضیه همون باغ ، پسر مالک از بنده حقیر خوشش اومد و به مادرش گفته بود و مادرشم م در میان گذاشته بود.خب درسته وضعیت مالی شون به علت مالک بودنشون در گذشته عالیه،  ولی پسره از اینایی بود که دماغش عملی نصف سرش کچل کرده بود و موهای اون نصف دیگه رو اینور ریخته بدد و ابروهاشم پهن و کوتاه برداشته بود مخلص کلام از من دخترتر بود و خواهرم زنگ زد و قضیه خواستگاری رو تعری
سحر شده،خواب به چشمم نمی اید.کتابها دور و برم پخش شده اما من چهار ساعت سرم در یک کانال اجتماعی بوده و یک رمان دنباله دار را بی هدف صفحه زده ام.دوران دبیرستان را سالهاست که پشت سر گذاشته ام.سالهاست که من بزرگ شده ام اما هنوز گرفتار رمان و داستان و زندگی نامه ها هستم.سرم که در کتابی فرو می رود .بلند شدنم سخت است.نه بی نظمی هال حالم را به هم می زند و نه اشپزخانه نامرتب.من چهار ساعت به همین نقطه میخکوب شده ام و کتاب خوانده ام.پیش ترها حال مادر را با کت
کیا رفتن نماز بخونن؟هرکس هفته انرژی بگیره نظر بده.میدونین چرا انقدر انرژی انرژی ميزنم؟!چون خدا پر از خوبیه واسه بنده هاشم خوبی میخواد و این انرژی دریافتی از زمین و تخلیه بار الکتریکی منفی به سمت زمین توسط دانشمندان کشف شده.ک هم اکنون توی هلند و سوئد دارن اون رو واسه آرامش مردم به صورت بنر و بپوستر های کنار مترو ترویج میدن و اجرا میکنن.حتی از اون کلمات حمد و سوره تاکید کردن ک استفاده کنن چون اونا ی ریتمی در بدن به وجود میاره ک توی این زمان ک می
سلام
امروز عصر داشتم به این فکر میکردم. دنیا با این همه جمعیت ، ایران با همه آدم ، چرا همه احساس تنهایی میکنن؟
این همه خانواده، این همه دوست ، این همه همکار ، این همه همسایه 
ولی باز آدم احساس تنهایی میکنه. 
تنهایی بد نیست من بهش عادت کردم.
همین وبلاگ را از سر تنهایی بازش کردم. دلم می خواهد با یکی حرف بزنم. 
:D :D :D :D
من کلا آدم برونگرایی هستم ولی خیلی وقته دارم یواش یواش دورن گرا بودن را تمرین میکنم.
بدم نیست. :D :D :D
 قبلا تفریح فقط با بقیه بود الان ت
دوستش دارم 
و دارم تمرینهام رو انجام میدم 
کم کم 
کم کم 
تابستون نمیرم 
گرمه 
اگه بشه میخوام کلاس نقاشیمو کنسل کنم 
اصلا انگیزه ندارم 
حالمم که اون شب بد شد که هيچی دیگه 
فقط روم نمیشه بهشون زنگ بزنم بگم پولمو بدید :| 
میخوام به داداشم بگم زنگ بزنه :/ 
باز میگم زشت نیست آخه؟ خودم یه زن خرس گنده باز داداشم زنگ بزنه :/ 
هزینه اون دو جلسه رو بردارن 
دارم آهنگهای دشتی رو ميزنم 
غمگین و زیبا
غمگین ها 
یعنی اگه دل آدم غصه داشته باشه اشکتو درمیاره 
مث
نمیدونم از کجا واز چی شروع کنممعمولا وقتی اینجوری میشم خیلی سخت میشه همه چیز برامحتی نوشتن
حرفها و کلمات درونم را پر کرده اند و آمده و آمده اند تا گلویماز انجا بالاتر نمی آینددارد خفه ام می کنند این همه نگفتن.

به زندگی این روزهایم از بالاتر نگاه میکنم
امسال.سالی پر از نوسان.بلندی هایی که رمق از جوانی ام گرفت. و پستی هایی که پستم کرد.
در قسمتی از سالهای عمرم گیر کرده ام.حبس شده امهرچه به در و دیوار ميزنم ولی هيچ کس به کمکم نمی آ
عاشق روزایی هستم که برف گوله گوله میباره. این روزا بخاطر سال نو میلادی کارتنای با تم کریسمس که توش از برفه نشون میده و من مست میشم. برفم که میباره پرده ها رو ميزنم کنار که لحظه به لحظه تماشاش کنم. ظهر برگشتنی برف تموم شد. بچه ها رفتن آهن ربا بخرن که بعدش هوس کردن برف بازی کنن. سه تایی بازی میکردن و من تو ماشین بودم و مست صدای خنده و شادی جوجه ها. چیزی که میدیدم کل زندگی من بود سریع گوشیمو برداشتم و فیلم گرفتم از کل زندگیم. این فیلم شده شارژر من. الا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب