نتایج پست ها برای عبارت :

واتساب‌بزرگترها

گفتند تو را میخواهد. بی میل اگر نیستی، بزرگترها را بیندازیم به جان هم. همان سالی بود که با خودم گفته بودم به هر کسی که اونقدر شجاعت داشته باشه که بخواد یاد تو رو از دل و ذهنم پاک کنه این اجازه رو میدم. چیزی نگفتم و جنگ شروع شد. 
آدم خوب است عرضه ء خودش را بشناسد پیش از هر کاری یا لااقل حریف را بسنجد.
یاد تو قدرتر  از آن بود که با این بادها بلرزد.
مشاورهٔ تربیتی
احترام به بزرگترها و والدین را چگونه در فرزندانمان نهادینه کنیم؟پاسخ استاد علی‌اکبر مظاهری به پرسش یک مادر دغدغه‌مندپرسش:پسر هفت‌ساله‌ای دارم که در کل پسر خوبی است، ولی گاهی رفتارهایی دارد که برایم عجیب و سؤال‌برانگیز است. از جمله اینکه:۱. گاهی پسرم سر بزرگترها داد می‌زند و به آنها بی‌احترامی می‌کند. ۲. گاهی به پدربزرگ و مادربزرگش سلام نمی‌کند. ۳. گاهی جواب من را که مادرش هستم، پس می‌دهد و به قول معروف تو روی من درمی‌
مدتیه دارم سعی میکنم یادم بمونه توی آینه خودم رو ببینم؛ تجربه ی عجیبی دارم که هربار قیافه ام برام تازگی داره.
یوقتایی اصلن حوصله هیچی بازی کردن با برنا رو ندارم و دلم میخواد آزادانه به دنیای بزرگترها سرک بکشم.
یوقتایی دلم میخواد یه خواب سیر بکنم، کلی وقت هدر بدم و بعدش یه برنامه ریزی خوب بکنم و اجراش بکنم.
الان هم آنقدر خسته ام که یادم نمیاد درین پست چه مطالبی میخواستم بذارم!
 
"اِبرام چرخی" درونت  را بکش
یا هیولای آدم  خواری به نام " مجلس"
نویسنده: علی رضا اسلامی
داستان تخیلی
من و "ابرام" در یک روستا بزرگ شدیم. پدر من زمین زراعتی کوچکی داشت و دستش همیشه خالی بود. پدر ابرام هم از کارگران مهاجری بود که از یکی از شهرهای جنوب شرق کشور به روستای ما در شمال آمده بود تا با کارگری بر سر زمین های کشاورزی شکم زن و بچه اش را سیر کند. 
علاوه بر وضعیت اقتصادی نامناسب در دوره کودکی ، من و "ابرام" اشتراکات دیگری هم داشتیم. هر دوی ما در
 اکرم خانم امروز یه مقدار خرید کرده بود. زنبیلش سنگین بود و با زحمت اونو می برد. احمد داشت تو کوچه بازی می کرد. اکرم خانم رو دید که داره چقدر اذیت می شه. سریع دوید سمت اکرم خانم وگفت:
سلام اکرم خانم ،اجازه بدین من اینو تا خونه براتون میارم. اکرم خانم گفت: سلام به روی ماهت، خدا خیرت بده پسر مهربونم. ان شا الله دست به خاک بزنی طلا بشه. بگیر مادر که از نفس افتادم. احمد هم زنبیل رو گرفت و تا خونه اکرم خانم برد. اکرم خانم باز ازش تشکر کرد و یه دونه شکلات
با مامان و بابا و آبجی اومدیم شمال،
به خاطر ترسی که زینب از حموم داره، تصمیم گرفتم هر شب به عنوان روتین قبل از خواب ببرمش تو حموم و فقط تنشو لیف بکشم بیایم بیرون لباسشو تنش کنم و بعد بخوابونمش.
روز اول و دوم تهران بودیم و بعد اومدیم شمال.
مثل هر تصمیم دیگه ای مامانم مخالفت کرد!
این بار اینجوری که نه مامان شبا حموم رفتن خوب نیست و انگار ابدا توضیح منو که مامان ما حموم نمی ریم فقط تنشو می شورم اصلا فایده ای نداره.
دوباره میگه روتینو بذار برا روز و
برای هدیه بزرگترها مثل پدربزرگ و مادربزرگ: گران است، گران است / هدیه بزرگتران استهدیه پدر و مادر عروس و داماد: تو این وضع گرونی / پدر شرمندتونیم . . . . یا . . . . پدر (عروس یا داماد) گل کاشتی / سنگ تموم گذاشتیهدیه برادرها: داداشی آی داداشی، الهی زنده باشی / هر جا بابا بشینه، تاج سرش تو باشی . . . . یا . . . . آقا داداشه / وظیفشههدیه خواهرها (برای شوخی، چون دخترا بیشتر میرن خونه مامانها، البته برای کمک): یه هفته بود میخوردی، چندتا بچه هم آوردی، چندتا قاب
من هیچ کدوم از پدربزرگ هام رو ندیدم. پدرِ پدرم که 9 سالگی بابام از دنیا رفته بود و بابام خیلی سختی و دردسر کشیده بود تا بزرگ بشه. البته مادربزرگم خیلی شیرزن بوده و این رو از حرف های مردمی که اون رو دیده بودند، می گم. مثل یک مرد از دو دختر و یک پسرش حمایت کرده بود و اون ها رو بزرگ کرده بود. مادرِ پدرم هم یک سال پیش از تولد من از دنیا رفته بود. خدا رحمتشون کنه!
پدرِ مادرم یک حکیم بوده که ظاهرا کارش خیلی درست بوده و از شهرستان می اومدند دنبالش و برای در
شاید درست نباشه که برای نوشتن آهنگ‌های لودویکوی عزیز اینقدر عجولانه قدم بردارم و شاید سال‌های آتی با قلمی که شاید پخته‌تر باشه بنویسم. البته که اون این متن‌ها رو احتمالاً هیچ وقت نمی‌خونه  امیدوارم تا عمری برای من هست باعث شنیده شدن بیشتر کارهاش باشم. البته که به زندگی شنونده رنگ می‌بخشه.
آهنگ Life یکی از آهنگ‌هایی او هست که هیچ وقت از تازگیش کم نمی‌شه؛ البته برای من اغلب آهنگ‌هاش به این صورت هست ولی خب حس می‌کنم این آهنگ برای عموم مردم
با سلام و درود
امروز جمعه هفتم تیرماه 98
گاهی اوقات بزرگترها کودکان را بر اثر انجام بعضی کارهای اشتباه دعوا یا حتی کتک می زنند تا به خیال خود کودک را ادب یا تربیت کنند.
نمیدانم چرا به این نکته توجه نمی کنند که کودک که شخصا چیزی بلد نیست و همه رفتارهای خود را الگوبرداری می کند . منظورم این است که ذهن کودک شبیه یه دستگاه کپی است که هرچه بهش بدهی عینا تحویل می دهد. این تحویل دادن فقط مال همان لحظه نیست بلکه در زمانهای آینده نیز در موقعیت مشابه همان
برای هدیه بزرگترها مثل پدربزرگ و مادربزرگ: گران است، گران است / هدیه بزرگتران استهدیه پدر و مادر عروس و داماد: تو این وضع گرونی / پدر شرمندتونیم . . . . یا . . . . پدر (عروس یا داماد) گل کاشتی / سنگ تموم گذاشتیهدیه برادرها: داداشی آی داداشی، الهی زنده باشی / هر جا بابا بشینه، تاج سرش تو باشی . . . . یا . . . . آقا داداشه / وظیفشههدیه خواهرها (برای شوخی، چون دخترا بیشتر میرن خونه مامانها، البته برای کمک): یه هفته بود میخوردی، چندتا بچه هم آوردی، چندتا قاب
بیشتر بزرگترها وقتی که صحبت از تخت خواب دو طبقه می شود یاد خدمت سربازی و پادگان های نظامی می افتند و یا سلول‌های زندان که در فیلم های جنگی و اکشن دیده اند و تصور می رود که تخت خواب هایی که دو طبقه هستند راحتی آنچنانی ندارند و به این علت که بیشتر تخت خواب های دو طبقه ای که در گذشته طراحی و ساخته می شد برای قسمت های عمومی و مکان های شلوغ در نظر گرفته می‌شد نه راحتی آنچنانی داشت و نه احساس آرامشی به فرد منتقل می‌کرد و همیشه جابجا شدن اف
مدتی پیش تمام شدند. هانا و داستان با هم. شاید داستان ناراحت‌کننده، دردناک، دل‌خراش و کشنده بود. شاید پای این داستان 13 ساعت خون دل خوردم و ساعت‌ـهای دیگر را هم به این فکر کردم که "چرا؟". شاید الآن دلم میخواهد پنجره را باز کنم و بلند فریاد بکشم. شاید دل‌ـم میخواهد یک نفر کنارم بنشیند و دوباره و دوباره درباره‌اش صحبت کنیم. شاید هم دلم میخواهد تا فردا اشک بریزم. هر چه که هست، 13 دلیلی که چرا.» را می‌پرستم.
13reasons why با داستان‌های احساسی دیگر یک ت
چرا ما یاد نمیگیریم به نظرات کاملا شخصی دیگران که ما هیچ دخل و تصرفی در اون نداریم احترام بذاریم ؟ به خاله ی دوماد چه که دوماد میخواد با دختری ازدواج کنه که قبلا شیرینی خورده ی دیگری بوده ؟ اصلا به اون چه که بخواد بره واسه خودش پرس و جو کنه و بعد با فهمیدن این موضوع فکر کنه کشفیات جدیدی داشته که باید یهویی شب بله برون خواهر زاده ش بریزه تو داریه تا همه رو مثلا آگاه کنه ایهاالناس این دختره قبلا قرار بود ازدواج کنه که بهم خورده ؟ که مجلس نامزدی رو
ما مدام
فراموش می کنیم، هم ماجراهای خوب و هم اتفاقات بد را از یاد می بریم. البته که می
گویند فراموشی خوب است وگرنه چطور می توان با انواع و اقسام دردهای مهیب زندگی
کنار آمد؟ اتفاقات تلخ یا مرگ عزیزان را چطور می شود تحمل کرد؟ اما روی دیگر ماجرا
وقتی است که فراموشی زندگی را بی رنگ و بو می کند و ما را تبدیل می کند به یک
ناراضی همیشگی. مثلا وقتی می گوییم یاد کودکی بخیر و می خواهیم به دوران خوش کودکی
برگردیم. یادمان رفته است که چقدر و چرا در آرزوی بزرگ
اهمیت بازی برای کودکان این است که بازی ها جنبه های مختلف زندگی واقعی را در خود منعکس می کنند. شیوه هایی که کودکان مشغول بازی می شوند در موفقیت کودکان در زندگی شان تاثیر مثبتی خواهد داشت.
چرا به نظر می رسد که یک بازی برای گروه خاصی مناسب و برای گروه دیگری نامناسب است؟ ما معتقدیم که یکی از مهم ترین دلایل در وقوع چنین امری در فهم درست و نیز تشخیص اهمیت مراحل انجام بازی و قدرت موجود در هر مرحله از بازی توسط فردی است که برای انجام بازی کودکان را راه
مشاوره و روانشناسی کودک و نوجوان
مشکلات رفتاری کودکان خود را جدی بگیرید. گاه برخی از رفتارها به نظر شما طبیعی به نظرم می رسد اما عدم رسیدگی به آن ها و تداومشان می تواند سبب آسیب آن ها در آینده شود.در صورتی که هر مشکل و رفتار غیر طبیعی را در مدتی طولاتی در فرزند خود مشاهده کردید بهتر است هر چه سریع تر با متخصصین کودک م کنید
آیا روانشناسی کودک و نوجوان می‌ تواند انواع اختلال کودکان مانند اختلالات خواب، تغذیه، ترس‌ ها، اضطراب‌ ها و &hel
انسان موجودی کمال گرا است و با س و سکوت سازگاری ندارد. او همیشه به دنبال راهی است که یک گام به جلو بردارد و گره ای از مشکلات خود بگشاید؛ بنابراین برای پیشرفت در عرصه های زندگی، احتیاج به شناخت نسبتا کاملی از خودو جامعه دارد و باید با گذشته و آینده ارتباط برقرار کند.
کتاب نوجوان و مطالعه، وسیله ای برای شناخت و رشد دینی، فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی انسان است. انسان با خواندن یک کتاب خوب کودک، ساخته می شود، رشد می کند و  آمادگی لازم برای حرکت را
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب