نتایج پست ها برای عبارت :

وقتی ازم دوری

یادمه یكی بهم میگفت تو خیلی صبوری هر كی دیگه ای بود اینطوری ریكشن نشون نمیداد یادمه همون ادم كاری كرد كه خرد شدم اما بازم صبور بودم مثه خودش نتونستم رفتار كنم یادمه وقتي عذر خواهی كرد ازم بابت هر چیزی كه سرم اورده بود وقتي منتظر كلمه ی بخشیدم بود حرفی نزدم تنها ادمی كه هنوز نبخشیدم همون ادمه ادم كینه ای نیستم ولی نمیتونم ببخشمش یادمه ی نَفَر دیگه هم میگفت هر اتفاقی كه بیوفته من فقط تو رو باور دارم یادمه اونم گذاشتو رفت باورت نداشت به من همون
سلام 
سلام میکنم به اندازه تمام سال های دوري
با اینکه دوتا بچه دارم اما ته خوابهای خوشبختیم خواب بچه گی هامه
 
خواب وقتي که بچه بودیم،وقتي همه چیز چرخ میخورد تا به زمین برسه
فقط تو خداب بچه گی هامه که ضربان قلبم گلوم گلوم حس میکنم
خرید ارزان قطع نفس آیا خودكشی است یا آدم كشی؟
خرید و پرداخت امن مقالات پیرامون قطع نفس آیا خودكشی است یا آدم كشی؟
Welcome to our site to buy قطع نفس آیا خودكشی است یا آدم كشی؟
دانلود کاملا رایگان و قانونی قطع نفس آیا خودكشی است یا آدم كشی؟.
اطلاعات تخصصی بی نظیر درمورد قطع نفس آیا خودكشی است یا آدم كشی؟ را تنها می توانید از اینجا دریافت کنید.
برای دانلود قطع نفس آیا خودكشی است یا آدم كشی؟ ابتدا روی دکمه دانلود کلیک کنید.
دانلود مجانی قطع نفس آیا خو
سر درد و دلش که باز می شود واژه ها با نوای "آه" کنار هم صف می کشند و تو از تمام حرف هایش،بوی دلتنگی راه حس می کنی.
چشم های همیشه منتظرش را پشت پلک های خیس اش قایم می کند و چارقدش را محکم به دندان می گیرد تا مبادا بغض های این همه سال دوري را ناگه بی اختیار به گریه بنشیند .
هرچند تن رنجورش دیگر تحمل این همه بی قراری و دوري را ندارد اما، محکم است و پای آرمان های بلند این راه آسمانی با تمام وجودش ایستاده است.
و حال من و تو به دیدار قطعه ای از آسمان می ر
صبر پیروزی هست و ناشکیبایی خطرساز
سم مضاعف همین رفتن تو لاک خودمون هست

و دوري از حالت عادی که در ظاهر نگه داشته شده بود

که یک لحظه بریم در این وادی که زندگی و قدم برداشتن رو رها کنیم و بیفتیم .
سم مضاعف همین رفتن تو لاک خودمون هست و دوري از حالت عادی که در ظاهر نگه میداشتیم
با هم تا ظهور
چیزی نوشته بودم در مورد این ده روزی که عجیب گذشت و نمیدونم چرا دانسته
خواستم میدون بدم به این گرداب فکر وخیال  .
مگر تا اینجا همینطوری اتفاقی بود
فقط خدا می
می تونم تو یه لحظه تمامت رو بالا بیارم. می تونم تو چند ثانیه باز عاشقت بشم. تو روی یه خطی که می تونم فوتت کنم این ور خط یا اون ور خط. یه طرف اوج ددگی و یه طرف ماورای دل تنگی .تو همونی بودی که می گفتی می تونی با یه دکمه احساساتت رو خاموش کنی . حالا می گی همش توی ذهنتم؟! مگه من دکمه نداشتم؟! پس چرا دکمه لعنتیم برات خراب شد؟!آفتابگردون زرد من. من؛ یه آدم عوضیم. انگار که گشتام رو توت زدم؛ شاید همه کوچه هات رو ندیدم اما بناهای معروفت رو دیدم. دیگه نمی خوا
عشق برا من این نبود که در جواب ابراز علاقه ت برخلاف حس درونی م بی محلی کنم بهت و تا مدت ها تو رو دنبال خودم بکشونم که خودت هم باورت شه چقدر عاشقی.
عشق برا من این نبود که در جواب ابراز علاقه ت بر خلاف حس درونی م با دست پس بزنم و با پا پیش بکشم و بری و بیای و از من جذاب تر برات نباشه.
عشق برا من این نبود که در جواب ابراز علاقه ت بی هیچ تی علاقه م رو ابراز کنم و بعدی هپیلی لیود اور افتر بشیم.
عشق برا من این بود که در جواب ابراز علاقه ت بی هیچ تی عل
دانلود اهنگ کاش راه دوري بین ما بود کاش سرنوشت ما جدا بود  از رضا بهرام
دانلود موزیک و آهنگ رضا بهرام  کاش راه دوري بین ما بود کاش سرنوشت ما جدا بود 
ترانه و موزیک : دی پاپ موزیک ؛ تنظیم و میکس : مصطفی مومنی
+ متن ترانه کاش از رضا بهرام

ادامه مطلب
متن آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دردترانه ، آهنگ و تنظیم : مهدی احمدوندمتن آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دردعشق درده خیلیارو دیوونه کرده وقتي اسیرت کنه روزای خوشت برنمیگردههمیشه معشوق شاهه عاشق مث برده همیشه عاشق قبلشو یه جایی گم کردهافتادم به پای اونکه نمیخوادم وقتي همه دنیا تو و رویات شه یه آدمبفهمی ای کاش که هنوز هستی تو یادم به خاطر عمری که من پای تو دادمچندتا خط حرف دارم باهاتو چندتا خط درد و دل از وقتي تنها کردی منو تو خیابونو ولیکیو
خرید تضمین كالا در تجارت بین الملل - بررسی موضع حقوقی آلمان ، انگلیس ، ایتالیا ، فرانسه ، ایالت متحده و ای
تنوع کار قدرت انتخاب شما را بالا می برد. ما در این وبسایت مقالات متنوعی درمورد تضمین كالا در تجارت بین الملل - بررسی موضع حقوقی آلمان ، انگلیس ، ایتالیا ، فرانسه ، ایالت متحده و ای عرضه نموده ایم.
بروزترین پایان نامه ها و تحقیقات تضمین كالا در تجارت بین الملل - بررسی موضع حقوقی آلمان ، انگلیس ، ایتالیا ، فرانسه ، ایالت متحده و ای با فرمت doc
دارم این تابستونو واقعا زندگی میکنم 
نه اینکه مشکلات و فکر و غصه نباشنا ،نه ، فقط به قول و قرارام با خودم پایبندم 
یکشنبه میرم کلاس موسیقی ثبت نام میکنم و هنر مورد علاقمو شروع میکنم
هر روز کتاب میخونم ، زبان میخونم ،ورزش میکنم 
دنبال پیدا کردن کلاس هندبالم که برم، چون از وقتي توی دانشگاه دنبالش کردم بشدت بهش علاقمند شدم :)))))) 
مرداد باز باید برگردم تهران و برم پیش دکتر ببینم چی پیش میاد :))) و خب اگه این تابستون کارم راه بیوفته یه مدت باید از ور
آ بی مثبت گروه خونی ایه که از همه ی همه میتونه خون بگیره، اما به هیچ کسِ هیچکس جز خودش نمیتونه خون بده.
تو زندگیتون از آدمای آ بی مثبت دوري کنین. آدمایی که فقط بلدن بگیرن، نوبت به دادن که میرسه دستاشونو میگیرن هوا که من سختمه، من نمیتونم، من شرایطش رو ندارم، من اونجور آدمی نیستم، من خوشم نمیاد، چرا من بدم اصلا؟».
سلام
هیچوقت فکر نمیکردم روزگاری به اینجا برگردم
و این بازگشت دلیلش تنهایی و دوري از همه دور و بری هام باشه
مطمئنم اینجارو کسی سرنمیزنه برای همین امن ترین جاست برای حرفای دلی که ته نشین شده اند
خلاصه من برگشتم به امید بهتر شدن حالم.
17تیرماه1398
ساعت03:50بامداد
#جاوید
و باز قصه ای دیگه از دلم 
که نه میتونم بهش بگم  باشه !
و نه بهش بگم بی خیال شو !
چند روز پیش کسی به من گفت مگه تو دلم داری ؟
از دلتنگیهاش میگفت 
میگفت شده تا حالا زار زار گریه کنی  و یا . . . . .
به گمانم او راست میگفت چرا که
هیچ وقت نذاشته بودم چشم خیسمو ببینه چه برسه به اشک 
که قطره قطره دلمو سوراخ سوراخ کرده .
آدم باید دل بزرگی داشته باشه تا برای  خواسته های دل کسی که دوسش داره ارزش قائل بشه و .
با اینکه از هم دوريم و هیچ خبری از همدیگه نداریم ولی
متن آهنگ مهدی احمدوند به نام درد تقدیم به شما عزیزان Mehdi Ahmadvand - Dardمتن آهنگ درد مهدی احمدوند :
عشق درده خیلیارو دیونه کرده
وقتي اسیرت کنه روزای خوشت بر نمی گرده
همیشه معشوق شاهه عاشق مثه برده
همیشه عاشق قبلشو یه جایی گم کرده
افتادم به پای اون که نمیخوادم
وقتي همه دنیات و رویاتشه یه آدم
بفهمی ای کاش که هنوز هستی تو یادم
بخاطر عمری که من پای تو دادم
چند تا خط حرف دارم باهاتو چند تا خط درد و دل
از وقتي تنها کردی منو تو خیابون ول
یکیو ترجیح دادی به م
وقتي می رویاین خودنویس یادگاری ات را هم با خودت ببروقتي می رویاین عطر رااین همه خاطره رااین یاد تو را که همیشه با من است .وقتي می رویاین دوستت دارم را .این بوسه را هم .با خودت ببرمی روی ! برو ولی وقتي میرویمن را هم با خودت ببر !
قبل‌ترها هرگز کسی رو بیشعور فرض نمیکردم و تمام ناکامی‌های روابط اجتماعی رو به‌پای هرچیزی میذاشتم جز معیوب بودن فرد مقابل.این باعث میشد بیشتر بار روابط رو روی دوش خودم بذارم. توی این حالت اگه ناکامی‌ای پیش میومد نقد رو به توانایی‌های خودم وارد میکردم.امروز اما به یک‌باره خیلی چیزها تغییر کرد. بیشعوری رو به نحوی آشکار دیدم که جای هیچ انکاری براش نمونده. سخت میدونین چیه؟ اینکه بیشعورها خیلی به ما نزدیکند، همین بغل گوشمون‌.باورم نمیشه من،
بعد دو هفته موندن کنار خانواده، این دو سه روز رو که به خاطر یه سری کارهای اداری برگشتم تهران، خیلی بهم سخت می گذره.
انگار نه انگار که دو سال توی این خونه و پنج سال توی این شهر زندگی کردم.
عده ای می گن به خاطر پول بیشتر و زندگی بهتر توی همون تهران بمون.
اما من می گم تمام دنیا به دوري از خانواده نمی ارزه.
نمیدونم.
فرقی نمی‌کنه چقدر تلاش کرده‌م و وقتي اتفاقی میفته که خودم رو با خودِ چند سال پیشم مقایسه می‌کنم می‌بینم که چقدر جلو زدم. مهم اینه اینجا جایی نیست که من می‌خواستم باشم. همین.
احساس پوچی می‌کنم. نه اون‌طور که انگار من هیچ فایده‌ای توی دنیا ندارم، برعکس انگار تموم دنیا هیچ تأثیری روی من نداره. و احساس تنهایی عجیبی می‌کنم، نه ـ مثل قبل‌ترها ـ اونطور که انگار جزو هیچ گروه و جامعه‌ای نیستم، درواقع انگار که هیچ‌کسی دستش بهم نمی‌رسه. اونقدر ا
هیچ کس تا کنون نتوانسته از مرده‌ای علت مرگش را بپرسد،
پس مردم این خرافات را از کجا می آوردند که میگویند:
تنهایی کسی را نمی‌کُشَد [؟!] ۰
__________________________
امشب تو دلتنگ ترین حالت ممکنم ام
__________________________
03:18
------
کاش فردا زندگیم تمومشه
امید و انگیزه ای ندارم واسه ادامش
------
#دلتنگی   #عشق 
#تنهایی.   #بی‌قراری
#بی‌هدف.  #بی‌انگیزه
#بی امید.   #دوري
#شب
-------
ساعت 03:22
-------
بی تو ای دوست در این کوی دویدن تا کی؟         خون دل خوردن و واپس نگردیدن تا کی   به گلوی نی هجر تو دمیدن تا کی؟                    نازنین طعنه ی اغیار شنیدن تا کی؟    توچه دانی که من بی تو چه سان می گذرد        گویی از کالبدم قوت جان می گذرد   رفتی و با دگران باده ی رندانه زدی                     جام ها بی خبر از عاشق دیوانه زدی   هیچ دانستی از آن می که به پیمانه زدی            آتش شمع ،  تو در خرمن پروانه زدی   با تو الحق سخنی بیش نمی باید
ما عادت کرده ایم که زنده ها را فراموش کنیم اصلا توجه ای به بود و نبود انها نکنیم و وقتي مردند ،خود را برای آنها هلاک کنیم و در وصف خوبیهای بی نظیر و منحصر بفردشان همه جا داد سخن برباییم و از خاطرات بی شمار خود افسانه ها ببافیمما ادمها از انسانهای زنده ،تصوری از شیطان داریم و چون مردند اسطوره ای افسانه ای.بهتر نیست تا زنده ایمقلب یکدیگرا با کلمه و عمل و رفتار نشکسته و در حد توان با هم مهربان باشیم و به هم کمک کنیم.؟از سویی دیگر تصور ما این ا
نمیدونم ما ادمها چرا جنس مون اینجوریه! 
تا وقتي یه چیزی رو داریم قدرش رو نمیدونیم به محضی که از دستش میدیم دلمون براش تنگ میشه و ناراحتی هاش سراغمون میاد 
حالا این چیزی میتونه کسی هم باشه! 
گاهی این دلتنگی یه پایانی داره چون مثلا دو روز یا دو هفته یا دو سال دیگه اون شخص رو میبینیم و همین اروم مون میکنه 
اما اگر خدا ناکرده این دلتنگی پایانی نداشته باشه 
همسر امروز صبح که من خواب بودم رفت سفر و فردا شب برمیگرده 
قرار بود دیروز عصر بره و من
{وظایف منتظران - شماره 34}
 
از بین بردن شکّ و تردید
 
امام صادق(ع) در حدیثی فرمودند: زمانی می آید که هیچکدام از شما برای پولش، جایی پیدا نمیکند(همه خیانتکار میشوند). کاهلی گفت: در چه زمانی است؟ امام فرمود: وقتي امامتان غائب شود. پس دوري کنید از شک و تردید. شک ها را از خودتان دور کنید. به شما دستور داده اند که از شک دور باشید. پس خودتان را از آن دور کنید.
(بحارالانوار ۱۴۶/۵۱ ح۱۷)
 
توجه: شک، مقدمه ی انکار است و اگر با پدید آمدن تردید به دنبال جواب آن نب
همسری جلوی میوه فروشی محبوبش پارک کرده واسه خرید میوه محبوبش. به پسرا ماه کامل رو نشون میدم که عجیب به زمین نزدیکه و پشت ساختموناست. همسری رو میبینم که هنوز داره میوه انتخاب میکنه. ماه رو نگاه میکنم کلا اومده بالا و چه هایلایت سرعت گذر زمان رو به رخم میکشه
هر لحظه در حال دویدنم و انگار رسیدم به یک سوم آخر پیست دو میدانی ولی با یه حس خوب و پر انرژی
یه دوست لازم دارم. دختر باشه. بیست و شیش هفت ساله. ترجیحا پولدار باشه، نبود هم نبود حالا. مجرد باشه و تنها زندگی کنه، یا فوقش ش مثلا. دختر باخدا و پاکی هم باشه. 
آهان، مشکلی هم نداشته باشه که من این سه سال باقی‌مونده رو برم پیشش زندگی کنم. 
قدیمیا یه چیزی حالی‌شون بوده که گفتن دوري و دوستی. 
وقتي سالها تنها میشی
وقتي با تنهایی خو میگیری
وقتي به همه دردات عادت میکنی
وقتي هیچ چیزی دیگه بیشتر ازین غمگینت نمیکنه
غمگین ترین لحظت
میشه لحظه دیدن پیک آخرت توی لیوان مشروبت
آخ که چه دردیه دیگه این آخری
انگار فرو ریختن آخرین دیوار قلعه ت میون یه جنگ نا برابر
مشکلات مردها، به چیزهایی مثل نژاد، پول و شغل برمیگرده؛ اما مشکل اصلی زن ها
فقط حول یه موضوع می گرده:
                         آن ها (زن) به دنیا آمده اند.
                                                         اوریانا فالاچی
_____________________________________________
حالِ این روزهام؟ بد، بدون هیچ دلخوشی.
چرا باید دختر به دنیا بیام؟ چرا تو این کشور؟ چرا تو این زمان؟
تو این کشور یه دختر، یه زن  هر چقدر هم مستقل باشه و تلاش کنه بازم جزو املاک شخصی مردها حساب میشه.
تا وقتي بچ
در یکی از صحنه‌های من، دنیل بلیک» در یک بانک مواد غذایی دولتی نظام سرمایه‌داری کشور انگلستان که در آن به طبقه‌ی فرودست سهمیه‌ی مواد خوراکی اختصاص می‌یابد، مادری یکی از کنسروهای لوبیا را در گوشه‌ا‌ی بلادرنگ و به دور از چشم دیگران باز می‌کند و با ولع تمام، بی‌اراده به دهان می‌ریزد و ناگهان درهم می‌شکند. کسی که پیش از آن هرگز، گرسنگی طاقت‌فرسایش را به‌خاطر شرافت و عزت‌نفسش به‌رو نیاورده‌است.  
یکی از شوک‌آورترین و تاثیرگذارترین ص
رفتم خونشون راستش اصلا نشد که نرم آخرین روزی بود که عموم تهرانه
حالم خیلی خوب نبود نمیدونم چرا!
رفتم تو اتاق داشتم با دلسا خونه سازی بازی میکردم مهدی اومد تو اتاق سطل خونه سازی رو برداشت باهاش اهنگ میزد به دلسا گفت :(دلسا بزن سارا برات برقصه!)
من قیافم شبیه علامت تعجب شد !○_
بعد شروع کرد شونه هاشو ت بده گفت اینجوری دیگه دوباره من:o_0 بعد پاشد رفت بیرون
دم رفتن عموم و زنموم و زهرا شروع کردن به خدافظی من زدن زیر گریه دست خودم نبود منم فقط گریه
درمان فشار خون بالا
به طور کلی داشتن رژیم غذایی متعادل و کم نمک، دوري کردن از استرس و داشتن فعالیت بدنی و ورزش مناسب به کنترل فشارخون کمک می‌کند.
 در بین مواد غذایی کاهنده فشارخون بالا می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

ادامه مطلب
صبح که اومدم خونه
دیدم عشقم خوابه .بی سرو صدا یه دوش گرفتم و رفتم تو تخت پیش عزیز ترین
موجود زندگیم.اول نشستم و یه دل سیر نگاش کردم آخه از دیشب تا حالا که ازش
دور بودم دلم براش تنگ شده بود. همه زندگیم بود.همه وجودم وقتي میرفتم سر
کار یا بیرون که خانمیم باهام نبود یه تکه از وجودم که نه همه قلبم پیشش جا
میموند.
دراز کشیدم رو تخت و نفسم رو بغل کردم . الهی قربونش برم
بیدار شد.همونجوری یه لبخند بهم زد.یه لبخندی که حاضر بودم همه جونمو براش
بدم.اصلا و
بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می‌گوید: فردا به فلان حمام برو و کار روزانه حمامی را از نزدیک نظاره کن. دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و در هوای گرم از فاصله دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است.
به نزدیک حمامی رفت و گفت: کار بسیار سختی داری، در هوای گرم هیزم ها را از مسافت دوري می آوری و. 


ادامه مطلب
امیرالمومنین علیه السلام :
کسی که اعتدال را رعایت کند، هرگز به هلاکت نمی افتد / بحارالانوار
حواسمان باشد وقتي در حال تعریف از صفات پسندیده کسی
هستیم. وقتي در حال تمجید از ویژگی های دلپذیر کسی هستیم. وقتي در حال
تحسین خصوصیت های مطلوب کسی هستیم. وقتي در حال توصیف رفتار های شایسته کسی
هستیم، فقط و فقط یک لحظه به این بیندیشیم که هیچ چیز از هیچکس بعید
نیست!. نباید کسی را با دیدن اندکی کار نیک تا عرش آسمان بالا ببریم و در
مدح و ستایشش مبالغه و در ا
سلام
خیلی وقته که یهو توی فکر و خیالات فرو میرم
تا چند لحظه که به خودم میام و می بینم مدتی از دور و برم جدا شده بودم
اگه بگم خیلی تحت فشارم حتما بی راه نگفتم
امروز توی راه یهویی فشار عصبی بهم امد و از یه درد زیاد از چشمم شروع و به سمت سر و شقیقه ام رفت
نزدیک نیم ساعت طول کشید و آبریزش بینی و اشک سرازیر شد
به سختی به خونه رسیدم
سردرد خوشه ای
اسم مریضیم اینه
از هر هزار نفر یک نفر ب این مریضی گرفتار میشن
از نور و صدای بلند باید دوري کنم
و هر لحظه ممکن
سلام :) 
دیشب بعد از ۹ روز دوري از خونه برگشتیم به خونمون، چقدر من دلم تنگ شده بود برای خونمون 
همسر میگه من این دلتنگیتو درک نمیکنم، دقیقا برای چی دلت تنگ میشه :/ 
توی این ۹ روز فرصت نشد بیام بنویسم ازین اتفاق قشنگ :))
پنجم مرداد شب بود که متوجه شدم اولین دندون پسر به ما افتخار دادن و از لثه مبارک اومدن بیرون 
فکرشو نمیکردم اینقدر ذوق کنم و خوشحال بشم
پسر از ذوق کردن من خوشحال بود بدون این که دلیلشو بدونه :)) 
دندون دراوردن بچه ها هم مشکلات خودشو
نشستم توو تاریکی این اتاق
که دنیام بعد تو رنگی نشد
یه جوری به این خونه حس داشتی
که تا وقتي بودی کلنگی نشد
نشستم به حرفات فک می کنم 
به احساسی که ریشه هامو سوزوند 
به ساکی که از توو کمد کوچ کرد
به چتری که روو چوب لباسی نموند
نگو خاطراتی که دارم ازت
یه روز درد دوري رو کم می کنه
هنوزم به عکسات زل می زنم
هنوزم چشات اذیتم می کنه 
من عادت ندارم لباسی به جز
لباسی که دوس داشتیو تن کنم
فقط کافیه اسم تو برده شه 
که سیگارو برعکس روشن کنم
چقد بگذره تا تو یادم
متاسفم. هرچند ک احتمالا این روز ها، حتا گمان نمی بری به این صحبت ها و توی دنیای متفاوتِ جدیدت، خالی از من و این فکر های غبار نشسته قدیمی، توی دالانِ تنهایی خودت نشستی و همنشینِ سکوت و افکارِ ترسناک مورد علاقتی. اما من باید بگم، ک متاسفم. برای تو؟ یا برای خودم. تعداد سالهای این تراژدیِ تلخ خیلی زود دو رقمی می شه و حالا، ک انگار با ابدیت تنهام بیشتر وقت دارم، ک فکر کنم و به یاد بیارم. حتا توی این روز ها و این جایگاه، بسیار متفاوت با وضعیتِ توام، سه
من وقتي می‌گویم کسی صاف و ساده است و روح و وجودش انگار جلا داده شده است، به خاطر این است که چشمانش دریچه‌ی قلب و روحش هستند.
 یعنی هنوز زنگار روزگار لایه لایه مانعی بین روح و چشمانش نشده‌اند.
مثلا وقتي می‌خندد، تمام صورتش می‌خند و چشمانش لبخند را در خودشان منعکس می‌کنند.
این‌ها را از وقتي که از آدم‌ها عکس می‌گیرم بیشتر درک می‌‌کنم. حتی در همان عکس هم واضح است که چشمانشان مستقیم وصل است به روح و قلبشان.
معشوق پاییزی من!
سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی هنوز بوی آش‌رشته در فضای کلبه پراکنده است و حتی بوی گلدانِ یاس‌ روی میز هم نتوانسته است عطر خوش آش‌رشته را دور کند!
بعد از پخت آش با ظرف کوچکی میان گل‌ها و درخت گیلاس حیاط رفته و در کنار موسیقی لذت بخش گنجشک‌ها آش‌رشته‌ای که طعم دوري میان عدس و لوبیاهایش حس می‌شد را مزه کردم؛ راستش را بخواهی چند سالی بود که دست و دلم به پختن آش نمی‌رفت، خاطرات شب‌های زمستانی و کاسه‌‌های داغ آش وسط خیابا
وقتي کار ها روی هم جمع میشه آرامشم به هم میریزه . باید هر چه سریع تر از یک جا شروع کنم و ذهنم رو خلاص کنم از این همه فایل ! اما وقتي که کارهایِ روی هم انباشته شده رو نمی تونم انجام بدم دیگه تا مرز دیوانگی پیش می رم . خیلی بده وقتي باید کار هایی انجام بدی اما دستات بسته است .
+ وقتي ظرفم از اتفاقات خیلی کوچیک پر میشه و خستگی توی چهرم نمایان میشه ، احساس می کنم هنوز برای بزرگتر شدن به وقت بیشتری نیاز دارم .
همه ی ما وقتي برای اولین بار مدرسه رفتیم آرزو کردیم که از 7 سالگی سریع برسیم به 12 سالگی
وقتي 12 ساله شدیم، آرزو کردیم کِی میرسیم به 18 سالگی تا بتونیم گواهینامه بگیریم
وقتي کنکور دادیم، آرزو کردیم کِی دانشگاه تموم میشه تا بتونیم تو جشن فارغ التحصیلی شرکت کنیم
وقتي دانشگاه مون تموم شد تقریبا سقف آرزوهای مربوط به بزرگ شدنمون هم تموم شد
ولی حالا هم میتونیم آرزوی پیشرَوی عمرمون رو کنیم؟
اصلا جرأت ش رو داریم؟
به ملازمان سلطان که رساند این دعا رابه ملازمان سلطان که رساند این دعا راغزل شماره شش حافظ شیرازی ( به ملازمان سلطان که رساند این دعا را ) به همراه معنی و تعبیر فال حافظ ، برای مطالعه این شعر زیبا و تعبیر فال آن با سایت پارسی سرا همراه باشید.متن غزل شماره شش حافظغزل شماره شش حافظبه ملازمان سلطان که رساند این دعا راکه به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا راز رقیب یرت به خدای خود پناهممگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا رامژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارتز
خودخواهی آنقدرها هم سخت نیست؛کافی است حرف کسی را نشنوی، حال کسی را نفهمی، حس کسی را درک نکنی، ذهنت فقط و فقط به خودت فکر کند و جز راحتی خودت را نخواهد.وقتي در همه چیز و همه حال و همه جا و همه کار، فقط خودت را دیدی - چه خودآگاه و چه ناخودآگاه- خودخواهی.وقتي از خودت نگذشتی برای کسی، وقتي همیشه و در هرجا و در هرحال خودت را در اولویت خواستی و هوای خودت را داشتی و غیر خودت را ندیدی و نفهمیدی، خود خواهی.به همین راحتی!
بسم‌الله.
سلام!
+
من به واسطه‌ی رفت‌وآمدم توی مدرسه و گاهی مشق معلمی کردن و هیئت عقیله‌ی عشق دوستانِ دانش‌آموز زیاد دارم. تعداد خوبی‌شان دهه‌ی هشتادی اند.
اولین برخوردم باهاشان برمی‌گردد به سفر مشهد هیئت عقیله‌ی عشق. به خاطر این که یک سال مسئول برگزاری بازارچه‌شان بودم، بچه‌های هیئت به این نتیجه رسیدند که من مسئول یک گروه‌شان باشم.
تجربه‌ی سخت ولی عزیزی بود.
حالا بعد از کمی بیش‌تر از یک سال وقتي جنسِ دغدغه‌هاشان، نوع نگاه‌شان به م
همه چی تاریکه اونقد تاریک که حتی ماه نورشو از اتاق دریغ کرده. فقط نور صفحه ی گوشی من هست که داره تاریکی اتاق رو آزار میده و این تاریکی رو از وسط متلاشی میکنه.اما من، من فهمیدم که یار غار دیوارهای اتاقم.هر شب تو تنهایی، تو سکوت، و آرامش زجرآور کارم شده نوازش دیوار های این اتاق سرد. سردتر از یخ، سردتر از غم، سردتر از دوري و تنهایی. نمیخوام حس تنفر پیدا کنن.تنفر از بودن، از سختی، از بی ارزش بودن و از همه مهم ترحس تنفر درونی از دوست نداشته شدن.که م
عاشق کسی نشید که در حال حاضر از شکست عشقی رنج میبره؛  اون زخمیه و از شما بعنوان چسب زخم استفاده میکنه؛
 با این اوصاف قهرمان اونیه که زخم های خودش رو خودش درمان کنه و بعد به بقیه یاد میده چجوری اینکارو انجام بدن.
بعد مدتی سلام :) لحظه های تک تکتون بخیر :)
ایام ایامه نه چندان جالب و یه جورایی نچسب امتحاناته؛ ضمن آرزوی موفقیت های بزرگ امیدوارم امتحاناتتون که موفقیت های خرد در راستای موفقیت های بزرگه با نمره های الف گذرونده بشه :) و بزنین پودرشون کن
اگر علت سرفه خشک در این بیماران سرماخوردگی اخیر باشد بهترین درمان مصرف سوپ گرم و مخلوط اب گرم و عسل میباشد البته از مصرف عسل در زیر یکسال خودداری شوداگر علت سرفه و تشدید آن افزایش عفونت ریوی باشد افزایش مراقبت ریوی (افزایش دفعات بخور و فیزیوتراپی ) و مصرف انتی بیوتیک که بر اساس جواب کشت و انتی بیوگرام انتخاب میشود میتواند موثر باشداگر علت ریفلاکس باشد داروهائی مثل نکسیوم یا رانیتیدین و امپرازول لازم است مصرف شود دوري از هوای سرد در کنترل
من میروم ولی رسالت زینبی به دوش شما
همسر شهید با اشاره به زمان اعزام شهید مسافر گفت : 
من به ایشان گفتم :
دوري شما برای من سخت است و نمی توانم تحمل کنم.
 ولی او تاکید داشت که می توانید 
و من وقتي پرسیدم چرا میخواهید بروید؟
 با اشاره به فرازی از زیارت عاشورا
بـِاَبی اَنْتَ وَ اُمـــّی
به من گفتند:
 که این فراز را برای من معنی میکنید؟ 
 من هم گفتم : معنایش که مشخص است
یعنی پدر و مادرم به فدایتان
و ایشان گفت : به خاطر همین! 
و چادرم را در دست گرفت و گف
من مث چیز ادا درمیارم. براى قوى بودن! براى مثلا قوى بودن. ادای آدمی که خیلی داره حال می کنه با اوضاع، وقتي بی نهایت ترسیدم. ادای آدمی که اعتماد به نفس خوبی داره، وقتي از شدت اضطراب حتی صدامم داره می لرزه. ادای آدمی که خوشحاله وقتي دارم دق می کنم و بغض به گلومه. ادای آدمی که خوشبخته، وقتي حسرت های تصور نشدنی ای تو ذهن و قلبش داره. چهره ام یه دختر بشاشِ بااعتماد به نفسِ مغروره، درونم یه دختر تنهای مضطرب که دلش می خواد بعضی از آدما گاهی بغلش کنن به
بسم الله
داستان شمع و گل و پروانه کودکی هایم 
داستان سوختگی های درجه یک تا سه بود 
شمعی که فلسفه وجودش بر سوختن و نثار کردن بنا شده بود و این را سر نخ بیرون  زده از عمق وجودش نشان میداد .
پروانه ای که عشق چنان واله و شیدا کرده بودش که دل داده بود به سوختن کنار معشوق
و گل امان از گل که در حسرت دلدادگی و فراق میسوخت  . در اصل گل سوختنش نه با شعله بود که دود فراق خفه اش میکرد
و این سوختن قبل از شعله به خاکستر می نشاند وجود را .
تو قصه فراق از حضرت در ر
سلام این ماه رمضون که گذشت  به شدت کسل کننده بود یک امتحانم توش بود. امتحاناش توش بود. خلاصه تشنه گشنه بودیم. و غیره و ذالک. 
از یه جایی خوب بود پیش خانوادم بودم. پارسال که با برو بچ زده بودیم ددر. ولی امسال ور دل مادر. خوب این خوبه ولی بدیش اینه اونی که باید باشه نیست. 
نمیگم کی فضول نشید. 
یه چیزایی خیلی رو مخ بود. از بستنی خودن بعضیا تو خیابون. از روزه خوری بعضیا از دندون درد لعنتی تا گرما و دوري و این کتابای کثافط. 
خوب چرا افط چون جا ندارم نگه
شرایط به هم ریخته.کنسر پدر دوستم(که حق پدری به گردنم داره) ظاهرا تحت کنترل بوده اما انگار متاستاتیک شده و لنفادتوپاتی اکلاویکولار چپ داده و این یعنی فاجعه.دوستم گریه میکرد و من هیچ حرفی برای دلداری دادن نداشتم که نمیشه یک پزشک رو در مورد چیزی که مثل روز براش روشنه دلداری داد.
با نماینده ی عوضی مون دعوا کردم.بخاطر حال روحی بد دوستم،علی رغم اصرار بچه های کلاس قید جشن فارغ التحصیلی رو زدم.ساعت مطالعه ام شدیدا افت کرده و هر شب با حال بد
امشب دوباره خیلی یهویی شروع کردم به شعر نوشتن.‌ البته اسمشو که نمیشه شعر گذاشت، بهتره بگم نوشته های هم قافیه. من کجا، شعر کجا. من هرچی که از دلم بیرون اومد نوشتم. لیلی بی عشقت شدم، مجنون بی تابم بشووابسته عشقت شدم، آرام و دلدارم بشواین دل دگر بی عشق تو، هم خانه حزن و غم استاین قلب من بی روی تو، شبگرد و بی تاب تو استای یار دیرین جفا، پادشه این دنیاقلبم دگر آشوب نکن؛ بامن بیا، بامن بیامهرت فتاده در دلم، ای یار تابان دلمدوري ز تو آتش زده بر دا
از شدت ناراحتی با خودم صحبت میکنم وقتي به اوجش میرسه صدام بلند میشه بعد یادم میاد نباید بلند صحبت کنم
نفسم
میگیره وقتي کسیو ندارم درمورد چیزایی که دوست دارم صحبت کنم باهاش وقتي
کسی رو ندارم وقتي ناراحتم بهش بگم ناراحتم ینی از بچگی این شکلی بودم
مجور بودم تمام احساساتم رو مخفی کنم
زندگی کاملا عادلانس اما
مهم منم که فعلا فشار روحی رومهدوس دارم گوشیمو پرتاپ کنم به افراد
خانواده بگم متنفرم ازتون بعد بلندشم برم برای خودم زندگی جدیدی بسازم
من چجوری قربون مامانی که ساعت۱۱شب زنگ میزنه میگه تو تلگرام خوندم امشب ساعت ۱۲ونیم تا ۳ونیم یه سری امواج میاد،گوشیت رو خاموش کن و از خودت دور بذار که چیزیت نشه،نشم؟
اون لحظه فقط یه لبخند شیرین زدم و تو دلم قربون صدقش رفتم،بهش گفتم نه مامان خودتو نگران نکن،اینا شایعه است:)
آخه چجوری برای بابایی که زنگ میزنه میگه میخوام برات گوشت بخرم بیارم، از اونجا گوشت نخر چون قصابی آشنا نیست ممکنه گوشت بد بهت بده، نمیرم؟
چطوری دوري داداشی رو که میذاره از و
سلام
برای یک شب اومدم خوابگاه.هوای اینجا بر خلاف شهر خودم خیلی خوبه.لاقل شب های خنکی داره.اینجا کسی رو نمیشناسم دیگه و از کسایی که هم میشناسم دوري میکنم.
دیشب کم خوابیدم و از صبح زود بیدار شدم تو راه بودم و بعد هم کلی راه رفتن و راه رفتن.زینب رو بعد یک ماه دیدم و حرف زدیم از همه چیز و بیشتر از اینده.حرص خوردیم که امسال تنها میره تهران و من هم نیستم باهاش که با هم همه جا رو بگردیم.
صبح که میخواستم راه بیفتم دلم راضی نبود.پر از حس بد بودم بابت این
درسته که اولای مهرو داشتیم اسباب کشی میکردیمو بعدشم تقریبا تا آخرای مهر دانشجو بودم،ولی حس میکنم از اونوقت تا الآنمو یکم به بطالت گذروندم!
تا تقریبا آذر ماه شک داشتم که میخوام دوباره کنکور بدم یا نه و این شک تقریبا داشت منو دیوانه میکرد!
تا بالاخره تصمیممو گرفتمو خواستم که دانشجو بشم.
جالبه اوایلش مصمم بودم که میخوام کنکور بدمو برای همینم خودداری شدیدی میکردم از خوندن کتابای جدید.
اصلا کتابامو گذاشته بودم توی کارتون و کمد که چشمم بهشون نیف
حدودا بیشتر از چهل روزی میشه که چیزی اینجا به یادگار نزاشتم و نتونستم بنویسم.هر بار که میاومدم بنویسم تقلایی برای نوشتنم نبود و نمیتونستم زورکی چیزی رو بنویسم که درونم ازش چندان دلخوشی نداره و نمیتونه خوب منو به خواننده خودم منتقل کنه.وقتي خودم از خودم مهم تر هستم نمیتونم درونم رو به آشوبی بی انتها بکشم.نمیتونم تقلای درونم رو با کلماتی آروم کنم که هیچ حس تعلقی بهشون ندارم.تو نظرات دوستان و پیام هایی که بهم فرستاده میشد خیلی درخواست داشتم ک
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوري، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
فیاب BC60
با سطوح مختلف تفکیک فات ، به کاربر این امکان را میدهد تا از قطعات فی به درد نخور دوري و فقط اهداف با ارزش را پیدا کند و دارای کویل جستجو 8 اینچی S2 است.

توضیحات محصول
– خروجی صدا: اسپیکر و هدفون های 1/8 اینچی
– باتری: شش عدد باتری قلمی
– تعداد تنظیمات پیش فرض: 1
– فرکانس: 6.59 kHz
– سایز: 8 اینچی
– تنظیمات: مرکزی
لیست قیمت های فیاب در تهران 09102181088
آرامشی که به خودم میدم کاملا موقتيه
اولش خیلی حالم خوب میشه ولی چند ساعت بعد دوباره همونم
23 روز گذشته اما هنوز انگار زیر بار این نرفتم که پیش هم نیستیم.!
به هر بهانه ی کوچیک و نامربوطی بهم می‌ریزم.
با اینهمه، توی این 23 روز فقط سه بار گریه کردم ها
ولی درونم آروم نیست.
مخصوصا از وقتي همسر هم دیگه دلتنگی هاش معلوم شد.
امشب اولین شب قدره
بجای این‌که 4 صفحه قرآن بخونم و با معبود خودم حرف بزنم و ارتباطم رو قوی کنم، تا قوی بشم،
دارم شکایت می‌کنم که چر
وقتي موهایتروی صورتت می افتدحتما دلشانبرای دیدن چشمهایتتنگ شده وقتي خمیازه میکشیو دستت جلوی دهانت میرود حتما انگشتانتدلشان برای عطر نفست تنگ شده وقتي حرف میزنیحتما گوشهایت دلشان برای صدایت تنگ شدهحالا بگو من بدون "تو"چگونه زنده بمانم؟؟؟؟؟؟
سرم گیج میره معدمم درد میکنه پشتیبانم برام اس ام اس داده دست مریزاد و من پوزخند میزنم میگم واسه چی دقیقا ؟  ایده ال گرای درونم بهم تشر میزنه خاک برسرت ببین این مدت چی بودی که بخاطر یه پیشرفت کوچیک ملت ساز و دهل راه انداختن و مامان درونم میگه چیکار داری دخترمو چش نداری ببینی بعد این همه مدت داره کم کم رو غلتک می افته من دوباره پوزخند میزنم 
یک شنبه ساعت هشت صبح میخوام برم خونه صاد  برای ح اتفاق افتاده بود که من ازش بی خبر بودم احساس مادریو دارم
می‌دونی نَسَخ بودن یعنی چی؟ یه جورایی لَه‌لَه زدن برای چیزی رو می‌گن؛ مخصوصاً برای مواد و سیگار و اینا. فکر کنم کلاً چیزایی که باعث ترشح دوپامین و این‌جور چیزا می‌شه؛ البته مطمئن نیستم. 
این دوپامین از سال 91 به این ور زندگی من رو مختل کرده؛ بودنش نه‌ها، نبودنش؛ یعنی انقدر نبود که بدنم واکنش نشون داد. بگذریم. اما خیلی هم نمی‌شه ازش گذشت. مثلاً همین دیروز فهمیدم نیکوتین هم باعث ترشح دوپامین می‌شه؛ حالا نه به اندازۀ الکل و مواد و سکس؛ شاید
احساس مریضی می‌کنم. مثل وقتایی که غم بزرگی درگیرم کرده باشد. دلم میخواهد بخوابم. سنگینم. گرمم. انگار که مریض باشم. احساس خامی می‌کنم. نمی‌دانم دفعه‌ی قبلی که این اتفاق برایم افتاد کی بوده. نمیدانم آخرش چطور شد. اما این شرایط برایم سخت است. آستانه‌ی تحملم در برابر اتفاقاتی که خارج از برنامه میافتند و برنامه‌ام را خراب می‌کنند قریب به صفر است. زندگی دارد یادم میدهد آدم باشم. بفهمم که همه چیز همیشه طبق برنامه پیش نمی‌رود. دارد یادم میدهد همی
امروز روزم قشنگ بودبه قشنگی وقتي که به ایده‌ی تو دیوانه‌وار میخواستم پاهایم را در شن‌های کویر و خنکیِ آب‌های دریا فرو ببرم.به قشنگی وقتي که دل بستم به لقبِ شبدر سبزِ چهاربرگِ سحرآمیزی‌ که تو به من تحفه کردی.به قشنگی وقتي که کوفته‌های خاصِ دست پختِ دلپذیرت را زیر زبانم فراموش‌نشدنی دیدم.و به قشنگی وقتي که تو را دیدم.جیغ بزنم تا احساساتم دنیا را فرا بگیرید؟!من با دیدنِ تو،با خودم و‌ دنیا رفیق‌تر شدم و حالا چیزِ ارزشمندی برای محافظتی
هو
خیلی ازت دور موندم، خیلی زیاد. اونقدر که اصلن هیچوقت فکرشو نمیکردم؟ نکنه باز با من قهری؟ نکنه یه حال گیری اساسی تو راهه؟ نکنه چی؟ من که نمیفهمم این همه دوري رو. نمیفهمم بخدا. خستم. خیلی خسته. خسته ی روحی. فکری. جسمی. حال و حوصله ی هیچکس و هیچ چیز رو ندارم. دنبال یه راه حلم. یه گشایش. یه نیم نگاه. تو که مارو تحویل نمیگیری. قبول اصلن. از همین راه دور بهت میگم. خودت همه چیز رو درست کن. خودت راه رو نشونم بده. خودت چراغ بده دستم. این چه وضعیه آخه؟این
یکی از معضلات زندگی من اینه که وقتي دارم کنار خیابون در جهت عکس حرکت ماشین ها راه میرم ( جایی که پیاده روها اشغالن) مدام تاکسی ها واسم بوق میزنن و همیشه با این سوال مواجه میشم که چرا وقتي دارم در جهت عکس راه میرم تا به جایی برسم، دلم بخواد سوار تاکسی شم تا با سرعت بیشتری از مقصدی که دارم به سمتش میرم دور شم؟ :|
+ خوشم میاد وقتي ایستادی تا از خیابون رد شی، تاکسی ها هی وایمیستن بوق میزنن ولی تا بفهمن میخوای از خیابون رد شی، به قصد کشتنت گاز میدن تا م
آدم ها کنار تو قیمتی میشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه ناامیدی
من وقتي میدونم تو هنوز دوستم داری، وقتي غلط میرم زودی بلد میشم.
اشتباه کردم ولی همین که پیشمی یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
 
آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ
چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ
 
ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر
ای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ 
  
(کلیک) 


  

بلاخره بعد از ماهها دوري یوسف به آغوش پدرش  یعقوب پیوست.
 

برادر زاده ام بلاخره آمد
سلام!!!!!!
آن یو سا !!!!(کره ای)!!!:)))))
یه چند وقتيه دارم روی یه سری تغییرات درونیه خودم کار میکنم!!!
مثلا کلاس نقاشی میرم.راستش واقعا دوسش دارم.تو دوران مدرسه اینجور کلاسا تو خونه ی ما غدقن بود!!
در واقع تو خونه ی ما درس مهم ترین فاکتور زندگی محسوب میشه و از نون شب واجب تره!!!متاسفانه یا خوشبختانه؟؟؟
به نظر من متاسفانه!
آخه بابا چقد درس؟یه خورده هم زندگی کنی جای دوري نمیره
یا مثلا نجوم و ستاره شناسی که بهش علاقه دارمخانواده مخالفت میکنن که بچ
میگه تهش اونی که باید برنده باشه عشق و کشف و اتفاقه نه تعهد و دلسوزی و وظیفه.
فکر می‌کنم همین تفکر ما رو بگا داده. زندگی رمانس، کشف و عشق و اتفاق در مقابل زندگی عقلانی تعهد و دلسوزی و وظیفه.
هنوز بلد نشدم خودم رو موظف کنم اما باید که بشه. باید زندگی معقول رو انتخاب کنم و همت کنم اونجور باشم تا بتونم از این رمانس کثافتی که وجودم رو پر کرده دور بشم. چاره‌ای نیست باید معقول بود، و الا تهِ تهش باید انگشت حسرت بگزی و خب کی این حسرت رو انتخاب می‌کنه؟ د
 وقتي فکر می کردم که مام وقتي فهمید چطور بخاطر حرف دیگران . بهرحال . اتفاقات زندگی همه بهانه اند برای ایجاد تغییر در زندگی ما. نه صرفا در اون زمینه در زمینه های دیگه حتی. جوتی دوستی بوده که تا الان من رو درک کرده. وقتي گفتم ۲=۳هفته . وقتي یادش امد قصه برادرش دیگه نکرد. دیروز زیر بارون شدید شهر مقاله ولادمیر امد. و مثبت بوده اما هنوز جواب نهایی نیست. بعد هم دارم مقاله جن رو زور می نویسم تموم کنم. اما تنم درد می یاد. چقدر شاد بودم اون ۱.۵ ماهی که حا
فروغ من فروغ میخواند
روی مبل زخمی
دل من میگرید
مثل کودکی غمگین
شعر و صدا مرا میبرد
به روزگار کودکی
یادش بخیر سرم گرم بود
با تیله های رنگی
فروغ من فروغ میخواند
من از خودم میپرسم
فروغ و فروغ و فکر من کجا
کودکی و دوري و نزدیکی کجا
سلام دوست دارم بنویسم
از حال و روزم بگم
ولی وقتي می بینم هیچ تغییری نکردم
وقتي می بینم هر روز یه مدلم و حالم دگرگونه
از خودم بدم میاد
دوست ندارم بنویسم و یه عده رو ناراحت کنم
یه عده رو به این فکر بندازم که با خودشون بگن این عفت اصن معلوم نیس باخودش چند چنده
برام دعا کنید حا دلم خوب بشه
شین بعد از اون ماجراها و حرف و حدیث ها کلا قطع رابطه کرده با ما.حالا این چیزی نیست و خدا کنه خوش باشن و دوري و دوستی.مشکل اینه که ایندفعه دخترش رو هم منع کرده از داشتن کوچکترین ارتباط با ما.دختری که تمام بچگیش بین ماها گذشته و به پدربزرگ و مادر بزرگ و خاله ها و داییش حتی بیشتر از پدر و مادری که هیچوقت کنارش نبودن، وابسته بوده و هست.
این روزا خیلی تو دعواهای ذهنی که داشتم به مرز تنفر رسیدم ازشون.چون باعث و بانی شکستن دل پدر ومادرم شدن و این قابل بخ
مدتی نبودم و کلید اینجا را به یلدا سپرده بودم. اما حقیقتا امشب بی هیچ دلیلی دلم خواست اینجا بنویسم. اگر از احوالاتم خواسته باشید ملالی نیست جز دوري شما و خستگی و کمردرد! مطمئنا شما از خیلی چیزها خبر ندارید! مثلا خبر ندارید که خستگی ام به خاطر ساییدن کف و دیواره های حمام است و کمردردم به خاطر سه طبقه بالا آوردن یخچال 30 فوت است! یا خبر ندارید خدا دستمان را گرفت و همه چیز را برایمان جور کرد که شب عید در خانه خودمان باشیم و همین الان از خانه خودمان ب
هفت سال مردم شناسی خواندم؛ در کنار آدمهایی که ته کلاس به مژه هایشان ریمل میزدند و رشته شان را مسخره میکردند، و در کنار آدمهایی که فیلم خوب می دیدند و کتاب غیر درسی می خواندند و رشته شان را دوست داشتند.
هفت سال از آدم های خارج از دانشگاه شنیدم: حالا یعنی مردم رو میشناسی؟» هفت سال لبخند زدم و هفت سال مودبانه جواب دادم: اِی.» و هفت سال جواب شنیدم: حالا بگو ببینم،من چه جور آدمی ام؟» هفت سال سکوت کردم.هفت سال دیگر هم سکوت خواهم کرد.و حتی هفت سال د
 
دریافت فایل
 
جامع ترین فایل پاورپوینت کتاب حسابداری پیشرفته1 (شرکت تضامنی) 366 اسلاید
دانشجویان و کاربران گرامی فایل حاضر کامل ترین و جامع ترین فایل پاورپوینت کتاب حسابداری پیشرفته1 (شرکت تضامنی) می باشد. این فایل شامل 366 اسلاید زیبا ،آموزنده ، پر محتوا و قابل ویرایش می باشد و در غالب فرمت ppt تهیه شده است که هم اکنون آماده دانلود می باشد. امیدواریم که سودمند بوده و مورد استفاده شما عزیزان واقع گردد .در صورت تمایل می توانید این فایل ارز
بنام خالق هستی
چرا باید رنج بکشیم؟ (دلیل سوم)
برای اینکه تاحدی بفهمیم جهنم چه خبر است!» و از آن دوري کنیم
#چگونه_آسوده‌تر_زندگی_کنیم؟ج9
اگر جهنم را بفهمی؛ دیگر نیاز نیست با رنج و مشکلات به تو بفهمانند!
چرا مشکلات مؤمنین در دنیا بیشتر از دیگران است؟ راه کم‌شدن این مشکلات چیست؟
استغفار، غم را از بین می‌برد، بلاها را کم می‌کند و آرامش می‌آورد
گاهی رنج برای این است که خراب و فاسد نشویم، گاهی برای این است که خرابی‌های وجودمان درست شود
______________
#
همه فک میکنن خودزنی کردم
همه میگن دیوونست
بعضیا میگن این زخمای رو دستش واسه جلب توجهه
هیچکس لمسش نمیکنه
اینا خلاصی از درده
دردی که زیر پوست من آتیشم میزنه
وقتي رگامو پاره میکنم انگار دارم یه درد عمیقو از زیر وجود سیاهم میکشمش بیرون میکشمش رو پوستم
یه درد غیر قابل تحمل رو به یه درد قابل دیدن تبدیل میکنم
بزار حداقل لمسش کنم
اینجوری سبک میشم وقتي دردشو حس میکنم حداقل این قابل لمسه
وقتي قابل لمس میشه قابل تحمل میشه
بدون‌شک دنیای روز جاری سبب ساز شده معاش سرشار از کار , سعی و کار های
مکرر باشد و همین قضیه منجر دوري اعضای خانواده از یکدیگر می شود که
خوشبختانه مهاجرت این زمان را برای شما دوستان آماده می نماید تا اعضای
خانواده دور از گرفتاری ها و نگرانی های روزانه با یک طرح ریزی خوب و ماهر
روزهای خوشی را با وقار در کنار نیز سپری نمایند و شایسته ترین زمان برای
شماست که اکنون و هوای خویش را عوض فرمایید و راهی مقصد مورد نظرتان بشوید ;
در کنار اینها هجرت , موج
آموزش لینوکس
 لینوکس یک سیستم عامل است که از هسته اصلی یا Kernel سیستم عامل دیگری به نام UNIX برداشت شده است. امروزه آشنایی و کارکردن با سیستم عامل لینوکس برای افرادی که داخل حوزه فناوری اطلاعات  و شبکه های کامپیوتری فعالیت دارند خیلی مهم و ضروری است. مخصوصا برای برنامه نویسان ، به صورتی که در آگهی های استخدام برنامه نویس شرکت های بزرگ و تیم های مهم یکی از شرایط ذکر شده تسلط به این سیستم عامل قدرتمند می باشد. از این روی آموزش لینوکس یکی از مه
آموزش لینوکس
 لینوکس یک سیستم عامل است که از هسته اصلی یا Kernel سیستم عامل دیگری به نام UNIX برداشت شده است. امروزه آشنایی و کارکردن با سیستم عامل لینوکس برای افرادی که داخل حوزه فناوری اطلاعات  و شبکه های کامپیوتری فعالیت دارند خیلی مهم و ضروری است. مخصوصا برای برنامه نویسان ، به صورتی که در آگهی های استخدام برنامه نویس شرکت های بزرگ و تیم های مهم یکی از شرایط ذکر شده تسلط به این سیستم عامل قدرتمند می باشد. از این روی آموزش لینوکس یکی از مه
از جمله خطا‌های انشایی در هنگام نوشتن، ریختن کلمات فارسی در وزن‌ها یا قالب‌های بیگانه است؛ اما وارونهٔ آن، یعنی ریختن واژه‌های غیرفارسی در شکل‌ها و قالب‌های فارسی، درست و بلکه پسندیده است. بنابراین کلماتی مانند فرمایشات، پیشنهادات، گزارشات، داوطلبین و بازرسین نادرست است؛ زیرا ات» و ین» از ادات جمع عربی است و تنها کلمات عربی را می‌توان با آن‌ها جمع بست. 
جمع مکسر نیز همین حکم را دارد. وقتي کلمه‌ای را که ریشهٔ فارسی دارد، به‌بهانه
وقتي میمیریمما را به اسم صدا نمیکنند و درباره ما میگویند: جسد کجاست ؟و بعد از غسل دادن میگویند: جنازه کجاست؟و بعد از خاک سپاری میگویند: قبر میت کجاست؟
همه لقب ها و پست هایی که در دنیا داشتیم،بعد از مرگ فراموش میشه؛مدیر، مهندس، مسؤول، دکتر، بازرس. زخاک افریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک
در روز اول که به خواستگاری می روید شش دانگ حواس تان را جمع کنید و اگر تفاوت های اساسی بین خودتان و همسر آینده تان حس می کنید ومی بینید، همانجا خداحافظی کنید. همه این تفاوت ها بعدها می تواند مثل چماق هر روز بر سر شما بخورد.
روحیات دخترها
 
دخترها همیشه روحیات حساس تری نسبت به پسرها دارند. زودتر می رنجند و آسیب پذیرتر به نظر می رسند. اما زندگی با دختری که همیشه چیزی برای دلخور شدن پیدا می کند، زود گریه اش می گیرد، زود می رنجد و قهر می کند واقعا
استوری گذاشتم "فقط تماشای تو" با عکس یخ در بهشتی که توش دوتا نی بود و پشت زمینه کوله اش با درختای ولیعصر.نیلو پرسید واقعا منظورت اونه؟ گفتم اوهوم.
یکم ساکت موند. گفت فکرشو نمیکردم.
.
.
گف دیشب که داشتم باهات چت میکردم فلانی دید و گف که تو آدم خاصی هستی، منم تایید کردم.
هیچی نگفتم
پرسید الان چه حسی داری؟
گفتم از فلانی بدم میاد.
.
.
داشت پشت تلفن با یکی راجبه تاثیر نمیدونم چی رو فلسفه ی نمیدونم چی حرف میزد
داشتم فکر میکردم چه جوریه که انقدر انقدر انقد
یک آیه از سوره بقره با صدای استاد منشاوی که جز محافل مسجد الاقصی در دهه 60 هست.
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ
إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی
لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ(186)و چون بندگان من (از دوري و نزدیکی) من از تو پرسند، (بدانند که) من به آنها
نزدیکم، هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم. پس باید دعوت مرا (و پیغمبران
مرا) بپذیرند و به من بگروند، باشد که (به سعادت) ر
پیرو چله نشینی آمیرزا، منم سعی کردم یه چله برای خودم پیدا کنم که بلکه کمی خودمو اصلاح کنم
بدین منظور، بنظرم واجبترین چله برای من، عصبانی نشدن از دست علیه.
مثلا وقتي که همین الان خونه رو جارو زدم، و میاد همه ی آردسوخاری ها رو از تو کابینت پخشِ کفِ آشپزخونه میکنه.
یا وقتي دارم با کامپیوتر کارمیکنم و یهو میاد دکمه ی پاور رو میزنه یا کیبورد رو از جاش میکَنه و میبره.
یا وقتي دارم آشپزی میکنم و میاد به اجاق گاز آویزون میشه.
در همه ی این اوقات، بای
سلام
-حالا که من برگشتم به اصل خودم و از همه ی اپلیکیشن های فضای مجازی به گونه ای دوري جستم و اومدم اینجا که بنویسم همه رفتن و دارن میرن، تمام قدیمی هایی که میشناختم خیلی وقته که نمی نویسن، یا تو این فضا نمی نویسن. خیلی ناراحت کننده ست و دلم گرفته حقیقتا.
- همین الان برام نوتیفیکیشن اومد که مسجد سلیمان زله اومده به بزرگی5.7 ریشتر :| فکر کنم فقط مردم ایران باشند که به زله به عنوان یک بلای طبیعی نگاه نمیکنن . امیدوارم خسارت نداشته باشه، چه مالی
تصور کنید یه نوری بتابه روی قلبتون.
و همه جارو روشن تر از قبل کنه.
نسیم ملایم بهاری گونه تون رو نوازش بده و خنکیش رو حس کنید و عطر گلارو بیاره براتون
.
قشنگه وقتي داشتید دسته جمعی تصمیم می گرفتید روزم رو جشن بگیرید
قشنگه وقتي داشتید بادکنکای رنگی رو باد می کردید، شربت درست می کردید، کیک و جمله ای که قراره روش نوشته بشه رو انتخاب می کردید شاید همونجا تصمیم گرفتید بستنی هم باشه تو برنامه تون و بقیه هم موافقت کردند
قشنگه وقتي فشفشه رو دادید دس
معمولا وقتي آسانسور در حال نصب می باشد، یا وقتي که سرویسکار یا تعمیر کار برای انجام خدمات یا تعمیرات از طریق ایستادن بر روی سقف کابین، قصد انجام فعالیتی را داشته باشد عملکرد جعبه رویزیون آسانسور معنی پیدا می کند.
ادامه مطلب
دیروز،2شنبه دهم مرداد نود و شش،در راه برگشتن از چشمه بودیم که وقتي از روستای هونجان در حال گذر بودیم با بانوانی مواجه شدیم که چادرهای مشکی به سر کرده و مثل قدیم ها،دسته جمعی سر کوچه و دم خانه ها نشسته بودن.برایمان جای سوال داشت که چه اتفاقی افتاده؟!
ادامه مطلب
مـن اهدا کنندۀ عضو نیستم
ولی میتوانم قلبم رابه تـو اهدا کنم
دوست ندارم رژیم بگیری
اندام تـو بی‌نقص اسـت
و مـن عاشق وجب بـه وجب آن هستم
 
**********
 
فکر میکنم اقبال مـن بلند اسـت
چون تـو می‌توانستی
هر مرد دیگری را در دنیا انتخاب کنی
و تصمیم گرفتی مـن را انتخاب کنی
 
**********
 
بهترین روز زندگی مـن روزی بود
کـه با تـو آشنا شدم
اگر این درست باشد کـه عشق آسیب میزند
مـن این ریسک را می‌دذیرم
و تـو را تا آخر عمرم دوست خواهم داشت
 
**********
 
در طول روز هنگام
مشاهده اطلاعاتی نظیر رم و هارد و سریال پورت و یو اس بیdmesg | grep -E "memory|dma|usb|tty"پاک کردن پیغام های موجود برای دوري از شلوغی خروجی:dmesg -C مشاهده خروجی بصورت رنگ بندی شده به جهت وضوح بیشترdmseg  -L
تنها یک سطح خاص از مطالب را نمایش بدهد(emerg,alert, crit, err, warn,notice,info,debug)
dmesg --level=err,warn

نمایش تایم در لاگdmesg -Tdmesg -Txبصورت real time  لاگ‌ها را مشاهده نماییدdmesg --followمشاهده پیغام های بافر شده(لاگ کارهایی که هنوز مانده است تا انجام بشود و خروجی عمل به مرحله ظهور نرسیده است)dmesg
سلام آقای نقاره ها و ناله ها، سلام آقای
گلدسته ها و گلایه ها، سلام آقای صحن ها و صحبت ها و سلام آقای متن های
نانوشته و حرف های ناگفته…
می دانم می شنوی مرا، در سکوت چشم های خیره ی من زیارتِ نامِ تو در امتداد اشک ها ظهور می کند.
یا رضا می گویم و راضی می شوم به دوري راه و دست بر سینه تا آسمان دیدار تو قد می کشم:
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
بسیاری از افراد شاید استفاده از قلیان یا سیگار را یک نوع تفریح به حساب بیاورند. ولی این تفریح باعث به وجود آوردن سرطان ریه می شود. می توانید با انجام برخی از کارها ریه های خود را پاکسازی کنید.
 افرادی که سیگار می کشند یا مدتی آن را ترک کرده اند و همچنین افرادی که در معرض دود سیگار دیگران هستند با توجه به دود دسته دوم و دسته سوم سیگار نیاز به پاکسازی و سم زدایی از ریه دارند.
 پاکسازی ریه از نیکوتین با معجون زنجبیلی
اولین قدم ترک استعمال دخانیات
 وقتي میدانید یک نفر دوستتان دارد وقتي میدانید حضورتان مهم است، حتی در حد چند ثانیه.وقتي میدانید اگر بی خبرش بگذارید خود خوری میکند.وقتي همه ی این ها را بهتر از خودش میدانید، پس چرا یکهو غیبتان میزند؟چرا میروید و دیگر خبری ازتان نمیشود؟!پیش خودتان چه فکری میکنید؟!لابد میگویید مشکل خودش است ، میخواست دوست نداشته باشد.اینطور که نمیشود جانم! مثل این میماند که تو با هزار امید و آرزو پیش دکتر بروی بعد دکتر بگوید من کار دارم میخواستی مریض ن
پست فطرت و اشغال یعنی  آدمی که وقتي میبینه یه زن قصد طلاق داره و میخواد از شوهر معتاد و بی عرضه و کثافتش طلاق بگیره و راحت بشه ، میگه حتما زن کسی رو زیر سر داره. 
احمق و بیشعور یعنی کسیکه وقتي یه مرد با انواع همخواب میشه، فقط   رد هرزه خطاب میکنه و مرد رو مبرا از هر گناهی میدونه 
خدایا آدمات چرا اینقد حال منو بهم میزنن هوووم؟ 
راهکار , ترسیم نقشه راه , چشم انداز ,هم خودش میاد وقتي مقاومت باشه صبر باشه
ابهامات با رجوع به محقق شده های قبلی
با ایمان به مسیری که اومدیم
اینده رو میشه با امید
رفت وقتي که فقط
به نشانه ها
توجه کنیم
خودش راه رو رسم میکنه

من میدونم باید چیکار کنم تمام ریز مسیر رو
اما باید زمان اقدام و تاییدش رسیده باشه ماه فرصت ماه اقتدار انسان هم رفت تا سال دیگه .
پ .ن :چه کسی میداند اینها را برای چه کسی و چه چیز مینویسم

متنی که شبیه نکته های کار تشکیلاتی و
دیروز با یک تازه آشنایی سکس چت داشتم و سبک شدم. هورمون‌هام بهم ریخته و دچار شیدایی جنسی‌ام. شب غمی از دوري ح داشتم. و در کل دیروز افسرده حال بودم چون خسته‌ام از این علافی. بی‌هدفی، بی‌برنامگی.
میم میگه باید هدف داشته باشی و مدام بهش فکر کنی، اینجور که چه چیزی تو رو می‌تونه به هدفت برسونه؟ ااماتش رو دنبال کنی؟ هدف مثل خوره به جونت باشه.
راستش فعلا هدفم دکتری و رفتن از ایران هست. و در مرحله‌ی بعدی داشتن تزهای بزرگ در فلسفه. چطور له اینها بای
عناصر بصری (قسمت اول)
 
 نقطه (اولین عنصر بصری)
تعریف نقطه در هنر تجسمی: چیزی است دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم و در عین حال قابل لمس و قابل دیدن.
تعریف نقطه در ریاضیات: موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه تصور می شود، بدون این که قابل دیدن و لمس شدن باشد. مانند؛ نشان دادن مرکز یک دایره یا محل تقاطع دو پاره خط.
نکته: اگر بخواهیم بر یك صفحه خطی ترسیم کنیم، اولین تماس ابزار ما با صفحه، یک نقطه خواهد بود.
 نکته: اثر یک وس
همه ماها خاطره هایی داریم خاطرات خوب یا بد ولی برای من فقط یک خاطره خوب بود که مثل معجزه وقتي توی بدترین و سخت ترین موقعیت تمام عمرم اومد دنیامو رویایی کرد
واز وقتي که رفته یادم نمیاد هیچ چیزی از زندگیمو انگار همش یک خواب بوده
لطفا ناراحت نشو، دارم کاری میکنم که روح و ذهنم بفهمه که تنهاشدم و باور کنه
این کارو میکنم که بلند بشمچ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب