نتایج پست ها برای عبارت :

يا بيکيني يا روسري

روز اول که رفتیم خونه‌ی مادربزرگم، یه روسری داد بهم و گفت سوغات مشهده. منم که مادربزرگم رو می‌شناسم، سعی کردم رنگ سفید روسری رو نادیده بگیرم و کلی از قشنگیش تعریف کردم و تشکر کردم.
تا بلند شدم که برم تو اون یکی اتاق و روسری رو بذارم تو چمدون، گفت: ایشالا همین بشه روسری بختت.
همون لحظه روسری رو گذاشتم رو دست خواهرم که سر راهم ایستاده بود و گفتم مال تو! و رفتم تو همون اتاقی که چمدون‌ها بودن و شروع کردم به مرتب کردن وسایلم.
چند لحظه بعد مادربزرگم
دانلود آهنگ جدید علی زند وکیلی روسری آبی
Download Mp3 Song Ali Zand Vakili–Roosari Abi + Lyrics
آهنگ علی زند وکیلی روسری آبی را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ روسری آبی لذت ببرید.
بزودی همراه با دمو
دانلود آهنگ علی زند وکیلی روسری آبی
جا روسری جادویی
قیمت: 20,000 تومان



کنسرو بازکن برقی One Touch
قیمت: 35,000 تومان


کنسرو بازکن برقی One Touch جا روسری جادویی عروسک ایموجی فنری ترمز فرش برند RUGGIES نخ دندان آبی واترجت powerfloss چراغ رومیزی شارژی LED قمقمه اسپری دار شات اسکلت ست براش آرایش حرفه ای 10 تکه Mac قاشق و چنگال سفریفروشگاه دی جی مارکت
دیشب با دوستم رضا رفتیم بیرون که هم شامی خورده باشیم و هم دوری زده باشیم ؛ اما وقتی برگشتیم به انبار من موندم و کلی فکر و دغدغه که فقط از خدا خواستم کمک کنه که تو این دوره سخت ، بتونیم درست باشیم و درست زندگی کنیم .اول بگم که شیراز ، از نظر حجاب و حیا چه برای دختر و چه برای پسر اصلا اوضاع مناسبی نداره بخصوص هرچه به بالای شهر بری ، اوضاع هم بدتر می شه !!اوضاع طوری می شه که روسری برای دختر دیگه معنایی نداره ، بارها دیدم که بعضی از دخترخانم ها ، بدون ر
"فقط مونده همین روسری"

ﺍﺯ ﻣﺸﺎﻭﺭﻦ ﻭ ﺟﺎﺳﻮﺳﺎﻥ ﺎﺥ ﺳﻔﺪ ﺩﺭ ﺰﺍﺭﺵ ﺧﻮﺩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ:

ﻣﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪﻢ ﺎﺩﺭ ﻣﺸ ﺯﻥ ﺍﺮﺍﻧ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺎﺩﺭ ﺗﻮﺭ ﻭ ﻠﺪﺍﺭ ﺗﺒﺪﻞ ﻨﻢ.
ﺎﺩﺭ ﺗﻮﺭ ﻭ ﻠﺪﺍﺭ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺗﺒﺪﻞ ﻨﻢ!
ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻫﺎ ﺑﻠﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎ ﺭﻧﻦ، ﺗﻨ ﻭ ﺧﻠ ﻮﺗﺎﻩ .
ﻭ ﺍﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﺣﺠﺎﺏ ﺯﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﺭﻭﺳﺮ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
که آن هم به لطف روسری های لیز به راحتی سُر میخورد و مدام از سر آنها میفتد
ﺁﻧﺎ
نگرانی از به حاشیه کشیده شدن هنر پارچه بافی ابریشم در جرگلانهنر در میان دختران و ن شهرستان راز و جرگلان از جایگاه خاص و ویژه ای برخوردار است، رنگ و طرح در میان این افراد بسیار خاص بوده بطوریکه این بانوان این منطقه با ذوق و قریحه‌ای که دارند همیشه آثار جهانی همچون فرش دو رویه تمام ابریشم را خلق کرده اند.به گزارش ایسنا، تولید پارچه‌های ابریشم به صورت کاملاً سنتی از دیگر هنرهای ن و دختران این منطقه است که تمام محصول تولید شده نیز به مصر
دقت کردم که بسته به درجه جینگولیتِ دستیارهای یک کلینیک، من هم پوشش و میزان آرایشم تغییر می کنه! یه جا دستیارهای ساده پوش و سن بالاتری داره و من با آرایشی در حد دوره ی طرحم می رم. جای دیگه دستیارهای جوونتر و با آرایش کامل و کاشت ناخن و . داره و من به خودم اومدم دیدم میزان آرایشم بیشتر شده و تیپم حتی متفاوته با کلینیک قبلی!!
امروز یکی از اون دستیارهای ساده پوش گفت: چرا روسری رنگی سر نمی کنین خانم دکتر؟ چیه این مقنعه؟ دلمون گرفت! 
میخواستم بگم: منم
رستاک جان ِحلاج میخاند:
بهم گفت این صندلی خالیه؟
بهش گفتم این صندلی مال تو.
و فقد این ادمه ک میتونه این جمله ی بشدت معمولی رو 
با این حس بگه! عاخه چرا اینجوری بهش میگه مال تو؟

نشدن هم گودال عمیقه،که جای خالیش پر نمیشه با بودن هرچیزی.
مثلا من الان دلم بغل ملیکا رو میخواد
بلند بلند اواز خوندنو میخواد
بیرون رفتن از این اسارتگاهو-- میخاد
حیاط خونمونو میخاد
یخ در بهشت میخاد
یه خواب مفید و عمیق میخاد
و خب هیچکدوم حاصل نمیشه دیه!
دیشب خواب پسرخالمو
چادر یا مانتو کدام برای یک محجبه مقدم است؟مصداق حجاب در اصل پوشش است ‌لکن چگونگی آن ملاک مهمی است. اگر نوع پوشش با مانتو و مقنعه یا مانتو ها و لباس های شبه مانتوی که  تنگ و بدن نما بودن و آرایش چهره بسیار غلیظ همراه نمایان بودن موی سر فوکول و نیمه عریان بودن ساق پا و دست یا موی بافته یا ساده که از پشت سر و بعد از سربند، از روسری یا شال بیرون زده اند. خوب این بدحجابی ها مصداق همان بی حجابی است. چادر کامل ترین نوع پوشش یک زن است، اما مانتو را باید د
چندتا سوال بچه ها


اول اینکه چرا دخترا دوس دارن موقع عکس گرفتن از زاویه پشت، یه پا رو ( معمولا پای راست ) رو عقب وپای چپ رو جلو بزارن و پای راستشون رو خم میکنن.بعد روسری رو در میارن به گونه ای که سرشون توی تصویر نیوفته؟
دوم اینکه چرا همیشه گوشی رو به گونه ای می گیرن که تصویر 45 درجه میوفته؟!
یعنی نمیتونین عین بچه آدم عکس بگیرین؟همیشه باید همه چیزشون برعکس تمام این بشریت باشه!
جلل خالق
(( الان یه عده میان میگن تو نژاد پرستی ))
نود و هفت ،نود و هشت، نود و نه .صد. با ته لهجه دهاتیش داد زد .مرجان بیا ببین صد تا سکه اس .مرجان که گره روسری گلدارش را باز میکرد گفت :گفتی چند تا؟ صد تا؟ از مهر منم بیشتره که. هی غلام به نظرت چقدر می ارزه؟ 
غلام دستی به سر و رویش کشید و گفت نمیدونم ولی فک کنم چهارصد پونصد تومنی بیارزه.
مرجان سینی چای را روی فرش کنار پای غلام گذاشت و گفت :چهارصد پونصد میلیون؟ 
-هاااا آره .
-کاش میشد یه خونه نقلی بخریم هر چند خونه نقلی بدون صدای بچه صفایی نداره.نه غلا
حیف ازگل که لچک رنگ عزار برسراوست
زین سیاهی  چه سود چهار دهه  برسر اوست
گر حجاب  حجب   وحیا  کامل  آن   روسری
چه تضاد رنگ دگر رنگ شاد خواسته اوست
یکطرف آن شرف حُجب وحیا بانوان روسریِ
طرفِ دیگر آن جامعه  اقتصاد اکمل  اوست
ره بیحاصلِ  بیهوده  زفرهنگ مکرر فسوس
افکنیم  ایده ی  نو بهر وطن خواستۀ اوست
دلشاد می  طلبد پا بنهد  در ره  ابادی  وطن
طره ی موی و چپاول چه  فرقی در اوست
منکر آنست که  اشرا
یک وقت هایی با دیدن یک ماجرا یا شنیدنش ،زودی نقشه میکشد و میگوید: اگر
امروز توی اتوبوس تا نگاهش به خانم تقریبا هفتاد ساله ای افتاد قیافش تغییر کرد و منتظر یکی از آن اگرهایش بودم.تا از اتوبوس پیاده شدیم
گفت: من که هیچ قدرتی ندارم اما اگر یک روز بهم یک قدرت بدهند،توی شهر برای خانم های بالای شصت سال یک گشت ارشاد میگذارم.
خندیدم و با تعجب گفتم: چرا اونا؟
سرش را انداخت پایین و گفت: حیف نیست این چروک های روی صورتشان و خط های کنار لب و چشمشان را زیر چند
سلااااام بچه هاااا خیلی الان ذوق زده ام
چون یه مانتو رو خودم طراحی کردم و خودمم دوختمش خیییییلییییی حس خوبی دارم الان
اینکه میتونی از دومتر پارچه برای خودت اثری و خلق کنی خیلی لذت بخشِ واقعا
و اگر خودت طراحی کنی اون اثر برای خود خود خودت میشه
یه لباس مختص خودت❤️
اینکه میگم طراحی نه اینکه یه کارخاص کرده باشم هرچی تو ذهنم بود و رو الگو پیاده کردم
دخترا تابستون فرصت و از دست ندید برید خیاطی یاد بگیرید پشیمون میشید
بگم که من اصلا علاقه ای نداشت
تهران که بودم رفته بودم دیدنشان. یعنی آنها دعوتم کردند و من رفتم. قد یک قرن مهربانی‌شان گرمم کرد. آخرین باری که فرصت شد خداحافظی درست و حسابی کنم را خوب یادم هست. اشک جای خودش را به بغض داد. بغض سنگینی که راه گلویم را بسته بود. گفتم فراموشم‌ نکنین و بغض از گوشه چشمهام چکید روی سنگفرش‌های سرد پیاده روی بهشت زهرا.
چند ماه گذشت. من نرفتم. آنها آمدند.این همه راه تا کرمانشاه را. صدایم کردند، یک جورِ آشنا و مهربان. رفتم که جواب بدهم، دلم را لابلای
تهران که بودم رفته بودم دیدنشان. یعنی آنها دعوتم کردند و من رفتم. قد یک قرن مهربانی‌شان گرمم کرد. آخرین باری که فرصت شد خداحافظی درست و حسابی کنم را خوب یادم هست. اشک جای خودش را به بغض داد. بغض سنگینی که راه گلویم را بسته بود. گفتم فراموشم‌ نکنین و بغض از گوشه چشمهام چکید روی سنگفرش‌های سرد پیاده روی بهشت زهرا.
چند ماه گذشت. من نرفتم. آنها آمدند.این همه راه تا کرمانشاه را. صدایم کردند، یک جورِ آشنا و مهربان. رفتم که جواب بدهم، دلم را لابلای
مانتو پانچ، شلوار گت دار، روسری ساتن مشکی و صندل های زندایی که یک سایز برایم بزرگ تر بود و این ترکیب فاجعه که انگار به تنم زار میزد را به خودم پوشاندم و صورتم را شسته  نشسته جواب اسنپی ِ پراید سفید با پلاک ط ۲۱ » را دادم و به سرعت برق و باد خودم را جلوی ماشین رساندم و سلامی با زور به راننده تحویل دادم . 
نگاه متعجبش را اما تحویل نگرفتم و وسایلشان را توی ماشین جا دادم و بوس فرستادم و خدافظی کردم . اما ترجیح دادم جای نگاه کردن به ماشین تا محو شدنش
فقط در همین حد بدون که دیشب همان شب مهتابی تاریک خلوت کنار رودخانه خروشان و نسیمی بود که میگفتم. 
بدون اینکه برنامه‌بریزم برای چنین فضایی، اون شرایط به وجود آمد.
چند تا کلید واژه می‌گم برای گفتن حرفم. شاید بعدا بیام تکمیلش کنم
موتور ‌سواری
یاد گرفتن موتور سواری
خلوت، رودخونه، صدای زیبای آب و نور خیلی کم توی تاریکی شب که مثل نور مهتاب بود.
چشمایی که برق می‌زدند.
خجالتی که در عمق صدا و حرکاتش می‌دیدم
بو کردن لباس‌های جامانده من. عطر تنم رو ا
سلام دوستای عزیزم
سری جدید جملات خنده دار کوتاه تقدیم به شما

یه بارم ابوالفضل پورعرب میخواسته بره خونه ی رخشان بنی اعتماد، اشتباهی میره خونه پوران درخشنده میبینه فریبرز عرب نیا اونجاست . . . من اینقد کشک بادمجون دوس دارم که اگر یه ظرف کشک بادمجون ویه ظرف گوشت آهوی بریان بذارن جلوم من گوشت آهوی بریانو انتخاب میکنم دیگه یابو نیسم که ! . . . یه روسری بذار سرت، با جیغ ادای مادرت رو دربیار تبریک می‌گم ! الآن یه کمدین اینستاگرامی هستی ! . . . ن
+ این همه شهر ایران رو رفتم. تو چند تاشون زندگی کردم. تو نصفشون فامیل دارم. من گشتم، پیدا نکردم. شما هم نگردید، جایی مثل داش علی تو هیچ کجای ایران پیدا نمی‌شه. می‌دونم اسمش داداش علیه، اما من از بچگی گفتم داش علی و الان دیگه عوض نمی‌شه. اونایی که نمی‌دونن، یه بستنی‌فروشیه.
+ دیشب بعد از چهار سال دوباره تو اتاق خودم خوابیدم. ولی دیگه حس اتاق من رو نداشت، چون به جای فرشم و تختم و لباسام و استیکرام، وسایل دایی‌اینا توش بودن. هیچ حسی توم برنینگیخت
بسم‌الله
شبیه هیچ‌چیز نبود تلخی‌اش. تلخ‌ترین طعمی که تابحال تجربه کردم، چشیدم. از دست‌دادن هر عزیزی، تلخ است. وقتی به فاصله سه‌روز، دو عزیز می‌روند، تلخی‌اش کم نمی‌شود، مصیبتش شانه‌ها را خم می‌کند و نبودنشان پشت آدم را خالی می‌کند.
تکیه‌گاه هر آدمی، بزرگ‌ترهای دوروبرش هستند. پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ و بعد خاله، دایی، عمه و عمو.
خاله مادرم و مادرِپدرم به فاصله سه‌روز تنهایم گذاشتند. شاید برای خیلی‌ها خاله‌مادر، دور باشد، ا
این احساس مدام که باید یک چیزی بنویسم دارد خفه ام میکند. انرژی ام برای نوشتن تحلیل رفته. برای زندگی کردن. نمیخواستم اینجا باشم. نمیخواستم توی این خانه سرد باشم. اما چقدر تلاش کردم؟ هیچ. من هیچوقت اهل تلاش نبودم. اهل از دست دادن بودم. اهل نشستن و تماشا کردن نابودی لحظه هایی که میگفتند با ارزش اند. اهل یک گوشه خزیدن بودم. اهل فراموش کردن. اهل نخواندن برای امتحات نهایی و کنکور. اهل پرت کردن هدیه ها توی سطل زباله. اهل گرفتن عکس و بعد پاک کردن. اهل رها
بسم الله 
عزیز پیرزنی بود باقد نهایت ۱۵۰ و با وزنی بین۴۰ تا ۴۵ کیلو با روسری سوزن زده زیر گلو بدون بیرون بودن یه خال از موهاش که با توجه به سن بالاش اتفاقا بیشترش سیاه بود . 
یه پیرزن با چروکای دل فریب که دوست داشتی مدام دستاش و بگیری و فرق بین چروک و رگ رو روی دستش کشف کنی .
تمام سالای عمرش رو بعد از بابا بزرگ به سفر بود البته جز ۵ ، ۶ سال پایانی که تنفسش سخت شده بود و دیگه نمیتونست تنها سفر کنه .
هر دفعه که پیشم می نشست و میدید کتابام جلوم ولو شده
.
نمی‌دانم آبی به زبان تو چه کلمه‌ای است اما احساس می‌کنم که اسم من در زندگی قبلی‌ام همین کلمه بوده.
زمان زیادی از هیچ اتفاقی نگذشته. مدت‌هاست که زمان میلی به گذشتن ندارد. ماه‌ها و سال‌ها عبور می‌کنند بی این که زمانی بگذرد. حالا بی‌دلیل دلم دریاچه‌ای از نیلوفر آبی می‌خواهد. شبیه همان طرحی که با سختی زیاد روی شیشه کشیدم، تو که می‌دانی دست من همیشه مقداری می‌لرزد، اما بعد حس کردم که این خود من هست که از سر انگشتانم روی شیشه نقش بسته. بدون ه
امشب رفتیم پردیس مگامال برای دیدن سرخپوست. یادداشت در رثای فوق‌العاده‌بودنش باشه برای بعد. بذارید الان یه چیزی رو تعریف کنم: به‌محض شروع فیلم خانم میان‌سالی که دو صندلی با من فاصله داشت، علاوه‌بر روسری‌ش -که قبل‌تر درآورده بود- مانتوی نخی و آزادش رو هم درآورد و با یه تاپ نشست به تماشا. اولش فکر کردم شاید قراره شلوغ‌کاری کنه؛ ولی هیچ اتفاقی نیفتاد و متین و آروم از فیلم لذت برد؛ تموم شد؛ قبل از روشن‌شدن چراغ‌ها، مانتوش رو پوشید و رفت. 
نم
اعتبار 
ورقه یا این که Page Authority اعتبار کاغذ دوچندان مشابه به اعتبار دامنه است اما برای یک کاغذ ویژه از آن دامنه محاسبه میشود . قابلیت و امکان داراست دامنه اعتبار فراوان متعددی داشته البته ورقه ای که از آن پیوند گرفنه اید اعتبار کمی در آن دامنه داشته باشد . میزان اعتبار یک برگه به طور معمول برحسب لینک و پیوند سازی درونی اینترنت وب سایت به آن ورقه و بک لینک هایی که مستقیما برای همان برگه تولید شده اند معلوم می‌شود . 
کاغذ هایی که لینک سازی درونی
 
در اینجا میتوانیم کاملا به سوال اکسسوری چیست؟ پاسخ دهیم ،اکسسوری را می توان شامل کیف، ساعت، جواهرات، عینک، کمربند، شال و روسری دانست. اکسسوری ها نقش تزیینی دارند که به دو دسته نه  و مردانه تقسیم بندی می شوند. هر فصلی اکسسوری های مربوط به خود را دارد که تاثیر آن در جذابیت استایل و تیپ شما بسیار عالیست. پس در انتخاب آنها دقت کنید تا با استایل شما و تیپ شما هم خوانی داشته باشد.  
 
 

 rashid
پیش بینی تاریخی یک مرد بررگ
حتی برای زن‌های مسلمان هم حجاب اجباری نیست چه برسد به
اقلیت‌های مذهبی.
هیچ اجباری هم در کار نیست. مگر در دهات ما از صدر اسلام
تا کنون ن ما چگونه زندگی می‌کردند؟ مگر چادر می‌پوشیدند؟.

کی
در این راهپیمایی‌ها ن ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی‌حجاب بیایند؟

نه در زمان پیامبر نه ائمه
معصومین چیزی بنام حجاب اجباری نبوده، این حکم اجبار یک حکم من در اوردی است که نه
تنها عفاف و پاکی را در جامعه رواج نخواهد داد
دیشب یه طوری حالم بد بود که فک میکردم هرگز خوب نمیشم. یه سیاهی بزرگی قلبم رو فرا گرفته بود. به هر چیزی فکر میکردم حس بدی داشت. حتی چیزها و آدم هایی که دوست دارم‌. یه کینه ای که روی هم انباشته شده در طی سال ها دوباره زبونه می کشید. از خودم بدم میومد. کِی تبدیل شده بودم به این هیولایی که هستم؟ با این قلب سیاه؟ این هیولایی که دوستاش رو از دست داده و همچنان میده. این هیولایی که از خوشحال بودن کسایی که دوست داره خوشحال نمیشه. این هیولایی که بی اعتمادی د
تا ۲۵ تیر روزا به طور mp3 فشرده هستن‌.
اوضاع اینجوریه که:
_درس، درس و درس!
(تو این گرونی ، ۲۱ هزارتومن عضویت کتابخونه رو تمدید کردم.آخه واقعا چخبره؟؟! .همش هم برای یه ساله و من در طول یکسال ، حداکثر روی هم رفته دو ، سه ماه میرم کتابخونه و از سالن مطالعه استفاده میکنم.خلاصه درصدد این برآمدم که نهایت استفاده رو ببرم.فردای روزیی که این پول گزاف! رو واسه عضویت دادم ، درحالی پا به کتابخونه گذاشتم که یه لیست با ۱۲ عنوان کتاب دستم بود تا امانت بیارم
به پارک می‌رسم. امیدوارم که با گشت ارشاد برخورد نکنم. و همچنین امیدوارم که مثل دفعه‌ی قبل مردهای مزاحم و م سر راهم قرار نگیرند. به همان نقطه‌ی قبلی می‌روم. پارک نه خلوت است و نه شلوغ. وسایلم را می‌چینم. شالم را از پشت سرم رد می‌کنم تا به گردنم هوا برسد. از دست‌سازه‌هایم عکس می‌گیرم. باد می‌وزد. آدم‌های نیمکت‌های اطرافم عوض می‌شوند. پارک کمی شلوغ می‌شود. 55 دقیقه با حجاب اجباری زیر آفتاب سر پا می‌ایستم. بین کارم آب می‌نوشم. کارم که ت
مجتمع تجاری فردوسی مشهد
بازار فردوسی مشهد که در سایت گردشگری نشاط آوران به طور کامل به آن پرداخته شده است، یکی از مراکز خرید بزرگ برای خریدهای کل خانواده و مناسب به شمار می رود. این بازار در مجاورت یک فضای سبز قرار گرفته است که همین امر موجب می شود خریداران از فضاسازی های اطراف این بازار استفاده کرده و لذت خریدشان دوبرابر گردد. میل تاریخی طبرسی در نزدیکی این بازار مدرن و بروز تلفیق دو بافت سنتی و مدرن را در کنار هم بوجود آورده است. 
موقعیت ق
خودمان را اماده کرده بودم تا به هلند برویم. در آمستردام یک هلندی ِ بسیار دوست داشتنی را پیدا کرده بودم که می شد از اتاق اضافه ی خانه اش برای ماندن استفاده کرد. چقدر مشتاق دیدنش بودم، گمان می کردم با اینکه یک خدا نا باور است عمیقا روح همذات پندار ی با وی دارم. - همه ی اینها را از خواندن نوشته هایش فهمیده بودم - خلاصه اش را بگویم، مریض شد و قرار مان را کنسل کرد.
این شد که سر از بروکسل در اوردیم! شبانه بلیط خریدیم و فردایش از پاریس راهی بروکسل شدیم. ح
سئو 
چیست؟ راهنمای بی نقص سئو برای مبتدی‌ها در سال ۲۰۱۹ 
آیلار رزاقی, 12 اسفند 1397 31 31 دقیقه مطالعه 6218 سئو 
و باصرفه سازی سایتمطمئنم در همین لحظه، از کسی خوشتان می‌آید و دلتان میخواهد او نیز از شما خوشش بیاید! درحال حاضر بگویید ببینم برای جلب توجهِ وی چکار کرده‌اید؟ آیا ارگانیک کردار کردید یا نظیر همیشه تابلوبازی درآوردید؟ اووه! لطفا نگویید حریف عشقی هم دارید چون فعالیت طاقت فرسا می‌شود… 
سئو در مشهد
نه خطا نکنید، این یک مطلب عاشقانه نیست!
می گذارم اولین لقمه را او بردارد و زل می زنم به حالت چهره اش بعد از خوردن اولین لقمه ی کوکویی که نصفش زیادی سرخ شد و نصف دیگرش وا رفت:/ می پرسم  چطور شده؟» و می شنوم عالی». به خیالش من نمی دانم که این حرف ها را برای دلخوشک من می زند تا عذاب وجدان نگیرم که از همان روز اول سفر مامان، از پس یک کوکو هم برنیامدم. چند دقیقه ی بعد ظرف هارا می گذارم توی سینک و به آشپزخانه ای که در طی همان یک ساعت، زیر و رو شده و بوی روغن سرخ شده می دهد نگاهی میندازم و رهایش
خب دیروز رفتم کارگاه شعر ، مانتوی آبی که تازه دادم خیاط واسم بدوزه رو پوشیده بودم با شلوار جین
و روسری آبی سورمه ای و کیف سورمه ای ، مثل همیشه یه آرایش یواش هم داشتم ، تو کارگاه دختر
هم رشته و مستر کاف و خواهر ع و سرگروه و آقای "سنت و مدرنیته " بودن ، یه خانوم جدید هم بود
یه آقای دیگه ای هم که لهجه ی بسیار قشنگی داشت و من فقط جلسه اول و دوم کارگاه  (همون
پاییز 96) که تازه میرفتم دیده بودمش و کل این تقریبا دو سال نبودش ! و چقدر هم که آدم باسوادی بود
مط
یادتان هست؟ یکی از بازی های بچگی ما همین بازی از سر نو غزل خانوم بود. الآن که غرق در عوالم مدرنیته و تکنولوژی و عصر جدید شده ایم یادم نیست روال کار دقیقا چگونه بود و مراحل بازی چطور انجام می شدند. ولی یادم هست که هر بازی ما قواعد و اصول خودش را داشت. آخ! عاشق بازی خر-پلیس بودم! بعضی وقتها چنین با غیظ روی هم می پریدیم که آخر شب که به خانه برمیگشتیم و از توی کوچه ها جمع می شدیم کت و کول برامان نمی ماند، ولی مثل کسانی که دنیا را فتح کرده اند خوشحال بود
خب مگر ترکیه چش است؟ باشد قبول! ترکیه نه، مگر لبنان چش است؟ آب و هوای خوب، ماشین‌های خوب، فرهنگ خوب، رادیو تلویزیون آزاد، برنامه‌های تلویزیونی شاد و مفرح، همه‌ی مردم آزاد، دنسیگ‌شان به‌جا، رقص و آوازشان به‌جا، برگزاری مسابقات مختلف مثل انتخاب ملکه‌ی زیبایی‌شان به‌جا، عزاداری محرم و عاشوراشان به‌جا و پرشور، خانم‌ها در پوشش آزاد، مشروب‌فروش کار خود را می‌کند، آن دیگری هم کار خود را، خیلی مسالمت‌آمیز با هم در کنار هم زندگی می‌کنند
 
غروب پاییز سال 1391 بود. جلوی خانه نشسته بودم. همیشه توی مهر ماه دلم می گرفت. یاد روزهای سخت جنگ می افتادم اما یادم افتاد که رهبرمان به کرمانشاه آمده. خوشحال شدم. تلویزیون را روشن کردم و رو به روی تلویزیون نشستم. با خوشحالی به تلویزیون خیره شدم. رهبرم توی ماشینی سفید نشسته بود و مردم دور تا دورش حلقه زدنده بودند. ماشین نمی توانست از میان جمعیت عبور کند. مردم مثل پروانه بال بال می زدند. به سهیلا گفتم: روله، بیا فیلم ورود رهبر را به کرمانشاه نشا
نشستم توی ورکشاپ، خنکترین جایی که در این مجموعه وجود داره
و حس نمیکنی که داری دم میکشی، با یه لیوان چای تازه دم و لیست کارهایی که باید
انجام بشن و کمردردی که خوب دارم باهاش انس میگیرم.
امروز مادرم مهمون داره، لیلا خانوم که خانوم خوش برخورد و
خنده رو همسایه اس میان که با هم پنبه های داخل بالش ها رو جدا کنند یا یه همچین
کاری.
دوست داشتم کنارشون بودم، امروز صبح که روسری طوسی تیره رو
رو مانتو طوسی روشن پوشیدم، ساعت و حلقه ام رو دستم کردمو عطر معمول
امروز با محبوبه قرار داشتم. درواقع قرارمون دیروز بود ولی موکول شد به امروز. محبوبه کلاس تذهیب داشت و به من گفت میتونم تو کلاسشون شرکت کنم. منم از خدا خواسته قبول کردم ^_^
پرسون پرسون رواق حضرت زهرا رو پیدا کردم. یه بار با محبوبه رفته بودیم این رواق، ولی مسیر شیخ حرعاملی رو بسته بودن و از مسیری رفتم که تا به حال ندیده بودم اون قسمتا رو.
وارد رواق شدم و رفتم سمت بچه های تذهیب. همه رو صندلی نشسته بودن و فقط یه دختر روسری زرشکی ایستاده بود و داشت رو می
هیچ زنی را به جهنم نمی برند زیبایی، عشق، زندگی که جایش در جهنم نیست
ابوالفضل کهنسال
-------------------------------------------
دوستت دارم و این یکی از دستاوردهای بزرگ من به عنوان یک زن است
سعاد الصباح
-------------------------------------------
در همه فیلم ها زنی که ایستاده تکیه داده به نرده چوبی و خیره شده به دوردست منم مردی که ته چشمان زن دارد محو می شود تو
زهرا طراوتی
-------------------------------------------
وقتی یک مرد به زبان نمی آورد زن را دوست دارد همه چیز را از دست می دهد حتی آن زن را
تصمیم گرفتم این پست رو با توجه به سوال هایی که توی پست قبل مطرح شد پیش ببرم :
شما چه چیزی را مصداق خشونت می‌دانید؟
به نظر من خشونت و به خصوص خشونت علیه ن فقط و فقط شامل کتک و تنبیه های جسمی نمیشه . نگاه جنسی نسبت به زن ، انتساب القاب و انواع صفت ها به زن اونم به خاطر نوع پوشش و یا حتی نوع تفکر ، ایجاد انواع محدودیتها با عناوینی همچون غیرت » و ساخت جُک های جنسی ، خود مصداق بارزی از خشونت علیه ن هست . گرچه تعریف کلی جامعه از خشونت علیه ن هم
بسم الله
ماجرا چه بود:
اپیزود اول:
پویه در گوشه شهر، برنامه اسنپ را باز می کند، درخواست تاکسی می کند، سعیدعابد تایید می کند و با سمندش جلوی در خانه می رسد، پویه بدون روسری بیرون می آید و سوار ماشین می شود. راننده تذکر می دهد، او جواب می دهد. راننده چندصدمتر پایین تر پیاده اش می کند. پویه با پلیس تماس می گیرد و ادعا می کند راننده ای قصد مزاحمت برای او داشته است، همزمان راننده با پلیس تماس می گیرد و پشتیبانی اسنپ را هم در جریان می گذارد؛ پویه سوار
بسم الله الرحمن الرحیم و با درود بر ساحت مقدس حضرت ولی عصر و نایب بر حق ایشان حضرت امام _____ [اللهم صلی علی]
در باب اعتراض غیرمسالمت‌آمیز ‌های خیابان انقلاب که باعث ایجاد ناامنی‌های زیاد (خصوصا در نواحی پایین تنه‌ی مردان غیور و انقلابی سرزمینم) شد میخواهم چند کلمه‎ای صحبت کنم. دوستان ارزشی (یا آنطور که در گفتمان زامبی‌های غربزده‌ی حقوق‌بگیر از شبکه‌ی مرجان و نوچه‌های MI6 گفته میشود "عرزشی") به گوش باشید. همین جناحی که قصد دارد به مقا
شنیدم تو فصل جفت‎گیری، ملکه‎ی زنبورها از
کندو می‌آد بیرون و شروع می‌کنه به پرواز کردن، چندین زنبورِ نر، که خواستگارش
باشن، هم دنبالشن. ملکه ـ خب می‌دونین دیگه، بزرگ‌تر و قوی‌تره ـ اون قدر پروازش
رو ادامه می‌ده تا این زنبورها یکی یکی می‌افتن و فقط یکی، که از همه قوی‌تره، می‌مونه.
اون وقته که با هم به کندو برمی‌گردن و نسلِ بعدی زنبورها شکل می‌گیره. من هم باید
بین سیامک و امیرعلی یکی رو انتخاب می‌کردم. تصمیم گرفتم بهشون بگم که آخر هفته
فرودگاه عسلویه خلوت بود، به قول همسر محیط آنجا کاملا مردانه بود. تک و توکی خانمی از یک گوشه می‌آمد و می‌رفت انگار که رسالت فرودگاه فقط پراندن و نشاندن ِ مهندسین ِ شاغل در عسلویه بود و انگار ساخته شده باشد برای نشاندن مسئولین و کله‌گنده‌ها از پایتخت به عسلویه.


یکی از همکارها از یک گوشه‌ی هواپیما در گروه مشترک مربوط به تور نمایشگاه کتاب نوشته بود که با فاصله‌ی نزدیکی از جناب وزیر نشسته است. البته این که کدام وزیر بود را هم نوشته بود اما سر
یادمه چیزای زیادی داشتم که بنویسم، ولی الان نمیدونم چی بنویسیم.
مامانم دیشب توو یکی از دفترچه های قدیمی من یه متن پیدا کرده بود که توش نوشته بودم "فقط مامانمه که درک میکنه" و کلی چیزای دیگه که یادم نمیاد چرا و برای کی نوشتم. توو همون دفترچه ای که فرانسه مینوشتم، یه روزی انگار خیلی بهم فشار اومده بوده اینا رو نوشتم. یادم نمیاد و اصلا دلم نمیخواد که یادم بیاد. همون دیشب اون سه چهار تا برگ رو پاره کردم، خیلی سال های خوبی بود که الان باز بشینم بهش ف
ایستاده‌ام روبروی گلدان‌رز‌های قرمز و با قیچی شاخه‌های بلندشان را کوتاه می‌کنم، خار یکی از گل‌ها در انگشت سبابه‌ام فرو می‌رود، عینک دایره‌ایم را بالاتر می‌آورم و موهای افتاده بر گوشه‌ی چشمانم‌ را به کناری می‌زنم، با دقت خار را از دستم بیرون می‌کشم و دوباره به سمت شاخه‌ی رز گوشه‌ی گلدان خم می‌شوم که گوشه‌ی روسری گلدار سفیدم کشیده می‌شود، می‌چرخم و آلفرد خندان را مقابلم می‌بینم، بعد از سلام و احوال‌پرسی حال مادرش را می‌پرسم و
سوغات تایلند
تایلند یا سرزمین لبخندها» یکی از مقاصد گردشگری پرطرفدار به شمار می‌آید.
غیرممکن است که کسی از تایلند دست خالی برگردد. در واقع بازارهای تایلند چنان قیمت‌های مقرون به صرفه‌ای ارائه می‌دهند که در میان اشیای بی‌شمار عجیب و خاص آن گم می‌شوید. برای اینکه هنگام خرید سوغاتی در تایلند سرگردان نشوید، فهرستی از بهترین سوغاتی‌های این کشور که در چمدان شما باید قرار بگیرد در این مطلب مهیا کرده‌ایم.
۱. مجسمه بودابیش از نود درصد مردم تا
بسم‌الله
این یادداشت فقط یک دردودل است، همین. نه عصبانیم، نه دلخورم، نه چیز دیگری؛ فقط بخشی از یک سبک زندگی است.
چند نکته به عنوان مقدمه:
لطفاٌ تا انتها بخوانید.
اول بگویم این قید را قبول ندارم، اما به عرف احترام می‌گذارم که ما را بچه مذهبی، حزب‌اللهی، ولایتی و امثالهم می‌نامند. بعضی‌ها هم می‌گویند چماق به دست‌ها و امل و. (مذهب مال همه است، نه ما. اما خیلی ها ما را بخاطر پوشش چادر، مذهبی می نامند)
زندگی ما فیلم نیست، سریال هم نیست. متاسفا
برای تدریس ریاضی وارد کلاس مهندسی دخترها شدم.همگان بلند شدند. اکثر دختر‌ها بد پوشش بودند. از قیافه‌ها فهمیدم خیلی به شنیدن سخنان من اهمیت می‌دهند. چون عده‌ای گوششان را از روسری بیرون گذاشته‌ بودند تا بهتر بشوند و از سخنان گهربار من بهتر بتوانند استفاده کنند. هر چند که کار بی‌تاثیر و گناهی بود و انسان یاد آینه‌بغل بلدوزر می‌افتاد اما به هر حال کاری از دست من برنمی‌آمد.شروع کردم به تدریس.در همین هنگام ناگهان سوسکی روی میز قسمت استاد پید
دوری از وبلاگم من ناراحت میکنه !  نمیدونم چرا نمینویسم و چرا انگیزم برای نوشتن تا این حد کم شده ! روزهایی که میتونست بهترین و خسته کننده ترین تجربه های وبلاگم باشه با تنبلی و دوری از وبلاگم به فراموشی سپرده شد !
دیروز داشتم به این فکر میکردم با زندگیم هیچ کاری نکردم و چقدر زمان بود که هدر دادم ! یاد جمله ی فرهاد افتادم که میگفت : من زمان زیادی رو از دست دادم  در صورتی که فرهاد با اون همه علم و اطلاعاتش درسترین مصرف زمانی در نظرم داشته ! دیروز از ا
بدترین ساعت‌های
روز بهترین زمان برای رفتن به کتاب‌فروشی است؛ مثلا ساعت 14 و 53 دقیقه. علت این
تقارن خلوت بودن کتاب‌فروشی است. خلوت بودن هم به این دلیل مهم است که غالبا کتاب‌فروشی‌ها،
نسبت به تعداد کتاب‌های‌شان، کوچک هستند و فضای حرکت میان قفسه‌ها تنگ است. به
جاده دوطرفه یک بانده می‌مانند. اگر طرف مقابل از جنس موافق نباشد که دیگر هیچ. به
دلایل فرنگی و فرهنگی باید با چنان مهارتی مماس و موازی او رد شویم که حتی یک
مولکلول از دو طرف به هم نخورن
چشم‌هایش را که باز می‌کند می‌پرسد می‌آیی حیوون بازی؟»

بهانه می‌آورم که اول صبحانه بعد بازی. و دعا می‌کنم که
یادش برود و بازی دیگری پیشنهاد کند. که من ماه‌ها است از همه حیواناتی که همه جای
خانه ما زندگی می‌کنند و در هر لحظه می‌توانند درباره این‌که چطور خودشان را به
این‌جا رسانده‌اند شگفت‌زده ام کنند، بیزارم.

دارم از ایگوانای بزرگی صحبت می‌کنم که در جعبه کیکی که
گذاشته بودم برای کاردستی، خوابیده. و یا از سوسکی که کنار میز آرایشم نشس
چراغ خواب، آباژور
آینه دکوراتیو
ماکت و مجسمه
تابلو
سایر لوازم تزیینی
لوازم آشپزخانه
چاقو
خرد کن
لیوان و ماگ
درب قوطی بازکن
ابزار آشپزی
ابزار شیرینی پزی
تراوزی آشپزخانه
اجاق
ساندویچ ساز
آبمیوه گیری
تصفیه آب
چای ساز
سماور و کتری
قهوه جوش
قابلمه و تابه
انواع ظروف
کاربردی منزل
جاکفشی
چوب لباسی
لامپ
جاروبرقی
جارو شارژی
کف شوی
سایز لوازم کاربردی منزل
ابزار
کارواش
ه کش و سوسک کش
قیچی
مجموعه ابزار و جعبه
لوازم شخصی
آرایش و
سفر به منطقه‌ای بکر و زیبا در کنار ساحل خزر بی‌کران، پیشنهادی است که هر کسی را وسوسه می‌کند. سفر با تور ترکمن صحرا یعنی سفر به دیاری با مردمانی هنرمند، فرهنگی غنی، طبیعتی بکر، مناظری حیرت‌انگیز و متفاوت، جاذبه‌های تاریخی بی‌نظیر و پرتعداد و تفریحاتی که نمی‌توانید نادیده‌شان بگیرید. با سفرزون همراه باشید:
 
ترکمن صحرا کجاست؟
 
ترکمن صحرا منطقه‌ای است در شرق گلستان و غرب خراسان، در کنار ساحل زیبای دریای خزر و در هم
ه کنترلی پرنده
قیچی سبزی خردکن
کیسه های آب گرم Electric Warm Bag
هدست موبایل طرح گوشی
دستمال مرطوب طرح قوطی نوشابه 2عددی
پایه نگهدارنده گوشی موبایل دریچه کولر 2عددی CARMOUNT
گلس محافظ آینه ی خودرو
دستگاه سیب پوست کن دستی
کلمن دو طبقه لایت شیشه ای
صندلی تاشو مسافرتی sakata
هسته گیر سیب
ست 5 پارچه قاشق های چوبی آشپزی
بشقاب غذای کودک گیاهی طرح ماشین
کلیپس نگهدارنده کابل و سیم 2عددی
کیت کامل تاتو مجلسی درخشان شیمر 2عدد
ست قاشق چنگال مسافرتی تاشو
ست
کش موتور پهن مدل 2 متری قیمت محصول : 16000 تومانبرند : Miscellaneousبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.تصاویر بیشتر   Images for ‫کش موتور پهن مدل 2 متری‬‎More images for کش موتور پهن مدل 2 متریReportedReport imagesThank you for the feedback. Report another imagePlease report the offensive image. CancelDone(function(){var a=document.querySelector("#taw"),b=document.querySelector("#topstuff");if(a&&!a.clientHeight&&b&&!b.clientHeight)for(var c=document.querySelector("#rso").children,d=0;d
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب