نتایج پست ها برای عبارت :

يه هفته است که رفتي از تو خبر ندارم

تو رفتی رد پایت در دلم ماندشكوه خنده هایت در دلم مانددلم را با سحر خوش كرده بودمغروب ماجرایت در دلم ماندشریك درد هایم بودی اماغم بی انتهایت در دلم ماندهزارویك شبم چون باد بگذشتطنین غصه هایت در دلم ماندعلا رغم سكوت ساده منسفر كردی صدایت در دلم ماندوحالا مثل یك رویای برفیتو رفتی رد پایت در دلم ماند
بگو چرا بنویسم به دفتری که ندارمهنوز هم غزل از حال بهتری که، ندارم غم آنچنان نفسم را گرفته‌است که اینکامید بسته‌ام اما، به ساغری که ندارم دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندمهزار نامه به پای کبوتری که، ندارم؟ به رغم آن که نبودی، همیشه پایِ تو ماندمکه سخت مؤمنم اما، به باوری که ندارم اگرچه بافتنی نیست راه ِتا تو رسیدنبه جز خیال، ولی کار ِدیگری که ندارم شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفتهکجاست شانه ی امن ِبرادری که ندارم؟ #سجاد_رشیدی_پور
امروز صبح دیدم فروشگاه دم محلمون ،یه چیزای تو کاغذ نوشته و چسبونده به شیشه که هر کی میبینه ازش عکس میندازه و با خنده میره.
که اینگونه نوشته بود:
قرض نمیدهم زیرا:

زور رستم ندارم
عمر نوح ندارم
صبر ایوب ندارم
گنج قارون ندارم
لامصب ریشه سخن رو درآورده بود.
عروسی الف و الف در راهه و همچنین سین ولی خب من تصمیم گرفتم نرم . ظهر پدر الف بهم زنگ زد و گفت بیاین عروسی حتما  .
من واقعا تصمیم گرفتم هر دو عروسی رو نرم چون من وقتی تصمیم گرفتم بخونم پس اگه بخوام از الان هی عروسی و مهمونی و فلان برم که هیچی قبول نمیشم . باید به خودم سخت بگیرم . خانواده از الان اصرار که برو و هنوز فکر میکنن من میرم ولی گفتم نه نمیرم . هر دو عروسی سر جمع 1 هفته از وقت منو تلف میکنه . خب ارزش نداره بخاطر عروسی 1 هفته طلایی رو از دست بدم . 
انقدر حرف میاد تو سرم که بنویسم ولی یادم میره و حال ندارم .اصن حوصله ندارم حال ندارم به این نتیجه رسیدم از هیچی لذت نمیبرم و هیچی خوشحالم نمیکنه به یه پوچی رسیدم :/ حتی وقتی با ع هم باز حرف میزنم سبک نمیشمچه مرگم شده نمیدونم :/ 
دانلود آهنگ سه روزه هست که رفتی از تو خبر ندارم
 
سه روز هست که رفتی از تو خبر نداروم
ز این غم جدایی چطوری طاقت بیاروم
آی دامن چین چین رفتی که بیای فردا دوباره
این رسم کجایه روزگاره
چشمم به درو دل بیقراره
بره خدا پشتو پناهت هی بره سیر بکنم نگاهت
ای وای گلم ای وای گلم رفت
عزیز جونم تاج سرم رفت
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
هفته ی قبل که صبح ها کارآموزی غدد بودم چند تا عصر هم شیفت داشتم تو بیمارستان
کاردانشجویی،  این هفته هم که گذشت از یکشنبه تا خود امروز صبح ها تمام بیمارستان
کاردانشجویی بودم عصر ها هم غیر 2 روز کارآموزی ccu .
دلم میخواد دقیق و با همه ی جزییات بنویسم ولی خواب چشمامو پر کرده !
فقط میگم ابن هفته جدید قراره خونه خواهر باشم ، فردا بلیط داریم از شهر ما به مقصد شهر خواهر
سلام
امروز تا ظهر سرکار بودم
عصر سردردم خیلی بدتر شد
با شمایی که نمیشناسم که تعارف ندارم راستش رو بخواید پول ندارم برم دکتر
و از طرفی هزینه های زیادی بهم اضافه شده
سخت شده
گاهی میترسم از این سردرد هام
پر از ابهام و علامت سواله زندگیم
کار هرشبم شده فکر و فکر و فکر
فکر کنم توی دایره لغات هم نمی گنجه حالم
حس میکنم محرم نزدیکه
خدایا من جز تو کسی رو ندارم
حقیقتش حالا که اینستا و تلگرام و توییترم بلاکه:( دلم میخواد اینجا بیشتر حرف بزنم. حرف خاصی ندارم. ولی همش اینجا رو باز میکنم و از کامنتای شما ذوق میکنم:)
مرسی که همچنان هستید و میخونید. 
امروز از صبح کسلم! ساعت ۱۱ به زور بیدارم کردن! و تنها کاری که انجام دادم، خوندن مثلث فمورال و اجزاش مثل شاخه های شریان و عصب فمورال بوده:/ این هفته باید آناتومی اندام رو تموم میکردم ولی حتی اندام فوقانی رو شروع نکردم:/ و اندام تحتانی رو هم حتی نصف نکردم:| . فیزیولو
اشعار حسین جنتی لادانی + علت بازداشت حسین جنتی لادانی چیست اگر چه به صورت رسمی علت بازداشت این شاعر اعلام نشده اما گفته می شود حسین جنتی پس از شعر خوانی در دانشگاه اصفهان به اتهام 
 
نگرد بیهده! یک سکه ی سیاه ندارم
 
به کاهدان زده ای ! هیچ غیر کاه ندارم
 
جز اینکه هیچ ثوابی تمامِ عمر نکردم،
 
دگر  - به صاحب قرآن قسم - گناه ندارم!
 
خیالِ خیر مبر، من سرم به سنگ نخورده ست،
 
زِ توبه خسته شدم، حالِ اشتباه ندارم!
 
اگر به کشت
یکی نیست بگه که بشر، بگیر بخواب، مگه مجبوری پست می‌ذاری؟!
منم بهش میگم که مغزم اضافه بار داره، باید درستش کنم.
____
دلم یه کیسه بوکس می‌خواد! نه، حسش نیس. دلم اصلا چیزی نمی‌خواد، غلط کرده اصلا چیزی بخواد.
____
بزرگ‌ترین لذت این روزا که از پروژه‌های درسیم آزاد شدم، خوردن آب یخه. در این حد والا و متعالی.
____
شنبه همین هفته برای اولین بار توی چهار سال دانشگاه، به یکی از دخترهای دانشگاه سلام دادم‌. اعتراف می‌کنم که تو عمل انجام شده قرار گرفتم.
____
دانلود آهنگ ریمیکس باز منو کاشتی رفتی از مرتضی
دانلود ریمیکس باز منو کاشتی رفتی از مرتضی
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی دروغ نگم بجز من
دانلود آهنگ باز منو کاشتی رفتی لیلا فروهر

دانلود آهنگ باز منو کاشتی رفتی از محمود رامتین
دانلود آهنگ باز منو کاشتی رفتی شهره

ریمیکس باز منو کاشتی رفتی مرتضی
باز منو کاشتی رفتی متن
بینیمو جراحی کردم یه هفته شد با امروز
اگه این سوالو ازم بپرسید که اگه برگردی به قبل، بازم عمل میکنی یا نه؟
جوابم
صد در صد بله هست.
بله راضی‌ام.
البته یه دلیلش خوب شدن بینیمه
وگرنه اگه راضیه راضی نبودم شاید پنحاه پنجاه میگفتم عمل میکردم.
سخت بود تو این یه هفته. درگیر ذهنی داشتم. اینکه این همه بینیا داغون، چرا من باید عمل میکردم. من که داشتم زندگیمو میکردم.
ولی الحمدلله جوری شد که از تمام حرفام تو این یه هفته پشیمون شدم.
نصفِ شبی درست وقتی که بهمن داره با همه خدافظی میکنه که درِ خونه ـشُ ببنده و بره، پامُ گذاشتم لایِ در و خودمُ چپوندم تـــو که عقب نمونم و جای اسمِشُ تویِ لیستم خالی نذارم!!
خیلی سرم شلوغ شده این مدت
خیلی دور و بی معرفت شدم، میدونم!
مطمئن َم نیستم اسفند بتونه اوقاتِ فراغتِ زیادی با خودش برام بیاره
با اینکه فقط یکی دو هفته دیگه باید برم سرِ کار!! ولی اسفنده و درگیریا و بدو بدوهایِ دوس داشتنی ـش
کارم توی شرکت هر روزِ هقته شده و دیگه فرصتِ سر خاروندن
دنیایم بزرگ شده و بسیار محدود انتظارم انقدر پایین آمده که حدی ندارد مثل سال گذشته پرشور نیستم مقل سال گذشته دلم پر امید نیست امیدم شده همان دانشگاه همان درسها همان هایی که فقط برایم مانده دوستانم دوستانی که هنوز رفیق رده هستند کسانی که از بودنشان حرف زدنشان آرامش میگیرم و کتابهایم وقتی بی قرارم و راهی بدای ارامش نیست پناهم میشوند و خدایی که کنار تگ تک لحظه هایم هست وقتی بی صبرم و فریاد میزنم چرا کسی میگوید ارام باش ارام یگیر چه بیقرار باشی
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه این میام اینجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شاید به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسایل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز های تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ایمانی جدی از این اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ایمانم .ایمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
حوصله ندارم. بی خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با میم میرویم یک کافه میشنیم.صدای بلبل،حوض آبی اما حالم خوب نمیشه .از میم جدا میشم تو خیابان راه میرم حالم خوب نمیشه چایی نبات درست می کنم‌و پنجره را باز می کنم حالم خوب نمیشه .دیگه هیچ وقت حالم خوب نمیشه دلم می خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پایین دیگه هیچی یادم نباشه .دلم می خواهد تمام شم .
. وای! شب‌گریه اگر جای من آرامت کردآه! اگر آینه تلقین بکند، من خوبم! نگرانم که پیامی ندهی صبح شودای به‌هم ریختنت ساعتِ خوابآشوبم! من خرابِ تواَم ای لذّتِ مشروع و هنوزحدّ ندارد به من این مستیِ نامشروبم جرعه‌ای خواستم از یادِ تو بیرون بروماز تب و تابِ تو انداخت به تاب و توبم! با سوادی که ندارم، به تو ایمان دارمتو ببخشا به مسلمانیِ نامکتوبم. #حوت#مهدی_فرجی[ با سوادی که ندارم - طرح شماره 2 ] [ دانلود هر دو طرح با کیفیت اصلی ]
از وقتی اومدم . هر هفته قراره یه تور یه روزه من و خواهرم با دوستامون بریم و هر دفه کنسل میشه :) این هفته خیلی جاش خوبه ، خواهرم میگم بر و بچ نیومدن خودمون دوتا بریم . میگه حوصلمون سر میره :/ . باید مخشو بزنم . خسته شدم از خونه .
به خانومه میگم من ویزا ندارم و دیگه اتاق هم ندارم توی اگوست.نمیدونم چی کار کنم
با تعجب و ناراحتی نگام میکنه و میگه تو که خیلی نایسی.چرا ویزاتو ندادن هنوز!
اقای پرزیدنت.وسط عربده کشی هات یه نگاه ویژه به آدمای نایس بنداز که شدن مثل گوشت توی این چرخ گوشت که شما با قصاوت وایستادی بالا سرش!
بخوام برم بوژان تنها م، یه همکار دعوت کرده برای بدرقه ی خودش 
خونه ش رفتم هفته ی پیش با مامان. امروز برای اهالی بوژان (که خودش اصالتش از اونجاست) گرفته 
دیروز همکارم گفت میام 
امروز صبح زنگ زده که نمیام 
پس من تنهام 
دقیقا همون ساعت هم زمان کلاس نقاشی بیخودمه 
فردا آفم 
برم مشهد؟ اعصابشو ندارم 
هوا گرمه 
روز فرده 
ولی برای چشمم باید برم 
تنهام بازم 
امان از تو مامان 
امشب خیلی حال دلم خوبه، خیلی عاشق این شب شدم.
قلم ندارم، علم ندارم، حتی شعر و مداحی و کلیپ و. هم ندارم، کاش می‌تونستم لااقل یه جعبه شیرینی بگیرم اینجا پخش کنم.
عیدتون مبارک
امام زمان جان! میشه به همه‌مون عیدی بدی؟ عیدی تپل؟ :)

+ همه میرن تولد کادو می‌برن، ما میریم میگیم یه چیزی هم بدین ما ببریم =))
جمعه رفتیم سالن و کمی فوتسال بازی کردیم. حالا یک هفته ای می شود که کل بدنم درد میکند. حتی کیسۀ صفرای بیچاره ام هم درد میکند.
فردا میرویم استخر. تمام خستگی این دوران را از تنم درخواهد کرد. خیلی کیف میدهد از آب داغ در بیایی و مثل پنگوئن خودت را بیندازی توی آب سرد.
احتمالا در هفته پنج شش ساعت اوقات فراغت کافی باشد.
یک کلاس خصوصی فتوشاپ دارم و یک شاگردِ تقریبا زرنگ. سخت مشغول ضبط دوره طراحی سایت هستم و همچنین در حال آماده کردن جزوه دوره جامع آموزش فت
راستی بعد چند هفته بالاخره بالش مورد علاقه مو درست کردم که از خوابگاه اورده بودم :dاینو من بعد دو هفته بالاخره خالی کرده بودم کل خونه پر شده بود از پرکاورشو شستم باز امروز پر کردم مجددا خونه پر شد از پر :dولی الان خوشحالم حداقل با این راحت تر میخابم
بسم الله
یک:
بردیا امروز رفت که بره تبریز خونشون.کلی خوش گذروندیم این مدت و کارهای خوب کردیم.
دو:
حال و حوصله ی خانه را ندارم ولی جایی هم برای رفتن ندارم.بیشتر خونه میمونم و مینویسم و میخونم و بازی میکنم و یکم هم شاید ساز بزنم.آدم ها قشنگ حرف میزنند ولی قشنگ زندگی نمیکنند.
سه:
درگیر بخش ارتوپدی بیمارستانم که چیزی زیاد به من یاد نداده است!شاید روزی دیگر!
بالاخره با همه خوبی ها و بدی ها این ترم هم هر چند که مثل ترم اول باحال نبود ولی داره تموم میشه الان فرجه ها هم که شروع شده . کلاسامون دیروز تموم شد .
دیگه این ترمو که هیچی درس نخوندم باید تو این چند هفته درسامو بخونم تا حد اقل مشروط نشم :D
تصمیم گرفتم برای این 2 ، 3 هفته از حجم کارام کم کنم و بیشتر درس بخونم تا پاس بشم .
تا ببینیم چی میشه :)
داشتن حس و حال خوب هم آرزوست! 
مدتیه که حالم اصلا خوب نیست اما حدودای یه هفته ای هست که خیلی حالم بده، اونقدر حالم بده که احساس میکنم قلبم داره از جاش کنده میشه خودمم اصلا نا ندارم و بی حوصلم :|
یه حس مثل دست و پا زدن برای رسیدن به سطح آب از یه عمق ده متری واسه یه آدم ناشی که هر چقدر هم تلاش میکنه بازم نوک انگشت های پاش زمین رو حس میکنه .
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهایی میکنم?.نه ، احساس تنهایی هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شاید. حوصله ی درگیری با چیز هایی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده .حتی برای چیزهایی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی برای بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اینطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
میگردى بین مخاطب هایى که،
تمامِ هفته را کنارشان گذراندى.
میگردى بین تمامِ آنهایى که،
کِیفَت کنارشان کوک است.
میگردى بین صمیمى ترین ها
با معرفت ترین ها.
تا پیدا کنى یک نفر را؛
که جمعه ات را
غروبِ جمعه ات را
برایت بسازد
برایت شیرین بسازد.
نیست!
نه این هفته
تا آخرِعمرت هم بگردى،
پیدا نمى شود
جمعه یار میخواهد.
غروبِ جمعه یار میخواهد.
یار اگر نباشد،
تمامِ دلتنگى ها
تمامِ خستگى ها
تمامِ نا امیدى هاى هفته ات،
بغض میشود در گلویت و
نمیترکد که نمی
فکرشو بکن
حتی وقتی لازمه ببزمت دکتر، بعدشم دانشگاه با استادم قرار دارم، هیشکی رو ندارم که ازش کمک بگیرم و یکی دوساعت با خیال آسوده تو رو به دستش بسپارم تا هم تو و هم خودم از پا در نیایم توی گرما و مسافت طولانی و فضای دانشگاه که اصلا برای یک مادر به همراه بچه ش طراحی نشده.
یا امروز که جلسه قرآن داریم خونه مون، هیشکی رو ندارم که روم بشه ازش بخوام بیاد کمکم. هیشکی.
مامان و خاله و دایی معمولا آخر هفته ها میرن دماوند،به با ما هم همیشه میگن که بیایید آخرین باری که رفتم خیلی خسته شدم علاوه بر اینکه شلوغه و نمیشه آدم بیکار باشه، آخر خسته و کوفته میرسی خونه و صبح شنبه باید بری سر کار و این خیلی سخته برام
این هفته هم گفتن بیایید و من دوباره گفتم نه، به شدت نیاز به تنهایی و خلوت دارم چیزی که اونجا امکان پذیر نیست و کلا هم جو بعد از فوت دایی برای من غمگینه
ولی از طرفی وقتی یاد آخرین دماوندی که دایی محمد
شب قدر است و من قدری ندارم 
چه سازم؟ توشه قبری ندارم 
اگر امشب به معشوقت رسیدی 
خدا را در میان اشک دیدی 
کمی هم نزد او ما را دعا کن 
کمی هم جای ما او را صدا کن 
بگو یا رب فلانی رو سیاه است 
دو دستش خالی و غرق گناه است 
بگو یا رب تویی دریای جوشان 
در این شب رحمتت بر وی بنوشان 

التماس دعا .
shirazart.blog.ir 
* برنامه ریزی کنکور کارشناسی هنر به صورت هر هفته یک برنامه از شنبه تا پنجشنبه صبح و پنجشنبه ها بعدالظهر آزمون 
* برنامه و آزمون به صورت اینترنتی و غیر حضوری است و هر یک ماه و نیم آزمون حضوری ( جهت کمتر گرفته شده وقت دانش آموزان کنکوری )
* هر هفته تصاویر و سوالهایی را همراه با برنامه داده می شود که در آزمونهای آخر هفته از آنها هم استفاده می شود .
* برنامه ریزی توسط زهرا جوکار : مدرس دانشگاههای هنر ، کنکور و دیباگران انجام می شود .با سابقه
خستم ! 
خیلی خسته ! اصلا دیگه حوصله خودم ندارم
+ ای کاش اینجوری نبود دنیا :(،
+ خدایا چرا بابا جی الان پیش ما نیست
+ خدایا نتیجه کنکور چی میشه ‌‌
+خدایا دیگه حوصله هیچ کس ندارم نه این جا نه اونجا .
+ دوست دارم حذفش کنم بره ولی  نمی تونم بهش معتاد شدم میدونم! 
+ خدایا دلم گرفته از همین دوستان بیانی 
+ دلم گرفته از همین دوستان مجازی 
+ خسته خسته خسته  حوصله سریال دیدن ندارم
+ حوصله نقد و داستان ندارم 
پ.ن: هنوز همون سه تا سریالم تموم شون نکردن
این 1 هفته رو هم میذارم پای شروع تاثیرات سرترالین که با شدید شدن افسردگی همراهه، واقعا کاری از دستم برنمیاد واسه خوب کردن حالم. من که میتونستم به هزارتا موضوع فکر کنم و کارام رو پیش ببرم، الان رو یه دونه هم نمیتونم تمرکز کنم. مثلا اگه این هفته حالم خوب بود کجای دنیا رو میگرفتم که چون حالم بد بود نشده؟
از شدت خوردن شکلات و کیک و اینجور چیزا دچار تنفر از کاکائو و شیرینی‌جات شدم و اگه کسی منو بشناسه و اینو بفهمه قطعا از تعجب دهنش باز میمونه.حالت تهوع گرفتم و انگار خود درسا هم روش اثر داره!یه مشت جزوه میریزم دورم از خوندن هرکدوم که خسته شدم میرم سراغ یکی دیگه و هی عوضشون میکنم.یه تبعیض خیلی مسخره هم بین دستام قائلم که همه کارا رو میسپرم به دست راستم و الانم چون واسه همه درسا خلاصه مینویسم شدیدا دست‌درد گرفتم و لعنت بهش!
جلد ۵ آتش بدون دود رو تم
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . دیگه نمی خوام برای زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم دیگه برام مهم نیست . دیگه اینهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اینهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهای اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند برای کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی این دنیا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
ترم پیش که کنته کار میکردم مثلا برای یه کار یکی دو روز وقت میزاشتم و خب خیلی کوفته میشدم و یو نو بعد از تموم شدن کار اون احساس کوفتگی برام بهتر از هر حس دیگه ای بود. بعضی موقع ها هفته ی خیلی بدی توی دانشگاه داشتم ولی همون 3 ساعتی که تو کلاس اروم مینشستم و سایه میزدم منو برای یه هفته ی دیگه کامل شارژ میکرد
الان به همون حس احتیاج دارم :'(
شاید مفیدترین کاری که در این دو هفته انجام دادم خوابیدن بوده .
همه کارهام به هم ریخته . 
برنامه ریزی ندارم برای کارهام . 
نه تونستم کاری پیدا کنم و نه تونستم مهارتی کسب کنم ( فعلا تا این دو هفته )
یک حس عجیب غریبی دارم و اون اینه که وقتی راه یادگیری و حرفه ای شدن رو میبینم کلا ناامید میشم انگار باید روزی 10 ساعت براش وقت بذارم تا بتونم در اون کار  و پیشه ، حرفه ای بشم . 
بالاخره باید از یک روزی شروع کنم . اما باید روش ها و راههای شروع رو پیدا کنم . 
آر
 دردسر جدید این هفته من :
این هفته علی مهمون ماست بخاطر شرایطی که داره حالا به هر حال یه هفته مهمون ماست 
سوالی که اینجا دارم  اینکه تا جاییکه امکان داره انواع بازی های پسرانه رو به من بگین‌ که این
هفته با علی کوچولو (۹ سالشه) بازی کنم‌ .
دوم غذاهای کودکان اگر میشناسین بازم بهم بگین‌ ممنون میشم .
علی هر غذایی نمیخوره و اینکه نمیدونم چی دوست داره چی نداره؟ متاسفانه به منم نمیگه:|


+   
داداشم این هفته سرکاره . 
مامانش هم بیخیال بیشترتون میدونین
در زندگی به جایی رسیدم:
اصلا حوصله گوش کردن به رو ندارم حتی بگو یه اهنگشو (قبلنا هم به جز دو تا اهنگ بقیه شو دوست نداشتم ولی الان حدود یه ساله که حوصله اونها رو هم ندارم)
حوصله کامبیز حسینی رو نارم اصلا، مینیمم شش ماه میشه
حوصله مسود بهنود
ابی 
مبی و. 
اصلا
از اول هم نفهمیدم ملت چرا میرن کنسرت ابی؟! 
ابی چی داره؟!
ابی یه خواننده میان مایه هست که نصف ترانه هاش چرت و پرته.
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش میدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشی و محسن چاووشی.شایدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببین چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
دیگه خوراکی خوردن بهم مزه نمیده مثلا قبلاً در هفته یه عالمه پاپ کورن و یه عالمه شکلات و بستی و بیسکوییت و قبل ن یه عالمه پفک و خرت و پرت میخوردم با اومدن ن چون هی بهم میگفت پفک نخور و بدش می اومد پفکو کم کم کنار گذاشتم اما الان گرایشم به میوه و غذا های سنتی بیشر شده مخصوصا آبگوشت و آش و حلیم .
فکر کنم دلیلش اینه که چند هفته قبل وقتی رفته بودم نونوایی داخل مغازشون یه موش بزرگِ سیاهِ زشت دیدم و دیگه دوست ندارم غدایی بخورم که بیرون خونمون درست میشه
مامانم برام وام گرفته!!حالا فکر نکنین خدا تومن هااپول ده تا چیپس و پفکانقدر لباس و هیچ چی  ندارم که دیگه تصمیم گرفتن برام وام بگیرنپول تو جیبی و اینام جواب نمیده :)))
بعد کلی کتاب درسی و کتاب غیر درسی نخریده دارم
مداد و مداد رنگی و رنگ روغن هم که ندارم
پول یه کلاس هم که باید برم رو ندارم.
پول کلاس نقاشیمم دو ترمه ندادم
مامانم میگه: دیگه خودت میدونی. یکیشونو انتخاب کن بخر حالا.
منم گفتم:نه مامان جان دستت درد نکنه، نمیخوام.(آخه یک کدوم از ای
الان یادم افتاد ک 14 تیر سالروز عقدکوچولومون بود اما من یادم رفت.که فکرکنم پنجشنبه صبح ک رفتم پیشش اما امسال شده جمعه.داشتم فکرمیکردم چرا یادم رفت ؟نگاه کردم ب تقویم دیدم من تو هفته قبلش منفجرترین بودم. جاب جایی خونه ، رفتنش.حالی ک بدش و بعداز اون تا آخر هفته ی بعدیش من افقی بودم و.مناسبات ب همین جالبی جایگزین سالهای قبلشون میشن. پارسال من خوشحالترین آدم روی زمین و امسال تنهاترین آدم.
 اون دیویست و چهل ساعت کوفتیو با دعوا و زور تمومش کردم و خب اصلنشم هر نمره ای میخوان بهم بدن ،بدن' آی دونت گیو شت 'همینقدر صریح:/
کنار شیش روز کار در هفته هفته ای ام شیش ساعت کلاس زبان میرفتم و خب هر طوری حساب کنی اینکه من  الان جایی ام که از سرمای طبیعی هوا قراره زیر پتو بخوابم کاملن حقمه:/
اینکه دیروز طی یه حرکت انتحاری ساعت هشت شب چمدونمو بستم و ساعت یازده راهی شدم اونم بدون هیچ برنامه ریزی حقمه
اصلنشم من حق دارم همه برنامه هامو یه هفته بخوابو
این روزها بیش از هر موقع حرف دارم و از همیشه ساکت‌ترم. هیچ‌کس را ندارم برایش حرف بزنم. فقط این‌جا را دارم برای نوشتن، با خوانندگانی که از دست کلافگی‌نویسی‌های من خسته شده‌اند و دم نمی‌زنند.
نمی‌دانم کجای راه را اشتباه رفته‌ام که هیچ‌کس برایم نمانده. قبول دارم خودم کمتر کسی را به خلوتم راه می‌دهم، اما با چیزهایی که ازشان دیدم حق دارم بهشان اعتماد نداشته‌باشم. اما این حق هیچ‌کس نیست که گوشه‌ای غریب‌افتاده بماند و برای کسی اهمیت نداشت
بله همونطور ک درجریانید این هفته جوابای کنکور میاد:/انا لله و انا الیه راجعونوصیت میکنم شب سومم پیتزابخورید با نوشابه خنک حتما هم مشکی باشه.پرده هایِ اتاقمو کشیدم در رو هم بستم رفتم زیر پتو نور بهم بخوره جیغ میزنم دیگه عمق فاجعه رو دریابید.
بعد کلی وقت سلام :)
خب تابستون همتون شروع شده؟؟؟؟؟
من که کلی برنامه برای تابستون چیده بودم و هنوز در حال برنامه ریزیم اما بعضی وقت نمیدونم چرا حال ندارم:/
دار گلیممو چله کشی کردم اما دیگه ولش کردم .
کلی کتاب دارم که یه کوچولوش رو خوندم بعد امتحانام شروع شده کلا ولش کردم الانم نمیدونم چرا حال خوندن ندارم.
و کلی کار دیگه که اگه بیشتر ادامه بدم آبرو دیگه ندارم پیشتون:)
حالا کلی کار مثبت هم انجام دادما.کلی اهنگ حفظ کردم:)
نه شوخی کردم علاوه بر اهن
متن آهنگ علی لهراسبی بنام تو رو دارم
از قبل تو برخورد هات فهمیدم آینده دارم باهات
تو اومدی که با تو ثابت شه هیچکی بعد تو نمیتونه دیگه بیاد جات
انقدر حرف دارم که براش تو قلبم حتی جا ندارم
خیلیه یه آدم اینجوری بتونه بگه تو انتخابم اشتباه ندارم
من خیلی خوشبختم که تو رو دارم سر کن با عشقم تنها نزارم
خوشبختی یعنی که تو آرزومی هر وقت بخوامت همیشه پیشمونی
من ترس از دست دادن ندارم خیال دل پس دادن ندارم
محاله وقتی از خدا یه چیزی میخوام نگفته باشم اسمتو
بیا حرف بزنیم. چون چشم‌هامون از هم دورن و احتمال این‌که دوباره نزدیک بشن، کمه. چون نمی‌تونیم هر هفته قرار بذاریم، بریم بیرون. ولی می‌تونیم هر هفته حال همو بپرسیم.
بیا حرف بزنیم. که چیزهای تعریف‌کردنی، تلنبار نشن روی هم‌دیگه که دیگه حوصله‌مون نیاد بگیم‌شون. بیا حرف بزنیم و جزئیات بی‌اهمیت رو به‌هم بگیم. که یه‌وقت فکر نکنیم فلان مسئله اون‌قدری اهمیت نداره که وقت فلانی رو بابتش بگیرم. عادت شده باشه برامون.
بیا حرف بزنیم. چون من می‌دونم چ
به نام او.
بعضی وقتا دلم به حال خودم خیلی می‌سوزه.
وقتایی که به عکس صفحه گوشیم نگاه می‌کنم و خودمو میبینم که چه آروم و بی صدا لبخند زدم، انگار که هیچ دردی ندارم.
اگه کسی پیدا بشه و توی چهره ام دقیق خیره بشه غم چشمامو میبینه،اما طبق معمول من کسی رو ندارم که به غم های توی چشمام زل بزنه و بگه آروم باش من کنارتم.
اینکه همه‌ی آدما در واقعیت موجودات تنهایی هستن برام اثبات شده اما من همیشه دنبال این بودم که عکس این موضوع رو برای خودم ثابت کنم که هی
خودتون میدونین چرا اینقد دستنیافتی شدم ببخشینم،هنرستان خیلی کوفتیه خصوصا روزایی که باید عمومیا رو تحمل کنم علاوه بر کتابای چرند درسی باید قیافه ی یه سری آدم مزخرف لعنتی رو از اول هفته تا اخر هفته ببینم،عذاب دهنده نیست؟شما خودتون رو بذارید جای من این همه صبوری رو از کجا آوردم جا دادم تو دلِ خودم!حسِ قلب شکستگی میکنم.برام دعا کنین که زود دی ماه بگذره!زود و خوب!.
چند هفته قبل رفته بودم پیاده روی کنار رودخانه فریزر،
یه رودخانه طولانیه.
سه تا کوچه قبل اینکه برسم به رودخانه،
یه اقایی رو دیدم کپی بن افلک!
با یه خانم زیبایی داشت قدم میزد.
عین مرغای فلج بهش همینجوری نگاه کردم،
و هی نگام کرد و خنده ش گرفته بود.
خود بن افلک بود.
و بعد از خجالت فرار کردم!
چند روز قبل رفتم اسکله و کنار اقیانوس،
اونجا میرم برای قدم زدن،
از هالیوود اومده بودن فیلمبرداری، 
در نتیجه بخش هایی از ساحل رو بسته بودن
یه کانکس مانند زده بود
گفتم مرو رفتی و بد بیراه رفتیبس تند میرانی ،نگه دار تا نیفتی از دیده افتادی ولی از دل نرفتی،،،،،،،،،،،،،،، نگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان داردآه ای دل حرف های نهان داردرفتیو دل با خود بردی،درد را به تن بی دل سپردی  . ترکیبی من و هوشنگ ابتهاجخدا کنه حلالم کنه وگر نه شعرشو خراب کردم من 
همسر با دوستاش رفته باغ و من تنهام:(
بهتر که رفت، چون این چند روزه حوصله ی هیچکس و هیچ کاری رو ندارم
شاید عصری زنگ بزنم به دوست قدیمیم و باهاش برم بیرون، شایدم تنهایی برم.هنوز تصمیم نگرفتم.
به سرم میزنه پاشم برم پیش تیارا ولی خب راه دوره، حوصله ی این همه پشت فرمون نشستنم ندارم:(
کاش نزدیک تر بود، کاش شماها نزدیکم بودید، آخه این دوستم اصلا شبیه من نیست.
الان چی می کنم؟ با یه کاسه تخمه و یه عالمه لواشک نشستم پای تلویزیون و دارم "رگ خواب" میبینم و
هیچ وقت مثل من خربازی درنیارین و آدرس صفحات تون رو به هرکس و ناکسی ندید!درسته که هرچی دوست دارم مینویسم اما آرامش اعصاب ندارم!برای کتاب خوندن الان بدترین شرایطه ولی من میخوام برعکس عمل کنم.خوب حس میکنم چه قدر ف.ح تحت فشاره و خودمم همینطور،امروز در حین خندیدن اشکم ریخت،آره من اکثر اوقات از شدت خنده اشکم در میاد اما این دفعه خیلی فرق داشت.آدمم بلاخره دلم میشکنه نیاین جلوی من از روابط تون بگین.حسودیم نمیشه فقط اعصابم از خودم خورد میشه که نصفِ ش
بابا ماشینش رو فروخته .همون که عید کم مونده بود آتیشمون بزنه اگه من بودم عید میفروختمش.
حالا هر کی چپ میره راست میاد میگه بهار ماشین بخر.
من ماشین نمیخرم اصلا دوست ندارم ماشین بخرم از اون طرف اگر ماشین بخرم میشه یه چیزی تو مایه های بی آرتی و اتوبوس هر کی بگه ماشین بده باید بدم بره و اگر هم ندم میشم آدم بده .چرا باید پولی رو که ریال ریال جمع کردم و بدم یه جا چیزی رو بخرم که هیچ وقت رویای داشتنش رو نداشتم؟ دیگه دارن میرن روی اعصابم
جفری برگشت :)
یه هفته تو خیابونا پرسه زده بوده تا اینکه رفته تو محل کار یه خانمه که خیلی هم اون اطراف مسی نبوده و خانمه بهش غذا داده بوده و عصرش برده بودش پیش یه دامپزشک و اون هم چیپ ستی رو که تو بدنش بوده رو اسکن کرده بود و زنگ زده بود به جنی که گربه تون اینجاست.
این جوری بود که جفری بعد از یه هفته سرگردونی برگشت خونه و خیلی ها رو با برگشتش خوشحال کرد. طفلک آایمر داره و حالا باید بیشتر مراقبش بود تو این مدت هم کلی ضعیف و نحیف شده.
آقا یه هفته مونده
من قلبم داره منفجر میشه!
از استرس
آره دیگه
همین



برام دعا کنین خوب بدم!
خاسدین برا حال روان پریشمم دعاکنین ولی من همینجوری بیشتر میپسندم ک خب صد البته نظر شما ام برام مهمه!
چی دارم میگم
نمیدونم آقا ولم کنین فلن تا آخر همین هفته
ایشالا خوب میشم.
بعدم اینک
چرا انقد این پستای اخیرم رو عصاب بوده!
رو عصاب شماهاعم بوده؟!
ببخشید خلاصه!
خب دیگ من برم استرس دارم✋
اینجا دیگه جای خوبی برای چیله و دلنوشته نوشتن نیست. درسته وبلاگ خونواده رو میشناختم و نمیخوندم و مدتی قبل حذف شد(نمیدونم دقیقا کی) ولی اینم هست که من حتی به خودم اعتماد ندارم فقط باید کارمو درست انجام بدم. حالا اگه خونواده واقعا اینجا رو پیدا کرده باشن که اینجا هم پستها بیمحتوا میشه ولی اگه بفهمم کسی که اسممو برام نوشته از اونجا(.) بش رسیده این وبلاگ هنوز جای حرفامه.+ اوایل اینجا رو با این حساب زدم که اگه لازم شد راحت حذفش میکنم ولی الان تص
حدود چهار ساله به خودم نگفتم ایول مریم خیلی خوب بودی!ذوق نکردم برای خودم.تو هیچی انتظار خودمو برآورده نکردم.الان پر از ترسم.تو شروع هر کاری میدونم اون چیزی که میخوام نمیشه و نصفه نیمه رها میشه یا به سختی تموم میشهتو نوشتن هم حتی اینجور شدم.حوصله ندارم مثل چندسال قبل اتقاقات رو با جزییات بنویسم و تحلیل کنمیک ماه دیگه باید برگردم خونه و هیچ برنامه ای ندارم که چجور زندگی کنم و میخوام چیکار کنم.راه زیاده ولی کی میره
قوه اظهار نظرم داره کور و کور تر میشه .
به حدی که دیگه برای کوچیک ترین مثال هیچ اعتماد به نفسی برای بیان نظرم ندارم.همش حس میکنم اطلاعات کافی برای حرف زدن راجع به اون موضوع رو ندارم .میرم میخونم .سرچ میکنم .در‌میارم و وقتی قراره حرف‌ بزنم دیگه بقیه نظرمو نمیخوان.!میدونید چی میگم؟
یه حس بدیه .حس اینکه من هیچی نمیدونم .!
من نمیدونم.
حتی توی کلاسهایی که میرم .حتی تو دانشگاه و راجع به حقوق .من هیچی نمیدونم.!چطور باید راجع به مبحثی که اشر
هفته عجیبی بود. شایدم سخت . شایدم شلوغ. شایدم نمی دونم!چند شب پیش تر انقدر خسته و‌ تبدار بودم که وقتی رسیدم خونه به خاطر خستگی و تب گریه کردم.
ینی اومدم خونه بعد نشستم روی زمین گریه کردم. از نظر من گریه توی اون شرایط بدیهی بود.حتی برای خودم آهنگ گذاشتم که خوب شم! نشدم!عجیبی ش اینجاست که تمام طول هفته اتفاقاتی بود که من برای تک تکشون ناراحت  بودم اما خسته بودم و سردرد اذیتم می کردعصر پنجره رو باز کردم باد می اومد.عصرتر وقتی برمی گشتم خونه انتهای
داشتم فکر میکردم چرا دوست ندارم فردا برم سرکار، با اینکه این همه تعطیل بودیم، با اینکه میدونم اخرای سال تحصیلیه، با اینکه شنبه ها کارم سبک تره
دلیلش فقط یه چیزه، خستگی من از کار نیست، از فرو رفتن در نقشیه که شبیه خودم نیس، باید لباس پوشیدنم تغییر کنه، با ادمایی همکار و همکلام بشم که خیلی شبیه من نیستن، باید بزرگ بشم مثل خانوما رفتار کنم مسئولیت پذیر بشم اینا چیزاییه که حوصلشو ندارم نقشی که باید توش فرو برم خیلی باخودم فاصله داره و اینه که
عرضم به حضورتان که ساعاتی قبل اطلاعیه تعطیلی مدارس مناطقه خودمون رو دیدم.
این به این معنا است که فردا(سه شنبه) تعطیل و چهارشنبه بین التعطیلین است.
و دوباره یعنی اگه چهارشنبه به مدرسه نروم، یک هفته تعطیلی، عجب چیزی میشه.
.
.
.
حالا نمیدونم چهارشنبه برم یا نه؟؟؟
ادامه مطلب
احساس می کنم بعضی چیزا توی وجودم مردن، یعنی خودم کشتمشون. فکر می کنم پیر بشم حسرتشون با من می مونن. الان البته هیچ حس خاصی ندارم :| 
یعنی هیچ ذوق و شوق خاصی ندارم در واقع.
وقتی اطرافیانم رو میبینم؛ به احساساتی که دیگه توی وجودم نیست، بیشتر پی می برم.
هیچ شور و ذوقی ندارم، فقط زنده ام .
ولی یه زنده ای که ناراحت نکردن بقیه براش مهمه؛ حتی به قیمت ناراحت شدن خودش، این واقعا ناراحت کننده اس.
به نام او.
من چند وقتی هست که متوجه شدم تو بیان احساساتم دچار مشکلم
تو لذت بردنم از لحظه ها هم همین طور.
همیشه همین جوریه که وقتی برای یه چیزی خیلی برنامه میذارم و بهش فکر میکنم و تو ذهنم یه چیز قشنگ ازش میسازم ولی تو واقعیت، اون نمیشه و غصه میخورم و نمیتونم لذت ببرم.ناراحت میشم
من واسه دیدن تو دو هفته فکر کردم که چجوری بشه و نشه و فلان.ولی تهش اونی نشد که دلم میخواست و حتی درست نتونستم ببینمت!حتی یه دیدن خیلی ساده.
شرایط بدی شده.همه چیز سخته
من
بازگشتِ تو خوب است، امّا، دیگر اسمی از آن زن نیاور!
هر زنی بود فرقی ندارد، بعد از این اسمی اصلاّ نیاور!
گرچه خورشیدِ بی‌آسمانم، می‌توانم درخشان بمانم
هی نگو اسم معشوقه‌ات را! ماه در روزِ روشن نیاور!
من فقط دوستت دارم و بس؛ خواهشی هم ندارم جز این که:
ماجراهای بی‌قیدی‌ات را، گوشه‌ی حُرمتِ من نیاور!
این‌همه گل که دیدی و چیدی، شک ندارم که حتماً شنیدی:
عطرِ مریم فقط ماندگار است؛ بی‌خودی لاله سوسن نیاور
یوسفِ بی‌ملاقاتیِ من! - گرچه با دست‌های
عشوه بی اندازه داری♬♫ معلومه که تو تازه کاری با ما سرِ ناسازگاری داری♬♫ بیخیال ما شو برو دست بردار پاشو برو نه نمیخوام دیگه تو روآهنگ جدید سامی بیگی کارت ندارم♬♫ کاری به کارت ندارم کاری به کارت ندارم میگی دل نداری آره ندارم♬♫ حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم کاری به کارت ندارم♬♫ میگی دل نداری آره ندارم حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم♬♫
دانلود آهنگ سهیل رحمانی دست خودم نیست
دلمو از سرِ راه نیوردم بدم دستِ تو چجوری باور کنم ا
هفده سالم بود که سر دردهای میگرنیم شروع شد یادم نیس اوایل مسکن میخوردم یا نه؟ ولی یادمه حداقل ماهی دو سه روز سر درد داشتم .بعد رفتن مامان سر دردام خیلییی زیاد شد سه روز در هفته و اینجوری بود که مسکن ها به کیف من راه پیدا کردن. 
یادمه تو دانشگاه هر کی مسکن میخواست میومد سراغم .فلانی مسکن داری؟ و من میپرسیدم چی میخوری؟!
از استامینوفن و ژلوفن و بروفن و نوافن و ناپروکسن و سوماتریپتان و ارگوتامین سی و آرامبخش و ایندرال گرفته تاااااااا یه مدت خیلییی
هزار بار پتو رو کشیده بودم روی سرم و گریه کرده بودم . حال و حوصله هیچکس رو نداشتم ، اشتها نداشتم ، حرف نمیزدم ، فقط گریه میکردم . یه روز ، دو روز ، یک هفته ، دو هفته ، یکماه ، دوماه بود که حال و حوصله نداشتم ، دیگه دلم برای هیچ مریضی نسوخت ، دیگه از غم کسی غصه نخوردم ، وقتی رفتم ختم کسی اشکم در نیومد ، حتی ناراحت هم نشدم ! رویه زندگیم تغییر کرد ؟ نمیدونم . ولی دیگه دلم نخواست بگم بخندم ، قرار های دورهمی و بیرون رفتن رو پشت هم کنسل کردم ، یا رفتم مثل جغ
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
تو دوران سربازی اموزشی که بودم لحظه شماری میکردبم که تموم شه و بریم یگانبهمون گفته بودن هشت هفته طول میکشهآخر هفته ها که میرفتیم مرخصی میگفتیم خب یه هفته اش گذشت ولی مگه تموم میشدخلاصه با همه سختی هاش تموم شد ولی نرفتیم یگان چون دوره کد خوردیمخیلی برامون زور داشتدو سه تا از بچه ها فرار کردندوره کد مثل این میموند که بهمون گفته باشن دوباره از اول بیاید آموزشیولی انقدر این دوره کد راحت گذشت که حد نداره اونم تو تیپ زرهییکی از دلایلی که دوره کد ب
نمی دونم چی میشه که گاهی دلم نمی خواد توی این وبلاگ بنویسم و مدتها بی خیالش میشم . ولی بعد یه موقعی هم هوس می کنم بیام اینجا بنویسم . 
مشغله های زندگیم خیلی زیاد شده . خیلی خسته میشم . توانم کم شده . دیگه انگار حوصله و توان روحی هم ندارم برای خیلی از مسائل . 
چند روزه که اصلا توی یه حال عجیبی هستم . از روز اخر خرداد ریختم به هم . هی سعی می کنم بی خیال باشم و غرق بشم توی همین روزمره های زندگی . ولی گاهی به خودم میام میبینم یه اندوه عمیق و عجیبی
دوست دوران دبیرستانم زنگ زد با حال خراب .
حال و احوال کردیم و فهمیدم مادرش بدحاله و بیمارستانه و با چیزهایی که گفت امیدی نبود .
یه کم حرف زد ؛ گفت تو بودی چه میکردی ؟ 
گفتم واقعیتش من خیلی بی رحمم‌.
من تحمل دیدن رنج عزیزانم رو ندارم.
حتی تحمل رنج مریض های بدحال رو ندارم.
یه کم سکوت کردم و گفتم دعا میکردم. 
ولی نگفتم چه دعایی.
آخرین بار برای مادربزرگم دعای مرگ میکردم ! 
و اگر دستم باز بود نمیذاشتم اونقدر عذاب بکشه .
حتی به پرستارش هم زنگ زد
هروقت به زندگی های خواهرام و اداهای شوهراشون و اینا نگاه می ‌کنم با خودم میگم چه تضمینی هست که ازدواج کنی و زندگیت شیرین باشه اصلا تو که یبار ازدواج کردی و اون ازدواج رو خراب کردی
می دونم ازدواج واسه این نیست که کسی بیاد زندگی منو اداره کنه اما 
دلم دقیقا همینو میخواد! چون همین الانم زندگیمو خانواده ام و مخصوصا مامانم اداره می کنن 
معده ام ترش کرده 
رانی ندارم فامو دارم 
امپرازول ندارم من خر دیشب رفتم داروخونه هاا! :/ 
معده ام ترش کرده دیشب ش
خداجونم چی میشد من ی ذره ی ذرها شانس داشتم بگو ی ذره ندارم که نیس ندارم شانس این همه دعا و تلاش کردم اخرش هیچ که هیچ ۳ تا گزینه برای دعا گذاشتمیکیش که خیلی شیک پر شد و بزادرده نشددومیشم بگیر نگیر داره  که فک نکنم بشهسومیشم که عمرن بشههمیشه فک میکردم تورو دارم ولی خیلی وقته فهمیدم منو ندوستحرفا دعاهام برات بی اهمیتهمنو دوست نداری شاید من بندت نیستمای کاش میتونسی با براورده کردن ارزوم بعم ثابت کنی دوسم دازی۲۲ سال دعا کردمو هیچ کدوم براورده نش
آمار خودکشی در این شهر احتمالا بالا خواهد رفت! آخه آقا گار اینجا کنسرت دارن چند روز دیگه:)مورد داشتیم پیام داده که توروخدا معصومه برو کنسرت من طاقتشو ندارم اون اونجا باشه ولی تو نری!!!!! :|الان من دوست ندارم برم اصلاااا ،ولی اون طاقتشو نداره من نرم خووووو :)
پ.ن:نخییر! چشمای رنگی خیلی برام عجیب نیست!بابام چشم رنگی بودن و جفت داداشام چشم رنگی هستن! یعنی فکر کن چنین موضوعی فقط جذابیت باشه:| ولی آقا احسان بیاد میرم:))علیخانی:))  ، اجججراشو دوست دارم
سلام خدمت دوستان عزیز
تازه خانواده برتر رو پیدا کردم، چون اصلا تو این فازها نبودم و الان هم داشتم یه مطالبی راجع به ازدواج و خواستگاری سرچ میکردم که این جا رو دیدم.، چند تا از پست ها رو خوندم، کامنت ها چه خانم و آقا نشون میده با تجربه هستید، گفتم حتما حرف ها و نظرات تون کمکم میکنه.
اول از خودم بگم که ۲۲ سالمه و دانشجو ام، تقریبا نصف درسم مونده، راستش من یه حالتی برام پیش اومده که تا حالا این جور نبوده و اصلا فکر هم نمی کردم پیش بیاد.
حدود یه ماه
امروز اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوام بنویسم فقط خیلی خسته ام حال هیچکاری ندارم مامانم عصبیه فشارش بالاس مامانم دپرس باشه رو منم تاثیر داره .منم دپرسم
خونه بهم ریختس ولی اصلاااا حال ندارم مرتب کنم :/ 
+بچه ها میگفتن تو گروه پسره گفته دخترا ریاصیشون ضعیفه! بعد امروز استاد اوردش پادتخته یه سوال راحت داد بهش ولی هی تحت فشارش گذاشت گف تا نری تو گروه از جامعه دخترا عذرخواهی  نکنی ولت نمیکنیم :))). من که اینستا و واتساپ همه رو جمع کردم بی خبر فقط داشتم نگ
بیت کوین امروز به حدود 11 هزار پانصد دلار رسید یعنی نسبت به حدود یک هفته قبل که من اون پست (بیت کوین ارز آینده)  رو نوشتم 3000 هزار دلار ( حدود 35 درصد) رشد کرده. 
یه دوستی داشتم میگفت که اگر من 10 میلیارد پول داشتم میذاشتم بانک ماهی 200 میلیون سود میگرفتم. بعد می گفت من الآن دارم ماهی 200 میلیون ضرر بی پولی میدم.
فکر کنم منم از هفته قبل تا حالا 3000 دلار ضرر بی بیت کوینی دادم!!!
-------
نمی دونم چرا این روزها دست و دلم به هیچ کاری نمی ره.همین امروز دوستم پیام داد که فردا عصر با چندتا دیگه از دوست هامون بریم بیرون.منم موافقت کردم و اون لحظه خیلی خوشحال شدم و گفتم آخ جون می ریم بیرون اونم با دوست جان ها.ولی الان می بینم اصلا حوصله ی بیرون رفتن رو ندارم ولی خب قول دادم و باید برم.شاید حالا تا فردا دوباره دلم خواست که با دوست هام برم بیرون.یا بعد کنکور کلی کتاب خریدم که هنوز لای هیچ کدومشون رو باز نکردم.جالب این جاست که دوتا از این ک
Federer و Djakovic (جاکویج) الان چهار ساعته دارن مسابقه میدن! همین الان و واقعا چهار ساعت طول کشیده بخاطر سطح بازی و نزدیک بودنشون.
حالا کار به این ندارم، تو کل زمین بازی بطور واضح صدای تشویق برای فدرر بیشتر از جاکویچه و چیزیکه برای من جالبه اینه خودشو از تک و تا ننداخته و همین سه دقیقه پیش نتیجه نزدیک به باختش رو به برد صد در صد اون ست تغییر داد!
تفسیری ندارم واقعا!
الان باز است ست رو برد شدن ۹-۸ به نفع جاکویچ و حالا این ست تعیین کننده س
ببینیم چی میشه!
ا
چند هفته اخیر نمیدونم شاید هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم . امروز این وضع تموم شد . دریغ از اینکه بتونم تو این مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم . ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم . شاید این وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود .بگذریم . امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرایی Php رو پیش بردم و به جاهای خوبی رسیدم . این پروژه های تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده . باید روزانه پیش ببرمشون .
اینجا هوا خیلی گرم شده . چند رو
کلا سعی میکنم اتفاقات رو تو ذهنم نگه ندارم دانشگاه جای عجیبیه و گاهی مغزم تحلیل چند تا اتفاق رو باهم نمیتونه انجام بده ، از بدترین اتفاق امروز میتونم غش کردن یکی از دانشجو ها رو بگم ، با سر رو زمین فرود اومد و جیغ من بود که تو کل سالن پیچید ، سعی کردم نقش کمک کننده داشته باشم تا یه ادم هول . هرچند که دیدم از من هول ترم هست ، طرف زد در قمقمه ی جدیدم رو شد و من هی اون وسط میگفتم کشیدنی نیست بچرخونش و در نهایت تق . شد |: خیلی غصه خوردم ، نو بود ا
میخوام قید تیم رو بزنم . چون موندنم فقط منجر به نابودیه دیگه نمیخوام . دیگه هیچ شوقی ندارم برای این جمع اگه یه ذره امید داشتم الان دیگه ندارم چون هرچی بیشتر میمونم احساس میکنم خودم دارم ذره ذره از بین میرم . باید این ریسک رو بجون بخرم و قید همه چیو بزنم و از اول شروع کنم . یادمه با خودم میگفتم تا جایی ادامه میدم که خودمم پیشرفت کنم ولی الان فقط یه جا وایسادم هیچ حرکتی نمیکنم هیچ حرکتی . فقط میدونم باید این جریان رو بهم بزنمنگاهام عوض شده طبیع
+ هی
- جونم؟
+هستی؟
-هستم
+اهههه
-:)
+چرا نمیری از دستت راحت شم؟؟؟
-کجا برم؟
+نمیدونم، برو یجایی که دیگه نباشی، دیگه حست نکنم!
-جایی رو ندارم برم عزیزم، تازه کجا بهتر از پیش تو بودن :)
+اههه، برو گمشو ببینم حوصلتو ندارم
-تو بگو کجا برم، چشم من میرم
+نمیدونم، برو همون جایی که ازش اومدی
-:/
+چه مرگته، راستی اصن از کجا اومدی یهویی تو زندگی کوفتی من، ها؟؟؟
-نمیدونم:/
+تو چی میدونی پس؟
-تو از کجا اومدی؟
+ها؟
معلومه
-:)
+چته؟
-هیچی؛ خوش به حالت میدونی از کجا اومدی
داشتم فکر می‌کردم اگه فیلمساز شدم و خواستم فیلم عاشقانه بسازم نقش اول مرد و زن رو زن و شوهر واقعی می‌ذاشتم. والا. خانومه یه دکمه لباس به زور داره واسه شوهرش می‌بنده.
اصلاً من و فیلمسازی؟! واو استبعاد؟
راستش از خدا پنهون نیست، از شما هم پنهون نباشه، من از همون ترم پنج قصد انصراف از دانشگاه داشتم که بنا به دلایل خانوادگی نشد. فلذا بر آن شدم که کنکور ارشد را بنشینم  رشته‌ی سینما یا ادبیات نمایشی  بخوانم.
بدیهی‌ست که هر کس رشته‌ی یک چیزی را
یادم نمیاد توى هیچ دوره اى از زندگیم اینقدر دلسرد بوده باشم، انگار واقعا دیگه کارى ندارم توى این دنیا، نه امیدى و نه انگیزه اى. حالا میفهمم عصبانیت و هر واکنش تند منفى هم نشونه زنده بودنه، اما حالا تنها واکنش من بغل کردن پتو و جمع شدن توى خودمه و فکر به اینکه کى به تهش میرسه این شربت حیات.
حتى دیگه نا ندارم در برابر کسى که محکومم میکنه به اینکه تقصیر خودته و یه حرکتى بکن، از خودم دفاع کنم. رسیدم به جایى که به همه حق بدم که فقط دهنشونو ببندن. 
وق
دوست دارم کلاس دوم دبیرستان باشم و یه معلم داشته باشم که هفته‌ای یه موضوع انشاء بده و هر هفته منو صدا کنه پای تخته و من برم پایین سن کلاس، پشت به تخته‌ی سبز و روبروی سی نفر آدم بایستم و دفترمو تا جلوی صورتم بیارم بالا و شمرده شمرده متنمو بخونم و گاهی از چهره‌ی هم‌کلاسی‌هام بازخورد بگیرم و تو لذت شنیدن صدای افکار خودم در سکوت محض غرق بشم.
این دومین "سرآغاز"ی ست که برای سایه می نویسم. اینجا ابتدائا 7 پست به خود دیده است که البته از آنجایی که من اعتقادی به پاک کردن و از بین بردن خاطرات ندارم، آنها را در قالب 7 پست در وبلاگ قبلیم ذخیره کردم. و حالا مثلا این اولین پستی ست که در اینجا می نویسم. امروز 4م مرداد است. برای در یک وبلاگ جدید نوشتن، دلایل خودم را دارم و از این بابت هم خوشحالم. اینجا مطلقا رنگ و بویی از 4 مرداد به قبل نخواهد دید. قلبم نسبت به دیروز و پریروز آرامتر است و من واقعا به
برنامه اندروید هفته سنج پیشرفته
دانلود رایگان اپلیکیشن اندروید هفته سنج پیشرفته. این برنامه، ویجتی با قابلیت برنامه ریزی برای جلوگیری از فراموشی به صورت نمایش پیغام در کنار ساعت گوشی شما است. این پیغام در کنار ساعت تبلت یا گوشی شما به نمایش خواهد در آمد، با استفاده از این اپلیکیشن شما می توانید ویجت .
ما تنها یک‌بار در این دنیا زندگی می‌کنیم، که آن هم در چشم به هم‌زدنی به پایان می‌رسد. همه‌ی ما به شکل‌های مختلف خودمان را مجبور می‌کنیم در شرایطی که دوستش نداریم بمانیم اما ریسک ِ تغییر را به جان نخریم.
کاش یادم بماند که؛ اگر غذایی را دوست ندارم، از خوردنش دست بکشم.
اگر اسمم را دوست ندارم، با انتخاب ِ اسم جدید از تمام اطرافیان بخواهم مرا آن‌گونه که خودم می‌خواهم صدا بزنند.
اگر شغلم را دوست ندارم، در اولین فرصت نامه‌ی استعفایم را روی می
یوقتا باید با پشت دست بزنی تو دهن بعضیا -__- خب بیشعور اگه جوابتو نمیدم شاید حوصله ندارم چرا پیامتو پاک میکنی میخونم جواب میدم دیگ بعدم یه پشت دستی هم باید بزنی تو صورتشون و بگی بیشعور اون موقع که پیام دادم رید زدی جواب ندادی میخواستی التماست کنم و زر و زر پی ام بدم که الاغ چرا میخونی جواب نمیدی ؟ -__- خب باید بگم که الان مودم اینطوریه عصبانی نمیشم ینی میشما بیرون نمیتونم بریزم حوصله جنگ و دعوا ندارم وگرنه اگه مثه قبل بودم که هیچی .اصن من از ای
نگو نمیخاهمت ، بی تو زندگی معنا ندارد به من زنگ نزنبه دیدنم بیااین تلفن لعنتی دست اغوش نداردرفتی. رفت از دلم امید حسرتت. مرا به رسوایی کشیدخسته ام. مثل سرباز برگشته از جنگکه ببیند شهرش نیست.مثل پرواز بعد از شلیک توفنگکه ببیند دگر بالش نیست. بعد هشت سال انتظارکه ببیند یارش نیست.  
کد تخفیف 60 درصدی دیجی کالا برای محصولات مورد نیاز و مصرفی آخر هفته شما
برای استفاده از این فرصت ویژه کافی است روی لینک زیر کلیک کنید. با کلیک روی لینک زیر به صفحه محصولات تخفیف دار دیجی کالا وارد می شوید.
استفاده از تخفیف 60 درصدی دیجی کالا
امروز غم انگیزترین روز زندگیمه 
امروز من کاری کردم که می دونم از نظر عقلی به نفع جفتمونه اما دل هر دومون مخصوصا دل اون به درد اومد. 
نمی دونه من چه حالی ام، نمی دونه دیشب تا صبح با خودم کلنجار رفتم و صدبار زدم زیر گریه، نمی دونه که الان ده روزه تمام مدت سر درد دارم، نمی دونه، هیچ کدوم رو بهش نگفتم؛ چون دوست ندارم غم هام رو بدونه، دوست ندارم حال بدم رو بدونه، دوست ندارم بدونه چقدر از این که مجبورم دوسال رو . :(( ولی مجبور بودم. چاره ای برام نمونده
هفته‌ی پیش خبری شوکه کننده، شهر پر زرق و برق دبی را نقل محافل خبری کرد. باشگاه خبرنگاران جوان نوشت: هفته‌ی پیش خبری شوکه کننده، شهر پر زرق و برق دبی را نقل محافل خبری کرد.
پرنسس هیا، همسر حاکم دبی هفته گذشته به
همراه دو فرزند کوچکش از امارات متحده‌ی عربی به انگلستان گریخت و در آنجا
تقاضای طلاق و پناهندگی ی کرد. پرنسس هیا یکی از شش همسر حاکم دبی، شیخ
محمد بن راشد آل مکتوم، بود و به دلیل آنکه همواره در محافل عمومی در کنار
ه
امتحانارو دادیم تموم شد. :) از بین امتحانا به نظر من فیزیک رو سخت داده بودن بقیش در حد استاندارد بود. ولی خودم زیست و فیزیک رو خراب کردم. p: به هر حال دادیم تموم شد. حالا فقط کنکور مونده! تقریبا 7 هفته دیگه کنکوره. تصمیم گرفتم واسه این چند هفته بشینم کنکور های سال قبل رو حل کنم. هر کجا اشکال داشتم برم اونجا ها رو یه بار دیگه بررسی بکنم. ببینینم چی میشه .
پیشگفتار: قبل از هر چیز باید اعتراف کنم بنده هیچ علاقه به آهنگ و موسیقی ندادم ( چه ایرانی و چه خارجی ) . و خیلی علاقه ندارم سر از اینا سر در بیارم و این پست بیشتر بخاطر یه سری از دوستان عزیز کی پاپ و یه عده از دنبال کننده گان عزیز قرار میدم .فقط از اونجایی که من اینا نمی شناسم اگر اشتباه عکسی گذاشتم لطفا بهم بگوئید بردارم ! 
+ جدیدا علاقه چندانی به دنبال کردن سریال هاشون ندارم چه برسه به گروه های موسیقی شون 
ادامه مطلب
از نظر من، کتاب فقط باید خونده شه. مهم نیست از کتابخونه گرفته باشیش یا خودت بخریش یا یادگاری اِکست باشه (:
کتاب در هر حالت نیازمند خونده شدن و درک شدنه. همین. 
من کتاب میخونم. همیشه. اما کتاب های زیادی ندارم. نه اینکه دلم نخواد کتابخونه م رو هی بزرگتر کنم، نه! سعیمو میکنم بزرگش کنم اما پولش رو ندارم. هروقت پولی دستم برسه بهش اضافه میکنم اما این ب معنی نیست هروقت پول نداشته باشم کتاب هم نخونم. 
قرض میگیرم. در ازاش کتاب هایی ک دارم رو ب بقیه میدم. 
د
در زمان راهنمایی مدیری داشتیم نظری نامی که خدا حفظش کند آدمی مهربان و فهمیده ای بود. گویا سر صبح محکم به پشت یکی از بچه ها زده بود و آن بچه فحش رکیکی نثار مادر زننده کرده بود غافل از این که زننده مدیر است و نه یک دوست صمیمی. مدیر هم شاکی که بچه فلان قدر ساله را چه به این حرف ها تو خجالت نمی کشی و بچه را به شدت خجل کرده بود.
هفته بعد این اتفاق بر سر یک هم سرویسی افتاد و او هم فحش رکیک دیگری اینبار به خواهر نداشته مدیر داد و القصه. در پایان هفته دوم تا
از شدت ناراحتی با خودم صحبت میکنم وقتی به اوجش میرسه صدام بلند میشه بعد یادم میاد نباید بلند صحبت کنم
نفسم
میگیره وقتی کسیو ندارم درمورد چیزایی که دوست دارم صحبت کنم باهاش وقتی
کسی رو ندارم وقتی ناراحتم بهش بگم ناراحتم ینی از بچگی این شکلی بودم
مجور بودم تمام احساساتم رو مخفی کنم
زندگی کاملا عادلانس اما
مهم منم که فعلا فشار روحی رومهدوس دارم گوشیمو پرتاپ کنم به افراد
خانواده بگم متنفرم ازتون بعد بلندشم برم برای خودم زندگی جدیدی بسازم
رئیس گفت فلانی گزارش نه ماهه ات با شش ماهه ات نمی خونه که
گفتم آره نمی خونه خودمم فهمیدم اما کاریش نمی تونم بکنم هیچ توضیحی هم ندارم
رئیس: آخه باید معلوم شه اشتباه از کجاست
گفتم نمی دونم خیلی گذشته و توضیحی ندارم. توی زیر زمین اداره شلاقم هم بزنین کاریش نمی تونم بکنم .اشتباه شده دیگه
رئیس: زیر لب گفت چه راحت حرف می زنی! و لبش رو جوید!
و من با خودم گفتم: تا شما باشین منو استخدام محکم نکنین! یک دهم این پرروئی و یک شیشم این اشتباه رو توی شرکت خصوصی ا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب