نتایج پست ها برای عبارت :

يه هفته هسي

هفته ی قبل که صبح ها کارآموزی غدد بودم چند تا عصر هم شیفت داشتم تو بیمارستان
کاردانشجویی،  این هفته هم که گذشت از یکشنبه تا خود امروز صبح ها تمام بیمارستان
کاردانشجویی بودم عصر ها هم غیر 2 روز کارآموزی ccu .
دلم میخواد دقیق و با همه ی جزییات بنویسم ولی خواب چشمامو پر کرده !
فقط میگم ابن هفته جدید قراره خونه خواهر باشم ، فردا بلیط داریم از شهر ما به مقصد شهر خواهر
راستی بعد چند هفته بالاخره بالش مورد علاقه مو درست کردم که از خوابگاه اورده بودم :dاینو من بعد دو هفته بالاخره خالی کرده بودم کل خونه پر شده بود از پرکاورشو شستم باز امروز پر کردم مجددا خونه پر شد از پر :dولی الان خوشحالم حداقل با این راحت تر میخابم
بالاخره با همه خوبی ها و بدی ها این ترم هم هر چند که مثل ترم اول باحال نبود ولی داره تموم میشه الان فرجه ها هم که شروع شده . کلاسامون دیروز تموم شد .
دیگه این ترمو که هیچی درس نخوندم باید تو این چند هفته درسامو بخونم تا حد اقل مشروط نشم :D
تصمیم گرفتم برای این 2 ، 3 هفته از حجم کارام کم کنم و بیشتر درس بخونم تا پاس بشم .
تا ببینیم چی میشه :)
میگردى بین مخاطب هایى که،
تمامِ هفته را کنارشان گذراندى.
میگردى بین تمامِ آنهایى که،
کِیفَت کنارشان کوک است.
میگردى بین صمیمى ترین ها
با معرفت ترین ها.
تا پیدا کنى یک نفر را؛
که جمعه ات را
غروبِ جمعه ات را
برایت بسازد
برایت شیرین بسازد.
نیست!
نه این هفته
تا آخرِعمرت هم بگردى،
پیدا نمى شود
جمعه یار میخواهد.
غروبِ جمعه یار میخواهد.
یار اگر نباشد،
تمامِ دلتنگى ها
تمامِ خستگى ها
تمامِ نا امیدى هاى هفته ات،
بغض میشود در گلویت و
نمیترکد که نمی
مامان و خاله و دایی معمولا آخر هفته ها میرن دماوند،به با ما هم همیشه میگن که بیایید آخرین باری که رفتم خیلی خسته شدم علاوه بر اینکه شلوغه و نمیشه آدم بیکار باشه، آخر خسته و کوفته میرسی خونه و صبح شنبه باید بری سر کار و این خیلی سخته برام
این هفته هم گفتن بیایید و من دوباره گفتم نه، به شدت نیاز به تنهایی و خلوت دارم چیزی که اونجا امکان پذیر نیست و کلا هم جو بعد از فوت دایی برای من غمگینه
ولی از طرفی وقتی یاد آخرین دماوندی که دایی محمد
 دردسر جدید این هفته من :
این هفته علی مهمون ماست بخاطر شرایطی که داره حالا به هر حال یه هفته مهمون ماست 
سوالی که اینجا دارم  اینکه تا جاییکه امکان داره انواع بازی های پسرانه رو به من بگین‌ که این
هفته با علی کوچولو (۹ سالشه) بازی کنم‌ .
دوم غذاهای کودکان اگر میشناسین بازم بهم بگین‌ ممنون میشم .
علی هر غذایی نمیخوره و اینکه نمیدونم چی دوست داره چی نداره؟ متاسفانه به منم نمیگه:|


+   
داداشم این هفته سرکاره . 
مامانش هم بیخیال بیشترتون میدونین
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش میدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشی و محسن چاووشی.شایدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببین چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
الان یادم افتاد ک 14 تیر سالروز عقدکوچولومون بود اما من یادم رفت.که فکرکنم پنجشنبه صبح ک رفتم پیشش اما امسال شده جمعه.داشتم فکرمیکردم چرا یادم رفت ؟نگاه کردم ب تقویم دیدم من تو هفته قبلش منفجرترین بودم. جاب جایی خونه ، رفتنش.حالی ک بدش و بعداز اون تا آخر هفته ی بعدیش من افقی بودم و.مناسبات ب همین جالبی جایگزین سالهای قبلشون میشن. پارسال من خوشحالترین آدم روی زمین و امسال تنهاترین آدم.
 اون دیویست و چهل ساعت کوفتیو با دعوا و زور تمومش کردم و خب اصلنشم هر نمره ای میخوان بهم بدن ،بدن' آی دونت گیو شت 'همینقدر صریح:/
کنار شیش روز کار در هفته هفته ای ام شیش ساعت کلاس زبان میرفتم و خب هر طوری حساب کنی اینکه من  الان جایی ام که از سرمای طبیعی هوا قراره زیر پتو بخوابم کاملن حقمه:/
اینکه دیروز طی یه حرکت انتحاری ساعت هشت شب چمدونمو بستم و ساعت یازده راهی شدم اونم بدون هیچ برنامه ریزی حقمه
اصلنشم من حق دارم همه برنامه هامو یه هفته بخوابو
بله همونطور ک درجریانید این هفته جوابای کنکور میاد:/انا لله و انا الیه راجعونوصیت میکنم شب سومم پیتزابخورید با نوشابه خنک حتما هم مشکی باشه.پرده هایِ اتاقمو کشیدم در رو هم بستم رفتم زیر پتو نور بهم بخوره جیغ میزنم دیگه عمق فاجعه رو دریابید.
حقیقتش حالا که اینستا و تلگرام و توییترم بلاکه:( دلم میخواد اینجا بیشتر حرف بزنم. حرف خاصی ندارم. ولی همش اینجا رو باز میکنم و از کامنتای شما ذوق میکنم:)
مرسی که همچنان هستید و میخونید. 
امروز از صبح کسلم! ساعت ۱۱ به زور بیدارم کردن! و تنها کاری که انجام دادم، خوندن مثلث فمورال و اجزاش مثل شاخه های شریان و عصب فمورال بوده:/ این هفته باید آناتومی اندام رو تموم میکردم ولی حتی اندام فوقانی رو شروع نکردم:/ و اندام تحتانی رو هم حتی نصف نکردم:| . فیزیولو
خودتون میدونین چرا اینقد دستنیافتی شدم ببخشینم،هنرستان خیلی کوفتیه خصوصا روزایی که باید عمومیا رو تحمل کنم علاوه بر کتابای چرند درسی باید قیافه ی یه سری آدم مزخرف لعنتی رو از اول هفته تا اخر هفته ببینم،عذاب دهنده نیست؟شما خودتون رو بذارید جای من این همه صبوری رو از کجا آوردم جا دادم تو دلِ خودم!حسِ قلب شکستگی میکنم.برام دعا کنین که زود دی ماه بگذره!زود و خوب!.
جفری برگشت :)
یه هفته تو خیابونا پرسه زده بوده تا اینکه رفته تو محل کار یه خانمه که خیلی هم اون اطراف مسی نبوده و خانمه بهش غذا داده بوده و عصرش برده بودش پیش یه دامپزشک و اون هم چیپ ستی رو که تو بدنش بوده رو اسکن کرده بود و زنگ زده بود به جنی که گربه تون اینجاست.
این جوری بود که جفری بعد از یه هفته سرگردونی برگشت خونه و خیلی ها رو با برگشتش خوشحال کرد. طفلک آایمر داره و حالا باید بیشتر مراقبش بود تو این مدت هم کلی ضعیف و نحیف شده.
آقا یه هفته مونده
من قلبم داره منفجر میشه!
از استرس
آره دیگه
همین



برام دعا کنین خوب بدم!
خاسدین برا حال روان پریشمم دعاکنین ولی من همینجوری بیشتر میپسندم ک خب صد البته نظر شما ام برام مهمه!
چی دارم میگم
نمیدونم آقا ولم کنین فلن تا آخر همین هفته
ایشالا خوب میشم.
بعدم اینک
چرا انقد این پستای اخیرم رو عصاب بوده!
رو عصاب شماهاعم بوده؟!
ببخشید خلاصه!
خب دیگ من برم استرس دارم✋
هفته عجیبی بود. شایدم سخت . شایدم شلوغ. شایدم نمی دونم!چند شب پیش تر انقدر خسته و‌ تبدار بودم که وقتی رسیدم خونه به خاطر خستگی و تب گریه کردم.
ینی اومدم خونه بعد نشستم روی زمین گریه کردم. از نظر من گریه توی اون شرایط بدیهی بود.حتی برای خودم آهنگ گذاشتم که خوب شم! نشدم!عجیبی ش اینجاست که تمام طول هفته اتفاقاتی بود که من برای تک تکشون ناراحت  بودم اما خسته بودم و سردرد اذیتم می کردعصر پنجره رو باز کردم باد می اومد.عصرتر وقتی برمی گشتم خونه انتهای
عرضم به حضورتان که ساعاتی قبل اطلاعیه تعطیلی مدارس مناطقه خودمون رو دیدم.
این به این معنا است که فردا(سه شنبه) تعطیل و چهارشنبه بین التعطیلین است.
و دوباره یعنی اگه چهارشنبه به مدرسه نروم، یک هفته تعطیلی، عجب چیزی میشه.
.
.
.
حالا نمیدونم چهارشنبه برم یا نه؟؟؟
ادامه مطلب
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
تو دوران سربازی اموزشی که بودم لحظه شماری میکردبم که تموم شه و بریم یگانبهمون گفته بودن هشت هفته طول میکشهآخر هفته ها که میرفتیم مرخصی میگفتیم خب یه هفته اش گذشت ولی مگه تموم میشدخلاصه با همه سختی هاش تموم شد ولی نرفتیم یگان چون دوره کد خوردیمخیلی برامون زور داشتدو سه تا از بچه ها فرار کردندوره کد مثل این میموند که بهمون گفته باشن دوباره از اول بیاید آموزشیولی انقدر این دوره کد راحت گذشت که حد نداره اونم تو تیپ زرهییکی از دلایلی که دوره کد ب
بیت کوین امروز به حدود 11 هزار پانصد دلار رسید یعنی نسبت به حدود یک هفته قبل که من اون پست (بیت کوین ارز آینده)  رو نوشتم 3000 هزار دلار ( حدود 35 درصد) رشد کرده. 
یه دوستی داشتم میگفت که اگر من 10 میلیارد پول داشتم میذاشتم بانک ماهی 200 میلیون سود میگرفتم. بعد می گفت من الآن دارم ماهی 200 میلیون ضرر بی پولی میدم.
فکر کنم منم از هفته قبل تا حالا 3000 دلار ضرر بی بیت کوینی دادم!!!
-------
برنامه اندروید هفته سنج پیشرفته
دانلود رایگان اپلیکیشن اندروید هفته سنج پیشرفته. این برنامه، ویجتی با قابلیت برنامه ریزی برای جلوگیری از فراموشی به صورت نمایش پیغام در کنار ساعت گوشی شما است. این پیغام در کنار ساعت تبلت یا گوشی شما به نمایش خواهد در آمد، با استفاده از این اپلیکیشن شما می توانید ویجت .
کد تخفیف 60 درصدی دیجی کالا برای محصولات مورد نیاز و مصرفی آخر هفته شما
برای استفاده از این فرصت ویژه کافی است روی لینک زیر کلیک کنید. با کلیک روی لینک زیر به صفحه محصولات تخفیف دار دیجی کالا وارد می شوید.
استفاده از تخفیف 60 درصدی دیجی کالا
امتحانارو دادیم تموم شد. :) از بین امتحانا به نظر من فیزیک رو سخت داده بودن بقیش در حد استاندارد بود. ولی خودم زیست و فیزیک رو خراب کردم. p: به هر حال دادیم تموم شد. حالا فقط کنکور مونده! تقریبا 7 هفته دیگه کنکوره. تصمیم گرفتم واسه این چند هفته بشینم کنکور های سال قبل رو حل کنم. هر کجا اشکال داشتم برم اونجا ها رو یه بار دیگه بررسی بکنم. ببینینم چی میشه .
در زمان راهنمایی مدیری داشتیم نظری نامی که خدا حفظش کند آدمی مهربان و فهمیده ای بود. گویا سر صبح محکم به پشت یکی از بچه ها زده بود و آن بچه فحش رکیکی نثار مادر زننده کرده بود غافل از این که زننده مدیر است و نه یک دوست صمیمی. مدیر هم شاکی که بچه فلان قدر ساله را چه به این حرف ها تو خجالت نمی کشی و بچه را به شدت خجل کرده بود.
هفته بعد این اتفاق بر سر یک هم سرویسی افتاد و او هم فحش رکیک دیگری اینبار به خواهر نداشته مدیر داد و القصه. در پایان هفته دوم تا
امروز روز اول بود. فردا روز مهمی ست. هفته ی پیش رو هفته ی مهمی ست. دارم مطیعی گوش می‌دهم. الهی العفو می‌دونم این صدای لرزونو دوس داری الهی العفو می‌دونم این گدای حیرونو دوس داری الهی العفو می‌دونم این دل پشیمونو دوس داری.

بعد از مدت ها توسل خواندم. الهی الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . 
بعد از دوسال انتظار منو همسر شب ولادت امام رضا ع به هم محرم شدیم :) و چند هفته بعد امام رضا طلبیدن و به اتفاق همسر و خانوادش رفتیم مشهد 
راستشو بگم خوش نگذشت به جز یه قسمت های کوچیکی :) 
بیشتر ناراحتی ازش به یادگار موند (با همسر همه چی اوکی بود مشکل از جاهای دیگه بود )
حالا که دومین سالگرد محرمیتمونه کاش دوباره امام رضا بطلبن و چند هفته بعد مشهد باشیم خیلی دلم هوای زیارتو کرده :(
چندشب پیش خواب دیدم میخواستم برم مشهد اما جور نمیشد ،  اینقدر ناراح
سلام
ثبت نام برنامه های شاد تابستان امسال اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان شروع شد.
یکشنبه هر هفته کلاس های آموزی و سه شنبه هر هفته برنامه تفریحی برای کل تابستان فقط 135000 تومان
برای آگاهی دقیق تر از برنامه ها و ثبت نام با شماره
09171063200
تماس بگیرید
محل برگزاری کلاس ها هم شیراز خیابان زند هست
خواهرم چندین سال است که عروس همدانی هاست. برای کاری بدون همسر آمده بود تهران و قرار بود تا آخر هفته مهمان خانه ی پدری باشد. کار اداری اش که زودتر از موعد تمام شد تصمیم به برگشت گرفت و به همسرش خبر نداد تا سورپرایزش کند. همان روز هم شوهر خواهر تصمیم میگیرد بی آنکه به خواهر بگوید تهران بیاید و آخر هفته در کنار هم باشند به صفا و خوشی
خواهر رفت رسید همدان و  شوهر خواهر وقتی رسید تهران فهمید که چه شده است. بنده خدا  عرق تنش خشک نشده دوباره برگشت همد
نمی دونم از چه بنویسم ولی دوست دارم بنویسم.
یکی از خبرای خوب اینکه دیشب جشن فارق التحصیلیم رو گرفتم تمام اعضای خانواده پدرم رو دعوت کردیم به صرف شام و شیرینی تمام مراسم هم توی حیاط بود .
طی این جشن بعد از ده سال از فوت مادربزرگم عمه ام هم کینه ده سالش از من رو کنار گذاشته بود و با یک جعبه شکلات همراه عروس و پسرش اومد.
و اینکه یکی برادر شوهر دختر دوست پدرم از یک شهر دیگه اجازه گرفتن بیان خونمون برای آشنایی که بعد مثلا اون اقا و من با هم صحبت کنیم خ
زمینی: چیزی بیرون لازم نداری؟
مریخی: کجا میری که باز شیک و پیک کردی؟
زمینی: مث تو همیشه روغنی و کر و کثیف خوبه؟ میرم جلسه.
مریخی: سه هفتس جلسه چی میری؟ به نتیجه نرسیدین هنوز؟
زمینی: هفته اول جلسه حول بحران بود، هفته دوم موضوعش مدیریت بحران بود .
مریخی: خب این هفته چی؟
زمینی: بحران مدیریت بحران.
مریخی: خب پس به سلامتی گویا به یه نتایجی رسیدید بالاخره بعد این همه وقت؟!
زمینی: آره امروز جمع‌بندی این هفتس، برای طرح موضوع هفته بعدی.
مریخی: هفته بعدی؟
این یه هفته که گذشت نتونستم کار خاصی انجام بدم . نمیدونم اصن میام خونه اینجوری میشم . میشینم زل میزنم به لپ تاپم . اینجور که میبینم من باید برای همیشه از خونه دور باشم . البته وقتی خودم تنهام کارا رو خوب پیش میبرم . این یه هفته رو سعی کردم زود بخوابم و صبح زود بیدار بشم . تلاش خوبی بوده الان نهایتا دیگه 1 میخوابم صبح 8.30 بیدارم :دی
کتاب عقاید یک دلقک رو هم شروع کردم . خیلی دارم باهاش حال میکنم . هانس شخصیت جالبی داره و علاقه شدیدی نسبت بهش پی
بالاخره دیشب بعد از سه هفته فاز اول پروژه رو انجام دادم. خیلی سخت نبود و میشد یه هفته‌ای هم انجامش داد اما تنبلی کردم و سه هفته طولش دادم. شاید به‌خاطر این باشه که چند وقت طولانی میشه کد نزدم. به هرحال، دیشب به مانا پیام دادم که متلب‌ش رو می‌خوام برای شروع فاز دوم پروژه. بعدش که فکر کردم فردا باید ۸صبح از خونه بزنم بیرون و این همه راه ُ برم تا دانشگاه پشیمون شدم که چرا دانلود نکردم.موقع خواب زمانبندی پروژه رو مرور میکردم و اینکه میتونم خوب تم
این یک هفته که مشهد بودم .نه نوشتم.نه خوندم.نه هیچی.!
حالا یه عالمه کتاب هست.یه عااالمه ورقه سفید و خالی و یه من .!به امام قول دادم ازش خواستم کمکم کنه .که کتابمو تا آبان تموم کنم.
این هفته نرسیدم به بروز شده ها سر بزنم امروز .حتمااااا.
خوابم بند نمیاد از این ور میوفتم .اون ور .تو ماشین گردنم بدجووور گرفته .و با یه خواب طولانی مدت متوجه شدم دیگه نمیتونم تش بدم .امان از تنگی کانال نخاعی ‌‌.اه!
بعد از ظهر شروع ترم جدید زبانه .خدا ک
قبل از هرچیز باید بگم دلیل اینکه یه مدتی هس وبلاگ بروز نمیشه تقصیر خانم بنده هست! چراشو هم نپرسید که نمیدونم! دیییییییی D:بگذریم.هفته قبل خدا قسمت کرد [ و خدا قسمتتون کنه] با خانواده همسر عازم مشهد شدیم؛ این سری برخلاف دفعات قبل، پیامکِ "نایب ایاره ایم" رو به رفیقام ندادم؛ چون هفته قبلش هم مشهد بودم و اینکارو کرده بودم! و توی عید هم بازم اومده بودم و اینکارو کرده بودم! و توی بهمن هم اومده بودم و اینکارو کرده بودم! و توی
ادامه مطلب
از مدتها قبل دایی ، پرویز بهش پیشنهاد داده بود که همگی به اتفاق خواهرشوهرها یه آخر هفته رو بریم گردش. اتفاقا خواهرشوهر بزرگم هفته پیش اومدن شهرکرد و قصد داشتن با هم بریم بیرون اما وقتی شوهرش شنید این هفته با دایی شوهرم قرار گردش داریم گفت ما نمیاییم. اون یکی شوهرخواهرشوهرم هم که مشکل قلبی داره یه مقدار حالش نامساعد بود و گفت ما نمیایم. و چقدر اعصاب خردیه که یک نفر برنامه بریزه و بقیه قر و اطوار بیان. چون قبلا اکثر گردش و مسافرتها رو شو
مداد رنگی های هفته: کودکانمان را با آقای مهربانی آشناتر کنیم.
بریده کتاب:
روزهای پنج شنبه من زرد است، درست مثل گل های نرگسی که توی باغچه حیاط مادرجان است.همیشه روز پنج شنبه که می شود، من و مامان و بابا می رویم خانه ی مادرجان. من خانه ی مادرجان را خیلی دوست دارم، چون آنجا می توانم هرچقدر دوست دارم بازی کنم و بدوم. همیشه وقتی گل های نرگس باغچه ی مادرجان را می بینم، یاد امام زمان علیه السلام و مادر مهربانشان می افتم.مادرجان می گوید: ((اسم مادر امام
دیدار امام جمعه محترم شهرستان طبس ، مسئول دفتر امام
جمعه، رئیس اداره اوقاف و جمعی از ت معزز با ریاست دادگستری، دادستان  شهرستان بمناسبت هفته قوه قضائیه و شهادت شهید
دکتر بهشتی و72 تن از یاران امام خمینی ره
 
در این دیدار امام جمعه محترم ضمن عرض خدا قوت  و تبریک بمناسبت هفته قوه قضائیه  به قضات و کارکنان  دادگستری از تلاش های این مجموعه  قدردانی نمود.
شرکت خانواده کاراته شهرستان اقلید ( کاراته کنترلی و غیر کنترلی ) به مناسبت هفته مبارزه با مواد مخدر در ایستگاه تندرسی بوستان ملت
شرکت در ایستگاه سلامت و تندرستی در تاریخ ۹۸/۴/۵ در این ایستگاه ورزش صبحگاهی برخی از مسئولین شهرستان و مسئول تربیت بدنی اقلید حضور پیدا کردند.
چند هفته ی پیش بود که یکی از دوستان یک شعر قشنگ برام خوند بهش گفتم این شعر مال کی بوده؟
طوری برگشت که انگار جفت کلیه هاش رو طلب کردم 
گفت این تیتراژ "سریال وفا" بود نگو که ندیدی
منم که خیلی اهل سریال دیدن نیستم گفتم نه والا ندیدم
گفت سریال خیلی خوبی بود
بگذریم
این هفته بود که تقریبا در 3 روز 11 قسمت سریال رو دیدم
سریال قشنگی بود البته نقد های بزرگی هم بهش بود ولی برای من که یه خورده "لبنان زدگی!" حاد دارم و یه خورده هم تم عاشقانه، در کل خوب بود؛راض
تو اتاق کامپیوتر مدرسه هستم و ساعت 12:03 و صدای ناقوس کلیسا و باد و پرنده ها از پنجره باز اتاق به گوش میرسه,هیچ دانش آموزی غیر از من اینجا نیست و تا الان تنها مدیر و ناظم و معلم روسی رو دیدم.همه امروز آخرین اردوی سال تحصیلی رو رفتن و کلاس ما قرار شد یک جشن کوچیک برای پایان سال بگیریم یه دوره همیه یه جورایی که از ساعت 13:00 شروع میشه و من از همه زود تر اومدم.فردا آخرین روزه و کارنامه هامون رو میدن
سال دیگه یه دانش آموز کلاس دهمی ام ,سال دیگه نه 6 ه
سلام اون بازی که به سبک mini militia بود به یه دلایل خصوصی به محمد صالح کامیاب فرستاده شد تا کد نویسیشو بکنه و از ایشان ممنویم که ادامه پروژه ما را به عهده گرفت
ولی اینبار یه بازی جدید با جدول آنلاین برتر و دو نفره به صورت آنلاین است و سبک فوتبالی دارد واقعا روش خیلی کار کردم یه مرغ گرافیکی اینبار با گرافیک بالا و نیمه فلت استفاده کردیم و درواقع برای مدیریت بازیم از یه نرم افزار دیگر استفاده خواهم کرد بله یعنی برای اولین بین برنامه های کل جهان اینک
الان بیش از یک ماهه آریان سرما خورده. یعنی دو هفته سرما خورده بود دو سه روزی خوب شد و باز دوباره سرما خورد. دفعه دوم که بردم دکتر گفت ویروسه و آنتی بیوتیک نمیخواد و فقط سیتریزن داد اما گفت اگر تب داشت بیارش. آخرهای هفته اول از دفعه دوم کمی تب کرد اما با استامینوفن کنترل شد ولی سرفه داشت و من براش شربت بنفشه باریج گرفتم که سرفه هاش بیشتر و اخلاطی شد. آخر هفته دوم از دفعه دوم D: اینقدر بد سرفه میکرد و سینه اش خر خر میکرد که بردم یه دکتر دیگه و گفت بای
دوست داشتم اگر همه صبح به صبح یکبار زنگ میزدند و حالم را می‌پرسیدند، تو روزی سه بار زنگ میزدی تا جویای حالم بشوی!دوست
داشتم وقتی مریض میشوم اگر همه با یک پیام بهم توصیه میکردند که زودتر
دکتر بروم، تو سریع خودت را می‌رسوندی جلوی در خونه و زنگ میزدی میگفتی
"بیا پایین، با خودم میریم دکتر"
راستش دلم میخواست وقتی همه هفته‌ای یک بار از سر دلتنگی به من سر میزدند، تو هفته‌ای هفت بار دلتنگم میشدی و به دیدنم می‌آمدی!
دلم میخواست وقتی تولدم میشدبه ج
KPI چیست؟ شاخص های کلیدی عملکرد چیست؟


3 هفته قبل
۰






صفحه اینستا گرام و کانال های تلگرام گروه مشاوره و آموزش علی خویه


4 هفته قبل
۰






اهمیت و ضرورت مشاوره و آموزش در محل کسب و کار شما


4 هفته قبل
۰






مدیریت برند و برندسازی را از داخل سازمان خود شروع کنید.


4 هفته قبل
باید یاد بگیرم هرچیزی را به تنهایی تحمل کنم. نه این که تا الان یاد نگرفته باشم اما هر دفعه با اتفاقی جدید رو به رو میشوم باید دوباره به خودم یاد‌اور شوم که اینبار هم تنها خواهم بود. حقیقتِ داشتن خانواده، همسر یا دوست‌پسر چیزی از تنهایی کم نمیکند، لااقل برای من نکرده است. شاید دلیلش خودم هستم یا ادم‌هایی که انتخاب میکنم. همه دوست دارند من مستقل باشم یا به عبارتی اویزان ان‌ها نباشم. این یکی را هم مانند هر حقیقت دیگر زندگی‌ام سخت فهمیدم و دیر.
دنیایم بزرگ شده و بسیار محدود انتظارم انقدر پایین آمده که حدی ندارد مثل سال گذشته پرشور نیستم مقل سال گذشته دلم پر امید نیست امیدم شده همان دانشگاه همان درسها همان هایی که فقط برایم مانده دوستانم دوستانی که هنوز رفیق رده هستند کسانی که از بودنشان حرف زدنشان آرامش میگیرم و کتابهایم وقتی بی قرارم و راهی بدای ارامش نیست پناهم میشوند و خدایی که کنار تگ تک لحظه هایم هست وقتی بی صبرم و فریاد میزنم چرا کسی میگوید ارام باش ارام یگیر چه بیقرار باشی
از هفته پیش درگیر تمرین برای امتحان برنامه نویسی پیشرفته بودم . البته بیشتر برای تمرین شی گرایی اینکارو انجام دادم و فکر میکنم به تسلط خوبی تو این مبحث رسیدم . امتحان هم دوشنبه بود که خوب دادم . راستش تنها درسی که باهاش حال میکنم و اصلا سر کلاس خسته نمیشم همین درسه . علاوه بر علاقه ، تسلط استاد و انتقال مطالب به بهترین نحو عامل اصلی بوده .
این هفته ، هفته پژوهش بود و از روز یکشنبه یه نمایشگاهی تو دانشگاه برگزار شد که تیم ما هم یه غرفه داشت م
در ادمه قسمت قبلی.چند هفته قبل اخرین روزای امتحان.همش فکرم درگیر بود و نمیتونستم رو درسام تمرکز کنم.فکرم هزار جا میرفت.چند روز پیشش فهمیدم که واسه خواهرم یه مشکلی پیش اومده و خب منم که از همه جا بیخبر بودم.با دوستم داشتیم درس میخوندیم.صبحا شیش صبح بیدار میشدیم تا 12 شب بکوب فقط میخوندیم.خب اینم بگم که طی ترم کلاسامون سنگینه و نمیشه طی ترم خوند.بله موقع امتحانا دهنمون سرویسه :|دو تا امتحان سه واحدی داشتیم پشت سر هم و یه هفته تقریبا واسشون وقت
عروسی الف و الف در راهه و همچنین سین ولی خب من تصمیم گرفتم نرم . ظهر پدر الف بهم زنگ زد و گفت بیاین عروسی حتما  .
من واقعا تصمیم گرفتم هر دو عروسی رو نرم چون من وقتی تصمیم گرفتم بخونم پس اگه بخوام از الان هی عروسی و مهمونی و فلان برم که هیچی قبول نمیشم . باید به خودم سخت بگیرم . خانواده از الان اصرار که برو و هنوز فکر میکنن من میرم ولی گفتم نه نمیرم . هر دو عروسی سر جمع 1 هفته از وقت منو تلف میکنه . خب ارزش نداره بخاطر عروسی 1 هفته طلایی رو از دست بدم . 
علت کاهش ناگهانی قیمت آهن آلات چیست ؟ 
به گزارش آهن آیرون در اخبار بازار آهن، شنیده ها حاکی از کاهش قیمت آهن آلات از ابتدای هفته جاری می باشد . پس از روزها نوسانات قیمتی و همچنین سردرگمی قیمت آهن الات در بازار، از ابتدای هفته جاری شاهد کاهش نرخ محصولات فولادی در بازار اهن الات بوده ایم. روند نزولی قیمت ها در بازار بگونه ای بوده که هر روزه شاهد کاهش 100 تومانی در بسیاری از مبادی بوده ایم.
با توجه به کاهش قیمت ها طی هفته جاری ، شاهد افزایش میزان
یادتونه آذر 97 من این پست رو گذاشتم؟
ممنون که یادتون اومد :)
برای اونایی میگم که زندگی شون براشون مهمه و دوست دارند توش شاد و سرحال باشن :) بیاییم این هفته ی وسط تیر ماه رو دوباره کارای عقب افتادمون رو انجام بدیم. بریم بیافتیم به جون گوشی هامون، سیستم هامون، میز کارمون. خانم های خونه برن سراغ کابینت و یخچال و بریم یه سری به روند روابط خانوادگی مون بزنیم. به کیا خیلی وقته حتی یه سلام هم نگفتیم؟
و کلی کارای خلاقانه که مدام عقب افتاده.
برام بگید که
صبح شد هنوز نخوابیدم. این والیبال هم مصیبتی شده ها . آخه هیچ کس نیست بگه آخه تو تا همین دوسال پیش نمیدونستی والیبال چیه.چی شده الان شدی طرفدار دو آتیشه اش فقط اعصاب آدم خورد میشه. حالا بازم به فوتبال حدقل اگه ببازیم بخاطر بازی قشنگ اینقدر آدم غصه اش نمیگیره . عه بسه تمومش کن
فردا ساعت ده کلاس دارم.میخواستم ۸ بیمارستان باشم تا لاگ بوکم رو تحویل بدم مثل اینکه احتمالا تا ۹ خوابم.تازه فردا باید برم دنبال پروپوزال. هفته پیش رفتم و یک استاد مشاور خ
و آره. الان باید از خسرو و حسین و بابابرقی و ممدآقا و الفی که اسم کوچیکشو نمیدونم و دیگران حرف میزدم. باید میومدم و ماجراهای زیادی رو اینجا تعریف میکردم؛ ولی اونقدر استرس بر من غلبه کرده که حتی نمیتونم بیشتر از یه خط تایپ کنم. یه خط تایپ میکنم و سایت سنجش رو رفرش میکنم. میرم آب میخورم و برمیگردم سایت سنجشو رفرش میکنم. وسطش به خودم نهیب میزنم که چته دختر؟ همه چی مگه مثل روز واسه ت روشن نیست؟ ندا میاد که کاش فقط خودت بودی. کاش اصلا قرار نبود رتبه ت
ترجمه چلنج های  هفته سوم  سیزن 9 :
Free Pass Challanges :
➖این چلنج 3 مرحله دارد
1- یک حرکت نمایشی با DriftBoard (اسکیت) بزنید.
2- به مدت 3 ثانیه با Quadcrasher (موتور) در هوا بمانید.
3- سازه های دشمنان را با استفاده از وسایل نقلیه نابود کنید.
➖7 چست در Lonely Lodge یا Polar Peak باز کنید.
➖تا 10 ثانیه پس از استفاده از Slipstream (تونل های هوایی) به دشمنان 200 دمیج بدید.
BattlePass Challanges:
➖این چلنج 3 مرحله دارد
1- در یک مچ به Shifty Shafts و Happy Hamlet سر بزنید.
2- در یک مچ به Sunny Steps و Dusty Divot سر بزنید.
3- در یک مچ
در صورتی
که پوست اطراف دهان به خاطر تماس با زردچوبه زرد شد، یک تکه پنبه را به
شیر آغشته کنید و برای ۵ دقیقه روی پوست بگذارید و سپس صورت را بشویید.
اضافی این ترکیب را باید در یخچال نگهداری کنید
هر چند زردچوبه به خاطر برجا گذاشتن لکه‌ای زرد روی انواع سطوح معروف
است، اما ماده‌ای مؤثر برای سفید کردن دندان های زرد است! زردچوبه برای
دندان‌های حساس و حتی درد دندان نیز مناسب است چرا که دارای ترکیبات
ضدتورم، ضد درد و آنتی بیوتیکی است.
در
ادامه ای
جمعه رفتیم سالن و کمی فوتسال بازی کردیم. حالا یک هفته ای می شود که کل بدنم درد میکند. حتی کیسۀ صفرای بیچاره ام هم درد میکند.
فردا میرویم استخر. تمام خستگی این دوران را از تنم درخواهد کرد. خیلی کیف میدهد از آب داغ در بیایی و مثل پنگوئن خودت را بیندازی توی آب سرد.
احتمالا در هفته پنج شش ساعت اوقات فراغت کافی باشد.
یک کلاس خصوصی فتوشاپ دارم و یک شاگردِ تقریبا زرنگ. سخت مشغول ضبط دوره طراحی سایت هستم و همچنین در حال آماده کردن جزوه دوره جامع آموزش فت
من باب ارتحالیدیِ خودمون که امسال افتاد رو 15 16 خرداد و هدر رفت، عرض کنم خدمتِ شما که امروز در کانادا Victoria Day هست و تعطیل. بدین دلیل که ملکه ویکتوریا 24 می دنیا اومده. و اینا اولین دوشنبه ی قبل از 25 می رو به عنوان روز گرامیداشتِ این بزرگوار جشن میگیرن. جهتِ اینکه حتما بیفته رو دوشنبه. یعنی اول اینطوری بوده که 24 می رو تحت هر شرایطی تعطیل می کردن، مگر اینکه یکشنبه باشه که در اون صورت 25 می تعطیل می شده. بعد تصمیم میگیرن که اولین دوشنبه ی قبل از 25 می رو
سلام خدمت همه دوستان و همراهان
پسری بالای سی سال هستم. چند هفته پیش با معرفی یک واسطه به همراه پدر و مادرم برای آشنایی با خانواده ای به منزل شون رفتیم. بعد از جلسه اول و برگشتن از منزل شون مادرم از من درباره دخترشون پرسید و من گفتم از این خانم خوشم نمیاد. 
مادرم اصرار کردند که خانواده خوب و محترمی هستند و دختر خوبیه، گفت مادرش به من گفته باید چند جلسه با من صحبت کنن، یک هفته بعد تماس گرفتن و قرار گذاشتن. قبل از رفتن به مادرم گفتم اگر میشه کنسلش ک
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه و سرما باهاتون بدرفتاری نکرده باشه :)
آذری که گذشت برای بنده همراه با بیماری بود. هفته دوم آذر فقط سرفه بود. خیلی عادی بعد از چند روز تبدیل شد به گرفتگی صدا و بینی که کیپ می شد و رسماً شدم سرماخورده. هفته ی بعدش راس جمعه سردرد رحم نکرد، فکر کردم روز بعد میره ولی روز بعد نرفت که هیچ تبدیل شد به لرز و بعد تب و کلاً تا دوشنبه درگیرش بود. سه شنبه بفهمی نفهمی خوب شدم ولی سردرد به قوه خودش باقی ماند. راس یلدا هم سردرد داشتم،
  
  
 
  پارسال توو سایت نت برگ دنبال دوره های آموزشی میگشتم و یه دوره شبکه پیدا کردم با 90% تخفیف. ثبت نام کردم و دوره رو رفتم و مدرکشو گرفتم، گفتم توو رزومه ام باشه بد نیست.
زیاد با رشته تحصیلی ما مرتبط نبود اما خب توو دانشگاه دو واحد از اون مباحث رو پاس کرده بودیم.
از بعد از تعطیلات دیگه کاملا مصمم شدم که دنبال جای دیگه ای باشم برای کار .
دوباره شروع کردم به رزومه فرستادن و امروز رفتم یه شرکت نسبتا بزرگ و خوب برای مصاحبه.
آقای مصاحبه کننده گفت م
امروز با
مدیر کل جلسه داشتم. گفتم من نمی‌تونم حرف بزنم و این باعث شده تحت فشار باشم. گفتم
من بنده‌ی حرفم، یکی بهم بگه خوبی تا چند هفته حالم خوبه، گفتم اینجا قدر کار من
رو ندونستن، گفتم رفتار مدیریت باعث بی‌اعتمادیم شده، گفتم به من گفتن حقوقت رو 25
درصد افزایش دادیم، من تقاضای افزایش حقوق ندادم ولی اگر می‌دادم این نبود. گفتم
به من گفتن شاید در انتهای پروژه یک پاداشی دادیم ولی ببخشید من حتی روی قول صد در
صدی شما هم حسابی باز نمی‌کنم انتظار دار
بیداد رفت لاله بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را


هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را


جز در صفای اشک دلم وا نمی شود
باران به دامن است هوای گرفته را


وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را


برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده ام به دیده گهرهای سفته را


ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را


گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته
سلام.
جدول مراقبه این هفته.
لغزش هام بیشتر تو چی بوده؟
(7بار): مسواک زدن
(4بار): گفتن سلام بر حسین(ع) ، نماز امام زمان (عج) ، عدم مسخره کردن
(3بار): نماز شب ، نماز جماعت صبح ، دعای عهد ، نگاه حرام نکردن
(2بار): استغفار روزانه ، غیبت نکردن ، گریه بر امام حسین (ع) ، تلف نکردن وقت ، پرسه نزذن الکی در فضای مجازی ، سلام به 14 معصوم (ع)
(1بار): نافله نماز صبح ، نافله نماز عصر ، نافله نماز مغرب ، نماز جماعت ظهر و عصر ، ذکر روزانه ، خواندن اقامه قبل نمازهای واجب ، نماز
سلام دوستان
پسر 30 ساله ای هستم، من یه مشکلی که دارم اینه که پشت کمر من خیلی جوش میزنه، نه جوش ساده، جوش بزرگ مثل کورک که سفت و دردناک هم هست، بعد از چند روز از بین میره ولی دوباره میاد.
طب سنتی رفتم، گفتن حجامت کن سالی 2 بار، بعد از حجامت تا 1 ماه عالی بود، ولی بعدش دوباره اومد، وزنم از نود رسوندم به هفتاد، اندازه دور کمر مناسب شد ولی باز هم تاثیری نداشت، عرق کنگر خوردم غذاهای گرم مثل سیب زمینی، سس، گوشت گوسفند و خرما رو حذف کردم، ولی تاثیر محدود
تا اونجا براتون گفتم که اون کارگاه توی هوایی هم منتفی شد.بعد از اینکه کارگاه هوایی منتفی شد ما گفتیم خب یه هفته مونده تا مزایده دریایی، دوباره رفتیم اون سوله متروکه رو بررسی کردیم و گفتیم جهنم و ضرر، صبر میکنیم تا مزایده، همینو میگیریم و ترمیمش میکنیم و توش کار میکنیم.اون یه هفته کلا به این گذشت که به این فکر کنیم که سوله بهتره یا خونه های متروکه همون شهرک، سوله بزرگتر بود و خنک کردن کردن خونه راحت تر.یادم نیست تصمیممونو گرفتیم یا نه. اما
فکر کنم این نقل قول از بیهقی هست که میگه: " من هر موقع روز شنبه برای کار به دیوان میرفتم، نقصانی در کارم حس میکردم، دلیلش هم تعطیلی روز جمعه بود"
حالا من هم چند هفته ای بود به دلایلی کار رو تعطیل کرده بودم, حالا که میخوام دوباره کارها رو شروع کنم، مثل بیهقی شدم و خیلی دست و دلم به کار نمیره.
چند هفته اخیر نمیدونم شاید هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم . امروز این وضع تموم شد . دریغ از اینکه بتونم تو این مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم . ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم . شاید این وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود .بگذریم . امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرایی Php رو پیش بردم و به جاهای خوبی رسیدم . این پروژه های تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده . باید روزانه پیش ببرمشون .
اینجا هوا خیلی گرم شده . چند رو
بعد از این همه سال تفرقه 
جنوب غرب آسیا در ایام هفته وحدت شاهد وحدتی اعجاز گونه شده است.
نقاط ارسال توئیت با هشتگ #القدس_عاصمة_فلسطین_الابدیة در اولین روزهای خشم مسلمانان از اقدام آمریکا در انتقال پایتخت اسرائیل به قدس شریف نشان می‌دهد انتفاضه ی دوم طوفان نوح خواهد بود.
 
با سلام و ادب و احترام
امروز شنبه 12 مرداد است.
هفته ای که گذشت را در این مطلب خواهم نوشت.
ظهر جمعه هفته گذشته (چهارم) بابا و ریحانه و زهرا از یزد برگشتند و الهه خانم و خواهرشان همانجا ماندند.
ظهر همه خانه ما بودند. عصر جمعه برای سرکشی از خونه ای که می سازیم به همراه خانم و بچه ها رفتیم تا هم دیوارها را آب بدهیم و هم صبحانه فرای کارگران را تهیه نماییم و شب خانه کمیل ماندیم.
روز شنبه کمیل خونه بابا بود. شب نیز ما رفتیم و ماندیم و بعد شام رفتیم امامزاد
قرار بود دو هفته پیش داستان‌هایم را برای استاد بفرستم. تا امروز و الان، یک کلمه هم ننوشتم. آن قبلی‌ها را هم، ویرایش نکرده‌ام. 
آن قدیم‌ترها بیشتر و به‌تر می‌نوشتم. راحت‌تر و روان‌تر و دل‌نشین‌تر.
شاید این سال‌ها، هفت سال خشک‌سالی است. کاش این بار آبادانی در پیش باشد، باشد که طراوت و تازگی و شکوفایی نوشتن، دوباره بازگردد به این سرزمین.
شاید مفیدترین کاری که در این دو هفته انجام دادم خوابیدن بوده .
همه کارهام به هم ریخته . 
برنامه ریزی ندارم برای کارهام . 
نه تونستم کاری پیدا کنم و نه تونستم مهارتی کسب کنم ( فعلا تا این دو هفته )
یک حس عجیب غریبی دارم و اون اینه که وقتی راه یادگیری و حرفه ای شدن رو میبینم کلا ناامید میشم انگار باید روزی 10 ساعت براش وقت بذارم تا بتونم در اون کار  و پیشه ، حرفه ای بشم . 
بالاخره باید از یک روزی شروع کنم . اما باید روش ها و راههای شروع رو پیدا کنم . 
آر
اخبار پزشکی و سلامت این هفته ازجمله اختصاص دارد به افزایش خطر مسمومیت‌‏های غذایی در تابستان، اهمیت میزان فشار خون در پیش‌‏بینی سکته، علل ماندگار بودن چربی‏‌های شکمی و هشدار در مورد عدم استفاده مجدد از بطری‏‌های پلاستیکی.
ادامه مطلب
این برای دومین بار در یک ماه اخیر است که منتظر می‌مانم. جواب اولی را دو هفته پیش گرفتم. نه بود. با ده روز این دست و آن دست کردن گفتندش. مادرش زنگ زد و گفت علی‌رغم میل خودش و پدرش به این وصلت خودشان به هیچ وجه مایل به ازدواج نیستند. با اینکه این یکی بلکل جنس متفاوتی دارد- کاری است- فرض کرده‌ام جواب این هم نه. آقای افرازی زنگ زده بود و شرایط شرکت را گفته بود و می‌خواست ببیند می‌توانم باهاشان کار کنم. پرسیدم کارهای من را دیده؟ برایشان فرستاده بودم.
6 روز مونده  و 14 گیگ:))اصن مدیریت منو باید ستود:)) دفعه پیش دو هفته ای تموم کردم نتم رو :)) تابستون پارسال بود:))البته واقعا خودم این چند روزه اینقد اینستا رفتم که تمومش کنم :)) ولی انگاری میدونست میخوام تمومش کنم ، تموم نشد!حالا ازونور بوم نیفتم :)) اضافه بیارم:))به نظرم سه روز مونده تموم شه ببینم جقد مونده فیلم دان کنم
بسم‌الله
شبیه هیچ‌چیز نبود تلخی‌اش. تلخ‌ترین طعمی که تابحال تجربه کردم، چشیدم. از دست‌دادن هر عزیزی، تلخ است. وقتی به فاصله سه‌روز، دو عزیز می‌روند، تلخی‌اش کم نمی‌شود، مصیبتش شانه‌ها را خم می‌کند و نبودنشان پشت آدم را خالی می‌کند.
تکیه‌گاه هر آدمی، بزرگ‌ترهای دوروبرش هستند. پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ و بعد خاله، دایی، عمه و عمو.
خاله مادرم و مادرِپدرم به فاصله سه‌روز تنهایم گذاشتند. شاید برای خیلی‌ها خاله‌مادر، دور باشد، ا
بعد دو هفته موندن کنار خانواده، این دو سه روز رو که به خاطر یه سری کارهای اداری برگشتم تهران، خیلی بهم سخت می گذره.
انگار نه انگار که دو سال توی این خونه و پنج سال توی این شهر زندگی کردم.
عده ای می گن به خاطر پول بیشتر و زندگی بهتر توی همون تهران بمون.
اما من می گم تمام دنیا به دوری از خانواده نمی ارزه.
نمیدونم.
امروز با معلم پژوهشمون قرار داشتم ر اینکه بخوام مکاسیستم درس بدم و این حرفا
کلی کار کردیم و صحبت و اینجور چیزا گفت خیلی دوس دارم معلم وایسی و میدونم که میتونی
ولی میدونی مشکل چیه؟
گفتم چی؟
گفت چهرت :|
خیلی بچه میزنی D:
اولشم رفتم تو فکر کردن یه بچه 14-15 ساله م D:
خلاصه که یه فرصت یه هفته ای خواستم فکر کنم ببینم چه میشه کرد
 
دریافت فایل
 برترین و کامل ترین فایل پاورپوینت جنین شناسی برای دانشجویان مامایی
دانشجویان و کاربران گرامی فایل حاضر کامل ترین و جامع ترین فایل پاورپوینت جنین شناسی برای دانشجویان مامایی می باشد. این فایل شامل 329 اسلاید زیبا ،آموزنده ، پر محتوا و قابل ویرایش می باشد و در غالب فرمت ppt تهیه شده است که هم اکنون آماده دانلود می باشد. امیدواریم که سودمند بوده و مورد استفاده شما عزیزان واقع گردد .در صورت تمایل می توانید این فایل ارزشمند را
با ایمان خالص و توجه قلبی آیه ۹۲ از سوره مبارکه آل عمران را بیست و یک
مرتبه بخواند. سپس آنرا بر کاغذ بنویسد و در آب حل کند و به فرد مورد نظر
بنوشاند ، به اذن خداوند متعال بخل و خساست آن فرد از بین میرود.لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ توجه شود،این عمل را میتواند به مدت یک هفته ادامه دهد.
چرا انقدر می خوابم من؟
توانایی اینو دارم یه هفته بدون آب و غذا فقط بخوابم:/
همت کن نلی.همتهمتهمت
میشه یه نفر هر روز منو به زور بیدار کنه؟!؟من حریف پر خوابیم نمیشم:(
من باید بتونم، باید بهشون ثابت کنم که میتونم.
منتظر شکست من هستید؟ هه،شیرینی پیروزیمو براتون میارم
انقدر حرص نخور، دوست دارم سالم بمونی تا موفقیت هامو به چشم ببینی
دلم واسش تنگ شدهالان داشتم آنلاین حکم بازی میکردم از تو تلگرامیاد اون روزا افتادم همون دو روز که رفتیم خونه دوستش و حکم بازی میکردن تا صبحو من نگاشون میکردم و هیچی سر در نمیاوردمحتی اسم کارتا هم بلد نبودمقول داد بهم یاد بده و چقدر ذوق داشتمخودم یاد گرفتم ولی خوب دلم واس اون روزا تنگ شدهحکم و بلک جک و.دلم واسه پیاده رفتنمون به خوابگاه سر صبح تنگ شدهلست سینش بستس و تلگرام زده 1 هفته انلاین نیسنگرانشم
هر سال در کشورمان پیش می‌آید که چند روز پشت سر هم تعطیل رسمی باشد. منظورم صرفا عید نوروز نیست. همین هفته گذشته را به خاطر بیاورید. روزهای عزاداری تاسوعا و عاشورا همیشه تعطیل هستند. اما امسال این دو روز درست در وسط هفته قرار گرفتند. بسیاری از کارمندان و مدیران این هفته کلا سر کار نرفتند. البته این موضوع  کاملا به خودشان مربوط است نه من. برای من مسئله‌ایی که مهم است رسیدگی به کارهای شرکت در چنین مواقعی است. فرض کنید مدیر شرکتی هستید. بعد از مدت‌
به گزارش آهن آیرون در اخبار بازار آهن، هفته ای که گذشت شاهد بازگشت نسبی طوفان افزایش قیمت در بازار آهن الات بوده ایم. بطوری که قیمت مقاطع اهن افزایش 100 تا 200 تومانی را تجربه کردند. طبق اظهارات بسیاری از کارشناسان این حوزه، افزایش قیمت ها در بازار ناشی از تکانه های نرخ دلار در هفته گذشته بوده که با توجه به تاثیر مستقیم نرخ ارز بر بازار هایی همچون بازار فولاد و آهن، بالا رفتن قیمت ها دور از انتظار نبوده است.
ادامه مطلب
اولش یه جوی بود که ما رو گرفت رفتیم پیش استاد که آهای استادِ جان ،فلان کنفرانس در دیارم برگزار میشه یه مقاله بدیم دورهمی و بریم  شهرمون . استاد یه نگاه عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت : جوجه فکلی دو هفته دیگه بیشتر وقت نمونده چه جوری وقت میکنی برو رد کارت (صد البته که استاد زیباتر گفتن ولی اینجانب مضمونش فرمودم). خلاصه ما رفتیم رد کارمون . 
یه هفته به انتهای تایم ، استاد ایمیلی زدن که فلانی جویای مقاله ی کنفرانس شهرتون ، بیا که برات یه سورپر
ساعت نزدیک هفته غروبه ولی انگار تازه سر ظهره. جمعه هم که هست مثل این که خاک مرده ریختن تو کوچه خیابون.حالا هی هر سال گرمتر میشه هیچکسم ککش نمیگزه که خودمون داریم این بلا رو سر زمین بدبخت بی زبون میاریم.حالا یه فلش بک بزنید به دوران بچگی. من که یادمه دقیقا سر ظهر همش تو کوچه بودم و بازی میکردم ولی اصلا اونوقتا گرم نبود. الان که شب هم باد گرم میزنه تو صورت ادم. 
بدلیل عدم پشتیبانی خوب تیم وکامرس فارسی افزونه های با پول 200 هزار تومان از این سایت خریدیم
بصورت رایگان براتون میذارم تا این تیم یاد بگیره نباید یک هفته مشتری مچل خودش کنه
 
دوستانی که رضایت دارن تا این افزونه ها رو دانلود کنن
از توی کانال itpersian و گروه itpersian  بهم اطلاع بدن تا این افزونه کاملا فارسی بذارم تو کانال
 
https://woocommerce.ir
اینم سایت شون من منتظر جواب مدیر سایت شونم ببینم به خاطر خدمات ضعیف شون جبران میکنن
یا خیر اگه نکردن بهتره
تو این گیر و دار امتحانا . امروز یه پروژه جدید بهم پیشنهاد دادن . البته چند هفته قبل پیشنهاد دادنو قبول کردم امروز مشخصات هاستو برام فرستادن .
دیگه باید برناممو تنظیم کنم تا بتونم این پروژه رو هم انجام بدم .
آدرس سایت : www.loomir.com
-
میگه بهم اعتماد کن. وقتی حضوری می بینمش یا تلفنی میحرفیم یه حس دیگه و بهتری دارم احساس می کنم آدم درستیه و قابل اعتماد. ولی وقتی توی چت هستیم نه. نمیتونم حسش رو درک کنم. نمیتونم باور کنم که حرف هایی که میزنه راسته. نمیدونم اینکه از اول گفت قصدش ازدواجه راسته یا فقط خواسته منو راضی کنه. میگم نمیدونم از نظر تو حد یه رابطه آشنایی چقدره میگه حدی که طرفین راضی باشن. 
اصولی نگاه کنیم همه مشاورا و کتابا و غیره میگن نباید تو این مرحله پای احساس و روابط ن
"آواز گنجشک‌ها" فیلم به یاد ماندنی مجید مجیدی کارگردان مشهور ایرانی به شرح زندگی خانواده فقیری می‌پردازد که برای تأمین مخارج درمان کم‌شنوایی دختر خانواده مجبور به مهاجرت از روستا به شهر شده  و در خانه‌ای محقر در حاشیه تهران ساکن می‌شوند. 
در حالیکه پدر برای کسب درآمد با مشکلات متعددی مواجه است ناگهان روزی سقف بخشی از خانه بر سر او آوار شده و.
هفته پیش رو به نام پیشگیری از سوانح و حوادث نامگذاری شده. 
آتش سوزی پلاسکو، کشتی سانچی،
کتابخونه چند وقته هر جمعه یه فیلم سینمایی پخش میکنه
از هفته پیش هری پاتر را شروع کرده
الان ردیف جلویی ما دو تا دختر بچه هستن که همراهشون یه پتو آوردن و جاهایی که فیلم ترسناک میشه سرسونو میبرن زیر پتوهه سبب شادی ما را فراهم کردند هرچند خودم هم بعضی قسمت هاش روسرینو آوردم جلوی چشمام و الان واسه این که حواسم پرت بشه از فیلم دارم پست میذارم
تقریبا هفته ی پیش بود که این خبرو اخبار دیدم و امروز یهو یادم افتاد .
نوعی ماهی درصحرای آفریقا در خشکسالی های شدید خودش را در لایه‌ای از آب دهان و الیاف مومیایی دفن میکند تا به وقت باران از زیر خاک بیرون بیاید.ودر حالت خفته به خواب بینهایت عمیقی میرود
دریافت
بازدید امروز 96چرا؟؟!
 
 نمی دونم والا.تو رو به امام حسین زنگ نزن .من نمی دونم چرا می خوای اذیت شم.بخدا دیگه نمیکشم.تحملم تموم شده با هر بار زنگ زدنت یه هفته ارامشم از بین میره.الانم که عزاداریم اعصاب همه خورده.از عزا در نیومده افتادیم توو عزا.نمیدونم میدونی یا نه ولی پدربزرگ پدریم فوت کرده دو هفته دیگه هم کنکور دارم یه ذره هم آرامش نمونده برام حداقل انتظارم از تو اینه ملاحظه حالم و بکنی لطفا.می دونم دلتنگی می دونم بخدا منم دلتنگم ولی با
خب گفتم واستون یه استاد بی. دست ما رو گذاشته تو حنا و تکلیف کارآموزی هامونو مشخص نمیکنه دیگه ؟
منم خواستم از این هفته که کلا خالی ام استفاده کنم و چند تا شیفت پر کنم . خب سرپرستار بخشمون
خیلی ماهه ، خیلی خانومه که با من همکاری کرد و اجازه داد این هفته رو برم . از یکشنبه تا خود امروز سر
کار بودم ، یکشنبه عصر و بقیه شیفتها صبح . شیفت صبح خیلی سنگینه ، خیلی کارهاش نسبت به عصر
بیشتره ، منم واقعاااا خسته میشدم . ولی چاره ای نبود و رفتم ، صبح ها می
پسر یکی از اقوام نزدیکمون یه سال از من بزرگتره اما امسال بعد سربازی قراره بره دانشگاه .بهم میگه فاطی تو رو خدا من اومدم دانشکده شما ،‌ راپوترمو به مامانم اینا ندی هر روز!اصن عین خیالت نیاد من فامیلتمااا.!
میگم واسه چی؟میگه شاید اونجا زن عموی زهرا و ضحی رو پیدا کردم .خو!زهرا و ضحی بچه های برادراشن.!
واااقعاااا آدم لذت میبره .از این همه اعتماد به نفس !
گفتم هفته ازدواجه .دعا کنین زود تر زن عموی این بچه ها رو پیدا کنه پسرمون .بچه ها بی زن عمو
مبتلایان به "فیشر آنال" باید هر چه سریعتر به پزشک مراجعه کنند، این مشکل به سادگی درمان می‌شود ولی در صورت تاخیر در درمان، تنگی بروز می‌کند.
فیشر آنال (بواسیر) شایع‌ترین بیماری آنورکتال در همه گروه‌های سنی در بین ن و مردان می باشد، گفت: اغلب افراد مبتلا به این بیماری دیر به پزشک مراجعه می‌کنند که موجب می شود علاوه بر فیشر مزمن به تنگی دچار شوند.
به علت عدم حمایت نسج نرم در خلف ، شایع‌ترین محل فیشر در این ناحیه ایج
این روزها با برنامه ی فشرده ی عجیب غریبی می گذره که خیلی هم ازش ناراضی نیستم.انگار بهاییه که باید بابت اینکه دلم می خواد همه جا باشم بپردازم!و خب گاهی له می شم برای اینکه بتونم تعادل برقرار کنم؛ اینکه سر کلاسام غیبت نکنم،  سر کار به موقع برسم، کارای NGO رو به موقع انجام بدم، با دوستام وقت بگذرونم، به اندازه بخوابم، هرازگاهی فیلمی کتابی و گاهی باشگاه. و گاهی هم بتونم برم سفر. و یه وقتایی هم فرمون از دستم در می ره و گند می زنم البته. ( صرفا برای ای
- هروقت منتظر شروع نماز جماعت هستم جای نگاه کردن این ور و اون ور، 70 تا استغفرالله. اگه تو سجده بگم که خیلی خوبه.
- نگاه حرام یعنی تو خیابون یا تو اتوبوس که هستی اصلا به بیرون یا حداقل پیاده رو ها نگاه نکن که ناخودآگاه چشمت به اون خانومای بی حجاب نیفته. یاعلی محمد.
 - مسخره کردن یعنی همین حرفای الکی که به رفیقات میزنی. نباید بزنی.
ان شاءا. رعایت کنم
ولی منطقیش این بود برگزیدگان رشته‌هایی که زیر ۵۰ نفر واسه مرحله‌ی دومش دووم میارن رو بذارن بر عهده‌ی طبیعت که انتخابشون کنه
مثلا رهاشون کنن تو جنگل بگن یه هفته وقت دارید ۱۵ نفرتون زنده از اون طرف بیایید بیرون، روش کشتن بقیه هم بر عهده خودتونه
#المپیاد_دانشجویی
#یک_عدد_زخم_خورده
 
واسه روزای بی دردی که دارممیون خون تو اوج درد بودیخدا میدونه که بی تو چی میشدتو تنهایی یه لشگر مرد بودیچقدر قدم زدی میدون مین وکه من هرجا قدم میذارم امنهچجوری خاکتو دیوار بستیکه حتی خونه بی دیوارم امنه
 
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنیدکافه رگا
وسط خرت خرت کردنام تو کارگاه یهو همسر میگه: اگه مجبور شیم بریم دوره چیکار میکنی؟
میگم وای یعنی ممکنه مجبورمون کنن؟؟ :(
میگه نه. اما اگه مجبور کردن. اون وقت چی؟
سکوت میکنم. یه عالمه حس بد میاد تو دلم.
آرومه. میگه اگه مجبور شدیم بدون خدا خواسته. بدون بهترین اتفاق تو بهترین زمان ممکن افتاده!
دو هفته دیگه شروع نمایشگاه، یا شروع دوره!
فروشگاه اینترنتی کتابم‌کو برای پر کردن اوقات فراغت، بازی کردنو بهتون پیشنهاد میده. بازی‌ میتونه بهانه‌ای باشه برای دورهمی‌های گرم و شاد با دوستان یا اعضای خانواده‌.
بازی‌ها دنیای ما رو عوض میکنن و بهش یه رنگ تازه می‌بخشن. مخصوصا اگه از نوع فکری و گروهی باشن.
 
به همین بهانه یه جشنواره در نظر گرفتیم به اسم «منم بازی»
  
از کی؟ از سه‌شنبه 4 تیر 98
هر هفته یه بازی فکری جذاب، با تخفیف ارائه میشه. این هفته هامپ
دیروز اگه نیم ساعتم وقت اضافی میاوردم امضاها رو هم میگرفتم ولی از کل پروژه تدوینام فقط امضاهاش موند. یه حس سبکی شبیه تموم شدن امتحاناتم داشتم. الانم که تو سازمانم منتظر جلسه ملیم.
آخر هفته هم مشغول عروسی امیرحسین بودیم که خیلی عروسیشون قشنگ بود و خیلی هم وقت ما رو گرفت ولی هر چی بود تموم شد و میتونم بگم الان دیگه میشه فول تایم زبان رو ادامه داد. به امید خدا یه ماه توپ بخونیم و امتحان رو بدیم و تموم شه
از یه هفته قبل همراه یکی از رفقای دیگه اومدیم کرمانشاه.
تو دانشگاه صنعتی اینجا ، 6واحد درس برداشتیم که ان شاءا. بتونیم 8ترمه دانشگاه رو تموم کنیم!
تا2شهریور اینجام.
فقط شنبه یکشنبه دانشگاه میریم. سه شنبه هم تا ظهر. یعنی اکثر وقتم خالیه.
خیلی کارها تو ذهنم هست.
بهرتین فرصته این یه ماه.
البته اراده میخواد. اراده. توکل . . ان شاءا. خدا کمک کنه.
تو پست های بعدی می نویسم . .
الان تو نیازمند ترین حالت ممکن به یک تیلر دردن (تو فیلم فایت کلاب) هستم،
که اسلحشو بگیره رو سرم و تهدیدم کنه : یا تا هفته دیگه میری دنباله آرزوهات یا میام یه گلوله تو اون مخ بی‌ارزشت خالی میکنم
#لعنت_به تنبلی
#لعنت_به_تلاش نکردن
#لعنت_به_بی‌نظمی_و_بی‌برنامه‌گی
#لعنت_به_بهونه‌ها
#لعنت_به خستگی
#به_سلامتیه_شکست‌هام
سلام
دیروز یه تایم زیادی رو رفته بودم آزمایشگاه دوستام. ینی اول برا ناهار رفتم بعدش دیگه موندم :)) هم جو آزمایشگاه خودمون خیلی خسته‌کننده شده بود و هم اینا رو چند روز بود ندیده بودم. اون وسط داشتم به دوستم (همون که هفته‌ی پیش ازش ناراحت شده بودم!) می‌گفتم که یکی تو آزمایشگاه‌مون ملت عشق رو میزشه و من همین‌جا کمی‌شو خوندم ولی روم نمی‌شه ببرم خونه. منظورم اینه بود که چون خودش نیست روم نمی‌شه بی‌اجازه ببرم، ولی یکی از بچه‌ها برگشت گفت خب روز
هزار بار پتو رو کشیده بودم روی سرم و گریه کرده بودم . حال و حوصله هیچکس رو نداشتم ، اشتها نداشتم ، حرف نمیزدم ، فقط گریه میکردم . یه روز ، دو روز ، یک هفته ، دو هفته ، یکماه ، دوماه بود که حال و حوصله نداشتم ، دیگه دلم برای هیچ مریضی نسوخت ، دیگه از غم کسی غصه نخوردم ، وقتی رفتم ختم کسی اشکم در نیومد ، حتی ناراحت هم نشدم ! رویه زندگیم تغییر کرد ؟ نمیدونم . ولی دیگه دلم نخواست بگم بخندم ، قرار های دورهمی و بیرون رفتن رو پشت هم کنسل کردم ، یا رفتم مثل جغ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب