نتایج پست ها برای عبارت :

پرستار شیطنت هایم

نشسته بود توی تخت آبی و مطابق معمول خودزنی میکرد .شصت سال از عمرش میگذشت و هنوز موهای جوگندمیش نریخته بود.پرستار جوان آمد و روی تخت نشست. به پیرمرد باباحاجی میگفتند درست قبل از اینکه دیوانه شود توی بازار حجره داشت .آجیل و خشکبار میفروخت به خاطر وضع مزاجش هیچوقت ازدواج نکرده بود .
میگفتند دعایست و هیچکس حاضر نبود دخترش را عروس او کند .میگفتند هر چند صباحی یک بار سیمهایش قاطی میکند .اما باباحاجی مهربان بود با یک قلب بزرگ. پرنده ها و گربه ها دم حج
در کشوری که انسان نه تنها ارزش نداره که برای حفظ سلامت و جونش تلاش بشه، که حتی سالم یا بیمار، احترام هم نداره، آرزو و دعام اینه که یا به گنج بزرگی برسیم و پول از چشم و دماغمون بزنه بیرون، یا اولین بیماریمون سخت ترین و آخرینش باشه و هیچوقت جون دوستی و ترس از مرگ مارو مجبور نکنه خفتِ زیردست دکتر و پرستار و پرسنل بیمارستان های دولتی ایران بودنو تحمل کنیم.
تربیت فرزند یکی از مسائلی است که پدر و مادرها بسیار به آن حساس هستند. همه ما دوست داریم فرزندی با شخصیت و با تربیت داشته باشید. فرزندی که در تمامی جمع‌ها مایه سربلندی ما باشد. اما همیشه موضوع به این سادگی نیست و داشتن فرزندی با این ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری، نیازمند صرف وقت، هزینه و انرژی است. این مسئله برای کودکانی که پدر و مادر انها هر دو مشغول کار بوده و ساعات زیادی از روز را تحت نظر پرستار کودک قرار دارند، حساس‌تر و مهم‌تر نیز خوا
* بـیمار مذکور در پست قبلی شکر خدا بهتره . هنوز تو بخش مراقبتهای ویژه به ونتیلاتور وصله ولی هوشیاریش خوبه .البته به خوبی میدونم بیماری که هوشیاره چقدر مبارزه میکنه برای پس زدن اون دستگاه کمک تنفسی لعنتی و این خودش بزرگترین شکنجه ست . 
**دیشب با یکی از همکارا پشت استیشن پرستاری نشسته بودم و من مشغول نوشتن دستورات تلفنی بودم که یکی از همراه ها اومد و خطاب به یکی از ما گفت " خوشگل خانم یه سئوالی داشتم " من بدون اینکه سرم رو بلند کنم گفتم " بفرما عزی
هر شخصی ممکن است در مواقعی در انجام وظایف خود دچار اشتباه و خطا شود. از قدیم گفته‌اند انسان جایز الخطا است و نمی‌توان انتظار داشت همه کارها بدون کوچک‌ترین نقصی انجام شود. اما بعضی خطاها و اشتباهات، بخصوص در کارهای حساس مثل پرستاری از سالمندان و بیماران، می‌تواند منجر به ایجاد لطمات و آسیب‌های جبران ناپذیر شود. بنابراین بسیار مهم است که نسبت به آنها حساسیت کافی به خرج داده و در صورت رخ دادن آنها عکس العمل مناسب داشته باشید. در این
پرستاری شغلی پر از چالش است. این موضوع بخصوص در پرستاری از سالمندان دارای حساسیت‌های ویژه‌تری است. در نتیجه یک پرستار سالمند خوب باید دارای مشخصه‌ها و ویژگی‌هایی باشد که او را برای تصدی این شغل به نحو احسن مناسب سازد. در این مقاله وب‌سایت خدمات پرستاری سپید گستر، می‌خواهیم چند ویژگی مهم که یک پرستار سالمند خوب باید از آن برخوردار باشد را بررسی کنیم.
ویژگی یک پرستار سالمند
توانایی جسمی مناسب
سالمندان به طور معمول دارای مشکلا
دلم می خواهد آرام صدایت کنم: 
      " ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ " 
 و   بگویم تو خود آرامشی خدای مهربانم.
_______________________________________
خدای خوبی ها،سلام!
این روزها بیشتر از گذشته دلتنگت شده ام و برای حرف زدن با تو،مشتاق تر!
دلم از تلاش های بیهوده و نرسیدن ها خسته شده،دلم یک امید می خواهد، یک حال خوب.
یک نشانه بده تا با سر این راه را ادامه دهم،مثلا حتی به افزایش ۱۰۰تایی تراز آزمونم هم، راضیم.
نشانم بده تلاش هايم بیهوده نیست، به من ب
چطوریه که دلت برام تنگ نمی شه؟! نمی بینی منو.؟! نمی خوای؟!! نمی شناسی.؟! این همه برف اومد. بارون اومد. . یه بار صدام نکردی ببینیم، اِسمِمونو بلدی هنوز یا نه؟. اصلاً یادت رفته.! اونقدر که جا نبود منم بمونم گوشه دلت!.
چهار شب پیش به پرستار گفتم:  دستامو نبنده به تخت!. قول دادم، پیشونیمو دیگه با پیچ گوشتی زخم نکنم!!! که مورچه ها بریزن بیرون!. پرستار پیره مثل همه پیرا مهربونه. قبول کرد.
اومدم نشستم تو محوطه، با عکس تو!.
آتیش و صدای دور یه جغدِ بدبخت ک
با سلام خدمت همکاران پرستار و تمامی دوستان که اخبار نظام پرستاری رو دنبال میکنند . از امروز سایت نظام پرستاری در گوگل راه اندازی و اخبار و اطلاعات درخصوص هیئت مدیره و برنامه های پرستاری جهت پیشبرد حرفه پرستاری به اشتراک گذاشته خواهد شد. لازم به ذکر میباشد سازمان نظام پرستاری امیدیه بجز آدرس فوق هیچ سایت دیگری نداشته و منابع معتبر فقط از این سایت که از امروز فعالیت خودرا به طور رسمی شروع کرده است معتبر و قابل اعتماد میباشد.
بنام خداباعرض سلام و خسته نباشید خدمت همکاران محترم من بعنوان یک پرستار و منتخب خانواده پرستاری همکاری خودم را در تدوین مقررات برای تأمین حقوق حرفه‌ای پرستاری ، حفظ و ارتقاء شئون اجتماعی پرستاران در همه زمینه ها اعلام مینماینم و طبق صلاحدید گروه منتخب نظام پرستاری محترم آمادگی خدمت و همکاری در همه عرصه های مختلف میباشم . امیدوارم بتونم با همکاری شما عزیزان عضو مفیدی برای هیئت و جامعه پرستاری باشم .
از تاکسی پیاده می‌شوم و هنسفری می‌گذارم تا آهنگ گوش کنم. طبق معمول مردم و نگاه‌های آزار دهنده‌یشان. بالاخره کِی یاد می‌گیرند که آدم‌ها می‌توانند متفاوت باشند و قرار نیست که همه مثل هم لباس بپوشند؟! آه! در مسیر همیشگی دانشگاه قدم می‌زنم. راننده‌ی ماشین شاسی‌بلند شیشه را می‌دهد پایین و همزمان به سمت در خم می‌شود و من را نگاه می‌کند. نگاهم را از او می‌گیرم و به آهنگم گوش می‌کنم. حتی اگر حرفی هم زده باشد نمی‌شنوم. آه! یادم رفته بود که چه ق
 
پرستار=nurse خلبان=pilot کشاورز=farmer تاجر=businessperson  مربی=coach سرآشپز=chef معلم=teacher راننده تاکسی=taxi driver کارگر ساختمانی=construction worker پرستار=nurse کارمند=staffer=office worker بازیگر مرد=actor بازیگر زن=actress مهماندار هواپیما=flight attendant پلیس=policeman  منشی=secretary وکیل دادگستری=lawyer  شاگرد=pupil دانش آموز=student نویسنده=write  برنامه نویس=programmer کشیش=priest نویسنده=writer
 آموزش ربان انگلیسی
پرستاری از یک کودک معلول با پرستاری از سایر کودکان متفاوت است. این کودکان ویژگی‌هایی دارند که مراقبت و نگهداری از آنها را پیچیده‌تر و به طور معمول سخت‌تر می‌کند. نوع تغذیه، روش خوردن و خوابیدن، بهداشت، سرگرمی و سایر موارد در این کودکان تفاوت‌هایی اساسی با سایر کودکان دارد. بنابراین باید در انتخاب پرستار کودک نیز برای آنها، دقت و حساسیت بیشتری داشت.در این نوشته وب‌سایت خدمات پرستاری سپید گستر می‌خواهیم نکات مهمی را در این ز
اول از هیپنوتیزمم بگم! در یک کلام او مای گاد :)) استاد پرسید داوطلب داریم و من هیجان زده و دست ها گره در هم انگار نه انگار بیست و سه سالمه و سنگین باش یکم، گفتم من من من و با مظلوم نمایی و من فوبی گربه دارم خودمو به سمت صندلی مورد نظر پرتاب کردم! یک دقیقه بعد چشامو بسته بودم و به عقب پرت میشدم که دو نفری که مسئول بودن من رو بگیرن بهت زده نشوندنم روی صندلی. کمی شيطنت و مقاومت میکردم، اعداد رو نمیتونست از ذهنم پاک کنه و من کاملا آگاه بودم به شيطنت و لج
تو رفتی رد پایت در دلم ماندشكوه خنده هایت در دلم مانددلم را با سحر خوش كرده بودمغروب ماجرایت در دلم ماندشریك درد هايم بودی اماغم بی انتهایت در دلم ماندهزارویك شبم چون باد بگذشتطنین غصه هایت در دلم ماندعلا رغم سكوت ساده منسفر كردی صدایت در دلم ماندوحالا مثل یك رویای برفیتو رفتی رد پایت در دلم ماند
.چباسمه تعالی
امور اجتماعی
آثار طلاق
غزل۴
آثار طلاق بس زیان آور و بی مرز و حد است
چونکه جانکاه بود، دغدغه اش تا ابد است
گر شود حاصل تزویج تو را نور بصر
نتوان کرد فراموش، چو آن کالبد است
پاره ی تن شود  از یاد نمی گردد محو
پدر و مادر فرزند، گل سر سبد است
او نیازش به پدر باشد و هم مادر خود
تا شود عاقل و بالغ، نتوان گفت بد است
گر شوی صاحب فرزند ز دیگر همسر
سخت باشد که پذیرد ورا ، تا حسد است
گر کنی ترک تو تزویج و پرستار شوی
نیست آرامش و تسکین، که آن نیز
گوشه‌ی اتاق انتظار نشسته‌ و منتظرم تا خانمِ مسئول اسمم را صدا بزند.
دوباره همان‌ پسرک ۴،۵ ساله‌، که موقع ورود به گوشه‌ی راهرو‌ فرار کرده و گریه می‌کرد، در حالی که پدرش دستش را به زور می‌کشد از درِ بخش اتفاقات با گریه داخل می‌آید، همزمان مادر و خواهر ۳،۴ ساله‌اش هم از درِ دیگر وارد می‌شوند.
پسرک در حالی که بخش را روی سرش گذاشته و فریاد می‌کشد "نمی‌خوام، نمی‌خوام،من اصلا آزمایش ندارم" و عده‌ای را به خنده انداخته به سمت آزمایشگاه می‌رو
عجب روز کثافتی بود امروز!
روز تمرین و نتیجه هم بود!
صبح امروز و حتی چند روزگذشته، اعصابم کلافه پرستار پسرم بود که برای متوقف کردن فرزندم از داد استفاده کرد چون وقتی با اون به خیابون رفت سرش تو گوشیش بود و بعدهم سر ساعت حضور بی‌توجهی میکرد و بازی درمی‌آورد!
عصر هم که گفتم پسرم رو ببرم به جایی که فرزندم معمولا بهش خوش می‌گذشت بخصوص که ما چندین بار با تذکر و ارائه اطلاعات محیط روانی اونجا رو امن کرده بودیم.
قبل از حرکت به ما خبر دادن مادر و خواهر
زینت خانه ی مهتاب بدنیا امد
عقیله، عارفه، عالمه، عابده، فهیمه، کامله و. اینها لقبهای بانویی است که در روزی چشم جهان به تولدش روشن شد. پدرش حضرت امیرالمومنین (ع) بود و مادرش هم حضرت فاطمه زهرا (س). به هر دو خیلی شبیه بود، از هر لحاظ وقتی به دنیا آمد، رسول خدا در سفر بود، در بازگشت، به محض شنیدن خبر تولد دختر علی(ع)، خودش را به آنها رساند، در آغوش گرفت و بوسیدش و نامش را زینب گذاشت. یعنی "زینت پدر".عقیله به بانوی خردمند و دور اندیش می گفت
اصطلاحات زیادی وجود داره که تو شغل پرستاری استفاده می شه.چند تا از این لغات رو اینجا می نویسم شما هم بدونید خوبه و می تونید پیش فامیل و اقوام یه کم کلاس بذارید

نوار قلبECG                 ای کی جی


نوار مغزEEG                   ای ای جی


گلبول سفید خونWBC     وایت بلاد سل(موقع گرفتن جواب آزمایش حداقل این مورد رو بدونید)


گلبول قرمز خونRBC      رد بلاد سل(موقع گرفتن جواب آزمایش حداقل این مورد رو بدونید)


علائم حیاتیV/S              وایتال ساین(شامل فشار خون
به پارک می‌رسم. امیدوارم که با گشت ارشاد برخورد نکنم. و همچنین امیدوارم که مثل دفعه‌ی قبل مردهای مزاحم و م سر راهم قرار نگیرند. به همان نقطه‌ی قبلی می‌روم. پارک نه خلوت است و نه شلوغ. وسایلم را می‌چینم. شالم را از پشت سرم رد می‌کنم تا به گردنم هوا برسد. از دست‌سازه‌هايم عکس می‌گیرم. باد می‌وزد. آدم‌های نیمکت‌های اطرافم عوض می‌شوند. پارک کمی شلوغ می‌شود. 55 دقیقه با حجاب اجباری زیر آفتاب سر پا می‌ایستم. بین کارم آب می‌نوشم. کارم که ت
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
اگر مقدمات لازم فراهم شود؛ سالمندان در خانه شخصی خود نیز می‌توانند به راحتی زندگی کنند. شاید هیچ‌کس دوست نداشته باشد درباره این مسئله صحبت کند؛ اما حقیقت نهفته درباره زندگی مشترک با پدر و مادر پیر در دوران میان‌سالی فرزندان، حکایت از پیچیدگی‌های فراوان این رابطه دارد. حقیقت آن است که نمی‌توان مطمئن بود در این شرایط همه چیز خوب پیش برود. البته نمونه‌های موفقی نیز وجود دارد؛ اما به‌طور کلی مسئله تنها توان، انرژی و زمان مورد ن
خیلی وقت است که مستقیم حرف نزده‌ام و طفره رفتم و حرف‌هايم را پیچاندم دور خودم؛ طوری که گاهی خودم هم یادم می‌رود منظورم از گفته‌ها و نوشته‌هايم چه بوده؛ گاهی این حرف‌های پیچ‌دار گردنم را می‌گیرند و آن‌قدر فشار می‌دهند که دیگر نه می‌توانم حرف بزنم و نه گوش دهم. حرف‌هايم دیگر مهم نیستند.
حمام کردن سالمندان یکی از وظایف معمول پرستار سالمند در منزل است. در واقع به‌طور معمول سالمندانی نیازمند پرستار هستند که در انجام امور ساده و روزمره از جمله حمام کردن، ناتوان باشند. حمام کردن به عنوان یکی از مراقبت‌های بهداشتی، موضوع بسیار پر اهمیتی است؛ و علاوه بر مسئله بهداشت، بر سلامت روحی و روانی فرد نیز به شدت موثر است. در این نوشته می‌خواهیم نکاتی را درباره روش حمام کردن سالمندان با شما در میان بگذاریم.
 
این کار را به ی
نان سالهای جوانی حکایتی وحشی و حقیقی است طوری که آدم از مواجهه با این دیو درونی دیو شکم! یکه می خورد! خجالت می کشی از حرصی که تحمل چند صباحی گرسنگی به جان آدم می اندازد!
زن بیمار مرد. شوهرش آمد و تمام وسایلش را توی یک کیسه ریخت . بعد هراسان دنبال چیزی گشت و پرستار را فحش داد: ای بدکاره! کنسرو گوشتی که دیشب برای زنم خریده بودم کو؟ اگر زنم دیشب مرده باشد نمی توانسته کنسرو گوشت را خورده باشد! گوشت! من گوشت می خواهم! 
کنسرو گوشت را زنش در حال احتضار خ
پاورپوینت سوختگی و اقدامات پرستاریسوختگی
دانلود پاورپوینت با موضوع سوختگی و اقدامات پرستاری، در قالب PPT و در 39 اسلاید، قابل ویرایش. بخشی از متن پاورپوینت: کلیات سوختگی: سوختگی ضایعه ای است که در نتیجه تماس مستقیم با منابع حرارتی،شیمیایی،الکتریکی یا تابشی باعث آسیب بافت های بدن می شود ص
پاورپوینت سوختگی و اقدامات پرستاریسوختگی
دانلود پاورپوینت با موضوع سوختگی و اقدامات پرستاری، در قالب PPT و در 39 اسلاید، قابل ویرایش. بخشی از متن پاورپوینت: کلیات سوختگی: سوختگی ضایعه ای است که در نتیجه تماس مستقیم با منابع حرارتی،شیمیایی،الکتریکی یا تابشی باعث آسیب بافت های بدن می شود ص
دیروز کتاب میشل اوباما رو می‌خوندم و به داستان قابل فکری رسیدم. باراک اوباما زندگی سخت و پر از بی توجهی والدینش داشته؛ ولی هیچوقت درگیر اونها نبوده و در عوض همش به فکر تغییرات مثبت در آینده بوده. بعلاوه انسان خوشحال و رو به رشدی هست.
با یه برآورد حال خودم، دیدم دوست دارم یه تغییرات اساسی تو حال روز خودم بوجود بیاورم.
احساس خوشبختی و نشاط، یک ویژگی درونی هست و برعکس اون هم احساس خراب بودن اوضاع و سخت بودن زندگی و مظلوم بودن و غمگین بودن و خسته
آخرین ساعات آخرین کشیک طب اورژانس:۴:۴۰ : آقای هفتاد و چند ساله‌ای با سابقه‌ی تیموما (سرطان) و سابقه‌ی بیست ساله‌ی مشکلات قلبی را آوردند با اپیستاکسی (خونریزی بینی).۴:۴۵ : بیمار ویزیت شد. خونریزی متوقف شده. بیمار استیبل است.۴:۵۵ : بیمار شیرینگ شد. مایع دریافت کرد.۵:۱۰ : بیمار هنگام گذاشتن مش بینی زیر دستم ارست (ایست قلبی تنفسی) کرد. رزیدنت نبود (کجا بود؟ نمی‌دانم.) اتند نبود (کجا بود؟ خواب بود.) چه کسی توی بخش بود؟ فقط من بودم و یک پرستار. شروع کردم
نشسته ام روی صندلی، دست هايم را به هم گره زده ام .
هرچه فیلم جلوتر می‌رود حس می‌کنم قلبم  تند تر می‌زند، بعد یک هویی از یک جایی به بعد بغض می‌گیرتم، بعدِ بعدِ بعد تر آن جا که مامانِ  از تلوزیون صحنه ی کشته شدن پسرش را می‌بنید، بغضم می‌ترکد و اشک هايم سرازیر می‌شود
فیلم تمام شده ولی هنوز توی فکر فائزه و شهاب داستان هستم.
چند روزه اعصابم خرده .
برای اولین بار یه بیماری شیرخوار ۲ ماهه رو تشخیص ندادم
Infantile spasm (اسپاسم شیرخوارگی) . 
اعصابم خیلی خرده .
خیلی ‌.
تقصیر خودمه که اعتماد کردم به شرح حال مادر پدرش که پرستار بودن و به من شرح حال دادن که چشمهاش ترشح داره و چشمهاش رو ا ز دیروز تا به حال انگار سختشه باز کنه .
معاینه اش ک کردم هرکار کردم بیدار بشه که چشمهاش رو باز کنه نشد ولی اون لحظه هیچ علامت دیگه ای نداشت ! نه اسپاسمی‌دیدم ، نه چیزی !
از اون طرف مامانش تو
شاید اغلب این جمله را شنیده باشید که سالمندان آرزو دارند در منزل شخصی خودشان دوران سالمندی خود را بگذرانند. در این مقاله به شما راهکارهایی ارائه می دهیم که بتوانید شرایطی را فراهم آورید تا دوره سالمندی خود را در خانه  خودتان بگذرانید. برنامه ریزی کمی سخت است زیرا شما هرگز نمی‌دانید شرایط شما به چه صورت تغییر خواهد کرد، اما شما می توانید با انجام اقداماتی موفق شوید که دوران سالمندی را در خانه خودتان باشید.
چگونه دوران سالمندی را در خان
هنوز فکر میکنی برایم مهم نیستی؟ كه به تو فکر نمیکنم؟!از بویِ لباسهايم می فهمند که عطر تو را میزنماز عطر تنم می فهمند که در خاطره هايم قدم می زنیاز محو نگاهم به ماه می فهمند كه دلتنگ توامدیگر نمی توانم پنهانت كنماز نوشته هايم می فهمند هنوز از تو می نویسم .
دوربین ریز 1.2مگاپیکسل AFD بسیار کوچک است که بدلیل جدا بودن سر لنز از برد دوربین و همچنین نداشتن کیس سر لنز را در هر محلی بصورت غیر قابل دید قرار دهید می‌توانید با کمک آن به راحتی به منزل ، فروشگاه و یا محل کارتان نظارت داشته باشید.
این دوربین در حال حاضر کوچکترین و ریزترین دوربین موجود در بازار ایران است که هم اندازه یک نخود میباشد و از این رو می تواند ، یک دوربین مراقبتی ( منظور از مراقبتی این است که مثلا فرد این دوربین را برای نظارت بر کار پر
با بالارفتن سن، ترک کردن بعضی عادات کار آسانی نیست. حتی ممکن است برخی رفتارهای دیگر نیز به این عادات اضافه شوند. حتما به این مشکل برخورده‌اید که سالمند شما از خوردن دارو اجتناب کند و یا حتی مصرف داروی خود را فراموش کند.سالمندان به دلیل کهولت سن، دچار فراموشی و حواس پرتی می‌شوند. دارو یکی از مسائل مهمی است که سالمندان با آن روبرو هستند. بدن در سنین کهنسالی ویتامین کمتری جذب می‌کند. به همین دلیل بسیاری از سالمندان را دیده‌ایم که قرص کل
گفت:
خوش‌به‌حالش که مامانش بهش اجازه می‌ده تا خیلی از کارهایی که لذت‌بخشه براش، انجام بده، بدون ترس. اون طعم بچگی رو بیشتر و کامل‌تر از ما می‌چشه، مگه نه؟!

جواب گرفت:
نه! این‌که راحت بتونی کارهایی که لذت‌بخشه رو انجام بدی، خوبه، اما وقتی مجوز نداری و انجام می‌دی چندبرابر شیرین‌تره! 
این قانون‌شکنیه‌ست که شیرین‌تره؛این رد کردن حصارها که فقط و فقط با اراده‌ی خودت اتفاق می‌افته، شیرین‌تره.
اون لذت شيطنت‌های مجوز دارش رو یادش نمی
چشم هايم را بستم و در خیالم، به چیزهای لذت بخشی که این روزها لازمشان دارم، جان بخشیدم . تخیل! چه حس سرشار خوبی داشت. ناخودآگاه یکی از آن لبخندهای کجِ تو، وقتی در خوابی، بر لبم نشست. پس ماجرای خنده هایت این بوده! پسرم فقط پنج روز است از راه رسیده ای اما با قدرت، در کارِ چیز یاد دادن، به مامان هستی. از حالا دلم برای تمام لحظه های دیگری که قرار است از تو، جورِ دیگر زندگی کردن را بیاموزم غنج می زند .
پسرانی از جنس روی» اثر سوتلانا آلکسیویچ.
یه مستند فوق‌العاده‌ی دیگه از نویسنده‌ی محبوب من و این بار با موضوع جنگ شوروی و افغانستان. پسران ۱۸، ۱۹ ساله‌ی شوروی که بدون آگاهی و با بهانه‌های وظیفه انترناسیونالیستی، وطن‌پرستی و کمک به مردم افغان به جنگ افغانستان فرستاده شدن و اجساد و تکه‌های بدنشون در تابوت‌هایی از جنس روی به مادران و همسرانشون بازگشت. جنگ و غارت و ی که باعث کشته شدن یک میلیون افغان شد و روش اسم قهرمانی و وطن‌پرستی
پدربزرگم سال ۸۸ سکته کرد و سمت راست بدنش فلج/لمس؟! شد. سال های اخیر روز به روز ضعیف تر شده و رنجور تر. از آخرین بارز که دیدمش چندماه میگذره و قصد دیدنش رو ندارم چون حالم بد میشه از دیدن بدن ضعیفش. همین چند هفته ی اخیر کلا بیمارستان بود و مامانم هر روز میرفت دیدنش. حالش به شدت بده و دیگه امیدی هم نیست.
از پریشب بارون شدیده و کل شهر رو آب گرفته. شهر های بغل هم همینطوره.بعضی جاده ها مسدوده. احتمال پوکیدن سد رو داد و اعلام کردن خونه های بعضی مناطق تخلی
زخم بستر در سالمندان یکی از اتفاقات بدی است که ممکن است سلامت سالمند شما را تهدید کند. متاسفانه با افزایش سن و رسیدن به دوران کهولت، شانس مبتلا شدن به مشکلات و بیماری‌های گوناگون افزایش می‌یابد. سالمندان کهنسال، معمولا به دلیل مشکلات جسمی گوناگون، بیش از سایر افراد در معرض ابتلا به بیماری‌ها هستند؛ و در صورت ابتلا نیز، مسیر سخت‌تری برای درمان و بهبودی پیش رو دارند. یکی از مشکلات متداول در سالمندانی که به هر دلیل مدت زیادی را در بست
نگهداری از کودکان در خانه شرایط خاصی دارد. به‌خصوص اگر آن کودک دچار مشکل خاصی نیز باشد؛ این شرایط خاص‌تر و پیچیده‌تر خواهد شد. در این مطلب وب‌سایت سپید گستر می‌خواهیم توصیه‌هایی برای نگهداری بهتر و ساده‌تر کودکان بیش فعال در منزل ارائه دهیم. کودکان بیش فعال دارای تفاوت‌هایی اساسی در رفتار و درک محیط هستند؛ در نتیجه نیاز به در نظر گرفتن نکات بیشتری برای مراقبت هستند. این موضوع همچنین در صورت تصمیم به انتخاب پرستار کودک و&nbs
نه سری هست و نه صدایی ! 
انگار در اینجا  خاک مرده پاشیدند . نه کسی می آید و نه کسی می رود . نکند سال ها از مراسم ترحیم من گذشته و من بی خبرم.  شاید اصلا زندگی نکرده ام . ریه هايم رنگ هوا را له خود دیده اند ؟ چشم هايم غیر از چهار دیواری تنهایی چیز دیگری دیده است؟ 
شاید من در اعماق زمینم در اوج آسمان به دنبال خود می گردم ؟ 

پ.ن: 
برم دکتر حالم خیلی بد شده . این وقت روز که زمان هذیان گفتن نیست . 
تب دارم.  چشمام سیاهی میره . نکنه باید دخیل ببندم ؟ اصلا به ک
امروز کنکور کارشناسی ارشد بود !
از مهرماه سال پیش نخوندم تا همین امروز .
راستش را بخواهی از مهر ۹۳ نخواندم تا به امروز
میترسم از نرسیدن به نتیجه دلخواه
میترسم
من آدم تنبلی هستم ، تنبل و نامید ، تنبل و بی هدف
از سال ۸۵ مسیرم را گم کرده ام ، خیلی ها را مقصر میدانم از جمله خودم را
توان ایستادن ندارم
ضعیف شده ام ، نمیدانم 
نمیدانم های زیاد شده است به قدر ندانستن هايم
ایده آل هايم رنگ باخته اند
ازدواج کرده ام امازیستنم  همچون مجردهاست.
خسته ام
خسته
 
  …اینك به سویت آمده ام.
 
اول)
خدای مهربان من!
اینك آمده ام كه گفتی بیا .  
به نجوا نشسته ام كه گفتی بخواه .    
نامت را می برم كه گفتی بگو.  
می گریم كه گفتی ببار .
امیدوارم كه گفتی مایوس مباش.  
ای آموزگار درس لَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ !  
ای گوینده ان الله یحب التوابین !
اینك پاسخم بده كه به ندای ادعونی استجب لکم سرمستم.
تو آن قدر مهربانی كه حساب ندارد و آنقدر كریمی كه اندازه ای  برای آن نمی یابم .
تو آنقدر با من " تا " كرده ای كه تصو
نه غزل نوشته بودم نه ترانه ای سرودمکه به حرمت سکوتم تو بدیدنم بیاییمنم و ترانه هايم شب و بغض گریه هايمتو فقط اشاره ای کن تو بدرد من دواییدل من اسیر زلفت سر من فدای لطفتاگرم چه کفر باشد تو برای من خداییبسراغ تو بیایم سوی باغ تو بیایم که به پای گل نشینم بکنم غزلسرایینه ز بند تو گریزم نه به جنگ تو ستیزمتو بیا عنایتی کن که تو آن گره گشاییدل من بخون کشیدی من و به جنون کشیدیشده ام چو مرغ در دام که ندیده است رهایی(به کدام مکتب هستیم به کدام مذهب هستیم
ساعت ۲ صبح با مهمونم خوابیدیم ، ساعت ۵ صبح پاشدیم درس خوندیم .من ۷ از خونه زدم بیمارستان ؛ اونم یه کم دیرتر رفت دانشگاه برای کارهای پایان نامه و گرفتن وقت دفاعش .
حالا شانس من بیمارستان همه چیش به هم گره خورد ! 
من باید از این سر شهر (بیمارستان) میومدم دقیقا اون سر شهر برای امتحان ! 
از اون طرف باید قبلش جنگی میرفتم بانک ملی که به حساب دانشگاه ۳۰۰ تومن واریز کنم برای امتحان صلاحیت ! 
همیشه روزهای عادی کار بیمارستان ۱۱ تمومه اما امروز :/ 
تا ر
 محسن جان ! دیروز که نمی دانم حوالیِ چه ساعتی بود آمدی کنارم.آمدی کنارم و من که مدت ها بود فقط شنونده ی خوبی شده بودم حرف می زدم و تو گوش می کردی.دیروز که بغض تا پشت پلکم آمده بود تو آمدی کنارم و آرام گفتی با من حرف بزن.نه که دور و برم پر باشد از آدم های بی معرفت که گوشی برای شنیدنِ حرف هايم نداشتند نه!خیلی وقت ها سراپا گوش بودند که من حرفی بزنم، خیلی وقت ها با بی تابی هايم بی تاب تر شده بودند تو که خوب می شناسی عزیزانِ مرا، ما جانمان برای هم می ر
صدایش را میشنوم.در روزهای نیمه سردِ زمستان،گاهی من چشم‌هايم را جا میگذارم میان پَرهای نرمِ ابرها و صدایت در عوض لای بوته‌های عشق پنهان میشود و دست‌های نقره‌ای‌اش را موازی با زلف‌های لَختِ درختان بید مجنون،روی شانه‌هايم میکشد.گاهی دست‌هايم،پاهايم و حتی صدایم خش برمیدارد.از بس که زمین مرا به خود می‌کوباند و بجای نوازش،سنگ‌ریزه‌هایش را در بافتِ نرمِ بدنم فرو میبرد.من هیچ نمیکنم جز یک لبخند.معنایی عظیم میتواند پشتِ هر منحنیِ باز و ب
اگرچه کودکان مبتلا به صرع از نظر توانایی‌های جسمی و ذهنی هیچ تفاوتی با سایر کودکان ندارند؛ اما نگهداری و پرستاری از آنها مم به رعایت نکاتی اختصاصی است. نکاتی که در مورد این کودکان باید با دقت و حساسیت بیشتری مورد توجه قرار گرفته و رسیدگی شود. در این نوشته وب‌سایت سپید گستر می‌خواهیم درباره پرستاری از کودک مبتلا به صرع چند نکته مهم و موثر را مرور کنیم. اگر شما هم به عنوان پرستار یا والدین چنین کودکی دارای مسئولیت هستید؛ پیشنهاد
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده
برای شيطنت های بی وقفه،
بیخیالی های هر روزه،
ناز و کرشمه های من و آینه
خنده های بلند و بی دلیل،
برای آن احساسات مهار نشدنی،
حالا اما،
دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده!
چه قدی کشیده طاقتم !
ضرباهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند !
چه شیشه ای بودم روزی،
حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم !
به سنگ شدن می اندیشم،
اینگونه اطمینانش بیشتر است !
جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را
قهوه های تلخ و پر سکو
دبریدمان زخم چیست؟


دبریدمان مکانیکی شایع‌ترین نوع دبریدمان جراحی است . بافت ناسالم با نیروی حرکت می‌کند.
انواع دبریدمان مکانیکی عبارتند از: آب‌درمانی . این روش از آب برای شستن بافت‌های قدیمی استفاده می‌کند . این می‌تواند شامل حمام کردن , درمان دوش , یا سرنگ و لوله کاتتر باشد .
لباس مرطوب . گاز مرطوب به زخم اعمال می‌شود . پس از خشک شدن و چسبیدن به زخم , از لحاظ فیزیکی حذف می‌شود که بافت مرده را از بین می‌برد .
ای . یک لایه پلی استر نرم به آرام
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هايم و آهنگ گوش می‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اینکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب می‌کرد. همزمان م هم حرف می‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همین هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
خب این هفته ای که گذشت رو تو شهر خواهر گذروندیم :)
دو روزش کامل درگیر دکتر و بیمارستان بودیم ، 1 روز درگیر خرید لباس واسه عروسی آخر این ماه ، و
بقیه روزهای رو درگیر مهمونی و مهمونی بازی ! من جدا قصد خرید نداشتم و هر لباس خوشگلی که
میدیدم پا میذاشتم رو نفس اماره م که نههههه نمیخرم من به اندازه کافی لباس دارم ! تا اینکه یه کت
و دامن سرخابی فوق العاده خوش دوخت دیدم و به اصرار مامانم پرو کردم و لباس انگار واسه من
دوخته شده بود ! انقدر تو آینه ذوق خود
پای این دکمه ها ک می نشینم، ذهن قفل کرده ای دارم. می نویسم، تنها برای شادی دلم. می نویسم چون ک تنهایی زیاد دیده ام و می آیم اینجا، چون گوشی برای گفتن کلمات را با دهان ندارم و می گویم اینها را با دست هايم، ک شاید ببیند چشمی. و شاید نبیند اما اینگونه لیک، تنها فقط نمی دانم، ک چقدر اینجا تنهايم. و ندانستنش زنده نگه می دارد من را، ک ساعت ها می نشینم پای وبلاگ خالی ـم، ک شاید کسی اتفاقی باز کند اینجا را. و دلم برای خودم می سوزد، ک اندکی کم کند احساس تنفر
ای ارحم الراحمین! ای غفار الذنوب ! ای خدای مشرقین و مغربین !
ای که میگفتند شکسته های دلمان که نزد بازار تو بیاید خودت با دل و جان میخریشان. کجایی؟؟
شکسته های قلبم دارد خودم را تکه تکه میکند! نفس هايم همچون طناب داری دست بر گلویم انداخته اند خدا جان! دارند جانم را میدرند!
کاش نجاتم دهی از منجلابی که در آن دست و پا میزنم، خدای تنهایی هايم، خدای خستگی هايم ، خدای  دلتنگی هايم راست بگو، دل کدام بنده ات را شکسته ام که دلم را به بند تازیانه گرفتار کرد
اولش فکر کردم لابد حالم خوب نیست.
کم خوابیده ام
شانه ام شکستهلپ تاپ باتری خالی کرده
بیست تا لباس از زور سرما پوشیده ام و دست و پایم را گرفته
خلاصه یک چیزی هست که خلقم تنگ شده
اما فردایش هم همین بود
و پس فردایش
و ماه بعدش هم. حتی وقت هایی که لباس تنم را دوست داشتم، شانه نو خریده بودم و لپ تاپم تا خرخره شارژ داشت.
حقیقت این بود که بدم آمده بود یا شاید بدتر از آن، دچار زدگی شده بودم.
از تمام دخترها و پسرهایِ خوش رنگِ کتاب خوانِ دوربین به دستِ کافه نشی
ذات رفتن دلهره آوره است؛ مضاف برآن مقصدت هم معلوم نباشد. صبح برمیخیزی بی هیچ برنامه ای، شب خودت را درحال میابی که مشغول کوله بستن هستی، برای رفتن، برای جاری شدن. سر به سنگ زدن هايم بیشتر شده است، مقصدهايم نامعلوم تر. فردا را نمیدانم چشم هايم چه منظره ای میبیند شاید یک دشت شاید یک مه شاید هم یک دره. هر روز در رفتن زندگی کردن اما کار من نیست من نمیتوانم هر روز جاری شوم. برای جاری شدن باید بین مبدا و مقصد اختلاف پتانسیل برقرار باشد پس س هم جزئی
من از خودم هم بریده ام.

نوشتن تنها راهی بود که میتوانست آرامم کندزمانی که دل تنگی هايم زیاد میشدزمانی که گلویم از بغض های گاه و  بی گاه پر میشد، از بغض های شبانه تا بغض های وسط خند هايماما الآن به این نتیجه رسیده ام که باید همه حرفایم را قورت بدهم و نباید بنویسم مگر اینکه خواستنی در کار باشد.از خودم دیوانه ای ساخته ام که باید بنویسد و بنویسد وزمان آن رسیده که دیوانگی ام را در خود نگه دارم.خدا به دلم صبر بدهداز تمام لحظه های با
 » با نام تو



سلام؛

بعد از سه سال نوشتن در جایی دیگر، پناه آورده ام به اینجا.

حالا اینجا قرار است تمام دلمشغولی ها، افکار، احساسات و علاقه مندی هايم را خط به خط

به اشتراک بگذارم.

شروع دوباره، در جایی دیگر شاید سخت باشد، اما خوب است :)

فعلا این پست سرآغاز، کوتاه باشد تا پرحرفی هايم :)


روزگار خوش

آبی عمیق
9/ دیماه/97
حالش بد بود. خیلی بد. سردرد و سرگیجه و حالت تهوع و دل درد امونش رو بریده بود و فکر میکرد داره میمیره. قرار بود پنج شنبه چندتا فصل رواعصاب فیزیک رو جمع و جور کنه ولی نتونسته بود. تنها کار مفیدی که کرده بود، مرور چند درس ادبیات بود. جمعه به زور خودشو از تخت کنده بود و علیرغم اصرارای مامانش، میخواست بره آزمون. چون دلش نمیومد یه جمعه شو بدون هیجان آزمون و تراز بذاره :) سر آزمون حسابی گیج زد و هر سوالو ده بار خوند و کلی از سوالا رو نفهمید و رد شد. برگشت خ
گمان کردی نفهمیدم ؟ من همه چیز را می دانم . خونِ روی دیوار را دیدم . آخرین زوزه ی دردناکش را شنیدم و لرزیدم . تکان تکان خوردن مردمک های نمناکش را به خاطر سپردم ، من پنجه هایی که آخرین رمق را بر گلوگاه زمین ریختند و فشردند ، و فشردند ، و فشردند ؛ بر حنجره ی جهان حس کردم
و چشم های تو را ؛ ای محبوب ترین من !
و اشک هایت را . اشک هایت ؟ 
از آنها وام دار کدام ابر بودی ؟ کدام آسمان را بازیچه‌ی زنشِ آرام پلک هایت کردی که می باریدی و داشتی جهان را در بارانی غری
دنیایم بزرگ شده و بسیار محدود انتظارم انقدر پایین آمده که حدی ندارد مثل سال گذشته پرشور نیستم مقل سال گذشته دلم پر امید نیست امیدم شده همان دانشگاه همان درسها همان هایی که فقط برایم مانده دوستانم دوستانی که هنوز رفیق رده هستند کسانی که از بودنشان حرف زدنشان آرامش میگیرم و کتابهايم وقتی بی قرارم و راهی بدای ارامش نیست پناهم میشوند و خدایی که کنار تگ تک لحظه هايم هست وقتی بی صبرم و فریاد میزنم چرا کسی میگوید ارام باش ارام یگیر چه بیقرار باشی
به گزارش الف، محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران به دنبال تحریم وی از سوی آمریکا در پیامی توییتری نوشت: ما می‌دانیم که دعوت به گفتمان و صلح برای موجودیت تیم "ب" یک تهدید به حساب می‌آید. از آن‌جا که دلیل تحریم شدن من کلماتم هستند، آیا اشخاص آمریکایی» برای سروکار داشتن» با من از طریق خواندن نوشته‌هايم و گوش کردن به مصاحبه‌هايم به مجوز اوفک احتیاج خواهند داشت؟»
منبع : جامعه خبری تحلیلی الف | " جذاب ترین " نقشی در تولید محتوای این مطلب ند
۱. سوم راهنمایی که بودم رفتم کانون زبان. اون زمان اکثر دوستام کلاس‌های موسسه‌های دیگه رو شرکت می‌کردن. من هم روزی که وارد کانون شدم خیلی زبانم قوی نبود ولی با این وجود توی آزمون تعیین سطح pre1 قبول شدم. pre1 جزء سطح بزرگسالان محسوب می‌شه. توی اون کلاس فقط من دانش‌آموز بودم! یکی پرستار بود، یکی استاد دانشگاه و… بین این همه فاطمه پارتنر من شد. فاطمه دانشجوی سال دوم مهندسی پتروشیمی تهران بود. اون ترم تابستون بود و اومده بود شهر خودش. خواهر فاطمه ه
غم هايم را پشت تلاش هايم پنهان میکنم نه پشت لبخند هايم
غم هايم را درآغوش میکشم،
شب که میشود تقویتشان میکنم، آنها انگیزه من برای جنگیدن‌اَند
غذای من اند،، هضمشان میکنم و با انرژی ای که میدهند مسیرم را پایدار ادامه میدهم
___________________________
نمیدونم دقیقا دنبال چی ام
نمیخوام هم بهش فکر کنم
فقط میخوام بُدواَم و روپایی بزنم
فقط برم
دور شم ازون فاطمه از اون زندگیه کثافت
انقدر این یه هفته دویدم و روپایی زدم که تمامه بدنم درد میکنه
بزور میشینم و پا میش
امروز خودم را ورق زدم و آدمی را یافتم که من نبودم.
من آدمی بودم که در لابه لای شلوغی ذهن و قلب ادما گم شدم.
زندگی من درست مثل کشیدن ناخن روی تخنه سیاه مدرسه آزار دهنده بود. و روحمم همینطور. روحم به همون اندازه آسیب دیده بود.
من خودم رو از بین قضاوت آدما بیرون کشیدم.
من خودم رو از دست آدما نجات دادم. 
من امروز آدمی رو دیدم که دور از من ایستاده بود. نفس میکشید و زندگی میکرد. و من او را نمی شناختم.
من هر روز از توانایی هام دور میشم و به نقطه ضعف هايم نزد
فافای من.
پر میکرد یادت، همه حجم خالی فضایم را و خواستنت شيطنت میکرد، در مسیر نبض رگهايم بوته نورس احساسم، ریشه دوانده بود در تری اشکهايم همه روزه، میشنیدم صدای عشق را حتی در قیژ قیژ، لولای در قدیمی همه شب; پشت پرده، سایه ای از جنس تو اردو زده بود رویای هم آغوشیت نخ بادبادکی بود که مرا بالا میکشاند تا دب اکبر و در مجادله ناکوک دل و عشق، کوچکتر از باخته شده بود "عقلم" تو میدانستی; رویای شیرینم، یخیست "هایش" کردی چه ساده تبخیر شد از گرمی ن
گفتم رو کی کراش داری؟
سکوت کرده بود
تو صدام شيطنت ریختم و هی گفتم هان؟ هان؟ هان؟ :))
گفت کراش چیه من به کسی کراش ندارم این مسخره بازیا مال اوناس که با هم دوستن. 
گفتم خب به کی علاقه داری؟
گفت یکی!
یکیو تو دانشکده‌شون دوس داشت. ولی میگفت دوس ندارم به حسم پروبال بدم. حرف زدن از اون آدم بنظرش پروبال دادن بود.
یعنی یه روز اونم همینجوری ترک میکنه؟ گاهی فک میکنم واقعا چقدر خودخواه بودم که نذاشتم با پرهام ازدواج کنه :/  هرچند اشتباه بود بنظر من. ولی هیچ
ﺩﺭ ﺸﻤﻬﺎ ﺍﻭ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﻮﺩ
ﻪ ﺑﺧﻮﺍﺑ ﻣﺮﺍ ﺗﻌﺒﺮ ﻣﻧﻤﻮﺩ
ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﻪ ﻣﺑﺎﺭﺪ
ﻭ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﻔﺖ
ﻭ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﻪ ﻣﺷﻨﻮﺩ
ﺍﻭ ﻣﻔﺖ : ﺑﺎﺪ ﻗﻠﺐﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﻋﺸﻖ ﺑﺎﻣﻮﺯﻢ
ﻭ ﻣﻦ ﻣﻔﺖ : ﻋﺸﻖ ﻏﻮﻟ ﺍﺳﺖ
ﻪ ﺩﺭ ﺷﺸﻪ ﻧﻤﻨﺠﺪ
ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﻮﻣﺮﺙ ﻣﻨﺸﺯﺍﺩﻩ
هو سمیع
.
#قسمت_دهم
.
خلاصه حتی تو پروفایل هام هم نمی تونستم خودم باشم
اما با زهره ۵۰ درصد خودم بودم و این حس خوبی بود
وقتی دیدمش با به جیغ کوتاه پریدم بغلش 
با این که تو این سن پاگذاشته بودم اما هنوز هیجانات و کودک درون و شيطنت هام زیادی فعال ان 
حرف واسه زدن زیاد بود
ادامه مطلب
در حال گردگیری عکس‌های قدیمی هستم و به این فکر می‌کنم که اگر در 16 سالگی صاحب صفحه‌ای در شبکه‌های اجتماعی بودم قطعا دیگران را با فیگورها و دیوانه بازی‌هايم تحت تاثیر قرار می‌دادم! و البته غصه‌ی موهای پرپشتی را می‌خورم که این روزها حسابی می‌ریزند.
آموزش جنسی به کودکان
1_ بهترین سن شروع آموزش به کودکان وقتی است که بچه ها را از پوشک میگیرید.
هرگر جلوی جمع شلوارشان را پایین نکشید.
بهشان یاد دهید که زیر پوشک حریم خصوصی بچه هاست.
هرگز بچه ها را مجبور نکنید کسی را ببوسند.
"مادر برو یه بوس به عمو بده"
یا
"برو بغل دایی جان"
و حرفهایی از این دست.
2_ بگذارید یاد بگیرند که برای بوسیدن و در آغوش کشیده شدن اجازه بچه ها شرط است.
3_ هرگز بچه ها را در سن پایین با هیچ مردی تنها نگذارید
فکر نکنید پسربچه ها در خطر
 دستانی که ردشان روی گلوی خیال مانده و صدای تپش چیزی شبیه به قلب در کف پاها که جا باز کنند برای عقل . این چیزی بود که از من خواسته بودنند. جایی که تنها حیات غیرمادی در زندگیم رویا بود؛ اما رویاهای آشفته ی گرگ و میش صبح چیزی را بازگو می کرد که تا مدتها آن را جایی دور تر از گوش هايم دفن کردم که مبدا خیالاتی شوند. 
"اما عشق راهش را پیدا میکند" . این چیزی که بود که چشم هايم خواندند و من نمیدانم چرا قلبم تندتر زد و چشم هايم پر از اشک شد.  انگار صدای تپش ها
دلم لحظه ای را می خواهد !که تو باشی …همین کنار نزدیک به مندرست روبروی چشم هايمهمنفس نفسهايمخیره شوم به لبهایتدست بکشم به تک تک اعضای صورتتبعد چشمهايم را ببندم و …” ببوسمت ”آن لحظه دنیای من تمام می شود .” به خدا که واقعاً تمام می شود
دوربین کوچک خودکاری 1100P
این دوربین کوچک (مدل خودکار) باقابلیت های فوق العاده و کیفیت فیلمبرداری بسیار بالا ، یک گزینه بسیار عالی برای دوربین های مراقبتی (منظور از مراقبتی دوربینی است که برای مراقبت و نظارت بر روی کار فرد یا افرادی صورت پذیرد ، به عنوان مثال مراقبت از پرستار بچه ) می باشد ، از طرفی با قیمت بسیار مناسب ، و مدل های بسیار مختلف می تواند ، انتخاب بسیار خوب و عالی برای فرد خریدار باشد ، دوربین ریز خودکاری 1100p با قابلیت عکس برداری
دریافت پاورپوینت هاگ spore(میکروب شناسی)
اگر میخواهید پاورپوینت هاگ spore(میکروب شناسی) را بخرید بروی دکمه خرید فایل کلیک کنید.
جدید ترین نسخه فایل پاورپوینت هاگ spore(میکروب شناسی) را از سایت ما بخواهید.
نتیجه آزمایشات دیگران پیرامون پاورپوینت هاگ spore(میکروب شناسی) را در اینجا مشاهده نمایید.
نگران پیدا کردن مطلب درمورد پاورپوینت هاگ spore(میکروب شناسی) نباشید. کافیست روی خرید کلیک کنید.
If you intend to download پاورپوینت هاگ spore(میکروب شناسی), download here.
خ
پکیج پاورپوینت تریاژ
این فایل حاوی مطالعات کامل مجموعه فایلهای با عنوان تریاژ می باشد که با فرمت ppt-قابل ویرایش تهیه و تدوین گردیده است ،در صورت تمایل می توانید این محصول را از وبسایت خریداری و دانلود نمایید.
 
پکیج پاورپوینت با عنوان تریاژ شامل:
پاورپوینت نقش تریاژ در حوادث غیر مترقبه در 22 اسلاید
پاورپوینت کارگاه تریاژ ESI در 43 اسلاید
پاورپوینت تریاژ بیمارستانی در 27 اسلاید
پاورپوینت TRIAGEدر 63 اسلاید
پاورپوین  تریاژ در 48 اسلاید
پاورپوینت تر
روزهای قدیم،حتی میترسیدم که به برداشتنِ یک هندوانه با دو دستم فکر کنم!ترس از اینکه همان یک هندوانه‌ی در دسترس را بلند کنم و همان هندوانه با ضعف و دست و پاچلفتی‌‌بازی‌هايم،لیز بخورد و جلوی چشمانم و در یک لحظه، روی زمین متلاشی شود!اما در روزهای جدید این ترس تقریباً از بین رفت.واقعیتش،روزهای جدید هیچوقت نیامدند و من همان روزهای دود گرفته‌ی قدیم، دست بکار شدم و سعی کردم آجرهایش را بیشتر به سلیقه‌ی خودم،آرام و با دقتِ نسبی روی همدیگر بچینم
میگه : مامان دلم برات تنگ میشه
میگم منم دلم برات تنگ میشه عزیزم
میخنده و با شيطنت میگه پس نرووووو
راحت ترین و بهترین راه حل
نان برداشتم و داشتم پنیر میذاشتم ک دید با همون ناراحتی توی صداش از رفتنم و همون چند قطره اشکی ک هنوز خشک نشده بود گفت: مامان شما برو اونجا ساندویچ بخرید بخورید تا گرسنه نمونیداااا (دقیقا افعال را جمع ب کار میبرد )
چند روزیه روی بازوش ی دونه کوچولو زده؛ با خوشحالی فراوان ب همه میگه جووووش زدممممم دارم بزرگگگگ میشمممم. چند ر
با مداد رنگی هايم آمدنت را نقاشی و جاده ی رفتنت را خط خطی کرده امگذر عمر با کسی تعارف ندارد.دیدی آنچه نمی خواستی بگذرد،گذشت.اما ببین قلب بهانه گیرم چگونه لجوجانه پای بر زمین می کوبدو هر روز تو را از من می خواهد و بادکنک بغضم را می ترکاندو به هر بهانه باران تمنا را روی صورتم می ریزد
تقدیم به همسر عزیزم 

مرا در شعر هايم پیدا کن ای زن
و عشقت را بیا حاشا کن ای زن 
بیا در خلوتم تنها ی تنها 
کم امروز و فردا کن ای زن
بیا با من بزن بر طبل مستی 
بیا در من هی تو غوغا کن ای زن 
بکن عاشق ترین بدنام شهرم
نمی ترسم مرا رسوا کن ای زن 
بیا قافیه ی اشعار من باش
عشق را پشت هم معنا کن ای زن
برایت سورپرایز دارم امشب
بیا و تو کم بد تا کن ای زن

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
خواص کفیر
 درمان هر نوع مشکل گوارشی مزمن مانند کولیت ، اسیدی شدن معده، یبوست و  جلوگیری از بیماری پوکی استخوان  تسکین آلرژی ها ضد عفونی کننده محیط روده جایگزینی لبنی مناسب برای کسانی که به  بیماری عدم تحمل لاکتوز مبتلا هستند کنترل فشار خون آرام بخش درمان کودکان مبتلا به بیش فعالی یا هایپر اکتیویتی سرشار از ویتامین های گروه ب مانند نیاسین ، پیردوکسین و اسید فولیک مناسب برای خانومهای باردار غنی از کلسیم ، فیبر و پروتیئن مؤثر در زیبا
این بغض سر خرابی دارد فرو ریخته ام , فرو ریخته ام . آوار تر از اینم که بشود تکه هايم را کنار هم گذاشت آه مسیح اگر معجزه ی پیامبری ات زنده کردن من می بود شکست می خوردی زنده کردن کسی که نفس نمی کشد آسان تر از زندگی دادن به کسی است که نمی خواهد نفس بکشد . #الهام_ملک_محمدی
یا حبیب
ساعت 2:30 شب
هنوز بیدارم، خودم را با این جمله که "دیروز 4:20 خوابیدی، 2 خوابیدن پیشرفته" گول میزنم، اما "خودم"، گول نمیخورد.
تصمیم داشتم امشب زود بخوابم مثلا !
امروز مهمان داشتیم
اتفاقاتی که افتاده، فکر هايم، برنامه هايم در ذهنم ردیف میشود
توی ذهنم بوی قورمه سبزی شامِ دیشب پخش میشود، لبخندِ بچه ی مهمانمان، صدایِ آن بچه دیگر که داشت برایم از مشاهداتش زیر میکروسکوپ میگفت هم در یادم سرک میکشند
از آن طرف انقدر ماندالای جدیدم به دلم نشسته است
جهانی در سرم گام برمی داردو گام هایشدر دردهايم می پیچدکه مشت بی رحمش رودهای قلبم را بی راه کردخالی جیبم را پر از دردنگاهم را پر از غمچشم به راه انتظاری آویخته استکه کورم کردو توفان دلتنگی اش از دریایم دورحالا چشم هايم به قدم هایش چسبیدهنگاهم سبکبار است واز بار عشق .تهی !می خواهم ریسمان دستی که بسته ایبگشایمشاید پروانه ای گرد یاس دلت رقصیدیاس های دیوان شمس همسبز شد 
کاش می شد تو
را از حافظه ی دلتنگی ها پاک کرد، گفته بودم انقدر مهربانی ات را خرجم نکن تا لطافتش دلم را ببرد که وقتی نباشی، این گونه سخت تر
می گذرد بی تویی هايم.
حالا تو
نیستی و من مانده ام و یک دنیا بغض و حسرتی به خاکستر نشسته،
کاش می شد یک
بار دیگر به خواب های هر شبم بیایی و چون رویایی بازگردی به تمامِ هستی
من! و من بخوانمت و بگویم، می شود بخواهم که دیگر نروی و بمانی؟ یا حداقل
انصاف این است که بی من.
یا لااقل اگر قصد سفر داری، بی خبر چشم نبندی
۱) خوب یادم هست که تا کلاس سوم یا چهارم دبستان نمی‌توانستم بند کفش‌هايم را با گره پروانه‌ای ببندم، مادرم صبح به صبح جلوی پا‌هايم زانو زده و کفش‌هايم را می‌بست!
 دیشب وقتی که بعد از اتمام سِرُم پدر جلوی پایش زانو زدم تا کفش‌هایش را گره بزنم انگار آن روزهای کودکی مقابل چشمانم رژه رفت، احساس عجیبی بود، با وجود اینکه بارها این‌کار را انجام داده بودم ولی دیشب . احساس عجیبی بود!
۲) آدمی‌زاد گاهی چیزی را می‌فهمد ولی بعد دقت که می‌کنی می‌بینی
گاهی چنان از تو نا امیدم که مدام حضورت را انکار می کنم، اما گاهی چنان شگفت زده ام می  کنی که سرم را بالا  میگرم و بی درنگ  رو به آسمان لبخندی سراسر عشق می زنم ، می دانم که گاهی چه اندازه از من و کار هايم ناامید  ،خسته و دلتنگ می  شوی .
این من هستم که همیشه تنهاپناهگاه زندگی ام تو هستی ، گاهی از خودم می پرسم من چ کار میکنم چه کار میتوانم انجام بدهم ؟ برای او که آن بالا است و عاشق من است و هر کاری انجام می دهد تا من لبخند بزنم خودش گفته آن هم نه یک بار
یا اول الاولین و یا آخرالآخرین
مغزم انبان ایده های فراوان برای داستان کوتاه است اما دستم به نوشتن هیچ کدام نمی‌رود. داستان کوتاه مخاطب ندارد متاسفانه و هر چقدر هم که استادانه و خوب بنویسی ناشرها بهش اقبالی ندارند. چون مخاطب ندارد و این یک واقعیت است. این چند سال که خودم در ایام نمایشگاه کتاب دو سه روزی در غرفه شهرستان ادب می ایستادم و کتاب میفروختم این مسئله را دیده م. 
حتی بدتر از آن دستم به بازنویسی کردن تنها داستانی که امسال نوشتم هم نمی‌
قرار بود دو هفته پیش داستان‌هايم را برای استاد بفرستم. تا امروز و الان، یک کلمه هم ننوشتم. آن قبلی‌ها را هم، ویرایش نکرده‌ام. 
آن قدیم‌ترها بیشتر و به‌تر می‌نوشتم. راحت‌تر و روان‌تر و دل‌نشین‌تر.
شاید این سال‌ها، هفت سال خشک‌سالی است. کاش این بار آبادانی در پیش باشد، باشد که طراوت و تازگی و شکوفایی نوشتن، دوباره بازگردد به این سرزمین.
 درای شب اندوهان را از من بپرس که در کوچه تا سحرگاه رقصیده‌ام و سنگ‌فرش‌های حوصله را به شیون عبث گام‌هايم آغشته‌ام‌. از من بپرس که همپای بادها در شهر و کوه و دشت به دنبال تو گشته‌ام و ساعت کوکی کهنه‌ام را به وقت ساحل ابدیت میزان کرده‌ام. جای پاهای کوچکت را بر ماسه‌ها دیدم. صدا زدم الکساندر. دویدی بالای صخره‌ها. مرا نگاه نکردی.
نشسته بودم کنار تخت و سعی می‌کردم بی‌صدا اشک بریزم. خوب نبودم و تمام غصه‌های عالم ریخته بود در دلم. میان اشک‌ریختن‌هايم، صدای اشک‌ریختن‌های او را هم می‌شنیدم؛ یک صدای میومیوی ضعیف. حدودا یک‌ساعت پیش پسرعمه‌ام او را برده بود و انداخته بود در خیابان؛ یک بچه گربهٔ لاغروی نحیف و بیمار را! آدم‌های بی‌رحم. از آدم‌هایی که با حیوانات دشمن‌اند می‌ترسم، از آدم‌هایی که نسبت به موجودات ضعیف‌تر از خودشان رحمی ندارند می‌ترسم، از آدم‌هایی که
و بلاخره دیروز اینگار که اجبار باشه به سرِ قرارم با ژینو رفتم.
کتاب"رویا در شب نیمه ی تابستان" از ویلیام شکسپیر،رو بهم هدیه داد،با یه چیزی که شبیه جاکلیدیِ و با رزین و پوست گردو و یه کم خرت و پرت درست شده بود.
اگر ف.ح اونجا نبود احساس خوبی نداشتم،واشنا رو شکر کردم که حداقل گاهی اون رو کنار خودم دارم.
یکم شيطنت کردیم و خندیدیم و مثل اکثر اوقات هیچ چیز خوردنی و نوشیدنی و غیر خوراکی تهیه نکردیم.
سینما اونقدر شلوغ بود که از کنار باجه تا کنار درخت های
به صحرا سرود این چنین خارکن
که از کندن خار، کس خوار نیست

جوانی و تدبیر و نیروت هست
بدست تو، این کارها کار نیست

 به بیداری و هوشیاری گرای
 چو دیدی که بخت تو بیدار نیست

 چو بفروختی، از که خواهی خرید؟!
 متاع جوانی به بازار نیست!

 جوانی، گه کار و شایستگی است
 گه خودپسندی و پندار نیست

نبایست بر خیره از پا فتاد
 چو جان خسته و جسم بیمار نیست

 همین بس که از پا نیفتاده‌ای
 بس افتادگان را پرستار نیست

 مپیچ از ره راست، بر راه کج
 چو در هست، حاجت به دی
مجرم شناخته شدم،اما من.خوشحال بودم 
میگفتم مجرمم و با افتخار به جرمم اعتراف میکنم.
ولی چیزی شنیدم که فرو ریختم، خنده هايم تمام شد و میدانم که تا مرز جنون آنی رفتم.
میخواستند مجازاتم کنند.ترسی از مجازات نداشتم، ترسم از نوع مجازاتی بود که میخواستند برایم بنویسند.
گفتند مجازات تو فرق دارد،مانند جُرمت.
سکوت کرده بودم، قلبم میتپید و.
گفتند جُرم تو آسمانیست چون خطای تو دوست داشتن است.عشق به غیر انسان.به فرشته.فرشته ای که بودنش در میان انسا
باور دارم باران 
اشک آسمان است
آسمان تحمل بغض را ندارد
برای سبک شدن میبارد
برای همین باران را دوست دارم
من هم میبارم تا شوری اشک هايم
در شیرینی باران گم شود
و چه زیباست سبک شدن.
زیر باران که میروی تمام احساست سرازیر میشود.
خدایا! شکرت بخاطر این بارش زیبایت.
#زیر_بارون_داره_بارون_میباره
زیر بـاران بنشینیم که بـاران, خوب استگم شدن با تـــو در انبــوه خیـابـان خــوب است.با تو بی تابی و بی خوابی و دل مشغولیبا تو حال خوش و احوال پریشـــان خــوب است
پ ن:هنوز نمیتوانم باور کنم که وصال نزدیک است دست هايم بهانه پنجه هایت را کرده
یا امیر المومنین.
آه این دل دوباره غم دارد 
شوق یک گریه در حرم دارد 
مانده ام آن دلی که تنها ماند
با تو باشد چه چیز کم دارد ؟

***
دوست دارم شکسته بالی را
دست های همیشه خالی را
عشق تو در نهان من باقی است
کاشتی در دلم نهالی را 

***

از نگاهم ستاره میریزد 
اشک هايم دوباره میریزد
دل بیچاره چاره میخواهد
در حریم تو چاره می ریزد
مرجع دانلود پاورپوینت آداب پزشکی
اطلاعات تخصصی بی نظیر درمورد پاورپوینت آداب پزشکی را تنها می توانید از اینجا دریافت کنید.
Download the best articles on the website below with the subject پاورپوینت آداب پزشکی.
به درخواست شما دانشجویان عزیز پاورپوینت آداب پزشکی را با نسخه قابل ویرایش در سایت قرار دادیم.
Knowledge about پاورپوینت آداب پزشکی that increases your information.
نگران پیدا کردن مطلب درمورد پاورپوینت آداب پزشکی نباشید. کافیست روی خرید کلیک کنید.
پی دی اف پاورپوینت آداب پزشکی
مادرم خودش دختر بود و برادران هم داشت، لذا عمامه پیچیدن
را خوب بلد بود؛ سرِ ما عمامه میپیچید و به مدرسه میرفتیم. البته اسباب
زحمت بود که جلوِ بچه‌ها، یکی با قبای بلند و لباس نوع دیگر باشد. طبعاً
مقداری حالت انگشت‌نمایی و اینها بود؛ اما ما با بازی و رفاقت و شيطنت و
این‌طور چیزها جبران میکردیم و نمیگذاشتیم که در این زمینه‌ها خیلی سخت
بگذرد.

کشکول عناوین مذهبی ، فرهنگی وی
تمام تنم درد میکندنه از بیماری نه از مشت و لگدنه از بغضنه از تلقین نگرش مثبت برای زندگی زیباترتمام تنم درد میکندتمام تنم کوفته استتمام تنم از انتظار کوفته شدهاز این انتظار هر روز صبح برای باز شدن بال هايمبال هایی ک سالهاست قصابی ساطور به دست قطعه قطعشان کردهو من میدانم که دوباره خواهند روییدو این انتظار آخرین دیوار نازک و شکننده بین من و مرگ است
تو نتوانستی!
این واضح‌ترین عبارتیست که حال و حالت مرا توصیف می‌کند. من در یک جنگ نابرابر شکست خوردم و این جنگ، کنکور نبود. این جنگ، درون من شکل گرفت. ریشه گرفت. فریب داد و جلو آمد. حریف، دو راه بیش‌تر بلد نبود و من، همه‌ی راه‌هايم را باخته بودم به او. گمان کردم، با این پای زخمی، با این صورت کبود، با این ریشه‌های معلق در هوا، می‌توانم بر او غلبه کنم و جشن مرگش را به نظاره بنشینم. گمان می‌کردم روز کنکور، زمینش خواهم زد و در اعلام نتایج تدفینش خ
دریافت پاورپوینت درس دهم کارگاه کارآفرینی و تولید پایه دهم تفکر
Buy Internet Files پاورپوینت درس دهم کارگاه کارآفرینی و تولید پایه دهم تفکر easily.
Get the most current student files around پاورپوینت درس دهم کارگاه کارآفرینی و تولید پایه دهم تفکر here.
بهترین روش برای زیاد کردن مطالب پیرامون پاورپوینت درس دهم کارگاه کارآفرینی و تولید پایه دهم تفکر استفاده از مقالات مرتبط این سایت می باشد.
دارایی خود را صرف خرید کتاب های گران قیمت ننمایید. مجموعه نظریات در کتب مختلف پی
تنم و بیشتر از آن روحم تب کرده است. آتش از سر و صورتم بیرون میریزد. روی تخت دراز میکشم. چشمم به صفحه گوشی که می افتد یادم می‌آید برگشته ام به همان نقطه اول 
همان غربتی که روحم را چنگ می‌زند 
غربتی که نه فقط جغرافیای زمین، بلکه جغرافیای ادم‌ها برایم ساخته است
اشکی که از گوشه چشمم لغزیده را پاک میکنم
با خودم فکر می کنم چرا انقدر سریع البکاء شده ام 
ترجیح می‌دهم چشم هايم را ببندم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب