نتایج پست ها برای عبارت :

چجوری هک کنیم

نمیدونم میدونی چقد سخته یا نهولی خوندن معماری کامپیوتر و همزمان فکر کردن به اینکه چجوري بهش بگم ازش دلخورم چجوري بگم دارم از حسودی میترکم چجوري بگم دلم میخواد یکی محکم بزنم تو صورتش و علاوه بر همه ی اینا حواسم باشه اشکم نریزه چون حوصله جواب پس دادن ندارم، باعث میشه احساس کنم سلول های قلبم داره دونه دونه از هم جدا میشه.
.
.
به تک تک آدمایی که هرروز میبیننش حسودیم میشه.
به هم کلاسیاش، به هم اتاقیاش، به استاداش، به همشون.
از همشون سخت تر اینکه هی
من چجوري قربون مامانی که ساعت۱۱شب زنگ میزنه میگه تو تلگرام خوندم امشب ساعت ۱۲ونیم تا ۳ونیم یه سری امواج میاد،گوشیت رو خاموش کن و از خودت دور بذار که چیزیت نشه،نشم؟
اون لحظه فقط یه لبخند شیرین زدم و تو دلم قربون صدقش رفتم،بهش گفتم نه مامان خودتو نگران نکن،اینا شایعه است:)
آخه چجوري برای بابایی که زنگ میزنه میگه میخوام برات گوشت بخرم بیارم، از اونجا گوشت نخر چون قصابی آشنا نیست ممکنه گوشت بد بهت بده، نمیرم؟
چطوری دوری داداشی رو که میذاره از و
اوایا فکر میکردم بعضیا چجوري چند نفرو تو قلبشون جا میدن. بعد با خودم گفتم تو چقدر ساده‌ای دختر! اصلا کسی رو تو قلبشون جا نمیدن که. فقط برای هرکدومشون نقش بازی میکنن. حالا سوالم اینه که چجوري وقت میکنن؟ فکر کنم خیلی دقیق باید برنامه ریزی کرد براش. و صد البته باید دروغگوی خوبی باشی.
ساعت ۹ صبح خوابیدم،۵عصر بیدار شدم:/
شب ساعت ۱:۳۰خوابیدم ساعت ۴ بیدار شدم و همچنان بیدارم:/
چرا خوابم این مدلی شده؟چجوري برگردم به تنظیمات کارخانه؟!
الان دو راه به ذهنم میرسه، راه اول اینکه بیدار بمونم و ساعت ۱۰ برم دندونپزشکی و بعد از ناهار چند ساعت بخوابم. راه دومم این که تا ساعت ۹ بخوابم بعد بیدارشم. البته شک دارم بتونم ۹ بیدار شم.
+رنگ آفتاب ندیده گانیم:||
+ آخر هفته مهمون دارم، لعنت بهشون که بی فکرن،خو درک نمی کنید درس دارم؟!
بچه ی مهمونای قبل
چند شب پیش داشتم اپیزود ۳۹ دیالوگ باکس رو گوش می کردم. خوابم برد. خواب دیدم زهرا اومده خونمون و من براش این اپیزود رو گذاشتم. خوابمون برد و ۱۲ شب بیدار شدیم.
زهرا گفت الان چجوري بخوابیم؟
گفتم باز دیالوگ باکس گوش میدیم. از شدت آرامشی که میده خوابمون میبره :))
تو خواب دیالوگ باکس ^___^
________
پریشب یه خوابی دیدم پر از آدم هایی که سال تا سال نمی بینمشون.
________
دیشب خواب عارفه رو دیدم. عارفه کیه؟ قبلا تو اینستاگرام فالوش میکردم و اصلا پست و استوری هاش رو ه
راستش فکر میکرم وقتی برم سر کلاس پیش دانشگاهی  بشینم فقط قراره با انبوهی از معلم هایی رو به رو بشم که قراره یه عالمه مطلب بچپونن تو مخمون که چجوري تست بزنیم و این چرت و پرتا یا یه عالمه نکته های مزخرف و فرمول های مزخرف تر که  چجوري به جای ایکس ثانیه تست و حل کردن تو ایکس صدم ثانیه تست رو حل کنيم ، اما خب اینجوری نبود با انبوهی از معلم هایی رو به رو شدم که مشتاق بودن که بچه ها بفهمن ، معلم هایی که از این حجم از ذوقشون برای یاد دادن تو هم ذوق میکنی ،
واسه بهراد دنبال كار هستم،هنوز جور نشدهعذاب وجدان دارم،باید توی این سه سال كه بابا فوت شده یه كاری براش میكردم.دو جا كار جور كردم كه یكی 4 ماه و یكی 2 ماه و چند روز سركار بود و بعدش دنبال پولش بدو.هنوز از عروجی پول كاركرد پاییز و زمستون پارسال رو نتونستم بگیرم.سمیر چند جا سپرده.به رضا پروین هم سپردم و هفته پیش كلی باهاش حرف زدم.الان درگیر پایان نامه ش است بهرادزبان رو هم باید دوباره شروع كنه.با قرقی (پرایدمون)میره دانشگاه و میاد.امروز ص
سئو چیست اولین پرسش هر فردی است که تمایل دارد در یک کلمه کلیدی خاص در رتبه اول گوگل خودش را مشاهده کند. در پی پاسخ به سئو چیست, فرد به فهم سئو یا همان بازاریابی سئو چیست می‌رسد و در پی آن, برای عمیق شدن در سئو چیست و چه کاربردی دارد و سئو چیست و چه اهمیتی دارد, به تحقیق می‌پردازد.
سئو چیست ویکی پدیا یکی از این منابع است؛ اما نباید این را فراموش کنيم که سئو چیست ویکی پدیا با سئو چیست هیچ تفاوتی ندارد. سئو یا سئو سایت برای آن است که ما خودمان را به ز
سئو چیست اولین پرسش هر فردی است که تمایل دارد در یک کلمه کلیدی خاص در رتبه اول گوگل خودش را مشاهده کند. در پی پاسخ به سئو چیست, فرد به فهم سئو یا همان بازاریابی سئو چیست می‌رسد و در پی آن, برای عمیق شدن در سئو چیست و چه کاربردی دارد و سئو چیست و چه اهمیتی دارد, به تحقیق می‌پردازد.
سئو چیست ویکی پدیا یکی از این منابع است؛ اما نباید این را فراموش کنيم که سئو چیست ویکی پدیا با سئو چیست هیچ تفاوتی ندارد. سئو یا سئو سایت برای آن است که ما خودمان را به ز
سئو چیست اولین پرسش هر فردی است که تمایل دارد در یک کلمه کلیدی خاص در رتبه اول گوگل خودش را مشاهده کند. در پی پاسخ به سئو چیست, فرد به فهم سئو یا همان بازاریابی سئو چیست می‌رسد و در پی آن, برای عمیق شدن در سئو چیست و چه کاربردی دارد و سئو چیست و چه اهمیتی دارد, به تحقیق می‌پردازد.
سئو چیست ویکی پدیا یکی از این منابع است؛ اما نباید این را فراموش کنيم که سئو چیست ویکی پدیا با سئو چیست هیچ تفاوتی ندارد. سئو یا سئو سایت برای آن است که ما خودمان را به ز
سئو چیست اولین پرسش هر فردی است که تمایل دارد در یک کلمه کلیدی خاص در رتبه اول گوگل خودش را مشاهده کند. در پی پاسخ به سئو چیست, فرد به فهم سئو یا همان بازاریابی سئو چیست می‌رسد و در پی آن, برای عمیق شدن در سئو چیست و چه کاربردی دارد و سئو چیست و چه اهمیتی دارد, به تحقیق می‌پردازد.
سئو چیست ویکی پدیا یکی از این منابع است؛ اما نباید این را فراموش کنيم که سئو چیست ویکی پدیا با سئو چیست هیچ تفاوتی ندارد. سئو یا سئو سایت برای آن است که ما خودمان را به ز
اگر دغدغه‌ی این روز‌ای شما، خرید مبل جدید برای دکوراسیون خانه‌تان است، بهتون پیشنهاد می‌کنم که زیاد هیجان‌زده نشید و عجله نکنید تا بعدا از خریدتان پشیمان نشوید. به جای اینکه به دنبال جواب سوال”از کجا مبل خوب بخریم” باشید، بهتر است ابتدا در مورد ویژگی‌های مبل خوب اطلاعات کاملی بدست آورید. پس اول در مورد نوع مبلمانی که می‌خواهید بخرید، کاملا فکر کنید و سپس به دنبال فروشگاه‌های مبلمان باشید. خوشبختانه امروزه امکان خرید آنلاین مبل وچود
مهم نیست چجوري! بلند شو!با همین جمله که توی ذهنم میچرخید،زنگ زدم به رفیقِ عزیز و شرط و شروط گذاشتم که یه سه‌شنبه رو خالی کنيم برای هم.که اگه قرارِ سینما بریم،نریم!که اگه قرارِ بشینیم درس بخونیم،نخونیم!که اگه قرارِ تا لنگِ ظهر بخوابیم،نخوابیم!گفتم این روزهای آخریِ پاییز،بیا به قولی که بهت دادم،عمل کنم.بیا بریم یه کوچه که کُلی برگ‌های زرد و نارنجی پهنِ زمینش شده.بیا بریم خش‌خش کنيم رفیق!شال و کلاه کردیم و رفتیم.روی برگ‌های خشک و نیمه‌جون
این روزا تنهام ساکت و بی انگیزهاشکای گرمم به مژه هام آویزهآخه تو چجوري میری ولی میمونیبیچارت میشم تو هوای بارونیمونده تو یاد چقدر خاطره دارم از تو ای دادوای از این دل گرفتم در احساساتمو گلمیدونی رفت همه فکر و خیالت خاطرت تختدنیا نامرد تورو گرفت منو تنها ترم کرد
پست دخترخوب منو به این فکر انداخت که بیشتر با مخاطبای وبم آشنا بشم.
+ چجوري با وب من آشنا شدید؟چی باعث شد که به خوندن وبم ادامه بدید؟
+به نظرتون چه اخلاق بدی دارم که تغییرش بدم بهتره؟
+هر چه دل تنگتون میخواد بگید:)))
+تیک ناشناس هم فعاله
پریروز داشتم میرفتم خونهروز 2شنبه بود و واسه نفس پیراشكی گرفته بودم كه سمیر بهم زنگ زد كجایی؟ فقط خودتو برسون كه نفس افتاده.نفهیمدم چجوري رفتم،بدنم نمیكشید اما رسیدم.رفتیم بیمارستان علی اصغر،امكانات نداشتن و گفتن برین بیمارستان رسول اكرم شهرآراحتی ویزیت نكردن.یكی نگاه نكرد هیچترافیك بود و نفس بیحال بود و نا نداشت و حرف به زور میزد و هی میفتاد.سخت بود.سخت بود ، تمام بدنم درد داشت،جوونی نداشتم.دوست داشتم همونجا بمیرم.نایی توی ب
فکر کنم آقاتمیزی رو بشناسید دیگه . قرار بود وقتی میاد ساختمان رو تمیز کنه ما براش ۲ تا لیوان چای بزاریم . ما براش یه فلاسک یک لیتری خریدیم . من اونو براش پر چای میکنم و با یه لیوان و قندون و گاهی چند تا بیسکویت میزارم .به لکه گریز بودن منم احتمالا واقفید. قضیه اینجاست که من مثلا هر دوماه لیوان های خودمونو با وایتکس میشورم . نمیدونم چجوري تمیزی از لیوانش استفاده میکنه که هر سری انگار یکماهه رنگ ریکا به خودش ندیده و من هر هفته مجبورم با وایتکس بشور
تازه5 صبح خوابیدم .غرق خواب بودم که دوباره صدا آهنگ میومد اونم چی آهنگ شاد ایرانیساعت 8 صبح اول نفهمیده بودم چی شده و پوکر بودم که همسایه ها اوکراینین :| چجوري دارن فارسی گوش میدنکه ریست شدم فهمیدم بعله هم خونه جان آهمگ گذاشتهاز اون موقع هم مثل ی خرس وحشی نشستم منتظرم پاچه بگیرم
چهارده روز پیش پسرداییم با زن و بچش از ایران اومد خونمون،روز سوم که رسید اینجا دولت بهش خونه داد،اما این نرفت و تلپ شد خونه ی ما الان چهارده روز شده خواب و خوراک و از ما گرفته، اینش به کنار همش تو همه چیز دخالت میکنه،کولرو کم کن،ظرفارو اینجا نذار اونجا بذار،غذا رو اینجور نپز اونجوری بپز و .نمیدونم چجوري دک کنمش که نه اون ناراحت بشه نه ما در عذاب باشیم
سلام خوبم.‌‌چرا اینجوریه؟ما خودمون برای پوست سیاهو سفید مردم حرف میزنیم ولی خودمون همش میگیم در دروازه رو میشه بست دهن مردمو خوب مردم خودمونیم دگ چرا بس نمیکنيمخصوصا الان ک تو ماه رمضونیم همه خیر سرشون روزن همه کار میکن غیر از غذا خوردن ،خب چ کاریه ؟ چرا هرکی خودشو درس نمیکنهدرس استاد توسعه ی اقتصادیه ولی بچهای ما ساده ترین نکته دانشجو بودن ک رعایت حقوق بقیه دانشجوعا تو کلاسه و رعایت سکوت هنوزززز اینو یاد نگرفتنخب چجوري میخان ب توسعه اق
من اومدم از امتحاااان. فکر میکنی چند شدم؟ ۸۱ ! همیشه باید متوسط باشم یعنی معلمم گفت خوبه ولی مها شد ۹۷ عالی شد. حالا نمیدونم مجموعش با کلاسیام چند میشه یا چجوري ۸۱ رو حساب کرده چون ۶۰ تا سوال بود نه ۱۰۰ تا. بیخیال مهم اینه این ترم بخیر گذشت ترم دیگه بیشتر تلاش میکنم. هرچیم بگه انجام میدم. امروز بالاخره بعد چند روز میتونم کتابمو دوباره دست بگیرم هوووورااااا. 
چه دنیای کوچیک و عجیبیه! فکر نمیکردم دوسال از پست یکی مونده به اخرم گذشته باشه فکر نمیکردم بازم دوسال از زندگیمو حروم کرده باشم منی که هربار با خودم عهد میبندم. عزیزم شش سال زمان کمی نیست نمیدونم حسم بهت چیه به تویی که تاحالا یه بارم لمست نکردم به تویی که تو ذهنم بوی عطری یه بوی عطر تند که اصلا دوست ندارم، به تویی که سرتا پا تفاوتی با من به تویی که یه نقطه نظر مشترکم نداریم، نمیدونم چرا دوستت دارم نمیدونم چرا هربار میبخشمت نمیدونم چجوري یادم
زمین پر از آب، آسمون پر از ابر، فضای بین زمین و آسمون بارون و خاک، طوفان، جاده ها بسته:||خدایا داری گیم اور میکنی ما رو؟
هی خبر پشت خبر که فلان منطقه و روستا رو تخلیه کنید.پیام پشت پیام که مدارک و وسایل برقیتونو تو ارتفاع بذاریدلیست مناطق امنی که برای پناه گرفتن میاد. تلفن پشت تلفن که سالمید؟؟
استرس و نگرانی و نا امنی
نمیدونم ترس رو چجوري بیان کنم:(
یوقتایی که یجایی میرم ازم سنمو میپرسن و میگم یهو بنظر خودم چقدر عجیب میاد انگار همین دیروز بود که پونزده شونزده سالم بود که از همه کوچیک تر بودم و ناراحت بودم :/ البته اون موقع ها دلم نمیخواست بزرگ بشما مثه الان که دلم نمیخواد زمان بگذره مثه این چند سال که گذشت و من نفهمیدم چطوری گذشت نه تفریح کردم نه اونطوری خواستم پیش رفت .ینی داستان زندگی من چجوري پیش میره ؟ :/ خودم باید عوضش کنم .
امشب خیلی دلم به حال خودم سوخت. وقتی خواستم دکمه های کیبردو بزنم واسه اعلام نتایج، بابارو میدیدم که چقد امید داشت. مامانو دیدم که چجوري دست به دعا برداشته بود. فاطیما چجوري زول زده بود به اون صفحه لعنتی کامپیوتر و خدا خدا میکرد. ولی وقت رتبمو دیدم کلا وا رفتم.فقط زدم زیرگریه و دویدم تو اتاق. نمیتونستم باورکنم این رتبه و این درصدا مال منن. بابا اومد تو اتاق، هی سرمو بغل گرفت. هی پیشونیمو بوسید. گفت من نگاه نکردما؛ چندشدی مگه؟. دوستم ن
درود خدمت همه‌ی دنبال کنندگان عزیز.
من در حدود ٢٠ سایت مختلف شرطبندی فعالیت دارم ، بعضی از دوستان از طریق تلگرام و ایمیل پرسیده بودند: بهترین سایت شرطبندی کدومه؟ و چجوري باید شروع کنيم؟
 
من به شما سایت 313Bet رو پیشنهاد میکنم. چون هم از لحاظ ضرایب و برداشت سریع پول و ضرایب بسیار عالیه.
فقط کافیه توی سایت ثبت نام کنید و حسابتون رو شارژ کنید (حداقل ۵٠٠٠تومن) و به راحتی شرط (فوتبال و تمامی ورزش ها) ثبت کنید و سود خالص بدست بیارید.
اگر هم سوالی
یک باگ بزرگ توی بیان وجود داره میخوام یادتون بدم چجوري ازش استفاده کنید

و ویروس و صفحه ماتریکس به کاربر بفرستید


ادام
همسر با دوستاش رفته باغ و من تنهام:(
بهتر که رفت، چون این چند روزه حوصله ی هیچکس و هیچ کاری رو ندارم. 
شاید عصری زنگ بزنم به دوست قدیمیم و باهاش برم بیرون، شایدم تنهایی برم.هنوز تصمیم نگرفتم.
به سرم میزنه پاشم برم پیش تیارا ولی خب راه دوره، حوصله ی این همه پشت فرمون نشستنم ندارم:(
کاش نزدیک تر بود، کاش شماها نزدیکم بودید، آخه این دوستم اصلا شبیه من نیست.
الان چی می کنم؟ با یه کاسه تخمه و یه عالمه لواشک نشستم پای تلویزیون و دارم "رگ خواب" میبینم و
سئو یکی از بخش‌های بازاریابی دیجیتالی است که بیش از پیش مورد توجه قرار می‌گیرد. سئو چیست یکی از سوالاتی است که افراد بسیاری به دنبال پاسخ آن هستند و پاسخ به پرسش سئو چیست آسان نیست.
سئو (سئو چیست) به مفهوم بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. سئو ادامه فعالیتی است که در راستای بازاریابی سئو چیست است و تفاوتی ندارد سئو چیست ویکی پدیا را مطالعه کنید یا سئو چیست وبسایتی دیگر.
خدمات سئو شامل گستره‌ای از موارد می‌شود؛ اما اگر پس از آشنایی با سئو
بازم حسش کردم.
مرگ رو.
برای من نبود.اما برای کسی بود ک باهاش زندگی کرده بودم.
همون حس سرد و بی رحم.
هرموقع یه مرگ اتفاق میفته٬یادم میاد ب فوت مادر٬خاله ها٬.
چرا؟
چرا انقدر زیاد؟
ای کاش میشد فقط یه بار دیگه داشته باشمشون.
دلم تنگه و نمیدونم چجوري تحمل کردم.
یجوری شده ک انگار هیچوقت نبودن.عشقشون توی قلبم هست و کمبودشون.
اما یادم‌ نمیاد خیلی ک بودنشون چ شکلی بوده.
طبق معمول تنهایی اشک میریزم.
طبق معمول هیچکس نیست ک بشنوه.
ما تنها به دنیا میایم و
یه غلطی کردم . خودمم توش موندم:) نمیدونم چجوري جمعش کنم.
به یه نفر پیشنهاد دادم بیاد گروه فیزیوپات، بچه ها اول موافق بودن. هنوزم هستن. منتها دوستم موافق نیست:) . و قبلا هم به من گفته بود جایی که اون باشه من نیستم. با اون یکی هم رودرواسی دارم. چه کنم؟:))))
میدونم من نباید خودمو جلو مینداختم و حداقل من نباید پیشنهاد میدادم. ولی خب غلطیه که کردم:). نظرتون چیه؟
پ‌.ن : برای اون نفر پلن b هست گروه ما. بچه ها هم میدونن. قرار بود بره یه جای دیگه، ولی گویا از اون
نیستی،نبودنت آزاردهنده ترین درد دنیاست، کاش نبودنت درمان داشت اما دردِ بی درمانم شدی تو.
خودمو تو اتاق حبس کردم مثل قلبم که تو عشق تو حبس شده، در و دیوار اتاق هم نبودنت رو به رخم میکشه اما تنها چاره ام اشکه.اشک و اشک و اشک.اما نه.
تند تند اشکامو پاک میکنم،من نباید گریه کنم.تو عاشق مردای قوی بودی.نباید گریه کنم چون نمیخوام وقت اومدنت تار ببینمت‌.
آخ.گفتم اومدنت.کاش این محالِ ناممکن،ممکن می شد. اونوقت می دیدی که چجوري جونمو  فرش زیر پات
الان داشتم ی مقاله میخوندم و فیلم مربوظ بهش رو تو یوتیوب میدیدمکه مربوط به رژسم غذایی بود و مقاله هم برای پزشکا و دانشگاهای پزشکی امریکا بوددر مورد قند و این که چجوري هر سال مصرفش زیاد میشه و تاثیرشی نگاه به خودم کردم از چند سال پیش هرروز دارم قند بیشتری میخورم خوب ی تصمیم گرفتمبه جای این که بگم تا فلان زمان باید فلان قدر کم کرده باشم به آینده اینجوری نگاه نکنممثلا من هفتع پیش شاید 3 لیتر نوشابه خوردم!من قبلا نوشابه نمیخوردم و حتی بدم میومد ا
گاهی فکر می‌کنم آدمای با کلاس که رفتار چیپ و زننده ندارن، آدمایی که تو خونه هاشون دعوا نمی شه، خدا چجوري می ره رو اعصابشون یعنی با چی اذیتشون می کنه. اون مهره ی ضد حال زننده چطور وارد خانواده می شه یا اینکه خدا شرایطِ افتضاح و تشویشگرو چطور به خانواده نفوذ می ده.-خداخوشگله+جوووون -ما که تا خرخره خوردیم، دیگه بعد از خوندن پستِ من تصمیم نگیری اینیکیو هم یه چشمه برام بیای! جا ندارم به خودت
از عطرش روی مچ دستم زدم. هی که راه میرفتیم هی عطرشو توی نفسم فرو میکردم و چقد حالم خوب میشد. چقد زیاد حس میکردمش ک انگار واقعا هست. این عطرشو خودم برداشتم آخراش بود و من قاپیدمش آخه چشمم دنبالش بود. دوتا عطر ازش دارم ک شدیدا بوی خودشو میدن.و من ب این فکر میکردم ک وقتی بوی عطرش تا این حد توی وجودم انقلاب میکنه پس اگر خودش بود چی میشد.امروز ی لحظه ب سرم زد برم بهش بگم بس نمیکنی نکبت ؟؟؟ ولی دیدم اینجوری ک فایده نداره. بدرد نمیخوره اینجور راه ها وقت
نمیتونم بگم فرایند تبدیل ادم‌ها از یه غریبه کامل به نزدیک‌ترین دوست و بعد یه دشمن خونی با تمام چم و خم و رازهات جالبه ولی قابل توجهه. به غیر از این کلی حرف تو گلوم گیر کرده که نمیدونم چجوري بگم، یسری‌هاش رو حتی نمیدونم چین. برنامم همون همیشگیه، چسبیدن به کتابام و فیلم دیدن و راه رفتن، زیاد راه رفتن.
شام میخوردیم که حس کردیم سرگیجه ی شدید گرفتیم،اول فکر کردیم مشکل از غذاست، یهو گفتم نه!!!پرده ها دارن ت میخورن،زله است فرار کنید!
نفهمیدم چجوري شالمو سرم کردم و با بلوز و شلوار و بدون دمپایی پریدم تو حیاط.
یکم که وایسادیم،برگشتیم با آرامش ادامه ی شاممون رو خوردیم.
مامانم زنگ زد گفت اونجا هم زله اومده.بابام گفت ۷و۲ دهم ریشتر بود:|
من://
فکر می کردم یه پس لرزه ی ساده باشه آخه خونمون خیلی ت نخورد،دم شاه گرم با این خونه هایی که ساخته:)
الان
چند روز پیش اومدم برنامه مهاجرت به بیان رو نصب کنم . ی دفعه دلم گرفت :/ اولش اسون بود اما موقع نصب سختم شد اینجا با همه کمبوداش نمیذاشت برم ! . پیش خودم گفتم خوبه ی وب که هیچ کس رو درش واقعی ندیدمه نمیذاره اینجا رو ترک کنم !واقعا تو کف اینم ری را سادات چجوري دل کند و رفت تو دیار کفر که هیچ کس رو نمیشناخت!!پ.ن: خب ی سوالی که ازتون دارم اینه که تا حالا که وب نوشتین ایا کسی تو دنیای واقعی تونسته شما رو پیدا کنه . و اینکه امنیت بیان بهتره یا اینجا ؟؟بعد
سئو چیست راهی است برای رسیدن به جایگاه‌های برتر در صفحات جستجو گوگل. احتمالا برای شما این تمایل پیش آمده است که مثلا اگر فردی خرید بلیت هواپیما را جستجو کرد, به وبسایت شما آید و از شما خرید کند. سئو راهی است برای رسیدن به این هدف.
سئو چیست به صورت دقیق‌تر به مفهوم بهینه سازی موتورهای جستجو و به صورت کامل‌تر یعنی بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. بی‌راه نیست اگر بگوییم گوگل سلطان موتورهای جستجو است و ما در بهینه‌سازی برای موتورهای جستجو,
سئو چیست راهی است برای رسیدن به جایگاه‌های برتر در صفحات جستجو گوگل. احتمالا برای شما این تمایل پیش آمده است که مثلا اگر فردی خرید بلیت هواپیما را جستجو کرد, به وبسایت شما آید و از شما خرید کند. سئو راهی است برای رسیدن به این هدف.
سئو چیست به صورت دقیق‌تر به مفهوم بهینه سازی موتورهای جستجو و به صورت کامل‌تر یعنی بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. بی‌راه نیست اگر بگوییم گوگل سلطان موتورهای جستجو است و ما در بهینه‌سازی برای موتورهای جستجو,
رو تو گیرم رو کسی نیستم ولی هیچی تو دلم نی تو. دلم جز تو کسی نیست نه تو دلم نیستی بفهمی رو هوا میبرنت بس که نمک داری ولی من عاشقتم خب مگه شک داری
من سختگیرم ولی سخت میرم تو نباش و ببین چجوري میمیرم قلبم گیره خوبیم اینه که تو دنیا فقط روی تو گیرم
♫♫♫♫♫♫
♫♫♫♫♫♫
نفسم بسته به چشمات و دلم وصل بهت فکر میکردم احتیاجی نیست ولی هست بهت وای امون از دلت آی امون از دلت اومدم دلو یهو اول ندم از قصد به تو حالا حسم از همیشه بیشترم هست به تو آخ که از دست ا
ترس از زندگی باهامه.خیلی زیاد.خیلی چیزا عوض شده و من دارم هضمشون میکنم تو خودم.دارم حلشون میکنم.من دیگه نه آدم قبلم نه یه آدم جدید.اساس بی هویتی میکنم.احساس میکنم در سه سال گذشته اصلا وجود نداشتم و نمیخوام دنبال خاطره ای بگردم.دلم به هیچی چیزی دیگه نمیتونه خوش باشه.حالم نامساعدشده.راستش دارم فکر میکنم چجوري زندگی کردم این مدت رو؟به امید کی؟وچرا گذاشتم با یه امید که اصلا اسمش امید نیست زندگی کنم؟احساس حماقت برای یک انسان گندترین اساس میتونه
مطالبی را که عرض میکنم نه برای کسب سود است نه ی  صرفن تجربه های بنده از فعالیت های اینترنتی مثل باکس ها و درامد کلیکی است که همه شان دروغ و ی و وقت هدر کردن استو امیدوارم با این اطلاعاتم بتوانم گره از کسی باز کنم.برای کسب درآمد واقعی با سرمایه دو میلیونی(حداقل) سه راه پیشنهاد میشود:۱-سلرشو در دیجی کالا:شما به دو عدد پرینتر و تعدادی کالا برای عرضه نیاز دارید و آن ها را میتوانید در سایت دیجی کالا بفروشیدبرای اطلاعات بیشتر عبا
نیگا نارنجیا رو، نیگا نارنجیا رو، به زبان حال با انسان سخن میگه! پادشاه فصل‌ها پاییز! اگه پاییز اینقدری که تو میگی خوبه، چرا همه رفته بودناشون رو میذارن واسه پاییز! پاییز همه‌ش شبه دیگه، نصف روز غروبه! پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن ما مرخص شیم بریم پی کارمون! لبت کجاست که خاک چشم به راه است؟! آدم به دلش چجوري حالی کنه که اشتباه شده اونم وقتی نشده! کنار دیوار تکیه داده خیره به روبرو! وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفا رو! بلند شو بریم تو
به نام او.
من چند وقتی هست که متوجه شدم تو بیان احساساتم دچار مشکلم
تو لذت بردنم از لحظه ها هم همین طور.
همیشه همین جوریه که وقتی برای یه چیزی خیلی برنامه میذارم و بهش فکر میکنم و تو ذهنم یه چیز قشنگ ازش میسازم ولی تو واقعیت، اون نمیشه و غصه میخورم و نمیتونم لذت ببرم.ناراحت میشم
من واسه دیدن تو دو هفته فکر کردم که چجوري بشه و نشه و فلان.ولی تهش اونی نشد که دلم میخواست و حتی درست نتونستم ببینمت!حتی یه دیدن خیلی ساده.
شرایط بدی شده.همه چیز سخته
من
بذار تویِ این درد غرق بشی. بذار این درد لِهِت کنه. قورتت بده. بذار با تمام وجود بهت مشت و لگد بزنه. گوشه‌یِ رینگ وایسا و ببین چجوري داره نابودت می‌کنه. که تا کِی می‌خواد مشت بزنه بهت؟ تا کِی می‌تونه ادامه بده به خورد کردنت؟ که یه جایی بلاخره خسته می‌شه و از رینگ خارج می‌شه. که اون‌موقع هرچقدرم زخمی و خسته و مجروح باشی، حداقل دیگه دردی نیست که بخواد باهات مبارزه کنه. که ما باز دستِ همو می‌گیریم و بلند می‌شیم. بلند می‌شیم و می‌خندیم به همه‌
دیشب سر شام بودیم که صدای در زدن شنیدیم، حدس زدیم مثل همیشه پیشی دلش تنگ شده و در میزنه که بریم پیشش.
بعد شام درو باز کردیم تا بهش غذا بدیم و چیزی دیدیم که اینجوریشدیم.
یه موش شکار کرده بود و در میزد که به ما نشونش بده تا ازش تشکر کنيم. میخواست نشون بده چجوري شکارش کرده، موش رو میذاشت یه گوشه بعد میرفت عقب کمین میکرد و میپرید روش.
ده دقیقه این کارو کرد بعد موش رو گذاشت دم در و خودش رفت عقب، یکم نازش کردیم و ازش تشکر کردیم، اومد موش رو برداشت و خورد
امروز ترم دوم زبان رو کلاس داشتم. صبح ساعت چهار این طورا بیدار شدم اما باز خوابم برد تا هفت که دوباره پاشدم حاضر بشم. با مترو رفتیم. مگه این مها رو بزور با مترو ببری هی میگم من چهار سال این مسیرو اومدم سخت نیکه. برگشتنه با اسنپ برگشتیم. خلاصه که به نظرم درسش خیلی سخت اومد :/ تازه مثلا درس یکو جلو جلو خونده بودم بگذریم باید حیلی تلاش کنمو وقت بذارم دیگه تقریبا یاد گرفتم چجوري باید بخونم زبان رو باید هر هفته بعد هر جلسه حسابی کار کنم. 
یه چیز دیگه م
دلم میخواست پسر بودم الان میرفتم بیرون یکم دعوا میکردم داد میزدم سیگار میکشیدم چهارتارو میزدم کتک میخوردم یکم ازراین فشاری که الان رومه کم میشد.
ولی حالا دختر شدم نه تنها نمیتونم هیچ حرفی بزنم بلکه ساکت باید بشینم و با ملایمت کارایی که چپ و راست بهم میگن با مهربونی انجام بدم چون اگه یکم تن صدام بالا ببرم یا لحن جدی حرفی بزنم چون نمیدونن چمه بازخواست و مجازات میشم.
دختر بودن سخته لااقل برای من عصبانیتم با ریختن طرفها تو طرف شویی خالی کنم یا ب
یک از همه: قضیه اینجوریه که دوست دارم اینجا از همه‌یِ چیزایی که این مدت با گیانک از سر گذروندیمشون و همه‌‌یِ چیزایی که برام اتفاق افتاده و همه‌یِ شک و تردیدایی که ردشون کردم و همه‌یِ اینا بنویسم ولی نمی‌شه. یه‌جوریه انگار بخوام همه‌شون برای خودم بمونن. یه‌جوریه که انگار می‌ترسم کسی بیشتر از من دوسشون داشته باشه. خودخواهم بس که‌. سخته ولی حرف نزدن. نگفتن.
دو از همه: که چی می‌تونه برام قشنگ‌تر از بغل کردنت پشت قفسه‌های کتابفروشی باشه؟ ک
از بدو تولد شروع می کنيم تکه های پازل شخصیتمان را بچینیم!برخی تکه ها به اجبار از ابتدای تولد بوده اند.هم میتوان برشان داشت و تکه های دیگری  جایگزین کرد و هم میتوان متناسب با آنها تکه های جدید را چید.گاهی اشتباه می چینیم و زود متوجه می شویم و اصلاحش می کنيم!گاهی تکه ای  را گم می کنيم و شاید در ادامه پیدایش کنيم و شاید هم تا زمان مرگ نه! گاهی به دیگران اعتماد می کنيم و مطابق نظر آنها چند تکه ای رامیچنیم.یا از این اعتماد نتیجه می گیریم و یا اینکه
سلام  . 
خب ، همونطور که خیلیاتون میدونین و در اخبارها هم میگن ، چند روز دیگه رتبه ها میاد و سوای از استرس بدی که داره ، خیلی ها درگیر انتخاب رشته میشن و من هم از این قاعده مستثنا نیستم . اما خب هیچ نظری در رابطه با رتبه کنکور ندارم ، چون کنکور عجیب و غریبی بود و اصلن نمیدونم چند میشم . من رشته ام تجربی بوده و الان به شدت به کمک کسانی که در این رشته بودن و در رشته های دیگه بودن نیاز دارم و میخوام بدونم انتخاب رشته چجوري هست ؟
کارنامه سبز چیه و کاربر
فاجعه، شاید تنها کلامی باشد که در باب استفاده از پلاستیک می توانیم بیان کنيم مخصوصا وقتی داریم در کشوری زندگی می کنيم که در آن نه تفکیک زباله اصولی انجام می شود و جمع‌آوری زباله هم که در بدترین نوع انجام می شود.
پس حداقل بیایم تا جایی که می توانیم شروع کنيم به کاهش اتفاده از پلاستیک
چگونه؟
از کجا شروع کنيم؟
مهمترین کار حذف کیسه های پلاستیکی از چرخه روزانه خریدمان می تواند باشد و جایگزین کردن کیف های پارچه ای و یا حداقل محصولات بازیافتی
عدم ا
1) داوطلبانه به دیگران کمک کنید.
ما گاهی اوقات فراموش می‌کنيم کسانی هستند که به کمک ما نیاز دارند.
زمانی که به دیگران کمک می‌کنيم در وجودمان احساس رضایتی حس می‌کنيم که با هیچ چیز دیگری قابل جایگزینی نیست.
به زمانی فکر کنید که به کسی کمکی کرده‌اید، احساسی که آن لحظه داشتید را به خاطر آورید.کاظم سعیدزاده
بچه ها سلام.
باورم نمیشه دوباره اینجام و مینویسم.از بسکه دور مونده بودم.
دلم تنگ شده بود.خیلی 
خوب خواهرم اومده ایران و تقریبا بیست و چهار ساعته کنار اونم.خصوصا از وقتی شوهرش رفته خونه ی مادر اینای خودش و باقی شوهر خواهرامم نیستن دیگه شبها هم خونه ی مامانم میخوابم.
جعبه ی سوغاتی هام خیلی پربار بود و موقع باز کردنشون خدا میدونه که جای همتون ذوق کردم.راستش ذوقم فقط بخاطر این بود میدونستم سیاوش برام هدیه فرستاده.
از سوغاتی های خواهرم که بگذری
مکبّر گفت آخرین جمعه ماه رمضانه. تازه به خودم اومدم دیدم چی شده! انگار
همین دیروز بود که اومدم نوشتم منبر شب سوم رمضان و بعد دکمه ذخیره و
انتشار رو زدم. رومه همراهم داشتم. پهنش کردم. کف پام روی آسفالت داغ نزدیک میدون فلسطین، مثل زمینای صاحب اسمش میسوخت. نماز جمعه رو با جماعت با صفایی که توی خیابون نشسته بودن، خوندم. منتظرموندم تا نماز عصر رو بخونیم. به مصرف داخلی و تاثیر خارجی (داشتن یا نداشتن) این راهپیمایی فکر نکردم. امروز روز اسلام بود.
به نام خدا

بعد از یک سال و نیم سر زدم به وبلاگ.
اینقدر که یادم رفته بود چجوري مطلب بذارم!

و چقدر حسرت خوردم من ازین نبودنم!

دلایل برگشتم دوتا بود: یکی نت! یکی هم تجویز
مشاور مبنی بر نوشتن!

آخرین زمانی که می نوشتم هنوز در دوران عقد
بودیم و من خسته و آشفته و شاید هم ناامید از هم خونه شدنمون!

اما ازونجایی که لطف خدا پایانی ندارد بلکه
همیشگی است ما بعد از سه و سال هفت ماه عروسی کردیم! اینقدر یهویی که باورمون نشد!

بالا و پایینی های دنیا که تمومی ندا
شما مخاطبان عزیز حتما راجع به سایبان برقی مطالب زیادی خواندید و نوع کارکردش را میدانید ، اما درباره ی اینکه چجوري ساخته می شود اطلاعات کمی دارید حالا میریم سراغ بررسی اجزای سایبان برقی تا بهتر نوع کارکردش را درک کنيم ، با دنبال کردن لینک زیر راجع به اجزای سایبان برقی بدانید .
راجع به اجزای سایبان برقی بیشتر بدانیم!سایبان برقی متین
که یه روز بلاخره میونِ این درد ریشه می‌کنيم، جوونه می‌زنیم، رشد می‌کنيم، بزرگ می‌شیم ولی فراموش نمی‌کنيم. چون این فراموش نکردنه لازمه‌یِ رشده. که این درد چیزیه که خودمون انتخابش کردیم، پس چرا باید ازش فرار کنيم؟ ما باقی می‌مونیم کنارِ این درد و همراهِ باهاش رشد می‌کنيم. اونقدری که بلاخره یه روز زل بزنیم تویِ آیینه و با افتخار بگیم این آدمیه که خودمون ساختیمش. که این حجم از تغییر، انتخاب خودمون بوده. که باید بزرگ بشیم همپایِ این درد، به
چقدر دلم میخواد حرف بزنم چقدر دلم میخواد بشینم تا صبح بنویسم و درد و دل کنم‌. ولی نمیدونم چجوري سر حرف دلم باز کنم. امشب یک چییزی فهمیدم که با بولد کردن خوبیای طرف اونو خواه و ناخواه مجبور میکنین و بهش انرژی میدین که خودش هی بهتر و بهتر کنه. با توجه و محبت.
داشتم با یه دوستی حرف میزدم بهش گفتم همه ما بدیای خودمون داریم حالا شما بدیای من برات اهمیت نداره ولی یکیم هس که اونقدر این بدیای من براش غیرقابل تحمل که حالش ازم بهم میخوره! ینی همه جور ادمی
اولش که وارد شدم و رفتم قسمت اساتید نشستم چشمم افتاد بهش
مادرش بدون توجه به من با منشی حرف میزدیه چیزایی شنیدم ولی سرمو کردم تو گوشیم و حواسمو ازونا پرت کردم
بعد که گذشت دیدم رفتن پیش پسرا و راهنماییش کردن به سمت کلاس مناول بلند اعتراض کرد نمیخوام!
من نمیرم،بعد بهش گفتن ببین این یه کلاس دیگست معلمتونم یکی دیگست
و بعد یکم بعد خانم منشی اومد و گفت: رامین آوردم سرکلاس شمایکم مشکل ذهنی داره سر اونیکی کلاس بوده گویا یه چیزیو بد میگه،بچه ها ب
اگر همه واقعاً بخواهیم و دعا کنيم ظهور آقا جلو می افتد همان طور که گشایشِ کار قوم بنی اسرائیل با دعا کردن، چهل سال جلو افتاد.اگر شب قدر برای آمرزش هم میرویم، برای این برویم که امام زمان علیه السلام خشنود شوند.برای حضرت فرجش را دعا کنيم، که فرجش فرج ماست.
خب امروزم شروع شد من از ساعت هفت هی بیدار شدم هی خوابیدم به بهانه های مختلف :( الان تازه میخوام روزمو شروع کنم. زبان درس یک کتاب جدید رو بخونم به سی دیش گوش کنم لغاتشو حفظ کنم دیکته رو بنویسم. بعد کتابمو بخونمو کلی جلو ببرمش. دفتر استادمو بخونم زبان فرانسویمو درس جدیدشو بخونم نگاهی به عکسها‌ چند تا عکاس جدید رو جلو ببرم و در آخر ۵۰۴ دررس یکشو بخونم. به نظرت خیلی کارام زیاده؟ بهشون میرسم اگه الکی وقت هدر ندم و هی استراحت نکنم البته یسریاش زمان ز
آرمی ها کی پاپر ها یا هرکس دیگه ای. خواهشا لطفا بیاین حداقل به اندازه سهم خودمون به پسرامون رای بدیم حتی شده در حدی که به عنوان یک فن وظیفمونه. بیاین به bts رای بدیم

خدایی چجوري دلتون میاد به این فرشته ها رای ندین
آدرس: http://www.topmusicuniverseawards.com/2019/04/oh-music-awards-vote.html?m=1
راستی دوستان لطفا تو بخش گرل گروپ ها هم به بلک پینک رای بدین. کامسامنیدا
امروز تو سنت ایمیل گوشیم چنتا ایمیل پیدا کردم که هیچ یادم نمیومد کی نوشته بودمشون. مال دو سال پیش بودن. دوتاشون یه انگلیسی خیلی خفنی بود واسه اجازه ترجمه یه مقاله. حتا یادم نمیاد اونارو چجوري نوشتم. جدن چرا؟ چجوري آدم ممکنه این چیزا یادش بره؟ من قبلنا فک میکردم یه چیزای اینجوری، خفن و خاص! از یاد آدم نمیره. ولی حالا میبینم که رفته.
جدا از اون دوتا ایمیل انگلیسیه، اون چنتا ایمیل دیگه رو نمیدونم چرا یادم رفته بود. چون اونام چیزیا مهمی بودن، برای
 ما آدم ها به جای آنکه زندگی کنيم و باشیم فقط در حال جمع کردن و " داشتن " هستیم . ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنيم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان . ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم ، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم. به جای آنکه از پول لذت ببریم ، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم ، سعی می کنيم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم،کاظم سعیدزاده
 ما آدم ها به جای آنکه زندگی کنيم و باشیم فقط در حال جمع کردن و " داشتن " هستیم . ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنيم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان . ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم ، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم. به جای آنکه از پول لذت ببریم ، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم ، سعی می کنيم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم،


ادامه مطلب
تصور کنید همین امشب دنیا تمام شود . داور آسمان ها و‌ زمین سوت آخر بازی را بزند و تمام. فکر‌کنيم به کارهایی که انجام نداده ایم ، به حرف هایی که در دلمان پوسیده و گفته نشده ، به آرزوهایمان .به بردها و باخت هایمان ، به گل های زده و خورده مان ، گل به خودی هایمان . تمام که شد به شرایط زندگی و اجتماع نگاه کنيم _ به کیفیت زمین بازی _ بعد به داور آسمان ها و زمین انتقاد کنيم که هوای رقیب را بیشتر داشته . وقتی در این افکار غرق شدیم


ادامه مطلب
تصور کنید همین امشب دنیا تمام شود . داور آسمان ها و‌ زمین سوت آخر بازی را بزند و تمام. فکر‌کنيم به کارهایی که انجام نداده ایم ، به حرف هایی که در دلمان پوسیده و گفته نشده ، به آرزوهایمان .به بردها و باخت هایمان ، به گل های زده و خورده مان ، گل به خودی هایمان . تمام که شد به شرایط زندگی و اجتماع نگاه کنيم _ به کیفیت زمین بازی _ بعد به داور آسمان ها و زمین انتقاد کنيم که هوای رقیب را بیشتر داشته . وقتی در این افکار غرق شدیمکاظم سعیدزاده
خیلی وقته انگاری نبودم اینجا، حتی یکم نگران بودم نشه برش گردوند.
توی توییتر بود. واقعیتش برام خیلی جالب بود. چون میشد هوایی زد. چیزهای بامزه نوشت. چیزهای بامزه خوند. دوست پیدا کرد. دوست واقعی که بری خونش و بیاد خونت. واسه دوستت زید جور کنی اونجا. اشنا شی. دعوا کنن پس تو هم بلاک انبلاک کنی. وقتی زید جدید زدی بیای اعلام کنی.  
ولی.
از یه جایی دیگه ناراحت و مضطرب بودم. اشنا زیاد شد. برای بعضی از توییتام بازخواست میشدم. خودسانسوری شروع شد. ولع دیده شدن
واسه‌شون قصه تعریف کردم. من همیشه قصه تعریف می‌کنم. تفت می‌دم. حتی گاهی برای خودم هم قصه تعریف می‌کنم. گفتم که یه بار ما می‌خواستیم خودکشی کنيم. انگار که یه بار مثلا یکی بخواد بره نون بگیره، یا یکی بخواد بره زیارت، یا هر چیزی. منظورم اینه که خودکشی کردن ما هم یه چیزی توی همین مایه‌ها بود. یعنی مسئله‌ی خاص و مهمی نبود. خیلی معمولی، تو یه روز عادی. خب؟
بعد یه رفیقی هم داشتیم، نشستیم مغزهامون رو ریختیم رو هم و گفتیم به چه رو‌ش‌هایی می‌شه خود
شب عیده اما ببخشید که ممکنه مطلبم خیلی خوشحال کننده نباشه. همین روضه‌گونه رو ازم بپذیرید.
جنس فضای حرمش یه جوریه که بعد یه عمر همجواری و زمزمهٔ مدامِ ذکرِ شریفِ السّلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا»، وقتی پا میذاری تو بهشت کربلای ارباب و گنبد و ایوون طلای آسمونیشونو می‌بینی و دست راستتو میذاری روی سینه که بگی بالاخره رسیدم آقا جان، ناخودآگاه به زبونت جاری میشه: السّلام علیک یا علی بن موسی الرضا». و وقتی متوجه میشی چی شده پاهات ش
دیدید میگن فحش هرچی رکیک تر دوستی صمیمی تر؟ من این مدلی نیستم اصلا! یعنی وقتهایی ک قرار باشه حرف بد بزنم خودم بیشتر از همه اذیت میشم و واقعا حالم بد میشه!!!مثلا با شقایق ک دیگه میگیم ما هیــــــــــــــچ رودروایسی ای با هم نداریم اصلا تو زبونم نمیچرخه حتی از کلمات کنایه ای استفاده کنم!!!مثلا با زهرا نهایتا تو اوج خنده و اینا بیشور تهشِ!!! مثلا پارسال ک گ**ه نخور 2 بار یهو بش گفتم بعدش واقعا ی جوری شده بودم:/ بیشتر از 2-3 بار پشت سر هم بهش بگم شفته !مع
یه معده درد عجیب از ظهر گرفتم که سایز معده مو از رو لباس به قاعده شکم 3 ماه تغییر داده! لذا همینجور که به پشت روی تخت دراز کشیدم و صدای تبلیغ خاویار بادمجون چین چینو گوش میدم به این فکر میکنم که آدما معمولا از کساییکه انتظار ندارن، بیشتر میخورن. حالا ااما خوردنم میتونه نباشه چون بهرحال اون فردم از دید خودش حق به جانبه ولی دونستن این مطلبم حتی از درد اون خوردنه کم نمیکنه!
اگه سال 1384 بود قطعا میومدم سیر تا پیاز ماجرارو اینجا شرح میدادم، نه که ن
هر وقت دیدی تو زندگی یکی داره بهت ظلم می کنه، بدون جایی از زندگیش بد جوری تحقیر شده.(شهاب شادابی/بوی باران)داشتم از این زاویه نگاه میکردم! اگه هر وقت یکی اذیتمون کرد فکر کنيم از روی قدرت نیست از ضعفِ، از دردِ،از غصه س از مشکلاتیِ که تو زندگیش رقم خورده.اونوقت شاید هیچوقت دنبال تلافی نباشیم و حتی کمکش هم کنيم!
+ یکی از فامیلامون خیلی تو درس باهام کل کل داره،یه سال ازم کوچیک تره.وقتی رتبش اومد به همه گفت ۸۰۰ شده،من چون میشناختمش گفتم این اگه واقعا۸۰۰شده بود الان منو نابود کرده بود،اما چون خودش بهم پیام نداده یعنی کلکی در کاره.
خلاصه مامانش هر جا منو میدید میگفت امسال هرچی شد برو،بخاطر پزشکی نمون.همه که نباید پزشک بشن،البته دخترم امسال خیلی سختی کشید تا این رتبه رو به درست آورد.
حالا صداش دراومده که خانوم،مامایی استان خودمون قبول شده
سوال اینه آیا
امروز اینجاییم تا بتوانیم در طراحی اپلیکیشن اندروید و اپل و . صحبت کنيم
برای اینکه یک اپلیکیشن موفق و جذاب طرحی کنيم باید موارد زیر را رعایت کنيم:

گرافیک بازی یا اپلیکیشن خوشایند باشد
باید از جملاتی استفاده کنيم که کاربران احساس رضایت کنند 
اگر از فروش برون برنامه ای استفاده میکنید  توصیه می شود از مطالب جذاب و پربازدید استفاده کنید
اگر از پرداخت درون برنامه ای استفاده میکنید نه آنقدر باید گران باشد و نه آنقدر هم کاربر را محدود کنید تا ب
پس حتما این کتاب رو بخون!
راز سایه،نویسنده دبی فورد
خودم هنوز کامل نخوندمش،ولی به نظرم بین همه کتابای روانشناسی که هدفشون فقط سیاه کردن کاغذه و بس،این کتاب بسیاررررر کارآمد بود برام.من کتابا و مقاله های روانشناسی زیادی خوندم،به نظرم همه شون یک چیز هستن.مسخره،چرت و پرت و مناسب برای پر کردن جیب نویسنده.آخه کی تا حالا تونسته با خوندن یه کتابی درباره راز موفقیت واقعا موفق پولدار و خوشبخت بشه؟کدوم آدمی با کتاب تربیت فرزند تونسته یه فرزند باهو
دیشب داشتم سربه سرش میزاشتم اذیتش میکردم نامزدیه دیگه ازاین چیزا زیاد اتفاق میوفته اونم هی میخندید میگفت حالتو میگیرم وایسا ! خلاصه اینکه ما اومدیم بخوابیم منم همچنان کرم میریختم عاقا نامردی نکرد یه دونه از شیکمم نیشگون گرفت ینی درد داشتااااااااااا نمیدونم چجوري خودمو کنترل کردم جیغ نکشم فقط اینو فهمیدم که احساس کردم خفه شدم بعدشم گررررریه بدبخت خودشم شوکه شده بود فک نمیکرد اینجوری درد بگیره !! هیچی دیگه شونصد بار دوراز جونش گفت غلط کردم
در مدرسه، به بچه هامون
هنوز زندگی کردن را یاد نداده
هنوز عادی ترین مفاهیمی مثل اهمیت دادن به دیگران را یاد نداده
.
دنیایی از اطلاعات را به سمت او سرازیر می کنيم
 
و نهایتا موجودی خودخواه و بی اخلاق را پرت می کنيم تو دانشگاه یا جامعه
به سر و گوش جمله‌های توی متن یه دستی می‌کشیم، و سعی می‌کنيم جمله‌هایی که تو سر خودمون می‌چرخه رو مرتب کنيم
به مؤلف کمک می‌کنيم مفهومی که نتونسته بیان کنه رو بگه، و به هم کمک می‌کنيم حرف‌هایی که توی دل‌مون مونده رو به زبون بیاریم.
برای مؤلف بی‌سواد سربزرگی می‌کنيم، و برای آیندۀ مبهم خودمون خط و نشون می‌کشیم.
 نقش عبارات رو توی متن پیدا می‌کنيم و از نظر دستوری اصلاح‌شون می‌کنيم، و سعی می‌کنيم بفهمیم نقش‌مون تو زندگی بعضی از آدما و
کسی به ما یاد نداد برای رویاهامون تلاش کنيم.کسی کنارمون نبود برای رویاهاش تلاش کنه ماهم یاد بگیریم ازش.خودمون فقط یاد گرفتیم فکر کنيم،کتاب بخونیم وحرف بزنیم.چقدر دردناک.
رویاهای ما تو کتابا بود،آرزوهامون آرزوهای شخصیت های کتاب بود.
یعنی یکی باید باشه که اینها به آدم‌یاد بده؟؟؟؟
راهنما خارج کردن فایل های فشرده
برای این کار ابتدا فایل فشرده را باز می کنيم
سپس فایل های مورد نظر را انتخاب می کنيم و بر روی گزینه Extract to کلیک می کنيم
محل مناسبی را انتخاب می کنيم سپس بر روی گزینه Ok کلیک می کنيم و پسورد را وارد می کنيم.
بدین گونه فایل مورد نظز از حالت فشرده خارج می شود.
نکته:اگر رمز را اشتباه وارد کنید با این پیغام روبرو خواهید شد و باید دوباره امتحان کنید.
امروز دست جمعی قرار گذاشته بودیم بریم نمرود صبحونه بخوریم بعد از یک ساعت صبحانه خوردن قرار شد به سمت جنگل بریم تا نهار رو حاضر کنيم و جوجه درست کنيم بعد چند ساعت نهار و نماز که البته من نمازم رو فراموش کردم به سمت بابل سر راه افتادیم در طی مسیر به درخت ها روی  کوه ها دقت میکردم که بدون دخالت انسان رویئده و تمامی این ها اثر خداوند است و باید شکر گذار او باشیم چون خدا مار افریده تا بتوانیم با شکر گذاری به بهشت راه پیدا کنيم وقتی رسیدم فریدون کنا
خب میخوام در مورد خستگی بنویسم.به نظرم خستگی اصلا دلیلی برای وجود نداره. مثلا ما میگیم حتی مگس یا فلان میکروارگانیسم هم یه علت وجودی داره و هرچند ما متوجه نقشش در هستی نشویم، ولی بالاخره تاثیر داره تو نظام جهان.
ولی من میگم خستگی اصلا چیزی نیست که وجود داشته باشه!
میدونید چرا؟ نشستم فکر کردم که علت های خستگی چی هست، مثلا وقتی حس میکنم خسته ام، دیگه نمیتونم ادامه بدم، وای مردم، دلیل این حسم چیه؟
یا از درون خودمه
یا از محیط
یعنی یا خودم بیماری ر
بخشی از احساسات و صحبت های ما ناشی از شنیدن خبرهای ناقص و خبر های دروغین و برداشت های اشتباه از سخنان دیگران است .
.
.
و متاسفانه با همین رویه درباره مسائل و رویدادها، حرفهای غلط میزنیم .
.
باید دسته جمعی تلاش کنيم تا این رویه از #سبک_زندگی ما حذف شود
.
#بی_بی_سی #منوتو #صداوسیما #رسانه_ملی #رومه #سواد_رسانه #سواد_رسانه_ای
دقیقاً تلاشم را از وقتى شروع كردم
كه فهمیدم خیلى ها منتظرند كه شكست بخورم.
________________________________________________
اگر میخواهی اسیر هیچ مستبدی نباشی
        بخوان     ،     بخوان    ،     بخوان.
_ دکتر علی شریعتی
________________________________________________
ما تلاش میکنيم پس زنده ایم. رویا داریم پس هنوز امید به زندگی بهتر داریم. ما شکست نمی خوریم،فقط تجربه کسب می کنيم.
امسال چهارمین کنکورمه؟ خب باشه. این یعنی من به اندازه ی سه کنکور،از بقیه بیشتر تجربه دارم و به اندازه ی سه کن
بسم الله الرحمن الرحیم

قلم احسن


 

پرسیدم: علم چیه؟

گفت:حیات

گفتم: میشه بیشتر توضیح بدین؟

گفت:علم اون چیزیه که تو رو زنده می کنه.

گفتم: چجوري؟

گفت: خب همون جوری که آب، زاینده رود رو زنده می کنه. البته
به شرط اینکه خودتو از علم مستغنی ندونیا.

گفتم: یعنی نمیشه بدون علم زنده بود؟

گفت: همون جوری که جسمت بدون آب و غذا می میره، روحت هم
بدون آب و غذا می میره.

گفتم: پس رزق روح علمه.

گفت: احسنت.

گفتم: پس چرا بعضیا به خوب بودن یا بد بودن کاری علم دارن ولی
تنظیم اهدافمون مطابق با علاقه هامون گاهی کار دستمون میده،شاید باید دنبال وظیفه بود تا در نیمه راه انگیزمون رو از دست ندیم و پایبند به هدفمون باشیم.
برای انتخاب هدف به وظیفه هامون توجه کنيم و‌ برای رسیدن بهش از راهی که علاقه داریم شروع کنيم.
آنچه که به عنوان روانشناسی در علم مدیریت مورد بررسی قرار میدیم در اسلام وجود دارد منتهی باب ورود آسان به این مسائل برای عموم باز نشده و متاسفانه از گوهری که در دستمان داریم استفاده ای نمی کنيم و شیفته و مجذوب علومی میشویم که خطاپذیری آنها چه بسیار است و ای کاش تاملی کنيم برای ساختن جهانی زیباتر.
دومین یا سومین سحر ماه رمضون سال ۸۸ بود که پدربزرگ عزیزم سکته ی مغزی کرد و به کما رفت.
هیچ چیزی برام غم انگیزتر از دیدنش رو تخت بیمارستان نبود.
به زورِ دستگاه ها نفس می کشید و هر چی صداش می کردم بی فایده بود. دکتر می گفت صداتون رو میشنوه ولی مگه میشد صدام رو بشنوه و جوابمو نده؟
فقط دو روز رفتم ملاقاتش،بعدش همه ی نوه ها جمع شدیم تو خونه ی پدربزرگ تا منتظرش بمونیم.
یادم نیست دقیقا چند روز بعد بود اما یادمه اذان ظهر رو گفتن و همه ی نوه ها آماده ی نماز
تازه برگشته بود از گلستان، می‌گفت چرا نمی‌رید؟ کلی آدم اونجا معطل کمکه. برید لرستان، برید خوزستان. نصف مملکت رفته زیر آب. این همه روستا به خاطر سیل خراب شده، این همه آدم بدبخت شدند. کلی کار هست برای انجام دادن. بعد به من نگاه کرد و گفت؛ چرا نمی‌ری؟ حالت خیلی خوب می‌شه. تو زیادی توی آسمون سیر می‌کنی، برو و بدبختی‌های واقعی رو ببین. برو حلال اهمر. چرا نمی‌ری؟
گفت که زله‌ی بم که شده بود، همسن و سال ما بوده. یه کم بزرگ‌تر، یه کم کوچیکتر. گفت ک
حتما تاحالا پیش اومده که با دوستانتون صندلی داغ بازی کنید و سوال کم بیارید. در این پست میتونید 141 سوال پیدا کنید که از دوستان بپرسید. :) اگه سوال جالبی در ذهنتون هست بگید به لیست اضافه بکنيم. در ضمن اگر خواستید میتونید در نظرات به هرکدوم از سوالات هم خواستید جواب بدید. (^_-)

1. یه بیوگرافی از خودت میگی؟2. چقدر میتونی به شرق بری، بدون اینکه به غرب برسی؟3. اگه مجبور باشی یه کرم رو بخوری، چجوري میپزیش؟4. اگه یه ماهی بودی، دوست داشتی چه نوع ماهی باشی؟5. ا
عشوه بی اندازه داری♬♫ معلومه که تو تازه کاری با ما سرِ ناسازگاری داری♬♫ بیخیال ما شو برو دست بردار پاشو برو نه نمیخوام دیگه تو روآهنگ جدید سامی بیگی کارت ندارم♬♫ کاری به کارت ندارم کاری به کارت ندارم میگی دل نداری آره ندارم♬♫ حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم کاری به کارت ندارم♬♫ میگی دل نداری آره ندارم حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم♬♫
دانلود آهنگ سهیل رحمانی دست خودم نیست
دلمو از سرِ راه نیوردم بدم دستِ تو چجوري باور کنم ا
گوشی رو از مامان گرفتم تا گفتم "بله؟" شنیدم با حالت گریه میگه "به فنا رفتیم تو نه ها من به فنا رفتم و دوستم یادم رفته بازجذب نمک از کدوم قسمت شاخه هنله فعال بود خاک تو سرم یعنی شیش ماه دور خودم چرخیدم هی گفتم از فردا ریاضی میخونم از فردا تست فیزیک پایه میزنم نزدم که لامصب برنامم هم انقد وقت هاش دقیق از آب درمبومد که حالیم نبود یه چیزیش کمه ببین این سه ماه منم و چشمهای خواب آلود و سردرد و قلب درد عید که ریده شد توش نشد بخونم که حالا ع
سلام بچه ها جون.
خیلی حال و احوالم جالب نیست.
این روزها به آرامش خونه احتیاج داشتم اما باز باید این ور اونور میرفتم. تعطیلات بود و خواهرم از ساوه اومده بود و قرار بود دور هم جمع باشیم.
حالا از دیشب باز برگشتم خونه.
اوووم چند روز پیش قرار با روانپزشکم داشتم. حرف زدن های من و تعریف کردن همه ی زندگیم برای اولین بار برای یه نفر تموم شد.حالا نوبت حرف زدن اون رسیده.
گفت اعتماد به نفس و عزت نفس و همه چیم نابوده :/ و این از بحران های زندگیم معلومه.
واسه اینا دقیقا باید چجوري بهشتو توصیف کرد و چه وعده ای بهشون داد ؟ ❤











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
تا الآن با هم یاد گرفتیم که با شماره‌گذاری صفحات، درست کردن فهرست و راهنمای علائم، دفترمون رو برای بولت ژورنال آماده کنيم. خوندیم که چطوری میشه صفحات مربوط به هدف‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی سالیانه رو درست کنيم و چطوری صفحات ماهانه رو درست کنيم. امروز قراره راجع به یکی از جذاب‌ترین قسمت‌های بولت ژورنال صحبت کنيم؛ لیست‌ها و مجموعه‌ها، یا به قول فرنگی‌ها: collection یا spread.
ادامه مطلب
بسم الله مهربون :)
 
+ دیشب خواب بد میدیدم. یادم نمیاد چی بود، فقط میدونم با تمام توانم داشتم میدوییدم و فرار میکردم، وقتی بیدار شدم احساس خفگی میکردم و تمام عضلات بدنم منقبض بود. بغض داشتم، کلی گریه کردم ولی بعدش حالم بهتر شد :)
 
+ استادی که امروز باهاش درس داشتیم رو خیلی دوست دارم.از اولین لحظه تا ثانیه ی آخر به حرف هاش با دقت گوش دادم و سعی کردم حتی یک جمله رو هم از دست ندم و حواسم پرت نشه، انقدر که این استاد فوق العاده ست! بعد من نمیدونم چجوري
سلام
بعضی موقع ها مثل الان دلم برای نوشتن پرپر میزنه وقتی تو ذهنم مرور میکنم میبینم یکاری نکردم میفهمم ننوشتم نمیمونه برای اینده نمیفهمم خودمم دقیقا تو همین لحظه ها مثل یه قرص اکسار تو معدم جذب میشی و ارومم میکنی انگار قرار نیست دست بکشم از کارم هر روز قوی تر از قبل میشم امروز داشتم میگفتم قراره یه خونه بسازم که فول امکانات داشته باشه اما ببخشید که یادم رفتم که بگم مهم امکانات خونمون نیس مهم تویی مهم حرفاییه که تو خونه میزنیم مهم کمک هایه ک
× با دانشگاه تهران حرف یه همکاریهایی شده، اگر خدا بخواد فعالیت‌هام رو اونجا باید کم کم شروع کنم. هفته ی بعد با اهرایی ها قرار دارم، با استادم، قرار شد برای استاد دیگری تولد بگیریم و سورپرایزش کنيم و بعد بشینیم در مورد طرحی که قراره آغاز کنيم، صحبت کنيم. البته با حفظ موقعیت در تربیت مدرس. یاد حرف آن استاد بزرگوار در شهید بهشتی میفتم که میگفت تو یک اهرایی نفوذی هستی.
×× مامان رفته پیش دکترش و دکتر بهش گفته که سرکار خانمممممممممممممم چه
تقریبا همه مون می دونیم که اگر روی یک موضوع و مسئله و یه هدف و یه آرزو و یا هر چیزی که شما اسمشو بزارید، تمرکز کنيم هم بیشتر توش رشد می کنيم و هم بهش می رسیم و هم از طریق اون به بقیه ی آرزوهامون میرسیم. اما چرا اینقدر هندونه بغل می کنيم؟ یا هیچ هندونه ای به مقصد نمیرسه یا اگرم برسه یکی دو تکه لت و پار میرسه
سعی کنيم یه چیز رو توی زندگی مون سفت بغل کنيم و تا ته تهش بهش وفادار باشیم






پ.ن: اینو تقدیم می کنم به تمام اونایی که تایم امتحاناتشون هست و هز
عاشق کسی نشید که در حال حاضر از شکست عشقی رنج میبره؛  اون زخمیه و از شما بعنوان چسب زخم استفاده میکنه؛
 با این اوصاف قهرمان اونیه که زخم های خودش رو خودش درمان کنه و بعد به بقیه یاد میده چجوري اینکارو انجام بدن.
بعد مدتی سلام :) لحظه های تک تکتون بخیر :)
ایام ایامه نه چندان جالب و یه جورایی نچسب امتحاناته؛ ضمن آرزوی موفقیت های بزرگ امیدوارم امتحاناتتون که موفقیت های خرد در راستای موفقیت های بزرگه با نمره های الف گذرونده بشه :) و بزنین پودرشون کن
ویدئو‌های جذاب و پر بیننده زبان انگلیسی را با رویکردی خلّاق تماشا می‌کنيم و در اثنای تقویت شنیدن با نگاهی متفاوت و مؤثر، واژه‌ها و اصطلاحات جدید را می‌شناسیم. معاشرت می‌کنيم و تجربیات یادگیری خود را به اشتراک می‌گذاریم. مرور می‌کنيم و از یادگرفته‌ها در مکالمه استفاده می‌کنيم. در پایان از تماشای فیلمی که می‌توانیم به زبان اصلی آنرا درک کنيم، سرشار از حس خوشِ کامیابی می‌شویم.
زبان دوم فقط کلمات و گرامر که نیست؛ یادگیری زبان دوم، یادگ
درست است که می گویند بهشت زبر پای مادران است .
مادری که مانند یک صدف مروارید را با تلاش و سختی فراوان در دل خود نگه می دارد.
سعی کنيم مادران را بابت تمام زحمت هایی که می کشند ،با یک کادو خوشحال کنيم .
حتما نباید کادو یک وسیله باشد ؛همین که از آن ها از ته قلب بابت زحمت هایشان تشکر کنيم برای آن ها از صد ها کادو با ارزش تر است .
امید وارم مادر های تمام شما سالم و سلامت باشند .
پس باید همیشه قدر مادر ها را دانست.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب