نتایج پست ها برای عبارت :

چشمان اتش کشیده فصل دوم

شب، چشمان اسبان که در شب می‌لرزند،شب، چشمان آب در کشتزاری خفته،شب در چشمان تو، چشمان اسبان، که در شب می‌لرزند،در چشمانِ آب پنهانی تو.چشمان آب برکه،چشمان آب چاه،چشمان آب رؤیا.سکوت و انزواچون دو حیوان کوچک به‌هدایت ماهاز این آب‌ها می‌نوشند،از این چشمان.اگر تو چشمانت را بگشاییشب دروازه‌های خزه‌اش را می‌گشاید،قلمرو پنهانی آب دروازه‌هایش را می‌گشاید،آبی که از دل شب چکه می‌کند.و اگر آن‌ها را ببندی،رودی، جریانی بی‌صدا و آرام،به درونت
درمان پف زیر چشم 
 آیا تا به حال شده وقتی از خواب بیدار می شوید بیشتر از زمانی که به بستر می روید احساس خستگی کنید؟ و درست زمانی که در آیینه نگاه می کنید، تورمی زیر چشمان خود 
ملاحظه می کنید. چشمان پف کرده ، کیسه باریکی زیر چشم، حلقه سیاه اطراف چشم و . همگی از مشکلاتی است که زیبایی را تحت تاثیر قرار می دهد. ن و مردان اغلب 
در دهه ۲۰ و ۳۰ زندگی اغلب با این مشکل مواجه می شوند و با گذشت زمان این وضع بدتر می شود. سلامت نیوز در ادامه آورده است: چرا چ
در دروازه عشق در نگاه تو است
چه زیبا هنگام خنده های تو است
نوشداروی مرگ من نگاه زیبای تو است
آخرین آرزوی پیش مرگ من خیره بر چشم دیبای تو است
زیبا تر از لبخندت چشمان خیس تو است
زیبا تر از هر بادی،تاب گیس تو است
زیبا تر از غزل سرودن در وصف چشمان تو است
چه زیبا چشمان مرگبارت در دل، مهمان من است
✍✍
درانفرادی چشمان تو.
ای  برانگیخته!  برگزیده ! ای  بَلَد جان !  فروریخته کاخ سنگینِ دل . ای  لرزه انداز  در مقدّرات  مغرضانه!
 رُسته از خاک  حَسَنات! 
هستی گرفته از حرارت  حضور !
 ای در مَطلَع نظر ؛   من سلول  به سلولِ تن ؛ درانفرادی چشمان  توأم .
خود ؛  آویخته ام از بام های بندگی ات .
خود به نقد جان ستانده ام زنجیرو پای بند از شرم فروشان  شهر شقاوت .
این  منم  اَعو ذُبا لعشق از سنگ آباد سِحر نامحرمان .
هرگزم مباد رهایی  از  مرز های  مهربانی
زیباترین موسیقی آفرینشنت های آهنگ ضربان قلب توستدخترمکه قلب مرا کوک میکندبه نواختن در عشق.و چشمان زیباییکه برق مهربانی آنهمچون رویایی میبرد به خوابنگاه مراتا در آن لطافت رقص خیال و احساسنفسی تازه کنیماز سفر در زندگی.من خیره به چشمان زیبای تومدهوش عطر نفسهایتکه گرانبهاترین عطر زندگی استدر رقصی بی انتهاخوشبختی را نوازش میکنمدر اکنونرضا5/13
ای عاشقان ای عاشقان زنجیر پای خود منم
تن خسته ام همچون شرر شوق فنای خود منم
راه گریز از این قفس بر من نمی بندد کسی
بر پای تاول دیده ام بند وفای خود منم
آئینه چشمان او صد رنگ بازی میکند
گر من سیه روزم بدان رنگ بلای خود منم
چشم امید از یاری یاران جانی بسته ام
در خلوتی بی مدعا دست بدعای خود منم
در بی نیازی های من همت اگر نازد روا
در خلوت بی خویشتن درد آشنای خود منم
آئینه چشمان او صد رنگ بازی می کند
گر من سیه روزم بدان رنگ بلای خود منم
آئینه چشمان او ص
من که به جز فکر تو اندیشه ی دیگر به سرم جای نداشت . موی سپید است چرا ? عمر هدر رفت چرا ? گفته ام و بار دگر نیز بگویم که من از روزن چشمان ترم می روم از خود , گذری چون به من آری قد دیداری از این دور و دمی . جان دلم . #الهام_ملک_محمدی
اولین بچه ای که بهش برخوردی و موقعیتش پیش اومد ازش بخواه یه نقاشی از شیطان برات بکشه
بدون شک یه موجود شاخ و دم دار میکشه با چشمان قرمز و اندام پر از مو و وهمناک با قداره معمولا خونینی که تو دستشه
غافل از اینکه گاهی شیطان زیباترین فردیه که میشناسیمش
گاهی آرامش بخش ترین صدائیه که شنیدیم
بذار اینجور بگم شیطان بیش از اینکه با اخم و تشر کسی رو از مسیر خارج کنه، با دوستی و رفاقت می کنه.
پس کاملا منتظر باش با یه شاخه گل بیاد دنبالت
منتظر باش دست به گر
السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی علیه السلام::وقتی که روی چهره‌اش ابرو کشيده شدچشم تمام شهر به آن سو کشيده شدآیینه‌ی حسن شده یا ثانی ِ علی؟قدرش به سنگ ِ این دو ترازو کشيده شدچشمش به نامه‌ی پدرش خورد، کربلاوقتی که دست‌های دعاگو کشيده شدوقت نبردش از طرف خیمه ها چقدرذکر علی و بانگ ِ هوالهو کشيده شد!پایش نمی رسید به روی رکاب، صبحعصرش بلند قامت و زانو کشيده شداحلی من العسل» شد و با سم اسب‌هابر سینه‌اش شمایل ِ کندو کشید
روی هریک از انگشتان سبابه ی خود یک انگشتانه فی بگذارید.سپس دو انگشت را در یک امتداد و روبروی هم قرار داده آنها را از فاصله
30 سانتی متر به چشمان خود نزدیک کنید. در فاصلی ای معین یک جسم فی بین دو انگشت خود در هوا و مشاهده خواهید کرد که
شبیه یک توپ فی است.
آبان. دختری مو مشکی با صورتی کشيده بود. اما بیشترین جذابیت مطلق به چشمانش میشد. ساده واقعا ساده اما بینهایت آرام بخش. انگار تمام فضای آرام باران پاییزی آبان ماه در یک روستا کوچک رو تمام و کمال در چشمانش کار گذاشته اند. غم بی دلیل خاصی هم داشت. یک بغز ناشکفته همیشگی. آدم مهر و موم شده ایی هم بود. و نم پس نمیداد. منظورم این نیست که خسیس بود. نه اصلا اما پر بود از راز نگفته. کسی سعی نکرده بود علتش را جویا شود. آبان؛ صدای خاصی هم زمینه چشمان قهوه ایی خ
بسمه النور
در من هزار راه نرفته ست
هزار حرف نگفته
هزار خنده نشکفته 
هزار بغض فروخورده
که خواب را از چشمان م می رباید
در من طوفانی ست که قرار ندارد
دریایی که آرام ندارد
آتشفشانی که کلمات ش را فروخورده
و کوهی که بغض ش را
آهویی که خرامیدن ش را از یاد برده 
و پرنده ای که پروازش را به فراموشی سپرده
در من
                    
      
     
هر شب این ساحل انبوه از شن
موجی از خاطره ای دور را می نگرد
موج برخاسته از یک لبخند
موج برخاسته از یک چشمان !
یا که همچون امشب
موج برخاسته از رنگ کلام
و صدای نفسی در دل دور
می دواند باد ، شن ها را پی مهتاب
می دواند موج ، غم ها را به سمت ساحل
می دواند عشق من را به سوی یک خیال از یار
چه روان می باری
در دل این دریا
محبوب من
این آخرین نامه ای است که برایت می نویسم و بسیار خشنودم که در پاییز این اتفاق می افتد همه چیزمان از پاییز آغاز شد. کسی چه می داند شاید نقطه آغاز جهان هم پاییز بوده چرا که بذر عشق تنها در این روزها بر دل زمین می نشیند تا بهار جوانه هایش سر از خاک بیرون بیاورند و در تابستان به بار بنشینند و اگر انار باشی تا پاییزی دیگر به بلوغ می رسی .
پیش از من و تو دنیایی بوده و کرور کرور عاشق ناشی پا به این دنیای ملون گذارده اند و بعد از ما نیز این عرص
دختری را میشناسمهرشب موهای بلند مشکی اش راروی بالشت رها میکنددر رویای نوازش عاشقانهوزنی راکه در حسرت نوازش موهای سپید کوتاهشهرشب آهسته اشک میریزد صبح دخترک قبل از همه از خواب بر میخیزدموهایش رادر آینه شانه میزندوبامهارت تمام چشمان سرخ زن راپشت انبوهی از ارایشپنهان میکند.خ سعادتی_پامچال  
چند مرده حلاجی؟
ریشه این ضرب المثل برمی‌گردد به ماجرای  حسین بن منصور حلاج که بخاطر عقایدش دو دستان او ،سپس چشمان  و بعد زبان و سرش را بریدند و در آخر هم به آتش کشیدند. 
امروزه وقتی از پایداری و استقامت کسی سخن می گویند گفته می شود، چند مرده حلاجی؟یعنی ببینیم تاب و توان تو چقدر است؟
برای تو می نویسم
تویی دور از من
پاره ای از تنم
زیباترین بخش وجودم
پرمعناترین بخش روحم 
جدا از من در سرزمینی دیگر
در آغوش دیگری
چشمان زیبایت سهم چشمان دیگری
برای تو می نویسم
تنها برای تو
برای آرامش روحم و برای آرام دلم
برای اشکهایم و چشمهایت
برای عطر نفسها و بوی نه ات
برای لبان تشنه ام و لبان زیبایت می نویسم
برای آرزوی به آغوش کشیدنت
گرفتن دستان پر مهرت
برای صدای زمزمه لبان زیبایت می نویسم
نوشته هایم فرزندان من اند
حاصل هم آغوشی روح عریان
دوستت دارم و از گفتنش ابایی ندارم
بگذار مرا هر چه میخواهند بخوانند این مردم
چون لیلی من تو باشی
مجنون و مستم گر بخوانند دردی نیست
درد آن است که من مجنون باشم و تو لیلی نباشی
سکوتم را بنگر
فریادهای خاموشم را نمی بینی
عشق را در چشمانم و در اندوه نگاهم نمی بینی
من فریاد خاموشم
ناله پردرد عشق بی فرجامم
مسافری خانه بدوشم
سربازی بدون وطن
وطنم، سرزمینم، خانه ام دل زیبای توست
چشمان و لبانت 
آه از چشمان و لبانت که قبله گاه من بودند
دریغ شدند از من در ک
از آدمای جدید خسته ام از تمام مراسمات خسته ام آدم هایی که می نشینند روبه روی یک دیگر نظر می دهند میپرسند و بعد از هر نتیجه منفی همگی در سکوت مینشینن و در نگاهشان پر از حرفست که من از ترجمه تک تکشان بیزارم برای همین سرم را می اندازم پایین و دوباره سعی میکنم خودم باشم بخندم و فراموش کنم خانوادم چه انتظاری ازم دارن .
دفعه اخر چنان خورد شدم که نه حرفی برای گفتن داشتم نه رویی برای نگاه کردن به چشمان تک تکشان دلم نمی خواست خدا را صدا کنم یادم هست فردا
از غربتت، چشمان ما را اختیاری نیست
بر روی قبرِ خاکی ات، سنگ مزاری نیست
کاشانه ام آباد باشد، قبر تو خاکی؟!
جانم به قربانت مرا دیگر قراری نیست
با این همه شاگرد، ماندم از چه در کوچه.
در شام فتنه، عاشقی و جان نثاری نیست
اشرار یثرب، ناسزا و هیزم و آتش
این رسم، رسم بردنِ پرهیزکاری نیست
در هست، آتش هست اما میخِ بر در نه
ضرب لگد نه، هول دادن نه، فشاری نیست
غصه نخور، این دود می خوابد، خدا را شکر.
پشت در این خانه یار بارداری نیست
شیخ و بزرگ شهر را وقتی ک
یک سری حرف و حدیث هست که آدم تا با چشم خود نبیند نمی تواند باورش کند. یعنی هیچ رقم توی مخ آدم نمی گنجد. وقتی هم که با چشمان خودش می بیند باز هم باورش نمی شود. مگر می شود ساعت یازده شب دختری با پسری که هیچگاه او را ندیده قرار بگذارد، همدیگر را با نشانی و کلی زحمت پیدا کنند، بعد از این وصال شیرین از هم با فاصله بنشینند و از هم خجالت هم بکشند؟! به خداوندی خدا تا همین دو شب پیش فکر می کردم همه این حرف ها چاخان است! اصلا دختر بد، بابای لعنتی این دختر کدام
نشسته ام به انتظار ، من سیاهی میبینم و تو نوری بر‌افراشته ای . من سیاهی میبنم و تو به من نزدیک میشوی ، من سیاهی میبینم و تو کل نور را در برابرم برافروخته ای . دستانت را به روی چشم هایم میکشی و می گویی" من اینجام ، همیشه اینجا هستم ؛ برای دیدنم کافیست چشمانت را باز کنی آن هم با تمام قوا ، آن زمان مرا خواهی یافت در روبه روی خود و نورم همه جا را فرا گرفته است ، چشمانت را باز کن ، چشمان دلت را باز کن ، نور را درون قلبت خواهی یافت ؛ درون خانه ی من ، درون خ
مرشد و پیری که چشمان کم سویی داشت روزی از یکی از مریدانش، خواست که از طرف او به معشوقش نامه ای بنویسد ،مرید هر چه که استاد در وصف معشوق گفت را نوشت، فردا بازهم از او خواست همین کار را انجام دهد، اما نامه عاشقانه تر از روز قبل بود ، این کار روزها پشت سر هم تکرار شد.آنچه مرید را به تعجب وا می داشت آن بود که استاد نامه ها را در گوشه ای نگاه می داشت و آنها را به معشوقش ارسال نمی کرد، اما  روزی رسید که استاد دیگر از شاگردش نخواست تا برایش نامه بنویسد،
همین چند ساعت پیش رسید
رسید و من عطر حسین را در چشمان اشک آلودش دیدم.
وقتی که از خانواده‌ای کپرنشین می‌گفت که آن‌ها شبی را میهمان‌شان بودند
جدا جز حسین چه کسی می‌تواند قلب‌ها را این طور نزدیک کند؟
هنوز که صحبت می‌کند اشک توی چشم‌هایش حلقه می‌زند
این حسین کیست؟
دوستی دارم که نام کاربری اش جامانده بود
حالا که جا مانده‌ام می‌فهمم او چه می‌گفت
قطعا من لیاقت این سفر را نداشتم. حتی عطر هزار بار رقیق شده‌اش هم دارد بند بند وجودم را از هم پار
تمام خاطراتش اینجا،درست همین جاکنارم نشسته اند،یکی یکی به دیدارم می ایند و دور و بَرَم رو محاصره کرده اند ،هرچی بیشترمینشینم و فکر میکنم بیشتر مهمان ثانیه هایم میشوند،اماعکسهایش بزرگترین مصیبتهای تاریخ هستند،حتی درعکسهای شادومهمانی وعروسیهای شادمان، اکنون عکسهایش بوی غم میدهندحتی لبخندهایش در شادترین مراسمهایمان حال غمگین است،به عکسهایش نمیتوانم نگاه کنم حتی نگاه گذرا . هرغذایی میخورم طعم دستپختش مرا دیوانه میکند،همین باعث شده اش
تمام خاطراتش اینجا،درست همین جاکنارم نشسته اند،یکی یکی به دیدارم می ایند و دور و بَرَم رو محاصره کرده اند ،هرچی بیشترمینشینم و فکر میکنم بیشتر مهمان ثانیه هایم میشوند،اماعکسهایش بزرگترین مصیبتهای تاریخ هستند،حتی درعکسهای شادومهمانی وعروسیهای شادمان، اکنون عکسهایش بوی غم میدهندحتی لبخندهایش در شادترین مراسمهایمان حال غمگین است،به عکسهایش نمیتوانم نگاه کنم حتی نگاه گذرا . هرغذایی میخورم طعم دستپختش مرا دیوانه میکند،همین باعث شده اش
لحظه ها، نتهای سازی است که موسیقی دلداگی مرا در کوچه های انتظار میسراید.من در عبور از لحظه ها با تو سفر میکنم تا انجا که خلقت را هنوز ،خالقی نیافریده بود و نگاه مرا در چشمان تو ،به رنگ عشق اراست.تا خلق جهانم همه ،طلب باشد و مطلوب در ذکر لبانی که بر لبان تو بوسه استعبور میکنم از فاصله هایی که در آتش عشق میسوزد و میرساند دستان مرا به لطافت شعر سرانگشتانتعاشقی ،وعده ای نیست که بیاید و برود.قالبی نیست که شکل بدهیم و شکل پذیردقراری نیست ک
و اگر در راه معشوق گام نهی .
باید که به او دل سپاری. 
و اما معشوق نیز اگر لایق باشی، باید که به تو چشم عطا کند. از این رو عشاق زمینی همواره خیره در چشم معشوق خویشند. 
و اگر دل دادی . بدان که بیدل شوی و عریان. و فهمی در خویش نداری و همگی چون او شوی. و از آنجا که با چشمان معشوق به عالمیان نگری. عالمیان را آنگونه بینی که باید باشند، نه انگونه که هستند و تو را تاب و توان دیدن با چشم معشوق نیست. 
حرم پاک رضا عشق فراهم دارد/بهرزوار نگر چشمه زمزم دارد/گنبد زرد طلایی رضاچون خورشید/حرمش خاک بهشتی که چه همدم دارد/نورگلدسته وگنبد همه جا پیدا هست/این حرم دردل ما آیت محکم دارد/هررواقش بروی فیض دعا جاری هست/اشک چشمان، همه از شوق چه مرهم دارد/آن حریم ملکوتی شده است عرش خدا/هردلی بهرعنایت رخ محرم دارد/میشود وصل خدا قلب پراز آرامش/شادمانی همه جا بعدچنین غم دارد/حضرتش شمس شموس وهمه جا سلطان است/این حرم زائر عاشق همه باهم دارد/زائرویژه او یوسف زهر
اسوه ای برعشق وبرایمان بودسیدعلی/افتخارکشور ایران بود سیدعلی/رهبر فرزانه مااز تبار اهل بیت/درجهان آن آیت رحمان بود سیدعلی/مقتداوسروردین برمسلمانان امیر/آن ولی امر بر دوران بودسیدعلی/دشمنان رابابصیرت خوارورسواکرده است/آنکه دردل میکندطوفان بودسیدعلی/دررکابش صد هزاران لشکری از اتحاد/زمزم عشق همه چشمان بودسید علی/کن فدایی خویش رابر نائب صاحب زمان/برخمینی وارث جانان بودسیدعلی/چون شهیدان خدایی منتظر بهرظهور/سوی سختیهاهمان آسان بودسیدعلی/
پس از سفر شاید بیشتر از 10 روز ساعت 12 به لطف پرودرگار وارد خونه شدم  از این که از تنهایی در اومدم  احساس خوشوقتی می کنم.کی بوده که برا  اولین بار گفته هیچ جا خونه خود آدم و هیچکس خونواده آدم نمیشه؟نمی خوام مثل قبلنا خاطراطمو  به ریز بنویسم همین قدر کفایت میکنه.امروز بس که از خاطرات سفر تعریف کردم  زمان برای نوشتن مطلب با قلم برقی(تایپ) و قلم سنتی باقی نموند.هم اکنون چشمان مبارکم خبر داد جناب خواب تشریف فرما شدن و باید برم لالا.
هر آدمی جنگ دارد
سالهایش شاید کم و زیاد شود
ولی دفاع همچنان هست.
همچون8سال دفاعِ مقدس
این افسارگریخته
صدامِ من 
کِی خواهد مُرد؟!
جنگیدن با خیال
 با قوه ی وهم 
حسین فهمیده میخواهد
یا حسین علم الهدی؟!
خیالِ خالی از اوهام جهادگر میخواهد
روحیه ی انقلابی می خواهد
حسین ها نیروی درون می خواهد
کاش خیالی جز به بهشتِ کربلا نبود
کاش خیالی جز به مشبک های ضریحش نبود
وکاش درمقابل چشمان;جز پنجره ای رو به بقیع نبود
روحم بازوانِ توانمندِ انقلابی می خواهد
غلامی کنار پادشاهی نشسته بود. پادشاه خوابش می آمد، اما هر گاه چشمان خود را می بست تا بخوابد، مگسی بر گونه او می نشست و پادشاه محکم به صورت خود می زد تا مگس را دور کند.
مدتی گذشت، پادشاه از غلامش پرسید:
اگر گفتی چرا خداوند مگس را آفریده است؟» 
غلام گفت:
خداوند مگس را آفریده تا قدرتمندان بدانند بعضی وقت ها زورشان حتی به یک مگس هم نمی رسد.»
خیره شده بود به دیوار روبرویش و فارغ از گفت‌وگوهای صمیمی که در اتاق جریان داشت، آرام آرام سرخ می‌شد. فقط همین را می‌توان درباره‌ احساساتش در آن لحظه خاص گفت، چرا که هیچ چیز دیگری در صورتش تغییر نمی‌کرد، تا اینکه چشمان خیره‌اش را برای لحظه‌ای بست و به محض گشودن دوباره آن‌ها، شروع به فریاد زدن کرد: "من نمی‌دانم اصلا چرا نباید عصبانی باشم؟ مگر هر کسی حق ندارد گاهی اوقات از کوره در برود و هر کثافتی را از دل و روده‌اش بیرون بپاشد؟" و تازه زما
درجمعه یادمهدوی باشدامید شیعیان/آرامش جانان شود این عشق ناب عاشقان/تانام مولامیرسد بوی بهشتی منتشر/عطروجود حضرتش شیرینی جام جهان/گردددعای هرشبی مشکل گشای برفرج/یاری فراهم میکند براوز سوی دوستان/باندبه اشک معرفت جاری چشمان ودل است/این عاشقیها میرود تااوج بام آسمان/درظهرجمعه یاداو شوق مصلای نماز/اندرنمازجمعه ها رحمت بگرددبیکران/وقت غروب آن شود با انتظارش اشک دل/راهی تادریانگر این سیل اشک مومنان/نائب برای حضرتش شدرهبرایران ما/آماده کرده
( حسرت دیدار )
گوزلریم نن یاش آخور  ئوز سر و سامانیم نن
جانا گلدی ئورگیم  حالی پریشانیم نن
ای منیم طالعی آشفته  سنه واردی گله م
چوخلو گوردیم آجی لیق  همدم جانانیم نن
ئورگیم تنگه گلوب   سینه ده زندانی اولوب
درد، چوخدور کی دیم  غصه ی پنهانیم نن
یارادوبور نجه آلله  آلا گوزلی صنمی
بیر باخیش آیری سالار  مکتب و ایمانیم نن
یولمی؟ گر چی خطا  گئتمیشم امّا بیر عـمور
قاپوون سائلی یم  دیده ی بارانیم نن
لاله گون اولسادا دریا  گوزومون یاشی لن
انتظارون چک
منکربه احکام وبه قرآن بی حجاب است/دور از مقام کل انسان بی حجاب است/باید بیاید سوی اسلام و ولایت/یک آلتی دردست شیطان بی حجاب است/زهراو زینب درس عفت داده برما/توهین کننده بر شهیدان بی حجاب است/هرزن عفافش میزند تیری به شیطان/یک عامل تخریب ایمان بی حجاب است/دشمن بخواهد بی حیایی رشدگیرد/تیربلابرسوی چشمان بی حجاب است/آرامش مردان بگیرد او فراوان/ویرانگر خوبی ایران بی حجاب است/ای خواهرم حق شهیدان باحیاباش/وقت گنه دریای طوفان بی حجاب است/درلشکر مهدی
تکنولوژی امروزه کارها را نسبت به گذشته بسیار آسان تر کرده است.اما دغدغه هایی نیز به وجود آورده است، برای مثال : آیا فلاش در عکاسی برای چشم نوزاد خطرناک است؟ یکی از مهترین سوالات خانواده هایی است که نوزادان خود را برای عکاسی به استودیوهای عکاسی میبرند.
با ظهور ابزارهای جدید، عکس گرفتن از اولین لحظات زندگی فرزند تازه متولد شده تان چند لحظه بیشتر وقت شما را نمی گیرد. مثل همه پدر و مادرها مسلماً شما هم دوست دارید از لحظه تولد نوزادتان عکس بگیری
انواع مدل چشم
در این مقاله انواع مدل چشم به منظور انجام آرایش معرفی خواهد شد. شناخت نوع چشم برای انتخاب نوع آرایش و سایه به کار رفته از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
چشم بادامی (Almoned Eyes)
یکی ازانواع حالت چشم ، مدل چشمان بادامی می باشد. این نوع چشم حالت کاملی و خوبی برای انجام آرایش است چرا که اگر خطی افقی و عمودی از مرکز چشم ترسیم کنید میبینید که از هر طرف خطوط رسم شده موازی هستند. نکته ای که درباره این چشم ها وجود داره این هست که معمولا باید
تکنولوژی امروزه کارها را نسبت به گذشته بسیار آسان تر کرده است.اما دغدغه هایی نیز به وجود آورده است، برای مثال : آیا فلاش در عکاسی برای چشم نوزاد خطرناک است؟ یکی از مهترین سوالات خانواده هایی است که نوزادان خود را برای عکاسی به استودیوهای عکاسی میبرند.
با ظهور ابزارهای جدید، عکس گرفتن از اولین لحظات زندگی فرزند تازه متولد شده تان چند لحظه بیشتر وقت شما را نمی گیرد. مثل همه پدر و مادرها مسلماً شما هم دوست دارید از لحظه تولد نوزادتان عکس بگیری
تکنولوژی امروزه کارها را نسبت به گذشته بسیار آسان تر کرده است.اما دغدغه هایی نیز به وجود آورده است، برای مثال : آیا فلاش در عکاسی برای چشم نوزاد خطرناک است؟ یکی از مهترین سوالات خانواده هایی است که نوزادان خود را برای عکاسی به استودیوهای عکاسی میبرند.
با ظهور ابزارهای جدید، عکس گرفتن از اولین لحظات زندگی فرزند تازه متولد شده تان چند لحظه بیشتر وقت شما را نمی گیرد. مثل همه پدر و مادرها مسلماً شما هم دوست دارید از لحظه تولد نوزادتان عکس بگیری
تکنولوژی امروزه کارها را نسبت به گذشته بسیار آسان تر کرده است.اما دغدغه هایی نیز به وجود آورده است، برای مثال : آیا فلاش در عکاسی برای چشم نوزاد خطرناک است؟ یکی از مهترین سوالات خانواده هایی است که نوزادان خود را برای عکاسی به استودیوهای عکاسی میبرند.
با ظهور ابزارهای جدید، عکس گرفتن از اولین لحظات زندگی فرزند تازه متولد شده تان چند لحظه بیشتر وقت شما را نمی گیرد. مثل همه پدر و مادرها مسلماً شما هم دوست دارید از لحظه تولد نوزادتان عکس بگیری
تکنولوژی امروزه کارها را نسبت به گذشته بسیار آسان تر کرده است.اما دغدغه هایی نیز به وجود آورده است، برای مثال : آیا فلاش در عکاسی برای چشم نوزاد خطرناک است؟ یکی از مهترین سوالات خانواده هایی است که نوزادان خود را برای عکاسی به استودیوهای عکاسی میبرند.
با ظهور ابزارهای جدید، عکس گرفتن از اولین لحظات زندگی فرزند تازه متولد شده تان چند لحظه بیشتر وقت شما را نمی گیرد. مثل همه پدر و مادرها مسلماً شما هم دوست دارید از لحظه تولد نوزادتان عکس بگیری
غروب جمعه گریان ازفراق یار می باشیم/برای وصل اوهر لحظه ای بیدارمی باشیم/بود اوحجت رحمان برای رحمت وبرکت/همیشه درتکاپوی همان دلدارمی باشیم/ز جورو ظلم هردشمن شدیم غمگین وبی یاور/برای لشکرمولا همه هشیارمی باشیم/زفقدان ولی الله شده چشمان ماکم سو/برای زمزم دیده همیشه زار می باشیم/ظهوریوسف زهرا بودازکار سِرالله/زایزد خواستاری مابرآن اسرارمی باشیم/رکاب نائب مهدی پراز یارخراسانی است/زایزد جانفشان سویش نگر بسیارمی باشیم/
متن آهنگ دیوانگی فرزاد فرخ

تمام من برای تو تویی که جان من شدی ز عشق تو چه بی قرارمنترس از این وابستگی از عادت و دلبستگی که بی تو من نفس ندارمتو حق نداری بعد از این دست مرا رها کنی آتش به جانمان زنی به قلب خود جفا کنیدیوانگی کن بیش از این باید که لبریزم کنی دریا به دریا با توام باید که درگیرم کنیدریا به دریا با توام .
عطر نفس های تو خواب چشمان تو آن همه حرفای تو عهد و پیمان تومرا نگاه کن ببین ای تو ای خوب من از تو من عاشق شدم ای تو محبوب مندریا به د
قلب ماآتشفشانش مهدی صاحب زمان/جسم ماگشته امانش مهدی صاحب زمان/حضرتش مانند شمس وماه تابش میکند/حجت حق در جهانش مهدی صاحب زمان/کعبه هم درانتظار طلعت زیبای او/حق همیشه درفشانش مهدی صاحب زمان/جمعه هااین اشک چشمان مثل زمزم میشود/آن امام درنهانش مهدی صاحب زمان/گریه ها اندر فراقش حالتش یعقوبی است/ذکر ما فیض بیانش مهدی صاحب زمان/شد امید اهل بیت و حافظ قرآن حق/لطف حق درآسمانش مهدی صاحب زمان/دشمنان راحضرت اوخوار ورسوامیکند/تیرحق اندرکمانش مهدی صاحب
ممکنه خیلی از شما پیش از قبلا این نامه را خوانده باشید اما نامه به حدی زیباست که هرچی بخونید از خوندن اون سیر نمی شوید و پی به شخصیت والای چارلی چاپلین میبرید چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با "اونا اونیل" ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که ژرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدر
این روز ها، مثل شیشه ای شکسته ام و دلم هزارن قطعه .
دیر زمانی ست در اوج به سکوت نشسته ام، بی آنکه شوقی برای لب گشودن در من موج زند.
چهره ام را با نقاب لبخندهای مصنوعی پوشانده ام تا از قاب رُخم، کسی درون خسته ی مرا نخواند.
 و هنوز که هنوز است؛ چشمان خسته ام در عمق دلتنگی ها، غرق در بی خوابی است.
و این سحرها که در میان انبوه خاکسترِ خاطرات تلخ نشسته ام،
و در میان بغض ها. گاه و بی گاه، دلم می شکند،
به یاد می آورم که بی تو،
سال های سال است، من در دری
انتظاریوسف زهرا نشان جمعه هاست/عشق مابرحضرتش هردم امان جمعه هاست/درتکاپوی حقیقت هست مهدی لطف حق/آن گل نرگس ولی درنهان جمعه هاست/چشمها اندرفراقش مثل یعقوب نبی/سوی یوسف عاشقی لطف عیان جمعه هاست/ازتباراهل بیت ودلبر آدینه ها/تیرحق مولابه دنیادر کمان جمعه هاست/اشک چشمان بهاری شیعه رامعناکند/جاودانه عاشقیها در بیان جمعه هاست/دشمنان دین احمد خنجر از رو بسته اند/باولایت تاشهادت درتوان جمعه هاست/ملت ایران ورهبر سوی او آماده باش/لشکری بهرش فراهم
محدود بودن ساعت استراحت در برخی مشاغل که دائما با سیستم‌های کامپیوتری سروکار دارند، یک خطر بزرگ برای سلامتی چشم است. گاهی اوقات به دلیل حساس بودن شرایط کاری، آن چنان از خودمان غافل و درگیر کار می‌شویم که یادمان می‌رود حتی پلک بزنیم. البته درست است که پلک زدن یک کار غیر ارادی است، اما نکته ای که باید در نظر بگیرید این است که در هنگام کار باید کنترل بیشتری روی پلک زدن برای مراقبت از چشم خود داشته باشید. البته بخشی از این مراقبت‌ها نیاز
درعزای حضرت صادق فراوان گریه کن/همره آل پیمبر محض ایمان گریه کن/حجت پاک الهی آن رئیس مذهب است/درشهادت نامه اوباز آسان گریه کن/اوعزیز اهل بیت و مقتدابر شیعه شد/همره کاظم برای روح قرآن گریه کن/شدبقیع با سعادت مدفن معصوم حق/مثل شاگردان صادق ازدل وجان گریه کن/بااحادیث شریفش دین ما شدجاودان/زمزم اشک محبین سوی چشمان گریه کن/سیره خوب نیایش داده اوبرمسلمین/ازبرای پورزهرا مرداحسان گریه کن/درمصیبت نامه اوچشم رهبر زمزم است/مجلسی آنجا بپاشد سوی جانان
خط چشم باید در نزدیک ترین محل رویش مژه کشيده شود. از آنجایی که محصولات زیاد و متنوعی در بازار وجود دارد مثل خط چشم ماژیکی یا مدادی یا مایع باید هرکدام را حداقل یکبار امتحان کنید تا متوجه شوید کدام نوع از خط چشم زیبایی قشنگ تری به صورت شما میدهد و کار کردن با آن برای شما راحت تر است سپس با استفاده از همان نوعی که انتخاب کردید شروع به تمرین کردن و کشیدن خط چشمی بسیار ظریف و زیبا نسبت به حالت صورت و چشمانتان کنید. یادتان باشد که اگر خط چشم بیش از حد
خواب می‌دیدم پیرم و در آستانهٔ مرگ. بعد خیلی دانشمندوار، ثمرهٔ تلاش علمی‌ام را دستم گرفته‌ام و به کسانی که دوره‌ام کرده‌اند، نشان می‌دهم. ثمره، ترسیم یک مستطیل طلایی بود که می‌شد بیشمار در تمام صفحه ترسیمش کرد، در حالی که همه در ابعاد، کامل و بدون نقص باشند و تمام برگ را پر کنند. همه از مواجهه با چنین کشفی(!) هیجان‌زده بودند، بیشتر خودم، که رطوبت چشمان و تپش قلبِ رو به خاموشی‌ام  را می‌فهمیدم.
اما یک‌مرتبه، طی الهامی برگهٔ دیگری به دست
واقعا چرا من تا الان این کتاب رو نخونده بودم؟ خب شاید خودم بدونم چرا
برای اینکه در زمان و مکان درست این کتاب در اختیارم قرار گرفته، کلمه به کلمه ش رو میتونم کاملا بفهمم و حس کنم و لذت ببرم از اینکه میدونم چی به چیه، خیلی خوشحالم که دارم میخونمش، تعداد صفحات زیادی نداره صد صفحه شاید ولی عجب اعجازی در این صفحات هست و من 54 صفحه ش رو خوندم امروز.
چقدر دوست داشتنی هستید شما کاترین پاندر
و باید یه تشکر و قدردانی بسیار ویژه داشته باشم از گیتی خوشدل عز
 مگر نمی گویند جلوه ی تو، در آینه های شکسته هویداتر است؟من اگر آینه هم نباشم برای تو، در تو که این روزها شکسته ام.سنگ را در دستانم بنگر.با خود؛ خویش را شکستم.هنوز هم مات این شکستنم.شکسته هایش را هنوز به هم نیاویخته ام، که سنگی دگرباره به دستم داده ای.چگونه تحمل کنم؟مگر نه این که تو منی و من تو ؟و من همه از تو هستم .و تو در من، گاه نهانی و گه آشکار.یا کدر شده آینه دلم یا ترک ندارد. که تو نظر نمی کنی.ترک بردار ای دل، تا خریدارت شوند.شده ام
رفاقت‌مان چندین ساله است، از سال‌های مدرسه و دوران راهنمایی تا امروز! 
خیلی وقت بود که تلاش می‌کردیم دوباره ۳ نفری دور هم جمع شویم و هربار نمی‌شد،انقدر درگیر زندگی و مشکلات خودمان شدیم که از جمع دور افتادیم، مریم ولی از من با معرفت‌تر بود،خبر ازدواج پری را زودتر فهمید، خبر بچه‌دار شدنش را هم، این ۲ ساله ۴،۵ باری هم به خانه‌اش رفته بود، من اما نمی‌شد، یا من نبودم یا موقع بودنم با مریم جور نبود.
این روزها هم پدرم سکته کرده و چند روزیست بیم
 
موثرترین راه برای جلوگیری از واکنش های آلرژیک، جلوگیری از تماس با آلرژن ها است. اگر شما آلرژن هایی که کودک شما را تحت تاثیر قرار می دهند، می شناسید، با پزشک در مورد روش های پرهیز آنها م کنید. به عنوان مثال، اگر فرزند شما نسبت به علف ها آلرژی داشته باشد، ممکن است در خارج شدن از خانه به او توصیه شود که لباس های بلند و جوراب بپوشد.
 
ممکن است که دختر یا پسر بچه ی شما پس از بازی کردن در پارک، لکه های قرمزی بر روی پوستش ایجاد شود و یا پس از دست زد
پنهان شدی در برف ها ، بدجور بی تابم

من کودکی کز شوق بُردن ، دست می سابم

یک ، دو ، سه . ، ده ، حالا تمام حدس هایم را .

امّا تو را هر قدر می گردم نمی یابم

برگرد ، باشد ، باز هم این بار بردی تو

برگرد من سردم شده ، برگرد ، دریابم

اصلاً تو رفتی تا که خیلی زود برگردی

شوخی نکن ، برگرد ، می بینی که بی تابم

.

.

.

بی تابی ام دست خودم که نیست می دانی

من کشته ی این خنده هایِ زنده ی قابم

تو رفتی و چشمان من بی تاب از گریه

تو رفتی و عمریست من از غصّه بی خوابم

.

.
جام جهانی فوتبال هر چهار سال یک بار است اما . جام جهانی چشم هایت هر لحظه و هر ثانیه.چشمانِ تو مثال توپ و من؟ فوتبالیست بیچاره ای که انقدر دنبال توپ دویده که دیگر نایی ندارد. یا اصلا من آن تماشاچی خسته ای که با تمام دارایی اش بلیط بازی ها را خریده به امید آن که بازیکنی توپ را به سمتش شوت کند و بالاخره چشم هایت را برای خود کند.
یا نه، چشم هایت مثال تیله های قهوه ای رنگ دوران کودکی ام و من؟ چشم به آن ها دوخته ام تا مبادا در تیله بازی کودکانِ سر به هوا
برای مقاومت حسینی چه فرجامی برجا ماندنی تر از شهادت ؟و برای حماقت و راحت طلبی چه بردی باختنی تر از گندم ری تهران شمیرانات!؟با زر و فریب و تحریم هیهات که سینه عباس مثل کوفیان نفوذ پذیر ذلت بشودو هیهات که با شمر امان نامه امضا کند و با یزید دست بدهدمعامله پسر علی و دشمن حسین؟ هیهات!حرف او همان است که فردا ظهر پیش چشمان فرات زده است:والله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینیپ.ن: بصیرت را الان از این کلام معصوم کاملا درک میکنیم:امام صادق (ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
گفت : در می زنند مهمان است            گفت: آیا صدای سلمان است؟این صدا، نه صدای طوفان است             مزن این خانهء مسلمان است                                 مادرم رفت پشت در، اما
گفت: آرام ما خدا داریم                       ما کجا کار با شما داریمو اگر روضه ای به پا داریم                    پدرم رفته ما عزاداریم                      پشت در سوخت بال و پر، اما
آسمان را به ریسمان بردند                 آسمان را کشان کشان بردندپیش
صبح، حوالی ساعت 9، اتاقِ من
جثه‌ی 18 کیلو و 300 گرمی‌اش را بغل کرده‌ام و روبه‌روی کتاب‌خانه‌ام ایستاده‌ام و به سوال‌هایش پاسخ می‌دهم. نگاه‌ش به هم‌راهِ سوال‌هایش از ماکت نقره‌ای‌رنگ برج میلاد سر می‌خورد روی مجسمه‌ی سنگی سمت راستِ طبقه‌ی دوم.
+ این چی‌ه؟
-  این مجسمه‌س.
+ مجسمه چی‌ه؟
-  مجسمه، صورت کوچیک‌شد‌ه‌ی یه آدم‌ه که با سنگ یا چوب درست‌ش می‌کنن.  
+ آدم؟
-  آره. الآن این صورت یه آدم‌ه. می‌بینی؟ چشم و دماغ و دهن و گوش داره.
+ آه
بهترین روشها برای ابراز علاقه به همسر چیست؟

_ برای او پیام های محبت آمیز بفرستیدبه تلفن همراه او پیامکی صمیمانه بفرستید. مطمئن باشید که این کار هم شیرین و هم جالب است._ یکی از کارهای مشکل او را انجام دهیدیکی
از کارهای روزمره را که او رغبتی به انجام آن ندارد، انتخاب کنید و برای
او انجام دهید و احساس او را هنگامی که از انجام گرفتن آن کار توسط شما
مطلع می شود، نظاره گر باشید._ حس قدردانی خود را ابراز کنیدوقتی همسرتان سخت کار می کند یا برایتان کا
ماه بانوی عزیزم
هیچ چیز در دنیا جلودار عشق نیست هیچ نیرویی سحری جادویی حریف عشق نخواهد بود مثل معجزه عمل می کند و وقتی در طغیان باشد خروشان به پیش می رود تا  دل به دل دریا بزند.
من از میان میلیونها چشم دچار چشمانت شدم شاید خیلیها قلب را عامل عشق بدانند اما من تصور می کنم مغز ابتدا به چشمها فرمان می دهد و چشم ها عشق را بهتر می فهمند چشم مطیع بی چون و چرا نخواهد شد چشمها دروغ نمی گویند .
من دچار چشمانی شدم که از گوشه گوشه اش می شود ق
یک اسلک لاینر می‌گفت دقیقا زمانی که بتوانی بر ترس‌هایت غلبه کنی یک راهی پیدا می‌شود. درست می‌گفت. وقتی از چیزی بترسی مثل این می‌ماند که دور فکرت را حصار کشيده باشی. اسلک لاینر کسی‌است که با استفاده از آرامش و تسلط براعصاب خود به آن رسیده است. این ورزش، تسمه کشيده شده بین دو نقطه تقریبا شل و پر از حرکت و تنش است که ورزشکار باید از روی آن عبور کند. 
خط چشم، خط چشمی است که از لحاظ استانداردهای سلامت تایید شده باشد و به هیچ عنوان باعث ایجاد آلرژی یا آسیب های چشمی نشود. بعضی از افراد چشمان بسیار حساسی دارند و اگر از لوازم آرایشی مرغوب استفاده نکنند باید خسارت های جبران ناپذیری را متحمل شوند و همچنین ضرر بسیار زیادی را به چشمان خود وارد می کنند. برای کشیدن خط چشم حتما توجه داشته باشید که از نوع مایع آن برای پلک بالایی تان و از نوع جامد آن برای کشیدن خط روی پلک پایینی استفاده کنید و هیچگاه تم
پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. 
آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید پرسش را درست حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».
پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند.
سلام مادر، حالت خوب است، آنجا که سخت نمی گذرد، بهشت را می گویم. مادر تو در سفری و من برایت نامه می نویسم. این عجیب ترین کار دنیاستراستش را بخواهی خواستم حجت بر تو تمام کرده باشم. می دانم می بینی که برای دخترت و پسرانت هر آنچه از مهر و محبت بود خرج کردم، اما آنها فقط به من تنهایی دادند و حسرت. راستش را بخواهی هیچ وقت معامله گر خوبی نمی شوم. دلم سفر می خواهد. به جایی که کسی نباشد بی جهت از من توقع داشته باشند. انقدر دور شوم که خودم هم خودم را نشناس
وقتی در دایره ی بی نهایتِ دلتنگی های عالم، باز هم کم می آورم .

دست بر قلمِ تشنه ی حرف ها و کلماتی، می برم که او را ترجمانی دگر باشد.
پناه می برم به آسمانِ دلی که از آن جنون می بارد.
و اینک که صفحه ی غربت دلم، لبریز از حروف مقطعه ی حضورِ توست .
و اشک مهمان چشمان و گونه های عطش آلودم؛ سرخ از حُرم نفسگیر نبودنت.
و کویر جان خسته ام خیس از عباراتی که تو در آن نمی گنجی.
حالا می نویسمت؛ همه تو.
تو = همه عشق.
تو = جانِ جنون منِ مجنون.
تو = فصل بودن ها.
عادت کرده‌ام ، دیگر عادت کرد‌ه‌ام شب‌هایی که غمگینم، نگرانم، ناراحت یا عصبانی‌ام خوابش را ببینم‌.
 شبِ بدی را سپری کرده بودم و با چشمان اشک‌آلود سر روی بالش گذاشتم، طبق معلوم میانش رسید و امضایش را زیر خوابم زد؛ صبح در نگاهِ آینه به خودم خیره شدم و حاصل خوابِ نصف و نیمه‌ی دیشب را در پلک‌های ورم کرده و سردرد منزجر کننده‌ام دیدم، آرام شروع به زمزمه کردم و از آینه دور شدم، ظرف‌ها را شستم، پیازهای خرد شده را روی اجاق گذاشتم، برای بار صدم ز
سلام 
دلتنگم اما باید فراموشت کنم 
باید مقاومت کنم 
اسیر این دل نشوم 
اشفته و پریشان نشوم
اما چطور فراموشت کنم
تو یه زخمی بردلم 
مرهمی ندارم در جهانم
بغض میکنم کنار پنجره ی بخار زده مینشینم و به چشمان نم دارم اجاره ی باریدن میدهم به قلبم اجازه ی تنگ شدن اما در این میان هرگز نمیگذارم افکار راه خودش را برود زندانیش میکنم .برای آخرین بار سجاده ی را پهن میکنم و دستانم را بلند کرده و از خدا تورو میخواهم ای کاش .ای کاش
دیگر نمیتونم صحبت کنم اشکاها
افسانه های زیبا و کهن که تقریبا همه آن را شنیده اند، داستان آدم و حواست. این یکی از داستان های مورد علاقه ی من است زیرا به شکلی نمادین چیزی را توصیف می کند که من سعی می کنم آن را در قالب واژه ها توضیح دهم. داستان آدم و حوا براساس واقعیت محض پایه گذاری شده است، که البته من در بچگی آن را درک نمیکردم. این یکی از بزرگترین آموزش ها تا به امروز است که به اعتقاد من کمتر کسی مفهوم ان را درک کرده است. اکنون این داستان را از نگاهی دیگر برایتان تعریف می کنم،
صدای غرش رعد و آوای خوش باران حواسش را پرت می کند. عینک را از روی چشمان دریایی اش بر میدارد و از پشت میز بلند می شود.
دو دل است که پشت پنجره به تماشا بنشیند یا به تراس برود و لمسش کند؟
تصمیمش را می گیرد،حقِ این باران نه با تماشا ادا می شود نه با لمس.حقِ این باران تنها با یکی شدن ، ادا می شود.
سرسری لباسی می پوشد و شالی بر سر میندازد و دوان دوان به سمت آسانسور می رود.
بالاخره انتظار به پایان رسید، با ذوق به سمت خیابان پرواز می کند.
دستانش را باز می ک
پریشب با اهل خانه به مهمونی رفتیم برای افطار؛و بعد از آن هم برای صرف بستنی به پارک؛حس و حال خیلی خوبی بود ، خیلی وقت بود که اینجوری با شادی خانواده م شاد نشده بودم .قبل از هرچیز از خدا میخواهم که شادی و نشاط را از هیچ خانه ای دریغ نکند و بعد .
در مسیر برگشت به خانه در تمام مدت که در جاده در حال حرکت بودیم چشم دوخته بودم به ماشینی که جلوتر از ما بود؛چون تمام امید و زندگی من توی اون ماشین بود و این اولین باری بود که به خاطر داشته های زندگیم به خودم
روی پشتِ بام دراز کشيده بود و لبخند از کمانِ لب‌هایش کنده نمی‌شد، مدام لپ‌های گل انداخته و صورت پنهان شده پشتِ نقاب چادر مقابل چشمانش جان می‌گرفت؛ طنینِ صدای نازکش پشتِ سر هم در گوش‌هایش اِکو می‌شد، بله‌ای که داشت از عمق رویا به کالبدِ واقعیت می‌رسید! صدمین ستاره‌ی نورافشان آسمانِ تابستان را شمرد و با خش‌خشِ برگ‌های رقصانِ بید در باد به خواب رفت!
از سپیده‌ی خورشید فردا دیگر صبحِ ملایم روستا، ظهرِ گرمِ تابستان، باد خنک عصر، غروب نار
بعد سوت بلندی کشید و گفت:ـ داللی از این طرف! از همانجا لانه سگ پیدا بود. دالی سگ بزرگ مزرعه به سمت آنها می‌دوید درحالی که 4 توله‌سگ مامانی عین 4تا توپ پشمالوی کوچک وی را دنبال می‌کردند آنقدر تند و چالاک می‌‌دویدند که گویی اصلا سراشیبی تند مزرعه را نمی‌دیدند. پسرک سرش را به پرچین مزرعه تکیه داد و با دقت به این منظره زیبا نگاه می‌کرد. در عمق چشمان پسرک برق شادی وصف‌ناپذیری می‌درخشید.پسرک همچنان که مجذوب سگها شده بود، متوج
حرمان هور : اول تا اخر زندگی نفر اول کنکور پزشکی که وصل به بی نهایت می شود…
 
حرمان هور : علیرضا کمری ، نشر سوره مهر
معرفی:
اگر به تو بگویند که این کتاب خاطرات و دست نوشته های نفر اول کنکور پزشکی است که خیلی تیزهوش، خیلی پراحساس، خیلی ریزبین و عاشق پیشه بوده است دلت می آید که نخوانی و مسیر بی نهایتی که او طی کرده را ندانی. شاید تو هم بخواهی مثل او بی نهایت شوی.
بریده کتاب:
این کیست که امشب اینگونه آرام به چشمان خیس شما قدم می گذارد؟لحظه ای می نشیند
سلام دوستای گلم
امروز آموزش خط چشم برای چشم بادامی های عزیز داریم
سوال اولی که پیش میاد اینه که از کجا بفهمید مدل چشم شمابادامی است یا اینکه چشمان گرد دارید؟؟
اگر لبه های بالایی و پایینی چشم  شما کمی با پلک پوشانده شده است ،شما جزو چشم بادامی ها هستید .چشم های شما احتمالا کمی حالت رو به بالا دارد.

کشیدن خط چشم:
1-یک خط چشم مایع انتخاب کنید
2-با کشیدن یک خط باریک از بخش داخلی پلک بالای چشم ،کار را شروع کنید.
3-سعی کنید خط را تا جای ممکن تمیز و نزدیک
✨ ‌به نام امید شب های تار. ✨
چه سخت است شب ها را تا صبح گریستن.چه سخت است، نصف شب با صدای شلیک، پریدن.◼چه سخت است. که بدانی هم سن و سالی هایت دارند در خانه هایشان، غذاهای خوشمزه میخورند اما تو داری گوشتی که ده سال تاریخ انقضایش گذشته میخوری، چه سخت است!.
چه سخت است که بدانی هم سن و سالی هایت مشغول تفریح و گردش و عشق و حال هستند اما تو اینجا کارَت شده خیره شدن به دربی که باز شود و نمی شود!.چه سخت است.❌ روز ها فحش ناموس شنیدن و دست های بسته و
بسم‌الله.
سلام!
+
من به واسطه‌ی رفت‌وآمدم توی مدرسه و گاهی مشق معلمی کردن و هیئت عقیله‌ی عشق دوستانِ دانش‌آموز زیاد دارم. تعداد خوبی‌شان دهه‌ی هشتادی اند.
اولین برخوردم باهاشان برمی‌گردد به سفر مشهد هیئت عقیله‌ی عشق. به خاطر این که یک سال مسئول برگزاری بازارچه‌شان بودم، بچه‌های هیئت به این نتیجه رسیدند که من مسئول یک گروه‌شان باشم.
تجربه‌ی سخت ولی عزیزی بود.
حالا بعد از کمی بیش‌تر از یک سال وقتی جنسِ دغدغه‌هاشان، نوع نگاه‌شان به م
دانلود آهنگ بیا تا سرخوشو مستو پریشانم
دانلود آهنگ بیا تا سرخوشو مستو پریشانم ندا حکیمی
 
 
بیا تا سرخوشو مستو پریشانم
دست خودم نیست پیش تو همچو پروانم
ماه و فلک بختو زمان هر دو دامان تو
سر به نهم همچو شمعی پیش چشمان تو
دلو دلبر یار منی عشقو غمخوار منی
صد سال دیگه بگذره تو نفس جون منی
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
سلام پس از گزمترین سلام ها سعادت و سلامتی شما را از درگاه ایزد منان خواستارم اگر جویای حال و احوال هوای شمال باشید این یکی دو روزه خوب است و خدمت شما سلام می رساند.خورشید خانوم مثل نو عروسان خجالتی در پس ابرها پنهان شده و از شدت تابشش کاسته است(یاد نامه های قدیم افتادم)دیشب خواب خوبی نداشتم شما که غریبه نیستی سیر خواب نشدم .ساعت 5 بامداد همون یه ذره علاقه به خواب رو  هم قیچی کردم تا دوگانه رو تقدیم یگانه بی همتا کنم ولی ساعت 10 دوباره میل خواب آ
یک لحظه اگر حواسمان پرت شود
یک لحظه اگر یادمان برود برای اوییم
یک لحظه اگر حواسمان نباشد
دشمن قسم خورده یمان و نفس از دشمن بدترمان
میدانید کی را میگویم؟
همان لحظه که به احترام عظمتش،دو ثانیه بیشتر رکوعمان را طول میدهیم. و حواسمان هم از زمین و زمان پرت است.دوستی مارا میبیند و تعریفی ازنماز خواندمان میکند و میرود
و یک لحظه! شیرینی تعریفش.
و اگر همان لحظه نگوییم اشهد ان لا اله الی الله
اگربه یاد دل سربه هوایمان نیاوریم که جز او دلبری ندا
صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایماز درد گفته ایم و دوا را ندیده ایمچشمان ما هر آنچه به جز یار دیده است !از بخت تیره وجه خدا را ندیده ایم
چرخیده ایم دور سر خویش تا کنوناما مسیر پای شما را ندیده ایمخون دل است قسمت ما از فراق یاراز روزگار ما که مدارا ندیده ایمهستیم اسیر ظلمت محض و نخواستیمتا حال اگر که شمس هدی را ندیده ایماز ذکر مانده ایم چو تسبیح پاره شدوقت سحر نسیم دعا را ندیده ایمچندین محرم آمد و رفت و نیامدیآقا بیا که کرب و بلا را ندیده ایم
حاج‌» را که خواندم، دوباره یک دل که نه، صد دل عاشق شدم. حاج‌؛ پیرمردی ساده و صمیمی، اما مملو از معرفت و یکرنگی. تازه ۵۰ صفحه از کتاب را مرور کردم، اما شخصیت آسمانی حاج‌ حسابی حالم را خوب کرده است. نگاه نازنین او به زندگی مثل باران، غبار می‌شوید و انسان را تر و تازه می‌کند. زنده می‌کند. با حاج‌ که باشید، قید کتاب‌های باوقار و قطور فلسفهٔ غرب را می‌زنید و به فلسفهٔ سادهٔ او برای زندگی دل می‌دهید. حاج‌ دریایی است
دیروز صبح، وقتی میخواستم ظرفها رو بشورم متوجه یه تخم خربزه شدم که دم راه آبِ کنار سینک بود. من سریع برش داشتم و در کمال تعجب دیدم که عهه تخم خربزه جوونه زده و ریشه کرده! و من با خشونت هر چه تمامتر پرتش کردم یه طرف تا بعدا بندازمش دور.
ولی بعدش یادم اومد که چند وقت پیش، توی فلان پیج اینستاگرام اون شخص که اسمش سبا بود وقتی با چنین صحنه ای مواجه شده بود، جوونه رو یه نشونه دیده بود و گذاشته بود توی آب تا جوونه بزنه و بعدترش هم کاشته بودش توی خاک.
ب
بسم الله 
الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است- نیم 
نگاهی به  کتاب – فلسفه فرانسه
درقرن بیستم- اریک متی یوز-لسفه از دیدگاه نویسنده بدنبال شناخت حقیقت است- درباره
موضوعی خاص وبرای این منظور بدست اوردن الگو یامدل نوع تفکری خاص مه به قضیه  یا فرمول منتهی شود تاشناخت درباره ان موضوع
خاص قابل تبین شود- وبرای درستی ان باید استدلال محکمی داشته باشد که قابل قبول
جهانیان گردد وانرا جهان شمول کند- ولی در واقع جهان شمول نیست جهان شمول به این
معنا است که فرد
بسم الله
اول وادی حیرانی آن است که ضمیری جز او نباشد و هر چه هست و نیست همه اوست 
حیرت از مقامات عالیه عرفان اسلامی است .بر خلاف آنچه در عرف به حیرت یاد میگردد و آن ظلالت و سرگردانی است ،در عرفان حیرت بدیهه ای است که بر قلب عارف وارد میشود و این نهایت معرفت او به ذات اقدس الهی است .
برخی حیرت را نهایت دین ورزی میدانند . در حدیث از قول حضرت محمد مصطفی (صلوات الله علیه) میخوانیم : اللهم زدنی تحیرا فیک
ابن عربی معتقد است عقل عاجز از ادراک ذات اقدس اله
مدام بنشین حساب و کتاب کن،
سراغی از خودت نگیر، تا شاید یادت برود این روزها در خودت هم گم شدی.مگر گم شدن هم خبر می کند؟ رنگ و صدا هم که ندارد.تو از کجا میدانی گم نشده ای؟
سکوت نگار؛ که می شوی معلوم است اوضاع چندان خوب نیست. ب
از انگار، دست و دلت قدم می زند در کوچه های دلتنگی .
پیام می دهد صادقانه این است که، تنها آنچه می توان بگویمت به راستی ،به یادت هستم.
جوابی ندارم برایش؛ جز این که پیام بدهم برایش به این مضمون که: سپاس از این که بیاد کسی ه
موضوع: از زبان عینک یار
در حالی که خود را سرگرم صحبت با دیگر دوستان نشان می‌دادیم، زیرچشمی حرکاتش را دنبال می‌کردیم. مثل همیشه با قدم‌های سنگین و آهسته و سر در گریبان فرو کرده و بی اعتنا به اطراف، از کنار جمع بچه‌ها عبور کرد. نه اینکه متوجه ما نشده باشد، که از دور نگاهی گذرا به همه انداخت و پیش آمد، اما هیچگاه در حد گذرا هم که شده جلو نمی‌آمد و حرفی نمی‌زد؛ مگر اینکه گاهی برخی از کسانی که کمی از دیگران به او نزدیکتر بودند، یا برخی دیگر از بچ
حق‌شناسان، خود را ممنون خداوندی منّان» می‌دانند
که روش بالندگی را به ایشان آموخته است و به‌خوبی آگاهند که
سرمستی شوخ چشمان از گردنکشی نسبت به پروردگارشان ناپایدار است.
خوب است
ناآگاهانی که تصور می‌کنند به کار بستن رسم نیکخواهی به نیکی‌های خداوند محسن» می‌افزاید
یا ایستادگی در برابر راستی‌ها از جلال خداوند صمد» می‌کاهد با نگرشی حاجتمندانه
به رسوم یکتاپرستی بنگرند.
ولی چقدر
گول‌اند کانایان بی‌برکتی که چاکری‌اشان در برابر خداون
معلم علوم اجتماعی چهار سال دبیرستانم را خیلی دوست داشتم. خانم جعفری محبوب نبود. خیلی از هم مدرسه ای هایم او را به سخت گیری می شناختند اما من جور دیگری دوستش داشتم. او هم مرا دوست داشت. آن سال ها برخلاف الان برونگرا و اهل گپ و گفت و خنده و شوخی بودم. همین می شد که احتمالا تا از چیزی ناراحت می شدم همه می فهمیدند. روزهای سوم دبیرستان بود که در حیاط مدرسه به مریم گفتم که به پوچی رسیدم. مریم خندید. من هم الان به آن روز و آن حرف می خندم. چه می دانستم پوچی
آبریزش چشم یکی از شایع ترین مشکلات چشمی است که روش‌های درمان خانگی و دارویی زیادی نیز دارد. روش‌های خانگی درمان آبریزش چشم بسیار متنوع است . ما در این مقاله قصد داریم به شما اطلاعاتی راجع به درمان های خانگی آبریزش چشم بدهیم.
درمان های خانگی آبریزش چشم
ما در این مقاله قصد داریم روش‌های خانگی برای درمان آبریزش چشم را معرفی کنیم، روش‌هایی مانند کمپرس آب گرم و سرد، گلاب، بابونه‌ و .
عوامل بسیاری می‌توانند باعث بروز مشکلاتی در این
بسیاری از مشکلات و ناراحتی‌های ما در خانه و با همسرمان بر سر مسائلی است که اگر برای دیگران تعریف کنیم می‌خندند.بزرگ کردن و بزرگ دیدن و عادت کردن به استفاده از عینک بزرگنمایی در اتفاقات و مسائل روزمره هم برای خودمان دردسر آفرین است و هم دیگران را از ما کلافه خواهد کرد و به سادگی مقدمه بگومگو و جروبحث ما با همسرمان خواهد شد.پس چه خوب است که عینک بزرگنمایی را از جلوی چشمان برداریم تا ببینیم که چه حجمی از فشارها و ناراحتی‌های روحی و روانی ما کم
یوسف ار عاشق شده، قطعاً زلیخا داشته
عاشقِ ، عاشق شده، پس تا جنون جا داشته
مهربانی، هر دو سر، دیوانگی ها رو به رو
گرکه دریا موج در خود . موج دریا داشته
دل سپردن های مجنون، گر هزاران هر نفس
صدهزاران دلبری، چشمان لیلا داشته

ابر گر اینگونه می بارد بدون چشم داشت
 گوشه چشمی بر دلِ دلخونِ صحرا داشته
تا نباشد از سوی چشمانِ معشوقان، کشش
کوشش عشّاق، حکمِ خواب و رویا داشته
واژه ها تکراری امّا ، حرف دل ها ، تازه است
آتش عشّاق را معشوقه برپا داشته         
مالناهمیشه دوست داشت مسیرهای صعب العبورراانتخاب کند.مسیرهای صعب العبوری همچون گذراززمان وبازگشت به زندگی گذشته اوآینده راهمچون دژی میدیدکه جزبدبختی درآن چیزدیگری ساکن نیست آدولف هیتلرمرداین خبرهمه رومه هابود.مالناحس کردبدبختی مجددشروع میشودمرگ آدولف هیتلرحکم مرگ فردی راداشت که اتحادچندکشورراازهم میپاشید.اوآدولف هیتلرراچون فردی قوی وقدرتمندمیدیدکه گرچه به فکرگرم شدن کره زمین نبوداماملی گراوناسیونالیسم محوربودوبه فکرجامعه ک
اس ام اس دل شکسته و جدایی - اس ام اس غمگین
www.Loveha.irیارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکندر شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکنهر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمودلیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شدیه بغض شکسته رفیق گلو شد . . احساس سوختن به تماشا نمی شودآتش بگیر تا که بدانی چه می کشم . . . لاویها - بهترین سایت عاشقانه | لاوی ها | رمان | چت روم | داستان | اس ام اس | عکس | آهنگ | کلیپ | کارت پستال | دانلود | لاو | Loveha.iR
تاکنون پرده‌ی اول و یکی دو صحنه از پرده‌ی سوم را تکمیل کرده بود . سرشت موزون اثر به او اجازه می‌داد تا مدام آن را مرور کند و مصراع‌های دوازده هجایی را بدون مراجعه به متن ، اصلاح کند . فکر کرد که هنوز دو پرده مانده است ، و مرگش بزودی فرا می‌رسد . در تاریکی به خدا متوسل شد : اگر اصلاً وجود داشته باشم ، اگر یکی از تکرارها و خطاهای تو نباشم ، به عنوان مصنف دشمنان وجود دارم . به منظور پرداخت این نمایشنامه ، که شاید وجود مرا توجیه کند ، و بالطبع وجود ت
سفر که میروی به قرآن در سینی نیازی نیست، و نه به کاسه آب پر از گلبرگ،

کاسه چشمان من کافیست، جاده ها را خیس میکنم پشت قدمهایت تا رفتنت شگون داشته
باشد و زود برگردی

چار قل از لبم نمیرود، سلا مت باشی و شاد آن روز که می آیی

آن روز که دیر مباد!

من همه ابرها را به آیت الکرسی میسایم تا قرآن باشند بر سرت

چه پیامک قشنگی است: دل من پشت سرت کاسه آبی شد و ریخت، کی شود پیش قدمهای تو
اسفند شوم.

سفرت بخیر.

من.ساده 3 مرداد 92
خانم اکسیژن!
عینک میزنی اما همیشه تاکیید میکنی که نمره چشمت خیلی پایین نیست و فقط برای مطالعه میزنی!اما من از وقتی دیدم که روی چشمت هست.بله نمیخوای نشان دهی نقصی داری.بله کمال گرا دوست داشتی.
هر دفعه باید عذر خواهی کنم بابت همان دفعه که با تنه زدن و با کلیشه ی همیشگی ایرانی اشنا شدن دو جوان سه ثانیه چشم در چشم شدیم.شاید بازوی نحیفت درد گرفته بود اما از روی غرور خم به ابرو نیاوردی بلند نشدی و فریاد بزنی سکوت کردی و من دستپاچه تر از ان بودم که بتو
همیشه در من اندوهی بود به جا مانده از حرفهایی که نتوانسته بودم به تمامی آنها را به زبان بیاورم
صباح الدین علی
همواره در من اندوهی
چون طفلی مشتاق و جستجوگر
زندگی می کند
به جامانده از تمامی حرفها
عاشقانه ها
و آرزوهایی که هیچگاه بر زبان نیامدند
در من اندوهی است چون آن اشکها
آن بغضها و آن خواستنها
که در تنهایی خویش می ریزم
هنگام سخن با تو با لبخندی بر لبانم پنهان می کنم
در من دریایی است از عشق
نفسهای آه آلودت چون طوفانی
دریای جنونم را به تلاطم در
یک حمله ناگهان و . کودک را کشت




خندید زعمق جان و . کودک را کشت




یک ثانیه مانده بود . مادر. آغوش .




یک لحظه نداد امان و کودک را کشت
                                                                        




افتاد سری و بی بدن شد
دیشب


خون جوش زد از سینه ،
لبن شد دیشب


چشمان عروسکی در آتش
می سوخت


قنداقه کودکی کفن شد
دیشب


                                                                                                           
به نام نگارنده احساسات
وقت کمی داشت، نمی‌دانست کدام گزینه برای زدن درست است. هوای دلش در 
حال ابری شدن بود و بغض بی‌رحم به شیشه نازک احساسش پنجه می‌کشید.
می‌دانست اگر وقت تمام و او بهترین را به دست نگیرد، دیگر هرگز رنگین‌کمان دلی
که خدا آن را نقاشی کرده را نخواهد دید.
ناامیدی با سیاهی هر چه تمام‌تر به وجود لرزانش هجوم برده و آخرین توانش را به
یغمای دستان نابودگرش گرفت؛ تا فاتح بازی باشد که شروع شده و در کمین آن
فرصت آخری بود، تا قهقهه مستا
رسما اعتراف می کنم کم آورده ام! چرا تمام نمی شود این سال سیاه؟
اعتراف تری هم دارم!
بدان که سر به زیر و شرمنده اعتراف می کنم به ضعف ایمانم. به اینکه گاهی نمی توان بار اندوه نبودنش و نرسیدن را تنها به دوش کشید به اینکه امسال سخت بود و تلخ. به اینکه هنوز باورم نمی شود نیست. به اینکه.
 اعتراف می کنم به شب های سیاه و چشمهای بی خواب. به پایان شادی و آغاز اندوه دنیا. به اینکه چقدر حقیرم.
بلا تشبیه؛ مرا قیاسی نیست با خورشید بر نی و خواهر صبورش. ا
 
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
 
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
 
نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
 
چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را
 
ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
 
نه نهانم نه بدیدم چه کنم و مکان را
 
ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
 
چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را
 
چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم
 
چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را
 
چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب