نتایج پست ها برای عبارت :

چطور زنی جذاب زیبا برای شوهرم باشم

اومدم اینجا چون امنیت ندارم 
کانالمو میخونه 
نمی‌خوام چیزی ازم بدونه ،من هندونه سربسته ام‌،هندونه در بسته‌ام 
بیرون این سبز قشنگ یه درون قرمز و سفید و زرده .پر از تخم 
نمیخوام کسی تخم هامو ببینه،بشمره،قرمزی‌ها و سفیدی ‌هامو ببینه 
حتی شوهرم ،مخصوصا شوهرم 
کانالم‌ خوند اومدم اینجا.وبلاگ قبلی رو شاید بدونه ،وبلاگ قبلی قبلی رو نمی دونه مطمئنم 
باید ایمیل جدید بسازم ،بازم بازم ،بازم 
اینطوری دوستی‌هام دووم ندارن 
ولی کسی نباید منو بلد
دارم به این فکر میکنم چقدر همه چی به خودم بستگی داره.انگشت اشاره باید سمت خودم بگیریم ،نباید براي حال خوب و بدم سراغ بازجویی  از آدمهای دنیام باشم .این منم که انتخاب میکنم چطور روزا و زمانم طی بشه.این منم که انتخاب میکنم زمانم را چطور و با چه کسی صرف کنم.من میتونم هر روز کتب تخصصی رشته ام بخونم و اطلاعاتم را افزایش بدم و یه گام جلوتر برم از جایی که هستم.من میتونم کلی کتاب جدید  بخونم و ذهن و نگاهم را باز کنم نسبت به مسائل فراتر از حیطه درس و رشته
سحر شده،خواب به چشمم نمی اید.کتابها دور و برم پخش شده اما من چهار ساعت سرم در یک کانال اجتماعی بوده و یک رمان دنباله دار را بی هدف صفحه زده ام.دوران دبیرستان را سالهاست که پشت سر گذاشته ام.سالهاست که من بزرگ شده ام اما هنوز گرفتار رمان و داستان و زندگی نامه ها هستم.سرم که در کتابی فرو می رود .بلند شدنم سخت است.نه بی نظمی هال حالم را به هم می زند و نه اشپزخانه نامرتب.من چهار ساعت به همین نقطه میخکوب شده ام و کتاب خوانده ام.پیش ترها حال مادر را با کت
چهار سال پیش که خوابگاه آمدم پر از احساس‌های متناقض بودم، احساس هیجان و ترس و گنگی هیجان‌زده از سبک جدید زندگی و استقلالترس از آدم‌های جدید و تعامل، ترس از مشکلات و ناسازگاری‌ها
 من آنقدر خوش‌شانس بودم که چهارسال خوبی با آدم‌های فوق‌العاده‌ای داشتم. پر از تجربه‌های خوب بود، آنقدر که ناراحتی‌ها و تنهایی‌ها کمرنگ شود
خوابگاه تنهایی داشت اما پر بود از کشف و تجربه‌های جدیدی که لازم بود بگذرانم، خوابگاه یادم داد صبور باشم و با آدم‌ها
خیلی وقت می‌شود که مطلبی ننوشته‌ام. نه اینکه نوشتن را دوست نداشته باشم، نه، ولی همیشه اتفاقاتی خواسته یا نخواسته روی می‌دهند که نمی‌شود، که نمی‌توانی، که نمی‌خواهی؛ در هر صورت الان اینجا هستم.گذر زمان چیز عجیبی‌ست. چنان با سرعت و شدت روزگار سپری می‌شود که اصلا نمی‌دانی چه شد و چطور سپری شد اصلا.
حالا چطور به این نتیجه‌ی شگرف و لاینحل(!) بشریت رسیدم، از این‌جا ناشی می‌شود که در شب امتحان درسی به سر می‌برم که شاید به جرات بتوانم آن را سخ
وقتی با دیدن یک اکیپ دانشجوی فشن و شلوغ و سر به هوا، توی هم می‌رود که چقدر بی‌مغزند؛ این منم که باید نرمَش کنم که عزیزم جوانی زيباست. لبخند بزنم و کیف کنم از تماشای اینکه با همین یک جملهٔ کوتاه، نگاه سرزنشگرانه‌اش را به عطوفت تغییر داده‌ام. 
وقتی از معاشرت با یک بچهٔ تخسِ حرف ناشنو به تنگ آمده و غر می‌زند که اصلا نمی‌شود تحمل کرد. این منم که باید غیظش را فرو بنشانم که عزیزم این فقط یک بچه است. و لذت ببرم که به سادگی حرفم را پذیرفته و با بچه حو
۱: زندگی عجب داستان پیچیده ای داره. عجب ناگفته ها و ناپیدا شده ها! هر روز یه ایده ی جدید، یه تیوری جدید می یاد و یا اینکه بوده و تو تازه پیداش می کنی! اینکه چطور شد که ما این شدیم، رفتارهای ما چطور شکل گرفت! ما به عنوان ادمیزاد، از کجا امدیم و چطور شد که از مرز بی نهایت بد تا مرز بینهایت خوب متنوع شدیم! اصلن مرز خوب و بد چطور شکل گرفت؟ مردم جامعه را می سازند یا جامعه مردم را؟ کدومش اول اگاهانه اتفاق افتاد.زندگی عجب داستان پیچیده ای دارد. کاظم سع
+ من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم؟!
- خسته است. شبها دیر میخوابه!
× آدم فقط تو آغوش مادرش تنها نیست!
+ حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم.
× دیالوگ حمید جبلی‌ـه!
- سرش شلوغه!
+ شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی.؟!
- ولی خدایی بیکاره! بی کار، بی عار، خسته، مشغول.!
× پ بده!
- حالا یهویی همین وسط؟! دارن نگامون میکنن!
+ پروانه‌ی او باشم و او شمع جماعت.
~ استعاره است.
- پِ یا پَ ؟!
+ تو ز ما فارغ و 
ما از تو پریشان
تا چند؟!
~ تا نیمه‌ی شب!
- زدی تو کار نو
دیروز ظهر تو شرکت وقتی داشتم با حرص و عصبانیت درباره‌ شوهرم مطلب میذاشتم زنگ زد و گفت عصری مامان می‌خواد واسه بابا تولد بگیره ساعت پنج میگیره ک کارگرشونم باشه آخه واسه باباش شکلات نذر کرده بوده کارگرشون 
گفتم جشن رو اگ آبجی بزرگه‌ت میگیره نمیام ،گفتش نه مامان داره جشن برگزار میکنه
پرسیدم یعنی کیک رو فاطی نمیپزه؟ گفتش نه مامان پول داده بخرن کیک 
رفتیم و کیک رو آبجی بزرگه‌ش خریده بود و مراسم، مراسم آبجیش بود .
با اینکه از اول میدونستم دروغ
 
آقای گرجی پورگفت وا دختر بهت یاد ندادن با عمت اینطور صحبت نکنی بی تربیت؟
 
دردونه که از تعجب دهانش باز مونده بود گفت بابا چی گفتی؟الان؟
 
آقای گرجی پور نازی اومد وگفت خجالت بکش بابا تو صدا میکنی؟
 
دردونه گفت :وای خاک بر سرشدیم مامان بابا از دست رفت .وبلند داد زد مـــــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــان؟
 
شادی خانم از تو آشپز خونه در حالی که ترسیده بود باعجله اومد گفت :
 
هان چیه  ترسیدم دختر این چه طرز صدا کردن قلبم اومد لوز
چکار کنم شوهرم بهم خیانت نکنه:ما باید بدانیم که اینها فقط مردان نیستند که خیانت می کنند.
اما ن آن نیز را انجام می دهند، بنابراين بهتر است .
به دنبال دلیل خیانتبه جای این که به یک درگیری جنسیتی تبدیل شود، باشیم.
یکی از خصوصیات ازدواج، تعهد و پایبندی هر یک از همسر به یکدیگر و حقوق متقابل است.
به گونه ای که این تعهد پایه و اساس زندگی مشترک خواهد بود.
در غیر این صورت، اعتماد متقابل بین همسران یا اعضای خانواده کمتر و کمتر خواهد شد.
چکار کنم شوهرم
سفر کنم به جایی که هیچ کس را نشناسم
به جایی که هیچ کس مرا نشناسد
دور باشم و رها
سبک باشم و آزاد
آدمهایی را ببینم که هیچ تصور بدی از آنها ندارم
مسیرهایی را بروم که تا به حال نرفته ام
عطرهایی را بزنم که تا به حال نزده ام
و لباسهایی را بپوشم که تا به حال نپوشیده ام
در مکان هایی بنشینم که هیچ خاطره ای را برايم زنده نمیکنند
موسیقی هایی گوش کنم که مرا یاد کسی نمی اندازد
و نوشیدنی هایی بنوشم که مرا بی خیال تر از همیشه کنند
نه به کسی فکر کنم
نه نگران چیزی
چرا مادر زن ها انقدر دومادشون رو دوست دارن؟ خیلی عجیبه ! یه ذوق و شوق عجیبی دارن برا دوماد، قبل از اینکه بخواد بیاد پا میشن با شوق همه جارو مرتب میکنن، غذاهایی که صد سال یبار میپزن بار میذارن، به دختر تشر میزنن که برو به خودت برس، هی میپرسن کجاست؟ پس چرا نمیاد؟احساس میکنم عقب گرد میزنن به دوران جوونی خودشون، شوق و ذوق های خودشون، یا شاید شوق و ذوق هایی که اون موقع تو دوران عقد کردگی خودشون از ترس چشم غره های باباها سرکوب میشد حالا میاد رو!
نمید
منم می خوام ، می خوام داد بزنم بلکه صدام به یه جایی برسه
منم میخوام دیده بشم جذاب باشم یکی باشه 
هه حتی نوشتن این چیزا اینجا داره خردم میکنه، شاید دیره شاید عشق یه چیز بچگونس، شاید برا ۲۰ ساله هاس
شاید برا این حرفا دیگه بزرگ شدم اما من دلم خیلی چیزا میخواد که به موقعش نداشته مشون هنوزم ندارمشون
بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خدایی که به آدم قدرت انتخاب دادقدرت داد تا انتخاب کنه میخاد برنده باشه یا بازندهمن به خاطر آینده ی پسر و دخترم میخام بجنگم تا پیروز باشممن بخاطر شاد کردن همسرم میخام بجنگم تا پیروز باشممن انتخاب میکنم برنده باشم چون خدا برنده ها را دوست دارهمن میخام پیروز باشم پس با تمام قدرت میجنگممیجنگم و برنده میشمقدرتمند میشم و موفق میشمبخاطر سربلندی بچه هامبخاطر اینده سازی بچه هام باید برنده باشممن پیروز میشم
از اون سریال های می که اگه نبینینش از دستتون رفته، من که خیلی خیلی خوشم اومد و باید امیدوار باشم که فصل پنجمی هم داشته باشه، سرچ که کردم ریلیز دیتی براي فصل پنجش نیافتم. کلا خیلی از سریال های کارآگاهی خوشم میاد، مخصوصا از نوع کلاسیکش مثل پوآرو  و  خانم مارپل ولی سبک این سریال متفاوت بود و البته جذاب. خیلی لذت بردم.
دیدین چطور کلی از زمستون گذشت،چطور این ترم تموم شد،دی که رفت یادم اومد چطور خودمو از کتاب خوندن عقب کشیده بودم،جز کتابای درسی دست به هیچ کتابی نزدم و راستش زیاد به خودم بابت امتحانا سختی ندادم هنوز نتیجه ی تنبلیام نیومده و نمیدونم چه کردم من هنوز امیددارم که اتفاق خوبی قراره بیوفته اما از تایمش اطلاعی ندارم،خیلی کارا انجام دادم،از دیدن ح.ه و آشنایی با م.آ و و ونوشتمشون ازم رمز نخواین من خجالت میکشم.
به زودی قراره استارت یه کتاب رو بزنم که حس
داشتم صفحه ی "الی"رو میخوندم اخرین پستش جالب بود.
وقتی از دل یه تجربه ی تلخ تجربه ی جذاب بیرون میاد!
اگر بخوام اتفاقای خیلی تلخ رو بنویسم که باعث شدن پخته و بزرگ شم خیلی خیلی طولانی و احساسی میشه و خب حس میکنم خوب نیست چیزای خیلی شخصی رو اینطوری بیان کرد!
همه مون توی زندگیامون به اندازه ی خودمون سختی کشیدیم هرکسی در حد خودش؛
اولین و سخت ترین تجربه ی بد زندگیم تنهایی بود!سختم بود که کسی توی خونه منتظرم نباشه,وقتی دیر برمیگردم بهم بگه تو این هوای
بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خدایی که به آدم قدرت انتخاب دادقدرت داد تا انتخاب کنه میخاد برنده باشه یا بازندهمن به خاطر آینده ی پسر و دخترم میخام بجنگم تا پیروز باشممن بخاطر شاد کردن همسرم میخام بجنگم تا پیروز باشممن انتخاب میکنم برنده باشم چون خدا برنده ها را دوست دارهمن میخام پیروز باشم پس با تمام قدرت میجنگممیجنگم و برنده میشمقدرتمند میشم و موفق میشمبخاطر سربلندی بچه هامبخاطر اینده سازی بچه هام باید برنده باشممن پیروز میشم
فردا روز جهانی هتروکرومیا س.
وقتی پنج سالم بود آرزو داشتم یه دختر داشته باشم که چشماش عین چشمای بابا باشه.بابا یه قصه براي چشماش داشت .میگفت چشم عسلیش مال یه سرباز جوان اس راییل یه میگفت وقتی بچه بوده چشمش سنگ میخوره و میبرنش اونجا براي درمان چون تو ایران نمیشد درمانش کرد بزرگتر که شدم دیدم فقط بابا نیس که چشماش انقدر جذاب و تا به تاس. کسای دیگه هم بودن توی فامیل.
من هنوزم آرزو دارم یه بچه با چشمای تابه تا داشته باشم 
روز این آدمای خیلییییی
دلم میخواست ازش دست بردارم.دلم میخواست بهش سر نزنم و چیزی از اون رو تو ذهنم جا ندم.اما یواشکی هم دلم میخواست که اینجا براش بنویسم و اون یواشکی بخونه اون تنها کسی بود که از همه دلنوشته های من خبر داشت از جسمم و از روحم خبر داشت.نمیدونم چطور با یه بدقولی تموم خواسته ها و زمین و زمان به هم گره خورد و چیزی از هم ت نخورد.دلم براش بی تابی میکنه بقدری که هر بار که میام بهش پیام بدم دلم میگه پیام بده و بعد عقلم بهم میگه مگه نگفته چیزی نگو و دیگه ایمیل
از اول بچگی تا حالا ماست و سالادو(سالاد شیرازی) و آب غوره رو با دَلار خوردیم(نمک سبز)،دوغو با کودکوته(کاکوتی) خوردیم و خیلی مخلفات دیگه که حالا تازه خیلی ها دارن مزشو تو دوغ های آماده امروزی ویا سفر به شمال تو غذاها میچشن.امروز که تو دوغم کودکوته ریختم به مامانم گفتم: مامان بقیه که این چیزا رو ندارن چطور زندگی میکنن! آخه غذاهای شمالو به لطف گیاهان کاملا خود-رو که هرررر جایییی سبز نمیشن،کجای دنیا میشه خورد کجا! اونوقت دارن ویلا میسازن شهرک میسا
ساعت gucci نگین دار فروش اینترنتی فروشگاه اینترنتی

ساعت GUCCI نگین دار 2013

براي خرید پس از کلیک روی دکمه خرید کالا و تکمیل فرم سفارش ، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید ، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.


قیمت : 20,000  تومان



















ساعت
GUCCI نگین دار 2013ب
رفتم خانه‌ی مکعب اینها! خیلی اتفاقی و خیلی زورکی طور البته، ولی خب اینکه خودم هم می‌خواستم، یعنی دوست داشتم که بروم آنجا را نمی‌شود انکار کرد! نه براي خودش، نه براي گربه‌هایش، نه براي پر رو بودن خودم. فقط براي مَدی! حس می‌کنم دوستی‌ای که با مَدی می‌توانم داشته باشم خیلی قشنگ تر از دوستی با مکعب باشد! اصلن من رفاقت با پسر ها را بهتر بلدم. شاید تیکه هایی هم بهم انداخته باشد، اما من فقط دوست داشتم خوش باشم، بالآخره بعد از این همه سال یاد گرف
سه شب است که نمی‌توانم درست و حسابی بخوابم. خوانده بودم که وقتی خوابت نمی‌برد، در خواب کس دیگری بیداری. یعنی رفته‌ای در خواب یک بنده‌خدایی.کابوس یا رویایش شده‌ای. 
سه شب است که کابوس یا رویای کسی شده‌ام. 
دلم می‌خواهد که این سه شب در خواب تو بیدار بوده‌ باشم
دقیق‌تر بگویم دلم می‌خواهد این سه شب را رویای تو بوده باشم
مثلا با یک لبخند در خوابت بر بالینت بیدار بوده‌ام و تو را نوازش می‌کرده‌ام. 
یا مثلا کنارت بیدار نشسته بوده‌ام و یک ق
یه روز مسؤول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر می شه. غول میگه: من براي هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم … پوووف! منشی ناپدید می شه…


ادامه مطلب
عکس نوشته تبریک میلاد امام رضا ع و دانلود عکس نوشته های باحال و جذاب میلاد امام رضا (ع) با لینک مستقیم
بهترین و جذاب ترین و قشنگ ترین و جالب ترین و باحال ترین عکس نوشته های تبریک میلاد امام رضا ع با کیفیت عالی و خوب
عکس نوشته تبریک میلاد امام رضا ع با کیفیتهای عالی و خوب و دانلود رایگان عکس نوشته های میلاد امام رضا (ع)
زيبا ترین و جالب ترین و قشنگ ترین و باحال ترین عکس نوشته تبریک میلاد امام رضا ع با کیفیت های عالی و خوب
دانلود جدید ترین و بهترین
وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی،چطور جان به در بردی.
اما یک چیز مسلم است.وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت.
     کافکا در کرانه
________________________________________
این روزها هر چی به کنکور نزدیک تر میشم،فکر و خیال و محاسبات نتیجه ام اوج میگیرن و بیشتر میشن.
باید ازشون بگذرم،باید از امروز تا کنکور،حداقل هر روز،بهتر از دیروز باشم.
+برام خیلی دعا کنید، ذهنم خسته تر از همیشه است.
+راستی بخش "دنیای خیال"  به وب ا
حدودا دو سال پیش بود که به لوزان آمدم. سوییس. تجربه زندگی در خارج از کشور داشتم اما در اروپا نه. چند ماهی شیفته نظم و انضباط آنان شدم. سعی کردم شبیه آنان منظم زندگی کنم. اما هر چه بیشتر جلو می روم دلم براي وطنم تنگ تر می شود. مردمان اینجا به شدت دنیازده و عاشق رفاه هستند. انگار هیچ بویی از آرزوهای دور و دراز و ساختن جامعه انسانی نبرده اند. اساتید و متفکران جامعه نظریه پردازی می کنند و شاید در زندگی مردم اثر بگذارند اما کلیت مردم تلاشی براي پیشرفت
بچه ها. من واقعا دوست دارم در مورد زبان خوندن کمکتون کنم.
اما، واقعا کاری رو که خودم به سر انجام نرسوندم، نمی تونم راهنمایی در موردش داشته باشم.
اما بهتون این قول رو میدم که پاییز وقتی ازمونم رو دادم و نتیجه رضایتبخش بود، مو به مو با جزییات بهتون بگم.
تازه اولا که من زبانم "خیلی ضعیفه".
دوما ممکنه روش های من براي همه کاربردی نباشه.
سوما، بچه ها جوینده یابنده ست‌. اگه میخواین ریسرچر قوی ای باشین، اول از همه باید بدونین مشکلاتتون رو چطور با سرچ حل
هم خونه هام میخان مهمون دعوت کنن اونم پسرالبته پسره برادر یکیشونه  صاحب کار اون یکیولی من راحت نیسم حس بدی دارم گفتن منم باید باشم ولی دنبال ی راه فرارم ی راهی که بتونم بپیچونم و شب برم بیرون خب شب تا صبح کجا باشم. من ک کسیو ندارمشاید برم پارک نمیدونم
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور میخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی براي تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که میخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهای مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی رفتم. تا الآن!
ا
براي دانلود فیلم وای آمپول همین الان اقدام کنید
فیلم سینمایی ایرانی وای آمپول اثری از علی صادقی یکی از فیلم های جذاب تلوزیون است
که مخاطبان زیادی را به سمت خود جذب نموده است.
این اثر زيبا نوعی از احساس دو گانگی را در شخص پدید می آورد و به شخص اینگونه القا می کند که کار تمام است و نمی توان آمپول دوم را تزریق کرد
سپس علی صادقی وارد جریان فیلم می شود و عده ی زیادی هم او را همراهی میکنند
همراهی کسانی که فیلم را دیده اند همانا
و بر زمین خوردن علی صاد
احساس خشم زیادی نسبت به یه نفر دارم، چند دور ماجرا رو با خودم دوره کردم، همچنان نمی‌دونم کی مقصره؟ اصلا شاید مقصری وجود نداشته باشه واقعاهمش می‌خوام دنبال مقصر نباشم
ولی وقتی عواقب کارش احساس و زندگی ام رو تحت تاثیر قرار داده ، هر چند کم!! عصبانی می‌شم
دوست دارم نسبت به قضیه بی تفاوت باشم تا اینقدر در عذاب نباشم دوست دارم خودم رو جای طرف بذارم و بهش حق! بدم
یه مدت دعا می‌کردم که آروم شم ، بعد یه مدت خشمم غلبه کرد و پر شدم از نفرت
می‌خوام ب
رور روانشناسهبا اینکه بخاطر کنکور یه ترم مرخصی گرفتم ووالان ترم سه محسوب میشم و تمام فکرو تمرکزمو رو رشته جدید گذاشتم
ولی دوست دارم در آینده یه روانشناس خوب باشم آرامش بدم و حس اعتمادو در طرفم ایجاد کنم
رفتار معقولی داشته باشم
به یه برنامه خاصی برسم براي زندگیم
هدف درستی داشته باشم
اینقدر خودمو با بقیه مقایسه نکنم
اینقدر فکر منفی نکنم
استرسی نباشمو خونسرد باشم
آدم براي اینکه به بقیه آرامش بده باید از خودش شروع کنه دیگه:)

+درمورد پست قبلی ک
دانلود زيبا ترین و خفن ترین عکس نوشت های جذاب از از حرم مطهر امام رضا و دانلود عکس پروفایل های براي روز تولد و ولادت امام رضا
زيبا ترین و جدید ترین و باحال ترین و باکیفیت ترین عکس های ولادت امام رضا (ع) و دانلود عکس پروفایل براي روز تولد امام رضا (ع)
عکس پروفایل براي روز تولد امام رضا با کیفیت های عالی و خوب و دانلود رایگان عکس نوشته های میلاد امام رضا (ع) با لینک مستقیم
دانلود ثشنگ ترین و زيبا ترین و جالب ترین و عکس نوشت های امام رضا و عکس پروفایل
از داستانایی که شخصیت اصلیشون خیلی تخس و تا حد زیادی انزوا طلبه و از اکثر ادما یه ایرادایی میگیره و بدش میاد شدیدا خوشم میاد :)
مردی به نام اوه ، ناطور دشت :)
هردوشون شخصیت اصلیشون دقیقا همینطوریه :))
جذاب جذاب جذاب :)
هرچند به نظرم وجود بعضی فصلاش بیخود بود :| یعنی کش داده بود خیلی الکی :|
بعد یهو رفت یک نیویورک تایمز شد :) نمیدونم :) کتابای جذاب تر از مردی به نام اوه هم خوندم ولی نمیشه بگم بد بود که :)
اوه بامزه بود :) یه پیرمرد تنهای منزوی متنفر و منتق
سایه چشم اماده فروش اینترنتی فروشگاه اینترنتی

تاتو اماده سایه چشم 2عددی

براي خرید پس از کلیک روی دکمه خرید کالا و تکمیل فرم سفارش ، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید ، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.


قیمت : 10,000  تومان













تاتو اماده سایه چشم

محصولی شگ
عصبیم ، از همه چی ، از همه آدما ، از خودم ، از زندگی میخوام تنها باشم !تنها باشم تا بتونم برگردم به روال عادی ، خسته شدم از اینکه به همه توضیح دادم تک به تک ! از سوال اینکه جوابا اومده نتیجه چیه دیگه حالم بهم میخوره .کاش درک کنن و نپرسن
انسان یعنی محدودیت، انسان یعنی ندانستن، در عوض انسان یعنی دارنده عقل
آدم ها در طول مسیر زندگیشون دو نوع هستند :
یک. اونهایی  که نمیدونند چطور مسله ای حل میشه
ولی میرن سراغ راه حل اون و پیشامد افتاده را حل میکنند 
دو . اونهایی که نمیدونند چطور مسله ای حل میشه
و نمیرند دنبال راه حل اون و امورات زندگیشون همونطوری میگذره و میگذره 
از من :)
در آینده براي دومی هم مشکل لاعلاج و وضعیت خیلی حادی  پیش نمیاد ( با توجه به موضوع)
ولی آینده ایده آلی هم در ا
سهراب ؟ سهراب ! صدایم
را میشنوی سوالی دارم !؟
سهراب قایقت جا دارد؟؟
من نمی آیم !
خود کلبه ای میسازم
دور از آدمها !!
من باشم و من !!
فقط سهراب بگو قایقت جاا دارد؟؟
آدمها را سوار قایقت کن سهراب !
دور کن آدمها را از من سهراب !!!
من باشم و این کلبه
من باشم و بیخیالی !
و خیال بافی های 
دخترانه ام !!!
و آرزوهای نرسیده ام !!!
من باشم و بازی با عروسک هایی
که هیچ گاه نداشته ام !!!!
سهراب آدمها را دور کن از من !
سهراب شعر تازه نداری؟
نو نو باشد ؟ تن خور اول باشد شعرت
که د
گاهی وقتا به خودم میگم خجالت نمیکشی بعد از رفتنش میخندی؟ شرمت نمیاد داری خوش میگذرونی؟»
نمیدونم. هیچی نمیدونم. 
من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. 
من دلم میخواد خوشحال باشم که خانواده م بجای نبودن داداش دلشون به خنده های من خوش شه.
اما؛ نمیتونم. 
من نهایت 6 ساعت میتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک میگم. 
واقعا احساس می کنم بند بند وجودم از کش دادن این زندگی خسته س. 
خسته تر از
(قصر ذهن من-1)
 
 
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور میخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی براي تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که میخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهای مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی
کتابِ یادت باشد، نیازی به تعریف ندارد‌. بین کتاب‌های روایت‌شده از زندگیِ شهدا، از بین اون‌هایی که امسال خواندم، بهترین بود. زندگی این شهید و همسرش پر بود از شاخصه‌های جوانِ تراز انقلاب. تحصیل و تهذیب و ورزش، همزمان با هم و به احسنِ وجه پیش می‌رفت و هیچ‌کدام مانع از دیگری نمی‌شد. عشق هم که نردبان رسیدن به خدا بود.
روایت کتاب عالی و دقیق و جذاب بود. عجیب هم نبود. همسر شهید، حافظ قرآن (حافظه قوی) و دارای ذوق و احساسِ منحصر به فردی بود. غم و شا
هی میام بنویسم، مرکز مدیریت باز میکنم، دستم به نوشتن نمیره ، باز میبندمش
ای اعصابم به هم میریزه
همش بحثه این و اونه
نمیتونم تمرکز کنم
 خونمون هم که هیچی، قربون کاروانسرا
البته اینکه ما تو خونه خودمون زندگی نمیکنیم هم بی تاثیر نیست!
قبلا هم عرض کرده بودم، کلاااااااا درگیر آرامشم!
من هنوز هم گاه گاهی به ازدواج فکر میکنم. اما نه فی نفسه فعل ازدواج؛ بلکه به تقابل آن با زندگی در خارج بیشتر فکر میکنم. معمای عجیبی است. نمیدانم چطور میشود آن را حل
تو حیاط بودیم که صدای داد و جیغ یه زن رو شنیدیم، سریع رفتیم تو کوچه تا ببینیم چه خبر شده، نمیدونم چجور بگم.فقط چیزایی که شنیدم رو می نویسم.
_ چطور تونستی علیرضا؟ منه احمقو بگو گفتم بعد یه هفته دارم میام الان منتظرمی. ولم کنید شما نمیدونید.من اینو با زن شوهر دار دیدمآخه نجس من بچه دارم، چطور تونستی؟ چند بار گفتم تو دوست دختر داری هی گفتی نه. من این خونه زندگی رو با خون دل ساختم کثافت چطور تونستی؟ میخوام طبل بی آبروییت رو همه جا بکوبم تا
احساس میکنم ما آدمها همیشه به نوشتن کارهای روزانه و ماهانه و سالانه مان نیازمندیم . به این نیازمندیم که بیاییم کارهای روز بعدمان را حداقل روی یک کاغذ باطله بنویسیم تا بدانیم فردا را قرار است چطور بگذرانیم .

بدون برنامه روز را شروع کردن ، مانند آن است که به یک شهر سفر کنیم و ندانیم قرار است کجا ها را ببینیم و در چه مکانی اقامت داشته باشیم ! و بیخیال عالم و آدم ، دست هایمان را پشتمان قفل کنیم ، بیخیال تر راه برویم و بگوییم :
 حالا می رویم ببینیم
مکانیسم های فریب و غفلت کم آورده اند. مکانیسم های آرامش بخشیدن گم و گور شده اند و هر دو طول عمر کارآمدی شان به ساعت رسیده! 
یادمه یک روز سر یه ماجرایی به مارال گفتم امکان نداره خدا فلان چیز شر رو بخواد بلافاصله گفت به وجوه پداگوژیکش توجه کن! حالا که با دنیای هولناکی مواجهم که پر از اتفاق است و هیچ چیز غیرممکن نیست یاد آن روز افتادم. خیلی حرف بدی ست اما حس انسان تنها شده در جهان را دارم. تولد رابینسون کروزوئه! بی خانمان شدن در جهانی که راه آسمانش
و آنکه دیرتر آمد: یک کتاب بشدت جذاب و گیرا درباره مرد مهربان غایب
 
و آنکه دیرتر آمد: الهه بهشتی
معرفی:
هر وقت کسی از ما بپرسه که یک کتاب زيبا و خوندنی معرفی کنیا، بگه من حوصله ی کتاب خوندن ندارم کتاب خوبی بده…ما این کتابو معرفی می کنیم تا حالاهزاران نفر کتاب و آنکه دیرتر آمد» رو از ما گرفتن و آخرش گفتن:خییییلی جذاب بود!
بریده کتاب(۱):
احمد گفت تکان نخور. عقرب روی پایت است. گیج خواب اما فهمیدم پایم از شیار بیرون آمده و عقرب بزرگی روی آن راه می رو
دانلود آهنگ جدید احمد سلو به نام اخموی جذاب
Download New Music From Ahmad Solo - Akhmoye Jazab

دانلود آهنگ جدید احمد سلو به نام اخموی جذاب
دانلود آهنگ جدید احمد سلو به نام اخموی جذاب با دو کیفیت 128 و 320
براي دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
افراد با اندام گلابی شکل ، پایین تنه درشت، بزرگ و پاها و ران‌های درشتی دارند اما برخلاف آن سینه‌های آن‌ها کوچک، میان تنه‌ای بلند  و کمر باریک می‌باشد. اگر شما دارای اندام گلابی باشید قطعا از بالا تنه‌ی خود احساس رضایت می‌کنید اما براي درشتی پایین تنه اندامتان افسوس می‌خورید، و فکر می‌کنید که هیچ‌‌‌ گاه جذاب به نظر نمی‌رسید. خوش‌ بختانه بسیار آسان‌ تر از آن‌چه فکر می‌کنید، اندام گلابی شکل  می‌تواند جذاب و زيبا به نظر برسد.
هد
هیچکس به من نگفت: بعدها پشیمان نشوی که چراهیچ کس به من نگفت »تا من خوشبخت باشم. ماگفتیم
 
یچکس به من نگفت ، نویسنده حسن محمودی
معرفی:
خیلی خوبی ها هست که اگر آنها را بدانی جزء خوش بخت ترین انسانها می شوی اما تو حتی این را ازخودت دریغ می کنی .بعد ها پشیمان نشوی که چراهیچ کس به من نگفت »تا من خوش بخت باشم . ماگفتیم.
نمیدانم چه شد که شروع کردم اما امید دارم که میتوانم 
من با عشق به نوشتن متولد شده ام ، خیلی خودم را در این زمینه جدی نمیگیرم اما از این پس میخواهم جور دیگری باشم و بنویسم.
در ذهن ایده های زیادی می پرورانم نمیدانم تا چه اندازه لایق رسیدن به انها هستم اما دست از تلاش برنمیدارم حتی اگر هنوز فقط نیمی از راه پر فراز و نشیبم را پیموده باشم که مرا به انتهای خیابان موفقیت می کشاند 
پس به نام او .
ای مرگ بر این ساعت بی هم بودن.

راستش را بخواهی عزیز دلم .گاهی بدجور از دست عکس هایت کفری میشوم .انقدر که دوست دارم بکوبمشان به دیوار و به لبخند وامانده ات که هیچ وقت از جایش تکان نمیخورد بدو بیراه نثار کنم ‌.چطور میتوانی به من زل بزني و بخندی و پلک هم نزني .چطور میتوانی گونه های خیسم را با خنده های آدمکشت به مسخره بگیری ؟؟؟واقعا چطور؟؟؟توی یکی از منفور ترین هایشان با آن کلاه لبه دار و دست هایی که همیشه به سینه میزني به وسعت تاریخ لبخند ز
سالها پیش فیلمی از ضجه یک مادر در برابر دامادش منتشر شد که بسیار متأثرکننده بود. بر اساس این داستان واقعی،  نرگس آبیار تصمیم گرفت تا بگوید چطور عشق به نفرت تبدیل می شود؟ پاسخ به این پرسش همانقدر سخت است که اصل داستان باورنکردنی است! براي همین زمانی طولانی با جزئیات فراوان لازم است تا بفهمیم چطور کار به اینجا رسید! در آغاز فیلم عاشقانه است و هر چه می گذرد تلخی جان تماشاگر را می نوازد
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
هر روزی که خداوند خلق کرده پر هست از خیر و برکت و انرژی
پر هست از انرژی های مثبت و منفی
اما اینکه کدوم را جذب کنیم به تفکر و اراده خودمون ربط داره
من امروز را میخام پر باشم از انرژی های مثبت
پس یه نفس عمیق میکشم و با تمام وجود انرژی های مثبت را جذب میکنم
انرژی هایی که خداوند خلق کرده تا ما باهاش پر باشیم از پیروزی و موفقیت
این همه انرژی را فقط یک جور میشه جذب کرد
فقط با داشتن انگیزه میشه جذبشون کرد
انگیزه ی من براي جذب انرژ
بابت مساله ای اضطراب داشتم و نمیتونستم روی درس متمرکز باشم.هر نیم ساعت یکبار بی هدف دست به موبایلم میبردم.بچه ها توی گروه کلاسی درحال بحث در مورد چند و چون جشن بودن.عکسهای خنده داری از ترم های اول تا همین ترم آخر رو میفرستادن تا براي کلیپ ازشون استفاده بشهدلم میخواست در جواب عکسهایی که میکول میفرستاد استیکر خنده بفرستم.دوست داشتم من هم جزئی از این بدو بدو میبودم.
مادرم گفت بدون گرفتن جشن چطور میخوای فکر کنی این هفت سال تموم شده و از فر
خدایا 
گفتی بارهایم را بر دوش تو بگذارم 
با فرزندم مشکل دارم کمک کن حلشون کنم فعلا نمی برمش آزمون تا شهریور
هر چه تو بخوای اگه بخوای یکسال با تاخیر میبرمش مدرسه 
با عشقم چیکار کنم اونم سپردم دست تو اگه بخوای اونم از من بگیر اگه میدونی به صلاحم نیست با کسی باشم 
اونم به تو میسپارم 
خودم و زندگیم رو به تو میسپارم 
اگه فکر میکنی برم پیش مشاور بهتره خب میرم فقط تو اونو سر راهم قرار بده 
الان دیگه فهمیدم مشکل من اطرافیانم نیستن چون من بازهم افسرده
پر از خشمم. دلم یه زندگی عادی میخواد. نه این که یه روز صد باشم یه روز صفر. یه نفر باشه دلتنگم بشه و سراغمو بگیره. از همه مهم‌تر بغلم کنه.خب اگه اینجوری باشه چرا عصبانی و ناراحت باشم اصلا؟ولی مثل این که ما به بار به خدا گفتیم شادمانم کن و اندوه مکرر برسان جدی گرفته.بگم غلط کردم؟
مخاطبای گوشیمو که میگردم،دلم میگیره.
یعنی چی که عکس تکی شوهرت رو میذاری پروفایلت؟ یا پروفایلتو پر میکنی از طرح های گرافیکی اسم شوهرت!!
یه گروه عضوم که همه ی اعضاش خانومن، حالا وقتی پیام میاد چی مینویسه؟
امیر می پرسه: عزیزای دل، چیکار کنم ته دیگم خوب بشه؟
علی میگه: بیا پی وی بهت یاد بدم:/
یا مثلا اصغر(مرد تنها) عکس لباس شبش رو میذاره، میگه فروشیه، بخدا فقط یه بار پوشیدم:/
من نمیگم همه باید عکس خودشون رو بذارن،نه.منم همیشه عکس خودم رو پروفایلم نی
پی مردی می‌گردم که به کارهای خانه رسیدگی کند، به بچه‌ها برسد، غذا را همیشه سروقت آماده کند تا از کار که برمی‌گردم در کانون گرم خانواده که او تدارک دیده خستگی درکنم، از موقعیت شغلی خودش بگذرد تا من پیشرفت کنم.در رختخواب حسابی راضی‌ام کند و نگذارد حس کمبود کنم. در عوض من به او پول توجیبی می‌دهم، گاهی هم می‌برمش سفر. خیلی مهم است که بچه‌ی کوچکمان اگر شب از خواب بیدار شد، مرا بیدار نکند تا راحت بخوابم و فردا سرکار سرحال باشم.اگر چنین مردی می‌
زيبا ترین و جدید ترین و باحال ترین عکس های حرم مطهر امام رضا (ع) و دانلود بهترین عکس نوشته های روز تولد امام رضا
عکس نوشته روز تولد امام رضا با کیفیت های عالی و خوب و دانلود رایگان عکس نوشته های میلاد امام رضا (ع) با لینک مستقیم
دانلود بهترین و جذاب ترین عکس نوشته های میلاد امام رضا (ع) با کیفیت های مختلف و دانلود عکس نوشته روز تولد امام رضا
زيبا ترین و قشنگ ترین و میزان ترین عکس نوشته های روز تولد امام رضا (ع) با کیفیبت های عالی و خوب و دانلود با ل
گاهی فکر می‌کنم آدمای با کلاس که رفتار چیپ و زننده ندارن، آدمایی که تو خونه هاشون دعوا نمی شه، خدا چجوری می ره رو اعصابشون یعنی با چی اذیتشون می کنه. اون مهره ی ضد حال زننده چطور وارد خانواده می شه یا اینکه خدا شرایطِ افتضاح و تشویشگرو چطور به خانواده نفوذ می ده.-خداخوشگله+جوووون -ما که تا خرخره خوردیم، دیگه بعد از خوندن پستِ من تصمیم نگیری اینیکیو هم یه چشمه برام بیای! جا ندارم به خودت
من باید از این واقعه ی شوم بگویم
بر هم نزن و گریه نکن این دو سه خط را
گُه خوردن از این خانه به آن خانه ندارد
بردار بخور سهمیه ی واجبی ات را!
من شاهره ی بد دهن هرزه زبانم
آداب نمانده است که اندوخته باشم
در سیطره ی خشم و جنون ، جانی و مجنون
من از چه کسانی ادب آموخته باشم؟
⁧#اشرف_گیلانی⁩
روی یک موضوع خیلی مهم تمرکز کرده‌ام؛ اینکه افسار فکرم به دست خودم باشد. رنج می‌کشم از اینکه حرف‌ها و قضاوت‌های آدم‌‌ها می‌تواند روحم را خسته کند. که به آنها، ورای آنچه سزاوارش باشند، اهمیت می‌دهم. شاید کم‌فعالیتی و خلوت بیشتر این روزها هم، به این حساسیت‌ها دامن زده است. ولی نباید، نباید ضعیف باشم. نباید کم ظرفیت باشم.
یکی از فامیلای زنداداش کوچیکه که خیلی هم خانوم مهربون و محترمیه به زنداداش گفته بود دلم میخواد به محمد ابراهیم همیشه بگم ابراهیم و من تنها کسی باشم که اینجوری صداش میزنه:)
زنداداش گفته بود اتفاقا عمه ی کوچیکشم(که من باشم) همینو میگه
 
برام قشنگ بود. که اندازه ی من خالص و زلال ابراهیم منو دوست داره.این حرفش نشونه ی بزرگیه دلشه:)
جلوی دوستاش کار بد آبجی بزرگه‌شو گفتم و خیلی بهش برخورد 
شخصیت بی‌خود و مزخرفی دارم‌،عجول،غیر منطقی و.
دفاع کرد از آبجی‌ش ولی همه موافق بودن با من  و گفتن کاری ک برا آبجی‌ت انجام دادی حماقت بوده ، کار آبجی‌ت خیلی بد بوده و همیشه بدی رو با خوبی نباید جواب داد
با اینکه تو این شیش سال کارد رو ب استخونم رسوندن تا حالا اینطوری جلو جمع بازگو نکرده بودم و به شوهرم حسابی برخورد  ، از کارش دفاع کرد و بقیه متفق القول مخالفت کردن باهاش و بیشتر بهش ب
من فکر می کنم دین براي یاد گرفتنِ چطور زندگی کردن» اومده. اگه پوشش تعریف شدۀ یه دین براي زندگی عادی نیست، چطور اون دین جوابگوی سایر مسائل زندگی عادی باشه؟ کسی که می خواد یه زندگی عادی داشته باشه، چطور دیندار باشه؟ به نظر من این خیلی عالیه که شما می خواید خدا رو به مردم معرفی کنید؛ اما، اگه امروز جایی براي دین توی زندگی مردم وجود داشت، شما مجبور نبودید به من مسلمون خدا رو معرفی کنید! این براي اینه که توی وضعیت فعلی باز هم هیچ کس بیشتر از یه مس
توی اون عکس، توی ساحل خیلی خوشگل شدی. نمی دونم چطور اینکارو می کنی، این یه جور استعداده؟ اصلا حواست هست؟ انگار، یه هاله از خودت ساطع می کنی و همه محیط رو در بر می گیره. منظورم یه تجسم فیزیکی نیست، مثل یه احساس؟ انگار ک تحت تاثیر مواد باشم. مثل این میمونه ک تمام صحنه جوری تزئین شده باشه ک تو به چشم بیای، و وسط این کادر تو وایسادی، با یه حالت بی تفاوتی کامل نسبت به دنیای دورت توی جای دیه ای سیر می کنی و اصلا منوجه نیستی ک دنیا داره به تاثیر از تو ا
مهمونی دعوت بودیم و در محفل گرم خانواده همسر، گرمِ صحبت.
صحبت از کربلا شد، خواهر شوهرم گفت انقد من اربعین دلم میخواد، ولی همسرم میگه اربعین جای خانم ها نیست.
(چقدر من از این جمله حرصم می‌گیره. ولی خویشتن داری کردم اونجا) 
شروع کردم نگرانی هاش رو یکی یکی رد کردن، از تجربه هام گفتم، از فضا گفتم از وظیفه گفتم از ارجح بودن حضورمون نسبت به زیارت و
تهش هم گفتم که تردید نکنه و حتما با همسرش حرف بزنه که ان شاالله روزیش بشه امسال.
بنده خدا دو هفته هم ن
بسم الله
 
دیروز همراه خواهر دومی، به بازار رفتم و چند چیز میز رنگی رنگی براي خودم خریدم. خرید براي بستن بار و بندیل جهتِ سفری دوباره را از همین روزها شروع کردم. هنوز چهل روزی باقی‌ست. چهل روز! وقت ورزشم را از روز به شب منتقل کردم و همزمان با بودن خانواده‌ی یکی از عموها در خانه، من به اتاق آمدم و ورزش کردم. باید خودم را به جنبش می‌انداختم تا خوشحال‌تر شوم. ورزش، واقعا خوشحالم می‌کند. حتی اگر فلسفه‌ی هیچ‌کدام از حرکاتی را که انجام می‌دهم ندا
ویژگی های محصول وزن كل lbs 2/2 (1 كیلوگرم) فركانس- 4/2 تا 4835/2 گیگاهرتز لامپ قابل حمل سبك براي حساسگر بالا نورهای LED براي كار در شیب یا مكان های تاریك نرم افزار تخصصی ساده شده براي Rover Gold Mineral Scan (پیدایش معدنی طلا) بسته ی كامل انرژی براي كار در یك روز كامل و شارژر سریع نمایش نور پشت زمینه براي عملیات آسان در غروب و عصر طراحی ارگونومیك، سبك و سریع براي جستجوهای طولانی مقاوم در برابر ضربه و آب، نمونه ی قابل حمل Peli از واحد (دستگاه) شما محافظت می كند. شیوه ها
اولین بار که بهم پیشنهاد شد کار روی نظریه‌ی گره‌ها رو شروع کنم، خیلی سریع این پیشنهاد رو پذیرفتم. دلیل این پذیرش سریع اوایل براي خودم نیز خیلی گنگ بود. نظریه‌ی گره‌ها اما آنقدر جذابیت داشتند که روز به روز بیشتر به آن ها علاقه‌مند شدم. 
اما خیلی طول کشید تا بفهمم چرا اولین بار اینقدر سریع و ناخودآگاه این موضوع رو انتخاب کردم و دوست داشتم. بدون آنکه اطلاعاتی در موردش داشته باشم. سرانجام فهمیدم دلیل به اولین نفری مربوط میشود که خودم ازش براي
همیشه وقتی خیلی ناراحت میشم
به هر دری میزني تا یکم فقط یکم من آروم شم
کارایی که من دوست دارم انجام میدی
مراقبمی
ازم حمایت میکنی
تنهام نمیذاری
همیشه بهم فکر میکنی
دنبال اینی که چطور میشه پیشرفت کنم؟
حال و هوام خیلی برات مهمه
به نیازهام توجه میکنی و بهش پاسخ میدی
درکم میکنی
برام وقت میذاری
باهام مهربونی
دوستم داری
به فکر خوشحال کردن منی
همیشه همراهمی
فقط خداست که بیشتر از تو برام مایه میذاره
وقتای ناراحتی برام کادو میگیری
وقتایی که هیچکس حوا
یکی از ترسای خیلی کوچیک و کم اهمیت زندگیم تو این اواخر کتابِ ژان کریستف بود. میترسیدم کتاب خوبی نباشه، یا ترجمه ی خوبی نباشه و الکی اون همه پول و وقت صرفش کرده باشم.
ولی جلدِ یکش خیلی دوست داشتنی بود. ژان‌کریستف، "یه انسان" که تشکیل شده از راستی و ناراستی و پُره از درست و اشتباه. و نکته ی جذابش انسان بودنشه که از دیگران متفاوتش میکنه. گوهرِ کمیاب، هر چند دارای خطا و هوس و جهالت.
ترجمه ی محمد مجلسی هم خیلی خوب بود، البته تو جلد اول. تازه 150 صفحه از
دیروز مامان رانندگی رو با آشپزی مقایسه می‌کنن و موقعی که پشت چراغ قرمز از استرس خاموش می‌کنم میگن "چرا حواستو جمع نمی‌کنی؟ مگه موقع آشپزی استرس داری؟ فکر کن داری آشپزی می‌کنی!" :)))
مربی هم برگشته میگه مگه آشپزه حاج خانوم؟
مامان هم میگن نههههه! گاهی که تو خونه آشپزی می‌کنه رو میگم! :)
دیروز هزار باز خاموش کردم. پشت یکی از چراغ‌ها هم به خاطر این موضوع یکی از پشت زد به ما. مربی پیاده شد و داد و بیداد! ولی خب چیزی نشده بود خدا رو شکر. امروز باز هزار
رویا.امروز میخوام فقط از رویام بنویسمتمومه لحظه هایی که شدن تجسم روزو شبم،تمومه حس هایی که براي اینکه فرصت تجربه کردنشونو داشته باشم،از خیلی چیزا گذشتمدلم میخواد دانشگاه تهران یا شهید بهشتی،روانشناسی یا مشاوره قبول شمقبل اون دلم میخواد یه رتبه ای آورده باشم که وقتی مامانم شنید،اشم شوقو تو چشماش ببینمدلم میخواد خوابگاهی شمدنیای جدیدیو تجربه کنم فرنوشو ببینمفروغو.زینبوتمومه ادمایی که این یه سال ازشون میپرسیدمو میپرسیدمدلم عکسا
ریا نباشه به هرچی فکر میکنم بعد مدت کمی جوابش میاد جلو چشام خیلیم واضح و شفاف
فکر میکردم چطور آدما یهو ازین رو به اون رو میشن؟؟؟ چطور یهو اعتقادات و افکارشون ناگهان تغییر میکنه؟؟
خیلی ساده اس کم کم هیچ کی یهو عوض نمیشه و هرکیم عوض نشده معنیش این نیست که اگه شرایط براش مهیا بشه هم همونی که هست میمونه!
سرزنش نکنید کسیو حتی تو دلتون اگه سرزنش کردین مطمئن باشین تا زنده این سرتون میاد
و مهمتر از همه چیز و همه کس فقط خداست
آدم نباید به خودش مغر
سلام دوستان 
این اواخر که به خودم میرسم ادمای بیشتری بهم علاقمند میشن خخخخ 
سر قضیه همون باغ ، پسر مالک از بنده حقیر خوشش اومد و به مادرش گفته بود و مادرشم م در میان گذاشته بود.خب درسته وضعیت مالی شون به علت مالک بودنشون در گذشته عالیه،  ولی پسره از اینایی بود که دماغش عملی نصف سرش کچل کرده بود و موهای اون نصف دیگه رو اینور ریخته بدد و ابروهاشم پهن و کوتاه برداشته بود مخلص کلام از من دخترتر بود و خواهرم زنگ زد و قضیه خواستگاری رو تعری
خیلی ها دوست دارن همیشه حرف های خوب بشنون،پست های شاد بخوننمثلا وقتی من مینویسم بی انگیزه ام طرف میاد دیسلایک میزنه و میرهولی من ترجیح میدم خودم باشم اینکه الکی بنویسم اینجا با انگیزه ام تا یه عده خوششون بیاد دردی از من دوا نمیکنه ابن یه حقیقته که بی انگیزه شدم+این پست خطاب به شخص خاصی نوشته نشده همه همینن
من اگه پسر بودم و به کسی پیشنهاد ازدواج داده بودم و منتظر گرفتن جواب بودم، تا بخواد جواب بهم بده، دیوانه شده و سر به کوه و بیابون گذاشته بودم =)
در مدت انتظار، انواع و اقسام افکار به ذهن آدم هجوم میاره.
_ خیلی خوب عمل کردم به نظرم. حتما همه چی اوکی میشه.
_ واااای من چرا اینجوری کردم؟ چرا اینو نوشتم؟ چرا اینو گفتم؟ ریجکت صددرصده!
_ خدایا یعنی چند نفر دیگه مثل منن؟ اصلا شاید تنها باشم ها؟ اینجوری ممکنه تنها گزینه خودم باشم.
_ من مطمئنم همین امسال که م
 
مشاوره شغلی مرکز روانشناسی مهر پاسخ می دهد : چطور کار دلخواهتان را پیدا کنید؟
مشاوران شغلی معتقدند کار شما در این دنیا در حد اعلای خود نمادی از هستی شماست. چیزی قدرتمند و نزدیک به مرکز وجودتان.اما شغل شما خود به خود فرصت انجام کار دلخواهتان را به شما نمی دهد.باید آن را مدیریت کنید. براي کسب مهارتهای لازم قدم بردارید و در کنار گسترش شغلتان داوطلبانه به کاری مشغول شوید که به کار آرمانی شما نزدیک تر است و به این صورت زندگی تان را به تعادل برسا
انیمیشن چارمینگ (جذاب) Charming 2018 BluRa x264
کارتون Charming 2018 با لینک مستقیم و کیفیت 1080p & 720p
نام فیلم: جذاب (چارمینگ) – Charming | ژانر: انیمیشن، خانوادگی، کمدی | تاریخ انتشار: 2018
زبان: انگلیسی | مدت زمان: 90 دقیقه | زیرنویس فارسی: به زودی | کیفیت: بلوری
حجم: 1.4 گیگابایت + 707 مگابایت | محصول آمریکا | امتیاز: 6.0 از 10
خلاصه داستان: سه شاهزاده خانم در پی یافتن یک مردم متعهد براي زندگی هستند، یک شاهزاده جذاب.فان وسرگرمی
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هایم و آهنگ گوش می‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اینکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب می‌کرد. همزمان م هم حرف می‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. براي همین هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
موج و مرغابی: شعرهایی پرمحتوا و جذاب پیرامون خداشناسی.
 
موج و مرغابی : حمید هنرجو، به نشر
معرفی:
بعضی از شعر های کودکانه بی محتوا، برخی کم متحوا و بعضی مثل این کتاب سراسر محتوا هستند.شعر های زيبا حمید هنرجو که با تصویر گری خوب خانم سارا علی بابایی همراه است این کتاب را به یک کتاب خوب شعر پیرامون خداشناسی تبدیل کرده است.
 
ادامه مطلب
در ده‌سالگی تصمیم گرفته بودم هیچ‌وقت بزرگ نشوم، کولی باشم و مسلط به جادوی کلمات.
اما بیست‌ویک‌ساله شدم، مدت هاست ساکنم و در حسرت سفر و تنها کمی از دنیای کلمات ‌می‌دانم.
حالا در تولد بیست‌و‌دو سالگی، در این روزهای خاکستری آرزو می‌کنم تا ته‌مانده‌ی کودکانگی روحم از دست نرود و از دنیای آدم‌بزرگ‌ها فاصله بگیرم، جاری‌تر باشم و بیشتر از قبل غرق در کلمات
باشد که این‌بار همانی بشود که می‌خواهم.
احساس مریضی می‌کنم. مثل وقتایی که غم بزرگی درگیرم کرده باشد. دلم میخواهد بخوابم. سنگینم. گرمم. انگار که مریض باشم. احساس خامی می‌کنم. نمی‌دانم دفعه‌ی قبلی که این اتفاق برايم افتاد کی بوده. نمیدانم آخرش چطور شد. اما این شرایط برايم سخت است. آستانه‌ی تحملم در برابر اتفاقاتی که خارج از برنامه میافتند و برنامه‌ام را خراب می‌کنند قریب به صفر است. زندگی دارد یادم میدهد آدم باشم. بفهمم که همه چیز همیشه طبق برنامه پیش نمی‌رود. دارد یادم میدهد همی
ظهر (فردای آخرین روزی که در پست قبل نوشتم ) که رفتم خونه زکیه، دلم می‌خواست فقط حرفای خوب بزنم ولی نشد. یه لحظه بغض کردم و زکیه دیگه ول کن قضیه نشد. منم تعریف کردم. از شرایط و آنچه هست و نیست. و زکیه خوب می‌فهمید من چی می‌گم. می‌فهمید اینکه من می‌گم من و مصطفی هیچ‌وقت با هم قهر نکردیم یعنی چی‌. می‌فهمید شرایطم رو: باردار و با یک بچه کوچولو که مرتب باید ببرش دستشویی، همش تنها! خونه مامان و تحت فشار و از همه مهم‌تر "چشم انتظار". زکیه از همه چیز به
کابوس تازه‌ام اینه که مهرسا بزرگ شه، یه بلاگر معروف شه، و یه روز بیاد بنویسه که وقتی ۵ سالم بود، عمه‌ام بهم می‌گفت یکم آروم باشم، و انقدر زیاد حرف نزنم و از اون به بعد من دیگه نتونستم خودم رو دوست داشته باشم». و همه بیان توی کامنت‌ها فحش بدن که چقدر بی‌شعور».
بعد از پنج ساعت متمادی شامل رقصیدن و حرف زدن باهاش، کنار اومدن با این که شکلاتم رو‌ ید و بستنی‌م رو ازم گرفت، وقتی براي هزارمین بار می‌گه آقا گرگه خونه‌ام رو خراب کرد» تنها چیز
آموزش کامل بورس
اینجا شما یاد می‌گیرید چطور بهتر سرمایه‌گذاری کنید، چطور درست و به‌موقع تصمیم بگیرید و در نهایت چطور درآمد بیشتری از بورس کسب کنید. در مرکز آموزش مفید سبقت آزاد است! همین امروز شروع کنید.
چه چیز هایی در گام اول اموزش بورس بخوانیم :
میخواهم در بورس سرمایه گذاری کنم اما نمی دانم چه کار باید بکنم؟!چطور نزدیکترین کارگزاری بورس را به خود پیدا کنیم؟آیا بورس قمار است ؟ حکم شرعی بورس چیست ؟ (+ویدئو)سود و درآمد سرمایه گذاری در بورس چق
در روشنای خاموشی : داستان بعضی زندگی ها آنقدر زيباست که ختم در یک کتاب نمی شود
 
در روشنای خاموشی : فاطمه اکبری، نشر آهنگ قلم، مروج
معرفی:
خیلی از زندگی ها دچار مشکل می شود چون زن و مرد و یا بچه ها مشکلی دارند که همه شیرینی ها را مبدل به تلخی می کند. دلیلش هم بد زندگی کردن ماست.در روشنای خاموشی داستان زيبا و پر روح یک زندگی است که هم شیرین بوده، هم موفق و هم پر از زيبایی.حتماً حتماً بخوانید. نکات بسیار زیادی را خواهید آموخت.
بریده کتاب:
مادرم شوکت،
خیال خیسی که امروز منو به فردا میکشونه و میتونه منو به صبح برسونه که طلوع و غروب خورشید رو از پشت همین پنجره اتاقم ببینم دلخوشم میکنه
که میتونم یه روزی هم تموم داشته هامو جمع کنم و از این شهری که بیشتراز هر چیزی اذیتم میکنه برم.از دور و نزدیک از تموم روزهایی که فکر میکنم برام یه امید داشته و یه نور داشته وتونسته به خودم و تموم حالم خوبی بده،قول گرفتم که برم و به جایی که نزدیک ترین چیزی که میشه خوبی هامو دارم و میتونم از پس سختی های که تو این چند
تو دوره زمونه ای که شما همه اینستاگرام دارن و عکس ها و ویدیوهای شاخ های مجازی رو میبینن جذاب بودن و جذب کردن افراد به خودتون خیلی سخت شده.
فکرشو بکنید دخترها اگه بخوان تو دید پسرهایی که هر روز دارن این شاخهای اینستارو دید میزنن، جذاب به نظر برسن یا باید ملکه زيبایی باشن در حد تیلورهیل یا باید در حد جنیفر لوپز بدن داشته باشن ، یا اگه هیچ کدوم اینا نیستن، دست به کار بشن و اعضای بدنشون رو یکم متورم کنن. یعنی مثلا لبها، قسمت بالای شکم و قسمت تحتانی
سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد.دور باشم و رها و سبک باشم و آزاد.
آدم هایی را ببینم که هیچ تصور بدی از آنها ندارم
مسیرهایی را بروم که تا حالا نرفته ام
عطرهایی را بزنم که تاحالا نزده ام ولباس هایی را بپوشم که تا حالا نپوشیده ام
درمکان هایی بنشینم ،که هیچ خاطره ای را برايم زنده نکند
موسیقی  هایی گوش کنم که مرا یاد کسی نمی اندازد.
و نوشیدنی هایی بنوشم که مرا بیخیال تراز همیشه کنند.
نه به کسی فکر کنم .نه ن
تا به حال با خودتون مصاحبه کردین؟ من سال‌هاست که دارم این کارو می‌کنم، و صادقانه بگم همیشه برام جذاب و لذت‌بخش بوده. گاهی جوابی به سوالات می‌دم که براي خودمم تازگی دارن، گاهی فقط با بلند گفتن اون جمله توی ذهنت هست که به درک و وضوح بیش‌تر از موضوع می‌رسی. 
از وقتی که به یاد دارم، رابطه‌ی دوستانه و رفاقت برام یه‌جور ایده‌آل و اسطوره بوده، خیلی پیش‌تر از این‌که فیلم‌های کیمیایی رو کشف کنم و جذب نثر شاعرانه‌اش از رفاقت و بودن براي دیگری ب
دیروز از تایم کلاس زبان تا همین موقع ها بیرون بودم،شاید براي چند ساعتِ کوتاه پنجره ی فکر کردن به تورو گذاشته بودم پایین تو تسک بار.م.ع هم خوب رانندگی میکنه،عصر خوبی باهاشون داشتم ف.ح و م.ش هم که همراهان همیشگی.فیس من همون شه په و داغون.
من حیرونم اخه چطور قده موسی کو تقی ای که میاد رو سیم های برق خیابون تون میشینه هم پیش چشمت ارزش ندارم.میدونی،راستش دیگه نمیخوام بیشتر از این خودمو اذیت کنم،نه که دیگه دوستت نداشته باشم!دارم خیلی هم دارم ا
نمیدونم چرا هرجایی که هستم حس میکنم تنهام. نه اینکه گوشه گیر باشم اتفاقا با اکثرِ آدمای اطرافم خیلی راحت هم صحبت میشم ولی نمیتونم شبیه هیچکدوم باشم. حرفام با آدما خیلی زود ته میکشه و کمتر آدمی پیدا میشه که با هم حرفای مشترک داشته باشیم.
میگن آدما شبیه کسایی میشن که دوسشون دارن! راست میگن؟
پس چرا من نمیتونم شبیه کسی بشم؟!
 
یه حسی بهم میگه یه روزی دلم خیلییی براي این روزام تنگ میشه!
همراه عزیزمان سرکار خانم حسنا سادات رضوی سوال زیر رو ارسال کردن که با افتخار به اون پاسخ میدم:
سلام
لطفا بفرمایید چند سانت براي ریشه هوایی  باید از طول برش بزنيم و چطور پلاستتیک رو دورش ببندیم وآیا باید آب بدیم به خاکی که دور ساقه میگیریم و خاکی که دور ساقه مگیریم چه خاکی باشه ممنون میشم پاسخ بدید چون من دوست دارم بونسای داشته باشم.

پاسخ در ادامه مطلب:

ادامه مطلب
یکی از استادامون برامون کتابی گرفتن که از خود نویسنده به دست ما رسیده؛ که از قضا خود ایشون داخل کتاب یه چیزایی یادداشت کرده؛ براي من خیلی هیجان انگیز بود که یادداشت مستقیم نویسنده رو بخونم. بنابراين اون کتاب که دست نوشته نویسنده رو داشت خودم برداشتم. و خدا رحم کرد که خودم برداشتم؛ چون یکی از همکلاسی هام گفت من اگه باشم پاکش میکنم خودم مینویسم. فکرشو کن میخاست دست خط نویسنده کتابو پاک کنه!!!! 
یه رسم خیلی خیلی خوبی تو کشورهای اروپایی هست که نو
همین چند دقیقه پیش کتاب راز نگین سرخ را تمام کردم. کتابی گیرا و جذاب. اصلا کتابی که نقش اولش محمود شهبازی باشد چشم بسته جذاب است! چه برسد که نقش مکملش را همدانی و متوسلیان در دست داشته باشند و حضور افتخاری همت و باقری و وزوایی را هم داشته باشد. کتاب به تعبیر نویسنده زندگی‌نامۀ داستانی بود. یعنی برخلاف بسیاری از کتاب‌های خاطرات جبهه، پیاده‌شدۀ یک مصاحبه نبود، بلکه داستانی بود که نویسنده بر اساس مصاحبه‌هایش با یکی از شخصیت‌های کلیدی داستان
چند روز قبل که فلان جا کاری داشته‌ام و همان‌طور که قدم می‌زدم باری به سرم افتاد که یک باکس آب معدنی تگری فراهم کنم! فراهم کردم و آن را با خود خِر کش کردم و هرکس که دیدم دارد از گرما مایع وجودش را با تعرق بیرون می‌ریزد را، یک آب معدنی هدیه دادم. واکنش ها قشنگ بودند، انگار که درست به موقع و سر بزنگاه به دادشان رسیده باشم و خوشبختانه روی لب همه‌شان لبخند نشست. خودم از این کارم خوشم آمد و امروز هم در همان راستا خیلی رندوم طور فلان خیابان را شیری
فیلمی بود بسی جذاب و جالب. 
داستان دختر فقیریه که خیلی باهوشه و بورسیه می‌گیره و وارد یه مدرسه به اصطلاح غیرانتفاعی می‌شه، پر از بچه‌های پولدار لوس و خنگ. و چی کار می‌کنه؟ در ازای رسوندن تقلب سر جلسه امتحان ازشون پولای هنگفت می‌گیره.
روشایی که براي تقلب ابداع و استفاده می‌کنن فوق‌العاده هوشمندانه و جذابن.
فکر می‌کنم اولین فیلم تایلندی‌ای بود که می‌دیدم، مگر اینکه تو تلویزیون چیزی دیده باشم و یادم رفته باشه. 
جالبی‌ش اینه که شما تا او
ماجرا از یک جمله ساده شروع شد؛ آخه سعید چطور همچین اشتباهی کرد! 
اشتباه سعید مهم نبود، قضاوت و ملامت کردن سعید بود که مهم بود و همین کافی بود تا تقدیر من را درگیر ماجرایی کنه که در همون موقعیت قرار بگیرم و حالا سعید قصه من باشم. حالا میفهمیدم، حالا حق را به خودم نه به خودمان میدادم، حالا همه چیز درست بود! رازی که سالها در صندوقچه دلهامان پنهان کرده بودیم، رازی که در چشمان هم خوانده بودیم و میخواستیم تا ابد پنهانش کنیم هویدا شد. انگار ماجرا از
دانلود جدید ترین و بهترین عکس نوشته های باحال و زيبا از عکس حرم مطهر امام رضا و عکس پروفایل روز تولد امام رضا (ع)
زيبا ترین و قشنگ ترین عکس پروفایل های جدید و با بهترین کیفیت از روز تولد امام رضا با کیفیت های عالی و خوب
جملات زيبا در مورد میلاد امام رضا (ع) و دانلود بهترین  و زيبا ترین و قشنگ ترین و عکس پروفایل های روز تولد امام رضا
عکس پروفایل روز تولد امام رضا با کیفیت های عالی و خوب و دانلود رایگان عکس نوشته های ولادت امام رضا با لینک مستقیم
زی
دور تند که میگن اینه ها!اینگار همین دیروز بود که پست قبلی رو نوشتم و منتشر کردم.
خیلیییی سرعت بالاس :)))
اینطور که معلومه هنرستان تموم شد و پاشو از روی خرخره ما برداشت!
میدونین چیه اگر ازم بپرسن کدوم دوره از تحصیل بیشتر دوست داشتی حتما میگم دوره متوسطه اول(راهنمایی)اونقدر اون سال ها شیطون و رها بودیم که تکرار کردنش غیرممکن،بچه هایی که هیچ دغدغه ای نداشتن جز اینکه چطور کلاس و درس رو بپیچونن و به بهونه درس قرار مدار باهم بذارن و قایمکی برن خرید،ا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب