نتایج پست ها برای عبارت :

کارم گره خورده ای با وفا عباس سیب سرخی

سه‎شنبه شب رفته بودیم خانه‎ی شهید عبد الصالح زارع» مدافعِ اسلام، زیاد گذشت و خوش؛ یک چیزی که می‎خواهم بگویمش اين است که به خواب مادرش و حرفی زده: از بس که بابا می‎گفته دارم عباس بزرگ می‌کنم براي حضرت زینب کبری، اين‎ جا عباس صدايم می‌کنند.»توی فکرم، باباي من دارد مرا براي چه بزرگ می‎کند و آن جا چه صدايم می‎کنند؟
 من به عنوان کارگر ساده استخدام شدم. و قرار بود در انبار شیفت شب هم کار
کنم. اما با توجه به توانايی هاي خودم ، شانس داشتن رییس خوب، به عنوان
مسئول انبار Spare Part  انتخاب شدم و کارم فقط شیفت روز بود. حالا به
Maintenance Engineer  و Process Engineer  کمک می‌کنم. لپ تاپ دارم. سیستم
کار اينجا بسیار یا ايران متفاوت است. همه چیز شفاف است. افزايش حقوق
برابر با افزايش مسئولیت و دردسر هست. شايد در اينده در یکی از اين دو فیلد
مهندسی کار کنم.
دانلود آهنگ جدید عباس کریم زاده بی بهونه
Download new Music Abbas Karimzade Bi Bahoone
آهنگ جدید عباس کریم زاده بنام بی بهونه
یکی شد‌ قلبامون اين که اصلا کم نیس جوری چِفتِ تو شدم قبلتو یادم نیس!! بی بهونه هر بار
بزن حرفاتو بام کوکه حالم با تو جز تو کی رو میخوام؟! از اون روزی که دیدمت فهمیدم
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ بی بهونه
 
آهنگ هاي عباس کریم زاده
۱۵ مرداد سالروز شهادت شهید عباس بابائی
حضرت آیت‌الله ‌اي: همانند شهید بابايی دل‌ها را به هم نزدیک کنید؛ درون را پاک کنید؛ عمل را خالص کنید؛ براي خدا کار کنید؛ آن وقت خداي متعال برکت خواهد داد. عباس بابايی یک انسان واقعاٌ مؤمن و پرهیزگار و صادق بود.» 
باسمه تعالی
پاورپوینت شهید عباس بابايی» براي ارائه توسط معلمان و مبلغان، آماده ی استفاده میباشد.
اين پاورپوینت بر اساس کتاب پرواز تا بینهايت» آماده شده است و اين کتاب نیز در فايل فشرده وجود دارد.
صلوات فراموش نشود.


دریافت پاورپوینت و کتاب شهید عباس بابايیحجم: 29.9 مگابايت
 
 
کتاب ها »
یک ماه خون گرفته 7
»
نوحه حضرت عباس علیه السلام (2)
الله اکبر شـد جدا دسـت علمدارم          تنهاترین یارم
ماه بنی‌هاشم چراغ چشم خونبارم         تنهاترین یارم
 
اي دست بی‌دست حسین در بین دشمن‌ها
بـودی تـمام لشکـر مـن بــا تــن تنـهـــا
خون دل و اشک غمـت شـد وقـف دامن‌ها
بـی‌تو چگونـه یــا اخــا رو در حــــرم آرم
                                                     تنهاترین یارم
 
نقش زمیـن مُقطـع الاعضا شدی عباس
با زخم تن در موج خون زیبا ش
امروز خیلی حال و حوصله درس خوندن نداشتم.زورمو زدم ولی کلا با خودم حال نکردم.یه سری فايل صوتی انگیزشی پیدا کردم که امیدوارم در روزهاي آتی کمکم کنه.
شیراز خیلی سرد شده اصلا نمیشه شب رفت بیرون!
سرم یه خورده درد میکنه.فکر کنم باد سرد خورده به کله مبارک!!!
امروز به خودم نمره ۵۵ از ۱۰۰ رو میدم.فردا بايد خیلی بهتر باشم.
شب بخیر.
در اينبخش بیوگرافی امیرعباس گلاب خواننده معروف و پرطرفدار و بی حاشیه دنیاي موسیقی را مرور میکنیم. اوج شهرت او با خواندن تیتراژ سریال پربیننده ستايش بود، از دیگر موزیک هـاي شنیدنی او میتوانیم ترانه بخشش با همراهی حمید صفت رپر جنجالی را نام ببریم، در ادامه با امیر عباس گلاب بیشتر آشنا می‌شویم، همچنین فهرست موزیک ها و اينستاگرام وی را نیز مرور میکنیم.
 
ادامه مطلب
پیام تسلیت دکتر جلالیان در پی درگذشت حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ عباس عاشوری:
انا لله و انا الیه راجعون
درگذشت عالم پارسا و پرهیزگار حاج شیخ عباس عاشوری را به عموم مردم مؤمن و عزیز استان بوشهر به‌ویژه شهرستان کنگان و تمامی ارادتمندان آن بزرگوار، مخصوصاً خاندان محترم آن مرحوم، تسلیت عرض می‌نمايم.
بیش از هفت دهه خدمت خالصانه در زمینه‌ی دین و انقلاب، حضور در جبهه‌هاي دفاع مقدس و تقدیم فرزند به اسلام و میهن، بناي مدرسه علمیه پیش ا
مثل یک ساعت از رونق و کار افتاده
هر که در عشق رکب خورده کنار افتاده
فصل تا فصل خدا بى تو هوا یک نفره است
از سرم میل به پايیز و بهار افتاده
هر دو سرخيم ولى فاصله ما از هم
پرده هايى است که در قلب انار افتاده
پیش هم بودن و هم جنس نبودن درد است
آه از آن سيب که در پاى چنار افتاده
حس من بى تو به خود نفرت دانشجویى ست
از همان درس که در آن دو سه بار افتاده
سهمم از عشق تو عکسى ست که دیدم آن هم
دستم آنقدر تکان خورده که تار افتاده!
#سید_سعید_صاحب_علم
اشعار تاسوعاي حسینی
 
جان زینب به لب رسید     اي رسیده به علقمهکی می آیی عباس (2)اي قرار  دل علی           دل به تو بسته فاطمهکی می آیی عباس (2)برگردان : قلب بی کینه   عشق در سینه     آب و آیینهکی می آیی عباس (2)
خیمه ها چشم انتظار دیدنتتیغ دشمن در کمین چیدنتمی رسدکی دست ما بر دامنتکی می آیی عباس (2)
 
جان زینب ، جان اصغر ، جان منبر لب خشکیده ات آبی بزنقلب تو تنگ است و جنگت تن به تنکی می آیی عباس (2)
 
دست تو تنها پناه اصغر استخشم تو سرمايه ی اين لشکر ا
عصری هوا ابری و گرفته و فوق العاده گرم بود.میم هم نبود.کارامون رو کردیم و دخترها پیراهن صورتی و شلوارک مشکی پوشیدن و تل زدن به موهاشون و ست کردن با هم و رفتیم خونه دايی بچه ها.برگشتنی یه تلفن داشتم از همونا که بعدش دل آدم آشوب میشه.بايد به اين احساس بد بی توجه باشم تا خودش کم کم رفع بشه.نبايد بهش پروبال بدم.
فردا کلاس دارم و طبق معمول کارم مونده واسه امشب.اصن من از اون موقع که یادم میاد همیشه شب امتحانی و دیقه نودی بودم!چه تو دوران مدرسه و چه تو د
همونجور که تو پست قبل گفتم تصمیم به یادگیری شی گرايی با زبان جاوا اسکریپت کردم . اوايلش خوب بود . بعد متوجه شدم یه سری چیزا تو جاوا اسکریپت فرق داره . شی گرايی رو نمیتونم فعلا با جاوا اسکریپت یاد بگیرم . براي همین براي دومین بار میخوام برم سراغ php ( روانی هم خودتونین ! )‌ . احتمالا به اين زودی شی گرايی جاوا اسکریپت به کارم نیاد همون شی گرايی php بیشتر برام کاربرد داره . دیگه از همین الان php رو ادامه میدم . سمت کاربر رو تقریبا به یه جاي خوبی رسو
بعد از حدود ۴۰ روز اومدم مرخصی.هواي عسلویه غیرقابل تحمل شده اما خوب ظاهرا مهندسی اين چیزها رو هم ممکنه در پی داشته باشه.خدا رو شکر پروژه داره خوب پیش میره و مهندسین و کارگرها دارن با نهايت توان کار میکنن و چیزی که در نهايت نصیبشون خواهد شد یه حقوق بخور و نمیر ، گذر عمر ، دوری از خانواده ، هزاران مشکل عصبی ، روحی و جسمی ، نداشتن امنیت شغلی و .در سال هاي بعد خواهد بود و باور کنید جايی که مهندسینش به اين حال و روز برسن یعنی اون جامعه داره مستقیم به
اسامی سی وشش تن ازفرزندان ونوادگان ائمه واقع در کوه سفید که روی زیارت نامه نوشته شده بود
قاسم بن
امیرالمومنین.محمدوابراهیم وجعفر وعبدالله وسیدشرف الدین امام زین
العابدین.ومحمد وابراهیم ابن امام جعفرصادق.سلطان حاذق ابن امام محمد
باقر.زکریا ابنامام موسی کاظم.سلطان شاه فضل ابن علی بن موسی.زکریا وحسین
وعبدالله ونجم الدین ابن امام محمد تقی.عبداللع شعیب انباءعلی النقی 
اسمعیل ومحمد وحسین انباءامام حسن عسگری.سید شرف الدین ابن علی.قاسم بن
امروز من سحر خیز شدم. آسمون حسابی دلبره و اصلا شبیه جمعه نیست. چقدر زود زمان میگذره چشم به هم زدن شد ۱۱ مرداد. دلم میخواد تابستون بگذره اما دیگه نه اينجوری. هرچند که دارم کار میکنم ولی خب نگران اينم هستم که نکنه زمان کم بیارم. با اين حال هنوزم کند پیش میرم ولی سعیمو میکنم هم بفهمم هم یادم بمونه مطالب. و چقدر سخته. سرعتمم بايد بیشتر کنم چون منابع زیاده و زمان نیست. من سال دیگه قبولم میشم. همه تلاشمو میکنم . 
بگذریم. رسیدم به لايب نیتس. نمیدونی چقدر
بیشتر از اينکه به عکس گرفتن از آدما علاقمند باشم، به عکس گرفتن از اجسام و اشیا علاقمندم!
توی گالری گوشی م عکس هايی هست که فقط خودم متوجه میشم حس و حال اون لحظه چی بوده.
عکس جوونه اي که تازه روییده شده و ماه ها منتظر بودم سبز شه، عکس یه بستنی که تو یه روز گرم تابستونی حس خوبی بهم داده، عکس اولین باری که تو قلکم یه سکه انداختم، عکس از نوت هاي روی دیوار، که خواستم چیزی رو به خودم یادآوری کنم و. .
گالری گوشیم پر از حس و حال ها متفاوته، هر چند فقط خودم
دانلود آهنگ اقرار عباس اي اس
abas as - eghrar
 
تو که میری میگی اينا حق منه هنوز حلقت تو دست چپ منه
انقد روت حساس بودم که میخوردش زمین فک همه
از وقتی رفتی ته ریش میزارم شبا چتو لش تا پنج شیش بیدارم
میگی نرو مگه دست منه دستام دستاتو پس میزنه
انتظار ندارم من نه نمیخوام بگه غلط کردم
نمیخوام دیگه تو روم وايسه بگه سر تو هر کاری میشد کردم
نمیخوام دیگه ادا اطواراشو نمیخوام دیگه ببوسم لباشو
من یه آدم خل ردیم که نمیخوام کنارم راه رفتناشو
 
براي دانل
تو فرجه ها رو یادتونه یه هفته زودتر رفتم دانشگاه که درس بخونم؟
یه روز تو کتابخونه یکی از پسراي هم کلاسی رو دیدم
گردنش کبود بود
حالا ما به رو خودمون نیاوردیم به هیچکسم نگفتیم استغفر ا. گویان گفتیم بابا خب شايد به جايی خورده اينجور شده
آخه کبودیشم خیلی وسیع بود ها
گفتم حالا کار خاک بر سریم که کرده باشه دیگه انقدر که کبود نمیشه :دی
حالا تازگیا یه عکس از گردنِ کبودِ ناشی از خاک بر سری کاری دیدم
اون مدلی بود تقریبا
یعنی احتمالا اين هم کلاسی ما هم.
اين
کتاب مستطاب کلماتی است ملیل صاحب معانی بزرگ که کلمات را در علم رمل پس
اگر بوده باشد، از هر علمی راهی بسوی معرفت خداوند تبارک و تعالی و از براي
حوادث است. قبل از حصول الحوادث و اين علم اول از کسی که بروز کرده شااست
بنابر چیزی که روايت شده است از اهل اين علم حضرت آدم علی نبینا و علیه
السلام بوده است که بعداز آن بروز از شیث بعداز آن بروز کرد از شعیا بعداز
آن لقمان و ختم شده به حضرت دنیال نبی علیهم السلام و روايت شده است از ابن
عباس و ابن عباس
فکر کنم اين نقل قول از بیهقی هست که میگه: " من هر موقع روز شنبه براي کار به دیوان میرفتم، نقصانی در کارم حس میکردم، دلیلش هم تعطیلی روز جمعه بود"
حالا من هم چند هفته اي بود به دلايلی کار رو تعطیل کرده بودم, حالا که میخوام دوباره کارها رو شروع کنم، مثل بیهقی شدم و خیلی دست و دلم به کار نمیره.
نوحه جانسوز ام البنین براي سقاي حرم محرم 97



نوحه جانسوز ام البنین براي سقاي حرم حضرت ابوالفضل عباس


مداحی – شور حضرت عباس ع نوحه جانسوز حضرت ام البنین براي سقاي حرم ابوالفضل

براي دانلود رايگان روی لینک زیر کلیک کنید


http://venusnet.ir/%d9%86%d9%88%d8%ad%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b1%d9%85/

دانلود رايگان نمونه سوالات راهنمايی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
دانشگاه علمی کاربردی تنها دانشگاه وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است که تمامی رشته هاي خود را به صورت بدون کنکور ارائه می دهد. هدف از تاسیس اين دانشگاه مهارت آموزی متقاضیان به صورت علمی و کاربردی بود. هم اکنون افراد بسیاری که فارغ التحصیل دبیرستان، هنرستان هاي فنی حرفه اي و کاردانش هستند و همچنین افراد شاغلی که قصد دارند در کنار کار براي ارتقاي شغلی ادامه تحصیل دهند، متقاضی ثبت نام و ورود به دانشگاه علمی کاربردی هستند. همانطور که ا
اين روزا هر طور که هست سرم رو به کار گرم می‌کنم.هشت و نیم - نه صبح می‌زنم بیرون می‌رم سر کار، تقریبا هشت شب برمی‌گردم. تا یه استراحت کوچیک کنم و یه سریال ببینم نصفه شب شده و بايد بخوابم.اگه کار نباشه می‌شینم سر پروژه و خودم رو خوب مشغولش می‌کنم. البته اونم ددلاينش سه چهار روز دیگه‌س. بايد یه سرگرمی جايگزین پیدا کنم. آها البته یادم به پروژه کارشناسی نبود! شايد فردا باز بشینم سر اون. یا بعد از ددلاين. هر وقت که کاری نداشتم. هر وقت دیدم فکرم داره
بنویسید و کاغذهارو پاره کنید بریزید دور ولی کسیو پر نکنید 
بعد ازین برگه هاي اگهی ک تو خونه تون میندارن و جمع کنین به کارتون میاد
نشستم درس بخونم یعنی تست بزنم واقعیتش اينه که تنها کاری ک نمیکنم همینه
مینویسم و مینویسم و مینویسم.
فکر میکنم و خاطرات گذشته میاد جلو چشمام و با اتفاقات اخیر جمع میشه سوالاي تکراری یه دوستی گفته بود تو حرفاي محمد افلاکی خیلی غرق نشو! بايد بگم اگر تاثیر حرفاش تو اين یکسال نبود و اگر اون پست خاصش نبود یا دق می
فاااککلی نوشتم پست نشد دختره یه ساله سرکار میره. حداقل تا سال بعدم هستحقوق خوب میگیره طبیعتا تا حالا پس اندازم داشتهبعد میگم تو که دوست پسر داری و انقد جدیین چرا ازدواج نمی کنی؟میگه موقعیت ندارم! کارم موقتهبعد تو فامیل ما پسره یه اسکناس پنجاهی تا حالا تو جیبش نبوده براش زن میگیرن. 
سلام خوبین خبری نیست ازتون
زندگی من خیلی تغیر کرده اصلا همه چی عوض شده خیلی هاگرگ شدن خیلی ها بد شدن
خود من رفیقم رو که وضع مالی خوب نداشت رو انقدر مسخره کردم و تحقیر شد حالا وضعشون داره تغیر میکنه ولی من گره افتاده به کارم تازه دارم خیلی چیز ها رو میفهمم 
E.A:خودت رو باور داشته باش
سلام
اسم من مریم است. اردیبهشت امسال 34 سالم شد.
من مهندس کامپیوترم و کارم برنامه نویسیه. حدودا 10 ساله دارم کار میکنم.
فوق لیسانس کامیپوتر ، عاشق درس خوندن (البته 3-4 ساله عاشقش شدم :D )
  واسه سرگرمی تصمیم گرفتم اين وبلاگ را درست کنم.
و بعضی روزها بیام حرف دلم را بنویسم.
امیدوارم 100000000 تا دوست مجازی خوب اينجا پیدا کنم.
میدونی کلاس زبان که میرم خیلی اذیت میشم از یک لحاظ هايی. مثلا یکیش اين که گوشم با اين که سمعک استفاده میکنم بازم نمیشنوه یه چیزايی رو مثل وقتی که میرم پاي تخته سوال میپرسن ازمو من واقعا حولم شده باشمو دیگه هیچی. ولی با تمام اينها یه ترم گذروندمو نمرمم خوب شد هرچند بودن تو جمع اذیتم میکنه که هیچ اينجوریم باشی که دیگه کلا عذاب برات. نمیدونم درک میکنی یا نه ولی الان که مینویسم به خاطرش بغض تو گلومه. خب من روابط اجتماعیمم مثل مثلا مها نیست بقیه با
چند وقتی بود که ذهنم درگیر اين بود که اين شبکه هاي مزخرف عجتماعی رو حذف کنم یا نه بالاخره دیروز تصمیمم رو گرفتم . اينستاگرام و تلگرام از روی گوشی حذف شد . تلگرام هم فقط روی لپ تاپم دارم اونم فقط و فقط بخاطر آنیف . البته مشخص نیس احتمالش هست اونم حذفش کنم .
اين مدت خوب بوده . درگیر برنامه نویسی PHP هستم . خیلی دارم باهاش حال میکنم . تصمیم گرفتم جداي از خود برنامه نویسی سمت سرور ، طراحی رابط کاربری و برنامه نویسی سمت کاربر رو هم جدی دنبال کنم چ
امشب خیلی دلم به حال خودم سوخت. وقتی خواستم دکمه هاي کیبردو بزنم واسه اعلام نتايج، بابارو میدیدم که چقد امید داشت. مامانو دیدم که چجوری دست به دعا برداشته بود. فاطیما چجوری زول زده بود به اون صفحه لعنتی کامپیوتر و خدا خدا میکرد. ولی وقت رتبمو دیدم کلا وا رفتم.فقط زدم زیرگریه و دویدم تو اتاق. نمیتونستم باورکنم اين رتبه و اين درصدا مال منن. بابا اومد تو اتاق، هی سرمو بغل گرفت. هی پیشونیمو بوسید. گفت من نگاه نکردما؛ چندشدی مگه؟. دوستم ن
رشد کار :  اين خبر براي آنها که معیار  بزرگی فاجعه برايشان ،بزرگیِ کَمِیَتَش نیست ، فی حد ذاته مهم است . علاوه بر اينکه،  می تواند براي اهل تعمق  ،حکايت  از  واقعیتی گسترده تر از موضوع خبر  کند ؛  یعنی اين واقعیت که جماعتی از انسانها تا چه حد  
ادامه مطلب
واااي خداياساعت هشت و پتج دیقه سبايد ورزش کنم ی ساعت، برم حموم، لباسامو بذارم لباسشویی، شام بذارم، یکم پوزیشنارو تمرین کنم که شنبه گیج و منگ نرم بخش (منحرفا پوزیشن گرافی مریضا رو میگم :d اوا خاک بسرم)بعدشم یکم تمرین فتوشاپ کنم و کاراي قبل خابم رو بکنمزودم بخابم که فردا قراره بریم باغ. پس فردا هم خروسخون سر کارم! ساعت 7!
+ حس میکنم دیوار زندگیم کج رفته بالا.حس میکنم هرکاری کنم دیوار زندگیم همچنان کج میره بالاحس بدیه- چرا فکر میکنی دیوار زندگیت کج رفته بالا و نمیشه درستش کرد؟شايد تو داری کج میبینیش؟شايد اونقدرها هم کج نیستشايد اصلا کج نیست+نمیدونممثل یه مهندس شکست خورده شدم که حس میکنه ساختمانی که ساخته کجه مهندسی که به بن بست خورده.- ولی یه مهندس خوب با احساساتش خونه نمیسازه و تصمیم نمیگیره . میشینه حساب کتاب میکنه ببینه کجا رو اشتباه کرده و تلاش
احمد با ذوق و شوق از بیرون اومده و میگه:_ بايد بهم احترام بذارید، بايد در مقابلم سر تعظیم فرود بیارید اي بازندگان!_چی شده؟
 _ همین الان عباس(شوهر خواهرم) زنگ زده میگه کهره دونه‌اي چنده؟ 
_ امکان نداره، فاطمه الان اصلا سونوگرافی نداره، مسخره‌ات کردن دیوانه!
_ [میخنده] بخدا خودم ۶بار ازش پرسیدم، قَسَمش هم دادم گفت دختره!
زنگ زدم به فاطمه میگم اين شايعات چیه راه انداختی؟ تو که سونوگرافی نداشتی الان؟ میخنده و میگه بخدا راست میگم، یه ازمايش ژنتیک
چند هفته ی پیش بود که یکی از دوستان یک شعر قشنگ برام خوند بهش گفتم اين شعر مال کی بوده؟
طوری برگشت که انگار جفت کلیه هاش رو طلب کردم 
گفت اين تیتراژ "سریال وفا" بود نگو که ندیدی
منم که خیلی اهل سریال دیدن نیستم گفتم نه والا ندیدم
گفت سریال خیلی خوبی بود
بگذریم
اين هفته بود که تقریبا در 3 روز 11 قسمت سریال رو دیدم
سریال قشنگی بود البته نقد هاي بزرگی هم بهش بود ولی براي من که یه خورده "لبنان زدگی!" حاد دارم و یه خورده هم تم عاشقانه، در کل خوب بود؛راض
کاش می‌دانستیروشن است که #خسته امزیرا آدمیان در جايی بايد خسته شونداز چه خسته ام، نمی دانمدانستنش به هیچ رو به کارم نیايدزیرا خستگی همان است که هستسوزش زخم همان است که هستو آن را با سببش کاری نیستآری خسته امو به نرمی #لبخند می زنمبر خستگی که فقط همین استدر تن آرزویی براي خوابدر روح تمنايی براي نیندیشیدن.
تازه رسیدیم خونه.میم رفته جايی و دخترها دارن نقاشی میکشن و حرف میزنن.دارم به امروز فکر میکنم و حس میکنم چقدر طولانی بود.صبح پنج و ده دقیقه بیدار شدم و میم رو بیدار کردم و صبحانه خوردیم و رفت سرکار.خوابیدم تا هفت و نیم که دخترها بیدار شدن و من هشت پا شدم دیگه.کارهاي اول صبحمون رو انجام دادیم و با هم صبحانه رو آماده کردیم و دخترها جلوی تلویزیون خوردند.کارهايی که بايد انجام میشدن رو یادداشت کردم روی برگه و مرغ گذاشتم براي نهار و شروع کردم و تا دوا
قلبی سرشار از عظمت  خدا و کوچکی خود   به قلم جانباز شهید آیت الله  حاج شیخ ملا عباس لطفیان سرگزی حضرت  استاد آیت الله العظمی حکیم  علامه حاج شیخ  میرزا لطفیان سرگزی-مقاله شرحی بر :ما رايت الا جمیلا    قسمت128--مستندات مربوط به خاندان لطفیان سرگزی  مولف  کتاب    سجاده هاي سلوک  شرح  و ترجمه صحیفه سجادیه و رساله حقوقیه           .*موسس نشریه فرجام نیک   - پیاده سازی نوارهاي کاست و سی دی ها-* تصحییح و بازنگری مصاحبه ها و دست نوشته ها سرگروه مو
جاده قبرستانی نهور تاگلستان شهدا امتداد دارد و اقدام عباس صابر در  جلوگیری از امتداد کار قانونی است و مورد حمايت مردم روستاي نهور هر گونه ادعا مبنی بر باز بودن جاده بعد ازگلستان شهدا غیر قانونی استابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
ذره اي در نزد خورشید درخشان تو ايمتشنه اي در حسرت یک جرعه باران تو ايمسالها نان خورده ايم از سفره ی اولاد توروزی ما می رسد چون بر سر خوان تو ايمگوشه اي از صحن آیینه و یا صحن عتیقهرکجا هستیم گویی کنج ايوان تو ايمزائران دختر تو زائران فاطمه اندتا ابد ممنون اين لطف دو چندان تو ايمما غذاي خانه هامان هم غذاي حضرتی ستدرمیان خانه هم در اصل مهمان تو ايمبی گمان ايل و تبارت عزت اين کشور انددر حقیقت اهل جمهوری ايران تو ايمبچه هاي تو در ايران پادشاهی میک
#پیام_شهید 
اطراف حرم گرچه 
پُر از "خولی و شمر" است
دنیاي #تشیع سپر 
#زینب کبری ست
"شیران مدافع" 
دلتان شاد که #عباس
همراه شما در حرم 
زینب کبری ست.
سلامتی رزمندگان اسلام و شادی روح شهداي مدافع حرم صلوات .
شهید راه نابودی اسرائیل
شهید محمد مهدی لطفی نیاسر
از یه جهت راضیم داره میگذره ،،، بذار بگذره مهم نیست ،، از یه جهتم میگم حیف اين روزا که داره الکی میگذره !
اما با اين وجود ترجیح اينکه بگذره کلا اين 5 سال اخیر جز زندگیم نیست،،،
#
1-واي  زنگ زده به مامانش میگه مامان من لاغر شدم ،،،،سه برابر منه !
اگه مامانت منو ببینه چی میگه  
از بس لاغر شده بودم فکر کرده بودن سرطان دارم
2-جالبه برام که چرا همه فکر میکنن من فقط بايد تو خونه باشم و وقتی منو بیرون میبینن تعجب میکنند :|شايدم فکر کردن با مهرداد سوم  اوم
سلام
علیرضا دوست داداشم پیشنهاد شراکت توی کار داده و فردا روز اوله و الهی به امید تو
امروز با محمدرضا دوستم رفتیم پارک 
یکم حرف زدیم و بعد رفتیم نمازخونه و نماز خوندیم
توی نمازخونه کلی عکس از شهدا بود 
شهید میرافضلی؛شهید امینی؛شهید عباس زاده و
یادش بخیر راهیان نور
خدايا حواست بهم باشه من یاغی نیستم من بندتم
الان احمدوند گوش میدمبدجوری دلم گرفته
ولی هیچکس نمیدونه
چه حال بدیه اينکه توی جمع باشی و اما توی خودت
چه حال خوبیه که خدا نگات کنه
دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام رفت دلم
Download New Music Hamid Askari - Raft Delam
متن آهنگ رفت دلم حمید عسکری
امون از اون چشماي بی همتات ببین چه کارايی دستم داد عاشق شدم رفت دلم از دست یه لحظه که چشمم به تو افتاد امون از اون موهاي صافت دل منو میبره دریا امون از اون احساسی که دارم شبیهش نیست تو همه دنیا دوست دارم آی دوست دارم تورو دوست داشتن شده کارم دوست دارم آی دوست دارم چه حال خوبی با تو دارم چشماي سیاه تو منو داره میکشه آره من دوست دارم به همین دلم خوشه م
نان سالهاي جوانی حکايتی وحشی و حقیقی است طوری که آدم از مواجهه با اين دیو درونی دیو شکم! یکه می خورد! خجالت می کشی از حرصی که تحمل چند صباحی گرسنگی به جان آدم می اندازد!
زن بیمار مرد. شوهرش آمد و تمام وسايلش را توی یک کیسه ریخت . بعد هراسان دنبال چیزی گشت و پرستار را فحش داد: اي بدکاره! کنسرو گوشتی که دیشب براي زنم خریده بودم کو؟ اگر زنم دیشب مرده باشد نمی توانسته کنسرو گوشت را خورده باشد! گوشت! من گوشت می خواهم! 
کنسرو گوشت را زنش در حال احتضار خ
ترم دوم یکی از اساتید آزمايشگاه‌مون در وصف پروژه‌ی کارشناسی اينطور میگفت زمانی میرسه که دیگه از اين دکمه‌ی استارت سیستم حالتون بهم میخوره. خواستم بگم اگه اون موقع تو دلم مسخره‌ت کردم و خندیدم بهت، شکر اضافه خورده بودم. 
یا نور
با معیار هاي ذهنی من، اين کارم صحیح نیست
میدونم
و باز حرصم میگیره از کاراش

یه حسِ [ یکباره چرا قطع نظر میکنی از ما ] توام با [با ما به از اين باش که .]  که البته کوقت و زهر
نیستی کلا، که حالا به باشی، یا سيب و گلابی

سفر هستم 
به همین خاطر نمیتونم منظم به وب هاتون سر بزنم یا کامنت بذارم;)
سلام
من نمیفهمم مشکل کار کجاست واقعا؟، ببینید دوستان اصلا بحث دوستی و آشنايی و ازدواج و دوست اجتماعی و اين حرف ها توی سوالم مطرح نیست. بحث کاری و اجتماعیه.
هر وقت با پسری مراوده طولانی مدت دارم (منظورم مراودات شخصی و دوستی اجتماعی و مسائل اينجوری نیست. توی خط بالا هم گفتم خدمت تون)، مثلا توی دانشگاه یا مثلا توی محیط کار یا مثلا وقتی با یه آقايی مشترکا و اجبارا مقاله دو نفری بهمون میده، استاد توی یه همچین شرايطی همه اون آقايون معمولا از اول کار
دخترم سرما خورده حسابی و اين دو روز گذاشتمش خونه مامانم
با امروز میشه سه روز که صبح ها میبرم و اونجا میذارمش و بعد از کارم ناهار میخورم و شب میام خونه.
دیروز یعنی روز دوم مامانم بهم گفت بیا و دخترتو بذار پیش منو بهم پول بده براش ( مامانم پرستاری میکنه از بچه ها) نمی تونستم بگم نه که !!
بهش گفتم نمیتونم پولی ک از بچه ها میگیری رو بهت بدم گفت تو بهم دویست بده، بايد جاهاز بخریم واسه آبجی و تو بیا دخترت رو بذار اينجا .نبرش مهدکودک.
گفتم باشه ولی بابا چ
پارسال اين موقع‌ها شدیداً تو فکر رفتن بودم؛ مهاجرت و بورس تحصیلی و رزومۀ درست و حسابی و آیلتس و. به هرکی هم می‌گفتم می‌گفت تو جوی و اين حرفا. تو اين مدت که شرايط انقدر تغییر کرده نظر بیشترشون عوض شده و جدی دارن به مهاجرت به‌عنوان یه گزینه فکر می‌کنن. 
اما من دیگه به فکرش نیستم، دغدغه‌ام نیست؛ و دلیلش هم اينه که کارم رو دوست دارم. اين اصلاً معنی‌اش اين نیست که هیچ مشکلی تو کارم ندارم، حقوق میلیونی دارم، هیچ مشکل صنفی و مالی نداریم و رقابت خ
خودم دارم به قلبم نقب میزنم.
به روحم هم.
نشستم آهنگ پشت اين جنگ ها رو گوش میکنم و میبینم واژه واژه ش منم.
آهاي بچه هاي کوچه هاي خاطره!
من فقط یک سیگار کم دارم که بشم یک آدم شکست خورده و غمگین کامل.
آخ که نمیدونی اين پشتم چه بیوه ست.
پرهیز: بادمجان گوجه عدس سيب زمینی گوشت گوساله تندی شوری ترشی تلخی قارچ فلفل دلمه اي 
 
 
قبل حجامت: دوازده ساعت قبلش لبنیات و کرفس خورده نشه(تا دوازده ساعت بعد) تخم مرغ هم اکیدا از ۲۴ ساعت قبل خورده نشه تا دوازده ساعت بعد 
شام بادمجون گوجه است 
ماست موسیر خریدم دارم می خورم 
مامان یه سيب کوچیک آورد گذاشت برام (دستش درد نکنه میگه طب اسلامی گفته براي وسواس خوبه) 
فردا صبحم 
گفتم غروب برم حجامت 
آخه یکشنبه شب که دکتر بودم گفت الان برو حجامت از او
 میگفت :من آخرین عروس بودم ،بدون هیچ دلیلی  تو سرم میزد ومیگفت خاک تو سرت:|
چند باری خوابم برد ،نتونستم براي همسرم چايی درست کنم ،از سماور اونا چايی ریختم ،با کلی اخم منو از کارم پشیمون کرد
میگفت سالها بعد که مستقل شدیم وقتی خونشون میرفتیم بايد جلوی در بچه رو خودم بغل میکردم چون اگر بچه ها رو تو بغل پدرشون می دید ناراحت میشد .
و.
حالا که من عروسش شدم خیلی درک بالايی داره و از تمام بچگیام با خوش اخلاقی گذشت میکنه.
اخلاق بد دیگران شما رو میسازه
دیگر دلیلی براي ايستادن ندارم. دلیل‌هاي سابق چه باقی باشند و چه نه، دیگر کافی نیستند. 
اولَش که قرار بود مادرانگیِ مادر را به غلیان نیندازم. بايد سکوت می‌کردم و پشت درهاي بسته بغض می‌کردم و اشک هم ممنوع، چون چشم را سرخ می‌کند. بعد بايد مراقب می‌بودم که نه تو بفهمی و نه آن دوستِ کثافتِ مطلقت که جز تو کسی را براي خودم نگذاشته‌بودم در جهان. صمیمی‌ترین دوستم را از دست داده‌بودم و تنهاي مطلق بودم. بعدترش نبايد می‌گذاشتم کسی در آن مدرسه‌ی مسخ
 پس از مشخص شدن مصدومیت مادیبو مايگا مهاجم مالیايی مدنظر قرمزها اين باشگاه حالا به دنبال مهاجم خارجی دیگری می‌گردد.
گفته می‌شود باشگاه پرسپولیس طی 24 ساعت آینده مهاجم مدنطر و جدید خود را معرفی خواهد کرد و همچنین علا عباس مهاجم 22 ساله و ملی پوش تیم ملی عراق و باشگاه اورا  گزینه جدی و جدید سرخپوشان است.
اين مهاجم  جوان در فصل قبل که با اورا در لیگ قهرمانان حضور داشت و همگروه ذوب آهن نیز بود موفق شده در 18 بازی خود براي اين تیم عراقی 11 گل به
انگار نوزادی هستم که ملاجش از کم آبی گودتر شده و تغییر شکل پیدا کرده . انگار کسی ملاجم را بی رحمانه فشار داده یا چیزی محکم خورده به آن . ضعف دارم ، همه ی روز ضعف دارم مثل همان نوزادی که بدنش افتاده به کم آبی، رشد نمی کند و هستی اش در معرض مخاطره است . به پدیده هاي اطرافم بی تفاوت شده ام دیگر صداي عمله بناهاي ساختمان در حال ساخت همسايه رنجم نمی دهد ، از گریه هاي شکم درد بچه ی همسايه تا دم صبح کلافه نمی شوم . رنج در وجودم به غايت رسیده به حالت اشباع در
یادت هست؟
شبی گفته بودی
که هیچ وقت نرو
که وقت میروی دلتنگ میشوم
همان موفع عهد کردم که اينجا پاک نخواهد شد
که مرگ من است روزی که اينجا ستاره اش براي همیشه خاموش شود
اما
تو رفتی
حالا چه کنم؟
عهد من پابرجاست
اما
رطب خورده منع رطب خوردن خطاست.
ايرانِ شکست خورده
"ما که گربه نبودیم"
هرچه #تحریف کنند، هرچقدر خودمان را گول بزنیم با اين حال امورات مسلم و قطعی تاریخی پشت جهالت کوردلان باقی نخواهد ماند.
ايران و ايرانی در جنگ هاي سرنوشت ساز و ملی عموما #شکست خورده اند.
شکستهايی که سرنوشت ايران را به اجبار #دستخوش تحول کرده و ايرانیان بازنده تاریخی بوده اند.
ما در تاریخ هربار مورد هجوم قرار گرفته ايم، باخته ايم.
ادامه مطلب
اينجا که اسم نوشتم، منو استخدام می کنن. می دونی چرا؟ چون چیزاي ریز ریز هرچی از خدا بخوام بهم می ده. یه بار از ذهنم رد شد دویست تومن اکستنشن مژه و سه هفته بعد دوباره ترمیم؟ فقط در شرايطی می تونم برم که حقوق ثابت داشته باشم. یه غمی از دلم رد شد که با اين رشته دانشگاهیم کجا منو می گیرن.اونموقع که ناراحت بودم، خیلی ناامید بودم.ولی فرم که پر کردم، یادِ حسرتم افتادم.اين غمه هروقت از دلم رد می شه، کارم درست می شه. حالا ببینید.
خیلی روز است که سعی کردم یا بهتر است بگویم سعی کردیم همدیگر را فراموش کنیم.من از پسش برآمدم درست یا غلط زندگی جدیدم رو شروع کردم. زندگی که واهی نیست واقعی واقعی است همه حرف ها و اشارت ها و قول هايش. مانده خودم که به سامان برسانم خودم را رویاهايم، کارم،سوادم و خیلی چیزهاي دیگر را
به یاد امام
و شهدا

به یاد پاسدار
پرافتخار

سپاه اسلام ناب محمّدی
{ص}

"شهید عباس
فخارنیا" 




گردان حمزه

لشگر بیست و هفت

حضرت محمّد رسول الله
{صلی الله علیه و آله و سلم}

.

شهادت = ۱۳۶۵/۴/۱۹

مهران - عملیات کربلاي
یک

.

مزار = گار شهداي
بهشت زهرا {س}

قطعه ۵۳ / ردیف ۱۲۲ /
شماره ۱۰

.

.

بخشی از وصیتنامه شهید :

.

مولا علی {علیه
السلام} می فرمايند :

دنیا پشت کرده و می
رود

و آخرت رو کرده و می
آید

.

هر یک فرزندانی دارند

از فرزندان آخرت باشید

و از فر
دانشجویان زیر هر چه سریعتر به امور فارغ التحصیلان مراجعه نمايند.
سید سجاد فقیه
عاطفه قاسم خانی
سیده زهرا میرسالاری
فرحنوش جهانگیری
عاطفه سلامات
سحر نواصری
گلشن احمدپور
عباس بالدی
نجمه حمیدزاده
سیده زینب پورفرجی
افروز درزی
فاطمه دلفی اهوازی
فرزاد چرخاب
محمد عمرانی
سودابه غلامیان
آتنا آتشی
سحر داودی
هیام نواصر
سلامسرکار بدلیل حقوق کم دیگه نمیرم
کارم شده پخش یه سری لواشک و آلوچه
وضع مالی عجیب دغدغه ام شده و نمیدونم چیکارکنم
بین دوراهی مهاجرت به تهران و یا ماندن در رفسنجان مانده ام
کاش توی زمین و زندگیمون گاهی یه کلیدهايی داشتیم که میتونستیم با فشار دادنشون از گزینه کمک استفاده کنیم و راه درست و غلط رو تشخیص بدیم
امروز نمیدونم چرا حال غریبی داشتم
بااينکه کنار خانوادم بودم و امروز حتی محمدرضا دوستمم دیدم باز حالم یه جوری بود
انگار کنارشونم ولی دل ت
یک سال قبل همین روزها بود، از شرکت بیرون اومدم و سر کوچه رفتم سراغ خودپرداز. وقتی کارم تموم شد پیرمردی با لباس شهرداری ازم خواست موجودی حسابش رو چک کنم، موجودی در حد ۴-۵ تومن بود. ابروهاش چروک خورد از شدت غصه، می‌گفت شهرداری قرار بود امروز پولمون رو واریز کنه.
دوست دارم سفر کنم به اون لحظه، یه پس‌گردنی محکم به خودم بزنم و بگم: مثل سيب‌زمینی تماشا نکن، ازش خواهش کن یه مقدار از عیدی شرکت رو ازت قبول کنه.» فکر می‌کنم بنده‌ی خدا به شیوه‌اي که ع
همه چی تاریکه اونقد تاریک که حتی ماه نورشو از اتاق دریغ کرده. فقط نور صفحه ی گوشی من هست که داره تاریکی اتاق رو آزار میده و اين تاریکی رو از وسط متلاشی میکنه.اما من، من فهمیدم که یار غار دیوارهاي اتاقم.هر شب تو تنهايی، تو سکوت، و آرامش زجرآور کارم شده نوازش دیوار هاي اين اتاق سرد. سردتر از یخ، سردتر از غم، سردتر از دوری و تنهايی. نمیخوام حس تنفر پیدا کنن.تنفر از بودن، از سختی، از بی ارزش بودن و از همه مهم ترحس تنفر درونی از دوست نداشته شدن.که م
بیخیال چیزاي قبلی که گفتم شدم:// هرچند هنوز رو مخمه و نمیدونم تا کی قراره رو مخم بمونه!
قضیه داستانو فهمیدم :) هیچی خاله اش همش بابامو تهدید میکرد که پدرتو در میارم و. و همش میومد جلوش بابام هی بهش بی محلی میکرد و هی بی محلی میکرد. بعد نفهمیدم کی یکی هم بعد دادگاه گفت که سمتش نرو ولی اين باز گوش نکرد و اومد طرف بابام بابام هم باز بهش بی محلی کرد سوار اسانسور شد از اساناسور اومد بیرون باز جلوی خودش دید خاله ی ه رو اونم هولش داده گفته برو گمشو او
۷ موردی که هرگز نبايد در مصاحبه شغلی بگویید.

1⃣ در شرکت (یا کسب‌وکار) شما چه کاری انجام می‌شود؟
هرگز از مصاحبه‌کننده اين سؤال را نپرسید! اگر نمی‌دانید کار شرکت (یا هر کسب‌وکار دیگری که متقاضی آن هستید) چیست یا اينکه براي چه کاری مصاحبه می‌کنید، چرا آنجا هستید؟ بايد قبل از مصاحبه وب‌سايت رسمی شرکت را (در صورت وجود) مطالعه کنید.
2⃣ کارفرماي سابق من آدم مزخرفی بود
اگر شغل سابق‌تان را تحت شرايط سخت رها کرده‌ايد، شايد فراموش کردن ضربه‌اي که
اعصابم خورده هرچی کار انجام میدم خوب در نمیاد و تموم نمیشه داره اون روی من بالا میاد .
هی منتظرم یه پیامی بده که دلم گرم بشه به یادش روزی صد بار پیاماشو چک میکنم البته نه وسط درسام ، 
اخه  خودش گفته بود که بهم پیام میده منم چشم به راه اين روزنه کوچیک نشستم که یه پیام بیاد و تو دلم پروانه ها پر پر بزنن ولی .
رابطه با ح اگرچه دوباره کلید خورده بود اما دیگه به تهش رسیده. اينجا آخر خطه. بهم گفت ابله و خب بسمه از بس از اين بچه فحش و بدوبیراه شنیدم
خیلی احمقی و واقعا هم ابلهی مری
بس کن جون مادرت. بسمه بخدا اينهمه تحقیر تو زندگیم سابقه نداشته. 
گور باباش بلاکمم کرده و خب چیزی نمی‌مونه جز حقارت. اما بسمه حتی تحقیرها هم
هر وقت دیدی تو زندگی یکی داره بهت ظلم می کنه، بدون جايی از زندگیش بد جوری تحقیر شده.(شهاب شادابی/بوی باران)داشتم از اين زاویه نگاه میکردم! اگه هر وقت یکی اذیتمون کرد فکر کنیم از روی قدرت نیست از ضعفِ، از دردِ،از غصه س از مشکلاتیِ که تو زندگیش رقم خورده.اونوقت شايد هیچوقت دنبال تلافی نباشیم و حتی کمکش هم کنیم!
تصمیم گرفتم از امروز دور از شبکه هاي اجتماعی مثل تلگرام و اينستاگرام باشم به نظرم خیلی ذهنمو درگیر کرده بايد همیشه چک کنم و گاها کار اصلیم رو یادم میره با اينکه توی اين دوره و زمونه یه مقدار فاصله از مجازی دور از انتظاره اما اين سختی براي تمرکز بیشتر روی کارم بايد انجام بدم
شما تا حالا اين تصمیم رو گرفتید اگه اره بصورت نظر بفرستید تا هم من هم دیگران استفاده کنند و اگه تصمیمشو نگرفتید خوشحالم میشم در کنار هم اين کار رو انجام بدیم و من رو تنها ن
چند روز پیش اومدم برنامه مهاجرت به بیان رو نصب کنم . ی دفعه دلم گرفت :/ اولش اسون بود اما موقع نصب سختم شد اينجا با همه کمبوداش نمیذاشت برم ! . پیش خودم گفتم خوبه ی وب که هیچ کس رو درش واقعی ندیدمه نمیذاره اينجا رو ترک کنم !واقعا تو کف اينم ری را سادات چجوری دل کند و رفت تو دیار کفر که هیچ کس رو نمیشناخت!!پ.ن: خب ی سوالی که ازتون دارم اينه که تا حالا که وب نوشتین ايا کسی تو دنیاي واقعی تونسته شما رو پیدا کنه . و اينکه امنیت بیان بهتره یا اينجا ؟؟بعد
انگشتان در ورزش هايی مانند فوتبال و بسکتبال ممکن است آسيب ببینند. اگرچه یک انگشت دچار پیچ خوردگی شود می تواند ناراحت کننده باشد و در فعالیت هاي روزمره ناراحتی ايجاد کند، اما آسيب جدی نیست.
در ادامه شما را چند روش آشنا می کنیم که می توانید دریابید که آیا انگشت شما شکسته یا پیچ خورده است. اما براي بررسی دقیق بهتر است به پزشک مراجعه کنید:
بررسی ظاهری انگشت
 
به تورم اطراف انگشت خود نگاه کنید. تورم یکی از نشانه هاي اولیه پیچ خوردگی یک انگشت اس
انا لله و انا الیه راجعون 

درگذشت مرحومه ی مغفوره شادروان اشرف آغا بنی هاشمی متعلقه ی مرحوم حاج عباس سعیدی جهانگرد و خواهر برادر ارجمند سید دخیل بنی هاشمی نايب رئیس شوراي اسلامی شهر خالدآباد را به اطلاع همشهریان عزیز می رسانیم ، مراسم تشییع و تدفین متعاقبا به اطلاع خواهد رسید 
وقتی اعصابت خورده و خودتو گم میکنی بجا جنگو دعوا دق و دلی سر بقیه خالی کردن ناهارت و بخوری سرت رو بکنی زیر پتو و تا سر پتو رو بکشی به خودت و به هیچ احدوناسی فکر نکنی و به خودت بگی اروم باش پرستش درس میشه تازه تو اولشی چته چرا اين همه به خودت سخت میگیری آخه .
امروز میرم پیش خانم دکتر جهت مشاوره حتما بايد بش بگم اين اتفاقا مزخرف ریشه در کجا داره که منم سخت تر از اونم :|
یه عذرخواهی من بدهکارم.اونم به علت غیبت یهویم اونم دقیقا وقتی که شروع کردم به تعریف کردن بود.اخرین پستم رو خیلیی وقت پیش منتشر کردم که بعد از اون دايم به دنبال کارهاي ثبت نامم بودم که بتونم تمومش کنم و برم ايران تا اوايل شهریور که بايد دوباره برگردم بوداپست چون 10 سپتامبر دانشگاهم شروع میشه.
و اما تو اين مدت از بس اعصابم خراب بود که چرا کارم پیش نمیره که نگووخلاصه اونقدر رفتم و اومدماونقدرر پیگیری کردم تا بالاخره امروز کارهاي ثبت نام
فردی به دکتر مراجعه کرده بود ، در حین معاينه یک نفر بازرس از راه میرسه و از دکتر میخواهد که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد!

دکتر بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میذاره و میگه : من دکتر واقعی نیستم!
شما اين پول رو بگیر بی خیال شو 
بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه!
مریض یقه ی بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه!
بازرس میگه منم بازرس واقعی نیستم و فقط براي اخاذی اومده بودم ولی توی مریض میتونی از دکتر قلابی شکايت کنی!
مریض لبخند تلخی میزنه
 
دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است

قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیباي اباصالح و عباس یکی است
 
تاسوعاي حسینی،
روز پاي مردی و وفاداری پیروان امام حسین علیه السلام
بر شما دوستدار خاندان عصمت علیهم السلام تسلیت باد
انجمن بانوان هنرمند مهگل
امروز از دوستان شنیدم سربازی رفتن دختران تو مجلس کلیک خورده
ملت اجازه نمیدن ، دخترشون براي درس خوندن بره یه شهر دیگه . . .
حالا اينا میخوان طرح سربازی رفتن دخترا رو اجرا کنند . . . -_-
خب! یه سوال هست که آیا دخترا هم موهاشون رو صفر میزنند . . . ؟؟؟
نظر شما در مورد اين موضوع چیه . . . ؟؟؟
استوری هاشُچك میكنم حالم بد میشه بدم میاد هی بیش از پیش بهم ثابت میشه كه عاشق بوده شكستِ عشقی خورده دِ خب لعنتی یه نگاه به منم بنداز منم ادمم احساس دارم دوستت دارم چرا منُ نمیبینی؟ چرا منُ میبینیُ به رویِ خودت نمیاری؟ میدونی قدرتت در برابرِ قلبِ من در حدیه كه اگه بهم شماره ندی شكستِ عشقی محسوب میشه؟
استوری هاشُ چك میكنم حالم بد میشه بدم میاد هی بیش از پیش بهم ثابت میشه كه عاشق بوده شكستِ عشقی خورده دِ خب لعنتی یه نگاه به منم بنداز منم ادمم احساس دارم دوستت دارم چرا منُ نمیبینی؟ چرا منُ میبینیُ به رویِ خودت نمیاری؟ میدونی قدرتت در برابرِ قلبِ من در حدیه كه اگه بهم شماره ندی شكستِ عشقی محسوب میشه؟
آدم در تنهايی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست.
می دانی؟ تنهايی مثل ته کفش می ماند، یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده.
یکباره می فهمی که یک چیزی دیگر نیست.
بیشتر آدم هاي دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند.
چیزهاي دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش نمی گردد.
یکیش مثل تنهايی است.
خیلی ها فکر می کنند که سلامتی بزرگ ترین نعمت است، ولی سخت دراشتباهند،
وقتی سالم باشی و در تنهايی دست و پا بزنی ، آنی مر
بزرگان
بزرگان روستاي طرشت.
شیخ عبدالله طرشتی (دوریستی) که از عالمان شیعه‌محمد بن احمد درشتی (از بزرگان امامیه)جعفر بن محمد درشتی (فقیه و حدیث‌شناس)حسن بن جعفر درشتی (راوی اخبار)ابوتراب درشتی (شاعر)محمد بن موسی درشتی (حدیث‌شناس)حاج میرزا مهدی طرشتی (نویسنده و مؤلف)جعفر بن محمد بن موسی درشتی (راوی)عبدالله بن جعفر درشتی (فقیه و حدیث‌شناس)حسن بن جعفر بن محمد بن موسی (شاعر)حسن بن حسین درشتی (از مشايخ )            حاج نصرالله حسینمردی (کدخدا) مشتی عب
میگن زمانی که حضرت موسی مقابل ساحران فرعون قرار گرفت
  چشمش به مار ها افتاد دلش لرزیدترسید
پیش خودش گفت خدايا نکنه فکر کنن منم سحره کارم،نکنه فک کنن منم جادوگرم و ايمان نیارنخدا به حضرت موسی خطاب میده:موسی از چی میترسی؟ من هستمتو منو داری!
عصاتو بنداز ترس به دلت راه ندهعصا میفته به یک اژدها تبدیل میشه و تمام مارهارو میبلعه
اونوقت تمام ساحرا زانو میزنن و میگن ما ايمان آوردیم به خداي هارون و موسی:)
+قسم به لحظه اي که شکسته اي و جز خدايت مرهم
دارم اين تابستونو واقعا زندگی میکنم 
نه اينکه مشکلات و فکر و غصه نباشنا ،نه ، فقط به قول و قرارام با خودم پايبندم 
یکشنبه میرم کلاس موسیقی ثبت نام میکنم و هنر مورد علاقمو شروع میکنم
هر روز کتاب میخونم ، زبان میخونم ،ورزش میکنم 
دنبال پیدا کردن کلاس هندبالم که برم، چون از وقتی توی دانشگاه دنبالش کردم بشدت بهش علاقمند شدم :)))))) 
مرداد باز بايد برگردم تهران و برم پیش دکتر ببینم چی پیش میاد :))) و خب اگه اين تابستون کارم راه بیوفته یه مدت بايد از ور
امروز با محبوبه قرار داشتم. درواقع قرارمون دیروز بود ولی موکول شد به امروز. محبوبه کلاس تذهیب داشت و به من گفت میتونم تو کلاسشون شرکت کنم. منم از خدا خواسته قبول کردم ^_^
پرسون پرسون رواق حضرت زهرا رو پیدا کردم. یه بار با محبوبه رفته بودیم اين رواق، ولی مسیر شیخ حرعاملی رو بسته بودن و از مسیری رفتم که تا به حال ندیده بودم اون قسمتا رو.
وارد رواق شدم و رفتم سمت بچه هاي تذهیب. همه رو صندلی نشسته بودن و فقط یه دختر روسری زرشکی ايستاده بود و داشت رو می
بسم رب القلم
- هیس!!!کمی آرام تربه دور از شلوغی هاي زندگیبه دور از ناراحتی هايی که بعضی ها برايمان میگذارندبه دور از چیزهايی که به دل گرفتمبیخیال.به دور از اين دنیا، کمی گوش کنهیس!!!چیزی سکوت دنیا را شکسته است!نمیدانم چیستشايد هم میدانمصدايش را شنیدم یک بارشايد اما.+صداي چیه؟-یادته؟+چیو؟-گوش کنخیلی شبیه استشبیه صدايی که توی کوچه اي خلوت به گوش میرسید+واي! یادم آمد.اما آن که صداي خانومی جوان بود-هیس!!!یادت هست آن صداي ناله هاي آرام که از فرط کوچ
و یه دستگاه سونوگرافی اينجاست 
که خوبه 
فست نه هااا
و یه آقاي ۱۷ ساله اينجاست 
که خدا می دونی دیشب نصف شب چجور گاز داده که واژگون شده و خورده به حفاظ هاي بلوار 
و الان نگاش می کنی قیافه ش قابل تشخیص نیست بس که ورم داره جفت پاهاش ران هاش آسيب دیده و دستش و فکش :/ 
اين دستگاه اينجاست و اين آقا تا واحد سونوگرافی جابجا نشد! 
و اين چیزها ذوق داره :) 
و اين ها پولهاي مملکته که تو جاي درستش خرج شده! 
اين تنها گمانِ من بود که زندگی ما، نه زندگی من و تو از جايی به هم گره خورده یا گره می خورد و یا اصلا دوراهی نیست و ما، نه من و تو مسافران یک جاده ايم ولی حقیقتِ مانند همیشه تلخ غیر از اين بود و اين جاده که شايد روزی به هم متصل بود؛ حال دیگر به دوراهی مبدل شده که روز به روز بیشتر از هم فاصله میگیرد.
داستان زندگی ما، نه داستانِ زندگی من و تو براي مدت طولانی آنقدر شبیه هم بود که گمان کردم اين داستان، داستانی مشترک است اما.
سلام 
. آرزو اسم قشنگیه اما معنايی زیبا تری داره آرزوی من رضايت وخوشنودی استادم از منه سه شنبه متوجه شدم کمی تا آرزوم فاصله دارم چقدر می تونه دلنشین باشه وقتی استاد بازنشسته و باتجربه ازام تعریف میکنند وابراز رضايت میکنند .
   شايد بپرسید چیزی شده؟نه دوستاي من همه چیز آروم قدم قدم از روزام که میگذره به هدفم به چیزی که میخوام نزدیک میشم لذت بخش ترین کارم میشه قدم زدن تو کتابخونه و لابه لاي کتابا گشتن از بحث درسی و تاریخی گرفته تا فردی و ازدواج
با طايفه اي طرفم که بسیار بدی ازشون دیدم، دیدم که حق به جانب هستن و بدبین، غذیب کش هستند و راحت قضاوت می کنند و غیبت و دروغ از تاروپود تعاملاتشون هست.
صابون بی انصافی و دخالت هاشون بارها به تنم خورده، بارها نفاثات فی العقد گونه پشت سرم نجواهاي گره ساز کردند و همسر نحت تاثیر بی ثباتم که از مرام مردانه کم داره خیلی جاها، از شون تاثیر گرفته.
بی مزد 12 دوازدهمین قسمت مجموعه بی مزد هست که اين بار داستان بازی در دریايی نزدیک کشور اسپانیا رقم می خورد اين قسمت براي حمايت از زندانی هاي بی گناه ساخته شده.آریا 11 ساله براي آزادی پدر خودش از زندان سفری را آغاز کردهايلیا پدرش 40 سال سن دارد و بدون جرم و گناه بر او حبس ابد خورده است و 10 سال در زندان می باشد.
اپک مینی
گوشی زنگ خورد ، تازه حرف زده بودیم ، عجیب بود نمايش اونم براي یک موضوع خیلی خیلی پیش پا افتاده ،یهو گفت: مبهم نامه رو خوندن!
گاهی هوا براي نفس کشیدن کم میشه ، خدا خیلی دوستم داشت که رفیق جان و الف رو رسوند و گرنه دیشب از شدت اضطراب می مردم.
اينکه چی میشه نمیدونم.
اينکه چه اتفاقی خواهد افتاد نمیدونم.
فقط الان دیگه اطمینان دارم که کارم درست بود .
جلوی دوستاش کار بد آبجی بزرگه‌شو گفتم و خیلی بهش برخورد 
شخصیت بی‌خود و مزخرفی دارم‌،عجول،غیر منطقی و.
دفاع کرد از آبجی‌ش ولی همه موافق بودن با من  و گفتن کاری ک برا آبجی‌ت انجام دادی حماقت بوده ، کار آبجی‌ت خیلی بد بوده و همیشه بدی رو با خوبی نبايد جواب داد
با اينکه تو اين شیش سال کارد رو ب استخونم رسوندن تا حالا اينطوری جلو جمع بازگو نکرده بودم و به شوهرم حسابی برخورد  ، از کارش دفاع کرد و بقیه متفق القول مخالفت کردن باهاش و بیشتر بهش ب
مابین هال و پذیرايیمون دو تا
پله خورده که اون دو فضا رو از هم مجزا کرده . دمپايی پام بود .
میخواستم پله رو رد کنم قسمت جلوی دمپايیم گیر کرد به پله خوردم زمین
انگشت پام ضرب دیده و درد میکنه . رفتیم بیمارستان عکس گرفتن از پام و
دکتر گفت فقط ضرب دیده 
پام باد کرده و نمیتونم بذارم زمین . شانسو ببین
حالا از شنبه قرار بود برم سرکار . خداکنه تا اون موقع خوب بشه 
 
دختر بدشانس روزگار  کاش بغضم بترکه . داره خفم میکنه
مابین هال و پذیرايیمون دو تا
پله خورده که اون دو فضا رو از هم مجزا کرده . دمپايی پام بود .
میخواستم پله رو رد کنم قسمت جلوی دمپايیم گیر کرد به پله خوردم زمین
انگشت پام ضرب دیده و درد میکنه . رفتیم بیمارستان عکس گرفتن از پام و
دکتر گفت فقط ضرب دیده 
پام باد کرده و نمیتونم بذارم زمین . شانسو ببین
حالا از شنبه قرار بود برم سرکار . خداکنه تا اون موقع خوب بشه 
 
دختر بدشانس روزگار  کاش بغضم بترکه . داره خفم میکنه
سبک شور حضرت زهرا(س)---------------------------هر جايی هستم  زهرا هوامو دارهمیدونم مادر بچه اش و دوس دارهحـتـی دم آخــر  تنـهـام نمی زارهبه فکرمی همه جا مادرعالم ندیده مـثل تو بـهتـرايشاالله که قسمت من شهببـینـمـت  روز  مـحـشـربه ابی انت و امی یازهرا(س)لـطف تـو مـادر  شده شامل حالمنوکرت هستم به خودم من میبالمبا اسم تـو  تـحویـل  میـشه سالمیادم دادن از همون اولاسـم تـو رو بـبـرم مـادروقتی گره به کارم افتاددخیل چادرت بشم مادربه ابی انت و امی یازهرا(س)
1) ۵ یا ۶ ساله بودم که برادر بزرگم‌ راهی سربازی شد، آن‌ روزها هر سربازی را در هر کجا می‌دیدم با ذوق فریاد می‌کشیدم "دوستِ عباس" آخر در خیال‌هاي کودکانه‌ام همه‌ی سربازها همدیگر را می‌شناختند و با هم رفیق‌‌ بودند،‌ چندین سال بعد برادر دیگرم راهی سربازی شد،‌با وجود اينکه بزرگتر شده بودم ولی گویا ضمیر‌ ناخودآگاهم نمی‌خواست واقعیت را بپذیرد. حالا ۱۴، ۱۵ سال از آن روزها می‌گذرد ولی انگار‌ هنوز هم در ضمیر ناخود‌آگاهم ثبت است که همه‌ی سرب
خب گفتم واستون یه استاد بی. دست ما رو گذاشته تو حنا و تکلیف کارآموزی هامونو مشخص نمیکنه دیگه ؟
منم خواستم از اين هفته که کلا خالی ام استفاده کنم و چند تا شیفت پر کنم . خب سرپرستار بخشمون
خیلی ماهه ، خیلی خانومه که با من همکاری کرد و اجازه داد اين هفته رو برم . از یکشنبه تا خود امروز سر
کار بودم ، یکشنبه عصر و بقیه شیفتها صبح . شیفت صبح خیلی سنگینه ، خیلی کارهاش نسبت به عصر
بیشتره ، منم واقعاااا خسته میشدم . ولی چاره اي نبود و رفتم ، صبح ها می
دلم واسه سالهايی که میگفتم اره، اين کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره میرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به اين فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اينکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صداي خ
بیا ببین اي برادرم خواهرت آمدزیارت ِ اين تن ِ جدا از سرت آمدچهل منزل به دنبال سرت بودمپناه گریه هاي دخترت بودم (۲)من. به زبان ذکر یاعلی، امااو. فقط هرشب: کجايی اي بابا؟ (۲)یا ثارالله . اباعبدالله::برايت از شام غم فراوان سخن دارمهزار سوغات از اين سفر بر بدن دارمدر اين ره ماه شبهاي حرم بودیولی چون سايبان، روی سرم بودی (۲)تو. به لبت آیه هاي قرآن بودمن. به دلم داغ چوب و دندان بود (۲)یا ثارالله . اباعبدالله::میان اين خاک پربلا، ناله ها کردمکه هم عب
اصلا شرايط طوریه که نمیتونم بیان کنم!
بگم حالم بده؟دیگه تکراری شده.
مزخرف،دو روز از کلاساي هنرستان و یه جلسه کلاس زبان از دست دادم،سفر و گرما و حالِ بد.
واقعا از خورشید متنفرم خورشید بايد وقتی من میرم خارج از خونه پشت کوه ها بمونه تا من کارم تموم شه بعد اجازه بگیره بیاد سرِجاش.
بابام دوست داشته اسم منو بذاره خورشید،اسم قشنگیه اما من گرما رو دوست ندارم.
دوتا کتاب خریدم که بعدا راجبشون حرف میزنم.
منو خاموش دنبال نکنین من میمیرم‌.
دلم میخواد با
دلم براي دوستان قدیمی وبلاگیم تنگ شده دوستايی که رفتن و فقط خاطرهاشون برا ما موند. آخ که چقدر دلم یه خورده از اون بیخیالیه میخواد اينکه هیچی نخوام و فقط زیبايی ها رو ببینم. تعادل بین دوتا جریان اصلی زندگیم برام سخت شده بايد سعیمو بکنم بايد بازخورداي مثبتشو ببینم اصن منفیارم مثبت ببینم خدا رو چی دیدی شايد قضیه،قضیه ی همون گل دقیقه ی نود باشه.
" میم " یه چهل خطی برام کامنت نوشتهنصف کامنتشم بلاگفا خوردهو من با کامنتش اشکم در اومد قشنگ :))میم عزیزمخیلی ممنونم ازت ولی بدون من انقدر قدرتشو نداشتم که همون اول بگم " خداياشکرت "فقط پرسیدم خدايا چرا.من خیلی زندگی و تلاش کردن رو دوس داشتماما الان فقط یه چیزی دوس دارم که فکر میکنم خودت بدونیو لازم نباشه دوباره به زبون بیارمش.من ضعیف شدممن امروز ته کشیدمتموم شدم!نمیدونم دوباره کی خوب میشم.هیچی نمیدونم.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب