نتایج پست ها برای عبارت :

کد پیشواز الحمدلله ک نوکرتم

شعر پيشواز محرم  تسلیت  پيشواز محرم مداحی ماه محرم , اس ام اس تسلیت محرم , شعر محرم , اشعار پيشواز ماه محرم , شعر و ترانه , اشعار محرم , نوحه پيشواز ماه محرم
نوحه پيشواز محرم
مـردم بسـاط گـریـه و مـاتـم بیـاوریـدوقتش شده که بیرق و پرچم بیاوریدمــردم کتـیبه هـای حـسـینیـّه نـزد کیـسـت؟باز این چه شورش است که.عالم» بیاوریدخواهید از خدا که در این شصت روز عمردر بـیـن روضــه هــا نـکـنــد کـم بـیـاوریـد
ادامه مطلب
کد اهنگ پيشواز محمد نجم تو دنیامی
کد آهنگ پيشواز محمد نجم هیشکی نمیدونه
کد اهنگ پيشواز همراه اول محمد نجم تو دنیامی
کد اهنگ.پيشواز همراه اول محمد نجم خواب محال

کد پيشواز محمد نجم تو دنیامی
کد پيشواز همراه اول تو دنیامی از محمد نجم
کد پيشواز همراه اول محمد نجم تو تو دنیامی
کد پيشواز همراه اول محمد نجم تنهام گذاشتی
دوران سنی حدود 17 تا 25 سالگی بهترین دوران زندگی یا طلایی ترین دوران هست که آدمی میتونه مسیرش رو مشخص کنه.
سال ب سال که ب سنم اضافه میشه فراز و نشیب های زندگی شخصیم هم زیاد میشه که الحمدلله بخیر گذشت.
هر سال ک از عمرم میگذره دیدم به دنیا واقع بینانه تر میشه.
آن شاالله بتونم بهترین دوران رو برای زندگی متاهلی و شریک زندگیم رقم زده باشم و رقم بزنم.
الحمدلله بهترین هدیه تولد امسالم رو از خدا گرفتم.
ب امید دیدنش.
#قابل توجه شریک زندگیم: هدف و تلاش
کد اهنگ پيشواز مهراب همراه اول بانو

کد آهنگ پيشواز همراه اول مهراب خسته صدا

کد آهنگ پيشواز مهراب همراه اول

کد پيشواز همراه اول مهراب بانو


کد پيشواز همراه اول مهراب خسته صدا

کد آهنگ پيشواز همراه اول مهراب کاسه خون

کد پيشواز همراه اول مهراب سرباز

کد پيشواز همراه اول مهراب زیر تیغ
دلم اینقدر هوای سارا رو کرده بود روی تختم تو اتاقم خوابیده بودم و آروم اشک می ریختم که مامانم اومد کلی قربون صدقه ی من و سارا رفت. بعد از چندین ماه اگر خدا بخواد دارم به سارا می رسم. یعنی سارا منو دوست داره؟ می تونه منو قبول کنه؟ خانواده اش منو پس نمیزنن؟ این فکرا اینقدر عذابم میدن که عین یه بچه اشک میریزم. هرگز نمیتونم بقیه عمرمو بدون سارا زندگی کنم. این چندماه یه روانی واقعی بودم. ای خدا تو رو به عظمت قسم میدم. دست منو تو دستای سارا بذاری. ن
 از هر کسی برای کمک بهم، داره واقعا باورم
میشه، قسمتم اینه به هدفم نرسم!! خدایا کمک کن!!! نوکرتم کمک کن!! خرتم
کمک کن! واقعا احساس میکنم دارم سکته میکنم!!
خدایا خودت کمک کن! هر
روز اوضاع داره قاراشمیش تر میشه! سخت تر میشه! این همه رفتم تهراان دست از
پا دراز تر برگشتماگه قراره بقیه عمرم هم همین اوضاع بدبختی باشه، خیلی
ملو و اروم امشب تمومش کن راحت بشم!!!تمومش کن دمت!!!
خدایا مراقب ما که نبودی، مراقب خودت باش لااقل!
بسم‌الله
هنوز ناامید نشدم از خوبی.
از آدم‌هایی که بی‌چشمداشت خوبند،
بی‌توقع می‌بخشند
و بی‌دلیل مهربانی می‌کنند.
الحمدلله که خدا گاهی اوقات در کارهایی که مردانگی می‌خواهد، مردانی را سر راهم قرار داده که رسم مردانگی بلدند.
بینیمو جراحی کردم یه هفته شد با امروز
اگه این سوالو ازم بپرسید که اگه برگردی به قبل، بازم عمل میکنی یا نه؟
جوابم
صد در صد بله هست.
بله راضی‌ام.
البته یه دلیلش خوب شدن بینیمه
وگرنه اگه راضیه راضی نبودم شاید پنحاه پنجاه میگفتم عمل میکردم.
سخت بود تو این یه هفته. درگیر ذهنی داشتم. اینکه این همه بینیا داغون، چرا من باید عمل میکردم. من که داشتم زندگیمو میکردم.
ولی الحمدلله جوری شد که از تمام حرفام تو این یه هفته پشیمون شدم.
بی ربط نوشت شاید هم با ربط:
غیر از تو ای خدا به کسی رو نمیزنمجز در مقام قرب تو زانو نمیزنمبا کشتی شکسته ز امواج معصیتجز در کرانه های تو پهلو نمیزنمخواهی مرا بری به جهنم ببر ولیاین را بدان که بانگ هیاهو نمیزنم.پ.ن1:به کجا می شود فرار کنم؟بدتر از متهم زمین خوردمحیف آن دست که مرا بزنینزده؛ من خودم زمین خوردمپ.ن2:زندگی فهم نفهمیدن هاست.پ.ن3:این روزها هم میگذرد.‫#‏الحمدلله
بسم‌الله.
سلام!
+

زائرِ رند حاجت‌ش این است:
مرده آید، شهید برگردد.
-آقای احمد بابایی-
پ.ن:عکس را به وقتِ چهلمین روز از آخرین زیارت بچه‌های هیئت گرفتم در نمازخانه‌ی فرزانگان یک. الحمدلله بابت این که خدا به‌مان لطف می‌کند و اجازه می‌دهد که هر از گاهی از این مراسم‌ها راه بیندازیم توی مدرسه. لا موثر فی الوجود الا خودِ تو خداوند. تاثیر بده به کارِ ما :)
سلام :|
1. الحمدلله هنوز هستیم!
2. بی نهایت سپاسگزاریم از دوستان وبلاگی که احوالمون رو توی این مدت پرسیدن و بعضا نگران شده بودند!
3. حقیقتا توی این چند ماه اتفاق خاصی نیفتاده بود و صرفا تنبلی یا یه‌جور کم‌انگیزگی باعث شده بود که به آلونک مجازیمون سر نزنیم.
البته همسر بنده مشکل حاد کمبود نت» داشته و داره! خدا نصیب هیچ زوجی نکنه این مشکل رو! دعا کنید که مشکلش حل شه سریعتر :DDDDD
4. کلی سوژه خوب برا تعریف کردن داشتیم که حیف شد نشر داده نشد. امیدوارم بتو
بسم الله
دوستش داشتم. وقتی شروع شد یک کارشناس پژوهشی پاره وقت اداره ای دولتی بودم، آن زمان مرتب می نوشتم و بعد از اتمام کارم در آن اداره، تق و لق شد و سرانجام آمدم اینجا.
شاید اگر از اول می دانستم نرم افزار مهاجرتِ بیان، به بلاگ اسکای نمی رسد، در آمدنم تجدیدنظر می کردم، چه اینکه یکی از دلایل آمدنم غیر از امکاناتِ خوبِ بیان، همین بود که می توان  همه پست ها را آورد.
نامش پرینت های ذهن بود و با نام، جوهر می نوشتم.
بعدها آنقدر کربلارفتن و رسیدن، برا
دنیای پسرا عجب دنیای سختیه! همش رقابت همش جنگ همش قدرت دارن منچ بازی میکنن ، اما انگار جنگ جهانیه! دو ساعته دارن مهره های همدیگه رو میزنن :)) خخخخ خب چ کاریه صلح آمیز بازی کنین دیگه - برو بابا مثل شما دخترا خوبه که دلتون نمیاد مهره های همو بزنین وای اگه بزنی من دیگه بازی نمیکنم ماماااان این مهره ی منو زد باید بجنگی اینه بازی پسرا همچین دعا میکنن سر منچ که تو عبادت شب قدر اینطور دعا نمیکنن :| - خدایا نوکرتم ب مولا ی شیش بیاد شیش میاد خدایا شکررر
#شهید_نوشت 
پیش بینی شهید از نحوه شهادت با استعانت از قرآن شش سال قبل از شهادت  :
متن :
بنامش
قرآن کریم را باز کردم ، سوره کهف ۹۸
خداوند کریم می فرماید که شهید می شوی ، البته از سر رحمت خودش نه لیاقت من .
فرمود حین شهادت استخوان هایم خرد خواهد شد . راضیم به رضایش. الحمدلله 
انشاالله 
۱۳۹۱/۸/۶
شهید راه نابودی اسرائیل
شهید محمد مهدی لطفی نیاسر
خو کسی از شهر ما نیس الحمدلله!
چرا ریاضیا اینجورین؟فقط یه دختر!اغا چرا اجازه  خودنمایی ندادین!!
این رتبه برترا.بعضیاشون اسماشون باکلاسه ها!!اینا حتی به اسمشونم میخوره یه چیزی بشن!اخه آرشان!!:)
وی با پرداختن به این موضوعات چرت و پرت استرس خود را پنهان میکند!
 
"الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت علی ابن ابیطالب  واولاده المعصومین علیه السلام 
دعوتنامه جهت شرکت درکاروان بزرگ غدیر
موسسه قرانی شیفتگان وحی با هدف ترویج پیام غدیرو ولایت حضرت علی" علیه السلام"
 امسال نیز باشکوه تر از سال گذشته مراسم جشن غدیررا با حرکت 50 خودرو وموتورسوار تزئین شده با برافراشتن پرچم سبز یا علی (ع)  همراه با مدیحه سرایی  از موسسه قرآنی شیفتگان وحی جنب میدان پلیس به طرف مسیرهای مختلف درسطح شهر به حرکت در خواهد آمد
پریروز برای اولین بار وقتی تئی بغلم بودی، دستاتو دور گردنم حلقه کردی، منو بوسیدی و گفتی (مامان دودت دارم)
فقط تونستم بگم الحمدلله خدایا شکرت، منم خیلی دوستت دارم دخترم
خداجان
این دخترک بنده ی خودته
ففط سر من منت گذاشتی، فرصت رشدی در اختیارم قرار دادی، لطفی کردی، ینده ت رو امانت دستم سپردی
عشقشم خودت کاشتی تو دلم تا براش مادری ای بکنم که شمه ای از محبت تو به خودش رو لمس کنه
حالا درسته بچم میدونمش و دوستش دارم
ولی بخاطر اینکه حیفه بنده ایت که م
بسم الله الرحمن الرحیم
یه پرنده هایی هستند  ما بهشون میگیم موسی کو تقی!
نمیدونم اسم علمیش چیه شاید یا کریم باشه.
تو جاده بودیم دیدم یه موسی کو تقی دقیقا وسط جاده اس و ماشین ها با فصله ی کم از کنارش رد میشن  یه ماشینم از روش رد شد ولی جون سالم بدر برد و زیر چرخ نرفت الحمدلله.
ماشینو نگه داشتم گفتم نمیره طفل معصوم. رفتم گذاشتمش زیر یه درخت تو سایه
بعد دیدم بالش زخمی هست و قدرت پرواز نداره
معلوم نیست مامانش پیداش کنه
هیچی دیگه الان آوردمش خونه.
قال رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ
عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ
ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ
مُنَافِق‏:
إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ
وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ
وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان‏  
نشان منافق سه چیز است:
سخن به دروغ بگوید.
وقتی وعده دهد تخلف کند.
در امانت خیانت نماید.
تحف العقول ص 316
البته خدا ازتون نگذره اگه فکر کنید
منظورم اینه که منافق است. ایشون خیلی پاکدست، راستگو و امین است و اگر هم
وعده ای داده یا میده حتما عمل میکنه. الحمدل
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسول الله الأعظم و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
السلام علی الحجة بن الحسن اکی العسکری.
با سلام و عرض ادب،
خیلی دلم می خواهد که درباره ی مهدویت در علوم قرآن و روایت و به همچنین مباحث تخصصی مهدویت در ابعاد گوناگون، نوشتار هایی تخصصی و مفصل بنویسم و در این وبلاگ به صورت اختصاصی، آن ها را با شما به اشتراک بگذارم، منتهی گیر کردن در مشکلات دردسر زای روزمره
دیروز داشتم فکر می‌کردم اولین و شاید مهم‌ترین معلم زندگی من کیه، معلم اول دبستانم؟ یادم اومد من وقتی رفتم کلاس اول، هم می‌نوشتم، هم می‌خوندم، حتی قرآن‌های با خط شکسته رو. و بعد یادم اومد که هدهد و عسل، که چهار و پنج سال از من بزرگترن اینا رو بهم یاد دادن! یعنی وقتی نه و ده ساله بودن. هر سال روز معلم رو بهشون تبریک می‌گفتم، چون تا یکی دو سال پیش تدریس می‌کردن. اما امسال تصمیم گرفتم به دلیل بهتری بهشون تبریک بگم، به دلیل اینکه معلم خود منم بو
محسن نوشته بود خانواده‌اش به حریم شخصی او احترام نمی‌گذاشتند و چند بار بعد از خواندن دفترچه‌ی خاطراتش سرزنشش کرده‌اند، به همین خاطر چندبار در دوران راهنمایی سعی کرده برای نوشتن خاطراتش از یک الفبای ابداعی استفاده کنه، اما چون در خواندن خط ابداعی خودش مشکل داشته، کارش را ادامه نداده.
این نوشته‌ی محسن خاطره‌ای را برایم زنده کرد؛ سال دوم دبیرستان یک کتاب خودآموز زبان روسی پیدا کرده بودم و با یاد گرفتن الفبای سیریلیک، پای تخته در مورد مع
《 عندما تکون الشّمس فی قمّة حکومتها وسط السماء و تحرق الابدان و النّباتات ، لا تنسَ انّها ستغرب بعد ساعات قلیلة! 》
" هنگامی که خورشید در اوج حکمرانی خود در دل آسمان قرار دارد و بدن‌ها و گیاهان را می‌سوزاند، فراموش مکن که بعد از ساعات اندکی غروب خواهد کرد! "
+ وسط تست‌های عربی هم جملات قشنگی پیدا می‌شد :)
++ واقعا نمیدونم جواب این همه محبت‌ تو پیام خصوصی‌هاتون رو چطوری بدم، از همتون بخاطر پیام‌های محبت‌آمیز و پیگیری‌ها و دعاهای قشنگتون یک
آمرزش گناهان کبیره
دعایی که در ادامه ذکر میشود برای آمرزش هر نوع گناه کبیره ای میباشد.باید این دعا رو بنویسید و همراه خود داشته باشید.این
دعا گناهان کبیره ای که مابین انسان ها و خدای خود صورت گرفته است و نیز
دیگر گناهان  بسیار تاثیر گذار میباشد و باعث پاک شدن تمامی گناهان میشود.این دعا باید به اذن استاد و در ساعت سعد نوشته و همراه خود کنید.دعا اینست:
یا سلام المومن المھیمن العزیز الجبار المتکبر الطاھر المطھر القاھر القادر المقتدر یا من ینا
بسم الله النور

عازم شهر عشقم عازم سفری به مشهدالرضا به بهانه ی ازدواج دانشجویی
الحمدلله کما هو اهله
حدود دو هفته پیش ثبت نام کردم در سایت ازدواج دانشجویی
اطلاعیه شو تو بُرد دانشگاه دیدم وقتی ثبت نام کردم مدارکو بردم دفتر نهاد مقام معظم رهبری
وقتی دیدم نوشته به پنج کاروان اول برنامه های ویژه ای تعلق میگیره از جمله فیش غذای حضرت خیلی خوشحال شدم
این اولین سفر ما به مشهد بعد از عقده ان شاءالله خداوند قبول کند
دوستان و خواهران بزرگوارم میشه ب
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

دوست نادیده ای در این صفحه برای بنده نظر گذاشته بود که درمورد مجموعه داستان "تخران" هم چیزی بنویسم.
ضمن تشکر از لطف آن عزیز باید بگویم از انتشار تخران الآن بیش از 6 سال میگذرد و اگرچه هنوز قرص و محکم از آن مجموعه داستان دفاع میکنم اما به نظرم آنچه باید درموردش گفته میشد گفته شده و هر کس مایل باشد میتواند نقد و نظرها را با یک جستجوی ساده بیابد.
حالا بیشتر دوست دارم خبر بدهم که انشاالله در کمتر از یک ماه دیگر قرار
الحمدلله رب العالمین سال که نو می‌شه، یه سری از عادات ما که توی شلوغ‌پلوغی قبل از سال نو و کاروبار درهم‌برهم ازشون غافل بودیم هم نو می‌شن. 
توی دیدوبازدیدهای کوتاه این ایام که برخی از اقوامْ به‌حق تمام تلاش‌شون رو به کار می‌بندن تا از همین فرصت کمْ بیشترین استفاده رو ببرن و در صحبت کردن گوی سبقت رو از هم بربایند، تا جایی که چند بار باید مبحث قبلی رو یادآوری کنم براشون، یکی از تجربیات شیرین و ناب این حقیر اینه که با کشیده شدن صحبت به دغدغ
وَ عَمِّرْنِی مَا کَانَ عُمُرِی بِذْلَةً فِی طَاعَتِکَ، فَإِذَا کَانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشَّیْطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیْکَ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَ مَقْتُکَ إِلَیَّ، أَوْ یَسْتَحْکِمَ غَضَبُکَ عَلَیَّ.»
صحیفه‌ی سجادیه - دعای مکارم‌الاخلاق
-----------
24 سالگی، پربار بود.
پر از اشتباه، آزمون و خطا، نرسیدن، دل‌کندن، ازدست‌دادن، متزل‌شدنِ نقش تصویرها و تصورهایی که در درستی‌شان تردید نداشتم، افتادن و مثل همیشه، بلندشدن برای دوباره‌سا
آرامشی که به خودم میدم کاملا موقتیه
اولش خیلی حالم خوب میشه ولی چند ساعت بعد دوباره همونم
23 روز گذشته اما هنوز انگار زیر بار این نرفتم که پیش هم نیستیم.!
به هر بهانه ی کوچیک و نامربوطی بهم می‌ریزم.
با اینهمه، توی این 23 روز فقط سه بار گریه کردم ها
ولی درونم آروم نیست.
مخصوصا از وقتی همسر هم دیگه دلتنگی هاش معلوم شد.
امشب اولین شب قدره
بجای این‌که 4 صفحه قرآن بخونم و با معبود خودم حرف بزنم و ارتباطم رو قوی کنم، تا قوی بشم،
دارم شکایت می‌کنم که چر
سلااام سلام
صدای ما را از مشهد میشنوید!
ما دیروز غروب رسیدیم. این اولین باریه که با ماشین سواری میام مشهد. با اینکه خیلی قطار رو دوست و باهاش کلی خاطره دارم، اما ماشین هم کیف خودشو داره و خیلی از این بابت خوشحالم ^_^
اینکه شهر به شهر میری و هر جا خواستی توقف میکنی و مردم شهرای مختلف و مسافرا رو میبینی خیلی خوبه.
دیروز 25 ذی القعده، دحوالارض و روز زیارتی امام رضا علیه السلام بود که الحمدلله توفیق زیارت نصیبمون شد.
امروز تو حرم نشسته بودم. یه خانم ع
گرانی های اخیر باعث شده خیلی ها دیگر توان مسافرت را نداشته و مجبور هستند در شهر و دیار خود ساکن بمانند. مسافرت و تفریح حتی در حد چند ساعت انرژی مضاعفی به مردم داده و روحیه آنها را برای انجام بهتر امور تقویت نموده و اخلاقشان را نسبت به قبل، شاداب تر می سازد.
حالا که بسیاری از مردم بابت گرانی توان سفر را ندارند خدا هم لطف کرده و در ماه های اخیر با افزایش بارندگی، جاذبه های طبیعت را در دسترس مردم قرار داده است.
تصویر بالا در محدوده شهر قم گرفته شده
برای دخترش خواستگار آمده بود، گویا خودش هم راضی بود اما دختر و پدرش نه!
رو کرد سمت "ص" و گفت "تو باهاش حرف بزن بلکه راضی بشه" !
"ص" هم بلند شد و رفت! 
وقتی برگشت پرسیدن چه خبر؟ چکار کردی؟ ، گفت :
《 پسره ۳۰ و خرده‌ای سالشه، یه‌ بار قبلا ازدواج کرده و یکی، دوتا بچه داره ولی پولداره، خونه داره، ماشین داره، کار داره، همه چی داره، بهش گفتم واسه چی میگی نه؟ نکبت گرفتَتِت مگه؟ یه مرد باید خونه و پول داشته باشه که داره، چی میخوای دیگه؟!" همه‌ی این‌ها را وق
یک غربى معمولا بطرى آبش را از خودش جدا نمی کند. استاد هم با بطرى آب درس می دهد، و آب تنها چیزى است که غربیها به شدت می خورند و ما نه!
هر چقدر ما شلنگ قلیون به دست داریم، این غربی ها کتاب در دست دارند کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است.
در جواب پرسیدن حالشان به جاى قربان شما و نوکرتم جواب روشن می دهند و شما در جریان حالشان قرار می گیرید مثلا می گویند: خوبم، کمى مریضم، خسته ام، بد نیستم، عالى ام
وقتى لطفى می کنید مثلا از غذایتان به کسى تعارف می کنید
نیم ساعتی میشه که رسیدم خونه. داشتم آماده میشدم که پیش بابا بخوابم تا اینکه زن بابا بالاخره اومد و منم بابا رو بوسیدم و زود اومدم خونه.
اگه از حال بابا بپرسین میگم بهترن. بهتر یعنی اینکه بدتر نشدن و تو همون وضعیتشون استیبل شدن. بدتر از اغما یعنی مرگ. پس بابا بدتر نشدن و و بدتر نشدنشون یعنی اینکه بهترن. این نگاه من به حال باباس. پس الحمدلله.
امشب عقد محمد و عطیه بود و قسمت نشد که من اونجا باشم. تقدیر این بود که اون لحظات بالاسر بابا باشم و به بابای
قابل توجه کسانیکه از کربلا جاموندید و از امام حسین علیه السلام گله مندید
✳️روزی شاگرد امام صادق علیه السلام نزد ایشان آمد وپرسید: مطیع امر امام یعنی چی؟
امام سیبی را که در دست داشتند به دونیم مساوی تقسیم کردند وجلوی شاگردشان گذاشتند وفرمودند:
نیمی از این حلال ونیمی حرام است!
‼️شاگرد با تعجب پرسید چرا؟!
امام فرمودند :
کسی که مطیع امر امامش باشد هر چه را امام بگوید بی چون وچرا وبدون شک میپذیرد، اگر تو مطیع واقعیه امامت باشی نباید شک کنی وب
از احوالات خودم عرض شود که :دو نمونه کرم تولید کردم من حیص المجموع (اگر درست نوشته باشم!) ک یکیش برای جوشه یکیش نرم کننده ست. به قول ن ک میگه هیچی نشدیم ولی دکتر شدیم.یعنیا اوضاع خرتو الاغیه. اینقد افتادیم تو  کار تولید محتوا ک حس تولید کردن کاف هم بهم دست داده. خلاصه ک روزای سختیه. واسه پر کردن ویترین هنوزززز یه عالمه کارهست ک بقشیش همین محصولات میشه.ب هم رفته بود دنبال مجوز گفته بودن ی مدت پخش کنید همینجوری تا بعدا. فعلا ک رو خودم امتحان کردم هم
در دیده اشک و بر لبم لبخند بوده.
چون در کنار جام زهرم قند بوده.
زندانی عشق تو بوده جسم و جانم.
دیوانه با دیوانه ای همبند بوده.
بی تو تمام ماه های سالم ای عشق.
اسفند یا اسفند یا اسفند بوده.
جسمم اگرچه آب شد چون #برف اسفند.
روحم ولی محکم تر از الوند بوده.
سوزانده ام در پيشواز مقدم تو.
در شهر هر چه عنبر و اسپند بوده.
اینروزها نای تپیدن هم ندارد.
قلبی که بی اندازه قدرتمند بوده.
حالم شبیه حال یک بیمار قلبی ست.
که سالها در حسرت پیوند بو
سال‌ها پیش گفته بود اگر پسردار شدم اسمش را "سعید" می‌گذارم، وقتی خبر پسردار شدنش رسید منتظر بودیم یک سعید کوچولو به جمع خانواده اضافه شود؛ هنوز چند ماهی نگذشته بود که گفتند اسم تغییر کرد، مادرش خواب دیده و حالا شده سبحان! دوباره چند وقت بعد سارا گفت:_عمه! میدونی اسم نی‌نی‌مون چیه؟
_اره! سبحان کوچولو
_نه! اون قبلا بود الان قراره یه چیز دیگه بذاریم!
_شما هم اخر برا این بچه اسم نمی‌ذارین!
احمد: حالا اگه ندیدی اخرش هم دنیا اومد تا به جای پسر، دختر
بسم الله النور

اصلا هر موقع قم رو تو تلویزیون میبینم یا فقط از قم چیزی می شنوم آنچنان اشتیاقی در من هویدا میشه آنچنان شور و شعفی در من به وجود میاد که اصلااااااا نمیتونم وصفش کنم اصلااا.
میتونم بگم امروز هیچّی بهتر از دیدن قم و حرم حضرت معصومه سلام الله علیها از شبکه قرآن موقع نماز مغرب عشا منو خوشحال نکرد و قلبمو تکون نداد
وقتی از قم میشنوم یا میبینیمش یاد خیلیییی چیزا باعث میشه از ته دلم شاد بشم و حال خاصی داشته باشم
یادِ اون روز که با ماما
دانلود مداحی جواد مقدم مجنون و مدهوش و مست و قلندرم
شب 23 رمضان 95هیئت بین الحرمیننوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیمجنون و مدهوش و مست و قلندرمالحمدلله که گدای مادرممشمول الطاف خالق داورمشاهانه میگویم نوکر حیدرمعاشقی بی دل از تبار سلمانمبنده ی حیدر و شاه خراسانمسائلم سائلم سائل انگشترموَ تصدق علی شاه کریمانمعلی جانم علی جانم علی جانمولی الله ثارالله عشق الله علیاسدالله سیف الله ثارالله علیاُذُن الله وجه الله عین الل
گوشه‌ی اتاق انتظار نشسته‌ و منتظرم تا خانمِ مسئول اسمم را صدا بزند.
دوباره همان‌ پسرک ۴،۵ ساله‌، که موقع ورود به گوشه‌ی راهرو‌ فرار کرده و گریه می‌کرد، در حالی که پدرش دستش را به زور می‌کشد از درِ بخش اتفاقات با گریه داخل می‌آید، همزمان مادر و خواهر ۳،۴ ساله‌اش هم از درِ دیگر وارد می‌شوند.
پسرک در حالی که بخش را روی سرش گذاشته و فریاد می‌کشد "نمی‌خوام، نمی‌خوام،من اصلا آزمایش ندارم" و عده‌ای را به خنده انداخته به سمت آزمایشگاه می‌رو
۱_ پسره تازه مدرسه‌شون تعطیل شده و ایستاده‌‌ بود کنار خیابون، به هر کسی، چه سواره و چه پیاده، رد می‌شد می‌گفت" دربست"!
 اومدم پیاده از کنارش رد بشم که برگشت گفت "خاله دربست میری؟"! خواستم چیزی نگم و رد بشم دیدم دلم رضا نیست، دستم رو تکون دادم و گفتم دربستی که نمیرم ولی اگه بخوای دربستی چَک می‌زنم، ۱۰ تا ۱۵ تا ۲۰ تا، هر چی که بخوای. ساکت شد!
نکته: قبل از اینکه هی تو مغز بچه‌هامون فرو کنیم که دکتر بشید، مهندس بشید، این بشید و اون بشید که آدم حسا
خودمان را به خانه یکی از فامیل ها به نام مشهدی فتاح رستمی رساندیم.
 
زنِ خانه، تا ما را دید، به سینه کوبید. تندی به پيشواز آمد و بچه ها را از کولمان پایین آورد. همان جا، دم در خانه، نزدیک بود از هوش برویم. توی خانه، دست و صورت و پاها را شستیم. خانه پر از آواره ها بود. زن فامیل، سریع دسته های نان کُردی را روی سفره چید و کاسه ای ماست وسط سفره گذاشت. بچه ها به طرف نان و ماست هجوم بردند .
 فرنگیس، ص 132
به نام خدا
مشغول کار داخل خونه ای بودیم که آب تا سقفش رسیده بود و الان توی حیاطش پر از گِل بود.بعد از چند ساعت کار خسته شده بودیم که گفتن یه گروه کوه نورد از تهران اومدن، الان میان کمک شما؛ و این شاید جالب ترین صحنه ای بود که قبل از سفر تصورش رو نکرده بودم.چهار مرد و یک زن. با لباس هایی که بیشتر به لباس مهمونی و تفریح می خورد تا لباس کار! 
اما با همان لباس ها بیل برداشتند و مشغول شدند.حتی خانم همراه شون هم شروع کرد به بیل زدن!
یکی از مردها که دی
نام کتاب: ورق پاره های زندان
نویسنده: بزرگ علوی (۱۲۸۳ - ۱۳۷۵)
ناشر: انتشارات آذر
نوبت و تاریخ چاپ: احتمالا چاپ اول ،۱۳۷۸، تهران
تعداد صفحات: ۱۶۰ صفحه
اندازه صفحات: ۲۲×۱۵
عکس: ندارد
شابک:   ۹۶۴۹۰۶۶۶۵۹ |   ISBN: 964-90666-5-9
* محل نگهداری کتاب: کتابخانه‌ی هلال احمر شهر بیجار
* تاریخ مطالعه: مطالعه‌ی اول از تاریخ چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۴/۱۹ (۱۰:۱۵) ( به جای علی جعفرزاده) تا پنج شنبه ۹۸/۰۴/۲۰ (۲۰:۳۳) 
* محل مطالعه: اتاق کشیک هلال احمر
* معرفی و بررسی کتاب:
این کتاب، خاطر
گروه میفاموزیک با افتخار تقدیم میکندکدهای پيشواز محمد علی کریمی با آهنگسازی و تنظیم استاد عمادالدین هم اکنون در اپراتورهای همراه اول و ایرانسل موجود میباشدو هر ماه به قید قرعه یک دستگاه تلفن همراه شیائومی ردمی ۶ به شماره همراه برندگان عزیز اهدا میگرددکه نام برنده خوش شانس هر ماه در وبسایتهایMifamusic.irHiramusic.comMybiatoMusic.irاعلام میشوددانلود آهنگ جدید | بیا تو موزیک | MyBiaToMusic | Bia2Music
بسم الله الرحمن الرحیم ./
اصولا وقتی میایم مرخصی و مخصوصا اگه شمال باشیم تو خونه بند نمیشیم ، نمیتونم ، تهران که هستم خیلی تو خونه ام ، میام اینجا تلافی میکنم . رفتیم النگ دره ، انقد ذوق زده شدم که روزای زوج جنگل برای ماشینا بسته میشه و فقط مخصوص پیاده روی و دوچرخه سواریه ، این شد که بعد دو سه سال دوباره سوار دوچرخه شدم ! خب خیلی زود نفسم بند اومد ، پاهام کشش نداشت مخصوصا اینکه جاده ی جنگل خیلی سربالایی و پایینی داشت یکم دوچرخه سواریش سخت بود، ام
دانلود مداحی کنار قدم های جابر با نوای حاج میثم مطیعی
دانلود مداحی ویژه پیاده روی اربعین 98
متن نوحه کنار قدم های جابر
کنار قدم های جابر، سوی نینوا رهسپاریمکنار قدمهای جابر، سوی نینوا رهسپاریمستون های این جاده را ما، به شوق حرم می شماریمشبیه رباب و سکینه، برای شما بی قراریمازین سختی و دوری راه، به شوق تو باکی نداریمفدایی زینب، پر از شور و عشقیماگر که خدا خواست، بزودی دمشقیملبیک یابن الحیدر قَطَعنا الیک الصَّحاری، الا یا امیر الفراتأضِفنا
اهنگ بهنام بانی فقط برو - فقط برو از بهنام بانی - متن اهنگ بهنام بانی فقط برو کد پيشواز فقط برو بهنام بانی - بهنام بانی فقط برو ترانه فقط برو بهنام بانی.
نپرس از حال و روز من فقط برو نمون نشو پاسوز فقط بروبرس به زندگیت به فکر من نباش ازم که پرسیدن بگو دوسم نداشت ♫♪یکی دوتا نیست آخه درد این !!! دلم چیزی نمیگه خیلی مرد این دلمزیادی عاشقت شدم دلت رو نذار تموم شه قصمون چه خوب چه بد ♫♪از هرچی ترسید دل من سرش !!! اومد گفتم بهتر میشه اما بدترش اومدبعد از
به راهنمایی دوستم امروز رفتم کافی‌نت‌گردی! یعنی دنبال کافی‌نت برای مصاحبه‌ی اسکایپی می‌گشتم. دوستم می‌گفت تو خونه نباشی، مسلط‌تری. رفتم کافی‌نت حرمم ببینم که الحمدلله اصلا امکانات تماس تصویری نداشت. بعدش رفتم بهشت ثامن‌الائمه و جزء امروز رو خوندم.

داستان ذبح اسماعیل و داستان گاو زرد بنی‌اسرائیل خیلی جالبن، نه؟ :)
موقع برگشت، کنار در ایستادم و گفتم "امام رضا واسم دعا کن اگه صلاحه، اگه صلاحه، اگه صلاحه، اگه صلاحه قبول بشم، وگرنه نه" ا
بیانیه گام دوم انقلاب
(1)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله‌ الطّاهرین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.
 ورود انقلاب اسلامی به دومین مرحله‌‌ی خودسازی، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی 
از میان همه‌ی ملّتهای زیر ستم، کمتر ملّتی به انقلاب همّت می گمارد؛ و در میان ملّتهایی که به‌پاخاسته و انقلاب کرده‌اند، کمتر دیده شده که توانسته باشند کار را به نهایت رسانده و به‌جز تغی
دعبل میگوید: خدمت امام رضا (علیه السلام) رفتم. حضرت به من هدیه ای دادند، گرفتم و تشکر کردم.امام (علیه السلام) فرمودند: چرا شکر خدا نکردی؟!»
شرمنده شدم و نزد امام جواد (علیه السلام) رفتم. ایشان هم هدیه ای به من دادند. گرفتم و گفتم: الحمدلله!» امام جواد (علیه السلام) فرمودند: حالا مؤدب شدی!» *
 
 
دعبل خزاعی، شاعر نامدار اهل بیت(ع) است که در زمان امام موسی کاظم و امام رضا (علیهم السلام) می زیسته.
کتاب تحسین برانگیز "دعبل و زلفا" اثر مظفر سالاری، به رو
بسم الله الرحمن الرحیم ./
حقیقت این است که از ماه ها قبل برای حاجتی ، دوست مشهدی ام چله ی زیارت امام رضا علیه السلام را برایم انجام میداد. هر بار حرم میرفت یک زیارت هم برای من . ای شد که عادت کرده بودم ، زیارت ها را میشمردم ، بی انکه سختی ای در این چله بکشم ، بارش به دوش رفیق بود و حاجتش از دل من ! بهش فکر که میکنم خجالت میکشم با این همه . چهلمین زیارت افتاده بود در ایام عید فطر ! همان روزها دوست مشهدی ام در حرم اعتکاف بود. حتی تا چند روز بعدش هم نمیدا
تشنگی ام در علوم مختلف مرا به وادی سعی و مطالعه کشانده بود.
از پس سالها مطالعه، دانایی ام در بسیاری از زمینه ها بد نبود. و خوش صحبت هم بودم. طوری که وقتی فرد جدیدی وارد بچه های درس و بحث میشد و خیلی پیشینه مذهبی نداشت آقا مهدی سعی میکرد اون شخص رو با من آشنا کنه. چون مدتی در فلسفه غرب غرق بودم و با ادبیات آنها آشنا بودم. در هنرهای مختلف به لحاظ عملی و نظری چند سالی وقت جدی گذاشته بودم. دانش عمومی ام در مزاج شناسی و مبانی طب سنتی بد نبود، از م
نمایش عکس در سایز بزرگ


طبق گزارش هیئت عزاداران علی اصغر علیه السلام روستای فرخزاد: حاج علیرضا اسفندیاری مهمان روستای فرخزاد خواهد شد. 24 مرداد 1398 مداح نامی استان اردبیل #حاج_علیرضااسفندیاری مهمان شما هم روستاییان عزیز در مسجد جامع روستای فرخزاد خواهد بود. به پيشواز محرم می رویم. همچنان به استقبال شما عزیزان از پخش زنده سایت، تصمیم داریم در زمان برگزاری این مراسم باشکوه پخش زنده ای را از طریق وبسایت و کانال تلگرامی روستای فرخزاد برای شم
نمایش عکس در سایز بزرگ


با سلام و صلوات بر محمد آل محمد: اهالی محترم روستای فرخزاد بمناسبت فرارسیدن ماه محرم هیئت عزاداری علی اصغر علیه السلام روستای فرخزاد قصد برگزاری مراسم پيشواز محرم و همچنین یادواره شهدای روستای فرخزاد را دارد. لذا از تمامی اهالی روستای فرخزاد و خانواده های محترم شهدای روستای فرخزاد دعوت به عمل می آید در تاریخ 24 مرداد سال 1398 ساعت 21:30 پنجشنبه شب در مسجد جامع روستای فرخزاد حضور بهم رسانیدالتماس دعا منتظر حضور شما عزیز
بسم‌الله.
سلام!
+
امروز که این نوشته را می‌نویسم، اواخر تیر ماه است و یک ماه از تابستان رفته. این روزهای من پر از اتفاقاتِ جدید است. از کارِ جدی‌تر از قبل در مدرسه و چشم‌انداز جدی‌تر کاری گرفته تا خریدهای عجیب و غریبی که همیشه ازشان فراری بوده‌ام! مثلاٌ گمان کنید چهار ساعت و نیم بین پاساژها و مغازه‌های میدان شوش دنبالِ سرویس چینی‌ای بگردید که ایرانی باشد و آن قدرها هم سنگین نباشد و گل‌های صورتی‌ش هم به اندازه باشد!
این تابستان بچه‌های
سا‌لها قبل بعد از کلاس‌های مکتبگاه خدمت استادالعلما رفتم تا باز کمی از ایشان بیاموزم.در راه با هم می‌رفتیم و گپ می‌زدیم.استادالعلما: من خودم دنبال همسری مناسب برای تو هستم.من: دستتان درد نکند و همچنین پایتان و همچنین قلبتان و همچنین لوزالمعده و .استادالعلما خندید.استادالعلما: سعی کن در حرف‌های معمولی‌ات هم ذکر خدا باشد. مثلا می‌پرسند چطوری؟ بگو الحمدلله. می‌آیی؟ ان‌شاءالله می‌آیم. عصبانی می‌شوی، لااله‌الاالله شیطان می‌گوید کاری
چند روزیست که دل‌درد لعنتی بی‌صاحاب شده امانم را بریده، البته دل‌درد برای من چیز جدیدی نیست، دوست یا بهتر است بگویم دشمن چندین ساله‌‌ایست که دائم در حال پیکاریم، اما این‌بار نیروی کمکی قَدَری به اسم حالت تهوع و گه‌گاهی هم سرگیجه دارد.
حالت تهوع که اسم حمله‌اش می‌شود استفراغ انقدر قَدَر بود که دور چشمانم را کبود کرد و ۳ روز تمام جلوی آینه‌ دغدغه‌ و اضطراب ماندنِ رد این شبیخون را داشتم( و الحمدلله بعد از سه روز اثرات جنگ نابرابرمان پاک
دانلود اهنگ بباف مویت را محسن چاوشی (تیتراژ شبی که ماه کامل شد) با کیفیت 320 لینک مستقیم :  دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی به نام شبی که ماه کامل شد - Download New Music By Mohsen Chavoshi Called Shabi Ke Mah Kamel Shod
اهنگ بباف مویت را محسن چاووشی (تیتراژ شبی که ماه کامل شد) با کیفیت 320
نسخه اصلی اهنگ بعد از اکران فیلم منتشر می شود
بباف مویت را
مگر مرا آن مو
طناب دار شود
 
متن آهنگ محسن چاوشی به نام شبی که ماه کامل شد Text Music Mohsen Chavoshi Called Shabi Ke Mah Kamel Shod بباف مویت را / مگر مرا
پرسش : امام حسین به یارانش فرمود: هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود او به جهانیان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم از بین برنده حق الناس نیست در عجبم از کسانی که هزاران گناه می‌کنند و معتقدند یک قطره اشک بر حسین ضامن بهشت آنهاست (؟)
سخ :  کسانی که اساساً اسلام را قبول ندارند، چه رسد به امام حسین علیه السلام و چه رسد به عزاداری برای او .، یکسال تمام علیه عزاداری‌های مردم ضد تبلیغ کردند و در این راستا، حتی به آیات قرآن و احادیث نبوی و
وقتی مجرد بودم ، پسرعمه م منو میخواست و من نمیخواستمش. بعد از چند سال و کلی برو بیا ، جواب منفی قاطعی دادیم و همین جواب ، کینه و کدورتی شد در دل عمه م از من و مامان خدابیامرزم. کینه ای که ترکشاش تو یک سال اخیر حتی به خواهر معصومم هم اصابت کرده. کدورت یه طرفه ای که انگار تموم شدنی نیست. من ۵ ساله دارم از عمه هام خون دل میخورم و هنوز سر پام. سر پام و یک ذره هم به قطع رَحِم فکر نمیکنم. من هنوزم میرم دست و روبوسی میکنم و در مقابل خنده های تصنعی پر از خشم
 
طب اسلامی آقای تبریزیان جلسه نوزدهم
خلاصه جلسه نوزدهم: 
 
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صل علی محمد و آل الطاهرین و لعنت داعمه علی اعدائهم اجمعین من الآن  الی قیام یوم دین
 
دومین اسباب و علل مستقیم بیماری نوشیدن زیاد است(اسراف در نوشیدن)
ماده یعنی اصل واساس
اسراف در نوشیدن  و زیاد آب خوردن که یکی از اسباب و علل بیماری است
زیاد آب خوردن بیماری زا و سبب بیماری و اصل هر بیماری است
بهتر است که آب را به تلذذ خورده بشود و نه این
بهائیت به دلیل کمی تعداد و اندکی نفرات توان مقابله فیزیکی با جامعه اسلامی را ندارد و از این حیث با مظلوم نمایی و انجام اعمال مخربانه پنهانی مانند جاسوسی در صدد مقابله با جوامع اسلامی برآمده اند. ساختار بهائیت به گونه ای طراحی شده که اعضای آن همیشه در نزاع و جدال با ایران و مسلمانان باشند.
رهپویان هدایت: بها
سردمدار این فرقه در کتاب مجموعه الواح ص 216، می نویسد: أنتُم یا
أحِباءالله کُونُوا سحاب الفَضل لِمَن آمَنَ بِاللهِ و آیاتِه و عَذابُ المَ
بسم الله الرحمن الرحیمسلام
+ گزینه بعدیم که تاکید دارم بشه و همون اول ازتون خواستم موافقت سیستم رو بگیرید، سیدعاصف عبداهرا هست. با مسئول دفتر شدن بهزاد مخالفت صورت بگیره من حرفی ندارم و مهم نیست میرم سراغ گزینه بعدی. البته اینکه میگم مهم نیست 30 درصدش مهم نیست و بقیش مهمه چون میخوام این اتفاق بیفته و کنارم باشه. دلیلش هم اینه که من یا کسی رو انتخاب نمی‌کنم ، یا اگر انتخاب کردم تا تهش پای اون انتخاب می‌مونم، چون می‌دونم اون گزینه‌ی من آدم ت
خواجه نصیر الدّین طوسی (روانش پاک باد)  می ‏فرماید:
عارف چون از خودش ببُرد و متّصل
به حقّ گردد، تمام قدرت‏ها را مستغرق در قدرت او می ‏بیند . و تمام علوم را
مستغرق در علم او می ‏بیند که هیچ ‏چیز از موجودات از آن پنهان نیست و تمام
خواسته ‏ها را مستغرق درخواست او می ‏بیند . در این حال حقّ تعالی چشم او می شود
که با آن می ‏بیند، و گوش او می ‏شود که با آن می ‏شنود، و قدرت او می‏ شود که با آن
کار می کند، و علم او می‏ شود که با آن می داند، و وجود او می
نام کتاب: استفِن هاوکینگ ( قدم اول )
نویسنده: جی.پی مک اوی
مترجم : پونه شریفی
Stephen Hawking
For Beginners
J.P McEvoy and Oscar Zarate
Published in 1995 by Icon Books Ltd.
ناشر : انتشارات شیرازه
تاریخ و نوبت چاپ: چاپ اول ۱۳۷۹ 
عکس : دارد
تعداد صفحات: ۱۷۵ صفحه
شابک: ۹۶۴۶۵۷۸۶۳۲ | ISBN : 964-6578-63-2
محل نگهداری کتاب: کتابخانه‌ی هلال احمر شهر بیجار
تاریخ مطالعه: مطالعه‌ی اول در اردیبهشت و خرداد ۱۳۹۸
* معرفی و بررسی:
بسم الله الرحمن الرحیم
این کتاب به طور خلاصه و جمع‌و‌جور به بررسی نظریات دانشمندا
اونقدر از شرایط خوب و گاها بد و همواره سخت کارم  و اهدافی که چند سال دارم براش بال بال میزنم و راه به جایی نمیبرم ، اینجا ننوشتم و مسکوت مونده، حالا که اومدم کمی توضیح بدم دیدم شده مثنوی هفتاد من کاغذ. حدود یک ساعت تایپ کردم پیش نویسش کردم. خدا که خبر داره توی این سالها چی از سر گذروندم. کافیه دیگه!!! هان؟.
خدا میدونه برای چی دارم بال بال میزنم دیگه!!! هان؟
خدا میبینه چطور التماسش میکنم تا اجازه بده من هم در جهت حفظ دینش قدمی بردارم. کافیه دیگ
بسم الله الرحمن الرحیمسلام
گفتم:
+ سلام عاصف. خوبی؟
- سلاااام! به‌به، ببین کی زنگ زده. مخلص داداش!
+ دیشب عجب جک‌هایی می‌فرستادی برام. دمت گرم. روحم شاد شد.
فهرست - قسمت قبل

- به‌به. روح امواتتم شاد.
+ بسه دیگه. مزه نریز. آدم با بزرگتر از خودش وَ مافوق خودش درست صحبت می‌کنه.
- خب عاکف جان تو که می‌دونی من باهات شوخی می‌کنم، پس الکی جو نده. بعدشم خوشحالم که کلا در حال پیشرفتی توی کار و زندگیت. ولی حضرت عباسی حالا که رفتی معاونت فلان یه کم ما رو تحویل
سال‌ها پیش، منبع درآمد مشخصی نداشتم، از مامان و بابا، پول توجیبی می‌گرفتم و چون هیچ‌وقت مقدار ثابت و مشخصی نبود، یاد نگرفته بودم که چگونه مدیریتش کنم، همیشه هر قدر که بود، مقداری را به صورت عدد گرد شده در نظر می‌گرفتم و به عنوان پس‌انداز نگه می‌داشتم و خرده پولی که باقی می‌ماند، خرج خوشحالی و خوش‌گذرانی و در لحظه زندگی کردن و این حرکات می‌کردم؛ حرکاتی که معمولاً مورد مذمت بزرگ‌ترهای من قرار می‌گرفت. 
این خوشحالی و خوش‌گذرانی در دور
روزها و شبهای زیادی را سپری کردیم و به
انتظار نشستیم تا کسی وارد شود و ما را از این دردسرها، گرفتاری ها و نامهربانی ها
نجات دهد و زندگی گرم و پُر از مهر و محبتی را برایمان فراهم کند.


اما چشممان به در خشک شد و آن که باید بیاید،
نیامد.


اکنون که به این روزها و شب های گذشته می
نگرم، تاسف می خورم که چرا بی حرکت نشسته و فقط به راه خیره شده ایم تا خدا کسی را
برای حل مسائل و مشکلاتمان بفرستد!


مگر می شود؟!. و مگر داریم؟!.


از قدیم گفته اند: از تو حرکت،
این سوالی است که دغدغه این سالهای جامعه ماست، مردم چطور به دام جهل می افتند و مرز بین جهل و دانایی کجاست؟ این جهل گاهی به بیشعوری می انجامد، و گاه به ترویج و اشاعه جهل در جامعه، اما چرا سرعت انتشار جهل همواره از سرعت پیشرفت دانایی بیشتر بوده است؟ بیایید با چند مثال ادامه دهیم؛ بعنوان مثال من درون غاری نشسته ام، از بیم وقایع بیرون از غار جرئت سربرگرداندن هم ندارم، هر سایه ای که بر روی دیوار غار می افتد را بر اساس تصورات خودم به موجودات ترسناکی
دیروز عصر محمد و عطیه اومدن ملاقات بابا و من با دیدن حلقه های توی دستشون کلیییی ذوق کردم و روحیه م عوض شد.از عقدشون پرسیدم. یه کم گله داشتن از بعضی کارای بزرگترا. خندیدم و یه حرفایی تو جوابشون گفتم که به تجربه توی زندگی خودم بدست اومده. گفتم توی تعاملات با خونواده ها حواستون باشه که همسرتون آدم بَده نشه. یعنی اگه قراره موضوع پرتنشی به خونواده دختر گفته بشه ، این حرفو خود دختر باید بزنه و پسر نباید وجاهتش از بین بره. و بالعکس اگه مثلا قراره به ما
یه گرامر زبان هست به اسم "گذشته در آینده". با دیدن اولین پستی که تحت عنوان چالش "تصور آینده" بود، ذهنم flashback زد به زمانی که کانون زبان میرفتم. عنوان پست من برگرفته از اون گرامره. :) خب دیگه بریم سر اصل مطلب!
 
 صدای گوشیم بلند میشه. یه چشمم بازه یکی بسته، نیمه هوشیارم. دست میبرم به سمت میز کنار تختم تا گوشیم رو جواب بدم.
+ سلام. صبح به خیر نفس مامان.
- سلام مامان. خوبی؟ بابا چطوره؟ صبح تو هم به خیر!
+ الحمدلله. ما خوبیم. بیدار شدی دخترم؟ الان بیداری کامل
سلام
چقدر حرف دارم برای گفتن.
از یکشنبه هفته قبل شروع میکنم که قرار بود م برید تهران هم خرید کنیم هم لباس مجلسی برای من نگاه کنیم و بخریم و هم جمعه شب بریم استقبال بنیامین مهربانم
یکشنبه حدود ساعت ده شب بود نه من و نه خواهرم چمدان نبسته بودیم که خواهر بزرگم زنگ زد گفت برادر دامادمان از جای  بلندی افتاده پایین و بدجور آسیب دیده،  من و خواهرمم بدو بدو خودمون رو به بیمارستان رساندیم و سفر فردا رو کنسل کردیم،  رفتیم دیدیم کل روستا ا
بسم الله الرحمن الرحیم

 

گفت و گو با فاضل نراقی»[1]

بیژن شهرامی

 

به محض رسیدن به نراق[2]
روانه بازار شمس السلطنه[3]
و مغازه پدر بزرگم می شوم،سلام می دهم و با او و عالمی که بغل دستش نشسته
است دست می دهم.

پدر بزرگ که از دیدنم خیلی خوش حال شده است ابتدا مرا به
ایشان معرفی می کند. بعد هم  خطاب به من می
گوید:نوه گلم،ایشان حاج آقا فاضل[4]
هستند.کتابی هم برایم هدیه آورده اند که خوب است چند روزی دستت باشد.»

کتاب را با شوق و ذوقی وصف ناپذیر تحویل
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب