نتایج پست ها برای عبارت :

گرو دخترونه

سری دوم عکس نوشته های خاص ، جذاب ، باکلاس ، شیک و خفن دخترونهکه مناسب برای پروفایل در تلگرام می با شد رو در ادامه این مطلب مشاهده و دانلود کنید.
عکس فانتزی نوشته دار خیلی باحال و جذاب دخترونه
عکس نوشته غمگین دخترونه فانتزی
عکس نوشته پروفایل فانتزی دخترونه تیکه دار
عکس نوشته غمگین دخترونه فانتزی برای پروفایل
عکس نوشته پروفایل فانتزی دخترونه غمناک
عکس نوشته پروفایل فانتزی دخترونه باحال

همچنین ببینید : عکس پروفایل دخترونه 
سمینار رایگان۱۰۰%تضمینی
❤❤جذب عشق وازدواج❤❤❤
زمان ۳مرداد
⏰ازساعت۱۶الی۲۰
مکان :شریعتی جنوبی /مجتمع تجاری کریستال/طبقه۲واحد۴
#موسسه_تحقیقاتی_ذهن_خلاق
همراه با قرعه کشی برای رزروعدد۱ را به
:۰۹۱۴۴۱۲۱۴۴۰.
.
@dr.reza__beygi
@zehne_khallag
http://zehnekhallagg.blog.ir/
#تبریز_خبر#دخترونه #دخترونه #ازدواج #ازدواج_آسان #ازواج_موفق#دوخترونه#سمینار_آموزشی#سمینار_رایگان#عشق#طلاق#زندگی#ایران#فمنیسم#چهارشنبه_های_سفید#ایران#مستند_راز#زبان_عشق#تضمینی#قرعه_کشی#مهارت_ازدواج#موف
دلم میخواد یه کاراکتر انیمیشنی بسازم برای پسرم و شروع کنم طراحی حالات مختلفش رو. یه چیزی توی مایه عکس های پایینی. دوتا اولی مدل دخترونه اشه. و خدایا، چقدر مدل برای دخترونه دارم! هیشکی اما پسرونه نکشیده :))

ایده ی خفن و هیجان انگیزیه! نمیدونم میتونم بسازمش یا نه *-*
همین الان داداشم اومد یه جعبه دستش بود، بازش کرد پر از چیزای دخترونه! گفت به کسی نگو ولی دارم برا خانومم از الان کادو جمع میکنم ! اول قند تو دلم آب شد! بعد با خودم گفتم بابا مسخره تو به فکر نتایج کنکورت باش! بعد دیدم به اون دختره حسودیم شد بابا :/ داداش خودمه اصلا!
 
 
 
 
 


 

 
 

 
 
 
 

 
 
 
 

 

 


 


 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عکس پروفایل
عکس پروفایل | عکس نوشته | عکس پروفایل خاص | عکس پروفایل جدید
 
 
 


 

 
دانلود فیلم و سریال رایگان ایرانی
ما یه گروه فامیلی داشتیم و داریم و فوق العاده فعال 
 چند سال پیش؛ اخر شبا اکثرا همه آنلاین بودن.
فعال تر از همه داداشم بود و فوق العاده شیطون .
یه شب از چت ها، اسکرین گرفت تا برای یه عده که گروه نبودن، ارسال کنه. 
خدا رو شکر یه زمانی بود که کسی داخل گروه نبود 
داداشم ابتدا  اسکرین ها رو فرستاد گروه 
هر کدوم از اسم دختر های فامیل و من و خواهرم رو با یه نام سیو کرده 
من به نام عطا 
خواهرم ساسان 
دختر خاله هام و دختر دایی هام  خسرو؛ کیوان، سامان، د
سلام
بنده دختر 17 ساله ای هستم که موندم سر دو راهی آینده م. از اول تو جو پسرونه بزرگ شدم و صمیمیت خاصی با پدرمم داشتم. خانواده پرجمعیت در هر دو طرف مادری و پدری داریم که بیشترشون پسرن. همین جو پسرونه باعث شده که من یه کم از سری ویژگی های دخترونه م دور بشم. 
اهل آرایش نیستم، عاشق نشدم، به جمع خانوم ها علاقه ای ندارم و واقعا از عروسی رفتن حرصم میگیره. من خانوم خونه بودن رو بلد نیستم. بچه داری و ازدواج رو دوست ندارم، من مشکلی مثل ترنس بودن ندارم. احسا
در بازی My Knit Boutique به همراه دختران دیگر به
بافندگی بپردازید! این بوتیک به روز پر است از نخ‌های رنگارنگ، پارچه‌های
زیبا و بسیاری غافلگیری‌های دیگر که انتظار شما را می‌کشند، همراه با ۷
دوست فشن جدید! می‌توانید روسروی‌های نرم و بلند و لباس‌های مهمانی زیبا
ببافید، پنجره‌های بوتیک خود را تمیز و تزئین کنید، به مشتری‌ها کمک کرده و
خرید‌ها را کادو کنید. و فراموش نکنید که می‌توانید عروسک‌های بافتنی نیز
بسازید! آن‌ها جدیدترین محصولات برای
فکر کنید که دارید به یه جعبه کوچولو جم و جور نگاه میکنید و تصور تون از داخل جعبه یه انگشتر یا یه حلقه دخترونه یا گوشواره یا هرچیز دیگه ای در این زمینه هاست!
بعد یهو بازش کنید ببینید که ؛
اون داخل یه USB  داشته انتظار شمارو میکشیده D:
[درحالی که متوجه شده ست که میشود هنوز با چیز های کوچک خوشحال شد لبخند میزند وزمزمه میکند ممنون دوستم]
:)
بسم الله مهربون :)
 
اعلام نتایج شده و من دارم به اون سال و به ترم اولی که رفتم دانشگاه فکر میکنم. سال 95 نتایج نهایی 29 یا 30 شهریور بود که اعلام شدن. خب من دبیرستان که بودم به جز فیزیک و شیمی بقیه ی درس ها رو کلاس نمیرفتم. این عادت در من نهادینه (!) شده بود، ترم اول دانشگاه هم 70 درصد اوقات نمیرفتم! طوری بود که بچه های ورودی نمیشناختنم اصن، اگه منو میدیدن میگفتن نه بابا، این همکلاسی ما نیست :|| تا امتحانات میان ترم و ترمِ، ترم اول، که دیدن یه دختری هست ب
امروز عروسی دوست ساده ی هجده سالمه با دوماد نوزده ساله. دوستم کلی مشکلات خونوادگی دارن و اینا. خیلی دختر معصوم و ماهیه. نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت. امیدوارم خوشبخت بشه. زیاد.
مراسم فردائه ما امشب رفتیم برا بزن و برقص و.‌
کلی رقصیدیم، خندیدم و از این حرفا. کل مهمونا ما هفت نفر بودیم :)
بقیه یعنی عمه هاش و مادربزرگش چون اون اتاق بودن مهمون حساب نمی کنم :)
دختر عمه اش (۱۶ساله) و پسر عمه اش(۱۳ساله) هم بین ما بودن.
میخوام با جنتلمن ترین مرد زندگیم (پ
کفش دخترانه Ozzy

Ozzy Women Shoes
http://mihanstoore.mihanstore.net/product.php?id=1262
خرید پیامکی : ارسال کد 031321262 به شماره ی 10000309




کفش دخترانه Ozzyطراحی جدید و فوق العاده زیبامدل جدید و شیک هولوگرامیسایز بندی : 37 الی 40قیمت : 129000 تومان
امروزه
گرایش به کفش‌های اسپرت و راحتی بیش از پیش شده است. این کفش‌ها را در
تفریح و سفر می‌توان پوشید و هم در فعالیت‌های روزمره در خیابان و پارک و
حتی در اداره و مدرسه و دانشگاه. کفش دخترانه Ozzy کفشی بسیار راحت و زیبا
بوده که طراحی شگفت
تازه دیپلم گرفته بودم و بچه کنکوری بودم که بابا موبایل خرید. یه 3310فوضولِ درونم همون لحظه اول سیم کارت رو سوزوند. به من چههههه؟؟ برا چی پین گذاشتن رو سیم کارت؟؟؟گوشی بدون سیم کارت هم روشن نمی‌شد :/چندروز طول کشید تا بالاخره درست شد. بابا باهاش می‌رفت سرکار. وقتی برمی‌گشت چند ساعتی اسنیک بازی می‌کردم.تو خونه ما فقط دوتا دختر خوب و خااانوم و سربه راه موجود بود. مامان بازی و عروسک بازی‌ها که تموم شد، بازی فکری فقط داشتیم. همینه انقدر مادوتا فکو
سالها پیش، یه روز حوالی ظهر، دهن جسارتو جر دادیم، دو تا دختر چادری، رفتیم تو یکی از مردونه‌ترین کبابی‌های نارمک، و وقتی آقای سیبیلوی کباب‌زن پرسید می‌برید؟ گفتیم نه می‌خوریم!
بعد، همونطور که مردها با نگاه کج و معوجی به ما، میومدن، مینشستن، چهار پنج سیخ کوبیده رو تو شش هفت لقمه می‌خوردن و می‌رفتن، ما تیکه‌هاى بندانگشتی غذامونو با چنگال از لای لبهای به غایت دخترونه و رنگی فرو می‌دادیم و همراه تمام لقمه‌ها خجالت هم بود که بجویم و قورت
#بگو_سیب 
#پارت_بیست‌و‌هشت 
مست خواب خودمو بغل گرفتم و یه خمیازه بلند بالا کشیدم : چون با سرعت رانندگی کردی ٬ تازه یک ربع به هفته.ما هفت باید میرسیدیم.
دوباره بلند خندید و چشمای آرایش شدش و تاب داد: الان سر یک ربع ناراحتی؟! 
بی خیال حرفش دوباره یه خمیازه کشیدم و دستامو از دو طرف رها کردم تا خواب آلودگیم کم شه: تو چه جوری صبح اول صبح حوصلت اومده انقدر آرایش کردی؟!
تو آینه ی ماشین خودش و نگاه کرد و ابروش و بالا داد: مثل تو باشم خوبه؟عین روح شدی.
آفت
۱_یقین پیداکردم که اگه زمانی که تو یه مکان عمومی مخصوصا خیابون و بازار دارم راه میرم و یه آقا از رو به روم بیاد ، اگه من راهم رو عوض نکنم ، به احتمال ۹۸ درصد به هم برخورد میکنیم .دریغ از یه سانتی متر جا به جاشدنِ آقا
برادرم نگاهَت؟!  این چه وضعیه؟!

۲_هفته ی گذشته بالاخره یکی از دو دوست صمیمیم و سین رو دیدم
قرارِ خیلی مثبتی داشتیم : ساعت ۹ صبح ، دانشگاه : )
تو آفتاب و هوای گرم همینجور راه رفتیم و حرف زدیم(البته من کلی از حرفام مونده چون بیشتر ، میم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب